از امام زمان(ع)معذرت خواهي ميكنم بابت اين شعر

       امان از دل زينب(س)

هر طور بود آمدم اینجا گمان نبود

اصلاً اُمیدِ آمدنِ کاروان نبود

من زینبم نه زینب وقت وِداعمان

زینب به زیر جامه اش این داستان نبود

من زینبم نه زینب تا عصر یازده

موی سپید و این همه قَدِ کمان نبود

آسان نبود رفتن ما تا به کوفه، شام

گاهی میان قافله یک لقمه نان نبود

آسان نبود رفتن ما با حرامیان

پرده نداشت محمل ما، شأنمان نبود

آسان نبود آمدن ما از این مسیر

غیر ِ سرت به رویِ سرم سایبان نبود

این قافله که خانم قامت کمان نداشت

دارایِ دختری شده لکنت زبان نبود

تعداد ما کم است نپرس از دلیل آن

با نازدانه ات احدی مهربان نبود

 

رفتی و بردی اصغر و حتی برای من

نگذاشتی رقیه يِ خود را برای من

 

با اشکِ چشم غسل زیارت کنم حسین

وقتش رسیده جان برود از تنم حسین

حالا که باز هست دو دستم چه فایده؟

دستی نمانده سینه برایت زنم حسین

دیگر رسالتم که به پایان رسیده است

بگذار کربلا بشود مدفنم حسین

 

هر چه به من گذشت فدای سرت حسین

معجر که هست روی سر خواهرت حسین

 

بعد از تو گاه قافله سالار بوده ام

گاهی سپر، طبیب، پرستار بوده ام

هر جا برای حفظ امام زمانه ام

زهرا میان کوچه و بازار بوده ام

بی معجزه، بدون عصا، با قَدِ خَمَم

موسی میانِ مجلس اغیار بوده ام

چشم یزید کور شد از خطبه های من

من ذوالفقار حیدر کرار بوده ام

من پس گرفته ام عَلَم ِ ساقی ِتو را

تا ساقی ات بداند علمدار بوده ام

 

از من مپرس، مگو خواهرم کجاست؟

آن بلبل سه ساله ي من دخترم کجاست؟

 

یادت که هست آنچه سر پیکرت شد و

چوب و عصا و نیزه فرو در پَرَت شد و

از پشتِ سر گرفت به بالا سر ِتو را

آنچه به پیش من ِ خواهرت شد و

می آمدند دستِ پُر از قتله گاه و بعد

در زیر سُم ِ اسب لگد پیکرت شد و

رفتم به شام و كوفه به همراه یک نفر

یک ساربان که صاحب انگشترت شد و

گاهی فراز نیزه و دروازه مرقدت

گاهی میان طشت ، نزولِ سرت شد و

آرام گفته ام  که ابالفضل نشنود

حرف از کنیز بردن یک دخترت شد و


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 19 مرداد 1396  | 11:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

        سالار زينب(س)

يادش به خير روز و شبم با حسين بود

ذكر بي اختيار لبم يا حسين بود

پا تا سر ِ عقيله سرو پا حسين بود

وقتِ اذان اشهدِ من يا حسين بود

 

 

ما تار و پودِ رشته يِ پيراهن هميم

يعني من و حسين،حسين و من ِ هميم

 

 

دور از تو هست ولي دست از تو بر نداشت

خسته شده ست ولي دست از تو برنداشت

از پا نشست ولي دست از تو برنداشت

زينب شكست ولي دست از تو برنداشت

 

 

مانند من كسي به غم و رنج تن نداد

آه كه غمي چنين به دلِ پنج تن نداد

 

 

يادش به خير بال و پرش ميشدم خودم

سايه به سايه همسفرش ميشدم خودم

يك عمر مادر و پدر ميشدم خودم

جايِ همه فدايِ سرش ميشدم خودم

 

 

نام ِ حسين حكم ِ قسم را گرفته بود

يك شب نديدنش نفسم را گرفته بود

 

 

يادم مي آيد آينه رويِ حسين بود

اشكِ دو چشمم آبِ وضويِ حسين بود

هم پنجه هام شانه ي موي حسين بود

هم بوسه هاي زير ِ گلوي حسين بود

 

 

يادم نرفته ميانِ شب از خواب ميپريد

يادم نرفته تشنه لب از خواب ميپريد

 

 

ماندند كربلا كس و كاري كه داشتيم

آتش گرفت دار و نداري كه داشتيم

بي سر شدند ايل و تباري كه داشتيم

از ما گرفت كوفه وقاري كه داشتيم

 

 

يك روز خانه يِ پدر ِ من شلوغ بود

يك روز دور و بر ِ من شلوغ بود

 

 

جاي سلام سنگ به من پرت كرده اند

از پشت بام سنگ به من پرت كرده اند

زنهايِ شام سنگ به من پرت كرده اند

شاگردهام سنگ به من پرت كرده اند

 

 

داغت نشست قلبِ صبور مرا شكست

زخم ِ زبانِ شام غرور مرا شكست

 

 

حالا فقط به پيرُهنش فكر ميكنم

ميسوزم و به سوختنش فكر ميكنم

دارم به دست و پا زدنش فكر ميكنم

بسكه به نيزه و دهنش فكر ميكنم ...

 

 

با روضه ي برادرم از هوش ميروم

با ضجه هايِ مادرم از هوش ميروم

 

 

از هر كه تازه آمده از راه نيزه خورد

گَهگاه سنگ، گاه لگد، گاه نيزه خورد

شد نوبت سنان، دهن ِ شاه نيزه خورد

در كُل هزار و نهصد و پنجاه نيزه خورد

 

 

آنقدر سنگ خورد كه آئينه اش شكست

در زير ِ نعل ها قفس ِ سينه اش شكست

 

 

واي از محاسن تو و انگشتهاي شمر

واي از لب و دهان تو و جاي پاي شمر

مثل تن تو خورد به من چكمه هاي شمر...


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 19 مرداد 1396  | 11:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

      اللهم الرزقنا كربلا

اربعين كرب و بلا لذتِ ديگر دارد

تا به كِي قسمتِ ما دعوتِ جانان نشود؟!!!

 

هر كسي گفت حسین نام ِ دگر را نبرد

هیچ ذکری به خدا ذکر حسین جان نشود

 

دردِ ما داغ ِ حسین است دوایش گریه ست

با طبابت جگر ِ سوخته درمان نشود

 

گریه یِ چشم مرا فاطمه باید بخَرَد

اشک کالایِ گرانیست که ارزان نشود


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 19 مرداد 1396  | 11:44 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اربعین آمد و ما از غم تو گریه کنیم

روضه خوان خوانَد و ما با دم تو گریه کنیم

 

غائب منتظران سخت عزا دار شده

با گل فاطمه در ماتم تو گریه کنیم

 

قافله آمد و زینب چقدر مضطرب است !

هَمره ناله ی این مَحرم تو گریه کنیم

 

تشنه ی آب فراتیم ،دعاکن ارباب

در کنار حرم و زمزم تو گریه کنیم

 

از غم اکبر و اصغر جگرت زخمی شد

گریه چون شد سبب مرهم تو گریه کنیم

 

چله امسال تمام است ولی با (محسن)

حکم شرعی است که ما از غم تو گریه کنیم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 19 مرداد 1396  | 11:43 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شعر اربعین حسینی

ای همسفر قرار تو باورنکردنیست

من ، اربعین ، کنارتو ، باورنکردنیست

با نیمه جان مانده خودم را رسانده ام

اینجا ، سر مزار تو ، باورنکردنیست

بر روی سرخ همسفرانت نگاه کن

این باغ لاله دار تو باورنکردنیست

در زیر تازیانه به سر شد اسارتم

تا آمدم دیار تو باورنکردنیست

من را ببین و مادر خود را نظاره کن

قدِّ کمان یار تو باورنکردنیست

آنان به قلب خون شده جز غم نذاشتند

چیزی برای خواهر تو کم نذاشتند

مهمان شام بودم و بر میزبانیم

یک لحظه چشم خویش روی هم نذاشتند

جز سنگ و تازیانه و سیلی و کعب نی

بر زخم های واشده مرهم نذاشتند

دیگر چه وقت حرف عبا و امامه است

وقتی به دست های تو خاتم نذاشتند

دیدی چطور که آل پیمبر عزیز شد

در مجلسی که دخترک تو کنیز شد


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 19 مرداد 1396  | 11:43 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اربعيني ز تو جدا مانده

کارواني که بي صدا مانده

کاروان شکسته برگشته

 کشته ي زير دست و پا مانده

عوض تکه هاي پيروهنت

تکه هايي ز بوريا مانده

به رخ تک تک عزيزانت

جاي سيلي بي هوا مانده

نه کمر مانده از زدن هاشان

نه رمق بهر دست ها مانده

از تو شرمنده ام برادر من

در خرابه رقيه جا مانده

روضه خواندم براي صبر خودم

من نشستم کنار قبر خودم


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 19 مرداد 1396  | 11:43 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شعر اربعین حسینی _ محمد جواد غفورزاده

ما را كه غير داغ غمت‏بر جبين نبود

نگذشت لحظه‏اى كه دل ما غمين نبود

هرچند آسمان به صبورى چو ما نديد

ما را غمى نبود كه اندر كمين نبود

راهى اگر نداشت، به آزادى و اميد

رنج اسارت، اينهمه شور آفرين نبود

اى آفتاب محمل زينب، كسى چو من

از خرمن زيارت تو خوشه چين نبود

تقدير با سر تو مرا همسفر نمود

در اين سفر مقدر من غير از اين نبود

گر از نگاه گرم تو آتش نمى‏گرفت

در شام و كوفه خطبه من آتشين نبود

گر شوق سر به چوبه محمل زدن نداشت

زينب پس از تو، زينب محمل نشين نبود

در حيرتم كه بى‏تو چرا زنده مانده ام

عهديكه با تو بستم از اول چنين نبود

ده روزه فراق تو، عمرى به ما گذشت

يك عمر بود هجر تو، يك اربعين نبود


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 19 مرداد 1396  | 11:43 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مرغ دل های ما هوایی شد

