سالار زينب(س)

می آید ای دل ، منزل به منزل 
از دل صحرا ، کاروان دل 
ساربان آرام ، قدری آهسته 
ناقه ی زینب ، در گل نشسته

سالار زینب(3)  ياابن الزهرا 

چشم مادر ها ، اشک دختر ها 
آه خواهرها ، خود گواه است 
کاروان گل ، با دو صد بلبل 
عازم به سوی ، قتله گاه است 

سالار زينب(3)   ياابن الزهرا 

آید یک خواهر ، با شش برادر 
پشت سر قاسم ، پیش رو اکبر 
ناموس زهرا ، در دل صحرا
با برادر ها ،میکند سفر 

سالار زینب (3)   ياابن الزهرا 

وای اگر هجران ، آید به میان 
یا شود کمان ، یا بمیرد 
وای از آن ماتم ، گر در این عالم 
بین نا محرم ، جا بگیرد 

سالار زینب(3)   ياابن الزهرا 


عجب عموی ، پر خروشی 
چه می فروش و باده نوشی 
ولی بدون ، او نماند 
نه گوش و واره وَ نه گوشی

 

سالار زينب(3)   ياابن الزهرا


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 13 دی 1395  | 11:27 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

صل الله عليك يا اباعبدالله

اي علمدار سپه در دلِ شب بار ببند

محمل پردگيان دوز ز اغيار ببند

 

همه ي اهل حرم را به حرم كن احضار

كودكان را به محبت دلِ شب كن بيدار

 

اين خداحافظي آخر ما با زهراست

بعد از اين وعده ي ما با همگان كرب و بلاست

 

خواهر انگار همين جاست طواف من و تو

قبر گمگشته ي زهراست مطاف من و تو

 

مادرا ميبرم از كوچه پريشاني را

ميبرم همره خود اينهمه قرباني را

 

مشكل قافله را وابگذاريد به من

گريه ي دختركم را بسپاريد به من

 

شيرخوارم كه شده كودك هجده روزه

گردنش حرز ببنديد ولي از بوسه

 

اي سپه دار ، سپه را كمك از امشب كن

با علي اكبر من همرهي ِزينب كن

 

از همين اول راه آب بنوشان به همه

زينبم جامه ي بسيار بپوشان به همه

 

همه ي لشگر عشق است غلامت زينب

زانوي اكبر ليلاست ركابت زينب

 

بعد از اين كاش كه بي يار نگردي خواهر

كاش بي قافله سالار نگردي خواهر

(محود ژوليده)


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 13 دی 1395  | 11:26 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سالار زينب حسين جان

حسين قافله ات نيّتِ سفر دارد

تو ميروي و خدا از دلت خبر دارد

 

براي بدرقه اُمّ البنين هم آمده است

به جاي مادرتان دست بر كمر دارد

 

مسيرتان،زياد است و دخترت كوچك

براي دختر تو اين سفر خطر دارد

 

براي قاسم از اينجا زره ببر آقا

براي پيكر او سنگها شرر دارد

 

ميان قافله ات جا كه هست با زينب

بگو كه چادر و معجر اضافه بر دارد

 

بيا حسين عوض كن تو ساربانت را

گمان كنم كه به انگشترت نظر دارد

 

بيا براي خودت هم كفن بخر آقا

ثواب دارد عزيزم كجا ضرر دارد


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 13 دی 1395  | 11:26 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پهن شد سفره دل ،بوی خدا آمده است

به تن شاه و گدا رخت عزا آمده است

در و دیوار حسینه چرا گریان است ؟

نکند فاطمه در روضه ما آمده است ؟

ده شب و روز همه سینه زنان سیرابند

فصل آب آوری شاه وفا آمده است

مژده ای می رسد از پنجره فولاد رضا

سوی ما تذکره کرببلا آمده است

کوچه سینه زنی ارث شهیدان برماست

روزی ما زعطای شهدا آمده است

دم ای اهل حرم باز بگیرد ناظم *

حضرت ام بنین با قد تا آمده است

ذهن درگیر سوالی است دوباره امسال

ارمنی در وسط روضه چرا آمده است ؟

بیست روز است زدروازه شهر نیرنگ

ناله کوفه میا کوفه میا آمده است


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 13 دی 1395  | 11:25 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ماه محرّم آمد و ماهم نیامد

آن یوسف گمگشته در چاهم نیامد

 

گفتم که شاید لحظه ای رویش ببینم

عمرم گذشت و آنکه می خواهم نیامد

 

شب تا سحر در انتظار فجر عشقم

افسوس که نور سحرگاهم نیامد

 

از بس که بودم در پی عصیان و غفلت

حق دارد او از اینکه همراهم نیامد

 

تنها صراط او صراط مستقیم است

گم کرده راهم،مرشد راهم نیامد

 

بهر ظهورش بذل جان را نذر کردم

دارد زبانه می کشد آهم،نیامد

 

"آقا بیا"هایم دگر سودی ندارد!

من از دل رنجورش آگاهم نیامد

 

داغ عظیمی را به دوش خود کشیده

حق دارد او بین گذرگاهم نیامد

 

او دیده در کنج خرابه دختری را

که ناله می زد یار دلخواهم نیامد


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 13 دی 1395  | 11:24 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای بانی ماه محرّم،یابن الزّهرا

صاحب عزای بزم ماتم،یابن الزّهرا

 

قربان آن شال عزای کربلایت

ای همنشین غصّه و غم،یابن الزّهرا

 

هر روزوشب خون می چکد از دیدگانت

باران غم داری دمادم،یابن الزّهرا

 

ای کاش این شب ها کنارت می نشستم

تا اینکه باشم با تو همدم،یابن الزّهرا

 

تا کی نباید روی ماهت را ببینم

تا کی شوم محروم عالم،یابن الزّهرا

 

از دوری ات ابر نگاهم رنگ خون است

زخمی شده پلک نگاهم،یابن الزّهرا

 

ترسم بمیرم لحظه ای رویت نبینم

آن دم شود قبرم جهنّم،یابن الزّهرا

 

دارم دعا بین قنوت گریه هایم

روز فرج گردد فراهم،یابن الزّهرا

 

وقتی بیایی یا لثارات الحسینت

باشد منقّش روی پرچم،یابن الزّهرا


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 13 دی 1395  | 11:24 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

السّلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

 

از عرش خدا زمزمه ی غم آید

صد چشمه ی خون ز چشم زمزم آید

آماده ی گریه باش ای دیده ی من

شش روز دگر ماه محرّم آید


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 13 دی 1395  | 11:23 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ماه عزا رسیده و دل ها پر از غم است

مشکی به تن کنید که ماه محرّم است

 

پیراهن سیاه عزاداری حسین

احرام نوکری تمامی عالم است

 

ماه محرّم آمده خیمه به پا کنید

دل های ما حسینیّه ی بزم ماتم است

 

هر کس برای بزم عزا کار می کند

مُزدش بُوَد به دست کسی که قدش خم است

 

شکر خدا که حضرت زهرا مرا خرید

لطف و عطای او به گدایش دمادم است

 

دریای چشممان چقدر موج می زند

یعنی بساط گریه ی ما هم فراهم است

 

شکر خدا که از غم ارباب بی کفن

چشمم شبیه چشمه ی جوشان زمزم است

 

آقا قسم به نام تو ما با شما خوشیم

بی تو برای ما همه عالم جهنّم است

 

گریه برای داغ تو رزق حلال ماست

این اشک ها به زخم عمیق تو مرهم است

 

بزم تو را به عالم و آدم نمی دهیم

هیئت برای ما به خدا عرش اعظم است

 

شش گوشه ی حریم تو بیت الحرام ماست

یعنی به داغ اعظم تو سینه مَحرم است

 

هر کس که دید گوشه ای از روضه های تو

گر خون چکد ز چشم ترش باز هم کم است


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 13 دی 1395  | 11:23 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ماه صفر که ماه عزا،ماه ماتم است

ایّام سوگواری ارباب عالم است

 

داغ حسین سینه ی ما را فشرده است

ماه صفر ادامه ی ماه محرّم است

 

شکر خدا که از غم آقای بی کفن

چشمم شبیه چشمه ی جوشان زمزم است

 

هر کس برای خون خدا گریه می کند

مزدش به دست بانویی است که قدش خم است

 

سی روز شد که از غم او گریه می کنیم

این رزق چند روزه دوباره فراهم است

 

هر دیده ای که لایق اشک حسین نیست

اشک حسین حاصل هر قلب پُر غم است

 

ما را حسین کرده جدا بهر ماتمش

لطف و عطای به گدایش دمادم است

 

هر روز و شب زیارت مخصوصه ی حسین

بر زخم قلب غمزده مانند مرهم است

 

هر کس که دید گوشه ای از روضه های او

گر خون چکد ز چشم ترش باز هم کم است

 

زینب اگر چه خسته ی رنج اسارت است

امّا ز داغ کرب و بلا قامتش خم است


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 13 دی 1395  | 11:22 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ای عــزادارن بـیـایــیــد،مــاه غــم،مــاه عــزاست   

مــاه گــریـــه در عــزای حـضـرت خـــون خـــداست

 

در مُـحـــرّم،مُـحـــرِم بـــزم عـــزا گـــردیــده ایــم    

ایـن سیـاهـی هـای هیئت،روشنـی قـلب مـاست

 

هر کسی لایـق نمی گـردد کـه بـاشد سیـنـه زن

بـُـردن نــام حسیـن،تــوفـیـق عُـظـمـای خــداست

 

     بـــا دعــای حضـرت زهـــرا بــه هـیـئـت آمــدیــم        

مـجـلـس اربـــاب مــا بــرتــر ز عـرش کـبــریـــاست

 

نـــام زهـــرا،مـــادرش،اذن دُخــول هـیـئـت است   

نـام او در هـر زمـان که می بریم،مشکل گشاست

 

          از تـــمـــامِ مــــا عــــزاداران پـــذیـــرایـــی کـنــد            

ایـن لـبـاس مشکی مـا هـدیـه ی خـیـرالنسـاست

 

           مـــا اگــر چــه بــــا تــمــام روسیــاهــی آمـدیــم             

اشک های چشممان،شوینده ی جُـرم و خطاست

 

قطــره ی اشکــی اگــر ریـزد ز چـشـم نــوکــرش  

بــر خــود آقـــا قـسـم،زهــرا ز دست او رضــاست

 

     ای عـــزادار حـقـیـقــی،مــهـــدی صـاحـب زمـــان      

از غــم جــدّ غــریـبـت،سیـنــه ات مــاتـمـسـراست

 

    کِـی می آیـی بــا شـعــار یــا لـثــارات الـحـسـیــن     

بــر لـبــان شیـعـیــان تـــو همیـشـه ایــن دعــاست

 

 مـهـــدیِ زهـــرا بــیـــا،ای یــــاور درمــانــدگـــان

می بــرم نـــام تــو را در هــر مکـان و هــر زمـان


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 13 دی 1395  | 11:21 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 50 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید