رازهای شکفتن
نویسنده وبلاگ

"درویشی" تهی‌ دست از کنار "باغ کریم خان زند" عبور می‌کرد. 
چشمش به "شاه" افتاد و با دست اشاره ای به او کرد.

کریم خان "دستور" داد درویش را به داخل باغ آوردند.
کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»

درویش گفت:

«"نام من" کریم است و "نام تو" هم کریم و "خدا" هم کریم.

آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»

کریم خان در حال "کشیدن قلیان" بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»

درویش گفت: «همین قلیان، "مرا بس است."»

چند روز بعد درویش قلیان را به "بازار" برد و قلیان بفروخت.

خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و "تحفه" برای خان ببرد، که از قلیان خوشش آمد

و آن را لایق کریم خان زند دانست. 

پس "جیب درویش" پر از "سکه" کرد و قلیان نزد کریم خان برد.
چند روزی گذشت. درویش "جهت تشکر" نزد خان رفت.

ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:
* «نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.» *

 

 

 






[ یک شنبه 18 شهریور 1397  ] [ 9:13 AM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rsekhoon :.
درباره وبلاگ


خدايا از تو مي خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کني که در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي ما را کور نکند. سياهي گناه و فساد و تهمت و دروغ وغيبت ، قلب هاي ما را تيره و تار ننمايد. خدايا! به ما آنقدر ظرفيت ده که در برابر پيروزي ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده که کوچکي و بيچارگي خويش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبينم."

آمار سایت
كل بازديدها : 174990 نفر
كل مطالب : 830 عدد
تعداد کل نظرات: 14 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 9 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 12 مهر 1397 
امکانات وب