پندی از نهج البلاغه: صبر و پیروزی

لَا يَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَان
شخص بردبار و شكيبا، پيروزى را سرانجام از دست نخواهد داد، هر چند روزگارى دراز بر او بگذرد. (حکمت 153)
شرح حدیث:
انسان براى بدست آوردن پيروزى بايد صبر و شكيبائى داشته باشند. زيرا كسى كه در برابر مشكلات زندگى صبور و بردبار باشد مى تواند با حوصله و شكيبائى سر فرصت فكر كند و راههاى مختلف را بررسى و آزمايش كند و سرانجام از ميان آنها راهى را كه به پيروزى مي رسد برگزيند. ولى افراد شتاب زده كه براى انجام هر كارى عجله مي كنند و حاضر نيستند صبر و آرامش بكار برند، نمی توانند در برابر مشكلات راه درست را پيدا كنند.
يك ضرب المثل فارسى مى گويد: صبر تلخ است وليكن بَر شيرين دارد. و ضرب المثل ديگرى هم مي گويد: گر صبر كنى زِ غوره حلوا سازى. اين دو ضرب المثل كه تقريبا معنى يكسانى دارند، به خوبى ارزش و كارسازى صبر و بردبارى را نشان مي دهند. وقتى درخت مو شروع به ميوه دادن مى كند ميوه هايش به صورت دانه هاى ريزى بنام غوره كه مزه اى بسيار ترش دارد و قابل خوردن نيست. اگر كسى چند ماه صبر كند اين غوره هاى ترش به انگورهاى شيرين و آبدار مبدل مي شوند و مي تواند با آن شيرين ترين حلواها را نيز بسازد. اما كسى كه صبر نداشته باشد و براى استفاده از ميوه درخت مو عجله كند، از عجله خود فايده اى نخواهد برد. چون هر كدام از غوره هایى كه به دهان بگذارد كمترين اثرى از شيرينى در آن نخواهد ديد.
پس صبر و شكيبائى اگر چه ممكن است تلخ و دشوار باشد و اگر چه ممكن است ساليان دراز طول بكشد، ولى سرانجام به پيروزى منتهى مي شود. همچنانكه در قرآن كريم نيز صبر بعنوان يكى از عبادات ذكر شده است.
______________________
منبع: پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هیئت تحريريه بنياد نهج البلاغه
امام علی عليه السلام
,احادیث امام علی علیه السلام
,نهج البلاغه
,تفسیر موضوعی نهج البلاغه
,پندی از نهج البلاغه
,صبر
,حدیث درباره صبر
,آثار صبر
,صبر در نهج البلاغه
,حکمت 153 نهج البلاغه
,شرح حکمت 153 نهج البلاغه
,شرح حدیث
پندی از نهج البلاغه: فروتنى توانگران و سرافرازى تهيدستان

مَا أَحْسَنَ تَوَاضُعَ الْأَغْنِيَاءِ لِلْفُقَرَاءِ طَلَباً لِمَا عِنْدَ اللهِ وَ أَحْسَنُ مِنْهُ تِيهُ الْفُقَرَاءِ عَلَى الْأَغْنِيَاءِ اتِّكَالًا عَلَى الله
چه زيباست فروتنى توانگران در برابر مستمندان برای بدست آوردن آنچه نزد خداست، و چه زيباتر است سرفرازى و بى اعتنائى تهيدستان در برابر ثروتمندان، بخاطر اعتماد و توكل بر خدا. (حکمت 406)
شرح حدیث:
در اسلام ثروت يا فقر هيچكدام ملاك ارزش و برترى نيست. يعنى مسلمانى كه اخلاق اسلامى و ايمان راستين دارد، براى ثروتمندان بيش از لياقتش، و براى فقير كمتر از شايستگى اش ارزش و احترام قائل نمى شود. زيرا خداوند فرموده است: ارزش انسان به تقوى است. يعنى هر كسى بيشتر تقوى داشته باشد ارزشمندتر است.
با اين حال، متأسفانه بعضى از افراد هستند كه اين اخلاق اسلامى در آنها ضعيف است. اينگونه افراد اگر ثروتمند باشند بخاطر ثروت خود گردن فرازى مى كنند و نسبت به فقرا اعتنائى نشان نمى دهند. و گاهى حتى
ادامه مطلب
پندی از نهج البلاغه: رابطه عقل و گفتار
«إذا تَمَّ العقلُ نَقَصَ الكلامُ». (حکمت 71)
ترجمه:
هنگامى كه عقل انسان كامل گردد، گفتارش كوتاه مى شود.
شرح:
انسان هر اندازه كه عقل و شعورش بيشتر شود و به سوى كمال برود، به همان نسبت كمتر حرف مي زند و در عوض بيشتر فكر مى كند.
كساني كه زياد حرف مى زنند و جلوى زبان خود را نمي گيرند، عقلشان كم و فكرشان كوتاه است. به همين دليل هنگام سخن گفتن درباره آنچه مى گويند فكر نمى كنند و هر چه به زبانشان آيد بدون فكر و انديشه بيان مى كنند.
اما برعكس، افراد عاقل تا زمانى كه موضوعى را خوب بررسى نكرده اند و درباره خوب و بد آن نينديشيده اند، سخنى بر زبان نمى آورند. به همين دليل شخص عاقل كمتر حرف مي زند، چون مقدارى از وقت خود را به فكر كردن درباره گفتارى كه مي خواهد بر زبان آورد مى گذراند.
حضرت على عليه السلام در جمله ديگرى مي فرمايد: زبان عاقل در پشت قلب او قرار دارد و قلب نادان پشت زبان او.(حکمت 40) يعنى: شخص عاقل عقل خود را پيش از زبانش به كار مى اندازد. در هر كارى اول فكر مى كند، عقل و شعور خود را به كار مى گيرد و هنگامى كه به درستى سخن خود مطمئن شد، زبان به گفتار مى گشايد. در حالي كه شخص نادان پيش از آنكه فكر خود را به كار اندازد شروع به حرف زدن مى كند و چه بسا كه با سخنان بى معنى و حساب نشده اش هم خود و هم ديگران را بزحمت و ناراحتى دچار مى سازد.
______________________
منبع: پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هیئت تحريريه بنياد نهج البلاغه
امام علی علیه السلام
,احادیث امام علی علیه السلام
,فقیر
,عزت نفس
,ارزش انسان
,رفتار با مردم
,نهج البلاغه
,پندی از نهج البلاغه
,حکمت 406 نهج البلاغه
,شرح حکمت 406 نهج البلاغه
,شرح حدیث
سه راه خداشناسى در نهج البلاغه
يكى از سخنان معرفت بخش مولى العارفين اميرالمومنين- عليه السلام- كه در بخش سوم نهج البلاغه روايت شده است اين جمله است:
«عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَم».(1): خداوند را به شکسته شدن تصمیم ها و باز شدن گره ها و به هم زدن نیت ها شناختم.
در اين بيان، امام -عليه السلام- براى معرفت و خداشناسى سه راه ارائه فرموده است كه هر يك جداگانه براى رسيدن به معرفت الله كافى است و بزرگانى كه بر نهج البلاغه شرح نوشته اند دو جمله ى: 'حلّ العقود' و 'نقض الهمم' را عطف تفسيرى (و توضیح) جمله: 'فسخ العزائم' شمرده اند. اما به نظر حقير، اين سه جمله هر كدام مفادى مستقل دارند و هر يك براى خداشناسى و وجود خدا، راه و دليل مستقلى را نشان مى دهند... .
و اما نظرى كه اين جانب احتمال مى دهم و با لغت و مفردات كلام هم قابل تطبيق است اين است كه از اين بيان امام -عليه السلام- سه راه براى خداشناسى استفاده مى شود:
1- فسخ عزيمتها.
2- باز شدن گره ها.
3- شكسته شدن همتها.
فسخ عزيمت ها
بسيار اتفاق مى افتد كه انسان تصميم بر كارى مى گيرد و عزم مى نمايد آن را انجام دهد و به نظر خودش تمام مقدمات آن كار را فراهم مى سازد و
ادامه مطلب
اخلاق اداری در نهج البلاغه: خدمتگزارى
فلسفه وجود نظام ادارى، خدمتگزارى به مردمان است، و همه كارگزاران و كاركنان در تمام مراتب، خادمان مردمند. اين امر به عنوان يك اصل در نظام ادارى مطرح است و مادام كه چنين احساسى وجود داشته باشد، كارگزاران و كاركنان نظام ادارى با مردم رفتار مالكانه و فرمانفرويانه نخواهند داشت، بلكه جايگاه و موقعيت خود را نعمتى مى دانند كه وسيله خدمت به مردمان است.
- امام على (علیه السلام) در حكمتى خطاب به جابر بن عبدالله انصارى چنين فرموده است:
«مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللهِ عَلَيْهِ كَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَيْهِ، فَمَنْ قَامَ لِلهِ فِيهَا بِمَا يَجِبُ فِيهَا عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فِيهَا بِمَا يَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَ الْفَنَاء». (حکمت 372)
اى جابر! آن كه نعمت خدا بر او بسيار باشد، نياز مردمان بدو بسيار بود، پس هر كه در آن نعمتها براى خدا كار كند، خدا نعمتها را براى وى پايدار كند. و آنكه آن را چنانكه واجب است به مصرف نرساند، نعمت او را ببرد و نيست گرداند.
- هرچه در انجام دادن امور، روحيه خدمتگزارى كاملتر باشد، ارزش كار و كارگزار بيشتر است؛ اميرمؤمنان (علیه السلام) سفارش مى كند كه بايد در اين جهت حركت كرد. آن حضرت فرموده است:
«لَا يَسْتَقِيمُ قَضَاءُ الْحَوَائِجِ إِلَّا بِثَلَاثٍ: بِاسْتِصْغَارِهَا لِتَعْظُمَ وَ بِاسْتِكْتَامِهَا لِتَظْهَرَ وَ بِتَعْجِيلِهَا لِتَهْنُؤ». (حکمت 101)
روا ساختن حاجتها جز با سه چيز واقع نشود: کوچک شمردن آن تا بزرگ جلوه نمايد، کتمان آن تا آشكار گردد، و شتاب كردن در آن تا گوارا شود.
-
با پايبندى به چنين اصلى، خدمتگزارى به مردمان، مطلوبترين كارها شمرده مى شود و در انجام دادن آن هيچ منتى نخواهد بود و هيچ
ادامه مطلب
شرح نامه 31 نهج البلاغه: جهل انسان به اسرار هستى

"فَإِنْ أَشْكَلَ عَلَيْكَ شَيْءٌ مِنْ ذَلِكَ فَاحْمِلْهُ عَلَى جَهَالَتِكَ فَإِنَّكَ أَوَّلُ مَا خُلِقْتَ بِهِ جَاهِلًا ثُمَّ عُلِّمْتَ وَ مَا أَكْثَرَ مَا تَجْهَلُ مِنَ الْأَمْرِ وَ يَتَحَيَّرُ فِيهِ رَأْيُكَ وَ يَضِلُّ فِيهِ بَصَرُكَ ثُمَّ تُبْصِرُهُ بَعْدَ ذَلِك."
'پس اگر چيزى از امور بر تو مشكل آمد آن را بر جهل و نادانى خودت به آن حمل كن، زيرا تو در نخستين مرحله ى آفرينشت نادان بودى، سپس دانا شدى و چه بسيار است چيزهائى كه تو به آن علم و آگاهى ندارى و رأى و انديشه تو در آن سرگردان، و بينش و بينائى تو در آن گمراه است و سپس بينش نسبت به آن پيدا مى كنى.'
سراسر جهان آفرينش حكايت از نظم و حكمت دقيق و كامل مى كند؛ حيات، موت، صحت، بيمارى و ... همه بر اساس حكمت عالى و متين، صورت مى گیرد. حال ممكن است مواردى بر انسان مبهم و مجهول باشد، و وضع و جريان چيزى و نتايج و ثمرات آن، براى آدمى روشن و آشكار نگردد. اينجا است كه امكان دارد انسان در خطر واقع شده و سقوط كند و از مرز توحيد و توجه به خدا منحرف و پرت گرديده، و خلاصه ملحد و منحرف شود.
امام بزرگوار اميرالمومنين عليه السلام براى نجات و رهائى انسان از همين پرتگاه عظيم، ارشاد كرده و رهنمود مى دهند و مى فرمايند: مواردى كه براى تو روشن نيست و به اسرار و رموز آنها پى نمى برى، حمل بر نادانى خودت كن. يعنى شتاب در قضاوت نكرده و انكار نظم و حكمت منما و آن موارد و امور را حمل بر عدم اعتدال، و نا استوارى، آشفتگى و به هم ريختگى نظام خلقت مكن.
خلاصه موارد مشكل و مبهم را از رهگذر جهل و نادانى خود توجه كن و خويشتن را راحت نما، زيرا تو در آغاز خلقت و آفرينشت جاهل به تمام معنى بودى و بعد كم كم آگاه و عالم شدى و مطالب به تو آموخته شد و تو فرا گرفتى. گويا جمله ى 'فانكَ اولُ ما خلقتَ جاهلاً ثمّ عَلمتَ'، ناظر به آيه ى كريمه ى قرآنى و ياد آور اين فراز مقدس است 'واللهُ أخرجَكم مِن بُطونِ أمّهاتِكم لا تعلَمون شيئاً و جعَلَ لَكم السمعَ و الابصارَ و الافئدةَ لَعلّكُم تشكُرون'. (نحل، 80)
و خداوند، شما را از شكمهاى مادرانتان بيرون آورد، در حالى كه هيچ چيز نمى دانستيد و از براى شما گوش و چشم و دل، قرار داد، باشد كه شكر گزارى كنيد.
آرى بشر هنگام ولادت نه راه جلب و جذب منافع را مى داند و نه طريقه و شيوه ى دفع مكاره و ناراحتيها را از خود مى شناسد. بعد در طول زمان با اين آلات و ادواتى كه خداوند به او داده آگاهى و علم پيدا مى كند.
در همين رابطه مولاى ما مى فرمايد: مجهولات شما زياد است و يكى و دوتا نيست. مجهولاتى كه عقل انسانى در آنجا مى ماند و فكر و انديشه ى او واله و سر گردان مى شود و بعد كم كم انسان به حقيقت همان امور مجهوله دست يافته و بينش و آگاهى نسبت به آن پيدا مى كند.
خلاصه با اين رهنمودهاى عالى و آسمانى، انسان را از عجله و شتابزدگى و قضاوتهاى نا آگاهانه و اعتراض به آفرينش و نظام هستى رهانيده و غرور غلط انسانى را در هم مى شكند.
انسان نبايد تصور كند كه همه چيز را دانسته و فهميده و نيز نبايد متوقع باشد كه همه ى مجهولات و مبهمات براى او در آنِ واحد روشن و آشكار گردد. دانستن بسيارى از امور در گرو گذشت زمان و بارور شدن نهال انديشه و استعداد آدمى است.
بايد از فرشتگان خدا درس فرا گرفت و جمله ى 'لا علمَ لَنا إلّا ما عَلَّمتَنا' (بقره، 32) را زمزمه كرد و با عجز و الحاح گفت: خدايا ما نمى دانيم مگر آنچه را كه تو به ما بياموزى.
انیشتين روزى در كنار ورقه ى كوچكى كه در پائين كتابخانه اش افتاده بود قرار گرفت و گفت آنچه ما مى دانيم نسبتش به آنچه كه نمى دانيم مانند اين ورقه ى كوچك نسبت به كتابخانه ى من است.
آرى، نقش موثر و نافذ عبارت امام اميرالمومنين عليه السلام اين است كه غرور جاهلانه ى انسان را در هم مى شكند. جاهلان فرومايه با تصور غلط خود مى پندارند كه همه چيز را مى دانند و به اسرار و رموز همه ى امور، وقوف و آگاهى كامل دارند و فهم و درك آنان محيط به همه ى اشياء است و از اينرو اگر مواجه با مواردى شدند كه بنظرشان توجيه و تحليل صحيحى نداشت، گستاخانه زبان به اعتراض گشوده و همين موارد را بعنوان خلل در نظام هستى و عدم مناسبت در جهان آفرينش به رخ موحدان و دينداران مى كشند.
امام بزرگوار دو مطلب را ياد آورى مى كنند كه هر كدام جداگانه براى شكستن اين غرور شيطانى كافى است.
1- انسان در بدو آفرينش، جاهل محض است و سپس مطالب را فرا گرفته و مى آموزد.
2- انسان در امتداد زندگى، مجهولات بيشماري دارد كه عقل و فكر او در بر خورد با آن مجهولات، سخت ناتوان و وامانده است. ولى بعد با گذشت زمان و شكوفائى ذهن و فهم و فراهم شدن اسباب و وسائل، جهل او مرتفع شده و علم و آگاهى پيدا مى كند.
ناگفته نماند كه در عبارات محل بحث، حداقل مطلب بيان شده زيرا فرض ديگرى نيز هست و آن اينكه بسيارى از مجهولات انسان هست كه اصلا قابل حل نيست و از محدوده ى فهم و علم انسان بيرون است كه با گذشت هزاران سال و در عين شكوفائى فهم و رشد دانش، پرده ابهام از چهره ى آن امور و مطالب برداشته نخواهد شد. و يا آنكه اذهان محدود و فهم ناقص بشر توانائى درك و هضم آن را بكلى ندارند.
__________________________
منبع: به سوى مدينه فاضله، على كريمى جهرمى
امام علی عليه السلام
,احادیث امام علی علیه السلام
,نهج البلاغه
,علم
,اسرار هستی
,حکمت الهی
,نامه 31 نهج البلاغه
,شرح نامه 31 نهج البلاغه
,شرح حدیث
شرح نامه 31 نهج البلاغه: تمسک به خدا
"فَاعْتَصِمْ بِالَّذِي خَلَقَكَ وَ رَزَقَكَ وَ سَوَّاكَ، وَ لْيَكُنْ لَهُ تَعَبُّدُكَ وَ إِلَيْهِ رَغْبَتُكَ وَ مِنْهُ شَفَقَتُكَ."
پس تمسک کن به -دامان- آن كسي كه تو را آفريد و به تو روزى داد و اندام تو را معتدل و هموار گردانيد؛ پس باید پرستش و بندگى تو براى او باشد و رغبت و ميل تو به سوى او و ترس تو از او باشد.
آرى، امام (علیه السلام) امر به اعتصام و چنگ زدن به حبل نجات و ريسمان رحمت كسى مى كند كه داراى خصوصيات سه گانه است:
1- آنكه آدمى را خلق كرده و آفريده است، بله كسي كه انسان گمنام بى نام و نشان را از عدم به عرصه ى وجود آورده و درخور اعتصام است، بايد دست به دامان او زد.
چه كسى است كه آدمى را از نيستى به هستى آورده جز ذات اقدس الهى؟ انسانى كه موجود نبود و در رديف اعدام به شمار مي رفت نام و نشان و شهرت و آوازه اى نداشت بر اثر اراده الله بوجود آمد و اسم و آوازه اى كسب كرد و در ميان مردم مطرح گرديد.
2- آنكه آدمى را رزق داده است. عهده دار ارزاق بندگان، ذات لايزال خداوند است و آنچه كه ما آن را عامل روزى و منشاء رزق مي دانيم، همه وسائل و وسائط اند و گرنه منشاء رزق ذات لايزال اوست.
3- خداوند اندام انسان را معتدل قرار داده و آفرينش او را موزون و منظم و كامل گردانيده و اعضاء و جوارح او را به مقتضاى حوائج و نيازمنديهاى وى مقرر داشته است.
هر يك از اين سه موضوع، ايجاب مي كند كه انسان دست به دامان رحمت الهى و به حبل نجات او بزند و خداى را يكتا تكيه گاه خود قرار داده، و تمام اعتماد خود را به او منحصر سازد.
و بعد از ذكر اين مطالب، به سه چيز امر مى فرمايد:
1- تعبد و پرستش او براى خدا باشد، بندگى غير خدا نكند، هوى و هوس خود را معبود خويشتن قرار ندهد، در برابر مال و ثروت، خضوع و تواضع ننموده، قدرتمندان و زور داران و ارباب مال و ثروت را بعنوان الهه براى خود انتخاب نكند.
2- رغبت و شوق او به سوى خدا باشد و دلش در هواى ذات لايزال خداوند پَر بزند، با او انس و سرو سودائى داشته باشد، از خلوت با خدا و حضور در محفل انس با او لذت ببرد.
امام حسين عليه السلام در دعاى روز عرفه ميگويند: 'اللّهمّ إنّى أرغَبُ إليك و أشهدُ بِالرّبوبية لكَ مُقرّاً بِأنكَ ربّى وَ أنّ إليكَ مَرَدّى...'.
خداوندا من به تو اشتياق دارم و به يكتائيت گواه و به ربوبيتت معترفم، اقرار كننده ام كه تو پروردگار منى و بازگشت من پس از مرگ به سوى توست.
آرى همه ى امامان معصوم صادقانه از شوق خود به خدا دم مى زنند و رغبت خود را به خداى تعالى اظهار مى كنند. اكنون ما هم به خود بنگريم كه رغبت و شوق به خدا در دل داريم يا نه؟ آيا با او مأنوسيم و آيا از خلوت كردن با ذات ذوالجلال او احساس نشاط و لذت مى كنيم؟
3- بايد شفقت و ترس از خدا داشت. انسان كامل و عبد صالح، ترسش از خداست. همچنانكه شوقش به سوى خدا بود، از خداى ترسيده و مى هراسد همانگونه كه سخت دلداده و مشتاق وجه كريم مولاى خود هست.
در دعاى ابوحمزه مي خوانيم: 'سيدى اليك رغبتى و اليك رهبتى' اى آقاى من، شوق و رغبت من همه به سوى تو است، و بيم و هراسم از تو است.
بايد تاسف خورد كه ما از هر كسى مى ترسيم جز از ذات لايزال الهى، و بايد سر شرمندگى به پيش انداخت و عرق خجالت ريخت كه خوف از اشخاص، ما را از در افتادن با آنان بازداشته، ولى خوف از خداوند در جان ما نفوذى نداشته و ما را از گستاخى در برابر مولايمان باز نمى دارد.
__________________________
منبع: به سوى مدينه فاضله، على كريمى جهرمى
امام علی عليه السلام
,احادیث امام علی علیه السلام
,نهج البلاغه
,توحید
,خداشناسى
,خداشناسی در نهج البلاغه
,بندگی خدا
,نامه 31 نهج البلاغه
,شرح نامه 31 نهج البلاغه
,شرح حدیث
شرح نامه 31 نهج البلاغه: پيامبر، بهترین معلم خداشناسى

"وَ اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّ أَحَداً لَمْ يُنْبِئْ عَنِ اللهِ سُبْحَانَهُ كَمَا أَنْبَأَ عَنْهُ الرَّسُولُ فَارْضَ بِهِ رَائِداً وَ إِلَى النَّجَاةِ قَائِداً".
'و بدان اى فرزند عزيز كه احدى خبر نداده از خداوند، بدانسان كه پيامبر صلى الله عليه و آله خبر داده؛ پس به پيشرو بودن او در مسير زندگى و رهبرى او به سر منزل سعادت، خشنود باش'.
عبارت فوق مشتمل بر دو مطلب است:
1- موقعيت بزرگ و نقش موثر پيامبر اكرم در تبيين صفات الهى و شناساندن ذات لا يزال خداوند به مردم. پيامبران سلف نيز همه در اين راه گام زده و اقدام كردند و از ذات و صفات خداوند براى مردم مطالبى گفتند، ولى هيچكدام مانند پيامبر خاتم، در كنار زدن پرده ى اوهام و روشن ساختن صفات پروردگار و روشنگرى عظمت و جلال خداوند متعال چونان رسول الله صلى الله عليه و آله موفقيت نداشتند. او كه چشمه ى جوشان علم و كمالات بود، با بيان نافذ و هميشه زنده ى خود، خداى را به مردم معرفى كرد و جامعه را با صفات الهى آشنا گردانيد و تمام جد و تلاش، و همه ى توان و استطاعت خود را در اين راه و براى رسيدن به اين هدف عالى و مقدس، مصرف نمود.
و اكنون بايد گفت، نه تورات و انجيل اينچنين معقولانه و خرد پسندانه و در سطحى بسيار والا خداى را توصيف كرده اند، و نه هيچ پيامبري و حتى انبياى اولوالعزم آسمانى بياناتى همچون بيانات گرم و دلنشين و جاويد رسول الله در شناساندن خداوند متعال داشته اند. او يك عمر از خدا گفت و وصف خداى كرد و صفات جلال و جمال الهى را براى امت اسلام به بهترين وجهى بيان فرمود.
دكتر طه حسين در مؤتمرالسلام مسيحى سال 1953 م. بحثى از پيوند بين اسلام و سلام و آرامش داشت و در آن بحث، بعضى از احاديث نبوى و دعاهاى پيامبر را به زبان فرانسوى منتقل ساخته و ترجمه نمود كه در شنوندگان تاثير عميقى داشت، بطورى كه بعضى از بزرگان شركت كننده ى در آن كنفرانس، در برابر بيانات او تواضع نموده و اظهار دلدادگى كردند و آنگاه تمامى شركت كنندگان در پس آن محاضره و سخنرانى آمدند و به او تبريك گفتند.
2- اكنون كه چنين است بايد انسان شاد و خشنود باشد كه چنين شخصيت والا و گرانقدرى پيشوا و رائد او باشد. «رائد»، آن شخصى است كه جلو كاروان يا سپاهى مي رود و سرزمينى را كه داراى آب و گياه است پيدا كرده و براى ديگران اطلاع مى آورد و آنان با ارشاد او در آن سرزمين فرود مى آيند.
آرى پيامبر اسلام رائد است. او از مركز نعمت و رحمت خداى خبر آورده و كاروان آخرت را بدان مواضع خوشى و شادمانى، راهنمائى مى كرد و دلسوزانه مردم را به مقرّ رحمت واسعه ى الهي فرا خوانده و دعوت مى كرد و سوق مى داد.
بنابراين بايد به داشتن چنين راهنماى ناصح و قائد بزرگ و بى نظيرى افتخار كرد و به پيامبرى او مباهات نمود و از رهگذر بيانات جالب و نافذ او و در پرتو تعاليم پاينده و كتاب حيات بخش او خدا را شناخت و با آن منبع فياض آشنا گرديد. بايد به پيروى از مكتب دعاى پر بار اسلام، صبح و شام، بلكه در هر وقت و حالتى اظهار خشنودى به رسالت پيامبر كرد و گفت: 'رضيتُ بالله ربّاً و بِمحمدٍ صلّى الله عليه و آله نبيّاً...'. خشنودم كه الله تعالى پروردگارم و محمد صلوات الله عليه و آله پيامبر من است... .
__________________________
منبع: به سوى مدينه فاضله، على كريمى جهرمى
امام علی عليه السلام
,احادیث امام علی علیه السلام
,نهج البلاغه
,توحید
,خداشناسى
,خداشناسی در نهج البلاغه
,بندگی خدا
,نامه 31 نهج البلاغه
,شرح نامه 31 نهج البلاغه
,شرح حدیث
پندی از نهج البلاغه: هشدار مژده است

«مَن حَذَّرَکَ كَمَن بَشَّرَکَ». (حکمت 59)
ترجمه:
كسى كه تو را هشدار می دهد، مانند كسى است كه به تو مژده مى دهد.
شرح:
گاهى پدر و مادرها و بزرگترها و دوستان خوب و دلسوز از روى خيرخواهى و براى آن كه ما را از انجام كارهاى بد باز دارند، مجبور مي شوند به جاى نرمش و ملايمت، با لحنى تند و درشت هشدار دهند و ما را از كارى كه مى خواهيم انجام دهيم بر حذر و بيمناك سازند.
ممكن است بعضى افراد اينگونه بر حذر داشتن را خوش نداشته باشند و از لحن تند و هشدار دهنده كسى كه با درشتى از انجام كار بد آنها جلوگيرى مي كند ناراحت شوند.
ولى فرزند عزيز اين را بدان كه: وقتى كسى با درشتى و تندى به تو هشدار مي دهد و از انجام كارهاى بد تو جلوگيرى مي كند، مثل كسى است كه بالحنى ملايم و مهرآميز به تو مژده اى را مي دهد.
به عنوان مثال: وقتى كسى تو را از تنبلى در مدرسه و بازيگوشى در خانه باز مي دارد و بالحنى تند مي گويد: در خواندن درسهايت تنبلى نكن چون بي سواد و بي كار بار مى آيى و بدبخت مي شوى، مثل كسى است كه به تو مژده مي دهد و مي گويد: شاگرد اول شده اى و بزرگترين جايزه نصيب تو شده است.
پس از هشدار و انتقاد سازنده ناراحت نشو، بلكه خوشحال و متشكر باش؛ زيرا انتقاد بجا انسان را متوجه اشتباه خود مي كند و باعث برطرف شدن عيب و ايراد او مي گردد.
______________________
منبع: پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هیئت تحريريه بنياد نهج البلاغه
امام علی عليه السلام
,احادیث امام علی علیه السلام
,انتقاد
,انتقاد سازنده
,هشدار
,امر به معروف و نهی از منکر
,نهج البلاغه
,تفسیر موضوعی نهج البلاغه
,پندی از نهج البلاغه
,حکمت 59 نهج البلاغه
,شرح حکمت 59 نهج البلاغه
شرح نامه 31 نهج البلاغه: يگانگى خداى تعالى
"وَاعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّهُ لَوْ كَانَ لِرَبِّكَ شَرِيكٌ لَأَتَتْكَ رُسُلُهُ وَ لَرَأَيْتَ آثَارَ مُلْكِهِ وَ سُلْطَانِهِ وَ لَعَرَفْتَ أَفْعَالَهُ وَ صِفَاتِهِ".
'بدان اى فرزند من! كه اگر براى پروردگار تو شريكى بود هر آينه رسولان او به سوى تو مى آمدند و آثار ملك و نشانه هاى سلطنت و اقتدار او را ميديدى و افعال و صفات او را مى شناختى'.
| اگر غیر از خدا متعال خداى ديگرى بود، پس آثار خلقت و قدرت او بايد ارائه شود. و نیز اگر خداى ديگرى بود، پيامبران او كه صاحبان دین و معجزه باشند كجا هستند؟ پس چون نه آثار آفرينش دارد و نه پيامبرانى، بنابراين خداى ديگرى نيست. |
در اين عبارت به برهانى قوى و متين از براهين توحيد، اشاره مي كنند و آن اين است كه ما مى دانيم خداى جهانيان رسولانى دارد. آنان صد و بيست و چهار هزار پيغمبرند كه هر كدام از آنان از خداى واحد سخن مى گفتند و ملتها را بسوى او فرامى خواندند. و از سوى دیگر، آثار عظمت و اقتدار آن خدا همه جا را فرا گرفته و ما با ديده ى خود، قدرت نمائيهاى او را از نزديك مشاهده مى كنيم.
اگر خداى ديگرى نيز بود مى بايست در هر دو ناحيه و در هر دو جبهه با آن خدا برابرى كند؛ هم رسولان او مبعوث گردند و ملتها را به سوى او دعوت كرده و هم باید آثار خلقت و قدرت او را مشاهده مى كرديم.
آرى قرآن كريم در باب توحيد بدين گونه استدلال مي كند كه 'لَو كانَ فيهِما آلهَةٌ إلّا اللهُ لَفَسَدَتا': اگر در آسمان و زمين خدايانى بودند غیر از خدای متعال، هر آينه جهان به فساد و تباهى كشيده شده و نظام عالم متلاشى می گرديد.(انبیاء، 22)
و امام على عليه السلام بدين نحو: كه ما مى دانيم اين جهان آفريده شده ى دست تواناى خداوند است. اكنون اگر خداى ديگرى بود، پس آثار خلقت او بايد ارائه شود. و نیز ما مى دانيم كه آن خداى يگانه، پيامبرانى دارد و همه ى اين گروه كثير صد و بيست و چهار هزار نفرى از آن خداى واحد سخن گفتند. پس اگر خداى ديگرى هست، پيامبران او كه صاحبان معجزه و عناصر تقوى و ايمان باشند كجايند؟ و چون نه آثار آفرينش دارد و نه پيامبرانى، بنابراين خداى ديگرى نيست.
__________________________
منبع: به سوى مدينه فاضله، على كريمى جهرمى
امام علی عليه السلام
,احادیث امام علی علیه السلام
,نهج البلاغه
,توحید در نهج البلاغه
,جهان بینی توحیدی
,توحید ذاتی
,دلایل توحید
,نامه 31 نهج البلاغه
,شرح نامه 31 نهج البلاغه
,شرح حدیث
سخنانی از شيفتگان نهج البلاغه
* الحمد لله الذى لا يبلغُ مدحتَهُ القائلون...(خطبه 1)
امام خمينى رحمة الله علیه در عظمت اين خطبه مى فرمايد: فيلسوفان و حكمت اندوزان بيايند و در جملات خطبه اول اين كتاب الهى به تحقيق نشيند و افكار بلندپايه خود را به كار گيرند و با كمك اصحاب معرفت و ارباب عرفان، اين جمله ى كوتاه را به تفسير بپردازند... تا ميدان ديد فرزند وحى را دريافته و به قصور خود و ديگران اعتراف كنند و اين است آن جمله: مع كلّ شىء لا بمُقارنه و غير كلّ شىء لا بمُزايله.1
* أحمدُه استتماماً لنعمته ... و قام لواؤه فى فتن داسَتهُم ... كُحلُهم دموعٌ...(خطبه 2)
رهبر معظم آيت الله خامنه اى مى فرمايند: اين جمله از همان جملاتى است كه واقعا قابل ترجمه نيست، شعرا و اهل ذوق بايد بنشينند و براى هر كلمه يك معادل پيدا كنند، و براى هر تركيبى يك تركيب پيدا كنند.2
* اما والله لقد تقمّصُها ابنُ ابى قُحافه...(خطبه 3)
حضرت على عليه السلام در پاسخ ابن عباس كه چرا اين خطبه را ادامه نمى دهى، فرمود: «شِقشقة هدَرت ثم قرّت» اى ابن عباس! هرگز نمى توانم ادامه بدهم، آنچه شنيدى شعله ى غم بود كه سركشيد و بازگشت
ادامه مطلب
درمان دردها در نهج البلاغه
برگرفته از بیانات رهبر عظیم الشأن انقلاب* امروز ما در شرايط مشابهى مانند دوران حضرت على عليه السلام هستيم، ما را هم دنياطلبى تهديد مى كند، ما را هم ابتلاى به كبر و خود پرستى و تبعيض تهديد مى كند، طوفانهاى فتنه هاى اجتماعى ما را هم به فرو ريختن تهديد مى كند. بنابراين ما هم به آن درمانها احتياج داريم و بيش از هميشه به نهج البلاغه احتياج داريم. من نديده ام از اين ديدگاه كسى دنبال نهج البلاغه رفته باشد. مى دانيد كه البته خيلى كار شده، اما اين يك ديدگاه جديد است.
اينك در آيينه ى نهج البلاغه نگاه كنيد و ببينيد شما از وضع كنونى خودتان چه چيزى را در آن مى بينيد؟ كدام درد و كدام خطر را مى بينيد؟ كدام هشدار متوجه ماست؟ و بدانيد كه درمان همه ى اينها
ادامه مطلب
حكومت در نهج البلاغه، از دیدگاه رهبر حکیم

بيانات مقام معظم رهبرى در كنگره هزاره نهج البلاغه (كنگره اول)، اردیبهشت 1360
مسئلهى حكومت در نهج البلاغه
* مسئلهى حكومت در نهج البلاغه مانند دهها مسئله ى مهم ديگر زندگى، در اين كتاب عظيم به شيوه اى غير از شيوه ى محققان و مؤلفان مطرح شده است. البته چنين نيست كه اميرالمؤمنين عليه السلام فصلى مستقل دربارهى حكومت بازكرده باشد و با ترتيب مقدماتى به نتيجه گيرى برسد. شيوه ى سخن او در اين باب هم، مانند ابواب ديگر، شيوه اى حكيمانه است؛ يعنى عبور از مقدمات، و تأمل و تمركز بر روى نتيجه. نگاه اميرالمؤمنين عليه السلام به مسئله ى حكومت، نگاه حكيم بزرگى است كه با منبع وحى پيوند نزديك دارد.
* مسئلهى حكومت در نهج البلاغه، به صورت يك بحث تجريدى (و تئوری صرف) نيست. حضرت على عليه السلام با امر حكومت درگير بوده و در اين كتاب شريف به عنوان يك حاكم و كسى كه با اداره ى كشور اسلامى -با همه ى مشكلات و مصيبتها و دردسرهايش- روبرو بوده و به جوانب
ادامه مطلب
پیامبر (ص) از زبان حضرت علی علیه السلام
امام علی (علیه السلام) در خطبه 160 نهج البلاغه، در معرفی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین می فرماید: او بنده ای برگزیده بود ازسوی خدا و در میان قومش برانگیخت تا سنتهای زشت جاهلی را از بین ببرد و آنها را با فهم درستی از ندگی آشنا کند. و در این راه کسانی که عمری را در سنت های جاهلی خود سپری کرده بوند، تصور اینکه فردی از میان آنها برایشان مبعوث شود تا راه درست زندگی کردن را بیاموزند سخت دشوار و تا اندازه ای طاقت فرسا بود. زیرا آنان در آداب و باورهای غلط جاهلی خود غرق شده بودند.
بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ؛ راه و روش
خداوند متعال حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را با دلایل روشن
ادامه مطلب
اخلاق سياسی امام علی علیه السلام با تکیه بر عهد نامه مالک اشتر
مقدمه:
مرگ تدريجي آرمان بر اثر تسليم در برابر واقعيت ، پرسش هايي را در ذهن انسان به وجود مي آورد: براي نجات آرمان و اخلاق از مرگ تدريجي چه بايد کرد؟ چگونه بايد عمل نمود تا بعثت پيامبر اسلام(ص) براي اتمام مکارم اخلاق بي معنا جلوه نکند؟ و چه راهي براي رسيدن به سعادت و کمال وجود دارد تا فرياد علم اخلاق در گلو خفه نشود؟
خوشبختانه توجه به روح جامعه- اخلاق- در آيين هاي وحداني، اميد به نجات آرمان را در دل ها زنده مي کند؛ به همين جهت آيين هاي يهود، مسيحيت و اسلام در پي رستگاري نوع بشر از راه عمل به فضيلت ها و تعاليم اخلاقي بوده اند.[1] اين تعاليم در حوزه هاي سياست، اقتصاد، بهداشت، جنسيت، معاشرت، مديريت و... قابل پي گيري است. در اين نوشتار تنها از اخلاق در حوزه سياست سخن به ميان مي ايد. شناخت تعاليم و راهبردهاي اخلاق در حوزه سياست يا سخن پردازي درباره اخلاق سياسي، بحثي است که نويسنده تمام تلاش خود را بر توضيح آن مي نهد.
اخلاقي سياسي در اسلام
"اخلاق سياسي" واژه اي است که تعريف و تفسير روشني را مي طلبد؛ بنابراين تبيين جداگانه هر کدام از دو مفهوم "اخلاق" و "سياست" لازم است. در تعريف مفهوم "اخلاق" گفته شده: «فضيلت هاي مورد پذيرش عموم که از شرع و عرف و تاريخ و عقل برخاسته است».[2] از ديگر سو، مفهوم "سياست" به «اخذ تصميم و اجراي آن براي کل جامعه»[3] تعريف
ادامه مطلب
داستان زندگی آدم و چگونگی آفرینش زمین
داستان زندگی آدم و چگونگی آفرینش زمین
به روایت امام علی(ع)
امام علی(ع) میفرمایند: پس آنگاه که زمینش را گسترد و فرمانش را صادر کرد، آدم را از میانه همه آفریدگانش برگزید و او را نخستین انسان در بوستان خلقت مقرر فرمود و در بهشت جایش داد و روزیش را فراوان ساخت، و او را از چیزهایی بازداشت.
در ادامه برخی از فرازهای خطبه 90 نهجالبلاغه یا همان خطبه «اشباح» که مربوط به شناخت الهی است، میآید:
*چگونگی آفرینش زمین
«کَبَسَ الْأَرْضَ عَلَى مَوْرِ أَمْوَاجٍ مُسْتَفْحِلَةٍ وَ لُجَجِ بِحَارٍ زَاخِرَةٍ تَلْتَطِمُ أَوَاذِیُّ أَمْوَاجِهَا وَ تَصْطَفِقُ مُتَقَاذِفَاتُ أَثْبَاجِهَا وَ تَرْغُو زَبَداً کَالْفُحُولِ عِنْدَ هِیَاجِهَا فَخَضَعَ جِمَاحُ الْمَاءِ الْمُتَلَاطِمِ لِثِقَلِ حَمْلِهَا وَ سَکَنَ هَیْجُ ارْتِمَائِهِ إِذْ وَطِئَتْهُ بِکَلْکَلِهَا وَ ذَلَّ مُسْتَخْذِیاً إِذْ تَمَعَّکَتْ عَلَیْهِ بِکَوَاهِلِهَا فَأَصْبَحَ بَعْدَ اصْطِخَابِ أَمْوَاجِهِ سَاجِیاً مَقْهُوراً وَ فِی حَکَمَةِ الذُّلِّ مُنْقَاداً أَسِیراً وَ سَکَنَتِ الْأَرْضُ مَدْحُوَّةً فِی لُجَّةِ تَیَّارِهِ وَ رَدَّتْ مِنْ نَخْوَةِ بَأْوِهِ وَ اعْتِلَائِهِ وَ شُمُوخِ أَنْفِهِ وَ سُمُوِّ غُلَوَائِهِ وَ کَعَمَتْهُ عَلَى کِظَّةِ جِرْیَتِهِ فَهَمَدَ بَعْدَ نَزَقَاتِهِ وَ لَبَدَ بَعْدَ زَیَفَانِ وَثَبَاتِهِ فَلَمَّا سَکَنَ هَیْجُ الْمَاءِ مِنْ تَحْتِ أَکْنَافِهَا وَ حَمَلَ شَوَاهِقَ الْجِبَالِ الشُّمَّخِ الْبُذَّخِ عَلَى أَکْتَافِهَا فَجَّرَ یَنَابِیعَ الْعُیُونِ مِنْ عَرَانِینِ أُنُوفِهَا وَ فَرَّقَهَا فِی سُهُوبِ بِیدِهَا وَ أَخَادِیدِهَا وَ عَدَّلَ حَرَکَاتِهَا بِالرَّاسِیَاتِ مِنْ جَلَامِیدِهَا وَ ذَوَاتِ الشَّنَاخِیبِ الشُّمِّ مِنْ صَیَاخِیدِهَا فَسَکَنَتْ مِنَ الْمَیَدَانِ بَرُسُوبِ الْجِبَالِ فِی قِطَعِ أَدِیمِهَا وَ تَغَلْغُلِهَا مُتَسَرِّبَةً فِی جَوْبَاتِ خَیَاشِیمِهَا وَ رُکُوبِهَا أَعْنَاقَ سُهُولِ الْأَرَضِینَ وَ جَرَاثِیمِهَا»
خداوند زمین را بر امواج پر تلاطم آب و گستره دریاهای ژرف برنشاند، امواج کوه پیکری که در فراز و فرود میخروشیدند و بر روی یکدیگر سیلی میزدند و توفنده امواجی که همدیگر را وا میکوفتند و هر یک دیگری را دفع میکردند و چون شتران نرینه در هیجان شهوت، کف بر لب میآوردند و بر دیگری با سیلاب تازیانه میزدند، آن گاه سرکشی و چموشی آب، به
ادامه مطلب
شناخت پیروان شیطان به روایت امیرالمؤمنین
شناخت پیروان شیطان به روایت امیرالمؤمنین
نقش نیت در پاداش اعمال
امام علی(ع) میفرمایند: منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دلهای آنان تخم گذارد و جوجههای خود را در دامانشان پرورش داد، پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد.
*خطبه 7 و شناخت پیروان شیطان
«اتَّخَذُوا الشَّیطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاکاً وَاتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً فَبَاضَ وَفَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَدَبَّ وَدَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْینِهِمْ وَنَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَینَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَنَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ»
منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دلهای آنان تخم گذارد، و جوجههای خود را در دامانشان پرورش داد، با چشمهای آنان مینگریست و با زبانهای آنان سخن میگفت، پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند رفتار کسی که نشان میداد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل میگوید.
*خطبه 12 از شرکت آیندگان در پاداش گذشتگان تا نقش نیت در پاداش اعمال
«ومن کلام له علیهالسلام لما أظفره الله بأصحاب الجمل وَقَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ وَدِدْتُ أَنَّ أَخِی فُلَاناً کَانَ شَاهِدَنَا لِیرَى مَا نَصَرَکَ اللَّهُ بِهِ عَلَى أَعْدَائِکَ، فَقَالَ لَهُ علیهالسلام أَهَوَى أَخِیکَ مَعَنَا فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَقَدْ شَهِدَنَا وَلَقَدْ شَهِدَنَا فِی عَسْکَرِنَا هَذَا أَقْوَامٌ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَأَرْحَامِ النِّسَاءِ سَیرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَیقْوَى بِهِمُ الْإِیمَانُ»
پس از پیروزی در جنگ بصره در سال 36 هجری یکی از یاران امام علیهالسّلام گفت: دوست داشتم برادرم با ما بود و میدید که چگونه خدا تو را بر دشمنانت پیروز کرد.
امام علیهالسّلام پرسید: آیا فکر و دل برادرت با ما بود، گفت:آری، امام علیهالسّلام فرمود: پس او هم در این جنگ با ما بود، بلکه با ما در این نبرد شریکند، آنهایی که حضور ندارند، در صلب پدران و رحم مادران هستند، ولی با ما هم عقیده و آرمانند، به زودی متوّلد میشوند و دین و ایمان به وسیله آنان تقویت میشود.
*خطبه 13 و عوامل سقوط جامعه
«کُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ وَأَتْبَاعَ الْبَهِیمَةِ رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَعُقِرَ فَهَرَبْتُمْ أَخْلَاقُکُمْ دِقَاقٌ وَعَهْدُکُمْ شِقَاقٌ وَدِینُکُمْ نِفَاقٌ وَمَاؤُکُمْ زُعَاقٌ وَالْمُقِیمُ بَینَ أَظْهُرِکُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ وَالشَّاخِصُ عَنْکُمْ مُتَدَارَکٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَأَنِّی بِمَسْجِدِکُمْ کَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَیهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَمِنْ تَحْتِهَا وَغَرِقَ مَنْ فِی ضِمْنِهَا (وَ فِی رِوَایةٍ) وَایمُ اللَّهِ لتغرقن بَلْدَتُکُمْ حَتَّى کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا کَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَةٍ (وَفِی رِوَایةٍ) کَجُؤْجُؤِ طَیرٍ فِی لُجَّةِ بَحْرٍ»
شما سپاه یک زن، و پیروان حیوان «شتر عایشه» بودید تا شتر صدا میکرد میجنگیدید و تا دست و پای آن قطع شد، فرار کردید، اخلاق شما پست و پیمان شما از هم گسسته، دین شما دورویی و آب آشامیدنی شما شور و ناگوار است.
کسی که میان شما زندگی کند به کیفر گناهش گرفتار میشود و آن کس که از شما دوری گزیند مشمول آمرزش پروردگار میشود، گویا مسجد
ادامه مطلب
«تخففوا تلحقوا»؛ بهترین راه رستگاری به روایت ساقی کوثر
امام علی(ع) میفرماید: رستاخیز پیشروی شماست و ساربان مرگ بانگ «الرّحیل» سر داده و شما را به پیش میراند، سبکبار شوید تا برسید که رهسپردگان به انتظار آخرین مسافرند تا دادگاه بزرگ الهی حسابرسی بندگان را بیاغازد.
*بیداری از غفلت و توجه به حق
«فَإِنَّکُمْ لَوْ عَایَنْتُمْ مَا قَدْ عَایَنَ مَنْ مَاتَ مِنْکُمْ لَجَزِعْتُمْ وَوَهِلْتُمْ وَسَمِعْتُمْ وَأَطَعْتُمْ وَلَکِنْ مَحْجُوبٌ عَنْکُمْ مَا قَدْ عَایَنُوا وَقَرِیبٌ مَا یُطْرَحُ الْحِجَابُ وَلَقَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ وَأُسْمِعْتُمْ إِنْ سَمِعْتُمْ وَهُدِیتُمْ إِنِ اهْتَدَیْتُمْ بِحَقٍّ أَقُولُ لَکُمْ لَقَدْ جَاهَرَتْکُمُ الْعِبَرُ وَزُجِرْتُمْ بِمَا فِیهِ مُزْدَجَرٌ وَمَا یُبَلِّغُ عَنِ اللَّهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إِلَّا الْبَشَرُ»
شمایان، شمایان را میگویم ای بیخبران! اگر ببینید آنچه را گذشتگانتان دیدند، بیتابی و زاری کنید و بترسید، آنگاه بشنوید و به فرمان آیید. امّا سوگمندانه دیدگانتان از آن همه حقایقی که آنها دیدهاند نابیناست و چه زود پردهها کنار رود.
شما میتوانید ببینید البتّه اگر دیدگانتان را باز کنید، و بشنوید اگر گوشهاتان را سبک سازید، و به راه آیید اگر راه پذیر باشید. به راستی گویم که عبرت مایهها، بیپرده در اختیارتان و زمینههای باز داری شما از آنچه باید باز ایستید پیش رویتان است، اینک شما هستید که باید پیام الهی را بشنوید که پس از فرشتگان، تنها انسان پیامآور خداست.
*یاد مرگ راه رستگاری
«فَإِنَّ الْغَایَةَ أَمَامَکُمْ وَإِنَّ وَرَاءَکُمُ السَّاعَةَ تَحْدُوکُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا یُنْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ آخِرُکُمْ»
أقول إن هذا الکلام لو وزن بعد کلام الله سبحانه وبعد کلام رسول الله صلى الله علیه واله بکل کلام لمال به راجحا وبرز علیه سابقا فأما قوله علیه السلام تخففوا تلحقوا فما سمع کلام أقل منه مسموعا ولا أکثر محصولا و ما أبعد غورها من کلمة وأنقع نطفتها من حکمة وقد نبهنا فی کتاب الخصائص على عظم قدرها وشرف جوهرها
دیر یا زود به منزل رسید که رستاخیز پیش رویتان است و ساربان مرگ بانگ «الرّحیل» سر داده و شما را به پیش میراند، سبکبار شوید تا برسید که رهسپردگان به انتظار آخرین مسافرند تا دادگاه بزرگ الهی حسابرسی بندگان را بیاغازد.
سیّد رضی گوید: این خطبه را اگر با دیگر سخنهای دنیا - جز خطبه خدا و پیامبر - بسنجند، بر همه فزونی کند و در عظمت پیشی گیرد و سرآمد شود، نگاه کنید به جمله «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا» (سبکبار شوید تا برسید)، تا کنون سخنی کوتاهتر و پربارتر از این شنیده نشده است، چه ژرف کلمهای و چه ریشهدار حکمتی ما در کتاب خصائص به ارزش والا و شرافت بنیاد آن اشاره کردهایم.
*علل پیدایش فتنهها
«إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَأَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّهِ وَیَتَوَلَّى عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَیْرِ دِینِ اللَّهِ فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ وَلَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ وَلَکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَمِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَى أَوْلِیَائِهِ وَیَنْجُو الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى»
جز این نیست که آغاز هر فتنه و فساد، پیروی از هوسها و بدعت در احکام دین است که با کتاب خدای سازگار نیست و گروهی بر گروه دیگر به نام دین ولی بیگانه از آن، سرپرستی کنند تا بدعت در جامعه تحقّق یابد. پس اگر باطل در حق نیامیزد و چهره زیبای آن را مکدّر نسازد، ترسی بر حقجویان نباشد.
و نیز اگر حق از توطئه باطل برهد و بیپرده ظاهر شود، زبان دروغ پرداز دشمنان بسته شود، ولی هنر دشمن این است که مشتی از این و مشتی از آن برگیرد و درهم سازد، و در چنین موقعیّتی است که شیطان بر دوستانش چیره شود، امّا آنان که از پیش در پرتو هدایت و لطف الهی بودهاند، نجات یابند.
آینده بشریت به روایت امیرالمؤمنین(ع)
آینده بشریت به روایت امیرالمؤمنین(ع)
رهآورد حکومت حضرت مهدی موعود(عج)
امام علی(ع) درباره آینده بشریت میفرمایند: مهدی(عج) مسیر هویپرستی را به سوی هدایت و خداپرستی گرداند، آن گاه که در جامعهها هدایت قربانی هوسها شود، آن بزرگوار مسیر دنیا را تغییر دهد و هویپرستی را به خداپرستی بازگرداند.
*خطبه 100 و تداوم امامت تا ظهور امام زمان(ع)
«أَلَا إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه واله کَمَثَلِ نُجُومِ السَّمَاءِ إِذَا خَوَى نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ فَکَأَنَّکُمْ قَدْ تَکَامَلَتْ مِنَ اللَّهِ فِیکُمُ الصَّنَائِعُ وَأَرَاکُمْ مَا کُنْتُمْ تَأْمُلُونَ»
آگاه باشید، مثل آل محمّد صلّی اللّه علیه وآله وسلّم چونان ستارگان آسمان است، اگر ستارهای غروب کند، ستاره دیگری طلوع خواهد کرد - تا ظهور صاحب الزمان(عج) - گویا میبینم در پرتو خاندان پیامبر(ص) نعمتهای خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو دارید رسیدهاید.
*خطبه 138 و آینده بشریت
«یعْطِفُ الْهَوَى عَلَى الْهُدَى إِذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى وَیعْطِفُ الرَّأْی عَلَى الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْی»
زمان آن بزرگوار، زمان پیروزی هدایت بر هوی پرستی است، مسیر هوی پرستی را به سوی هدایت و خداپرستی گرداند، آن گاه که در جامعهها هدایت قربانی هوسها شود آن بزرگوار مسیر دنیا را تغییر دهد و هوی پرستی را به خداپرستی باز گرداند و آن گاه که دیگران رأی خود را بر قرآن تحمیل کنند، عصر حاکمیت قرآن بر افکار بشر فرا رسد.
«منها حَتَّى تَقُومَ الْحَرْبُ بِکُمْ عَلَى سَاقٍ بَادِیاً نَوَاجِذُهَا مَمْلُوْءَةً أَخْلَافُهَا حُلْواً رَضَاعُهَا عَلْقَماً عَاقِبَتُهَا أَلَا وَفِی غَدٍ- وَسَیأْتِی غَدٌ بِمَا لَا تَعْرِفُونَ- یأْخُذُ الْوَالِی مِنْ غَیرِهَا عُمَّالَهَا عَلَى مَسَاوِئِ أَعْمَالِهَا وَتُخْرِجُ لَهُ الْأَرْضُ أَفَالِیذَ کَبِدِهَا وَتُلْقِی إِلَیهِ سِلْماً مَقَالِیدَهَا فَیرِیکُمْ کَیفَ عَدْلُ السِّیرَةِ وَیحْیی مَیتَ الْکِتَابِ وَالسُّنَّةِ»
از همین خطبه است تا نبرد میان شمایان به شدت درگیرد و دیو جنگ به شما چنگ و دندان نشان دهد و نیروها از هر سو فراهم آیند و با شور و تلاش، شیرینی پیروزی بر دشمن را در کام خود بیابند، ولی سرانجام تلخی جنگ را احساس کنند، آگاه باشید که در فردا - و به زودی فردا با شرایطی آید که نمیشناسید - آن امام دادگر، کارگزاران طاغوتی را بر زشت کاریهاشان محاکمه کند و در چنین روزگاری زمین دردانهها و گنجینههایش را چون پارههای جگر خود به پایش ریزد و تقدیمش کند و کلیدهای گنجهای خویش را از صمیم دل تسلیمش کند، آنگاه عدالت در زندگی و زنده شدن قرآن و سنت را به تماشا خواهی نشست.
*خطبه 150 و آینده بشریت و ظهور حضرت مهدی(ع)
«وَأَخَذُوا یمِیناً وَشِمَالًا ظَعْناً فِی مَسَالِکِ الْغَی وَتَرْکاً لِمَذَاهِبِ الرُّشْدِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوا مَا هُوَ کَائِنٌ مُرْصَدٌ وَلَا تَسْتَبْطِئُوا مَا یجِیءُ بِهِ الْغَدُ فَکَمْ مِنْ مُسْتَعْجِلٍ بِمَا إِنْ أَدْرَکَهُ وَدَّ أَنَّهُ لَمْ یدْرِکْهُ وَمَا أَقْرَبَ الْیوْمَ مِنْ تَبَاشِیرِ غَدٍ»
به راههای چپ و راست رفتند و راه ضلالت و گمراهی پیمودند و راه روشن هدایت را گذاشتند، پس درباره آنچه که باید باشد شتاب نکنید و آنچه را که در آینده باید بیاید دیر مشمارید، چه بسا کسی برای رسیدن به چیزی شتاب میکند امّا وقتی به آن رسید دوست دارد که ای کاش آن را نمیدید و چه نزدیک است، امروز ما به فردایی که سپیده آن آشکار شد، ای مردم اینک ما در آستانه تحقق وعدههای داده شده و نزدیکی طلوع آن چیزهایی که بر شما پوشیده و ابهام آمیز است، قرار داریم.
*خطبه 150 و رهآورد حکومت حضرت مهدی(عج)
«یا قَوْمِ هَذَا إِبَّانُ وُرُودِ کُلِّ مَوْعُودٍ وَدُنُوٍّ مِنْ طَلْعَةِ مَا لَا تَعْرِفُونَ أَلَا وَإِنَّ مَنْ أَدْرَکَهَا مِنَّا یسْرِی فِیهَا بِسِرَاجٍ مُنِیرٍ وَیحْذُو فِیهَا عَلَى مِثَالِ الصَّالِحِینَ لِیحُلَّ فِیهَا رِبْقاً وَیعْتِقَ رِقّاً وَ یصْدَعَ شَعْباً وَیشْعَبَ صَدْعاً فِی سُتْرَةٍ عَنِ النَّاسِ لَا یبْصِرُ الْقَائِفُ أَثَرَهُ وَلَوْ تَابَعَ نَظَرَهُ ثُمَّ لَیشْحَذَنَّ فِیهَا قَوْمٌ شَحْذَ الْقَینِ النَّصْلَ تُجْلَى بِالتَّنْزِیلِ أَبْصَارُهُمْ وَیرْمَى بِالتَّفْسِیرِ فِی مَسَامِعِهِمْ وَیغْبَقُونَ کَأْسَ الْحِکْمَةِ بَعْدَ الصَّبُوحِ»
بدانید آن کس از ما - حضرت مهدی(عج) - که فتنههای آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام مینهد و بر همان سیره و روش پیامبر(ص) و امامان(ع) رفتار میکند تا گرهها را بگشاید، بردگان و ملّتهای اسیر را آزاد سازد، جمعیتهای گمراه و ستمگر را پراکنده و حق جویان پراکنده را جمع آوری میکند، حضرت مهدی(عج) سالهای طولانی در پنهانی از مردم به سر میبرد آن چنان که اثر شناسان، اثر قدمش را نمیشناسند، گر چه در یافتن اثر و نشانهها تلاش فراوان کنند، سپس گروهی برای درهم کوبیدن فتنهها آماده میشوند و چونان شمشیرها صیقل میخورند، دیدههاشان با قرآن روشنایی گیرد و در گوشهاشان تفسیر قرآن طنین افکند و در صبحگاهان و شامگاهان جامهای حکمت سر میکشند.
شناخت پیروان شیطان به روایت امیرالمؤمنین
شناخت پیروان شیطان به روایت امیرالمؤمنین
نقش نیت در پاداش اعمال
*خطبه 7 و شناخت پیروان شیطان
«اتَّخَذُوا الشَّیطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاکاً وَاتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً فَبَاضَ وَفَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَدَبَّ وَدَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْینِهِمْ وَنَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَینَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَنَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ»
منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دلهای آنان تخم گذارد، و جوجههای خود را در دامانشان پرورش داد، با چشمهای آنان مینگریست و با زبانهای آنان سخن میگفت، پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند رفتار کسی که نشان میداد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل میگوید.
*خطبه 12 از شرکت آیندگان در پاداش گذشتگان تا نقش نیت در پاداش اعمال
«ومن کلام له علیهالسلام لما أظفره الله بأصحاب الجمل وَقَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ وَدِدْتُ أَنَّ أَخِی فُلَاناً کَانَ شَاهِدَنَا لِیرَى مَا نَصَرَکَ اللَّهُ بِهِ عَلَى أَعْدَائِکَ، فَقَالَ لَهُ علیهالسلام أَهَوَى أَخِیکَ مَعَنَا فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَقَدْ شَهِدَنَا وَلَقَدْ شَهِدَنَا فِی عَسْکَرِنَا هَذَا أَقْوَامٌ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَأَرْحَامِ النِّسَاءِ سَیرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَیقْوَى بِهِمُ الْإِیمَانُ»
پس از پیروزی در جنگ بصره در سال 36 هجری یکی از یاران امام علیهالسّلام گفت: دوست داشتم برادرم با ما بود و میدید که چگونه خدا تو را بر دشمنانت پیروز کرد.
امام علیهالسّلام پرسید: آیا فکر و دل برادرت با ما بود، گفت:آری، امام علیهالسّلام فرمود: پس او هم در این جنگ با ما بود، بلکه با ما در این نبرد شریکند، آنهایی که حضور ندارند، در صلب پدران و رحم مادران هستند، ولی با ما هم عقیده و آرمانند، به زودی متوّلد میشوند و دین و ایمان به وسیله آنان تقویت میشود.
*خطبه 13 و عوامل سقوط جامعه
«کُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ وَأَتْبَاعَ الْبَهِیمَةِ رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَعُقِرَ فَهَرَبْتُمْ أَخْلَاقُکُمْ دِقَاقٌ وَعَهْدُکُمْ شِقَاقٌ وَدِینُکُمْ نِفَاقٌ وَمَاؤُکُمْ زُعَاقٌ وَالْمُقِیمُ بَینَ أَظْهُرِکُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ وَالشَّاخِصُ عَنْکُمْ مُتَدَارَکٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَأَنِّی بِمَسْجِدِکُمْ کَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَیهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَمِنْ تَحْتِهَا وَغَرِقَ مَنْ فِی ضِمْنِهَا (وَ فِی رِوَایةٍ) وَایمُ اللَّهِ لتغرقن بَلْدَتُکُمْ حَتَّى کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا کَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَةٍ (وَفِی رِوَایةٍ) کَجُؤْجُؤِ طَیرٍ فِی لُجَّةِ بَحْرٍ»
شما سپاه یک زن، و پیروان حیوان «شتر عایشه» بودید تا شتر صدا میکرد میجنگیدید و تا دست و پای آن قطع شد، فرار کردید، اخلاق شما پست و پیمان شما از هم گسسته، دین شما دورویی و آب آشامیدنی شما شور و ناگوار است.
کسی که میان شما زندگی کند به کیفر گناهش گرفتار میشود و آن کس که از شما دوری گزیند مشمول آمرزش پروردگار میشود، گویا مسجد شما را میبینم که چون سینه کشتی غرق شده است که عذاب خدا از بالا و پایین او را احاطه میکند و سرنشینان آن، همه غرق میشوند.
و در روایتی است:سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق میکند، گویا مسجد شما را مینگرم که چون سینه کشتی یا چونان شتر مرغی که بر سینه خوابیده باشد، بر روی آب مانده است.
*خطبه 15 سیاست اقتصادی امام(ع)
«وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَمُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً وَمَنْ ضَاقَ عَلَیهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیهِ أَضْیقُ»
به خدا سوگند، بیتالمال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز میگردانم، گر چه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند، زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمّل ستم برای او سختتر است.
*خطبه 17 و شناخت بدترین انسانها
«إنَّ أَبْغَضَ الْخَلَائِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلَانِ رَجُلٌ وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ مَشْغُوفٌ بِکَلَامِ بِدْعَةٍ وَدُعَاءِ ضَلَالَةٍ فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ ضَالٌّ عَنْ هَدْی مَنْ کَانَ قَبْلَهُ مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَى بِهِ فِی حَیاتِهِ وَبَعْدَ وَفَاتِهِ حَمَّالٌ خَطَایا غَیرِهِ رَهْنٌ بِخَطِیئَتِهِ وَرَجُلٌ قَمَشَ جَهْلًا مُوضِعٌ فِی جُهَّالِ الْأُمَّةِ غَارٌّ فِی أَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ عَمٍ بِمَا فِی عَقْدِ الْهُدْنَةِ قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِماً وَلَیسَ بِهِ بَکَّرَ فَاسْتَکْثَرَ مِنْ جَمْعِ مَا قَلَّ مِنْهُ خَیرٌ مِمَّا کَثُرَ حَتَّى إِذَا ارْتَوَى مِنْ مَاءٍ آجِنٍ وَاکْتَنَزَ مِنْ غَیرِ طَائِلٍ»
دشمنترین آفریدهها نزد خدا دو نفرند: مردی که خدا او را به حال خود گذاشته، و از راه راست دور افتاده است، دل او شیفته بدعت است و مردم را گمراه کرده، به فتنه انگیزی میکشاند و راه رستگاری گذشتگان را گم کرده و طرفداران خود و آیندگان را گمراه ساخته است، بار گناه دیگران را بر دوش کشیده و گرفتار زشتیهای خود نیز هست.
و مردی که مجهولاتی به هم بافته و در میان انسانهای نادان امت، جایگاهی پیدا کرده است، در تاریکیهای فتنه فرو رفته و از مشاهده صلح و صفا کور است، آدم نماها او را عالم نامیدند که نیست، چیزی را بسیار جمع آوری میکند که اندک آن به از بسیار است تا آنکه از آب گندیده سیراب شود و دانش و اطلاعات بیهوده فراهم آورد.
چگونه یک مدیر موفق باشیم+پاسخ امام علی(ع)

امیرمؤمنان علی(ع) در آغاز عهدنامه مالکاشتر به ویژگیهای شاخص مدیریتی پرداختهاند و بیان میدارند که توجه به جایگاه خداوند متعال، روابط و مناسبات حکومتی و مدیریتی انسان را به دور از قدرتمداری رقم میزند.
یکی از نامههای امیرالمؤمنین علی(ع) در کتاب شریف نهجالبلاغه، نامه 53 یا همان عهدنامه مالک اشتر است. زمانی که حضرت امیر(ع) مالک را به عنوان فرماندار مصر تعیین کرد آیین نامه مدیریتی و حکومتی را به وی دستور داد تا رعایت کند.
از آنجایی که مفاد عهدنامه مالک اشتر از سوی امامی معصوم صادر شده است توجه به آن برای مدیران و کارگزارنی جامعه ما نیز میتواند بسیار راهگشا باشد از این رو سلسله مباحثی را از کتاب «دلالت دولت» اثر مصطفی دلشاد تهرانی مدیرگروه نهجالبلاغه دانشگاه قرآن و حدیث برای عموم علاقهمندان ذکر کنیم.
اداره امور از جایگاه بندگی خدا
خاستگاه مدیریت و رهبری از مهمترین موضوعات جهتدهنده به حکومت و اداره یک سازمان است؛ این که انسان از چه مجرایی گام در میدان اداره امور بگذارد و به رهبری بپردازد؛ نقشی تعیینکننده در مدیریت و حکومت دارد. تصمیمگیریها، و رفتار و سلوک مدیریتی و حکومتی به شدت متأثر از تلقیها و دریافتها از مدیریت و حکومت است. نوع تلقی و دریافت زمامداران از خود در جایگاه مدیریتی و حکومتی آنان را به انواع روابط و مناسبات سوق میدهد. هر دریافتی به کارکردی منجر میشود،به عنوان نمونه:
| دریافتها | کارکردها |
| تسلط | سلطهگرانه |
| تحکم | مستبدانه |
| خودکامگی | خودکامانه |
| هدایت | هدایتگرانه |
| خدمت | خدمتگزارانه |
| امانت | امانتدارانه |
| پاسداشت | پاسدارانه |
آنکه خود را در جایگاه حکومت و مدیریت مسلط، حاکم، مطلق، خدا میبیند به روابط و مناسباتی متناسب با این دریافت رو میکند، روابط و مناسباتی سلطهگرانه، مستبدانه، خودکامانه و خدایگونه؛ و آن که از جایگاه بندگی خدا به حکومت و مدیریت مینگرد، به روابط و مناسباتی هدایتگرانه، خدمتگزارانه، امانتدارانه و پاسدارانه رو مینماید.
امیرمؤمنان علی (ع) در آغاز عهدنامه مالکاشتر به مهمترین دروازه ورود به عرصه حکومت و مدیریت پرداخته است: ورود از جایگاه بندگی خدا. در این صورت است که روابط و مناسبات حکومتی و مدیریتی صورتی انسانی و به دور از قدرتمداری مییابد در عین ظهور توانایی لازم برای اداره امور، از سلطهگری و خودکامگی پرهیز میشود. عبارت «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اَللَّهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ» بیانگر چنین حقیقتی است. علی (ع) خود را بنده خدا معرفی میکند و از این جایگاه به اداره امور فرا میخواند.
ادبیات فرماندهی
فرماندهی و فرمانبری از لوازم اداره امور است و بدون آن پیشرفت کارها و دستیابی به اهداف سازمانی میسر نیست، اما آن چه در این امر مهم و اساسی است، ادب فرماندهی است. اداره امور از پایگاه خودکامگی ادبیات خود را دارد و اداره امور از پایگاه بندگی ادبیات خود را؛ به طوری که امیرمؤمنان علی (ع) مبتنی بر چنین دریافتی، از ادبیاتی بهره میگیرد که در آن هیچ نشانهای از تحکم و تجبر، خودمداری و سلطهگری نیست، از این رو فرموده است:«هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اَللَّهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ؛ این آییننامهای است که فرمان داده است بدان، علی. در اینجا «صیغه سوم شخص غایب» به کار گرفته شده است و نفرموده است: «ما امر به...» ( این آییننامهای است که فرمان میدهم بدان)، و یا «ما نأمر به...» این آییننامهای است که فرمان میدهیم بدان.
مقایسهای میان ادبیات فرماندهی نزد امیرالمؤمنان علی (ع) و دیگران نکات آموزنده بسیار در بردارد. ادبیات هر کس گویای اندیشه و روحیه و روش اوست؛ به بیان امیرمؤمنان علی (ع):
«تَکَلَّمُوا تُعْرَفُوا، فَإِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ»؛ سخن گویید تا شناخته شوید که آدمی زیر زبانش نهان است.
امیرمؤمنان علی (ع) آییننامه حکومت و مدیریت خود را با تغییر «ما أمربه» (فرمان داده است بدان) آغاز نموده است و اینگونه آغاز، بیانگر اندیشه و روحیه و روش ویژه اوست و نکات زیر را درباره آن میتوان لحاظ کرد:
1- این تعبیر بیانگر آن است که در آن چه میآید خودبینی و خودخواهی مطرح نیست.
2- چنین بیانی افاده میکند که این آیین، سخنانی حق است و فرامینی شخصی نیست.
3- نوع سخن گویای این حقیقت است که آنچه مطرح خواهد شد از جایگاه فرمانفرمایی و خودکامگی نیست، بلکه آموزههای راهنما برای توفیق در حکومت و مدیریت است، چنانکه آخرین عبارت این آییننامه گویای آن است.
حفظ سلسله مراتب در اداره امور
علی (ع) در عین تبیین اداره امور از جایگاه بندگی خدا و پاسداشت ادبیاتی لطیف و انسانی در عین اقتدار و توانایی در مدیریت و حکومت، به حفظ سلسله مراتب در اداره امور اهمیت داده است. هیچ سازمانی و حکومتی بدون سلسله مراتب صحیح و سامانیافته راه به مقصد نمیبرد و لازم است در عین لطیفترین روابط انسانی در اداره امور، جایگاه اشخاص و نسبت آنان به یکدیگر کاملاً روشن و مشخص باشد.
با تبیین درست سلسله مراتب در اداره امور و مشخص نمودن جایگاه هر واحد سازمانی و هر شخص، روابط و مناسبات سازمانی نطام مییابد و با پذیرایی این سلسله مراتب، تصمیمها و دستورالعملها در چرخه نابسامانی تباه نمیشود و تصمیم و دستورالعمل صحیح و قانونمند در همه مراتب جاری میشود و گریز از مراتب سازمانی به حداقل میرسد. اگر این قاعده رعایت نشود، اداره درست امور و دستیابی به اهداف حکومتی و سازمانی ناممکن میشود، چنانکه در بیان امیرمؤمنان علی (ع) آمده است:
«لا رأْی لمنْ لا یُطاعُ»
کسی که فرمان او را نبرند، رأی و تدبیر او هم اثر ندارد.
«ملاک قضاوت» درباره زمامداران شایسته در نهجالبلاغه چیست؟

براساس تعالیم نهجالبلاغه درمییابیم نظر مردمان هرچه باشد ارزش توجه دارد، زیرا در صورت صحت قضاوت آنها، معیاری خوب برای سنجش بوده و اگر ناصواب باشد، وسیلهای برای شناخت جامعه، ادارهشوندگان و سلیقههای آنهاست.
یکی از نامههای امیرالمؤمنین علی(ع) در کتاب شریف نهجالبلاغه، نامه 53 یا همان عهدنامه مالک اشتر است. زمانی که حضرت امیر(ع) مالک را به عنوان فرماندار مصر تعیین کرد آییننامه مدیریتی و حکومتی را به وی دستور داد تا رعایت کند.
از آنجایی که مفاد عهدنامه مالک اشتر از سوی امامی معصوم صادر شده است توجه به آن برای مدیران و کارگزاران جامعه ما نیز میتواند بسیار راهگشا باشد از این رو سلسله مباحثی را از کتاب «دلالت دولت» اثر مصطفی دلشاد تهرانی مدیرگروه نهجالبلاغه دانشگاه قرآن و حدیث برای عموم علاقهمندان ذکر کنیم.
جایگاه صالحان در دل مردمان
آنان که حقمدارانه و خدمتگزارانه حکومت کنند ون مدیریت نمایند، در دل مردمان جای میگیرند، و این گونه به پاداشی الهی دست مییابند. صالحان به مدیریت بر قلب میرسند و در چنین مدیریتی، برای جذب دیگران توسل به ریا و ظاهرسازی، دروغ و فریبکاری،تحمیق و رشوهپردازی معنا ندارد، و مردمان با تهدید و تحمیل، و زور و فشار، و استبداد و خودکامگی اداره نمیشوند. رابطه زمامداران و مردمان، رابطهای قلبی براساس الفتی حقیقی است؛ برقراری الفتی که از سنتهای الهی است:
«وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً مَّا أَلَّفَتْ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـکِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»؛
خداوند میان دلهای ایشان الفت برقرار کرد. اگر تمام آنچه را در زمین است خرج میکردی، نمیتوانستی میان دلهای ایشان الفت برقرار کنی، ولیکن خداوند است که بین ایشان الفت برقرار کرد که او عزیز و حکیم است.
پیوند دلها به دست اوست و در منطق قرآن کریم راه رسیدن به مدیریت قلبها ایمان و عمل صالح است:
«اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُالرَّحْمنُ وُدًّا»؛
کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیک و شایسته کردند خدای رحمان برای آنان محبتی [در دلها] خواهد نهاد.
آنان که از نظر عقیده مؤمن و از نظر اعمال صالحند، خدا برایشان محبت قرار میدهد و آنان را محبوب دلهای دیگران میکند و دلهای دیگران متوجه ایشان میشود.
نظر بندگان خدا، ملاک قضاوت درباره زمامداران شایسته
آنچه بر زبان بندگان خدا درباره زمامداران شایسته جاری میشود، ملاکی اساسی برای قضاوت درباره حکومتها و مدیریتهاست، زیرا وابستگان به خدا، اهل داد و انصافاند و به عمد خلاف نمیگویند.
«افراد شایسته را با آنچه خداوند بر زبان بندگانش درباره آنها جاری میسازد میتوان شناخت، یعنی هر آنچه مردم درباره کسی قضاوت کنند، این همان است که خدای متعال به زبان مردم انداخته؛ پس اگر مردم کسی را صالح میدانند خدا او را صالح میداند. یعنی اگر خواستیم ببینیم کسی صالح است یا نه، اگر دیدیم مردم میگویند صالح است، بدانیم که صالح است. خدای متعال نمیخواهد صالح بودن کسی گم شود.»
بنابراین قضاوت عامّه مردم ملاکی پذیرفته شده در شایستگی زمامداران است؛ و آنجا که اختلافنظر وجود دارد، ملاک شایستگی و ناشایستگی زمامداران، نظر آگاهان، نیکان و صالحان است.
توجه به نظر مردمان
لازمه حکومت و مدیریت صحیح، توجه پیوسته به نظر مردمان است چه آن نظرها از موضع انصاف و داد باشد، چه اینگونه نباشد. آگاهی از نظرهای گوناگون و توجه داشتن به آنها، زمامداران و مدیران را با چگونه زدن نبض روان جامعه آشنا میکند تا بتوانند ضعفها و کاستی را به موقع دریابند و اصلاح کنند، و دردها و رنجها را بشناسند و درمان نمایند، و با نوع مخالفتها و اعتراضها آشنا باشند و آنها را مدیریت کنند.
نظر مردمان هرچه باشد، ارزش توجه دارد، زیرا در صورت صحت قضاوت آنان، معیاری خوب برای سنجش است، و اگر ناصواب باشد، وسیلهای برای شناخت جامعه و ادارهشوندگان و سلیقههای آنان است. بیتوجهی به نظرها، حتی نظرهای آلوده به غرض، فرصت شناخت درست جامعه و بافت ادارهشوندگان و مدیریت مخالفان را از زمامداران و مدیران میگیرد و هزینه اداره جامعه و سازمان را بالا میبرد.
امیرمؤمنان علی (ع) به نظر همه توجه میکرد و از نظر صحیح و ناصحیح در اداره امور بهره میبرد و اجازه نمیداد با بیتوجهی به نظر مخالفان و مغرضان، آنان به سوی مخفیسازیهای مخرب پیش روند و به اقداماتی خطرناکتر از آنچه حاصل بیتوجهی به آنان است، دست زنند.
بهترین پشتوانه برای حکومتها از منظر امام علی(ع)

هر حکومت و مدیریتی نیازمند اندوختهها و پشتوانههایی است تا با تکیه به آنها بتواند به درستی و با اقتدار به سوی اهداف تعیین شده پیش رود. این نوشتار ما را به توصیهای از امیرالمؤمنین(ع) در این زمینه رهنمون میکند.
بهترین پشتوانه برای حکومتها از منظر امام علی(ع)
یکی از نامههای امیرالمؤمنین علی(ع) در کتاب شریف نهجالبلاغه، نامه 53 یا همان عهدنامه مالک اشتر است. زمانی که حضرت امیر(ع) مالک را به عنوان فرماندار مصر تعیین کرد آییننامه مدیریتی و حکومتی را به وی دستور داد تا رعایت کند.
از آنجایی که مفاد عهدنامه مالک اشتر از سوی امامی معصوم صادر شده است توجه به آن برای مدیران و کارگزاران جامعه ما نیز میتواند بسیار راهگشا باشد از این رو سلسله مباحثی را از کتاب «دلالت دولت» اثر مصطفی دلشاد تهرانی مدیرگروه نهجالبلاغه دانشگاه قرآن و حدیث برای عموم علاقهمندان ذکر کنیم.
نیاز حکومت و مدیریتها به اندوخته و پشتوانه
هر حکومت و مدیریتی نیازمند اندوختهها و پشتوانههایی است تا به کمک آنها و با تکیه به آنها بتواند به درستی و با اقتدار به سوی اهداف تعیین شده پیش رود. هر حکومت و مدیریتی به این موضوع از منظری مینگرد و به نوعی از اندوختهها و پشتوانهها تکیه میکند، مانند:
گروههای خاص و احزاب؛
قدرت نظامی و ارعاب؛
توان مالی و ثروت؛
گروههای اجتماعی و مردم؛ و ...
اما امیرمؤمنان علی (ع) زمامداران و مدیران را به اندوخته و پشتوانهای دیگر فراخوانده است؛ و آن «عمل صالح» است.
بهترین اندوخته و پشتوانه
امام علی (ع) بهترین اندوخته و پشتوانه را برای حکومت و مدیریت؛ «عمل صالح» معرفی کرده است. عمل صالح چیست که امام علی (ع) آن را بهترین اندوخته و پشتوانه اعلام کرده است؟ خداوند فرموده است:
«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ».
هر کس، از مرد و زن، که مؤمن باشد و عمل صالح انجام دهد، او را به زندگی خوش و پاکیزهای زنده میسازیم، و پاداشی بهتر از کارشان به آنان میدهیم.
عمل صالح مفهومی گسترده دارد و آن عمل بهینهای است که تمام فعالیتهای مثبت و مفید و سازنده را در همه زمینهها شامل میشود. در منطق قرآن کریم، نتیجه عمل صالح توأم با ایمان، زندگی و جامعهای است قرین با آرامش، امنیت، رفاه، صلح، محبت،دوستی، تعاون، و مفاهیم سازنده انسانی، و در امان از نابسامانیها و درد و رنجهایی که بر اثر استکبار، ظلم، طغیان، هواپرستی و انحصارطلبی به وجود میآید. بنابر این در عرصه حکومت و مدیریت، عمل صالح، بهینهترین هدفگذاری، برنامهریزی و اجرا است که چنین تدبیرورزی بهترین اندوخته و پشتوانهها حکومت و مدیریت است.
آنچه در حکومت و مدیریت تعیین کننده اصلی پیشرفت و سعادت است، امکانات مالی و قدرت سیاسی نیست، بلکه چنین تدبیرورزی است. امکانات مالی و قدرت سیاسی بدون چنین تدبیرورزی راه به جایی نمیبرد، و تدبیر درست، کمترین امکانات و قدرت را بهینه میسازد.
واژه «تدبیر»از ماده «دُبر» و «دُبُر» به معنای پشت هر چیز، و عقب است، چنانکه در قرآن کریم آمده است:«وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ» (و آن دو به سوی در بر یکدیگر سبقت گرفتند، و آن زن پیراهن او را از پشت بدرید)؛ و «تدبیر» تنظیم امور و ترتیب کارها و سامان دادن امور به بهترین نحو و استوارترین سازوکار است تا امور به عاقبت نیکو و نتیجه مطلوب برسد؛ و «تدبر» تحقق «تدبیر» و عاقبتاندیشیی و اندیشیدن است. در حکومت و سازمان، تدبیرورزی بهترین اندوخته و پشتوانه است، یعنی برنامهریزی و اداره درست کارها و مدیریت صحیح امور برای رسیدن به نتیجه مطلوب و عاقبت نیکو، که حکومت و سازمان بدون آن نابسامان، آشفته، در هم ریخته، متزلزل، نامعتدل، کمبازده، در سراشیبی و بدعاقبت است. اگر حکومت و سازمان فاقد این اندوخته و پشتوانهها باشد، هیچ چیز ندارد، و با وجود آن همه چیز دارد. پیامبر اکرم (ص) در آموزهای هشدار دهنده فرموده است:
«ما أخافُ عَلى اُمَّتِی الفَقرَ ، ولکِن أخافُ عَلَیهِم سوءَ التَّدبیرِ؛».
من درباه امتم از فقر نگران نیستم، بلکه درباره ایشان از بدتدبیری نگرانم.
جامعه و سازمانی که همه گونه امکانات داشته باشند ولی از تدبیر و برنامهریزی و مدیریت مناسب و صحیح بهرهمند نباشند، همه امکانات را هدر میدهند و از بین میبرند، ولی اگر کمترین امکانات را داشته باشند و دارای تدبیر و برنامهریزی و مدیریت مناسب و صحیح باشند، همان امکانات اندک را به بهترین وجه به کار میگیرند و به اهداف خود میرسند. در آموزههای علی (ع) آمده است:
«حُسنُ التَّدبیرِ یُنمی قَلیلَ المالِ ، وسوءُ التَّدبیرِ یُفنی کَثیرَهُ»
تدبیر نیکو، دارایی اندک را رشد میدهد، و بدی تدبیر، ثروت بسیار را به باد فنا میدهد.
«سُوءُ التَّدبیرِ سَبَب التَّدمیر»
بدی تدبیر، موجب ویرانی و نابودی است.
حکومت و سازمان با تدبیرورزی به درستی پیش میرود و بهترین سرمایه برای آنها همین است. امام علی (ع) بر منبر کوفه فرمود:
«أیُّهَا النَّاسُ … لَا خَیرَ فِی دُنیَا لَا تَدَبُّرَ [ لَا تَدبِیرَ ] فِیهَا».
مردم! دنیایی که در آن تدبیر و برنامهریزی و عاقبتاندیشی نباشد، خیری در آن نیست.
روایتی از مظلومیت امام علی(ع) از زبان ایشان 5
*خطبه 118 و علل نکوهش کوفیان
«مَا بَالُکُمْ أَمُخْرَسُونَ أَنْتُمْ فَقَالَ قَوْمٌ مِنْهُمْ یا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ إِنْ سِرْتَ سِرْنَا مَعَکَ فَقَالَ علیهالسلام مَا بَالُکُمْ لَا سُدِّدْتُمْ لِرُشْدٍ وَلَا هُدِیتُمْ لِقَصْدٍ أَ فِی مِثْلِ هَذَا ینْبَغِی لِی أَنْ أَخْرُجَ إِنَّمَا یخْرُجُ فِی مِثْلِ هَذَا رَجُلٌ مِمَّنْ أَرْضَاهُ مِنْ شُجْعَانِکُمْ وَ ذَوِی بَأْسِکُمْ»
شما را چه میشود هرگز ره رستگاری نپویید و به راه عدل هدایت نشوید، آیا در چنین شرایطی سزاوار است که من از شهر خارج شوم، هم اکنون باید مردی از شما که من از شجاعت و دلاوری او راضی و به او اطمینان داشته باشم، به سوی دشمن کوچ کند.
روایتی از مظلومیت امام علی(ع) از زبان ایشان 4
*خطبه 86 و ویژگیهای امام علی(ع)
«وَاعْذِرُوا مَنْ لَا حُجَّةَ لَکُمْ عَلَیْهِ وَأَنَا هُوَ أَ لَمْ أَعْمَلْ فِیکُمْ بِالثَّقَلِ الْأَکْبَرِ وَأَتْرُکْ فِیکُمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ وَرَکَزْتُ فِیکُمْ رَایَةَ الْإِیمَانِ وَوَقَفْتُکُمْ عَلَى حُدُودِ الْحَلَالِ وَالْحَرَامِ وَ أَلْبَسْتُکُمُ الْعَافِیَةَ مِنْ عَدْلِی وَفَرَشْتُکُمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلِی وَفِعْلِی وَأَرَیْتُکُمْ کَرَائِمَ الْأَخْلَاقِ مِنْ نَفْسِی فَلَا تَسْتَعْمِلُوا الرَّأْیَ فِیمَا لَا یُدْرِکُ قَعْرَهُ الْبَصَرُ وَلَا یَتَغَلْغَلُ إِلَیْهِ الفکر»
مردم عذر خواهی کنید از کسی که دلیلی بر ضدّ او ندارید و آن کس من هستم، مگر من در میان شما بر اساس «ثقل اکبر» که قرآن است عمل نکردم و «ثقل اصغر» عترت پیامبر(ص) را در میان شما باقی نگذاردم، مگر من پرچم ایمان را در بین شما استوار نساختم و از حدود و مرز حلال و حرام آگاهیتان ندادم، مگر پیراهن عافیت را با عدل خود به اندام شما نپوشاندم و نیکیها را با اعمال و گفتار خود در میان شما رواج ندادم و ملکات اخلاق انسانی را به شما نشان ندادم، پس وهم و گمان خود را در آنجا که چشم دل ژرفای آن را مشاهده نمیکند و فکرتان توانایی تاختن در آن راه ندارد، به کار نگیرید.
روایتی از مظلومیت امام علی(ع) از زبان ایشان 3
*خطبه 93 و ویژگیهای علمی و سیاسی امام علی(ع)
«أَیهَا النَّاسُ فَأَنَاَ فَقَأْتُ عَینَ الْفِتْنَةِ وَلَمْ یکُنْ لِیجْتَرِئَ عَلَیهَا أَحَدٌ غَیرِی بَعْدَ أَنْ مَاجَ غَیهَبُهَا وَاشْتَدَّ کَلَبُهَا فَاسْأَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ لَا تَسْأَلُونِی عَنْ شَیءٍ فِیمَا بَینَکُمْ وَبَینَ السَّاعَةِ وَلَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِی مِائَةً وَتُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُکُمْ بِنَاعِقِهَا وَقَائِدِهَا وَسَائِقِهَا وَمُنَاخِ رِکَابِهَا وَمَحَطِّ رِحَالِهَا وَمَنْ یقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَمَنْ یمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتاً وَلَوْ قَدْ فَقَدْتُمُونِی وَنَزَلَتْ بِکُمْ کَرَائِهُ الْأُمُورِ وَحَوَازِبُ الْخُطُوبِ لَأَطْرَقَ کَثِیرٌ مِنَ السَّائِلِینَ وَفَشِلَ کَثِیرٌ مِنَ الْمَسْئُولِینَ»
ای مردم من بودم که چشم فتنه را کندم و جز من هیچ کس جرأت چنین کاری را نداشت، آنگ اه که امواج سیاهیها بالا گرفت و به آخرین درجه شدّت خود رسید، پس از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید، سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، نمیپرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت میگذرد و نه از گروهی که صد نفر را هدایت یا گمراه میسازد، جز آنکه شما را آگاه میسازم و پاسخ میدهم.
و از آنکه مردم را بدان میخواند و آنکه رهبریشان میکند و آنکه آنان را میراند و آنجا که فرود میآیند و آنجا که بار گشایند و آنکه از آنها کشته شود و آنکه بمیرد، خبر میدهم، آن روز که مرا از دست دادید و نگرانیها و مشکلات بر شما باریدن گرفت و بسیاری از پرسش کنندگان به حیرت فرو رفته میگویند، سر انجام چه خواهد شد که گروه بسیاری از پرسش شوندگان از پاسخ دادن فرو مانند.
روایتی از مظلومیت امام علی(ع) از زبان ایشان 2
*خطبه 73 و ویژگیهای امام علی(ع) از زبان خود
«لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ بِهَا مِنْ غَیرِی وَ وَاللَّهِ لَأُسَلِّمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ وَلَمْ یکُنْ فِیهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَی خَاصَّةً الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِکَ وَفَضْلِهِ وَزُهْداً فِیمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَزِبْرِجِهِ»
همانا میدانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم، سوگند به خدا به آنچه انجام دادهاید گردن مینهم تا هنگامی که اوضاع مسلمین رو براه باشد و از هم نپاشد، و جز من به دیگری ستم نشود و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم و از آن همه زر و زیوری که به دنبال آن حرکت میکنید، پرهیز میکنم.
روایتی از مظلومیت امام علی(ع) از زبان ایشان 1
«وَاللَّهِ لَا أَکُونُ کَالضَّبُعِ تَنَامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ حَتَّى یصِلَ إِلَیهَا طَالِبُهَا وَیخْتِلَهَا رَاصِدُهَا وَلَکِنِّی أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ وَبِالسَّامِعِ الْمُطِیعِ الْعَاصِی الْمُرِیبَ أَبَداً حَتَّى یأْتِی عَلَی یوْمِی فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّی مُسْتَأْثَراً عَلَی مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِیهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَاله حَتَّى یوْمِ النَّاسِ هَذَ»
به خدا سوگند از آگاهی لازمی برخوردارم و هرگز غافلگیر نمیشوم که دشمنان ناگهان مرا محاصره کنند و با نیرنگ دستگیرم کند، من همواره با یاری انسان حق طلب، بر سر آن کس میکوبم که از حق روی گردان است و با یاری فرمانبر مطیع، نافرمان اهل تردید را درهم میشکنم تا آن روز که دوران زندگانی من به سر آید، پس سوگند به خدا، من همواره از حق خویش محروم ماندم و از هنگام وفات پیامبر(ص) تا امروز حق مرا از من بازداشته و به دیگری اختصاص دادند.