گوییا باز کربلایی شد

 

صحبت از کربلا میان آمد

بی جهت نیست اشکمان آمد

 

عدّه ای روی لب دعا دارند

عزم رفتن به کربلا دارند

 

چه زمانی!زمان اوج عزا

اربعینِ حسین،خون خدا

 

خوش به حال مقامت ای زائر

چه بگوید به وصفت این شاعر

 

تو مقامت فراتر از عرش است

ظاهراً پای تو بر این فرش است

 

تو همانی که برگزیده شدی

تو به دست حسین،خریده شدی

 

عاقبت کربلا نصیبت شد

روضةُ الانبیا نصیبت شد

 

گرچه توفیق یار ما نشده ...

گره از کار بسته وا نشده ...

 

بنما بی قرار شش گوشه

یادی از ما کنار شش گوشه

 

این که ذکر دمادمت بوده

مزد اشک محرّمت بوده

 

خوش به حالت حسین مزدت داد

می روی دست حق پناهت باد

 

علقمه،کاظمین و کرب و بلا

یا نجف،کوفه یا که سامرّا

 

هر کجا می روی به شور و نوا

دارد این شاعر التماس دعا

 

محمد فردوسی


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 19 مرداد 1396  | 11:42 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

غلام رضا شکوهی-حضرت سکینه سلام الله علیها-اربعین

 

شفق نشسته در آغوشت ای سحر برخیز
ستاره می رود از هوش یک نظر برخیز
نسیم بر سر راهت گشوده بال امید
تو ای ترانه ی باران بارور برخیز
کبوتری که به شوق تو بال در خون زد
به بام عشق تو گسترده بال و پر برخیز
چو من به حسرت یک چشم بوسه بر قدمت
نشسته در ره تو خاک رهگذر برخیز
چراغ چشم تو چندی است مثل نیلوفر
گرفته زانوی اندوه را به بر برخیز
رسیده زائر دل خسته ای ز غربت راه
که مانده از سفری سرخ در به در برخیز
شبانه های شب شام را دلم طی کرد
به هرم چلّه نشستم در این سفر برخیز
کنون که خون دلم سرخ همچو لاله ی دشت
به چهره می چکد از چشم های تر برخیز
یه یک اشاره بگویم: قسم به حرمت عشق
سکینه آمده از راه،ای پدر! برخیز

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 19 مرداد 1396  | 11:42 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

علی اصغر انصاریان-حضرت زینب سلام الله علیها-اربعین

 

ای مظهر صفات خدا أیهاالعزیز
ای امتداد نور هدی أیهاالعزیز
ای که کریم هستی و از نسل ذوالکرام
پر کن دو دست خالی ما أیهاالعزیز
یک نَظرة رحیمة بینداز بر دلم
تا مس شود شبیه طلا أیهاالعزیز
در انتظار آمدنت پیر گشته ایم
این جمعه هم گذشت،بیا أیهاالعزیز
همراه کاروان که به مقتل رسیده اند
ما را ببر به کرب و بلا أیهاالعزیز
چندین هزار سال تو خون گریه می کنی
از داغ زینب و أسرا أیهاالعزیز
امشب در این حسینیه داریم شور و شین
گوئیم زیر لب همه،لبیک یا حسین
زینب رسیده است برادر کنار تو
اینبار در بغل بگرفته مزار تو
مُلحق بر آن مُقَطّعُ الأعضاء می شود
امروز یا حسین سر زخم دار تو
یک اربعین برای همه جان فدا شدم
حالا کبود آمده ام در جوار تو
تو از عطش من از اثر تازیانه ها
چشمم شده شبیه همان چشم تار تو
داغ فراق موی سرم را سفید کرد
تا که خدا خداست منم داغدار تو
دنبال قبر کودک خود هستی ای رباب؟
بر سینه ی حسین بود شیرخوار تو
 یک سال پیش یار تو می مانی ای رباب
 ای کاش سایبان نشود بر تو آفتاب
ما را ز کینه ی علی و آل می زدند
دیدی به روی نی به چه منوال می زدند
دنیاپرست بوده و با وعده ی یزید
ما را برای سیم و زر و مال می زدند
از بهر تسلیت به دل داغدارمان
ما را کنار کشته ی گودال می زدند
وقتی که دختران ز غمت سینه می زدند
وقتی کبوتران حرم بال می زدند ...
... نامحرمان به کعب نی و تازیانه ها
پیش پدر به پیکر اطفال می زدند
غیرت نداشتند که در عصر واقعه
ما را برای غارت خلخال می زدند
دیگر مپرس کوفه و آزار شام را
دیگر مپرس رفتن بازار شام را


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 19 مرداد 1396  | 11:42 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 91 ::         60   61   62   63   64   65   66   67   68   69   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید