رازهای شکفتن
نویسنده وبلاگ

پسری جوان، سرخورده و مایوس نزد شیوانا آمد و از او برای رفع مشکلش راه چاره خواست. پسرک گفت که از پدربزرگش تعدادی گاو و گوسفند به او و خانواده‌اش ارث رسیده است و او نمی‌داند چگونه از آن‌ها مراقبت کند. پسر جوان گفت که پدرش بیمار است و مسوولیت نگهداری و پرورش این گاوها و گوسفندها به او سپرده شده است. در حالی که او در این خصوص هیچ تجربه‌ای ندارد و در خود توانایی انجام این کار را نمی‌بیند و کاملا ایمان دارد که قادر به این کار نیست.

شیوانا نگاهی به جوان انداخت و تبسمی کرد و گفت:”مادامی که بگویی نمی‌تواني، مطمئن باش که هرگز نخواهی توانست هیچ کاری انجام دهی! ”نمی‌توانم“لغتی است که ذهن انسان برای از کار انداختن عضلات و بقیه اعضای بدن به کار می‌برد تا مساله‌ای را که شاید بتوان با اندک تلاشی حل کرد، به یک باره غیر قابل حل و فراموش شده قلمداد نمود. اما شرایط تو اکنون فرق می‌کند. آن‌چه به تو سپرده شده همه چیزی است که خانواده به آن وابسته است و الان این تو هستی که با نوع برخورد و شکل رفتارت می‌توانی آینده خانواده‌ات را رقم بزنی. پس تو دیگر مثل بقیه نمی‌توانی با گفتن کلمه ”نمی‌توانم“ از زیر بار این مسوولیت شانه خالی کنی! بنابراین وقت آن است که از کلمات و واژه‌های دیگری برای حل این مساله استفاده کنی! من پیشنهاد می‌کنم به جای کلمه ”نمی‌توانم“ از عبارت جادویی ”چهکار کنم تا بتوانم!؟“ استفاده کنی. وقتی از خودت می‌پرسی ”چه کار کنم تا بتوانم!؟“ تمام هوش و حواس و ذهن و ضمیرت به کار می‌افتد تا راه‌حلی برای مشکلی که مقابلت قرار دارد پیدا کنی! راه حلی که منجر به فقط یک جواب شود و آن جواب توانستن است. تو با پرسیدن سوال ”چه کنم تا بتوانم!؟“ در مرحله اول گزینه ”نمی‌توانم“ را از مجموعه انتخاب‌هایت خارج می‌سازی! چرا که نفس سوال ایجاب می‌کند که تو باید کاری را بتوانی انجام دهی. در مرحله بعد تو بر این باور تاکید می‌کنی که کاری برای توانستن باید انجام شود. به بیان دیگر این نکته را به خودت و به تمام وجودت اعلام می‌کنی که با دست روی دست گذاشتن و کاری نکردن، توانستنی رخ نمی‌دهد. در مرحله سوم تو به دنبال نوع کار منجر به نتیجه می‌گردی! یعنی کاری را که بیهوده و بی‌نتیجه و بی‌ثمر باشد نمی‌خواهی و الزاما به دنبال کاری می‌گردی که توانستن نتیجه نهایی آن باشد. می‌بینی! فقط تغییر یک جمله و یک عبارت می‌تواند کل روش و شیوه برخورد تو با مساله را دگرگون سازد و این نه تنها در مورد گاو و گوسفند بلکه در خصوص هر مساله و مشکل دیگری در زندگی‌ات راه‌گشاست.

پسر جوان سری تکان داد و از شیوانا جدا شد و رفت. چند ماه بعد شیوانا آن پسر را در مزرعه‌اش دید. از او راجع به دامپروری‌اش پرسید. پسرک با خنده گفت:”راستش هیچ کاری نداشت! یعنی آن‌قدر ساده و راحت بود که حتی دیگر نیازی نبود که دنبال راه حل بگردم. فقط کافی بود ”نمی‌توانم“ را فراموش کنم! بلافاصله همه چیز مثل آب خوردن راحت و آسان می‌شد. الان دنبال این هستم که با همین تعداد محدود گاو و گوسفند و سرمایه‌ای که دارم كاري کنم تا بزرگ‌ترین دامپروری این دیار را به وجود آورم!“


 


ادامه مطلب



[ شنبه 27 مرداد 1397  ] [ 10:29 AM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 1


از کوروش بزرگ پرسیدند:
قصرشما دو راه پله دارد،یکی از آن ها بیست پله دارد و دیگری 
نوزده پله، دلیل این امر چیست؟

کوروش پاسخ داد..

آن راه پله که نوزده پله دارد، برای ورود و خروج کسانی است که از خارج ایران به دیدارمان می آیند و آن راه پله که بیست پله دارد ، برای ورود و خروج مردمان ایران زمین است

پرسیدند ؛ دلیلش چیست؟

کوروش گفت:
به این دلیل ایرانیان از این راه پله استفاده می کنند
چون ایرانیان یک پله از دیگران بالاترند...


 


ادامه مطلب



[ شنبه 27 مرداد 1397  ] [ 10:23 AM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0


زنی نزد شیوانا آمد و گفت که شوهرش به او خیانت می‌کند و پنهان از او با دیگران ارتباط دارد. شیوانا از زن پرسید: ”از کجا این‌قدر مطمئنی!؟“ زن با اطمینان گفت: ”من زن هستم و به‌طور غریزی می‌توانم از روی رفتار و صدا و نگاه همسرم پی به درون او ببرم. به جز آن از این مرد فرزندانی دارم و بچه‌ها هم عینا رفتاری شبیه پدرشان دارند و من به راحتی می‌توانم راست و دروغ‌های آن‌ها را از هم تشخیص دهم.“

شیوانا سری تکان داد و گفت: ”آیا همسرت در خیانت به تو بی‌پرواست یا پنهانی این‌کار را می‌کند!؟“ زن با تعجب به شیوانا نگاهی کرد و پاسخ داد: ”خوب معلوم است که پنهانی است. او حتی هر نوع رابطه‌ای را با بقیه انکار می‌کند و معتقد است که من دچار وسواس بیش از حد شده‌ام و بی‌دلیل در کار او دقیق می‌شوم. اما من نمی‌خواهم وقتی کار از کار گذشت و جوانی و سرمایه‌هایم از دست رفت، او دستش را رو کند.“

شیوانا دوباره سرش را تکان داد و گفت: ”وقتی تلاش می‌کنی تا او را غافلگیر سازی، آیا برای لحظه غافلگیری و بعد از آن برنامه‌ای داری!؟“

زن فکری کرد و پاسخ داد: ”خوب! به او می‌گویم که خیلی ناجوانمرد است و لیاقت زنی مثل من را ندارد وبعد شاید اگر او دست از این‌کارهایش بردارد به خاطر بچه‌هایم با او زندگی کنم و شاید هم او را رها سازم. در این مورد فکر نکرده‌ام!“

شیوانا تبسمی کرد و گفت: ”اگر او غافلگیر شد و شرم و حیایش ریخت و دیگر از تو خجالت نکشید و در مقابل تو دست به خیانت زد، آیا درآن شرایط زندگی سخت‌تر است و یا الان که پنهانی دست به این‌کار می‌زند! در ثانی تو هر لحظه‌ای که اراده کنی می‌توانی او را رها کنی و پی زندگی خودت بروی!“

زن کمی سکوت کرد و سپس پاسخ داد: ”گیج شده‌ام. یعنی شما می‌گويید تظاهر به ساده‌لوحی کنم و بگذارم او به فریبش ادامه دهد و طوری وانمود کنم که انگار حرف‌هایش را باور کرده‌ام. این مساله چه فایده‌ای دارد؟“

شیوانا با لبخند گفت: ”اگر این فرض را همیشه در ذهن خود حفظ کنی که همواره می‌توانی او را رها کنی و پی کار خود بروی! پس این توانایی را پیدا می‌کنی که نقش یک همسر زود باور را ایفا کنی و این امکان را برای فرزندانت فراهم سازی که احساس کنند پدری دارند وفادار به خانواده و مادری که هرگز به او خیانت نمی‌شود. به این ترتیب تو این امکان را برای فرزندانت فراهم ساخته‌ای که مثل بچه‌های دارای پدران وفادار بزرگ شوند و آینده نیکی پیدا کنند. تو هم با خیال راحت از پنهان کاری‌های همسرت می‌توانی در حاشیه به جمع‌آوری پول و ثروت لازم برای زمان رهایی وجدایی و زندگی مستقل با فرزندانت بپردازی. اگر با گذشت زمان همسرت پشیمان شد و به زندگی‌اش بازگشت، چه بهتر! تو ضرری نکرده‌ای. اما اگر بالاخره روزی پا را از مرز فراتر گذاشت و بی پروایی پیشه کرددیگر غافلگیر نمی‌شوی و این امکان را برای او فراهم ساخته‌ای که خودش با دست خودش اوضاع را به نفع تو رقم زند. هیچ‌کس هم در نهایت تو را سرزنش نمی‌کند.

