
بر نخل نیزه میوه ی طوبایی ای حسین
دردا جدا ز دسترس مایی ای حسین
یک دم جدا ز محمل خواهر نمی شوی
تنها انیس خواهر تنهایی ای حسین
اهسته بر مدار دلم دور می زنی
با این شکسته دل به مدارایی ای حسین
منزل به منزل از پی ات ایم به اشک واه
تا کی به نیزه بادیه پیمایی ای حسین
خواهم به بال سوخته پروانه ات شوم
اخر تو شمع محفل زهرایی ای حسین
بینم سرت به نیزه و باور نمی کنم
کز پا فتاده ای تو و بر پا یی ای حسین
گر چه میان هاله ی خون چهره ات گم است
هم چون هلال یک شبه پیدایی ای حسین
اسپند جان به مجمر دل دود می کنم
کز چشم خلق غرق تماشایی ای حسین
راضی نی ام به نیزه ببینم سرت ولی
بر قلب داغ دیده تسلایی ای حسین
شاید یتیمی از تو به صحرا فتاده است
کاین سان به نیزه روی به صحرایی ای حسین
ادامه مطلب
.jpg)
همه نالان، ولی من از ،همه در هجر ، نالان تر
ندیدم بعد تو چشمی ز چشم خویش گریان تر
لباسم با رفو قهر است صد چاک است مهمانش
نیابی در غمت از دخترت پاره گریبان تر
مدام آشفتگی حس کرد زلفم را چهل منزل
پریشان گشت در کوفه ولی اینجا پریشان تر
تمام زیور آلاتم به زیر پایشان له شد
گران شد زینت طفلان ولی مال من ارزان تر
همیشه جنس اعلا مشتری خاص می خواهد
بیا من می خرم نازت بیا قدری خرامان تر
به نورت خو گرفتند اشقیا حتی، ز بس ماهی
ولی امشب بیا قدری بتاب ای ماه تابان تر
به پایان کی رسد این ظلم شاید منزل بعدی
ولی منزل به منزل گشته ام از ظلم حیران تر
به تدفینم قدم بگذار ای سر بی کفن هستم
بیا ای از تمام کشتگان بر خاک عریان تر
ادامه مطلب
.jpg)
یا زینب...
از اول اين مرثيه تا آخر افتادن
زائر شدن در راه مثل خواهر افتادن
زينب زيارتنامه اش را خوانده در اين راه
طبق روايات صحيحه با سر افتادن
از كودكان كاروان آموختم اين را
از ناقه ها در مقدم يكديگر افتادن
تا مرز تاول زخم پا را ميبرم در راه
خوب است در اين راه با اين باور افتادن
هر خط شبيه ناقه و هر جمله يك كودك
با تازيانه آخرش از دفتر افتادن
كل زيارتنامه عباس يك حرف است
كاري نمي شد كرد وقت معجر افتادن
كل زيارتنامه حيدر ولي اين بود
وقتي كه در افتاد با آتش در افتادن
در اين مسير اين داستان بر عكس شد اما
زينب علي مي گشت در وقت سر افتادن
افتادن اصلن معني اش پرواز خواهد شد
در آخر اين راه مثل خواهر افتادن
زهرا حسينش را امانت داد به زينب
ربط است بين زيور و انگشتر افتادن
اصغر شدن اما علي اكبري رفتن
اكبر شدن اما علي اصغر افتادن
رونق گرفته كسب و كار مردم بازار
كار سرت تا هست در تشت زر افتادن
پيشي گرفته حرمله با تير معروفش
شمر است و در اينجا به فكر خنجر افتادن
ادامه مطلب
.jpg)
از شور عزا شعور درآوردی
از ظلمت محض نور درآوردی
سوزاندی و سوختی و خورشید شدی
تا اینکه سر از تنور درآوردی
ادامه مطلب
.jpg)
راوی رسیده بود به پایان داستان
جایی شبیه شام غریبان داستان
راوی رسیده بود به جایی که می چکید
خون مؤلف از لب و دندان داستان
فصلی که سرو حسرت هیزم شدن کشید
از بس بلند بود زمستان داستان
یکباره ریختند سر باغ و باز شد
پای کلاغ ها به درختان داستان
در ازدحام معرکه شیطان رسید و برد
انگشتری ز دست سلیمان
داستان گودال شد دوات پر از خون
نیزه ها همچون قلم شدند به دستان داستان
متنش ورق ورق شده بر خاک و همچنان
بر روی نیزه میرود عنوان داستان
بعد از هزار فصل از این ماجرا هنوز
هستند واژه ها همه گریان داستان
القصه روز واقعه از بس فراز داشت
ماندم کجاست سطر درخشان داستان
حاجت گرفت مثل همه شمر تعزیه
ای جان فدای تعزیه گردان داستان
ادامه مطلب
.jpg)
بعد از تو یاحسین…!حرم ازدحام شد
آثار غصه در جگرم ازدحام شد
این تکه های خیمه که معجر نمیشود
سقا کجاست؟! دور و برم ازدحام شد
ادامه مطلب
.jpg)
در مسیر کوفه و شام
اَلا ای سر، فدای خون خشک گردنت گردم
توصحرا گَرد، من قربان صحرا گَردنت گردم
تنت در کربلا تنها، سرت بر نیزه ها با ما
به دنبال سرت آیم، به قربان تنت گردم
ترا عریان به خاک کربلا بنهاده و رفتم
نشد از تار و پود هستیم پیراهنت گردم
هلال من، هلالی شد قدم از غم، بیا تا من
شبی پروانه شمع جمال روشنت گردم
زهر بام و درت سنگی به استقبال می آید
بیا بنشین به دامانم که با جان، جوشنت گردم
تو خورشید بلند عشقی و از دست ما بیرون
بیا یک نیزه پایین تر که دست و دامنت گردم
چو افکندی مرا از خطبه خواندن لب فروبستی
بخوان قرآن که من قربان قرآن خواندنت گردم
بشوق باتو بودن، از مدینه من سفر کردم
ندانستم که باید همسفر با دشمنت گردم
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام
ای زمین وآسمان مبهوت ایمانت حسین
شد فضای کوفه عطرآگین ز قرآنت حسین
ای فروزان آفتابم گر هلالت خوانده ام
دیده ام یکباره شد مبهوت و حیرانت حسین
سخت دلتنگ است زینب، ناطق قرآن بخوان
تا شود آرام دل از صوت قرآنت حسین
کی شود گرد و غباری مانع از تابیدنت
گرشده خاکستری رخسار تابانت حسین
چشم درچشم من و طفلان خود داری هنوز
صف زده مژگان اشکی روی دامانت حسین
تاکنی این کاروان را رهبری از روی نی
رهبر بیداری و باز است چشمانت حسین
باتو گرم گفتگو بودم که ناگه ازستم
سنگ زد سنگین دلی بر روی رخشانت حسین
لب گشا حرفی بزن با دختر گریان خود
تا نکرده جان خود را او به قربانت حسین
همنوا با ناله های من وفائی روز وشب
می شود با اشک وگریه مرثیه خوانت حسین
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام
دل می برد ز من نظر آسمانی ات
قربان این همه اثر آسمانی ات
خورشید من به نیزه تو تنها نمانده ای
دارد هوای تو قمر آسمانی ات
با دیدن ملائکه بهتم نمی زند
سجده کنند اگر به سر آسمانی ات
گفتی خدا اسیری مان را نوشته است
جانم فدای این خبر آسمانی ات
هل من معین تو جگرم را کباب کرد
می سوزد عرش از شرر آسمانی ات
هر روز دخترت ز سرت می کند سوال
پایان ندارد این سفر آسمانی ات؟
مهتاب هر شبم چه به روز تو آمده؟
زخمی شده دو چشم تر آسمانی ات
آقا رباب سینه اش از شیر پر شده
حالا کجاست گل پسر آسمانی ات
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام
در آوردی سر از بالای نیزه
نیفتی خواهر از بالای نیزه
بگو دست کسی از اهل کوفه
ندیدی معجر از بالای نیزه...؟
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


