آنگوشه گودال خبرهایی هست
لشکرهمگی پی کسی میگردند
یک لحظه تورادیدم و باخودگفتم
این لشکر کوفیان عجب نامردند*
آن گوشه گودال تنت افتاده
روبه صفتان دوروبرت میگردند
شمشیرکنار رفت و خنجرآمد
ای وای به دنبال سرت میگردند*
آن گوشه گودال تو افتادی وم
این گوشه خیمه ها زمین گیرشدم
یک عمراسیرغصه بودم اما
ازغصه یکروزه تو پیرشدم*
بالای سرتو نیزه بالامیرفت
ای وای چقدرگردوخاک است آنجا
از ناله فاطمه یقین کردم که
جسمت پر خون و چاک چاک است آنجا*
بیماری قلبی ام سراغم آمد
وقتی که تو ازکنار من دور شدی
کابوس شده برایم این پرسش تلخ
مذبوح شدی تو یاکه منحور شدی؟
بالای سرتو چکمه پوشی آمد
انگار پریدروی بال و پر تو
ازهلهله های کوفیان معلوم است
شمرآمده بیرون...ولی با سرتو*
این قصه تلخ بی سرانجام شدو
هرکس پی سوغات به میدان آمد
انگارکه بعدتو جری تر شده اند
آنقدربگویم به لبم جان آمد*
آتش به میان خیمه ها افتادو
آتش به دلم فتاد از غارت ها
خلخال و النگو که سر جای خودش
بگذار که بگذریم از اذیت ها*
بعدازتو چه احساس عجیبی دارم
احساس تنی که از سرش جامانده
احساس کبوتری که کوچش دادند
با زور ولی بال وپرش جامانده*
تنها نگذار لحظه ای زینب را
بی تو به خداکه خواهرت میمیرد
این سینه که سخت نابسامان شده است-
يك نكه به نيزه جان ميگیرد
شاعر : حسین صیامی
ادامه مطلب
آه از آن لحظه ای که طوفان شد
کربلا قتله گاه قرآن شد
مرکب بی سوار شاه شهید
راهی خیمه گاه سلطان شد
لحظه ای بعد رو بسوی خیام
حمله شد،زینبش هراسان شد
کاشف الکربمان کجاست حسین
خیمه آتش گرفت ویران شد
آن طرف یک تن فتاده به خون
این طرف خواهرش پریشان شد
زیر آن سیل سنگ و نیزه وتیر
واژه های حسین پنهان شد
بدنش سهم سمّ مرکب ها
سر او سهم نیزه داران شد
بند انگشت او کجا افتاد
قطعه قطعه تن سلیمان شد
تازه بعد از غروب عاشورا
آفتاب حرم نمایان شد
بغض با مرتضی سبب شد تا
بدنی باز نیزه باران شد
از همان روز،از سقیفه ی شوم
کشتن اهل بیت آسان شد
چه شبی شد غروب عاشورا
شام دلسوزی غریبان شد
میزبان یک سر بریده کنج تنور
مادری قد خمیده مهمان شد
دل شکست آخر غزل مادر
بغض ترکید و وقت باران شد
نوید اطاعتی
ادامه مطلب
آن ظهر شوم خاک وَ افلاک شد یکی
افتادی آسمان و زمین پاک شد یکی
آیه به آیه ی بدنت – خاک زیر پا
این دو به دست مردم بی باک شد یکی
خنجر و حنجر و دل بی رحم و قتلگاه
این چهار صحنه باز چه غمناک شد یکی
آن قدر تشنه بود به خون تو یا حسین
شکی نمانده شمر و ضحاک شد یکی
آن نعل اسبهای حرامی چه کرده است
کاین پیکر عزیز تو با خاک شد یکی
صد غصه خور حضرت سجاد روز دفن
تا قطعه های پیکر صد چاک شد یکی
شاعر : حسین صیامی
ادامه مطلب
نه دست و پا نزن سرت از دست می رود
دار و ندار خواهرت از دست می رود
وقتی که گرگهای گرسنه رسیده اند
دیگر تمام پیکرت از دست می رود
حتی لباس کهنه ات این لحظه های تلخ
پیش نگاه مادرت از دست می رود
نیزه نذاشت حرف تو کامل شود چرا؟
این جمله های آخرت از دست می رود
این چکمه ای که شمر به پا کرده یا اخا
احساس می کنم پرت از دست می رود
دارد که از قفا نه خدایا چه می کند
رشته ب رشته حنجرت از دست می رود
گفتم رقیه جان برو عمه فرار کن
اینجا نمان که معجرت از دست می رود
از بس که بی حیا شده این لشکر پلید
تاب و توان دخترت از دست می رود
حالت چگونه است ببینی که هستی ات
یک روز در برابرت از دست می رود
دارد سیاه می شود این قلبهای ما
کاری بکن که نوکرت از دست می رود
شاعر حسین صیامی
ادامه مطلب
زینبم اینهمه بلا سخت است
فهم داغت برای ما سخت است
گفتن از قصه ی گودال کار ما نیست
دیدن حسین سرجدا سخت است
از درد حتی آسمانها هم خمیدن
آن لحظه ای که داشتن سر می بریدن
زهرا میان قتلگاه می زد بر سر
ای وای گلوی تشنه ای را هم بریدن
******
((ای کاش حرف روضه خوانان دروغ بود))
ای کاش ماجرای لب و دندان هم دروغ بود
((ای کاش این قصه ی پر غمت سند نداشت))
ای کاش لحظه ی سر بریدنت هم دروغ بود
اگر بروی زینبت قامت کمان می شود
غریبی و اسیری بی امان می شود
جواب ناله های من پس از تو
به جای مرهم زخم زبان می شود
جوادقمری
ادامه مطلب
امام حسین(ع)
خیل ملک رو به سوی مادرت زدند
بارفتنت شرر به دل خواهرت زدند
بر روی تلِّ خاک ، نگاهم به قتله گاه
دیدم سپاهی حلقه به دور وبرت زدند
سنگی شکست حرمت پیشانی تورا
زخمی عمیق روی جبین ترت زدند
جا باز کرده تیغه ی شمشیرهای سرخ
از بسکه ضربه بر بدن وپیکرت زدند
در ازدحام و هلهله ی قاتلان تو
تیر از جلو وَنیزه ز پشت سرت زدند
از تلِّ زینبیِّه رسیدم برادرم
دیدم که چنگ به موی سرت زدند
افتاده ای به روی زمین در میان خون
سینه شکست ودشنه ای بر حنجرت زدند
باهردودست معجر خود را بزن گره
زینب ببین که پنجه به آن معجرت زدند
حميد قلي زاده
ادامه مطلب
گودال
حرم تا قتلگه را خواهرت دید
به زیر خنجر تیز حنجرت دید
لب عطشان وتشنه ، نیمه جانی
تمام لحظه ها را مادرت دید
حميد قلي زاده
ادامه مطلب
گفتم اگر سرت نبود پیکر تو هست
مادر اگر که نیست ولی خواهر تو هست
اما چه پیکری که چه راحت بلند شد
دیدم که عضوهات به یک نقطه بند شد
روی زمین به فاصله افتاده پیکرت
حتما به دست حرمله افتاده پیکرت
صحبت به سمت نیزه کنم یا به قتله گاه
رویم کدام سوی کنم شاه بی سپاه
تا صبح روی خاک پر از رد پا شوی
ترسم که با نسیم سحر جا به جا شوی
حلق تو را همینکه سر نیزه دوختند
قیمت گذاشتند و پس از ان فروختند
دعوا سر تو شدت سختی گرفته است
ما بینشان رقابت سختی گرفته است
معلوم میشود چقدر بد شکسته ای
از نیزه ای به نیزه دیگر نشسته ای
اواز سنگ هر چقدر رنج اور است
اما صدای نعلِ نویِ اسب بدتر است
ترکیب عضوهای تو را بخش میکنند
این اسب ها حسینِ مرا پخش میکنند
حسن کردی
ادامه مطلب
این تیغ ها نظام تنت را به هم زدند
تر کیب صورت و بدنت به هم زدند
تیزی نیزه های پر از خشم شامیان
تصویر کهنه پیرهنت را به هم زدند
تنها هجوم نیزه و شمشیر بس نبود
با سنگ شیوه ی زدنت را به هم زدند
باران سنگ های پر از بغض مرتضی
دندان و دنده و دهنت را به هم زدند
وقت هجوم و غارت جسمت حسین من
آری حرامیان کفنت را به هم زدند
رحمی نشد به پیکر بی جانت ای حسین
با نعل تازه جسم و تنت را به هم زدند
شاعر: وحيد محمدي
ادامه مطلب
عصر عاشورا
حرف های شمر ملعون به حرمله ملعون:
آتش زنید تا خیمه ای دیگر نماند
بر اهل خیمه،حتی بال و پر نماند
کاری بکن ای حرمله در این نواحی
تا بر نوامیس حسین معجر نماند
شعله به معجرها بزن،سیلی به صورت
کاری بکن مو بر سر دختر نماند
من میروم در قتلگه،با خنجر خود
کاری کنم بر پیکرش حنجر نماند
*****
آن ضربه ای که با ته شمشیر خود زد
منجر شده دل در دل مادر نماند
این قافله با نعل تازه باعثش شد
تا اینکه بر ارباب ما پیکر نماند
یاسین قاسمی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


