منابع درآمدى اميرالمؤمنين عليه السلام
بررسى راههاى كسب درآمد و تأمين هزينههاى زندگى ، يكى ديگر از مباحث مهم اقتصاد خانوار است . بر اساس رهنمود پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وظيفه تأمين معاش بر عهده امام على عليه السلام قرار داشت . ايفاى اين مسئوليت در سالهاى آغازين تشكيل خانواده براى امام عليه السلام آسان نبود . به ويژه آنكه آن حضرت هيچ سرمايه درآمدزايى در اختيار نداشت و به دليل رسالت خطيرى كه در حكومت نو بنياد اسلامى به عهده داشت بيشتر ساعات كارى خود را صرف اين كار مىنمود . مهمترين عاملى كه تحمل بار اين مسئوليت را تا حدودى بر امام عليه السلام هموار مىنمود ، ايثار و ساده زيستى اهل بيت آن حضرت بود . ما در آينده الگوى مخارج خانواده امام على عليه السلام را بررسى خواهيم نمود و در اينجا فقط به راههاى كسب درآمد آن حضرت اشاره خواهيم نمود . منابع درآمدى امام عليه السلام در اين دوره را به چند دسته مىتوان تقسيم نمود .
1 ـ . 1 درآمد ناشى از هداياى مردمى
جمعيت مسلمانان در مدينه از دو گروه انصار و مهاجرين تشكيل مىگرديد . مهاجرين كسانى بودند كه با به جا گذاشتن تمامى اموال و املاك خود به همراه پيامبر صلى الله عليه وآله از مكه به مدينه هجرت كرده بودند ، لذا از نظر اقتصادى در نقطه صفر قرار داشتند . انصار گروهى از مردم مدينه بودند كه اسلام آورده و نسبتا از تمكن مالى خوبى برخوردار بودند . و ايشان را بدان جهت انصار مىگفتند كه با ارشاد رسولخدا صلى الله عليه وآله به يارى برادران مهاجر خود شتافتند و آنان را شريك مال خود قرار دادند . امام على عليه السلام در گروه مهاجران قرار داشت . وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله به منظور تقويت بنيه اقتصادى مهاجران و تحكيم روابط عاطفى و اجتماعى مسلمانان ، ميان هر يك از مهاجران با يكى از انصار عقد اخوت برقرار نمود . اخوت خويش را به على عليه السلام اختصاص داد . لذا بر خلاف ديگر مهاجران ، امام على عليه السلام هم پيمان اقتصادى خاصى از ميان انصار نداشت .
در سالهاى آغازين هجرت ، زندگى عموم مهاجرين از طريق كمكهاى مالى انصار اداره مىگرديد و به همين منظور رسولخدا صلى الله عليه وآله ميان آنها دو به دو عقد اخوت بسته بود . و اين وضعيت تا زمان گسترش فتوحات اسلامى و خودكفايى نسبى مهاجران ادامه داشت . در اين مقطع به دليل عقد اخوت على عليه السلام و پيامبر صلى الله عليه وآله ، زندگى آن دو بزرگوار به هم گره خورده بود و از اين رو يكى از راههاى تأمين معاش امام على عليه السلام ، هدايايى بود كه مردم مدينه به پيامبر صلى الله عليه وآله تقديم مىنمودند . چنانكه گاهى امام على عليه السلام ، نيز متقابلا آن حضرت را از درآمدهاى خود بهرهمند مىساخت . (19)
2 ـ . 2 درآمد ناشى از فعاليتهاى اجتماعى
چنانكه گفتيم در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه وآله كار اصلى و عمده امام على عليه السلام مشاركت داوطلبانه در فعاليتهاى بخش عمومى به ويژه شركت در جهاد و انجام مأموريتهاى محوله از جانب پيامبر صلى الله عليه وآله بود . اين گونه فعاليتها در اصل ، براى كسب درآمد نبود و تنها به حكم وظيفه و به قصد دفاع از اسلام و پيشبرد اهداف آن صورت مىگرفت . و به همين جهت هيچگاه براى اين اعمال مقاطعهاى ، كه حاكى از تعيين مزد باشد ، نقل شده است . اما با اين حال اين كارها گاهى درآمدهاى پيش بينى نشدهاى را به دنبال داشت .
يكى از موارد عمده اين درآمدها ، غنايم جنگى بود . پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله معمولا غنايم جنگى را پس از كسر هزينههاى جانبى و اخراج خمس ، بين مجاهدان فاتح تقسيم مىنمود . امام على عليه السلام در تمام غزوات عصر پيامبر صلى الله عليه وآله حضور داشت و تنها در جنگ تبوك بودكه جانشين پيامبر صلى الله عليه وآله در مدينه بود و نتوانست در جهاد شركت كند . (20) بنابراين از سال دوم هجرى به بعد يكى از منابع درآمدى امام على عليه السلام ، سهم ايشان از غنايم جنگى بوده است . مقدار درآمدى كه از اين ناحيه بدست مىآمد گر چه در مقايسه با غنايم هنگفت دهه 20 و 30 هجرى ناچيز بود اما با توجه به فقرشديد حاكم بر آن زمان بسيار تعيين كننده بوده است . وقتى كه رسولخدا صلى الله عليه وآله در غزوه بدر سپاه 313 نفرى اسلام را براى مقابله با مشركان قريش از مدينه به حركت در مىآورد . پس از ملاحظه وضعيت رقت بار ايشان براى بهبود وضعيت اقتصادى آنان چنين دعا فرمود:
بار خدايا! « ايشان پيادگانند ، حملشان كن ، پروردگارا ايشان برهنگانند بپوشانشان ، خدايا ايشان گرسنگانند ، سيرشان كن »
پس ، خداوند پيروزى را در روز بدر بر آنان نازل فرمود ، چنانكه هنگام بازگشت ، مردى از آنان نبود مگر آنكه با يك يا دو شتر باز مىگشت و همگى آنان از گرسنگى و برهنگى نجات يافتند » . (21)
در روايتى از امام على عليه السلام نيز نقل شده است كه در جنگ بدر يك شتر از بابت تقسيم غنائم ، نصيب من گرديد . (22)
در سالهاى بعد ، دامنه فتوحات اسلامى گسترش بيشترى يافت و تقسيم متوالى غنايم جنگى وضعيت زندگى امام على عليه السلام را بهبود بيشترى بخشيد .
از جمله فعاليتهاى اجتماعى امام عليه السلام مأموريتهاى ويژهاى بود كه از جانب رسول خدا صلى الله عليه وآله به ايشان محول مىگرديد و طبق معمول سيره آنحضرت ، كمكهاى مالى را در پى داشت . يكى از موارد عمده اين مأموريتها ، ارسال امام على عليه السلام به سرزمين يمن به منظور دعوت از مردم آنجا به اسلام (23) و سپس براى منصب قضاوت (24) است . در برخى روايات نيز به مأموريت آنحضرت براى جمع آورى خمس معدنى در يمن اشاره شده است . (25) برخى از ديگر مأموريتهاى مهم ايشان عبارتند از: مأموريت براى شكستن بتهاى طائف (26) مأموريت براى پرداخت خسارت به طائفه بنى جذيمه كه توسط خالد بن وليد ، قتل و غارت شده بودند (27) ، و مأموريت اعلان برائت از مشركان در موسم حج (28) .
2 ـ . 3 درآمد ناشى از خمس و فيء
در نظام مالى اسلام ، تكليف مالى زكات براى كمك اغنيا به فقرا پيش بينى شده است . اما به دليل حرمت زكات بر بنى هاشم ، امام على عليه السلام از گرفتن زكات محروم بود . قانونگذار اسلام براى نيازمندان بنى هاشم منابع ديگرى مانند خمس و فيء را به جاى زكات قرار داده است . خمس عبارت از يك حق مالى است كه بايد از موارد معينى مانند غنايم جنگى و معادن و . . . اخراج شود و فىء عبارت است از اموالى كه بدون جنگ و لشكر كشى از كفار به غنيمت گرفته مىشود . بنا به حكم صريح قرآن كريم يكى از موارد مصرف خمس و فيء خويشاوندان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله هستند (29) . بر همين اساس رسولخدا صلى الله عليه وآله پس از جمع آورى غنام ، ابتدا خمس را از آن اخراج مىنمودو سهمى از آن را به نزديكان خود از بنى هاشم وبنى عبدالمطلب مىداد (30) . چنانكه در غزوه بدر رسولخدا صلى الله عليه وآله ، يك شتر از بابت خمس به على عليه السلام داد . (31)
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله غنايم بنى النضير را كه بدون جنگ به تصرف درآمده بود بين مهاجران اوليه و 2 تن از انصار تقسيم نمود و اين تقسيم شامل امام عليه السلام نيز گرديد . يكى از موارد عمده تقسيم فيء كه به گونهاى به امام عليه السلام نيز مربوط مىشود ، اعطاى زمينهاى فدك توسط رسولخدا صلى الله عليه وآله به فاطمه عليها السلام است . اين زمينها پس از جنگ خيبر ، بدون جنگ به تصرف پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله درآمد و از موارد فيء و ملك خاص آنحضرت به شمار مىآمد . چنانكه در روايات اهل سنت نيز نقل شده است:
وقتى كه آيه « وآت ذالقربى حقه » نازل گرديد ، رسولخدا صلى الله عليه وآله فاطمه را خواست و فدك را به او اعطا فرمود (32)
امام عليه السلام در نهج البلاغة با اشاره به اين موضع فرموده است:
« بلى: كانت فى ايدينا فدك من كل ما اظلته السماء ، فشحت عليها نفوس قوم ، و سخت عنها نفوس قوم آخرين ، و نعم الحكم الله » (33)
« آرى در دست ما از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده است ، « فدكى » بود كه قومى بر آن بخل ورزيدند و قومى ديگر از سر آن گذشتند و بهترين داور خداوند است . »
افزون بر اين ، رسول خدا صلى الله عليه وآله چند مورد از اموال خاص خود را بر فاطمه عليها السلام وقف نمود . مرحوم كلينى اسامى اين موارد را كه 7 باغ در اطراف مدينه بودهاند به اين شرح ذكر نموده است .
« الدلال ، و العواف والحسنى و الصافيه و مالأم ابراهيم و الميثب و البرقة » (34)
2 ـ . 4 درآمد ناشى از اقطاع
در نظام مالى اسلام ثروتهاى طبيعى مانند زمينهاى موات و معادن ، تحت مالكيت دولت اسلامى است . يكى از شيوههاى مديريت اين ثروتها در صدر اسلام اقطاع ( واگذارى به بخش خصوصى ) بوده است . رسول خدا صلى الله عليه وآله در موارد متعددى كه در كتب تاريخ و سيره به تفصيل ذكر شده است زمينها و يا معادنى را به برخى از اصحاب خود اقطاع نمودهاند . از جمله اين موارد ، اقطاع چند زمين به امام على عليه السلام است . امام صادق عليه السلام مىفرمايد:
« پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله 4 قطعه زمين به امام على عليه السلام اقطاع فرمود؛ دو زمين به نام فقيرين (35) ، و بئرقيس و الشجرة » (36)
در برخى روايات نيز به اقطاع زمينى در منطقه « ينبع » توسط رسولخدا صلى الله عليه وآله به امام على عليه السلام اشاره شده است (37)
2 ـ . 5 درآمد ناشى از كار
چنانكه گفتيم در زمان حيات رسولخدا صلى الله عليه وآله عمده فعاليتهاى امام على عليه السلام در عرصه فرهنگ و سياست بوده وانگيزه كسب درآمد در آنها نقشى نداشته است اما با اينحال گاهى نيز تنگناى معيشت آنحضرت را به عرصه كسب و كار اقتصادى كشانده است . ابونعيم اصفهانى مىگويد .
« كان على عليه السلام إذا لزمه فى العيش الضيق و الجهد أعرض عن الخلق فأقبل على الكسب و الكد » . (38)
« على عليه السلام هر گاه به سختى و تنگناى معيشت گرفتار مىشد از مردم دورى مىگزيد وبه كسب و تلاش مىپرداخت .
در اوايل هجرت كه سختى معيشت شدت بيشترى داشت و امام عليه السلام زمينى براى كار كردن روى آن نداشت ، به مقاطعه كارى مىپرداخت . مواردى از اينگونه فعاليتهاى ايشان در كتب سيره نقل شده است ابن شهر آشوب به چندين طريق از محمد بن كعب القرظى نقل مىكند .
« يك بار اميرالمؤمين عليه السلام آثار گرسنگى را در چهره رسول خدا صلى الله عليه وآله مشاهده نمود ، پوستى برداشت و ميان آن را گرد نمود و در گردنش داخل كردو وسطش را با ليف خرما بست و خود ايشان نيز به شدت گرسنه بود ، پس مردى را ديد كه به وسيله چرخ از چاه آب بيرون مىكشيد ، به او گفت: آيا مايلى كه براى هر دلو يك دانه خرما بدهى؟ گفت : آرى ، پس ، براى او آب بيرون كشيد به قدرى كه دستهايش پر از خرما شد ، سپس دلو را رها نموده و آن خرماها را نزد پيامبر صلى الله عليه وآله آورد » . (39)
امام عليه السلام خود در اين باره چنين مىفرمايند:
« يكبار در مدينه به گرسنگى شديدى مبتلا شدم ، براى جستجوى كار در عوالى مدينه از خانه خارج شدم ، زنى را ديدم كه كلوخهايى را جمع كرده است ، پنداشتم كه قصد خيساندن آنها را دارد . نزداو رفتم و با او هر دلو آب به يك خرما مقاطعه كردم ، سپس 16 دلو آب كشيدم ، تا جايى كه دستهايم تاول زد ، سپس كنار آب آمدم و كمى آب تناول نمودم ، و بعد نزد آن زن آمده و با اشاره دست طلب خرما نمودم ، پس او 16 خرما براى من شمارش كرد ، آنگاه پيش پيامبر صلى الله عليه وآله رفته و به او خبر دادم ، و او با من از آن خرما ميل فرمود »! (40)
در سالهاى بعد امام عليه السلام با بدست آوردن چند قطعه زمين در حواشى مدينه ، كار كشاورزى را آغاز نمود . در همين سالها بود امام عليه السلام به كنيه ابوتراب كه نشان دهنده شدت علاقه آن حضرت به كار كردن بر روى زمين است . اشتهار يافت . شيخ صدوق در علل الشرايع از ابن عمر نقل مىكند:
« من همراه پيامبر صلى الله عليه وآله بودم كه در نخلستانهاى مدينه دنبال على عليه السلام مىگشت ، در همين حال به بوستانى رسيد و به درون آن نگاه كرد و على عليه السلام را ديد در حالى كه در آن زمين كار مىكرد و گرد و خاك بر رويش نشسته بود ، پس فرمود: مردم را نمىتوان سرزنش كرد كه تو را ابوتراب صدا مىكند
موضوع : حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي
1 نقش دولت در اقتصاد
مسئله نقش دولت به گونهاى نزديك با سازمان اجتماعى كه در آن وجود دولت مسلم فرض مىشود مرتبط است، سازمان اجتماعى كه براى جامعه متصور است، احتمالا طيف پيوستهاى از ديدگاه آزادسازى (حدأقلكننده دولت) تا ديدگاه جمعگرا (حداكثر كننده دولت) را در بر مىگيرد . بر اساس هر يك از اين ديدگاهها، اهداف، وظايف، امكانات و اختيارات دولت قابل ترسيم است. بحث درباره سازمان اجتماعى و فلسفه سياسى حكومت از منظر امام على عليه السلام از حوصله اين مقاله بيرون است، ولى به اجمال درباره ماهيت و هدف دولت و مردم اشاره كرده، تمايزات اساسى دولت اميرالمؤمنين را با دولتهاى رقيب برمىنماييم. سپس با بررسى وظايف و منابع دولت علوى به گمانهزنى در حدود دخالت دولت در اقتصاد در انديشه امام على عليه السلام مىپردازيم.
1ـ.1 ماهيت دولت اسلامى
دولت، تجلى برتر وحدت سياسى مردم يك جامعه است. اساس اين وحدت، عاطفه (جغرافيا، نژاد، خون، زبان و تاريخ) يا فكر (الهى يا الحادى و ...) است. (2) اما آنچه كه هر جامعهاى را وا مىدارد تا دولت تشكيل دهد، انگيزه اجتماعى زيستن انسانها است. تنظيم روابط متقابل انسانها، اجراى مقررات و ضمانت اجرايى، مستلزم وجود دستگاه قدرتمندى است. از اين رو امام على عليه السلام در پاسخ به شعار لا حكم الالله از سوى خوارج چنين پاسخ مىدهند: مردم، به زمامدار نيازمندند، خواه نيكوكار باشد يا بدكار؛ تا مؤمنان در سايه حكومتش به كار خويش مشغول و كافران هم بهرهمند شوند و مردم در دوران حكومت او زندگى را طى كنند و به وسيله او اموال بيتالمال جمعآورى گردد و به كمك او با دشمنان مبارزه شود. نيكوكاران در رفاه و مردم از دست بدكاران در امان باشند. (3) ايجاد امنيت، نظمآفرينى و پاسدارى از حقوق مردم و جلوگيرى از تعدى، شأن هر حكومتى است . برخى از سخن على عليه السلام چنين فهميدهاند كه تنها عامل تعيينكننده قوه اجرايى، توانمندى در تدبير امور كشور، حفظ امنيت و حراست از مرزها است؛ (4) يعنى حكومتها وظيفهاى جز رسيدگى به حاجات اوليه مردم ندارند، خواه حكومت دينى و خواه حكومت غيردينى. (5) حال آنكه مراد امام در اين خطبه، بيان اهميت نظم و امنيت است؛ زيرا بنابر فرموده ديگرى از امام على عليه السلام، «پيشواى دادگر از باران پيوسته بهتر است و جانور درنده و آدمخوار از فرمانرواى ستمكار بهتر مىباشد و فرمانرواى بيدادگر از فتنه دائمى نيكوتر است.» (6) شارح اين كلمات در اين مقام مىگويد: «بديهى است كه ظلم يك كس هر چند بسيار ولى سهل باشد نسبت به اين كه فرمانروا و حاكمى نباشد كه آن سبب هرج و مرج مىشود. و هر كه را قدرتى بر فتنه و شر مىباشد آن را پيشه گيرد و فتنه دائمى گردد.» (7) افزون بر اين، تأمل در بيانات اميرالمؤمنين نشان مىدهد كه اجراى قانون اسلام وظيفه اصلى حكومت اسلامى است: (8) وجود امام براى امت لازم است تا امورشان را برپا دارد و آنان را امر و نهى نمايد و حدود را در بينشان اجرا نموده و با دشمنان بستيزد و (9) ... . بنابراين حوزه وظايف دولت اسلامى، پيگيرى مصالح مردم و سامان بخشيدن به امور جامعه است، و در يك جامعه اسلامى اين امور، اعم از امور دنيوى و آخرتى است. به عبارت ديگر هدف دولت، سعادت بشر (اصلاح مردم) است. (10) برقرارى حاكميت خداوند و استوارسازى ارزشهاى الهى و رشد كرامتهاى انسانى، محور تمام نقشهاى دولت در تمام زمينههاى اجتماعى است؛ چنان كه امام على عليه السلام مىفرمايد : همانا، زمامدار امين، خدا در زمين و برپادارنده عدالت در جامعه و عامل جلوگيرى از فساد و گناه در ميان مردم است. (11) البته از منظر اسلامى ارزش امور دنيايى مردم به اعتبار ارزش امور اخروى است. در واقع دولت اسلامى با فراهم نمودن رفاه و آسايش افراد جامعه، زمينه ديندارى را مهياتر نموده، ارزشهاى الهى را ترويج مىكند. همچنين مسئوليت امور اخروى، بعد جديدى به نقش دولت مىدهد و بنابراين امكان مىدهد تا دولت سياستهايى را پيش گيرد كه با تحقق آنها مسلمانان تكاليف دينى خود را به نيكى انجام داده، كمالات الهى و انسانى را كسب نمايند.
چنين دولتى تنها مىتواند در محدوده شريعت عمل كند. متفكران اسلامى ميان دو حوزه عمليات دولت در محدوده شريعت فرق مىگذارند. (12) اولين حوزه اختيارات دولت، شامل اجراى مقررات و قوانين ثابت ـ مانند وضع زكات و منع ربا ـ است، و دومين حوزه جايى است كه شريعت در اختيار حاكم اسلامى قرار داده است (منطقةالفراغ) (13) تا با توجه به شرايط و ضرورتهاى اجتماعى، قوانين و مقرراتى را وضع و اجرا نمايد و يا در مقام تزاحم قوانين ثابت، تصميم لازم را اتخاذ نمايد؛ چنان كه امام عليه السلام بر اسب زكات بستند و بدين وسيله مالياتى غيرثابت (حكومتى) را وضع كردند. (14) همچنين براى مبارزه با احتكار و گرانفروشى تمهيداتى انديشيدند و حفظ سطح زندگى مردم را بر لوازم و پيامدهاى مالكيت شخصى ترجيح دادند.
بنابراين دولت علوى ـ و به طور كلى دولت اسلامى ـ هم در هدف و هم در محدوده عمل، با دولتهاى ديگر فرق ماهوى دارد. دولتهاى ليبرال و سوسياليستى در جهان امروز، يا به دنبال رفاه مادى عمومى و يا در پى حداكثر كردن رفاه كاركنان دولت (نظريه انتخاب عمومى) و يا هر دو هستند. (15) اما در انديشه جامعنگر امير عدالت، هدف غايى دولت سعادت مادى و معنوى همه مردم است . از اين رو تشخيص سعادت و رسيدن به آن از توان انديشه محدود انسان خارج است و نيازمند رهبرى امت كه از غيب مدد گيرد (16) و لاجرم در محدوده شريعت عمل نمايد. بر اساس آموزههاى علوى، هيچ چيزى جز برقرارى عدالت ـ به عنوان هدف ميانى وظايف دولت ـ به اصلاح جامعه كمك نمىكند. آنچه حكومت علوى را در اين زمينه از ديگر دولتها متمايز و برتر مىسازد، آن است كه عدالت در اين حكومت، نه يك آرمان دور بلكه يك برنامه نزديك و عملى است. (17)
1ـ.2 رابطه دولت و مردم
دولت علوى، به حسب ماهيت و جوهر خود، دولتى خيرخواه و خدمتگزار است؛ زيرا چنين دولتى هدفش تحقق حاكميت الهى، و استوارسازى ارزشهاى انسانى و تكريم انسانها (تعقيب سعادت مردم) مىباشد.
امام على عليه السلام به كارگزاران خود خاطر نشان مىكند: پس خود داد مردم را بدهيد و در معاشرت با آنان انصاف را فرو مگذاريد و براى برآوردن نيازهايشان، حوصله به خرج دهيد. شما خازنان رعيت هستيد و وكيلان امت و سفيران امامان. (18) در انديشه امام على عليه السلام حكومت طعمهاى نيست كه دولتمردان بدان طمع ورزند؛ بلكه امانتى است در دست آنان. اشعث بن قيس كه در دوران حكومت خليفه سوم، استاندار آذربايجان بود، حكومت را به معناى رايج عصر خود، يعنى خود محورى و خودكامگى مىپنداشت؛ از اين رو امام بدو نوشت: كارى كه به عهده تو است طعمه تو نيست، بلكه بر گردنت امانتى است. آن كه تو را بدان گمارده، نگهبانى امانت را به عهدهات گذارده. تو را نرسد كه آنچه خواهى به رعيت فرمايى، و بىدستورى به كارى دشوار درآيى. در دست تو مالى از مالهاى خدا است عز و جل، و تو آن را خزانهدارى تا آن را به من بسپارى. اميدوارم براى تو بدترين واليان نباشم. والسلام. (19) امام واليان را نه فقط به انصاف با مردم بلكه به خوشرفتارى و مهرورزى سفارش بسيار فرموده است؛ چنان كه به مالك اشتر نيز مىنويسد: مهربانى به رعيت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ايشان را شعار دل خود ساز. چونان حيوانى درنده مباش كه خوردنشان را غنيمت شمارى؛ زيرا آنان دو گروهند: يا همكيشان توأند هستند يا همانند تو در آفرينش ... . (20) كارگزارى در دولت علوى با توجه به اهداف بلند و انسانساز دولت، قبل از تخصص نيازمند تعهد و خودسازى است؛ هرچند تنظيم دقيق وظايف و حقوق كارگزاران و نظارت بر عملكرد آنان از سياستهاى مهم دولت علوى بوده است. آن كه خود را پيشواى مردم مىسازد، پيش از تعليم ديگرى بايد به ادب كردن خويش پردازد، و پيش از آن كه به گفتار تعليم فرمايد، بايد به كردار ادب نمايد، و آن كه خود را تعليم دهد و ادب اندوزد، شايستهتر به تعظيم است از آن كه ديگرى را تعليم دهد و ادب آموزد. (21) علاوه بر نيت خيرخواهانه و سلوك متواضعانه كارگزاران، اساس روابط مردم و دولت بر حقوق متقابلى استوار است كه در كلام على عليه السلام بزرگترين حقوق واجب الهى بشمار آمده، موجب پايدارى روابط و اصلاح امور دولت و جامعه و برپائى دين و آشكار شدن عدالت و .. . مىگردد: بزرگترين حقها كه خدايش واجب كرده است، حق والى بر رعيت است، و حق رعيت بر والى، كه خداى سبحان آن را واجب نموده و حق هر يك را بر عهده ديگرى واگذار فرمود، و آن را موجب برقرارى پيوند آنان كرد و ارجمندى دين ايشان. پس حال رعيت نيكو نگردد جز آن گاه كه واليان نيكورفتار باشند، و واليان نيكورفتار نگردند جز آن گاه كه رعيت درستكار باشد. پس چون رعيت حق والى را بگزارد و والى حق رعيت را به جاى آورد، حق ميان آنان بزرگمقدار شود، و راههاى دين پديدار، و نشانههاى عدالت بر جا، و سنت چنان كه بايد اجرا. پس كار زمانه آراسته گردد و طمع در پايدارى دولت پيوسته و چشم آز دشمنان بسته (22) و... . يكى از حقوق مهم در دولت علوى مشاورت با مردم و مشاركت آنان در تصميمگيرىها است كه امام عليه السلام آن را يكى از سياستهاى اصولى خود در ابتداى خلافت اعلام فرمودند : اى مردم اين امر (حكومت) امر شما است؛ هيچكس جز آن كه شما او را امير خود گردانيد، حق حكومت بر شما را ندارد. ما ديروز هنگامى از هم جدا شديم كه من پذيرش ولايت شما را ناخوشايند داشتم، ولى شما اين را نپذيرفتيد و جز اين كه من تشكيل حكومت دهم، رضايت نداديد . آگاه باشيد كه من كسى جز كليددار شما نيستم و نمىتوانم حتى يك درهم به ناروا از بيتالمال برگيرم (23) ... . على عليه السلام امور مردم را آشكارا اداره مىكرد و در هر امر بزرگ و مهمى با آنان به مشورت مىنشست. اگر آنان در امرى مخالفت مىكردند، رأى آنها را مىپذيرفت و بدان عمل مىكرد و همين امر سبب مىشد كه آنان گستاختر شوند. (24) در دولت علوى از آن جا كه قانون شريعت حاكم است و بر اساس آن حقوق متقابل مردم و حكومت تعيين مىگردد، نيازى به انداختن پرده جهل راولزى براى تعيين معيارهاى عدالت اجتماعى نمىباشد. (25) دولتها نيز در الگوى حكومت علوى، اسرارى جز آنچه براى حفظ مصالح ملى لازم است، ندارند : بدانيد، حقى كه شما بر عهده من داريد، اين است كه چيزى را از شما مخفى ندارم، جز اسرار جنگ را، و كارى را بىمشورت شما نكنم، جز اجراى حكم خدا را و ... . (26)
1ـ.3 وظايف دولت علوى
دوران حكومت امام عليه السلام با آشفتگىهاى سياسى و توطئههاى فراوان داخلى توأم بود . عدم ثبات و كشمكشهاى داخلى، فرصتهاى بسيارى را براى تحول و اصلاحات اقتصادى مورد نظر حضرت از بين برد. بنابراين دستورالعملهاى اميرالمؤمنين به كارگزاران، منبع مغتنم و مناسبى براى ترسيم چند و چون وظايف دولت در انديشه حكيمانه حضرت مىباشد
موضوع : حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي
بخش اول: سيره امام على عليه السلام در توليد و كسب درآمد
مقاطع مختلف زندگى امام على عليه السلام داراى شرايط كاملا متفاوتى بوده وبالطبع سيره اقتصادى ايشان نيز به ويژه در توليد و كسب درآمد در طول اين مقاطع گوناگون بوده است . از اين رو ، سيره توليد و كسب درآمد امام را در ضمن چند دوره؛ از دورههاى زندگانى حضرت بررسى مىكنيم .
.1 دوره تولد تا هجرت
امام على عليه السلام در روز جمعه ، سيزدهم ماه رجب ، سى سال پس از عام الفيل در كعبه مكرمه ديده به جهان گشود . (12) سال ميلاد آنحضرت مقارن بود با سرآغاز نويد رسالت پيامبر عظيم الشأن اسلام از طريق رمزهسنگها و درختان و مشاهده انوار آسمانى و به خاطر اين دو مناسبت رسول خدا صلى الله عليه وآله همواره از آن سال به عنوان خير و بركت ياد مىفرمود . ابوطالب پدر آنحضرت ، با وجود اينكه پس از عبدالمطلب بزرگ خاندان قريش شمرده مىشد و از موقعيت اجتماعى ممتازى برخوردار بوده وضعيت اقتصادى چندان مطلوبى نداشت . در سالهاى آغازين طفوليت امام على عليه السلام كه به دليل خشكسالى فقر و تنگدستى ابوطالب شدت يافته بود ، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله با مشاهده اين موقعيت رقت بار ، پيشنهاد نمود هر يك از برادران ابوطالب تكفل يكى از فرزندان او را به عهده بگيرند و خود نيز سرپرستى على عليه السلام را تقبل نمود و بدين ترتيب تقدير الهى بر اين قرار گرفت كه على عليه السلام در دامن پيامبر صلى الله عليه وآله پرورش پيدا كند (13) پس از آن امام على عليه السلام همواره همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله بود تا اينكه خداوند او را به پيامبرى برگزيد . پس از آنكه پيامبر صلى الله عليه وآله بعثت خويش را اعلام فرمود ، امام على عليه السلام اولين كسى بود كه به او ايمان آورد و با تمام وجود به دفاع از اسلام پرداخت .
در خلال سالهاى بعثت تا هجرت كه پيامبر صلى الله عليه وآله و مسلمانان در نهايت مشقت و تنگدستى قرار داشتند ، امام على عليه السلام نيز در تحمل اين مشكلات با آنان مشاركت داشت و تمامى وقت و امكانات خود را در كاستن از بار مشكلات و پيشبرد اهداف اسلام به كار مىبرد . يكى از فرازهاى بسيار سخت اين دوره ، تحريم اقتصادى مسلمانان و محاصره آنها در شعب ابى طالب بود . اين محاصره سه سال طول كشيد و در خلال اين مدت ، مشركان بر اساس پيمانى كه در دارالندوه منعقد كرده بودند ، از هر گونه داد و ستد با مسلمانان خود دارى مىنمودند . شدت اين محاصره به حدى بود كه در اثر آن تعدادى از گرسنگى جان باختند و گاه صداى شيون و ناله كودكان ، رقت و دلسوزى برخى از مشركان را نيز بر مىانگيخت (14) و آنان را به كمكهاى مخفيانه به مسلمانان وادار مىنمود .
نقطه اوج فداكارى امام عليه السلام در اين دوره در حادثه ليلة المبيت به وقوع پيوست . در اين شب مشركان مكه ، كه از تصميم پيامبر صلى الله عليه وآله به هجرت مطلع گرديده بودند ، توطئه قتل شبانه او را طرح ريزى نمودند . خداوند پيامبر را از نقشه شوم آنان آگاه نمود . اما مشركان ، كه از خطر مهاجرت پيامبر صلى الله عليه وآله و مسلمانان به مدينه به خوبى آگاه بودند ، تدابير شديدى براى ممانعت از خروج ايشان اتخاذ كرده بودند و رهايى از حلقه محاصره آنان بدون حيله و نقشه امكان نداشت . نقشهاى كه در آن حظات پرخطر بر ذهن رسول خدا صلى الله عليه وآله خطور نمود اين بود كه براى سرگرم نمودن دشمن شخص ديگرى را در منزل به جاى خود بگمارد و خود با استفاده از اين فرصت ، مخفيانه از مكه خارج شود . موفقيت اين نقشه بستگى به وجود انسان فداكارى داشت كه جان خود را براى محافظت از رسول خدا و جلب رضايت خداوند فدا كند . بدون ترديد پذيرش اين امر ، ايمانى بس سترگ و شجاعتى بى مثال را طلب مىنمود . و عظمت اين ايثار چنان بود كه مباهات و تحسين ملائكه خداوند را بر مىانگيخت . امام عليه السلام در آن شب با خوابيدن در بستر پيامبر صلى الله عليه وآله ، اين افتخار بى نظير را نصيب خود يافت . افتخارى كه خداى سبحان با نزول آيه « و من الناس من يشيرى نفسه ابتغاء مرضات الله . . . » آن را براى هميشه تاريخ ثبت نمود . نصوص تاريخى فعاليتهاى اقتصادى حضرت را در اين دوره ، به طور خاص ذكر نكردهاند ولى آنچه به طور خلاصه در اين دوره از زندگانى پر بركت آن امام بزرگ به وقوع پيوست كار كردن براى خدا و تحمل رنجها و سختيها تا مرز فدا كردن جان براى جلب رضايت خداوند است . امرى كه به حكم وظيفه در اين مقطع ، در جهاد فرهنگى و سياسى به وقوع پيوست و در مقاطع بعد چنانكه خواهيم گفت در عرصه اقتصادى نيز پديدار شد .
.2 دوره هجرت تا وفات پيامبر صلى الله عليه وآله
به هنگام هجرت مسلمانان از مكه به مدينه ، 24 سال از عمر شريف امام على عليه السلام مىگذشت ، و چنانكه گفتيم ، تا آن زمان امام عليه السلام پيوسته ملازم رسول خدا صلى الله عليه وآله بود و در حقيقت مهمترين اشتغال ايشان وزارت رسول الله صلى الله عليه وآله بود . اما در اين دوره به دليل تغيير شرايط سياسى ، اجتماعى مسلمانان و شرايط جغرافيايى و طبيعى مدينه و وارد شدن امام به مرحله جديدى از زندگى خانوادگى ، كم كم فعاليتهاى اقتصادى امام عليه السلام نيز آغاز گرديد .
پس از آنكه ، حضرت در سال نخست هجرى تشكيل خانواده داد ، اولين مسألهاى كه بايد مشخص مىگرديد .
تقسيم كار بين اعضاى خانواده بود . وقتى كه امام على عليه السلام و فاطمه عليها السلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله درباره اين مسئله سوال كردند ، آن حضرت كارهاى منزل مانند ، نظافت ، پخت و پز ، آسياب كردن ، خمير كردن و پخت نان را بر عهده حضرت فاطمه عليها السلام و كارهاى بيرون منزل مانند تهيه هيزم و آب و معاش خانواده را به عهده امام على عليه السلام نهادند (15) . با اين حال امام عليه السلام گاهى در انجام امور منزل نيز فاطمه عليها السلام را يارى مىنمود (16) . چنانكه فاطمه عليها السلام نيز گاهى امام را در وظايف خود مساعدت مىكرد .
امام صادق عليه السلام مىفرمايند .
« كان اميرالمؤمين صلوات الله عليه يحتطب و يستقى و يكنس وكانت فاطمة سلام الله عليها ، تطحن و تعجن و تخبز » . (17)
« اميرالمؤمنين صلوات الله عليه هيزم مىآورد و آب مىكشيد و جارو مىكرد و فاطمه عليها السلام آسياب مىكرد و خمير مىگرفت و نان مىپخت » .
شيخ صدوق نقل مىكند؛ اميرالمؤمنين عليه السلام به مردى از بنى سعد فرمود:
« آيا نمىخواهى برايت از خودم و فاطمه عليه السلام سخن بگويم ، او نزد من بود؛ پس تا بدانجا با مشك آب حمل نمود كه اثر آن بر سينهاش ماند ، و به قدرى با آسياب دستى گندم آرد كرد كه دستهايش تاول زد ، و به حدى خانه را جارو كرد كه لباسهايش رنگ غبار گرفت و آن قدر زير ديگ را روشن مىكرد تا اينكه لباسهايش تيره رنگ گرديد
موضوع : حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي
مقدمه
لغتشناسان براى واژه «سيره» معانى پرشمارى همچون روش ، راه ، سنت ، عادت ، خوى ، اخلاق ، رفتار ، مذهب و انتظام ، برشمردهاند . (1) معناى اصطلاحى اين واژه در واژههاى مركبى مانند « سيره نبوى »، عبارت از «تاريخچه زندگانى» است. آنگاه كه اين واژه براى گونهاى ويژه از سيره ، مانند «سيره سياسى» ، استعمال شود ، تحليل نوع رفتار و روش نيز در معناى آن ملحوظ مىگردد . بر اين اساس معناى «سيره اقتصادى» در عنوان اين مقاله عبارت است از بررسى تحليلى ـ تاريخى رفتارهاى اقتصادى است . يكى از ويژگىهاى اين مفهوم اختصاص آن به پديدهها و رفتارهاى اقتصادىاى است كه در محدوده زندگى فرد اتفاق افتادهاند . از اين رو بررسى ، انديشههاى اقتصادى فرد ، اساسا از شمول اين عنوان خارج خواهند بود . و بدين ترتيب ، موضوع بحث اين مقاله بررسى و تحليل پديدهها و رويدادهاى اقتصادى در زندگانى امام على عليه السلام مىباشد .
از آنجايى كه اين موضوع بر اساس تقسيمات متعارف علم اقتصاد ، از نوع مباحث اقتصاد خردى است . و رفتارهاى خرد اقتصادى به دو دسته اصلى: رفتار توليدكننده ، و رفتار مصرف كننده تقسيم مىگردند . مطالب اين مقاله نيز در دو بخش؛ سيره امام على عليه السلام در توليد و كسب درآمد ، و سيره امام على عليه السلام در مصرف و تخصيص درآمد تنظيم مىگردد .
تحليل رفتارهاى اقتصادى ، پايه و اساس علم اقتصاد نوين را تشكيل مىدهند . و به همين جهت بسيارى از اقتصاددانان ماهيت علم اقتصاد را مطالعه همين رفتارها دانستهاند . مثلا « آلفرد مارشال » ، در يك تعريف ، « مىگويد: « اقتصاد ، عبارت است از مطالعه بشر در زندگى شغلى و حرفهاى . » (2) و در تعريف ديگر مىگويد: علم اقتصاد ، بررسى كردارهاى انسان در جريان عادى زندگى اقتصادى يعنى كسب درآمد و تمتع از آن براى ترتيب دادن زندگى است » . (3) در تعاريف « لو دويگ وان ميزز » ، « رابينز » و « ساموئلسن » نيز بر نقش محورى رفتارها در ماهيت علم اقتصاد تأكيد شده است .
تحليل رفتارهاى اقتصادى از آن جهت براى اقتصاد دانان اهميت داد كه آنان را در دستيابى به تئوريهايى جهت تفسير و پيش بينى پديدههاى اقتصادى يارى مىدهد . يكى از دشواريهاى كه اقتصاد دانان همواره در تحليل رفتار افراد با آن مواجه بودهاند اختلاف برداشتها درباره مهفوم « انسان اقتصادى » (4) است . اين مشكل از آنجا ناشى مىشود كه « انسان اقتصادى » يك مفهوم انتزاعى است . و طبعا در انتزاع چنين مفهومى ديدگاههاى ارزشى نقش انكار ناپذيرى دارند . و به همين جهت هر نوع مدلى كه از انسان اقتصادى طراحى مىشود ، در واقع نمونه تجسم يافته عقايد ، آرمانها و ارزشهاى فردو يا مكتبى است كه آن را ارائه نموده است .
امروزه ، اين واقعيت كه انسان اقتصادى مفروض در تحليلهاى علم اقتصاد جديد ، بيش از آنكه حاكى از واقعيت رفتار آدمى باشد ، بازتاب ايدئولوژى ليبراسيم است ، بيش از گذشته آشكار شده است . چنانكه « دايك » ـ اقتصاددان آمريكايى ـ مىگويد:
« در نظريه بازار ، بايدها زير پوشش اصطلاح معروف آن يعنى انسان اقتصادى عاقل پنهان مىشود؛ و مسئله واقعى در اين نظريه ، پذيرفتن قوانين است ، نه آنكه آيا تأييد تجربى دارند يا نه؟ و در هر حال ما بايد مؤيد قوانين باشيم » (5)
پروفسور فرگوسن نيز عليرغم اصرار زيادى كه بر ادعاى اثباتى بودن تحليلهاى اقتصادى نئوكلاسيك داشت ، پس از يك مشاجره طولانى به اين واقعيت اعتراف نمود و گفت:
« قبول نظريه اقتصادى كلاسيك جديد امرى است اعتقادى ، من شخصا چنين اعتقادى دارم » (6)
نظريههاى اقتصاد جديد ، در تحليل رفتارها ، عموما مبتنى بر اين فرض است كه انسان عاقل اقتصادى تنها از انگيزه نفع شخصى تأثير مىپذيرد . و نفع شخصى هم ، براى مصرف كننده عبارت است از حداكثر ساختن رضايت خاطر حاصل از مصرف كالاها و خدمات ، و براى توليد كننده عبارت است از حداكثر ساختن سود حاصل از فروش توليدات (7) .
اكنون ، بيش از دو قرن ، از آغاز پيدايى و تكامل تدريجى اين نظريهها مىگذرد ، اما با گذشت زمان نارسايى آنها هر روز بيشتر از پيش ظاهر مىگردد . مشكلات ديرينه بشر مانند فقر ، جهل ، ظلم ، تبعيض و نا امنى نه تنها بر طرف نشده بلكه به دليل اسراف و زياده خواهى و شاد خوارى جوامع سرمايه دارى ، محيط زيست انسان نيز به شدت به مخاطره افتاده است . با اين حال جامعه بشرى هنوز راه حل فائق آمدن بر اين مشكلات را پيدا نكرده است . و امروزه بشريت بيش از گذشته به دنبال تصورى از انسان مىگردد كه جامع آرمانها و كمالات مطلوب او بوده و بتواند ، اعمال و رفتار خود را بر اساس چنين الگوى نمونهاى تنظيم كند . ولى آيا مىتوان به مفهومى از انسان و قاعده رفتارى او دست يافت كه رفاه مادى و تعالى معنوى و رشد و عدالت را در كنار هم تضمين كند؟ آيا چنين مفهومى تا كنون مصداق عينى هم داشته است؟ در صورت وجود ، رفتار اقتصادى او چگونه بوده است؟
اين مقاله با بررسى سيره اقتصادى امام انسانيت ، حضرت على بن ابى طالب عليه السلام به دنبال پاسخگويى به اين سؤالها است . اگر بازدهى زياد با كمترين هزينه ، همراه با توزيع عادلانه و رعايت قوانين و مقررات ، را به عنوان معيارى براى موفقيت اقتصادى در نظر بگيريم . بدون ترديد امام على عليه السلام ، در رأس قله چنين موفقيتى قرار گرفته است . او فعاليتهاى اقتصادى خود را از نقطه صفر ، آغاز مىكند . ولى پس از مدتى با كد يمين و عرق جبين و عقل سليم به چنان سطحى از درآمد دست مىيابد كه مخارج صدها خانواده را كفايت مىكند . اكتساب چنين درآمدى فقط يك بال موفقيت اوست و معناى آن تنها در صورتى كامل مىشود كه در كنار ارائه عادلانهترين و انسان دوستانهترين توزيع درآمد توسط امام ، ملاحظه شود .
عظمت موفقيت اقتصادى امام على عليه السلام ، بيشتر ، از اين ناحيه است كه بر مبناى انسان شناختى كاملا متفاوتى از آنچه در دنياى امروز مطرح است ، به دست آمده است . در نگاه او انسان بنده خدا و جانشين او بر روى زمين است و سعادت حقيقى او نه در تمتع و كسب سود مادى بيشتر ، بلكه در جلب رضايت پروردگار است . قاعده اساسى در رفتار امام عليه السلام ، كسب رضايت خداوند است . براى او هر كارى كه رضايت خدا را در پى داشته باشد عاقلانه است ، هر چند كه سختى و مشقت بيشترى داشته باشد . چنانكه امام باقر عليه السلام ، درباره او مىفرمايد:
« هيچگاه ميان دو كار كه هر دو موجب رضايت پروردگارند ، قرار نگرفت ، مگر آنكه دشوارترين آن دو بر بدنش را انتخاب نمود » (8)
امام على عليه السلام با رفتار خود نشان مىدهد كه چگونه مىتوان ، از راهى غير از دنياطلبى ، دنيا را آباد نمود . او به بشريت مىآموزد كه جامعه مطلوب و آرمانى او چگونه و از چه راهى ساخته مىشود . شيوه رفتارى او براى فرد مسلمان حائز اهميت بيشترى است . زيرا از ديدگاه فرد مسلمان ، على عليه السلام انسان كامل و مظهر عاليترين جلوه ارزشهاى اسلامى است . و چنانكه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود (9) ، راه او؛ همان صراط مستقيمى است كه خداوند براى سعادت انسان قرار داده است .
اين تحقيق موفقيت اقتصادى امام عليه السلام و شيوه رفتارى او را به منظور دست يابى به الگوى رفتار اقتصادى ايده آل اسلامى بررسى خواهد نمود . در اينجا با ذكر چند نكته كلى اين مقدمه را به پايان مىبريم .
. 1 هر چند كه اين تحقيق نهايت كوشش خود را براى استخراج نصوص تاريخى و روايى مربوطه به كار گرفت ، اما مع الأسف حافظه تاريخ رفتارهاى اقتصادى امام عليه السلام را به طور كامل ضبط نكرده است و اين محدوديت در مورد سالهاى انزواى سياسى امام عليه السلام بيشتر به چشم مىخورد اما اين وجود ، نصوص تاريخى موجود از غناى لازم براى استخراج الگوى رفتارى امام عليه السلام برخوردارند .
.2 شناخت حقيقت رفتارهاى اقتصادى امام عليه السلام نيازمند ، تحقيق ، تتبع و بضاعت علمى بيشترى است . به ويژه آنكه اين بعد از شخصيت آن امام بزرگ تا كنون به طور مستقل و جامع مورد مطالعه قرار نگرفته است . بنابراين آنچه در اين تحقيق مىآيد . تنها در حد پيش درآمدى براى ورود به اين بحث است .
.3 يكى از ايرادهايى كه معمولا در چنين مباحثى مطرح مىشود ، آرمانى و ايدهآل بودن و در نتيجه غير قابل تعميم بودن شيوه رفتارى انسانهاى كامل است . در پاسخ به اين ايراد بايد گفت:
اولا: اتخاذ الگوهاى آرمانى براى تحليل و ارزيابى رفتارها يك ضرورت علمى است و غرض دانشمندان از اين كار به هيچ وجه عموميت داشتن اين الگوها نبوده ، بلكه صرفا اتخاذ يك چارچوب منطقى براى تجزيه و تحليل رفتارها و آثار و پيامدهاى آنها مورد نظر آنهاست . « ماكس وبر » و « فريتز مك لاپ » صراحتا از مفهوم انسان اقتصادى به عنوان نوع آرمانى ياد مىكنند . (10) آلفرد شولتز درباره اهميت اين نوع آرمانى گفته است:
« نوع ايده آل نه تنها به عنوان يك مفهوم بنيادين براى يك دانشمند اجتماعى و يك تاريخ دان به حساب مىآيد ، بلكه نوع ايدهآل به عنوان يك مفهوم اساسى در انديشه معمول انسانى نسبت به تجربيات روز مرهاش و در ارتباط با سايرين مطرح مىباشد . . . و لذا ساختار و مدلها و موضوعات در علوم اجتماعى ( بر اساس تجربه معمول ما به كمك اين مدلها و از عينيت اجتماعى به كمك اين مدلها مىباشد . . . نه تنها دانشمندان بلكه همه مردم با كمك انواع آرمانى مىانديشند و زندگى روزمره خود را مىگذرانند » (11)
نمونه عينى الگوهاى آرمانى در تحليل رفتارهاى اقتصادى ، الگوى رقابت كامل است كه فروض آن هيچگاه تحقق عينى نداشتهاند . بنابراين اگر هم چنين ايرادى وجود داشته باشد ، منحصر به الگوى آرمانى انسانهاى كامل نيست .
ثانيا: نمونه ايدهآل در هر مكتبى مطابق عقايد و ارزشهاى مورد قبول همان مكتب ساخته مىشودو بالطبع در مكتب اسلام كه رسالت اصلى آن تكامل همه جانبه همه انسانها است ، رفتار انسانهاى كامل مانند امام على عليه السلام ، براى اتخاذ چنين نمونهاى كاملا مناسب است . به ويژه آنكه آن حضرت در احاديث رسولخدا صلى الله عليه وآله با عناوينى چون؛ امام المسلمين ، سيد المسلمين ، يعسوب المؤمنين ، خير البشر و . . .معرفى گرديده است .
ثالثا : موارد غير قابل تعميم در رفتار امام عليه السلام ، يا صراحتا توسط خود ايشان بيان گرديده و يا با مقايسه آنها با انديشه و گفتار حضرت قابل شناسايى است . و اين جهت حتى الإمكان در تحقيق حاضر ملاحظه گرديده است .
.4 يكى از ملاحظاتى كه در استخراج الگوى ايدهآل اسلامى از رفتار اقتصادى اميرالمؤمنين عليه السلام بايد در نظر گرفته شود ، امكان دخالت شرايط زمانى و موقعيتهاى اجتماعى در رفتارهاى ويژه آن حضرت است . به منظور رعايت اين ملاحظه ، اين تحقيق در موارد لزوم رفتار امام را با سنت پيامبر صلى الله عليه وآله و سائر ائمه معصومين عليه السلام و يا با سنت گفتارى خود ايشان مقايسه نموده است .
موضوع : حكومت داري حضرت علي (ع) در تاريخ و نهج البلاغه با رويكرد اقتصادي.
کیده یک پایان نامه
استاد راهنما: مهدوی راد
استاد مشاور: اکبریان
دانشکده: علوم انسانی
رشته: علوم قرآن و حدیث
تاریخ دفاع: 18/12/72
تحقیق و پژوهش پیرامون قرآن کریم، سنت دیرینه همه محققان مسلمان است که در پی کشف و فهم آیات الهی بوده و طالب درک عمیق تر از این صحیفه ربوبی اند. از طرف دیگر سیره شناسی مفسران و پی جوئی روش ایشان نیز از جمله تحقیقات علمی روزمی باشد که محققان دیگری را بر این امر واداشته است. تحقیق حاضر، پیوندی از دو سنت دیرینه و جدید است که کشف سیمای قرآن را دراندیشه ای بررسی می نماید که خود مظهر عالیترین درک و فهم این ودیعه الهی بوده و لذا دو بعد قرآن شناسی و سیره شناسی را توامان در حد بضاعتی اندک و توانی ناچیز به عهده گرفته است.
اکنون آنچه پی آمد این پژوهش می باشد آن است که:
در تمامی جنبه های زندگی پر برکت حضرت امام (رض) از ابعاد فقهی، فلسفی، عرفانی و اخلاقی گرفته تا عرصه های سیاسی اجتماعی و مبارزاتی ایشان قرآن کریم نقش تعیین کننده داشته است. گرچه حضرت امام (رض) صاحب آثار تفسیری مدون و منضبط نمی باشد لیکن در بررسی قرآن، عمیق تر از مفسران بدین میدان گام نهاده و در طرح مباحث تفسیری خویش، با اطلاعاتی وسیع و فراگیر و با نگرشی همه جانبه وارد شده است.
حضرت امام در طرح مباحث تفسیری، بیش از هر چیز به مقاصد قرآن کریم و مجرای عملی آیات نگریسته است و آن را در حیطه کلی به عنوان سنت قابل اجرای الهی مطرح نموده است.
در این اندیشه، اتکاء بر سنت معصومین و نگرش محققانه به ادعیه ایشان، در کنار تعقل و اجتهاد ترکیب موزونی است که با عشق و عرفان در هم آمیخته است و اسلام ناب محمدی را بعد از چهارده قرن با طراوتی نو، به صحنه اجتماع کشانیده است.
و لذا طرح بازگشت به قرآن و درک عمیق آیات الهی و ظهور و بروز آن در صحنه ذهن و عمل که از جمله تئوری های نهضت های معاصر می باشد توسط حضرت امام (رض) در جریان مبارزات ایشان به اثبات رسیده است.
اجرای عدالت اجتماعی
دیگر از مقاصد عالیه قرآن "اجرای عدالت اجتماعی" در پرتو تشکیل حکومت عادله جهانی است. و چنین خواستی خود،انگیزه الهی است، "ان الله یامر بالعدل" (90- نحل) و قانونی عمومی است "العدل سائس عام (1) "، زیرا اگر سیر عدالت حتی در یک ناحیه ظهور نیابد، زمینه رشد و بروز فراگیر ستم، در همه جهان فراهم می آید و لذا خداوند جهت تعمیم این قانون، الفاظ جمع را گزینش نموده، و حتی خود را نیز با عبارت "ما" معرفی نموده و می فرماید:
"لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس." (25- حدید)
استاد شهید مرتضی مطهری ذیل آیه کریمه بر برقراری عدالت به عنوان هدف بعثت همه انبیاء تاکید نموده است و می فرماید " مقام قداست عدالت تا آنجا بالا رفته که پیامبران الهی به خاطر آن مبعوث شده اند (2) "، بدین ترتیب پیامبر بزرگ اسلام داعی عدالت و مامور به اجرای عدل است "فلذلک فادع واستقم کما امرت ولا تتبع اهواء هم و قل امنت بما انزل الله من کتاب و امرت لاعدل بینکم" (15- شوری)
پس تو، به خاطر اجرای همین فرمان همه امتها را دعوت کن تا راه خلاف را وابگذارند و به آخرین کتاب آسمانی که می تواند اختلافشان را حل و فصل کند ایمان بیاورند. در این راه استقامت کن، استقامتی با عزیمت آنسان که فرمان یافته ای و از آراء پر اختلاف آنان پیروی مکن و اگر کتابهای آسمانی پیشین را به عنوان سند ارائه کردند بگو: من به همه کتابهای آسمانی ایمان دارم ولی ماموریت دارم که عدالت قرآن را میان شما برقرار سازم.
مولای بزرگ ما حضرت علی (ع) سیرت رسول خدا (ص) را بر عدل ستوده است. "عدل فی کل ما قضی، و انه عدل عدل (3) " و " سنته الرشد و کلامه الفصل و حکمه العدل (4) " در هر آنچه قضاوت می فرمود عدل می ورزید او عین عدل بود، روشش استوار و سخنش فاصل حق و ناحق و حکمش عدل و داد بود.
سنت برپایی عدل و محو اثار ستم، در سرشت همه پیشوایان حق و بویژه تربیت یافتگان دامن وحی، عجین شده است از علی (ع) که مظهر تام عدالت، و الگوی عدل و شهید عدالت (5) ، تا قائم ایشان که عدالت به انتظار او نشسته است، همگی مظاهر سنت نبوی و بر پادارندگان این حق و عدل اند.
زیرا سیره رسول خدا چنین بوده است که "ابطل ما کان فی الجاهلیة و استقبل الناس بالعدل" آنچه را که در جاهلیت بود باطل نمود و با مردم با عدالت روبرو گشت و سیره آخرین یادگار او نیز چنین است"کذلک القائم (ع) اذا قام یبطل ماکان فی الهدنة مما کان فی ایدی الناس و یستقبل بهم العدل (6) " آنگاه که قیام کند، آنچه در بین مردم بی عدالتی است، باطل کرده و با عدالت با آنها روبرو گردد.
و اینچنین عدالت در ایشان شکل گرفته و معنا یافته است چنانچه گفته اند: "این اشتباه است که علی و عدالت را به صورت دو کلمه جدا از هم بنویسیم، زیرا عدالت و علی هر دو یکی هستند، این از نارسائی لفظ و نوشته است که تاب گنجایش هر دو معنی را در یک صورت ندارد، و اگر "عدالت" از مفهوم ذهنی خود به عینیت گراید و جان گیرد و تجسم یابد "علی" می شود و ذات "علی" هم اگر گسترش معنوی و ذهنی یابد باز همان "عدالت" می شود. (7) "
اکنون سخن از علی (ع) نیست گرچه وی "عدالتی است ممثل و محقق و عدل از سراسر وجودش می جوشد و آن نیز از عمق وجود و منشا دادگری مطلق هستی سرچشمه گرفته است (8) ، و سخن گفتن از علی (ع) سخن گفتن از عدل است، بلکه سخن از پایگاهی است که اساس دین در آن پایگاه استوار است زیرا "در قرآن از توحید گرفته تا معاد، و از نبوت گرفته تا امامت و زعامت، و از آرمانهای فردی گرفته تا هدفهای اجتماعی، همه بر محور عدل استوار شده است. عدل قرآن، همدوش توحید، و رکن معاد، هدف تشریع نبوت، فلسفه زعامت و امامت، معیار کمال فرد و مقیاس سلامت اجتماع است. عدل قرآن، آنجا که به توحید یا معاد مربوط می شود به نگرش انسان به هستی و آفرینش شکل خاص می دهد و به عبارت دیگر نوعی (جهان بینی) است. آنجا که به نبوت و تشریع و قانون مربوط می شود، یک (مقیاس) و (معیار) قانون شناسی است، و به عبارت دیگر جای پایی است برای عقل که در ردیف کتاب و سنت قرار می گیرد و جز منابع فقه و استنباط به شمار آید. آنجا که به امامت و رهبری مربوط می شود یک (شایستگی) است. آنجا که پای اخلاق به میان می آید (آرمانی انسانی) است، آنجا که به اجتماع کشیده می شود یک (مسئولیت) است. (9) "
بر این مبنا، بالاترین مسئولیت ایشان، تحقق عدالت در همه زمینه هائی است که به اقتضای آن بعثت انبیاء بدان جهت انجام یافته است. (10)
با چنین دریافتی از حقیقت آیات الهی و کلام ربانی وصی کریم و اولیای عظیم، حضرت امام (رض) خود بر این مقصد، بارها تاکید فرموده و سررشته نشر تعالیم و عقاید الهی و معارف ربوبی را در تشکیل حکومت عدل و اجرای عدالت همگانی معرفی نموده است، چنانچه در تمام دوران مبارزه، زندگی خویش را، سرمایه تحقق این مقصد نموده است.
"به حکم عقل و ضرورت ادیان، هدف بعثت و کار انبیاء (ع) تنها مساله گوئی و بیان احکام نیست ... و معنای الفقهاء امناء الرسل این نیست (11) که فقها در مساله گفتن، امین باشند. در حقیقت، مهمترین وظیفه انبیاء (ع) برقرار کردن یک نظام عادلانه اجتماعی از طریق اجرای قوانین و ا حکام است که البته با بیان احکام و نشر تعالیم و عقاید الهی ملازمه دارد. چنانکه این معنی از ایه شریفه بوضوح پیدا است: "لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط" (25- حدید) هدف بعثتها بطور کلی این است که مردمان براساس روابط اجتماعی عادلانه نظم و ترتیب پیدا کرده قد آدمیت راست گردانند، و این با تشکیل حکومت و اجرای احکام امکان پذیر است، خواه نبی خود موفق به تشکیل حکومت شود مانند رسول اکرم (ص) و خواه پیروانش پس از وی توفیق تشکیل حکومت و برقراری نظام عادلانه اجتماعی را پیدا کنند (12) "
گفتار اخیر حضرت امام (رض) برگرفته از کلام الهی قرآن است که "البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه" (13) (57- اعراف) و این خواست الهی است که احیاء و ریشه ارزشهای قرآن را تنها در محیط قرآنی می طلبد: "ولقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدواالله واجتنبوا الطاغوت، (36، نحل) و لذا پیامبران خویش را برای ایجاد این زمینه مامور فرموده است که عدالت را بگسترانند: "یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالحق"26- ص)، "و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط" (25- حدید)
به پیامبر عظیم الشان خاتم (ص) فرموده است "قل امر ربی بالقسط" (29- اعراف) و نیز فرموده است "امرت لاعدل بینکم" (51- شوری) و آیات بسیاری بر مومنین ایجاد زمینه قسط و عدل را امر فرموده است: "کونوا قوامین بالقسط شهداء لله" (135- نساء) و " کونوا قوامین لله شهداء بالقسط" (8- مائده) "و اولواالعلم قائما بالقسط" (18- آل عمران) و آیات بسیار دیگر که وارد است.
ملاحظه می شود که همه جا و همه کس مامور ایجاد عدل و قسط (14) در زمین شده اند. در تفسیر این آیات غالب مفسران از زمینه های تاریخی این پیامبران یاد کرده اند و اینکه هر پیامبری در مقابل ستم و بی عدالتی سلطانی جائر برخواسته و مردم را با نوید عدالت به قیام برخوانده است، و اینکه در حد توان خویش حکومتی را بنیان گذاری نموده و در آن چنین امری را محقق کرده است. (15)
لذا مقدمه ایجاد چنین خواست و انگیزه ای جز با ابزار مناسب آن یعنی ایجاد حکومتی که اجزاء آن را خبرگان عدالت پیشه سرپرستی نمایند، محقق نخواهد شد. بنابراین می توان گفت که حکومت الهی در منطق قرآن جز زمینه ای برای رسیدن به این عدالت اجتماعی نیست و عهده دار شدن حکومت، جز نیل به این مقصد و اجرای دیگر مقاصد راه دیگری را نمی پوید. همچنانکه حکومت الهی نیز با فقدان عدالت اجتماعی ارزش و اعتباری نخواهد داشت. "اذا جار السلطان هانت الددولة (16) " اگر زمامدار ستمگری پیشه کند دولتش خوارمی گردد.
در این راستا حضرت امام با تکیه بر ضرورت اجرای احکام الهی، حکومت را وسیله و نه هدف معرفی نموده و می فرماید:
"عهده دار شدن حکومت فی حد ذاته، شان و مقامی نیست بلکه وسیله انجام وظیفه اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه اسلام است. (17) "
حضرت امام بر این نکته اذعان دارند که حکومت، وسیله ای برای تحقق اهداف عالی است و "تصدی حکومت، بدست آوردن وسیله است نه کسب یک مقام معنوی زیرا اگر مقام معنوی بود کسی نمی توانست آنرا غصب کرده یا رها سازد" و بدین لحاظ حکومت در این اندیشه وقتی قداست می یابد که جهت اجرای عدالت اجتماعی قیام نموده باشد.
"هرگاه حکومت و فرماندهی وسیله اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام شود قدر و ارزش پیدامی کند و متصدی آن صاحب ارجمندی و معنویت بیشتر می گردد (18) "
و لذا "عدالت" یکی از دو شرط اساسی زمامدار می گردد. و حضرت امام (رض) در همه بحث های حکومتی و ولایتی با در نظر گرفتن این شرط برای والی و حاکم، به طرح مباحث دیگر حکومت پرداخته است.
"اکنون، سزاوار است بگوئیم که چون حکومت اسلامی، حکومتی مبتنی بر قانون است آن هم فقط قانون الهی، که برای اجرای احکام و بسط عدالت در سراسر جهان مقدر شده است. زمامدار این حکومت، باید دو صفت مهم را که اساس یک حکومت الهی است دارا باشد. و ممکن نیست یک حکومت مبتنی بر قانون تحقق یابد مگر آنکه رهبر و زمامدار آن واجد این دو صفت باشد 1- علم به قانون 2- عدالت (19) "
سعه و گنجایش عدالت تا بدانجاست که همه را در برمی گیرد و لذا اصرار بر "عدالت اجتماعی" که بر همه افراد انسانی اعمال می شود خود تامین کننده نیاز سیراب نشدنی انسانهاست. چنانچه امام عادل علی (ع) فرموده است: "فان فی العدل سعة و من ضاق علیه العدل، فالجور علیه اضیق (20) " همانا در عدالت گنجایش خاصی است، عدالت می تواند همه را در برگیرد و در خود جای دهد، و آنکس که دچار انحراف بوده و در حرص و آز است و در عدالت نمی گنجد، باید بداند که جایگاه ظلم و جور تنگتر است.
فلسفه حکومت در دیدگاه علی (ع) نیز تحقق چنان عدالتی است که در گستره آن پرچم های دین افراشته شده مظلومان در امنیت آمده و ستمگران به کیفر رسند. "اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافة فی سلطان، ولا التماس شئ من فضول الحطام و لکن لنرد المعالم من دینک، و نظهرالاصلاح فی بلادک، فیامن المظلومون من عبادک و تقام المعطلة من حدودک (21) "
"بار خدایا تو آگاهی که تلاش و پیکار ما نه از آن روی است که به پایگاه قدرتی برسیم و یا چیزی از کالای بی ارج دنیا را به چنگ اوردیم بلکه بدان جهت است که نشانه ها و پرچم های دین تو را برافرازیم و در شهرهای تو شایستگی را پدید آریم تا بندگان ستمدیده تو، امام یا بند و ستمگران به کیفر خویش رسند." و این امر همان قرار گرفتن هر چیز بر جای خود است و اجرای چنین شیوه ای خواهد بود که به مفهوم عدالت معنامی بخشد، "العدل یضع الامور مواضعها" (22) ". پس زمامداری، وظیفه ای سخت و مسئولیتی عظیم از تدبیر اموری است که جز با عدالت در منطق الهی ائمه ما مطرح نشده است چنانکه مولای عادل ما در پاسخ مصلحت -اندیشان خرده گیر، فرموده است:
"شما از من می خواهید که پیروزی را به قیمت تبعیض و ستمگری به دست آورم؟ از من می خواهید که عدالت را به پای سیاست و سیادت قربانی کنم؟ خیر سوگند به ذات خدا که تا دنیا دنیاست چنین نخواهم کرد و به گرد تبعیض نخواهم گشت، من و تبعیض؟ من و پایمال کردن عدالت؟ اگر همه این اموال عمومی که در اختیار من است مال شخص خود و محصول دسترنج خودم بود و می خواستم میان مردم تقسیم کنم هرگز تبعیض روا نمی داشتم تا چه رسد که مال، مال خداست و من امانتدار اویم." (23)
حضرت امام (رض) عدالت را مقتضای حکمت الهی دانسته و چنین انگیزه ای را در تمام ادوار قابل تحقق و خلافت امیرالمومنین را الگوی این راه برمی شمارند.
"حکمت افریدگار بر این تعلق گرفته که مردم به طریقه عادلانه زندگی کنند و در حدود احکام الهی قدم بردارند. این حکمت، همیشگی و از سنت های خداوند متعال و تغییر ناپذیر است بنابراین امروز و همیشه وجود (ولی امر) یعنی حاکمی که قیم و برپانگهدارنده نظم و قانون اسلام باشد ضرورت دارد، وجود حاکمی که مانع تجاوزات و ستمگریها و تعدی به حقوق دیگران باشد امین و امانتدار و پاسدار خلق خدا باشد، هادی مردم به تعالیم و عقاید و احکام و نظامات اسلام باشد و از بدعتهائی که دشمنان و ملحدان در دین و در قوانین و نظامات می گذارند جلوگیری کند. مگر خلافت امیرالمومنین (ع) بخاطر همین معانی نبود (24) ؟ "
بنابراین دراندیشه والای حضرت امام (رض) ملازمه عدالت و حکومت اسلامی قطعی و تحقق هر یک منوط بر تحقق دیگری است. اما این اندیشه محصور به دوران حضور ائمه نمی باشد و ایجاد حکومت و اجرای عدالت مختص ایشان نبوده، بلکه "فقهای عادل" نیز مامور اجرای چنین مقصدی می باشند.
"همانطور که پیغمبر اکرم (ص) مامور اجرای احکام و برقراری نظامات اسلام بود و خداوند او را رئیس و حاکم مسلمین قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است فقهای عادل هم بایستی رئیس و حاکم باشند و اجرای احکام کنند و نظام اجتماعی اسلام را مستقر گردانند. (25) "
و از آنجا که مقاصد قرآن جاودانی و جهان شمول است امر ولایت و سرپرستی نیز بر عهده فقهای عادل و اقامه آن بر ایشان "واجب کفائی "است، و حتی اگر این امر اصلا برای ایشان امکان عملی نداشت، منصب ولایت از آنان ساقط نشده و همچنان بر جایگاه خود باقی هستند، اگرچه از تشکیل حکومت معذور باشند (26) و کلیه امور مربوط به حکومت و سیاست که برای پیامبر و ائمه (ع) مقرر شده در مورد "فقیه عادل" نیز مقرر است و بالاخره اینان هر جا و هر زمان که مصالح مسلمین اقتضا کند در حدود اختیارات خود باید احکامی صادر نمایند و همگان باید از ایشان پیروی کنند. (27 و 28)
جهت تحقق این مقصد حضرت امام (رض) خود پیشگام حرکتی شد که ثمره آن حرکت به سوی احیای مجدد این مقصد قرآن و طرح دوباره عدالت اجتماعی در سایه حکومت جهانی اسلام گردید.
"من مصمم هستم که از پا ننشینم تا دستگاه فاسد را به جای خود بنشانم و یا در پیشگاه مقدس حق تعالی با عذر، وفود کنم، شما هم ای علمای اسلام مصمم شوید و بدانید پیروزی با شماست و الله متم نوره ولو کره الکافرون . (29) "
وصل:
برخی از معنای عدالت اجتماعی، تساوی همه افراد را در یک ردیف و یک صفت که تفاوت و تمایزی بین ایشان نباشد فهمیده اند و مقتضای عدالت را آن می دانند که تمامی تفاوتها را الغاء نموده امتیازها را براندازد. گرچه چنین شبهه ای از رسوخ تفکرات مارکسیستی در جوامع اسلامی پدیدار شده است، و در تعبیر، جامعه بی طبقه را با قید توحیدی و یا اسلامی آمیخته اند و از اسلام ادعا دارند که در ایجاد تساوی در امتیازات و مکتسبات و لیاقت و استعدادها و ... بکوشد، ولی چنین برداشتی از آیات الهی در نظر حضرت امام خود نوعی سطحی نگری و نیز تاویل ناروا و بیجایی است که اصحاب دنیا بر معارف الهی تحمیل نموده اند.
"حالا که جنبه مادیت در دنیا غلبه پیدا کرده است به این سختی، و دنیا با زرق و برق زیاد شده است و - عرض می کنم که - اصحاب دنیا خیلی زیاد شده اند، حالا هم یک دسته پیدا شده اند که اصل تمام احکام اسلام را می گویند برای این است که عدالت اجتماعی پیدا شود طبقات از بین برود و اصلا اسلام دیگر چیزی ندارد، توحیدش هم عبارت است از توحید در نسل، ملت ها در زندگی توحید داشته باشند، واحد باشند، عدالتش هم عبارت از این است که ملت ها هم به طور عدالت و بطور تساوی با هم زندگی کنند یعنی زندگی حیوانی علی السواء، با هم زندگی بکنند و - عرض می کنم - با هم کار نداشته باشند.
... انسان وقتی نگاه می کند همه کتابهایشان را و همه نوشته هایشان را و چیزهائی که در مجلات و غیر مجلات نوشته اند و اینها، می بیند که می گویند: (اسلام آمده است که آدم بسازد یعنی یک آدمی که طبقه نداشته باشد) همین را گفته اند یعنی حیوان باشد. اسلام آمده است که انسان بسازد، انسان بی طبقه یعنی همین، یعنی در این زندگی یک جور زندگی بکنند و در این عالم یک نحو زندگی بکنند و یک دولت باشد و به اینها جیره بدهند، همه علی السواء جیره بدهند و همه هم خدمت دولت را بکنند و اینها.
اینها کانه آیات و ضروریاتی که در همه ادیان است، اینها را ندیده می گیرند، آیات را آنقدری را که دلشان می خواهد و می توانند، تاویل می کنند به همین مطالب، آنهائی که دیگرنمی توانند تاویل کنند، اصلا ذکری از آن نمی کنند و منسی است. (30) "
دقت گفتار و وضوح کلام حضرت امام نیازمند به توضیح دیگری نیست و فقط جهت نتیجه گیری در این مقوله، با سخنی از "شهید مطهری"، بحث را به انتها می بریم.
"معنی عدالت و مساوات این است که ناهمواریها و پست و بلندیها و بالا و پائین ها و تبعیض هائی که منشاش سنت ها و عادات و یا زور و ظلم است باید محو شود و از بین برود و اما آن اختلافها و تفاوتها که منشاش لیاقت و استعداد و عمل و کار و فعالیت افراد است باید محفوظ بماند. همانطوری که در مسابقه ها، میدان مسابقه باید هموار باشد، مساوی و هم سطح باشد، برای همه یک جور باشد، امکانات اجتماعی باید برای همه بالسویه فراهم شود، تا آنجا که به میدان مسابقه، یعنی امکانات اجتماعی مربوط است همه مساوی هستند و باید مساوی باشند.
اما در مسابقه یک چیز دیگر هست که مربوط به میدان مسابقه یا شرایط مسابقه نیست، مربوط است به خود مسابقه دهندگان، یکی چابک تر است، یکی لاغرتر، یکی با عزیمت تر و با همت تر و کوشاتر است، یکی سابقه تمرین بیشتر دارد، این تفاوتها در نتیجه مسابقه دخالت دارد و نباید آنها را نادیده گرفت باید به آنها احترام گذاشت و در نتیجه اینها است که تقدم و تاخر پیش می آید
موضوع: بررسي انديشه هاي امام خميني
دين تنها عهدهدار رابطه انسان با خدا نيست؛ بلكه رابطه انسانها با يكديگر نيز در شمار اهداف آن قرار دارد. از آنجا كه بخش گستردهاي از روابط انسانها در حوزه اقتصاد است، دين در اين باره نيز برنامه و روش ارائه داده است. اين انتظار از دين نه تنها دور و نابجا نيست، كه بخردانه مينمايد. بهراستي چگونه ميتوان پذيرفت كه دين درباره حوزه گستردهاي از زندگي؛ يعني توليد، توزيع و مصرف سكوت كند و رشته كلام را يكسره به دست بشر خاكي بسپرد؛ آن هم خاكياني كه «ظلوم» و «جهول» هستند و به علت تصادم منافع مصالح خويش را درنمييابند؟
اين هم گفتني است كه رابطه انسانها با يكديگر در رابطه آنها با خدا نيز مؤثر است .
اگر انسانها به حقوق همديگر چنگ اندازند و رابطهاي عادلانه در ميانآنان نباشد، هرگز نميتوانند با خدا رابطه برقرار كنند و درواقع «عبادت» و «عدالت» از يكديگر تفكيكناپذيرند.
شاهد بر اين سخن آن است كه پيامبر(ص) با شعار «اُعبدوا الله» و «اوفوا المكيال و الميزان» برانگيخته شدند و ضمن آن كه ديده بشر را به آسمان دوختند، مردم را به عدالت در دادوستد فراخواندند.
در آموزهها و سيره اميرالمؤمنين علي ( ع) نيز عبادت و عدالت در يكديگر عجين بوده و به هردو عنايتي درخور شده است. آن حضرت در كارنامه حكومتش به عادلانه بودن وضع اقتصادي مردم كوفه اشاره ميكند و از برخورداري آنها با سرافرازي سخن ميگويد: «ما اصبح بالكوفه احد الا ناعماً، ان ادناهم منزله ليأكل من البر و يجلس في الظل و يشرب من ماء الفرات»؛ همه مردم كوفه برخوردار از نعمت هستند. پايينترين طبقات اقتصادي نان گندم مصرف ميكنند و صاحب منزل و سرپناه بوده و از آب گوارا مينوشند.
از جمله اموري كه عدالت اقتصادي را مخدوش ميكند و حضرت بدان توجه كرده، ربا، احتكار، گرانفروشي، تقلب، كمفروشي و انواع سودهاي نامشروع است كه با توجه به ظالمانه بودن آنها، در نظام اقتصادي اسلام و در كلام اميرمؤمنان از آنها منع شده است.
ربا:
ربا در لغت به معناي سود يا ربحي است كه داين از مديون ميستاند. ربا به معناي زيادتي است و اقدام به آن در شرع جرم محسوب ميشود و در تورات هم بزه است. (مزامير داوود )
در دين مسيحيت هم عمل ربا حرام است تا آنجا كه با پديد آمدن بانكداري در اروپا در قرن چهاردهم ميلادي، بانكها دست به سپردههاي افراد نميزدند و با اين پولها معامله نميكردند.
كليسا در آن دوره با بسياري از جنبههاي بهرهگيري از پول مخالفت ميكرد؛ اما چون مقدار سپردهها زياد شد و بازرگانان براي معاملات خود نياز به پول فراواني داشتند، وام دادن سپردهها و گرفتن ربح در مقابل آن، به راه و رسم عادي بانكها بدل گرديد و در متن اعمال بانكداري قرار گرفت. بدين ترتيب امر بانكداري از كار صرافان قديم جدا شد؛ يعني موضوع حكم ربا در كار بانكداري بهكلي تغيير كرد. (ترمينولوژي حقوق )
امام علي (ع) با توجه به عواقب وخيم معامله ربوي و رباخواري در جامعه انساني، به طور مستمر مردم را از انجام آن پرهيز ميدادند. به گفته امام صادق (ع) برنامه امير مؤمنان(ع) چنين بود كه هر صبحگاه به بازارهاي كوفه سركشي ميكرد و به هر بازاري كه ميرسيد، ميفرمود: «اي گروه بازرگانان، از خدا بترسيد.
پيشاپيش از خداوند طلب خير كنيد و با آسان گرفتن بر مشتريان از خداوند بركت بخواهيد و به آنها نزديك شويد و خود را با بردباري بياراييد. از قسم بپرهيزيد و دروغ نگوييد. از ظلم دست بكشيد و با مظلومان به انصاف برخورد كنيد. به ربا نزديك نشويد و كمفروشي نكنيد و حقوق مردم را كم مدهيد و در زمين به فساد سربرمداريد.»
ربا بدون شك موجب ظلم و بيعدالتي است. ازاينروست كه قرآن كريم به آن اشاره ميكند و در آيات 278 و 279 سوره بقره ميفرمايد: «يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و ذروا ما بقي من الرّبوا ان كنتم مؤمنين»؛ اي كسانيكه ايمان آوردهايد، از خدا بترسيد و آنچه را كه به عنوان ربا و زيادي ميگيريد، رها كنيد؛ اگر بهراستي اهل ايمانيد.
«فان لمتفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلكم رئوس اموالكم لاتَظلمونو لاتُظلمون»؛ پس اگر ترك ربا نكرديد، آگاه باشيد كه به جنگ خدا و رسول او برخاستهايد و اگر از اين كار پشيمان گشتيد، اصل مال شما براي شماست. پس به كسي ستمي نكردهايد و ستمي از كسي نكشيدهايد. خداوند در اين آيات به مؤمنان سفارش ميفرمايد كه آنچه را از ربا در مال آنها باقي مانده است، واگذارند. در غير اين صورت مانند آن است كه به جنگ خدا و رسول اوبرخاسته باشند. اما اگر توبه كنند، سرمايه اصلي آنها براي خودشان ميماند و نه ستمي كردهاند و نه ستمي به آنها شده است.
در نظام اقتصادي اسلام با رباخواري كه آثار وخيم آن بهتدريج به همه شئون اقتصادي كشيده ميشود، بهشدت مقابله شده؛ زيرا مانع تحقق عدالت و رفع ظلمي كه هدف نظام و زمامداران آن است، ميشود. اصبغ بن نباته ميگويد: «از اميرمؤمنان شنيدم كه بر فراز منبر ميفرمود: اي گروه بازرگانان، پيش از آغاز تجارت، آداب و قوانين آن را بياموزيد و بعد بدانيد كه ربا در ميان مردم به آراميراه مييابد. حركت آن از راه رفتن و جنبيدن مورچه بر روي سنگ سياه مخفيتر است. ايمانتان را با صداقت و راستي قرين كنيد و بدانيد كه بازرگان در معرض خطر ظلم و فجور است و فرد فاجر در آتش (عذاب الهي) است؛ مگر آن كه حق را رعايت كند و به ديگران تجاوز ننمايد.»
اهتمام اسلام به عدالت اقتصادي و تأثير منفي ربا و روابط اقتصادي ربوي موجب شدهتا ربا در حكم جنگ با خدا و رسولش قرار گيرد و عامل آن مورد لعن و نفرت خدا، پيامبر و امامان باشد. امام علي (ع) در روايتي از قول پيامبر اكرم (ص) نقل ميكند كه حضرت نه تنها رباخوار؛ بلكه ربادهنده، فروشنده و خريدار كالاي ربوي، گواهان بر آن و نويسندگان حسابها را لعنت و نفرين كرده است: «لعن رسول الله(ص) الربا و آكله و بايعه و مشتريه و كاتبه و شاهديه.» حضرت در كلام ديگري ميفرمايد: «آكل الربا و موكله و كاتبه و شاهداه فيه (فيالوزر) سواء»؛ در مجازاتي كه براي رباخوار در نظر گرفته شده است، واسطهها، نويسندگان حسابها و گواهان، همه يكسانند.
در آيات و روايات اسلامي موضوع ربا بهشدت مورد نكوهش قرار گرفته است؛ به همين سبب حتي در قانون مجازات اسلامينيز جرم محسوب شده و براي آن مجازات تعيين گرديده است.
ماده 595 قانون مجازات اسلامي در اين باره مقرر ميدارد: «هر نوع توافق بين دو يا چند نفر تحت هر قراردادي از قبيل بيع، قرض، صلح و امثال آن، جنسي را با شرط اضافه با همان جنس مكيل و موزون معامله نمايد و يا زايد بر مبلغ پرداختي دريافت نمايد، ربا محسوب و جرم شناخته ميشود. مرتكبان، اعم از ربادهنده، رباگيرنده و واسطه بين آنها، علاوه بر رد اضافه به صاحب مال به شش ماه تا سه سال حبس و تا 74 ضربه شلاق و نيز معادل مال مورد ربا به عنوان جزاي نقدي محكوم ميگردند.» غيرعادلانه بودن ربا با توجه به اين مراتب روشن است؛ زيرا افزون بر نابود كردن روحيه برادري و ايثار در ميان مؤمنان، موجب تمركز ثروت در دست گروهي ميشود كه از فعاليتهاي اقتصادي سالم و مفيد كنارهگيري كرده و به رباخواري و استفاده از پول روي آوردهاند. از اين رو در كلمات پيشوايان معصوم (ع) حكمت تحريم ربا، روي آوردن به فعاليتهاي اقتصادي سالم و فضايل اخلاقي شمرده شده است.
احتكار :
احتكار در لغت به معناي انبار كردن كالا و بهخصوص غله براي فروش به هنگام گراني و كمياب شدن آن است. تعريف حقوقي يا اصطلاحي احتكار عبارت است از ذخيره كردن و انباشتن كالاهاي تجاري به منظور بيرون ساختن آنها از دسترس مردم تا بتوان در فرصت مناسب، آن كالاها را به نرخي گرانتر از قيمت عادله فروخت و بهرهكشي كرد. چنين شخصي را محتكر نامند و برابر قوانين، دولت او را مجبور به فروش مال مورد احتكار ميكند. (ترمينولوژي حقوق )
از ديگر عواملي كه تعادل عرضه و تقاضا را به هم ميزند و موجب بالا رفتن قيمتها، عدم امنيت اقتصادي و درنتيجه عدم تحقق عدالت اقتصادي ميشود، احتكار؛ يعني نگاه داشتن چيزي است كه قوت مردم به شمار ميآيد و فقيهان مصاديق آن را در فتاواي خود ذكر كردهاند .يكي از وظايف دولت اسلامي، جلوگيري از احتكار است تا مكانيسم قيمت، متناسب با عرضه و تقاضا و سياستهايي كه از طرف دولت اعمال ميشود، سطح توليد و قيمتهاي عادلانه را تعيين كند. حضرت علي(ع) در نامه خود به مالك اشتر پس از آنكه به برخي از ويژگيهاي بازرگانان و صاحبان صنايع اشاره ميفرمايد، چنين توصيه ميكند: «فأمنع منالاحتكار فان رسول الله(ص) منع منه. وليكن البيع بيعاً سمحا بموازين عدل اسعار، لاتجحف بالفريقين منالبائع و المبتاع فمن قارف حكره بعد نهيك اياه فنكل به و عاقبه في غير اسراف»؛ از احتكار منع نما كه رسول خدا (ص) از آن منع فرمود. و اما خريد و فروش بايد آسان صورت پذيرد و با ميزان عدل انجام گيرد؛ با نرخهايي [رايج بازار] نه به زيان فروشنده و نه خريدار. و آنكه پس از منع تو دست به احتكار زند، او را كيفر ده و عبرت ديگران گردان و در كيفر او اسراف مكن.
از سخن حضرت چنين به دست ميآيد كه احتكار مانع تحقق عدالت است؛ زيرا قيمتهايي كه سود بالايي را براييك طرف مبادله داشته و موجب اجحاف به طرف ديگر باشد، عادلانه نيست و حقوق دو طرف در آن رعايت نشده است. بر اين اساس است كه مكانيسم قيمتها با نظارت دولت پذيرفته شده و علت مخالفت با احتكار و جلوگيري از آن اين است كه احتكار نظام قيمتها را مخدوش ميسازد. از اين رو اميرمؤمنان در كلام ديگري ميفرمايد: «رسول خدا (ص) بر محتكران گذشت و امر فرمود كه آنچه را احتكار كرده بودند، به بازار بياورند و در ديد مردم بگذارند. كسي از حضرت خواست تا قيمتي براي اشيايي كه احتكار شده بود، تعيين فرمايد؛ اما آثار نگراني در چهره حضرت ظاهر شده و فرمود : چگونه من قيمتي تعيين كنم، در حالي كه قيمتها بهدست خداست. اگر بخواهد بالا ميبرد و اگر خواست كاهش ميدهد.»
پيامبر اكرم(ص) تنها دستور داد كه كالاهاي احتكار شده در معرض فروش و ديد مردم قرار گيرند و حاضر نشد آنها را قيمتگذاري نمايد؛ زيرا اگر در عرضه كالاها نقصاني به وجود آمده باشد، با در معرض ديد قرار گرفتن كالاهاي احتكار شده، اين كمبود برطرف ميگردد و به طور طبيعي و با مكانيسم قيمتها، قيمت عادلانه تعيين ميشود و اجناس به فروش ميرسند؛ اما چنانچه كمبود عرضه به واسطه عوامل ديگري مانند خشكسالي، افزايش بيش از حد تقاضا به دليل جنگ يا تغيير در ميزان صادرات و ... باشد، افزايش قيمتها طبيعي است و تعيين قيمت مخالف بازار، غيرعادلانه به شمار ميآيد. از اين رو آن حضرت كالاها را قيمتگذاري ننمود؛ اما با احتكار كه مانع روند طبيعي فعاليتهاي اقتصادي بود، مخالفت فرمود؛ زيرا احتكار از خوي زيادهطلبي و جلب منافع شخصي بازرگانان و توليدكنندگان ناشي ميشود و در صورت عدم برخورد، به عدالت اقتصادي لطمه وارد ميكند.
امام علي (ع) در موارد متعددي به خوي زيادهخواهي انسانها زماني كه تربيت درست اسلامي نداشته و يا تحت نظارت دولت اسلاميقرار نگرفته باشند، اشاره ميفرمايد؛ از جمله در نامهاي به والي مصر مينويسد: «ديگر اين كه نيكي به بازرگانان و صنعتگران را بر خود بپذير و سفارش كردن به نيكويي درباره آنان را برعهده گير و با اين همه بدان كه ميان بازرگانان بسيار كسانند كه معاملتي بد دارند، بخيل هستند و در پي احتكارند، سودجويند و كالا را به هر بهايي كه ميخواهند ميفروشند و اين سودجويي و گرانفروشي زيان است براي همگان و عيب است براي واليان. »
با توجه به سخن آن حضرت، صفت بخل و انحصارطلبي، اقتصاد آزاد مطلق را اجازه نميدهد؛ زيرا احتمال تباني صنعتگران و بازرگانان براي تغيير قيمتها به سود آنان وجود دارد. غفلت از دستورهاي خداوند و طغيان در برابر او و ستم به مردم براي اين گروه از افراد محتملتر است. قرآن كريم در اين باره ميفرمايد: «ان الانسان ليطغي ان راه استغني»؛ حقا كه انسان، همين كه خود را بينياز پندارد، سركشي ميكند.
امام علي (ع) نيز ميفرمايد: «من كان له مال فايّاه و الفساد»؛ كسي كه به مال رسيد، بايد از فساد و استفاده نادرست از آن برحذر باشد.
تبعيض :
تبعيض در لغت به معناي تقسيم و جدا كردن بعضي از بعضي، بين دو يا چند فرد مساوي يكي يا بعضي را امتياز دادن و رجحان بعضي بر بعضي بدون مرجح است.
در حقوق سياسي، تبعيض به هم زدن اصل مساوات در حقوق است بدون مجوز عقلي و قانوني و عرفي. (ترمينولوژي حقوق)
همه مردم در برابر قانون برابر و يكسانند. از اين رو نميتوان سفيد را بر سياه، دانا را بر نادان و ... ترجيح داد يا قانون را به نفع جناح و گروهي خاص تفسير يا تحليل كرد. تنها ملاك فضيلت و برتري افراد، تقواست: «ان اكرمكم عندالله اتقيكم»؛ ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست. بر اين اساس تبعيض در جايي كه همه داراي حقوق برابرند، نارواست. اميرمؤمنان (ع) در نامه خود به مالك اشتر سفارش ميفرمايد:
«و اياك و لاستئثار بما الناس فيه سوآء»؛ بپرهيز از آن كه چيزي را به خود مخصوص داري كه [ بهره ] همه مردم در آن يكسان است.
از سخن حضرت چنين نتيجه گرفته ميشود كه در برخي حقوق، همه مردم برابرند و حق اختصاص سهم بيشتري به ديگري وجود ندارد.
امام علي(ع) در نامه ديگري به مصقله بن هبيره الشيباني مينويسد: «از تو به من خبري رسيده است. اگر چنان كرده باشي، خداي خود را به خشم آورده و امام خويش را نافرماني كردهاي. تو غنيمت مسلمانان را كه نيزهها و اسبهاشان گردآورده و ريخته شدن خونهاشان فراهم كرده، در ميان عربهايي كه خويشاوند تو هستند و تو را برگزيدهاند، پخش ميكني ... بدان مسلماناني كه نزد تو و ما به سر ميبرند، حقشان از اين غنيمت يكسان است. براي گرفتن آن نزد من ميآيند، حق خود را ميگيرند و بازميگردند.»
حضرت اعمال تبعيض در تقسيم فيء را ناروا ميدانست. ازاينرو در كلام ديگري در تفسير آيه فيء فرمود: «مانند پيامبر اكرم (ص) فيء را به طور مساوي تقسيم كردم تا همچون گوي در دست ثروتمندان دست به دست نشود. اما بعد، به من خبر رسيده است از مردميكه نزد تو به سر ميبرند، بعضي پنهاني نزد معاويه ميروند ... عدالت را شناختند و ديدند و شنيدند و به گوش كشيدند و دانستند مردم برابر عدالت در حق يكسانند، سپس گريختند تا تنها خود را به نوايي برسانند .دور بودند از رحمت خدا.»
پس چنانكه تبعيض در برخورد قاضي با دو طرف دعوا بيعدالتي است، اعمال تبعيض درخصوص آنچه همه از حقوقي برابر برخوردارند نيز خلاف عدالت اقتصادي است. امام در مقابل مخالفان حقِ برابر مقرر شده از طرف خدا ميايستاد و ازاينرو به طلحه و زبير كه دو صحابي پيامبر بودند، فرمود: «اما آنچه گفتيد در برابرداشتن همگان [پرداخت يكسان از بيتالمال به آنان] چيزي بود كه به رأي خود در آن داوري نكردم و پي هواي خويش نرفتم. من و شما ديديم كه رسول خدا (ص) در اين باره چه حكمي آورد و چگونه آن را اجرا كرد.»
در ديدگاه امام علي (ع) هر آنچه حق نيست و ظلم تلقي ميشود، مانع عدالت است.
حكومت جور و حاكمان ظالم:
افزون بر قوانين كه ميتوانند نقش گستردهاي در تأمين عدالت يا بيعدالتي داشته باشند، تحقق عدالت بدون مجريان عادل ميسر نخواهد شد و بهطور كلي، فلسفه وجودي حكومت، اقامه عدل و جلوگيري از ظلم است. از اين رو امام علي (ع) به حاكمان و مأموران اجراي عدالت چنين سفارش ميفرمايد: «مبادا خواستهاي نفسانيتان شما را به رفتار غيرعادلانه وادارد؛ زيرا همه مردم و بهويژه كساني كه از قدرت و توان مالي بيشتري برخوردار هستند، در معرض خطر بيعدالتي و اختصاص حقوق ديگران به خود قرار دارند. والي را نزديكاني است و خويشاونداني كه خوي برتري جستن دارند و گردنفرازي كردن و در معاملت انصاف را كمتر به كار بستن. ريشه ستم اينان را با بريدن اسباب آن برآر و به هيچ يك از اطرافيان و خويشاوندان خود زميني را به بخشش وامگذار. و مبادا در تو طمع كنند با بستن پيماني كه مجاور آنان را زيان رساند در بهرهاي كه از آب دارند، يا رنج كاري كه بايد با هم به انجام رسانند، برعهده ديگران نهند و بر آنان تنها گوارا افتد و عيب آن در دنيا و آخرت بر تو ماند.» حضرت يكي از موانع برقراري عدالت اقتصادي را هواهاي نفساني حاكمان برميشمرد و آنان را به پرهيز از اجابت خواستهاي نفساني سفارش ميكند تا مبادا از مسير عدالت خارج شوند .
امام(ع) در نامهاي به اسود بن قطيبه مينويسد: «... اما بعد، چون والي را هواها گونهگون شود، او را از بسياري عدالت بازدارد. پس بايد كار مردم در آنچه حق است نزد تو يكسان باشد كه ستم را با عدل عوض ندهند. خود را از آنچه مانند آن را نميپسندي دور ساز و نفس خود را در كاري كه خدا بر تو واجب فرمود در باز؛ حالي كه پاداش آن را اميد داري و از كيفرش ترسان ... و از جمله حقها كه بر توست، اين است كه نفس خود را بپايي و بهاندازه توانت در كار رعيت كوشش نمايي كه آنچه از اين كار بهدست ميآري، بهتر است از آنچه بذل ميداري.»
اميرمؤمنان(ع) رفتار موافق هواي نفس را با صراحت مانع عدالت برشمرده است و ازاينرو به حاكمان سفارش ميفرمايد كه به قوانين الهي پايبند باشند و خود را از عقوبت اعمال غيرعادلانه مصون دارند. اين تضمين با رعايت حقوق رعيت و توجه به حق حاصل ميشود.
حضرت ضمن سفارش به خودسازي حاكمان، به بهرهگيري از مأموران لايق و واليان منصف نيز توصيه ميكند: ًهمانا دانستيد كه سزاوار نيست بخيل بر ناموس و جان و غنيمتها و احكام مسلمانان ولايت يابد و امامت آنان را عهدهدار شود تا در مالهاي آنها حريص گردد، و نه نادان تا به ناداني خويش مسلمانان را به گمراهي برده و نه ستمكار تا به ستم، عطاي آنان را ببرد، و نه بيعدالت در تقسيم مال تا به مردميببخشد و مردمي را محروم سازد، و نه آن كه به خاطر حكم كردن رشوت ستاند تا حقوق را پايمال كند و آن را چنانكه بايد نرساند، و نه آن كه سنت را ضايع سازد و امت را به هلاكت دراندازد.»
عدم رعايت حقوق والي از سوي مردم:
امام علي(ع) افزون بر توجه دادن به حاكمان و واليان در رعايت حق و عدالت، از حقوقي كه رعيت نيز بايد رعايت كنند، غافل نبوده است و اين رابطه را به زيبايي در خطبه 206 مطرح ميفرمايد؛ زيرا عدالت اقتصادي در صورتي فراهم ميآيد كه رعايت حق به طور همهجانبه صورت گرفته باشد:
«پس حال رعيت نيكو نگردد جز آنگاه كه واليان نيكورفتار باشند. و واليان نيكورفتار نگردند جز آنگاه كه رعيت درستكار باشند. پس چون رعيت حق والي را بگزارد و والي حق رعيت را بجاآرد، حق ميان آنان بزرگمقدار شود و راههاي دين پديدار و نشانههاي عدالت برجا و سنت چنان كه بايد اجرا.»
حضرت در اين خطبه به همه زواياي مورد بحث توجه نموده و افزون بر سفارش به واليان، ساير مردم را نيز مورد توجه و توصيه خويش قرار داده است تا با تربيتي درست و اسلامي، پايههاي عدالت را استوار سازند. توجه به احكام و مقررات نيز در كلام ايشان نمودي خاص دارد تا با عمل به قوانين عادلانه، عوامل بيعدالتي و ظلم ريشهكن شوند.
نتيجهگيري:
در اين نوشتار، عدالت در حوزه علوم اجتماعي _كه وصف قوانين و روابط اجتماعي،
بهويژه روابط اقتصادي به شمار ميرود_ مورد نظر است. در بررسي عدالت اقتصادي
كه به طور عمده بر محور توزيع عادلانه ثروت با توجه به تفاوتهاي طبيعي موجود ميان افراد ميچرخد، ضمن ارج نهادن به مالكيتهاي مشروع و خصوصي، به ديدگاههاي امام علي (ع ) براي رسيدگي به قشرهاي كمدرآمد و ناتوان توجه ميشود. اميرمؤمنان(ع) عدالت اقتصادي را يك هدف ميبيند و پذيرش حكومت را براي برقراري آن و گرفتن حقوق ضايع شده مظلومان مطرح ميكند.
حضرت بهصراحت حقوق رعيت و بهويژه طبقات ضعيف را برميشمرد و واليان را به رعايت آن حقوق ترغيب ميكند و از طرف ديگر، حقوق واليان را به مردم گوشزد مينمايد و مواردي چون سامان يافتن امور اجتماعي، اميد به پايداري دولت اسلامي، قطع اميد دشمنان و بيگانگان، افزايش بركت و آباداني جامعه، تزكيه و اصلاحات اخلاقي، همدلي و هماهنگي مردم با دولت و جلوگيري از تحريف دين را از آثار رعايت اين حقوق ميداند. از ديدگاه امام(ع) عدالت، معيار حقانيت قوانين، نهادها و ساختارهاست و تقدم دارد. از سخن ايشان همچنين ميتوان همراهي كارآيي و توسعه را با تأمين عدالت اجتماعي حدس زد و از اين رو ديدگاههاي رايج در ارتباط با تقدم توسعه و كارآيي بر عدالت مخدوش است.
از سخنان و سيره حضرت چنين بهدست ميآيد كه شرايط تحقق عدالت، تدوين قوانين عادلانه، تربيت درست و اعتقاد به معنويت و وجود مجرياني عادل و به دور از هواهاي نفساني است و با تحقق اين شرايط، امكان برنامهريزي براي توازن اقتصادي و تكامل اجتماعي فراهم ميشود.
سياست توازن اقتصادي به منظور جلوگيري از تمركز ثروت در دست گروهي خاص از جامعه و تشكيل انحصار پيشبيني گرديده و با تعيين قلمرو مالكيتها و حقوق و روشهاي توزيع ثروت و وظايفي كه برعهده بخش عمومي نهاده شده، پي گرفته ميشود.
تكامل اجتماعي چيزي بالاتر از تأمين اجتماعي است كه امروزه همه نظامها آن را لازم
ميشمارند و افزون بر تأمين نيازمنديها و ضروريات زندگي براي جلوگيري از مرگ
و نابودي، زمينه تأمين رفاه نسبي را براي همگان فراهم ميسازد. تفاوت سياست تكافل اجتماعي در اسلام با ساير نظامها در تأمين منابع مالي مورد نياز، مشخص بودن آن و همچنين وظيفه معنوي بودنش است؛ نه آنكه جوامع انساني چنين اقدامي را از سر اكراه انجام دهند. بنابراين دو حق حيات و معاش براي مردم منظور شده است.
از نظر امام علي (ع ) موانعي كه بر سر راه تأمين عدالت اقتصادي وجود دارد، در پنج بخش خلاصه ميشود: ربا، احتكار، تبعيض، حكومت جور و حاكمان ظالم و سرانجام، عدم رعايت حقوق والي از طرف مردم.
منابع:
1_ كرمي، محمدمهدي؛ دانشنامه امام علي(ع)، جلد هفتم (اقتصاد)، مؤسسه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1380
2_ ديرباز، عسكر؛ همان
3_ جعفري لنگرودي، محمدجعفر؛ مبسوط در ترمينولوژي حقوق، انتشارات گنج دانش، 1378
4_ منصور، جهانگير؛ قانون مجازات اسلامي، انتشارات گنج دانش، 1385
5_ معين، محمد؛ فرهنگ فارسي، انتشارات اميركبير، 1378
موضوع : عدالت در قرآن و حكومت رسول الله وحضرت علي
كسب هاى حرام
الف- خريد و فروش اعيان نجس
1- كاسبى با اعيان نجس جايز نيست ؛ البته در عموميت اين حكم اشكال است . ليكن در مورد خريد و فروش و عوض و معوّض قراردادن آن ، احتياط ترك نشود.(145)
2- خريد و فروش ميته و انتفاع به آن براى منافع محلّله مقصوده جايز است ، اگر چه احتياط مستحب آن است كه پول در مقابل عين آن داده نشود و در مقابل رفع يد و نحو آن داده شود و حرمت خريد و فروش ميته براى خوردن آن است .(146)
3- فروش اجزاى ميته از قبيل مو و پشم كه در آن حيات وارد نشده و داراى منفعت حلال مورد توجه است بدون اشكال جايز مى باشد.(147)
4- خريد و فروش سگ شكارى و بلكه سگِ گلّه ، سگِ زراعت ، سگِ باغ و سگِ خانه جايز است .(148)
5- فروش فضله حيوانات درصورتى كه داراى منفعت باشد بدون اشكال جايز است ، همين طور فروش ادرار شتر بدون اشكال جايز است و در غير آن اگر داراى منفعت حلال مورد قصد و توجه باشد جايز بودنش بعيد نيست .(149)
6 - خريد و فروش گربه جايز و پول آن ، بدون اشكال حلال است ، اما فروش غير آن از انواع حيوانات درنده ، در صورت دارا بودن منفعت حلال مورد توجه عقلا، ظاهراً جايز است . حشرات و حيوانات مسخ شده نيز چنين حكمى دارند. بنابراين در تمام انواع حيوانات معيار در جواز خريد و فروش برخوردارى از منفعت حلال مورد توجه عقلاست . از اين رو، فروش زالو (كه خون فاسد را مى مكد)، كرم ابريشم و زنبور عسل بدون اشكال جايز است ، اگر چه از حشرات مى باشند. همچنين است فيل كه از پشت (آن براى سوارى ) و استخوان آن سود مى برند، اگر چه از حيوانات مسخ شده مى باشد.(150)
ب خريد و فروش ابزار با قصد مصرف حرام
1- فروش هر چيزى كه وسيله حرام باشد، به طورى كه منفعت مقصود و مورد توجه آن منحصر در حرام باشد مانند آلات لهو از قبيل چوب هاى مطربى ، نى ، دايره و مانند آنها و آلات قمار مانند تخته نرد و... حرام است . همان طور كه خريد و فروش آنها حرام است ، ساختن و اجرت گرفتن براى آن نيز حرام است ، بلكه شكستن و تغيير شكل آنها واجب است .(151)
2- توليد و خريد و فروش خمير ريش ، تيغ و مانند آن ، در صورتى كه مصرف حلال دارد اشكال ندارد مگر آنكه به قصد صرف در حرام يا علم به آن انجام شود.(152)
3- خريد و فروش انگشتر طلاى زرد براى مردان توسط طلافروشى ها، جايز نيست .(153)
ج- فروش سلاح به دشمنان
فروش سلاح به دشمنان دين چند صورت دارد:
1- اگر در حال جنگ با مسلمانان باشند، حرام است .
2- در حال جدايى و قطع ارتباط آنان با مسلمانان ، درصورتى كه تهديدى عليه مسلمانان باشد، حرام است .
3- در حال آرامش و صلح ، يا جنگ ميان خود آنان و جنگ بعضى با بعضى ديگر. حتماً بايد در فروش سلاح به آنان مصالح اسلام و مسلمانان و اقتضاى روز، مراعات شود و تصميم گيرى به عهده والى مسلمانان است و غير از او هيچ كسى حق اظهار نظر ندارد.(154)
د- غش در معامله
غش در خريد و فروش به آنچه مخفى است مانند مخلوط كردن شير با آب ، گندم مرغوب با نامرغوب ، روغن با پيه يا با روغن نباتى و مانند اينها، بدون آگاه كردن مشترى ، حرام است ؛ گرچه معامله باطل نمى شود و براى مشترى حق فسخ محفوظ است ، و اگر غش به گونه اى باشد كه جنسى را به جاى جنس ديگر بفروشد مثل اينكه فلز بدلى را به جاى طلا يا نقره بفروشد، اصل معامله نيز فاسد است .(155)
ه قمار
1- بازى با آلات قمار مطلقاً (با شرطبندى يا بدون آن ) حرام است .(156)
2- در مسابقات فوتبال ، واليبال ، پينگ پنگ و مانند آن اگر پولى برد و باخت شود در حكم قمار و حرام است . همچنين اگر براى برنده چيزى مقرر كنند، حرام است .(157)
بازى كردن با هر وسيله اى كه در آن برد و باخت مطرح باشد، حرام است .(158)
قصور و تقصير
1- چندين سال است كه كارمند دولت هستم ، در طول خدمتم ، چندين بار به عللى كار محوّله را صحيح و كامل انجام نداده ام ، ولى پولش را دريافت كرده ام ، لطفاً بفرماييد كه چه كنم ؟
جواب اگر كار محوّله را انجام نداده ايد، پولى را كه در مقابل آن گرفته ايد بايد به همان محلّى كه از آن گرفته ايد مسترد داريد.(107)
2- كارمند دولت جمهورى اسلامى گاهى از محل خدمت بدون اجازه آن سازمان براى تشييع جنازه يا مجلس ختم خارج مى شود آيا حقوقش چه صورت دارد؟
جواب اگر از وظيفه كوتاهى نموده به مقدارى كه كوتاهى كرده ، مديون است .(108)
3- اين جانب چندين سال است در اداره دولتى كار مى كنم . ولى از آن جايى كه گهگاه نتوانسته ام درست و صحيح دينم را ادا كنم و خودم را بدهكار مى دانم خواستم بدانم آيا مى توانم براى اداى دينم در يكى از ارگان ها يا مساجد و يا درمانگاه هاى متعلق به مردم كار كنم يا اين كه حتماً بايد در همان سازمان كار كنم ؟ و يا اين كه آيا مى توانم پول كم كارى را حساب كنم و بپردازم يا نه ؟ اگر مى شود به چه حساب و كجا بپردازم ؟
جواب به همان سازمانى كه مديون هستيد بايد ادا نماييد.(109)
4- وسيله نقليه دولتى تصادف كرده و منجر به خساراتى گرديد اگر از نظر مقررات راهنمايى و رانندگى كارمند دولت مقصّر شناخته شود آيا انجام تعميرات خودرو از محل اعتبارات اداره مربوطه منع شرعى دارد يا خير؟
جواب اگر تشخيص داده شود كه خسارات وارده مستند به شماست ضامن هستيد و بر عهده ديگرى نيست مگر اين كه قرارداد بيمه اى در كار باشد.(110)
5- آيا خسارت وارده به اتومبيل شركت ملّى شده كه در اثر قصور استفاده كننده ايجاد شده است به عهده آن شركت مى باشد يا شخص استفاده كننده ؟
جواب عيب و نقص يا تلف اگر مستند به فعل استفاده كننده باشد ضامن است .(111)
.: Weblog Themes By Pichak :.



