همت مضاعف در علم و تحقیق
 
  ما میتوانیم...
 

کار (به همراه ارتباطات ، فرهنگ سازمانی و انتقال فرهنگ) ، از ویژگی های اساسی و بارز انسان است. برخی از مردم شناسان معتقدند که کار ، مهم ترین ویژگی انسان است و تکامل انسان در پهنه طبیعت و اجتماع ، با به کارگیری نیروی اندیشه و بازوی او فراهم آمده است. کار انسانی ، هر چند در طول دوران های مختلف تاریخی، دچار تغییر و تحول شده است ، اما در تعریف آن می توان به ویژگی های مشترک ذیل توجه داشت:

1 . کار، مجموعه اعمالی است که دارای درجاتی از اجبار است.
2 . در کار بشری ، ویژگی «ساختن» به کمک سر و دست و پا و بدن وجود دارد.
3 . در کار بشری ، کاربرد تعقل و هوش وجود دارد.
4 . به تبع عقل ، در کار بشری ، استفاده از ابزار و ماشین دیده می شود.
6 . کار بشری ، دارای سودمندی واقعی و ملموس (غیر انتزاعی) است.
7 . انسان با کار ، مواد را تغییر می دهد و خود نیز با به کارگیری استعداد و با اثرات مختلف ناشی از کار ، تغییر می کند.
کار و ابعاد گوناگون آن

  http://www.mums.ac.ir/shares/btom/sodagars1/pic/6.gif
 

با سپری شدن عصر کشاورزی در جهان غرب و صنعتی شدن و رشد و گسترش جوامع غربی پس از نیمه دوم قرن هجدهم میلادی ، با افزایش میزان جابه جایی افراد از یک موقعیت اجتماعی به موقعیتی دیگر ، طبقات اجتماعی شکل گرفتند. به تعبیر آلوین تافلر : «به دنبال فرایند صنعتی شدن یعنی گذر از موج اوّل (کشاورزی) به موج دوم (صنعت)، نظام کارخانه ای متمرکز شده است و هزاران نفر در زیر یک سقف جمع می شوند و به انجام دادن کار (تولید صنعتی) مبادرت می کنند». پس از گسترش انقلاب صنعتی در جوامع غربی و رواج و گسترش آن در دیگر جوامع جهان ، خانواده ها ، روابط اجتماعی بین افراد و نوع برخورد آنها با یکدیگر ، دچار دگرگونی شد ، به طوری که برخوردهای افراد با یکدیگر جنبه رسمی پیدا کرد و نوعی زمان بندی و تخصص گرایی شدید بر کار و حتّی بر خلق و خو و روحیه افراد ، سیطره یافت.
تخصصی شدن شغل ، یعنی این که فرد شاغل ، همه کوشش خود را بر یک وظیفه روشن و محدود ، متمرکز کند و تمام ساعت های روز به تکرار آن بپردازد؛ امّا بکوشد تا همه آگاهی ها و تجربیات حرفه ای مربوط به آن شغل را بداند و به کار ببندد و همه پرسش های مربوط به آن را پاسخ گوید.
کار ، بخصوص در اجتماعات پیشرفته ، دارای ابعاد و جنبه های مختلف است.
نخستین صورت کار ، جنبه فنّی آن است. مهارت های مختلف ، تخصص های گوناگون ، استفاده از ابزارهای خاص ، چگونگی تولید و ... جنبه فنی کار را تشکیل می دهند.
دومین صورت کار ، جنبه فیزیولوژیک (طبیعی) آن است. انسان به هنگام کار ، دارای فعالیت های مؤثر بر فیزیولوژی (طبیعت) بدن است. همچنین ویژگی های فیزیکی (مادّی) انسان ، چون : قد و قامت ، اعضای بدن ، سیستم ماهیچه ها ، دستگاه تنفسی و عصبی انسان و ... از شرایط فیزیکی محیط کار (نور ، رنگ ها ، رطوبت ، تهویه و سر و صدا) تأثیر می پذیرد.

  ادامه مطلب

کار (به همراه ارتباطات ، فرهنگ سازمانی و انتقال فرهنگ) ، از ویژگی های اساسی و بارز انسان است. برخی از مردم شناسان معتقدند که کار ، مهم ترین ویژگی انسان است و تکامل انسان در پهنه طبیعت و اجتماع ، با به کارگیری نیروی اندیشه و بازوی او فراهم آمده است. کار انسانی ، هر چند در طول دوران های مختلف تاریخی، دچار تغییر و تحول شده است ، اما در تعریف آن می توان به ویژگی های مشترک ذیل توجه داشت:
1 . کار، مجموعه اعمالی است که دارای درجاتی از اجبار است.
2 . در کار بشری ، ویژگی «ساختن» به کمک سر و دست و پا و بدن وجود دارد.
3 . در کار بشری ، کاربرد تعقل و هوش وجود دارد.
4 . به تبع عقل ، در کار بشری ، استفاده از ابزار و ماشین دیده می شود.
6 . کار بشری ، دارای سودمندی واقعی و ملموس (غیر انتزاعی) است.
7 . انسان با کار ، مواد را تغییر می دهد و خود نیز با به کارگیری استعداد و با اثرات مختلف ناشی از کار ، تغییر می کند.
کار و ابعاد گوناگون آن

