.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
نایِ سُبوحِ تو در نافله خواهند گرفت
یك بغل ماه از این قافله خواهند گرفت
وضعشان بد شده از چشمِ شما می بینند
چشمِ عباسِ تو با این گِله خواهند گرفت
به حریرِ تنِ زخمیِ تو ده اسب سوار
جشنِ پایانیِ این قائله خواهند گرفت
سخت سر گرمِ حسابند در آن روزِ كَذا
چقدر بابتِ هر سر صله خواهند گرفت
از سرِ پوشیه ی پاره نخواهند گذشت
دستِ ناموسِ تو در سلسله خواهند گرفت
سنگ های سرِ هر بام نشانی تو را
خوب بر نیزه از آن فاصله خواهند گرفت
خستگیِ سفرِ خواهرِ دلخونِ تو را
همه با كف زدن و هلهله خواهند گرفت
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
یا حسین ای در افق ها منجلی
ای بزرگ قوم ای پور علی
یک تجلی از تو مسلم بوده است
نور تو در خویش قائم بوده است
آن که پیک شاه شد شاه است او
آن که نور راه شد راه است او
مسلم تو کافر خویش است و بس
مسلمت در خویش بی کیش است و بس
کیش مسلم کیش ارباب حق است
در حقیقت او به حقش مطلق است
او که بود از فرط جلوه بی حجاب
زخم خورد از کوفه مثل بوتراب
چون به شخص خویش تنها ماند او
مرکب بی مقصد خود راند او
رفت و زد تکیه به دیوار زنی
رفت آمینی سراغ ایمنی
زن چو آبش داد راهش نیز داد
راه بر افغان و آهش نیز داد
نور شه از خانه چون بیرون نشست
خصم آمد دست آن دلدار بست
رفت از جور کسان بر بام قصر
کوفیان را شد تمام آن روز نصر
سر بریدند از رسول شاه دین
سر به بام افتاد و پیکر بر زمین
سر به سوی شام رفت و تن به خاک
گفت با او آسمان روحی فِداک
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع(
هزار شکر، که شد خاک مقدمت، سر من
مرا، برای چنین روز، زاده مادر من
نمیبرم ز تو دل، گر هزار بار عدو
جدا کند گلوی تشنه، سر ز پیکر من
پس از شهادت من، آروزی من این است
که سر نهند به خاکت، دو طفل بی سر من
اگر چه خون ز لبم ریخت، بر تو میگریم
که گریه بهر تو باشد، جهاد دیگر من
اگر چه یک نفرم، یک تنه، سپاه توام
به یاری تو شده، بام کوفه سنگر من
میان اینهمه دشمن، چنان غریب شدم
که هانی است و دو کودک، تمام لشکر من
عزیز فاطمه، فردا به کوفه میبینم
که بر سر تو کند، گریه دیدۀ تر من
در این سفر تو دعا کن، که جای دختر تو
شود کبود، ز سیلی، عذار دختر من
خدا کند شکند جای خواهرت زینب
به سنگ چوبۀ محمل، جبین خواهر من
به روز حشر که جز عفو تو پناهی نیست
ببخش «میثم» آلوده را به خاطر من
غلامرضا سازگار
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
دلم شور می زد که از دور دیدم
دو پیغام سرخ از بیابان رسیدند
سوارانی از کوفه و غصه هایش
که پیغمبر روضۀ یک شهیدند
رسیدند و از ماجرای تو گفتند
از این که نرفتند از کوفه بیرون
مگر این که دیدند دروازۀ شهر
شده میزبان سری غرق در خون
شنیدم که گفتند باز اهل کوفه
نمک خورده اند و نمکدان شکستند
به جز کاسۀ کهنه عهد و پیمان
تو را سر شکستند و دندان شکستند
شنیدم که تا پای جان ایستادی
ولیکن به تو عرصه را تنگ کردند
تو را دوره کردند و مهمانشان را
پذیرایی آتش و سنگ کردند
شنیدم که از روی دارالعماره
تو را پرت کرده؛ پرت را کشیدند
تن بی سرت را به یک اسب بستند
و در کوچه ها پیکرت را کشیدند
شنیدم که لب تشنه جان دادی آخر
تو را آب دادند و آبی نخوردی
اگرچه لبت پاره از سنگ ها شد
ولی خیزران شرابی نخوردی
سرت زینت سر در شهر گردید
ولی سهم نی ها و طشت طلا نه...
تنت قسمت میخ قصاب ها شد
ولی پایمال سم اسب ها نه...
ادامه مطلب
.jpg)
این نامهها به درد ولایت نمیخورد
این چهرهها به نور هدایت نمیخورد
بیعت نمیکنند مگر با فریبشان
این دستها به درد حمایت نمیخورد
این راز سر به مهر بماند برای بعد
بازار کوفه جز به جنایت نمیخورد
این چشمهای هرزه در این شهر پر گناه
بر بانویی به چشم هدایت، نمیخورد
یک ذره با اسیر مدارا نمیکنند
کردارشان به هیچ حکایت نمیخورد
از کوچههای شهر پر از نیزهدارهاست
پس نیزه بر کسی به رعایت نمیخورد
این حفره دست و پای مرا زخم کرده است
گودالشان به درد سعایت نمیخورد
ادامه مطلب
.jpg)
صبرکن! شک کرده ام دیگر به خیلی چیزها
نامه های کوفه شد، منجر به خیلی چیزها
هرچه چشمم گشت دیدم زن صفت در کوچه هاست
چشم هایم خورده اینجا بَر، به خیلی چیزها
سرصدای چند آهنگر سرم را برده است
"می زنند اینجا به روحم ضربه خیلی چیزها"
سوت و کوریِ در و دیوارشان مصنـوعی است
می خورد این خواب مرگ آور به خیلی چیزها
این زبانهای دورو با بغض هر شب میدهند
ناسزا حتی به پیغمبر ؛ به خیلی چیزها
خواب دیدم دست و پا میزد سرم بر روی دار
خواب من تعبیر شد آخر به خیلی چیزها
تیرها، سرنیزه ها، شمشیرها آماده اند
می شود آویز، اینجا سَر به خیلی چیزها
ترس دارم از نظر تنگی دست ساربان
چشم دارد چون به انگشتر به خیلی چیزها
اصلاً آقا جان من، جان خودت کوفه میا
صبر کن شک کرده ام دیگر به خیلی چیزها
ادامه مطلب
.jpg)
برگرد آقا کوفه جای آمدن نیست
مخروبه های شهر جای یاسمن نیست
اینجا زمانی عطر و بویی از علی داشت
جان خودم یک ذره بوی بوالحسن نیست
این ها تماما نامه هاشان کذب محض است
دیدم که اینجا یک نفر هم پشت من نیست
خوب است آدم در دیار خود بمیرد
برگرد آقا مکه ؛اینجا که وطن نیست
نگذار دلشوره وجودش را بگیرد
چون کوله بار خواهرت غیر از محن نیست
باشد بیا ؛ اهل و عیالت را نیاور
آقای من ولله کوفه جای زن نیست
من بیشتر فکر حضور دخترانم
چون در میان کوفه کم دست بزن نیست
این ها تماما با تو قصد جنگ دارند
با اصغرت هم جنگ اینها تن به تن نیست
اینجا حیا و غیرت و ایمان ندارند
می بینی آخر بر تنت هم پیرهن نیست
برگرد ؛ اینجا صحبت از قتل است و غارت
پایان کار خیمه ات جز سوختن نیست
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
خواهم چو گُل به خاك رهت پرپرم کنند
یعنی نثـار خـاک ره رهبـرم کنند
کـردم دعـا که کـوفه نیـائی و کوفیان
باخنده خـون به جان ودل مضطرم کنند
این مردمان که در پی نیرنگ و حیله اند
هـرگز گمـان مـدار دگر باورم کنند
سنگین دلان کـوفه برآننـد تا به سنگ
مثل کبـوتـران شکستـه پرم کنند
آتش به جای سنگ اگر بر سرم زننــد
بگـذار زیـر پـای تو خاکسترم کنند
تشنه لبــم ولی تو دعـا کن که تشنه کام
قـربـانی گلـوی علی اصغـرم کنند
نذر تو کـرده ام سر خود را، دگر چه غم
با خنجـر بـرهنـه اگر بی سرم کنند
شهد شهـادتی که بود روزیم، ز عـرش
آماده گشتـه انـد که در ساغرم کنند
می گفت و می گریست «وفائی» که اهلبیت
ای کـاش التفـات بـه چشم ترم کنند
ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
الا کوفه ای شهر بی دردها
گرفتار بیدادِ نامردها
به پشت تو بار همه ننگ ها
همه بی وفایی و نیرنگ ها

ادامه مطلب
.jpg)
کوفه درد است ولی ای همه درمان تو میا
قسمت می دهم این بار به قرآن تومیا
گیرم اینجا همه مردند ولی غیرت را...
.
..می فروشند به یک قیمت ارزان تو میا
باز هم نامه نوشتم که نیایی کوفه
آخر نامه نوشتم شه خوبان تو میا
سخن از تیر سه شعبه همه جا می گویند
جان شش ماهه ات آقای غریبان تو میا
کعب نی های عرب در همه جا معروف است
به تن کوچک و بی جان یتیمان تو میا
حرف غارت شد و انگار شنیدم آقا
قصه ای از کفن و یک تن عریان تو میا
جگرم سوخت ولی آب نخوردم هرگز
یاد کردم ز لبت سید عطشان تو میا
دختری گفت که مهریه من؟ خون حسین..
آه ای پادشه بی کس دوران تو میا
بچه ای گفت که سوغات، النگو،خلخال
رحم کن بر جگر زینب نالان تو میا
بعد تو عالم ایجاد عزاخانه شود
بیش از این قلب خدا را تو مرنجان... تو میا
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


