سیدرضا هاشمی
زینب(س)-در مسیر كوفه و شام
دمی که قافله از کربلا به راه افتاد
شرر به جان فلک زان شرار آه افتاد
چنان شناختن پیکرش شدی مشکل
که نازدانه او هم به اشتباه افتاد
سر تو بر سر نی آنچنان نشانه نور
که دیگر از نظرم آفتاب و ماه افتاد
چنان به خیمه ما حمله برد دشمن تو
که لرزه بر تن اطفال بی گناه افتاد
چگونه تاب بیارم که اندر این صحرا
به جسم بی سر یارم مرا نگاه افتاد
ادامه مطلب
علی انسانی
امام حسین(ع) و زینب(س)-در مسیر كوفه و شام
دل سوزان بود امروز گواه من و تو
کز ازل داشت بلا چشم ، به راه من و تو
من به تو دوخته ام دیده تو برمن، از نی
یک جهان راز، نهفته به نگاه من و تو
اُسرا با من و راس شهدا با تو به حق
چشم تاریخ ندیده ست سپاه من و تو
روی تو ماه من و ماه تو عباس امّا
ابر خون ساخته پنهان رخ ماه من و تو
آیه خواندن ز تو، تفسیر ز من تا دانند
که به جز گفتن حق نیست گناه من و تو
هر دو نستوه چو کوهیم بر سیل امّا
عشق، دلگرم شد، از سردی آه من و تو
مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ی ما
بی خبر زآن که غروب ست پگاه من و تو
ادامه مطلب
سعید بیابانکی
امام حسین-در مسیر كوفه و شام
دشت می بلعید کم کم پیکر خورشید را
برفراز نیزه می دیدم سر خورشید را
آسمان گو تا بشوید با گلاب اشکها
گیسوان خفته در خاکستر خورشید را
چشمهای خفته در خون شفق را واکنید
تا ببیند کهکشان پرپر خورشید را
بوریایی نیست در این دشت تا پنهان کند
پیکر از بوریا عریان تر خورشید را
نیمی از خورشید در سیلاب خون افتاده بود
کاروان می برد نیم دیگر خورشید را
کاروان بود وگلوی زخمی زنگوله ها
ساربان دزدیده بود انگشتر خورشید را
آه اشتر ها چه غمگین وپریشان می روند
بر فراز نیزه می بینم سر خورشید را
ادامه مطلب
زکریا تفعلی
زینب-در مسیر كوفه و شام
ای نفس مطمئنه! فدای تو، زینبت
مثل دو چوب خشک به هم میخورد لبت
آیا هلال وقت کمالت رسیده بود؟
کردی خسوف در بر چشمان زینبت
باز از سرود کهف بخوان تا که بشنوم
بر روی نی، تلاوت قرآن هر شبت
از دل نمیروی و دلم میبری ز دست
ای عشق جانگداز! بگو چیست مذهبت؟
ای جسم پرستاره! به صحرا دگر مخواب
محملنشین شده است در این کوفه، کوکبت
افتاد تا عَلَم ز کف ساقی حرم
بر دوش میکشم، عَلَم سرخ مکتبت
ادامه مطلب
زینب قهرمان، الوداع الوداع
خواهر مهربان ،الوداع الوداع
تا که من زنده ام ، آه و زاری مکن از جفای خسان ، الوداع الوداع
زینب قهرمان، الواع الوداع
از فراق جوانان مرا مشکل است زندگی در جهان الوداع الوداع
زینب قهرمان، الواع الوداع
زنده باشم من و کشته گردد ز کین اکبر نوجوان ، الوداع الوداع
زینب قهرمان، الواع الوداع
از غم مرگ عباس نیکو لقا قامتم شد کمان ، الوداع الوداع
زینب قهرمان، الواع الوداع
می روم از برت سوی میدان کین جانب دشمنان ، الوداع الوداع
زینب قهرمان، الواع الوداع
بعد قتلم شود این سر اطهرم زیب نوک سنان ، الوداع الوداع
زینب قهرمان، الواع الوداع
گاه در و دیرو گه در تنور جفا می شوم مهمان ، الوداع الوداع
زینب قهرمان، الواع الوداع
زین عزا دست ماتم به سر می زند ذاکر خسته جان ، الوداع الوداع
زینب قهرمان، الواع الوداع
ادامه مطلب
زبانحال حضرت زینب با سر بریده برادر
بتاب ای شمس عالم تاب، ز روی نی به چشم مست
بزن آتش به جان و دل، ز پا تا سر به هر چه هست
دمی خواهم که رأست را، بغل گیرم عزیزم لیک
خدا لعنت کند او را، دو دستم را چه آسان، بست
همان وقتی که رأست را، ز تن کرد او جدا داداش
همان لحظه خدا داند، دلم از دار دنیا رست
ادامه مطلب
چشمان تو ادامه ی دریای کربلا
زینب شدی و زینت بابای کربلا
با خطبه هات مثل علی میشوی ولی
با گریه هات حضرت زهرای کربلا
ای سر بلند از تو حسین بن فاطمه
ای سر به زیر پیش تو سقای کربلا
دیروز اگر نبود دم آتشین تو
بیهوده بود قصه ی فردای کربلا
وقت قنوت نافله های شبانه ات
شد ملتمس ترینِ تو مولای کربلا
دشمن حریف یک نخی از معجرت نشد
در چنگ توست پهنه ی صحرای کربلا
بانوی آب و آینه بانوی آسمان
اصلا خودت برای دلم روضه ای بخوان :
هنگام پر کشیدن و وقت سفر شده
اشک نگاه آخر من بی ثمر شده
با یاد پاره های تنت گریه میکنم
با آه سینه ام جگرم شعله ور شده
این بازوی سپر شده ام را شکسته اند
حالا ببین که خواهر تو بی سپر شده
حتی توان سینه زدن هم نمانده است
این بازوی شکسته عجب درد سر شده
بعد از گذشت لحظه ی گودال رفتنت
یک سال و نیم خواهر تو خون جگر شده
با هر نفس که بعد غمت میزدم حسین
زخمی که داشتم به دلم تازه تر شده
بر حال من نسوخت دل دشمنت حسین
عمداً مرا زدند کنار تنت حسین
گودال بود و غربت بی انتهای من
شد خیمه گاه مروه و مقتل صفای من
از بسکه ازدحام در آنجا زیاد بود
جایی نبود کشته ی بی سر ؛ برای من
یک خنجر شکسته چرا بوسه میزند ؟
بر روی حنجر تو برادر به جای من
یک نیزه آمد و سخنت را برید و رفت
یک کعب نی رسید به داد صدای من
پیراهن تن تو پر از رد پا شده است ؟
یا اشتباه میکند این چشم های من
با تازیانه ها بدنم خوب آشناست
من را زدند پیش تو ای آشنای من
دیدند بی کسیم به ما طعنه ها زدند
مانند مادر تو مرا بی هوا زدند
ادامه مطلب
اگر که باد مخالف کمی امان بدهد
به نیزه دار بگویم سری تکان بدهد
به نیزه دار بگویم که با تکانی نرم
به ابرهای سر زلف تو دهان بدهد
وَماه آمده تا با هلال انگشتش
نشانه های سرت را به این و آن بدهد
نشانه های سری که اگر نگاهش را
به قدر یک سر سوزن به کهکشان بدهد-
-ستاره دست به گوش از همیشه بالاتر
به روی ماذنه ی آسمان اذان بدهد
ستون نیزه ی تو ریسمان باریکی ست
که دست های زمین را به آسمان بدهد
به روی نیزه پریشان نموده ای شب را
چو آن شهاب که گاهی خودی نشان بدهد
ادامه مطلب
بر حنجرت سرنیزه تا بالاوپایین می رود
انگارامواج صدا بالا و پایین می رود
ماهی سرخ کوچکی با رقص تیر حرمله
در تُنگ دست ربنا بالاو پایین می رود
می بینمش بی صاحبش لبریز تیرو تیغ ها
سمت حرم اسبی رها بالا و پایین می رود
از دور می بینم فقط در هاله ی گرد و غبار
شمشیر ها و دست ها بالا و پایین می رود
یا بر فراز نیزه ها یا بر فرود طشت زر
آنک سر خون خدا بالا و پایین می رود
ادامه مطلب
سالار زينب حسين جان
سری به نیزه بلند است در مقابل زینب
سری که سایه کشیده ست روی محمل زینب
سری که معجزه اش روی نی تلاوت وحی است
مسیح ِ روی صلیب است در مقابل زینب
چه دلفریب صدایی ، چه آیه های به جایی
که بعد خطبه ی خواهر شده مکمِل زینب
پس از خطابه ی منبر زمان نوحه سرایی ست
بخوان که گرم شود با دم تو محفل زینب
چگونه نفی کنم خارجی خطاب شدن را
بخوان که حل شود از خواندن تو مشکل زینب
برایشان بگو از روضه های بازِ دل ما
به استناد روایاتی از مقاتل زینب
بگو به کوفه،که در کربلا چه ها که نکردند
بگو چه ها که نشد با سر تو و دل زینب
بگو که این اسرا از حریم شیر خدایند
بگو که ناقه ی عریان نبوده منزل زینب
یتیم ِعترت و نان تصدقی که حرام است...
اضافه می شود اینگونه بر مسائل زینب
ز دست قافله باید بگیرم این همه نان را
ولی اگر بگذارند این سلاسل زینب
اسیر این همه خفاش شب پرستم و اینجا
تویی هلال و اباالفضل ماه کامل زینب
هزار گرگ گرسنه،هزار چشم حرامی
به جای قاسم و اکبر به دور محمل زینب
به پیش هجمه ی سنگین و شوم چشم چرانها
تویی و چند سرِ روی نیزه حائل زینب
تو را به نیزه و شمشیرشان به قتل رساندند
ولی ز هلهله حالا شدند قاتل زینب
حسین ، جانِ عزیزت به من نگاه بینداز
ببین عوض نشده بعد تو شمایل زینب؟
تنم ز کعب نی و تازیانه خورد شد آخر
بعید نیست ز هم وا شود مفاصل زینب
سر تو رفته به نی،پس شکسته باد سر من
ز تو عقب نمی افتد در این معامله زینب
(علي صالحي)
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