 
با سپری شدن عصر کشاورزی در جهان غرب و صنعتی شدن و رشد و گسترش جوامع غربی پس از نیمه دوم قرن هجدهم میلادی ، با افزایش میزان جابه جایی افراد از یک موقعیت اجتماعی به موقعیتی دیگر ، طبقات اجتماعی شکل گرفتند. به تعبیر آلوین تافلر : «به دنبال فرایند صنعتی شدن یعنی گذر از موج اوّل (کشاورزی) به موج دوم (صنعت)، نظام کارخانه ای متمرکز شده است و هزاران نفر در زیر یک سقف جمع می شوند و به انجام دادن کار (تولید صنعتی) مبادرت می کنند». پس از گسترش انقلاب صنعتی در جوامع غربی و رواج و گسترش آن در دیگر جوامع جهان ، خانواده ها ، روابط اجتماعی بین افراد و نوع برخورد آنها با یکدیگر ، دچار دگرگونی شد ، به طوری که برخوردهای افراد با یکدیگر جنبه رسمی پیدا کرد و نوعی زمان بندی و تخصص گرایی شدید بر کار و حتّی بر خلق و خو و روحیه افراد ، سیطره یافت.
تخصصی شدن شغل ، یعنی این که فرد شاغل ، همه کوشش خود را بر یک وظیفه روشن و محدود ، متمرکز کند و تمام ساعت های روز به تکرار آن بپردازد؛ امّا بکوشد تا همه آگاهی ها و تجربیات حرفه ای مربوط به آن شغل را بداند و به کار ببندد و همه پرسش های مربوط به آن را پاسخ گوید.
کار ، بخصوص در اجتماعات پیشرفته ، دارای ابعاد و جنبه های مختلف است.
نخستین صورت کار ، جنبه فنّی آن است. مهارت های مختلف ، تخصص های گوناگون ، استفاده از ابزارهای خاص ، چگونگی تولید و ... جنبه فنی کار را تشکیل می دهند.
دومین صورت کار ، جنبه فیزیولوژیک (طبیعی) آن است. انسان به هنگام کار ، دارای فعالیت های مؤثر بر فیزیولوژی (طبیعت) بدن است. همچنین ویژگی های فیزیکی (مادّی) انسان ، چون : قد و قامت ، اعضای بدن ، سیستم ماهیچه ها ، دستگاه تنفسی و عصبی انسان و ... از شرایط فیزیکی محیط کار (نور ، رنگ ها ، رطوبت ، تهویه و سر و صدا) تأثیر می پذیرد.
مسئله سوم ، جنبه روان شناختی کار است. انسان ، فقط یک موجود مادی نیست؛ بلکه خصوصیات روانی و اخلاقی هم دارد. بنا بر این ، در شرایط کار ، دارای کنش و واکنش های روانی با افراد و محیط پیرامون خود نیز هست. مسائلی چون استعداد ، انگیزه ، میزان خودآگاهی ، رضایت شغلی و روزمرگی شغلی و ... از جمله مسائلی هستند که بر اخلاق و شخصیت فرد ، تأثیر می گذارند ، به طوری که استعدادهای فرد ، انتخاب شغلی او را مشروط می سازند و یا اتفاقاتی که برای یک نفر در محیط کار رخ می دهد ، بر گرایش ها ، دیدگاه های فکری و اخلاقی ، درجات خودآگاهی ، رضایت شغلی ، عقاید ، انگیزه ها و به طور کلّی بر شخصیت او اثر می گذارد.
از سوی دیگر ، واکنش های فکری انسان نسبت به فعالیت های کاری اش ، امکان ارتقا و یا تنزّل موقعیت های کاری او را فراهم می آورند و بر رفتار او در طول زمان کار و یا در خارج از محیط کار نیز تأثیر می گذارند. مثلاً دیدگاه یک نفر نسبت به خانواده ، روابط اجتماعی، هنجارپذیری یا هنجارگریزی ، انتخاب سرگرمی های روزانه و محتوای آنها و ... ، همگی ممکن است متأثر از نوع کار و وضعیت محیطی باشد که او در آن ، مشغول به کار است.
چهارمین نظرگاه ، جنبه اجتماعی کار است. کار و تولید ، یک فعالیت اجتماعی است. فرد به تنهایی کار نمی کند؛ بلکه به درجات گوناگون با گروه های کاری دیگر در ارتباط است. کار مُدرن امروز ، حتی بیش از کار در جوامعی که دارای محیط های فنی عقب افتاده هستند ، یک پدیده اجتماعی است. همچنین رفتار انسان در محیط کار ، تحت تأثیر سایر گروه های اجتماعی نیز قرار دارد. خانواده ، گروه دوستان ، سندیکاها و اتحادیه های کارگری ، طبقه های اجتماعی و نهادهای مدنی ، از گروه هایی هستند که رفتار فرد را در محیط ، تحت تأثیر قرار می دهند.
واقعیت اقتصادی ، پنجمین جنبه کار است. کار ، فعالیتی اقتصادی است. نظر فرد نسبت به کار خود ، بر نحوه کوشش های او اثر می گذارد. این دیدگاه ، به عوامل مختلفی مانند : ساختار مؤسسه (به عنوان واحد اقتصادی) ، شیوه اداره آن ، میزان درآمد (تأمین مادی ـ معیشتی فرد) ، شکوفا شدن استعدادهای کاری افراد ، روابط اقتصادی ـ کاریِ فرد با دیگران و مسائلی از این قبیل بستگی دارد.
زنان و امنیت شغلی
با توجه به رشد هزینه ها ، بالا رفتن سن ازدواج ، افزایش آمار طلاق ، فراهم آمدن امکان تحصیل برای دختران و مهم تر از همه، گسترش فرهنگ برابری زن و مرد در جوامع مختلف ، در سال های اخیر ، شاهد افزایش روزافزون حضور زنان در عرصه های مختلف اجتماعی ، بخصوص در محیط های کاری بوده ایم. از طرفی گرچه حضور زنان در جامعه از نظر کمّی بیشتر می شود ، اما از نظر کیفی ، بیشتر زنان در حوزه هایی از فعالیت اجتماعی قرار دارند که کارهای سطح پایین محسوب می شوند. مثل : بازاریابی ، پرستاری (و مددکاری و بچه داری) در منزل ، نظافتگری ، فروشندگی جزء ، آماده سازی و مونتاژ محدود (لباس ، عروسک ، غذا ، کتاب ، و ...) ، منشی گری و دیگر کارهای نیمه وقت که معمولاً موقّتی و دارای مزد اندک اند.
آنتونی گیدنز ، این نابرابری در اشتغال زنان و مردان را در سه حوزه : جداسازی شغلی ، تمرکز در کار نیمه وقت و شکاف دستمزد می داند و می گوید : «کارکنان زن ، به طور سنتی در شغل های با دستمزد کم و کار تکراری متمرکزند. بسیاری از این شغل ها بسیار جنسیتی شده هستند ، بدین صورت که نوعا در جامعه ، کار زنانه محسوب می گردند. منشی گری و شغل های نگهداری (مثل پرستاری ، مددکاری و بچه داری) به طور وسیعی به عهده زنان اند و شغل های زنانه محسوب می شوند. جداسازی جنسیتی مشاغل ، به این واقعیت اشاره دارد که مردان و زنان در انواع مختلفی از شغل ها متمرکز شده اند که بر اساس فهم غالب از آنچه مناسب مرد و زن است ، قرار دارد».
به این سه مورد می توان ناامنی شغلی را نیز اضافه کرد. کِیت پورسل (kate pursell) در مقاله ای با عنوان «ناامنی جنسیتی کار» می گوید : در بریتانیا تقریبا نیمی از کارکنان روزمزد ، زن هستند؛ اما توزیع آنها متفاوت است و در مجموع ، بیش از نیمی از کارهای نیمه وقت در دست زنان است و این اشتغال موقت ، دارای ویژگی های : ناامنی شغلی ، عمدتا غیر تخصصی و ساده بودن کار ، مزد کمتر ، فقدان پرداختی های رفاهی و بیمه و ... است که با توجه به بالا بودن نسبت اشتغال موقت زنان می توان گفت: ناامنی شغلی در کار زنان بیشتر است.
تقسیم بندی مشاغل در ایران
بر اساس طرح طبقه بندی مشاغل که در برنامه دوم توسعه اقتصادی ـ اجتماعی ایران به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده و سپس از سوی دولت به سازمان ها ابلاغ شده است ، مشاغل در ایران ، در یکی از هشت گروه زیر ، قابل طبقه بندی است:
1. رشته امور آموزشی و فرهنگی و هنری (شامل کلیه مشاغل معلّمی ، تدریس ، تولید ادبی و هنری ، روابط عمومی ، تبلیغات ، مطبوعات و رسانه ها ، و ... و برنامه ریزی ها و مدیریت های مربوط)؛
2. رشته اداری و مالی (شامل کلیه مشاغل حسابداری ، حسابرسی ، اداری ، مالی ، بیمه ، بانکداری ، بورس ، آمار اقتصادی و ... مدیریت ها و برنامه ریزی های مربوط)؛
3. رشته امور اجتماعی (شامل کلیه مشاغل پژوهش های میدانی روان شناسی و جامعه شناسی و علوم سیاسی و روابط بین الملل و تحلیلگری و آمار اجتماعی و مشاوره و علوم تربیتی و ... و برنامه ریزی ها و مدیریت های مربوط)؛
4. رشته بهداشتی و درمانی (شامل کلیه مشاغل پزشکی و دندان پزشکی و پیراپزشکی و پرستاری و مامایی و داروسازی و کاربری سیستم های جدید در درمان و بهداشت و تولید داروها و واکسن ها و ... و تحقیقات و برنامه ریزی ها و مدیریت های مربوط)؛
5 . رشته خدمات (شامل کلیه مشاغل دلّالی و واسطه گری و فروشندگی و بازرگانی و توزیع کالا و خدمات و ورزش و توریسم و سرگرمی و تغذیه و ساخت و ساز بنا و حرفه های اصلاح و تعمیر و ... و برنامه ریزی ها و مدیریت های مربوط)؛
6. رشته کشاورزی و محیط زیست (شامل مشاغل کشت و داشت و برداشت محصول و پژوهش های مربوط به هر مرحله ، پرورش انواع جانوران سودمند و مطالعات وابسته ، دامپزشکی ، گیاه شناسی ، مطالعات جنگل و آب و هوا ، بیابان زدایی ، و ... و برنامه ریزی ها و مدیریت های مربوط)؛
7. رشته فنی و مهندسی (شامل کلیه مشاغل سخت افزار و نرم افزار صنعت و تکنولوژی ، اختراع و تولید صنعتی ، کارگری صنعت ، کارگاه ها و آزمایشگاه ها ، و ... برنامه ریزی ها و مدیریت های مربوط)؛
8 . رشته فرآوری داده ها (شامل کلیه مشاغل مربوط به اطلاع رسانی ، کتابداری ، تولید نرم افزارهای اطلاعاتی ، گسترش اطلاعات ، شبکه اینترنت ، انتقال و تلفیق اطلاعات ، ارزیابی داده ها ، حفاظت داده ها ، و ... و مدیریت ها و برنامه ریزی های مربوط).
منابع :
1. جامعه شناسی کار و شغل ، غلام عباس توسلی ، تهران : سمت ، 1380.
2. «مسئله جنسیت و کار» ، جمشید پرکاس ، مجله الکتریکی نمایه ، شماره 121 ، خرداد 1382.
3. «انسان نو ، انسان بی هویت» ، اریک فروم ، فصل نامه نگین ، شماره 76 ، 1381.
4. سایت های اینترنتی مربوط.


[جمعه 14 خرداد 1389 ]  [1:50 PM]  [مرجان ب]

 
خلاقيت عبارت است از به کارگيري تواناييهاي ذهني براي ايجاد يک فکر يا مفهوم جديد. فراگرد ايجاد فکرهاي جديد و تبديل آن فکرها به عمل و کاربردهاي سودمند را نوآوري مي گويند. درغالب مديريت سازمان، موفقيت نهايي و حتي گاهي بقاي آن به ميزان توانايي برنامه ريزان در ايجاد نوآوري و به کارگيري فکرهاي نو بستگي دارد. مهمترين دليل نياز به خلاقيت و نوآوري بروز مشکل است. حل مشکل به دو شيوه حل عقلايي و حل خلاقانه مشکل ميسر است. براي ظهور يک ذهنيت خلاق بايد تعريف دقيقي از مشکل ارايه گردد همچنين زمينه استفاده از راه حلهاي گوناگون و سواي از راه حلهاي مرسوم، ايجاد شود.مسيله حايزاهميت در رابطه با خلاقيت موانع خلاقيت است که در چهار مورد خلاصه مي شود:
1) ترس از انتقاد و شکست،
2) عدم اعتماد به نفس
3) تمايل به همرنگي و همگونگي
4) عدم تمرکز ذهن.
اضافه مي شود انسدادهاي ادراکي چون ثبات، تعهد، تراکم و بي خيالي از مهمترين موانع ذهني خلاقيت به شمار مي آيند. با آگاهي از انسدادهاي ادراکي خود و اجراي روشهاي خاص مي توان مهارتهاي حل مسيله را به گونه خلاق افزايش داد. به زعم صاحبنظران حل خلاقانه مشکل شامل چهار مرحله آمادگي، تکوين، روشنگري و تاييد است.
يکي از چالشها و وظايف خطير مديران ايجاد يک نظام حمايتي براي پرورش نوآوري است. اجمالا" اصول مديريت براي نوآوري بدين شرح اند: جداسازي افراد از يکديگر و جورکردن افراد باهم، نظارت و گوشزد کردن و درنهايت پاداش دادن به افرادي که چندين نقش را ايفا مي کنند.
? مقدمه
حل مشکل مهارتي است که براي هر فرد در هر جنبه از زندگي لازم است. به ندرت ساعتي سپري مي شود بدون آنکه يک فرد با نياز به حل نوعي مشکل روبرو نشود. شغل مدير به طور ذاتي حل مشکل است. اگر در سازمان مشکلاتي نبود، نيازي به مديران هم نبود. بنابراين، تصور يک حلال مشکلات فاقد صلاحيت به عنوان يک مدير موفق سخت است. دو روش حل مشکل وجود دارد:
مديران اثربخش قادر به حل مشکل به صورت عقلايي و خلاقانه هستند، به رغم آنکه مهارتهاي متفاوتي براي هر نوع از اين مشکلها موردنياز است.
1) حل عقلايي عبارت از نوعي حل مشکل است که مديران هر روز به طور مستمر در بسياري از موارد به کار مي گيرند. حل خلاقانه مشکل کمتر رخ مي دهد، زيرا توانايي حل خلاقانه مشکل قهرمانان را از بزدلان، حرفه هاي موفق را از ناموفق، مديران کامياب را از مديران سرگردان جدا مي کند و مي تواند اثر شگرفي بر کارايي سازمان داشته باشد.
2) حل خلاقانه مشکل
درحل مشکلات به طور خلاق دو کار عمده براي تراوش يک ذهنيت خلاق بايد صورت گيرد:
الف) بهبود بخشيدن به تعريف مشکل:
يعني مشکلات سازمان که غالبا" در هاله اي از ابهام بوده و افراد شناخت دقيقي نسبت به خود ساختار مشکل و پيچيدگيهاي فني آن ندارند تشريح شده تا افراد با داشتن يک آشنايي دقيق و بينش روشن افکار نو و بکر خود را مطرح سازند.
ب) بهبود بخشيدن در ايجاد راه حلهاي ديگر:
منظور از اين بحث ايجاد زمينه مناسب در استفاده از راه حلهاي گوناگون و سواي از راه حلهاي مرسوم که اين کار اساس خلاقيت و نوآوري است. کليشه اي عمل کردن يکي از موانع خلاقيت است. هريک از دو فرايند مذکور به خودي خود، شامل مراحل جزيي تري هستند:
? بهبود بخشيدن به تعريف مشکل که شامل:
1) ناآشنا را آشنا و آشنا را ناآشنا کنيد؛
2) تعاريف را بسط دهيد؛
3) تعريف را وارونه کنيد.
? بهبود بخشيدن در ايجاد راه حلهاي ديگر که شامل:
1) قضاوت را به تاخير بيندازيد (اولين راه حل بهترين راه حل)؛
2) راه حلهاي موجود را گسترش دهيد؛
3) خصلتهاي غيرمرتبط را ترکيب کنيد.
? موانع حل خلاقانه مشکل
اکثر مردم در حل خلاقانه مشکل دچار زحمت مي شوند. آنها انسدادهاي ادراکي خاصي را در فعاليتهاي حل مشکل از خود بروز مي دهند که حتي از وجودشان آگاه نيستند. اين انسدادها عمدتا" شخصي هستند تا ميان فردي يا سازماني که براي فايق آمدن بر آنها توسعه مهارت موردنياز است. انسدادهاي ادراکي موانع ذهني هستند که روش تعريف مشکل را مقيد و تعداد راه حلهايي را که تصور مي شود مرتبط اند، محدود مي کنند. (ALLEN, 1974) (1)
هريک از ما در هر لحظه، با اطلاعاتي بسيار زيادتر از آنچه بتوانيم به آنها توجه کنيم احاطه مي شويم، مانند اطلاعات دريافتي از طريق احساسات بدن راجع به محيط اطراف و وضعيت فيزيولوژيک بدنمان در هر شرايط زماني و مکاني. در طول زمان ما بايد عادت از صافي گذراندن برخي اطلاعات را که در معرض آن قرار مي گيريم توسعه دهيم. در غير اين صورت اطلاعات اضافي ما را ديوانه خواهدکرد. في المثل درمورد اطلاعات مثال مذکور، ما در آن واحد، همه اطلاعات حسي فيزيولوژيک را موردتوجه قرار نمي دهيم. نهايتا" اين عادت از صافي گذراندن اطلاعات تبديل به انسدادهاي ادراکي مي شوند. اگر ما از اين انسدادها آگاه نيستيم، درحقيقت آنها مانع از ثبت انواعي از اطلاعات و بنابراين، مانع از حل انواعي خاص از مشکلات مي شوند.
به طور متناقض، هرچه تحصيلات رسمي و تجربه افراد در کار بيشتر باشد، توانايي خلاقانه آنها در حل مشکل کمتر است، برآورد شده است که اکثر بزرگسالان بالاي 40 سال، کمتر از دو درصد يک کودک زير پنج سال توانايي حل خلاقانه مشکلات را از خود نشان مي دهند، زيرا تحصيلات رسمي غالبا" جوابهاي صحيح، قوانين تحليلي يا محدوديتهاي فکري را به وجود مي آورد.
باتوجه به تفاصيل فوق موانع خلاقيت را به طورکلي در چند مورد مي توان به صورت زير خلاصه کرد:
1) ترس از شکست و انتقاد؛
2) عدم اعتماد به نفس؛
3) تمايل به همرنگي و همگوني؛
4) عدم تمرکز ذهن.
? انسدادهاي ادراکي
همان طور که توضيح داده شد، انسدادهاي ادراکي موانع ذهني خلاقيت هستند. به طورخلاصه ومثمرثمر چهار نوع از انسدادهاي ادراکي را در زير موردبحث قرار مي دهيم.
1) ثبات:
ثبات به معناي آن است که فرد اسير روش نگريستن واحد به يک مشکل يا استفاده از يک نگرش در تعريف، تشريح يا حل آن مي شود. به آساني مي توان ديد که چرا پايداري در حل مشکل متداول است، زيرا داشتن ثبات، يا سازگاري، يک خصلت بسيار باارزش براي اکثر ما به شمار مي رود. ثبات اغلب با بلوغ، صداقت و هوشمندي مرتبط است. برعکس، بي ثباتي را مترادف با غيرقابل اعتماد، غيرعادي يا باد سر تلقي مي کنيم.
به عقيده تني چند از روانشناسان برجسته، درحقيقت نياز به ثبات مهمترين عامل ايجاد انگيزش در رفتار بشر است. به عقيده آنها هرگاه افراد نگرش يا موضع خاصي را درمورد يک مشکل به کارگيرند، به احتمال زياد، آنها همان خط مشي را بدون انحراف در آينده نيز دنبال خواهندکرد.
ازسوي ديگر، ثبات، برخي اوقات خلاقيت را از بين مي برد. و نمونه از انسدادهاي ادراکي مبتني بر ثبات تفکر عمودي و فقط استفاده از يک زبان تفکر است.
? تفکر عمودي (VERTICAL THINKING):
اين واژه توسط ادوارد ديبونو (2) به وجود آمد که معني آن، تعريف يک مشکل فقط به يک طريق بدون درنظر گرفتن نظريه هاي ديگر است. برعکس، متفکران افقي که راههاي ديگري براي بررسي مشکل ايجاد مي کنند و تعاريف گوناگوني ارايه مي دهند.
? يک زبان تفکر واحد:
دومين نماد از انسداد ادراکي استفاده از يک زبان فکر کردن است بدين معنا که بيشتر از يک زبان براي تعريف و ارزيابي مشکل به کار برده نمي شود. اکثر مردم در قالب کلمات فکر مي کنند، بدين صورت که آنها درباره يک مسيله و حل آن برحسب زبان لفظي فکر مي کنند. لازم به ذکر است که حل عقلايي مشکل اين نگرش را تقويت مي کند. بايد بگوييم زبانهاي فکري ديگري هم موجودند مانند زبانهاي نمادين (رياضيات)، تصورات حسي، احساسات و عواطف و تصورات بررسي که هرقدر زبانهاي بيشتري دراختيار حل کنندگان مشکل قرار مي گيرد، راه حلهاي آنان بهتر و خلاق تر خواهدبود.
2) تعهد:
تعهد نيز مي تواند به عنوان يک انسداد ادراکي در حل خلاقانه مشکل عمل کند. به محض اينکه افراد به يک نقطه نظر خاص تعريف يا راه حل متعهد مي شوند، محتمل است که آن تعهد را پيگيري کنند. دوگونه اي از تعهد که انسدادهاي ادراکي را باعث مي شود، کليشه سازي مبتني بر تجربه گذشته و ناديده گرفتن مشترکات است.
? کليشه سازي مبتني بر تجربه گذشته:
يعني مشکلات فعلي به عنوان گونه هايي از مشکلات گذشته ديده شوند. «مارچ و سيمون» (3) اظهار مي دارند که يک مانع عمده در حل ابداعي مشکل، آن است که افراد گرايش دارند مشکلات کنوني را در قالب مشکلاتي که در گذشته با آن روبرو بوده اند، تعريف کرده و بالطبع برهمين پايه نيز راه حل جويي مي کنند. بنابراين، هم تعريف وهم راه حل پيشنهادي مشکل کنوني توسط تجربه گذشته محدود مي شود. مثال عيني اين وضعيت چسب «اسپنس سيلور» است.(4)
او اختراع خود را در راستاي فرمول جديد مولکولي چسب جديدي که ساخت، برحسب شکستن کليشه سازي مبتني بر تجربه گذشته توصيف مي کند. اين طور که از نوشته هايش برمي آيد او فرمول متداولي را که متون علمي توصيه مي کردند و متشکل از يک سري عناصر خاص با مقادير ثابت بود را رد کرد و فرمول جديدي را مطرح ساخت که از قضا پس از شکست طرح وي در ابتدا، پس از 5 سال به دنيا شناسانده شد و منفعتي سالانه به مبلغ نيم ميليون دلار براي شرکت 3M به ارمغان آورد.
? نايده گرفتن مشترکات:
دومين تجلي انسداد ادراکي مبتني بر تعهد، شکست در شناسايي شباهتها ميان قطعات به ظاهر ناهمگون داده ها است.
اين پديده معمول ترين انسداد شناسايي شده در خلاقيت است. يعني فرد نسبت به نقطه نظري خاص باتوجه به اين واقعيت که عوامل متفاوت هستند، متعهد مي شود و ناتوان در ايجاد ارتباطات، شناسايي موضوعها، يا درک مشترکات مي شود. توانايي در يافتن يک تعريف يا راه حل براي دو مشکلي که به نظر غيرمشابه مي آيند يکي از ويژگيهاي افراد خلاق است.
کشف پني سيلين توسط «سرالکساندر فلمينگ» نتيجه کشف يک مطلب مشترک ميان وقايع ظاهرا" غيرمرتبط بود.
فردريک ککوله (FREDRIC KEKULE)(5) شيميدان معروف رابطه اي بين روياي خود (ماري که دم خود را بلعيد) و ساختار شيميايي يک مواد ترکيبي آلي مشاهده کرد. (که درنظر اول هيچ رابطه اي بين روياي ساختار شيميايي وجود ندارد) اين درون بيني خلاق او را به کشف اين پديده هدايت کرد که ترکيبات آلي مانند بنزين به جاي ساختار باز داراي حلقه هاي بسته هستند.
3) تراکم:
انسدادهاي ادراکي همچنين درنتيجه تراکم و تلخيص انديشه ها رخ مي دهد. يعني نگاه کردن خيلي محدود به يک مشکل، غربال کردن خيلي زياد داده ها، يا ايجاد فرضيه هايي که مانع از حل مشکل مي شوند، نمونه هاي متداول آن هستند. دو مثال متقاعدکننده از تراکم محدودکردن ساختگي مشکلات و عدم تشخيص جزء از کل است.
