از ويژگى هاى استاد، پشتكار در عمل و با قوّت و قدرت به كار ادامه دادن و از مسامحه گرى و سهل انگارى پرهيختن است
.
دو نصيحت و پند استاد، هميشه به ياد مى آيد و در خاطره زنده مى شود
:
الف
:
مى بايست كار را با قوّت شروع كرد و
تسامح و سستى اى در آغاز كار نداشت و اين نكته اى است كه استاد بارها در
ابتداى سال تحصيلى با آهنگ محرّك و عزم آفرين خود بيان مى داشت و اين آيه
را تلاوت مى كرد كه
(يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّة)
.
و گاه اين بيت شعر را نيز با حرارتى خاص بر زبان جارى مى ساخت
:
من نمى گويم سمندر باش يا پروانه باش *** چون به عشقِ سوختن افتاده اى، مردانه باش
!
ب
:
و مى بايست پس از شروع نيز، با پشتكار تمام آن را ادامه داد و در اين رابطه نيز اوّلاً به اين آيه تمسّك مى كردند كه
:
(وَ الَّذِينَ جَاهَدُواْ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا)
و مى فرمودند: رمز موفّقيّت و پيشرفت يك طلبه، دو چيز است: يكى جهاد و به كارگيرى نهايت تلاش و پشتكار
(
جاهدوا
)، و ديگر خلوص نيّت
(
فينا
)، و ثانياً به گذشته تاريخ اشاره مى كردند و مى فرمودند: اگر تاريخ مردان بزرگ را ورق بزنيم و
زندگى عالمانى كه خدمت به اسلام نمودند و كار زمين افتاده اى را بلند
كردند بررسى نماييم به اين نتيجه مى رسيم كه غالب اين بزرگان اين گونه
نبودند كه از استعداد و نبوغ فوق العاده اى برخوردار باشند بلكه اى بسا
استعداد متوسّطى را دارا بودند ولى به خاطر پشتكار فوق العاده اى كه
داشتند خدمت فوق العاده اى را متحمّل شدند
.
مهم شكوفا ساختن است
به بيان ديگر: حتّى انسان هاى متوسّط هم اگر با تلاش و پشتكار،
استعدادهاى نهفته و بالقوّه آنان به فعليّت رسد و در مسير واقعى خودش به
جريان افتد، قدم هاى بزرگى را مى توانند بردارند و خدمات شايانى را
مى توانند به انجام رسانند. بسيارند
كسانى كه بالقوّه از قدرت بيان و يا توان نويسندگى خوبى برخوردارند
امّا چون سعيشان را در راه شكوفايى آن به كار نگرفته اند و تمرين و ممارست
لازم را به عمل نياورده اند نه خوب مى توانند سخن بگويند و خطابه ايراد
كنند و نه خوب مى توانند بنويسند و مقاله يا كتاب تأليف نمايند
.
«شكّى نيست كه فنّ نويسندگى و سخنورى، به همه انسان ها از سوى خدا يكسان داده نشده، ولى به هر حال هر كسى از اين دو موهبت، مقدارى برخوردار است، گرچه نويسندگى و سخنورى را بايد جزء هنرها و يا مهم ترين هنرها به حساب بياوريم ولى به عقيده من مثل فنّ شعر نيست كه بعضى ذوق آن را داشته باشند و بعضى فاقد آن باشند، بلكه هر كس مى تواند از اين دو بهره مند باشد حرف دلش را بزند، عقيده اش را بنويسد و از آن دفاع كند، بنابراين بايد همه فضلا و طلاّب بكوشند به اندازه توان خودشان از طريق تمرين و ممارست و ديدن مكتب استاد، به اين دو شمشير مجهّز شوند و سخنورى و نويسندگى را فرا بگيرند. من در دوران دبستان و دبيرستان، شكوفايى قلم نداشتم و به اصطلاح انشاهايى كه مى نوشتم از انشاى ديگران چندان بهتر نبود زيرا زمينه شكوفايى اين استعداد فراهم نشده بود، تجربه من اين است كه براى آشنا شدن به فنون نويسندگى و كسب مهارت، لازم است آثار نويسندگان خوب مطالعه شود، من مدّتى اين كار را كردم، كتابهايى كه در نوع خودش موفّق بود و به همين دليل زياد چاپ شده بود و مورد استقبال و بر سر زبان ها بود را مطالعه مى كردم و روى بندبند جمله ها مى ايستادم و فكر مى كردم و تجربه هاى آنها را جمع مى نمودم. البتّه تجربه ديگر اين است كه كارِ زير نظر استاد، با سرعت بسيار بيشترى پيش مى رود، من خودم متأسفانه استادى در نويسندگى نداشتم، بلكه همان طور كه عرض كردم از نوشته هاى خوب ديگران (كه آن هم نوعى استفاده از استاد محسوب مى شد) استفاده مى كردم، ولى كسانى كه در جلسات ما بودند و فنّ نويسندگى را به صورت منظّم فراگرفتند، خيلى سريع تر پرورش يافتند، و آثار خوبى منتشر ساختند