درآمدهای نفتی و میزان اشتغال

درآمدهای نفتی و میزان اشتغال: یکی از بسترهای موءثر برای وقوع هرگونه ناامنی، عدم اشتغال است. در ایران دهه هشتاد حدود 70 درصد جمعیت زیر سی سال و 50 درصد از کل جمعیت زیر 20 سال سن دارند ترکیب این سن با حجم مذکور موجب تکثیر بحران و تولید ناامنی می شود. در چنین شرایطی از هرگونه ناآرامی کوچک می توان انتظار تولید یک شورش تمام عیار داشت. چرا که بیکاری منشأ اصلی بحران های اجتماعی از قبیل جرم و جنایت، اعتیاد، مهاجرت، ناهنجاری روحی، خودکشی، استرس و آزار دیگر شهروندان می باشد. با این توضیح، نگاهی به آمار موجود نشان می دهد که نرخ بیکاری بر پایه جدول زیر، از 9/1 درصد در سال 1357 به 16/4 درصد در سال 1379 بالغ شده و دولت برای سازماندهی این معضل باید سالانه حداقل 760 هزار شغل جدید ایجاد کند. این رقم روز به روز در حال افزایش است، یعنی با ادامه این وضع، طی ده سال آینده تعداد بیکاران به 50 درصد شاغلان امروز (15میلیون شاغل) خواهید رسید. یعنی جامعه شاهد 7/5 میلیون نفر بیکار خواهد بود بدیهی است که چنین وضعیتی فوق العاده آسیب زننده است مگر اینکه با یک عزم جدی و ملی، نسبت به ساماندهی آن اقدام شود.

جدول شماره 1 روند نرخ بیکاری در ایران ( 1379 1375)

سال 75 76 77 78 79
نرخ بیکاری (درصد) 9/1 12/1 14/3 16 16/4

منبع: دفتر اقتصاد کلان برنامه بودجه به نقل از جهان اقتصاد (1379/3/11) ص 112.

براساس برنامه سوم توسعه، مقرر شده است دولت میزان تولید شغل را در سالانه حدود 760/000 مور برساند و بر این اساس پیش بینی شده است که سرمایه گذاری کل، خصوصی دولتی که در برنامه دوم به ترتیب 1/8، 2/5، 8% رشد داشته اند در برنامه سوم، به 7/1، 8/3، 6/8 درصد افزایش یابد. افزایش مذکور تا حد زیادی منوط به ثبات درآمدهای نفتی است. سرمایه گذاری بخش خصوصی تا حد بسیار اندکی می تواند مشکل بیکاری را سازمان بخشد و لذا، مهمترین مسولیت به عهده دولت است که با استفاده از تسهیلات خارجی، موءسسات اعتباری و بیمه داخلی بتواند از شتاب بحران بیکاری جلوگیری به عمل آورد. و به حل آن توفیق یابد.

کارآفرینی دولت برای حل بحران های متعدد جامعه از جمله بیکاری به افزایش قمیت نفت و میزان تولید بستگی دارد . افزایش قیمت نفت و محصولات نفتی در داخل کشور خود به خود تورم زاست و باعث خلق گونه ای دیگر از نارضایتی می گردد افزایش نرخ های جهانی نفت نیز صرفاً در اختیار ایران نیست و متغیرهای دیگری از قبیل میزان رشد و مصرف کشورهای صنعتی و امنیتی یا ناامنی اوضاع جهانی بخصوص قطب ها تولید و مصرف کننده انرژی بستگی دارد.افزایش تولید در صورتی مقدور است که اولاً سرمایه گذاری در خصوص بازسازی تأسیسات فرسوده تقویت شود و ثانیاً افزایش تولید به کاهش نرخ جهانی نفت منجر نشود. از این رو می توان نتیجه گرفت سطح تولید انرژی می تواند بخش مهمی از بحران های اجتماعی اقتصادی را سامان بدهد و آسیب پذیری در این زمینه می تواند تهدیدات خارجی را فعال نماید.


