امام حسین(ع)-اربعین

 

باز بهشت کربلا عرصۀ محشر آمده

از دل نینواییان نالۀ دلبر آمده

ای دل زار عاشقان رو بدیار عاشقان

بین به مزار عاشقان عاشق دیگر آمده

بلبل مست زار را راهی کوی یار را

جابر بی قرار را ناله ز دل بر آمده

آه کشیده دمبدم ناله زده قدم قدم

تا به کنار تربت سبط پیمبر آمده

سر زده صبح اربعین در غم لاله های دین

گلبن سرخ کربلا صحنۀ محشر آمده

ساقی آل فاطمه بگو به تشنه گان همه

که در کنار علقمه ساقی کوثر آمده

حسین در یم بلا زند به عاشقان صلا

که در کنار قتلگه دوباره مادر آمده

رسیده زینب از سفر به شانه پرچم ظفر

چنانکه مرتضی علی ز فتح خیبر آمده

گر چه از او در این سفر سنگ عدو شکسته سر

از همه سر فرازتر سوی برادر آمده

سفید گشته موی او قسم به آبروی او

که روز بر عدوی او ز شب سیه تر آمده

اوست عقیلة العرب روز یزید کرده شب

الا حسین تشنه لب خیز که خواهر آمده

دلا بنال همچو نی بسوز مثل شمع هی

که از کنار بزم نی، عصمت داور آمده

اشگ روانه از بصر داغ دوباره بر جگر

بهر گزارش سفر دختر حیدر آمده

خون ز دو دیده اش روان مثل چراغ کاروان

سوخته تا کنار آن قبر مطهّر آمده

به قامتش نشانه ها ز نقش تازیانه ها

کبود تن، سفید مو، سیاه معجر آمده

سکینه گریه در گلو لطمه زند به ماه رو

مگر عیان به چشم او شمر ستمگر آمده

رباب با سکینه اش دسته گل مدینه اش

خون جگر به سینه اش سراغ اصغر آمده

رها شوید ناله ها گریه کنید لاله ها

که باغبان به دیدن غنچۀ پرپر آمده

صبا به لاله های دین بگو که روز اربعین

سکینه بر زیارت علیّ اکبر آمده

امام و پیر ساجدین باسر شهریار دین

اشک فشان به دیدن پیکر بی سر آمده

سلام تو سلام من بر آن شهید بی کفن

که پیکرش چو پیرهن ز تیر و خنجر آمده

سلامی از عدد فزون بر آن شهید غرقه خون

که هم کلام خواهر از بریده حنجر آمده

سلام گرم «میثمش» به قطره قطرۀ دمش

که مکتب محرّمش شهید پرور آمده

 

سازگار


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:05 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-اربعین- زبان حال جابر

 

ای مزارت کعبه ی جان یا حبیبی یا حسین

ای حریمت رشک رضوان یا حبیبی یا حسین

ای سرت بر نیزه قاری ای رخت آیات نور

ای تنت اوراق قرآن یا حبیبی یا حسین

جابرم بر تربتت عرض سلام آورده ام

آمدم با چشم گریان یا حبیبی یا حسین

گر چه چشم سر ندارم دیدمت با چشم دل

سر به نی، تن در بیابان یا حبیبی یا حسین

پاسخم ده گر چه می دانم تنت در کربلاست

سر بود در شام ویران یا حبیبی یا حسین

تا قیامت داغ لب هایت بود بر قلب من

ای به کامت آب، عطشان یا حبیبی یا حسین

نحر مهمان را که دیده تشنه لب بین دو نهر

ای به خون غلطیده مهمان یا حبیبی یا حسین

در فرات و مقتل و در صحنه ی جنگ و نماز

پیکرت شد تیر باران یا حبیبی یا حسین

زخم روی زخم روی زخم روی زخم بود

مرهم زخم فراوان یا حبیبی یا حسین

داغ روی داغ روی داغ روی داغ بود

بر روی داغ جوانان یا حبیبی یا حسین

سنگ بود و صورت و تیر جفا و قلب تو

خاک بود و جسم عریان یا حبیبی یا حسین

شعله بود و یاس بود و سیلی و رخسار گل

خار بود و برگ ریحان یا حبیبی یا حسین

کعب نی بود و تن اطفال و پای زخم دار

بر سر خار مغیلان یا حبیبی یا حسین

در محرّم روز عاشورا بریدند از تو سر

مثل ذبح عید قربان یا حبیبی یا حسین

از مدینه گریه کردم تا زمین کربلا

بر تو چون ابر بهاران یا حبیبی یا حسین

غسل کردم جامه ی احرام پوشیدم به تن

در طواف کعبه ی جان یا حبیبی یا حسین

دردمندی همچو «میثم» از تو می خواهد دوا

ای به درد خلق درمان یا حبیبی یا حسین

 

سازگار


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:05 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام زمان(عج)-مناجات اربعین

 

اشک است همدم دلِ هجران کشیده ها

آخر سپید شد به رهِ تو چه دیده ها

روزی اشک ما همه در چشم های توست

ای ناله دارِ تنگِ غروب و سپیده ها

تو ناز کن لیلی خیمه نشینِ عشق

نازِ تو می کشند گریبان دریده ها

می گفت عاشقی که تو را در بغل گرفت

مائیم و اشک حسرتی و این شنیده ها

آرامِ جانِ فاطمه برگرد از سفر

چشم انتظار تو همه قامت خمیده ها

ای کاش امشبی که رویِ سویِ کربلا

ما را دعا کنی وسط برگزیده ها

تا می شویم لحظه ای دلتنگ کربلا

دل را حرم کنیم به این اشک دیده ها

ره وا کنید قافله سالار می رسد

زینب برای دیدن دلدار می رسد

 

قاسم نعمتی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)- اربعین

 

ای آشنای زینب ای مقتدای زینب

بشنو نوای زینب هیهات مناالذله

باز آمد از اسارت زینب حدیث غربت

اما نه با حقارت هیهات مناالذله

آرامش و وقارم گردید افتخارم

این ذکر شد شعارم هیهات مناالذله

گرچه ز غم خمیدم هر منزلی رسیدم

فریاد می کشیدم  هیهات مناالذله

عشق تو سرنوشتم در کوفه ای بهشتم

با خون سر نوشتم هیهات مناالذله

در بند کوفی دون گفتم به قلب پر خون

ابن زیاد ملعون هیهات مناالذله

گل بود و دست گلچین گفتم به فرقه ی کین

ای ابن سعد بی دین  هیهات مناالذله

گفتم به جسم نیلی با روی خورده سیلی

ای خصم حق ، ذلیلی هیهات مناالذله

این قوم نامسلمان گرد سر تو رقصان

گفتم به قلب سوزان هیهات مناالذله

اشک رباب و زینب قلب کباب و زینب

بزم شراب و زینب هیهات مناالذله

هر چند من اسیرم این داغ کرده پیرم

اما مبین حقیرم هیهات مناالذله

ایوب کربلایم دلخسته از جفایم

من دخت مرتضایم هیهات مناالذله

گر دست بسته بودم محزون و خسته بودم

از پا نشسته بودم هیهات مناالذله

بس خصم چنگمان زد از خون که رنگمان زد

از بام سنگمان زد هیهات مناالذله

بین چهره ها تکیده رخسارها دریده

گوید سرشک دیده  هیهات مناالذله

گلهای ارغوانی طفلان استخوانی

کردند جانفشانی هیهات مناالذله

کینه برون ز حد شد در شام بی عدد شد

گلهای تو لگد شد هیهات مناالذله

این دختران عشقند نیلوفران عشقند

پیغمبران عشقند هیهات مناالذله

ای وای از حرامی از ظلم و بد مرامی

از ناسزای شامی هیهات مناالذله

ای که تویی حبیبم آواره ی غریبم

داغ تو شد نصیبم  هیهات مناالذله

 

سید محمد میر هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)- زمزمه اربعین

 

پاشو پاشو برادر مسافرت رسیده

بعد تو خواهر تو یه روز خوش ندیده

میخوام پیشت بمونم روضه برات بخونم

حسرت گریه کردن رو قلب ما گذاشتن

خواستم عزا بگیرم برای تو نذاشتن

حالا عزا میگیرم خودم برات میمیرم

با گریه روی قبرت آب فرات می‌پاشم

رمق نداره زانوم نمی تونم که پاشم

جونم رسیده بر لب برس به داد زینب

کسی وصالی مثل وصال ما ندیده

بیاد یه قد خمیده دیدن سر بریده

یادته تا رسیدم حنجرت و بوسیدم

مگو که با خجالت خواهر چرا می‌نالی

شد گریه کردن آزاد جای رقیه خالی

من چاره‌ای نداشتم بچه تو جا گذاشتم

پاشو بگو برادر چی سر ما آوردن

هر جوری که تونستن آبرومون و بردن

دستم و تا که بستم غرورم و شکستن

شکایتم ز شام و محلۀ یهوده

به جون تو تمام پیکر ما کبوده

چه صحنه‌ها که دیدم حسین دیگه بریدم

 

قاسم نعمتی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

زیارت کربلا–اربعین

 

به دلم داغ حرم را مگذارید فقط

به همین حال مرا وا مگذارید فقط

ببریدم ببریدم شده حتی در خواب

بین این شهر مرا جا مگذارید فقط

همه رفتند و شده قبرمن این شهر ...مرا

در مزارم تک و تنها مگذارید فقط

میزنیدم بزنید این همه تنبیه ولی

به دلم داغ حرم را مگذارید فقط

حرم امروز دهیدم به خدا خسته شدم

با دلم وعده فردا مگذارید فقط

بگذارید که سر بر قدمش بگذاریم

روی این خواهش ما پا مگذارید فقط

اربعین  پای پیاده نجف وکرببلا

حسرتش را به دل ما مگذارید فقط

**

تشنه روضه ام و اه فرات است بلند

آب را تشنه دریا مگذارید فقط

لای هر برگه قرآن چقدر برگ گل است

پا براین مصحف زیبا مگذارید فقط

داد زد این سرو این حلق من و سینه من

چیزی از پیکر من جا مگذارید فقط

مرد باشید ولی , تا که نکشتید مرا

پا سوی خیمه زنها مگذارید فقط

 

موسی علیمرادی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:04 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-اربعین

 

پریده ام به هوایت پریدنی که مپرس

رسیده ام سر خاکت، رسیدنی که مپرس

اگرچه خم شدم اما کشید شانه من

به دوش بار غمت را کشیدنی که مپرس

نفس بریده بریدم امان دشمن را

به ذوالفقار حجابم، بریدنی که مپرس

به طعم کعب نی و سنگ و تازیانه شان

چشیده ام غم غربت چشیدنی که مپرس

غروب بود و رمیدند بچه آهوها

ز چنگ گله گرگان، رمیدنی که مپرس

مپرس از چه نماز نشسته می خوانم

شکسته خسته دویدم دویدنی که مپرس

نه اینکه دیده فقط دید، آنچه کس نشنید

شنیدم آنچه نباید، شنیدنی که مپرس

 

محسن عرب خالقی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-اربعین

 

یک اربعین گذشته بر این باده ها حسین!

آماده اند ناب ترین باده ها حسین!

ما باده های عشق تو هستیم، آمدیم

دلداده های عشق تو هستیم، آمدیم

این بلبلان عشق که از غم فسرده اند

اجساد زنده ایم که در اصل مرده اند

چل روز بی حضور تو با درد طی شده

با مردهای ظالم و نامرد طی شده

چل روز سایه ات به سر ما نبود، آه!

ماه عشیره همسفر ما نبود، آه!

چل روز چشم قافله دریای آب بود

چل روز حال عمه خرابِ خراب بود

چل روز دختران تو زیور نداشتند

چل روز همسران تو همسر نداشتند

در شام خواهران تو معجر نداشتند

ای کاش، مثل پیکرتان سر نداشتند

چل روز چشم مادرمان بی امان گریست

حیدر گریست، خاتم پیغمبران گریست

هفت آسمان گریست، زمین و زمان گریست

در شهر کوفه جامه بر انداممان گریست

چل روز، روز ما همه چون شب سیاه بود

سمت مخدّرات هجوم نگاه بود

چل روز  نیش زخم زبان بود و هلهله

چشم رباب و قهقهه ی شمر و حرمله

چل روز؛ وای، یک به یک ایّام درد بود

الشّام، شام، شام، همان شام درد بود

چل روز خارجی شدن خاندان تو

زخم زبان و چوب و یزید و لبان تو

چل روز عمه نقش زنی بی بدیل داشت

امّ المصائبی شد و صبری جمیل داشت

چل روز عمه روضه برای سر تو خواند

در پای نیزه روضه ای از حنجر تو خواند

می گفت ای حسین عزیز دل بتول

ای حنجرت محل گل بوسه ی رسول

چل روز پیش بود دل مادرم گرفت

بوسه به حنجر تو زدم، حنجرم گرفت

چل روز پیش بود به سمتت دوید شمر

روی تنت نشست و سرت را برید شمر

 

 

امیر عظیمی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اربعین-زیارت کربلا

 

به نینوای حسین از "شفق" سلام برید

سلام خسته دلی را به آن امام برید

"ز تربت شهدا بوی سیب می آید"

مرا به دیدن آن روضة السلام برید

شکسته بسته دعای من از اثر افتاد

خبر به حضرت مولا از این غلام برید

معاشران! دل من، جای مانده در حرمش

مرا دوباره به آن مسجدالحرام برید

در آن حریم که هفتاد رنگ، گل دارد

به خون نشسته نگاهی بنفشه فام برید

در آن حریم مقدس، دوباره شیعه شوید

به شهر نور رسیدید، فیض عام برید

اگر که علقمه در موج خیز اشک شماست

برای ساقی لب تشنه یک دو جام برید

به دست های علمدار کربلا سوگند

مرا دوباره به پابوس آن "مقام" برید

به یک اشاره ی او کارها درست شود

در آن "مقام" از این دل شکسته نام برید

زبان حال "شفق" شعر "شمس تبریز" است

"به روح های مقدس ز من پیام برید"

 

محمدجواد غفور زاده


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اربعین-زبان حال حضرت سکینه

 

بابا سلام بر بدن بی سرت كنم؟

یا آن كه گریه بر سر بی پیكرت كنم؟

بگذار تا كه چهره گذارم به خاك تو

آنگه سلام بر بدن بی سرت كنم

وقتی نظر به شعله خورشید می كنم

یاد از شرار جان و دل و حنجرت كنم

خون می شود دلم ز تن پاره پاره اش

هر گه نظر به قبر علی اكبرت كنم

همرنگ خون دستِ ز پیكر فتاده اش

اشكی نثار تربت آب آورت كنم

چشمم فتاده است به شط فرات و باز

گریه به یاد لعل لب اصغرت كنم

از آن شبی كه خواهر من از نفس فتاد

هر شب فغان ز هجر رخ دخترت كنم

بابا چه گویمت چه كشیده است عمه ام

بگذار ناله ها به دل خواهرت كنم

بابا سرم، تنم، جگرم درد می كند

گر خون دل روانه به خاك ترت كنم

پیدا كند مقام «وفائی» به روز حشر

وقتی كه التفات به نوحه گرت كنم

***

 

سید هاشم وفایی


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 16 مرداد 1396  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 91 ::         80   81   82   83   84   85   86   87   88   89   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید