
من برای تو و جانت نگرانم برگرد
اتش دلهره افتاده به جانم برگرد
وعده ی جایزه ها مهره ی تدبیر شده
قلم نامه نویسان همه شمشیر شده
شهر یک پارچه همدست اراذل شده است
بند افسار سرِ حرمله ها ول شده است
قیمت اهن و شمشیر قیامت کرده
بی حیایی به همه شهر سرایت کرده
کشتنت با نظر شام مصوب شده است
شمر هم امده و صاحب منصب شده است
رسمان بافیِ زن ها به نوا امده است
نکند خواهرتان هم با شما امده است
بی تو من را به سر کوچه و بازار زدند
هر چه سنگ است برای سر تو بار زدند
اخرین لحظه به لبهام بود نام شما
جان زهرا و علی جان حسن کوفه میا
ادامه مطلب
.jpg)
قدم به راه بیابان نزن، به کوفه نیا
بیا به کوفه ولی بی کفن به کوفه نیا
به خاطر دل زینب کمی تامل کن
برای حرمت و تکریم زن به کوفه نیا
یتیم تر نکن این طفل را و حداقل
به اتفاق یتیم حسن به کوفه نیا
من از جسارت و غارت زیاد می ترسم
که کوفه پر شده از راهزن، به کوفه نیا
به گوش می رسد آهنگ کودکی محزون
:"بس است، عمه ی من را نزن"، به کوفه نیا
نشسته اند به پای شریح و بعد از آن
به فکر بردن سر از بدن، به کوفه نیا
تنت به کرب و بلا و سرت .....خدا داند
خلاصه هر دو به دور از وطن ، به کوفه نیا
هنوز در عجبم دست من چرا نشکست؟
نوشته ام که بیا، جان من به کوفه نیا...
ادامه مطلب

یا صاحب الزمان...
بیا بیا دلمان را تکان بده شب اول
بیا و رزق فراوان مان بده شب اول
همیشه شرط وصال شما طهارت نفس است

ادامه مطلب

غزل اول...
زل میزند به دور و برش غصه میخورد
با هر نگاه شعله ورش غصه میخورد
حالا میان این همه نامرد روزگار
دارد برای تاج سرش غصه میخورد

ادامه مطلب

آقا نیا آقا نیا سودی ندارد
این التماس نابجا سودی ندارد
ضرب المثل ها غصه ام را ببشتر کرد
آخر پشیمانی چرا سودی ندارد
بهتر که اشکم را نبیند شهر کوفه
تا گریه های بی صدا سودی ندارد
آن مهر و موم کوفیان بی اعتبار است
آن خیل دعوت نامه ها سودی ندارد
اینجا کسی گوشش بدهکار شما نیست
باب الهدی! اصرار ما سودی ندارد
هر طور دست پر بیایی سمت کوفه
در قحطی کرببلا سودی ندارد
وقتی که منع آب باشی آن همه مشک
ای حضرت خون خدا سودی ندارد
در خاطرت باشد خدا نشناس هستند
حتی قسم در نینوا سودی ندارد
از عاطفه بویی نبرده حرمله...آه
پس صحبت از مهر و وفا سودی ندارد
وقتی علی اصغر تو رفتنی شد
دیگر دم لالالا سودی ندارد
پی میبری آخر که باید دل بکنی
از اکبرت وقتی عبا سودی ندارد
تا اربا اربا کردنت دستور کار است
دیگر زره بر شانه ها سودی ندارد
وقتی بنا باشد که تو عریان بمانی
دیگر برایت بوریا سودی ندارد
رحمی نخواهد شد به ناموست عزیزم
اصلا سفارش بر حیا سودی ندارد
ادامه مطلب

داره میره پیغمبر کاروون
داره میره مسلم به سمت اجل
تمومی نداشت گریه ی آخری
گرفته حسین، مسلمُ تو بغلم
بترس از ی مُشت لقمه ناپاک
درختا رو با برگ و بر می زنن
داری میروی اونجا که مرداشونم
فقط خنجر از پشت سر میزنن
شلوغی مسجد نداره دوام
نمازت فُرادا میشه آخرش
حواست یه کم بیشتر جمع شه
تو خوابم زره در نیار از تنت
میگردی توی کوچه بازارها
چه تلخه برات سردی کامشون
برات زخم شمشیر، شیرینیه
و رو میکشه نیشو زخم و زبون
تو بازار نجّارها نیزه و
سه شعبه تا دیدی برادر بخر
برو توی بازار آهنگرا
تا جایی که میتونی خنجر بخر
میدونم که ده تا نمیشن ولی
تا میتونی یار امین جمع کن
تا میتونی نعلای شهر و بخر
تا میتونی سنگ از زمین جمع کن
قرار بخندن به ما کوفیان
با چنگ صورتامونو پر خش کنن
به ما سنگ بندازن و اونقدر که
از این کاروون چند نفر غش کنن
ادامه مطلب
.jpg)
از سـرِ دار به دلــدار نگـاهی دارد
آه این مرد چه چشمان پر آهی دارد
زیر لب زمزمه دارد که گرفتار شدم
به ره مکـه هر از گاه نگـاهی دارد
مثل حیدر دلش از کوفه به درد آمده است
روی بام است ولی میل به چاهی دارد
با لب پر ترکش غرق تمنا می گفت :
سخن آخر من ، سوی تو راهی دارد؟
همه حرف من این است میا کوفه حسین
کوفـه بهر تو خیــالات تبــاهی دارد
همه بهر علی اصغر پی تیر سه پرند
یک نفر نیست بگوید چه گناهی دارد؟
تو به همراه خودت اهل و عیالی داری
کوفه امـا سر راه تو سپــاهی دارد
قصد دارند عزیـزان تو را خـوار کنند
پس نیا ، که حرمت عزت و جاهی دارد
بیشتر از همه دلواپس زینب هستم
بیـن این قـوم مپنـدار پنــاهی دارد
الغرض اینکه بساط همه جور است نیا
سهمت از بیعتشان کنج تنور است نیا
ادامه مطلب
.jpg)
کن نظر با مسلمت کرده چها کوفه حسین
جان زهرا مادرت مولا میا کوفه حسین
کاش میشد تا که برگردی مدینه یا حسین
کاش میشد تا نخوانی نامه من را حسین
گر بیایی غصه و غم میشود مانوس تو
می کند کوفه جسارت بر تو و ناموس تو
گر بیایی روز خود را تار میبینی حسین
خواهرت را بر سر بازار می بینی حسین
ادامه مطلب

گرچه از عشق دم به دم خواندیم
با دل خون و قد خم خواندیم
از غریبی شاه غم خواندیم
روضه ای را همیشه کم خواندیم

ادامه مطلب

مسلم میان کوچه ها تنهاست برگرد
امشب سرم بر شانه ی غم هاست برگرد
اینجا برای درهمی سر می فروشند
بازار کوفه بعد از این غوغاست برگرد
اینجا گلوی طفل را بوسند با تیر
صد حرمله بر گرد من پیداست برگرد
اینجا تسلای یتیمان تازیانه است
سیلی جواب طفل بی باباست برگرد
سنگ و سر مسلم اگر زیباست اما
سنگ و سر زینب چه واویلاست برگرد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


