یه عمره که با قاب عکس حرم
شب و روزمو هق‌هق میکنم
بذار اربعین زائر تو بشم
وگرنه از این دوری دِق میکنم

 

همه کوله بار سفر بستن‌و
با پای پیاده هوایی میشن
فقط من از این فیض بی‌بهره‌ام
رفیقام دارن کربلایی میشن

نذار آبروم بیشتر از این بره
بگو دردمو با کی قسمت کنم؟
یا راهی جلو پام بذار یا بگو
چجوری به این دوری عادت کنم؟

اگه‌ کربلاتو نبینم حسین
بگو پس چه‌خاکی بریزم سرم؟
آخه تا کِی این دوری و دوستی؟
بذار پا برهنه بیام تا حرم

رسیده به اینجام صبوری بسه
میشه تا حرم زیر بارون بیام؟
میخوام اینقدَر گریه‌زاری کنم
که قبل از رسیدن بگیره صدام

میخوام خسته‌ از راه رفتن بشم
مثه بچه‌هات غرق تاول بشم
میخوام یاد دروازه‌ی ساعات
دم ‌مرز مهران مُعطّل بشم

چجوری به یاد غمات باشم‌و
توی خیمه‌ها استراحت کنم؟
مگه میشه یاد رقیه‌ت باشم
ولی لحظه‌ای خواب راحت کنم؟

میخوام هر دقیقه بباره چشام
به یاد دل خسته‌ی خواهرت
میخوام وقتی که تشنه میشم بگم:
فدای لب تشنه‌ی اصغرت

خلاصه میخوام کربلایی بشم
تا بلکه مثه حر حلالم کنی
میشه بعد یک عمر آلودگی
بحق رقیه‌‌ زلالم کنی؟

خودت میدونی بیشتر از هرکسی
به ایل و تبارت ارادت دارم
درسته سعادت میخواد اما من
به دل آرزوی شهادت دارم

اگه مقتدامون تو باشی حسین
خداشاهده جون دادن سخت نیست
بقرآن کسی شاه باشه ولی
نباشه غلام تو خوشبخت نیست

شاعر:محمد زوار


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396  | 11:18 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یه عمره که با قاب عکس حرم
شب و روزمو هق‌هق میکنم
بذار اربعین زائر تو بشم
وگرنه از این دوری دِق میکنم

 

همه کوله بار سفر بستن‌و
با پای پیاده هوایی میشن
فقط من از این فیض بی‌بهره‌ام
رفیقام دارن کربلایی میشن

نذار آبروم بیشتر از این بره
بگو دردمو با کی قسمت کنم؟
یا راهی جلو پام بذار یا بگو
چجوری به این دوری عادت کنم؟

اگه‌ کربلاتو نبینم حسین
بگو پس چه‌خاکی بریزم سرم؟
آخه تا کِی این دوری و دوستی؟
بذار پا برهنه بیام تا حرم

رسیده به اینجام صبوری بسه
میشه تا حرم زیر بارون بیام؟
میخوام اینقدَر گریه‌زاری کنم
که قبل از رسیدن بگیره صدام

میخوام خسته‌ از راه رفتن بشم
مثه بچه‌هات غرق تاول بشم
میخوام یاد دروازه‌ی ساعات
دم ‌مرز مهران مُعطّل بشم

چجوری به یاد غمات باشم‌و
توی خیمه‌ها استراحت کنم؟
مگه میشه یاد رقیه‌ت باشم
ولی لحظه‌ای خواب راحت کنم؟

میخوام هر دقیقه بباره چشام
به یاد دل خسته‌ی خواهرت
میخوام وقتی که تشنه میشم بگم:
فدای لب تشنه‌ی اصغرت

خلاصه میخوام کربلایی بشم
تا بلکه مثه حر حلالم کنی
میشه بعد یک عمر آلودگی
بحق رقیه‌‌ زلالم کنی؟

خودت میدونی بیشتر از هرکسی
به ایل و تبارت ارادت دارم
درسته سعادت میخواد اما من
به دل آرزوی شهادت دارم

اگه مقتدامون تو باشی حسین
خداشاهده جون دادن سخت نیست
بقرآن کسی شاه باشه ولی
نباشه غلام تو خوشبخت نیست

شاعر:محمد زوار


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396  | 11:17 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-مناجات-زیارت اربعین

 

درگیـرم این ایـام با سودای رفتن

شوق دویـدن ها و امّـاهای رفتن

از صبح تا شب در خیالات رسیدن

شب تا سحر مدهوش از رؤیای رفتن

"ماندن"؟،نه اصلاً اسم "ماندن" را نیاور

ماندن چرا؟، وقتی پرم از پای رفتن

تنها دلیل "بودن" یک رود این است :

فانی شدن در موج ، در دریای رفتن

دل دل نباید کرد ، باید زد به جاده

همراه باید گشت با غوغای رفتن

آغوش گرمش کار خود را کرد آخر...

آتش گرفته جانم از گرمای رفتن

 

مصطفی هاشمی نسب


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396  | 11:17 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

میرسد بر دل تو بغض صدایم یا نه ؟

میشود باز به درگاه تو پایم یا نه ؟

 

بنده ای آمده با روی سیاهش هیئت

میدهد صاحب این خانه بهایم یا نه ؟

 

از غلامان تو بودم همه ی عمر بگو

وقت مرگم که رسید از شهدایم یا نه ؟

 

تو که عمری ست در این روضه پناهم دادی

میدهی گوشه ای از علقمه جایم یا نه ؟

 

نکند کرب و بلا را که ندیده بروم

اربعین در سفر کرب و بلایم یا نه ؟


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396  | 11:17 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

نمی بینی از غصّه لبریزم و
نمی بینی از دوری آشفته ام ؟
باشه، کربلا رام نده، لا اقل
بشین پایِ حرفای ناگفته ام ؟

 

از اون اربعینی که پیشت بودم
شدم عشقم ، اونقدر مأنوس تو
که یک ساله چشم انتظارم بیام
بــازم جزو مَشّایه ، پابوس تو

پیاده روی بین دو تّــا بهشت
از این بهترم میشه اصلاً مگه ؟
نمی فهمه وایسادنو زائرت
اگه تاول پاش چیـــزی نگه

زن و مرد ، پیر و جوون عازمن
تو راهی که تو انتهاشی حسین
مسیحیّه هم زیره لب میگه که
میشه با منم آشناشی حسین ؟

تو موکـب فقط چَن قَلَم جنس نیس
اونم ، بُخل ، نامهربونی، ریاس
به خـرمایِ خوش طعم و با برکتش
شراب بهشــتی تو اون چائــیاش

عمودای آخر تو گوش همــه
یه موسیقیِ ناب از خِش خِشه
صدایی که واسم تو اون خستگی
پُر از حسّ زیبایِ آرامشه

دارم زائــرا رو نیگاه می کـــنم
همه، چشماشون مثل دریا شده
آره ، باید اینجا بیفتم رو خاک
آخــه ، گنبــده ماه پیدا شــده

محمّدقاسمی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396  | 11:17 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سپاه کوله به دوشان و بیشمار پیاده

دوباره قافله صف بسته سمت یار، پیاده

چشیده هرکسی از چای روضه باده چشیده

شده ست مست ولی آمده خمار، پیاده

به یاد خارمغیلان وزخم و پای برهنه

میاورد دوسه تاول به یادگار پیاده

به یاد خشکی لبهای از عطش ترکیده

نکرده تر لبی از آب خوشگوار… پیاده

شفا زکیست که اینگونه درد هم شده حیران

مریض آمده با حالتی نزار ، پیاده

به شوق کیست به طور آمده ست این همه موسی؟

که پا برهنه ،جلو ،پشت سر ،کنار، پیاده

که دیده صاحب عزا اربعین غریب بماند؟

و باز آمده تنها سر قرار ، … پیاده

نوراء نریمان


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396  | 11:17 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

 

داده به ما به دست خودش چشمِ تَر حسین

بالاترین عبادت ما گریه بر حسین

تو با خودت اگر دل پر درد آوری

آنکه تو را به روضه کند مفتخر حسین

مانند نام نامیِ الله از ازل

نامی که هست تا به اَبَد مستمر حسین

ما بنده ایم و بندۀ دربند بهتر است

اینسان بما نگاه کند بیشتر حسین

ایمان کامل است به ایام بندگی

وقتی ز ما قبول کند جان و سر حسین

حجّی که با امام بجا آوری قبول

ورنَه تو در طواف ولی دربدر حسین

امسال بار نوکریِ خویش را ببند

شاید رهت نداد به سال دگر حسین

چشم از تو بر ندارم و غفلت نمی کنم

ورنه تمام نوکری ام درد سر حسین

ما ریزه خوار سفرۀ ارباب بی سریم

با تو شود غلامی ما معتبر حسین

کم کاری است هر که نشد زائر حرم

این اربعین تو کرب و بلایم ببر حسین

 

محمود ژولیده


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396  | 11:16 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

 

گرچه گاهی با دلم باید نباید می کنی

گرچه گاهی هم مرا در خود مردد می کنی

مطئنم دوستم داری که در هر اربعین

ناز می آیی و راه مرز را سد می کنی

کُلُکُم نورید و کل ارض هم کرببلا

با همین علت مرا راهی مشهد می کنی

باشد از مشهد برات کربلا می آورم

حل کارم را یقین هشتاد درصد ، می کنی

بیست درصد را هم از پائین پایت خواستم

شک ندارم روزیم را بیش از این حد می کنی

دوستانم گرچه منعم می کنند اما حسین!

باز بی ویزا مرا از مرزها رد می کنی

 

محسن ناصحی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396  | 11:16 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امام حسین(ع)-مناجات اربعین

 

هوای اربعین دارد دل بیچاره ام یارا

نگاهی کن نگاهی کن دل بیچاره ما را

نمی دانم دوباره می رسم تا کربلا یا نه

کنم جاری به لب آقا قسم بر جان زهرا را

همین حالا ببر ما را بهشت کربلای خود

چه تضمینی ست تا بینم طلوع صبح فردا را

نیم لایق نیم قابل ولی آقا قبولم کن

که چون قطره در آن وادی ببینم صحن دریا را

بده اذنی که تا هستم در این دنیا دراین دنیا

ببینم من دوباره کربلا آن شور و غوغا را

غرض این بود یا مولا نگاهی سویم اندازی

وگرنه از قدیم احسان نمودی بی سر و پا را

 

ناصر شهریاری


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396  | 11:16 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت زینب(س)-اربعین

 

اَبر خون می بارید

عطرِ گُل می پیچید

بینِ یک دشتِ پُر از یاسِ سفید

کاروان عاقبت از راه رسید

همه از ناقه زمین اُفتادند

هر کسی سمتی رفت

خسته هر کس به سر و سینه یِ خود می کوبید

باز خاتونِ دوعالم به زمین پای نهاد

نه که او هم به رویِ خاک اُفتاد

نیست قاسم که پَرِ چادر او را گیرد

نیست اکبر که عنانی گیرد

نیست عباس رکابش گردد

بینِ این قربانگاه

مثل هر منزل راه

کودکان را همه در دور و برِ خویش شمرد

زیر لب می نالید

باز یک طفل کم است

نکند باز یتیمی مُرده؟

خسته غمگین بی تاب

گفت با عمه رباب

دختری کم شده است

که سکینه با اشک

آب برداشته و علقمه رفته تنها

با عمو درد و دلش تازه شده

همه رفتند سرِ خاکِ عزیزی اما

کودکِ من به کجاست؟

چه کنم قبرِ علی اصغرِ من خالی بود

گفت برخیز و بیا تا به زیارت برویم

دو خمیده دو کمان و سپیدان حرم

دست بر خاک کشیدند و رسیدند به یک خاکِ غریب

غرقِ بویِ خوشِ سیب

خواهر آمد به سرِ خاکِ برادر کم کم

خواهری چهره کبود   پیر تر از همه بود

می شناسی من را  با همین چین و چروک

با همین دیده ی تار تربتت می بینم

سر نداری که به بالای سرت بنشینم

خواست تا فاتحه  خوانَد که به یادش آمد

فاتحه خوانیِ صد نیزه و تیر و شمشیر

فاتحه خوانیِ سنگ و دشنه

ختم قرآن کردند

نه به سی جزء  هزاران قسمت

ختم قرآن کردند

هر ورق یک طرفی می اُفتاد

مجلسِ ختم گرفتند ولی

به سرِ نیزه سرش را بردند

مجلسِ ختم گرفتند ولی

نعل تازه به سُمِ اسب زدند

اسب را هِی کردند

غرقِ در نوحه و آه

روضه خوانی کردند

لحظه ها پُر درد اند

کاسه آب آوردند

که بپاشند به روی تربتِ خاکی برادر قدری

یادش آمد زِ تَرَکهای لبش خون می ریخت

تشنه تر از همه بود

هر دو لبهاش کبود

آب می گفت و نگاهش کردند

آب می گفت و می خندیدند

بینِ آن دشتِ بزرگ

کسی انگار کمی آب برایش آورد

سنگدل خنده زد و پیش نگاهش به زمین ریخت و رفت

به خودش آمد و گفت

نیمه جان آوردم

تا بگیری آن را

نفس آخر را

این تو و قافله ات

این امانت هایت

نوزده طفل از این جمع ولی کم شده است

یا میانِ صحرا زیرِ یک بوته ی خار

دست در گردن جان دادند

یا زمانِ غارت از نفس اُفتادند

یا میانِ آتش سوختند و ماندند

یا که بندِ زنجیر بر گلوشان اُفتاد

یا که از کعبِ نِی و تازیانه مُردند

یا که از آبله و تاولِ پا پژمردند

یا که از دیدن راس عباس سرِ نِی تب کردند

یا که از ضربه ی سنگی سنگین

بارها غَش کردند

بینِ اینان اما

بیشتر قلبِ مرا

داغِ عزیزت سوزاند

تا که بر سینه سرت را چسباند

نوبتِ دختر شد

پیشِ من پَرپَر شد

یاد آن شام که غساله تنش را تا دید

گفت برمیگردم

کارِ من نیست که این قَدِ کمان را شویَم

اینهمه تاول و زخم

بدنی کوچک و خُرد

اینهمه جایِ کبود

اندکی مویِ سپید

قُل و زنجیر چرا باز نکردید از او

گُلِ دامانِ که است؟

رویِ این صورتِ سرخ

جایِ دستانِ که است؟

با همان کُنده و زنجیر به خاکش کردیم

نوزده طفل از این جمع ببین کم شده است

 

حسن لطفی


ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 14 مرداد 1396  | 11:15 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 65 ::         30   31   32   33   34   35   36   37   38   39   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید