با مولا

30ـ قالَ الاْمامُ علي - عليه السلام - : أيُّهَا النّاسُ، إِيّاكُمْ وُحُبَّ الدُّنْيا، فَإِنَّها رَأْسُ كُلِّ خَطيئَة، وَبابُ كُلِّ بَليَّة، وَداعي كُلِّ رَزِيَّة.

«تحف العقول، ص 152»

امام علي - عليه السلام - فرمود: اي گروه مردم، نسبت به محبّت و علاقه به دنيا مواظب باشيد، چون كه علاقه و محبّت به دنيا اساس هر خطا و انحرافي است، و دروازه هر بلا و گرفتاري است، و نزديك كننده هر فتنه و آشوب؛ و نيز آورنده هر مصيبت و مشكلي است.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 مهر 1392  ] [ 5:47 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

با مولا

34ـ قالَ الاْمامُ علي - عليه السلام - : فِي الْقُرْآنِ نَبَأُ ما قَبْلَكُمْ، وَخَبَرُ ما بَعْدَكُمْ، وَحُكْمُ ما بَيْنِكُمْ.

«شرح نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 1235»

امام علي - عليه السلام - فرمود: قرآن احوال گذشتگان، و أخبار آينده را در بردارد، و شرح وظايف شما را بيان كرده است.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 مهر 1392  ] [ 5:46 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

با مولا

33ـ قالَ الاْمامُ علي - عليه السلام - : يَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَي الظّالِمِ أشَدُّ مِنْ يَوْمِ الظّالِمِ عَلَي الْمَظْلُومِ.

«شرح نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 1193»

امام علي - عليه السلام - فرمود: روز داد خواهي مظلوم بر عليه ظالم سخت تر است از روزي كه ظالم ستم بر مظلوم مي كند.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 مهر 1392  ] [ 5:46 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

با مولا

35ـ قالَ الاْمامُ علي - عليه السلام - : نَزَلَ الْقُرْآنُ أثْلاثاً، ثُلْثٌ فينا وَفي عَدُوِّنا، وَثُلْثٌ سُنَنٌ وَ أمْثالٌ، وَثُلْثٌ فَرائِض وَأحْكامٌ.

«الكافي، ج 2، ص 627، ح 2»

امام علي - عليه السلام - فرمود: نزول قرآن بر سه قسمت است: يك قسمت آن درباره اهل بيت عصمت و طهارت: و دشمنان و مخالفان ايشان؛ و قسمت ديگر آن، اخلاقيّات و ضرب المثلها؛ و قسمت سوّم در بيان واجبات و احكام إلهي مي باشد.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 مهر 1392  ] [ 5:45 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

با مولا

36ـ قالَ الاْمامُ علي - عليه السلام - : ألْمُؤْمِنُ نَفْسُهُ مِنْهُ في تَعَب، وَالنّاسُ مِنْهُ في راحَة .

«بحارالأنوار، ج 75، ص 53، ح 10»

امام علي - عليه السلام - فرمود: مؤمن آن كسي است كه خود را به جهت رفاه مردم در زحمت بيندازد و ديگران از او در أمنيّت و آسايش باشند.


ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 مهر 1392  ] [ 5:44 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

امام علی (ع)

قال على (علیه السلام : (
یا کُمَیْلُ! قُلْ عِنْدَ کُلِّ شِدَّة «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ» و قُلْ عِنْدَ کُلِّ نِعْمَة «اَلْحَمْدُلِلّهِ» تُزْدَدْ مِنْها، وَ اِذا اَبْطَأَتِ الاَْرْزاقُ عَلَیْکَ «فَاسْتَغْفِرِ اللهَ» یُوَسَّعُ عَلَیْکَ فیها
(بحار الانوار، جلد ۷۴، صفحه۲۷۰ )

اى کمیل : در مواجهه با هر مشکلى بگو : لا حول و لا قوّة الاّ بالله خداوند کفایت آن مشکل را مى کند و هرگاه نعمتى به تو رسید بگو : الحمدلله تا سبب فزونى نعمت گردد ، و هرگاه روزى تو به تأخیر افتاد ، استغفار کن که باعث گشایش روزى است !

گفتن سه ذکر فوق ، در سه زمان مخصوصى که در روایت آمده است ، آثار مهمّى دارد ؛ ولى آنچه که مهمّ است توجّه به این نکته که : «ذکر، فقط لقلقه زبان نیست» بنابراین ، اگر به مفهوم این ذکرهاى جالب ، توجّه نکنیم و پیام آن ها را در جامعه پیاده نکنیم ، آن آثار را نخواهد داشت. معناى ذکر (لا حول و لاقوّة الا بالله) این است که تمام قدرت ها به دست خداست و حلاّل همه مشکلات اوست و هر چه هست از ناحیه اوست . اگر این معنى را باور کنیم و در نتیجه با تمام وجود به در خانه او برویم و ایمانمان به این مفاهیم قوى شود ، یعنى حالتى شبیه حالت غریق در دریا پیدا کنیم ، که جز قدرت خداوند به هیچ چیز دیگر فکر نکنیم ، خداوند در مشکلات ما را کفایت خواهد کرد .پیام ذکر (الحمدلله) این است که با رسیدن به نعمتى مغرور نشویم و حقیقتاً نعمت را از جانب او بدانیم ، از آن سوء استفاده نکنیم ، بخل نورزیم ، در این صورت نه تنها نعمت باقى مى ماند ، بلکه فزونى مى یابد. و ذکر سوم (استغفراللّه) نیز چنین است . معناى استغفار این است که دیگر به سراغ گناه نرویم ؛ زیرا یکى از عوامل معضلات اقتصادى در جامعه گناهان است ، جامعه گناهکار جامعه فقیرى نیز خواهد بود البتّه بروز این مشکلات به هنگام گناه ، زنگ بیدارباشى است براى مؤمنان . با این بینش ، بروز مشکلات فوق خود نعمت است ، بدین جهت خداوند کفّار را به حال خود رها کرده و براى بیدارى آن ها زنگ بیدارباش نمى زند ، تا در گناهان خویش غرق شوند .


ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 مهر 1392  ] [ 5:42 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

دعای ناد علی با معنی

از برای ناد علی (ع) هفتصد خاصیت ذکر کرده اند و در تمام مهمات آنرا موثر دانسته اند و طریقه ختم ناد علی کبیر آنست که اگر کسی را مهمی عظیم پیش آید ناد علی (ع) را 7 نوبت به نیت آن مهم بخواند البته برآورده خواهد شد . اگر بعد از نماز صبح به نیت مال و ثروت ، روزی 9 بار بخوانی ثروتمند گردی . اگر جهت ادای قرض 15 روز و روزی 22 مرتبه بخوانی قرضت ادا میگردد . اگر کسی این دعا را با خود داشته باشد از شر جمیع حیوانات و جن و انس محفوظ باشد .


و دعا این است :

 

بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم.

نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَ یُضِلل اللهُ لی اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ وَ إَِیاکَ نَستَعینُ یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُ اَدرِکنی یابابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ یا قَهّارُتَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ یا مَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلحُکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ اَدرِکنی یاغیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ یامُعینَ المُتَوَکِلینَ یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ.

ترجمه دعای نادعلی

بخوان علی را که مظهر صفات عجیبه است . تا یاری کننده تو باشد در سختی ها این بنده پیوسته به خدا نیازمند است . و من در امورم به او تکیه کرده ام و امور گذشته و اینده ام را به او وا می گذارم برای رفع هر ناراحتی تو را می خوانم . تا مشکل حل و مسائل روشن گردد قسم به بزرگیت ای خدا و به پیامبریت ای محمد و به ولایت تو ای علی ای علی ای علی مرا در یاب بحق لطف پنهانت . الله اکبر و من از شر دشمنانت بیزاری می جویم . خدای بی نیاز از سوی تو یاری می شم و بر تو اعتماد دارم به حق ایاک نعبد و ایاک نستعین . ای پدر کمک ای پدر حسنین مرا در یاب ای شمشیر خدا ای در خدا , ای حجت خدا ,ای ولی خدامرا در یاب . به حق لطف پنهانت ای غالب و غلبه کننده,ای دوست دوست خدا ای مظهر صفات عجیبه ای علی یقین دارم هرکه بخواهد ظلم نماید تو به شمشیر کشنده او را از پای در می اوری من تمام امورم را به تو واگذارمی کنم . بدرستی او بصیر بر بندگان است فرماید : خدای شما خدای واحد است و غیر از او خدایی نیست و بخشنده و مهربان . مرا در یاب ای فریاد رس فریاد خواهان ای راهنمای سر گردانان ای امان ده تر سندگان ای یاری دهنده پناه آورندگان ای رحم کننده بر فقرا ای خدا به رحمتت مرا در یاب و درود فرست بر محمد و ال او و ستایش برای جهانیان است و بس ...


برگرفته از کتاب ارتباط با خدا
ترجمه: الهی قمشه ای


ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 مهر 1392  ] [ 5:40 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

علي و پول

علي بن ابيطالب (ع) در ايام 25 سال خانه نشيني در مدينه از طريق زراعت مبادي اقتصادي براي خود ايجاد كردند.
هر بار که محصولات را مي فروختند، پولها را در كيسه اي كرده و مي آوردند و بر زمين مي ريختند و بعد مي فرمودند: هر كه نياز دارد بيايد و ببرد. مردم هم مي آمدند و به اندازه ي نيازشان مي بردند و حتي يك درهم هم براي حضرت نمي گذاردند و ايشان هم گله اي نمي كردند. خانواده حضرت نيز گله اي نداشتند.
با تمام ثروتي كه علي بن ابيطالب (ع) داشتند، هرگز نخواستند از جمع فقرا خارج شوند. مي خواستند تا فقير باشند چرا که در حديث از رسول خدا (ص) آمده بود: فقرا در قيامت قدرتمندان هستند.
زماني هم که به حكومت رسيدند، از بيت المال هيچ حقوقي بر نداشتند.
امام باقر (ع) در اين باره فرمودند: جدم علي (ع) در تمام دوران حكومتش نه خانه اي براي خود ساخت و نه كنيزي گرفت و نه مالي براي خويش اندوخته کرد.
مردي از مردمان عرب نقل مي کند که در مسجد كوفه، مردي را معتكف ديدم که هنگام افطار، نان جوي سبوس داري را با دست خرد مي كند. به من هم تعارف کرد و فرمود: بيا با من بخور. جلو رفتم و ديدم نمي توانم آن نان را بخورم و از مسجد خارج شدم. او علي (ع) را نمي شناخت. مرد اعرابي در مدينه به خانه ي حسن بن علي (ع) به ميهماني فقرا رفت و غذايي خورد. به هنگام بازگشت گفت: به من كمي غذا بدهيد تا با خود ببرم. امام حسن (ع) به او فرمودند: براي چه مي خواهي؟ فردا هم اينجا سفره ي افطار هست. مرد گفت: در مسجد کوفه، آقايي را ديدم که روزه دار است و غذايي براي خوردن ندارد، براي او مي خواهم.
امام (ع) فرمودند: آن مرد، پدر ما اميرالمومنين علي (ع) است. او رهبر و امام جامعه اسلامي است.

 

fares.ir


ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 مهر 1392  ] [ 5:39 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

اميرالمومنين عليه السلام

[ سه شنبه 30 مهر 1392  ] [ 11:12 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

عید غدیر

عید سعید غدیر؛ تداعی کننده راه روشن امامت و ولایت بر تمام شیعیان جهان مبارک و فرخنده باد

واقعه غدیر حادثه اى تاریخى نیست كه در كنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود. غدیر تنها نام یك سرزمین نیست. یك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكایت مى كند. غدیر نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلایه داران امامت است.

آرى غدیر یك سرزمین نیست، چشمه اى است كه تا پایان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشیدى است عالمتاب.

داستان غدیر

سال دهم هجرت بود و پیامبر از آخرین سفر حج خود باز می‌گشت، گروه انبوهی كه تعدادشان را تا صد و بیست هزار رقم زده اند او را بدرقه می‌كردند تا این كه به پهنه بی آبی به نام غدیر خم رسیدند.

نیم روزهیجدهم ذی الحجه بود كه ناگهان پیك وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و از جانب خدا پیام آورده كه: «ای رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنین نكنی رسالت او را ابلاغ نكرده ای و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پیامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بیابان بی آب و در زیر آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبری از جهاز شتران برای پیامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روی به مردم كردند. ابتدا خدای را سپاس فرموده و از بدی های نفس اماره به او پناه جست و فرمود: ای مردم بزودی من از میان شما رخت بر می‌بندم، آنگاه می‌افزاید چه كسی بر مومنین در ارزیابی مصلحت هاو شناخت و تصرف در امور سزاوارتراست همه یك سخن می‌گویند خدا و پیامبر داناترند.

رسول گرامی‌می‌فرماید: آیا من به شما از خودتان اولی و سزاوارترنیستم و همگان یك صدا جواب می‌دهند كه چرا چنین است آنگاه فرمود: من دو چیز گرانبها در میان شما می‌گذارم یكی ثقل اكبر كه كتاب خداست و دیگری ثقل اصغر كه اهل بیت منند. مردم، بر آنان پیشی نگیرید و از آنان عقب نمانید. آنگاه دست علی (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا دیدند و شناختند سپس فرمود: خداوند مولای من و من مولای مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم.ای مردم هر كس كه من مولا و رهبر اویم این علی هم مولا و رهبر اوست و این جمله را سه بار تكرار كرد و چنین ادامه داد: پروردگارا، دوستان علی را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدایا علی را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران این خبر را به غایبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقی بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحی گوش جان محمد صلی الله علیه و آله را نواخت كه:‌ «امروز دینتان را برایتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پایان رساندم و اسلام را به عنوان دین برایتان پسندیدم» و بدین سان علی (ع) از جانب خداوند برای جانشینی پیامبر (ص) برگزیده شد.

منبع:imame12.blogfa.com


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 9:33 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

ولایت از آن کیست؟

« إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ »                « مائده / 55»
ولىّ شما ، تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده اند : همان كسانى كه نماز برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند

در شأن نزول آيه آمده است: سائلى وارد مسجد رسول خدا (ص) شد و از مردم درخواست كمك كرد. كسى چيزى به او نداد. حضرت على درحالى كه به نماز مشغول بود، درحال ركوع، انگشتر خود را به سائل بخشيد. در تكريم اين بخشش،اين آيه نازل شد .
ماجراى فوق را ده نفر از اصحاب پيامبر مانند ابن عباس، عمّار ياسر، جابربن عبداللّه، ابوذر، اَنس‏بن مالك، بلال و... نقل كرده ‏اند و شيعه و سنّى در اين شأن نزول، توافق دارند. عمّار ياسر می‏گويد: پس از انفاق انگشتر در نماز و نزول آيه بود كه رسول ‏خدا (ص) فرمود : « مَن كنتُ مولاه فعلىّ مولاه»
پيامبر اكرم‏(ص) در غديرخم، براى بيان مقام حضرت على عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود : و خود على (ع) نيز براى حقّانيّت خويش، بارها اين آيه را می‏خواند. ابوذر كه خود شاهد ماجرا بوده است، در مسجد الحرام براى مردم داستان فوق را نقل می‏كرد.
كلمه ‏ى « ولىّ» در اين آيه، به معناى دوست و ياور نيست، چون دوستى و يارى مربوط به همه مسلمانان است، نه آنان كه در حال ركوع انفاق می‏كنند.

 

امام صادق‏ عليه السلام فرمودند: منظور از « الّذين آمنوا...»، على‏(ع) و اولاد او، ائمّه‏(ع) تا روز قيامت هستند. پس هركس از اولاد او به جايگاه امامت رسيد با اين ويژگى مثل اوست، آنان صدقه مى‏دهند در حال ركوع.

مرحوم فيض كاشانى در كتاب نوادر، حديثى را نقل مى‏كند كه بر اساس آن ساير امامان معصوم نيز در حال نماز و ركوع به فقرا صدقه داده‏اند كه اين عمل با جمع بودن كلمات « يقيمون، يؤتون، الراكعون» سازگارتر است.

امام باقر (ع) فرمود : خداوند پيامبرش را دستور داد كه ولايت على‏(ع) را مطرح كند و اين آيه را نازل كرد بهترين معرّفى آن است كه اوصاف وخصوصيّات كسى گفته شود ومخاطبان، خودشان مصداق آن را پيدا كنند. « آيه بدون نام بردن از على(ع) ، اوصاف وافعال او را برشمرده است «.

امام صادق (ع) فرمود : على (ع) هزاران شاهد در غدير خم داشت، ولى نتوانست حقّ خود را بگيرد، در حالى كه اگر يك مسلمان دو شاهد داشته باشد، حقّ خود را می‏گيرد!

 

برگرفته از کتاب دقایقی با قرآن - محسن قرائتی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 8:59 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

عيد آمد و عيد آمد

[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 8:57 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

آيه ولايت

 إِنَّمـا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ راكِعُونَ (مائده /55)

 سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده اند; همانها كه نماز را برپا مى دارند، و در حال ركوع، زكات مى دهند.

 نشانه هاى ولىّ

 «إِنَّمـا وَلِيُّكُم اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا» مى دانيم كه كلمه إنَّما در ادبيّات عرب از الفاظ حصر شمرده شده است و معادل فارسى آن، كلمه «فقط» يا جمله «اين است و جز اين نيست» مى باشد; بنابراين، ولى و سرپرست شما مؤمنان، فقط سه دسته اى هستند كه در آيه شريفه آمده است و غير از اين سه، هيچ كس ولىّ مؤمنان محسوب نمى شود; سه دسته مذكور عبارتند از:

1ـ خداوند  2ـ پيامبر(ص) 3ـ آنها كه ايمان آورده اند و نماز را برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند.

 سؤال : «اَلَّذينَ آمَنُوا» در اين آيه كيست؟ و «ولى» به چه معناست؟

آيه شريفه فوق از دو جهت ابهام دارد; نخست اين كه منظور از «ولى» در اين آيه چيست؟ چون مى دانيم كه «ولى» معانى مختلفى دارد، بدين جهت بايد مشخّص كنيم كه معناى آن در اينجا چيست؟

ديگر اين كه مراد از اَلَّذينَ آمَنُوا» با آن قيود سه گانه چه كسى مى باشد؟ آيا شخص خاصّى منظور آيه است، يا هر كسى كه داراى اين اوصاف سه گانه گردد مشمول آيه است؟

 راه اوّل: تفسير آيه با قطع نظر از احاديث

 ابتدا به تبيين و تشريح كلمه «ولى» مى پردازيم; زيرا اگر معناى اين كلمه روشن شود، بسيارى از مسائل حل خواهد شد. برخى از مفسّران اهل سنّت براى دور كردن مخاطبان خويش از معناى روشن آيه، معانى بسيارى، بيست و هفت معنى براى ولى ذكر كرده اند، تا بگويند اين كلمه لفظ مشتركى است كه معانى مختلفى دارد و ما نمى دانيم كه خداوند در اين آيه كداميك از آن معانى را اراده كرده است; پس آيه مبهم است و دلالت بر چيزى ندارد!

ولى هنگامى كه به لغت مراجعه مى كنيم و كلمات و نظريّات متخصّصين لغت را مطالعه مى نمائيم، مشاهده مى كنيم كه آنان بيش از دو تا سه معنى براى كلمه «ولى» نگفته اند. بنابراين بقيّه معانى، همه، به اين سه معنى باز مى گردد! اين سه معنى عبارتند از:

1 ـ «ولى» به معناى يار و ياور و ناصر، و ولايت به معناى نصرت و يارى است.

2 ـ معنى دومى كه براى ولايت گفته اند، سرپرستى و صاحب اختيار بودن است

3 ـ سومين معناى «ولى» دوست و رفيق است; هر چند انسان را نصرت و يارى نكند. ولى از آنجا كه دوست در عالم رفاقت، غالباً به يارى انسان مى شتابد، معناى سوم نيز به معناى اوّل باز مى گردد; بنابراين، از نظر دانشمندان لغت «ولى» داراى دو معناى عمده است و بقيّه معانى به اين دو باز مى گردد.

 «ولى» در استعمالات قرآن

 كلمه «ولى» و «اولياء» نزديك به هفتاد بار در قرآن مجيد استعمال شده و در معانى مختلفى به كار رفته است.

1ـ در بعضى از آيات به معناى «يار» و «ياور» و «ناصر» استعمال شده است; مثل آيه شريفه 107 سوره بقره، كه خداوند مى فرمايد:

وَمـا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِىٍّ وَلا نَصير و جز خدا، ولىّ و ياورى براى شما نيست.

2ـ «ولى» در برخى از آيات به معناى «معبود» است، آيه 257 سوره بقره از جمله اين آيات است:

اَللهُ وَلِىُّ الَّذينَ آمَنُوا ... وَالَّذينَ كَفَرُوا اَوْلِيائُهُمُ الطّاغُوتُ

خداوند، معبود كسانى است كه ايمان آورده اند... (امّا) كسانى كه كافر شدند، معبود آنها طاغوتها هستند.

3ـ اين كلمه در قرآن مجيد به معناى «هادى» و «راهنما» نيز آمده است، در آيه 17 سوره كهف مى خوانيم:

وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيّاً مُرْشِداً

و هر كس را (خدا) گمراه نمايد، هرگز ولىّ و راهنمايى براى او نخواهى يافت.

4ـ در بسيارى از آياتى كه مشتمل بر اين كلمه است، «ولى» به معناى سرپرست و صاحب اختيار است; به نمونه هايى از اين آيات توجّه كنيد:

الف ـ در آيه شريفه 28 سوره شورى مى خوانيم:

وَهُوَ الَّذي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مـا قَنَطُوا وَيَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِىُّ الْحَمِيدُ

او كسى است كه باران سودمند را پس از آن كه مأيوس شدند نازل مى كند و رحمت خويش را مى گستراند; و او ولىّ (و سرپرست) و ستوده است.

البتّه ولايت در اين آيه شريفه ولايت تكوينيّه است.

ب ـ در آيه شريفه 33 سوره اسراء، كه در مورد ولايت تشريعى بحث مى كند، آمده است:

وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً

و آن كس كه مظلوم كشته شده، براى ولىّ و سرپرست او سلطه و حقّ قصاص قرار داديم.

ولىّ، در اين آيه به معناى سرپرست و صاحب اختيار بكار رفته است; زيرا حقّ قصاص براى دوست مقتول ثابت نيست، بلكه براى وارث و ولىّ او ثابت است.

جـ در طولانى ترين آيه قرآن مجيد، آيه 282 سوره بقره، كه در مورد نوشتن سند به هنگام پرداخت قرض الحسنه مى باشد، مى خوانيم:

فَليُمْلِلْ وَلِيُّهُ بالعَدْلِ

(اگر كسى كه حق بر ذمّه اوست توانايى بر املا كردن ندارد،) بايد ولىّ و سرپرست او (به جاى او،) با رعايت عدالت، املا كند.

د ـ در آيه شريفه 34 سوره انفال مى خوانيم:

وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَمـا كـانُوا أَوْلِيائَهُ اِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ

... و حال آن كه از (عبادت موحّدان در كنار) مسجد الحرام جلوگيرى مى كنند در حالى كه سرپرست و ولىّ آن نيستند؟! سرپرست آن، فقط پرهيزگارانند.

ولىّ، در اين آيه به معناى سرپرست است والاّ روشن است كه كفّار و مشركان هيچ گونه دوستى با چنين مكان مقدّسى ندارند!

هـ ـ در آيه پنجم سوره مريم نيز مى خوانيم:

فَهَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُنى وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ

(خدايا!) تو از نزد خود جانشينى به من ببخش (و فرزندى به من عنايت كن) كه وارث من و دودمان يعقوب باشد.

روشن است كه ورثه پس از مرگ ولىّ و سرپرست، وارث اموال او هستند، نه اين كه تنها دوست و يار و ياور او باشند.

نتيجه اين كه كلمه ولىّ در آيات قرآن در معانى مختلفى استعمال شده است; ولى در اكثر موارد به معناى سرپرست و صاحب اختيار است.

 منظور از ولىّ در آيه مورد بحث

 با توجّه به آنچه گذشت، منظور از ولىّ در آيه مورد بحث، آيه ولايت، چيست؟ آيا ولىّ در اين آيه به معناى دوست و يار و ياور است؟اين كه بر خلاف اكثر موارد استعمال اين كلمه در سراسر قران مجيد است. پس انصاف اين است كه «ولىّ» در اين آيه به معناى سرپرست و صاحب اختيار است; نه به معناى دوست و يار و ياور; زيرا:

اوّلا : «انّما» كه در صدر آيه آمده دليل بر حصر است. يعنى فقط اين سه دسته ولىّ مؤمنان هستند، نه غير آنها; در حالى كه اگر ولىّ به معناى دوست باشد حصر معنى نخواهد داشت، زيرا در اين صورت واضح است كه غير از سه گروه فوق كسان ديگرى هم يار و ياور مؤمنان هستند، علاوه بر اين كه اگر ولىّ به معناى يار و ياور باشد اين همه قيد براى «الّذين آمنوا» لازم نبود، كه در حال اقامه نماز زكات بدهند. زيرا همه مؤمنان، حتّى در غير حال نماز و بلكه حتّى مؤمن بى نماز، مى تواند يار و ياور برادر مسلمان خويش باشد; بنابراين، از كلمه «انّما» كه دلالت بر حصر مى كند و قيود متعدّدى كه در مورد «الّذين آمنوا» آمده است، استفاده مى شود كه ولايت در آيه شريفه به معناى دوستى و نصرت نيست; بلكه به معناى سرپرستى و صاحب اختيار بودن است. خداوند و پيامبر و مؤمنين (با آن شرايطى كه در آيه آمده) ولىّ و صاحب اختيار و سرپرست شما مى باشند.

ثانياً : آيه 56 سوره مائده، كه بعد از آيه مورد بحث آمده است، بهترين قرينه و دليل بر مدّعاى ماست; خداوند متعال در اين آيه مى فرمايد:

وَمَنْ يَتَوَلَّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذينَ آمَنوا فَاِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبُونَ

وكسانى كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را بپذيرند، (پيروزند; زيرا) حزب و جمعيّت خدا پيروز است.

حزب به معناى جمعيّت متشكّل است، پيروزى يك حزب به معناى غلبه و پيروزى آنها در يك حركت و جهش اجتماعى است; بنابراين، از اين آيه شريفه كه در ارتباط با آيه قبل و مورد بحث است و ظاهراً همزمان نازل شده اند، استفاده مى شود كه ولايت مطرح شده در آيه مذكور يك ولايت سياسى و حكومتى است. بنابراين، معناى آيه چنين مى شود: «كسى كه حكومت خدا و پيامبر و حكومتِ الذين آمنوا .... را بپذيرد، چنين حزب و جمعيّتى پيروز است.»

نتيجه اين كه، با تفكّر و تعمّق در كلمه كلمه و جمله جمله آيه ولايت و با صرفنظر از روايات فراوانى كه در تفسير آيه وارد شده است، معلوم شد كه ولىّ در اين آيه به معناى امام و پيشوا و سرپرست است و هر كس حكومت خدا و رسول و «الّذين آمنوا» را با آن شرايطى كه در آيه آمده بپذيرد پيروز و منصور خواهد بود.

راه دوم : تفسير آيه با توجّه به احاديث

 مرحوم محدّث بحرانى در غاية المرام 24 حديث از منابع اهل سنّت و 19 روايت از منابع و مصادر شيعه نقل كرده است، كه مجموعاً 43 حديث مى شود. بنابراين، رواياتى كه پيرامون اين آيه وارد شده متواتر است.علاوه بر اين، علاّمه امينى در كتاب بى نظيرش، الغدير، از بيست منبع معروف اهل سنّت رواياتى پيرامون آيه شريفه محلّ بحث نقل مى كند; منابع معروفى چون تفسير طبرى، تفسير اسباب النّزول، تفسير فخر رازى، تذكره سبط ابن جوزى و الصّواعق ابن حجر و نور الابصار شبلنجى و تفسير ابن كثير و مانند آن كه از اعتبار خاصّى در نزد اهل سنّت برخوردار است.

مضمون روايات فوق چنين است: روزى حضرت على(ع) در مسجد النّبى(ص)مشغول نماز بود، نيازمندى وارد مسجد شد، و تقاضاى خويش را مطرح كرد، كسى چيزى به او نداد. حضرت على (ع) كه در آن هنگام در حال ركوع بود با دست به آن نيازمند اشاره كرد، او آمد و انگشتر را از انگشت مبارك آن حضرت بيرون آورد و از مسجد رفت; در اين هنگام آيه شريفه مورد بحث بر پيامبر (ص)نازل شد.

مطلب مذكور مضمون بيش از چهل روايتى است كه پيرامون آيه شريفه فوق نازل شده است; ما در اينجا به ذكر سه روايت از روايات چهل گانه فوق اكتفا مى كنيم و اين روايات را مخصوصاً از تفسير فخر رازى نقل مى كنيم:

1ـ   رَوى عَطـا عَنْ اِبْنِ عَبّاسْ أَنَّهـا نَزَلَتْ في عَلِيِّ بْنِ أَبيطالِب...( التّفسير الكبير، جلد 12، صفحه 26.)

شخصى به نام عطاء از ابن عبّاس، صحابى معروف و مفسّر قرآن، نقل مى كند كه او فرموده است: آيه ولايت در شأن علىّ بن ابى طالب(عليهما السلام) نازل شده است.

2ـ   روى ان عبدالله بن سلام قال: لَمّـا نَزَلَتْ هـذِهِ الاْيَةُ، قُلْتُ، يا رَسُولَ اللهِ أَنَا رَأَيْتُ عَلِيّاً تَصَدَّقَ بِخـاتَمِهِ عَلى مُحْتـاج وَهُوَ راكِعٌ فَنَحْنُ نَتَوَلاّهُ(التّفسير الكبير، جلد 12، صفحه 26.)

روايت شده است كه عبدالله بن سلام گفت: هنگامى كه آيه شريفه «إنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ ...» نازل شد، به پيامبر اكرم (ص) عرض كردم: هنگامى كه على انگشترش را به شخص نيازمندى صدقه داد من آنجا حاضر بودم و اين صحنه را با چشم خود ديدم (حال با توجّه به نزول اين آيه درباره ولايت او) من ولايت ايشان را مى پذيرم.

3ـ سومين روايت، كه مهمترين و جامع ترين روايت در اين موضوع محسوب مى شود، از ابوذر غفارى نقل شده است. روايت مذكور را فخر رازى به نقل از ابوذر چنين مطرح مى كند:

قـال: صَلَّيْتُ مَعَ رَسُولِ اللهِ ص يَوْماً صَلوةَ الظُّهْرِ، فَسَأَلَ سـائِلٌ فِى الْمَسْجِدِ فَلَمْ يُعْطِهِ أَحَدٌ فَرَفَعَ السّـائِلُ يَدَهُ إِلَى السَّمـاءِ وَقـالَ: «اللّهُمَّ اشْهَدْ أَنِّي سَأَلْتُ فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ فَمـا أَعْطـانِي أَحَدٌ شَيْئاً!» وَعَلِيٌّ كـانَ راكِعاً، فَأَوْمَأ إِلَيْهِ بِخِنْصِرِهِ الْـيُمْنى وَكـانَ فِيهـا خـاتَمٌ فَأَقْبَلَ السّـائِلُ حَتّى أَخَذَ الْخـاتَمَ بِمَرْأى النَّبِىُّ (ص)فَقـالَ (ص): اللَّهُمَّ إِنَّ أَخِي مُوسى سأَلَكَ فَقـالَ: «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي، وَيَسِّرْ لِي أَمْري، وَاحْلُلْ عَقْدَةً مِنْ لِسـانِي، يَفْقَهُوا قَوْلِي، وَاجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلى، هـارُونَ أَخِي، اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِى أَمْرِي(طه25-32/)» فَأَنْزَلَت قُرْآناً ناطِقاً: «سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِاَخيكَ وَنََجْعَلُ لَكُمـا سُلْطـاناً(قصص35/)» وَاَللّهُمَّ وَأَنَا مُحَمَّدٌ نَبِيُّكَ وَصَفِيُّكَ فَاشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي، عَلِيّاً، اُشْدُدْ بِهِ ظَهْرِي. قـالَ أَبُوذَر: فَوَ اللهِ مـا أَتَمَّ رَسُولُ اللهِ (ص) هـذِهِ الْكَلِمَةِ حَتَّى نَزَلَ جِبْرَئيلُ، فَقـالَ: يـا مُحَمَّدُ: إِقْرَءْ «إِنَّمـا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ ...» التّفسير الكبير، جلد 12، صفحه 26

 ابوذر مى گويد: روزى همراه، با پيامبر اسلام (ص) نماز ظهر را به جماعت اقامه كرديم، پس (از نماز) نيازمندى تقاضاى كمك كرد، (بر اثر فقرى كه بر غالب مسلمانان حاكم بود) كسى از حاضران كمكى به او نكرد، سائل (كه از دريافت كمك نا اميد شده بود) دستانش را به سوى آسمان بلند كرد و چنين گفت: خدايا! تو شاهد باش كه در مسجد پيامبر اسلام (ص)تقاضاى كمك كردم، كسى كمكم نكرد! على (ع)كه در آن هنگام مشغول نماز (مستحبّى و نافله) بود با انگشت خِنْصِرْ (يعنى انگشت كوچك دست راستش، كه انگشترى در آن بود) به آن نيازمند اشاره كرد! شخص نيازمند به سوى آن حضرت آمد و انگشتر آن حضرت را در آورد و رفت. اين صحنه در حضور و جلوى چشمان پيامبر (ص)(و اصحاب) انجام شد. پيامبر (ص)(پس از ديدن اين صحنه زيبا و با شكوه، دست به آسمان بلند كرد و) فرمود: پروردگارا ! برادرم موسى بن عمران از تو تقاضايى كرد و گفت: «پروردگارا ! سينه ام را گشاده كن، و كارم را برايم آسان گردان; و گره از زبانم بگشاى; تا سخنان مرا بفهمند. و وزيرى از خاندانم براى من قرار ده، برادرم هارون را. با او پشتم را محكم گردان; و او را در كارم شريك ساز»، و تو (در مقام اجابت خواسته اش) در قرآن چنين فرمودى: «بزودى بازوان تو را به وسيله برادرت محكم (ونيرومند) مى كنيم; و براى شما سلطه و برترى قرار مى دهيم.»

پروردگارا ! من محمّد، پيامبر و برگزيده تو هستم، سينه ام را گشاده كن; و كارم را برايم آسان گردان; و وزيرى از خاندانم; يعنى على، برايم قرار ده، با او پشتم را محكم گردان.»

ابوذر در ادامه اين حديث بسيار زيبا مى گويد: «به خدا قسم هنوز سخنان پيامبر(ص)به پايان نرسيده بود كه جبرئيل نازل شد و آيه «انّما وليّكم الله و...» را بر پيامبر خواند!

 اگر در مسأله اى 40 روايت به ما برسد به جرأت مى توان ادّعا كرد كه چند برابر اين مقدار روايت بوده كه در طول تاريخ از بين رفته است!نتيجه اين كه، با توجّه به روايات فراوان، كه در حدّ تواتر است و برخى از آنها به طور مفصّل مطرح شد، شكّى باقى نمى ماند كه آيه شريفه «إنما وليكم الله» در شأن حضرت امير مؤمنان (ع) وارد شده و آن حضرت، پس از خداوند و پيامبرش، سرپرست مسلمانها و امام و رهبر و پيشواى آنهاست.


منبع:http://morajeat.blogfa.com


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 8:54 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

واقعه غدير خم

 

كتاب: فروغ ولايت ص 124 تا 142

نويسنده: استاد جعفرسبحانى

پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در سال دهم هجرت براى انجام فريضه وتعليم مراسم حج‏به مكه عزيمت كرد. اين بار انجام اين فريضه با آخرين سال عمر پيامبر عزيز مصادف شد و از اين جهت آن را «حجة الوداع‏» ناميدند. افرادى كه به شوق همسفرى ويا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد وبيست هزار تخمين زده شده‏اند.

مراسم حج‏به پايان رسيد وپيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم راه مدينه را،در حالى كه گروهى انبوه او را بدرقه ميكردند وجز كسانى كه در مكه به او پيوسته بودند همگى در ركاب او بودند، در پيش گرفت. چون كاروان به پهنه بى آبى به نام «غدير خم‏» رسيد كه در سه ميلى «جحفه‏» (1) قرار دارد، پيك وحى فرود آمد وبه پيامبر فرمان توقف داد. پيامبر نيز دستور داد كه همه از حركت‏باز ايستند وبازماندگان فرا رسند.

كاروانيان از توقف ناگهانى وبه ظاهر بى موقع پيامبر در اين منطقه بى آب، آن هم در نيمروزى گرم كه حرارت آفتاب بسيار سوزنده وزمين تفتيده بود، در شگفت ماندند.مردم با خود مى‏گفتند: فرمان بزرگى از جانب خدا رسيده است ودر اهميت فرمان همين بس كه به پيامبر ماموريت داده است كه در اين وضع نامساعد همه را از حركت‏باز دارد وفرمان خدا را ابلاغ كند.

فرمان خدا به رسول گرامى طى آيه زير نازل شد:

يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس .(مائده:67)

«اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است‏به مردم برسان واگر نرسانى رسالت‏خداى را بجا نياورده‏اى; و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مى‏كند».

دقت در مضمون آيه ما را به نكات زير هدايت مى‏كند:

اولا: فرمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى ابلاغ آن مامور شده بود آنچنان خطير و عظيم بود كه هرگاه پيامبر (بر فرض محال) در رساندن آن ترسى به خود راه مى‏داد و آن را ابلاغ نمى‏كرد رسالت الهى خود را انجام نداده بود، بلكه با انجام اين ماموريت رسالت وى تكميل مى‏شد.

به عبارت ديگر، هرگز مقصود از ما انزل اليك مجموع آيات قرآن و دستورهاى اسلامى نيست. زيرا ناگفته پيداست كه هرگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مجموع دستورهاى الهى را ابلاغ نكند رسالت‏خود را انجام نداده است ويك چنين امر بديهى نياز به نزول آيه ندارد.بلكه مقصود از آن، ابلاغ امر خاصى است كه ابلاغ آن مكمل رسالت‏شمرده مى‏شود وتا ابلاغ نشود وظيفه‏خطير رسالت رنگ كمال به خود نمى‏گيرد. بنابر اين، بايد مورد ماموريت‏يكى از اصول مهم اسلامى باشد كه با ديگر اصول وفروع اسلامى پيوستگى داشته پس از يگانگى خدا ورسالت پيامبر مهمترين مسئله شمرده شود.

ثانيا: از نظر محاسبات اجتماعى، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم احتمال مى‏داد كه در طريق انجام اين ماموريت ممكن است از جانب مردم آسيبى به او برسد وخداوند براى تقويت اراده او مى‏فرمايد:

و الله يعصمك من الناس .

اكنون بايد ديد از ميان احتمالاتى كه مفسران اسلامى در تعيين موضوع ماموريت داده‏اند كدام به مضمون آيه نزديكتر است.

محدثان شيعه و همچنين سى تن از محدثان بزرگ اهل تسنن (2) بر آنند كه آيه در غدير خم نازل شده است وطى آن خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ماموريت داده كه حضرت على عليه السلام را به عنوان «مولاى مؤمنان‏» معرفى كند.

ولايت و جانشينى امام پس از پيامبر از موضوعات خطير و پر اهميتى بود كه جا داشت ابلاغ آن مكمل رسالت‏باشد وخوددارى از بيان آن، مايه نقص در امر رسالت‏شمرده شود.

همچنين جا داشت كه پيامبر گرامى، از نظر محاسبات اجتماعى و سياسى، به خود خوف ورعبى راه دهد، زيرا وصايت وجانشينى شخصى مانند حضرت على عليه السلام كه بيش از سى وسه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهى كه از نظر سن وسال از او به مراتب بالاتر بودند بسيار گران بود. (3) گذشته از اين، خون بسيارى از بستگان همين افراد كه دور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را گرفته بودند در صحنه‏هاى نبرد به دست‏حضرت على عليه السلام ريخته شده بود وحكومت چنين فردى بر مردمى كينه توز بسيار سخت‏خواهد بود.

به علاوه، حضرت على عليه السلام پسر عمو و داماد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود وتعيين چنين فردى براى خلافت در نظر افراد كوته‏بين به يك نوع تعصب فاميلى حمل مى‏شده است.

ولى به رغم اين زمينه‏هاى نامساعد، اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلق گرفت كه پايدارى نهضت را با نصب حضرت على عليه السلام تضمين كند ورسالت جهانى پيامبر خويش را با تعيين رهبر وراهنماى پس از او تكميل سازد.

اكنون شرح واقعه غدير را پى مى‏گيريم:

آفتاب داغ نيمروز هجدهم ماه ذى الحجه بر سرزمين غدير خم به شدت مى‏تابيد وگروه انبوهى كه تاريخ تعداد آنها را از هفتاد هزار تا صد وبيست هزار ضبط كرده است در آن محل به فرمان پيامبر خدا فرود آمده بودند ودر انتظار حادثه تاريخى آن روز به سر مى‏بردند، در حالى كه از شدت گرما رداها را به دو نيم كرده، نيمى بر سر ونيم ديگر را زير پا انداخته بودند.

در آن لحظات حساس، طنين اذان ظهر سراسر بيابان را فرا گرفت ونداى تكبير مؤذن بلند شد. مردم خود را براى اداى نماز ظهر آماده كردند وپيامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشكوه، كه سرزمين غدير نظير آن را هرگز به خاطر نداشت، بجا آورد وسپس به ميان جميعت آمد وبر منبر بلندى كه از جهاز شتران ترتيب يافته بود قرار گرفت وبا صداى بلند خطبه‏اى به شرح زير ايراد كرد:

ستايش از آن خداست.از او يارى مى‏خواهيم وبه او ايمان داريم وبر او توكل مى‏كنيم واز شر نفسهاى خويش وبدى كردارهايمان به خدايى پناه مى‏بريم كه جز او براى گمراهان هادى وراهنمايى نيست; خدايى كه هركس را هدايت كرد براى او گمراه كننده‏اى نيست. گواهى مى‏دهيم كه خدايى جز او نيست ومحمد بنده خدا وفرستاده اوست.

هان اى مردم، نزديك است كه من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم. ومن مسئولم و شما نيز مسئول هستيد. در باره من چه فكر مى‏كنيد؟

ياران پيامبر گفتند: گواهى مى‏دهيم كه تو آيين خدا را تبليغ كردى ونسبت‏به ما خيرخواهى ونصيحت كردى ودر اين راه بسيار كوشيدى خداوند به تو پاداش نيك بدهد.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، وقتى مجددا آرامش بر جمعيت‏حكمفرما شد، فرمود:

آيا شما گواهى نمى‏دهيد كه جز خدا، خدايى نيست ومحمد بنده خدا وپيامبر اوست؟ بهشت ودوزخ ومرگ حق است وروز رستاخيز بدون شك فرا خواهد رسيد وخداوند كسانى را كه در خاك پنهان شده‏اند زنده خواهد كرد؟

ياران پيامبر گفتند: آرى، آرى، گواهى مى‏دهيم.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ادامه داد:

من در ميان شما دو چيز گرانبها به يادگار مى‏گذارم; چگونه با آنها معامله خواهيد كرد؟ناشناسى پرسيد: مقصود از اين دو چيز گرانبها چيست؟

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

ثقل اكبر كتاب خداست كه يك طرف آن در دست‏خدا وطرف ديگرش در دست‏شماست. به كتاب او چنگ بزنيد تا گمراه نشويد. وثقل اصغر عترت واهل بيت من است. خدايم به من خبر داده كه دو يادگار من تا روز رستاخيز از هم جدا نمى‏شوند.

هان اى مردم،بركتاب خدا وعترت من پيشى نگيريد واز آن دو عقب نمانيد تا نابود نشويد.

در اين موقع پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست‏حضرت على عليه السلام را گرفت و بالا برد، تا جايى كه سفيدى زير بغل او بر همه مردم نمايان شد وهمه حضرت على عليه السلام را در كنار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ديدند و او را به خوبى شناختند ودريافتند كه مقصود از اين اجتماع مسئله‏اى است كه مربوط به حضرت على عليه السلام است و همگى با ولع خاصى آماده شدند كه به سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گوش فرا دهند.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

هان اى مردم، سزاوارترين فرد بر مؤمنان از خود آنان كيست؟

ياران پيامبر پاسخ دادند:خداوند و پيامبر او بهتر مى‏دانند.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ادامه داد:

خداوند مولاى من و من مولاى مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان اولى وسزاوارترم. هان اى مردم،«هر كس كه من مولا و رهبر او هستم، على هم مولا ورهبر اوست‏».

رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم اين جمله آخر را سه بار تكرار كرد (4) وسپس ادامه داد:

پروردگارا، دوست‏بدار كسى را كه على را دوست‏بدارد ودشمن بدار كسى را كه على را دشمن بدارد.خدايا، ياران على را يارى كن ودشمنان او را خوار وذليل گردان. پروردگارا، على را محور حق قرار ده.

سپس افزود:

لازم است‏حاضران به غايبان خبر دهند وديگران را از اين امر مطلع كنند.

هنوز اجتماع با شكوه به حال خود باقى بود كه فرشته وحى فرود آمد وبه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم بشارت داد كه خداوند امروز دين خود را تكميل كرد ونعمت‏خويش را بر مؤمنان بتمامه ارزانى داشت. (5)

در اين لحظه، صداى تكبير پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بلند شد وفرمود:

خدا را سپاسگزارم كه دين خود را كامل كرد و نعمت‏خود را به پايان رسانيد واز رسالت من و ولايت على پس از من خشنود شد.

پيامبر از جايگاه خود فرود آمد وياران او، دسته دسته، به حضرت على عليه السلام تبريك مى‏گفتند واو را مولاى خود ومولاى هر مرد وزن مؤمنى مى‏خواندند. در اين موقع حسان بن ثابت، شاعر رسول خدا، برخاست واين واقعه بزرگ تاريخى را در قالب شعرى با شكوه ريخت وبه آن رنگ جاودانى بخشيد. از چكامه معروف او فقط به ترجمه دو بيت مى‏پردازيم:

پيامبر به حضرت على فرمود:برخيز كه من تو را به پيشوايى مردم وراهنمايى آنان پس از خود برگزيدم.هر كس كه من مولاى او هستم، على نيز مولاى او است. مردم! بر شما لازم است از پيروان راستين ودوستداران واقعى على باشيد. (6)

آنچه نگارش يافت‏خلاصه اين واقعه بزرگ تاريخى بود كه در مدارك دانشمندان اهل تسنن وارد شده است. در كتابهاى شيعه اين واقعه به طور گسترده‏تر بيان شده است. مرحوم طبرسى در كتاب احتجاج (7) خطبه مشروحى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى‏كند كه علاقه‏مندان مى‏توانند به آن كتاب مراجعه كنند.

واقعه غدير هرگز فراموش نمى‏شود

اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته است كه واقعه تاريخى غدير در تمام قرون واعصار، به صورت زنده در دلها وبه صورت مكتوب در اسناد وكتب، بماند ودر هر عصر وزمانى نويسندگان اسلامى در كتابهاى تفسيروحديث وكلام وتاريخ از آن سخن بگويند وگويندگان مذهبى در مجالس وعظ وخطابه در باره آن داد سخن دهند وآن را از فضايل غير قابل انكار حضرت على عليه السلام بشمارند. نه تنها خطبا وگويندگان، بلكه شعرا وسرايندگان بسيارى از اين واقعه الهام گرفته‏اند وذوق ادبى خود را از تامل در زمينه اين حادثه واز اخلاص نسبت‏به صاحب ولايت مشتعل ساخته‏اند وعاليترين قطعات را به صورت هاى گوناگون وبه زبانهاى مختلف از خود به يادگار نهاده‏اند.

از اين جهت، كمتر واقعه تاريخى همچون رويداد غدير مورد توجه دانشمندان، اعم از محدث ومفسرومتكلم وفيلسوف وخطيب وشاعر ومورخ وسيره نويس، قرار گرفته است وتا اين اندازه در باره آن عنايت مبذول شده است.

يكى از علل جاودانى بودن اين حديث، نزول دو آيه از آيات قرآن كريم در باره اين واقعه است (8) وتا روزى كه قرآن باقى است اين واقعه تاريخى نيز باقى خواهد بود واز خاطرها محو نخواهد شد.

جامعه اسلامى در اعصار ديرينه آن را يكى از اعياد مذهبى مى شمرده‏اند وشيعيان هم اكنون نيز اين روز را عيد مى‏گيرند ومراسمى را كه در ديگر اعياد اسلامى برپا مى‏دارند در اين روز نيز انجام مى‏دهند.

از مراجعه به تاريخ به خوبى استفاده مى‏شود كه روز هجدهم ذى الحجة الحرام در ميان مسلمانان به نام روز عيد غدير معروف بوده است، تا آنجا كه ابن خلكان در باره مستعلى بن المستنصر مى‏گويد:در سال‏487 هجرى در روز عيد غدير كه روز هجدهم ذى الحجة الحرام است مردم با او بيعت كردند. (9) والعبيدى در باره المستنصر بالله مى‏نويسد:وى در سال‏487 هجرى، دوازده شب به آخر ماه ذى الحجه باقى مانده بود كه درگذشت. اين شب همان شب هجدهم ذى الحجه، شب عيد غدير است. (10)

نه تنها ابن خلكان اين شب را شب عيد غدير مى‏نامد، بلكه مسعودى (11) وثعالبى (12) نيز اين شب را از شبهاى معروف در ميان امت اسلامى شمرده‏اند.

ريشه اين عيد اسلامى به خود روز غدير باز مى‏گردد، زيرا در آن روز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مهاجرين وانصار، بلكه به همسران خود، دستور داد كه بر على عليه السلام وارد شوند وبه او در مورد چنين فضيلت‏بزرگى تبريك بگويند.زيد بن ارقم مى‏گويد:نخستين كسانى از مهاجرين كه با على دست دادند ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه وزبير بودند ومراسم تبريك وبيعت تا مغرب ادامه داشت.

در اهميت اين رويداد تاريخى همين اندازه كافى است كه صدوده نفر صحابى حديث غدير را نقل كرده‏اند. البته اين مطلب به معنى آن نيست كه از آن گروه زياد تنها همين تعداد حادثه را نقل كرده‏اند، بلكه تنها در كتابهاى دانشمندان اهل تسنن نام صد و ده تن به چشم مى‏خورد. درست است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سخنان خود را در اجتماع صد هزار نفرى القاء كرد، ولى گروه زيادى از آنان از نقاط دور دست‏حجاز بودند واز آنان حديثى نقل نشده است. گروهى از آنان نيز كه اين واقعه را نقل كرده‏اند تاريخ موفق به درج آن نشده است واگر هم درج كرده به دست ما نرسيده است.

در قرن دوم هجرى، كه عصر«تابعان‏» است، هشتاد ونه تن از آنان، به نقل اين حديث پرداخته‏اند.

راويان حديث در قرنهاى بعد همگى از علما ودانشمندان اهل تسنن هستند وسيصد وشصت تن از آنان اين حديث را در كتابهاى خود آورده‏اند وگروه زيادى به صحت واستوارى آن اعتراف كرده‏اند.

در قرن سوم نود ودو دانشمند، در قرن چهارم چهل وسه، در قرن پنجم بيست وچهار، در قرن ششم بيست، در قرن هفتم بيست ويك، در قرن هشتم هجده، در قرن نهم شانزده، در قرن دهم چهارده، در قرن يازدهم دوازده، در قرن دوازدهم سيزده، در قرن سيزدهم دوازده ودر قرن چهاردهم بيست دانشمند اين حديث را نقل كرده‏اند.

گروهى نيز تنها به نقل حديث اكتفا نكرده‏اند بلكه در باره اسناد ومفاد آن مستقلا كتابهايى نوشته‏اند.

طبرى، مورخ بزرگ اسلامى، كتابى به نام «الولاية في طريق حديث الغدير» نوشته، اين حديث را از متجاوز از هفتاد طريق از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرده است.

ابن عقده كوفى در رساله «ولايت‏» اين حديث را از صد وپنج تن نقل كرده است.

ابوبكر محمد بن عمر بغدادى، معروف به جعانى، اين حديث را از بيست وپنج طريق نقل كرده است.

تعداد كسانى كه مستقلا پيرامون خصوصيات اين واقعه تاريخى كتاب نوشته‏اند بيست وشش نفر است.

دانشمندان شيعه در باره اين واقعه بزرگ كتابهاى ارزنده‏اى نوشته‏اند كه جامعتر از همه كتاب تاريخى «الغدير» است كه به خامه تواناى نويسنده‏نامى اسلامى علامه مجاهد مرحوم آية الله امينى نگارش يافته است ودر تحرير اين بخش از زندگانى امام على عليه السلام ازاين كتاب شريف استفاده فراوانى به عمل آمد.

پى‏نوشت‏ها:

1- جحفه در چند ميلى‏«رابغ‏» بر سر راه مدينه واقع است ويكى ازميقاتهاى حجاج است.

2- مرحوم علامه امينى نام وخصوصيات اين سى تن را در اثر نفيس خود «الغدير» (ج‏1، ص‏196 تا209) به طور مبسوط بيان كرده است. كه در ميان آنان نام افرادى مانند طبرى، ابو نعيم اصفهانى، ابن عساكر، ابو اسحاق حموينى، جلال الدين سيوطى به چشم مى‏خورد و از ميان صحابه پيامبر از ابن عباس وابو سعيد خدرى وبراء بن عازب نام برده شده است.

3- خصوصا بر اعرابى كه همواره مناصب مهم را شايسته پيران قبايل مى‏دانستند وبر اى جوانان، به بهانه اينكه بى تجربه‏اند، وقعى قائل نبودند. لذا هنگامى كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم عتاب بن اسيد را به فرماندارى مكه واسامة بن زيد را به فرماندهى سپاه عازم به تبوك منصوب كرد از طرف جمعى از اصحاب وپيروان خود مورد اعتراض قرار گرفت.

4- بنا به نقل احمد بن حنبل در مسند او، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين جمله را چهار بار تكرار كرد.

5- اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا .(سوره مائده، آيه‏3).

6- فقال له قم يا علي فانني فمن كنت مولاه فهذا وليه رضيتك من بعدي اماما وهاديا فكونوا له اتباع صدق مواليا

7- احتجاج طبرسى، ج‏1، صص‏84- 71، چاپ نجف.

8- آيات‏3و67 سوره مائده.

9- وفيات الاعيان، ج‏1، ص 60 وج‏2، ص‏223.

10- وفيات الاعيان، ج‏1، ص 60 وج‏2، ص‏223.

11- التنبيه والاشراف، ص 822

12- ثمار القلوب، ص 511.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 8:47 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

علامه امينى، غواص غدير

علامه امينى در اولين تاليف خويش ابداع و ابتكارى به كار برد كه پيش از آن كسى بدان دست نيافته بود. او با تاليف «شهداء الفضيلة‏» گوى سبقت از همگان ربوده، و بر گذشتگان و معاصرانش برترى يافت.

عصر شیعه ـ ميلاد نور

زمين و آسمان تبريز نورباران بود، بوى گل محمدى در فضاى شهر پيچيده بود، بوى بهار مى‏آمد، تبريز در شبى رؤيايى به سر مى‏برد و صداى حمد، تهليل و تكبير از همه‏جا بلند بود; هزار و سيصدو بيست‏سال از هجرت رسول اكرم(ص) مى‏گذشت، كه «آقا ميرزا احمد» صاحب پسر شد. سر به خاك ساييد و طلوع آفتاب زندگى در خانه‏اش را سپاس نهاد. در كنار بستر كودك جاى گرفت، او را بغل كرد، بوسيد و بوييد. اشك شوق بسان مرواريدى بر گونه كودك غلتيد. جاذبه و نور سيماى طفل پدر را جذب كرده بود، چشم از رخ فرزند برنمى‏داشت. به ياد آن كه همه عمر مرادش بود، نام نوزاد را «عبدالحسين‏» نهاد تا در مسير «امامت‏»، «شهادت‏» و «ايثار» گام نهد.

سوره تربيت

روزها گذشت، فرزند به دوره‏اى از زندگى رسيد كه مى‏توانست تعاليم پدر را به جان بپذيرد. او ديگر كمتر در انديشه بازى بود و بيشتر در عالم خيال سير مى‏كرد. مى‏خواست‏بداند، بياموزد و در هستى انديشه كند. نخست آموزشهاى مادر را فرا گرفت; آيات قرآنى و سوره‏هاى كوتاهى، كه با آهنگى الهى جانش را صيقل مى‏داد، بتدريج وى را براى گام نهادن در محفل علمى پدر آماده كرد. آقا ميرزا احمد در سال‏1287 هجرى قمرى در قريه «سردها»، از نواحى تبريز، متولد شده بود. او از سال 1304 براى ادامه تحصيل به شهر آمده بعد از فراگيرى مقدمات در محضر درس علامه بزرگوار مرحوم حاج ميرزا اسدالله حضور يافت و به مرتبه‏اى از دانش‏پژوهى رسيد كه صلاحيت علمى‏اش از طرف زعيم بزرگوار حضرت آيت‏الله ميرزا على آقاى شيرازى و فقيه برجسته حاج ميرزا على ايروانى تاييد شد.

علم و عمل از وى شخصيتى برجسته ساخته بود. حسن سيرت، وقار و پرهيزگارى‏اش زبانزد خاص و عام بود. (1)

وى خود تربيت فرزندش را به عهده گرفت تا نيك پرورش يابد و در جمع دوستان پاكدل اهل بيت(ع) جاى گيرد. عبدالحسين به چنين پدرى افتخار مى‏كرد و خداى را سپاس مى‏گفت.

او بزودى ادبيات فارسى و عربى، منطق، فقه و اصول را نزد پدر فرا گرفت و در سايه هدايت آن مجتهد فرزانه «الفيه ابن‏مالك‏» و اشعار برخى از بزرگان دين را حفظ كرد.

از اولين شعرهايى كه پدر، فرزندش را به آموختن و حفظ آن تشويق كرد، شعرى از حضرت على(ع) بود. (2)

عبدالحسين كتابهاى مختلفى در حديث و اعتقادات را نزد پدر خواندو از آنها بهره برد. او مسائل مشكل را با استاد در ميان مى‏نهاد و از درياى دانش او سيراب مى‏شد. اهتمام به قرآن و حديث، بخصوص نهج البلاغه، وى را عاشق امام على(ع) كرد، او با انديشه در گفتار امام(ع) درستى اين سخن گرانمايه را كه: «هيچ آيه‏اى در قرآن كريم نيست كه اول آن «يا ايها الذين آمنوا» باشد، مگر آنكه على ابن‏ابى‏ طالب(ع) سردار، امير و شريف و اول مخاطبان آن آيه است.» (3) با جانش دريافت.

قرآن و نهج‏البلاغه براى اين محصل جوان دو كتاب گرانقدر بود. وى اين دو كتاب را بارها مطالعه كرده، در معانى آن دقيق شده بود. گاه هنگام مطالعه اين كتابها مى‏گريست، اشك بر گونه‏اش جارى و چون درى گرانمايه در سينه‏اش نهان مى‏شد.

جدش «مولا نجفعلى‏» مشهور به «امين الشرع‏» از اهالى آذربايجان بود، كه در سال‏1257 هجرى قمرى متولد شده و خويشتن را به علم، ادب، پاكى و پرهيزكارى آراسته بود. آن بزرگ از شيفتگان گردآورى آثار ائمه اطهار(ع) شمرده مى‏شد و چون از ادب فارسى و تركى بهره وافر داشت، قصايدى چند به اين دو زبان سروده بود. خانواده عبدالحسين، به خاطر شهرت جدش، «امينى‏» شهرت يافت (4) و عبدالحسين راه جدش را در پيش گرفت تا امين شرع و مدافع اسلام ناب محمدى(ص) باشد.

قيام سرو

شيخ محمد خيابانى در1299 ش. عليه استعمار شوم انگليس قيام كرد و به شهادت رسيد.

عبدالحسين، كه چهارده سال داشت و با سخنان و انديشه شيخ آشنا بود، چون ديگر دوستدارانش عزا گرفت و از پدر آموخت كه پس از قيام و شهادت بايد با مكتب دعا، فرهنگ سياسى - اجتماعى اسلام را در جامعه نشر داد.

هجرت عشق

سال 1342 هجرى بود. عبدالحسين بيست و دو سال در سايه رفتار و گفتار پدر با اسلام و قرآن آشنا شده، از محضر بزرگانى چون جناب حاج سيد محمد، مؤلف «مصباح السالكين‏» مشهور به «مولانا» و جناب حاج سيد مرتضى خسروشاهى، صاحب «اهداء الحقير در معنى حديث غدير»، و جناب شيخ حسين، مؤلف «هدية الانام‏» بهره‏هاى علمى برده بود.

عشق به امام على(ع) و علاقه به تحصيلات عالى آتش اشتياق به نجف را در جانش شعله‏ور ساخت.

بنابر اين هدفش را با پدر در ميان نهاد. پدر بر قامت‏ برومند فرزند نگريست و باءديدگانى اشك‏بار به وى پاسخ مثبت داد. ميرزا احمد از نداى امام آگاه بود و از جاذبه على(ع) حكايات فراوان به خاطر داشت. چگونه مى‏توانست عاشق را از معشوق دور نگاه دارد؟ پدر لذت ديدار و همنوايى با فرزند را از دل شست و وى را به امام على(ع) و فرزندش امام حسين(ع) بخشيد.

عبدالحسين هواخواه على(ع) بود و خود مى‏دانست كه على(ع) او را به شهر خويش فرا خوانده است. از اينرو لامت‏سرزنشگران و كوردلان را به هيچ انگاشت و زير لب چنين زمزمه كرد:

ملك در سجده آدم، زمين بوس تو نيت كرد كه در حسن تو لطفى ديد بيش از حد انسانى

شهر نجف از عصر شيخ طوسى مهد علم و تقوا بود، دانشگاه بزرگ عالم تشيع به شمار مى‏آمد و براى تحصيل مناسب بود. عبدالحسين مى‏خواست‏با تحصيل در اين پايگاه اهل بيت(ع) به جهاد علمى پرداخته، عالمى فريادگر شود و مسير حق را تداوم بخشد. از اين رو در درس حضرات آيات: سيد محمد فيروزآبادى (متوفى 1345 ه. ق) و سيد ابوتراب خوانسارى (متوفى‏1346ه. ق) حاضر شد.

سپاه شقايق

«علمدار غدير» روزگارى به شهر على بن‏ابى‏طالب( ع) وارد شد كه امپراطورى عثمانى از هم پاشيده، عراق به دست انگليسيهاى ناپاك افتاده بود. او كه هنوز شهداى انقلاب مشروطيت را به خاطر داشت، در صدد برآمد تا با ياد شهيدان راه فضيلت امت متفرق اسلامى را به وحدت و اخوت اسلامى دعوت كند; چرا كه خون شهيدان رايج‏ترين سكه تاريخ بشريت در راه آزادى و استقلال امت اسلامى است; اين سكه طلايى نه در ضرابخانه‏هاى آزاديخواهان، بلكه در ضرابخانه‏هاى مستبدان به نفع امت اسلام زده شده است.

علامه امينى زندگى شهداى راه حق و فضيلت را اولين تاليف خويش قرار داد تا با جمع‏آورى گلهاى بوستان فضيلت، امت اسلامى را به سمت آرمان بزرگ پيامبر رحمت(ص) سوق دهد; آرمان والايى كه براى تحقق آن رادمردان بسيارى وضوى خون ساخته، در محراب عشق به نماز ايستادند.

علامه امينى در اولين تاليف خويش ابداع و ابتكارى به كار برد كه پيش از آن كسى بدان دست نيافته بود. او با تاليف «شهداء الفضيلة‏» گوى سبقت از همگان ربوده، و بر گذشتگان و معاصرانش برترى يافت.

علامه براى نگارش اين اثر، بار سفر بسته با رنج‏ بسيار كتابخانه‏هاى ايران و عراق را مورد بررسى قرار داد و در كتابهاى خطى كمياب دنبال مردانى گشت كه در راه حق شهيد شده‏اند.

او پس از سالها تحقيق اين اثر را به جامعه عرضه كرد و به عنوان مجاهدى نستوه زبانزد خاص و عام شد.برخى از دانشمندان اسلامى كه با تقريظهاى خود اين اثر جاودانه را ستودند، عبارتند از:

1. بزرگ مرجع شيعه حضرت آيت‏الله سيد ابوالحسن اصفهانى

2. حضرت آيت‏الله العظمى حاج آقا حسين طباطبايى قمى.

3. حضرت آيت‏الله شيخ محمد حسين غروى اصفهانى.

4. حضرت علامه محقق شيخ آقا بزرگ تهرانى.

علامه امينى، با «شهداء الفضيلة‏» زندگينامه صد و سى تن از علماى دين و پيروان اهل بيت(ع) را، از قرن چهارم تا چهاردهم، به رشته تحرير درآورد تا امت اسلامى همچنان سرفراز و استوار در مقابل فتنه‏ هاى دشمنان ايستادگى كند.

زمانى كه استعمارگران با به راه انداختن جنگهاى جهانى در صدد برآمدند ملل اسلامى را مورد تجاوز قرار داده، مستعمره خويش سازند، امينى با تاليف شريف «شهدا الفضيلة‏» بزرگ اسوه‏هاى شجاعت و ايثار را در مقابل ديدگان مردم غيور مسلمان قرار داد و آنان را به پايدارى و استقامت فرا خواند.

غواص بحر معانى

محدث، مفسر، فيلسوف، متكلم و فقيه امين شيعه پس از «شهداء الفضيلة‏» به تحقيقات دامنه‏دارى دست زد. او بر آن بود فلسفه سياسى اسلام را براى مردم كوچه و بازار هم قابل فهم كند، پس به كوشش فزونتر پرداخت و با تحقيق و تعليق بر كتاب «كامل الزيارات‏» ابن قولويه قمى، كه از مشايخ شيعه به شمار مى‏رود، معتبرترين متون زيارات را در اختيار امت اسلامى قرار داد. او همچنين با تاليف « ادب الزائر لمن يمم الحائر»، كه شرح آداب زيارت حضرت امام حسين(ع) است، فلسفه زيارت را بيان كرد. علاوه بر اين شيخ مصلح عبدالحسين امينى، كه سالها در مكتب درس استادان بزرگ نشسته، فقه، اصول، فلسفه و كلام اسلامى را فرا گرفته بود، «ثمرات الاسفار» را در دو جلد فراهم آورد و بر « رسائل‏» و «مكاسب‏» شيخ اعظم انصارى حاشيه نوشت.

رساله‏اى در باره نيت، رساله‏اى در علم «دراية الحديث‏» و «رساله‏اى در بيان حقيقت زيارت‏»، در پاسخ به برخى از علماى پاكستان از ديگر آثار علامه امينى در اين دوره است. او با تاليفات گرانقدر خويش بنيه علمى خود را در برابر چشم معاصران قرار داد، از حضرات آيات عظام: سيد ابوالحسن اصفهانى، ميرزا محمد حسين نائينى، شيخ عبدالكريم حائرى و شيخ محمد حسين كمپانى اصفهانى، اجازه اجتهاد دريافت كرد و به زادگاهش تبريز بازگشت تا «امين الشرع‏» ديار خويش باشد. اما دلش ديگر بار آهنگ نجف كرد.

او در اين دوره رو به قرآن كريم آورد تا راه سعادت بشر را از كتاب الهى استخراج كند. شاگرد مكتب وحى آيات 172 و 180 سوره اعراف،7 واقعه و 11 مؤمن را برمى‏گزيند و به تفسير آن پرداخت. آنگاه « العترة الطاهرة فى الكتاب العزيز» را نگاشت و حق اولويت و مولويت‏خاندان رسالت را تبيين كرد.

شهر آرمانى غدير

تاليف رسالات گوناگون جان شيفته امين شريعت را خشنود ساخت، پس تصميم گرفت مدينه فاضله اسلامى را به امت اسلامى عرضه كند و داستان سال دهم هجرت رادر خاطره‏ها زنده سازد. زمانى كه استعمارگران با حيله‏هاى خاص خود امپراطورى عثمانى را از بين بردند، او چنان انديشيد كه هرگز نبايد به دولت‏هاى غارتگر اجازه داد جايگزين دولت‏به ظاهر اسلامى عثمانى شوند در ديدگاه او بهتر آن بود كه امت اسلام، پس از زوال دولت‏623 ساله عثمانى و چشيدن تلخى‏هاى بسيار، نظام مدينه فاضله اسلامى را - كه در آن اصل بنيادى غدير مطرح است. - تجربه كند، نظامى كه پيامبر(ص) جز به آن سفارش نفرموده است.

علامه امينى با تاليف «الغدير» خاطرات عصر نبوى را تجديد كرد; عصرى كه سرورى از آن امت قرآنى بود، رسول اكرم(ص) رهبرى آن را بر عهده داشت و خود على بن‏ابى‏طالب(ع) را جانشين خويش قرار داد.

امينى، احياگر سنت نبوى، با «الغدير» جلوه‏هاى شوكت و عظمت امت اسلامى را در خاطره‏ها زنده كرد و اصل اصيل و محور حكومت قرآنى، غدير خم، را يادآور شد.

دكتر سيد جعفر شهيدى - كه خود در نجف و تهران از ياران آن فرزانه بود، نقل مى‏كند كه، روزى علامه امينى به من گفت: «براى تاليف «الغدير» ده هزار جلد كتاب خوانده‏ام.»

وى در ادامه مى‏گويد: «او مردى گزافه‏گو نبود. وقتى مى‏گفت كتابى را خوانده‏ام، بدرستى خوانده و در ذهن سپرده و از آن يادداشت‏برداشته بود.» (5)

احياگر مدينه فاضله قرآنى، به يارى كتاب خدا، حديث و شعر، مبانى فلسفه سياسى اسلام را به جهانيان ابلاغ كرد. او نه تنها با رجوع به قرآن و سنت و رعايت موازين «سند شناسى‏» و «نقد حديث‏» حقايق غير قابل انكارى را در برابر چشم امت اسلامى قرار داد و مساله اختلاف اهل يك كتاب و قبله را از ميان برداشت، بلكه جهانيان را به اين مساله واقف ساخت كه امامت و رهبرى از مبانى اصيل اسلامى است.

غواص غدير با نقد آثار و تاليفات كسانى چون «ابن تميمه‏»، «آلوسى‏»، «قصيمى‏» و «رشيد رضا» در صدد برآمد نهال وحدت و اخوت اسلامى را در دل مسلمانان بكارد. وى در پى اسناد حديث غدير بيست و چهار كتاب تاريخى، بيست و هفت محدث، چهارده مفسر قرآن و هفت متكلم مسلمان را مى‏ يابد كه به نقل حديث غدير پرداخته‏اند. آنگاه گروهى از صحابه پيامبر(ص) را، كه راوى حديث غدير شمرده مى‏شوند، به ترتيب حروف الفبا ذكر مى‏كند.

او در بخش راويان اوليه حديث غدير به نام حدود ده تن از اصحاب رسول خدا(ص) و هشتاد و چهار « تابعى‏» اشاره مى‏كند. سپس طبقات دانشوران راوى حديث غدير را برمى‏شمارد. و از 360 دانشمند نام مى‏برد.

البته «الغدير» تنها گنجينه راويان غدير نيست در اين كتاب نورانى آيات الهى و متن روايات بسيار يافت مى‏شود; آيات و رواياتى كه بايد آنها را كليد ورود به شهر نيكبختى جاودان دانست.

متون هدايتگرى كه آيات شريف تبليغ (6) اكمال دين (7) و ولايت (8) از سوره مائده، آيات سوره معارج (9) ، سوره هل اتى (10) و روايات گرانقدر غدير و ولايت، اخا، منزلت، ثقلين، تبليغ، انذار العشيرة، ردالشمس، سد الابواب، على مع الحق و ان عليا اول من اسلم... تنها بخشى از آن شمرده مى‏ شود.

او براى نگارش اين كتاب به دورترين سرزمينها مسافرت كرد و كتابهاى بسيارى را مورد بررسى قرار داد.

نام بخشى از كتابخانه‏هايى كه آن بزرگوار در تاليف الغدير در آنها به تحقيق پرداخته و تعداد كتابهايشان چنين است:

كتابخانه ناصريه، 000/30 جلد كتاب ،لكنهو

كتابخانه مدرسة الواعظين 000/20 جلد كتاب، لكنهو.

كتابخانه سلطان المدارس 000/5 جلد كتاب، لكنهو.

كتابخانه ممتاز العلماء، 000/18 جلد كتاب، لكنهو.

كتابخانه فرنگى محل، 000/9 جلد كتاب، لكهنو.

كتابخانه ندوة العلماء، 000/60 جلد كتاب، لكنهو.

كتابخانه اميرالدوله 000/110 جلد كتاب لكنهو.

كتابخانه دانشگاه اسلامى عليگره، 000/500 جلد كتاب، عليگره.

كتابخانه عمومى رظلا، -، رامپور.

كتابخانه خدابخش، 000/50 جلد كتاب، پتنه.

كتابخانه عمومى دانشگاه عثمانى، 000/111 جلدكتاب، حيدرآباد.

كتابخانه عمومى آصفيه، 000/125 جلد كتاب، حيدرآباد.

كتابخانه سالار جنگ 000/52 جلد كتاب حيدرآباد

علامه نستوه پس از بررسى اسناد حديث غدير و اثبات اين واقعه مهم عصر نبوى، شاعران چهارده قرن را، كه از سفره قرآن توشه برداشته‏اند، به شهادت آورد تا هم از نام‏آوران و مبارزان مكتب ارجمند علوى ياد كرده باشد و هم فضايل امام على(ع)، وصى حضرت رسول اكرم(ص)، را به اثبات رساند. وى ادبيات متعهد شيعى را يكى ديگر از حجتهاى واقعه غدير دانست و براى فراهم آوردن شعر بزرگ‏مردان فضيلت‏سالها تلاش كرد تا علاوه بر گردآورى شعر حماسه‏سرايان غدير، اشتباهات عمدى محققين مغرض را بر ملا سازد.

در سال 1324 ش چاپ اول كتاب الغدير در نجف آغاز شد و تا نه جلد آن به چاپ رسيده، و در سراسر جهان منتشر شد. با انتشار كتاب گرانمايه «الغدير» سيل نامه‏ها و ستايشهاى دانشمندان بزرگ مسلمان و برخى از حكام كشورهاى اسلامى به سوى دانشمند فرزانه به حركت درآمد.

نكته مهمى كه در تمام ستايشها به چشم مى‏ خورد، پذيرش غدير به عنوان محور حركت اسلامى و بنيان حكومت اسلامى بود. پادشاهان فرصت‏طلب در صدد بودند از اين جنبش دينى به نفع خود بهره گيرند، ولى دانشمندان از جايگاهى بى‏غرضانه به مساله مى‏انديشيدند و در حقيقت، بعد از قرنها به راهنمايى مصلح بزرگ حضرت علامه امينى، زنجير متصل به وحى را يافته بودند.

شيخ محمد سعيد دحدوح از دانشمندان محقق و امام جمعه و جماعت «اريحا»، منقطه‏اى در نواحى حلب در نامه اديبانه‏اش به مؤلف «الغدير» چنين نوشت: «آقاى من! كتاب «الغدير» را دريافت كردم و آن را مورد مطالعه قرار دادم... قبل از آنكه در امواج انبوه معانى آن وارد شوم نيروى فكر و انديشه‏ام در آن شناور گشت و شمه‏اى از آن را با ذائقه روحى خويش چشيدم. احساس نمودم كه اين همان يگانه سرچشمه و منبع آب گوارائيست كه هرگز دگرگون نشود. اين منبع جوشان معانى از آب باران صاف‏تر و گواراتر و از مشك خوشبوتر است...». (11)

بوستان هدايت

صاحب الغدير در سال‏1373 هجرى قمرى، هشت‏ سال پس از انتشار نخستين جلد الغدير، كتابخانه‏اى بنياد نهاد، آن را «مكتبة الامام اميرالمؤمنين(ع)» ناميد و در روز عيد غدير افتتاح كرد. فعاليت اين كتابخانه با 42000 جلد كتاب خطى و چاپى آغاز شد. براى غنى ساختن اين كتابخانه نسخه‏هاى خطى بسيار از كتابخانه‏هاى معتبر جهان تهيه شد.

بايست‏هاى جهان تشيع

علامه مصلح با جهان تشيع و تاريخ پرفراز و نشيب آن آشنايى كامل داشت. او به مقدار هر حرفى از كتاب الغدير تجربه اندوخته بود و نانوشته‏هايى داشت كه بايد در جامعه پياده مى‏شد، تا نظام اجتماعى، نظام الهى شود.

زمانى كه علامه امينى از دفتر تبليغات اسلامى قم - دارالتبليغ - ديدن كرد و برنامه‏هاى آن مؤسسه در اختيارش قرار گرفت، فرمود:

«بايد درسى تحت عنوان «ولايت‏» غير از آنچه كه در درس علم كلام و اعتقادات مطرح مى‏شود، به طلاب آموزش داده شود.» (12)

اين سخن، ژرف‏نگرى آن مصلح اجتماعى را نشان مى‏دهد. علامه امينى براى احياى فلسفه سياسى اسلام تدريس «ولايت‏» را امرى ضرورى مى‏دانست و آموزش آن در محدوده كتب كلامى را كافى نمى‏ ديد.

او با مشكلات تاليف و نشر كتاب آشنا بود و در اين انديشه بود تا با تاسيس «دار التاليف‏» (خانه نويسندگان) رفاه مورد نياز محققين را فراهم آورد تا نويسندگان بى هيچ آشفتگى خيال به تحقيق و تاليف مشغول شوند.

آن بزرگوار همچنين هنگام تاليف الغدير نشريات بسيارى ديده بود كه در باره اسلام سخن گفته بودند. حجم گسترده اين نشريات او را در اين انديشه فرو برد كه با تاسيس مجمعى اين نشريات را گردآورى كرده، مورد ارزيابى قرار دهد.

حضرت علامه امينى با بحثهاى عميق علمى و كاوشگرانه پيرامون امامت و ولايت از نخستين متفكران اسلامى بود كه به «ولايت فقيه‏» در عصر غيبت رسيد و بحث و درس اختصاصى پيرامون آن را امرى لازم و ضرورى دانست. او حكومت را از آن ولى فقيه به شمار مى‏آورد و مى‏گفت:

«ديگران غاصبند و اين مقام، حق مسلم آن فريادگر [امام خمينى - ره -] است.» (13)

و در جاى ديگر به صراحت‏بنيانگذار جمهورى اسلامى را ستود و گفت:

«الامام الخمينى ذخيرة الله للشيعة.»

«امام خمينى ذخيره خدا براى جهان تشيع است.»

او از طلوع فجر صادق خبر داشت و از رسالتى كه بر دوش مجدد قرن نهاده شده بود آگاه بود; از اين رو شاگردى چون حضرت نواب صفوى را تربيت كرد تا حكومت علوى را فرياد زند و پايه‏هاى حكومت غاصبان را به لرزه افكند. (14)

نماز آخر

تلاش بى‏پايان، معمار مدينه غدير را در بيمارى فرو برد; بيمارى و ضعفى كه بتدريج فزونى يافت و او را از كوشش علمى باز داشت.

بيمارى و بسترى شدن علامه حدود دو سال به طول انجاميد و حتى درمانهاى خارج از كشور نيز مفيد واقع نشد. سرانجام در نيمروز جمعه 12 تيرماه‏1349 برابر 28 ربيع الثانى 1390 ق، آيتى از آيات الهى و عاشقى از عاشقان ولايت، جهان خاكى را بدرود گفت. وى، كه همواره در نماز بود و جز به عبادت خداى كعبه و خدمت‏به مولود آن نمى‏انديشيد، در شصت و هشت‏سالگى از دنيا رفت و جهانى را در غم ارتحال خويش فرو برد.

و به راستى الغدير وى، چراغ خانه دلها و مشعل هدايت امت اسلامى فروزان باقى ماند.


1- الغدير، علامه امينى، ترجمه...، ج 1، ص‏156.

2- همان، ج 2، ص 25; ترجمه الغدير، ج‏3، ص‏43 و 44.

3- اعتقادات، شيخ صدوق، ص 110.

4- الغدير، ج 1، ص 154; شهداء الفضيلة، علامه امينى، ص‏7.

5- «شهداء الفضيلة‏»، مقدمه شيخ محمد خليل الزين عاملى، ص 4.

6- انديشه‏اصلاحى در نهضتهاى اسلامى، محمد جواد صاحبى، ص 208 و209.

7- مائده،67.

8- مائده، 5.

9- معارج،3 -1.

10- مائده، 55.

11- حماسه غدير، محمد رضا حكيمى، ص 480.

12- الغدير، ترجمه، ج 1، ص‏16 و17.

13- به نقل از استاد جواد محدثى از حضرت آيت‏الله مكارم شيرازى.

14- فرياد روزها، محمد رضا حكيمى، ص 24.

 

 

سيد عليرضا سيدكبارى

منبع:عصر شيعه


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 11:27 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

دلالت حدیث غدیر بر ولایت امام علی (ع) (1)

شیعیان با پیروی از خاندان رسول خدا صلوات الله علیهم اجمعین، بر این عقیده هستند که طبق آیه مبارکه بلاغ، رسول خدا صلی الله علیه وآله مأمور بود که ولایت و امارت امیر مؤمنان علیه السلام را به تمامی مسلمانان ابلاغ نماید. آن حضرت نیز بنا بر وظیفه‌ای که داشت، با بلیغ‌ترین و صریح‌ترین کلمات، این وظیفه مهم را به انجام رساند.

عصر شیعه ـ حدیث غدیر از احادیثی است که تواتر آن را بزرگان و دانشمندان علم رجال و حدیث اهل سنت تأیید کرده‌اند ؛ بنابراین نمی‌توان در اصل صدور آن تردید کرد که ما این مطلب در مقاله «تواتر حدیث غدیر از دیدگاه اهل سنت» به صورت کامل بررسی کرده‌ایم ؛ اما این که منظور رسول خدا صلی الله علیه وآله از جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» ولایت و امامت امیر مؤمنان علیه السلام بوده و یا صرف محبت و دوستی آن حضرت ، بحثی است اساسی که از گذشته تاریخ به شکلی مستمر بین مورّخان ، محدثان و متکلمان شیعه و سنی جریان داشته و دارد.
شیعیان با پیروی از خاندان رسول خدا صلوات الله علیهم اجمعین ، بر این عقیده هستند که طبق آیه مبارکه بلاغ ، رسول خدا صلی الله علیه وآله مأمور بود که ولایت و امارت امیر مؤمنان علیه السلام را به تمامی مسلمانان ابلاغ نماید . آن حضرت نیز بنا بر وظیفه‌ای که داشت ، با بلیغ‌ترین و صریح‌ترین کلمات ، این وظیفه مهم را به انجام رساند ؛ اما از آن طرف پیروان مکتب خلفا معتقدند که هدف رسول خدا صلی الله علیه وآله فقط و فقط محبت و دوستی آن حضرت بوده و جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» نمی‌تواند ولایت و امامت علی علیه السلام را ثابت کند ؛ زیرا کلمه «مولی» هیچگاه به معنای «اولی» نمی‌آید .
بررسی این مطلب در قدم اول مستلزم مطالعه و مراجعه به آراء اهل لغت و آشنایان به اصطلاحات و ادبیات عرب است که می‌تواند بخش مهمی از برداشت‌های نادرست و غلط کسانی را که با عناد ورزی سعی در تحریف حقایق تاریخی دارند افشاء نماید .
از این رو ، لازم است تا به اظهارات برخی از صاحبان لغت و شعر و ادب مراجعه و توجه نمائیم ، تا معلوم شود که برداشت‌های اندیشمندان پیرو اهل بیت علیهم السلام از واژه‌های «مولی» و «ولی» ، مستند به درک و فهم و تفسیر بزرگانی از دانشمندان اهل سنت است که در تاریخ ، تفسیر ، لغت و شعر معنای واقعی این الفاظ و کلمات را روشن کرده‌اند .
بنابراین ابتدا نگاه کوتاهی خواهیم داشت به آراء بزرگان و دانشمندانی از اهل سنت که از چهره‌های شاخص در ادبیات عرب محسوب می‌شوند و سپس از قرائن موجود در روایات غدیر و غیر آن اثبات خواهیم کرد که مفهومی غیر از ولایت ، امامت و رهبری قابل استفاده نیست و انکار آن جز عناد و لجبازی نخواهد بود .

 

معنای «مولی» به معنای «اولی» از دیدگاه اهل لغت:

برخی از دانشمندان اهل سنت با توجه به رسوبات ذهنی و پیش‌فرض‌هایی که داشته‌اند ، نه تنها «مولی» و «ولی» را در حدیث به معنای محبت و دوستی گرفته‌اند ؛ بلکه ادعا کرده‌اند که به اجماع اهل لغت ، لفظ «مولی» هیچ گاه به معنای «أولی» به کار نمی‌رود ! .
شیخ عبد العزیز دهلوی ، نویسنده کتاب التحفه الإثنا عشریّه در این باره می‌نویسد :
« و گویند که مولی به معنی اولی به تصرف است و اولی به تصرف بودن عین امامت است اول غلط درین استدلال آن است که اهل عربیه قاطبه انکار کرده‌اند که مولی به معنی اولی آمده باشد بلکه گفته اند که مفعل به معنی افعل هیچ جا در هیچ ماده نیامده چه جای این ماده علی الخصوص الا ابوزید لغوی که این را تجویز نموده » .
و شهاب الدین آلوسی ، می‌نویسد :
ووجه استدلال الشیعه بخبر «من کنت مولاه فعلى مولاه» أن المولى بمعنى الأولى بالتصرف ، وأولویه التصرف عین الامامه ولایخفى أن أول الغلط فى هذا الاستدلال جعلهم المولى بمعنى الأولى وقد أنکر ذلک أهل العربیه قاطبه بل قالوا : لم یجىء مفعل بمعنى أفعل أصلا ولم یجوز ذلک إلا أبو زید اللغوى متمسکا بقول أبى عبیده فى تفسیر قوله تعالى : هى مولاکم أى أولى بکم .
روش استدلال شیعه به خبر «من کنت مولاه فعلی مولاه» این است که مولی به معنای أولی به تصرف است و اولویت به تصرف همان امامت است . روشن است که نخستن اشتباه شیعیان در این استدلال گرفتن مولی به معنای أولی است ؛ در حالی که تمام لغت شناسان آن را انکار کرده‌اند و بلکه گفته‌اند : صیغه مفعل هیچگاه به معنای أفعل نمی‌آید . این مسأله را کسی دیگری جایز ندانسته غیر از أبو زید لغوی که استناد کرده به سخن أبو عبیده که در آیه «هی مولاکم» گفته به معنای أولیکم است .
و قاضی عضد الدین ایجی در کتاب المواقف می‌گوید :
وإن سلم أن هذا الحدیث صحیح فرواته أی أکثرهم لم یرووا مقدمه الحدیث وهی «ألست أولى بکم من أنفسکم» فلا یمکن أن یتمسک بها فی أن المولى بمعنى الأولى والمراد بالمولى هو الناصر بدلیل آخر الحدیث وهو قوله وال من والاه . . الخ . ولأن مفعل بمعنى أفعل لم یذکره أحد من أئمه العربیه .
حتی اگر به پذیریم که این حدیث صحیح نیز باشد ، اکثر راویان ، مقدمه حدیث یعنی جمله « ألست أولی بکم من أنفسکم» را نقل نکرده‌اند ؛ پس امکان ندارد به آن تمسک کنیم و بگوییم که مولی به معنای اولی است ؛ بلکه مولی به معنای ناصر است به دلیل آخر حدیث که فرمود : «وال من والاه ... .
حال با مراجعه به آراء دانشمندان و متخصصان دانش لغت و اعتراف آن‌ها به این که نه تنها در لغت عرب که حتی در آیات قرآن کریم نیز «مولی» به معنای «اولی» آمده ، ارزش اجماعی که شاه ولی الله دهلوی ادعا کرده ، روشن خواهد شد ؛ از جمله این دانشمندان می‌توان به افراد ذیل اشاره کرد :

۱ . الکلبی ، محمد بن السائب ، (متوفى ۱۴۶ هـ) :

محمد بن سائب کلبی از علمای پرآوازه لغت عرب در قرن دوم از کسانی است که تصریح کرده است که «مولی» به معنای «اولی» می‌آید .
فخر رازی ، مفسر مشهور اهل سنت در تفسیر آیه « هی مولاکم وبئس المصیر (الحدید / ۱۵) » می‌نویسد :
وفی لفظ المولى ههنا أقوال : أحدها قال ابن عباس : «مَوْلَاکُمْ » أی مصیرکم ، وتحقیقه أن المولى موضع الولی ، وهو القرب ، فالمعنى أن النار هی موضعکم الذی تقربون منه وتصلون إلیه .
والثانی : قال الکلبی : یعنی أولى بکم ، وهو قول الزجاج والفراء وأبی عبیده .
در لفظ (مولی) چند نظریه وجود دارد ، یکی از آن سخنان از ابن عباس است که گفته است: (مولاکم) یعنی فرجام و عاقبت . توضیح آن این است که (مَولی) از (وَلِی) به معنی نزدیک بودن است ؛ یعنی آتش جایگاه شما است که به آن نزدیک می شوید و به آن می رسید .
سخن دوّم از کلبی است که می‌گوید : (مولی) یعنی اولی و بر تر از شما به خود شما است .
الرازی الشافعی ، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای۶۰۴هـ) ، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب ، ج ۲۹ ، ص ۱۹۸ ، ناشر : دار الکتب العلمیه - بیروت ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۲۱هـ - ۲۰۰۰م .
بغوی و أبو حیان اندلسی ، نظر کلبی را این گونه نقل می‌کنند :
( هو مولانا ) ناصرنا وحافظنا وقال الکلبی هو أولى بنا من أنفسنا فی الموت والحیاه .
(او مولای ما است) یاور و نگاهدار ما است ، کلبی گفته است : مولی به معنای اولی و برتر از ما به جان ما در مرگ و زندگی است .
البغوی ، الحسین بن مسعود (متوفای۵۱۶هـ) ، تفسیر البغوی ، ج ۲ ، ص ۲۹۹ ، تحقیق : خالد عبد الرحمن العک ، ناشر : دار المعرفه - بیروت ؛
الأندلسی ، محمد بن یوسف الشهیر بأبی حیان (متوفای۷۴۵هـ) ، تفسیر البحر المحیط ، ج ۵ ، ص ۵۳ ، تحقیق : الشیخ عادل أحمد عبد الموجود - الشیخ علی محمد معوض، شارک فی التحقیق ۱) د.زکریا عبد المجید النوقی ۲) د.أحمد النجولی الجمل ، ناشر : دار الکتب العلمیه - لبنان/ بیروت ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۲۲هـ -۲۰۰۱م .

ترجمه محمد بن سائب کلبی :

ذهبی در باره او گفته است :
محمد بن السائب الکلبی . ت . بن بشیر بن عمرو وأبو النضر الکلبی الکوفی الأخباری العلامه صاحب التفسیر .
روى عن الشعبی وأبی صالح باذام وأصبغ بن نباته وطائفه ... قال ابن عدی : لیس لأحد تفسیر أطول من تفسیر الکلبی .
محمد بن سائب کلبی از کوفیان و فردی اخباری بود ، وی صاحب تفسیر و با لقب علامه مشهور است ، ابن عدی در حق وی گفته است : تفسیری به گسترده گی تفسیر کلبی از هیچ کس سراغ نداریم .
الذهبی ، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفای۷۴۸هـ) ، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام ، ج ۹ ، ص ۲۶۷ ، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۰۷هـ - ۱۹۸۷م .

۲ . الفراء ، یحیی بن زیاد ، (متوفای ۲۰۷هـ) ؛

همان طور که گذشت ، به شهادت فخر رازی ، فراء نیز از کسانی است که می‌گوید «مولی» به معنای «اولی» می‌آید :
والثانی : قال الکلبی : یعنی أولى بکم ، وهو قول الزجاج والفراء وأبی عبیده .
تفسیر کلمه (مولی) به معنای اولی و برتر، از فراء نیز نقل شده است .

ترجمه فراء :

خطیب بغدادی در باره او می‌نویسد‌ :
یحیى بن زیاد بن عبد الله بن منظور أبو زکریا الفراء مولى بنى أسد من أهل الکوفه نزل بغداد وأملى بها کتبه فی معانی القران وعلومه ... ویحکى عن أبى العباس ثعلب انه قال لولا الفراء لما کانت عربیه لأنه خلصها وضبطها ولولا الفراء لسقطت العربیه لأنها کانت تتنازع ویدعیها کل من أراد ویتکلم الناس فیها على مقادیر عقولهم وقرائحهم فتذهب .
فراء نیز اهل کوفه بود که به بغداد آمد و آثارش را در موضوع علوم و معانی قرآن در همین شهر پدیدار کرد ، از ابو العباس ثعلب نقل است که گفت : اگر فراء نبود ادبیات عرب نابود می‌شد ؛ چون او بود که آن را خالص نگه داشت و نوشت ، اگر فراء نبود ادبیات عرب از طرف نا اهلان رو به نابودی می‌گذاشت ؛ چون هر کس به اندازه درک و فهمش از آن می‌گفت و می‌نوشت
البغدادی ، أحمد بن علی أبو بکر الخطیب (متوفای۴۶۳هـ) ، تاریخ بغداد ، ج ۱۴ ، ص ۱۴۹ ، رقم : ۷۴۶۷ ، ناشر : دار الکتب العلمیه – بیروت .
و أبو محمد یافعی متوفای ۷۶۸ هـ او را این گونه معرفی می‌کند :
الامام البارع النحوى یحیى بن زیاد الفراء الکوفى اجل اصحاب الکسائى کان رأسا فی النحو واللغه ابرع الکوفیین واعلمهم بفنون الادب ... .
فراء از بزرگترین و با ارزش‌ترین شاگردان کسائی است ، که در دانش نحو و لغت سر آمد کوفیان و نسبت به فنون ادبیات عرب داناترین است .
الیافعی ، أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علی بن سلیمان (متوفای۷۶۸هـ) ، مرآه الجنان وعبره الیقظان ، ج ۲ ، ص ۳۸ ، حوادث سال ۲۰۷هـ ، ناشر : دار الکتاب الإسلامی - القاهره - ۱۴۱۳هـ - ۱۹۹۳م .

۳ . أبی عبیده ، معمر بن المثنی ، (متوفای ۲۱۰هـ) ؛

علاوه بر آن چه از فخر رازی نقل شد ، ابو عبیده در کتاب مجاز القرآن در باره معنای کلمه مولی در آیه «هی مولاکم» می‌گوید :
«هِیَ مَوْلاَکُمْ» أولى بکم .
این مولای شما است ؛ یعنی اولی و برتر است به شما .
التیمى ، أبو عبیده معمر بن المثنى ، مجاز القرآن ، ج ۱ ، ص ۱۲۲ .

ترجمه أبو عبیده :

شمس الدین ذهبی در باره او می‌گوید : أبو عبیده معمر بن المثنى التیمى البصری اللغوی الحافظ صاحب التصانیف ... قال الجاحظ: لم یکن فی الأرض خارجى ولا جماعى اعلم بجمیع العلوم من أبی عبیده وذکره بن المدینی فصحح روایاته .
ابو عبیده از بصریان و لغت شناس و حافظ (کسی که احادیث فروانی حفظ باشد) ، دارای آثار علمی است . جاحظ در باره او گفته : در روی زمین کسی آگاه تر از ابو عبیده به همه دانش‌ها نبوده است .
الذهبی ، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفای۷۴۸هـ) ، تذکره الحفاظ ، ج ۱ ، ص ۳۷۱ ، رقم : ۳۶۷ ، ناشر : دار الکتب العلمیه - بیروت ، الطبعه : الأولى .
و جلال الدین سیوطی می‌گوید : وکان فی العصر ثلاثه هم أئمه الناس فی اللغه والشعر وعلوم العرب لم یُرَ قبلهم ولا بعدهم مثلهم ، عنهم أخذ جل ما فی أیدی الناس من هذا العلم ، بل کله ، وهم : أبو زید ، وأبو عبیده والأصمعی ، وکلهم أخذوا عن أبی عمرو اللغه والنحو والشعر .
در لغت و شعر و علوم قرآن سه نفر مقام پیشوائی آن را دارند که مانند آنان قبل و بعد از ایشان دیده نشده است. آنچه از این دانشها در دسترس مردم است از اینان گرفته شده است. این سه تن عبارتند از ابو زید، ابو عبیده، و اصمعی، و این سه نفر آنچه داشته اند از ابو عمر گرفته اند.
السیوطی ، عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ) ، المزهر فی علوم اللغه وأنواعها ، ج ۲ ، ص ۳۴۴ ، تحقیق : فؤاد علی منصور ، ناشر : دار الکتب العلمیه - بیروت ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۱۸هـ ۱۹۹۸م .

۴ . الزجاج ، أبو اسحاق ، (متوفای ۳۱۱هـ) .

به شهادت فخر رازی ، زَجّاج نیز از کسانی است که «مولی» را به معنای «اولی» گرفته است :
والثانی : قال الکلبی : یعنی أولى بکم ، وهو قول الزجاج والفراء وأبی عبیده .
زجاج نیز در تفسیر و توضیح کلمه (مولی) گفته است : یعنی اولی و برتر به شما است .

ترجمه زَجّاج :

خطیب بغدادی در باره او می‌گوید :
إبراهیم بن السرى بن سهل أبو إسحاق النحوی الزجاج صاحب کتاب معانی القرآن کان من أهل الفضل والدین حسن الإعتقاد جمیل المذهب وله مصنفات حسان فی الأدب .
زجاج ، صاحب کتاب معانی قرآن است ، وی اهل فضل و دین بود و اعتقاداتی نیکو داشت ، و در ادبیات عرب آثاری نیکو به جای گذاشت .
البغدادی ، أحمد بن علی أبو بکر الخطیب (متوفای۴۶۳هـ) ، تاریخ بغداد ، ج ۶ ، ص ۸۹ ، رقم : ۳۱۲۶ ، ناشر : دار الکتب العلمیه – بیروت .

۵ . أبو بکر الأنباری (متوفای ۳۲۸هـ)‌‌‌ :

ویکون المولى : الأولى . قال الله عز وجل : «النارُ هی مولاکُمْ» معناه : هی أولى بکم . أنشدنا أبو العباس للبید :
فَغَدَتْ کلا الفَرْجَیْنِ تحسبُ أَنّه * مولى المخافهِ خَلْفُها وأمامُها .
معناه : أولى بالمخافه خلفها وأمامها ... .
ابوبکر انباری گفته : مولی به معنای اولی است ، و این فرمایش خداوند : (النار هی مولاکم) ؛ یعنی نار اولی است برای شما . در شعر لبید هم به معنای اولی آمده است : دو گروه متخاصم گمان بردند که ترسناک تر و سزاوارتر برای ترس و وحت پشت سر و روبرو است .
الأنباری ، أبو بکر محمد بن القاسم (متوفای۳۲۸هـ) ، الزاهر فی معانی کلمات الناس ، ج ۱ ، ص ۱۲۵ ، تحقیق : د. حاتم صالح الضامن ، ناشر : مؤسسه الرساله - بیروت ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۱۲ هـ -۱۹۹۲ .

ترجمه ابن الأنباری :

ذهبی در باره او می‌نویسد : ابن الأنباری الإمام الحافظ اللغوی ذو الفنون أبو بکر محمد بن القاسم بن بشار ابن الأنباری المقرئ النحوی وسمع فی صباه باعتناء أبیه من محمد بن یونس الکدیمی وإسماعیل القاضی وأحمد بن الهیثم البزاز وأبی العباس ثعلب وخلق کثیر .
قال أبو علی القالی کان شیخنا أبو بکر یحفظ فیما قیل ثلاث مئه ألف بیت شاهد فی القرآن . قلت هذا یجیء فی أربعین مجلدا.
وقال محمد بن جعفر التمیمی ما رأینا أحدا أحفظ من ابن الأنباری ولا أغزر من علمه وحدثونی عنه أنه قال أحفظ ثلاثه عشر صندوقا ... وقیل إن من جمله محفوظه عشرین ومئه تفسیر بأسانیدها .
قال أبو بکر الخطیب کان ابن الانباری صدوقا دینا من أهل السنه صنف فی علوم القرآن والغریب والمشکل والوقف والابتداء . وقال غیره کان من أعلم الناس وأفضلهم فی نحو الکوفیین وأکثرهم حفظا للغه أخذ عن ثعلب وأخذ الناس عنه .
ابن انباری امام و لغت شناس و آشنا به همه دانش‌ها بود ، در کودکی از افراد زیادی کسب دانش نمود ، گفته شده است : حافظ سه هزار شعر بود که برای مفاهیم قرآن از آن استفاده کرد .
محمد بن جعفر تمیمی در باره وی گفته : در قدرت حافظه و دانش فراوان کسی مانند او ندیدیم ، و شنیدم که گفته است : سیزده صندوق کتاب را حافظم ، که از جمله محفوظاتش صد و بیست تفسیر با سند آن است .
خطیب در باره وی گفته است : ابن انباری راستگو دیندار و از اهل سنت بود ، در دانش قرآن ، و رشته‌های سخت علمی و وقف آثاری بر جای گذاشت .
دیگران در باره وی گفته‌اند : ابن انباری از دانشمند‌ترین مردم و برترین آنان در دانش نحو و لغات فراوانی را حافظ بود ، او دانشش را از ثعلب گرفت و دیگران از او .
الذهبی ، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفای۷۴۸هـ) ، سیر أعلام النبلاء ، ج ۱۵ ، ص ۲۷۴ ، رقم : ۱۲۲ ،
تحقیق : شعیب الأرناؤوط ، محمد نعیم العرقسوسی ، ناشر : مؤسسه الرساله - بیروت ، الطبعه : التاسعه ، ۱۴۱۳هـ .
ادامه دارد ....


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 11:25 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

دلالت حدیث غدیر بر ولایت امام علی (ع) (2)

نه تنها اهل لغت تصریح کرده‌اند که کلمه «مولی» به معنای «أولی» می‌آید؛ بلکه اکثر دانشمندان و بزرگانی که در تشریح و تفسیر آیات کتاب مقدس ما مسلمانان قرآن کریم قلم فرسائی کرده و زحماتی ارزشمند متحمل شده‌اند نیز بر این مطلب تصریح کرده‌اند...

عصر شیعه ـ ۶ . أبو القاسم صاحب بن عُبّاد الطالقانی (متوفای ۳۸۵هـ) :

وتکونُ بمَعْنى الأُوْلى ؛ کقَوْلِه عَزَّ ذِکْرُه : «هِیَ مَوْلاَکُم» أی هیَ أَوْلى بکم .
مولی به معنای اولی است ، مانند این فرمایش خداوند متعال: (هی مولاکم) ؛ یعنی این آتش برای شما سزاوارتر است .
الطالقانی ، أبو القاسم إسماعیل ابن عباد بن العباس بن أحمد بن إدریس (متوفای۳۸۵هـ) ، المحیط فی اللغه ، ج ۱۰ ، ص ۳۸۰ ، اسم المؤلف: تحقیق : الشیخ محمد حسن آل یاسین ، ناشر : عالم الکتب - بیروت / لبنان ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۱۴هـ - ۱۹۹۴م .

ترجمه صاحب بن عباد:

ابن خلکان در باره او می‌نویسد : الصاحب بن عباد . الصاحب أبو القاسم إسماعیل بن أبی الحسن عباد بن العباس بن عباد بن أحمد ابن إدریس الطالقانی کان نادره الدهر وأعجوبه العصر فی فضائله ومکارمه وکرمه أخذ الأدب عن أبی الحسین أحمد بن فارس اللغوی صاحب کتاب المجمل فی اللغه وأخذ عن أبی الفضل ابن العمید وغیرهما .
وقال أبو منصور الثعالبی فی کتابه الیتیمه فی حقه لیست تحضرنی عباره أرضاها للإفصاح عن علو محله فی العلم والأدب وجلاله شأنه فی الجود والکرم وتفرده بالغایات فی المحاسن وجمعه أشتات المفاخر لأن همه قولی تنخفض عن بلوغ أدنى فضائله ومعالیه وجهد وصفی یقصر عن أیسر فواضله ومساعیه.
صاحب بن عباد در فضائل و سجایای اخلاقی و جود و کرم ، اعجوبه و یگانه روزگار بود ، دانش صرف و نحو را از احمد بن فارس ، لغت شناس و صاحب کتاب المجمل در لغت و از ابن عمید و غیر این دو آموخت .
ثعالبی در کتابش الیتیمه می‌نویسد : تعبیری که به تواند پرده از مقام والا و ارجمند صاحب بن عباد بر دارد و جایگاه دانش و ادب او و جود و کرم و محاسن اخلاقی وی را برساند نزد من نیست و عبارات کوتاه تر از آن است که گوشه ای از برتری‌های وی را بازگو کند .
إبن خلکان ، أبو العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکر (متوفای۶۸۱هـ) ، وفیات الأعیان و انباء أبناء الزمان ، ج ۱ ، ص ۲۲۸ ، رقم : ۹۶ ، تحقیق احسان عباس ، ناشر : دار الثقافه – لبنان .

۷ . الدقیقی النحوی (متوفای۶۱۴هـ):

وی نیز که از بزرگان علم لغت در قرن هفتم به شمار می‌ورد ، تصریح می‌کند که «مولی» به معنای «اولی» می‌آید :
وقال تعالى : «مأواکم النار هی مولاکم» أی أولى بکم .
خداوند فرمود : جایگاه شما آتش است، یعنی آتش اولی و برتر است برای شما .
الدقیقی النحوی ، سلیمان بن بنین (متوفای۶۱۴هـ) ، اتفاق المبانی وافتراق المعانی ، ج ۱ ، ص ۱۳۸ ، تحقیق : یحیى عبد الرؤوف جبر ، ناشر : دار عمار - الأردن ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۰۵هـ ۱۹۸۵م .

ترجمه الدقیقی النحوی :

ذهبی در باره او می‌گوید : سلیمان بن بنین بن خلف . أبو عبد الغنی المصری ، الدَّقیقی ، النحوی ، الأدیب . سمع من : إسماعیل الزَّیات ، وعبد الله بن برَّی ، وشیر بن علی ، وخلق من طبقتهم . ولزم ابن برِّی مده فی النحو . وصنّف فی النحو ، والعروض ، والرَّقائق ، وغیر ذلک . روى عنه : الزَّکی عبد العظیم .
دقیقی نحوی ، ادب شناسی است که از اسماعیل زیات و عبد الله بن بری و شیر ین بن علی و دیگران استفاده برده است و برای مدتی همنشین ابن برّی برای استفاده در علم نحو شد ، و در نحو و عروض و رقائق و غیر آن کتاب نوشت .
الذهبی ، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان ، (متوفای۷۴۸هـ) ، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام ، ج ۴۴ ، ص ۱۹۸ ، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۰۷هـ - ۱۹۸۷م .

۸ . إبن منظور الأفریقی (متوفای ۷۱۱هـ) :

ابن منظور مصری که کتاب لسان العرب او از برترین کتاب‌های لغت به شمار می‌رود ، با استشهاد به شعر معروف لبید تصریح می‌کند که «مولی» در این شعر به معنای «أولی» است :
وأما قول لبید : فعدت کلا الفرجین تحسب أنه مولى المخافه خلفها وأمامها فیرید أنه أولى موضع أن تکون فیه الحرب .
(ترجمه شعر قبلا ذکر شد) در شعر لبید : از (مولی المخافه) این چنین قصد شده است که : سزاورتر و بر ترین مکان که در آن جنگ خواهد بود ، پشت سر و رو برو است .
الأفریقی المصری ، محمد بن مکرم بن منظور (متوفای۷۱۱هـ) ، لسان العرب ، ج ۱۵ ، ص ۴۱۰ ، ناشر : دار صادر - بیروت ، الطبعه : الأولى .

ترجمه ابن منظور :

سیوطی در باره او می‌نویسد : محمد بن مکرم بن علی - وقیل رضوان - بن أحمد ابن أبی القاسم بن حقه بن منظور الأنصاری الإفریقی المصری جمال الدین أبو الفضل ، صاحب لسان العرب فی اللغه ، الذی جمع فیه بین التهذیب والمحکم والصحاح وحواشیه والجمهره والنهایه ... وخدم فی دیوان الإنشاء مده عمره ، وولی قضاء طرابلس ، وکان صدراً رئیساً ، فاضلاً فی الأدب ، ملیح الإنشاء ، روى عنه السبکی والذهبی . وقال : تفرد فی العوالی ؛ وکان عارفاً بالنحو واللغه والتاریخ والکتابه .
ابن منظور صاحب کتاب لسان العرب در لغت است ، وی از چندین کتاب بهره برد ، و عمرش را در نویسندگی گذراند و قاضی شهر طرابلس شد ، وی مقامی والا داشت و در ادب عربی برتر بود و بسیار زیبا می نوشت ، آشنا به دانش نحو ، لغت ، تاریخ و نویسندگی بود .
السیوطی ، عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای۹۱۱هـ) ، بغیه الوعاه فی طبقات اللغویین والنحاه ، ج ۱ ، ص ۲۴۸ ، رقم : ۴۵۷ ، تحقیق : محمد أبو الفضل إبراهیم ، ناشر : المکتبه العصریه - لبنان / صیدا .

۹ . أبو البقاء الکفوی (متوفای ۱۰۹۴هـ) :

کفوی از بزرگان لغت در قرن یازدهم است . وی در کتاب مشهورش الکلیات در باره کلمه (مولی) می ‌نویسد : «مأواکم النار هی مولاکم» أی : هی أولى بکم .
جایگاه شما آتش است ؛ یعنی اولی و سزاوار تر برای شما است .
الکفوی الحنفی ، أبو البقاء أیوب بن موسى الحسینی ، (متوفای۱۰۹۴هـ) ، الکلیات معجم فی المصطلحات والفروق اللغویه ، ج ۱ ، ص ۸۷۰ ، تحقیق : عدنان درویش - محمد المصری ، ناشر : مؤسسه الرساله - بیروت - ۱۴۱۹هـ - ۱۹۹۸م
۱۰ . الحسینی الزبیدی (متوفای ۱۲۰۵هـ) :
وی با استشهاد به شعر لبید ، می‌نویسد : وقول لبیدٍ : فَغَدَتْ کِلا الفَرْجَیْن تَحْسَبُ أنَّه * مَوْلى المَخافهِ خَلْفُها وأَمامُها . فإنَّه أَرادَ أَولى مَوْضِع یکونُ فیه الخَوْف . (ترجمه آن قبلا گذشت)
الحسینی الزبیدی ، محمد مرتضى (متوفای۱۲۰۵هـ ، تاج العروس من جواهر القاموس ، ج ۴۰ ، ص ۲۵۴ ، تحقیق : مجموعه من المحققین ، ناشر : دار الهدایه .

ترجمه زبیدی :

عبد الرحمن الجبرتی در باره او می‌نویسد :
وحضر دروس اشیاخ الوقت کالشیخ أحمد الملوی والجوهری والحفنی والبلیدی والصعیدی والمدابغی وغیرهم وتلقی عنهم واجازوه وشهدوا بعلمه وفضله وجوده حفظه واعتنى بشأنه إسماعیل کتخدا عزبان ووالاه بره حتى راج امره وترونق حاله واشتهر ذکره عند الخاص والعام ولبس الملابس الفاخره ورکب الخیول المسومه ...
واجتمع بأکابر النواحی وأرباب العلم والسلوک وتلقى عنهم وأجازوه وأجازهم وصنف عده رحلات فی انتقالاته فی البلاد القبلیه والبحریه تحتوی على لطائف ومحاورات ومدائح نظما نثرا لو جمعت کانت مجلدا ضخیما .
در درس‌های بزرگان و اساتید وقت مانند : شیخ احمد ملوی ، جوهری ، حنفی ، بلیدی ، صعیدی ، مدابغی و غیر آنان شرکت کرد و نکته‌ها آموخت و اجازه روایت گرفت ، به دانش و فضل و تیز هوشی و قوه حافظه‌اش همه گواهی دادند ، اسماعیل کدخدا عزبان او را گرامی داشت تا شهرتی به دست آورد و آوازه‌اش به گوش خاص و عام رسید ، لباس‌های گران قیمت می‌پوشید و مرکب‌های خوب سوار می شد ...
در جمع بزرگان دانش و عرفان حضور یافت و از آنان کسب فیض نمود ، یاد داشت‌هائی فراهم ورد که حاوی نکاتی دقیق و گفتگوهای شیرین و در ستایش‌ها به شعر و نثر است که اگر جمع آوری شود یک جلد قطور خواهد شد .
الجبرتی ، عبد الرحمن بن حسن (متوفای۱۲۳۷هـ) ، تاریخ عجائب الآثار فی التراجم والأخبار ، ج ۲ ، ص ۱۰۴ ، اسم المؤلف: ناشر : دار الجیل – بیروت .
آنچه از نظر شما گذشت بخشی از آراء و اندیشه های بزرگانی از قافله علم و ادب ، لغت ، تاریخ و غیر آن بود که در تفسیر کلمه مولی از آنان در کتب تاریخ و لغت و غیر آن به ثبت رسیده است .
حال از وجدان قلم بدستان و مبلغان حقیقت جو می پرسیم که : آیا باز هم جائی برای ادعای اجماع شما باقی می ماند که گفتند : اجماع اندیشمندان عرب اعم از لغت شناس و مورخ و دیگران بر این است که کلمه (مولی) به معنای (اولی) استعمال و تفسیر نشده است ؟

«مولی» به معنای «اولی» از دیدگاه مفسران :

نه تنها اهل لغت تصریح کرده‌اند که کلمه «مولی» به معنای «أولی» می‌آید ؛ بلکه اکثر دانشمندان و بزرگانی که در تشریح و تفسیر آیات کتاب مقدس ما مسلمانان قرآن کریم قلم فرسائی کرده و زحماتی ارزشمند متحمل شده‌اند نیز بر این مطلب تصریح کرده‌اند ، که نام پانزده تن از آنان را مشاهده می‌کنید :

۱ . محمد بن اسماعیل بخاری (متوفای ۲۵۶هـ) :

وی در تفسیر سوره حدید می‌نویسد :
باب تفسیر سُورَهُ الْحَدِیدِ قال مُجَاهِدٌ ... «مَوْلَاکُمْ» أَوْلَى بِکُمْ .
مجاهد گفته است : (مولاکم) به معنای (اولی) و برتر به شما است .
البخاری الجعفی ، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای۲۵۶هـ) ، صحیح البخاری ، ج ۴ ص ۱۳۵۸ ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا ، ناشر : دار ابن کثیر ، الیمامه - بیروت ، الطبعه : الثالثه ، ۱۴۰۷ - ۱۹۸۷ .
ابن حجر عسقلانی در شرح این مطلب می‌نویسد :
قوله مولاکم أولى بکم قال الفراء فی قوله تعالى «مأواکم النار هی مولاکم» یعنی أولى بکم وکذا قال أبو عبیده وفی بعض نسخ البخاری هو أولی بکم وکذا هو فی کلام أبی عبیده .
فراء در توضیح آیه شریفه : (ماواکم النار هی مولاکم) گفته است : مولی به معنای اولی و برتر به شما است ، ابوعبیده نیز چنین گفته است و در بعضی از نسخه‌های بخاری به معنای «او اولی به شما است» آمده است ، و همچنین است در سخن ابوعبیده .
العسقلانی الشافعی ، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ) ، فتح الباری شرح صحیح البخاری ، ج ۸ ، ص ۶۲۸ ، تحقیق : محب الدین الخطیب ، ناشر : دار المعرفه - بیروت .
و عینی نیز در عمده القاری مولا را به معنای اولی تفسیر کرده ومی‌نویسد :
مَوْلاکُمْ أوْلَى بِکُمْ . أشار به إلى قوله تعالى : «مأواکم النار هی مولاکم» ( الحدید : ۵۱ ) أی : ( أولى بکم ) کذا قاله الفراء وأبو عبیده وفی بعض النسخ : مولاکم هو أولى بکم ، وکذا وقع فی کلام أبی عبیده .
العینی ، بدر الدین محمود بن أحمد (متوفای۸۵۵هـ) ، عمده القاری شرح صحیح البخاری ، ج ۱۹ ، ص ۶۲۸ ، ناشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت .

۲ . أبو عبد الرحمن سلمی (متوفای ۴۱۲هـ) :

وی که از مشاهیر قرن پنجم هجری به حساب می‌آید در تفسیر آیه «هی مولاکم» می‌نویسد :
«مأواکم النار هی مولاکم» أی أولى الأشیاء بکم واقربها إلیکم .
جایگاه شما آتش است ؛ یعنی سزاوار تر و نزدیکترین چیزها به شما است .
السلمی ، أبو عبد الرحمن محمد بن الحسین بن موسى الأزدی (متوفای۴۱۲هـ) ، تفسیر السلمی وهو حقائق التفسیر ، ج ۲ ، ص ۳۰۹ ، تحقیق : سید عمران ، ناشر : دار الکتب العلمیه - لبنان/ بیروت ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۲۱هـ - ۲۰۰۱م .

۳ . أبو القاسم القشیری (متوفای ۴۶۵هـ) :

أبو القاسم قشیری نیز در تفسیر آیه «هی مولاکم» مولا را به اَولی معنی کرده است :
و «هی مولاکم» أی هی أوْلَى بکم .
القشیری النیسابوری الشافعی ، أبو القاسم عبد الکریم بن هوازن بن عبد الملک، تفسیر القشیری المسمى لطائف الإشارات ، ج ۳ ، ص ۳۸۰ ، ، تحقیق : عبد اللطیف حسن عبد الرحمن ، ناشر : دار الکتب العلمیه - بیروت /لبنان ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۲۰هـ ـ ۲۰۰۰م .

۴ . علی بن احمد واحدی (متوفای ۴۶۸هـ) :

واحدی ، مفسر مشهور اهل سنت در این باره می‌نویسد : مأواکم النار ( منزلکم النار ) هی مولاکم ( أولى بکم )
جایگاه ومنزل شما است، یعنی آتش سزاوار و اولی برای شما است.
الواحدی ، علی بن أحمد أبو الحسن (متوفای۴۶۸هـ) ، الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز ، ج ۲ ، ص ۱۰۶۸ ، اسم المؤلف: تحقیق : صفوان عدنان داوودی ، ناشر : دار القلم , الدار الشامیه - دمشق , بیروت ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۱۵هـ .

۵ . محمد بن فتوح حمیدی (متوفای ۴۸۸هـ) :

حمیدی ، محدث و مفسر سنی ، صاحب کتاب الجمع بین الصحیحین در باره معنای کلمه مولی می‌گوید :
ومنه قوله «ذلک بأن الله مولى الذین آمنوا » أی ولیهم والقائم بأمورهم والمولى الأولى بک ودلیله قوله « مأواکم النار هی مولاکم » أی هی أولى بکم .
از مواردی که مولی به معنای اولی آمده این آیه است که فرمود : »این به خاطر آن است که خداوند مولای مؤمنان است» ؛ یعنی سرپرست و مسؤول کارهای شما است ، و مولی در این آیه به معنای اولی و سزاوار به تو است ، دلیل بر این معنی سخن خداوند در این آیه است ، جایگاه شما آتش است ، آتش مولای شما است ؛ یعنی اولی و برتر و شایسته برای شما است.
الحمیدی الأزدی ، محمد بن أبی نصر فتوح بن عبد الله بن فتوح بن حمید بن بن یصل (متوفای۴۸۸هـ) ، تفسیر غریب ما فی الصحیحین البخاری ومسلم ، ج ۱ ، ص ۳۲۲ ، تحقیق : الدکتوره : زبیده محمد سعید عبد العزیز ، ناشر : مکتبه السنه - القاهره - مصر ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۱۵هـ – ۱۹۹۵م .

۶ . ابن عطیه اندلسی (متوفای ۵۴۶هـ) :

ابن عطیه اندلسی ، مفسر و ادیب نامور سنی در تفسیرش می‌نویسد :
وقوله «هی مولاکم» قال المفسرون: معناه هی اولى بکم .
مفسران در باره (هی مولاکم) گفته‌اند : معنای آن این است که آتش برای شما اولی است .
الأندلسی ، أبو محمد عبد الحق بن غالب بن عطیه ، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز ، ج ۵ ، ص ۲۶۳ ، تحقیق : عبد السلام عبد الشافی محمد ، ناشر : دار الکتب العلمیه - لبنان ، الطبعه : الاولى ، ۱۴۱۳هـ- ۱۹۹۳م .

۷ . بیضاوی (متوفای ۶۸۵هـ) :

عبد الله بن عمر بیضاوی در تفسیر آیه «هی مولاکم» آن را به اولی گرفته و می‌نویسد :
«هی مولاکم» هی أولى بکم کقول لبید : فغدت کلا الفرجین تحسب * أنه مولى المخافه خلفها وأمامها .
البیضاوی ، ناصر الدین أبو الخیر عبدالله بن عمر بن محمد (متوفای۶۸۵هـ) ، أنوار التنزیل وأسرار التأویل (تفسیر البیضاوی) ، ج ۵ ، ص ۳۰۰ ، ناشر : دار الفکر – بیروت .

۸ . أبو عبد الله قرطبی (متوفای ۶۷۱هـ) :

قرطبی ، مفسر پرآوازه اهل سنت ، از کسانی است که «مولی» را به معنای «اولی» گرفته و تصریح می‌کند که مولی به معنای کسی است که سرپرست و متولی مصالح انسان باشد، سپس در باره کسی که همراه چیزی باشد استعمال شده است:
( هی مولاکم ) أی أولى بکم والمولى من یتولى مصالح الإنسان ثم استعمل فیمن کان ملازما للشیء .
الأنصاری القرطبی ، أبو عبد الله محمد بن أحمد (متوفای۶۷۱ ، الجامع لأحکام القرآن ، ج ۱۷ ، ص ۲۴۸ ، ناشر : دار الشعب – القاهره .

۹. نسفی (متوفای ۷۱۰هـ) :

نسفی ، مفسر مشهور اهل سنت و صاحب کتاب عقائد النسفیه که از کتاب‌های درسی حوزه‌های علمیه اهل سنت است ، کلمه «مولی» را به اولی تفسیر کرده و می‌گوید : «هی مولاکم» هی أولى بکم .
النسفی ، أبی البرکات عبد الله ابن أحمد بن محمود (متوفای۷۱۰ هـ)، تفسیر النسفی ، ج ۴ ، ص ۲۱۷ .

۱۰ . علاء الدین خازن (متوفای ۷۲۵هـ) :

وی در تفسیر آیه «هی مولاکم» می‌گوید : «هی مولاکم» أی ولیکم وقیل هی أولى بکم .
این مولای شما است یعنی سرپرست، وگفته شده اولی و برتر به شما است.
البغدادی الشهیر بالخازن ، علاء الدین علی بن محمد بن إبراهیم (متوفای۷۲۵هـ )، تفسیر الخازن المسمى لباب التأویل فی معانی التنزیل ، ج ۷ ، ص ۲۱۷ ، اسم المؤلف: ناشر : دار الفکر - بیروت / لبنان - ۱۳۹۹هـ ـ ۱۹۷۹م .

۱۱ . سعد الدین تفتازانی (متوفای۷۹۱هـ) :

تفتازانی ،‌ ادیب ، مفسر و متکلم نام‌آور سنی از کسانی است که تصریح می‌کند آمدن «مولی» به معنای «اولی» در کلام عرب شایع بوده و بسیاری از بزرگان علم لغت به آن تصریح کرده‌اند :
ولفظ المولى قد یراد به المعتق والمعتق والحلیف والجار وابن العم والناصر والأولى بالتصرف قال الله تعالى : «مأواکم النار هی مولاکم» أی أولى بکم . ذکره أبو عبیده وقال النبی صلى الله علیه وسلم أیما امرأه نکحت نفسها بغیر إذن مولاها أی الأولى بها والمالک لتدبیر أمرها ومثله فی الشعر کثیر وبالجمله استعمال المولى بمعنى المتولی والمالک للأمر والأولى بالتصرف شائع فی کلام العرب منقول عن کثیر من أئمه اللغه .
التفتازانی ، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفای۷۹۱هـ) ، شرح المقاصد فی علم الکلام ، ج ۲ ، ص ۲۹۰ ، اسم المؤلف: ناشر : دار المعارف النعمانیه - باکستان ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۰۱هـ - ۱۹۸۱م .

۱۲ . فیروز آبادی ، متوفای ۸۱۷هـ) :

فیروز آبادی ، مفسر و لغوی معروف اهل سنت در تفسیر آیه «هی مولاکم» می‌نویسد :
«هی مولاکم» أولى بکم النار .
یعنی اولی و برتر به شما است .
الفیروز آبادی (متوفای۸۱۷ هـ)، تنویر المقباس من تفسیر ابن عباس ، ج ۱ ، ص ۴۵۷ ـ ۴۵۸ ، ناشر : دار الکتب العلمیه – لبنان .

۱۳ . ابن عادل حنبلی (متوفای۸۸۰هـ) :

وی نیز در تفسیر آیه «هی مولاکم» می‌گوید : وقوله : «هِیَ مَوْلاَکُمْ» یجوز أن یکون مصدراً أی : ولایتکم , أی : ذات ولایتکم .
جایز است که مولاکم مصدر و به معنای ولایت باشد.
ابن عادل الدمشقی الحنبلی ، أبو حفص عمر بن علی (متوفایبعد ۸۸۰ هـ) ، اللباب فی علوم الکتاب ، ج ۱۸ ، ص ۶۲۸ ، تحقیق : الشیخ عادل أحمد عبد الموجود والشیخ علی محمد معوض ، ناشر : دار الکتب العلمیه - بیروت / لبنان ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۱۹ هـ ـ ۱۹۹۸م

۱۴ . جلال الدین محمد بن احمد المحلی (متوفای ۸۵۴هـ) :

جلال الدین المحلی ، در تفسیر جلالین که از نوشته‌های مشترک او و جلال الدین سیوطی است ، «مولاکم» را به معنای اولی به شما معنی کرده است : «مأواکم النار هی مولاکم» أولى بکم .
محمد بن أحمد المحلی الشافعی + عبدالرحمن بن أبی بکر السیوطی (متوفای۹۱۱ هـ)، تفسیر الجلالین ، ج ۱ ، ص ۶۲۸ ، ناشر : دار الحدیث ، الطبعه : الأولى ، القاهره .

۱۵ . محمد علی شوکانی (متوفای ۱۲۵۰هـ) :

«هی مولاکم» أی هی أولى بکم والمولى فی الأصل من یتولى مصالح الإنسان ثم استعمل فیمن یلازمه . (ترجمه آن قبلا گذشت)
الشوکانی ، محمد بن علی بن محمد (متوفای۱۲۵۵هـ) ، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه والدرایه من علم التفسیر ، ج ۵ ، ص ۱۷۱ ، ناشر : دار الفکر – بیروت .
حتی خود آلوسی در موردی دیگر از کتابش تصریح می‌کند و می‌نویسد : کلبی ، زجاج ، فراء و أبو عبیده که چهارتن از برترین دانشمندان علم لغت هستند ، «مولی» را به معنای «اولی» گرفته‌اند :
وقال الکلبی والزجاج والفراء وأبو عبیده : أی أولى بکم کما فی قول لبید یصف بقره وحشیه نفرت من صوت الصائد : فغدت کلا الفرجین تحسب أنه مولى المخافه خلفها وأمامها أی فغدت کلا جانبیها الخلف والإمام تحسب أنه أولى بأن یکون فیه الخوف .
الآلوسی البغدادی ، العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای۱۲۷۰هـ) ، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی ، ج ۲۷ ، ص ۱۷۸ ، ناشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت .
در این جا بار دیگر اشکال آلوسی بر حدیث غدیر را نقل می‌کنیم تا مشخص شود که تعصب ، چگونه دانشمندانی همچون آلوسی را به دوگانه گویی وادار کرده است :
ولایخفى أن أول الغلط فى هذا الاستدلال جعلهم المولى بمعنى الأولى وقد أنکر ذلک أهل العربیه قاطبه بل قالوا : لم یجىء مفعل بمعنى أفعل أصلا ولم یُجَوِّز ذلک إلا أبو زید اللغوى ... .
الآلوسی البغدادی ، العلامه أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای۱۲۷۰هـ) ، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی ، ج ۶ ، ص ۱۹۵ ، ناشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت .
این جا است که باید به تقوی و حقیقت بیینی این گونه افراد آفرین گفت .
نگاهی به تعدد آراء و اقوال ارباب لغت و مفسران ، خود گویای کذب سخن آلوسی و هم فکران او است ؛ زیرا هر خواننده و پژوهشگر منصفی می پرسد : آیا باز هم جائی برای انکار افرادی همچون آقای آلوسی باقی می ماند که بگوید : مردم عرب قبول ندارند ؛ بلکه اصلا در لغت عرب مفعل به معنای افعل نیامده است و آن را جائز ندانسته است جز یک نفر ؟

نتیجه :

با مراجعه به آثار علمی اعم از لغت و تفسیر و تاریخ و مشاهده آراء و انظار اندیشمندان عرب ، ادعای برخی از علمای عرب مانند آلوسی و دیگران کاملا باطل می‌شود ، چرا که یکی از مشکلات اساسی پیروان مکتب خلفا در عدم پذیرش حدیث غدیر، تفسیر کلمه مولی به اولی است ، و شما مشاهده کردید که تفسیر کلمه «مولی» به معنای «اولی» نه تنها منعی ندارد ؛ بلکه افراد زیادی همین معنی را از آن در یافته و در مقام کاربرد هم هیچ ایرادی ندارد و دانشمندان بزرگ لغت و تفسیر اهل سنت از قرن دوم هجری تا کنون بر این مطلب تصریح کرده‌اند .


منبع» پایگاه اطلاع رسانی سبطین


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 11:25 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

عید غدیردر سیره اهل بیت علیهم السلام

غدیر، تنها نه به عنوان « روزى تاریخى»، بلكه به عنوان یك «عید اسلامى» مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنت هاى خاصى را مى‏طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلكه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آن را بزرگ داشت و بر شكوه آن افزود...

عصر شیعه ـ .عید گرفتن غدیر/ آیین عید غدیر و ائمه

سابقه «غدیر» و «عید گرفتن» این روز مقدس، به زمان پیامبراكرم(ص) مى‏رسد. در دوران ائمه دیگر نیز این سنت دینى ادامه داشته و امینان وحى الهى، همچون امام صادق(ع) و امام رضا(ع) آن را آشكار ساخته و یادش را گرامى و زنده نگه مى‏داشتند. پیش از آنان نیز، امیرالمومنین(ع) احیاگر این عید بود.

رمز عید بودن«غدیر» نیز، كمال دین و اتمام نعمت در سایه تداوم خط رسالت در شكل و قالب امامت بود.

به فرمان پیامبر خدا(ص) مسلمانان مامور شدند « ولایت» را به صاحب ولایت تبریك گویند و با آن حضرت بیعت كنند. رسول خدا نیز براین نعمت الهى شادمانى كرد و فرمود: « الحمدلله الذى فضلنا على جمیع العالمین.»

آیه قرآن كه به صراحت، این روز را روز اكمال دین و خشنودى پروردگار از این واقعه و این تعیین وصى دانسته، رمز دیگرى از عید بودن غدیرخم است. فرخندگى این روز و عظمت این مراسم و عید بودن غدیر، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. این نكته را حتى «طارق بن شهاب» مسیحى كه در مجلس عمربن خطاب حضور داشت، فهمیده بود كه گفت: اگر این آیه "الیوم اكملت لكم دینكم..."(مائده / 3) در میان ما نازل شده بود، روز نزول آیه را عید مى‏گرفتیم. هیچ یك از حاضران نیز حرف او را رد نكردند. خود عمر نیز سخنى گفت كه به نوعى پذیرش حرف او بود. (1)


عید گرفتن غدیر
غدیر، تنها نه به عنوان « روزى تاریخى»، بلكه به عنوان یك «عید اسلامى» مطرح است. عید بودن آن نیز، مراسم و سنت هاى خاصى را مى‏طلبد و نه تنها باید آن را عید دانست، بلكه باید آن را عید گرفت و به شادمانى پرداخت و به عنوان تعظیم شعائر دینى، آن را بزرگ داشت و بر شكوه آن افزود، تا ارزش هاى نهفته در این روز عظیم، همواره زنده بماند و سیره معصومین علیهم السلام احیا گردد.

همه این ویژگی ها براى این روز بزرگ، موقعیتى والا و ارزشمند پدید آورد، آنچنان كه رسول خدا(ص) و ائمه هدى و مومنانى كه پیرو آنان بودند، از موقعیت این روز شادمان بودند. مقصود ما از «عید گرفتن» این روز نیز همین است. خود حضرت رسول نیز به این نكته اشاره و تصریح فرموده است، از جمله در روایتى كه مى‏فرماید:

«روزغدیرخم، برترین اعیاد امت من است، روزى است كه خداى متعال مرا فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمى هدایتگر براى امتم تعیین كنم كه پس از من به وسیله او راهنمایى شوند، و آن، روزى است كه خداوند در آن روز، دین را كامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام رساند و اسلام را به عنوان دین، برایشان پسندید.»

كلام دیگر پیامبر(ص) كه فرموده بود:« به من تهنیت بگویید، به من تهنیت بگویید.»(2) نیز نشان دهنده همین عید بودن روز غدیر در كلام حضرت رسول است.

خود امیرالمومنین(ع) در ادامه خط پیامبر، این روز را عید گرفت و در سالى كه روز جمعه با روز غدیر مصادف شده بود، در ضمن خطبه عید فرمود:

« خداوند متعال براى شما مومنان، امروز دو عید بزرگ و شكوهمند را مقارن قرار داده است كه كمال هر كدام به دیگرى است، تا نیكى واحسان خویش را درباره شما كامل سازد و شما را به راه رشد برساند و شما را دنباله رو كسانى قرار دهد كه با نور هدایتش روشنایى گرفته‏اند و شما را به راه نیكوى خویش ببرد و به نحو كامل از شما پذیرایى كند. پس جمعه را محل گردهمایى شما قرار داده و به آن فراخوانده است، تا گذشته را پاك سازد و آلودگی هاى جمعه تا جمعه را بشوید، نیز براى یادآورى مومنان و بیان خشیت تقوا پیشگان مقرر ساخته است و پاداشى چند برابر پاداش هاى مطیعان در روزهاى دیگر قرار داده و كمال این عید، فرمانبردارى از امر الهى و پرهیز از نهى او و گردن نهادن به طاعت اوست. پس توحید خدا، جز با اعتراف به نبوت پیامبر(ص) پذیرفته نیست و دین، جز با قبول ولایت به امر الهى قبول نمى‏شود و اسباب طاعت خدا جز با چنگ زدن به دستگیره‏هاى خدا و اهل ولایت، سامان نمى‏پذیرد. خداوند در روز غدیر، بر پیامبرش چیزى نازل كرد كه بیانگر اراده‏اش در باره خالصان و برگزیدگان است و او را فرمان داد كه پیام را ابلاغ كند و از بیماردلان و منافقان هراس نداشته باشد و حفاظت او را عهده دار باشد... .

تا آنجا كه فرمود: رحمت خدا برشما باد! پس از پایان این تجمع، به خانه‏هایتان برگردید و به خانواده خود، وسعت و گشایش دهید و به برادران خود نیكى كنید و خداوند را بر نعمتى كه ارزانى‏تان كرده، سپاس گویید. با هم باشید، تا خداوند هم متحدتان سازد، به یكدیگر نیكى كنید، تا خداوند هم، الفت شما را پایدار كند، از نعمت الهى به یكدیگر هدیه دهید، آن گونه كه خداوند بر شما منت نهاده و پاداش آن را در این روز، چندین برابر عیدهاى گذشته و آینده قرار داده است. نیكى در این روز، ثروت را مى‏افزاید و عمر را طولانى مى‏كند. ابراز عاطفه و محبت به هم در این روز، موجب رحمت و لطف خدا مى‏شود. تا مى‏توانید، در این روز از وجودتان خرج خانواده و برادرانتان كنید و در برخوردها و ملاقات ها ابراز شادمانى و سرور كنید...» (3)


آیین عید غدیر و ائمه
ائمه اهل ‏بیت علیهم السلام، این روز را شناخته و شناسانده و آن را عید نامیدند و همه مسلمانان را به عید گرفتن آن دستور دادند و فضیلت آن روز و ثواب نیكوكارى در آن را بیان كردند.

فرات بن احنف مى‏گوید: به امام صادق(ع) عرض كردم: جانم فدایت! آیا مسلمانان عیدى برتر از عید فطر و قربان و جمعه و روز عرفه دارند؟ فرمود: آرى! با فضیلت ترین، بزرگترین و شریف ترین روز عید نزد خداوند، روزى است كه خدا دین را در آن كامل ساخت و بر پیامبرش محمد(ص) این آیه را نازل فرمود: " الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا" گفتم: آن كدام روز بود؟ فرمود: هر گاه یكى از پیامبران بنى‏اسرائیل مى‏خواست جانشین خود را تعیین كند و انجام مى‏داد، آن روز را عید قرار مى‏دادند. آن روز، روزى است كه پیامبراكرم(ص)، على(ع) را به عنوان هادى امت نصب كرد و این آیه نازل شد و دین كامل گشت و نعمت خدا بر مومنان، تمام شد. گفتم: آن روز، كدام روز از سال است؟ فرمود: روزها جلو و عقب مى‏افتد، گاهى شنبه است، گاهى یك شنبه، گاهى دوشنبه، تا... آخر هفته. گفتم: در آن روز، چه كارى سزاوار است كه انجام دهیم؟ فرمود: آن روز، روز عبادت و نماز و شكر و حمد خداوند و شادمانى است، به خاطر منتى كه خدا بر شما نهاد و ولایت ما را قرار داد . دوست دارم كه آن روز را روزه بگیرید. (4)

حسن بن راشد از امام صادق(ع) روایت مى‏كند كه: به آن حضرت عرض كردم: جانم فدایت! آیا مسلمانان را جز عید فطر و قربان، عیدى است؟ فرمود: آرى اى حسن! بزرگتر و شریف ‏تر از آن دو. پرسیدم: چه روزى است؟ فرمود: روزى كه امیرالمومنین(ع) به عنوان نشانه راهنما براى مردم منصوب شد. گفتم: فداى شما! در آن روز چه كارى سزاوار است كه انجام دهیم؟ فرمود : روزه مى‏گیرى و بر پیامبر و دودمانش درود مى‏فرستى و از آنان كه در حقشان ستم كردند، به درگاه خدا تبرى مى‏جویى. همانا پیامبران الهى به اوصیاء خویش دستور مى‏دادند روزى را كه جانشین تعیین شده، «عید» بگیرند. پرسیدم: پاداش كسى كه آن روز را روزه بگیرد چیست؟ فرمود: برابر با روزه شصت ماه است. (5)

عبدالرحمان بن سالم نیز از پدرش روایت كرده كه: از حضرت صادق(ع) پرسیدم: آیا مسلمانان غیر از جمعه، قربان و فطر، عیدى دارند؟ فرمود: آرى، عیدى محترم‏تر. گفتم: چه روز؟ فرمود : روزى كه حضرت رسول(ص)، امیرالمومنین(ع) را به امامت منصوب كرد و فرمود:« من كنت مولاه فهذا على مولاه» . عرض كردم: آن روز، چه روزى است؟ فرمود: به روزش چه كاردارى؟ سال در گردش است، ولى آن روز، هیجدهم ذى‏ حجه است.


پرسیدم: در آن روز شایسته است چه كارى انجام شود؟ فرمود: در آن روز، با روزه و عبادت و یاد كردن محمد و آل محمد، خداوند را یاد مى‏كنید . همانا پیامبراكرم(ص) توصیه فرمود كه مردم این روز را عید بگیرند. پیامبران همه چنین مى‏كردند و به جانشینان خود وصیت مى‏كردند كه روز تعیین جانشین را عید بگیرند. (6)

امام صادق(ع) نیز روزه غدیرخم را برابر با صد حج و عمره مقبول نزد خداوند مى‏دانست و آن را «عید بزرگ خدا» مى‏شمرد.

در« خصال» صدوق از مفضل بن عمر روایت شده كه: به حضرت صادق(ع) عرض كردم: مسلمانان چند عید دارند؟ فرمود: چهارعید. گفتم: عید فطر و قربان و جمعه را مى‏دانم. فرمود: برتر از آنها روز هیجدهم ذى‏ حجه است. روزى كه پیامبر خدا(ص)،(دست) حضرت امیر(ع) را بلند كرد و او را حجت بر مردم قرار داد. پرسیدم: در این روز، چه باید بكنیم؟ فرمود: با آن كه هر لحظه باید خدا را شكر كرد، ولى در این روز، به شكرانه نعمت الهى باید روزه گرفت. انبیاى دیگر نیز این گونه به اوصیاى خود سفارش مى‏كردند كه روز معرفى وصى را روزه بدارند و عید بگیرند .

در حدیث دیگرى در «مصباح شیخ طوسى» (7) امام صادق(ع) آن روز را روزى عظیم و مورد احترام معرفى كرده است كه خداوند حرمت آن را بر مومنان گرامى داشته و دینشان را كامل ساخته و نعمت را بر آنان تمام نموده است و در این روز، با آنان عهد و میثاق خویش را تجدید كرده است. امام، غدیرخم را روز عید و شادمانى و سرور و روز روزه شكرانه دانسته كه روزه‏اش معادل شصت ماه از ماه هاى حرام ( محرم، رجب، ذى قعده و ذى حجه) است.

در حدیثى دیگر است كه، حضرت صادق(ع) در حضور جمعى از هواداران و شیعیانش فرمود: آیا روزى را كه خداوند، با آن روز، اسلام را استوار ساخت و فروغ دین را آشكار كرد و آن را براى ما و دوستان و شیعیانمان عید قرار داد، مى‏شناسید؟ گفتند: خدا و رسول و فرزند پیامبر داناتر است، آیا روز فطر است؟ فرمود: نه. گفتند: روز قربان است؟ فرمود: نه، هر چند این دو روز، بسیار مهم و بزرگند، اما روز « فروغ دین» از اینها برتر است، یعنى روز هیجدهم ذى حجه... .

فیاض بن محمدبن عمر طوسى در سال 259( در حالى كه خودش 90 سال داشت.) گفته است كه حضرت رضا(ع) را در روز غدیر ملاقات كردم، در حالى كه در محضر او جمعى از یاران خاص وى بودند و امام(ع) آنان را براى افطار نگاه داشته بود و به خانه‏هاى آنان نیز طعام و خلعت و هدایا، حتى كفش و انگشتر فرستاده بود و وضع آنان و اطرافیان خود را دگرگون ساخته بود و پیوسته فضیلت و سابقه این روز بزرگ را یاد مى‏فرمود.

محمدبن علاء همدانى و یحیى بن جریح بغدادى مى‏گویند:

ما به قصد دیدار احمدبن اسحاق قمى - از اصحاب امام عسكرى علیه السلام -  در شهر قم به در خانه‏ اش رفته، در زدیم. دختركى آمد. از او درباره احمد بن اسحاق پرسیدیم. گفت: او مشغول عید خودش است، امروز عید است. گفتیم: سبحان الله! عید شیعیان چهارتاست: عید قربان، فطر، غدیر و جمعه. (8)

این نیز نشان دهنده سیره عملى بزرگان شیعه، نسبت به این روز فرخنده است. امید است كه جامعه شیعى، با اهتمام ورزیدن به عید ولایت و رهبرى، رشد خودشان را نشان دهند و با تكریم این حبل المتین استوار شیعه، دین خویش را نسبت به بنیادهاى اعتقادى ادا كنند.

پى ‏نوشت ها:
1ـ به نقل از علامه امینى در جلد 3 الغدیر.
2ـ شرف المصطفى .
3ـ مصباح المتهجد، ص 524 .
4ـ تفسیر فرات بن ابراهیم كوفى، در سوره مائده .
5ـ كافى، ج 1، ص 303 .
6ـ همان، ص 204.
7ـ همان، ص 513 .
8ـ الغدیر، ج 3، به نقل از مختصر بصائر الدرجات .


"جواد محدثى"

منبع:عصر شيعه


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 11:23 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

پاسخ غدیر به پرسش‌های ولایت

حسن رحیم پور ازغدی - وقتی صحبت از غدیر می‌شود و بحث ولایت پیش می‌آید، گاهی برداشتها و تصورهای نادرستی در ذهن‌ها در مورد موضوع ولایت پیش می‌آید که بخشی ناشی از قشری بودن سطح معرفت دینی ماست و بخشی هم تبلیغات نادرستی که علیه این مفهوم می‌شود.

عصر شیعه ـ ولایت یک معنای عام دارد، یعنی ابعاد سیاسی حکومتی، اما منحصربه این مفهوم نیست. درباب ولایت از دو جنبه افراط شده است. زمانی این مساله رایج بود که از یک طرف ولایت را صرفا به موضوع محبت، معنویت و امور تربیتی محدود کنیم و ارتباط آن را با مساله حاکمیت سیاسی، عدالت، عقلانیت قطع کنیم و از طرفی در این زمینه افراط هم شده و ممکن است صرفا بعد سیاسی حکومتی از این مسأله به ذهن برسد.
غدیر حقانیت چند بعدی است که یک بعد آن مسأله مشروعیت سیاسی و حکومتی با هدف عدالت اجتماعی است و بعد دیگر آن هم در مسایل تربیتی و محبت و پیوستگی اعتقادی تعریف می‌شود بنابراین ولایت را نباید تک بعدی دید، جامعه سالم و صالح که عقلانیت، عدالت و معنویت در آن باشد، علاوه بر محبت و عشق به ولی خدا، مسأله حاکمیت و اقتدار سیاسی، اعتقاد، حقوق بشر، رسانه‌ها، تعلیم و تربیت، خانواده و... در همین مسیر حرکت می‌کند. درست است که رکن دین محبت است، اما این محبت لوازم عملی می‌خواهد.
اما در بعد سیاسی غدیر دو پرسش مطرح است که از 2000سال پیش تا کنون راجع به آن بحث می‌شود، یکی این که چه کسی حکومت کند؟ و دیگری این که چطور حکومت کند؟ روش حکومت و شخص حاکم اهمیت بسیاری دارد. برخی عقیده دارند در تفکر سنتی شخص حاکم مهم است، اما در دوران جدید مهم نیست چه کسی بر ما حکومت می‌کند، بلکه روش حکومت و نحوه حاکمیت مهم است.
اما پاسخ غدیر به این پرسش‌ها چیست؟ پاسخ غدیر در برابر هر دو سوال مهم است زیرا این دو جدا از یکدیگر نیستند و نمی‌شود گفت مهم نیست چه کسی عهده دار حاکمیت جامعه است، آنچه اهمیت دارد نحوه اداره حکومت است یا برعکس.
غدیر، حاکم و نحوه اداره جامعه را با اهمیت می‌داند و ما معتقد به ولایت علی بن ابیطالب(ع) هستیم و همین اعتقاد موجب شده که حاکیمیت ایشان را قبول کنیم، چرا؟ چون علی(ع) با ماست و چرا ایشان باید حکومت کند؟ چون روش حکومت علی از دیگران صحیح تر است و پیامبر فرمودند علی اعلم شماست، یعنی حکومت علم، اعدل شماست، یعنی حکومت عادلانه و حفظ حقوق مردم، خوددارترین شماست، یعنی حکومت تقوا.
پس اگر برشخص علی (ع) حساسیت وجود دارد،حساسیت به نحوه اداره حکومت است، بنابراین این دو بحث در فرهنگ غدیر منتفی می‌شود. نکته بعدی بحث مشروعیت است، خدا ولی خود را مشروع بر دین می‌داند و همین ولایت را مشروع می‌کند.
پاسخ غدیر در برابر پرسش حکومت خدا یا بشر؛ حکومت خدا بر بشر به دست خود بشر و در خدمت بشر. خداوند منافعی را برای خود نمی‌خواهد و تصور برخی از رابطه خدا و بنده، عمل صالح، ایمان، تقوا و ... است و حال آنکه این تصورات، بنده را برده خدا معرفی می‌کند.
حکومت نبوی،غدیری و علوی یعنی حکومتی که خدا آن را به بشر توصیه کرده و راه سعادت را در آن دانسته، اجرای ضوابط و ارزشهای الهی به دست بشر مختار آزاد عاقل با استفاده از عقل و تجربه و علم در راستای این ارزش‌ها برای خدمت به خودش است.
بنابراین در فرهنگ غدیر، حاکم وسیله اجرای روش حاکمیت صحیح است و براین اساس شیعه عقیده داردکه حکومت معصوم برمردم مقدم بر حاکمیت سایر افراد جامعه است. معصوم کسی است که خطا ندارد، منافع خودش را بر دیگران ترجیح نمی‌دهد، خیانت نمی‌کند، از قدرت و ثروت سوء استفاده نمی‌کند، گناه نمی‌کند و هدف وی صرفا خدمت به خلق برای خداست.
بنابراین مهم است که افراد صالح بر مردم حکومت کنند یا فاسد، عالم باشند یا جاهل و ...
اما در فرهنگ غدیرمشروعیت الهی است یا بشر؟ این تقسیم و تقابل نادرست است، زیرا مشروعیت الهی یعنی حکومتی که به نفع خداست و مشروعیت بشری یعنی به نفع یک فرد خاص، که هر دو غلط است و شیعه در فرهنگ غدیر قائل به مشروعیت الهی که انسانی و در خدمت بشر است و در چنین حکومتی عدالت، عقلانیت، معنویت و هر چه کمتر شدن خوف و حزن در جامعه و... احیا می‌شود.
روش علی(ع) در پیاده کردن وحدت اسلامی صحیح است و از آنجا که هدف غدیر حاکمیت شخص خاص نبود و محقق شدن ارزشهای دینی اهمیت داشت.بنابراین باید به این روش رجوع کنیم و جامعه را بازسازی کنیم.

 


منبع:عصر شيعه


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 11:22 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

علی(ع) راز همه پیامبران است

امام رضا(ع) در مورد اهمیت روز غدیر می‌فرمایند: «روز عید غدیر در بین روزهای قربان و فطر و جمعه مانند ماه میان دیگر ستارگان است و آن روز، روز تبریک و شاد باش گفتن است که گروهی به گروه دیگر تبریک گفته و می‌گویند...

عصر شیعه ـ دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در گفت و گوی اختصاصی با قدس

«سپاس خدایی را که ما را جزو چنگ زدگان به ولایت و سرپرستی امیرمؤمنان و امامان قرار داد» و آن روز روزی است که خنده بر چهره مردم با ایمان است و روز آراستگی است. (اقبال الاعمال / 464) در مورد جایگاه انسان کامل و اهمیت روز غدیر با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی؛چهره ماندگار فلسفه اسلامی و استاد بازنشسته فلسفه دانشگاه تهران به گفت و گو نشستیم که اکنون از نظر شما می‌گذرد.
***
*آقای دکتر! بحث ما در مورد غدیر است، اما برای ورود به بحث لازم است ابتدا در
مورد جایگاه انسان کامل توضیح دهید، اصولا شناخت انسان کامل چگونه امکان پذیر است؟
-انسان کامل همان معنی معیت را توجیه می‌کند، معیت حق تعالی یعنی چه؟ خدا به حکم قیومیتی که دارد با همه چیز است، معیت یعنی با هم بودن. وقتی حق تبارک و تعالی می‌فرماید: «هو معکم» نه تنها حق با ماست، بلکه با هر چیز دیگری هم هست. میان حق تعالی و هیچ موجودی اصلا فاصله ای وجود ندارد، برای اینکه تصور فاصله محدودیت طرفین است، یعنی در این صورت می‌توان گفت: او تا اینجا آمده و آن دیگری تا اینجا و به هم نرسیده و محدود هستند. تنها برای وجود حق نمی توان محدودیت تصور کرد، چون در این صورت حق را محدود کرده ای و اگر حق را محدود کنی، حق را ممکن کرده‌ایم و کسی که محدود و ممکن است صلاحیت الوهیت ندارد، بنابراین مرزی برای حق وجود ندارد.
مهمترین مسأله، مسأله رابطه حق تعالی با غیر خود است. رابطه خداوند با غیر خود از قبیل هیچ یک از ارتباطهایی که تاکنون شناخته‌‌ایم نیست بزرگان این معیت را معیت قیومی دانسته اند، یعنی خدا مقوم است.
وقتی حق می‌گوید «هو معکم» یعنی با هر موجود دیگری هم هست و اگر خدا نباشد هیچ موجودی تحقق ندارد. هر موجودی از وجهی خدا را نشان می‌دهد، اما تنها موجودی که تمام جهات حق را نشان می‌دهد انسان کامل است.
وقتی از انسان کامل و استعداد انسان می‌گوییم، یعنی انسان این استعداد و توانایی را دارد که به این کمال برسد که آیینه تمام نمای حق باشد. گاهی بسیاری از انسانها در اثر شرایطی که برایشان پیش می‌آید و یا خودشان برای خودشان پیش می‌آورند ممکن است آن کمالات را پیدا نکنند و ظرفیت وجودی خود را پیدا نکنند یا استعدادهایی و کمالاتی که می‌توانند به فعلیت برسند نرسیده باشند.
*چه رابطه ای بین نبوت و ولایت وجود دارد، معمولا می‌گویند حضرت ابراهیم، پیامبری بود که به مقام امامت هم رسید، آیا مقام امامت بالاتر از نبوت است؟
-معمولا اشخاص تصور می‌کنند جهان ظاهر و جهان غیب دو جهان بیرونی اند و از راست برویم به طرف ملکوت می‌رویم و از طرف چپ برویم به طرف ملک می‌رویم. از راست برویم به غیب می‌رویم، از چپ برویم به طرف ظاهر می‌رویم؛ اشتباه همینجاست که انسان غیب و شهود را در بیرون از خود می‌خواهد جست وجو کند و اشکال این است که انسان بیشتر بیرون را می‌نگرد البته باید بیرون را ببیند، اما نه به قیمت از دست دادن درون، یعنی درون بینی را نباید فدای بیرون بینی کرد و برعکس، این اشتباه است. برای اینکه انسان ظاهر و باطن با ولایت و نبوت را بفهمد بهترین راه این است که به خودش مراجعه کند، یعنی یک لحظه حضور خود را دریابد که چه حالات باطنی دارد که هیچ کجا نیست؟
این به درون رفتن برای خیلی از اشخاص سخت است حالا برای اینکه عالم غیب را بتوانید بفهمید باید به باطن خود بروید و خیلی عجیب و غریب نیست. شما همه اعضا و جوارح و بسیاری احساسات خود را و محسوسات و ادراکات حسی خود را می‌بینید، اما کسی هست که بگوید من دیدن خودم را نمی بینم!، شنیدن خودم را نمی شنوم!، اما می‌توانید دیدن خود را در محسوسات ببینید. درست است که دیدن را نمی توانیم ببینیم، اما از شما سؤال می‌کنم آیا عقل خود را می‌توانید ببینید؟ آیا می‌توانید عقل خود را در معقول ببینید؟ خیر! امر معقول دیدنی نیست، فقط معقول است و به ادراک عقلی در می‌آید. انسان کامل این دو جهت را سیر کرده و هر کدام نباشد انسان کامل نیست، 1- ولایت: سیر به درون و غیب ( جهت سوی حق است، خلق به سوی حق.) 2- نبوت: آمدن به بیرون و خلق ( جهت سوی خلق است، از حق به سوی خلق ) و هیچ نبی بدون طی کردن مقام ولایت، نبی نشد و گسترش هر نبی به اندازه سیر ولایتش است.
*پس با این وجود و با تفسیری که از نبوت و امامت داشتید، چه تفاوتی بین نبوت و امامت وجود دارد؟
- پیش از پرداختن به این موضوع باید به مسأله غیب بپردازم، می‌خواهم غیب شما را روشن کنم که گمان نکنید غیب جای سیاه و عجیبی است، غیب شما عقلت است و عقل شما غیب است و جهان عقل که جهان غیب شماست، جهان بسیار بی‌کرانی است. برای رفتن به باطن که همان ولایت است باید از درون و عقل بروید و این یک نوع صعود است.
نبی کسی است که ولایتش تمام باشد هیچ پیغمبری بدون ولایت، پیغمبر نیست. هر نبی به اندازه ولایتش، نبی است یعنی به اندازه سیر غیبی اش، هر ولی به اندازه ای که در باطن سیر کرده و مراحل غیب را طی کرده می‌تواند نبی باشد، به همین دلیل مراتب انبیا یکسان نیست. مراتب انبیا به اندازه مراتب ولایتشان است، به اندازه ای که در جهان درون غیبی سیر و صعود کرده اند و می‌توانند ما را بازگردانند. این بازگشت از غیب به ظاهر را نبوت می‌گویند. نبوت این است که از باطن سر سویدا، از مکمن غیب به جهان ظاهر می‌آید و با مردم روبه رو می‌شود و با آنها گفت و گو می‌کنند و آنها را دعوت می‌کنند. او مکمن غیب خود را یا پیامی که از غیب دارد به مردم می‌گوید پس نبوت آمدن به ظاهر است و ولایت رفتن به باطن.
*رفتن به باطن مهمتر است یا به طرف ظاهر؟
-هر دو مهم است. نبوت جهتش، سیرش و پایانش رسیدن به خلق است. درست است که از حق می‌آید، اما می‌خواهد به خلق برسد و ولایت درست از خلق حرکت می‌کند، اما می‌خواهد به حق برسد. دو سیر مختلف، اما به هم پیوسته و وابسته است.
سیر باطنی سیر به مقام غیب و ولایت است و از باطن به ظاهر آمدن نبوت است. این دو دایره صعود و نزول همان دایره هستی انسان است، انسان کامل که این دو دایره را طی کرده یعنی یک دور به دور هستی زد، به غیب رفته و از غیب به شهود آمده، اگر یکی از این دو تا نقص باشد این انسان کامل نیست. ولایت و نبوت باید هر دو با هم باشد و اگر هر دو کامل نباشد دایره هستی کامل نیست وانسان کامل نمی باشد.
*جایگاه غدیر در عرفان اسلامی و تاریخ اسلام چیست؟
-غدیر از بزرگ‌ترین روزهای عالم هستی است که در آن نبوت با امامت پیوند خورده است. انسان کامل مظهر همه صفات حق است و تمام صفات خداوند در انسان انعکاس داده شده است. بنابراین آدمی آیینه تمام نمای خداوند به روی زمین است. غدیر از برترین روزهاست که هیچ روزی را همانند آن در طول تاریخ سراغ نداریم، زیرا در آن ثمره شجره درخت کهنسال نبوت با امامت به بار می نشیند. امام علی(ع) ثمره گرانقدر درخت نبوت است که بدون این میوه، درخت نبوت بی‌ثمر می‌ماند، زیرا همه آفرینش در وجود آن حضرت جمع آمده است.
غدیر لازمه تکامل دین اسلام است. بدون اتفاق افتادن واقعه غدیر، دین ما کامل نمی‌شد، اگر ولایت علی(ع) در دل کسی نباشد به رستگاری نمی‌رسد و راه به جایی نمی‌برد. ابن عربی در حدیث خود می‌آورد که همه پیامبران در سّر و باطن خود هستند، ولی امام علی(ع) سّر و راز همه پیامبران است.
*امام علی(ع) در عرفان اسلامی و بویژه فرهنگ و ادبیات فارسی جایگاه والایی دارد، این امر ناشی از چیست؟
-تاریخ کوچک‌تر از آن است تا مقام امامت را وصف کند، تاریخ خیلی کوچک‌تر از آن است تا بتواند شخصیت بی‌کران این امام را بازگو کند، اگر هر فرد بی دین و کافری به درستی وقایع زندگی ایشان را مطالعه کند بی‌شک در حیرت فرو رفته و در تبیین شخصیت ایشان درمانده می شود.
جنبه‌های آسمانی و زمینی، دو جنبه زندگی انبیا و انسانهای الهی است و اهل بیت(ع) در جسم ظاهری‌شان به واسطه روح خود به آسمانها سرکشی داشتند. پیامبر(ص) در خصوص علم آن حضرت می‌فرمایند که من شهر علم هستم و علی(ع) درب این شهر است، پس هر کس می‌خواهد وارد شهر علم شود باید از درب آن داخل شود. بنابراین تنها با معرفت می‌توان وارد شهر علم شد، زیرا معرفت باب علم بوده و نور ولایت همیشه با نبوت همراه است.
عالم اکنون در حال انبساط است و دانشمندان فیزیک کوانتوم از میلیاردها سال نوری سخن می‌گویند ولی باید بدانند که در نبوت و ولایت زمان و مکان مطرح نیست. خداوند فوق زمان و مکان است، شب و روز ندارد و گذشته، حال و آینده برای او یکسان است، زیرا این ادعا در قرآن به روشنی آمده است.
*برخی این شبهه را مطرح می‌کنند، که چرا با اینکه نام برخی از انبیا در قرآن آمده است، نامی از ائمه بصراحت در قرآن نیامده است؟!
-علی شناسی امری تحقیقی است، خداوند در قرآن نامی از امام علی(ع) نیاورد، زیرا شناخت امام علی(ع) تحقیقی است و مردم باید با تحقیق و پژوهش آن حضرت را بشناسند.

منبع» قدس آنلایندکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در گفت و گوی اختصاصی با قدس:


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 11:21 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

عاشورا میوه تلخ فراموشی غدیر/ عمرو عاص زیباترین غدیریه را سروده است!

یکی از شعرای غدیریه، اساس کار علامه امینی در تدوین کتاب« الغدیر» را بررسی معنی ولی در اشعار غدیریه بزرگان عرب خواند و گفت: غدیر حقیقتی است که هیچ کس نمی تواند آن را منکر شود و شعرای بزرگ عرب در قالبهای مختلف ادبی به جایگاه حضرت علی(ع) پرداخته اند.

عصر شیعه ـ  انعکاس حقایق تاریخی و فرهنگی و باورهای دینی در آئینه ادبیات و به ویژه شعر، از قدیم الایام یکی از مهمترین راههای ماندگاری، حفظ و اشاعه آن در میان ملتها بوده است. در این میان درباره حفظ و ترویج حقیقت تاریخی غدیر به عنوان یکی از بزرگترین وقایع تاریخی اسلام با دو غفلت جدی مواجه ایم. اول غفلت از خود واقعه و دوم غفلت از متن بسیار مهم خطبه غدیر که مورد دوم متأسفانه پررنگ تر و شایع تر از مورد اول بوده و هست.

تا جائیکه بعد از گذشت سالها و قرنها از واقعه و تأکید صریح شخص پیامبر(ص) بر وجوب اطلاع رسانی همگانی مفاد خطبه، هنوز در میان هر دو طیف مخاطب عام و خاص؛ آگاهی از فرازهای مهم و اساسی خطبه تعجب برانگیز و بعضا غیرقابل باور است. مانند اشاره به نام تمام 11 امام پس از امیرمؤمنان(ع)، اشاره مستقیم به امامت حضرت مهدی(عج) و غلبه و پیروزی های ایشان به عنوان آخرین امام در متن خطبه حضرت رسول(ص).
به بهانه فرارسیدن عید غدیرخم خبرنگار مهر گفتگویی با عیسی ثاقب بخشایش یکی از شعرای اهل بیت که واقعه غدیر و خطبه پیامبر(ص) در این روز را به نظم در آورده است، ترتیب داده است که در پی می آید:

* خبرگزاری مهر- گروه دین و اندیشه: آیا در آثار شعرای بزرگ فارسی از جمله حافظ، فردوسی، سعدی و... در مورد واقعه غدیرخم به همان صورت که در باور شیعه است اشعاری را می توان دید؟

- عیسی ثاقب بخشایش: غدیر حقیقتی است که هیچ کس نمی تواند آن را منکر شود و شعرای بزرگ فارسی زبان در قالبهای مختلف شعری و ادبی به جایگاه حضرت علی(ع) پرداخته اند. با اینکه شیعه و سنی به واقعه تاریخی غدیر اشاره دارند اما اختلاف بر سر معنی یک کلمه است. اهل سنت به جمله «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» تأکید دارند و منکر واقعه نیستند اما واقعه را تحریف می کنند و معنی «ولی» را به معنی دوست می گیرند و شیعه ولی را به معنی سرپرست می گیرد.

به دلیل حاکمیت اهل سنت در ایران پیش از صفویه، اکثر شعرای بزرگ ما اهل سنت بودند البته بر سر برخی از آنان مثل حافظ، فردوسی و سنایی و .. اختلاف است که برخی می گویند شیعه و برخی آنان را سنی مذهب می خوانند اما تا زمان صفویه که شعرای شیعه فضا را برای بیان این مطلب پیدا می کنند، در مورد شیعه و یا سنی بودن برخی از شعرا اختلاف است.

* در آثار شعرای بزرگ عرب بحث غدیرخم چگونه منعکس شده است؟

- شعر در صدر اسلام به مانند یک رسانه بوده است. به این معنی که سریعترین، ماندگارترین رسانه در آن زمان «شعر» بوده است. در واقع اساس کار مرحوم علامه امینی (ره) در مجموعه 11 جلدی «الغدیر» راجع به همین مسئله است که ایشان دیدگاه شعرای بزرگ عرب را از کلمه «مولا» و قصه غدیر مورد بررسی قرار می دهد. از معجزات الهی این بود که یک شاعر پر توان به نام« حسان بن ثابت» که در واقعه غدیر حضور داشته است، پس از خطابه پیامبر(ص) در مورد ولایت حضرت علی(ع) از پیامبر اجازه می گیرد که این واقعه را به شعر بیان کند و او بلند می شود و در قصیده ای قراء این واقعه را می سراید و ماندگار می شود.

علامه امینی به بررسی اشعار شعرایی از این دست که معروف هستند پرداخته است و بررسی می کند که مثلا در قرن اول که حسان بن ثابت در واقعه غدیر بوده و شعر گفته است استنباطش از مولا و غدیر چه بوده و یا در قرن دوم که «کمیت اسدی» بوده است چگونه و به همین ترتیب جلو می رود. از نکات جالبی که مرحوم علامه امینی بدان پرداخته این است که علامه در «الغدیر» به شعری از یکی از شعرایی که به واقعه غدیر به همان نحوی که در باور شیعه است، اشاره می کند و این دشمن اهل بیت(ع) و امیرالمؤمنین(ع) کسی نیست جز عمروعاص.

عمروعاص قصیده ای دارد به نام «جلجلیه» که از شاهکارهای ادبی عرب است. قضیه از این قرار است که وقتی معاویه عمروعاص را به فرمانداری مصر منصوب می کند از او خراج مصر را طلب می کند و با شانه خالی کردن عمروعاص از پرداخت مالیات، معاویه تهدید می کند که اگر خراج مصر را ندهی تو را عزل می کنم و عمروعاص در جواب معاویه این قصیده را می فرستد.

جلجل صدای زنگ شتر را می گویند و عمروعاص در آخر قصیده خطاب به معاویه می گوید نگذار این شتر گردنش تکان بخورد و صدای جلجل بلند شود که آبروی تو می رود. این قصیده دقیقا به مر غدیر و خلافت و ولایت امیرالمؤمین(ع) بر اساس همان اعتقاد شیعه اشاره می شود. حتی بزرگان مذاهب اهل سنت مثل شافعی شعرهایی در مورد امیرالمؤمنین(ع) دارد که اگر کسی نداند فکر می کند سید رضی آن را سروده است آنجا که می گوید: "لَو اَنَّ المُرتَضَی اَبدَی مَحَلَّهُ     لَصَارَ النَّاسُ طُرّاً سُجّداً لَهُ
وَ مَاتَ الشَّافِعِی وَ لَیسَ یَدْرِی  عَلِیٌّ رَبُّهُ اَمْ رَبُّهُ الله" یعنی « اگر علی جایگاه و حقیقت خویش را برای مردم آشکار کند، هر آینه مردم دسته دسته در برابر او به سجده خواهند افتاد، شافعی مُرد و عاقبت نفهمید پروردگار او علی است یا خدا.» شافعی در این شعر آنقدر غلو می کند که به حضرت علی(ع) مقام ربوبیت می دهد.

* چه مسئله ای باعث شد که تصمیم به نظم درآوردن واقعه تاریخی غدیر و خطبه پیامبر(ص) در کتاب « حدیث مهر در بلور شعر» بگیرید؟

- تا قبل از سال 83 هیچ وقت خطابه پیامبر اکرم (ص)در غدیر خم را به طور کامل نخوانده بودم و تصویری که از غدیر و این خطبه در ذهنم بود همان فراز معروف «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» بود با اینکه ابیات زیادی در مورد غدیر سروده بودم اما از مابقی این خطبه اطلاعی نداشتم. در آستانه­ عید غدیر همان سال در برنامه های جشن عید غدیر بنا شد که یک جدول کلمات متقاطع با موضوع غدیر برای دانش آموزان دبیرستان طراحی کنم. برای طراحی جدول، کتاب «اسرار غدیر» نوشته «محمد باقر انصاری» را مطالعه کردم. و با متن کامل خطابه آشنا شدم و از مطالب ژرف و عمیق پیامبر (ص) شگفت زده شدم. تازه آن روز بود که به غفلت و کوتاهی خویش نسبت به «جنب الله» - که همان حق امیرالمؤمنین (ع) است– پی بردم به خصوص این فراز فرمایش پیامبر(ص) که فرمودند: «فلیبلغ الحاضر الغائب و الوالد الولد الی یوم القیامه » یعنی :

هم برآنانی که اینجا حاضرند                     بر تمام قول و فعلم ناظرند
وان گروهی هم که اکنون نیستند                بر تخلف هیچ مأذون نیستند
آن کسانی هم که تا این وقت روز             پای ننهادند در دنیا هنوز
حاضران تشریح این دعوت کنند                هر زمان با غائبان صحبت کنند
تا قیامت هر پدر از این خبر                      قصه ها باید بگوید با پسر

این بود که از آن روز همیشه می خواستم به سهم خویش این پیام را به دیگران منتقل کنم. در سال 86 تصمیم گرفتم ترجمه­ متن این خطبه­ شریف را به نظم در آورم. در بیشتر اوقات فراغت فکری به این مهم مشغول شدم که حدود 2 سال طول کشید.

* آیا پیش از شما نیز در ادبیات فارسی کسی از شعرا دست به این کار زده است؟

- همه یا لااقل اکثر شاعران شیعی حتی بعضی از شاعران اهل سنت در مورد غدیر به سرودن شعر پرداخته اند. اما تمام خطبه را به صورت نظم در نیاورده اند آقای «سید حسین حسینی» در کتاب «خطابه غدیر در آئینه شعر» از 7 شاعر نام می برد و آثارشان را می­آورد که تمام خطبه را به شعر کشیده اند. آغازگر این راه مرحوم «صغیر اصفهانی» بوده که در سال 1349 این کار را انجام داده است. پس از او مرحوم «ژولیده نیشابوری» و همچنین استاد «غلامرضا سازگار (میثم)» و «حسین حسنی» به دو زبان ترکی و فارسی و «علی تنها» تمام خطبه را به صورت شعر درآورده اند. البته بنده از بین این آثار قبلاً فقط اشعار مرحوم صغیر را دیده بودم؛ به همین خاطر در وزنی متفاوت با اشعار ایشان اقدام به این کار نمودم. جالب است که هر کدام از این چند نمونه در وزنی متفاوت با دیگر کارها سروده شده اند.

* به نظر شما چه نکته ای و یا نکاتی از غدیر کمتر مورد توجه بوده است؟ نکته ای که باعث شود در قرن 21 و با گذشت بیش از 1400 سال از واقعه تاریخی و دینی غدیر امکان احیای دوباره آن به همان نحوی که مضمون و پیام آن است را احیا کرد؟

- متأسفانه با اینکه واقعه غدیر همه هویت تشیع است؛ اما همواره مورد غفلت و کم توجهی توده شیعیان قرار گرفته است. دین اسلام، که برنامه درست زندگی کردن است با غدیرخم کامل می شود و نعمت های خداوند با وجود ائمه به اتمام می رسد و اصولاً تمام نعمت در وجود امام متبلور است. تا انسان هست و زندگی جریان دارد نیاز به امام معصوم امری بدیهی و روشن است.

وقتی پیامبر(ص) به حاضران در غدیر فرمان می دهد که به غایبان این حقیقت را برسانند و تصریح می فرماید که تا روز قیامت هر پدری موظف به رساندن این حقیقت به فرزند خویش است، معلوم می شود که غدیر فقط محدود به زمان صدر اسلام نیست و در همه زمان ها جاری است. پیامبر اکرم(ص) در این روز علاوه بر نصب و تعیین امیرالمؤمنین علی (ع) و گرفتن اقرار زبانی و بیعت عملی از همه حاضران در غدیر (حتی بانوان)؛ از آنها می خواهد که به امامت امام حسن(ع) و بعد از او امام حسین(ع) و 9  فرزند او علیهم السلام اقرار نموده و بیعت کنند.

آنچه از غدیر در اذهان بیشتر مردم وجود دارد همان فراز «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» است و بخش های دیگر این خطبه کمتر مورد توجه قرار گرفته است. «محمد باقر انصاری» که تألیفات متعددی پیرامون غدیر دارند این خطبه را به 11 بخش تقسیم کرده اند که عناوین آن به شرح ذیل است:

1- -حمد و ثنای الهی  2- فرمان الهی برای مطلبی مهم 3- اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام علیهم السلام 4- معرفی امیرالمؤمنین علیه السلام 5 – تأکید بر توجه امت به مسئله امامت 6-کارشکنی منافقان 7-  ویژگی های پیروان اهل بیت علیهم السلام و دشمنان ایشان 8- حضرت مهدی عجل الله فرجه 9- مطرح کردن بیعت 10-  تبیین حلال و حرام، واجبات و محرمات 11-  گرفتن بیعت و اقرار زبانی و عملی؛ و همه موارد فوق با زندگی امروز مردم سر و کار دارد.

* می دانیم که غدیر واقعه ای غریب به لحاظ اجتماعی و تاریخی و فرهنگی است و کمتر کسانی موفق به این شده اند که به غدیر بپردازند و یا به آن نزدیک شوند و یا در کل توفیق کار برای غدیر را پیدا کنند. شما جزو معدود کسانی هستید که این توفیق شامل حال شما گشته برای شکل کلی کار در مورد فرهنگ غدیر و حال و هوای کار بگویید؟

- البته من با بخشی از عبارات این سؤال موافق نیستم. در طول تاریخ پر فراز و نشیب تشیع، در دوران های خفقان و اختناق که حکومت ها در دست مخالفان فرهنگ غدیر بود، همواره شیعیان جان برکفی بوده اند که به شیوه های گوناگون در این راه با قلم و قدم خویش به فعالیت پرداخته اند. این نکته بسیار قابل بحث است که امروزه صحبت از غدیر برای امثال من نه تنها مؤونه و هزینه ای ندارد بلکه موجب می شود که به قول معروف «قدر بینیم و بر صدر نشینیم». زمان هایی بر تشیع گذشته که به قول شاعر «یک علی گفتن سرِ دار آورد سردار را». امروزه در میان جامعه شیعه مذهب ایران، اگر امثال من به چنین کاری دست بزنیم کمترین وظیفه خویش را انجام داده ایم؛ در غیر این صورت در پیشگاه خدا و رسول در روز قیامت شرمنده خواهیم بود.

شیعه امروز و همیشه تاریخ مدیون «میر حامد حسین هندی» ها و «علامه امینی» ها و دیگر جان برکفانی از این دست است که با صرف همه همت و توان خویش به ترویج حقیقت غدیر و حقانیت صاحب آن پرداختند و خود نیز به همراه غدیر جاودانه شدند اما برای اینکه پرسش شما را هم جواب داده باشم، بدون ذره ای تعارف عرض می کنم که همه زندگیم را مدیون الطاف مستمر اهل بیت علیهم السلام می دانم و لطف و عنایت آن بزرگواران را در لحظه لحظه زندگی خود و خانواده ام به وضوح مشاهده می کنم.

با اینکه همواره این شاه بیت حافظ: "تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن               که خواجه خود روش بنده پروری داند " آویزه گوشم بوده و به آن معتقدم؛ اما چند کرامت بسیار جالب برای من در حین سرودن این ابیات و همچنین پس از نشر کتاب برایم اتفاق افتاد که یقین دارم که از عنایت خودِ صاحب غدیر است. اتفاقی که وقوع آن با جریان عادی و محاسبات معمولی برای امثال من محال بود اما "به ذره گر نظر لطف بوتراب کند              به آسمان رود و کار آفتاب کند".

* می دانیم بحث غدیر در سالی دقیقا ممزوج قضیه غیبت کبری و انتظار فرج و دعا است همانطور که پیامبر(ص) در روز غدیر به شکل عجیبی به این مسئله اشاره کامل می فرمایند. در این مورد سخن بگویید.

- انکار، غفلت و فراموشی غدیر توسط مسلمانان باعث تمام مصیبت های بشر شد و انسان ها را از صراط مستقیم هدایت و سعادت به سراشیبی گمراهی و سقوط سوق داد. فاجعه عاشورا میوه تلخ این شجره شوم بود که لکه سیاه همه تاریخ شد. استمرار این دوری از غدیر که کفران تمام نعمت خدا بود موجب مصیبت غیبت امام از جامعه بشریت گردید. اما بشریت چنان در این مصیبت گرم است که هنوز درک نکرده که چه بلایی بر سرش آمده و چه نعمتی را از دست داده است و به آنچه دارد می نازد و می بالد.

از میان 11 بخش خطابه غدیر علاوه بر این که همه بخش هشتم آن به امام زمان (عج) اختصاص دارد در بخش های دیگر خطبه نیز به کرات از آن حضرت نام برده می شود. علاوه بر آن، اقرار و بیعتی که پیامبر (ص) از مردم حاضر در صحرای «جحفه» گرفت فقط ولایت امیرالمؤمنین (ع) نبود بلکه به امامت امام حسن و امام حسین و امامان پس از او به خصوص حضرت مهدی علیهم السلام بود و آن حضرت تا روز قیامت پیروان خویش را فرمان داد که این حقیقت را به نسل های پس از خود برسانند.

شیعه هر روز صبح که از خواب بر می خیزد دعای عهد می خواند و با امام زمان خویش تجدید بیعت می کند. دعای ندبه در حقیقت ناله از سرِ دردِ شیعه است که در فراق امام تعیین شده توسط خداوند در روز غدیر سر می دهد. بخش هایی از دعای ندبه دقیقاً فرازهای خطبه غدیر است که پس از ذکر آنها  در این دعا، زخم کهنه دل شیعه سر باز می کند و با ندبه و گریه عرض می کند که «أین الحسن و أین الحسین، أین ابناء الحسین» تا می رسد به آنجا که مانند کودکی که پدر خویش را گم کرده است به جستجوی امام زمان خویش مدام «أین» «أین» می گوید.

به گزارش مهر؛ کتاب« حدیث مهر در بلور شعر» اثر شاعر اهل بیتی «عیسی ثاقب بخشایش» گزارش منظوم از واقعه و خطبه‌ غدیر است. در این مجموعه پس از اشاراتی مختصر به مقدمات واقعه غدیر به زبان شعر، متن خطبه به همراه ترجمه نثر و ترجمه منظوم آن در 11 بخش - بر اساس کتاب اسرار غدیر – تنظیم شده است. در این کتاب پس از پایان خطبه به ادامه ماجرای غدیر و چگونگی بیعت مردم با حضرت علی (ع)‌ اشاره ای شده است. شعرها در قالب بندی مثنوی سروده شده و از روانی و شیوایی دلپذیری بهره برده است.

..............

 

گفتگو از زینب ملکی

منبع:عصر شيعه


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 11:19 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

نزول 40 آيه در قرآن در شأن امام علی(ع)/ واقعه كربلا پيامد غفلت از غدير بود

عضو هيئت امنای بنياد بين‌المللی غدير با اشاره به اينكه امام هادی(ع) در زيارت غديريه بيش از چهل آيه قرآن را در شأن امام علی(ع) بيان كرده‌اند، عنوان كرد: فجايع تلخ و خونبار كربلا، غربت حضرت زهرا(ع) و ائمه اطهار(ع) ريشه در غفلت از غدير دارد.

 

عصر شیعه ـ حجت‌الاسلام والمسلمين حسن ملك محمدی در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، با بيان اين مطلب كه شناخت فلسفه غدير، مهم‎ترين وظيفه مسلمانان است، اظهار كرد: اصلی‌ترين ركن اعتقادی شيعه، فرهنگ غنی غدير، است كه سرآغاز ولايت و امامت و تكميل كننده نبوت و موجب اتمام نعمت و خشنودی خداوند عالم و ياس و نااميدی دشمنان است.

حديث غدير از معتبرترين احاديث در اسلام است

وی افزود: حديث غدير از معتبرترين احاديث در اسلام است؛ زيرا تنها روايتی از پيامبر اسلام(ص) است كه بيشترين راوی را دارد و تمام فرق اهل سنت نيز اين روايت را تاييد كرده‌اند؛ در حجةالوداع رسول‌ الله(ص) در حضور بيش از 120هزار نفر از مسلمانان امر ولايت امام علی(ع) را ابلاغ كردند و فرمودند كه حاضران به غايبان، پدران به فرزندان، نسل به نسل و عصر به عصر تا روز قيامت، اين پيام را كه پيام ولايت، پيام ايستادگی در مقابل دشمنان، پيام رافت، عزت و سعادت اسلام و بشريت است، به سراسر جهان برسانند و حضرت علی(ع) را به عنوان پيشوای جهانيان تعيين كردند.

نويسنده كتاب «هزار و يك نكته درباره غدير»، تصريح كرد: پيامبر اكرم(ص) پس از بالا گرفتن دست امام علی(ع) با به كار بردن كلمه اين علی(ع) به همه حاضران گوشزد كردند كه دقيقا منظورشان چيست تا ديگران بهانه‎ای برای انحراف نداشته باشند و فرمودند كه هر كس كه من مولای او هستم، اين علی(ع) مولای اوست و سپس دعا كردند كه هر كس كه علی(ع) را ياری نمايد، خدا او را ياری كند.

بيان تمام راه‎های سعادت و كمال در حديث غدير

عضو هيئت امنای بنياد بين‌المللی غدير، عنوان كرد: يكی از دلايل تاكيدات بی‎شمار در خصوص اهميت شناخت مسئله غدير، اين است كه تمام راه‎های سعادت و كمال در حديث غدير بيان شده است؛ امام هادی(ع) در زيارت غديريه كه آيت‌الله العظمی بهجت تاكيد فراوانی بر قرائت آن از سوی مردم داشتند، به رموز بسياری اشاره كرده‌اند كه توجه به آنها، می‎تواند نگاه هر مسلمان و انسانی را به سمت حقيقتی انكار‌ناشدنی در تاريخ، سوق دهند.

بيان بيش از 40 آيه از قرآن در شأن امام علی(ع) در زيارت غديريه امام هادی(ع)

نويسند كتاب «سيمای غدير از ديدگاه ائمه معصومين(ع)»، اظهار كرد: امام هادی(ع) در اين زيارت بيش از چهل آيه قرآن را در شأن امام علی(ع) بيان كرده‌اند كه نشان دهنده اوج كمال يك انسان در دايره نظام خلقت است؛ امامان ما، مفسران حقيقی قرآن هستند و بطن و ريشه و غايت آيات از زبان آنان به ديگران می‎رسد و وقتی چنين گنجينه‎هايی از سوی اين مفسران حقيقی بيان می‎شود، بايد اين گنج‎ها را قدر دانست و به تمام بشريت، اهدا كرد.

غدير از نظر سند و اعتبار خدشه‌ناپذير است

اين پژوهشگر تاريخ اسلام و غدير، تصريح كرد: غدير از مسلم‌ترين وقايع تاريخ اسلام است و از نظر سند و دلالت روايتی معتبرتر از آن نداريم؛ علامه امينی اين روايت را از دانشمندان اهل سنت و فرق ديگر نقل كرده است؛ نكته جالب‎تر آنكه بيش از 120روای اين روايت را به شكل يكسان نقل كرده‌اند كه عالمی نيز وجود نداشته كه بتواند به اين واقعيت، خدشه‎ای وارد كند؛ اعتبار غدير و خطبه غدير به حدی است كه به راحتی می‎توان ادعا كرد كه هيچ روايتی نظير آن در تاريخ اسلام وجود ندارد.

وی در اين راستا، اظهار كرد: احمد بن حنبل در كتاب مسند خود، به سند صحيح از زيد بن ارقم چنين نقل مى‏كند كه «همراه رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله در سرزمينى به نام «خمّ» فرود آمديم، پيامبر خدا صلى اللَّه عليه وآله به نماز امر فرمود و در شدت گرما نماز را به پا داشت و پس از آن براى ما خطبه‏اى ايراد فرمود. براى آن سرور- با پارچه‏اى كه بر درخت تنومندى انداخته بودند- سايبانى آماده شد. آن بزرگوار در ضمن خطبه‏اش چنين فرمود:ألستم تعلمون؟ ألستم تشهدون أنّی أولى‏ بكلّ مؤمن من نفسه؟ آيا نمى‏دانيد؟ آيا شهادت نمى‏دهيد كه من به هر مؤمنى از خودش (در تمام امور) سزاوارترم؟ همه مخاطبان در جواب گفتند: آرى. حضرت فرمود:فمن كنت مولاه فإنّ علیّاً مولاه. اللهمّ عاد من عاداه ووال من والاه؛ هر كه من مولا و سرپرست او هستم، پس على مولا و سرپرست اوست. خدايا! دشمن بدار هر كه با على دشمنى ورزد؛ و دوست بدار آن كه با او از در دوستى درآيد؛ نظير چنين رواياتی در دامنه احاديث شيعه و سنی، فراوان است كه مرحوم علامه، ده‎ها سند در اين باره ذكر كرده است.

سكوت مرگبار خواص در صدر اسلام؛ از عوامل انحراف از غدير

ملك محمدی در ادامه در پاسخ به اين سوال كه با ذكر اين همه دلايل روشن و حضور بيش از 120هزار نفر در اين مراسم و روايت 120 راوی بزرگ اسلامی، چرا پس از رحلت پيامبر(ص)، مردم با خليفه‎ای غير از اميرالمومنين(ع)، بيعت كردند، اظهار كرد: عامل اصلی انحراف از ولايت و غدير، هوی و هوس و دنيا پرستی و رياست طلبی دشمنان اسلام و برخی از افراد نا آگاه و معاند و منافق در صدر اسلام بود كه اين افراد موجبات اين انحراف را فراهم كردند؛ دليل ديگر سكوت مرگبار خواص در صدر اسلام بود كه از نزديك شاهد اين ماجرا بودند و سخنان نورانی پيامبر اسلام را شنيدند كه پيامبر(ص)، حداقل چهار مرتبه به حضرت علی(ع) فرمودند كه اين علی(ع) مولای شماست ولی اين خواص دنيا طلب، سكوت كرده و زمينه را برای انحراف فراهم كردند.

واقعه كربلا و غربت ائمه(ع) از نتايج غفلت از غدير بود

نماينده مجلس شورای اسلامی در دوره هشتم، با اشاره به چالش‎های بزرگ جهانی پس از انحراف در مسئله غدير و گردن ننهادن مردم به اين حقيقت، گفت: اگر در صدر اسلام تبعيت از ولايت انجام می‎شد، دنيا گلستان می‎شد؛ تمام آتش افروزی‎ها و فتنه‎های جهان اسلام ريشه در انحراف از مسئله غدير دارد و راه حل تمام مشكلات در تمام جوامع بشری، التزام عملی به ولايت است؛ يقينا اگر آن انحراف واقع نمی‎شد، دنيا به اين همه گرفتاری دچار نمی‎گشت؛ فجايع و وقايع تلخ و خونبار از جمله فاجعه كربلا در زمان پس از اين واقعه و پيش و پس از عاشورا از جمله غربت حضرت زهرا(ع) و ائمه اطهار(ع) ريشه در غفلت از غدير دارد؛ در اين زمان هم اگر از ولايت غافل باشيم و از اين امر تخلف كنيم قطعا صحنه‎هايی تلخ‌تر در انتظار ما خواهد بود.

نويسنده كتاب‎های «غدير زيباترين روز خدا» و «سيمای اميرالمومنين(ع) با اشاره به گنجينه ناب خطبه غدير»، عنوان كرد: بيان سيره عملی اميرالمومنين(ع) در مسايل سياسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و عبادی و فردی می‎تواند مهم‌ترين بخش ضروری در ترويج فرهنگ غدير و خطبه غدير باشد؛ زيرا اميرالمومنين(ع) به عنوان يك انسان كامل، عابد، زاهد و كامل به تمام معنا و سراسر نور و معنويت و اخلاص و ايمان كه همه عمرش در خدمت به اسلام و قرآن سپری شد الگويی كامل برای همه بشر تمام اعصار و قرون است.

 


منبع:عصر شيعه


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 11:18 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

ولایت در دیدگاه و سیره آیت الله سید علی قاضی

ایشان می گوید: « من هر چه دارم از زیارت سیدالشهداء(ع) و قرآن دارم. » او که خود توسط امام حسین علیه السلام پرده های عالم غیب و ملکوت از پیش چشمانش برچیده شده و در توحید به آن قله های منیع دست یافته است می گوید:« ولایت مندک در توحید است و اصلاً وصول به مقام توحید و سیر صحیح الی الله و عرفان ذات احدیت بدون ولایت امامان(ع) و خلفای به حق از امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزندانش از بتول صلوات الله علیها محال است.»

در زیارت جامعه آمده است که: «... من أراد الله بدأ بکم و من وحده قبل عنکم...: ... آن که خدا را بخواهد باید از شما شروع کند و آن که بخواهد به وحدانیت خدای متعال دست یابد باید از قبل شما دست یابد... »

طریقه خود او نیز در وصول به کمال، توسل به ائمه اطهار(ع) و توجه تام به مبدأ است، می گوید:« دیگرانی هم که در میان مردم به عارف منسوب شده اند محال است بدون ولایت به جایی رسیده باشند و یا اگر هم بدون ولایت باشد اصلاً وصل نیستند و یا به حسب شرایط زمان تقیه می کردند. »

و نیز در زیارت جامعه آمده است که: « ... و الحق معکم و فیکم و منکم و إلیکم... : ... و حق با علی است و به دور علی می گردد و از آن اوست، و محال است با علی نبودن و دنبال حقیقت گشتن... »

او به نجف آمده و هنگامی که چشمانش به حرم آن امام العارفین و قطب الموحدین افتاده، عزم رحیلش به اقامت بدل شده است و اینک هر روز در گرمای بعدازظهر نجف، هنگامی که دیگران به سرداب ها پناه می برند او را می بینی که تنها به حرم می رود، آن وقت روز را انتخاب می کند تا کسی مزاحمش نشود و او به زیارتش بپردازد. روزهای عید غدیر سر از پا نمی شناسد و در خانه اش جشن و سرور برپاست و خود از مهمانان پذیرایی می کند، خطبه غدیریه را می خواند و خود قصیده فارسی از حفظ می خواند و اشعار دیگری هم فی البداهه در مدح و مقام و منزلت علی علیه السلام می سراید و زمانی که در قضیه ای دچار مشکل می شود و به هر دری می زند جواب نمی گیرد، برای امیرالمؤمنین علی علیه السلام قصیده ای عالی می گوید و برایش فتح باب کامل در مورد آن قضیه بوجود می آید و مشکلش حل می شود، آری او قدم به قدم با ولایت به توحید نزدیک می شود.

برای ائمه شعر می گوید و برای حضرت ولی عصر (عج) هر سال!
بمولد الحجة و ابن الحسنی
بشر ذهاب همنا والحزنی

فرزندانش را توصیه می کند که آن شعرها را بخوانند تا ولایت در گوشت و پوستشان مانند خون جریان بیابد و با آن بزرگ شوند.

تولیّ و تبریّ
نظرش در مورد ولایت و برائت صریح است! ولایت بدون برائت اصلا برایش معنا ندارد و حتی هنگامی که فرزندش آقا سید محمد حسن می خواهد برای تحصیل به مصر برود می گوید: « به مصر چرا می روی، مصری ها ولایت دارند اما برائت ندارند به جایی برو که هم ولایت داشته باشند هم برائت! » « ... من أحبّکم فقد أحب الله، و من أبغضکم فقد أبغض الله... : ...هر کس شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته و هر کس با شما دشمنی کند با خدا دشمنی کرده است... زیارت جامعه کبیره، مفاتیح الجنان »

نقش ولایت در عرفان
آیت الله سید علی آقای قاضی(ره) در مورد نقش ولایت در عرفان و معنویت می فرموده است: « محال است کسی به درجه توحید و عرفان برسد و مقامات و کمالات توحیدی را پیدا نماید و قضیه ولایت بر او منکشف نگردد.

ایشان معتقد بوده اند که بزرگانی را که نامشان در کتب عرفان ثبت است؛ و آنها را واصل فانی می شمرند؛ و از اهل ولایت نبوده اند؛ بلکه از عامه به شمار می آیند؛ یا واصل نبوده اند و ادعای این معنی را می نموده اند، یا تحقیقاً ولایت را ادراک کرده اند؛ ولی بر حسب مصلحت زمانهای شدّت و حکام و سلاطین جور که از عامه بوده اند تقیه می کرده و ابراز نمی نموده اند. »

تجلیل از عید غدیر خم
فرزند ایشان نقل می کند: ایشان خودش را برای این روز بزرگ آماده می کرد و بهترین لباسهایش را در آن روز می پوشید و ولیمه و شیرینی و میوه تهیه می کرد و از آشنایان و دوستان و قوم و خویش دعوت به عمل می آورد
از یکی از آنها می خواست تا خطبه رسول اعظم صلی الله علیه و آله و سلم را که در روز غدیر خم فرموده، با صدای بلند و گیرا قرائت نماید و این خطبه یکی از برجسته ترین و بهترین خطبه هاست، و یا می خواست مقداری از آن خطبه را که امکان دارد خوانده شود و نشاط و خوشحالی و ابتهاج و انبساط از ایشان ظاهر می شد و نکته های گوناگون و دلنشین و شیرین بسیار ایراد می فرمود و ادخال سرور و شادی بر دلهای حاظرین در مجلس عنایت می فرمود چه بسا نکته های کمیاب که از شعر و نثر که در حفظ داشت بیان می کرد.

سروده ایشان در روز عید غدیر
غدیریه
این شعر را سید علی آقا قاضی بالبداهه سروده است و در شعر تخلص به «مسکین» کرده است:

شاد باش ای دل که شاد آمد غدیر
هم مخور انده که آید دیر دیر

روزهایت زوجه نوروز است عید
لیله القدر است شبها بی نظیر

کی توانی مدح این فرخنده گفت
یا که گردد لطف یزدان دستگیر

سپس درود کردگار اول بگوی
تا شود مدح و ثنایت دلپذیر

گفتمش اینجا دوئی از جادوئیست
چشم خود سرمه نکردستی تو دیر

پس غدیر ای جان در او اسرارهاست
نقطه او عالم به گردش مستدیر

مدح مداحان عالم آن اوست
که فرو ماند در او عقل دبیر

روز فضل و فصل و اصل روزهاست
شادی عشاق جان و دل اسیر

روز الطاف است از یزدان پاک
فرشی از سندس لباسی از حریر

روز جنات است و غلمان و قصور
سلسبیل جاری از عرش کبیر

باغها از قدرت حق ساخته
نه در او حَرّ و نه ضدش زمهریر

گر بگویم تا آید من روز روز
اندکی گر گفته آید از کشیر

بازگو آخر چه بود ای جان دل
از چه از شادی نتانی گشت سیر

که پس از پیری تو خندانی و خوش
ای عجب سور و سرور از کهنه پیر

رو تو خاک خویش آماده بکن
تا یکی وردی کنی موی چه شیر

گفت از آن شادم که اللهم خداست
پس پیمبر احمد و حیدر وزیر

از چه بزمان کردم و آشفته رنگ
می رسد در سر بشارات بشیر

پیر بودم گشتم از یوسف جوان
کور بودم گشتم از نورش بصیر

پس به ملک فقر عین سلطنت
می زیم به از کیان و اردشیر

سر بنهفته همان ناگفته به
حوروش آن به که باشد در شیر

بانگ نای و جنگ گوش گاو و خر
خوش نیاید صوتشان صوت الحمیر

همچو کرکس گو به مرداری خوش است
هست از لوز و شکر بی میل و سیر

لوز و شکر طوطی خوش لهجه است
که شد از صوت حسن در دار و گیر

شخص ظلمانی به بو بکری خوش است
هم عمر باشد وزیرش نا گزیر

این چنین بدبخت و حیز و تنگ چشم
چون نیفتد از غدیر اندر زحیر

دم به دم کردند این جوقه سان
بشنوی تا شرشر شر شریر

با پیامبر با که قرآن مجید
با علی کاری ندارند این نفیر

جمله عالمهای جاوید خدای
پیش اینان خورده تر از یک نقیر

خویش را « مسکین» رها کن زین مقال
حیف میدان یاد سگ در نزد شیر

خویش را میکن فدای خاندان
حسبک الرحمن ذوالعرش الکبیر .....

توسل به حضرت علی(ع)

آیت الله شیخ حسنعلی نجابت می فرمود: « آقای قاضی زمانی طالب مطلب خاصی بودند، اما آن چنان که می خواستند فتح باب برایشان حاصل نمی شد، از هر دری وارد می شدند نتیجه نمی گرفتند، تا اینکه برای برآورده شدن آن خواسته، قصیده بلند و بسیار عالی در مدح امیرالمؤمنین علی علیه السلام انشاء فرمودند و به تمام معنا در آن مطلب خاص که می خواستند فتح باب برایشان رخ داد. »

طائفه جنّ، "سنی" ندارند!
آیت الله حسن زاده آملی می نویسد: « جناب استاد ما علامه طباطبائی(ره) صاحب تفسیر قیّم و عظیم «المیزان» فرموده است که: « استاد ما مرحوم آقا سید علی قاضی حکایت کرد که کسی از جنّ پرسیده است ( و فرموده است شاید آن کس خود مرحوم قاضی بوده است ): طائفه جن به چه مذاهب اند؟

آن جن در جواب گفت: « طائفه جنّ مانند إنس دارای مذاهب گوناگون اند، جز اینکه "سنی" ندارند برای اینکه در میان ما کسانی هستند که در واقعه غدیر خم حضور داشتند و شاهد ماجرا بوده اند. »

محو در ولایت
و قاضی در عشق امام حسین علیه السلام تمام است و درس توحید را از او می آموزد. ببین خود از این بارگاه چه گوهرها ربوده است که می فرماید: « محال است انسانی به جز از راه سیدالشهداء(ع) به مقام توحید برسد. »

می گویند:« آیت الله قاضی شب های جمعه تا صبح در حرم سیدالشهداء(ع) می ایستاد و هیچ چیز نمی گفت، نه زیارتی و نه ... تنها تماشا می کرد. »

او شرابی از دست مولایش نوشیده که بدان پرده ها را شکافت و محرم در حریم حرم شد، می فرمود: « ابن فارض یک قصیده تائیه برای استادش گفته من هم یک قصیده تائیه نمره یک گفتم برای حضرت اباعبدالله الحسین که کارم را درست کرد و در غیب را به نحو اتم برایم باز کرد. »

و فتح باب آقای قاضی به دست حضرت اباعبدالله است و افتخار او تا آخر عمر، غلامی این خاندان است. در تمام آن سال ها آن چه او از امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام گرفته است تا به آن قله های منیع عرفان دست یابد برای ما معلوم نیست. تنها می گوید: « ثواب رفت و آمد بین حرم شریف حضرت اباعبدالله و حضرت اباالفضل از سعی بین صفا و مروه بیشتر است. »

آیت الله نجابت می گفت: « ایام زیارتی که می شود حالش دگرگون است آن قدر که اگر نتواند زیارت برود آرام ندارد به نحوی که خانواده ایشان می گویند وقت زیارتی شما دیوانه می شوید و به همین خاطر نمی گذارند در آن ایام در نجف بماند پولی برای خوراکش تهیه می کنند و او را روانه کربلای معلا می کنند و او پیاده به حرم می رود و پیاده برمی گردد. » کمتر کسی ایشان را در سواری های بین راه می بیند و کسی هم کنجکاوی نمی کند که این سید چگونه به کربلا می رود و برمی گردد. او به سوی مولایش با عشق بال و پر می گشاید و به پابوسی حریمش مشرف می شود. و می گویند: « آن جا در حریم دوست از کثرت ادب مانند چوب خشک می گردد. »

در خانه مجلس روضه هفتگی به پا می کند که عامه مردم در آن حضور دارند و خودش عقیده اش این است که: « من باید برای حضرت ابا عبدالله کار کنم، چه عالم باشم چه عامی. »

کفش های مردم را جلوی در جفت می کند. عده ای هم بر او خرده می گیرند که این آقا اهل علم است و این کوچک کردن خود اوست نباید از این کارها بکند، اما ایشان گوشش به این حرف ها بدهکار نیست. و اواخر عمر، آب را که می بیند بی اختیار اشک می ریزد و عجب ماجرای غریبی است این داستان عطش!

از آیت الله سید عبدالکریم کشمیری نقل شده که: « آقای قاضی تمام مکاشفه بود و در اواخر عمر بسیار لطیف و رقیق شده بود و با دیدن آب به یاد امام حسین علیه السلام می گریست. » کافی بود که شخصی که به منبر رود جمله اولش با « صلی الله علیک یا ابا عبدالله » شروع شود تا اشک های قاضی دیگر بند نیاید و تا آخر مجلس اصلاً نشنود که قصه می خوانند یا روضه!

برای تربت امام حسین علیه السلام آن قدر احترام قائل است که شبی تسبیح تربتش به زمین می افتد و چشم هایش دیگر قادر به یافتن آن نیست ترس آن که مبادا پاهایش را به طرف تربت دراز کند تا صبح نمی تواند بخوابد، امام حسین علیه السلام در آغاز راه دستگیری اش نموده و او تا آخر عمر شاکر آن نعمت است.

شریعت، تنها راه وصول به توحید
ایشان می گوید شریعت، راه وصول به حقایق عرفانی و توحیدی است و طریقت، باطن آن است و امام رضا علیه السلام اولین نفری است که طریقت را باطن شریعت اعلام کرد.
این مطلب را در نامه ای که به یکی از شاگردانش می نویسد، چنین بیان می کند: « ... و اگر در ارض مقدس قدری ماندید کما هوالمظنون؛ البته متوقع است که به فیوض عظیمه برسید. تمام اهل طریقت یا اغلب آن ها حسب خود را به امام رضا علیه السلام منتهی می سازند و حرفشان بر این است که در دولت هاشمیه که تقیه کم شد و اول تنفس شیعه بود، آن بزرگوار طریقت را که باطن شریعت است، راهنما شد و علناً به مسلمین رسانید که راه همین است و ظاهر آن است و آن مخصوص وجود امیرالمؤمنین و اولاد کرام او بود و فلان فلان خبر نداشتند، نامحرم بودند... »

می گویند که امام رضا علیه السلام سه حاجت را برای هر که اولین بار ایشان را زیارت می کند برآورده می سازند و آقای قاضی این نکته را به کسانی که سفر اولشان به مشهد است، تذکر می دهد، فرزند ایشان ضمن نقل این مطلب می فرمودند: من یک بار از خدمت ایشان سؤال نمودم، آیا خود حضرت عالی در اولین بار مشرف شدن به زیارت امام رضا علیه السلام تفضلی از آن امام بزرگوار مشاهده نموده اید یا نه؟ مرحوم والد با حالت خاص انگشتانشان را به نوک بینی من زد و مطالب پر معنی عرفانی را بیان نمود و بعد از سکوت و تفکر فرمود: « من زمانی که به زیارت ثامن الائمه امام رضا علیه السلام مشرف شدم، مبتلا به بیماری نقرس بودم، بطوری که راه رفتن برای من خیلی دشوار شده بود و با تکیه بر عصا می توانستم راه بروم . این بیماری به مدت ده سال امان راه رفتن را از من گرفته بود و نزدیک بود که زمین گیر شوم، هنگام ورود به این شهر مقدس، جهت استحمام و تعویض ضماد پا، به حرم رفتم، هنگام ضماد کشیدن دور جراحت، متوجه چیز سیاه رنگی مثل ذغال شدم و این همان چیزی بود که عامل اصلی درد پاها بود و جدایی آن باعث بهبودی می شد، پس پاهایم را تکان دادم و ملاحظه کردم که درد در پاهای من به هیچ وجه نیست و پاهایم سالم هستند و احتیاج نیست که با عصا راه بروم، خیلی خوشحال شدم و این را از توجه و کرامات امام رضا علیه السلام دانستم. »

در پی صاحب دین و مقام تشرف
مرحوم سید هاشم حداد می گفت: « در قیام و قعود، در تغییر از حالتی به حالت دیگر، خیلی کلمه یا صاحب الزمان را بر زبانشان جاری می کردند. » سال ها برای رسیدن به محضر آن دلارام زحمت کشیده است تا حس لطیف حضور در محضر آن زلال ترین را یافته و به لحظات وصل رسیده و مقام تشرف یافته است. اینک مولای او ظهور و غیبت ندارد که او همیشه در محضر مولا حاضر است و وقتی شاگردانش از او می پرسند آیا شما خدمت حضرت ولی عصر (عج) شرفیاب شده اید می گوید: « کور است چشمی که صبح از خواب بیدار شود و در اولین نظر نگاهش به امام زمان (عج) نیافتد. »

جواز حضور
و ما از تشرفات آقای قاضی به محضر آن بزرگوار، خبر نداریم. اما گویی انس و قرابتی نزدیک با حضرت داشتند که شاگردانشان وقتی درخواست تشرف می کردند، اذکاری را به آنها تعلیم می دادند و موعد دیدار تعیین می کردند.
در ماجرایی که سید محمد حسن قاضی ( فرزند ایشان) نقل می کند می گوید: « روزی من پشت سر ایشان در حال حرکت بودم که شیخی آمد جلو ایشان را گرفت و گفت از کجا معلوم این حرف های تو راست باشد؟ من می خواهم از خود حضرت ولی عصر(عج) این ها را بشنوم و آیت الله قاضی تنها در جواب گفتند: خوب بیا برویم تا بشنوی!

در همان هنگام دیدم اثری از آثار شهر نیست و ما در بیابانی قدم می زنیم و از دور بلندی معلوم می شود که مردمان در حال رفت و آمد در آن جا هستند تا به آن جا نزدیک شدیم آن شیخ پشیمان شد و گفت نه من نمی خواهم، مرا برگردان!  آقای قاضی گفت: تو خودت اصرار داشتی برویم و ببینیم! گفت: نه!. و ما برگشتیم و من دوباره دیدم در همان کوچه و همان شهر هستیم.» وقتی یکی از بزرگان طلب تشرف می کند و از آقای قاضی می خواهد که برای او هم اجازه ورود بگیرد، آیت الله قاضی در پاسخ به تندی او با خانواده اش اشاره می کنند و می فرمایند: « با آن اخلاق تند و رسیدن به این مرتبه و مقام؟! »

آن قدر نزدیک است که به اندرونی راه پیدا کرده، می گوید: « من آن عبارتی که حضرت هنگام ظهورشان می فرمایند و اصحاب پراکنده می شوند را می دانم. »

آری! حضرت به هنگام ظهور عبارتی به اصحاب می گویند که آنان پراکنده شده و به قدرت طیّ الارض در تمام عالم می گردند و جز مهدی(عج)، کسی را صاحب ولایت مطلقه نمی یابند و بر می گردند.
امام صادق علیه السلام می فرمود: « من آن را می دانم » و قاضی محرم آن راز شده است. می گوید: « حضرت زندگی طبیعی «عیشه طبیعیه» دارند. یعنی زندگی عادی و طبیعی،می پرسند چگونه؟ می گوید: دیگر این ها را از من نپرسید، می گوید از آیه کهیعص زمان ظهور حضرت را می شود درآورد و باز... »


منبع: عصر شيعه


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 11:16 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر از زبان حضرت زهرا(سلام الله علیها)

زهرای اطهر علیهاالسلام دفاع جانانه‏ ای از ولایت امیرمؤمنان علیه‏السلام نمود و در این راه، مشتاقانه جام پرافتخار شهادت را سر کشید و افتخار اولین شهید راه ولایت را تا ابد به نام خود ثبت کرد؛ ولی این دفاع نیز همانند خود آن بانوی بزرگوار، در هاله‏ای از غربت و مظلومیت قرار گرفت و آن گونه که سزاوار بود به شیعیان وی نیز منتقل نشد.

عصر شیعه ـ

مقدّمه

هفتاد روز از حادثه بسیار مهم و تاریخی غدیر خم گذشته بود که رسول مکرّم اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم دیده از جهان خاکی فرو بست و روح مطهرش به عالم ملکوت عروج کرد. ارتحال پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم موجی از غم و اندوه در فضای جامعه نوپای اسلامی ایجاد کرد. بار مصیبت چنان سنگین شد که بسیاری در حیرت فرو رفته و از خود بیخود گشتند و از تصمیم‏گیری مناسب و شایسته باز ماندند. جمعی نیز که از قبل خود را آماده چنین روزی کرده بودند، حال و هوای جامعه را برای ایجاد گرد و غبار، مناسب یافتند و با گِل آلودن نمودن آب، به دنبال گرفتن ماهی مراد خود رفتند. ستاره امیدی که در غدیر خم طلوع کرده و آرام‏بخش دل‏های مؤمنان گشته بود، در لابلای گرد و غبار فتنه، از دیدگان کم فروغ، محو شد. در میان ظلمت ارتحال آفتاب، شب‏پره‏ها به تکاپو افتادند و با هجوم به خانه وحی، تلاش مذبوحانه‏ای را برای فرونشاندن نور خدا آغاز کردند؛ غافل از آنکه نور خدا با آن دسیسه‏ها خاموش شدنی نیست.
گرچه در این حمله و هجوم، آتش به کاشانه تنها یادگار رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم افتاد، و گل محمّدی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مظلومانه در پشت در، پرپرگشت، سینه دریایی‏اش شکافت و پهلویش بشکست؛ اما در عین حال، او، قدِ خمیده از ظلم و ستم را برافراشت و با دست الهی خود به دامن ولایت آویخت و با تمسک به حبل اللّه المتین و با صلابت و شهامتی بی‏نظیر از حقانیت امیرمؤمنان علیه‏السلام سخن‏ها گفت، و از غربت او نشان‏ها داد.
زهرای اطهر علیهاالسلام دفاع جانانه‏ای از ولایت امیرمؤمنان علیه‏السلام نمود و در این راه، مشتاقانه جام پرافتخار شهادت را سر کشید و افتخار اولین شهید راه ولایت را تا ابد به نام خود ثبت کرد؛ ولی این دفاع نیز همانند خود آن بانوی بزرگوار، در هاله‏ای از غربت و مظلومیت قرار گرفت و آن گونه که سزاوار بود به شیعیان وی نیز منتقل نشد.

* * *

به رغم عمر بسیار کوتاه حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام ، پس از ارتحال پدر بزرگوارشان، آثار به یادگار مانده از ایشان در آن دوران بحرانی و پرتنش، بیانگر عزم راسخ و صلابت و شجاعت فوق العاده حضرت در دفاع از ولایت امیرمؤمنان علیه‏السلام است. جدیت ایشان در این راه، که منجر به شهادت مظلومانه‏اش شد، نشان از توجه ویژه و اهتمام خاص حضرت به مسأله امامت امت و زمامداری جامعه مسلمانان دارد.
از جمله محورهایی که در احتجاجات و سخنان حضرت زهرا علیهاالسلام جلبت توجه می‏کند، نقل «حدیث غدیر» است که موضوع نوشتار حاضر نیز همین مطلب است. در این نوشتار تلاش شده است استنادات حضرت به حدیث غدیر، در حدّ امکان از منابع کهن و معتبر حدیثی و تاریخی جمع آوری و تقدیم علاقمندان به غدیر گردد؛ اما قبل از پرداختن به این موضوع، پاسخ به دو سؤال ضروری به نظر می‏رسد:
1. چرا حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام محور بحث قرار گرفته است؟
2. چرا در میان سخنان ایشان، فقط به حدیث غدیر پرداخته شده است؟

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 11:00 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

دانلود کتاب زندگینامه امام علی (ع) از ولادت تا شهادت

زندگی نامه امام علی (ع) از ولادت تا شهادت - آلورشاپ

زندگینامه امام علی (ع) از ولادت تا شهادت

 

در این کتاب زندگی امام علی(ع) از ولادت تا شهادت ایشان بنا به روایات و احادیث منقول به نگارش در آمده است که می توان با آن حضرت بهتر آشنا شد و در جریان زندگی ایشان قرار گرفت.

 

حجم فایل :866 کیلوبایت
رمز فایل : www.alvershop.com
 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 10:55 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

دانلود مجموعه 5 جلدی کتاب امام علی (ع) صدای عدالت انسانی

كتاب «امام علي (‌ع‌)، صداي عدالت انساني» را نيم‌قرن پيش، پژوهشگر مسيحي لبناني به نام جورج سجعان جرداق، تاليف و در بيروت منتشر كرد. نشر اين كتاب با استقبال عجيبي در سراسر جهان اسلام روبه‌رو شد و شخصيت‌هاي برجسته‌اي از علماي اسلام (از جمله آيت‌الله سيدمحمدحسين‌ بروجردي، علامه محمدتقي ‌جعفري و ...) با ارسال پيام و نامه، جرداق را مورد حمايت، تشويق و تاييد قرار دادند. همين استقبال و توجه باعث شد جرداق فصول مختصر كتاب خود را بسط دهد و كتاب را به شكل حجيم‌تر و در 5 جلد در بيش از 2 هزار صفحه منتشر كند كه به زبان‌هاي گوناگون از جمله فارسي ترجمه و ده‌ها بار چاپ شده است. ترجمه این مجموعه که توسط استاد سیدهادی خسروشاهی صورت گرفته است، توسط انتشارات کلبه شروق چاپ شده است.

دانلود مجموعه 5 جلدی کتاب امام علی (ع) صدای عدالت انسانی

دانلود کتاب «امام علی و قومیت عربی»

دانلود کتاب امام علی و قومیت عربی جرج جرداق


دانلود کتاب «امام علي(ع) و سقراط»

دانلود کتاب امام علی و سقراط جرج جرداق


دانلود کتاب «امام علی و عصر او»

دانلود کتاب امام علی و عصر او جرج جرداق


دانلود کتاب «امام علی و حقوق بشر»

دانلود کتاب امام علی و حقوق بشر جرج جرداق


دانلود کتاب «امام علی وانقلاب فرانسه»

دانلود کتاب امام علی و انقلاب فرانسه جرج جرداق


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 10:53 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

حق جو و حق شناس

المراجعات یکی از کتب شیعه ‌است که توسط عبدالحسین شرف الدین موسوی نوشته شده‌است.

در سال ۱۳۳۱ هجری قمری، نویسنده کتاب به مصر رفته و با شیخ سلیم بشری، رییس دانشگاه الازهر دیدار می‌کند. این دیدار باعث مباحثه آن دو در حول اعتقادات شیعه و سنی می‌شود که به صورت نامه ادامه پیدا می‌کند و این نامه ها در کتاب المراجعات جمع‌آوری شده‌است. 

سید شرف الدّین موسوی بطور کاملا مستدلّ، منطقی و صریح عقائد حقّه امامیه را به نحوی ثابت کرده است که هر کس خواهان حق باشد راه را چنان روشن می‌بیند که هیچ عری برای نپذیرفتن مذهب حق نخواهد داشت.

کتاب حق جو حق شناس خلاصه این کتاب را آورده ... دراین کتاب سید شرف‌الدین موسوی به نام حق شناس و شیخ سلیم بشری به نام حق جو آورده شده‌اند.

بنای آن دارم نامه هایی که در این کتاب آمده را در بعضی از پست‌های وبلاگ به طور منظم بیاورم... دعا کنید خدا توفیق دهد.

 

 

 

 

کتاب المراجعات به صورت PDF را می‌توانید از اینجا دانلود کنید.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 10:41 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

دانلود ترجمه کتاب الغدیر در 11 جلد

دانلود ترجمه کتاب الغدیر

 

الغدیر نام کتابی‌ست به قلم علامه امینی در ۲۰ جلد به زبان عربی که تمامی جلد های ‌آن به زبان فارسی ترجمه شده‌است. موضوع عمدهٔ کتاب واقعه غدیر خم به روایت اهل تسنن است. در سال ۱۰ هجری در حج الوداع در نزدیکی برکه ای به نام غدیر پیامبر اکرم(ص) در خطبه ای علی بن ابی طالب(ع) را پس از خود به عنوان مولا و پیشوای مسلمین[امام] به مردم معرفی می کنند. اما پس از رحلت حضرت محمد(ص)، ۷۰ روز بعد از واقعه غدیر میان مسلمین بر سر جانشین [پیامبر] اختلاف افتاد. از آن تاریخ کسانی که به دستور پیامبر مبنی بر جانشینی [امیرالمومنین علی(ع)] اطاعت کردند و از علی(ع) و پسرانش پیروی کردند را شیعه و پیروان ۳ خلیفه قبل از علی [ابابکر،عمر،عثمان] را اهل تسنن [سنت] خواندند. علامه امینی در این کتاب با استناد به کتب معتبر اهل سنت ثابت کرده است که واقعه غدیر اتفاق افتاده و ولایت مسلمین بعد از رسول خدا(ص) بر عهده امام علی(ع) بوده و نه ۳ خلیفه قبل و حق امام علی (ع) غصب شده است.

دانلود ترجمه کتاب الغدیر در 11 جلد

نویسنده در این کتاب به ۱۱۰ تن از صحابه و ۸۴ نفر از تابعین پیامبر(ص) که حدیث غدیر را رویات کرده‌اند اشاره می‌کند. آنگاه ۳۶۰ تن از راویان حدیث غدیر از قرن دوم تا چهاردهم را بر می‌شمارد. در پایان هم اشعار شاعران مختلف را درباره این موضوع ذکر می‌کند.

دانلود ترجمه کتاب الغدیر در 11 جلد

نویسنده برای تدوین این کتاب به کتابخانه‌های کشورهای مختلف از جمله عراق، هندوستان، پاکستان، مغرب، مصر و کشورهای دیگر دنیا مسافرت کرد. نویسنده درباره کتاب چنین گفته:
« من برای نوشتن الغدیر، ۱۰٬۰۰۰ کتاب را از بای بسم الله تا تای تمت خوانده‌ام و به ۱۰۰٬۰۰۰ کتاب مراجعه مکرر داشتم.»

دانلود ترجمه کتاب الغدیر در 11 جلد

در این قسمت ترجمه فارسی 11 جلد از این کتاب وزین و ارزشمند را جهت دانلود شما عزیزان قرار داده‌ایم. امید که مورد رضایت حضرت باریتعالی قرار گیرد.

رمز فایلها : www.alvershop.com
.

 

دانلود ترجمه کتاب الغدیر

الغدیر (جلد1) (حجم : 294 Kb )

دانلود ترجمه کتاب الغدیر

الغدیر (جلد2) (حجم : 450 Kb )

دانلود ترجمه کتاب الغدیر

الغدیر (جلد3) (حجم : 361 Kb )

دانلود ترجمه کتاب الغدیر

الغدیر (جلد4) (حجم : 354 Kb )

دانلود ترجمه کتاب الغدیر

الغدیر (جلد5) (حجم : 384 Kb )

ترجمه کتاب الغدیر

الغدیر (جلد6) (حجم : 360 Kb )

ترجمه کتاب الغدیر

الغدیر (جلد7) (حجم : 373 Kb )

ترجمه کتاب الغدیر

الغدیر (جلد8) (حجم : 349 Kb )

ترجمه کتاب الغدیر

الغدیر(جلد9) (حجم : 348 Kb )

ترجمه کتاب الغدیر

الغدیر (جلد10) (حجم : 349 Kb )

ترجمه کتاب الغدیر

الغدیر (جلد11) (حجم : 356 Kb )

دانلود ترجمه کتاب الغدیر

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 10:35 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

ولايت

[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 10:23 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

خطبۀ دیگر حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)

 

معروف به خطبه بدون نقطه

 

اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْمَلِکِ الْمَحْمودِ الْمالِکِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ کُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ کُلِّ مَطْرودٍ.

ساطِحِ الْمِهادِ وَ مُوَطِّدِ الْاَطْوادِ وَ مُرْسِلِ الْاَمْطارِ وَ مُسَهِّلِ الْاَوْطارِ، عالِمِ الْاَسْرارِ وَ مُدْرِکِها وَ مُدَمِّرِ الاَمْلاکِ وَ مُهْلِکِها وَ مُکَوِّرِ الدُّهورِ وَ مُکَرِّرِها وَ مُورِدِ الْاُمورِ وَ مُصْدِرِها، عَمَّ سَماحُهُ وَ کَمُلَ رُکامُهُ وَ هَمَلَ وَ طاوَعَ السُّؤالَ وَ الْاَمَلَ وَ اَوْسَعَ الرَّمَلَ وَ اَرْمَلَ.

اَحمَدُهُ حَمْداً مَمْدوداً مَداهُ وَ اُوَحِّدُهُ کَما وَحَّدَ الاَوّاهُ، وَ هُوَ اللهُ لا اِلهَ لِلاُمَمِ سِواهُ وَ لا صادِعَ لِما عَدَّلَهُ وَ سَوّاهُ.

اَرْسَلَ مُحَمَّداً عَلَماً لِلْاِسْلامِ وَ اِماماً لِلْحُکّامِ، مُسَدِّداً لِلرَّعاعِ وَ مُعَطِّلَ اَحْکامِ وَدٍّ وَ سُواعٍ، اَعْلَمَ وَ عَلَّمَ وَ حَکَمَ وَ اَحْکَمَ وَ اَصَّلَ الْاُصولَ وَ مَهَّدَ وَ اَکَّدَ الوُعودَ وَ اَوْعَدَ، اَوْصَلَ اللهَ لَهَ الاِکْرامَ وَ اَوْدَعَ روحَهَ السَّلامَ وَ رَحِمَ آلَهُ وَ اَهْلَهُ الْکِرامَ، مالَمَعَ رِئآلٌ وَ مَلَعَ رالٌ وَ طَلَعَ هِلالَ وَ سُمِعَ اِهْلالٌ.

اِعْمَلوا -رَعاکُمُ اللهُ- اَصْلَحَ الْاَعْمالِ وَ اسْلُکوا مَسالِکَ الْحَلالِ وَ اطرَحوا الْحَرامَ وَ دَعوهُ وَ اسمَعوا اَمرَ اللهِ وَ عوهُ وَ صِلوا الْاَرْحامَ وَ راعوها وَ عاصوا الْاَهْواءَ وَ اَردَعوها وَ صاهِروا اَهْلَ الصَّلاحِ وَ الْوَرَعِ وَ صارِموا رَهْطَ اللَّهْوِ وَ الطَّمَعِ وَ مُصاهِرُکُمْ اَطْهَرُ الْاَحْرارِ مولِداً وَ اَسْراهُمْ سؤدُداً وَ اَحْلاهُمْ مَورِداً وَ ها؛ هُوَ اَمَّکُمْ وَ حَلَّ حَرَمَکُمْ مُملِکاً عَروسَکُم المُکَرَّمَةَ وَ ماهَرَ لَها کَما مَهَرَ رَسولُ اللهِ اُمَّ سَلَمَةَ وَ هُوَ اَکْرَمُ صِهْرٍ اَوْدَعَ الْاَوْلادَ وَ مَلَکَ ما اَرادَ وَ ما سَها مُمَلِّکُهُ وَ لا وَهِمَ وَ لا وُکِسَ مُلاحِمُهُ وَ لا وُصِمَ. اَسْئَلُ اللهَ لَکُم اِحمادَ وِصالِهِ وَ دَوامَ اِسْعادِهِ وَ اَلْهَمَ کُلّاً اِصْلاحَ حالِهِ وَ الْاِعْدادَ لِمَآلِهِ وَ مَعادِهِ، وَ لَهُ الْحَمْدُ السَّرْمَدُ وَ الْمَدْحُ لِرَسولِهِ اَحْمَدَ.

سپاس از آن خداوندی است که پادشاهی ستوده و مالکی پر مهر، صورت گر هر مولود و پناهگاه هر مطرودی است. گستراننده بستر زمین و استوار کننده کوهها و فروفرستنده بارانها و آسان کننده نیازها (و آرزوها) است.

دانا و آگاه به همه رازها و درهم کوبنده پادشاهان و نابودکننده آنهاست. در هم پیچنده (:و پایان بخش) روزگاران و برگرداننده آنهاست. اوست که هر چیز را وارد دَور می نماید و از دور خارجش می گرداند. عطایش همه چیز را فراگرفته و ابرِ سخایش کمال یافته و فروباریده و خواسته ها و آرزو(های بندگان) را برآورده است. و (به حکمتش) ریگزارها را گسترد و به ریگ آراست.

ستایش می کنم او را، ستایشی که امتدادش بلند (:و بی انتها) است؛ و یگانه اش می شمارم بدان گونه که (پیامبرِ) پر تضرّع و ابتهال یگانه اش می شمرد. و اوست خداوندی که امّتها را خدائی جز او نیست. آنچه که او استوار و مرتّب نمود کسی نیست که درهم ریزد.

محمّد را – به عنوان نشانه هدایت اسلام و پیشوای زمام داران (:و پیشوایان)، و اصلاح گر توده ها و تعطیل کننده احکام (:و رسوم بتهایی چون) وَدّ و سُواع – فرستاد. او (نیز تعالیم رسالت را) ابلاغ نمود و تعلیم فرمود (هر حکمی که لازم به بیان بود بدان) حکم نمود و (مبانی را) محکم ساخت؛ و اصول اساسی را پایه گذارد و زمینها(ی عملی اش را) مهیّا ساخت، و بر وعده ها(ی بشارت) تأکید ورزید و انذار و بیم داد.

خداوند اِکرام (خویش) را برای او پیوسته سازد و سلام (:و درود) را ملازم روانش گرداند، و آل و اهل بیت بزرگوارش را رحمت عطا کند، تا وقتی که کواکب می درخشد و بچه شتر مرغ می دود و ماه طلوع می کند و بانگی به گوش می رسد.

خداوند حفظتان کند. شایسته ترین اعمال را انجام دهید، و به مسیرهای حلال روید، و حرام را کنار افکنید و ترک گویید، به فرمان خدا گوش فرا دهید آن را به خاطر بسپارید و پیوند با خویشان را محکم نمایید، و مراعاتشان نمایید، و با هوسها مخالفت ورزید، و آنها را از خود دور کنید.

با اهل درستی و تقوا وصلت نمایید و از اهل لهو و آز ببُرید. این کسی که در پی وصلت با شماست از پاکزاده ترین آزادگان و شریفترین آنان، و شیرین (:و محبوبترین) آنان در (تبار و) خواست گاه.

آگاه باشید؛ که او اینک آهنگ شما را نموده، به حریم شما وارد گشته تا عروس گرامی (از تبار) شما را بگیرد و مهریّه اش را همان مهری قرار می دهد که رسول خدا، برای (همسرش) امّ سلمه قرار داده است، با اینکه این بزرگوار یهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست بدست آورد (و کسی از وصلتش امتناع نمی کرد). و هر که به او همسر داد، دچار سهو و اشتباه نشد و بر آن که با او پیوند نمود خرده ای گرفته نشد و خسارتی ندید.

از خداوند برایتان مسئلت می کنم که پیوندتان را ستوده گرداند و امدادش را به شما مداوم کند و به هر یک را آن چه مایه صلاح کار و آمادگی برای سرانجام و معادِ اوست الهام نماید.

و ستایش همیشگی مخصوص آن ذات (یکتا)ست و مدح و ثنا از آنِ رسول او احمد.

برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 5:33 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

خطبه حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)

 

معروف به خطبه بدون نقطه

 

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.

عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.

وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).

از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید.

برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)

منابع:

1- نهج السّعادة، به نقل از کتاب «مجموعة ادبیة» تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی

کتاب ناقل بخش آغازین خطبه:

1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)

2- الصراط المستقیم

3- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)

4- بحار الانوار

5- منهاج البراعة


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 5:32 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

خطبه حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)

 

معروف به خطبه بدون الف

کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد.حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است. فرمودند:

حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.

ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است. سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.

ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.

از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.

و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را –در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.

ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد.

هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.

(در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند. (اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.

(اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام)  و دستش به سخت گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.

به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.

پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. ا

این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.

این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما.

برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)

  منابع اصل:

1- المصباح (تقی الدین ابراهیم بن علی بن الحسن بن محمود العاملی الکفعمی

2- مطالب السؤول (محمد بن طلحة الشافعی)

3- شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید المعتزلی)

4- کنز العمّال (متقی بن حسام الهندی)

5- اعلام الدین (الحسن بن محمد الدیلمی)

6- منهاج البراعة (المیرزا حبیب الله الهاشمی الخوئی)

7- کفایة الطالب

کتب واسطه:

1- بحار الانوار

2- نهج السعادة (شیخ محمد باقر محمودی)

3- مصباح البلاغه فی مستدرک نهج البلاغه (سیّد حسن میرجهانی طباطبائی)

کتب ناقل بخشی از خطبه:

1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)

2- الصراط المستقیم (علی بن یونس العاملی)

3- نهج الایمان (علی بن یوسف بن جبر)

4- الخرائج و الجرائج (قطب الدین الراوندی)

5- مستدرک السّفینة (علی نمازی)

6- الذریعة (شیخ آغا بزرگ تهرانی)


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 5:30 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

برخی از آیات نازل شده در شأن امیرالمؤمنین(علیه السلام)

 

احزاب آیه 33 آل عمران آیات 60 و 61 مائده آیات 55 و 56
توبه آیه 19 بقره آیه 207 انسان آیات 7 و 9
بیّنه آیه 7 حاقّه آیه 12 نساء آیه 59
مائده آیه 3 مائده آیه 67 رعد آیه 7

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 5:29 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

بخشی از فضائل حضرت علی(علیه السلام)

 

  1. ازدواج آسمانی

ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(ع) به فرمان خداوند، از امتیازاتی است که رسول اکرم(ص) بر آن مباهات می کرد. در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادمانی، و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بودند.

  1. خطبۀ خلافت

خلافت (ظاهری) حضرت علی(ع) با ایراد اولین خطبه در مسجد مدینه پس از بیست و پنج سال سکوت آغاز شد.

  1. بخشش انگشتر

حضرت علی(ع) در رکوع نماز انگشتر خویش را به سائل عطا فرمودند و جبرئیل این پیام را آورد:

ای محمد! بخوان: سرپرست شما فقط خدا و رسول اوست و کسانیکه با ایمان به خدا نماز به پا داشته و در حال رکوع صدقه دادند. (مائده: 55)

  1. حدیث بساط

رویداد سیر فضائی حضرت علی(ع) همچون سلیمان پیغمبر در بساط با جمعی از مدینه تا غار اصحاب کهف از فضائلی است که داستان شگفت انگیز آن در کتب فریقین آمده است.

  1. عقد اخوّت

پیمان برادری رسول اکرم(ص) با امیر مؤمنان را مورّخین چنین آورده اند: با نزول آیۀ اخوّت(حجرات: 10) پیامبر عدّه ای از اصحاب را بنا بر درجۀ ایشان با یکدیگر برادر خواند و حضرت علی(ع) را برای خود نگه داشت و دست او را بلند نموده و فرمود: «هذا اخی فی الدنیا و الآخره.» این برادر من در دنیا و آخرت است.

  1. آیۀ مباهله

جریان مباهله با نصارای نجران رخدادی عظیم در تاریخ اسلام است. قرآن کریم در این باره می فرماید: «بیائید تا بخوانیم فرزندان و زنان و نفسهایمان را با یکدیگر»(آل عمران: 59) همراهی علی(ع) با پیامبر(ص) در این مباهله نهایت فضل و رتبۀ ایشان را می رساند. زیرا خداوند او را نفس و جان پیغمبر معرفی می کند.

  1. نزول آیۀ هل اتی

حضرت علی(ع) با سه روز روزه گرفتنف غذای خود را به مسکین و یتیم و اسیر بخشید و با آب افطار نمود، و به افتخار این ایثار، جبرئیل با ابلاغ تهنیت بر چنین اهل بیتی سورۀ هل اتی (انسان) را در شأن آن حضرت بر پیامبر نازل کرد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 5:27 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

اعمال عید سعید غدیر خم

در باب عید غدیرآمده است:

روز عید غدیر عید الله الاکبر و عید آل محمّد(ص) است و در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که از آنجناب پرسیده شد آیا مسلمانان را غیر از جمعه و فطر و قربان عیدی هست؟

فرمودند:آری. عیدی هست که حرمتش از همۀ اعیاد بیشتر است.

راوی گفت: کدام عید است؟

حضرت فرمودند: روزی است که پیامبر(ص) امیر المومنین علی(ع) را به جانشینی خود نصب فرمود و اعلام کرد: هر که من مولا و آقای اویم، پس علی مولا و آقا و پیشوای اوست و آن روز هیجدهم ذی الحجه است.

راوی گفت: در آن روز چه کار باید انجام داد:

فرمود: باید روزه بدارید و عبادت کنید و محمد و آل محمد(ص) را یاد کنید و بر ایشان صلوات فرستید. رسول خدا(ص)، علی(ع) را وصیّت کرد که این روز را عید گرداند و هر پیامبری به جانشین خویش وصیّت می کرد این روز را عید گرداند.

و در حدیثی از امام رضا(ع) خطاب به ابن ابی نصر بزنطی آ مده است که فرمود: ای پسر ابی نصر! هر کجا که باشی بکوش روز عید غدیر نزد قبر مطهّر حضرت امیر المومنین حاضر شوی. به درستی که خداوند می آمرزد در این روز از هر مرد و زن مومن گناه شصت سال ایشان را؛ و از آتش دوزخ آزاد می کند دو برابر آنچه که در شبهای قدر و فطر و ماه رمضان آزاد کرده است و پرداخت یک درهم در این روز به برادران مومن برابر با هزار درهم در اوقات دیگر است؛ و در این روز به برادران مومن خود نیکی و احسان کن و هر مرد و زن مومن را شاد گردان. به خدا سوگند اگر مردم فضیلت این روز را چنان که باید بدانند، هر آینه فرشتگان با ایشان هر روز ده مرتبه مصافحه کنند.

 

برای این روز شریف اعمال زیادی وارد شده که ما به اختصار به بعضی از این اعمال اشاره می کنیم. (جهت تفصیل بیشتر به کتاب شریف مفاتیح الجنان مراجعه شود.)

1- روزه.

2- غسل کردن.

3- زیارت حضرت علی(ع) که یکی از آنها زیارت "امین الله" است.

4- خواندن دعای "ندبه".

5- چون مؤمنی را ملاقات کند، این تهنیت را بگوید: «الحمد الله الذی جعلنا من المتمسّکین بولایه امیر المومنین و الائمه المعصومین علیهم السلام

 

و برای این امور فضیلت بسیاری ذکر شده است:

پوشیدن لباسهای نیکو - زینت کردن - استعمال بوی خوش - شادی کردن و شاد نمودن شیعیان امیر المومنین - گذشت از تقصیر شیعیان - برآوردن حاجت آنان - صله رحم - اطعام اهل ایمان - شکر و سپاس به خاطر نعمت بزرگ ولایت و...


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 5:24 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

منابع و اسناد واقعه غدیر یا بخش هایی از آن در کتب اهل سنت

 

  • با توجه به اينکه در تمامي منابع معتبر شيعه واقعه غدير به طور کامل همراه با وقايع قبل و اتفاقات بعد از آن ذکر شده است از ذکر منابع شيعه در زمينه سند واقعه غدير خودداري کرده و صرفا منابع اهل سنت را ذکر کرديم.
  • براي جستجوي بيشتر مي توانيد به کتاب" الغدير" علامه اميني مراجعه کنيد.
  1. اخبار اصفهان: ج1ص107و235.ج2ص227.
  2. اخبارالدول وآثارالاول:ص102.
  3. أربعين الهروي:ص12.
  4. أرجح المطالب:ص36و56 و58 و67 و203 و338 و339 و389 و581-545 و681 .
  5. الارشاد: ص420.
  6. أسباب النزول:ص135.
  7. أسد الغابه:ج1ص308و367.ج2ص233.ج3ص92و93و274و307و321.ج4ص28.ج5ص6و205و208.
  8. الامامه و السياسه:ج1 ص109.
  9. أنساب الاشراف:ج1 ص156.
  10. البدايه و النهايه:ج5 ص208-213و227و228-ج7ص338و344-349.
  11. بلاغات النساء:ص72.
  12. تاريخ بغداد:ج8ص290-ج7ص377-ج12ص343-ج14ص236.
  13. التاريخ الکبير:ج1ص375-ج2قسم2ص194.
  14. تاريخ الخلفاء:ص114و158و179.
  15. تفسير الثعلبي:ص78و104و181و235.
  16. تفسير الطبري:ج3ص428.
  17. تفسير فخر الرازي:ج3ص636.
  18. التمهيد(باقلاني):ص171.
  19. الجمع بين الصحاح:ص458.
  20. حياه الصحابه:ج2ص769.
  21. حليه الاولياء:ج5ص26و363-ج6ص294.
  22. الخصائص:ص4و49و51.
  23. خصائص النسائي:ص21و40و86و88و93و94و95و100و104و124.
  24. الخصائص(السيوطي):ص18.
  25. الخطط والآثار(مقريزي):ص220.
  26. الدر المنثور:ج2ص259و298.
  27. دول الاسلام(ذهبي):ج1ص20.
  28. ذخائرالعقبي:ص67و68.
  29. روضات الجنات(زمجي):ص158.
  30. سر العالمين(غزالي):ص16.
  31. سنن الترمذي:ج5ص591 .
  32. سنن ابن ماجه:ج1 ص43.
  33. سنن النسائي:ج5 ص45.
  34. سنن المصطفي صلي الله عليه و آله:ج1ص45.
  35. السيره النبويه(زيني):ج3 ص3.
  36. شرح نهج البلاغه(ابن أبي الحديد):ج1ص317و362-ج2ص288-ج3ص208-ج4ص221-ج9ص217.
  37. الشرف الموبد(نبهاني):ص58و113.
  38. شواهد التنزيل:ج1ص158و190.
  39. صحيح الترمذي:ج1ص32-ج2ص298-ج5ص633.
  40. صحيح مسلم:ج4ص1873.
  41. الصواعق المحرقه:ص25و26و73و74.
  42. طبقات ابن سعد:ج3ص335.
  43. العقد الفريد:ج5ص317.
  44. عمده الاخبار:ص191.
  45. الفصول المهمه:ص23و24و25و27و74.
  46. الفضائل(ابن حنبل):ج1ص45و59و77و111-ج2ص560و563و569و592و599-ج3ص27و35.
  47. فضائل الصحابه:ج2ص610و682.
  48. الکفايه:ص151.
  49. کفايه الطالب:ص13و17و58 و62 و153و285و286.
  50. کنز العمال:ج1ص48-ج6ص397-405-ج8ص60-ج12ص210-ج15ص209.
  51. الکوکب الدري:ج1ص39.
  52. مجمع الفوائد:ج9ص103-108و163.
  53. مختلف الحديث(ابن قتيبه):ص52و276.
  54. مروج الذهب:ج2ص11.
  55. مستدرک الحاکم:ج3ص109و110و118و371و631.
  56. مسند ابن حنبل:ج1ص84و119و180-ج4ص241و281و368و370و372-ج5ص347و366و370و419-494-ج6ص476.
  57. مسند الطيالسي:ص111.
  58. مصابيح السنه:ج2ص202و275.
  59. معارج النبوه:ج1ص329.
  60. المعارف(ابن قتيبه):ص58.
  61. معالم الايمان(دباغ):ج2ص299.
  62. المعتصرمن المختصر:ج2ص301و332.
  63. معجم البلدان:ج2ص389.
  64. المعجم الصغير:ج1ص64و71.
  65. المعجم الکبير(طبراني):ج1ص149و157و390-ج5ص196.
  66. مقاصد الطالب:ص11.
  67. مقتل الحسينعليه السلام(خوارزمي):ص47.
  68. مقصد الراغب:ص39.
  69. المنار:ج1ص463.
  70. مناقب الائمه(باقلاني):ص98.
  71. المناقب(ابن جوزي):ص29.
  72. المناقب(ابن مغازلي):ص16و18و20و22و23و24و25و224و229.
  73. المناقب(عبدالله شافعي):ص106و107و122.
  74. منتخب کنز العمال:ج5ص30و32و51.
  75. المواقف:ج2ص611.
  76. موده القربي:ص50.
  77. نزهه الناظرين:ص39.
  78. النهايه(ابن الأثير):ج4ص346.
  79. نهايه العقول:ص199.
  80. الوفيات(ابن خلکان):ج1ص60-ج2ص223.
  81. ينابيع الموده:ص29-40و53-55و81و120و129و134و154و155و179-187و206و234و284.
  82. الاصابه:ج1ص372و550-ج2ص257و382و408و509-ج3ص512-ج4ص80.
  83. الاستيعاب:ج2ص460.
  84. أشعه اللمعات في شرح المشکاه:ج4ص89و665و676.
  85. تفريح الأحباب:ص31و32و307و319و367.
  86. التمهيد و البيان(أشعري):ص237.
  87. الفتوح(ابن الأعثم):ج3ص121.
  88. التمهيد البيان(أشعري):ص237.
  89. ثمار القلوب(ثعالبي):ص511.
  90. الأعتقاد(بيهقي):ص182.
  91. تاريخ دمشق:ج1ص370-ج2ص5و85و345-ج5ص321.
  92. الجمع بين الصحاح:ص458.
  93. الشفاء(قاضي عياض):ج2ص41.
  94. أسني المطالب:ص4و221.
  95. انسان العيون:ج3ص274.
  96. الأنوار المحمديه:ص251.
  97. بلوغ الأماني:ج1ص213.
  98. البيان والتعريف:ج2ص36.
  99. التاج الجامع:ج3ص296.
  100. تجهيز الجيش:ص135و292.
  101. ذخائرالعقبي:ص67و68.
  102. الحاوي للفتاوي:ج1ص79و122.
  103. الرياض النضره:ج2ص169و170و217و244و348.
  104. السيره الحلبيه:ج3ص274و283و369.
  105. شرح المقاصد:ج2ص219.
  106. فرائد السمطين:ج1ص56و64و65و67و68و69و72و75و76و77.
  107. العثمانيه:ص145.
  108. مرقاه المفاتيح:ج1ص349-ج11ص341و349.
  109. مصابيح السنه:ج2ص202و275.
  110. المورود في شرح سنن أبي داود:ج1ص214

ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 5:23 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

مدارك متن كامل خطبه غدير

 

در تاريخچه كتاب‌هاى اسلامى، اولين بار در نقل خطبه غدير به صورت مستقل، به كتابى كه عالم شيعى استاد بزرگ علم نحو شيخ خليل بن احمد فراهيدى متوفاى 175 هجرى تأليف كرده بر میخوريم، كه تحت عنوان «جزء فيه خطبة النبى(ص) يوم الغدير» (3) معرفى شده است، و بعد از او كتاب‌هاى بسيارى در اين زمينه تأليف گرديده است.
خوشبختانه متن مفصل و كامل خطبه غدير در هفت كتاب از مدارك معتبر شيعه كه هم اكنون در دست میباشد و به چاپ هم رسيده، با اسناد متصل نقل شده است. روايات اين هفت كتاب به سه طريق منتهى میشود:
يكى به روايت امام باقر(ع) است كه با اسناد معتبر در سه كتاب «روضة الواعظين» تأليف شيخ إبن فتال نيشابورى (4) ،«الإحتجاج» تأليف شيخ طبرسي (5) ، و«اليقين» تأليف سيد إبن طاووس (6) نقل شده است.
طريق دوم به روايت زيد بن ارقم است كه با اسناد متصل در سه كتاب «العدد القوية» تأليف شيخ على بن يوسف حلى (7) «التحصين» تأليف سيد إبن طاووس(8)، و«الصراط المستقيم» تأليف شيخ على بن يونس بياضى(9) ، و«نهج الايمان» تأليف شيخ حسين بن جبور(10) به نقل از كتاب «الولاية» تأليف مورخ طبرى روايت شده است.
طريق سوم به روايت حذيفة بن اليمان است كه با اسناد متصل در كتاب «الإقبال» تأليف سيد بن طاووس (11) به نقل از كتاب «النشر و الطى» نقل شده است.
شيخ حر عاملى در كتاب «اثبات الهداة»(12) و علامه مجلسى در«بحار الأنوار»(13) و سيد بحرانى در كتاب «كشف المهم» (14) و ساير علماى متأخر، خطبه مفصل غدير را از مدارك مذكور نقل كرده‏اند.
بدين ترتيب، متن كامل خطبه غدير به دست اين بزرگان شيعه حفظ شده و به دست ما رسيده است، كه اين خود در عالم اسلام از افتخارات تشيع است.

اسناد و رجال روايت كننده متن كامل خطبه غدير

ذيلا عين اسناد مربوط به روايت خطبه غدير به عنوان پشتوانه آن تقديم میگردد.
روايت امام باقر(ع) به دو سند است:
1. قال الشيخ أحمد بن على بن ابي منصور الطبرسي في كتاب «الإحتجاج»:
"حدثني السيد العالم العابد ابو جعفر مهدي بن أبي الحرث الحسيني المرعشي رضى الله عنه قال: أخبرنا الشيخ أبو علي الحسن بن الشيخ أبي جعفر محمد بن الحسن الطوسي رضي الله عنه، قال: أخبرنا الشيخ السعيد الوالد أبو جعفر قدس الله روحه، قال: أخبرني جماعة عن أبي محمد هارون بن موسى التلعكبري، قال:
أخبرني أبوعلي محمد بن همام، قال: أخبرنا علي السوري قال: أخبرنا أبو محمد العلوي من ولد الأفطس ـ و كان من عباد الله الصالحين ـ قال: حدثنامحمد بن موسى الهمداني، قال: حدثنا محمد بن خالد الطيالسي، قال: حدثنا سيف بن عميرة و صالح بن عقبة جميعا عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر محمد بن علي(الباقر)عليهما السلام."
2. قال السيد إبن طاووس في كتاب «اليقين»: قال أحمد بن محمد الطبري المعروف بالخليلي في كتابه «أخبرني محمد بن أبي بكر بن عبد الرحمان، قال: حدثني الحسن بن علي أبو محمد الدينوري، قال: حدثنا محمد بن موسى الهمداني، قال: حدثنا محمد بن خالد الطيالسي، قال: حدثنا سيف بن عميرة عن عقبة عن قيس بن سمعان عن علقمة بن محمد الحضرمي عن أبي جعفر محمد بن علي(الباقر) (ع).
روايت زيد بن أرقم به سند زير است:
"قال السيد إبن طاووس في كتاب «التحصين»: قال الحسن بن أحمد الجاواني في كتابه «نور الهدى و المنجي من الردى»: عن أبي المفضل محمد بن عبد الله الشيباني، قال: أخبرنا أبو جعفر محمد بن جرير الطبري و هارون بن عيسى بن سكين البلدي، قالا: حدثنا حميد بن الربيع الخزاز، قال: حدثنا يزيد بن هارون، قال: حدثنا نوح بن مبشر، قال: حدثنا الوليد بن صالح عن إبن امرأة زيد بن أرقم و عن زيد بن أرقم."
روايت حذيفة بن اليمان به سند زير است:
"قال السيد إبن طاووس في كتاب «الإقبال» قال مؤلف كتاب «النشر و الطي»: عن‏أحمد بن محمد بن علي المهلب: أخبرنا الشريف أبو القاسم علي بن محمد بن علي بن القاسم الشعراني عن أبيه: حدثنا سلمة بن الفضل الأنصاري، عن أبي مريم عن قيس بن حيان (حنان) عن عطية السعدي عن حذيفة بن اليمان.

پینوشت ها:
1- بحار الأنوار،ج 37، ص 235.
2- بحار الأنوار،ج 37، ص 236.
3- الذريعة،ج 5، ص 101، شماره 418.
4- روضة الواعظين، ج 1، ص 89 .
5- الاحتجاج،ج 1، ص 66/ بحار الأنوار،ج 37، ص 201.
6- اليقين، ص 343، باب 127/ بحار الأنوار، ج 37 ص 218.
7- العدد القوية، 169.
8- التحصين، ص 578، باب 29 از قسم دوم.
9- الصراط المستقيم، ج 1، ص 301.
10- نهج الايمان(نسخه خطى كتابخانه امام هادى(ع)در مشهد)، ورقه 26ـ 34.
11- الإقبال، ص 454 و 456/ بحار الأنوار،ج 37، ص 127 و 131.
12- اثبات الهداة، ج 2، ص 114.
13- بحار الانوار، ج 397، ص 201.
14- كشف المهم، ص 190.
از كتاب اسرار غدير، ص 90، محمد باقر انصارى.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 5:21 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

منابع و اسناد خطبه غدیر خم

 

نوشته زير خلاصه اي است از سند حديث غدير که در کتب معتبر شيعه و سني و به اسناد مختلف نقل شده است و ما آن را از کتاب اسرار غدير نقل مي کنيم:

واقعه عظیم غدیر شامل مراحل مقدماتی قبل از خطبه و متن خطبه و وقایعی که همزمان با خطبه اتفاق افتاد و آنچه پس از خطبه بوقوع پیوست بصورت یک روایت واحد و متسلسل به دست ما نرسیده است و تنها خطبه غدیر به طور کامل در کتب حدیث حفظ شده است.

در کتاب عوالم العلوم(ج15/3 صفحات 493-508) فهرستی از راویان حدیث غدیر به ترتیب زمانی چهارده قرن را آورده و اثبات کرده چنین اتصال سند و نقل خلف از سلف دلیل بر ریشه محکم و سلسله بدون انقطاع اسناد در نقل حدیث غدیر است.

در صفحه 509-517 راویان غدیر به ترتیب الفبا آورده شده است.

در صفحه 522 مولّفینی که حدیث غدیر را ثبت کرده اند ذکر کرده و در صفحات 529-534 به وثاقت صحابه و تابعین و سایر ناقلین حدیث غدیر پرداخته است. به همین جهت در بین قاطبه مسلمین هیچ حدیثی به اندازه «حدیث غدیر» روایت کننده ندارد و از لحاظ علم رجال و درایت اسناد آن در حدّ فوق العاده ای است.

در اینجا به معرفی چند کتاب درباره سند حدیث غدیر می پردازیم:

تعداد زیادی از بزرگان اهل سنت نظیر: بخاری، ثعلبی، ذهبی، ابن حجر، تفتازانی، ابن اثیر، جاحظ و... حدیث غدیر را به عنوان یکی از مسلمات روایی، روایت کرده اند و در میان بزرگان شیعه کتب زیادی در زمینه حدیث غدیر تالیف شده است که در اینجا چند کتاب به عنوان راهنمایی و برای آگاهی از مباحث مربوط به سند حدیث غدیر معرفی می شود:

  1. عبقات الانوار: میر حامد حسین هندی:جلد های مربوط به غدیر.

  2. الغدیر: علامه امینی:ج1ص12-151و294-322.

  3. نفحات الازهار فی خلاصة عبقات الانوار: علامه سید علی میلانی :ج6-9.

  4. عوالم العلوم: شیخ عبدالله بحرانی:ج15/3ص 307-327.

  5. بحار الانوار: علامه مجلسی:ج37ص181-182.

  6. اثبات الهداة: شیخ حر عاملی:ج2ص200-250.

  7. کشف المهم فی طریق خبر غدیرخم: سید هاشم بحرانی.

  8. الطرائف: سید ابن طاووس:ص33.

در تاریخچه کتابهای اسلامی اولین بار در نقل حدیث غدیر به صورت مستقل به کتابی که عالم شیعی شیخ خلیل بن احمد فراهیدی متوفای 175 هجری تالیف کرده تحت عنوان «جزء فیه خطبة النبی(ص) یوم الغدیر» معرفی شده است.

خوشبختانه متن مفصل خطبه غدیر در 9 کتاب از مدارک معتبر شیعه که هم اکنون در دست می باشد و به چاپ هم رسیده با اسناد متّصل نقل شده است.

  • روایات این 9 کتاب به سه طریق منتهی می شود:

  1. به روایت امام باقر(علیه السلام) است که با اسناد معتبر در چهار کتاب «روضة الواعظین» تالیف شیخ فتال نیشابوری، «الاحتجاج»طبرسی، «الیقین»سید ابن طاووس، «نزهه الکرام»شیخ محمد بن حسین رازی نقل شده است.

  2. به روایت حذیفة بن یمان که با اسناد متصل در کتاب «الاقبال» سید ابن طاووس به نقل از کتاب «النشر و الطی» نقل شده است.

  3. به روایت زید بن ارقم است که با اسناد متصل در 4 کتاب «العددالقویة» شیخ علی بن یوسف حلی، «التحصین» سید ابن طاووس «الصراط المستقیم» شیخ علی بن یونس بیاضی و «نهج الایمان» شیخ علی بن حسین بن جبر هر دو به نقل از کتاب «الولایة» تالیف مورخ طبری نقل شده است.

شیخ حر عاملی در «اثبات الهداة» و علامه مجلسی در «بحارالانوار» و سید بحرانی در «کشف المهم» و سایر علمای متاخر خطبه مفصل غدیر را از مدارک مذکور نقل کرده اند.

روایت های اسناد رجالی بیان شده در بالا را می توانید در کتاب «اسرار غدیر» تالیف محمد باقر انصاری که توسط «نشر مولود کعبه »پخش می گردد، مشاهده فرمایید.

برگرفته از کتاب: «اسرار غدیر»


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 5:20 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

حمد و ثنای الهی

ستايش خداي را سزاست كه در يگانگي اش بلند مرتبه و در تنهايي اش به آفريدگان نزديك است؛ سلطنتش پرجلال و در اركان آفرينش اش بزرگ است. بى آنكه مكان گيرد و جابه جا شود، بر همه چيز احاطه دارد و بر تمامي آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.

همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگي او را پاياني نيست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامي امور به سوي اوست.

اوست آفريننده آسمان ها و گستراننده زمين ها و حكمران آن ها. دور و منزه از خصايص آفريده هاست و در منزه بودن خود نيز از تقديس همگان برتر است. هموست پروردگار فرشتگان و روح؛ افزوني بخش آفريده ها و نعمت ده ايجاد شده هاست.

به يك نيم نگاه ديده ها را ببيند و ديده ها هرگز او را نبينند.

كريم و بردبار و شكيباست. رحمت اش جهان شمول و عطايش منّت گذار. در انتقام بي شتاب و در كيفر سزاواران عذاب، صبور و شكيباست. بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا. پوشيده ها بر او آشكار و پنهان ها بر او روشن است. او راست فراگيري و چيرگي بر هر هستي. نيروي آفريدگان از او و توانايي بر هر پديده ويژه اوست. او را همانندی نیست و هموست ايجادگر هر موجود در تاريكستان لاشيء. جاودانه و زنده و عدل گستر. جز او خداوندي نباشد و اوست ارجمند و حكيم.

ديده ها را بر او راهي نيست و اوست دريابنده ديده ها. بر پنهاني ها آگاه و بر كارها داناست. كسي از ديدن به وصف او نرسد و بر چگونگي او از نهان و آشكار دست نيابد مگر، او - عزّوجلّ - خود، راه نمايد و بشناساند.

و گواهي مي دهم كه او «الله» است. همو كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگير و نورش ابديت را شامل است. بي مشاور، فرمانش را اجرا، بي شريك تقديرش را امضا و بي ياور سامان دهي فرمايد. صورت آفرينش او را الگويي نبوده و آفريدگان را بدون ياور و رنج و چاره جويي، هستي بخشيده است. جهان با ايجاد او موجود و با آفرينش او پديدار شده است.

پس اوست «الله» كه معبودي به جز او نيست. همو كه صُنعش استوار است و ساختمان آفرينشش زيبا. دادگري است كه ستم روا نمي دارد و كريمي كه كارهابه او بازمي گردد.

و گواهي مي دهم كه او «الله» است كه آفريدگان در برابر بزرگي اش فروتن و در مقابل عزّتش رام و به توانايي اش تسليم و به هيبت و بزرگي اش فروتن اند. پادشاه هستي ها و چرخاننده سپهرها و رام كننده آفتاب و ماه كه هريك تا اَجَل معين جريان يابند. او پردۀ شب را به روز و پردۀ روز را - كه شتابان در پي شب است - به شب پيچد. اوست شكنندۀ هر ستمگر سركش و نابودكنندۀ هر شيطان رانده شده.

نه او را ناسازي باشد و نه برايش انباز و مانندي. يكتا و بي نياز، نه زاده و نه زاييده شده، او را همتايي نبوده، خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است. بخواهد و به انجام رساند. اراده كند و حكم نمايد. بداند و بشمارد. بميراند و زنده كند. نيازمند و بي نياز گرداند. بخنداند و بگرياند. نزديك آورد و دور برد. بازدارد و عطا كند. او راست پادشاهي و ستايش. به دست تواني اوست تمام نيكي. و هموست بر هر چيز توانا.

شب را در روز و روز را در شب فرو برد. معبودي جز او نيست؛ گران مايه و آمرزنده؛ اجابت كنندۀ دعا و افزايندۀ عطا، بر شمارندۀ نفَس ها؛ پروردگار پري و انسان. چيزي بر او مشكل ننمايد، فرياد فريادكنندگان او را آزرده نكند و اصرارِ اصراركنندگان او را به ستوه نياورد.

نيكوكاران را نگاهدار، رستگاران را يار، مؤمنان را صاحب اختيار و جهانيان را پروردگار است؛ آن كه در همه احوال سزاوار سپاس و ستايش آفريدگان است.

او را ستايش فراوان و سپاس جاودانه مي گويم بر شادي و رنج و بر آسايش و سختي و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هايش ايمان داشته، فرمان او را گردن مي گذارم و اطاعت مي كنم؛ و به سوي خشنودي او مي شتابم و به حكم او تسليمم؛ چرا كه به فرمانبري او شائق و از كيفر او ترسانم. زيرا او خدايي است كه كسي از مكرش در امان نبوده و از بي عدالتيش ترسان نباشد (زيرا او را ستمي نيست).


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 5:15 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

بيعت گرفتن رسمي

 

اي مردم! شما بيش از آن هستيد كه با يك دست و در يك زمان با من دست دهيد، و پرودگارم مرا مأمور كرده است كه از زبان شما اقرار بگيرم درباره آنچه منعقد نمودم براي علي اميرالمؤمنين و اماماني كه بعد از او مي آيند و از نسل من و اويند، چنانكه به شما فهماندم كه فرزندان من از صلب اويند.

پس همگي چنين بگويید: ما شنيديم و اطاعت مي كنيم و راضي هستيم و سر تسليم فرود مي آوريم درباره آنچه از جانب پرودگار ما و خودت به ما رساندي درباره امر امامت اماممان علي اميرالمؤمنين و اماماني كه از صلب او به دنيا مي آيند. بر اين مطلب با قلب و با جان و با زبان و دستانمان با تو بيعت مي كنيم. بر اين عقيده زنده ايم و به آن مي ميریم و (روز قيامت) با آن محشور مي شويم. تغيير نخواهيم داد تبديل نمي كنيم و شك و انكار نمي نماييم و ترديد به دل راه نمي دهيم و از اين قول بر نمي گرديم و پيمان را نمي شكنيم. تو ما را به موعظه الهي نصيحت نمودي درباره علي اميرالمومنين و اماماني كه گفتي بعد از او از نسل تو و فرزندان اويند، يعني حسن وحسين و آنان كه خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است. پس براي آنان عهد و پيمان از ما گرفته شد، از قلب هايمان و جان و زبان و ضمائر و دستهايمان. هر كس توانست با دست بيعت مي نمايد و گرنه با زبانش اقرار مي كند. هرگز در پي تغيير اين عهد نيستيم و خداوند در اين باره از نفسهايمان دگرگوني نبيند. ما اين مطالب را از قول تو به نزديك و دور از فرزندانمان و فاميلمان مي رسانيم. و خدا را بر آن شاهد مي گيريم. خداوند در شاهد بودن كفايت مي كند و تو نيز بر اين اقرار ما شاهد هستي.

