.jpg)
کوفیان در دلشان کینه ی زهراست نیا
مسلمت را بنگر بی کس و تنهاست نیا
کار این بی صفتان سبّ عمویم علی است
بینشان بغض علی واضح و پیداست نیا
خواستم آب بنوشم که لبم مانع شد
تشنگی وجه شباهت به تو مولاست نیا
لب و دندان من از سنگ شکست و خون شد
لب و دندان تو در نقشه ی اعداست نیا
همه ی غصه ام این است که سنگت بزنند
نیزه و سنگ زدن حرفه ی اینجاست نیا
گر بیایی همه ی اهل حرم می بینند
کمرت تاشده از غصه ی سقاست نیا
پسرانم به فدای پسران تو شوند
حیف از زندگی اکبر لیلاست نیا
ترس دارم که بیایی و ببیند زینب
ته گودال سر نعش تو دعواست نیا
گر بیایی همه ی جن و ملک می شنوند
که «بنیّ…» به لب حضرت زهراست نیا
سر من را که بریدند و به میخی بستند
فکر و ذکرم سر و گیسوی تو آقاست نیا
لا اقل دختر خود را تو به همراه نیار
کوفه جولانگه خولی و شبث هاست نیا
ترس دارم زروی نیزه ببینی آخر
حرمله همسفر زینب کبراست نیا
دخترم را بغلش کن که کنیزی نرود
نا مسلمانیِ این شهر هویداست نیا
ادامه مطلب
.jpg)
عمامه بر میدارم از سر ، حرف دارم
هر جا بیاید نام مادر حرف دارم
هر چه می آید بر سر ما از سقیفه ست
از غربت بسیار حیدر حرف دارم
از سیلی و دیوار و میخ در بماند
این بار از یک داغ دیگر حرف دارم
مسمومیت آخر گریبانگیر من شد
از نیش زهر و زخم بستر حرف دارم
همراه دارم در لحد عمامه ام را
با یادگاری پیمبر حرف دارم
دیگر خلاصه میکنم درد و دلم را
از کربلا با قلب مضطر حرف دارم
جا ماندم از جان بر کفان لشگر عشق
از قاسم و از عون و جعفر حرف دارم
هم بر جوان اربا اربا گریه کردم
هم از عبا و نعش اکبر حرف دارم
گهواره جنبان میان خیمه بودم
از بی قراری های اصغر حرف دارم
سرنیزه هارا دیده ام در کشمکش ها
از چکمه و پهلو مکرر حرف دارم
ای کشتگان اشک اگر طاقت بیارید
از خنجر و گودی حنجر حرف دارم
گودال از خون خدا یکباره پر شد
از ضربه ی سنگین آخر حرف دارم
با چشم خود دیدم چهل تا نعل تازه
از جای سم بر روی پیکر حرف دارم
با آستین پاره عمه روسری ساخت
ای مردم از قحطی معجر حرف دارم
ادامه مطلب
.jpg)
هواى وصل تو ما را کشانده تا اینجا
کریم شهر گدا را کشیده تا اینجا
ز بسکه دست گرفتى همین بزرگى تو
گداى بى سر و پا را کشیده تا اینجا
همینکه گفت گنهکار یا کریم العفو
دل شکسته خدا را کشیده تا اینجا
شمیم پیرهن یوسف اید از عرفات
صداى روضه شما را کشیده تا اینجا
یقین کنم که تا دسته ها به راه افتاد
نواى ما شهدا را کشیده تا اینجا
حسین گفتن ما مسلمیه هر سال
نسیم کرب و بلا را کشید تا اینجا
صداى پاى محرم به گوش مى آید
حسین قافله ها را کشیده تا اینجا
بنى گفتن یک مادرى شب جمعه
چقدر اهل بکا را کشیده تا اینجا
سخن ز موى پریشان زینب کبرى
امام صاحب عزا را کشیده تا اینجا
به یار نیزه سوارش به گریه زینب گفت
کمند زلف تو ما را کشیده تا اینجا
ز روى بام کسى ناله زد حسین ببخش
که نامه هام شما را کشیده تا اینجا
عزیز من نگرانم دلم چه بى تاب است
دگر زمانۀ آوارگى ارباب است
ادامه مطلب
.jpg)
کوچه گرد غریب این شهرم
بی کسی در غروب می دانم
سر بشکسته ام گواهی شد
بارش سنگ و چوب می دانم

ادامه مطلب
.jpg)
میان كوچه ها مرد غریبی
به لب دارد نوای یا حبیبی
به لب ذكر و به دیده اشك دارد
به دیوار غریبی سر گذارد

ادامه مطلب
.jpg)
حضرت مسلم بن عقیل(ع)-دو دمه
مسلمت در کوفه بس دارد حکایات عجیب
یا حبیبی یا حسین
اول شب شد عزیز و آخر شب شد غریب
یا حبیبی یا حسین
ادامه مطلب
.jpg)
سلام شاه کربلا یا حسین
درود ای خون خدا یا حسین
سلام بر پرچم ماه غمت
به گریه کن های شما یا حسین

ادامه مطلب
سالار کاروان پر از یاسمن، حسین
جمع صفات و خاتمه ی پنج تن، حسین
دلدار مصطفی و علی و حسن، حسین
برگرد و سوی کوفه نیا جان من حسین

ادامه مطلب
.jpg)
شهادت حضرت مسلم بن عقيل(ع)
با قلب زار با لب خونين دلي حزين
تنها و خسته بر سرِ دارالاماره ام
من مسلمِ توام، نه كه تسليم كوفيان
من نغمه خوانِ عشق تو روي قناره ام
كوفه ميا كه كوفيِ بد ذات و بي حيا
رحمي به حال اهل و عيالت نميكند
چندين هزار نامه نوشتند بهر تو
حالا كسي كه فكر به حالت نميكند
با اينكه تشنه هستم و آبي نخورده ام
اما به ياد خشكيِ لبهاي اصغرم
بازار تيغ و نيزه عجب ازدحام شد
من بيشتر به فكر تن پاك اكبرم
گرچه يتيم دختر دردانه ام شده
پاي حميده ام كه به اين خارها نرفت
من بيشتر به فكر تو و دختر توام
ناموس من به گردش بازار ها نرفت
اينجا هزار حرمله چشم انتظار توست
فكر رباب باش و دو صد أشك و شور و آه
فكر رقيه فكر سكينه به فكر شام
فكر هجوم لشگر اعدا به قتلگاه
مهدي داوري
ادامه مطلب
.jpg)
سفیر مملکت دلبرم مرا بکُشید
به جای دلبر مه پیکرم مرا بکُشید
به جرم غیرت اگر قطعه قطعه ام بکنید
به جان بلای جهان می خرم مرا بکُشید

ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


.jpg)
