میثم مؤمنی نژاد

حضرت زینب(س)-کوفه و شام

 

ای کوه صبر محمل تو نور طور داشت

یعنی خدا به بزم غم تو حضور داشت

بر بال جبرئیل امین بوده ای سوار

بر کعبه ای که پرده ز گیسوی حور داشت

ای مادر مصیبت و غم مادر تو هم

دیشب عزا کنار ضریح تنور داشت

ای سر شکسته بهر ملاقات تو سری

با پای نیزه پیش نگاهت عبور داشت

با خطبه ات ملائکه هم گریه می کنند

پس شام از چه بود که روز سرور داشت




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید حبیب نظاری

حضرت رقیه(س)-در مسیر کوفه و شام

 

گلی دور از چمن بر شانه ی توست
بهاری بی وطن بر شانه ی توست
کمی ای نیزه! امشب مهربان باش
سر بابای من بر شانه ی توست




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:34 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

جواد حیدری

امام حسین(ع)-تنور خولی

 

امان از بی حیایی که شرور است

همان نامرد که غرق غرور است

سرِ شه را میان کیسه می بُرد

همانکه جلوه ی اللهُ نور است

سر شه اینچنین و پیکر او

شکسته حرمت از سمّ ستور است

پی کسب رضای یک حرامی

کند تعجیل و گوید راه دور است

به کوفه دیر آمد خولی پست

بگفتا صبح هنگام ظهور است

به خانه رفت در تاریکی و دید

که تنها جای این سر در تنور است

به خاکستر نشست آقای خوبان

قیامت را بگو وقت ظهور است

در این هنگامه باید گفت یارب

که خالی جای بانویی صبور است

خدا را شکر زهرا زود آمد

که مادر بهر فرزندش غیور است

بگفتا: یا بُنَی، مادر فدایت

پس از این قلب عالم بی سرور است

***

بُنَیّ از چه لبهایت شکسته

چرا خون، روی ابرویت نشسته

نگفتی مادرت زهراست مادر؟

نگفتی آب مهر ماست مادر؟

زنم شانه دوباره گیسویت را

مرمت می نمایم ابرویت را

«بُنیَّ» سرگذشت تو غریب است

جدایی تو و زینب عجیب است

سرت اینجا تنت بر روی خاک است

لبت چون قلب زینب چاک چاک است

الهی خیر از عمرش نبیند!

الهی که به خاکستر نشیند!

کسی که با سر پاکت چنین کرد

تو را اینگونه خاکستر نشین کرد




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سعید بیابانکی

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام

 

فراز منبر نی قرص ماه می بینم
خدای من! نكند اشتباه می بینم؟
بتاب یوسف من! بوی گرگ می شنوم
بتاب، راه دراز است و چاه می بینم
نظاره می كنم از راه دور سرها را
جوان و پیر سفید و سیاه می بینم
به آیه های كتاب غمت كه می نگرم
تمام را به «كدامین گناه...» می بینم
به احترام سرت به مهر می سایم
و قتلگاه تو را قبله گاه می بینم




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دنیایی از بی حرمتی دور و برم ریخت

در شهر کوفه عاقبت بال و پرم ریخت

در کوچه های سنگی نامرد کوفه

از روی نیزه، جان من، خاکسترم ریخت

از آن نگاه بی حیا، فهمیده ام من

دیگر النگو، گوشواره، زیورم ریخت

هرگه که قرآنی تلاوت شد ز نیزه

دریایی از غصّه ز چشمان ترم ریخت

وقتی تو را کنج نتوری ، جای دادند

یکباره آه از عمق جان مادرم ریخت

نذری نموده پیرمردی با عصایش

وقتی تو را زد، خاک ِ آن روی سرم ریخت

دیشب سرت را با سر ساقی ، زمین زد

یکباره دیدم آیه های پیکرم ریخت

در پایتخت عدل مولای یتیمان

بُغضی درون این گلو و حنجرم ریخت

آن آتشی که از مدینه شعله ور شد

در کوفه شد خاکستری، بر باورم ریخت


شاعر:محمدمهدی عبدالهی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

دنیایی از بی حرمتی دور و برم ریخت

در شهر کوفه عاقبت بال و پرم ریخت

در کوچه های سنگی نامرد کوفه

از روی نیزه، جان من، خاکسترم ریخت

از آن نگاه بی حیا، فهمیده ام من

دیگر النگو، گوشواره، زیورم ریخت

هرگه که قرآنی تلاوت شد ز نیزه

دریایی از غصّه ز چشمان ترم ریخت

وقتی تو را کنج نتوری ، جای دادند

یکباره آه از عمق جان مادرم ریخت

نذری نموده پیرمردی با عصایش

وقتی تو را زد، خاک ِ آن روی سرم ریخت

دیشب سرت را با سر ساقی ، زمین زد

یکباره دیدم آیه های پیکرم ریخت

در پایتخت عدل مولای یتیمان

بُغضی درون این گلو و حنجرم ریخت

آن آتشی که از مدینه شعله ور شد

در کوفه شد خاکستری، بر باورم ریخت


شاعر:محمدمهدی عبدالهی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:33 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شعر مرثیه شام و کوفه _ محسن عرب خالقی

یک دم میان این همه صوت مهیب بود

آیا شنیده‌اید؟ صدایی عجیب بود....

یا ظرف قلب خواهری افتاد و خرد شد

یا که نسیم آیه‌ی مردی غریب بود

گل کرده بود طبع صدای خدا به نی؟

یا در لباس آیه‌ سرایی مجیب بود؟

می‌خواند آیه آیه و می‌خورد سنگ سنگ

در آن میانه چوبه‌ی محمل طبیب بود

جانی گرفت دختر صبر از نگاه سرخ

ورنه به خواب رفتن او عنقریب بود

از ناقه خواست ماه بچیند برای خود

اما چه سود زحمت او بی‌نصیب بود

سیراب گشته قافله از چشم‌های او

این هم کرامتی ز نگاه حبیب بود

راه نجات دخترکان زیر بار چشم

تنها به لطف بازوی امَّن یُجیب بود

غارت که کرد آفت شمشیر باغ داغ

سهم لبان نیزه فقط خون سیب بود

آیا حنا به موی سپیدش گذاشتند؟

یا که امام قافله شیب‌الخضیب بود؟




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:32 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مثل شبهای شام تاریک است

کوچه پس کوچه های اینجا هم

مثل شهر مدینه باریک است

مردمانش به جای دسته ی گل

تازیانه به دست می گیرند

تا نمک روی زخم ما بزنند

پیش ما کف زدند و رقصیدند

تو خودت خوب واقفی که چرا

صورت خواهر تو رنگین است

مثل نامرد کوچه های فدک

دست مردان شام سنگین است

آنکه بر پهلویت لگد زده بود

چند باری به من لگد زده است

زیر آن ضربه ها بگو آیا

استخوان های پهلویت نشکست؟

دخترت را ببین شکسته شده

رنگ برف است موی دخترکت

مثل ایّام آخر مادر

سو نمانده به چشم شاپرکت

ای برادر چقدر بر نوک نی

سنگ از دست کوفیان خوردی

شرمسارم میان بزم شراب

ایستادم تو خیزران خوردی

شاعر : وحید محمدی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:32 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اي دلاور که برسر ني سواره مي آيي

ماه زينب که بين 17 ستاره مي آيي

بار ديگر توان بده قلب زار خواهر را

با لب خشک خود بخوان آيه هاي کوثر را

هلالم کردي اي هلال من

نگاهي کن به روز و حال من

اي که دل ميبري ز هر دلبري به بوي خود

مي کشي با نگاهي و مي کشي به سوي خود

يوسف من که رو به بازار کوفيان کردي

کوفه ديوانه شد چه ها بر سر من آوردي

هلالم کردي اي هلال من

نگاهي کن به روز و حال من

گر چه سر بر بدن نداري عزيز جان من

مي درخشي هميشه چون مه در آسمان من

اي مه من که غرق خوني به ابر شمشيري

از چه رويي نتابي و دست من نمي گيري

هلالم کردي اي هلال من

نگاهي کن به روز و حال من




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:32 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

به روی نیزه راسی خون چکان است

به گردش دختری گریان دوان است

ز دامانش کشد شعله زبانه

تنش اماج زخم و تازیانه

به این دختر ز نوک نیزه ان سر

نظاره می کند با دیده ای تر

بر این سر جمله طفلان اشکبارند

به رگ هایی بریده چشم دارند

حرم لب تشنه اما خصم سیراب

دل زینب پریشان بود و بی تاب

یتیمان دامنش را می گرفتند

از او احوال با با می گرفتند

ز سر های زنان معجر کشیدند

حرم ناچار جامه سر کشیدند

به زینب گفت ان سر با اشاره

که خواهر کن یتیمان را شماره

شاعر : غلامعلی رجائی




ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 7 مهر 1396  | 1:32 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 30 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید