عبدالعلی نگارنده
امام حسین(ع)-تنور خولی
به خولی بگفت آن زن پارسا
که را باز از پا درآورده ای؟
که در این دل شب چو غارتگران
برایم زر و زیور آورده ای
به همراهت امشب چه بوی خوشی ست!
مگر بار مشک تر آورده ای؟
چنان کوفتی در که پنداشتم
ز میدان جنگی سر آورده ای
چو دانست آورده سر، گفت آه!
که مهمان بی پیکر آورده ای
چو بشناخت سر را بگفت ای عجب!
سری با شکوه و فر آورده ای
در این کلبه ی تنگ و بی نور من
ز گردون، مه انور آوردهای
بمیرم، در این تیره شب از کجا
سر سبط پیغمبر آورده ای؟
چه حقّی شده در میان پایمال؟
که تو رفته ای داور آورده ای؟
ولی زآنچه من آرزو داشتم
به یزدان قسم، بهتر آورده ای
به گلزار جانان زدی دستبرد
به کوفه گلی نوبر آورده ای
گل آتش است این که از کوه طور
تو با خاک و خاکستر آورده ای
ادامه مطلب
جواد حیدری
امام حسین(ع)-تنور خولی
آخر چه شده ز خانه دور افتادی
تو دور ز خواهرِ صبور افتادی
زینب به میان خیمه می سوزد و تو
ای وای بمیرم به تنور افتادی
ادامه مطلب
غلامرضا سازگار
حضرت زینب(س)-کوفه
فلک بر عمۀ سادات
جسارت کِی رَوا باشد
که هِجده محرم زینب
به روی نیزه ها باشد
بگو آیینۀ رویت
چرا خاکستری رنگ ست
پذیرایی ز مهمانان
در این مهمان سرا سنگ ست
دلم سوزد که لب تشنه
سرت از تن جدا کردند
عزیز جان من دیدی
تو را از من جدا کردند
مپرس از من چسان کوفی
ز ما کرده پذیرایی
چو ماه نو خمیدم من
شده زینب تماشایی
ادامه مطلب
حبیب نیازی
حضرت زینب(س)-کوفه
قدم استوار یا زینب
عزّت و افتخار یا زینب
سمبل اقتدار یا زینب
نوحه ی گریه دار یا زینب
عمّه ی پیر و قد کمان زینب
غصّه ی صاحب الزّمان زینب
از خدا پر، تهی ز من زینب
مرتضایی به شکل زن زینب
هم حسین است و هم حسن زینب
کعبه ی غصّه و محن زینب
با وقارش پیمبری کرده
مثل زهرا چه محشری کرده
دختر اوّل امام علی
داده اش اختیار تام علی
کربلا فاطمه است و شام علی
لب اگر وا کند تمام علی
کوفه را بس که زیر و رو کرده است
مانده ام خانم است یا مرد است
کربلا غیر او مدار نداشت
مثل زینب به غم دچار نداشت
گر چه غیر از دو چشم تار نداشت
به کسی جز حسین کار نداشت
پلک زد دید نور عینش نیست
عشق دیرینه اش حسینش نیست
کربلایی که باورش را برد
بال پرواز بپّرش را برد
قاسم و عون و اکبرش را برد
احترامات معجرش را برد
بی ابالفضل و بی مبارز شد
بی ابالفضل و بی محافظ شد
کربلایی که قامتش خم شد
نصف روزی که غم دمادم شد
ترس یک چیز داشت آن هم شد
بدنی پیش چشم او کم شد
مرکبی پر ز زخم خون یال است
تشنه ای روی خاک گودال است
روی تل ناله زد دگر نزنید
به زمین خورده بر کمر نزنید
نیزه از پشت بی خبر نزنید
از پس و پیش آن قدر نزنید
ادامه مطلب
حامد حجتی
حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام
گاهی دلم برای حرم شور می زند
دست خودم که نیست دلم شور می زند
در این سکوت تشنۀ شب های کاروان
دریایی از تلاطم غم شور می زند
شیرین زبان قافله خاموش و ساکت است
انگار قلب دخترکم شور می زند
یک کاروان اسیر به دنبال رأس تو
با پای خار رفته قدم شور می زند
قرآن بخوان که خواهرت از حال رفته است
قرآن بخوان که نون و قلم شور می زند
تو ایستاده ای به بلندای نیزه ها...
خواهر دلش برای تو هم شور می زند
شیرین به من نگاه نکن این قدر که من
انگار چشم های ترم شور می زند
باز این چه شورشی ست که در قلب خواهر است
بر چوبۀ کجاوه سرم شور می زند
مداحِ پیرِ روضۀ ما سینه می زند
بیرق عزا گرفته علم شور می زند
ادامه مطلب
سید محمد حسینی
امام حسین(ع)-تنور خولی
به تاخت می رود و از خزان خبر دارد
به تاخت می رود انگار بارِ سر دارد
گمان کنم که ز نعش پرنده آمده است
و پای مرکب او را ببین که پر دارد
تمام شادی دنیاست در دلش انگار
میان کیسه ی خود تکّه های زر دارد
مسیر کوفه و یک خانه و تنوری داغ
تنور خانه ی او روضه اش خطر دارد
دعا کنیم که زهرا ندیده باشد و بعد
کسی بیاید و درب از تنور بر دارد
ادامه مطلب
سید هاشم وفائی
حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام
بیا و درد دلم را دوباره درمان کن
مسیر سخت مرا با نگاه آسان کن
صدای زخمی خود را به گوش من برسان
مرا ز نیزه به یک یا اُخیه مهمان کن
دلم گرفته برادر، برای خواهر خویش
بیا و باز تلاوت کلام قرآن کن
اگر چه سنگ زنندت بیا و دشمن را
ز معجزات نفس های خود پشیمان کن
هلال یک شبۀ من، که گفته رویت را
به پشت ابرِ کبودی چنین تو پنهان کن
به اشک چشم یتیمان کسی نظر نکند
گهی نگاه ز نیزه به اشک طفلان کن
تمام دور و برم پُر شده ز نامحرم
نگاه تُند بر این اهل نامسلمان کن
حدیث غُربت ما را همیشه می خواند
حسین من به «وفائی» نگاه احسان کن
ادامه مطلب
اشعار مسیر کوفه تا شام - یوسف رحیمی
آنشب دلم به شوق رخت پرگرفته بود
جانم زهجر روي تو آذر گرفته بود
در دشت مي وزيد نسيم صداي تو
و باز هم دل من و مادر گرفته بود
من دور از تو بودم و افسوس جاي من
نيزه سر تو را به روي سر گرفته بود
اي كشته ي فتاده به هامون عزيز تو....
....آن شب دوباره ماتم معجر گرفته بود
در اين سفر رباب عجب دلشكسته بود
قنداقه را چه غمزده در بر گرفته بود
در حسرتم هنوز ولي حيف بوسه ها
از پيكر تو نيزه و خنجر گرفته بود
شعري سروده ام به بلنداي نيزه ها
اما چه آتشي دل دفتر گرفته بود
یوسف رحیمی
ادامه مطلب
اشعار مسیر کوفه تا شام - علی اکبر لطیفیان
ای آنکه شکستی کمر فاصله ها را
بگذاشته ای پشت سرت مرحله ها را
از برکت چشمان مسلمان تو داریم
سوگند به سجاده ی تو نافله ها را
ای آنکه کشیده ست بیابان به بیابان
رد قدمت زحمت این آبله ها را
بگذار به جای تو در این قافله باشم
شاید بتوانم بکشم سلسله ها را
یک لرزه بیانداز بر این معجر سبزت
تا اینکه ببینم گذر زلزله ها را
غیر از تو کسی همت اینگونه ندارد
پایان برساند همه غائله ها را
آن روز که پابوس حریم تو بیائیم
احرام ببندیم تن قافله ها را
علی اکبر لطیفیان
ادامه مطلب
اشعار ماه محرم - اشعار مسیر کوفه تا شام - اشعار روضه حضرت زینب)س)
ما که از یاد نبردیم همان گاهی که
میکشیدیم نفس در غم جانکاهی که
آتش انداخته به جان دل بیچاره ما
ما به همراه سرت آن سر چون ماهی که
سفر شام نگاهش به من زینب بود
مردم از درد چنان آه کشم آهی که
داغ هفتاد و دو گل در نظرم زنده شود
دل من سوخته صد بار از آن گاهی که :
رفتی و چشم من غمزده دنبال تو بود
رفتی و پای نهادیم بر آن راهی که....
ادامه مطلب
بین قافله ات چه سوز و آهی دارد
اربعین غمت مرا انداخت
من که در پیچ و خم جاده ی دنیا ماندم
آمــــدی از ســفــــر حــزن و بـــلا زینب من
سوی تو می آید زینب ای بی قرینه
ای کربلا کو شمع شام تار زینب
شد اربعینی که من بی حسینم
اربعین رسیده و دلا شده خدایی
بُود اربعین روز اشک و عزا
دوباره اربعین اومد از راه ، با خروش ناله و اشک و آه 


