پرسش:
من از مطالعه اصول کافی و “ومن لایحضره الفقیه” درباره زکات به مطالب زیر دست پیدا کرده ام:
پاسخ:

اجتهاد و استنباط حکم، ساز و کار ویژه خود را دارد. استنباط حکم فقط توسط مجتهدین که نسبت به احکام الهی، آیات، روایات و دیگر علوم لازم، آشنایی کامل را دارا می باشند، صورت می پذیرد، و به صرف رجوع به قرآن و احادیث نمی شود احکام را استنباط نمود که این مسیر خطرناکی است. زکات که در قرآن بکار رفته است گاهی به معنای زکات فطر گاهی به معنای صدقه مستحبی و گاهی حتی به معنای عموم وجوهات شرعیه می باشد و باید روایات آن را تفسیر کنند.

قرآن می فرماید:

 وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْری

و نماز را برای یاد من بپادار.[i]

 اما اینکه نماز صبح چند رکعت باشد و مغرب و عشاء چند رکعت، چیزی نگفته است و ما نمی توانیم بگوییم: چرا نماز صبح چهار یا 10 رکعت نیست؟ اینکه موجودی انسانها امروز اسکناس و سکه های غیر مضروب از نقره و طلا است، تقصیر کسی نیست چنانچه امروز دیگر برای پرداختن کفاره، عبد و امائی وجود ندارد. و قیاس خمس با زکات و کلاً قیاس (به معنای تمثیل منطقی) کار ناصوابی می باشد یکی از موارد خمس زائد برمؤونه سال است که هر چیزی را در برمی گیرد (نقد و جنس) درحالی که در مورد زکاتاینگونه نیست و بعد هم احکام زکات متفاوت است و زکات ممکن است 10% یا 20% یا 15% و.... باشد در حالی که خمس 20% است و تفصیل این احکام را از رساله های عملیه جستجو کنید.


[i]سوره طه، آیه 14

منبع: پایگاه حوزه19571957
 

 

پرسش:
وجوه افتراق زکات در مکتب شیعه و سنی چیست؟
پاسخ:

سنی ها خود دارای چهار فرقه می باشند و برخی از احکام شیعه با بعضی از این فرقه ها موافق و با بعضی دیگر اختلاف دارد در زکات هم این گونه است، برخی از احکام زکات با نظر بعضی از فرقه ها موافق است و با برخی دیگر تفاوت دارد لذا وجوه افتراق به صورت مبسوط بسیار طولانی می شود، ما در این جا به برخی از نمونه ها اشاره می کنیم، برای اطلاع کامل باید به کتاب های "الفقه علی المذاهب الخمسه تألیف محمد جواد مغنیه، الفقه علی المذاهب الأربعة و مذهب أهل البیت علیهم السلام‏ نویسنده: جزیری، عبد الرحمن- غروی، سید محمد- یاسر مازح و کتاب الخلاف تألیف شیخ طوسی" مراجع نمایید.

در شروط وجوب زکات:

1- حنفیه و شیعه:عقل و بلوغ را شرط می دانند، المالکیة و الحنابلة و الشافعیة:عقل و بلوغ شرط نیست پس بر مال مجنون و طفل زکات واجب می شود

2- الحنفیة و الشافعیة و الحنابله:اسلام شرط است لذا بر غیر مسلمان واجب نیست، الحنفیة و الإمامیة(شیعه):اسلام شرط نیست و بر غیر مسلمان هم واجب می شود.

3- همه ملکیت را شرط می دانند اما در نحوه ملکیت تام سخنان متفاوت است.

4- گذشتن یک سال قمری در غیر حبوبات و ثمرات درختان و معادن.

5- رسیدن مال به حد نصاب شرعی که البته در میزان نصاب نظرات اختلافی است.

6- الإمامیة و الشافعیة:قرض داشتن مالک باعث اسقاط زکات نمی شود، الحنابلة:دین و قرض مانع وجوب زکات می شود و باید اول دیون خود را بدهد، المالکیة:دین مانع از زکات می شود در طلا و نقره، الحنفیة:اگر دین، دین الهی است مانند حج و کفارات این مانع از وجوب زکات نمی شود اما اگر حق مردم است در غیر زرع و میوه ها مانع از وجوب زکات است.

‏اموالی که زکات به آنها تعلق می گیرد:

فقها مذاهب در برخی از چهار پایان، حبوبات، ثمرات، و در نقد ها(طلا و نقره)، و در معادن زکات را واجب می دانند.

در چهار پایان همگی بر وجوب زکات برای شتر، گاو(شامل گاو میش هم می شود) و گوسفند(شامل بز هم می شود) اتفاق دارند

در طلاو نقره شیعه:زکات به طلا و نقره ای تعلق می گیرد که سکه باشند برخلاف چهار فرقه دیگر که به شمش طلا و نقره هم زکات را واجب می دانند شیعه به جواهر و زیور آلات واجب نمی داند اما آنها در این اختلاف نظر دارند

در مال التجاره شیعه زکات را واجب نمی داند اما آن چهار فرقه واجب می دانند.

در مستحقین زکات هم همه مشترکند که به فقرا و مساکین و عاملین زکات و افرادی  برای الفت دادن قلبشان به اسلام و عبدها و مقروضین و در راه خدا و در راه ماندگان تعلق می گیرد اما در تعریف اینها اختلاف هست


منبع: پایگاه حوزه، شماره 1- 16784
 

 

سیر تاریخی

اقتصاد اسلامی، پا به پای جهان بینی اسلامی، به تدریج به عنوان یک موضوع میان رشته ای در آثار مفسران، فقها، مورخان و فیلسوفان اجتماعی، سیاسی و اخلاقی شرح و بسط یافته است . در این شرح و بسط دانشمندان در طول قرن ها از جمله ابویوسف (وفات 798 م). ، مسعودی (و . 957 م). مادردی (و . 1058 م). ، ابن حزم (و . 1064 م). ، سرخسی (و . 1090 م). ، طوسی (و . 1093م) . ، غزالی (و . 1111م). دمشقی (و . بعد از 1175م). ، ابن رشد (د . 1198م). ، ابن تیمیه (و . 1328م). ، ابن الاخوة (د . 1329م). ابن القیم (د . 1350م). شاطبی (د . 1388م). ، ابن خلدون (د . 1406م). المقریزی (د . 1442م). ، الدوائی (د . 1501) و شاه ولی الله (د . 1762م). سهم بسزایی ایفا کرده اند . (1) با این حال، این دانشمندان متخصص علم اقتصاد نبودند . در آن روزگار علوم به شکل صریح طبقه بندی نشده بود . هر دانشمندی در چند رشته استاد بود و از این رو، آثار آنان موضوعات مختلفی را در بر می گیرد، که برخی از این گنج های شایگان در فراز و نشیب زمان و براثر امواج تهاجمات خصوصا حمله مغول از بین رفته اند . شاید به خاطر همین ماهیت چند رشته ای بودن آثار این دانشمندان بود که خوشبختی بشر هیچ گاه به عنوان پدیده ای مجزا و عمدتا وابسته به متغیرهای اقتصادی مورد مداقه قرار نگرفت . آنان خوشبختی بشر را محصول چند عامل اقتصادی و همین طور اخلاقی، روانشناختی، اجتماعی، جمعیت شناختی و سیاسی می نگریستند; آن هم به گونه درهم آمیخته ای که دستیابی به خوشبختی همه بشر بدون مشارکت بهینه همگان غیر ممکن دانسته می شد . بر این اساس عدالت جایگاهی محوری داشت و این محوریت عدالت با توجه به اهمیت تعیین کننده آن در جهان بینی اسلامی، به دور از انتظار نبود .

به نظر می رسد که این آثار متنوع و پراکنده در «مقدمه ابن خلدون » به نقطه اعتلای خود رسیده باشد . ابن خلدون در «مقدمه » اش کوشیده است تا نقش به هم پیوسته عوامل اخلاقی، روانشناختی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، جمعیت شناختی را در انحطاط دول یا تمدن، در طی سه نسل یا 120 سال بررسی و تحلیل کند . بدین جهت تحلیل های او مبتنی بر متغیرهای اقتصادی محض نبود، بلکه پویا و چند رشته ای بود . او در زمانی می زیست (1406 - 1332م). که تمدن اسلامی در سراشیبی انحطاط قرار گرفته بود و به عنوان یک مسلمان متعهد، نگران اوضاع بود . با وجود این، کار او تنها به علاقه مندی خلاصه نمی شود . «مقدمه » همچنین حاوی مباحث قابل توجهی درباره اصول انتقاد است; مباحثی که بدون تردید بخش اعظم آن ارمغان شخص او به اندیشه اقتصادی بود . (2)

با کمال تاسف اندیشه های ابن خلدون در جهان اسلام، توسعه و گسترش نیافت . در یک جامعه، علوم صرفا زمانی پیشرفت می کند که جامعه خود در حال پیشرفت و ترقی باشد . تاریخ آشکارا بر صحت این نظریه مهر تایید می گذارد . علوم در جهان اسلام از اواسط قرن هشتم تا اواسط قرن دوازدهم پیشرفت کرد و این پیشرفت تا دو قرن دیگر با آهنگ کندی ادامه داشت . از آن پس در آسمان ساکت اندیشه در جهان اسلام به ندرت ستاره درخشانی نمودار می شد .

اقتصاد نیز از این قاعده مستنثا نبود و در بوته فراموشی سپرده شده بود . هیچ کار برجسته ای جز به همت سرآمدانی چون مقریزی (وفات 1442م). دوانی (د . 1501م). و شاه ولی الله (د . 1762) پدید نیامد .

در حالی که علم اقتصاد متعارف در غرب، پس از انتشار رساله معتبر «اصول علم اقتصاد» به قلم آلفرد مارشال به سال 1890 به رشته علمی مجزایی تبدیل شد، (3) و از آن زمان تاکنون مدام در حال پیشرفت بوده است . اقتصاد اسلامی به عنوان جزئی از عناصر تشکیل دهنده فلسفه اجتماعی و اخلاقی اسلام، تا جنگ جهانی دوم باقی ماند .

دستیابی به استقلال در کشورهای اسلامی پس از جنگ دوم جهانی و لزوم توسعه اقتصاد آن ها، به نحوی که به تحقق آرمان اسلامی کمک کند، رواج و رونق مجدد اقتصاد اسلامی را تسریع و تقویت کرد . رواج مجدد اقتصاد اسلامی به معنای کنار گذاردن دستاوردهای تحلیلی مفید و ارزشمند اقتصاد متعارف و رشته های جنبی آن نیست . لذا نمی توان با این ادعای بلاگ] ] Balug موافق نبود که می گوید: «هر توصیه روش شناسانه ای که همسنگ با فراموش کردن اندوخته ها و آموخته های اقتصاد متعارف و شروع کردن همه چیز از ابتدا باشد، باید به عنوان پیشنهاد محکوم به شکست مردود اعلام شود .»


ادامه مطلب

 

«للفقراء المهاجرین الذین اخرجوامن دیارهم و اموالهم یبتغون فضلا من الله ورضوانا و ینصرون الله و رسوله اولئک هم الصادقون والذین تبووا الدار والایمان من قبلهم یحبون من هاجر الیهم و لایجدون فی صدورهم حاجه مما اوتوا و یوثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصه و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون والذین جاوا من بعدهم یقولون ربنا اغفر لنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا ربنا انک روف رحیم.»

این اموال برای فقیران مهاجرانی است که از خانه و کاشانه و اموال خود بیرون رانده شدند در حالی که فضل الهی و رضای او را می طلبند و خدا و رسولش را یاری می کنند; و آنها راستگویانند! و برای کسانی است که در این سرا [سرزمین مدینه] و در سرای ایمان پیش از مهاجران مسکن گزیدند و کسانی را که به سویشان هجرت کنند دوست می دارند، و در دل خود نیازی به آن چه به مهاجران داده شده احساس نمی کنند و آن ها را بر خود مقدم می دارند هرچند خودشان بسیار نیازمند باشند;کسانی که از بخل و حرص نفس خویش باز داشته شده اند رستگارانند! (هم چنین)

کسانی که بعد از آنها [بعد از مهاجران و انصار] آمدند و می گویند:

«پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، ودر دل هایمان حسد و کینه ای نسبت به مومنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان ورحیمی!».

اگر «ما افاء الله علی رسوله من اهل القری » خمس است این تقسیم صحیح است که «فلله و للرسول و لذی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل » چون آیه خمس در سوره انفال همین سهام شش گانه را مشخص کرد ولی سیاقش سیاق آیه فی ء وانفال است و با سیاق سازگار نیست.

و اگر این سیاق را حفظ کردیم موضوع مربوط به انفال است انفال فقط مال خدا وپیامبر است و دیگر مال یتامی و مساکین و ابن السبیل نیست. چرا قرآن مصارف شش گانه خمس را اینجا بازگو کرده است؟

این اشکال، فقها را به زحمت انداخته و هر کدام راه حلی را ارائه کرده اند.

مطلبی را که سیدنا الاستاد، علامه طباطبائی رضوان الله علیه - فرمودند و باآن از مفسران دیگر در تفسیر «للفقراء الهاجرین » جدا شدند این بود که سایرمفسران نوعا «للفقراء المهاجرین » را بدل برای ذی القربی یا یتامی و مساکین و ابن السبیل می گرفتند ولی ایشان بدل برای ذی القربی و یتامی و مساکین و ابن السبیل نگرفتند بلکه بیان مصرف «لله » گرفتند که لله را به معنای «فی سبیل الله » معنا کردند، یعنی «ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله...»


ادامه مطلب

 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :6   1 2 3 4 5 6