مردی مرغ چکاوکی را به دام انداخت و خواست که او را بخورد . چکاوک که خود را اسیرمرد دید گفت ای بزرگوار تو در زندگیت این همه مرغ و خروس و گاو و گوسفند خورده ای و از خوردن آن زبان بسته ها هرگز سیر نشده ای و از خوردن من هم سیر نخواهی شد مرا آزاد کن تا به جای آن سه پند به تو بدهم که در زندگیت به دردت بخورند و با به کار گیری آنها نیکبخت شوی .
و اما پندها
[ شنبه 30 دی 1391 ] [ 6:32 PM ] [ عبدالله اسرافیلی ]