سازگار
زینب كبری(س)-مسیر كوفه و شام
می روم و نمی رود از سر من هوای تو
جان شده شمع قتلگه، دل شده کربلای تو
طایر سرخ نینوا! تا تو فتادی از نوا
گشته هر استخوان من، یک نیِ نی نوای تو
نیست اگر به تن سرت، چه می شود که خواهرت
بشنود از رگ گلو، ذکر خدا خدای تو
نافله ی دل شبم، زمزمه های یا ربم
گشت تمام و طی نشد در دولبم دعای تو
من که زپای تا سرم بوسه گرفته فاطمه
منّت تازیانه را می کشم از برای تو
ناله ی یا حسینِ من گشته شهادتین من
کاش که قسمتم شود سر شکنم به پای تو
نیت حج به قتلگه، تلبیه ذکر یا حسین
کعبه ی من به نوک نی، صورت دلربای تو
کاش شدی جدا زتن، با لب تشنه راس من
کاش که بود بر زمین، پیکر من به جای تو
خنده ی زخم تو شده باعث گریه های من
گریه ی چشم من شده مرهم زخم های تو
جان رسولی و نبی گفته من از تو، تو ز من
خون خدایی و خدا آمده خونبهای تو
کاش که اشک میثمت یکسره سیل خون شود
هر نفسش شود به دل گریه ی بی صدای تو
ادامه مطلب
محسن سلطانی (هجران)
حضرت زینب(س)-كاروان به سوی شام و كوفه
می روم با کاروان اما سرِ تو ساربانم
می کِشَم خود را به دنبالِ تو گرچه خسته جانم
هیچکس قادر نبود از پیکرت دورم نماید
گر سرِ بر نیزه ات با من نبود ای مهربانم
خنده ی کمرنگِ لب هایِ به خون آغشته ی تو
می زند فریاد می خواهم کمی قرآن بخوانم
ماهِ تابانم ، مشو دور از کنارم تا نمیرم
ای تمامِ حاصلم با من بمان تا من بمانم
گاهی از محمِل که می بینم سَرَت را رویِ نیزه
می خورم حسرت چرا تو اینچنین و من چنانم
جانِ خواهر سروِ بالایی که زینب داشت خَم شد
از غمِ خشکیِ لب هایِ عطشناکت ، کمانم
کاش تا دورانِ (هجران) بگذرد دیگر نمانده
نَه قراری و نَه صبری و نَه طاقت نَه توانم ...
ادامه مطلب
زکریا تفعلی
حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام
ای نفس مطمئنه! فدای تو، زینبت
مثل دو چوب خشک به هم میخورد لبت
آیا هلال وقت کمالت رسیده بود؟
کردی خسوف در بر چشمان زینبت
باز از سرود کهف بخوان تا که بشنوم
بر روی نی، تلاوت قرآن هر شبت
از دل نمیروی و دلم میبری ز دست
ای عشق جانگداز! بگو چیست مذهبت؟
ای جسم پرستاره! به صحرا دگر مخواب
محملنشین شده است در این کوفه، کوکبت
افتاد تا عَلَم ز کف ساقی حرم
بر دوش میکشم، عَلَم سرخ مکتبت
ادامه مطلب
(مناجات با اباعبدالله الحسین ع)
بوسه از خال لبت ای یار چیز دیگری است
غمزه ی چشم تو ای دلدار چیز دیگری است
ای تو لیلای همه عشاق ای معشوق ما
این سر مجنون به روی دار چیز دیگری است
دل برایت خانه ی غمهاست ای جانم ولی
از غم تو گریه ی بسیار چیز دیگری است
داستان کربلا مشهور بین مردم است
قصه رأس و تنور نار، چیز دیگری است
گرچه کل این بدن رفته به زیر سم ولی
پهلوی بشکسته ی مردار چیز دیگری است
گرچه سرها روی نی ها خفته بودند ای شهید
دیده ات بر روی نی بیدار، چیز دیگری است
گرچه راه شام و کوفه پر مصیبت بود لیک
آن تن تب کرده و بیمار چیز دیگری است
بین راه کربلا تا کوفه غم بسیار لیک
سیلی و کعب و سنان در کار، چیز دیگری است
چشم ها بسیار شد گریان ز غمهایت عزیز
چشم زینب از غمت پر بار ، چیز دیگری است
بر سر و موی و تن و معجر ببین ای سر به نی
حمله های پنجه ی کفتار ، چیز دیگری است
بر دل غمدیده ی این عاشقان ای عشق من
خنده های این سگان هار، چیز دیگری است
این همه نامه ز کوفه آمده بهر شما
این تنت غرق به خون بی یار، چیز دیگری است
رأس تو ببریدن و رگهای تو خونی ز ظلم
خون دل جاری ز چشم تار چیز دیگری است
از غم زینب چرا در چشم دشمن نیست اشک
گریه ی حیوان صحرا، مار چیز دیگری است!!!
کودکی از کاروان گم شد ولی آقای من
پای این کودک به روی خار، چیز دیگری است
این همه غم یک طرف این جمله ی من یک طرف
آل زهرا برده ی بازار، چیز دیگری است
مصراع آخر ببین آتش به دل ها می کشد
نان گرفتن ها ز روی عار، چیز دیگری است
ادامه مطلب
مناجات با حضرت زینب (س)
غصه ات دروازه ی ساعات بود
قلب شهر شام در آفات بود
رأس اربابت به روی نیزه بود
دختری محو جمالش مات بود
روز عاشورا حسین دلواپس
لحظه های پر غم فردات بود
لحظه لحظه بر زمین خوردی چرا
چون که خاری داخل پاهات بود
تو عزیزی و عدویت شد ذلیل
بر لب تو جمله ی هیهات بود
از همه زشتی این مردم چه طور
"ما رأیت " جمله ی زیبات بود
از محرم تا صفر یا زینبا
در تمام روضه ها پیدات بود
ظلم هایی که به تو کردند از
کینه های دوره ی بابات بود
در مصاف عاشق و معشوق هم
کربلا منزلگه و میقات بود
از من بی دل مپرس ای زینبم
قسمت این کودکان خیرات بود؟
سالها یا زینبا در کربلا
ناله ات گرما ده اصوات بود
تا زمانی که حسین پیش تو بود
در زمین نه بلکه در جنات بود
در تمام راه کوفه نور دل
گریه ات سرگرمی اوقات بود
ناله هایت بهر دین مصطفی
از برای ماندن و اثبات بود
نه فقط چشم من و امثال من
از غمت گریان همه ذرات بود
در تنور آتش کوفه سر
این حسینت آیه ی مشکات بود
کشته ی بی سر، درون قتلگاه
دید زینب منفصل اجزات بود
معجزه در کربلا بسیار بود
رأس بر نی خود یک از آیات بود
بهر حاجات دل هر عاشقی همی
چشم تو دروازه ی حاجات بود
تو نگفتی شمر دون از چه چرا
روی رأس پر ز خون پاهات بود
ادامه مطلب
مهمان نوازی
زبانحال امام حسین ع با حضرت زینب س
دشمن کند با کعب نی مهمان نوازی
با رأس من بر روی نی می کرد بازی
می دیدم از نی زینبا همچون سکینه
می خورد بر پهلوی تو شلاق تازی
عیبی ندارد کار ما با حیّ اعلاست
هر قدر می خواهی بزن دشمن، مُجازی
مانند حیدر کن تو بر سختی صبوری
هر قدر سیلی زد مبادا دل ببازی
گر دست تو بستند و سیلی زد به رویت
این را بدان با مادر خود همترازی
ادامه مطلب
زبانحال حضرت زینب س با برادر
چه می خواهی ز جان من که می خوانی مرا از نی
تمام روزهای من به عشق روی تو شد طی
دمی خواهم بغل گیرم سرت را ماه عشق من
نشد امروز یا فردا بگو ای خوب من پس کی
ز نی لب وا کن ای جانم جوابم ده جوابم ده
ز چه باید شود رأست درون قتلگاهت پی
خدا لعنت کند او را عمر را گویم ای یارم
سرت را بر سنان کرده به عشق عیش و نوش ری
کجا باید برم این غم، از این غم آب گشتم من
درون کاخ بیدادش بنوشد پیش رأست می
مرا بر احترام خود بدادی عادت عشق من
ز مستی او صدا می زد مرا هم با کلام هی
امان از مردم شام و مرام و رسم نامردان
که کار دخترانش شد کنار دخترت لی لی
سروده جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب
حضرت زینب(س)- در مسیر کوفه و شام
بعد از تو گوشواره به دردم نمی خورد
رخت و لباس پاره به دردم نمی خورد
ای آفتاب بر سر زینب طلوع کن
این چند تا ستاره به دردم نمی خورد
نزدیک تر بیا که کمی درد دل کنیم
تنها همین نظاره به دردم نمی خورد
ما را پیاده کن، سرمان سنگ می خورد
این بودن سواره به دردم نمی خورد
چندین شب است منتظر صحبت توام
حرفی بزن، اشاره به دردم نمی خورد
این ها مرا به مجلس خوبی نمی برند
بعد از تو استخاره به دردم نمی خورد
این سنگ ها هنوز حسابم نمی کنند
با این حساب چاره به دردم نمی خورد
این تکه حجم، موی مرا پر نمی کند
پس آستین پاره به دردم نمی خورد
ادامه مطلب
و قبل از اینکه مرا هم از این سرا ببرید
کمک کنید مرا سمت کربلا ببرید
تمام قامت من را شکسته داغ حسین
کمک کنید مرا دست بر عصا ببرید
درآن غروب فدایش شدم قبول نکرد
اگر که قابلم اکنون مرا فدا ببرید
کمی زخون دل عمه رنگ بردارید
برای موی سفیدم کمی حنا ببرید
به خیمه سوختم اما دوباره می سوزم
در آفتاب اگر بستر مرا ببرید
کنار بستر من روضه ای بخوانید و
مرا میان همین اشک و گریه ها ببرید
همان که خون سرم پای نیزه اش می ریخت
مرا به دیدن خورشید نیزه ها ببرید
همان کسی که سرش زیر دست و پا افتاد
مرا به شکوه از آن شام پر بلا ببرید
مرا لباس اسیری کفن کنید و سپس
حسین حسین بگویید و کربلا ببرید
رحمان نوازنی
ادامه مطلب
چشمان تو ادامه ی دریای کربلا
زینب شدی و زینت بابای کربلا
با خطبه هات مثل علی میشوی ولی
با گریه هات حضرت زهرای کربلا
ای سر بلند از تو حسین بن فاطمه
ای سر به زیر پیش تو سقای کربلا
دیروز اگر نبود دم آتشین تو
بیهوده بود قصه ی فردای کربلا
وقت قنوت نافله های شبانه ات
شد ملتمس ترینِ تو مولای کربلا
دشمن حریف یک نخی از معجرت نشد
در چنگ توست پهنه ی صحرای کربلا
بانوی آب و آینه بانوی آسمان
اصلا خودت برای دلم روضه ای بخوان :
هنگام پر کشیدن و وقت سفر شده
اشک نگاه آخر من بی ثمر شده
با یاد پاره های تنت گریه میکنم
با آه سینه ام جگرم شعله ور شده
این بازوی سپر شده ام را شکسته اند
حالا ببین که خواهر تو بی سپر شده
حتی توان سینه زدن هم نمانده است
این بازوی شکسته عجب درد سر شده
بعد از گذشت لحظه ی گودال رفتنت
یک سال و نیم خواهر تو خون جگر شده
با هر نفس که بعد غمت میزدم حسین
زخمی که داشتم به دلم تازه تر شده
بر حال من نسوخت دل دشمنت حسین
عمداً مرا زدند کنار تنت حسین
گودال بود و غربت بی انتهای من
شد خیمه گاه مروه و مقتل صفای من
از بسکه ازدحام در آنجا زیاد بود
جایی نبود کشته ی بی سر ؛ برای من
یک خنجر شکسته چرا بوسه میزند ؟
بر روی حنجر تو برادر به جای من
یک نیزه آمد و سخنت را برید و رفت
یک کعب نی رسید به داد صدای من
پیراهن تن تو پر از رد پا شده است ؟
یا اشتباه میکند این چشم های من
با تازیانه ها بدنم خوب آشناست
من را زدند پیش تو ای آشنای من
دیدند بی کسیم به ما طعنه ها زدند
مانند مادر تو مرا بی هوا زدند
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