? محدوديتهاي ساختگي:
برخي اوقات افراد محدوديتهايي در اطراف مشکل به وجود مي آورند، يا نگرش خود را به گونه اي محدود مي کنند که حل مشکل تقريبا" غيرممکن مي شود. چنين محدوديتهايي ناشي از فرضيات پنهاني است که افراد درباره مشکلاتي که با آن روبرو هستند، دارند. افراد فرض مي کنند که برخي از تعاريف و راه حلهاي مشکل خارج از دسترس است و بنابراين، آنها را ناديده مي گيرند.
حل مشکل به گونه خلاق مستلزم آن است که افراد در تشخيص فرضيه هاي پنهان و توسعه راه حلهايي که درنظر مي گيرند ماهر شوند.
? جداکردن جزء از کل:
تجسم ديگر انسداد ناشي از تراکم وارونه محدوديتهاي ساختگي است و آن عدم توانايي در محدودکردن مشکلات به طور مناسب به گونه اي که قابل حل شوند.
مشکلات تقريبا" هيچگاه به روشني مشخص نمي شوند. بنابراين، مشکل گشايان بايد تعيين کنند که مشکل واقعي چيست. آنها بايد اطلاعات غيردقيق، گمراه کننده يا نامربوط را به منظور تعريف صحيح مشکل وايجاد راه حلهاي مناسب تصفيه کنند.
عدم توانايي در تفکيک پديده هاي مهم از غيرمهم درمتراکم کردن مشکلات به طور مناسب، به عنوان يک انسداد ادراکي عمل مي کند زيرا پيچيدگي مشکل را بيش از حد جلوه مي دهد و مانع از يک تعريف ساده مي شود.
4) بي خيالي:
بعضي از انسدادهاي ادراکي نه به دليل عادت به تفکر ضعيف يا به دليل مفروضات نامناسب بلکه به دليل ترس، ناداني، ناامني يا فقط تنبلي ذهني ساده رخ مي دهد. دو نمونه مخصوصا" رايج انسداد ادراکي ناشي از بي خيالي از عدم کنجکاوي و جهت گيري در مقابل فکر کردن است.
! عدم کنجکاوي: عدم توانايي در حل مشکل در مواقعي به دليل خودداري از پرسش به منظور کسب اطلاعات، يا جستجو براي داده هاست. افراد فکر مي کنند که اگر آنها مطلبي را بپرسند يا سعي در بيان دوباره مشکلي کنند ساده انديش يا نادان به نظر بيايند. همچنين ممکن است تهديدي براي ديگران باشد زيرا حاکي از آن است که چيزي را که ديگران قبول کرده اند ممکن است صحيح نباشد.
اين پديده ممکن است مقاومت يا تعارض به وجود آورد، يا حتي براي بعضي مضحک به نظر آيد.
بنابراين، حل مشکل به گونه خلاق ذاتا" مخاطره آميز است، زيرا به طور بالقوه مستلزم تعارض ميان فردي است. علاوه بر آن مخاطره آميز است زيرا مملو از اشتباه است. همانگونه که «لينوس پاولينگ» (LINUS PAVLING) برنده جايزه نوبل گفت: «اگر شما مي خواهيد انديشه خوبي داشته باشيد، تعداد زيادي داشته باشيد، زيرا اکثر آنها بد هستند».
? جهت گيري در مقابل فکر کردن:
دومين جلوه انسداد ادراکي ناشي از بي خيالي گرايش به پرهيز از انجام کار ذهني است. اين انسداد، مانند اکثر انسدادهاي ديگر، تا اندازه اي يک جهت گيري فرهنگي و همچنين يک جهت گيري شخصي است.آخرين باري که فردي به شما گفت: «متاسفم نمي توانم همراه تو به ميهماني بيايم زيرا بايد فکر کنم»، کي بوده است؟ يا «لازم نيست تو به خريد بروي، به فکر کردن در رابطه با فلان موضوع ادامه بده». اين عبارات طعنه آميز به نظر مي آيند و نشان دهنده تعصبي است که مردم نسبت به عمل کردن، تا فکر کردن يا به فضا خيره شدن و تنها فعاليت ذهني پرداختن دارند. اين امر به معناي رويا ديدن يا خيال پردازي نيست، بلکه فکر کردن است.
? رفع انسدادهاي ادراکي
تا به حال بحث کرديم که انسدادهاي ادراکي خاصي، افراد را از حل مشکلات به گونه خلاق بازمي دارد. اين انسدادها، دامنه تعريف مشکل را تنگ مي کنند، توجه به راه حلهاي جايگزين را محدود مي کنند و انتخاب يک راه حل بهينه را مانع مي شوند. بر انسدادهاي ادراکي نمي توان فايق آمد، زيرا اکثر آنها ماحصل سالها فرايند ذهني شکل گيري عادات هستند. چيره شدن بر آنها مستلزم تمرين در انديشيدن به طرق مختلف طي دوره زماني طولاني است. ازسوي ديگر، با آگاهي از انسدادهاي ادراکي خود و اجراي روشهاي مخصوص مي توانيم مهارتهاي حل مسيله را به گونه خلاق افزايش دهيم.
? مراحل تفکر خلاق:
اولين مرحله فايق آمدن بر انسدادهاي ادراکي به طور ساده تشخيص اين نکته است که حل خلاق مشکل مهارتي است که مي تواند پرورش يابد. به کارگيري خلاقيت درحل مسيله کيفيتي نيست که گروهي داراي آن و گروهي فاقد آن باشند. همانگونه که «دايو» خاطرنشان کرده است که: «نتايج پژوهشها نشان مي دهد که پرورش خلاقيت مسيله افزايش توانايي فرد درآوردن امتياز بالا در آزمون ضريب هوشي (IQ) نيست،بلکه موضوع بهبود نگرشهاي ذهني فرد و عادات و پرورش مهارتهاي خلاقي است که از زمان بچگي به صورت غيرفعال در گوشه اي پنهان شده است». (DAUW-1976)(6)
پژوهشگران به طورکلي هم راي هستند که حل خلاق مشکل چهار مرحله دارد:
1) آمادگي:
اين مرحله شامل جمع آوري اطلاعات، تعريف مشکل، ايجاد راه حلهاي جايگزين و بررسي آگاهانه تمام اطلاعات دردسترس است. تفاوت اصلي ميان حل خلاق مشکل به صورت ماهرانه و حل عقلايي مشکل اين است که چگونه با اولين مرحله برخورد مي شود. حل کنندگان مشکل به صورت خلاق انعطاف پذيرتر و روان تر در جمع آوري اطلاعات وتعريف مشکل، ايجاد جايگزين و بررسي گزينه ها هستند. درحقيقت در اين مرحله است که آموزش درحل خلاق مسيله مي تواند به طور قابل ملاحظه اي اثربخش باشد.
2) تکوين:
که اکثرا" شامل فعاليت ذهني ناآگاهانه اي است که در آن ذهن، افکار غيرمرتبط را به دنبال يک راه حل با هم ترکيب مي کند و تلاش آگاهانه وجود ندارد.
3) روشنگري:
زماني رخ مي دهد که بصيرتي موجود باشد و يک راه خلاق به طور رسا بيان شود.
4) تاييد:
مرحله آخر که شامل ارزيابي راه حل خلاق نسبت به برخي از ستانده هاي قابل قبول مي شود.
در پايان اين قسمت پس از توضيح مراحل تفکر خلاق به تشريح اجمالي «مراحل خلاقيت» که شامل شش مرحله است، مي پردازيم:
1) کسب ديدگاه و نگرش موافق نسبت به فکرهاي نوين (ترک ترس و وحشت از شکست و انتقاد)؛
2)داشتن حساسيت نسبت به موضوع، جمع آوري اطلاعات دررابطه با موضوع و کسب دانش؛
3) آمادگي براي خلاقيت ازطريق کسب موادخام؛
? انتظام بخشيدن به کارها براي رسيدن به هدف؛
? رفع انواع موانع خلاقيت در شناسايي و رسيدن به هدف؛
? که در اين راه بايد از اطلاعات ديگران و پيش فرضها استفاده کرد.
4) سلامت فکر:
جمع آوري ايده هاي مختلف و اطلاعات در يکجا - در اين مرحله بايد پس از اتمام تراوش افکار نوين به ارزيابي پرداخت.
? اصل:
در اين راه بايد ايده ها و فکرهاي جديد را که به نظرمان مي رسد درهمان لحظه ارزيابي نکنيم زيرا باعث قطع شدن تراوش فکرهاي جديد مي شويم. بايد آن را ابتدا يادداشت کرد و سپس به ارزيابي تمام افکار توليدشده نشست.
5) فعاليت ضمير ناخودآگاه:
اين مرحله را مرحله «خواب يا تامل بر روي مسيله» نيز گويند. يعني در اين مرحله چون ايده هاي جديد را جمع آوري کرده ايم مي خواهيم از اين ايده ها فکر جديد بسازيم نبايد به ذهن فشار آوريم، بلکه بايد بر روي موضوع تمرکز يابيم.
6) درخشش ناگهاني فکر جديد و جواب.
? پرورش نوآوري
آزادکردن خلاقيت بالقوه تان، البته براي ساختن يک مدير موفق از شما کافي نيست که چالش عمده هم کمک به آزادکردن خلاقيت بالقوه در ديگران است. پرورش نوآوري و خلاقيت ميان افرادي که با آنها کار مي کنيم درهرحال مانند افزايش خلاقيت خودمان چالش بزرگي است.
به طورکلي و صرف نظر از تعاريف پراکنده پرورش نوآوري شامل سه اصل اساسي زير است که اين سه اصل به خودي خود از اصول مديريتي اند:
1) افراد را از يکديگر جدا و سپس آنها را با هم جور کنيد.
مثال: اجازه دهيد افراد به تنهايي و همين طور با گروهها و گروههاي ضربت کار کنند.
گروهها يا گروههاي فرعي رقيب را جدا کنيد.
2) نظارت و گوشزد کنيد.
مثال: با مشتريان صحبت کنيد و عوامل برانگيزنده به کار ببريد.
3) نقشهاي چندگانه را پاداش دهيد.
الف) قهرمان فکر؛
ب) حامي و ناصح؛
ج) قانون شکن.
? اصول مديريت براي نوآوري
اگر يک نظام حمايتي مديريت وجود نمي داشت که حل خلاقانه مشکل را پرورش دهد و نوآوري را دنبال کند، هم «پرسي اسپنسر» و هم «اسپنس سيلور» در انديشه هاي خلاق خود نمي توانستند موفق شوند.
درهر مورد ويژگيهاي خاصي در سازمانهاي آنها موجود بود که توسط مديران اطراف آنها پرورش يافته بود و بدعت گذاري آنها را امکان پذير ساخت.
همان طور که در مبحث قبلي آورده شد، اصول مديريت براي نوآوري شامل 3 اصل عمده است:
1) جداسازي افراد از يکديگر، جورکردن افراد با هم؛
2) نظارت و گوشزدکردن؛
3) پاداش به افرادي که چندين نقش را ايفا مي کنند.
? نتيجه گيري
همه سازمانها براي بقا نيازمند انديشه هاي نو و نظرات بديع و تازه اند. خلاقيت و نوآوري چنان به هم درآميخته اند که ارايه تعريف مستقلي از هرکدام دشوار است. خلاقيت، پيدايي و توليد يک انديشه و فکر نو است درحالي که نوآوري عملي ساختن آن انديشه و فکر است.
براي آنکه ايده جديدي خلق شده و توسعه يابد، بايد نيروهاي پيش برنده بر نيروهاي بازدارنده غلبه کنند و شرايط به گونه اي باشد که نيروهاي پيش برنده ما را به سوي نظر و شيوه جديد رهنمون گردد. در زمينه فنون و تکنيک هاي خلاقيت و نوآوري شيوه هاي متنوعي مانند تحرک مغزي، ارتباط اجباري، تجزيه و تحليل مورفولوژيک (ريخت شناسانه)، گردش تخيلي، سوالات ايده برانگيز تفکر موازي مدنظر بوده که عمده اين روشها در راستاي رفع انسدادهاي ادراکي و پرورش نوآوري نقش تسهيل کنندگي دارند.
شايد يکي از مهمترين عوامل تسهيل و تقويت توان خلاقيت و نوآوري در سازمان ساختار مناسب و تشکيلات متناسب با اهداف موردنظر است. طبق نظر «برنز» (BURNS) و «استالکر» (STALKER) ساختار زيستي يا ارگانيک ساختار مناسب خلاقيت و نوآوري در سازمان است.
طبق آخرين دستاوردهاي علمي، عوامل موثر درخلاقيت و نوآوري به چهار دسته تقسيم شده، اين عوامل عبارتند از:
1) به کارگيري وجذب نيروهاي خلاق و نوآور به سازمان،
2) امکانات مناسب تحقيقاتي ومالي براي کوششهاي نوآورانه،
3) آزادي عمل کافي در انجام فعاليتها و تلاشهاي خلاق همچنين به کارگيري نتايج حاصل ازفعاليتهاي خلاق
4) دادن پاداش مناسب به افراد خلاق. درخاتمه ذکر اين نکته ضروري است که تبادل فرهنگي ميان سازمانها و در کنار هم قراردادن افراد محافظه کار و سنتي با افراد نوجو و ايجاد محيطي که در آن اطلاعات و نظرات به سهولت مبادله مي گردند همه تسهيلاتي است که مجموعه سازماني را به سوي نوآوري و خلاقيت سوق مي دهد.
مرکز توسعه کارآفريني
 

[چهارشنبه 12 خرداد 1389 ]  [11:49 PM]  [مرجان ب]
 
آيا به ياد مي آوريد که چقدر طول کشيد که دوچرخه سواري و يا رانندگي را فرا بگيرد؟ پيش از اينکه بتوانيد مهارتي را بياموزيد، چند بار مرتکب اشتباه مي شويد؟ اين امر در مورد نوآوري نيز صدق مي کند. ايجاد خلاقيت و نوآوري مستلزم تمرين و ممارست و صبر و حوصله مي باشد. اين مقاله قصد دارد تا به شما کمک کند که خيلي سريع نوآوري و خلاقيت را وارد زندگي خود کنيد .
 

1- دنبال اهداف شخصيتان برويد
اگر از افراد نامتعارف تقاضاي کمک کنيد، فقط خودتان را هر چه بيشتر از مسير اصلي دور مي کنيد. اگر يک ايده ناب را در ذهن مي پرورانيد، هيچ لزومي ندارد که حتماً آنرا با ديگران نيز در ميان بگذاريد. اين امکان وجود دارد که آنها از درک عميق تفکر شما ناتوان باشند و به همين دليل پشت شما را خالي کرده و موجب تضعيف روحيه تان گردند. اگر تمام نوابغ مي خواستند به حرف هاي اطرافيانشان گوش بدهند، الان ما بايد در قرون وسطي زندگي مي کرديم .
2- براي گسترش تفکرات خلاقانه، وقت صرف کنيد
هر چقدر بر روي اين مطلب تاکيد کنم، باز هم کافي نيست. البته منظور من اين نيست که يک روز کامل کاري را به اين امر اختصاص دهيد؛ بسياري از افراد هستند که اين امر را در کنار مشغله هاي کاري فراوان انجام ميدهند، پس مطمئن باشيد که شما نيز از عهده آن بر مي آييد .
3- خود را سرگرم نرمش کنيد
پياده روي کنيد. مسيري به طول يک کيلومتر را بدويد. اندروفين را به داخل رگ هاي خود بفرستيد. نرمش و ورزش موجب پاکسازي ذهن، و ايجاد آرامش در آن مي شوند. اين کار به ذهن شما کمک مي کند که در مقابل افکار خلاق از خود آمادگي بيشتري نشان دهد .
4- خواب هايتان را ثبت کنيد
شايد خواب هايي ببيند که قسمت هوشيار ذهنتان هيچ گاه به آنها فکر نکرده باشد. اين روياها نمايانگر قدرت خلاقيت شما هستند. سعي کنيد خواب هايتان را يادداشت کنيد چرا که ممکن است مرز شروع نوآوري ها از همين نقطه آغاز شود .

5- به روش شخصي خود عمل کنيد
"ون گوک" با نقاشي هايش معروف شد، قدرت "همينگ وي" در انتخاب واژگان بي نظير است. شما هم بايد شيوه مخصوص به خودتان را بيابيد. مردم براي چيزهايي که بي همتا، خالص و سودمند هستند، ارزش بسيار زيادي قائل بوده و از آنها قدرداني ميکنند .
6- خودتان را به ابزار و وسايل درجه يک محدود نکنيد
براي اينکه در هنر نقاشي، يک شاهکار بوجود بياوريد، حتماً لازم نيست که از بهترين قلمو و رنگ استفاده کنيد. براي نوشتن پرفروش ترين کتاب، هيچ نيازي به بهترين قلم ها و گرانترين کاغذ ها نيست .
بد نيست بدانيد که "جي کي رولينگ" اولين جلد از کتاب هاي هري پاتر را بر روي تکه هاي دستمال کاغذي نوشت. اگر شما عکاسي بلد نباشيد، بهترين دوربين را که هم در اختيار شما قرار دهند، باز هم نمي توانيد عکس هاي زيبايي بگيريد. اگر نوشتن بلد نباشيد حتي اگر آخرين مدل لپ تاپ را هم در اختيارتان قرار بدهند، باز هم قادر نخواهيد بود چيزي بنويسيد. يک فرد هنرمند سعي مي کند از حواشي دور شده و بيشتر بر روي اصل کار تمرکز کند .
7- با علاقه کار کنيد
چه چيز سبب مي شود تا شما صبح ها از تخت خواب بيرون بپريد. چه چيز شعله ها را همچنان سوزان نگه مي دارد؟ کاري را که بيش از همه ترجيح مي دهيد انجام دهيد، چيست؟
گاهي اوقات افراد که سرشار از اشتياق و آرزو هستند به راحتي مي توانند جاي افرادي که داراي استعداد هاي ذاتي هستند را بگيرند. "الن دي جنرس" در سخنانش به اين نکته اشاره کرده است که اگر شما تمايلي به انجام کاري که مي کنيد، نداريد پس لزومي ندارد که به انجام آن ادامه دهيد. گاهي اوقات چيزي را از اعماق وجود خود ميخواهيد و هيچ چيز نمي تواند جلوي شما را بگيرد . شور و اشتياق سبب مي شود شما بتوانيد راه خود را ادامه دهيد .

نگران الهام و کمک نباشيد. گاهي اوقات کمک هاي بيروني زماني به برخي از افراد ميرسد که کمترين انتظار دريافت کردن آنها را هم ندارند. براي چنين لحظه هايي خودتان را از پيش آماده کنيد. ممکن است زمانيکه در مترو نشستيد يکي از آن افکار ناب به ذهنتان خطور کند و ممکن است در آن لحظه هيچ گونه برگه يادداشتي نداشته باشيد که آنرا يادداشت نمايد و جهان را به واسطه آن تغيير دهيد. سعي کنيد تا جايي که مي توانيد از بروز يک چنين فجايعي جلوگيري نماييد. يک قلم و کاغذ در جيب خود داشته باشيد که هر وقت اراده کرديد در دسترستان باشد .
اميدروارم اين مقاله به شما کمک کرده باشد تا بتوانيد از خلاقيت و نوآوري بيشتري در زندگي خود بهره بگيريد. فقط در آخر مي توانم بگويم که شما تمام اين امور را براي ايجاد رضايت شخصي انجام مي دهيد نه به دليل جلب رضايت ديگران. شروع کنيد؛ هر يک از اين نکات را در زندگي خود استفاده کنيد تا ببينيد که وجود نوآوري در زندگي چه تغييرات شگرفي را ايجاد مي نمايد .
10 کليد طلايي براي رسيدن به آرزوهاي دروني :
هر روز، به هر منوال، ما در حال آشکار ساختن حقايقي از زندگي که در اطرافمان وجود دارند، هستيم. چه بخواهيم و چه نخواهيم و چه در مورد آن اطلاعي داشته باشيم و يا نداشته باشيم، تمام چيزهايي که در زندگي ما هستند به وسيله افکار، گفتار و رفتارمان در نظر ديگران آشکار مي شوند .
در طي سالهاي زيادي که با افراد و گروه هاي خاص به منظور کمک براي محقق شدن آرزوهايشان آن هم در آرامش کامل، ارتباط داشتم به اين نتيجه رسيدم که براي رسيدن به يک زندگي سرشار از شادي و موفقيت 10 کليد طلايي وجود دارد که در اين مقاله قصد دارم شما را نيز با آنها آشنا کنم .
اگر بخواهيد خواسته هايتان را عينيت ببخشيد، پيش از هر چيز بايد بدانيد که همه چيز از درونتان شروع مي شود. اين افکار شما هستند که احساساتتان را خلق مي کنند، احساسات باعث ايجاد رفتار متفاوت در شما مي شوند و همين رفتار ها هستند که بر روي اموري که شما در زندگي از خود در مقابل ديگران آشکار مي سازيد، تاثير گذار واقع مي شوند .
از جمله موارد حياتي ديگر که همواره بايد به خاطر داشته باشيد اين است که بطور کامل دريابيد که لازم نيست حتماً تمام اين مراحل را به تنهايي طي کنيد. زندگي ما طوري پايه ريزي شده که براي رسيدن به موفقيت بايد مانند يک ارکستر سمفوني در کنار يکديگر و در نهايت هماهنگي و هارموني کار کنيم و در عين حال از نيروهاي طبيعي که براي خوشبختي و سعادت ما آماده به کار هستند کمک بگيريم. زمانيکه متوجه شديد بايد دقيقاً چه چيزي را آشکار سازيد، آنوقت بايد اهداف و نيات خود را مشخص کرده، توجه خود را متمرکز کنيد، تصويري از آرزوهايتان را مجسم کنيد، درست مثل اينکه در حال حاضر برايتان رخ داده اند، متشکر و قدردان باشيد، براي انتخاب هاي مناسب بعدي به جلو گام برداريد، تصور کنيد که براي هميشه هيچ گونه نگراني، شک و ترديد، و ترسي وجود نداشته و آزاد و رها هستيد .
زماني که براي پشتيباني و حمايت خود را با کائنات همسو بسازيد، چيزي نخواهد گذشت که شاهد اسرار و معجزات زندگي و زندگي کردن خواهيد شد .
و حالا 10 کليد طلائي براي خلق زندگي که آرزويش داريد و نحوه آشکار ساختن سرمايه هاي دروني :
1- قدرت برتري را انتخاب کنيد که حقيقتاً و کاملاً شما را دوست مي دارد و به شما عشق مي ورزد. کسي که قلباً به شما علاقه دارد و مي خواهد تا شما از تمام خوشي ها و ثروت هاي جهان بهرمند گرديد .
2- هنگام طراحي نقشه رسيدن به موفيت، بهتر است از خوش بيني و توانمندي کمک بگيريد. يک تصوير ذهني کاملاً روشن از آرزوهايتان مجسم کنيد و سعي کنيد در اين راه دقيق، روشن و منحصر بفرد عمل کنيد .
3- هر زمان و هر لحظه حس کاميابي خود را زنده نگه داريد .
اجازه ندهيد افکاري نظير کمبود، محدوديت، و يا چشم و هم چشمي به ذهنتان وارد شوند. فقط با اين حقيقت روبرو شويد که فراواني بي حد و حصري در کائنات وجود دارد که براي همه افراد از جمله شما کفايت خواهد کرد .
4-در افکار، گفتار و رفتار خود عقايد نيرومند، مثبت، و پشتوانه دهنده را به کار بنديد .
5- طبق چيزي که اعتقاد داريد درست است، عمل کنيد. مطمئن باشيد به هر چيزي که فکر مي کنيد، گسترش پيدا خواهد کرد؛ جايي که توجهتان را به آن معطوف ميکنيد، بايد درست همان جايي باشد که آرزوهايتان در آن قرار گرفته اند .
6- زمانيکه در مورد مسائل مالي صحبت مي کنيد هميشه از "حداقل" و " يا بيشتر" نيز استفاده کنيد. به عنوان مثال: "من هر ماه مي توانم حداقل 100هزار تومان و يا بيشتر پس انداز کنم." به حقايق مالي خود "و يا بهتر " اضافه کنيد. براي مثال: "من در حال حاضر يک مرسدس بنز 500SL قرمز آلبالويي دارم که داخل آن کرم رنگ است يا بهتر." سعي نکنيد انرژي هايي که از سوي کائنات به سمت شما روانه هستند را محدود کنيد .
7- سعي کنيد در همه موارد زندگي، گيرنده خوبي باشيد. از هدايا، اسرار، و معجزات با روي باز استقبال کنيد؛ و خيلي باز تر با مسائلي نظير شادي، عشق و نعمت هاي فراوان برخورد کنيد .
8- قدردان نعمات زندگي خود باشيد. هر تجربه، هر رابطه، و هر سکه 1 ريالي که کسب مي کنيد، همه و همه هدايايي هستند که به آن شکل بخصوص خودشان را آشکار ساخته اند. مي بايست نسبت به هدايايي که مانند سيلي پرخروش به سمت شما سرازير مي شوند، آگاهي داشته باشيد و از تک تک آنها قدرداني نماييد .
9- نسبت به خود و ديگران سخاوتمند باشيد. هر چيزي که ببخشيد دو مرتبه چند برابر شده و به خودتان باز مي گردد و اين نمودي از کائنات است که شما براي دريافت آن بايد آماده و خواهان بوده و توانايي اش را داشته باشيد .
10- براي زمان حال خودتان را آماده کنيد. اگر در گذشته باشيد، احساس گناه و پشيماني به شما دست خواهد داد. اگر زندگي خود را از آينده پر کنيد، با ترس مواجه مي شويد. شما حالا در زمان حال هستيد و توانايي اين امر را داريد که ثروتي بي حد و اندازه و نعماتي فراواني را خلق کنيد .
همچنانکه از اين 10 کليد استفاده مي کنيد، درهاي موفقيت بزرگ شما گشوده ميشوند تا سرمايه هاي بي پايان شخصي شما را به منسه ظهور بگذارند .
هر روز که از خواب بلند مي شويد با خود عهد ببنديد که سرمايه هاي دروني و موفقيت خود را بيش از پيش آشکار خواهيد ساخت و طوري زندگي مي کنيد که زندگيتان سرشار از ثروت، فوق العادگي، دوست داشتن، جذابيت، سلامت و پر از تجربه هاي جديد باشد !
لذت ببريد و بدانيد که شما استحقاقش را داريد .

[چهارشنبه 12 خرداد 1389 ]  [11:43 PM]  [مرجان ب]
 
با علم واعتقاد به انچه كه در پي مي ايد، با عمل به انها و با مداومت در انجام، هر انساني حتي با نازل ترين درجة خلاقيت قادر است جرقة مقدس را شعله ور ساخته وخلاقيت خفته را پيدا سازد.
بايد پذيرفت و باور داشت كه اين گوهر نفيس و گران بها در وجود همة ما از ابتداي خلقت تعبيه گرديده ، چرا كه خداوند ما را نمايندگان خود در روي زمين ناميده است. اين فلسفه و اين ايمان منشا بيداري انديشه، فكر و پيدايش خلاقيت است. خداوند در قران كريم از اموزش اسما به انسان سخن مي گويد و ارزش ساعتي تفكر را بيش از سالها عبادت مي داند. ارزش انديشه و تفكر در اديان الهي بخصوص دين اسلام چنان والاست كه در قران و كاحاديث بخش هاي خاصي به اين موضع و در اهميت انديشه عميق، تفكر خلاقانه و جستجوگرانه در خلقت موجودات زمين و اسمانهاست.
تفكر و انديشه همراه با عبادت و ذكر سبب ارامش قالب و گشايش دريچه هاي ايده ها و تخيلات انساني است. چيزي كه بزرگان و انديشمندان نابغه اسلامي در زندگي خود بسيار بدان پرداخته اند و براي خلاقيت و نوآوري مي توان از ان بهره جست.
اگر چنين است زمان برنامه ريزي است، زمان ايجاد تصوير ذهني سالمي است كه اساس زندگي خلاق است، زمان شروع و شروع هرگز دير نيست.
 

عوامل شكست در فرايند نوآوري :
پس از چندين سال تحقيق و مشاهده، دلايل به نتيجه نرسيدن نوآوريها به دست آمده است. در اينجا 10 عامل مهم شكست نوآوري ذكر مي شود:
1-فقدان فرهنگي كه از نوآوري حمايت كند؛
2-احساس مالكيت نكردن و از آن خود ندانستن سازمان توسط مديران؛
3-فقدان يك فرايند گسترده و فراگير جهت نوآوري؛
4-تخصيص ندادن منابع كافي براي اين فرايند؛
5-عدم ارتباط بين پروژه ها و طرحها با استراتژي سازمان؛
6-صرف نكردن زمان و انرژي كافي براي رفع ابهامات سازماني؛
7-ايجادنكردن تنوع در فرايندها (عقايد مختلف و متضاد)؛
8-توسعه نـدادن ابـزارها و سنجشهـاي انـــدازه گيري پيشـرفت؛
9-عدم وجود مربيان و مديران توانا در تيم هاي نوآوري؛
10-فقدان يك سيستم ايده پرداز مديريتي.
فرهنگ : فرهنگ به عنوان بستر نوآوري ايفاي نقش مي كند. در صورتي كه فرهنگ حاكم، براي ايده ها و ايده پردازيها ارزش قائل نبوده و به آن ارج ننهد، هر نوآوري قبل از بروز در نقطه خفه مي شود. در چنين حالتي، فرهنگ به مانند سيستم ايمني بدن عمل مي كند و وظيفه اش از بين بردن هر تازه وارد است، قبل از آنكه به بدن آسيب برساند. فرهنگ مي تواند تغيير يابد اما اين تغيير در يك فرايند كند رخ مي دهد.
مالكيـت : هنگامي كه يك ايـده بزرگ شكل مي گيرد، ايده پرداز در صورت دارابودن امكانات، آن را به مرحله اجرا در مي آورد. در چنين حالتي مدير خود صاحب يك ايده بوده و وقت، منابع كمياب و بودجه را جهت اجرايي ساختن پروژه جديد به كار گرفته است. اگر چنين مديري بودجه كافي براي اجرايي ساختن ايده خويش نداشته باشد، معمولاً موفق نمي شود.
مديران واحدهاي تحقيقاتي نيازمند اين هستند كه پذيراي ايده هاي جديد باشند تا به آنها فرصت اجرايي شدن بدهند.
فرايند : هنگامي كه سازمانها تصميم مي گيرند تا نوآوريهاي جديد را بپذيرند، اغلب آموزشها، ابزار و تكنيــك هايي را فراهم مي بينند.
آنها تيم هاي نوآوري ايجاد مي كنند، جهت برگزاري جلسات طوفان مغزي برنامه ريزي مي كنند. در جهان امـروز كه افـراد با مشغلـــه هاي زيادي روبرو هستند، اگر بخواهيم از سطوح عملياتي نتيجه گيري كنيم، نگاه خرد به نوآوري كارايي كافي نخواهد داشت. نوآوري نيازمند فرايندي است كه ديد افراد را بر چالشهاي مهم و درست متمركز كند و آنها را در يك فرايند سازماني هدايت كند، نوآوري را تشخيص دهد و ارزيابي كند، به گونه اي كه عقايد مناسب به سمت اجرايي شدن به حركت درآيد.
منابع : اغلب اوقات اعضاي هيئت مديره در جايگاه سخنران سالانه اظهار مي دارند: ما نيازمند نوآوري بيشتري هستيم و پس از آن به ساير مباحث مورد نظر خويش مي پردازند. نوآوري نيازمند صرف زمان، انرژي و منابع مالي است. افراد بايد فرصتي را براي فراغت از كار جاري و تفكر در زمينه هاي موجود و قابليتهاي جديد داشته باشند. آنها همچنين نيازمند مهارتهاي جديد و سيستم هايي هستند كه انديشه و همكاري را مورد پشتيباني قرار دهد. نوآوري امري حياتي براي بقا در آينده است، اما چنين چيزي به سرمايه گذاري امروز ما در اين مورد بستگي دارد.
استراتژي : در جايي كه افراد فكر مي كنند بايد بدون هيچ چارچوبي بينديشند، مشكل ايجاد مي شود. افراد كم كم باور مي كنند كه هيچ قانوني، هيچ حدومرز و هيچ محدوديتي نبايد براي تفكر وجود داشته باشد. اين باور با ديدگاه توليدگرا (تفكر در راستاي توليد) در تناقض است و عقايد جدا از هم كه هيچ مقصودي را دنبال نمي كند، ايجاد مي كند. البته يك در ميليون ممكن است ايده هاي مولدي نيز پديد آيند اما از لحاظ صرفه اقتصادي توجيه پذير نخواهند بود.
اگر بخواهيم به گونه اي اثربخش تر عمل كنيم بايد بر خلاقيت در داخل محدوده استراتژي و برنامه تعريف شده سازمان تمركز كنيم. البته، چنين استراتژي علاوه بر تبيين ماموريت اصلي سازمان بايد محيط مناسب و وسيع براي بروز افكار بيشتر در محدوده هاي مرتبط باشد.
كنكاش همه جانبه: عقايد بيان نشده بسياري در سازمان وجود دارد كه منتظر ظهور هستند. باوجود اين، براي يافتن خلاقيتهاي جديد و صحيح، سازمانها بايد به خلق يك پيشرفت چشمگير بپردازند. اين پيشرفت نيازمند فرايندي است كه تمام عوامل موثر در موفقيت مانند روندها، محيط اقتصادي، قوانين و مقررات و محيط سياسي را مورد بررسي قرار دهد. ابداعي كه با جلسات طوفان مغزي كوچك و محدود انجام مي شود هيچگاه به بروز نتايج مفيدي فراتر از محدوده مكاني خويش منجر نخواهد شد.
تنوع و تفاوت : تنوع، تفاوتي است كه بين افراد مختلف وجود دارد و اينكه عجب اين فكر تا به حال به ذهن من نرسيده بود. در گذشته اي نه چندان دور، تيم هاي چندوظيفه اي به تنوع و تفاوت منجر مي شدند. امروزه، آنها اهميت سابق را در ايجاد تنوع ندارند و ايجاد تنوع و تفاوت از طريق تمركز داوطلبانه بر روشهاي تفكر مخالف و متفاوت، تجربه هاي سازماني، ارائه ديدگاهها و نظرات تخصصــي در مورد يك فرصت يا مسئله چالشي، مورد تاكيـد است. فرايند نوآوري بايد شامل همكاري همه افراد موثر باشد.
ابزار و معيارهايي براي اندازه گيري پيشرفت : در يك محيط سالم براي نوآوري، ايده هاي بيشتري نسبت به آنهايي ارائـه مي گردد كه مــي توانند اجرايي شوند و به كار آيند. اين موضوع مي تواند به بار اضافي و بروز اشكال در كار تيم منجر گردد مگر آنكه سازوكاري براي منظم سازي و اولويت بندي ايده ها وجود داشته باشد. ايجاد معيارهايي راهنما براي سنجش قبل از ورود به حالت ايــده پردازي مي تواند ابزاري منطقي و عقلايي جهت ارزيابي ايده ها در كنارگذاردن ايده هاي نامناسب كه با معيارها مطابقت ندارند را فراهم سازد.
آموزش و مربيگري : اشتباهي كه سازمانها اغلب مرتكب مي شوند اين است كه فرض مي كنند تيم ها همانند ساير تيم هاي پروژه اي هستند و نيازي به اموزش ندارند. در بررسي صورت گرفته توسط يك شبكه نوآوري، نتايج حاكي از آن بود كه افراد به طور متوسط 3/7 مورد نوآوري در پروژه ها برحسب سال داشته اند. باوجود اين، تنها 21 درصد پاسخگويان در مورد چگونه مشاركت در يك تيم نوآوري آموزش ديده بودند و كمتر از 10درصد آموخته بودند كه واقعاً عضوي از يك تيم نوآوري هستند. تعجبي ندارد كه بالغ بر 70 درصد از پروژه ها با شكست روبرو مي شوند. با اموزش روشهاي مشاركت تيمي و كار گروهي نتايج قطعا افزايش خواهد يافت. نوآوري نيازمند راههاي جديدي براي تفكر و مهارتهاي تازه است.
ايجاد يك فرايند يادگيــري و آموزش به روز، به موقع و فعال مي تواند كسب نتايج مطلوب به صورت كارا و اثربخش را از تيم هاي نوآوري تضمين كند، مانند آموختن هر نوع مهارت جديد. صلاحيت نوآوري در طول زمان در حالي كه فرد با طرحهاي واقعي كار مي كند بارور و شكوفـا مي شود. مربيگري جزء حياتي و كليدي توسعه اين صلاحيت است.
سيستم مديريت ايده ها: بسياري از طرحهاي نوآوري در مرحله اول خود باقي مي مانند و متوقف مي شوند چرا كه ايده پردازان قدرت كافي جهت پيگيري و اجراي آنچه كه پيشنهاد كرده اند را ندارند. وجود سيستمي اثربخش كه ايده ها را اخذ و تعديل كرده و افراد را درگير فرايندهاي اجرايي سازد و ارزيابي كند يك جزء اساسي و حياتي در فرايند نوآوري است.
 

[سه شنبه 11 خرداد 1389 ]  [11:50 PM]  [مرجان ب]
نامگذاري سال 1389 از سوي رهبر فرزانه انقلاب به‌نام «همت مضاعف و كار مضاعف» بيانگر واقعيتي است كه نشان مي‌دهد آنچه ضرورت امروز است، تلاش چند برابر براي آباداني ايران است.
سؤال اين است چرا فرهنگ كار و تلاش در ايران جدي گرفته نشد و عليرغم قدمت تمدني ايران و تأثيرگذاري ايرانيان بر غناي سرمايه فرهنگي جهان، آنچنان كه بايد و شايد در عصر حاضر كار و تلاش جدي گرفته نمي‌شود و «راحت‌طلبي» و به‌دست آوردن «گنج نابرده رنج» به‌عنوان يك مطلوب رايج شده است و حتي بسياري از افراد مي‌كوشند تا با به‌دست آوردن شبه‌مشاغل راحت اما پرسود، يكشبه ره صدساله را بپيمايند.
اين موضوع از گذشته به‌عنوان سؤالاتي در اذهان انديشه‌وران ايراني مطرح شده است و برخي از آنها نيز براي شناخت خلق و خويي كه فرهنگ كار و تلاش را جدي نمي‌گيرد، به نوشتن رساله‌هايي در آداب و سنن و خلق و خوي ايرانيان و شاكله هويت آنان پرداخته‌اند؛
اما هيچكدام از اين كتب (كه چكيده آنها فقط در مذمت افراطي و تخطئه فرهنگ خودمان بوده است)، راهكاري منصفانه براي رسيدن به يك نقطه تعادل ارائه نداده‌اند و فقط دائم تكرار مي‌كنند ما بعد از حمله مغول ديگر روي خوش نديديم.
ذكر اين چند عبارت كه بعد از حمله مغول و يا بعد از جنگ‌هاي ايران و روس ما دچار يك انحطاط شديم دردي را دوا نمي‌كند؛ چراكه بسياري از كشورها نيز به‌مراتب رخدادهايي چون حوادث تأسف‌بار و ويرانگر حمله مغول و... داشته‌اند اما توانسته‌اند خود را در مسير قابل‌قبولي از پيشرفت قرار دهند.
واقعيت اين است تا زماني كه فرهنگ متحول نشود نمي‌توان كاري از پيش برد و تحول فرهنگي از سنين ابتدايي آموزش شروع و در كوچه و خيابان تكميل مي‌شود و از طريق راديو و تلويزيون اين فرهنگ تعالي پيدا مي‌كند. تلاش فرهنگي و فرهنگ‌سازي، كار يكسال و 2سال نمي‌باشد و بايد بر آن مداومت داشت و به‌گونه‌اي عمل كرد كه در رفتار و تفكر افراد تجلي پيدا كند.
در اسلام فرهنگ كار و تلاش نوعي عبادت محسوب مي‌شود و تلاش براي خانواده و آبرومندي نوعي جهاد در راه خدا محسوب مي‌شود و از طرفي از معصومين روايت شده است؛ براي دنيايت چنان كار كن كه گويي مي‌خواهي دائما در دنيا زندگي كني و براي آخرت چنان فعاليت نما كه گويي فردا مي‌خواهي دنيا را ترك كني. اين دستورالعمل متعالي كه نمونه آن در كمتر مكتبي وجود دارد مي‌تواند مهم‌ترين راهبردي باشد كه ما را به مسير بهتري هدايت كند.
بنابراين تمركز تبليغات بايد بر ارزش كار و تلاش در اسلام و تقبيح كسالت و بيكاري باشد و از طرفي ثروتمند شدن بي‌زحمت و پول بادآورده و رانت‌خواري و اقسام مختلف آن مذموم و غيراخلاقي شمرده شود.
همچنين ارائه الگوهاي موفقي از كشورهايي كه با كار و تلاش توانسته‌اند پله‌هاي ترقي را سريع بپيمايند نيز مي‌تواند مطلوب باشد. پرهيز از شعارزدگي و احتراز از تفكرات منفي‌گرايانه كه يكسره بر نفي و دفع تأكيد مي‌كنند و شاكله هويت ايراني را زير سؤال مي‌برند از ضرورت‌هاست.
آنچه كه بايد مورد تأكيد قرار گيرد فرهنگ كار و تلاش است و جدي گرفتن هر كس از جانب خودش، در هر مسئوليتي كه قرار دارد و آن اينكه كاري را كه بر دوش دارد به‌نحو احسن انجام دهد تا فرهنگ كار جزئي از شاكله هويت ما درآيد و از مرحله شعار به رتبه شعور صعود كنيم و بدانيم تا زماني كه كار به‌عنوان يك فرهنگ درنيايد، نمي‌توانيم قله‌هاي پيشرفت را بپيماييم.
بنابراين اگر هر روز و هر ماه و هر سال را به‌نام كار مضاعف و همت مضاعف بناميم باز هم جايز است؛ چراكه تا زماني كه كار و كارآفريني جزء شاكله هويت ايراني نشود، بايد همتي مضاعف به‌خرج داد و فرهنگ‌سازي كرد.

محمدرضا جمالي

[سه شنبه 11 خرداد 1389 ]  [11:46 PM]  [مرجان ب]

تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4