از دیده تا رفتی و نا پیدا شدی تو
در لابلای جمعیت تنها شدی تو
یک نیزه اول بی هوا روي سرت خورد
اي احمدم اينجا خود مولا شدی تو
جاری به چشمان عقابت گشت خونت
راهی به سوی لشکر اعدا شدی تو
یک کوچه وا کردند مانند مدینه
تا خوب زیر دست آنها جا شدی تو
در دست هر کس داشت هر چه بر تنت زد
آنگونه که صد تكه از هم وا شدی تو
با سینه ای زخمی و پهلویی شکسته
خیلی شبیه مادرم زهرا شدی تو
روی زمین هر جا که دیدم پیکرت بود
پیش نگاهم پخش در صحرا شدی تو
چسبیده روی خاک هر عضو تو اکبر
مثل گلی افتاده زیر پا شدی تو
رضا رسول زاده
ادامه مطلب
لشکر کوفه به اشک بصرم می خندند
همه دیدند شده خون جگرم می خندند
نخل امید مرا چون که ز ریشه کندند
دور تا دور تن گل پسرم می خندند
پاسخ ناله ی من هلهله ی لشکر شد
هر چه گویم : "پدرم ... من پدرم" می خندند
ای جوان بر سر بالین تو من پیر شدم !
به خم افتادگی در کمرم می خندند
ز پریشانی جسم تو پریشان شده ام
چون که گم کردم علی راه حرم می خندند
رضا رسول زاده
ادامه مطلب
بر کینه های کهنه ز حیدر اضافه شد
به بغض ها ز فاتح خیبر اضافه شد
تا گفت علی منم نوه ی مرتضی علی
دیدم که چله چله به لشکر اضافه شد
هر کس که تیر و نیزه و شمشیر و سنگ داشت
بر حلقه ی محاصره یکسر اضافه شد
هی تیغ و تیغ و تیغ عجب جذر و مدی است !
هی زخم و زخم و زخم به پیکر اضافه شد
وقتی که پهلویش هدفی راه دست شد
بر داغ او مصیبت مادر اضافه شد
یک نیزه آخر از بدن او جدا نشد
عضوی جدید بر تن اکبر اضافه شد
جز هلهله به گوش صدایی نمی رسید
که ناله های زینب مضطر اضافه شد
رضا رسول زاده
ادامه مطلب
داود رحیمی
حضرت علی اکبر(ع)-شهادت
خزان زندگی بر جانت افتاد
تو را پرپر نمود و دست من داد
عصای پیری ام بودی علی جان
شکستی و شکستم، داد بی داد
***
علیِ من شبیه مرتضی بود
پیمبر گونه و زهرا نما بود
سر و پهلو و دستش را شکستید
علی مجموعه ای از درد ها بود
***
گلِ عمر مرا از ریشه کندید
خدا اینگونه اکبر را پسندید
شما که کار خود کردید ای قوم
دگر بر گریه های من نخندید
***
تنت را نیزه ها بوسیده بودند
به روی خاک ها پاشیده بودند
نشد کاری کنم وقتی رسیدم
تو را با اسب ها کوبیده بودند
***
تو که رفتی علی قلب حرم ریخت
عمودی رفت بالا و دلم ریخت
چه کردند این جماعت با تن تو؟
چرا ترکیب اعضایت به هم ریخت؟
***
پدر هی چند باری رفت و برگشت
پیِ اعضای تو در دشت می گشت
نشد آخر تمامت را بیابد
علی جان چند جایت مانده در دشت
ادامه مطلب
علی انسانی-حضرت علی اکبر علیه السلام-مرثیه
ای مرتضی خصایل و احمد شمایلم
وی پیش دیده چیده شده، میوه ی دلم
بگشای دیده و به دلم ، راه غم ببند
برق نگاه نیست ولی سوخت حاصلم
دیگر پس از تو، خیر نباشد به زندگی
ای عمر من، به مرگم از این داغ، مایلم
یا خیز و پیش من به نمازی دگر بایست
یا لب گشای، بهر اذان در مقابلم
تا آب دیده غرق نسازد مرا، ببین
گشته، کنارخشکی لب هات ساحلم
بر پیکرت که تیر نشانده؟ کمان منم
کردی هلالی ام زغم ای ماه کاملم
دیگر نمی توانم، برخیزم از زمین
با من چه کرده داغ، خدا داند و دلم
یک جرعه آب، بهر تو ای گُل نداشتم
اکنون ز آب دیده ببین پای در گِلم
پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)
ادامه مطلب
به عزم جان فشانی، جانب میدان پسر میرفت
پسر میرفت و همراه پدر جان پدر می رفت
سپاه دل سیاه آماده با شمشیر و تیغ و تیز
ز برج خیمه سوی هاله عقرب، قمر می رفت
به عشق دوست، سوی دوشمنان رو کرده با شوقی
شب معراج، گویی سوی حق خیرالبشر می رفت
پسر رفت و پدر در خیمه، ناگه بانگ او آمد
به دیدار پسر، آنگه پدر با چشم تر می رفت
به امیدی که بیند باغبان گل را شکوفا تر
سبک تر از نسیم روح افزای سحر میرفت
نمی دانم چه رخ میداد، اگر زینب نمی آمد
ولی آنقدر میگویم، پدر هم با پسر میرفت
ادامه مطلب
شبه پيمبر
چشم ِ تو حیثیتِ دریا و جیحون ریخته
بس که جذابیّتِ از این رویِ گلگون ریخته
با ظرافت، لحظه يِ خلق ِ تو دستان خدا
هر هنر که داشته از چنته بیرون ریخته
احتیاجی نیست بر شمشیر ِ لیلازاده را
چند لشگر دور تا دور ِ تو مجنون ریخته
اولین قربانی ِ اهل ِ حرم بودی علی
وعده ابراهیم کرد اما حسین خون ریخته
ارباً ارباً آسمان رویِ زمین تصویر شد
تکههای آینه بر خاکِ هامون ریخته
صورتی که شبه احمد بود، پاشیده ز هم
قامتی که مثل زهرا بود، اکنون ریخته
قطعه قطعه، بند بند از هم جدا شد پیکرت
شاعران! بر خاک ها دریایِ مضمون ریخته!
(محمد رسولي)
ادامه مطلب
به خاک می کِشی از بس عزیز من پارا
کنار پیکر خود میکشی تو بابا را
ز دست می روم آخر بیا و رحمی کن
مکش به پیش نگاهم به خاک و خون پارا
ز بس کشیده تنت را به هر طرف دشمن
شمیم موی تو پر کرده است صحرا را
مسیح خیمه ی زینب نفس نداری تا
دوباره زنده نمایی مسیح زهرا را
برای آنکه گلم را به خیمه ها ببرم
خبر دهید به گلشن تمام گل ها را
کدام تکه کنارکدام تکه توست
چگونه حل بکنم این تن معما را
تمام قامت تو در عبای من جا شد
کسی نکرده چنین وصف "اربا اربا "را
شاعر: سید محمد جوادی
ادامه مطلب
لاله ي پرپر
دل من خوش به اين بود كه اكبر(ع)دارم/در برم شبه نبي(ع)ثاني حيدر(ع)دارم
ولي صد حيف كه هستي من ازدستم رفت/ شاخه شمشاد كه نه،لاله ي پرپردارم
خاك غم بر سر عالم كه زبعد پسرم / خاطر غمزده و ديده پر اختر دارم
اِربا"اِربا بدنش اين جگرم پاره نمود / نتوانم زروي خاك تنش بردارم
پهلوي نيزه فرو رفته ي او مي بينم / ياد پهلوي لگد خورده ي مادر دارم
«4 شنبه 10 آبان 1391 ، ميلادامام هادي(ع)15 ذي الحجّه 1433»
حمید رضا گلرخی
ادامه مطلب
زجا خیز ای گُل لیلا ، امیدم بیشتر گردد
بگو بابا ، که نیروئی به زانو باز برگردد
جوابم را نمیگوئی نگو ، اما نگاهم کن
که با هر یک نگاهت سوی چشمم بیشتر گردد
به پای لاله ی سُرخم من آب از دیده پاشیدم
ولی شور است اشک دیده ام او تشنه تر گردد
شده با خنده ها توأم ، صدای گریه ی زینب
اگر آید ابوالفضلم ، عدو آرام تر گردد
عبایم از بدن پُر شد ، زکه گیرم مدد یارب
که ترسم این بدن تا خیمه ها پاشیده تر گردد
به همراه جوانان بنی هاشم نمی گریم
اگر دشمن ببیند اشک من خوشحال تر گردد
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


