لحظه ی بی جان شدنش گفت: آب
هرچه که نیزه زدنش گفت: آب
حرمله بر شانه ی قاتل زد و . . .
گفت:شنیدی سخنش؟ گفت: آب...
آمد و بالای سر بی کفن
تا که لگد زد به تنش٬گفت: آب
شمر که خنجر به کف دست داشت
با دهن بد دهنش گفت: آب؟
گفت که با نیزه جوابت دهم
موقع آن است عذابت دهم
گفت که ای حرمله خنجر بکش
کینه به دل هست ز حیدر٬بکش
تا که علمدار ندارد برو...
بر حرم بی سپرش سر بکش
یکّه و تنها تو چرا میروی...؟
اکبر او نیست که لشگر بکش
پوشیه بر روی خود انداخته
پوشیه از صورت خواهر بکش
رحم به اهل حرم او نکن
هر که به سر داشته معجر بکش
موی سر دختر او را بگیر
رحم نکن٬این ور و آن ور بکش
پر شده در دور حرم عطر سیب
شاه صدا زد نرو ای نا نجیب
شاه صدا زد که بیا اکبرم
چاره بیاندیش برای حرم
علقمه را نیمه نگاهی زد و...
با نفسش گفت: بیا یاورم
مسلم من کو که ببیند مرا؟
قاسم من نیست بیاید برم؟
نیست حبیبی که جوابم دهد؟
لحظه ی آخر... نفس آخرم...
بهر عدویش شده حجت تمام
داخل گودال شده ازدحام
خواهر او مضطر و بی حال بود
خسته و بشکسته از این آل بود
دید که در گودی این قتلگاه
زیر لگد جامه ی او چال بود
حرمله آمد به کنار حرم
بهر غنیمت٬ پی خلخال بود
بوی حیا بر تن این زجر نیست
در پی گوشواره ی اطفال بود
سر که جدا گشت٬ندانم چرا...
شمر هنوزم ته گودال بود...
لعن بگو قاتل خود کامه را...
چون که در آورد ز تن جامه را...
یاسین قاسمی
ادامه مطلب
من به روی تل،برادر بر زمین
آن گل خونی پرپر بر زمین
کار خود کردند آخر کوفیان
پیکرش زخمی شد آخر بر زمین
کاری از من بر نمی آید دگر
شاه من افتاده دیگر بر زمین
قتلگاهش پر شد از ابزار ذبح
تیغ و تیر و نیزه . . . خنجر بر زمین
انقدر بد می برید ، افتاده بود
تکه ی خونی حنجر بر زمین
سر به روی نیزه در شام بلا
چند فرسخ آن طرف تر بر زمین...
فاطمه افتاده در گودال او
باز هم افتاده مادر بر زمین
ما میان جمع نا مَحرم،حسین
یک طرف من سوی دیگر بر زمین...
دخترت مانده به زیر دست و پا
مو پریشان است و معجر بر زمین
*****
هی دعا کردم نیفتد سر ولی
چند باری خورد این سر بر زمین
یاسین قاسمی
ادامه مطلب
یک تنه زینب کند اینجا قیامی بعد تو
با کسی حتی نگفتم من کلامی بعد تو
تا که تو بی جان شدی بهر غنیمت آمدند
ناگهان در خیمه ها شد ازدحامی بعد تو
تشنه تشنه سر جدا گشت از تنت،سالار من
از گلوم پایین نرفت،آب و طعامی بعد تو
من کجا و این اسیری؟من کجا بازار شام؟
هر چه آمد بر سرم،بوده تمامی بعد تو
هرچه گفتم نا نجیب این معجرم را پس بده...
نه جوابی نه حیا نه احترامی بعد تو
دیده ی نا محرمی رویم ندیده تا کنون
خیره بر رویم شده حالا حرامی بعد تو
یاسین قاسمی
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-قتلگاه
تا گره باز شد از ابرویش
نیزه ای بوسه زد به پهلویش
دست بر جای زخم نیزه گرفت
ناگهان دید زخم بازویش
کاش این قدر تشنه کام نبود
آه از آن لبان نیکویش
رو به سمت عقب نگاهی کرد
تار می دید چشم جادویش
رو به سمت حرم تمایل کرد
خیمه ها پر شد از هیاهویش
گفت: این تشنگی مرا گشته است
سله بسته است لعل دلجویش
لب به لب های آفتاب گذاشت
در هم آمیخت عشق با بویش
در منا کربلا مکرر شد
او ذبیح و عطش چو چاقویش
ذره ای داغ آفتاب چشید
لب فرو بست از فراسویش
باز بر هجم شب خط خون زد
پخش شد در زمانه هوهویش
نیزه در نیزه تیغ در تیغ است
اربا اربا شده است گیسویش
دشت در بهت خود عزادار است
بنویسید کو اذان گویش؟
این ورق پاره های قرآن است
می گذارد به روی زانویش؟
یا تن چاک چاک یک مرد است
که نمانده است هیچ از رویش
خواستم تا غزل کنم او را
یک قصیده شده است هر مویش
حامد حجتی
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-شهادت-گودال
چقدر خاطره مانده به روی پیرهنت
فضای دشت شده پر ز بوی پیرهنت
چقدر جاذبه دارد حوالی گودال…
چقدر نیزه شده خیره سوی پیرهنت
نبوده نیزه و تیری در آن میانه مگر
چشیده بود شراب از سبوی پیرهنت
به سینه کسی انگار دست رد نزده
کریم، مثل خودت، خلق و خوی پیرهنت
به غیر مادرمان هیچ کس نفهمیده...
چرا یکی شده پس پشت و روی پیرهنت
دلم نمی شود آرام بی تو یک لحظه
اگر چه بوسه زدم مو به موی پیرهنت
رسیده وقت نماز و میان این همه زخم
جبیره ای شده حالا وضوی پیرهنت
همیشه پیرهن یوسفان شفابخش است
شفای زخم دلم گفتگوی پیرهنت
حسین ایزدی
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-قتلگاه
دارد دلم بهانه گودال قتلگاه
داغ دلم نشانه ی گودال قتلگاه
بی بال و پر دوباره به معراج می رود
تا عرش بی کرانه ی گودال قتلگاه
دلتنگ حال روضه ی گودال گشته باز
سر می نهد به شانه ی گودال قتلگاه
گشته به پا، به شور و نوا، مجلس عزا
در بزم عاشقانه ی گودال قتلگاه
زینب به نوحه خوانی و زهراست سینه زن
با دختری، میانه ی گودال قتلگاه
می خواند او به ناله که: خنجر به دست، شد
آن بی حیا روانه ی گودال قتلگاه
آتش به جان عالم و آدم فتاده از
غم های نازدانه ی گودال قتلگاه
آورده در خروش همه کائنات را
این "روضه ی زنانه" ی گودال قتلگاه
حالا دگر زمین و زمان گریه می کند
در محفل شبانه ی گودال قتلگاه
شد شعله ور دل و خاکسترش نماند
از سوز مادرانه ی گودال قتلگاه
ذکر "غریب مادر" زهرا هنوز هست
محزون ترین ترانه ی گودال قتلگاه
رضا فراهانی
ادامه مطلب
حضرت زینب(س)-عصر عاشورا
نسیم تلخ پر از انکسار می آید
و ذوالجناح دگر بی سوار می آید
به باد رفته گمانم تمام هستی او
به سمت خیمه چه بی اختیار می آید
تمام فاجعه را با دو چشم خود دیده
که ناله می زند و بی قرار می آید
فقط نه کرب و بلا و مدینه و مشعر
صدای ناله ای از مستجار می آید
زنی که اول صبحی شبیه حیدر بود
غروب با قد خم هم کنار می آید
میان خیمه آتش گرفته غیر از غم
سراغ اهل حرم اضطرار می آید
غروب با خودش انگار غربت آورده
ز سمت خیمه صدای (فرار) می آید
یکی دوید، گمان می کنم سر آورده
چقدر با عجله، از شکار می آید؟
تمام لشگر ابلیس غرق شادی بود
از این به بعد چه بر روزگار می آید؟
حسین ایزدی
ادامه مطلب
امام حسین(س)-شهادت
داغ تو آب کرد دل سنگ خاره را
اشکت گرفت نور نگاه ستاره را
در ازدحام نیزه و شمشیر و سنگ و چوب
گم کرد خواهرت به خدا راه چاره را
بعد از علی اصغر تو مادرش رباب
با گریه بوسه می زند آن گاهواره را
راس تو و تمام سپاهت به جای خود
حتی به نی زدند سر شیرخواره را
زهرا خراش داد رخش را دمی که اسب
انداخت بر زمین بدن پاره پاره را
زینب به چشم گوهر خونین اشک سفت
رو کرد سمت شهر مدینه به ناله گفت:
«این کشته فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسن توست»
محمد ناصری
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-عصر عاشورا
ذوالجناح آمده پا تا به سرش خونین است
اشک می ریزد و چشمان ترش خونین است
ذوالجناح آمده سر را به زمین می کوبد
همه ی دشت میان نظرش خونین است
ذوالجناح آمده از شاه خبر آورده
به نظر می رسد اما خبرش خونین است
ذوالجناحا پدرم کو؟ تو چرا تنهایی؟
چه خبر بوده؟ چرا پس سپرش خونین است؟
(ای فرس با تو چه رخ داده که خود باخته ای؟)
نکند شاه تو افتاده، سرش خونین است
با نگاهی که پدر لحظه آخر می کرد
عمه ام گفت که دیگر سفرش خونین است
حسین ایزدی
ادامه مطلب
امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع
ای سایه سرم، حسین، صبر کن، نرو
حالا که مضطرم، حسین، صبر کن، نرو
اصلاً خودت بگو که چگونه بدون تو
طاقت بیاورم؟ حسین، صبر کن، نرو
بی تو نفس کشیدن من کُند می شود
تنها برادرم، حسین، صبر کن، نرو
من جرعه جرعه مست می ساغر توام
ای جام کوثرم، حسین، صبر کن، نرو
تنها نگاه توست مرا زنده می کند
کردی مسخرم، حسین، صبر کن، نرو
بعد از فراق مادر و بابا و مجتبی
امید آخرم، حسین، صبر کن، نرو
(من بی حسین معنی دیگر نمی دهم)
ای روح پیکرم، حسین، صبر کن، نرو
یک روح در دو تن، من و تو بوده ایم، پس
ای نیم دیگرم، حسین، صبر کن، نرو
کاری نکن قسم بدهم آخرش به آن...
پهلوی مادرم، حسین، صبر کن، نرو
حسین ایزدی
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


