وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای
خوش به حال لب اصغر كه تو سقا شدهاى
آب از هيبت عباسى تو ميلرزد
بى عصا آمدهاى حضرت موسى شدهاى
به سجود آمدهاى يا كه عمودت زده اند
يا خجالت زدهاى وه كه چه زيبا شده اى
يا اخا گفتى و ناگه كمرم درد گرفت
كمر خم شده را غرق تماشا شده اى
منم و داغ تو و اين كمر بشكسته
توئى و ضربهاى و فرق ز هم وا شده اى
سعى بسيار مكن تا كه ز جا برخيزى
كمى هم فكر خودت باش ببين تا شده اى
ماندهام با تن پاشيدهات آخر چه كنم؟
اى علمدار حرم مثل معما شده اى
مادرت آمده يا مادر من آمده است
با چنين حال به پاى چه كسى پا شده اى
تو و آن قد رشيدى كه پر از طوبى بود
در شگفتم كه در اين قبر چرا جا شده اى
علی اکبر لطیفیان
ادامه مطلب
این که بر سینه خود داغ برادر دارد
نتواند که سر از سینه ی تو بردارد
تیر ها با همه قامت به تنت جا شده اند
وای بر من چقدر پیکر تو پر دارد
می کشی پا به زمین و کمرم می شکنی
کمی آرام که در پای تو مادر دارد....
....میکشد تیر ز چشمان تو با دست کبود
ولی این تیر چرا هیبت خنجر دارد؟
ای رشید حرمم بی تو حرم غارت شد
آخر این خیمه آتش زده دختر دارد
چه شده با سرت از ضربه سنگین عمود
بین دو ابروی تو سخت است ترک بردارد
حسن لطفی
ادامه مطلب
دامن علقمه و عطر گل یاس یکی است
قمر هاشمیان در همه ی ناس یکی است
سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب
نام زیبای اباصالح و عباس یکی است
ادامه مطلب
قرعه كشي
به خوشبوئی زگلها یاس برده
به رخشیدن فقط الماس برده
خدا بر چهره ها قرعه کشی کرد
همه گفتند فقط عباس برده
-----------------------------------
روضه عباس
از دو چشم یاس می خوانم بیا
شعری از احساس می خوانم بیا
نیستم لایق به دیدارت ولی
روضه ی عباس می خوانم بیا
--------------------------------
سگ عباس
این دلم را غرق بوی یاس کن
سینه را لبریز از احساس کن
خوب می دانم نیم قابل ولی
تا ابد من را سگ عباس کن
------------------------------
كلاس عشق
چون ببارد ابر دریا می کند
چون بنالد سینه غوغا می کند
در کلاس درس عشق و عاشقی
عشق را عباس معنا می کند
ادامه مطلب
قاسم صرافان
امیرالمومنین(ع) و حضرت عباس(ع)-شهادت
یا علی! کیست می آید شتابان سوی تو؟
با قدی رعنا و بازویی چنان بازوی تو؟
آمده پیش تو تا مشق سپه داری کند
تا به سبک «حیدر»ی تمرین کرّاری کند
می زند زانو که رسمت را بیاموزد، علی!
با چه شوقی بر لبانت چشم می دوزد، علی!
مانده ام در بهت شاگردی که استادش تویی
هم چراغ رفتن و هم نور ایجادش تویی
بارها آن اسم زیبا را شنیدم من ولی
چیز دیگر بود عباسی که تو گفتی علی!
با صدایی مهربان گفتی: بیا عباس من!
تیغ را بردار با نام خدا عباس من!
نور چشمان علی! پیش پدر چرخی بزن
شیرِ من! شمشیر را بالا ببر، چرخی بزن
این چنین با هر دو دستت تیغ را حرکت بده
دست چپ را هم به وزن تیغ خود عادت بده
فکر کن هر حالتی بر جنگ حاکم می شود
دستِ چپ، عباس من! یک وقت لازم می شود
الامان از چشم شور و تیر پنهانی پسر!
کاش می شد چشم هایت را بپوشانی پسر!
بی نقاب ای جلوۀ حسن خدا دادی نجنگ
سعی کن تا می شود بی خُود فولادی نجنگ
خوب می دانم به فکر ذوالفقار افتاده ای
بی قراری می کنی، حقّا که حیدر زاده ای
رمز از جا کندنش یادت بماند «یا علی» ست
آخر این «لا سَیف» وقفِ «لافتی الا علی» ست
حالت «عین» علی دارد سر تیغ دو دم
من خودم هم «یا علی» می گفتم آن را می زدم
تشنه ای، فهمیدم از آن جا که زیباتر شدی
تا لبانت خشک شد انگار شیداتر شدی
باز هم تا صحبت از لب تشنگی و آب شد
روی ماهت مثل اقیانوسی از مهتاب شد
عکس ماه آن هم به روی موج دریا دیدنی ست
مستی فرزند زهرا پیش مولا دیدنی ست
رزم عباس و علی، به به! چه رزمی می شود!
ساقی و سقا کنار هم، چه بزمی می شود!
مثل این که باز دستی آشنا در می زند
سرخوشی با من؛ ولی این دست خوش تر می زند
خواهشت را از نگاهت خوانده ام؛ باشد! برو
درس این جا ختم شد؛ دیگر حسین آمد برو
ادامه مطلب
غزل میگفت سقا دست هایش
زمین افتاد یکتا دست هایش
چگونه نشکند پشت برادر؟؟
که تن یک جا و یک جا دست هایش
فدای جان پر درد تو زهرا
که می گفتی :خدایا؟دست هایش
به حسرت عرشیان دیدند آَن روز
بغل کرده خدا را دست هایش
به گردابی ز نامردی این قوم
ز پا افتاده حتی دست هایش
اگر آن روز افتادند بر خاک
سرا پا مانده دین با دست هایش
ابالفضل آن علمدار دلاور
پناه ماست فردا دست هایش
( شاعر: فتانه افرسی نیا)
ادامه مطلب
خویش فانی در (هوالموجود) کرد
رو به سوی کعبه ی مقصود کرد
چون کمر بهر طواف عشق بست
در طواف اولش افتاد دست
دور دوم در مطاف داورش
شد فدای دوست دست دیگرش
دور سوم خون به جای اشک خورد
تیر دشمن آمد و بر مشک خورد
دور چارم داشت عزم ترک سر
پیش دشمن کرد چشمش را سپر
دور پنجم از عمود آهنین
گشت سرو قامتش نقش زمین
گشت در دور ششم از تیغ تیز
قطعه قطعه » عضو عضوش ریز ریز
دور هفتم داده بود از کف قرار
خویشتن را دید در آغوش یار
چون که خون رفت از تمام پیکرش
دید زهرا(س) را به بالای سرش
با زبان حال میگفتش بتول :
آفرین عباس من » حجت قبول
ادامه مطلب
شیر سرخ عربستان و وزیر شه خوبان، پسر مظهر یزدان ، که بدی
صاحب طبل و علم و بیرق و سیف و حشم و با رقم و با رمق اندر
لب او ماه بنی هاشم وعباس علمدار و سپهدار و جهانگیر و جهان
بخش و دگر نایب و سفا. شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا اباالفضل
، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
*****
دید کاندر حرم خسرو خوبان، شده بس ناله و افغان و پر از شیون طفلان،
همه شان سینه زنان، نوحه کنان، موی پریشان، دل بریان، سوی عباس
شتابان، که عمو جان چه شود جرعه ی آبی برسانی به لب سوختگان،
کز عطش آتش بگرفته گلوی ما. شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل
، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
* * *
غضب آلود ز غیرت شد و عباس بشد موی تنش راست، زجا خواست،
بخود گفت که عباس، تو اشجع به همه ناس، عجب از تو است که با این
همه مردی و شجاعت، شود از صولت تو زهره ی شیر فلکی آب،
عجب آسوده نشستی و روان شو بنما آب مهیا.
شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
* * *
پس علم کرد قد سرو دل آرا، به سرش تاج زمِغفِر که زدی طعنه به قیصر،
به تنش کرده زره چشمه ی او تنگتر از چشم حسودان بد اختر، به کمر بست
یکی تیغ مهندس به میان سرو، دو پیکر، به سردوش یک اسپر به مثل گنبد
مینا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل،
نور هل اتی ابوالفضل.
* * *
پس ز اصطبل برون کرد، یکی توسن صرصر تک و ، فرخ رخ و طاووس دم
و یال پر انبوه به پیکر چو یکی کوه، خط و خال چو آهو، که از شیهه ی او
گوش فلک کر شد و رفتی به ثریا.
شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی
ابوالفضل.
* * *
پس بیاویخت بدوش دگر خویش، یکی مشک چو مشکی که بدی خشک تر از
لعل لب ماه مدینه، گل گلزار سکینه، به فغان گفت که یا بنت اخا، ناله مکن
، ضجّه مزن، ز آنکه عموی تو نمرده روم الحال کنم بهر تو من آب مهیا،
شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی
ابوالفضل.
* * *
پور حیدر چو یکی مرغ سبک روح، مکان کرد روی عرشه ی زین، روح الامین،
گفت که ای احسنت از آن مادر فرزانه، که آورد چو تو شیر دل و ناموری را که
دو زانوش گذشتی ز سرو گوش فرس یکسره هی هی به تکاور زدی
همچون علی عالی اعلی، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن
سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
* * *
پس به تعجیل سوی شط فرات آمده، مانند سکندر، زپی آب حیات آمده،
آن شیر غضنفر، نظری کرد بر آن آب، که چون اشکم ماهی بزدی موج
بفرمود که ای آب، عجب موج زنی، لیک نداری خبر از تشنگی عترت طاها،
شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی
ابوالفضل.
* * *
پس به تکبیر بزد نعره، همان شیر به جولان شد و در صحنه ی میدان شد
و پاشید زهم لشکر کفار، یکی گفت که ای قوم گریزید که این است ابوالغزه
تُهَمتَن، لقبش ماه بنی هاشم و باشد پسر حیدر صفدر، شده منسوب به
سقا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل
اتی ابوالفضل.
* * *
از چه ای آب، عجب می روی، اما خبرت نیست، سکینه، گل گلزار مدینه،
رخ مهش بفسرده، زعطش غش بنموده، آخر ای آب تویی مهریه فاطمه اما
پسرش شد ز تو محروم، همان سید مظلوم، الهی که گل آلود
شوی، تا به ابد (شوقی) غمدیده از این غم شده دیوانه و شیدا، شه باوفا
ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.
ادامه مطلب
آن روز عزیز مصر بازار نداشت
آن روز کسی محل به لیلی نگذاشت
بر عزت و اجلال خداوند قسم
در خلقت عباس خدا مایه گذاشت
ادامه مطلب
بنویس که با شتاب باید برسد
فورا ببرش، جواب باید برسد
لب های رقیه از عطش خُشک شده
این نامه به دست آب باید برسد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


