.jpg)
داد جگرش ادامه ی داد علی ست
فریاد گلوش عین فریاد علی ست
هیهات! سفیر بودنش جرمش نیست
جرمش فقط این است که داماد علی ست
در کوفه که هر محله اش بلوا بود
آرام نشسته بود, چون دریا بود
در خانه طوعه رفت تا قرب على
پس خانه نبود, مسجدالاقصى بود
نذر قدم یار , سرى دارم من
از شوق دوتا چشم ترى دارم من
در خواب امیر مومنان را دیدم
به به, چه مبارک سحرى دارم من
دیدید اگر که جان به کف آمده ام
اى کوفه اگر به این طرف آمده ام
مقصود على بود و على بود و على
در اصل زیارت نجف آمده ام
بنویس که مسلم ات مسلمان علی ست
داماد على نه , از غلامان علی ست
بنویس سر حبیب بر دامن توست
اما سر من به روى دامان علی ست
این کوچه به رد پاى تو محتاج است
منبر به تو و صداى تو محتاج است
اى دختر فاطمه بیا حرف بزن
این کوفه به خطبه هاى تو محتاج است
مشتاقم و اجبار نمیبرد مرا
با جبر سر دار نمیبرد مرا
من یوسف بى مشترى این شهرم
ورنه سربازار نمیبرد مرا
ادامه مطلب
.jpg)
با لب پاره ؛ لب بام ؛ سلامم به شما
تا بگیرد دلم آرام ؛ سلامم به شما
آخر از عشق تو راهیّ سر دار شدم
ای علی زاده ببین میثم تمار شدم
باز هم شکر زن و بچّه ندیدند مرا
موقعی که وسط کوچه کشیدند مرا
هیچ کس نیست دگر دور و بر مسلم تو
بسته شد مثل علی بال و پر مسلم تو
سر عباس و پسرهات سلامت آقا
گر شکستند در این کوچه سر مسلم تو
قسمت این بود ؛ لبِ تشنه شهیدم بکنند
پیش مرگ جگرت شد جگر مسلم تو
لب من خشک و دو چشمم تر و قلبم سوزان
زده اند آتش بر خشک و تر مسلم تو
به فدای سر یک موی عزیزان تو باد
جان هر دو پسر دربه در مسلم تو
کاش می شد بنویسم که نیایی اینجا
که می آید به سر تو چه بلایی اینجا
حاصل این سفرت بی علی اصغر شدن است
بی برادر شدن و بی علی اکبر شدن است
همه ی ترسم از این است که مضطر بِشَوی
مثل این نائب دل سوخته ؛ بی سر بِشَوی
وای اگر گَرْد بر آیینه ی تو بنشیند
شمر با چکمه روی سینه ی تو بنشیند
وای اگر کار به توهین و جسارت بکشد
وای اگر خواهرتان بار اسارت بکشد
وای اگراهل و عیال تو زمین گیر شوند
دخترکهات پس از رفتن تو پیر شوند
بدنم نقش زمین است میا کوفه حسین
خواهش مسلمت این است میا کوفه حسین
ادامه مطلب
.jpg)
ورود به محرم و کربلا
مرا زیبارخی باشد، که صد یوسف غلام اوست
تمام روح و جان من، سند گشته به نام اوست
تو گر زانو زدی پیش، دو صد استاد این را دان
تمام عالمان دین، خمار و مست جام اوست
ادامه مطلب
.jpg)
روی بالم يكی دو پر بكشيد
دست مرهم بر اين جگر بكشيد
پای ساعات گريه های شما
چشممان را شكسته تر بكشيد
محضر سبزتان نشد ، عكس
يك گدا را به پشت در بكشيد
كفش مجروح سرنوشت مرا
تا دم خيمه ات اگر بكشيد ...
.... راضی ام ، از خدام هم باشد
تن من را بدون سر بكشيد
ادامه مطلب
.jpg)
در نگاهت فروغ توحيد است
چشم هايت دو چشمه خورشيد است
هر نگاه پر از صلابت تو
در حرم روشناي اميد است

ادامه مطلب
.jpg)
ورود به محرم
باید برای خویش دلی دست و پا كنی
تا در ره حسینِ زمان، جان فدا كنی
فصل بهار دل شده باید دگر شوی
وقتش رسیده خیمه ی ماتم به پا كنی
باید برای عرض ادب نزد آفتاب
یك پنجره به جانب خورشید وا كنی
اول دهی سلام به ارباب بی كفن
تا خویش را به قلب علمدار جا كنی
بعد از سلام عقده ی دل باز می شود
باید كه پای تا سر خود كربلا كنی
روزی اگر رسد كه ببینی ضریح او
آن گاه خود ببین كه چنین و چِه ها كنی
غیر از حسین هیچ نداری در این جهان
باید تمام آن چه منم را رها كنی
این مشك چشم پر ز فرات دلت شده
باید كه ساقی حَرَمت را صدا كنی
خواهی اگر صفا بدهی قلب خود «اسیر»
باید دوباره یاد شه سر جدا كنی
ادامه مطلب
.jpg)
ورود به محرم
بیا موذن عترت ز نو دوباره بخوان
اذان گریه ما را سر مناره بخوان
برای سنگ دلانی که دور بابایند
از آه پر شرر من کمی شراره بخوان
کسی به بیعت کعبه نداده دست طواف
وجوب حج ولا را به سوگواری بخوان
بر آسمان کبودم زمانه گریه نکرد
تو بر زبونی چشمان بی ستاره بخوان
هنوز گردن مهتاب ریسمان پیچ است
برای یاری ما هم حدیث چاره بخوان
نگاه بر در و دیوار خانه ما کن
مصیبت دل ما را به یک اشاره بخوان
اذان غربت ما را اعاده کن شاید
کسی به سوی امامم در اقتدا آید
ادامه مطلب
.jpg)
ورود به محرم
دلم به تاب و تب است و دوباره كرده هوایش
خدا كند كه بمیرم میان ماه عزایش
دعای كیست كه اكنون، دوباره قسمتمان شد
طعام سفرۀ احسان و باز طعم شفایش
به گوش هر دل عاشق شده، دوباره می آید
صدای خندۀ دشنه، صدای نالۀ نایش
صدای گریۀ مادر، كنار پیكر بی سر
و ناله های زنی با، نوای وا اسفایش
صدای ضربۀ چوب و لب مطهر آقا
صدای قاری قرآن و باز سوز صدایش
دوباره غارت خیمه، دوباره دزدی معجر
و باز خاطرۀ طفل و تاول كف پایش
دوباره یاد تن پاره پارۀ علی اكبر
و باز خاطرۀ تلخ و جان گداز عبایش
اگر بناست بمیرم میان ماه محرم
خوشم كه روز دهم جان خود كنم به فدایش
ادامه مطلب
.jpg)
ورود به محرم
قُل قُل دیگ قیمه ی نذری
غلغله پشت این در چوبی
آه ای قلب کوچکم تو چرا
باز هم سر به سینه می کوبی؟
دسته ها، دسته دسته می آیند
طبل های عزا بلند شده
ظهر نزدیک می شود کم کم
باز بوی غذا بلند شده
چشم من دسته دسته می گردد
شاید او بین دسته ها باشد
شاید او بین نوحه خوان ها یا
بین این دلشکسته ها باشد
یک نفر بین دسته های عزا
مثل او سخت اشک می ریزد
یک نفر قرن ها کنار فرات
اشک حسرت به مشک می ریزد
کوچه احوال دیگری دارد
علم و سنج و نخل و طبل و کتل
نوحه خوان قدیمی مسجد
کربلا را می آورد به محل
کاش می شد به کربلا بروم
برگی از زخم کهنه بردارم
بیتی از زخم کهنه بنویسم
تربتی با اجازه بردارم
مانده ام پشت این در چوبی
خانه ام از نگاه او دور است
آسمان را گرفته غربت عشق
ماه در غیبتش چه کم نور است
دیگ نذری به جوش آمده است
نذر هر ساله ام سلامت اوست
آرزویم نماز عاشورا
ظهر موعود، با امامت اوست
ادامه مطلب
.jpg)
ورود به محرم
موسم روییدن سرها به روی نیزه هاست
آن چه می ریزد به روی خاک ها خون خداست
فصل ضرب تازیان با خیزران روی لبان
فصل پنهان کردن خورشید در طشت طلاست
فصل نیلی گشتن صورت ز ضرب سیلی است
فصل پرپر گشتن گل ها به زیر دست و پاست
نالهٔ طفلان هنوز از خیمه ها آید به گوش
بارالها ساقی عطشان ابافاضل کجاست
یارب اندر شهر کوران کُشته می گردد چراغ
آن چراغی که پیمبر گفت مصباح الهداست
آن حسینی که پیغمبر خواند کشتی نجات
در ستیز حق و باطل غرق گرداب بلاست
نوح اگر شد ناخدا دیگر ز طوفان ها چه غم
اسوه صبر و تحمل زینب اکنون ناخداست
تا ابد ورد لب مرغ سحر دانی که چیست؟
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلاست
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