اي مردم! چه مي گوييد؟ خداوند هر صدايي را و پنهان هاي هر كسي را مي داند. پس هر كس هدايت يافت به نفع خودش است و هر كس گمراه شده است، و هر كس بيعت كند با خداوند بيعت مي كند. دست خداوند بر روي بيعت كنندگان است.

اي مردم! با خدا بيعت نماييد و با علي اميرالؤمنين و حسن و حسين و امامان از ايشان در آخرت، به عنوان امامتي كه در نسل ايشان باقي است بيعت كنيد. خداوند بيعت شكنان را هلاك و وفاداران را مورد رحمت قرار مي دهد، و هر كس بيعت را بشكند به ضرر خويش شكسته است، و هر كس به آنچه با خدا پيمان بسته وفا كند خداوند به او اجر عظيمي عنايت مي فرمايد.

اي مردم! آنچه به شما گفتم بگوييد (تكرار كنيد)، و به علي به عنوان «اميرالمؤمنين» سلام كنيد و بگوييد: شنيديم واطاعت كرديم. پرودگارا مغفرت تو را مي خواهيم و بازگشت به سوي تو ست. و بگوييد: حمد و سپاس خداي را كه ما را به اين راه هدايت كرد، و اگر خداوند هدايت نمي كرد ما هدايت نمي شديم. فرستادگان پرودگارمان به حق آمده اند.

اي مردم! فضايل علي بن ابي طالب نزد خداوند- كه در قرآن آن را نازل كرده- بيش از آن است كه همه را در يك مجلس بشمارم. پس هر كس درباره آنها به شما خبر داد و معرفت آن را داشت او را تصديق كنيد.

اي مردم! هر كس خدا و رسولش و علي و اماماني را ذكر كردم اطاعت كند به رستگاري بزرگ دست يافته است. اي مردم، كساني كه براي بيعت با او و قبول ولايت او و سلام كردن به عنوان «اميرالمؤمنين» با او، سبقت بگيرند آنان رستگارنند و در باغ هاي بهشت خواهند بود.

اي مردم! سخني بگوييد كه به خاطر آن خداوند از شما راضي شود، و اگر شما و همه كساني كه در زمين هستند كافر شوند به خدا ضرري نمي رسانند. خدايا، به خاطر آنچه ادا كردم و امر نمودم مؤمنين را بيامرز و بر منكرين كه كافرند غضب نما، وحمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:34 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

مطرح كردن بيعت

 

اي مردم! من برايتان روشن كردم و به شما فهانيدم، و اين علي است كه بعد از من به شما مي فهاند. بدانيد كه من بعد از پايان خطابه ام شما را به دست دادن با من به عنوان بيعت با او و اقرار به او، و بعد از من به دست دادن با خود او فرا مي خوانم. بدانيد كه من با خدا بيعت كرده ام و علي با من بيعت كرده است، و من از جانب خداوند براي او از شما بيعت مي گيرم. خداوند مي فرمايد: كساني كه با تو بيعت مي كنند، دست خداوند بر روي دست آنان است. پس هر كس بيعت را بشكند بر ضرر خود اوست، و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظيمي عنايت خواهد كرد.

حلال و حرام، واجبات و محرمات

اي مردم! حج و عمره از شعائر الهي هستند، خداوند مي فرمايد: هر كس به خانه خدا به عنوان حج يا عمره بيايد براي او اشكالي نيست كه بر صفا و مروه بسيار طواف كند، و هر كس كار خيري را بدون چشم داشتي انجام دهد خداوند سپاسگزار داناست.

اي مردم! به حج خانه خدا برويد. هيچ خانداني به خانه خدا وارد نمي شود مگر آنكه مستغني مي گردند و شاد مي شوند، و هيچ خانداني آن را ترك نمي كنند مگر آنكه منقطع مي شوند و فقير مي گردند.

اي مردم! هيچ مومني در موقف (عرفات، مشعر، مني) وقف نمي كند مگر آنكه خداوند گناهان گذشته او را تا آن وقت مي آمرزد، و هرگاه كه حجش پايان يافت اعمالشان را از سر مي گيرد.

اي مردم! حاجيان كمك مي شوند و آنچه خرج مي كنند به آنان باز مي گردد، و خداوند جزاي محسنين را ضايع نمي نمايد.

اي مردم! با دين كامل و با تفقه و فهم به حج خانه خدا برويد و از آن مشاهد مشرفه جز با توبه و دست كشيدن از گناه بر مگرديد.

اي مردم! نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد همانطور كه خداوند عزوجل به شما فرمان داده است و اگر زمان طويلي بر شما گذشت و كوتاهي نموديد يا فراموش كرديد، علي صاحب اختيار شماست و براي شما بيان مي كند، او كه خداوند عزوجل بعد از من عنوان امين بر خلقش او را منصوب نموده است. او از من است و من از اويم. او وآنان كه از نسل من اند آنچه را نمدانيد براي شما بيان مي كنند. بدانيد كه حلال و حرام بيش از آن است كه من همه آنها را بشمارم و معرفي كنم و بتوانم در يك مجلس به همه حلال ها دستور دهم و از همه حرام ها نهي كنم و پس مأمورم كه از شما بيعت بگيرم و با شما دست بدهم بر اينكه قبول كنيد آنچه از طرف خداوند عزوجل درباره اميرالمومنين علي و جانشينان بعد از او آورده ام كه نسل من و اويند، و آن موضوع امامتي است كه فقط در آنها بپا خواهد بود، و آخر ايشان مهدي است تا روزي كه خداي مدبر قضا و قدر را ملاقات كند.

اي مردم! هر حلالي كه شما را بدان راهنمايي كردم و هر حرامي كه شما را از نهي نمودم، هرگز از آنها بر نگشته ام و تغيير نداده ام. اين مطلب را به ياد داشته باشيد و آن را تبديل نكنيد و تغيير ندهيد. من سخن خود را تكرار مي كنم: نماز را بپا داريد زكات را بپردازيد و به كار نيك امر كنيد و از منكرات نهي نماييد. بدانيد كه بالاترين امر به معروف آن است كه سخن مرا بفهميد و آنرا به كساني كه حاضر نيستند برسانيد و او را از طرف من به قبولش امر كنيد و از مخالفتشان نهي نماييد، چرا كه اين دستوري از جانب خداوند عزوجل و از نزد من است، و هيچ امر به معروف و نهي از منكري نميشود مگر با امام معصوم.

اي مردم! قرآن به شما مي شناساند كه امام بعد از علي فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم كه آنان از نسل من و از نسل اويند. آنجا كه خداوند در كتابش مي فرمايد: آن (امامت) را به عنوان كلمه باقي در نسل او قرار داد، و من نيز به شما گفتم: اگر به آن دو (قرآن و اهل بيت) تمسك كنيد هر گز گمراه نمي شود.

اي مردم! تقوي را، تقوي را. از قيامت بر حذر باشيد همانگونه كه خداي عزوجل فرموده: زلزله قيامت شي عظيمي است.

مرگ و معاد و حساب و ترازوهاي الهي و حسابرسي در پيشگاه رب العالمين و ثواب و عقاب را به ياد آوريد. هر كس حسنه با خود بياورد طبق آن ثواب داده مي شود، و هر كس گناه بياورد در بهشت او را نصيبي نخواهد بود.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:34 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

حضرت مهدي عجل الله فرجه الشریف

 

بدانيد كه آخرين امامان، مهدي قائم از ماست. اوست غالب بر اديان، اوست انتقام گيرنده از ظالمين. اوست فاتح قلعه ها و منهدم كننده آنها. اوست غالب بر هر قبيله اي از اهل شرك و هدايت كننده آنان. بدانيد كه اوست انتقام گيرنده همه خون هاي اولياء خدا. اوست ياري دهنده دين خدا. بدانيد كه اوست استفاده كننده از دريايي عميق. اوست كه هر صاحب فضيلتي را به قدر فضلش و هر صاحب جهالتي را به جهلش نشانه مي دهد. اوست وارث هر علمي و احاطه دارنده به هر فهمي. بدانيد كه اوست خبر دهنده از پرودگارش، و بالا برنده آيات الهي. اوست هدايت يافته محكم بنيان. اوست كه كارها به او سپرده شده است. اوست كه پيشينيان به او بشارت داده اند. اوست كه به عنوان حجت باقي مي ماند و بعد از او حجتي نيست. هيچ حقي نيست مگر همراه او، و هيچ نوري نيست مگر نزد او. بدانيد او كسي است كه غالبي بر او نيست و كسي بر ضد او كمك نمي شود. اوست ولي خدا در زمين و حكم كننده او بين خلقش و امين او بر نهان وآشكارش


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:33 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

پيروان اهل بيت عليهم السلام و دشمنان ايشان

 

اي مردم! من راه مستقيم خداوند هستم كه شما را به پيروي آن امر نموده، وسپس علي بعد از من، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايت اند، به حق هدايت مي كنند و به ياري حق به عدالت رفتار مي كنند. سوره حمد درباره من نازل شده، و به خدا قسم درباره ايشان (امامان) نازل شده است. به طور عموم شامل آنان است و به طور خاص درباره آنان است. ايشان دوستان خدايند كه ترسي بر آنان نيست و محزون نمي شوند، بدانيد كه حزب خداوند غالب هستند. بدانيد كه دشمنان ايشان سفهاء گمراه و براداران شياطين اند كه اباطيل را از روي غور به يكديگر مي رسانند. بدانيد كه دوستان اهل بيت كساني اند كه خداوند در كتابش آنان را ياد كرده و فرموده است: نمي يابي قومي را كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده باشند، و در عين حال با كساني كه با خدا و رسولش ضدّيت دارند روي دوستي داشته باشند، اگر چه پدرانشان يا فرزندانشان يا برادرنشان يا فاميلشان باشند. آنان اند كه ايمان در قلبشان نوشته شده و خداوند آنان را با وحي از خود تاييد فرموده و ايشان را به بهشتي وارد مي كند كه از پايين آن نهرها جاري است و در آن راضي است و آنان راضي هستند. آنان حزب خداوند هستند. بدانيد كه حزب خدا رستگارند. بدانيد كه دوستان اهل بيت كساني اند كه خداوند عزوجل آنان را توصيف كرده و فرموده است: كساني كه ايمان آورده و ايمانشان را با ظلم نپوشانده اند، آنان اند كه برايشان امان است و آنان هدايت يافتگان اند. بدانيد كه دوستان ايشان كساني اند كه ايمان آورده اند و به شك نيفتاده اند. بدانيد كه دوستان ايشان كساني اند كه با سلامتي و در حال امن وارد بهشت مي شوند، و ملائكه با سلام به ملاقات آنان مي آيند و مي گويند: سلام بر شما، پاكيزه شديد، پس براي هميشه داخل بهشت شويد. بدانيد كه دوستان ايشان كساني هستند كه بهشت براي آنان است و در آن بدون حساب روزي داده مي شوند. بدانيد كه دشمنان اهل بيت كساني اند كه به شعله هاي آتش وارد مي شوند. بدانيد كه دشمنان ايشان كساني اند كه از جنهم در حالي كه مي جوشد صداي وحشتناكي مي شنود و شعله كشيدن آنرا مي بينند. بدانيد كه دشمنان ايشان كساني اند كه خداوند درباره او آنان فرموده است: هر گروهي كه داخل (جنهم) مي شوند همتاي خود را لعنت مي كنند، تا آنكه همه آنان در آنجا به يكديگر مي پيوندند آخرين آنان با اشاره به اولين آنان مي گويند: پروردگارا، اينان ما را گمراه كردند؛ پس عذاب دو چندان از آتش به آنان نازل كن. خدا مي فرمايد: براي هر دو گروه عذاب مضاف است ولي شما نمي دانيد. بدانيد كه دشمنان ايشان كساني اند كه خداوند عزوجل مي فرمايد: هرگاه گروهي را در جنهم مي اندازد خزانه داران دوزخ از ايشان مي پرسند: آيا ترساننده اي براي شما نيامد؟ مي گويند: بلي، براي ما نذير و ترسانده آمد ولي ما او را تكذيب كرديم و گفتيم: خداوند هيچ چيز نازل نكرده است، و شما در گمراهي بزرگ هستيد. و مي گويند: اگر مي شنيدم يا فكر مي كرديم از اصحاب آتش نبوديم. به گناه خود اعتراف كردند. پس دور باشند اصحاب آتش. بدانيد كه دوستان اهل بيت كساني هستند كه در پنهاني از پرودگارشان مي ترسند و براي آنان مغفرت و اجر بزرگ است.

اي مردم! چقدر فاصله است بين شعله هاي آتش و بين اجر بزرگ

اي مردم! دشمن ما كسي است كه خداوند او را نکوهش کرده و او را لعنت کرده و دوست ما کسی است که خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.

اي مردم! بدانيد كه من نذير و ترساننده ام و علي بشارت دهنده است.

اي مردم! بدانيد كه من مُنذر و بر حذر دارنده ام و علي هدايت كننده است.

اي مردم! من پيامبرم و علي جانشين من است.

اي مردم! بدانيد كه من پيامبرم و علي امام و وصي بعد از من است، و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانيد كه من پدر آنانم و آنها از صلب او به وجود مي آيند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:33 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

اشاره به كارشكني هاي منافقين

اي مردم! ايمان آوريد به خدا و رسولش و به نوري كه همراه او نازل شده است، قبل از آنكه هلاك كنيم وجوهي را و آن صورت ها را به پشت بر گردانيم يا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنيم.

اي مردم! نور از جانب خداوند عزوجل در من نهاده شده و سپس در علي بن ابي طالب و بعد در نسل او تا مهدي قائم، كه حق خداوند و هر حقي كه براي ما باشد مي گيرد، چرا كه خداوند عزوجل ما را بر كوتاهي کنندگان و بر معاندان و مخالفان و خائنان و گناهكاران و ظالمان و غاضبان از همه عالميان حجت قرار داده است.

اي مردم! شما را مي ترسانم و انذار مي نمايم كه من رسول خدا هستم، و قبل از من پيامبران بوده اند.آيا اگر من بميرم يا كشته شوم شما عقب گرد مي نمايید؟ هر كس به عقب بر گردد به خدا ضرري نمي رساند، و خداوند به زودي شاكرين و صابرين را پاداش مي دهد. بدانيد كه علي است توصيف شده به صبر و شكر، و بعد از او فرزندانم از نسل او چنين اند.

اي مردم! با اسلامتان بر من منت مگذاريد، بلكه بر خدا منت نگذاريد، كه اعمالتان را نابود مي نمايد و بر شما غضب مي كند و شما را به شعله اي از آتش و مس گداخته مبتلا مي كند. پرودگار شما در كمين است.

اي مردم! بعد از من اماماني خواهند بود كه به آتش دعوت مي كنند و روز قيامت كمك نمي شوند.

اي مردم! خداوند و من از آنان بيزار هستيم.

اي مردم! آنان و يارانشان و تابعينشان و پيروانشان در پايين ترين درجه آتش اند و چه بد است جاي متكبران. بدانيد كه آنان اصحاب صحيفه هستند، پس هر يك از شما در صحيفه خود نظر كند.

راوي گويد: وقتي پيامبر (ص) نام «اصحاب صحيفه» را آورد اكثر مردم منظور حضرت را نفهميدند و برايشان سوال انگيز شد، و فقط عده كمي مقصود حضرت را فهميدند.

اي مردم! من امر خلافت را به عنوان امامت و وراثت آن در نسل خودم تا روز قيامت به وديعه مي سپارم، و من رسانيدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غايب و بر همه كساني كه حضور دارند، به دنيا آمده اند يا نيامده اند. پس حاضران به غايبان و پدران به فرزندان تا روز قيامت برسانند. و به زودي امامت را بعد از من به عنوان پادشاهي و با ظلم و زور مي گيرند. خداوند غاصبين و تعدي كنندگان را لعنت كند. و درآن هنگام است- اي جن وانس- كه ميريزد براي شما آنكه بايد بريزد و می فرستد بر شما شعله اي از آتش و مس گداخته و نمي توانيد آن را از خود دفع كنيد.

اي مردم! خداوند عزوجل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبيث را از پاكيزه جدا كند، و خداوند شما را بر غيب مطاع نمي كند.

اي مردم! هيچ سرزمين آبادي نيست مگر آنكه در اثر تكذيب (اهل آن آيات الهي را) خداوند قبل از روز قيامت آنان را هلاك خواهد كرد و آن را تحت حكومت امام مهدي خواهد آورد، و خداوند وعده خود را عملي مي نمايد.

اي مردم! قبل از شما اكثر پيشينيان هلاك شدند، و خداوند آنها را هلاك نمود و اوست كه آيندگان را هلاك خواهد كرد. خداي تعالي مي فرمايد: آيا ما پيشينيان را هلاك نكرديم؟ آيا در پي آنان ديگران را نفرستاديم؟ ما با مجرمان چنين مي كنيم. واي بر مكذبين در آن روز

اي مردم! خداوند مرا امر و نهي نموده است، و من هم به امر الهي علي را امر و نهي نموده ام، و علم امر و نهي نزد اوست. پس امر او را گوش دهيد تا سلامت بمانيد، و او را اطاعت كنيد تا هدايت شويد و نهي او را قبول كنيد تا در راه درست باشيد، و به سوي مقصد و مراد او برويد، و راه هاي بيگانه شما را از راه او منحرف نكند


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:32 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

تاكيد بر توجه امت به مسئله امامت

 

اي مردم! خداوند دين شما را با امامت او كامل نموده، پس هر كس اقتدا نكند به او و به كساني كه جانشين او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قيامت و روز رفتن به پيشگاه خداوند عزوجل، چنين كساني اعمالش در دنيا وآخرت از بين رفته و در آتش دائمي خواهند بود. عذاب از آنان تخفيف نمي يابد و به آنها مهلت داده نمي شود.

اي مردم! اين علي است كه ياري كننده ترين شما نسبت به من و سزاوارترين شما به من و نزديك ترين شما به من؛ خدای عزوجل و من از او راضي هستيم. هيچ آيه رضايتي در قرآن نازل نشده مگر درباره او، هيچگاه خداوند مومنين را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه ابتدا او مخاطب بوده است، و هيچ آيه مدحي در قرآن نيست مگر درباره او، و خداوند در سوره «هَلْ اَتي» شهادت به بهشت نداده مگر براي او، و اين سوره جز او را مدح نكرده است.

اي مردم! او را ياري دهنده دين خدا و دفاع كننده از رسول خداست، و اوست با تقواي پاكيزه هدايت كننده هدايت شده. پيامبرتان بهترين پيامبر و وصيتان بهترين وصي و فرزندان او بهترين اوصياء هستند.

اي مردم! نسل هر پيامبري از صلب خود او هستند ولي نسل من از صلب اميرالمومنين علي است.

اي مردم! شيطان آدم را با حسد از بهشت بيرون كرد. مبادا به علي حسد كنيد كه اعمالتان نابود شود و قدم هايتان بلغزد. آدم به خاطره يك گناه به زمين فرستاده شد در حالي كه انتخاب شده خداوند عزوجل بوده، پس شما چگونه خواهيد بود در حالي كه شماييد و در بين شما دشمنان خدا هستند. بدانيد كه با علي دشمني نمی كند مگر با تقوي و به او ايمان نمي آورد مگر مومن مخلص. به خدا قسم سوره والعصر درباره علي نازل شده است: قسم به عصر، انسان در زيان است مگر علي كه ايمان آورد وبه حق و صبر راضي شد.

اي مردم! من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چيزي نيست.

اي مردم! از خدا بترسيد آن گونه كه بايد ترسيد و از دنيا نرويد مگر آنكه مسلمان باشيد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:32 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

بلند كردن اميرالمومنين عليه السلام بدست رسول خدا صلی الله علیه و اله

 

سپس پيامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستش را بر بازوي علي علیه السلام زدند و آن حضرت را بلند كردند. و اين در حالي بود كه اميرالمومنين علیه السلام از زماني كه پيامبر صلی الله علیه و اله و سلم بر فراز منبر آمده بودند يك پله پايين تر از مكان حضرت ايستاده بودند و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مايل بود كه گويي هر دو در يك مكان ايستاده اند. پس پيامبر صلی الله علیه و اله و سلم با دستشان ایشان را بلند كردند و هر دو دست را به سوي آسمان باز نمودند و علي علیه السلام را از جا بلند نمودند تا حدي كه

پاي ایشان موازي زانوي پيامبر صلی الله علیه و اله و سلم رسيد. سپس فرمودند:

اي مردم! اين علي است برادر من و وصي من و جامع علم من، و جانشين من در امتم بر آنان كه به من ايمان آورده اند، و جانشين من در تفسير كتاب خداوند عزوجل و دعوت به آن و عمل كننده به آنچه او را راضي مي كند، و جنگ كننده با دشمنان خدا و دوستي كننده بر اطاعت او و نهي كننده از معصيت او. اوست خليفه رسول خدا، و اوست اميرالمومنين و امام هدايت كننده از طرف خداوند، و اوست قاتل ناكثين و قاسطين و مارقين به امر خداوند. خداوند مي فرمايد: سخن در پيشگاه من تغيير نمي پذيرد.

پرودگارا، به امر تو مي گويم: خداوندا دوست بدار هر كس علي را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس علي را دشمن بدارد، و ياري كن هر كس علي را ياري كند و خوار كن هر كس علي را خوار كند، و لعنت نما هر كس علي را انكار كند و غضب نما بر هر كس كه حق علي را انكار نمايد. پرودگارا، تو هنگام روشن شدن اين مطلب و منصوب نمودن علي در اين روز، اين آيه را درباره او نازل كردي: امروز دين شما را برايتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان دين شما راضي شدم. فرمودي: دين نزد خدا اسلام است و فرمودي: هر كس ديني غير از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود. پرودگارا، تو را شاهد مي گيرم كه من ابلاغ نمودم.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:31 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

فرمان الهي براي مطلبي مهم

 

براي خداوند بر نفس خود به عنوان بندگي او اقرار مي كنم، و شهادت مي دهم براي او به پروردگاري، و آنچه به من وحي نموده ادعا مي نمايم از ترس آنكه مبادا اگر آنجام ندهم عذابي از او بر من فرود آيد كه هيچكس نتواند آن را دفع كند، هر چند كه حيله عظيمي بكار بندد و دوستي او خالص باشد. نيست خدايي جز او. زيرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق علي بر من نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام، و براي من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا كفايت كننده و كريم است. خداوند به من چنين وحي كرده است: اي پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پرودگارت بر تو نازل شده – درباره علي، يعني خلافت علي بن ابي طالب – و اگر انجام ندهي رسالت او را نرسانده اي، و خداوند تو را از مردم حفظ مي كند.

اي مردم! من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهي نكردم، و من سبب نزول اين آيه را براي شما بيان مي كنم: جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام - كه او سلام است - مرا مامور كرد كه در اين اجتماع بپا خيزم و بر هر سفيد و سياهي اعلام كنم كه: علي بن ابي طالب برادر من و وصي من و جانشين من بر امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند هارون به موسي است جز اينكه پيامبري بعد از من نيست. و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسولش است. و خداوند اين آيه از كتابش را بر من نازل كرده است: صاحب اختيار شما خدا و رسولش هستند و كساني كه ايمان آورده و نماز را بپا مي دارند و در حال ركوع زكات مي دهند. و علي بن ابي طالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در حال خداوند عزوجل را قصد مي كند. من از جبرئيل در خواست كردم از خدا بخواهد تا مرا ابلاغ اين مهم معاف بدارد، زيرا از كمي متقين و زيادي منافقين و فساد ملامت كنندگان و حيله هاي مسخره كنندگان ِاسلام اطلاع دارم، كساني كه خداوند در كتابش آنان را چنين توصيف كرده است كه با زبانشان مي گويند آنچه در قلبهايشان نيست، و اين كار را سهل مي شمارند در حالي كه نزد خداوند عظيم است. همچنين به خاطر اينكه منافقين بارها مرا اذيت كرده اند تا آنجا كه مرا اُذُن «گوش دهنده بر هر حرفي» ناميدند، و گمان كردند كه من چنين هستم به خاطر ملازمت بسيار علي با من و توجه من به او و تمايل او و قبولش از من، تا آنكه خداوند عزوجل در اين باره چنين نازل كرد: از آنان كساني هستند كه پيامبر را اذيت می کنند و مي گويند او اُذُن «گوش دهنده به هر حرفي» است، بگو: گوش است - بر ضد كساني كه گمان مي كنند او اُذُن است- و براي خود خير است، به خدا ايمان مي آورد و در مقابل مومنين اظهار تواضع و احترام مي نمايد، و براي كساني از شما كه ايمان آورده اند رحمت است؛ و كساني كه پيامبر را اذيت مي كنند عذاب درد ناكي در انتظارشان است. اگر من بخواهم گويندگان اين نسبت اُذُن را نام ببرم مي توانم، و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره كنم مي نمايم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفي كنم مي توانم، ولي به خدا قسم من در كار آنان با بزرگواري رفتار كرده ام. بعد از همه اينها، خداوند از من راضي نمي شود مگر آنچه در حق علي بر من نازل كرده ابلاغ نمايم. اي پيامبر برسان آنچه - در حق علي- از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهي رسالت او را نرسانده اي، و خداوند تو را از مردم حفظ مي كند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:30 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

اعلان رسمي ولايت و امامت دوازده امام عليهم السلام

 

اي مردم! اين مطلب را درباره او بدانيد و بفهميد، و بدانيد كه خداوند او را براي شما صاحب اختيار و امامي قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مجاهدين و انصار بر تابعين آنان به نيكي، و بر روستايي و شهري، و بر عجمي و عربي، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و كوچك، و بر سفيد و سياه، بر هر يكتاپرستي حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است. هر كس با او مخالفت كند ملعون است، و هر كس تابع او باشد و او را تصديق نمايد مورد رحمت الهي است. خداوند او را و هر كس را كه از او بشنود و او را اطاعت كند آمرزيده است.

اي مردم! اين آخرين باري است كه در چنين اجتماعي بپا مي ايستم. پس بشنويد و اطاعت كنيد و در مقابل امر پروردگارتان سر تسليم فرود آوريد، چرا كه خداوند عزوجل صاحب اختيار شما و معبود شماست، و بعد از خداوند رسولش و پيامبرش كه شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من علي صاحب اختيار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزي كه خدا و رسولش را ملاقات خواهيد كرد. حلالي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان حلال كرده باشند، و حرامي نيست مگر آنچه خدا و رسولش و امامان بر شما حرام كرده باشند. خداي عزوجل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پرودگارم از كتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام.

اي مردم! علي را (بر ديگران) فضيلت دهيد. هيچ علمي نيست مگر آنكه خداوند آن را در من جمع كرده است، و هر علمي را كه آموخته ام در امام المتقين جمع نموده ام، و هيچ علمي نيست مگر آنكه آن را به علي آموخته ام. اوست امام مبين كه خداوند در سوره يس ذكر كرده است: و هر چيزي را در امام مبين جمع كرديم.

اي مردم! از علي به سوي ديگري گمراه نشويد، و از او روي بر مگردانيد و از ولايت او سر باز نزنيد. اوست كه به حق هدايت نموده و از آن نهي مي نمايد، و در راه خدا سرزنش ملامت كننده اي او را مانع نمي شود. علي اول كسي است كه به خدا و رسولش ايمان آورد و هيچكس در ايمان به من بر او سبقت نگرفت. اوست كه با جان خود در راه رسول خدا فداكاري كرد. اوست كه با پيامبر خدا بود در حالي كه هيچكس از مردان همراه او خدا را عبادت نمي كرد. از طرف خداوند به او امر كردم كه درخوابگاه من بخوابد، او هم در حالي كه جانش را فداي من كرده بود در جاي من خوابيد.

اي مردم! او را فضيلت دهيد كه خدا او را فضيلت داده است، و او را قبول كنيد كه خداوند او را منصوب نموده است.

اي مردم! او از طرف خداوند امام است، و هر كس ولايت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمي پذيرد و او را نمي بخشد، حتمي است بر خداوند كه با كسي كه با او مخالفت نمايد چنين كند و او را به عذابي شديد تا ابديت تا آخر روزگار معذب نمايد. پس بپرهيزيد از اينكه با او مخالفت كنيد و گرفتار آتشي شويد كه آتشگيره آن مردم و سنگ ها هستند و براي كافران آماده شده است.

اي مردم! به خدا قسم پيامبران و رسولان پيشين به من بشارت داده اند، و من به خدا قسم خاتم پيامبران و مرسلين و حجت بر همه مخلوقين از اهل آسمان ها و زمين ها هستم. هر كس در اين مطالب شك كند مانند كفر جاهليت اول كفار شده است؛ و هر كس در چيزي از اين گفتار من شك كند در همه ي آنچه بر من نازل شده شك كرده است، و هر كس در يكي از امامان شك كند در همه آنها شك كرده است، و شك كننده درباره ما در آتش است.

اي مردم! خداوند اين فضيلت را بر من ارزاني داشته كه منّتي از او بر من و احساني از جانب او به سوي من است. خدايي جز او نيست. حمد و سپاس از من بر او تا ابديت و تا آخر روزگار و در هر حال.

اي مردم! علي را فضيلت دهيد كه او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامي كه خداوند روزي را نازل مي كند و خلق باقي هستند. معلون است ملعون است. مورد غضب است مورد غضب است كسي كه اين گفتار مرا رد كند و با آن موافق نباشد. بدانيد كه جبرئيل از جانب خداوند اين خبر را براي من آورده است و مي گويد: «هركس با علي دشمني كند و ولايت او را نپذيرد لعنت و غضب من بر او باد». هر كس ببيند براي فردا چه پيش فرستاده است. از خدا بترسد كه با علي مخالفت كنيد و در نتيجه قدمي بعد از ثابت بودن آن بلغزد، خداوند از آنچه انجام مي دهيد آگاه است.

اي مردم! علي «جنب الله» است كه خداوند در كتاب عزيزش ذكر كرده و درباره كسيكه با او مخالفت كند فرموده است: اي حسرت بر آنچه درباره جنب خداوند تفريط و كوتاهي كردم.

اي مردم! در قرآن تدبر نماييد و آيات آن را بفهميد و در محكمات آن نظر كنيد و به دنبال متشابه آن نرويد. به خدا قسم، باطن آن را براي شما بيان نمي كند و تفسيرش را برايتان روشن نمي كند مگر اين شخصي كه دست او را مي گيرم و او را به سوي خود بالا مي برم و بازوي او را مي گيرم و با دو دستم او را بلند مي كنم و به شما مي فهمانم كه هر كس من صاحب اختيار اويم اين علي صاحب اختيار اوست و او علي بن ابي طالب برادر و جانشين من است، و ولايت او از خداوند عزوجل است كه بر من نازل كرده است.

اي مردم! علي و پاكان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است. هر يك از اين دو از ديگري خبر مي دهد و با هم موافق هستند. آنها از يكديگر جدا نمي شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. بدانيد كه آنان امين هاي خداوند بين مردم و حاكمان او در زمين هستند. بدانيد كه من ادا نمودم، بدانيد كه من ابلاغ كردم، بدانيد كه من شنوانيدم، بدانيد كه من روشن نمودم، بدانيد كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عزوجل مي گويم، بدانيد كه اميرالمومنيني جز اين برادرم نيست. بدانيد كه اميرالمومنين بودن بعد از من براي احدي جز او حلال نيست.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:30 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

حمد و ثناي اللهي

 

حمد و سپاس خدايی را كه در يگانگي خود بلند مرتبه، و در تنهايي و فرد بودنش نزديك است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظيم است. علم او به همه چيز احاطه دارد در حالي كه در جاي خود است، و همه مخلوقات با قدرت و برهان خود تحت سيطره دارد. هميشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستايش خواهد بود. صاحب عظمتي كه از بين رفتني نيست. ابتدا كننده و بازگرداننده اوست و هر كاري به سوي او باز مي گردد. به وجود آورنده بالا برده شده ها (آسمان ها و افلاك) و پهن كننده گسترده ها (زمين)، يگانه حكمران زمين ها و آسمان ها، پاك و منزّه و تسبيح شده، پروردگار ملائكه و روح، تفضّل كننده بر همه آنچه خلق كرده، و لطف كننده بر هر آنچه به وجود آورده است. هر چشمي زير نظر اوست ولي چشم ها او را نمي بينند. كَرم كننده و بردبار و تحمّل كننده است. رحمت او همه چيز را فرا گرفته و با نعمت خود بر همه آنها منت گذارده است. در انتقام گرفتن خود عجله نمي كند و به آنچه از عذابش كه مستحقّ آنند مبادرت نمي ورزد. باطن ها و سريره ها را مي فهمد و ضماير را مي داند، و پنهان ها بر او مخفي نمي ماند و مخفي ها بر او مشتبه نمي شود. او راست احاطه بر هر چيزي و غلبه بر همه چيز و قوّت در هر چيزي و قدرت بر هر چيزي، و مانند او شيئي نيست. اوست به وجود آورنده شي (چيز) هنگامي كه چيزي نبود. دائم و زنده است، و به قسط و عدل قائم است. خداوندي جز او كه با عزت و حكيم است نیست. بالاتر از آن است كه چشمها او را درك كنند ولي او چشمها را درك مي كند و او لطف كننده و آگاه است. هيچكس نمي تواند با ديدن به صفت او راه يابد، و كسي به چگونگي او از سر و آشكار دست نمي يابد، مگر به آنچه خود خداوند عزوجل راهنمايي كرده است. گواهي مي دهم به او كه اوست خدا، خدايي كه قُدس و پاكي و منزّه بودن او روزگار را پر كرده است. او كه نورش ابديّت را فرا گرفته است. او كه دستورش را بدون مشورتِ مشورت كننده اي اجرا مي كند و در تقديرش شريك ندارد و در تدبيرش كمك نميشود. آنچه ايجاد كرده بدون نمونه و مثالي تصوير نموده و آنچه خلق كرده بدون كمك از كسي و بدون زحمت و بدون احتياج به فكر و حيله خلق كرده است. آنها را ايجاد كرد پس به وجود آمدند و خلق كرد پس ظاهر شدند. پس اوست خدايي كه جز او خدايي نيست. صنعت او محكم و كار او زيباست. عادلي كه ظلم نمي كند و كرم كننده اي كه كارها به سوي او باز مي گردد. شهادت مي دهم اوست خدايي كه همه چيز در مقابل عظمت او تواضع كرده و همه چيز در مقابل عزّت او ذليل شده و همه چيز در برابر قدرت او سر تسليم فرود آورده و همه چيز در برابر هيبت او خاضع شده اند. پادشاه پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخّر كننده آفتاب و ماه، كه همه با زمان ِتعيين شده در حركت هستند. شب را بر روي روز و روز را بر روي شب مي گرداند، كه به سرعت در پي آن مي رود. در هم شكننده هر زور گوي با عناد، و هلاك كننده هر شيطان سر پيچ و متمرّد. براي او ضدّي و همراه او معارضي نبوده است. يكتا و بي نياز است. زاييده نشده و نمي زايد، و براي او هيچ همتايي نيست. خداي يگانه و پرودگار با عظمت. مي خواهد پس به انجام مي رساند، و اراده مي كند پس مقدّر مي نمايد، و مي داند پس به شماره مي آورد. مي ميراند و زنده مي كند، فقير مي كند و غني مي نمايد، مي خنداند و مي گرياند، نزديك مي كند و دور مي نمايد، منع مي كند و عطا مي نمايد. پادشاهي از آن ِاو و حمد و سپاس براي اوست. خير به دست اوست و او بر هر چيزي قادر است. شب را در روز و روز را در شب فرو مي برد. نيست خدايي جز او كه با عزّت و آمرزنده است. اجابت كننده دعا، بسيار عطا كننده دعا، بسيار عطا كننده، شمارنده نَفَس ها و پرودگار جن ّو بشر، كه هيچ امري بر او مشكل نمي شود، و فرياد دادخواهان او را منضجر نمي كند، و اصرارِ اصرار كنندگانش او را خسته نمي نمايد. نگهدارنده صالحين و موفّق كننده رستگاران و صاحب اختيار مومنان و پروردگار عالميان. خدايي كه از آنچه خلق كرده مستحق است كه او را در هر حالي شكر و سپاس گويند. او را سپاس بسيار مي گويم و دائماً شكر مي نمايم، چه در آسايش و چه در گرفتاري، چه در حال شدت و چه در حال آرامش. و به او و ملائكه اش و كتاب ها و پيامبرانش ايمان مي آورم. دستور او را گوش مي دهم و اطاعت مي نمايم و به آنچه او را راضي مي كند مبادرت مي ورزم و در مقابل مقدرات او تسليم مي شوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا كه اوست خدايي كه نمي تواند از مكر او در امان بود و از ظلم او هم ترس نداريم (يعني ظلم نمي كند).


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:29 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

پایان مراسم غدیر

 

بدین ترتیب پس از سه روز، مراسم پایان پذیرفت و آن روزها به عنوان ایام الولایه در ذهنها نقش بست. گروهها و قبائل عرب، هر یک با دنیایی از معارف اسلام، پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشین او راهی شهر و دیار خود شدند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم عازم مدینه گردید.

خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و به گوش همگان رسید، و بدینگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:28 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات