رازهای شکفتن
نویسنده وبلاگ


شيوانا با دو نفر از شاگردان از راهى مى‌گذشتند. عده‌اى از افراد شرور و اوباش كنار جاده نشسته بودند و به رهگذران دشنام مى‌دادند. وقتى شيوانا و شاگردان نزديك اين افراد رسيدند، آنها شروع به گفتن جملات زشت خطاب به ايشان كردند. شيوانا و شاگرد بزرگ‌تر سكوت كردند و هيچ نگفتند. اما شاگرد كوچك‌تر طاقت نياورد و به آن افراد گفت كه حرمت كلام و زبان خود را نگه دارند. اشرار چون تعدادشان بيشتر بود شاگرد كوچك را دوره كردند و شروع به هل دادن و زدن او كردند. شاگرد كوچك چون حريف آنها نمى‌‌شد ساكت شد و ديگر صحبتى نكرد. شيوانا و شاگرد بزرگ‌تر به كمك دوستشان شتافتند.
اوباش وقتى سكوت او را ديدند و متوجه جدى بودن شيوانا و شاگرد بزرگ‌تر در دفاع از او شدند رهايش كردند و پى كار خود رفتند. وقتى همه‌چيز آرام شد و آنها دوباره در جاده قرار گرفتند شاگرد كوچك خطاب به شيوانا گفت «چرا شما در مقابل دشنام‌ها و كنايه‌هاى زشت آنها سكوت كرديد و چيزى نگفتيد؟» شيوانا با لبخند گفت به همان دليلى كه تو بعد از نصيحت » : بى‌فايده‌ات و درگيرى با آنها در سنگر سكوت پناه گرفتى و هيچ نگفتى! وقتى گفت‌وگو و جدل گره‌اى از كار نمى‌‌گشايد چرا انسان بايد به خودش زحمت دهد و كار را به جايى برساند كه بعد از هزينه و زحمت زياد به سنگر سكوت پناه ببرد!؟ همه مى‌دانيم كه در شرايط ناچارى و بى‌دست و پايى سكوت آخرين سنگر است. اما وقتى حريف زشت‌خو و ناخوش‌احوال است بسيارى اوقات سكوت مى‌تواند اولين سنگر و پناهگاه انتخابى باشد. مطمئن باش اگر اين اشخاص نصيحت‌پذير بودند حتما چيزى مى‌گفتم. اما چون آنها به قصد آزار ديگران كنار جاده نشسته‌اند و در كنار همديگر احساس قدرت مى‌كنند و كسى هم جلودار آنها نيست، نصيحت كردن امثال من و تو براى اين اشخاص صدايى است كه در سروصداى دشنام‌هايشان گم مى‌شود و اصلا به گوش آنها نمى‌رسد. پس بهترين برخورد با اين افراد ساكت شدن و از كنارشان عبور كردن است. سنگرى كه تو به عنوان آخرين جان‌پناه برگزيدى ما اول انتخاب كرديم. به اندازه تو هم به دردسر نيفتاديم. پس به‌عنوان يك درس ياد بگير كه «سكوت مى‌تواند بسيارى اوقات اولين و بهترين سنگر باشد و نبايد آن را به‌عنوان آخرين جان‌پناه انتخاب كرد».


ادامه مطلب



[ شنبه 30 بهمن 1395  ] [ 2:25 PM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0


یکی از شاگردان جوان مدرسه شیوانا معماری ورزیده بود. ساخت خوابگاه جدید مدرسه به او سپرده شد. معمار جوان صبح‌ها با دقت کار می‌کرد و عصرها به دلیل خستگی و فشار کار نای کار کردن نداشت و بی‌رمق در گوشه‌ای به استراحت می‌پرداخت. کار ساختمان خوابگاه همه به کندی پیش می‌رفت و زمستان و سرما به سرعت نزدیک می‌شد. روزی معمار جوان نزد شیوانا آمد و گفت: "مجبورم دقیق کار کنم و به همین خاطر باید روی هر قسمت کار حساسیت زیادی به خرج دهم و خودم شخصا در هر قسمت ناظر و فعال باشم. به همین دلیل زود خسته می‌شوم و نمی‌توانم پیوسته کار کنم. اما در عین حال می‌بینم پیشرفت کار کند و آهسته است و می‌ترسم خوابگاه دیر آماده شود و شاگردان زمستان را با سختی بگذرانند."
شیوانا لبخندی زد و گفت: "هر چه کار را دقیق‌تر و با وسواس بیشتری انجام دهی نتیجه آن ماندگارتر و مقاوم‌تر است. به همین دلیل نباید دقت و حساسیت خود را فدای سرعت کنی اما اگر وسواس داری که در همه بخش‌ها خودت شخصا حضور داشته باشی باید بدانی که با این وسواس پیشرفت کار مستقیما به میزان حضور خودت وابسته می‌شود. هر چه بیشتر استراحت کنی میزان توقف کار بیشتر می‌شود و هر چه حضورت سَرِکار بیشتر شود پیشروی کار به همان میزان افزایش می‌یابد. یا به بقیه اعتماد کن و بخشی از کار را به آنها بسپار و خودت بیشتر نقش نظاره‌ای را به عهده بگیر و یا این که به ناچار حضورت را سرکار بیشتر کن تا کار سرعت بگیرد. راه دیگری وجود ندارد."
معمار جوان که زیر فشار کار مریض و خسته شده بود با گله‌مندی گفت: "دانش و مهارت من که بی‌نهایت نیست. اگر اطلاعاتم را به دیگران منتقل کنم آنها با تمرین و تجربه مانند من ورزیده می‌شوند و در نتیجه چند سال دیگر تعداد زیادی معمار ورزیده هم‌رده خودم در مدرسه حضور خواهند داشت؟ این‌که به ضرر من است؟"
شیوانا پاسخ داد: "اگر هم بخواهی همه دانش و اختیارات را نزد خودت نگه‌داری و شخصا به تمام جزییات رسیدگی کنی، هم خسته و ضعیف و بیمار می‌شوی و هم به دلیل کند شدن پیشرفت کار، مهارت و استادی تو زیر سوال می‌رود. اما اگر این دانش را به دیگران هم منتقل کنی و خودت نقش استادی را به عهده بگیری می‌توانی تعداد ساختمان‌های عالی بیشتری بسازی و سابقه قوی‌تری نسبت به بقیه کسب کنی. همه چیز به میزان همت و عمق نگاه تو بستگی دارد."


ادامه مطلب



[ شنبه 30 بهمن 1395  ] [ 2:24 PM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0


شیوانا و تعدادی از شاگردان همراه کاروانی راه می‌سپردند. کالسکه یکی از کاروانیان که متعلق به فرد فقیری بود، بسیار تمیز و سالم می‌نمود. در حالی‌ که کالسکه مشابه آن‌ که به مرد ثروتمندی تعلق داشت، خراب و آسیب‌دیده به نظر می‌رسید. یکی از شاگردان از شیوانا پرسید چرا کالسکه مرد فقیر این قدر تمیز است در حالی که همان کالسکه در دست مرد ثروتمند تا این حد خراب و کهنه به نظر می‌رسد. شیوانا با لبخند گفت: "چون برای مرد فقیر، کالسکه بخش اعظم دارایی‌اش را تشکیل می‌دهد و حال آن‌که مرد ثروتمند با پولش می‌تواند صدها کالسکه مثل این ‌را تهیه کند."
شیوانا دیگر چیزی نگفت تا موقع ظهر کاروان برای ناهار در کاروانسرایی توقف کرد. صاحب کاروانسرا برای هر گروه از کاروانیان مقدار زیادی غذا را در سینی‌های جداگانه قرارداد و سر سفره آنها گذاشت. شاگردان شیوانا که غذا را زیاد دیدند با بی‌میلی و اکراه بخش‌هایی از آن‌ را خوردند و مقدار زیادی از آن را هدر دادند. آن روز گذشت و شیوانا چیزی نگفت.
چند روز بعد کاروان در یک توقفگاه دیگر ایستاد. صاحب کارونسرایی جدید برعکس قبلی خیلی غذای اضافی نداشت و جیره غذایی بسیار کمی را سر سفره هر دسته از کاروانیان قرار داد. شاگردان شیوانا که غذا را کم دیدند به آرامی و با حوصله تمام آن را خوردند و حتی یک ذره غذا را هم هدر ندادند.
شیوانا بعد از اتمام غذا به آنها گفت: "آیا متوجه شدید که غذا چون کم بود، همه با مراعات و دقت آن را تناول کردید و حتی یک ذره از آن را هم دور نریختید؟ در حالی که چند روز قبل در کارونسرای قبلی بخش زیادی از غذا دور ریخته شد و بعضی از شما بیش از اندازه خوردید و بعضی هم با تصور این‌که همیشه سفره به همان رنگینی است خود را سیر نکردند؟ این همان نکته‌ای است که اگر متوجه شوید می‌فهمید چرا کالکسه مرد فقیر این قدر تمیز است و از نویی و تازگی برق می‌زند.
آدم‌هایی که کمتر دارند بیشتر قدر وسایلشان را می‌دانند و به قدر کافی از وسایلشان استفاده می‌کنند و کاملا مواظب دارایی اندکشان هستند تا زمان بیشتری در اختیارشان باشد. اما آدم‌های ثروتمند چون توهم همیشه داشتن را دارند، به دست خود دارایی خود را هدر می‌دهند و هرگز از داشتن آن دارایی، حظ کامل را هم نمی‌برند.
شما هم در زندگی قدر آن‌چه از عمرتان مانده را بدانید و زندگی خود را بی‌نهایت تصور نکنید تا مبادا لحظات آخر عمر برای جبران از دست‌رفته‌ها به تقلای بیهوده بیفتید و مجبور شوید با سختی گذران زندگی کنید و حسرت روزهای داشتن را بخورید."


ادامه مطلب



[ شنبه 30 بهمن 1395  ] [ 2:23 PM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0


مرد ثروتمندی بود که با وجود مال فراوان، بسیار نامهربان و خسیس بود. بر عکس، زنش بسیار مهربان و خوش قلب بود و همه او را دوست داشتند. زن با خود می اندیشید: «خداوند این مرد را به من داده است، حتی اگر به او علاقه نداشته باشم، باز باید به او مهر بورزم!» بنابراین با وی رفتار خوبی داشت. یک سال قحطی شد و بسیاری از روستاییان ازمردوزن کمک خواستند. زن با محبت فراوان به همه ی آن ها کمک کرد، ولی مرد چیزی نگفت و پیش خود فکر کرد:« تا وقتی از پول های من کم نشود برایم مهم نیست که دارایی چه کسی به باد می رود.» مردم از زن تشکر کردند و گفتند که پول ها را بعد از مدتی به او پس خواهند داد. زن نپذیرفت، اما مردم اصرار می کردند که پول او را باز گردانند. زن گفت:« اگر می خواهید پول را پس بدهید، در روز مرگ شوهرم این کار را بکنید.» این حرف زن به گوش یکی از دخترهایش رسید و او بسیار ناراحت شد. بی درنگ پیش پدر رفت و گفت:« می دانی مادر چی گفته؟ او از مردم خواسته تا پول هایشان را روز مرگ تو پس بدهند!» مرد، به فکر فرو رفت. سپس ازهمسرش پرسید:« چرا از مردم خواستی پولت را بعد از مرگ من به تو بازگردانند؟» زن جواب داد:« مردم تو را دوست ندارند و همه آرزو می کنند که زودتر بمیری اما حالا به جای آن که مرگ تو را آرزو کنند، از خداوند می خواهند که تو را زنده نگه دارد تا پول را دیرتر برگردانند. من هم از خداوند می خواهم که سال های زیادی زنده بمانی. کسی چه می داند؟ شاید تو هم روزی مهربان شوی!» مرداز تیزهوشی و محبت همسرش در شگفت ماند و به او قول داد که در آینده با مردم مهربان باشد.
 


ادامه مطلب



[ شنبه 30 بهمن 1395  ] [ 9:32 AM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rsekhoon :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ


خدايا از تو مي خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کني که در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي ما را کور نکند. سياهي گناه و فساد و تهمت و دروغ وغيبت ، قلب هاي ما را تيره و تار ننمايد. خدايا! به ما آنقدر ظرفيت ده که در برابر پيروزي ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده که کوچکي و بيچارگي خويش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبينم."

آمار سایت
كل بازديدها : 174911 نفر
كل مطالب : 830 عدد
تعداد کل نظرات: 14 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 9 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 12 مهر 1397 
امکانات وب