.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
مسلم که از حسین سلام مکرّرش
باید که خواند حضرت عبّاس دیگرش
فرموده مدح و منقبتش را به افتخار
ثاراللّهی که بوده نبی مدح گسترش

ادامه مطلب

از راه دور نوکر خود را صدا بکن
قدری به این سفیر خودت اعتنا بکن
تنها...شکسته...خسته و شرمنده ام حسین
مسلم غریب گشته برایش دعا بکن
این گرگهای سابقه داری که دیده ام
یوسف کشند...پیرهنی دست و پا بکن
بازار هم برو و برای محارمت
چندین قواره چادر مشکی سوا بکن
مسلم فدای تکیه به نی دادنت شود
آقا ن... ن... نیا و سفر را رها بکن
کوفه پر از مشاغل تلخ است حسین جان
فکری برای کوچه ی قصابها بکن...!.
ادامه مطلب

شهادتم مسلّمه نميخواد....
روضه من مقدمه نميخواد...
هرچي برات بگم كمه به ولله
كوفه نگو جهنمه به والله

ادامه مطلب
.jpg)
آن بیعتی که مرد و زن کوفه بسته اند
حتی به هفته ای نریسده شکسته شد
دیروز از وفا همگی دست داده اند
امروز مسلمت زجفا دست بسته شد
------
کوچه به کوچه میروم و میزنم به سر
کوچه به کوچه میروم و گریه میکنم
از شرم نام خواهرت ای خاک برسرم
چون شمع آب میشوم و گریه میکنم
------
خانه به خانه گشته ام وباز دیده ام
هر سینه ای ز حیله و نیرنگ پر شده
پیداست از بلندی دارالعماره اش
هر بام جای گل فقط از سنگ پر شده
------
در کار گاه تیر سه شعبه به هم رسید
لبخند های حرمله با ناله های من
تیری گرفته بود به دستش که تا هنوز
می لرزد از بزرگی آن دست و پای من
------
اینجا هزار حرمله در انتظار توست
برای آمدنت کم شتاب کن
رهمی به روز من نه به روی رقیه کن
فکری به حال من نه به حال رباب کن
------
رحمی نمیکنند عزیزم به هیچ کس
حتی به تشنه ای که فقط شیر خواره است
تو میرسی وعده سوقات مردمش
تنهابراي دختر شان گوش واره است
------
این جا میا ، که آخر سر چشم می زنند
این چشم ها به قامت آب آورت حسین
این دست ها که دیده ام از کینه می برد
انگشت را به خاطر انگشترت حسین
------
برگرد جان من که نبینی زبام ها
آتش کشیده اند سرو دست و شانه را
تا از فراز نیزه نبینی که می زنند
بر پیکر سه ساله ی تو تازیانه را
------
میترسم از دمی که بیایند دختران
با گونه های زخمی و نیلوفری میا
این شهر بی حیاست ، به جان سکینه ات
میترسم از حرامی و بی معجری ، میا
ادامه مطلب

حضرت مسلم بن عقیل(ع)
تنها ترین شکسته دل این غروب شهر
آواره و پیاده و بی کس ترین منم
ازبس غریب مانده ام این جا که عاقبت
دادم دو طفل کوچک خود را به دشمنم
آن بیعتی که مرد و زن کوفه بسته اند
حتی به هفته ای نرسیده شکسته شد
دیروز از وفا همگی دست داده اند
امروز مسلمت ز جفا دست بست شد
کوچه به کوچه می روم و می زنم به سر
کوچه به کوچه می روم و گریه می کنم
از شرم نام خواهرت ای خاک بر سرم
چون شمع آب می شوم وگریه می کنم
خانه به خانه گشته ام و باز دیده ام
هر سینه ای ز حیله و نیرنک پرشده
پیداست از بلندی دارا لعماره اش
هر بام جای گل فقط از سنگ پر شده
در کارگاه تیر سه شعبه به هم رسید
لبخندهای حرمله با ناله های من
تیری گرفته بود به دستش که تا هنوز
می لرزد از بزرگی آن دست و پای من
این جا هزار حرمله در انتظار توست
مولا برای آمدنت کم شتاب کن
رحمی به روز من نه، به روی رقیه کن
فکری به حال من نه ،به حال رباب کن
رحمی نمی کنند،عزیزم به هیچ کس
حتی به تشنه ای که فقط شیرخواره است
تو می رسی وعده سوغات مردمش
بهر جهاز دختر شان گوشواره است
این جا میا که آخر سر چشم می زنند
این چشم ها به قامت آب آورت حسین
این دستها که دیده ام ازکینه می برند
انگشت را به خاطر انگشترت، حسین
برگرد جان من که نبینی ز بام ها
أتش کشیده اند،سرو دست و شانه را
تأ أز فرأز نیزه نبینی كه می زنند
بر پیکر سه ساله تو تازیانه را
می ترسم از دمی که بیایند دختران
با گونه های زخمی و نیلوفری، میا
این شهر بی حیاست به جان سکینه ات
می ترسم از حکا یت انگشتری، میا
حسن لطفی
ادامه مطلب

حضرت مسلم بن عقیل(ع)
گو غیر کُشد زارم، من یار پسندیدم
زاری نکنم هرگز کآزار پسندیدم
مبهوت به هر سویم آواره به هر کویم
تا یوسف خود جویم بازار پسندیدم
هر کوچه که شد جایم بر غربت مولایم
رخسار غریبی بر دیوار پسندیدم
با من همه بستیزید آتش به سرم ریزید
او سوختنم خواهد من نار پسندیدم
مست نگه یارم دلباختۀ دارم
در دار غمش تنها من دار پسندیدم
آن دختر دلبندم این خون دو فرزندم
من در ره محبوبم ایثار پسندیدم
کوبید به سر سنگم سازید ز خون رنگم
من یار پسندیدم، من یار پسندیدم
زخمم به بدن نیکوست اینگونه پسند اوست
یک بار که تیغ آمد صد بار پسندیدم
هر بیت تو را «میثم» بیتی بجنان بخشم
چون شیوه شعرت را بسیار پسندیدم
غلامرضا سازگار
ادامه مطلب

حضرت مسلم بن عقیل(ع)
نقد جان بر کف و شرمنده ببازار تواَم
که بدین مایۀ ناچیز خریدار تواَم
سنگ ها از همه سو بر من آزاده زدند
به گناهی که در این شهر گرفتار تواَم
کو به کو دردل شب گردم و گریم تا صبح
همه خوابند و من سوخته بیدار تواَم
دست از دار جهان شسته بپای قدمت
جان به کف دارم و مشتاق سرِدار تواَم
گرچه آواره در این شهر یتیمان منند
یاد اطفال تو و عترت اطهار، تواَم
کام خشکیده ولی آب ننوشم هرگز
تشنه ام تشنه ولی تشنۀ دیدار تواَم
دُرّ دندان من از درج دهن ریخت چه غم؟
یا که چوب ستم و لعل گهربار، تواَم
پیش دشمن همه خندند ولی من گریم
چه کنم عاشق دلسوختۀ زار تواَم
تا دم مرگ به یاد تو لبم زمزمه داشت
همه دیدند که سرباز وفادار تواَم
«میثم» بی سر و پایم که اگر بپذیری
خار افتاده به خاک ره گلزار تواَم
ادامه مطلب

یاكریم غریب این شهرم
که جدا مانده ام ز لانۀ خود
کوچه گرد غریبم و راهم
ندهد هیچکس به خانۀ خود

ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)
باور نمی کردم گذرها را ببندند
من را که می بینند درها را ببندند
خورشید بودم زیر نور ماه رفتم
جان خودت تا صبح خیلی راه رفتم
در شهر کوفه کوچه گردی کم نکردم
این چند شب یک خواب راحت هم نکردم
من شیر بودم کوفه در زنجیرم انداخت
این کوچه های تنگ آخر گیرم انداخت
امروز جان دادم اگر جانت سلامت
دندان من افتاد دندانت سلامت
حالا که می آیی کفن بردار حتما
ای یوسف من پیرهن بردار حتما
حالا که می آیی ستاره کم بیاور
با دخترانت گوشواره کم بیاور
حیرانم اما هیچکس حیران من نیست
باور کن اینجایی که دیدم جای زن نیست
اینجا برای خیزران لب را نیاری
آقا خدا ناکرده زینب را نیاری
اصلا ببین گل ها توان خار دارند؟
پرده نشینان طاقت بازار دارند؟
من راضی ام انگشتر من را بگیرند
وقت کنیزی دختر من را بگیرند
اینجا برای نعل پا دارند آنقدر
کنج تنور خانه جا دارند آنقدر
مهر و وفا که نه جفا دارند، اما
اینجا کفن نه بوریا دارند اما
باید مسیر تو چرا اینجا بیفتد
حیف از سر تو نیست زیر پا بیفتد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


.jpg)
