شرايط مستحقّان خمس
شرايط استحقاق خمس عبارتند از:
1- ايمان
2- فقير بودن (در غير ابن سبيل )
3- واجب النفقه نبودن
4- متجاهر به گناه كبيره نبودن
5- صرف معصيت نكردن
6- سيّد بودن (يعنى از طرف پدر به عبدالمطلب برسد).(49)
سؤ ال 1: عده اى از مقلّدان حضرت امام گمان كرده اند كه مى توانند خمس مال را به سادات محلّ كه فقيرند پرداخت نمايند؛ لذا خمس را به آنها مى دهند؛ بعضى مى گويند: بايد اين پولها از سيّد پس گرفته شود، آيا صحيح است يا خير؟
جواب لازم نيست پس بگيرند و با تعيين مقدار، تحصيل اجازه كنند.(50)
سؤ ال 2- در يك محل ، سيّد فقيرى وجود دارد كه از روى حيا و عفاف ، ابراز فقر نمى كند و اگر هم بگويند خمس است ، قبول نمى كند، آيا مى شود از بابت هديه چيزى به او داد؟
جواب مى توانند خمس را به عنوان هديه به او بپردازند.(51)
سؤ ال 3- آيا خمس و سهم امام را مى توان به حسابهايى كه به منظور كارهاى عام المنفعه اعلام شده است واريز نمود و در هر كار خير ديگرى مطابق دلخواه مصرف كرد؟
جواب بايد خمس و سهم امام را به مرجع تقليد يا وكيل مسلّم الوكاله او بدهند يا طبق اجازه ايشان مصرف شود.(52)
مقدمه
هر نظام اقتصادى كه يكى از وظايف مهم خود را ايجاد زمينه كار، اشتغال و افزايش توليد بداند، بهطور طبيعى نخست شرايط مناسب بينشى، رفتارى، ارزشى و فرهنگى كار، اشتغال و توليد را فراهم مىكند. آنگاه مكانيزمهاى اقتصادى را هماهنگ و سازگار با عناصر فرهنگى بهكار مىگيرد. بىشك كاستى باور و بينش در مورد كار مثبت و ضعف ارزشى تلاش و پشتكار در سطح جامعه، رفتارهاى متناسب با شكوفايى توليد و اشتغال را بهشدت تحتتأثير قرار مىدهد و درنهايت مكانيزم عرضه و تقاضاى كار را بىكشش مىسازد. در چنين وضعيتى نه متغير دستمزد در جانب عرضه كارساز است و نه متغير سود و درآمد در جانب تقاضا مىتواند نقش چشمگيرى داشته باشد.
از اين رو ابتدا، جايگاه نيروى انسانى عامل كار را از جهت بينشى و فلسفى در تدبير جهان، و آنگاه بعد جامعهشناختى اين عامل و در نهايت اصول و شرايط اقتصادى كار، اشتغال و توليد را از ديدگاه امام على ـ عليهالسلام ـ برمىرسيم.
گفتار اول: جايگاه فلسفى نيروى انسانى در رابطه با طبيعت
در تدبير تكوينى و اداره واقعى جهان ماده، انسان جايگاه فعال و اثرگذار خود را دارد . به طبيعت اينگونه نبايد نگاه كرد كه نسبت بهنيازهاى انسان بيگانه است؛ همچنانكه نبايد انسان را بهگونهاى نگريست كه گويى طبيعت در مقابل او مانند دژى تسخيرناپذير و مقاوم خلق شده است. هم طبيعت آنچنان خلق وتدبير شده است كه منافع ونيازهاى انسان را در دل خود جاى داده و هم انسان آنگونه است كه مىتواند برطبيعت سلطه متناسب خود را پيدا كند. امام على ـ عليهالسلام ـ در فراز زير به همين قدرت انسان بر استخدام و تسخير طبيعت اشاره مىفرمايد: بدانيد زمينى كه شما را بر پشت خود مىبرد، و آسمانى كه بر شما سايه مىگسترد، پروردگار شما را فرمان بردارند و بركت آن دو بر شما نه از راه دلسوزى است و نه بهخاطر جستن نزديكى و نه به اميد خيرى است كه از شما دارند، بلكه به سود شما مأمور شدند و گردن نهادند، و براى مصلحت شما برپاشان داشتند، و ايستادند. (1) انسان بدينگونه آفريده نشده است كه بر قسمتى از طبيعت تسلط پيدا كند و قسمتى ديگر از قلمرو بهرهبردارىهاى او خارج بماند. و اهل زمين را از نهانگاه زمين برآورد و آنانرا با همه وسائل زندگى در روى زمين قرار داد. سپس خداوند سبحان سطوح بىآب و علف زمين را كه آبهاى چشمهسارها به بلندىهاى آن سطوح نمىرسيد و جويبارهاى رودخانهها وسيلهاى براى رسيدن به آن سطوح پيدا نمىكردند، رها نفرمود و ابر نمودار براى آن سطوح مرتفع كه مردههاى آنها را احيا كند و گياهش را بروياند، خلق كرد. (2) اين تسخير بدان جهت انجام مىپذيرد كه انسان برخى از نيازهاى اساسى را مىبايد از دل اين طبيعت استخراج كند. در تدبير جهان، اين رمز و راز مورد توجه مدبر آن بوده است كه آنرا عقيم و نازا نسبت به برخى از خواستههاى طبيعى انسان وانگذارد. انسان روى زمين نيازمند آب و غذا است و طبيعت مادى نيز اين آب و غذاى مورد نياز را در نهان خود نهفته دارد. خداوند سبحان با اين [خلقت عظيم] توشه [مادى و معنوى] براى مردم و روزى براى جانوران عنايت فرمود ... او حضرت آدم را پس از توبه بر زمين فرود آورد تا با نسل خود زمين را آباد نمايد. (3) در اين نظام هستى زمين را با همه استعدادهاى بىشمارش مهد و گاهواره انسان و با همه گستردگىاش فراش و زيرپاى او قرار داد. پس آنرا براى آفريدگان خويش همچون گاهواره كرد، و چون بستر برايشان بگسترد. (4) توجه به جايگاه فلسفى و بينشى انسان در رابطه با طبيعت، از آن رو در خور امعان نظر است كه اولا انسان در چرخه توليد عاملى اساسى است، و حتى در بهدست آوردن تكنولوژى و بهكارگيرى فن توليد مىبايد برنيروى انسانى بهعنوان عامل سرنوشتساز، توجه درخور جايگاه فلسفى و واقعى او شود؛ ثانيا اين طبيعت هرچند مقهور انسان و بهرهرسان مىشود، همه دادههاى خود را بدون زحمت و رنج علمى حساب شده در اختيار انسان مىگذارد و انسان نيز بدون تلاش و آگاهى از راز و رمز گسترده و پيچيده طبيعت نمىتواند آنرا مهد پيشرفت خود قرار دهد؛ ثالثا در وابستگى عينى طبقات جامعه به يكديگر و تأثيرگذارى هر طبقه بر سرنوشت ديگر طبقات، موقعيت ممتاز سهطبقه توليدكننده كالا و خدمت (صاحبان صنعت، كشاورزان و بازرگانان) آنگونه كه در كلام امام على ـ عليهالسلام ـ انعكاس يافته، تبيين شود. (5)
گفتار دوم: ساحت جامعهشناختى كار، اشتغال و توليد
بررسى ابعاد گوناگون جامعهشناختى كار، اشتغال و توليد، مىطلبد كه مفاهيم هنجار، ارزش و فرهنگ بهطور فشرده تبيين شود تا اينكه هريك از روايات، گفتمانها و رفتارهاى امام على ـ عليهالسلام ـ در جايگاه متناسب و منطقى خود مورد استشهاد و استدلال قرار گيرد و اگر دستورى به عنوان هنجار يا روايتى در بعد ارزشى كار يا رفتارى بهعنوان تجلى فرهنگ كار به ما رسيده است، بهطور صحيح و منطقى بدانها استناد شود.
الف. هنجار
رفتارها در سطح جامعه بدون «شيوه» انجام نمىپذيرند. بنابراين هنجار يعنى مقياس و قاعده رفتار كه نه فقط افراد براى انجام كارها از آن پيروى مىكنند، بلكه در عين حال رفتار انسانها نيز با آن سنجيده مىشود. (6) اين قواعد رفتارى براساس ميزان مقبوليت آنها نزد افراد جامعه، بهطور طبيعى و متعارف و يا براساس دستور مافوق، به هنجارهاى درونى (7) و بيرونى (8) تقسيم پذيرند.
ب. ارزش
ارزش، عبارت است از يك نوع درجهبندى و امتيازبندى پديدهها ـ اعم از رفتار و اشيا از جهت خوبى و بدى، مثبت و منفى. اهميت ارزش از آن جهت است كه ارزيابى ما نسبت به اشيا و رفتارهاى خود و ديگران مبنا و ملاك قرار مىگيرد. از اين رو ارزش موجب مىشود كه جهت رفتارها مشخص شود و درنتيجه جهتگيرى ارزشى شكل گيرد. (9) نكته اساسى كه بايد بدان توجه داشت و در بحث ارزش كار مىتوان از آن استفاده كرد، اين است كه نيازهاى انسانها بدون وسيله و واسطه ارضا نمىشوند؛ مثلا براى تأمين نياز به همسر پول و براى تحصيل پول، كار و تلاش ضرورى است. از اين رو تأمين نياز به همسر، ارزشى است كه زنجيره تحصيل پول و كار در راستاى آن قرار مىگيرد. هم دسترسى به همسر ارزش مىشود و هم تحصيل پول از راه كار. بر همين اساس مىتوان ارزش را به صورت زير تقسيم كرد:
.1 ارزش غايى
آنچه كه بالذات و به خودى خود براى انسان ارزشمند است، ارزش غايى ناميده مىشود.
.2 ارزش ابزارى
آنچه كه خود ارزش ندارد، بلكه وسيلهاى است براى دستيابى به امر ديگرى، ارزش ابزارى دارد. در واقع چون در جهت رسيدن به مطلوب واقعى قرار گرفته است، ارزشمند شده است. اين تقسيمبندى از آن رو است كه همه رفتارهاى ارزشى، ارزش بالذات ندارند؛ همچنانكه همه آنها ارزش ابزارى تلقى نمىگردند.
ج. فرهنگ
مجموع ويژگىهاى رفتارى و عقيدتى اكتسابى اعضاى جامعه را مىتوان فرهنگ آن جامعه دانست . (10) عنصر تعيينكننده در اين تعريف، «اكتساب» است كه از يك طرف فرهنگ را از پديدهها و رفتارهايى كه نتيجه وراثت و زيستشناختى است، متمايز مىسازد، و از طرف ديگر موجب مىشود كه همه بخشهاى زندگى انسانها را شامل شود.
با توجه به اينكه ويژگى اساسى و قوام و ماهيت فرهنگ به عنصر اكتسابى بودن آن است، مىتوان چنين نتيجه گرفت كه قواعد و نرمهاى اجتماعى كه براى تأمين نيازها و ارزشهاى جامعهاند، بخشى از فرهنگ آن جامعه را پديد مىآورند. رفتار كارى در جامعه قاعده و نرم دارد. اگر اين قاعده و نرم كار مفيد باشد، يا كار مفيد شيوه تأمين نيازهاى مختلف جسمى، روحى و اجتماعى در سطح جامعه تلقى شود، فرهنگ كار و تلاش بهطور مثبت شكل گرفته است. در مقابل اگر از روش بيكارى يا كار غيرمفيد، يا كارهاى زيانآور، تأمين نياز شد، فرهنگ مناسب كار شكل نگرفته است. به ديگر سخن، قاعده و نظم كارى جامعه هرگاه براساس كار سازنده همراه با دقت و پشتكار انجام پذيرد ـ بهگونهاى كه كار با مشخصات فوق جايگاه هنجارى داشته باشد و تخلف از آن ناهنجارى به حساب آيد ـ و يا اينكه كار با ويژگىهاى مثبت آن، تأمينكننده موقعيت، احترام و عزت نفس در سطح روابط اجتماعى تلقى شود، عنوان ارزش اجتماعى به خود مىگيرد، و در اين صورت كار مفيد همراه با دقت و ابتكار، وارد حوزه «فرهنگ» مىشود و طبعا فرهنگ مناسب كار و بهرهورى كار، شكل مىگيرد.
بنابراين در صورتى كه كار مفيد با بهرهورى بالا اولا در سطح وسيع در بين اكثر افراد جامعه گسترش يابد و در واقع به «هنجار» تبديل شود. ثانيا يك ارزش تلقى شود، كار مثبت و سازنده، هم «هنجار» مىشود و هم «ارزش» و بهطور طبيعى فرهنگ مناسب و كارساز كار تحقق يافته و كاركرد مثبت خود را در زمينه تأمين نيازهاى اساسى جامعه از قبيل علم، تكنولوژى آموزش، بهداشت، معمارى، كشاورزى، امور دفاعى، ارتباطات، قضاوت، اقتصاد، ورزش و... ارائه مىدهد؛ زيرا «هنجار» و «ارزش» دو عنصر اساسى فرهنگ به حساب مىآيند. اما چگونه مىتوان پديده رفتارى همانند كار مفيد و سازنده را در سطح جامعه تبديل به «هنجار» و «ارزش» نمود تا اينكه وارد قلمرو فرهنگ جامعه شود؟
هنجارآفرينى
براى تبديل يك پديده رفتارى به «هنجار» مىبايد بين آورنده هنجار و مخاطبان و اعضاى جامعه و پديده موردنظر، رابطه مثبت وجود داشته باشد. فردى كه هنجار را مىآورد، مىبايد اعضاى جامعه او را پذيرفته باشند و آنچه كه به عنوان هنجار در پيام خود دارد، مىبايد مورد نياز جامعه باشد تا اينكه از آن استقبال شود. با اين پيش فرضها، اين پديده رفتارى به سرعت تبديل به هنجار مىگردد. (11) براين اساس اگر نسبت عملى و گفتارى امام على ـ عليهالسلام ـ در مورد كار و تلاش مفيد و منظم به جامعه رسانده شود، بىشك جامعه بهطور طبيعى آنرا بهعنوان «هنجار» و «ارزش» مىپذيرد. زيرا سيره هنجارآورى همانند او كه از نظر جامعه اسوه كامل در تمام ابعاد حيات فردى، اجتماعى، دنيوى و اخروى است، بهسرعت الگو و مقياس رفتارى جامعه خواهد شد. بهشرط اينكه سيره وى آنطور كه از متون اسلامى استفاده مىشود، شفاف و بىپيرايه به مخاطبان و اعضاى جامعه، هماهنگ با نياز زمان ابلاغ گردد. به ديگر تعبير، باور و شناخت اعضاى جامعه در هر زمان نسبت به گفتار و رفتار امام على ـ عليهالسلام ـ در مورد اصل كار مفيد، انواع كار، بهرهورى كار، نظم كارى و ديگر چالشهاى فرهنگ كارى كه جامعه با آن دست به گريبان است، بهترين زمينهاى است كه اين گفتار و رفتار تبديل به هنجار و ارزش گردد؛ بهشرط اينكه روح زمان در اين سنن كارساز دميده شود و حساسيتهاى زمانه در ابلاغ اين سنن مورد غفلت پيامرسانان قرار نگيرد. اكنون سنت رفتارى و آنگاه سنت گفتارى او را در وجوه مختلف كار برمىرسيم:
.1 سنت رفتارى امام على عليه السلام
شيوه عملى آن حضرت اشتغال به اصل كار مفيد بود؛ بدون اين كه شكل كار براى او مطرح باشد . اينكه برخى تصور مىكنند كه اگر انسان براى خود كار كند، با موقعيت اجتماعى او سازگار است و اگر براى دستمزد باشد، جايگاه اجتماعى او حفظ نشده است. فرهنگ كار مىطلبد كه موقعيت اجتماعى افراد، كار و تلاش را اينگونه طبقهبندى نكنند؛ بلكه در نگرش جامعه، موقعيت اجتماعى بايد نسبت به انواع كار حساسيت منفى نداشته باشد و هر كار مفيد و سازندهاى عزت و احترام اجتماعى را به دنبال داشته باشد و هيچ نوع كار سازندهاى با موقعيت و جايگاه اجتماعى افراد، ناسازگار تلقى نگردد. امام على ـ عليهالسلام ـ بر طبق نص زير در بيرون مدينه اجير شد تا آب حمل كند: روزى در مدينه گرسنگى شديد بر من عارض شد. در اطراف مدينه بهدنبال كار بودم. زنى را ديدم كه مقدارى كلوخ جمع كرده و مىخواهد آنرا گل كند. با او قرار گذاشتم هر ظرف آب در ازاى يك دانه خرما. شانزده ظرف آب آوردم تا اينكه دستانم تاول زد. پس مقدارى آب نوشيدم و از زن در مقابل كار خرما خواستم؛ او هم شانزده دانه خرما به من داد. نزد پيامبر ـ صلىالله عليه وآله ـ آمدم و جريان را گفتم و با هم خرما خورديم». (12) در روز ديگر بيل بدست مىگيرد و زمين را آماده كشت مىنمايد. امام صادق ـ عليهالسلام ـ فرمود: علىبن ابىطالب ـ صلواتالله عليه با بيل زمين را آماده كشت مىكرد. (13) در روايت ديگر فرمود: امام على ـ عليهالسلام ـ از خانه خارج مىشد، در حالى كه با خود بار هسته خرما حمل مىكرد. (14) بر همين اساس ابن ابىالحديد درباره آن حضرت چنين تصريح مىنمايد: او با دستان خود كار مىكرد. هماره زمين را كشت و آبيارى، و هسته خرما را غرس مىنمود و در عين حال بعد از آباد كردن، مزارع را وقف فقرا مىنمود. (15) بنابراين سنت عملى حضرت عليه السلام اشتغال به كار مفيد و سازنده بوده است. در نظر او مكانت و موقعيت ممتاز اجتماعى او هيچگاه تنافى با اصل كار كردن و يا كار براى ديگران نداشت. مهم در رفتار و سيره عملى آن حضرت، كار مثبت و سازنده بود و از اين جهت مىتواند اسوه و الگوى كامل كار مفيد براى جامعه اسلامى باشد.
.2 سنت گفتارى امام على عليه السلام
رواياتى كه از امام على ـ عليهالسلام ـ درباره كار و تلاش نقل شده است، از جهت هنجارى بودن و ارزشى بودن مفاد آنها، بهرهورى كار، نظم كارى، به چند دسته تقسيم مىشود:
الف. هنجار بودن كار و ناهنجار بودن تنبلى:
امام على عليه السلام مىفرمايد: مبغوض مىدارم كسى را كه نسبت به كار حيات مادىاش تنبل و بىاعتنا است؛ زيرا كسى كه نسبت به زندگى دنيايش چنين است، در مورد آخرتش تنبلتر و بىاعتناتر است. (16) و در روايت ديگر فرمود:
موضوع :
ادامه مطلب
خراج
خراج به مالى گفته مىشود كه مانند اجاره بر زمين خاصى وضع مىشود و مقاسمه نيز به معناى خراج است؛ با اين تفاوت كه مقاسمه بخشى از محصول زراعت است، ولى خراج به مقدار نقد مىباشد . همچنين مراد از قباله و طسق در كلام فقها همين خراج است. ميزان خراج از نظر شرعى معين نشده است و به نظر امام و مصلحت مسلمين بستگى دارد. (169) خراج، هر چند شباهت زيادى به خالصجات دولت دارد (170) ، بىشباهت به ماليات نيست؛ زيرا مالى است كه همچون ماليات از طرف دولت براى حفظ نظام اسلامى بر صاحبان زمينهاى خاص (خراجية) وضع مىشود. (171) به هرحال خراج جايگاه خاصى در سياستهاى مالى حكومت علوى داشت. چون ميزان خراج با نظر دولت اسلامى تعيين مىشود، دولت مىتواند با توجه به شرايط مؤديان، اهداف سياسى و مصالح جامعه اسلامى، مبادرت به تنظيم آن نمايد. امام على عليه السلام مهمترين سياستهاى خود را در نامه معروف خود به مالك اشتر، هنگام نصب او بر ولايت مصر بيان داشتهاند كه ضمن ذكر آن، به دستاوردهاى آن نيز اشاره مىكنيم و سپس به تحليل و بررسى آن مىپردازيم.
امام على عليه السلام در فرازى از نامه خود به مالك اشتر مىنويسد: در كار خراج نيكو نظر كن؛ به گونهاى كه به صلاح خراجگزاران باشد. زيرا صلاح كار خراج و خراجگزاران، صلاح كار ديگران است و ديگران حالشان نيكو نشود، مگر به نيكو شدن حال خراجگزاران. زيرا همه مردم روزىخوار خراج و خراجگزارانند؛ ولى بايد بيش از تحصيل خراج در انديشه آبادى زمين باشى، كه خراج حاصل نشود، مگر به آبادانى زمين و هر كه خراج طلبد و زمين را آباد نسازد، شهرها و مردم را هلاك كرده است و كارش استقامت نيابد، مگر اندكى. هرگاه از سنگينى خراج يا آفت محصول يا خشك شدن چشمهها و يا كمى باران، يا دگرگونى زمين در اثر آبگرفتگى و فساد بذرها و يا تشنگى بسيار زراعت و فاسد شدن آن، شكايت نزد تو آورند، از هزينه و رنجشان بكاه، آنقدر كه اميد مىدارى كه كارشان را سامان دهد و كاستن از خراج بر تو گران نيايد؛ تا اندوختهاى شود براى آبادانى بلاد تو و زيور حكومت تو باشد و تو را به نيكى ستايش كنند و در گسترش عدالت از ناحيه تو با خرسندى سخن گويند. تو نيز خود در اين ميان مسرور و شادمان خواهى بود. افزون بر آن، تو مىتوانى با تقويت آنها از طريق ذخيرهاى كه برايشان نهادهاى اعتماد كنى، و نيز مىتوانى با اين عمل كه آنها را به عدالت و مهربانى عادت دادهاى، به آنان مطمئن باشى، چرا كه گاهى براى تو گرفتارىهايى پيش مىآيد كه بايد بر آنها تكيه كنى. در اين حال آنها با طيب خاطر، پذيرا خواهند شد و عمران و آبادى تحمل همه اينها را دارد. اما ويرانى زمين را تنگدستى مردم آن سبب شود و مردم زمانى تنگدست گردند كه همت واليان، همه گردآوردن مال شود و به ماندن خود بر سر كار اطمينان نداشته باشند و از آنچه مايه عبرت است، سود برنگيرند. (172) از بيانات امام عليه السلام اين نكات، برمى آيد:
.1 خراج مهمترين وسيله تأمين مخارج رفاه عمومى است. امام عليه السلام اصلاح حال مردم و قوام لشكريان را در وجود خراج مىدانند.
.2 سامان يافتن خراج و خراجگزاران، بسته به وجود امنيت قضايى و كارگزاران حكومتى به ويژه دستاندركاران مالياتى باانصاف و مردمدار است.
.3 خراجستانى نبايد مانع رشد توليد گردد. بنابراين دولت بايد ميزان خراج را با توجه به توانايى پرداخت و انگيزههاى سرمايهگذارى در مردم وضع نمايد.
.4 تخفيفهاى مالياتى سرمايهاى در دست مردم است كه با بهكارگيرى آن در امر توليد، عايدات آن به دولت نيز بازمىگردد.
. 5 تخفيف مالياتى موجب جلب اعتماد مردم و در نتيجه موجب مشاركت عمومى مىگردد.
امام عليه السلام در نامهاى ديگر ضمن تأكيد بر اهميت كارگزارى خراج، به مردمدارى و مراعات بدهكاران مالياتى سفارش بسيار مىكنند: ... شما رعيت را گنجورانيد و امت را وكيلان و امامان را سفيران. حاجت كسى را روا ناكرده مگذاريد، و او را از آنچه مطلوب او است بازمداريد [و براى گرفتن] خراج، پوشش زمستانى و تابستانى [رعيت] را مفروشيد و چارپايى كه بدان كار كنند و بندهاى را كه [در اختيار دارند]. و براى درهمى كسى را تازيانه مزنيد و دست به مال كسى مبريد. (173) مردى از قبيله ثقيف مىگويد: على ابن ابىطالب عليه السلام مرا به امارت بانقيا و بخشى از سواد كوفه برگزيد و در حالىكه گروهى از مردم حضور داشتند به من فرمود: «خراجت را بنگر! پس تمام كوشش خود را در آن به كار ببر و درهمى ازآن را ترك نكن. پس هرگاه اراده رفتن به محل خدمتت را داشتى نزد من بيا.» وقتى نزد آن حضرت رفتم به من فرمود: «آنچه از من شنيدى يك نقشه بود، مبادا مسلمان يا يهودى و يا نصرانى را به خاطر درهمى از خراج مورد ضرب و شتم قرار دهى و يا چهارپايى را كه وسيله كار مردم است، براى درهمى خراج بفروشى . همانا ما امر شدهايم كه از مردم آنچه زائد بر نيازشان است، بگيريم.» (174) خراج ـ همانگونه كه اشاره شد ـ يكى از مهمترين منابع دولتهاى اسلامى است. عمر پس از فتح سواد (عراق) به سال 14 هجرى، از تقسيم اراضى ميان فاتحان مسلمان خوددارى كرد و به جاى آن نظام مالياتى خراج را جايگزين ساخت و اين كار مبدأ وضع خراج در اسلام بود . از نظر تاريخى تقريبا مسلم است كه اين كار با راهنمايى و ارشاد اميرمؤمنان على انجام گرفته است. مآخذ سنى و شيعى و زيدى همه نقل نمودهاند كه وى پس از فتح سواد از عمر خواست از تقسيم كردن اراضى ميان سپاهيان خوددارى كند و آن را به عنوان يك منبع درآمد براى جامعه اسلامى باقى نگاه دارد. عمر با آن كه برخى ديگر از صحابه پيامبر اصرار بر تقسيم اراضى داشتند، نظر اميرمؤمنان على را پذيرفت و بدان عمل كرد. (175) از نظر تاريخى ترديدى نيست كه اميرمؤمنان على عليه السلام در دوران خلافت خود عملا روش عمر را كه خود به او توصيه نموده بود، در پيش گرفت (176) ؛ چنان كه خراج روستاهاى مدائن را به روش مساحت مقرر داشت. (177) البته ميزان خراجى كه على عليه السلام در اين موارد وضع نمودند، در رواياتى از شيعى و سنى و زيدى مشخص شده است كه با مقررى عمر در بيشتر محصولات اختلاف دارد. (178) از مصعب بن يزيد انصارى روايت شده است:
«اميرالمؤمنين على عليه السلام مرا بر چهار روستاى مدائن، بهقياذات، نهر سير (ياشير) و نهر جوير به كار گمارد و به من دستور داد تا بر هر جريب زراعت پر محصول يك و نيم درهم و بر هر جريب زراعت متوسط يك درهم و بر هر جريب زراعت كم محصول دو سوم درهم و بر هر جريب انگور ده درهم و بر هر جريب خرما ده درهم و بر هر جريب باغى كه در آن انگور و خرما كاشته شده است، ده درهم [خراج] وضع كنم و امر نمود كه نخلهاى تكى را براى استفاده رهگذران و ابن سبيل، ناديده گرفته، چيزى از آنها نگيرم... .» (179) از امام حسين عليه السلام نيز روايت شده است كه امام على عليه السلام بر زمينهاى خراج بر هر جريب زراعت گندم پر محصول دو درهم و دو ثلث درهم و يك من گندم و بر هر جريب گندم وسط دو درهم و بر هر جريب گندم كم محصول يك درهم و بر هر جريب نخل و درخت ده درهم و بر هر جريب نيشكر و انگور ده درهم خراج وضع نمود. (180) از دو روايت ياد شده بر مىآيد كه اميرالمؤمنين عليه السلام ميزان خراج را بر اساس توانايى پرداخت مردم، وضع مىكردند.
عايدات خراج براى مصالح مشترك مسلمانان مصرف مىشد كه موارد آن مانند تشكيل و تقويت سپاه اسلام و تشكيلات قضايى و حفاظت مرزهاى سرزمين اسلامى و بناى پلها و راهها و ساير نيازمندىهاى جامعه بود. (181) بنابراين درآمد خراج، جزيه و زكات، مهمترين منابع تأمين مالى دولت علوى بود. ميزان وصول اين درآمد بهطور كلى به ساختار نظام مالياتى و همچنين اداره آن بستگى داشت. در وضع ماليات، دقت در انتخاب پايه مالياتى و جدول نرخ مناسب، بايستى مورد توجه قرار گيرد . نرخ مالياتى تصاعدى بالا معمولا به منظور كسب درآمد مالياتى بيشتر و همچنين توزيع مناسبتر درآمد و ثروت در نظر گرفته شدهاند؛ ولى هم در نظر و هم در عمل نتايج خوشايندى در پى نداشته است. رابطه منفى بين نرخهاى ماليات بردرآمد و رشد اقتصادى و در نتيجه افزايش ظرفيت و درآمد مالياتى از مباحث عمده و مشاجره برانگيز بوده است. وضع مالياتهاى سنگين، پيامدهايى به شرح زير خواهد داشت:
الف. نرخهاى بالا موجب اختلال در قيمتهاى نسبى تعيين شده توسط بازار و آثار جانشينى منفى مىشود. اين اثر احتمالا رفتار اقتصادى توليدكنندگان و عرضهكنندگان عوامل توليد را مختل مىسازد؛ زيرا مالياتهاى سنگين بازدهى نهايى پسانداز، سرمايهگذارى و تلاش كارى را كاهش داده، موجب كاهش اراده و رغبت و نااميدى در مؤديان مىشود و در نتيجه سطح فعاليتهاى اقتصادى كم شده و توليد پايين مىآيد. امروزه اقتصاددانان طرف عرضه، از اين ديدگاه حمايت مىكنند. (182)
ب. نرخهاى بالاى مالياتى يكى از عوامل مهم فرار و اجتناب مالياتى است. مؤديان هنگامى كه تصميم مىگيرند كه ماليات خود را بپردازند (تمكين مالياتى) و يا به انحاى مختلف قانونى، نظير رهاكردن شغل مشمول ماليات و يا عدم كشت محصول (اجتناب مالياتى) (183) و يا به روشهاى غيرقانونى مانند عدم اعلام درآمد و يا كمتر گزارش كردن آن (فرار مالياتى) (184) از زير بار مالياتى شانه خالى كنند، به انگيزههاى موجود در نظاممالياتى توجه مىنمايند . تجربه نشان داده است هر گاه نرخهاى مالياتى پايين باشد، افراد تمكين مالياتى خود را افزايش مىدهند. (185) مالياتهاى سنگين به دلايل پيشگفته در بند الف، موجب مهاجرت متخصصان، سرمايه و ثروتهاى بزرگ از كشور مىشود. صاحبان عوامل توليد به دنبال تحصيل سود بيشتر، امكانات خود را در جايى به كار خواهند گرفت كه بازدهى بيشترى عايد آنها كند. اساسا مردم ظلم را به هر شكل آن بر نمىتابند. اميرالمؤمنين چون زيادبن ابيه را به جاى عبداللهبن عباس به فارس و شهرهاى تابع آن حكومت داد، بدو گفت: استعمل العدل و احذر العسف و الحيف، فان العسف يعود بالجلاء و الحيف يدعو الى السيف؛ «كار به عدالت كن و از ستم و بيداد بپرهيز كه ستم رعيت را به آوارگى وادارد و بيدادگرى شمشير را در ميان آرد.» (186)
د . هر گاه مؤديان، سنگينى ماليات را بيش از طاقت خود احساس نمايند، تا حد امكان مىكوشند آن را بر دوش ديگران گذارند.
ه . نرخهاى مالياتى بالا هر چند در كوتاهمدت درآمد مالياتى را افزايش مىدهد، در بلندمدت با تغيير رفتار مؤديان و كاهش توليد و فعاليتهاى اقتصادى درآمد مالياتى كاهش مىيابد . امكان رابطه معكوس پايين نرخهاى مالياتى و درآمد مالياتى توسط ابنخلدون تبيين گرديد . (187) او معتقد است كه حكومتها در اوايل سلطنت خود از طريق وضع مالياتى معين و اندك، درآمد وسيعى را كسب مىنمايند؛ در حالىكه در آخر سلطنت با وضع مالياتهاى سنگين، درآمد كمى را جلب مىكنند. (188) اقتصاددانان جديد همچون آدام اسميت، ژان باتيست سى (189) و دو پوئى، (190) بر واقعيت فوق صحه گذاشتهاند.آرتور لافر (191) منحنى معروف خود را در سال 1974 ترسيم نمود. به طور خلاصه،نقطهشروع قضيه منحنى لافر اين ايده ساده است كه درآمد مالياتى در نرخهاى مالياتى صفر يا 100 درصد صفر مىباشد و سپس با افزايش تدريجى نرخها، درآمد مالياتى نيز افزايش مىيابد؛ تا اينكه درآمد مالياتى در يك نرخ معين حداكثر شده و از آن به بعد با افزايش نرخ، كاهش مىيابد. بنابراين هر گاه نرخ مالياتى به قدرى بالا باشد كه در قسمت شيب منفى منحنى قرار گيرد، كاهش نرخهاى مالياتى منجر به افزايش درآمدهاى مالياتى خواهد شد. (192) ابنخلدون در مزيت پايينبودن بار مالياتى مىنويسد: هنگامى كه ميزان تقسيمبندى و تكاليفى كه بر رعايا تحميل مىكنند، اندك باشد، مردم با شيفتگى و پشت كار به كوشش و فعاليت مىپردازند و در نتيجه آبادانى به طور روزافزون توسعه مىيابد؛ زيرا در نتيجه كمى باج و ناچيز بودن مقدار خراج، نيكو حال مىشوند و زندگانى آنان قرين بهبود و رفاه مىگردد و هر گاه آبادانى توسعه يابد بر شماره تكاليف و تقسيمبندى خراجستانى افزوده مىشود و در نتيجه خراج كه از مجموعه اين تكاليف به دست مىآيد، نيز فزونى مىيابد. (193) امروزه در سطح وسيعى طرفداران عرضه از كاهش نرخهاى نهايى بالاى مالياتى حمايت مىكنند . كاستن از تعداد و مقدار نرخهاى مالياتى در دو دهه اخير تقريبا سرلوحه تمام اصلاحات مالياتى در جهان قرار گرفته است. تجربه اصلاحات نشان مىدهد كه اين اصلاحات از پيچيدگى نظام مالياتى كاسته، اجراى آن را آسانتر مىكند؛ ضمن اينكه تمكين مالياتى را نيز بهبود مىبخشد. همچنين اختلالزايى مالياتها را كاهش داده، موجب رونق كار و رشد توليد مىگردد . (194) در واقع سياست كاهش نرخهاى مالياتى و بهطور كلى كاستن از بار مالياتى، سياست انبساطى مالى و در جهت افزايش اشتغال و رشد توليد مىباشد. اين سياست از طريق معافيتهاى مالياتى مناسب با شرايط و احوال اقتصادى و توانايى مؤديان نيز هدف افزايش توليد را محقق مىسازد؛ ضمن اينكه مصرف جامعه را در سطح مناسب حفظ مىكند تا بهرهورى نيروى كار و زندگى كريمانه فرد دستخوش تغييرات ناخوشايند نگردد. تحليل امام عليه السلام در اين مورد، حكايت ديگرى از بينش و خوشبينى حضرت نسبت به توانايى مردم در امر توليد است. امام عليه السلام تخفيف را به عنوان ذخيره و گنجينهاى مىداند كه بالاخره در عمران و آبادى كشور به كار گرفته مىشود و به عبارت ديگر تخفيف مالياتى بسان پسانداز و انباشت سرمايه در دست بخش خصوصى است كه اگر به دست دولت قرار گيرد، ممكن است مستقيما در چرخه توليد وارد نشود.
علاوه بر تبعات ناميمون اقتصادى كه بر شمرديم، در انديشه امام عليه السلام و در حكومت علوى، آثار ناخوشايندتر اخلاقى و اجتماعى مالياتهاى سنگين، از اهميت بيشترى برخوردار است. مردم براى فرار از ماليات به دروغ و تقلبهاى گوناگونى متوسل مىشوند. كسانى كه توانايى فرار از ماليات يا نهادن آن بر گردن ديگرى را دارند، بار مالياتى كمترى را تحمل خواهند كرد و در نتيجه عدالت مالياتى در دو سطح افقى و عمودى نقض مىشود. افراد با درآمد و توانايى پرداخت يكسان به يك اندازه ماليات نمىدهند و همچنين افراد با توانايى پرداخت بيشتر نيز به طور نسبى، ماليات كمترى مىپردازند.
مشاهده تصوير ناعادلانه از نظام مالياتى، اعتماد بين مردم و دولت را سست نموده، به مشاركت عمومى لطمه زند. در چنين قضاى مسمومى عزم ملى بر خارجكردن كشور از بنبستهاى اقتصادى و تقاضاى ايثار از مردم، خيالى باطل خواهد بود. اگر اجراى نادرست و رفتار غير مردمدارانه دستاندركاران ماليات را بر وضع نامناسب ماليات اضافه كنيم، عمق آثار گفته شده، بهتر روشن خواهد بود.
خلاصه و نتيجهگيرى
از بررسى و مطالعه دولت و سياستهاى اقتصادى از نظر امام عليه السلام در دو بخش، نتايج زير را مىتوان نام برد:
.1 دولت علوى با توجه به تعهد و مسئوليتش در برابر اجراى احكام و تعليمات الهى، درپى سعادت افراد جامعه است و حكومت بهترين وسيله براى تحقق چنين هدفى است.
.2 عدالت بهترين بستر و مناسبترين زمينه براى تعالى انسانها و مهمترين هدف دولت علوى است.
.3 دولت علوى نماينده مردم و در نتيجه خدمتگزار آنها بود. البته روابط بر اساس حقوق متقابل است، و دولت علوى نيز رابطه ولايى با مردم داشت.
.4 دولت علوى در جهت كمك به سعادت مردم وظايفى را در دو حوزه معنوى و مادى نظير احقاق حقوق مظلومان، مبارزه با انحرافها و بدعتها و رانتها، آموزش و تربيت، تأمين اجتماعى، و ايجاد رفاه و حمايت از رشد توليد توسط بخش خصوصى، بر عهده گرفت.
. 5 دولت علوى در جمعآورى منابع بيتالمال، به ويژه در حفظ و جلوگيرى از حيف و ميل آن بسيار دقيق بود.
. 6 دولت علوى ضمن اينكه در امور دفاعى و امور عمومى به ايجاد امنيت، برقرارى عدالت قضايى و نظارت بر كارگزاران حكومت توجه خاص داشت، در امور اجتماعى نيز بسيار فعال بود؛ اما در امور اقتصادى به نظارت و تنظيم بازار و حمايت از بخش خصوصى و رفع موانع توليد بسنده مىكرد و در نتيجه دولتى متوسط و ظاهرا فعال ـ به جهت نظارت و تنظيم بازار ـ بود .
.7 با توجه به بحرانهاى روحى و معنوى و انحراف از تعليمات اسلامى ـ به ويژه در دوران عثمان ـ هدف سياستهاى اقتصادى عليه السلام احياى سنت نبوى و برقرارى مناسبات اسلامى دوران حكومت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم بود. بنابراين برقرارى عدالت، اولين هدف برنامه و سياستهاى دولت علوى را تشكيل مىداد، و امام با اين جهتگيرى نشان دادند كه جامعه رنجور از ظلم و تعدى حاكمان جور و روابط ظالمانه، جز با شربت عدالت، تلخ كامى خود را از ياد نمىبرد و بر محور توحيد استوار نمىگردد.
. 8 امام عليه السلام عدالت اسلام را با ارائه برنامهها و سياستهاى اصولى به ويژه در حوزه مالياتها با واقع نگرى به تاريخ نشان داد. از اين رو امام از اهداف كلان عمران و رشد و حفظ سطح زندگى مردم (ثبات قيمتها) در سياستهاى اقتصادى خود غافل نشد.
.9 سياست امام در مالياتهاى ثابت مانند زكات، اجراى صحيح آن بود. اعتماد به مردم و جلب مشاركت آنان از طريق اتخاذ روش خودارزيابى و خودتشخيصى در كنار اخلاق و رفتار پسنديده عاملان زكات و رعايت دقيق قوانين توسط آنان، ثمرهاى است كه از سياستهاى معنوى و حكيمانه علوى به دست آمد.
.10 امام در وضع مالياتها (اجرت) از املاك دولتى (زمينهاى خراجيه)، توجه خاصى به رشد و توليد و وضع مردم داشت. از اين رو به شدت از سنگينى بار ماليات در حكومت علوى نهى شده است. بخش خصوصى مورد اعتماد بود و در دولت كارآمد علوى رابطه دولت و مردم بر اساس هميارى و مشاركت استوار شده كه اين رابطه از اعتقاد همكيشى و برادرى نشأت مىگرفت كه رهبر و كارگزاران آن، خود را خدمتگزار مردم مىانگاشتند.
موضوع : حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي
زكات (صدقه) يكى از دو منبع مهم مالى دولت اسلامى در صدر اسلام بود. زكات، واجب عبادى ـ مالى است كه موجب تقرب به سوى پروردگار مىشود. امام على عليه السلام در اين باره مىفرمايد: [و بدانيد كه] زكات همراه نماز مايه تقرب مسلمانان به خداوند است. بنابراين كسى كه زكات را با طيب خاطر بدهد، كفاره [گناهان] او محسوب شده، مانع و حاجبى از آتش براى او خواهد بود. پس نبايد كسى چشم به دنبال آنچه پرداخته بدوزد و در اداى آن براى خويش مشقت ببيند، يا به خاطر آن حسرت خورد؛ زيرا آن كس كه بدون طيب نفس براى دريافت مزد بيشترى آن را بپردازد به سنت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم جاهل است و از اجر و ثواب مغبون و در عمل گمراه و بسيار پشيمان خواهد شد. (158) زكات در انديشه امام عليه السلام علاوه بر بعد اخلاقى، داراى فوايد اجتماعى ـ اقتصادى نيز هست. امام مىفرمايد: پرداخت زكات، موجب صرف ثمرات زمين و غير آن به نيازمندان و مستمندان مىگردد. (159) و خداوند زكات را وسيله رزق قرار داده است. (160) زكات دارائىها را بيمه مىكند. (161) زكات مالياتى است كه موارد مشمول، مقدار و مصارف آن مشخص شده است.
بنابراين در تعليمات حكيمانه امام بيشتر بر اجراى آن تأكيد شده است. در نامهاى به يكى از كارگزاران خود كه مأمور اخذ زكات بود، نوشت: برو با پرهيزگارى و ترس از خداوندى كه يگانه است و او را شريكى نيست. مسلمانى را مترسان و اگر خود نخواهد به سراغش مرو و بيش از آنچه حق خداوند است، از او مستان. چون به قبيلهاى برسى بر سر آب آنها فرود آى و به خانههايشان داخل مشو. آنگاه با آرامش و وقار به سوى ايشان رو تا به ميانشان برسى. سلامشان كن و تحيت گوى و در سلام و تحيت امساك منماى؛ سپس بگوى كه اى بندگان خدا، ولى خدا و خليفه او مرا به نزد شما فرستاده تا سهمى را كه خدا در اموالتان دارد، بستانم . آيا خدا را در اموالتان سهمى هست، كه آن را به ولى خدا بپردازيد؟ اگر كسى گفت نه، به سراغش مرو، و اگر كسى گفت: آرى، بىآنكه او را بترسانى يا تهديدش كنى [يا] بر او سخت گيرى يا به دشواريش افكنى، به همراهش برو و آنچه از زر و سيم دهد، بستان و اگر او را گاو و گوسفند و شتر باشد، جز به اجازت صاحبانش به ميان رمه مرو؛ زيرا بيشتر آنها از آن او است و چون به رمه چارپايان رسيدى، مانند كسى مباش كه خود را بر صاحب آنها مسلط مىشمارد و يا مىخواهد بر او سمت گيرد. چارپايى را رم مده و مترسان و صاحبش را در گرفتن آن مرنجان. پس مال را هر چه هست به دو بخش كن و باز او را در گرفتن يكى از آن دو بخش مخير نماى و در آنچه براى خود برمىگزيند متعرض آن مشو. سپس باقى را باز به دو بخش كن و باز او را در گرفتن يكى از آن دو بخش مخير نماى و در آنچه براى خود برمىگزيند، سرزنش منماى، و پيوسته چنين كن تا آن قسمت كه حق خداوند در آن است بر جاى ماند. پس سهم خدا را از او بستان و اگر پنداشت كه مغبون شده و خواست آنگونه قسمت كردن را برهم زند، از او بپذير و بار ديگر دو قسمت را يكى كن و باز قسمت از سر گير، تا سهم خدا را از مال او معين كنى و بستانى. و ستور پير و سالخورده و پاى و پشت شكسته و بيمار و لاغر و معيوب را مگير.
و چون مال مسلمانان را مىفرستى، آن را به كسى بسپار كه به ديندارى او مطمئن باشى تا آن را به ولى امر مسلمانان برساند و او ميان مسلمانان قسمت نمايد. و به نگهدارى آنها مگمار، مگر مردمى نيكخواه و مهربان و امين را كه نيكو نگهبانى كند؛ كسى كه با ستوران درشتى نكند و آنها را تند نراند و خستهشان نگرداند. پس، هر چه گرد آوردهاى، زود به نزد ما فرست تا ما نيز در جايى كه خداوند مقرر فرموده، صرف نماييم. (163) ... با بررسى و تأمل در اين نامه، نكات مهمى را درباره زكات به ويژه اجرا و اداره آن مىتوان به شرح زير برآورد:
.1 زكات و بودجه دولت. اعزام مأمور مالياتى و تبيين وظايف او نشان مىدهد كه دولت علوى جمعآورى و هزينه كردن زكات را وظيفه خود مىدانسته است. بنابراين زكات جزء بودجه دولت اسلامى به شمار مىرود. امام عليه السلام همانند رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مأمورانى را براى جمعآورى زكات و هزينه كردن آن به كار گماشتند؛ از جمله خنف بن سليم را بر صدقات بكر بن وائل گمارد و عهدى براى او نوشت كه در آن آمده است: پس هر كس از پيروان ما، از اهالى جزيره و مابين كوفه و شام، ادعا كند زكات خود را به عمال شام داده است، در حالىكه در حوزه (امنيتى) ما به سر مىبرد، پس تو او را از اين كار منع كن؛ زيرا نيروهاى سواره و پياده ما از او حمايت كردهاند، تو اين اجازه را به او نده، اگر چه حق آنگونه باشد كه او گمان كرده است، زيرا براى او نيست كه در سرزمين ما باشد و زكات مالش را به دشمنان ما بدهد. (164) روايت فوق دليل روشنى است بر اين كه زكات منبع مالى دولت است و بخشى از آن براى حفظ امنيت شهروندان هزينه مىشود.
.2 ادب مأمور مالياتى در هنگام شناسايى مؤديان. مأمور مالياتى بايد پرهيزگار، نرمخو و متواضع باشد و آشنايى لازم را با قوانين زكات داشته باشد. امام عليه السلام در نامه 26 نيز مأموران را به تقوا در پنهان و خلوت امر مىنمايد؛ زيرا براى مأمورانى كه در ارتباط پنهانى با مؤديان هستند، بسيار امكان لغزش و سوء استفاده (رشوه گرفتن) بسيار است.
.3 مالياتستانى مطابق قانون. هيچ مأمورى و يا مسئول حكومتى نمىتواند بيرون از قانون، مالياتى را وضع نمايد و يا بيش از مقدار مقرر در قانون از مردم ماليات بگيرد.
.4 زمينه اعتقادى و فرهنگى زكات. زكات واجب حقى است كه از سوى خداوند تعيين شده است . شايد بدين روى كه منابع طبيعى از آن عموم است و خداوند تبارك و تعالى به بندگانش اجازه داده است تا از آن بهرهبردارى كنند، ولى براى ديگران كه به نحوى در اين مال الهى شريكاند، حقى را واجب نموده است. از اين رو مؤديان زكات با اين اعتقاد، تكليف الهى خود را در برابر خداوند و نعمتهايش ادا مىنمايند و همانگونه كه اشاره شد، بدهى خود را با طيب خاطر مىپردازند تا بر درجات خود نزد خداوند بيافزايند.
. 5 اصل اعتقاد و خودتشخيصى. پرداخت زكات به عنوان يك واجب شرعى بر عهده مؤدى گذاشته شده است. از اين رو، اظهارات، ارزيابى و حتى ادعاى پرداخت از طرف او مسموع است. وقتى مؤدى اظهار مىدارد كه زكات بر گردن ندارد، مأمور نبايستى متعرض او گردد؛ در اين صورت طبيعى است كه امام به ارزيابى مؤدى اعتماد نموده است. (165) همچنين از اين رو است كه امام عليه السلام در نامه 26 به مأمور زكات سفارش مىكند كه نبايد به مردم بهتان زد و نسبت دروغ به آنان داد.
. 6 رفتار مأمور مالياتى هنگام جمعآورى زكات. امام عليه السلام درباره برخورد با مؤدى كه رأسا به بدهكارى خود اقرار مىكند، چنين توصيه مىنمايد:
يك. مأمور نبايستى موجب ترس و وحشت مؤدى شود.
شايان ذكر است كه در طول تاريخ در بسيارى از جاها مأمور مالياتى در نزد مردم ترسناكترين افراد بحساب مىآمده است.
دو. مأمور نبايستى مؤدى را تهديد نمايد.
حتى امروزه نيز در بسيارى از جاها به دليل ساختار غلط نظام مالياتى كشورها مأموران، براى تحصيل ماليات بيشتر اقدام به تهديد مؤديان مىنمايند.
سه. مأموران حق ندارند بر مؤدى ستم كنند و بيش از مقدار مقرر از او بگيرند.
چهار. مأمور نبايستى در جمعآورى زكات بر مؤدى سختگيرد. بنابراين بايستى با مؤدى نهايت مدارا و همراهى را در پيش گيرد. امام عليه السلام حتى هنگام جمعآورى جزيه مراعات حال مؤدى را مىكردند و از هر صاحب حرفهاى كالاى او را به عنوان جزيه مىپذيرفتند. ابوعبيد روايت مىكند: «على عليه السلام از هر صنعتگرى چنين جزيه مىگرفت: از سازنده سوزن، سوزن و از سازنده مسان، مسان و از بافنده ريسمان، ريسمان (166) ...». ابوعبيد معتقد است كه على عليه السلام اين كار را براى انفاق و آسان گرفتن بر مؤديان انجام مىدادند. (167) پنج. مأمور نبايد سرزده وارد ملك ديگرى شود؛ زيرا بيشتر مال از آن صاحب آن مىباشد . امام عليه السلام همچنين در نامه 26 مىفرمايد: ولا يرغب عنهم تفضلا بالامارة عليهم فانهم الاخوان فىالدين والاعوان على استخراج الحقوق.
.7 مراعات نظر مؤدى در هنگام وصول. امام عليه السلام به مأمور خود سفارش مىكند كه به مؤدى اختيار دهد تا زكات را از هر قسمت از مال خود، با حفظ شرايط آن، به دلخواه تحويل دهد؛ حتى درخواست تجديدنظر او را نيز بپذيرد.
. 8 رعايت مصالح بيتالمال. امام عليه السلام همانگونه كه درباره مؤديان سفارش مىكند، درباره بيتالمال نيز توصيه مىنمايد كه: اولا آنچه به عنوان زكات گرفته مىشود بايستى سالم باشد (پير، ضعيف، معلول، بيمار و معيوب نباشد) و دوم اينكه آنها را به دست امينى بسپارد كه از سلامت دينش اطمينان دارد.
تحليل توصيههاى حضرت امير در شرايط كنونى مىتواند روشنگر انديشه ژرف آن حضرت در ميدان اقتصاد باشد. البته تأكيد اين نكته به جا است كه دستورالعملهاى حكيمانه حضرت پيش از آنكه در زاويه تنگ ماديات تفسير شود، حكايت از بينش الهى او نسبت به انسان دارد. آن گاه كه كارگزار زكات را از فرود آمدن بر خانههاى مؤديان نهى مىنمايد، مىخواهد تا حريم امن خانواده و خلوت مردم از چشم اغيار دور باشد و بر فقر و غنا و احوال شخصى آنان دسترسى نباشد. (168) آن جا كه بر ادب كارگزار تأكيدات فراوان مىنهد و او را از بهتان زدن و نسبت دروغ دادن برحذر مىدارد، حفظ كرامت انسان را در حكومت اسلامى نشانه گرفته است. حتى با نهى از تجاوز از حد مشخص زكات و همچنين نهى از بىتوجهى نسبت به اموال مردم هنگام تحصيل زكات (رم ندادن گوسفندان)، احترام مال مردم را از نظر دور نمىدارد. اگر اجراى احكام الهى بر تقرب مردم به سوى خدايشان نيفزايد پس چه فرقى بين اين احكام و ساير قوانين وجود دارد، البته كه اعتماد تمكين مىآورد و هزينههاى جمعآورى زكات را كاهش مىدهد و بسترساز فرهنگ پرداخت زكات در جامعه اسلامى مىگردد. آشكار است كه حفظ بيتالمال و چگونه هزينه نمودن اموال آن نيز در ساختن چنين زمينههائى اثر فراوان دارد، كه اين نيز از نگاه تيزبين امير حكمت بيرون نمانده است
موضوع : حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي
امام على عليه السلام براى تحقق اهداف اقتصادى پيشگفته، سياستهايى را برنامهريزى كرد. برخى از اين سياستها در دوران حكومت حضرت به مرحله اجرا گذاشته شد، و پارهاى نيز در برنامه كار كارگزاران حكومت قرار گرفت. ابزارها ـ همانگونه كه اشاره شد ـ در يك تقسيمبندى كلى، شامل رهنمودهاى اخلاقى ـ معنوى، ابزارهاى كيفى (يا شرايط چهارچوبى حقوقى) و ابزارهاى كمى (يا كاربرد ابزارهاى كمى) مىشود.
رهنمودهاى اخلاقى ـ معنوى، مهمترين ابزار سياستهاى اقتصادى دولت علوى را تشكيل مىداد . اين ابزار هر چند پايه و اساس قانونى به خود نگرفتند، ريشه در اعتقادات مردمى داشتند كه بيش از سه دهه از دوره پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم فاصله نگرفته بودند و هنوز تحول عظيم اعتقادى و اخلاقى از ذهن آنان محو نشده بود؛ هر چند انحرافات عميقى در تعليمات نبوى رخ داد. بنابراين فرهنگسازى، احياى مجدد اخلاقيات و اعتقادات و مبارزه با كجانديشىها محور سياستگذارى امام عليه السلام است.
انديشه اقتصادى در نزد امام عليه السلام بر پايه مسئوليتپذيرى استوار است؛ چه، انسان در برابر مردم و سرزمينها (بلاد) مسئول است. قلمرو مسئوليت او سرزمينهاى دور و چارپايان را هم دربر مىگيرد. او در برابر فقرا و مستمندان مسئول است تا غبار تنگدستى را از چهره آنان بزدايد. او در برابر هر قطعه زمين بايرى مسئول است و بايد آن را احيا كند تا گرسنهاى در جهان باقى نماند. اصل تلاش و جديت بر پايه مسئوليت استوار است.
كار از اركان هر اقتصادى است و امام عليه السلام با بيان اهميت كار در فرهنگ اسلامى، مردم را به كار و تلاش بيشتر ترغيب مىكرد. امام خطاب به مردم مىفرمودند: «هيچ حركتى در راه خدا مهمتر از تلاش شما براى رفع نيازهاى فرزندان و همسرتان نمىباشد». (143) امام اوقات مؤمن را به سه بخش تقسيم كرده، تأمين معاش را جزء اصلى برنامه مؤمن قرار دادهاند: مؤمن را سه ساعت است: ساعتى كه در آن با پروردگار خود راز مىگويد و ساعتى كه در پى تحصيل معاش خويش است و ساعتى كه به خوشىها و لذات حلال و نيكو مىپردازد. و عاقل در پى سه كار باشد: يا در پى اصلاح معاش يا در كار معاد يا در پى لذتهاى غيرحرام و نامكروه. (144) همچنين امور مفيد و كار هدفمند را به مردم مىشناساند. از حكمتهاى امام است كه «هر كس آب و زمين داشته باشد اما فقير بماند، خداوند او را از خود دور سازد». (145) در جاى ديگر مىفرمايد: حرفةالمرء كنز؛ (146) «گنجينه انسان شغل اوست.» درباره اهميت دامدارى فرمودهاند: فرشتگان خانهاى را كه در آن گوسفندى باشد، مقدس مىشمارند. (147) امام عليه السلام خود با كار سخت و احداث نخلستانها و قناتها و وقف آنها براى مردم نيازمند، نشان دادند كه كار در انديشه ايشان از اهميت بالايى برخوردار است. حتى در هنگام زمامدارى، شيوهاش را تغيير نداد و همچنان كار مىكرد: زمين شخم مىزد، چاه حفر مىكرد و به زراعت مىپرداخت و ... نوشتهاند: مردى اميرالمؤمنين را با بار شترى از هسته خرما ديد؛ از او پرسيد: چه حمل مىكنى؟ امام فرمود «صد هزار نهال خرما.» پس حضرت آنها را كاشت و هيچكدام فاسد نشد. (148) ابزارهاى كيفى استفاده از قواعد و قوانين حقوقى است كه با وضع قوانينى مناسب سعى در نيل به اهداف جامعه دارد. در اين مورد نيز امام على عليه السلام با تجديد سنت نبوى و احياى قوانين فراموش شده و اجراى آنها از اين ابزار نيز بسى سود جست.
مهمترين ابزار كمى در دولت علوى، سياستهاى مالى است. سياستهاى پولى تنها منحصر به حفظ ارزش پول بوده است. (149) قبل از هر چيز، دولت به نظارت بر كيفيت و عيار سكههاى دينار و درهم مىپرداخت تا قدرت خريد را حفظ كند. اعراب به علت فقر اقتصادى، قادر به ضرب سكه نبودند؛ از اين رو در داد و ستدها از سكههاى رايج در كشورهاى همسايه ـ مثل ايران، روم، يمن ـ استفاده مىكردند . (150) اين سكهها بر اثر تجارت اعراب با همسايگان وارد جزيرةالعرب مىشد و چون حجم تقاضاى پول در جزيره نسبت به تقاضاى كل ايران و روم ناچيز بود، تقاضاى منطقهاى جزيره تأثيرى بر تقاضا يا عرضه پول در ايران و روم نداشت بدين روى ارزش پول براى اقتصاد جزيرةالعرب به طور برونزا تعيين مىشد. (151) بر اين اساس تنها اقدام لازم براى حفظ ارزش پول در منطقه، مراقبت بر عيار سكههاى وارد شده بود كه از سوى دولت صورت مىگرفت.
با گسترش فتوحات اسلامى در سرزمينهاى تحت نفوذ روم و ايران، و كسب موفقيتهاى اقتصادى، مسلمانان به تدريج به فكر ضرب سكههاى طلا و نقره افتادند. (152) در زمان خلافت على عليه السلام در سال چهلم هجرى، سكههايى ضرب شد كه تمام آثار غيراسلامى از آن محو شده بود، و بر يك طرف آن به خط كوفى عبارت اللهالصمد لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد و در اطراف آن عبارت محمد رسولالله ارسله بالهدى و دين الحق ليظهره علىالدين كله و لو كره المشركون، حك شده بود. ولى پس از حكومت آن حضرت، ضرب سكههاى اسلامى متوقف شد و از رواج افتاد و نتوانست جايگزين سكههاى قبلى گردد. در رابطه با سياستهاى درآمدى كه به منظور مهار تورم صورت مىگيرد علاوه بر اندرزهاى على عليه السلام به صاحبان مشاغل و نظارت ايشان بر قيمتهاى بازار شاهد تاريخى بر اتخاذ چنين سياستى به نظر نمىرسد. بنابراين با توجه به موقعيت و شرايط اقتصادى آن دوران و با توجه به ممنوعيت ربا، محور سياستهاى اقتصادى حكومت علوى را سياستهاى مالى تشكيل مىداده است كه در قسمت بعد به تشريح آن خواهيم پرداخت. همچنين به ابزارها و سياستهاى اخلاقى و حقوقى درضمن بحث اشاره مىكنيم
موضوع : حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي
اهداف سياستهاى اقتصادى به طور كلى به دو قسم عالى و ميانى تقسيم شد؛ بديهى است كه اهداف ميانى در طول هدف غايى قرار مىگيرند. پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم و پيروان حضرت به ويژه امام على عليه السلام براى اعتلاى كلمه توحيد و ارزشهاى الهى، مرارتهاى فراوانى را تحمل كردند. محاصره اقتصادى و تحميل جنگها را به جان خريدند. البته اهداف ميانى وقتى مىتواند سياستهاى اقتصادى دولت اسلامى را هدايت نمايد كه در راستاى حاكميت الهى و ارزشهاى والاى انسانى باشد. اصولا ـ همانگونه كه گفته شد ـ وجه اصلى تمايز دولت اسلامى با دولتهاى رقيب تقدم امور دينى و معنوى مردم بر مصالح مادى و دنيوى آنها است. امير سخن در اين باره مىفرمايد: بدانيد كه زيان نمىرساند شما را ضايع شدن چيزى از دنياى شما، از آن پس كه اساس دين خود را پاس بداريد. بدانيد كه سودى نبخشد شما را، پس از ضايع كردن دينتان، آنچه از دنياى خود در ضبط آريد. (139) بر اين اساس هر سياستى كه به آبادانى و فربهى معيشت دنيوى بينجامد، ولى به ارزشهاى معنوى صدمه وارد كند، از نگاه حضرت مردود است. البته چنانچه اين جدايى صورت گيرد و مسائل معنوى قربانى ماديات شود، باز هم مصالح دنيوى با شكست مواجه خواهد شد و حتى دنياطلبان هم به رفاه مطلوب خود نخواهند رسيد؛ زيرا حذف گرايشهاى معنوى، خسارتهاى دنيوى فراوانى بر جاى مىگذارد و زندگى اجتماعى را با بحرانهاى جديد و شديد رو به رو مىكند: (140) مردم هيچيك از امور دينى را براى بهبود امور دنيوى ترك نكنند، جز آنكه خداوند سبحان براى آنان وضعى پيش آورد كه زيان آن بيش از سودش باشد. (141) دو هدف بسط عدالت اجتماعى ـ اقتصادى و رشد و توسعه، مىتوانند مكمل هم باشند. سياستهايى كه در جهت بهبود وضع فقرا اتخاذ مىشود با افزايش بهرهورى، بر عمران و آبادانى تأثير مثبت دارد و همچنين تدابيرى كه منجر به رونق توليد مىشوند، بيكارى را كاهش داده، سطح زندگى بيكاران را به سطح زندگى ساير مردم نزديك مىسازد؛ اما ممكن است پىگيرى دو هدف پيش گفته با توجه به ظرفيتها و شرايط كشور، به تزاحم انجامد. در اين صورت جانب عدالت برترى دارد؛ زيرا در انديشه علوى تحمل فقر و احساس اختلافات فاحش طبقاتى، مفاسدى به بار مىآورد كه مسير جامعه را از هدف اصلى منحرف مىسازد و برگرداندن جامعه به مسير اصلى ـ اگر غيرممكن نباشد ـ تاوان بسيار سنگينى خواهد داشت. مشكلات حكومت علوى و كوتاه بودن دوران آن، پارهاى از هزينه سنگين اصلاح جامعه و برگرداندن آن به مسير اصلى بود كه على عليه السلام پرداخت
موضوع : حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي
بسط عدالت اجتماعى ـ اقتصادى
هنگامى كه امام على عليه السلام زمام حكومت را به دست گرفت، جامعه دچار فقر شديدى بود، و اين امر شكاف عميقى ميان دو طبقه ثروتمند و تهيدست به وجود آورد. از اين رو امام عليه السلام نهايت تلاش خود را صرف كرد تا چهره جامعه اسلامى را از اين ظلم مهلك پاك نمايد و مناسبات عادلانهاى را كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم آورده بود، از نو حيات تازهاى بخشد. مبارزه همهجانبه و مستمر امام در راه عدالت، موجب شد تا نويسندگان از ايشان به عنوان صداى عدالت و شهيد راه عدالت، نام برند و در وصف دادگسترىهاى حضرت، دوست و دشمن سخن برانند. (127) آنچه عدالت را به عنوان هدف برنامهها و سياستهاى اقتصادى دولت علوى شاخص كرد، جايگاه عدالت در انديشه ناب و حكيمانه امام عليه السلام است عدالت عهد الهى است كه حضرت در خطبه شقشقيه چنين مىفرمايد: به خدايى كه دانه را شكافت، و جان را آفريد، اگر بيعتكنندگان نبودند و ياران، حجت بر من تمام نمىنمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند و به يارى گرسنگان ستمديده بشتابند، رشته اين كار را از دست مىگذاشتم و پايانش را چون آغازش مىانگاشتم. (128) در انديشه امام عليه السلام نظام حكومت بر پايه عدل است (129) و قوام مردم بر عدل استوار. (130) حكومت پايدار نمىماند، مگر بر محور عدل. (131) يارى خداوند در صورتى شامل دولت مىشود كه بر پايه عدل و عقل بنا شود؛ آن چنان كه فرمود : هرگاه حكومت بر پايههاى عدل بنا شود و از حمايت عقل برخوردار باشد، خداوند طرفداران حكومت را يارى نموده، دشمنانش را خوار مىسازد. (132) احقاق حق ستمديدگان و جلوگيرى از هرگونه ظلم و جور، معيار مشروعيت حكومت است و تمام دلخوشى و انگيزه على در قبول زمامدارى، از كلامش به ابنعباس آشكار مىشود.
عبدالله بن عباس مىگويد: هنگامى كه على عليه السلام عازم جنگ با اهل بصره (جنگ جمل) بود، در ذى قار بر او وارد شدم، در حالىكه پارگى كفش خود را مىدوخت. پس به من گفت : قيمت اين كفش چند است؟ عرض كردم ارزشى ندارد، فرمود:
«سوگند به خدا اين كفش نزد من از امارت و حكومت بر شما محبوبتر است؛ مگر آنكه حقى را ثابت گردانم يا باطلى را براندازم (133) ...».
در ديدگاه امام على عليه السلام وجود فقر در جامعه، بر اثر عدم پرداخت حقوق واجب از سوى توانمندان است: خداوند سبحان روزى فقرا را در اموال توانگران مقرر داشته؛ پس هيچ فقيرى گرسنه نماند، مگر آنكه، توانگرى حق او را بازداشته است و خداى تعالى توانگران را بدينسبب بازخواست كند. (134)
دو. عمران و آبادانى (توسعه و رشد اقتصادى)
رشد و شكوفايى اقتصاد جامعه، هدف مهم ديگر سياستهاى اقتصادى امام على عليه السلام بود . عمران و آبادى زمين و تأمين نيازهاى مادى انسان از تعليمات قرآن است كه مردم را به آباد كردن زمين فراخوانده و مىفرمايد:
هو أنشأكم من الأرض واستعمركم فيها (135) . او است كه شما را از زمين آفريد و آبادى آن را به شما واگذاشت.
امام عليه السلام درباره اين آيه مىفرمايد: پس خداوند سبحان مردم را به آباد كردن فرمان داده است، تا اين آبادنى ـ به سبب آنچه از زمين بيرون مىآيد، مانند حبوب و ميوهها و امثال آن، كه خداوند براى تأمين زندگانى بشر قرار داده است ـ زندگانى آنان را قوام بخشد. (136) در انديشه امام عليه السلام اصلاح مردم به اصلاح خراج و مؤديان آن مىباشد كه اين خود بستگى بسيارى به عمران و آبادى دارد. (137) سياستهاى امام عليه السلام در جهت حمايت از صنعتگران، تجار و اصلاح بازار به هدف رشد توليد و رونق اشتغال و رفاه عمومى بوده است.
على عليه السلام افزون بر برپايى عدالت براى محو فقر و تأمين نيازهاى اساسى فقرا، افزايش رفاه و درآمدهاى عمومى را نيز وجهه همت خود ساخت. تشويق مردم به كار و تحصيل معاش (138) و برنامههاى حمايت از بخش خصوصى، حتى با وقف قناتها و نخلستانهايى كه شخصا احداث كردند، به هدف افزايش اشتغال و بهرهمندى بيشتر مردم از مواهب الهى، صورت مىگرفت.
ثبات قيمتها
يكى از مهمترين وظايف و سياستهاى حكومت عدل على ـ همانگونه كه گذشت ـ نظارت بر بازار و تنظيم آن بود. سياستهاى تشويقى حضرت براى پايين نگه داشتن قيمتها و مدارا نمودن با مصرفكنندگان، در كنار تدابير حقوقى و عملى حضرت براى حمايت از قيمتهاى عادلانه و مبارزه با گرانفروشى و احتكار و انحصارات به هدف مهار قيمتها و در نتيجه رفاه عمومى و رونق بازار صورت مىگرفت.
موضوع : حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي
پيش از آنكه امير مؤمنان على عليه السلام زمام امور را به دست گيرد، تحولات اقتصادى عظيمى به تدريج در جامعه و حكومت روى داد و مناسبات متعادل اقتصادى عصر پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم به شدت دگرگون شد: و عدالت اقتصادى رخ برتافت و استكبار اقتصادى جلوه يافت. اين تحول در دوران خليفه سوم به صورت چپاول اقتصادى و مسكنت مالى، جامعه را به بحران كشاند. ثروتها و دارايىهاى عمومى در اختيار يك طبقه خاص قرار گرفت؛ به طورى كه جامعه به شدت گرفتار انبوهدارى و فزونخواهى از يك سو و نيازمندى و نادارى از ديگر سو شده بود.
نگاه مالكمدارانه حاكمان و زمامداران به مردمان و نيز به اموال و دارايىها سبب مىشد كه هرگونه كه خود مىخواستند با مردمان و حرمت ايشان و نيز اموال و امانتهايى كه در اختيار آنان بود، رفتار كنند.
على عليه السلام در خطبه شقشقيه عثمان را اينسان مىشناساند: ... تا سومين به مقصود رسيد و همچون چارپا بتاخت، و خود را در كشتزار مسلمانان انداخت، و پياپى دوپهلو را آكنده كرد و تهى ساخت. خويشاوندانش با او ايستادند، و بيتالمال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر كه مهار برد، و گياه بهاران چرد؛ ... (116) مسعودى دوره زمامدارى عثمان را چنين بيان مىكند:
در ايام عثمان بسيارى از صحابه، ملكها و خانهها فراهم كردند؛ از جمله، زبير بن عوام خانهاى در بصره ساخت كه تاكنون يعنى به سال سيصد و سى و دو معروف است ... در مصر و كوفه و اسكندريه نيز خانههايى بساخت ... موجودى زبير پس از مرگ پنجاه هزار دينار بود و هزار اسب و هزار غلام و كنيز داشت (117) ... عبدالرحمن بن عوف زهرى خانه وسيعى ساخت. در طويله او يكصد اسب بود. هزار شتر و ده هزار گوسفند داشت و پس از وفاتش يك چهارم از يك هشتم [132] مالش 84 هزار دينار بود. (118) [كه در مجموع 2688 هزار دينار مىشود] ابن ابىالحديد معتزلى در شرح بيانات پيشگفته على عليه السلام به بخشش عثمان از بيتالمال به اقوام خود تصريح مىكند: «عثمان چراگاههاى اطراف مدينه را به بنىاميه اختصاص داد و به مروان فدك را بخشيد و دستور داد تا از بيتالمال صد هزار درهم به او بدهند. زيد بن ارقم مسئول بيتالمال نزد عثمان آمد و در حالىكه مىگريست كليدها را جلوى او نهاد. عثمان گفت: آيا از اينكه دخترم را عروس كردم مىگريى؟ زيد گفت: نه، بلكه من گمان كردم كه تو اين مال را عوض اموالى كه در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم انفاق كردى، دريافت نمودى. به خدا قسم اگر به مروان صد درهم داده شود، بسيار زياد است. سپس عثمان گفت: پسر ارقم كليدها را بگذار تا غير تو را انتخاب كنيم». (119) در اين دوره بخشش قطائع و صوافى و زمين موات بسيار فزاينده شده بود، و با وجود اينكه عمربن خطاب در كوفه اقدام به اقطاع نمود، به طلحه و جرير بن عبدالله و الربيل بن عمرو بخشيد. (120) اما عثمان در بخشش قطائع فردى سخاوتمند و اهل مسامحه بود. بنابراين بسيارى از بزرگان صحابه، زمينهايى را كه گاه به مساحت يك روستا بود، بخشيد. عثمانبن عفان به عبدالله بن مسعود (رض) زمينهاى نهرين، به عمار بن ياسر استنيا و به خباب صنعاء را بخشيد. عثمان همچنين قريه هرمزان را به سعد بن مالك اعطاء نمود. (121) ابن آدم نقل مىكند كه نه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم و نه ابوبكر و نه عمر زمينى را نبخشيدند و اول فردى كه زمين را بخشيد و آن را فروخت، عثمان بود. (122) چند نقل ابنآدم با ساير نقلهاى تاريخى درباره اقطاعات پيامبرصلى الله عليه وآله، ابوبكر و عمر سازگارى ندارد؛ ولى اين را كه اولين فروشنده زمينهاى عمومى، عثمان بود، تأييد مىكند.
مسعودى درباره ثروت شخص عثمان مىنويسد:
«عبدالله بن عقبه گفت كه دارايى عثمان در نزد خزانهدارش در روزى كه كشته شد، 150 هزار دينار و يك ميليون درهم بود و ارزش زمين او در وادىالقرى و حنين و غير آن به 100 هزار دينار مىرسيد و اسبان و شتران بسيارى بر جاى گذاشت.» (123)
بنابراين طبيعى بود كه مردم در زمان عثمان از فزونى خراج بر او شكايت برند. (124) تبعيضات ناروا و سياستهاى غلط عثمان، موجب شد تا تعليمات اسلامى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم كه تحول مهمى در مناسبات اجتماعى و اقتصادى ايجاد نمود، كمرنگ شود. امام على عليه السلام در خطبهاى نتيجه دورى جامعه از سنت محمدى صلى الله عليه وآله وسلم را، چنين بيان مىفرمايد: شما در زمانى زندگى مىكنيد كه نيكى از آن رخت بربسته و پيوسته دورتر مىرود و بدى بدان روى نهاده است و پيوسته پيشتر مىآيد. شيطان طمع در هلاكت مردم بسته و اكنون زمانى است كه اسباب كارش نيك مهيا شده و مكر و فريبش به همهجا راه يافته است. شكارش در چنگال او است. به هركجا كه خواهى چشم بگردان و مردم را بنگر؛ آيا جز درويشى كه از درويشىاش رنج مىبرد يا توانگرى كه نعمت خدا را كفران مىكند يا بخيلى كه در اداى حق خدا بخل مىورزد تا بر ثروتش بيفزايد يا متمردى كه گوشش براى شنيدن اندرزها گران شده است، چيز ديگرى خواهى ديد؟ اخيار و صالحان كجايند؟ آزادگان و بخشندگان چه شدهاند؟ كجايند آنان كه در داد و ستد پارسايى مىكردند و راه و روش پاكيزه داشتند. آيا نه چنين است كه همگى از اين جهان پست به جاى آنها ماندهايد؟ در ميان گروهى فرومايگان كه لبها از بههم خوردن و بردن نامشان و نكوهش اعمالشان ننگ دارد. در اين حال بايد گفت: انا لله و انا اليه راجعون. (125)
هدفهاى سياستهاى اقتصادى دولت علوى
اهداف اقتصادى دولت علوى را مىتوان با توجه به تعريف دولت و مبانى تشكيل آن و همچنين وظايف دولت، استخراج كرد و بر شمرد. سياستهاى اقتصادى نيز تدابير و اقداماتى (ابزار) هستند كه براى رسيدن به اين اهداف اتخاذ مىشوند. اين اهداف براساس آنچه كه گذشت، شامل اهداف غايى و ميانى است كه مهمترين آنها بدين قرارند:
هدف غايى دولت اسلامى اصلاح و تعالى افراد جامعه است، و همانگونه كه بيان شد اصولا هدف تشكيل حكومت اسلامى برقرارى حاكميت الهى (ارزشها و حدود الهى) و نزديكتر نمودن مردم به سوى خداوند است. امام على عليه السلام در اين باره مىفرمايد: پروردگارا، تو مىدانى كه آنچه ما كرديم نه براى اين بود كه ملك و سلطنتى به چنگ آوريم و نه براى اينكه از متاع پست دنيا چيزى بيندوزيم؛ بلكه به خاطر آن بود كه نشانههاى از بينرفته دينت را بازگردانيم و اصلاح را در شهرهايت آشكار سازيم؛ تا بندگان ستمديدهات، امان يابند و قوانين و مقرراتى كه به دست فراموشى سپرده شده بود، بار ديگر عملى گردد (126) .... امام عليه السلام در طول حكومت خود بيش از هر چيزى مردم را به تقواى الهى مىخواند و آنان را از افتادن در دام دنيا و ماديگرى نهى مىفرمود. وى براى نيل به اين هدف عالى، اهداف ميانى را در حوزههاى فرهنگى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى پيگيرى كرد، كه مهمترين اهداف اقتصادى او، بسط عدالت اجتماعى ـ اقتصادى، عمران و آبادى (توسعه و رشد اقتصادى) و ثبات قيمتها بود.هر يك از اين اهداف ميانى را به شرح باز مىگوييم
موضوع : حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي
.: Weblog Themes By Pichak :.



