هر دل كه به عشق ، پاي بندش كردند

با مِهر حسين ، ارجمندش كردند

بر پاي علمدار ، چو بر خاك افتاد

با نام " ابوالفضل " بلندش كردند

محمد جواد غفورزاده


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 28 خرداد 1396  | 11:54 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اگر دست از سر لجبازیِ این آب بردارد

 

اگر از غم بپیچد در خودش هی تاب بردارد

 

تمام ماهیان منتظر ، مایوس می میرند

 

اگر سقای تشنه مشک را بی آب بردارد

 

صدای گام هایش دشت را مبهوت خود کرده

 

مبادا دشمن دیوانه سر از خواب بردارد

 

اگر باد خبر چین عطر او را پر کند در دشت ...؟

 

اگر که ابر، پرده از رخ مهتاب بردارد ...؟

 

خدایا  ! چشم هایش را بپوشان !  کینه ی این قوم

 

اگر تیر ستم با نیت پرتاب بردارد ...؟

 

اگر آن دست ها از پای افتادند و مشکش را

 

بخواهد با لبان تشنه ی بی تاب بردارد ...؟

 

اگر چشمان زینب خون ببارد از غم عباس ...؟

 

تمام خاک را این سیل بی پایاب بر دارد ...؟

 

زبانم لال ! ...نه ... ای ساغر خشکیده ! با ساقی

 

بگو چشم امیدش را ازین مرداب  بردارد...

 

* * *

 

ولی بر خاک افتاده ست مرد و منتظر مانده ست

 

تن جان داده اش را از زمین ارباب بردارد

 

ببین بعد از گذشت قرن ها در موزه ی تاریخ

 

کسی جرات نکرد این عکس را از قاب بردارد...

شاعر: سودابه مهیجی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 28 خرداد 1396  | 11:53 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

این پهلوان با وفا آخر زمین خورد

قطعا در آن ثانیه که اکبر زمین خورد

 

من که شنیدم تیر تا بر مشک او خورد

از شرم  روی مادر اصغر زمین خورد

 

هرگز نمی فهمم چنین مرد رشیدی

با آن همه هیبت چرا با سر زمین خورد

 

افتاد پای فاطمه از روی مرکب

انگار در محراب خود حیدر زمین خورد

 

افتادن بی دست بد دردی ست والله

لشکر که دید او از همه بدتر زمین خورد

 

بر غیرتش بر خورد زینب را ببیند

از فکر این طفلان بی معجر زمین خورد

 

وقتی زمین افتاد آنجا خوب فهمید

که حضرت زهراچگونه بر زمین خورد

 

وقتی علمدار حرم از اسب افتاد

دیدند بین خیمه یک خواهر زمین خورد

 

صد مرتبه از نیزه ها افتاد عباس

هر دفعه که افتاد یک دختر زمین خورد

 

چون قصه دستان او فهمید مادر

میگفت که چشمش زدند آخر زمین خورد

شاعر: مهدي نظري


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 28 خرداد 1396  | 11:53 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

السلام علی الدماء السائلات

کربلا در شب جمعه، غوغاست

بزم سینه زنی و غم، بر پاست

مادرش هم ز جنان می آید

بانی مجلس روضه، سقّاست

شاعر:محمدمهدی عبدالهی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 28 خرداد 1396  | 11:53 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سیدحبیب نظاری

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

رها مانده است بر شن‌ها چه دستی!

جدا از پیکر سقا، چه دستی!

عموی ماه! بعد از دست‌هایت

بگیرد دست بابا را چه دستی؟


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 28 خرداد 1396  | 11:53 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمود ژولیده‌

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

آمدم‌ با چه‌ شتابی‌ ز حرم‌ در بر تو

با امیدی‌ كه‌ ببینم‌ رخ‌ جان‌ پرور تو

سر و مشك‌ و علم‌ و دست‌ تو از هم‌ چو گسست‌

دشمنم‌ گفت‌ كه‌: پاشید ز هم‌ لشگر تو

نیست‌ تقصیر فرات‌ این‌ همه‌ شرمندگی‌ات‌

خشك‌ شد دیده‌اش‌ از ریختن‌ ساغر تو

گر كه‌ از شرم‌ سر از سجده‌ نیاری‌ بالا

پس‌ چسان‌ تیر بر آرم‌ ز نگاه‌ تر تو

از غم‌ مشك‌ ز بس‌ دیدۀ‌ تو خونبار است‌

ریخته‌ خون‌ چو نقابی‌ به‌ رخ‌ انور تو

بیش‌ از این‌ تا كه‌ تو احساس‌ به‌ غربت‌ نكنی‌

 مادرم‌ فاطمه‌ آمد عوض‌ مادر تو

شده‌ مجموعه‌ای‌ از خاطره‌ پا تا به‌ سرت‌

 یاد حیدر كنم‌ از زخم‌ عمیق‌ سر تو

كمرم‌ راست‌ نگردد ز چنین‌ خم‌ شدنت

‌ با چه‌ رویی‌ ببرم‌ سوی‌ حرم‌ پیكر تو

روضه‌ خوانان‌ عطش‌ از عطشم‌ دم‌ نزنند

كه‌ دهند، شرح‌ لب‌ و دیدۀ خشك‌ و تر تو


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 28 خرداد 1396  | 11:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

این اشک های ریخته اب وضوی ماست

خشک از عطش بیاد شهیدان گلوی ماست

بر نیزه میبرند سری را به اسمان

ان سر به رسم وراه رهایی بسوی ماست

سر خدا که عارف وعامی به کس نگفت

سینه نگاهدار که راز مگوی ماست

بستیم دل به حضرت عباس ودست او

دستی بریده در دو جهان ابروی ماست

جانم فدای مشک تهی مانده عمو

این مشک روز حشر به مولا سبوی ماست

هر چند وصل ماهمیسر نمیشود

زیباتر از وصال همین جستجوی ماست

شاعر: حميد كريمي


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 28 خرداد 1396  | 11:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دشمن از خوف به خود ميلرزيد

علت اين بود اگر پنهان شد

 

تير بر ديده پاكت چو نشست

كار دشمن به نظر آسان شد

 

دستهايت به فداي مشكت

بهر طفلان حسين احسان شد

 

تير بر مشك اصابت كرد و

غم عالم به دلت مهمان شد

 

عطر كوثر به مشامت چو رسيد

زخم هاي تن تو درمان شد

 

بدنت روي زمين پخش شد و

قطره قطره مثل باران شد

 

رفتي و بعد تو اي سرو رشيد

پيكر پاك حسين عريان شد


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 28 خرداد 1396  | 11:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا ابالفضل العبّاس

ای اهل حرم، دگر علمدار ندارید

در دور و بر خیمه،سپهدار ندارید

چون ساقیتان نقش زمین است، بدانید

با رفتن او، حامی و غمخوار ندارید

شاعر:محمدمهدی عبدالهی


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 28 خرداد 1396  | 11:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

عاقبت لشگری ازتیر گرفتارش کرد

به زمین خوردن درعلقمه وادارش کرد

اولین مرتبه اش بود نشد برخیزد

تن بی دست خجالت زده از یارش کرد

دستش افتادونیفتاد علم از دستش

رحم الله به شیری که علمدارش کرد

ترگ خشگ لبش رو نمی انداخت به آب

غم چندین لب تاول زده ناچارش کرد

آبرو درخطرومشک به دندانش بود

تیر نامرد به یک طفل بدهکارش کرد

گرچه خم شدکمرکوه ولی فایده داشت

سجده برهمت دریایی ایثارش کرد

سردرهم شده اش راسرنیزه بستند

زخمش انگشت نمای سربازارش کرد


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 28 خرداد 1396  | 11:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 73 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید