مهدی صفی یاری
حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام
دیگر چه زینبی؟ چه عزیزی؟ چه خواهری؟!
وقتی نمانده است برایش برادری
تا نیزه ات زدند زمین خورد خواهرت
با تو چه کرده اند در این روز آخری؟!
از صبح یکسره به همین فکر می کنم
وقت غروب می شود این جا چه محشری
این جا همه به فکر غنیمت گرفتن اند
از گوشواره ها بگیر تو تا کهنه معجری
اصلاً کجا نوشته اند که در روز معرکه
در قتلگاه باز شود پای مادری؟!
اصلاً کجا نوشته اند که هنگامۀ غروب
در خیمه گاه باز شود پای لشکری؟!
اصلاً کجا نوشته اند که در پیش خواهری
باید جدا کنند گلوی برادری؟!
من مانده ام چطور تو را غسل می دهند
اصلاً چه غسل دادنی؟ اصلاً چه پیکری؟!
در زیر سم اسب چه می کردی ای حسین؟
از تو نمانده است برایم به جز سری
از روی نیزه سایه ات افتاده بر سرم
ممنونم ای حسین که در فکر خواهری
در کوفه، زینب از تو چه پنهان، تمام کرد...
ای کاش رفته بود سرت جای دیگری
ادامه مطلب
حجت الاسلام رضا جعفری
امام حسین(ع)-در مسیر کوفه وشام
بر نیزه تکیه دادی تنهاتر از همیشه
با چهره خماری زیباتر از همیشه
بذر ترانه بارید از ابر خطبه هایش
اما زمین دل ها صحراتر از همیشه
سر نیزه ها شنیدند لحن تلاوتش را
امّا محل ندادند، امّا تر از همیشه
سنگی ز جاهلیّت پرتاب شد به سویت
این بار پر گرفتی بالاتر از همیشه
پیشانی ات ترک خورد آیینه موج برداشت
تو قطره قطره گشتی دریاتر از همیشه
انگار حیدری تو مظلوم تر ز دیروز
انگار زینب است او زهراتر از همیشه
معراجِ جمع اضداد، این جاست این که افتاد
مجنون تر از همه وقت لیلاتر از همیشه
ادامه مطلب
محسن مهدوی
زبان حال حضرت زینب(س) به حضرت رباب(س)
دارد به سوی تو نظر چشمان مردت
اشک از نگاهت پاک كن با دست سردت
بی شک كه دشمن شاد می گردیم با این
ابروی درهم رفته و رخسار زردت
خود را برای بعد از این آماده تر كن
چون تا كنون بوده سر آغاز نبردت
الحمد لله، ذكر لب های تو باشد
وقتی كه می بینی سر نی، راس مردت
راضی اگر باشی به تصمیم خداوند
روز قیامت، حق اگر راضی نكردت!!!
با این همه، با خود كمی معجر بیاور
بی شک كه آن ها می خورد جایی به دردت
با صبر بعد از ذبح طفل شیر خوارت
كی می رسد چون هاجری، محشر به گردت؟
ادامه مطلب
یوسف رحیمی
امام حسین(ع)-مسیر کوفه تا شام
آن شب دلم به شوق رخت پر گرفته بود
جانم ز هجر روی تو آذر گرفته بود
در دشت می وزید نسیم صدای تو
و باز هم دل من و مادر گرفته بود
من دور از تو بودم و افسوس جای من
نیزه سر تو را به روی سر گرفته بود
ای كشته ی فتاده به هامون عزیز تو...
...آن شب دوباره ماتم معجر گرفته بود
در این سفر رباب عجب دل شكسته بود
قنداقه را چه غمزده در بر گرفته بود
در حسرتم هنوز ولی حیف بوسه ها
از پیكر تو نیزه و خنجر گرفته بود
شعری سروده ام به بلندای نیزه ها
اما چه آتشی دل دفتر گرفته بود
ادامه مطلب
علی آذر شاهی
حضرت رقیه(س)-مسیر کوفه تا شام
کاروان می رفت اما کودکی جا مانده بود
او در آغوش عطش در قلب صحرا مانده بود
گر نمی دانست آیین اسارت را ولی
ناز پرورد اسیران بود، اما مانده بود
هر چه بابا گفت آن شیرین زبان در طول راه
در جواب بی جوابی های بابا مانده بود
یک بیابان غربت و یک کودک بی سر پناه
بی عزیزانش -زبانم لال- تنها مانده بود
بر فراز نیزه ها منظومه ای را دیده بود
سِیر چشم مهر جویش سوی بالا مانده بود
خیزران و چهره گل نسبتی با هم نداشت
چرخ گردون نیز در حل معما مانده بود
سینه آم اتش گرفت از این مصیبت یا حسین
ز آن که دلبندی سه ساله روی شن ها مانده بود
ادامه مطلب
محسن مهدوی
مسیر کوفه تا شام
به روی نیزه چگونه تو را نظاره کنم
بخند تا که منم خنده ای دوباره کنم
اگر اجازه دهی لا اقل برای تنت
کمی ز چادر خود را کفن قواره کنم
رسیده وقت نماز و برای قبله نما
به زلف های رهای تو من اشاره کنم
ز ترس دشمن جانی هراس دارم که
به گوش های زخمی طفل تو گوشواره کنم
ادامه مطلب
وحید قاسمی
امام حسین(ع)-حضرت زینب (س)-مسیر كوفه و شام
سوره ی مستور روی نیزه ها می بینمت
آیه ی والطور روی نیزه ها می بینمت
منبر و رحلت چه شد؟ ای زاده ی ختم رسل
قاری مشهور! روی نیزه ها می بینمت
چشم کور شهر را مبهوت نورت کرده ای
نور رب الـنور روی نیزه ها می بینمت
نیزه از خون گلویت جرعه ای زد، مست شد
خوشه یِ انگور روی نیزه ها می بینمت
زینـبم، مـوسیِ شـبگرد بـیابـان غمت
شمس کوه طور روی نیزه ها می بینمت
ادامه مطلب
علی اکبر لطیفیان
حضرت زینب(س) –مدح و مصیبت
روشن گر است نالهٔ پشت شرارها
چون آفتاب در همه ی روزگارها
روشن تر است از همهٔ روزها شبش
شب دیدنی ست جلوهٔ شب زنده دارها
خاك رهش بلند که شد "تربت"ش کنید
فرقی نمی کنند تراب نگارها
این است معجزش که دمی معجزه نکرد
از هیچ خلق سر نزد این گونه کارها
این شانه را به هیچ نبی ای نداده اند
که بارها بلند شود زیر بارها
یک ذره از تلألؤ خورشید کم نشد
ذره کجا و جلوه پروردگارها
این دشت با ارادهٔ زینب اداره شد
در دست جبر اوست همه اختیارها
زینب سواره است، اگرچه پیاده است
این ها پیاده اند، همین ها، سوارها
وا کرده است فکر کنم بال خویش را
بیهوده نیست این همه گرد و غبارها
آهش تمام لشگریان را مچاله کرد
از او گرفته اند نسب ذوالفقارها
گیسو اگر شتاب کند گیر می کند
یعنی به نفع نیست همیشه فرارها
ادامه مطلب
محمد بیابانی
حضرت زینب (س)-اسارت
پر می کشد دلم به تمنای نیزه ات
دنیای دیگری شده دنیای نیزه ات
جانی بده دوباره... به من نه به دخترت
تا جان نیامده به لبش پای نیزه ات
ترسانده است فاطمه کوچک تو را
خون های جاری از قد و بالای نیزه ات
یک بوسه بود سهم من از آن گلوی خشک
باقیش گشته قسمت لب های نیزه ات
با دست خطِ نیزه و خونِ گلوی تو
افتاده است هر قدم امضای نیزه ات
لج کرده است تیزی سر نیزه با سرت
چیزی نمانده از تو و دعوای نیزه ات
چرخیده است دیده ناپاکشان به ما
این قوم پست بعد تماشای نیزه ات
ادامه مطلب
علی اکبر لطیفیان
حضرت زینب(س)- در مسیر کوفه و شام
بعد از تو گوشواره به دردم نمی خورد
رخت و لباس پاره به دردم نمی خورد
ای آفتاب بر سر زینب طلوع کن
این چند تا ستاره به دردم نمی خورد
نزدیک تر بیا که کمی درد دل کنیم
تنها همین نظاره به دردم نمی خورد
ما را پیاده کن، سرمان سنگ می خورد
این بودن سواره به دردم نمی خورد
چندین شب است منتظر صحبت توام
حرفی بزن، اشاره به دردم نمی خورد
این ها مرا به مجلس خوبی نمی برند
بعد از تو استخاره به دردم نمی خورد
این سنگ ها هنوز حسابم نمی کنند
با این حساب چاره به دردم نمی خورد
این تکه حجم، موی مرا پر نمی کند
پس آستین پاره به دردم نمی خورد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


