.jpg)
باد وقتی که برآن حلقه گیسو افتاد
سنگ باران شد ومیدان به هیاهو افتاد
سنگ احساس ندارد که یتیمی سخت است
سنگ آنقدر به او خورد که از رو افتاد
نه توانی است به دست و نه رکابی است به پا
نیزه ای خورد از این سو واز آن سو افتاد
به زمین خورد ولی زیر لبی زهراگفت
راه یک نیزه همان لحظه به پهلو افتاد
سرنجمه به روی شانه زینب، غش کرد
تا که پرشد حرم از هلهله بانو افتاد
آه از آن آه که درسینه مزاحم می دید
وای از آن پنجه بی رحم که بر مو افتاد
قوتی داشت عمو حیف علی اکبر برد
برسرش آمد ویکباره به زانو افتاد
عسل از کنج لبش ریخت ،سرش لشگر ریخت
وسط قائله انگار که کندو افتاد
کاش اینقدر نمی ریخت بهم این لشگر
جای یک نعل همان وقت به ابرو افتاد
ادامه مطلب
.jpg)
حجت رسيد حجت حق را تمام كرد
آمد و واژه، حرف، هجا را كلام كرد
آمد بهانه هاي نماز خدا رسيد
بايد وضو گرفت و به آقا سلام كرد
ما را غلام حلقه به گوش حريم خواند
او لطف خويش بر سر ما مستدام كرد
روي تو مستي رمضان را حلال تر
زلف تو هرنگاه به شب را حرام كرد
زائر شد اين دو چشم و بايد به اشك ها
بر آن ضريح خاكي تو احترام كرد
اين سيزده حسن كه چنين قد كشيده است
خنديد و باز ولوله ها در خيام كرد
شيرين تر از عسل بنويسد به عشق او
آری حسن براي حسينش قيام كرد
ما چون کبوتران حریم تو یاحسن
محتاج دستهای کریم تو یاحسن
ادامه مطلب
.jpg)
شمشیر و تیر و دشنه و سنگ و سنان زدند
با هر چه داشتند مرا بی امان زدند
بند آمده زبان من ازبغض و کینه ها
گفتم چو یا حسن همه زخم زبان زدند
تا زودتر به کاکل من دستشان رسد
با استخوان سینه من نردبان زدند
ازشیشه شکستهء عطر تنم همه
بردند و درحوالی صحرا دکان زدند
چیزی نمانده از لب و دندان من عمو
تا آمدم صدا بزنم این و آن زدند
گفتندحسین بعد هیاهوی چکمه ها
این خاکها که برلب خشکم دهان زدند
با گوش خودشنیده ام ازنیزه دارها
این نیزه ها برای سرت کاروان زدند
جای همه حرم زهمه ضربه خورده ام
تا نشنوم به دخترکی خیزران زدند
من خواب دیده ام که بجای حرم سر
خاک بقیع بهر پدرسایه بان زدند
ادامه مطلب

اذنم بده عمو که دلم تنگ اکبر است
از غصۀ تو دیدن ، عمو! مرگ بهتر است
قاسم به خیمه باشد و تو غصه میخوری؟
آماده ام چرا تو دل از من نمی بری؟

ادامه مطلب

یا قاسم ابن الحسن (ع)
آنقدر آمد و رفت و جگرش تیر کشید
تا که دو واقعه را خوب به تصویر کشید
گاهی از دور شبیه حسن و گاهی هم
مثل حیدر ز کمر قبضه ی شمشیر کشید
سه حرامی و پدر را پسر شیر جمل
با علی گفتن خود زود به زنجیر کشید
همه ی اهل حرم لحظه ای آرام شدند
ز جگر داری او کار به تکبیر کشید
چهره ی شاه شهیدان ز چه رو درهم شد
نعره ای زد که عمو ناله ی دلگیر کشید
زود میخواست خودش را برساند که نشد
ازدحامی شده که کار به تاخیر کشید
دید قاسم بدنش زیر سم اسبان است
پیکرش را پسر فاطمه از زیر کشید
بدنش له شده، هم قد عمویش شده است
کار این مصحف صدپاره به تفسیر کشید
سینه بر سینه ولی پا به زمین است چرا؟
مادرش خواب بدی دید و به تعبیر کشید
فاطمه همسر او گوشه ی خیمه میگفت
آه که زندگی ام زود به تقدیر کشید
پوریا باقری
ادامه مطلب
.jpg)
ترسی از تیر ندارد زره اش پیرهن است
بند نعلین اگر پاره شود باکی نیست
داغی خاک برایش همه مثل چمن است
دست خطی حسنی داشت که ثابت می کرد
سیزده سال به دنبال حسینی شدن است
جان سر دست گرفت و به دل میدان برد
خواست با عشق بگوید که عمو جان من است
ناگهان از همه سو نعره کشیدند که آی …
تیرها ! پر بگشایید که او هم حسن است
نه فرات و نه زمین ، هیچ کسی درک نکرد
راز این تشنه که آماده ی دریا شدن است
مثل زنبور بر او تیر فرو می ریزد
هر که را این همه کندوی عسل در دهن است
مشتری های فراوان فراوان دارد
هر کسی نقره – طلا ، هر که عقیق یمن است
ادامه مطلب
.jpg)
خورشید تیره با رخ او زرد می شود
یک کوه نار پیش رخش سرد می شود
رنگ تمام جنگ جمل دیده های دشت
با گفتن انا بن حسن زرد می شود
پیروز رزم بی شک و تردید قاسم است
وقتی که دشت ماریه پر گرد می شود
تا تیغ را بروی سرش برد عمه گفت:
دارد گل برادر من مرد می شود
در این میان بگوش صدای عمو رسید
ذکر حسین فاطمه برگرد می شود
ناگه در این حماسه ی زیبا و پر خروش
فریاد های فاطمتا می رسد بگوش
سنگ عدو به گوشه ی ابرو گرفت و بعد…
یک نیزه جا به داخل پهلو گرفت و بعد…
باران تیر ها به تن او شدید شد
از تیر لاله های تنش بو گرفت و بعد…
مثل ضریح،جسم مشبَّک مشبَّک است
با سم اسب پیکر او خو گرفت و بعد…
همچون پرنده های شکاری به او رسید
ارباب عشق دست به زانو گرفت و بعد…
قاسم بروی دامن سلطان کربلا
از هرچه جز عموی خودش رو گرفت و بعد…
در لحظه ای به پیش عمو بود و هیچکس
او روی دامن پدر افتاد از نفس
ادامه مطلب
ای بادۀ وصال تو اَحلی مِنَ العسَل
بشتاب ای عمو که بگیری مرا بغل
خوشحال باش ،اَزرَقِ شامی،شکست خورد
دیگر نمانده بِین شجاعان کوفه یَل
حیرت گرفته،چشمِ دلیران کوفه را
هَل مِن مبارزَم شده همچون یلِ جمَل
صفین پیشِ چشم من آمد دقایقی
تا نهروان زدم به همه کوفیان بَدل
لشگر که امتدادِ اَنابن الحسن شنید
جا خورد از صَلابتِ این جنگ و این جدَل
بس افتخار در رهِ تو آفریده ام
دیدند اهلبیتِ تو را شاد از این عمل
با هم سپاه کوفه همه هم قسم شدند
تا هُرمِ بُغضِ خود بنشانند لااَقل
یک کوچه باز شد،پس از آن در محاصره
این سینه ام شکست و به زهرا شده مثَل
شد شَرحه شَرحه،پیکر رعنای قاسمت
لبریز شد ز کُنج لبم شهدِ این عسل
یکدَم اگر که دیر بیایی، سرم روَد
خواهم بخوانم از غمِ تو آخرین غزل
چشمِ حسن به سوی حسین است،تا روَد
رأسِ تو روی نیزه و زینب به روی تَل
پیر و جوان ز نیَتِ من فیض میبرند
باقیست این مبارزه در خاطرِ مِلل
ادامه مطلب
.jpg)
بنویسید غزل افتاده
جلوه ی حُسن ازل افتاده
بنویسید که از عرش خدا
سیزده ظرف عسل افتاده
بنویسید که از پشت فرس
حسنِ جنگ جمل افتاده
بنویسید سر کشتن او
چقدر بحث و جدل افتاده
نوجوان است ولی بر جانش
چقدر دست اجل افتاده
ننویسید سرش دعوا شد
خاک زیر بدنش دریا شد
ننویسید که زیر سم اسب
سیزده مرتبه جسمش پا شد
ننویسید که پهلویش چون
پهلوی فاطمه ی زهرا شد
ننویسید که قدّ قاسم
به بلندی قد سقّا شد
با اشاره بنویسید فقط
باز هم قامت آقا تا شد
ادامه مطلب
.jpg)
قد کشیدی چهقَدَر مرد شدی در سختی
مرد آن است که غالب بشود بر سختی
از عسل شیرینتر لحظهی آرامش توست
شادی از اینکه رسیدهست به آخر سختی
هر چه زد زخم زبان تیغ صبوری کردی
که نشانم بدهی چون پدرت سرسختی
تیر... شمشیر... سم اسب... تو میخندی باز!
تلخ کامت نکُند دغدغهی هر سختی
زد نمک داغ تو بر داغ غریبی حَسن
میکِشم از غمِ داغت دو برابر سختی
هر کسی گشت سبکبارتر این وادی را
میبرد بیشتر آسایش و کمتر سختی!
**
نسل در نسل همین قسمت موروثی ماست
سهم دنیا شده بر آل پیمبر سختی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


.jpg)
