1. دادن زکات

گوییم به توفیق خدای تعالی که اندر دادن زکات، پاکیزه شدن مؤمن است و زیادت است مر نفس مؤمن را بدان از بهر آنکه پاکیزگی نفس او اندر پاکیزگی جسم اوست و پاکیزگی جسم او اندر پاکیزگی غذاست و پاکیزگی غذا از حلال کردن مال است و حلال کردنِ مال، بیرون کردن حقّ خدای است ازو و سزاوار ستدن حقّ خدای از بندگان، رسول اوست و آن کس که به فرمان او ایستد، به جای اوست؛ چنان که خدای تعالی گفت، قوله تعالی: «خُذْ مِنْ أمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکّیهِمْ بِها...» گفت خدای تعالی مر رسول را که بستان از مال های ایشان صدقه که پاکیزگی مال و نفس ایشان است.

2. دادن خمس

خداوند، خمس را بر بندگانش واجب کرده تا ذریّه پیامبرش از فقر و نیازمندی محفوظ باشند و از ذلتِ گرفتن صدقات مردم بر کنار بمانند. پس فرمود: «وَ اعْلَمُوا أنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْءٍ...»

از این آیه بر می آید که هر کس خمس خود را ندهد، ایمان ندارد، درباره بزرگی ثواب و پاداش ادای خمس و رساندن آن به اهلش جای تردید نیست و چگونه چنین نباشد و حال آنکه پرداخت خمس، کمک به ذریه رسول صلی الله علیه و آله و بر آوردن نیاز آنهاست و رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: شفاعت من برای کسی که ذریه مرا با دست و زبان و مالش یاری و کمک کند، حق است و فرمود: چهار کس هستند که من در روز قیامت، آنان را شفاعت خواهم کرد: کسی که ذریه مرا گرامی دارد و کسی که حوائج ایشان را برآورد و کسی که در کارهای آنها هنگامی که مضطر باشند، کوشش کند و کسی که ایشان را با دل و زبان دوست داشته باشد.

***

دوم از عطاهای واجبه، خمس است که مال سادات عالی درجات است، چون خداوند عالم این طایفه والامقام را به جهت نسبت به سیّد انام از سایر خلایق ممتاز گردانید، ذلّت گرفتن زکات را که اوساخ مردم است بر آنها نپسندید و از اموال مخصوصه، حصّه ای برای ایشان مقرّر فرموده تا از فقر و فاقه خلاص گردند. پس فرمود: «بدانید که هر نفعی که به شما عاید می شود، خمس آن مال خدا و پیغمبر و ذوی القربی و ایتام و مساکین و ابن السّبیل سادات است. باید آن را به ایشان برسانید، اگر ایمان آورده اید به خدا و آنچه به بنده خود نازل کرده ایم و به روز قیامت».

از این آیه مبارکه مستفاد می شود که هر کس خمس خود را ندهد از اهل ایمان نیست و به کتاب خدا نگرویده است. پس لازم ایمان، آن است که آدمی در دادن خمس، کوتاهی نکند و ذریّه پیغمبر خود را محتاج نگذارد.

حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود که شفاعت من حقّی است ثابت از برای هر که ذریّه مرا اعانت کند به دست و زبان و مال.

***

حارث بن مغیره نصری از ابی عبداللّه علیه السلام گفته است: به آن حضرت عرض کردم: ما اموالی اعم از غلّه، تجارت و امثال اینها داریم و می دانم که برای شما در اینها حقّی است. فرمود: «ما خمس را بر شیعیان خود حلال نکردیم مگر برای آنکه پاک زاده شوند و آنانی که دوستدار پدرانم می باشند، حقّ ما نسبت به اموالی که در اختیار دارند، برای آنها حلال است.»

پیام های متن

1. پرداخت زکات و خمس، یکی از راه های پاک نمودن مال است.

2. پاکیزگی نفس و جسم و غذای انسان از حلال کردن مال او به وجود می آید.

3. دادن زکات و خمس از واجبات است.

4. دادن زکات و خمس، ثواب دنیایی و اخروی فراوان دارد.

 

 

منبع»:سایت حوزه


 

آیا معادن جزء انفال است؟

مسئله دیگری که مربوط به این کریمه است این است که آیا معادن مطلقا جزء «وما افاء الله علی رسوله » و جزو انفال ست یا مطلقا ملک شخصی است؟ بعضی برآن اند که معادن مطلقا جزء انفال است، وقتی انفال شد دیگر فلله و للرسول است وتوزیع آن هم به عهده رسول و بعد هم به عهده ولی حق است.

برخی دیگر معتقدند که معادن مطلقا جزء املاک شخص است، در ملک هر کس معدنی بودو هر کس آن را استخراج کرد مال اوست منتها خمس اش را باید بپردازد.

قول سوم، تفصیل در مسئله است; یعنی معتقدند: معدن تابع زمین است اگر آن زمین جزء انفال بود نظیر آن چه که «لم یوجف علیه خیل و لا رکاب » و مانند آن معادنی هم که در آن زمین هست جزء انفال است و اگر در املاک شخصی بود جزء اموال شخصی است. آنان در این مورد به ادله خمس استدلال می کنند و می گویند چون در معدن خمس هست معلوم می شود 5/4 آن، برای مالک است، و 5/1 آن به عنوان خمس باید تادیه شود. گاهی هم گفته می شود که این مسئله ثمره عملی ندارد فقط ثمره علمی دارد چون معدن چه جزء انفال باشد و چه نباشد بالاخره برای کسی که استخراج می کند حلال است،اگر جزء انفال نباشد که طبق حکم ابتدایی خدای سبحان نظیر املاک شخصی حلال است واگر جزء انفال باشد روی اصل تحلیل که ائمه(ع) انفال را برای شیعیان تحلیل کرده اند هر کسی معدنی را استخراج کرد مال اوست.

این خلاصه آرای سه گانه درباره معادن بود. از آن جا که برخی می گویند بحث درباره این که معدن جزء انفال است یا جزء انفال نیست ثمره عملی ندارد و فقط یک مسئله علمی است، اما حق این است که معدن مطلقا جزء انفال است و ثمره عملی هم دارد، زیرا اولا: خود معدن اصولا در بعضی از روایات جزء انفال شمرده شده وثانیا: اصل ملکیت، حقیقت شرعی یا حقیقت متشرعه ندارد، گرچه بخشی از امور وبرخی از حدود را شارع معین کرده است که چه چیز ملک است و چه چیز ملک نیست، امااصل ملکیت و حدود آن تا آن جا که از طرف شارع منعی نیامده باشد جزء حقیقت شرعیه یا حقیقت متشرعه نیست بلکه یک امر عقلایی و عرفی است، نظیر نماز یا روزه نیست که یک حقیقت خاص شرعی به عنوان حقیقت مستنبط داشته باشد، چون اصل ملکیت وحقیقت آن، حقیقت شرعی ندارد. بنابراین نحوه تبین ملکیت براساس بنای عقلا است الاما خرج بالدلیل و هرگز بنای عقلا بر این نیست که چیزی که در دل خاک متکون می شودو نه خود شخص از آن خبر دارد، نه نیاکان او از آن باخبر بودند، نه فروشنده ازآن خبر دارد و نه خریدار، ملک مطلق صاحب زمین بدانند.


ادامه مطلب

 

«و ما افاء الله علی رسوله منهم فما اوجفتم علیه من خیل و لا رکاب ولکن الله یسلط رسله علی من یشاء والله علی کل شی ء قدیرما افاء الله علی رسوله من اهل القری فلله و للرسول و لذی القربی والیتامی والمساکین وابن السبیل کی لایکون دوله بین الاغنیاء منکم و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا واتقوا الله ان الله شدید العقاب و آن چه را خدا از آنان به رسم غنیمت عاید پیامبر خود گردانید [شمابرای تصاحب آن] اسب یا شتری بر آن نتاختید، ولی خدا فرستادگانش را بر هر که بخواهد چیره می گرداند و خدا بر هر کاری تواناست.

آن چه را خداوند از اهل این آبادی ها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول وخویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا [این اموال عظیم] در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد! آن چه را رسول خدا برای شماآورده بگیرید [و اجرا کنید]، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید; و از[مخالفت] خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است!»

در خصوص خمس یا فی ء که آیه محل بحث نیز همان را در بر دارد که فرمود:

«کی لایکون دوله بین الاغنیاء منکم » روایاتی در جوامع روایی ما وجود دارد.

این روایات را هم مرحوم کلینی رضوان الله علیه در کافی نقل کرده هم مرحوم صدوق، منتها کار مرحوم کلینی دقیق تر و منظم تر از مرحوم صدوق و شیخ طوسی است چون آن ها این تنظیم و تبویب را از مرحوم کلینی آموخته اند. مرحوم کلینی بحث فی ء و انفال و خمس را در فروع دین ذکر نکرده است. کتاب کافی هشت جلد است:

جلد اول و دومش مربوط به اصول است، جلد هشتم آن روضه کافی است، که مواعظ وقصص است، و پنج جلد بقیه فروع کافی است از طهارت تا دیات. مرحوم کلینی خمس وفی ء و انفال را در فروع کافی ذکر نمی کند، بلکه در اصول کافی آورده است ولی زکات را در فروع کافی مورد بحث قرار می دهد.


ادامه مطلب

 

رعایت در مصرف خمس

مراجع و علماى بزرگوار در مصرف خمس بسیار دقت مى کردند. نگارنده خود ناظر بودم که یکى از بازارى هاى تهران خمس کلانى براى امام راحل (قدّس سرّه) آورد. پس از پرداخت آن، عرض کرد: یک تومان از این پول را براى تبرّک برگردانید. امام فرمودند: این پول نه مال من است نه مال تو، من نمى توانم برگردانم. یکى از طلبه ها که نزدیک حضرت امام نشسته بود، یک تومان از جیبش در آورد و به امام داد. امام آن را گرفت و به بازارى داد.

هنگامى که امام (ره) در نجف تبعید بودند روزى شنیدند که یکى از بازارى ها مى خواهد براى حاج احمد آقا جشن عروسى بگیرد، حضرت امام نامه اى نوشتند که مبادا از وجوهات مصرف کنید.

مرحوم آیة الله مدنى از هدایاى مردم ارتزاق مى کردند و حاضر نبودند وجوهات را در زندگى شخصى مصرف کنند.

به هر روى، بسیارى از مراجع عظام در حد بسیار اندک از سهم امام استفاده مى کردند و دیگران را به احتیاط کامل دعوت مى نمودند. در این باره، نمونه هاى فراوانى از پرهیز و احتیاط علما در مصرف خمس وجود دارد، ولى همین نمونه ها نشان مى دهد که عالمان اسلامى به هیچ وجه خمس را براى خود نان دانى نکرده اند.

پیوستگى سیستم اقتصادى و اصول اعتقادى

مبانى فلسفى نظام اقتصادى در اسلام با جهان بینى و اصول اعتقادى، به هم مرتبط و پیوسته است. به همین دلیل شناخت سیستم اقتصادى مستلزم شناخت مبانى فکرى و فلسفى است؛ به عبارت دیگر سیستم اقتصادى از عقاید، اخلاق و احکام اسلامى تفکیک ناپذیر مى باشد، چون فروع دین از اصول دین نشأت پیدا کرده است و همین انسجام فروع و اصول و اخلاق و ایمان است که ضمانت اجرایى خمس و زکات را تأمین مى کند؛ مثلاً قرآن در باب وجوب خمس اموال و لزوم پرداخت آن به صاحبان سهام (سهم امام و سهم سادات) مى فرماید: «ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا على عبدنا یوم الفرقان؛(5) اگر به خدا و آن چه بر بنده اش (حضرت محمد) در روز جدایى (حق و باطل) نازل کرده ایمان و اعتقاد دارید، خمس مالتان را بپردازید.»

همان گونه که مى بینید در این جا ایمان و عقیده را پشتوانه و ضامن اجراى خمس قلمداد نموده است، زیرا اگر کسى به دروغ بگوید: خمس ندارم یا پرداخته ام، حکومت اسلامى در شرایط عادى حق تجسّس و تفحص ندارد، چرا که پرداخت خمس به ایمان و اعتقاد مردم بستگى دارد. به همین دلیل خطاب در این گونه احکام با مؤمنان و متقین است و کسانى که ایمان ندارند مخاطبان خمس نمى باشند.

پرداخت خمس و زکات در رشد اخلاقى و تربیتى پرداخت کننده نقشى اساسى ایفا مى کند. قرآن مى فرماید: «خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم و تزکیهم؛(6) از اموال آنها صدقات را بگیر که در پاک کردن و تزکیه و رشد معنوى آنها دخیل است، چرا که هر عبادتى ظاهرى دارد و باطنى. اراده و نیت و انگیزه شخصى، باطن عبادت و فرایض مالى را ترسیم مى کند.

پرداخت خمس اموال به قصد قربت، آثار تربیتى و برکات اقتصادى در پى دارد، اما از نظر تربیتى، انفاقِ خمس اموال به مثابه دل کندن و رهایى از وابستگى آدمى به جذاب ترین مظاهر دنیوى است. قرآن مى فرماید: «و انّه لحب الخیر لشدید؛(7) انسان علاقه بسیارى به مال دارد». از این رو مشکل ترین دستورات اسلامى، احکام مالى است.

انفاق مال از اهداى جان کمتر نیست. بسا افرادى در راه حفظ مال و منال از جان گذشته اند. حرّیت و آزاد منشى از آن کسى است که از مال بگذرد و اصولاً اطاعت از خدا در انفاق مال، اثرات معنوى بسیار بزرگى دارد. قرآن با توجه به این حقیقت مى فرماید: «لن تنال البرّ حتّى تنفقوا مما تحبّون؛(8) هرگز به مقام نیکوکارى نمى رسید، مگر این که از آن چه دوست دارید انفاق کنید.»

بى دلیل نیست که برخى از مفسّران جمله اول آیه «خذ من اموالهم صدقة تطهّرهم و تزکیّهم»(9) را به نجات از شرّ حبّ مال و بخل و حسادت، تفسیر کرده اند و کلمه «تزکّیهم» را رشد و ترقى معنوى و مادى دانسته اند؛ یعنى انسان با پرداخت خمس و یا زکات، از پلیدى هاى روحى و روانى پاک مى شود و زمینه نزول برکات مادى و معنوى را فراهم مى آورد.

بسیارى از مردم از ترس کمبود مال و فقر و نادارى، زکات و خمس نمى دهند، ولى اگر ایمان و توکل به خدا در کار باشد نباید از فقر و نادارى ترس و واهمه اى داشته باشند. از همه بالاتر این که آن چه موجب اهمیت و عنایت خداوند به این فریضه مى شود همان تقوا، اخلاص، خوش حالى مستمندان و بندگان خدا و بستگان پیامبر است. خدا در قرآن مى فرماید: «من ذا الذى یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه له؛(10) کیست که به خدا قرض نیکو بدهد تا خدا آن را به صورت افزون برگرداند.»


ادامه مطلب

 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :6   1 2 3 4 5 6