 

بین میزان رشد اقتصادی و تولید انرژی تلازم وجود دارد، و معمولاً با افزایش رشد اقتصادی، مصرف انرژی فزونی می یابد. به عبارت دیگر، مصرف انرژی اندک باشد، نباید انتظار رشد اقتصادی قابل توجه را داشت. برای تولید انرژی بخصوص نفت، استخراج، تجهیز، نوسازی و اکتشاف مخازن جدید ضرورت دارد، چرا که بازار تقاضای انرژی در حد خاصی (حدود 80 میلیون بشکه در سال 2000) قراردارد و کشوری که بتواند با نوسازی و تعبیر تأسیسات استخراجی بازارهای معتبری پیدا کند، رشد اقتصادی بیشتر داشته و در نهایت از امنیت پایدارتری برخوردار خواهد بود. فوریت سرمایه گذاری برای ایران جهت حفظ سقف فعلی تولید و حتی افزایش آن از اینجاست که در منطقه خلیج فارس که حدود 67 درصد منابع نفت دنیا را داراست، نوعی بازی با حاصل جمع صفر حاکم است. یعنی برد سایر کشورهای منطقه در واقع باخت ایران است. به عنوان مثال در حالی که تأسیسات نفتی ایران روز به روز فرسوده شده و از استانداردهای بین المللی عقب می افتد کشوری مثل امارات متحده عربی با فراخوانی جهانی، اقدام به سرمایه گذاری گسترده کرده و با تقویت اقتصاد و خرید تسلیحات مدرن عملاً امنیت ملی ایران را تهدید می نماید. نتیجه این فاصله اقتصادی، در درآمد سرانه دو کشور به وضوح مشخص است. درآمد سرانه ایران از 2244 دلار در سال 1980 میلادی به 1000 دلار در سال 1997 سقوط کرد سپس این رقم با افزایش نسبی نرخ جهانی نفت افزایش یافته ولی پس از آن مرتباً روند نزولی داشته که یکی از دلایل مهم آن علاوه بر افزایش جمعیت، کاهش نرخ جهانی نفت و کمی توان تولید ایران بود.

ایران در دو دهه اخیر حدود 280 میلیارد دلار از بابت صدور نفت درآمد داشته و آن را در بین جمعیتی معادل سه برابر جمعیت عربستان توزیع کرده است در حالی که عربستان در همین مدت حدود سه برابر ایران درآمد نفتی داشته است (980 میلیارد دلار) با توجه به صبعه اقتصادی یافتن امنیت، دولت ایران باید سرمایه گذاری در میادین انرژی را تسریع ببخشد چرا که زنجیره ثبات و بحران داخلی وابسته به عایدات نفتی است و اگر درآمدهای نفتی در حد قابل قبولی نباشد و عایدات سرانه افراد تکافوی حداقل نیازها را نکند جامعه شاهد پیدایش شکاف های طبقاتی، و در نتیجه رواج رشوه، فاسد اداری، بیکاری، جنایت سازمان یافته و به طور کلی آسیب پذیری اجتماعی خواهد شد. در چنین شرایطی با وقوع کوچک ترین بحران بین المللی و مستأصل شدن دولت، توده های مردمی ثبات موجود را هدف قرار خواهند داد چراکه دولت در چنین جوامعی فعال مایشاء است و مردم به واسطه فقدان یا ضعف نهادهای مدنی، دولت را مسوءل معضلاتی می دانند که در عرصه های گوناگون فرهنگی، سیاسی و اقتصادی رخ می نماید. فراموش نکنیم که یکی از دلایل تنفر مردمی از حکومت پهلوی دوم همین امر بود که شخص شاه یگانه متصدی فرایند راهبردهای جامعه به سمت دروازه تمدن بود و موج فزاینده توقعات مردمی باعث شد که رژیم سابق در معرض حملات لایه های متعدد اقشار جامعه قرار بگیرد و چون توان پاسخگویی بدین نیازها در ساختار سابق نبود، فرایند انقلاب اسلامی شتاب گرفت.

درآمد سرانه عربستان، امارات متحده عربی، کویت و عراق در سال 1978 (همزمان با انقلاب اسلامی) به ترتیب 8، 18، 5،12 برابر ایران بوده است. پس از انقلاب اسلامی به دلیل اعمال تحریم های اقتصادی وقوع جنگ تحمیلی و فرار سرمایه ها، درآمدهای نفتی ایران به شدت کاهش یافت. با وقوع انقلاب اسلامی و احتمال تزلزل در بازار انرژی، نرخ جهانی نفت به شدت افزایش یافت. چرا که ایران تولید کننده حدود 6 میلیون بشکه نفت در جهان بود و اخلال در چنین میزانی به منزله یک شوک در جهان به شمار می آمد. در اثنای این تحولات منطقه ای و نگرانی بی المللی، کشورهای منطقه از فرصت پیش آمده نهایت استفاده را به عمل آورند. فقط کشور عربستان در سال 1980ز40 میلیارد دلار اضافه درآمد داشت و عایدات نفتی خود را به بیش از 100 میلیارد دلار رساند. کشورهای دیگر منطقه مانند کویت و امارات متحده عربی، نیز از این موقعیت بهره بردند. و دلارهای نفتی خود را در اختیار عراق قرار دادند. و بدین طریق نفت منطقه و تحولات مربوط به آن، تهدیدی استراتژیک علیه امنیت ملی ایران مبدل گردید.

طی ده سال یعنی از زمان وقوع انقلاب اسلامی (13571979) فاصله درآمد نفتی ایران با کشورهای منطقه تقریباً دو برابر شد، به طوری که طی سال های مذکور متوسط درآمد سرانه عربستان 16 برابر، امارات متحدة عربی 33 برابر، کویت 22برابر و عراق 2/6 برابر ایران است.

در حالی که ایران به دلیل کاهش تولید (به دلیل در معرض آتش قرارگرفتن منابع و حامل های نفت، فرسایش تجهیزات وافزایش جمعیت)، افت شدید و بی سابقه ای را در سطح درآمد سرانه تجربه می کرد، کشورهای رقیب ایران در منطقه عایدات مذکور را مصرف سرمایه گذاری در صنایع دیگر، از عایدات خالص نفتی بیشتر است، به طوری که اکنون نمی توان عربستان، امارات متحدة عربی و کویت را کشورهای تک محصولی و وابسته به نفت قلمداد نمود، آنها با استفاده از منابع مذکور موفق شده اند تقریباً خود ر از وابستگی به درآمدهای نفتی رهانیده و از درآمدهای نفتی به رهانیده و از درآمدهای نفتی به عنوان بازوی سرمایه گذاری در طرح های پرسود دیگر بهره ببرند. این در حالی است که پس از پایان جنگ طی مقطع زمانی 1998 ـ 1989 متوسط سرانه نفتی کشورهای عربستات، امارات، کویت و عراق به ترتیب به 9، 23، 20، 7% برابر ایران بالغ گردید. این فاصله در سطح درآمد سرانه، اخطار مهمی برای حداقل حفظ سقف فعلی تولید است که به اعتقاد کارشناسان جهت تولید درحد(2001) یعنی تولید 4 میلیون بشکه در روز 40 میلیارد دلار سرمایه لازم است.


 

جمع بندی و نتیجه گیری

فساد در رژیم پهلوی به نهایت خود رسیده بود و میلیاردها دلار توسط عمّال داخلی و حتی خارجی از طریق اعمال فاسد جابه جا می شد. حتی طبق برآوردی، میزان فساد صورت گرفته بین سال های 55 1352 حدود یک میلیارد دلار بود.(39) این در حالی بود که دولت های داخلی خود را مدعی و حامی مبارزه با فساد مالی و رشوه خواری معرفی می کردند و جالب تر این که دولت امریکا نیز از گستردگی مفاسد مالی در ایران ابراز نگرانی می کرد و کمک های خود را به دولت تنها به صورت تبلیغات دروغین کم می کرد؛ در حالی که در فاصله سال های 57 1955 میزان کمک های بلاعوض و وام های دولت امریکا به ایران به طور متوسط در سال حدود 100 میلیون دلار بود.(40)

از طرفی در دوران سلطنت پهلوی اول و دوم، به افراد، گروه ها و یا عواملی که بایستی در یک جامعه مدنی به مبارزه علیه مفاسد مالی و رسواگری عاملان آن بپردازند، اجازه فعالیت و ادامه حیات داده نمی شد. در یک جامعه مدنی، مطبوعات یکی از ارکان مبارزه با مفاسد مالی هستند؛ اما در رژیم پهلوی به جای مبارزه، خود سانسوری می کردند، آنها حق نداشتند انحرافی از رژیم پیدا کنند؛ سعی می کردند اعمال رژیم را توجیه کرده و از مخالفان، حوادث و جریانات واقعی سیاسی اسمی نبرند؛ چیزی نوشته می شد که مساله ای به وجود نیاورد. پنجه سانسور اجازه تبادل فکر نمی داد و محیط با خفقان کامل توسط عوامل جاسوس و ساواک حفظ می شد.

قوه قضاییه نیز که بایستی مستقل، آزاد و عادلانه عمل کند، وظیفه اصلی خود یعنی رسیدگی به جرایم، انحرافات و مفاسد را، فراموش کرده بود. با گذشت سال ها چنان ضعیف شده بود که بیشتر دستورات مقامات قوه مجریه، دولت های فاسد و ساواک بر آن حاکم بود؛ مشاغل کلیدی در اختیار اشخاص فاقد صلاحیت قرار داشت و محدودیت های مختلف، کارایی قوه قضاییه را مختل کرده بود. بیشتر وزیران، مقامات دولتی و حکومتی و صاحبان نفوذ، قدرت و ثروت، با عنوان سرعت در کار به دخالت در امور قضایی می پرداختند. قضات و مسوولان قضایی اگر به دستورات و نکات تحمیلی دولت و ساواک توجه نمی کردند و با چند دفعه احضار و جلب تسلیم سازمان امنیت نمی شدند، بدون سرو صدا از کار کنار گذاشته می شدند. قضات و عاملان قضایی هم که بر سر کار بودند برای ارتقای مقام و عنوان، چاپلوسی های بسیاری انجام می دادند و بسیاری از جنایات رژیم را تسهیل می کردند.

نبود احزاب مختلف و فعال نیز یکی از راه هایی بود که فساد مالی را تسهیل می کرد. اگر حزبی شکل می گرفت و طبق وظیفه خود، به رسواسازی فاسدان می پرداخت، بلافاصله نابود شده و اجازه ادامه حیات پیدا نمی کرد. البته جالب است بدانیم که یک حزب مطرح وابسته وجود داشت با عنوان «حزب رستاخیز» که توسط شاه و خاندان پهلوی پایه ریزی شد. علت تک حزبی بودن نیز مشکل سوءاستفاده های مالی بیان می شد، آنها ادعا می کردند تنها با حزب واحد این معضل رفع می شود. افراد و گروهها مجبور به عضویت در این حزب بودند و کسانی که امتناع می کردند، از حقوق اجتماعی خود محروم شده و گاهی حبس و شکنجه در انتظار آنان بود. حضرت امام(ره) با اعلامیه ای صریح پرده از رسوایی ها و مفاسد صورت گرفته زیر لوای عضویت در حزب رستاخیز برداشتند و در 28 صفر 1395 هجری قمری، به شدت حزب را زیر سوال بردند؛ ایشان فرمودند: «اجبار مردم به تظاهر در موافقت و پایکوبی و جنجال در امری که مخالف خواسته آنهاست و اجبار ملت به ورود در حزب، نقض قانون اساسی است.» ایشان ورود افراد به این حزب را تحریم کردند.

بنابراین، می توان گفت که رژیم سابق و وابستگان آن در فساد مالی و سوءاستفاده های بسیاری غوطه ور شده بودند و هیچ کس نمی توانست به مقابله با آنها بپردازد؛ همگان مسخ شده و در خواب غفلت فرو رفته بودند. اما گذشت زمان مردم را بیدار کرد و روحانیت و مردم با تمسک به ریسمان الهی بساط فساد و ارتشاء رژیم را برچیدند. پیروزی انقلاب اسلامی ایران، رژیم پهلوی را با ابعاد و سیطره گسترده فسادش ابطال کرد. مقام معظم رهبری در توصیف وضعیت رژیم سابق چنین فرموده اند: «رژیم پهلوی با نابودکردن کشاورزی ملی و وابسته کردن صنعت ناقص و معیوب و بازگذاشتن دست بیگانگان حریص و دورکردن دربار و غارت منابع نفتی و بذل و بخشش ثروت ملی به اربابان امریکایی و اروپایی و ویران کردن روستاها و تبدیل ایران به بازار کالاهای بی ارزش خارجی و پیمانه های محصولات کشاورزی امریکا و برنامه های خائنانه دیگری از این قبیل، اقتدار کشور را دچار انحطاط مزمن و وابسته به اداره قدرت های خارجی کرده و رگ حیات ملت را به دست دشمنان سپرده بود.»(41) این بود که پایه های انقلاب شکل گرفت و با جدیت تمام به ثمر نشست.

اما سوال مهمی که شاید در اذهان باشد، این است که چرا در ایران بعد از انقلاب همچنان شاهد بروز مفاسد مالی هستیم؟ هر چند این بحث مجال دیگری را برای پاسخ دادن می طلبد،(42) اما اشاراتی گذرا به این موضوع می کنیم. نخست این که به حمد الهی سران و مقامات طراز اول حکومتی از این مساله مبرا هستند و پیوسته در این خصوص گوشزدهایی می کنند. دیگر این که قوه قضاییه در ایران اسلامی مستقل و آزادانه عمل می کند و به شدت علیه مصادیق فساد مالی مبارزه می کند. سوم این که مطبوعات آزاد، جنبش های دانشجویی و نیز تعدد احزاب و در یک کلام جامعه مدنی موجود، مجال جولان به فاسدان نمی دهد.

حال اگر فردی، گروهی و یا شخصیتی مرتکب اعمال فاسد شد، چندین بحث مطرح می شود؛ نخستین و مهمترین آن این است که ارزش های اخلاقی و آموزه های معنوی و دینی در او کم اثر و یا بی اثر شده اند و از طرفی وجدان خفته او توانایی بیدارکردن او را ندارد. اگر ارزش های اخلاقی و دینی در جامعه پرفروغ باشد، شخص به خود اجازه ارتکاب مفاسد را نخواهد داد، چون در جامعه دینی کنترل های درونی و بیرونی نقش اصلی خود را به خوبی ایفا می کنند. نکته دیگر این که شاید علت اصلی ارتکاب مفاسد، فقر و اقتصاد نوپای کشور باشد که با توجه به جوانی انقلاب، رفته رفته سایه شوم وابستگی سیاسی و اقتصادی رخت بربسته و اقتصاد داخلی با تکیه بر مردم و خداوند متعال شکوفاتر می شود. سومین بحث نیز آن است که علت برخی از مفاسد در عدم شفافیت قوانین و یا تعدد آنهاست که بایستی در این خصوص نیز اقداماتی اساسی صورت گیرد. چهارمین توضیح این که بسیاری از مفاسد مالی صورت گرفته ممکن است ریشه خارجی داشته باشند و توسط بیگانگان و دشمنان حمایت و پشتیبانی شوند؛ دشمن انقلاب سعی بسیار دارد با توسل به ترفندهای گوناگون جوّ فاسدی را در داخل رواج دهد. لازم است ریشه های این نفوذ به خوبی شناخته و به طور کامل از بین برود و نیز عاملان فاسد و وابسته، رسوا شوند.

تمامی همّ وغمّ مسوولان حکومتی و دولتمردان مملکتی با ارائه قوانین و دستورالعمل های مختلفی، از جمله تشکیل مستمر جلسات ستاد مبارزه با فساد مالی و نیز تصویب قانون پول شویی و غیره، بر این است که مصادیق فساد از جامعه اسلامی رخت بربندد، چرا که جامعه اسلامی ما دنباله روی حکومت دینی و جامعه علوی است. شایسته آن که هدف اصلی مردم و مسوولان در راستای کم کردن فاصله طولانی با جامعه آرمانی علوی باشد و البته این، کاری بس عظیم و بزرگ است بنا به فرموده مقام معظم رهبری، «مهمترین بخش انجام اصلاحات در کشور ما بایستی مبارزه با فقر، فساد و تبعیض باشد.»

پی نوشت ها:

39 ر.ک. به: ایران بین دو انقلاب، ص 411، به نقل از ماخذ زیر:

A. Mansur; "The Crisis in Iran", Armed Forces Journal International, January 1979, PP. 33-34.

40 این مطلب را «مارلو» سفیر امریکا در ایران بیان داشته است؛ ر.ک. به:

J. Mrlow; Iran: A Short Political Guid, Pall Mall, London, 1963, P. 119.

41 پیام مقام معظم رهبری به مناسبت بیستمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران، روزنامه جمهوری اسلامی، موزخ 24/11/1377، ص 2.

42 نگارنده در کتابی با عنوان «فساد مالی: زمینه ها، عوامل و راه کارهای خلاصی» به تفصیل در این باره بحث کرده است .این کتاب که در دست چاپ است، می تواند به این سوال پاسخی مقتضی بدهد.

 

 

منبع: پایگاه حوزه

 


 

فساد مالی خاندان پهلوی

رشوه خواری، تصرف اموال و املاک عمومی، قاچاق مواد مخدر، قمار و عیاشی تنها گوشه ای از ویژگی های خاندان فاسد پهلوی دوم است. به گفته یک منبع موثق غربی، در چند سال آخر حکومت رژیم پهلوی، مبالغ هنگفتی بالغ بر 2 میلیارد دلار از درآمدهای نفتی به طور مستقیم به حساب بانکی متعلق به اعضای خانواده سلطنتی در خارج از کشور واریز می شد که این انتقالات هرگز در خزانه کشور ثبت نگردید.(22) این خاندان با چپاول و بلعیدن ثروت زمینداران و ملّاکین و متلاشی کردن نیروهای اقتصادی اجتماعی، به درآمدهای غیرمالی خود افزودند و درآمدهای ریالی را نیز به حساب های خود در خارج از کشور منتقل می کردند. خزانه مملکتی؛ حساب شخصی شاه، اطرافیان و خاندان پهلوی بود و پرداخت ها به دلایل مختلفی صورت می گرفت.

بر طبق مستندات تاریخی، خانواده پهلوی در اوایل دهه 1350 ثروتمندترین خانواده سوداگر ایران بودند؛ شراکت هر یک از افراد این خانواده در کارخانه های ساخت ماشین آلات، مجتمع های اتومبیل سازی، تولیدات ساختمانی و ساختمان سازی، شرکت های معدنی و کارخانجات نساجی امری بدیهی بود. بیشتر دارایی ها نیز توسط «بنیاد پهلوی» مدیریت و اداره می شد؛ این بنیاد در سال 1337 تاسیس گردید تا به ظاهر امور بشردوستانه و خیرخواهانه را سامان دهد. در اواخر دهه 1350 دارایی بنیاد بالغ بر 8/2 میلیارد دلار می شد که در زمینه املاک، بازرگانی، بانک داری، ساخت اتومبیل و... سرمایه گذاری گردید، دارایی شاه در این بنیاد حدود 135 میلیون دلار بود. برآورد شده که خاندان سلطنتی 5 درصد کل سرمایه ثابت ناخالص کشور را در برنامه پنجم به صورت بخش خصوصی داخلی سرمایه گذاری کرده بودند.(23)

این وضعیت اقتصادی در جامعه باعث شکل گیری انحصار خاصی شده بود که بخش بزرگی از آن در دست خاندان پهلوی بود و با وجود انحصارات در اقتصاد داخلی، دیگر کسی را یارای رقابت با آنها نبود. از طرفی بنیاد پهلوی سالانه بالغ بر 40 میلیون دلار یارانه می گرفت و تنها در سال 1356، سهام 207 شرکت شامل 8 شرکت معدنی، 10 کارخانه سیمان، 17 بانک و شرکت بیمه ای، 23 هتل، 25 کارخانه فلزات، 25 واحد کشت و صنعت و 45 شرکت ساختمانی را در اختیار داشت.(24) این وضعیت اقتصاد کشور را فلج کرده بود، با توجه به این که قشر عظیمی از جامعه به شدت از فقر، تبعیض و شکاف طبقاتی رنج می برد، بحران های اقتصادی روز به روز بر وخامت اوضاع افزوده بود. کسی هم که می خواست سرمایه گذاری کند، در دام انحصارات خاندان سلطنتی افتاده و مضمحل می شد چرا که اجازه کار پیدا نمی کرد؛ به نمونه ای از این موضوع اشاره می کنیم: «از آن جا که شاهپور غلامرضا کارخانه سیمان داشت، نمی گذاشت کسی اجازه تاسیس کارخانه سیمان بگیرد و در نتیجه این مساله بود که مملکت دچار کمبود سیمان شد.»(25)

برپایی مجالس عیش و نوش، جشن ها و مهمانی های بسیار و پرخرج از دیگر مواردی بود که هر یک از اعضای خاندان سلطنت و وابستگان به میل خود انجام می دادند. هزینه تمام این مجالس پرخرج که دور از شان والای انسانی بودند، از بودجه های مملکتی و خزانه عمومی تامین می شدند. به عنوان مثال، مراسم جشن 2500 ساله را مرور می کنیم؛ این جشن که به مناسبت سالگرد بنیانگذاری نخستین سلسله شاهنشاهی در ایران بر پا گردید به شکل مفتضحانه ای برگزار شد. این جشن تنها برای رهبران کشورهای خارجی تدارک گردید و به همین خاطر کلیه فعالیت های تدارکاتی آن نیز به خارجیان سپرده شد. جشن ها با بریز و بپاش فراوانی برگزار شدند و هزینه یکصد میلیون دلاری آن هم از خزانه مملکتی پرداخت گردید.(26) در مجالس برپا شده اعمال خلاف اخلاق و فاسد جاری بود، تنها برای تزیین و چراغانی شهر تهران حدود هشتاد میلیون تومان هزینه شد؛ در حالی که در جنوب شهر، مردم از شدت قحطی و خشکسالی مجبور بودند اطفال خود را بفروشند.(27) به همین دلیل جرقه های اعتراض و انزجار از شاه، خاندان سلطنتی و دولت های وابسته شعله ورتر شد.

سوء استفاده های مالی، رشوه خواری و فساد مالی در معاملات داخلی و خارجی فراوان بود، به طوری که در طول تاریخ 2500 ساله پادشاهی سابقه نداشت. این مساله تنها مشکل موجود نبود، بلکه اعضای خانواده سلطنتی که از این راه ها ثروت کلانی به دست آورده بودند، به فساد اخلاقی روی آورده بودند، قماربازی، عیاشی و قاچاق مواد مخدر از کارهای معمول آنها بود. فردوست درباره اشرف، خواهر محمدرضا پهلوی نوشته: «قماربازی، قاچاق مواد مخدر و عیاشی که با سوءاستفاده های مالی همراه بود از جمله کارهای روزمره اشرف بود.»(28) دخالت های دربار در امور مربوط به مواد مخدر تنها به اشرف ختم نمی شد، بلکه هر یک به نوعی سهیم بودند و حتی دولت های بر سر کار آمده و برخی از شخصیت های صاحب قدرت نیز به این کار مبادرت داشتند.(29)

نمونه های بسیاری از ارتکاب اعمال فاسد توسط خاندان پهلوی وجود دارد که به عنوان مثال روزنامه کیهان در شهریور و مهرماه سال 1376 طی سلسله مقالاتی با عنوان «دزدان با چراغ» به آنها اشاره کرده است و خاطرات موجود و کتاب های نوشته شده در این زمنیه توسط نویسندگان داخلی و خارجی نیز بر این موضوع تاکید دارند. بنابراین وقتی شاه و خاندان پهلوی در فساد مالی غوطه ور هستند، می توان وضع دولت های وابسته را در آن دوران حدس زد و اگر تلاشی برای مبارزه با فساد صورت گرفته به یقین ادعایی دروغ بوده که راه به جایی نمی برد.(30)

دولت های فاسد در رژیم سابق

فساد مالی وزیران و دولت های بر سر کار آمده در دوران پهلوی دوم زبانزد خاص و عام است. هر دولتی که بر مسند قدرت می نشست، بیشتر از دولت قبلی مرتکب اعمال فاسد می شد و جالب اینجاست که هر دولت و کابینه ای که بر سر کار می آمد، سرلوحه کار خود را مبارزه با فساد قرار می داد و اعلام می کرد: «دولت ها با فساد و در کنار فساد زندگی کرده اند و با عوامل و اسباب فساد در حال سازش دائمی و همزیستی مسالمت آمیز به سر برده اند.»(31)

مهمترین و اصلی ترین راه برای سوءاستفاده های مالی و فساد دولت های رژیم، خرید تسلیحات از طریق بودجه نظامی بود. طبق آمار موجود در دهه 1970 ارتش ایران دارای سلاح هایی بود که حتی نیروهای نظامی امریکا هم به آنها مجهز نبودند و برخی از آنها برای ارتش امریکا گران تشخیص داده شده بود. بودجه مستقیم وزارت جنگ از سال 1953 تا 1961 به میزان 65 میلیارد ریال یعنی چهار برابر بودجه صنعتی و کشاورزی بود؛ کمک های نظامی امریکا به ایران باعث گردید 40 درصد از بودجه نفت که می بایست برای کارهای عمرانی و توسعه اقتصادی خرج می شد، صرف کسری بودجه ناشی از نظامی کردن کشور شود.(32)

در دولت های انتصابی، مشاغل و پست های دولتی، حکومتی و سفارت خانه ای با پرداخت رشوه های کلان جابه جا می شد؛ این مشاغل ممکن بود به کسانی داده شود که هرگز تخصصی در امور محوله نداشتند. نفوذ صاحبان ثروت و قدرت در دولتمردان و وزیران به جایی رسیده بود که حتی ممکن بود اقتصاد مملکت را با بحران روبه رو کند. یکی از این نمونه ها مربوط به وقتی است که گلسرخی، وزیر منابع طبیعی بود. وی با یکی از تجار معروف به نام آهنچیان قرار گذاشتند هر جا زمین و یا ملک باارزشی یافتند، آن را جزو اراضی منابع طبیعی (ملی) معرفی کرده و آن را از تملک صاحبش خارج کنند و بعد از خرید ارزان، زمین را از ملی بودن خارج کرده، به چند برابر قیمت بفروشند و در این میان سود حاصله را بین خود تقسیم کنند.(33) مواردی از این دست در تاریخ بسیار به چشم می خورد.

از بین دولت های بر سر کار آمده، دولت هویدا و کابینه او بیشترین فساد را مرتکب شده اند ؛ قمار، عیاشی و حیف و میل درآمدهای نفتی بیش از پیش در این دوران وجود داشت. فردوست در مورد اوضاع آن زمان می گوید: «در هیچ زمانی به اندازه دوران هویدا فساد گسترده نبود.» (34) دریافت وام های کلان و بازپرداخت آنها و به ویژه بهره آنها به منظور خودشیرینی باعث تاراج ثروت ملی و دلارهای نفتی حاصل از فروش نفت خام شد. جالب اینجاست که کشور در سال های شوک نفتی (54 1352) که درآمدهای کلانی به دست آورده بود، به کشورهای مختلف وام می داد و از سویی، به دلایلی وام می گرفت. نکته اینجاست که رژیم با شرایط سنگین و با بهره 120 در هزار وام می گرفت و سرمایه ملت و درآمد نفت را با بهره 6 در هزار به دیگر کشورها وام می داد.(35) پس از این که درآمد نفت و صادرات نفت خام کم شد، مشکلات یکی پس از دیگری جامعه را با بحران مواجه کرد؛ اجرای سیاست های دروازه باز باعث شد که واردات به 5 برابر صادرات برسد. برای این که ایران نقطه امنی باشد و سپر دفاعی امریکا در مقابل کمونیست محسوب شود، هزینه های نظامی نیز افزایش یافت. این وضعیت تنها باعث ثروتمندتر شدن عده ای محدود و فقیر شدن قشرعظیمی از جامعه شد.(36)


ادامه مطلب

 


صفحات وبلاگ
تعداد صفحات :6   1 2 3 4 5 6