در واقع اگر مي‌بيني همیشه در زندگی کسی مقابلت نقشی غیر از آن‌چه هست را بازی می‌کند بهترین واکنش این است که چنان رفتار کنی که انگار نقش نمایشی‌اش را باور کرده‌ای و او را در این نقش قبول نموده‌ای. بعدها او وقتی می‌خواهد چهره واقعی خود را به تو نشان دهد، تو باز هم درآن زمان باید چنان وانمود کنی که که چهره جدیدش را هم قبول داری، درواقع با این برخورد به مرور زمان این تصور را که ابله و ساده‌لوح هستی از او می‌گیری و تصویر انسانی فوق هوشمند و مقتدر را در ذهن او حک می‌کنی. همه انسان‌ها از روبه‌رو شدن با موجودات فراهوشمند وحشت دارند و در مقابل افراد فوق هشیار دست و پایشان می‌لرزد. انسانی که با وجود اطلاع از واقعیت هر دو نقش، خودش را به بی‌اطلاعی می‌زند و بدون واکنش تنها تماشاچی نقش بازی‌های طرف مقابلش است خیلی قوی‌تر و اثرگذارتر از فردی است که دايم تظاهر به مچ‌گیری و زرنگی می‌کند. اگر دايم به رخ نقش‌آفرینان مقابلمان بکشیم که دستشان را خوانده‌ایم و رودست نمی‌خوریم، در واقع آن‌ها را وادار ساخته‌ایم تا نقش‌هایی به مراتب پیچیده‌تر و مرموزتر به خود بگیرند و لاک دفاعی خود را محکم‌تر کنند. در این صورت، با پیچیده شدن رفتارهای افراد دور و برمان، دیگر اطلاعاتی از فرد مقابل به ما نمی‌رسد و احتمال فریب خوردن ما به خاطر بی‌اطلاعی به سرعت افزایش می‌یابد.“

زن لحظه‌اي سکوت کرد و آن‌گاه پرسید: ”و اگر همسرم بی‌گناه بود!؟“ شیوانا تبسمی کرد و گفت: ”و تو در این دوران شک و تردید هیچ کار خطایی مرتکب نشده‌ای که سزاوار مجازات بوده باشی! همه چیز همان‌طور پیش می‌رود که وفق مراد توست!“


 


ادامه مطلب



[ شنبه 27 مرداد 1397  ] [ 10:18 AM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0

🔹نجاری بود که زن زیبایی داشت، پادشاه مجذوب زیبایی این زن شد. شاه بهانه ای از نجار گرفت و حکم اعدام او را صادر کرد و گفت نجار را فردا اعدام کنید

🔸نجار آن شب نمی‌توانست بخوابد. همسر نجار گفت :مانند هر شب بخواب. پروردگارت يگانه است و درهای گشايش بسيار!

🔹کلام همسرش آرامشی بر دلش ايجاد کرد و چشمانش سنگين شد و خوابيد.

🔸صبح صدای پای سربازان را شنيد. چهره اش دگرگون شد و با نا اميدی، پشيمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که دريغا باورت کردم!

🔹با دست لرزان در را باز کرد و دستانش را جلو برد تا سربازان زنجير کنند. دو سرباز با تعجب گفتند : پادشاه مرده و از تو میخواهيم تابوتی برايش بسازی

🔸چهره نجار برقی زد و به خاطر فکر باطلی که از سرش گذشته بود، نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت.

🔹فکر و خیال زياد، انسان را خسته می کند. در حالی که خداوند تبارک و تعالی مالک و تدبير کننده کارهاست...


🔻ساعت زندگیت را به افق آدمهای ارزان قیمت کوک نکن
یا خواب می مانی
یا از زندگی عقب
در هر شرایطی امیدت را به خدا از دست نده و هر لحظه منتظر رحمت بی کرانش باش❤️

 


ادامه مطلب



[ شنبه 27 مرداد 1397  ] [ 9:35 AM ] [ عبدالله اسرافیلی ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By Rsekhoon :.
درباره وبلاگ


خدايا از تو مي خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کني که در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي ما را کور نکند. سياهي گناه و فساد و تهمت و دروغ وغيبت ، قلب هاي ما را تيره و تار ننمايد. خدايا! به ما آنقدر ظرفيت ده که در برابر پيروزي ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده که کوچکي و بيچارگي خويش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبينم."

آمار سایت
كل بازديدها : 174941 نفر
كل مطالب : 830 عدد
تعداد کل نظرات: 14 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: دوشنبه 9 آبان 1390 
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 12 مهر 1397 
امکانات وب