بنویسید مرا یار حسین

کشته و مرده ی دیدار حسین

اولین بی سر بازار حسین

مسلم کوفه ،علمدار حسین

 

او دلش خواست سفیرش باشم

من دلم خواست اسیرش باشم

 

تکه تکه بدنم گفت نیا

پاره ی پیرهنم گفت نیا

به سر میخ تنم گفت نیا

خاک و خون دهنم گفت نیا

 

کاروانت نشود سرگردان

به مدینه همه را برگردان

 

ترسم از گمشدن دخترهاست

ترسم از سوختن معجرهاست

ترسم از وا شدن زیور هاست

ترسم از غارت انگشترهاست

 

حرمله نقشه کشیده ست حسین

دو سه تا تیر خریده ست حسین

 

شرر ای کاش به جانت نزنند

نیزه ها سر به دهانت نزنند

کوفیان زخم زبانت نزنند

وای سیلی به زنانت نزنند

 

پیش زینب بدنت را نکشند

گرگ ها پیرهنت را نکشند


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 دی 1395  | 11:13 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سر بازار و ازدحام از من

کینه ی شهر انتقام از من

خواهرت را فقط تو بگردان

هرچه سنگ است روی بام از من

**

بغض مردانه ی صدا از من

هرچه توهین و ناسزا از من

به غرور رقیه بر نخورد

کم محلی کوچه ها از من

**

این شب بی ستاره از مسلم

جگر پاره پاره از مسلم

سر اکبر به نیزه ها نرود

سر دارالاماره از مسلم

**

آخر کار قائله از من

ریسمان ،بند ،سلسله از من

خار در پای دخترت نرود

آن سه تا تیر حرمله از من

**

بر سر شانه کوه غم از من

زخم خوردن زیاد و کم از من

تو سلامت مدینه برگردی

خنجر کند و شمر هم از من

**

هرچه دارد هزینه از مسلم

پای سنگین کینه از مسلم

زینت شانه های پیغمبر

نفس تنگ سینه از مسلم

**

بزن آتش که خرمنش با من

از دهن نیزه خوردنش با من

تو نخی از عبات کم نشود

بی کفن ماندن تنش با من

**

بعد من ناله ی حرم با تو

بی قراری دخترم با تو

به پر بسته ام نگاه نکن

سر دروازه میپرم با تو

**

بعد من اصل ماجرا با تو

دردها با تو کربلا با تو

سهم من بود گردن کوفه

ته گودال و چکمه ها با تو

**

بعد من رنج همسفر با توست

سر نی گریه تا سحر با توست

به زمین خوردنم صدایش ماند

انعکاسش به طشت زر با توست

**

قسمت تلخ داستان با تو

شام غم پس حسین جان با تو

من که چیزی نمانده از لب هام

زحمت چوب خیزران با تو


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 دی 1395  | 11:12 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

کاش می شد خبرم نزد تو آقا برسد

خبر تشنگی کوزه به دریا برسد

 

کاش می شد که نیایی پسر شیر خدا

تلخ خواهد شد اگر زینبت اینجا برسد

 

در پی دوستی حرمله با حرمله ها

سند غارت گهواره به امضا برسد

 

با هجومی که من امروز از اینها دیدم

روز سختی است اگر غارت فردا برسد

 

نگرانم به خداوند چنین می گویم

نکند آتش پیکان به زن ها برسد

 

شهر جز جانی و قتال  ندارد برگرد

خواهرت طاقت گودال ندارد برگرد


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 دی 1395  | 11:10 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حنای بی رنگ
عرصه به سفیرِ تو حسین تنگ شده
این کوفه حنایش همه بی رنگ شده
بر کشتنِ تو ، شمرِ پلیـد و ملعـون
با خولی و با سنان هماهنگ شده
حمید رضا گلرخی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 دی 1395  | 11:10 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

یا مسلم ابن عقیل...

 

 در شرار غم خلیلم مسلمم

کوفیان پور عقیلم مسلمم

 

میهمانم ، میزبانم غم شده

بی کسی با قلب من همدم شده

 

صید غربت بین دام کوفه ام

دلشکسته از مرام کوفه ام

 

غربت دیرینه را حس می کنم

در شب غم کینه را حس میکنم

 

کوفیان آئینه ها را مشکنید

حرمت آدینه ها را مشکنید

 

کینه با قرآن ندارد افتخار

کشتن مهمان ندارد افتخار

 

تا ابد نام شما بی ننگ نیست

خسته ام من احتیاج سنگ نیست

 

با غریب و خسته همدردی چه شد ؟

سنگزن ها پس جوانمردی چه شد ؟

 

سینه می سازم سپر پس تیر کو ؟

من حسینی مذهبم تکفیر کو ؟

 

از تب عشقم کسی آگاه نیست

با دلم جز سایه ام همراه نیست

 

چون علی در دام کوفه مانده ام

در خزانی بی شکوفه مانده ام

 

در حصار کوچه های سرد شهر

مانده ام با مردم نامرد شهر

 

کوفه یکسر رو بگرداند ز من

ماه هم رخساره پوشاند ز من

 

آسمان کوفه بی کوکب بود

شرح حال ماتم زینب بود

 

کوچه گردم ، گرد راه دلبرم

آرزومند نگاه دلبرم

 

همچو میثم دار می خواهد دلم

لذبت دیدار می خواهد دلم

 

عالمی را درس ایمان می دهم

دم ز جانان می زنم جان می دهم

 

سید محمد میر هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 دی 1395  | 11:09 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سفیر حسین...

من موذن غربت بر مناره ی عشقم

در سپهر تنهایی تک ستاره ی عشقم

 

سینه ای شرربارم حسرتی دل آزارم

چشم مانده در راهم در نظاره ی عشقم

 

کوفه ای به خون تشنه در به در به دنبالم

می کشد سوی دارم استخاره ی عشقم

 

سرخی لبم گوید مست باده ی نابم

لاله ام ولی پرپر از اشاره ی عشقم

 

آه اگر کشم ، کوفه بین شعله می سوزد

بارقه فرو ریزد از شراره ی عشقم

 

دار عاشقان باشد مهد وصل جانانه

یاد طفل عطشان گاهواره ی عشقم

 

ای حرم میا کوفه حرمتت نمی ماند

الحذر ز چاه غم ای تو چاره ی عشقم

 

سید محمد میر هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 دی 1395  | 11:07 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

  عرفه...

 عرفاتیان عالم خبر از سپیده دارم

 گل شبنمی پی گل ز سرشک دیده دارم

 

به طلوع محشر حق ز جمال دلبر حق

 مه پرتو افکنی در افق سپیده دارم

  

پی جلوه ای خدایی پی یار کربلایی

 ز فضای خودستایی دل و جان رمیده دارم

 
 

برود دلم اسیری پی مرکب امیری

 که به شوق او وجودی به جنون رسیده دارم

 

پی خیمه ی نگارم پی یار گلعذارم

 شده ام کبوتر غم دل پر کشیده دارم

 

ز ستارگان کویش ز فدائیان رویش

 چه کنک کند حسابم سر آن جریده دارم

 

 ز حیات جاودانه ز بهار عاشقانه

 سخن از نسیم عشقی که به دل وزیده دارم

  

ز چفیه های پر خون ز بسیجیان مجنون

 سخن از کبوتران ز قفس رهیده دارم

 

تب معرفت ندارم سر عافیت ندارم

 به جهاد انتظار علوی عقیده دارم

 

 نه ز دلبر دل آرا که ز جاهلان دنیا

 ز معاندان غافل گله ها عدیده دارم

 

عرفات سینه خون شد حرم از حرم برون شد

 عرفات بی ولایت ؟! غم این پدیده دارم

 

 عرفات سینه ی من حرم و مدینه ی من

   طلب ظهورت ای جان ز گل شهیده دارم

 

سید محمد میر هاشمی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 دی 1395  | 11:07 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به نام حضرت مسلم ثنا کنم آغاز

که سیدالشهداء راست اوّلین سرباز

بخاک تربت او سجده می برم به نماز

حریم اوست مرا قبله گاه راز و نیاز

 


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 دی 1395  | 11:05 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

این شهر را با تیغ و خنجر می شناسند

با مـردم نفرین حیـدر  می شناسند

با مردمی دنیا طَلب كه دین حَراجند

یوسف فروشند و فقط زر می شناسند

فُتوایِ قتـلِ خارجی ها مُهر خورده

اینجا تـو را با اسم، كمتر می شناسند

جمعند مُشتی گرگ خویِ قَدر نشناس

این طایفه كِی قدرِ گوهر می شناسند

این نان به نرخِ روز خورها تازگی ها

آهنگران را با خـدا تـر می شناسند

از چیـدمان سنگ ها بـر بام پیداست

پـر تـاب را از بـام بهتر می شناسند

از ضربِ شصتِ حـرمله تمجید كردند

این تیرها را خوب دیـگر می شناسند

كعبِ نِی­اش هر چند معروف است امّا

ایـن شهر را بـا بستنِ پَر می شناسند

از بـاغ های سبـزشـان تنـهای تنها

هر شاخه ای كه خیزران تر می شناسند

بـا مردمِ بی معرفت هر چـه بخواهی

تـرفنـدِ جنـگِ نـا برابر می شناسند

وقـتِ شكستـن سینه و پـهلوست اَرحج

وقتِ بـریـدن بـازو و سر می شنـاسند

هـنـگامِ غـارت رو سری را می پسندند

در شـعـله هـا یغماگری را  می پسندند

تـا هست آقـا راهِ چاره زود برگرد

از ایـن مسیرِ پُر شراره زود بـرگرد

در آسمـانِ غیرت و مردی این شهر

حتی دریغ از یك ستاره، زود برگرد

انـگار می جوشد بـرای پیـشوازت

تیغ و سنان از هر كناره زود بـرگرد

تا پُر نكرده هلهله بـر اشكِ زینب

جای اذان را در مِنـاره زود برگرد

نـرخِ كنیز ایـن روزهـا بالا كشیده

نرخِ گلویِ شیر خـواره، زود بـرگرد

تـا از وِقـارِ دختـرانت كـم نكرده

زنجیـرهای بی قَـواره زود بـرگرد

ای وای از این چاكِ دهن هایی كه باز است

از طعنه های بی شماره زود بـرگرد

لبهای خشكم را كه بر هم دوخت شمشیر

هر لحظه گفتم بـا اشاره زود بـرگرد

بـا دستـهای بسته بـی سر بینِ مردم

افـتـادم از دارالامـاره زود بـرگرد

با ریـسمان روی زمین گاهی كشاندند

گاهـی هـم آویـزِ قناره زود بـرگرد

دروازه­ی كـوفـه ز پـا بـر دارِ غربت

می خوانم از رگ های پاره زود برگرد

علیرضا شریف


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 دی 1395  | 11:05 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

وقتی نفس از سینه ی بی تاب افتاد   

با غربتم رنگ از رخ مهتاب افتاد   

دیوار اصلا تکیه گاه حیدری هاست  

 انگار بعد از فاطمه این باب افتاد  

سنگ صبوری نیست اینجاها برایم  

هر کوچه را گشتم ولی نایاب افتاد  

مهمان رسیدم حال و روزم این چنین شد  

با یاد زینب از دوچشمم خواب افتاد  

هرکس که بیعت داشت ، زخمی کاری ام زد  

از پیکرم دیگر توان و تاب افتاد  

وقت وداع با چشم ، عکسی را گرفتم  

از روی تو حالا ترک بر قاب افتاد  

اینجا هزاران گرز آوردند، یاد  

پیشانی مردی که در محراب افتاد  

دیشب سر دروازه ی این شهر بی درد

ناگاه چشمم بر دوتا قلاب افتاد

شکر خدا این پاره ی لب آبرو داد

وقتی که دندانم درون آب افتاد

فهمیدم اینجا ذبح ، رسم خویش دارد

تا از کفم این کاسه ی خوناب افتاد

انگار که در جمعیت گمگشته ای داشت

جسمی که سوی عده ای قصاب افتاد

این سرنوشتش شد سلامی نیمه کاره

یک جسم بی سر ماند و تیزیه قناره...

 

 

حبیب نیازی


ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 دی 1395  | 11:03 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 34 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید