سرآغاز🌸 📚مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ،فَهذاعَلِىٌّ مَوْلاهُ🌸 📚

سرآغاز
امروز، وقتی خورشید، سر از بالین کوهها بردارد و طلوع کند، همتای خود را در زمین خواهد یافت؛ مولای نخلستانهای سکوت و چاه، مولای شبگرد کوچههای کوفه را که بار امانت بر دوش، خلافت خدا را بر زمین مجسم خواهد کرد.
فردا، یتیمان، طعم نان دستهای فاطمه را در بخشش شبانه او، بیمنّت خواهند چشید.
ببار ای ابر رحمت؛ که میلاد تو، آغازگر انگشتان ذوالفقاری نور است و فتح خیبر، دری است که به روی بازوان عدالت گشوده است تا آن را برای همیشه، در تاریخ قلوب مؤمنین ثبت کنی.
تا که بر لب نامت ای زیباترین، میآورم
آسـمـانها را تو گویی بر زمین میآورم
تـــو طـــــلــوع آفــتابی، من اذان مغربم
زیر لــــب نــــام امــیرالمؤمنین میآورم
خواهشمندیم در صورت داشتن وبلاگ یا وب به وبلاگ
🌸 📚مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ،فَهذاعَلِىٌّ مَوْلاهُ🌸 📚
لینک دهید.
از اینکه از وبلاگ 🌸 📚حضرت علی علیه السلام🌸 📚 دیدن نموده اید کمال تشکر و قدردانی را دارم.
و ما را در نظرات و انتقادهای خود یاری بفرمایید.
کپی کردن از مطالب وبلاگ آزاد است. ان شاء الله لبخند حضرت زهرا حاکم قلب تمامی شیعیان مولا علی شود.
🌸 📚مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ،فَهذاعَلِىٌّ مَوْلاهُ🌸 📚
🌸 📚حضرت علی علیه السلام🌸 📚
علی کیست؟
به قلم مجمدجواد مغنیه
علي يک انسان بزرگ
-
علي علیه السلام يک شخصيت عاليقدر، که در همه ابعاد و خصوصيات انسانيش حتي در زندگي داخلي و دوره ي کود کيش بر جسته و ممتاز است.
-
وي مسلمان اول [1] و مجاهد نخستين در راه اسلام بود. هميشه رو در روي کمشکشهاي تلخ و دردناک، بر ضد دشمنان «اسلام» قرار داشت. جانش با جان پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم پيوند خورده، حياتش با زندگي پيشواي بزرگ در آميخته بود.
-
علي علیه السلام تنها کسي بود که در خانه ي خدا چشم به جهان گشود و در خانه ي رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در سايه ي حمايت و تربيت آن حضرت، نشو و نما کرد . [2] .
-
علي علیه السلام بيست ساله بود در رختخواب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آرميد و خطر يک مرگ حتمي و قطعي را خونسردانه استقبال کرد . [3] .
-
علي علیه السلام بيست و شش ساله بود که در جهاد بدر با عتبه و شيبه و وليد و سلحشوران بطحا به مبارزه ي تن به تن پرداخت و در جهاد احد همچون پروانه دور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مي چرخيد و در جهاد احزاب عمروبن عبدود را به خاک و خون فرو غلطانيد.
-
علي علیه السلام در طول تاريخ، تنها انساني است که در ابعاد مختلف و حتي متناقضي که در يک انسان جمع نمي شود سر آمد مردم است.
-
مانند يک کارگر ساده با دست و پنجه اش خاک را مي کند و در آن سرزمين سوزان، قنات حفر مي کند.
-
مانند يک حکيم مي انديشد.
-
مانند يک بنده ي ذليل در مقابل خدا مي ايستد.
-
مانند يک قهرمان، شمشير مي زند.
-
مانند يک سياستمدار، رهبري مي کند.
-
مانند يک معلم اخلاق، مظهر و سر مشق فضايل انساني براي جامعه است.
-
يک پدر دلسوز و مهربان است.
-
يتيم نواز است.
-
امام و جانشين رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است.
-
محبوب خدا است.
-
علي علیه السلام در ميان امت اسلامي، شخصيتي محبوب و دوست داشتني بود؛ شخصيتي که ما فوق
ادامه مطلب
موعظه های امام علی (ع) به روایت امام جواد

ابو تراب عبدالله روياني از عبدالعظيم حسني نقل کرده که گفت: به امام جواد عليه السلام عرض کردم. اي فرزند رسول خدا! از پدرانت، حديثي برايم بيان فرما؛ حضرت فرمود: پدرم از جدم از پدرانش. برايم نقل کرده است که امير مؤمنان عليه السلام فرمود:
مردم تا وقتي متفاوتند، در خير و نيکي بسر برند و چون يکسان گردند، نابود شوند.
راوي گفت: عرض کردم: اي فرزند رسول خدا! بر من بيفزاي؛ حضرت فرمود: پدرم از جدم از پدرانش - درود خدا بر آنان - برايم نقل کرده است که: امير مؤمنان عليه السلام فرمود:
اگر بر اسرار يکديگر مطلع می شدید یکدیگر را دفن نمی نمودید.
گفت: عرض کردم: اي فرزند رسول خدا! بر من بيفزاي؛ حضرت فرمود: پدرم از جدم از پدرانش - درود خدا بر آنان - برايم نقل کرده است که امير
ادامه مطلب
علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا

از علامه جعفری می پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدی؟!
ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف می كنند و اظهار می كنند كه هر چه دارند از كراماتی ست كه به دنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :
«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم. خیلی مقید بودیم که، در جشن ها و ایام سرور، مجالس جشن بگیریم، و ایام سوگواری را هم، سوگواری می گرفتیم، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم. آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم. یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی، که نجف آبادی
ادامه مطلب
امام علی (ع) از زبان دانشمندان جهان
علامه طباطبایی:
«بحث هایی که درباره شخصیت امیرالمؤمنین علیه السلام انجام گرفته و کتاب هایی که پیروان مذاهب و سایر کنجکاوان در این باره نوشته اند، درباره هیچ یک از شخصیت های تاریخ اتفاق نیفتاده است.» (شیعه در اسلام، ص) 128)
و ما تنها چند نمونه را می آوریم
فخرالدین رازی (مفسر اهل سنت):
«هر کس در دین پسر ابوطالب را پیشوای خود قرار دهد، همانا رستگار شده است. چون پیامبر درباره اش فرمود: خدایا! علی هرگونه باشد، حق را بر محور وجودش بچرخان» (فخرالدین رازی، التفسیر الکبیر، دارالفکر عربی، بیروت، 1405 ه.ج 1، ص 211)
جبران خلیل جبران ( نویسنده مسیحی):
«به عقیده من فرزند ابی طالب نخستین کسی بود از عرب، که با روح کلی جهان ارتباط برقرار کرد و با آن هم نشین شد.هر کس شیفته او گشت، شیفتگی او وابسته به فطرت است و هر که به دشمنی او
ادامه مطلب
اسلام غربالی و اسلام انباری
با ملاک و معیاری که امیرالمومنین (علیه السلام) ارائه کرده است، ایمان خیلی از ما مردمان، زیر سوال می رود!
بر اساس اسلام غدیری، بسیاری از مردمان مسلمان نیستند با آنکه مسلمانانند! با معیار اسلام سقیفه، بسیار راحت است و مسلمانانش پرشمارند. اما اسلام غدیر غربال کننده است.
اسلام سقیفه، اهل تسامح و تولرانس کلّی است و به صرف ادعا و حرکت زبان، آدمیان را مسلمان تام و تمام می شمرد. اما اسلام غدیر، چنین نیست.
اسلام علی، اسلام غدیر است و اسلام غدیر، اسلامِ قرآن. اسلام قرآنی و ایمان قرآنی، اگر از زبان به قلب و جوارح نینجامد، عقیم است و مرده. اسلام قرآن، اسلام صراحت است و حقیقت:
ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید[1].
با معیار اسلام سقیفه، این آیه، جز تناقض و پارادوکس نیست. اگر مومن
ادامه مطلب
پیامبر (ص) از زبان حضرت علی علیه السلام
امام علی (علیه السلام) در خطبه 160 نهج البلاغه، در معرفی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین می فرماید: او بنده ای برگزیده بود ازسوی خدا و در میان قومش برانگیخت تا سنتهای زشت جاهلی را از بین ببرد و آنها را با فهم درستی از ندگی آشنا کند. و در این راه کسانی که عمری را در سنت های جاهلی خود سپری کرده بوند، تصور اینکه فردی از میان آنها برایشان مبعوث شود تا راه درست زندگی کردن را بیاموزند سخت دشوار و تا اندازه ای طاقت فرسا بود. زیرا آنان در آداب و باورهای غلط جاهلی خود غرق شده بودند.
بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) ؛ راه و روش
خداوند متعال حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را با دلایل روشن و قرآن کریم برای جهانیان فرستاد ومکتب اسلام را زمینه ساز حیات
ادامه مطلب
خاطرات امام علی علیه السلام از پیامبر اکرم "ص"

شناخت صحیح شخصیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای هر مسلمان ضرورتی انکارناپذیر است; زیرا برای فهمیدن معارف اسلام و پیروی از دستورات حیات بخش حضرت رسول صلی الله علیه و آله معرفت شایسته مقام و منزلت آن حضرت می تواند تاثیری به سزا بگذارد . اگر ما بتوانیم حداقل در حد توان خود عظمت روحی و زوایای شخصیت بیکران آن فرستاده الهی و رهبر اسلامیان را به دست آوریم، در اقتداء به گفتار و رفتار حضرتش موفق تر و علاقه مندتر خواهیم شد . برای شناختن آن یگانه دوران و سرور کائنات جهان، خاطره و گفتارهای نزدیک ترین یار و آگاه ترین شاگرد و همراهش، حضرت علی علیه السلام، مطمئن ترین وسیله می باشد; چرا که علی علیه السلام حافظ اسرار و آرام بخش دل پیامبر صلی الله علیه و آله بود . مولای متقیان علیه السلام در مورد جایگاه والای خود در نزد پیامبر علیه السلام می گوید:
ادامه مطلب
نحوه برخورد دستگاه خلافت با مخالفان داخل مدينه

کشتن سعد بن عباده
عمر پس از اينکه به خلافت رسيد، روزي سعد بن عباده را در يکي از کوچه هاي مدينه ديد؛ رو به او کرد و گفت: هان اي سعد! سعد هم بلافاصله پاسخ داد: هان اي عمر! خليفه پرسيد: تو نبودي که چنين مي گفتي؟ سعد گفت: آري، من گفتم و حالا اين حکومت به تو رسيد. به خدا قسم که رفيقت را بيشتر از تو دوست مي داشتم. به خدا که از همسايگي تو بيزارم. عمر گفت: هر کس که از همسايه اش خوشش نيايد، جا عوض مي کند! سعد گفت: از اين امر غافل نيستم؛به همسايگي کسي مي روم که از تو بهتر باشد.ديري نگذشت که سعد، در همان اوايل خلافت عمر، راهي ديار شام شد که قبايل يماني ها در آنجا بودند[1] .
بلاذُري در کتاب انساب الاشراف خود مي نويسد:
ادامه مطلب
سوگنامه امام علی (ع) در فراق پیامبر اکرم (ص)
سوگنامه امام علی (ع) در فراق پیامبر اکرم (ص)
على علیه السلام وارد قبر گردید، و چهره مبارك پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را گشود، قطرات درشت اشك مانع آن مى شد كه دیدگان حضرتش چهره دوست و حبیب را درست ببیند.
چه لحظه اى دردناك است این لحظه، لحظه اى كه آرزو دارد، جان به همراه آن دردناكش از بدن خارج گردد، شعاع دید على علیه السلام از لابلاى پرده اشك گذر كرده خود را به چهره حبیبش مى رساند، تا آخرین وداع را بنماید، او در این لحظه ناچار است، همه وجود خود را به خاك بسپارد.
چه واجب دردناكى است، كه رگه هاى قلبش را پاره مى كند، او خود را براى هجرانى ابدى كه در دنیا دیگر، ملاقاتى ندارد، آماده مى كند: با نگاهى اشك آلوده و آمیخته با حسرت، كه نمى تواند حتى یك لحظه آن را به دیگر سوئى كشاند، اندوه بزرگ خود را ابراز مى دارد:
بأبى انت و امى یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم لقد انقطع بموتك ما لم ینقطع بموت غیرك من النبوة والنباء و اخبار السماء
پدر و مادرم فدایت، اى رسول گرامى، با مرگ تو رشته نبوت گسسته گشت، و گزارش دادن از آسمان، و اخبار آن بریده شد، كه با مرگ هیچكس چنین نشود،
خصصت حتى صرت مسلیا عمن سواك، و عممت حتى صار الناس فیك سواء، به مصیبت خود یك ویژگى داده اى، و آن این كه مصیبت تو موجب تسلیت است، یعنى آن قدر مصیبت و اندوه فراوان است كه مصایب دیگر را ناچیز
ادامه مطلب
گذری کوتاه بر زندگی امام علی علیه السلام

آن حضرت بنابر مشهور، روز سيزدهم ماه رجب ، سى سال بعد از عام الفيل ، در شهر مكّه معظّمه ، در ميان كعبه الهى ديده به جهان گشود و با نور طلعتش ، جهانى تاريك را روشنائى بخشيد.
در اوّلين مرحله اى كه حضرت رسول صلوات اللّه عليه ، قنداقه اين نوزاد مبارك را از مادرش تحويل گرفت ، نوزاد با زبان فصيح خواند:
(بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم ، قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤ مِنُونَ الَّذينَ فى صَلوتِهِمْ خاشِعُونَ ...) (1) .
يعنى ؛ به نام خداوندى كه بخشنده و مهربان است ، همانا آن مؤ منينى كه در هنگام به جا آوردن نماز، خاشع باشند؛ رستگار و سعادتمند خواهند بود.
حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله در مقابل ، به او فرمود: يا علىّ! بدان كه مؤ منين به وسيله تو رستگار خواهند شد.
|
نام: |
علىّ(2) ((سَلام اللّهِ عليهِ يَوم وُلِدَ، وَ يَوم استُشهدَ و يَوم يُبعثُ حيّا)) |
|
كنيه: |
ابوتراب ، ابوالا ئمّه ، ابوالحسن و ... . |
|
لقب: |
اميرالمؤ منين ، يعسوب الدّين ، يعسوب المؤ منين ، قائد الغُرّ المحجَّلين ، امام المتّقين ، سيّد الا وصياء، اسداللّه ، مرتضى ، حيدر، أَنزع ، قَضْم ، وصىّ، ولىّ و ... . |
|
پدر: |
عمران عبدمناف معروف به ابوطالب . |
|
مادر: |
فاطمه بنت اسد، نوه هاشم ، اوّلين زن هاشميّه اى كه با مرد هاشمى ابوطالب ازدواج كرد؛ و چون در پرورش حضرت رسول دخالت داشت ، حضرت او را به عنوان مادر خطاب ، مى نمود. |
|
نسبت امام علىّ بن ابى طالب |
با سى واسطه همانند رسول گرامى اسلام ، به حضرت آدم صلوات اللّه عليهم ، مى رسد. |
|
نقش انگشتر: |
حضرت داراى چهار انگشتر بوده است ، كه بر هر كدام نقش مخصوصى حكّ شده بود. |
-
دربان آن حضرت را سلمان فارسى و قنبر نام برده اند.
-
اوّلين كسى كه به نبوّت حضرت رسول صلاى اللّه عليه و آلهّ ايمان آورد، علىّ عليه السلام بود، كه در
ادامه مطلب
کشیش شیعه شده آمریکایی
کشیش شیعه شده آمریکایی: نام مبارک علی و محمد بارها در کتاب مقدس آمده است
اگر در ترجمه و تفسیر منظوم دکتر «توماس مک اِلوِین» از کتاب مقدس به زبان انگلیسی، نام «محمد» و «علی» را جستوجو کنید، دهها بار چشمتان به نام مبارک این دو محبوب خدا روشن خواهد شد. این کشیش و استاد دانشگاه آمریکایی که پس از مسلمان شدن نام «علی حیدر» را برای خود برگزیده است، با ما از ذکر امیرالمؤمنین (علیه السلام) در کتاب مقدس مسیحیان و یهودیان میگوید. دو کتاب محققانهی «اسلام در کتاب مقدس» و «عقاید شیعه در کتاب مقدس»، حاصل سالها تلاش او در بررسی تطبیقی اسلام، مسیحیت و یهودیت است.
چرا بحث جانشینی پیامبر (صلی الله علیه واله) اینقدر اهمیت دارد؟ آیا این اهمیت را نسبت به جانشینی دیگر پیامبران هم میتوان مشاهده کرد؟
بله، جانشینی پیامبران در کتابهای آسمانی پیشین هم مطرح شده است. در فصل پنجم کتاب «پیدایش» تورات، جانشینان حضرت آدم تا حضرت نوح (علیهم السلام) ذکر شدهاند. در فصل ۲۷ کتاب «اعداد» تورات، آیات ۱۶ و ۱۷، موسی (علیه السلام) برای جانشینی پس از خود دعا میکند. جانشینی «الیسع» پس از «الیاس» در کتاب دوم پادشاهان،
ادامه مطلب
دنیای شگفت قلب
امام على علیه السلام :
اَعجَبُ ما فِى الانسانِ قَلبُهُ وَ لَهُ مَوارِدُ مِنَ الحِکمَةِ وَ اَضدادٌ مِن خِلافِها
فَاِن سَنَحَ لَهُ الرَّجاءُ اَذَ لَّهُ الطَّمَعُ وَ اِن هاجَ بِهِ الطَّمَعُ اَهلَکَهُ الحِرصُ وَ اِن مَلَکَهُ الیَأسُ قَتَلَهُ السَفُ... فَکُلُّ تَقصیرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ کُلُّ اِفراطٍ بِهِ مُفسِدٌ؛
شگفت ترین عضو انسان قلب اوست و قلب مایه هایى از حکمت و ضد حکمت دارد. اگر آرزو به آن دست دهد، طمع خوارش مى گرداند و اگر طمع در آن سر برکشد، حرص نابودش مىکند و اگر ناامیدى بر آن مسلّط شود، اندوه، او را مى کُشد... هر کوتاهى برایش زیانبار است و هر زیاده روى برایش تباهى آفرین.
علی (ع) قل هوالله است
درک مظلومیت حضرت علی (ع) از زبان علی
درک مظلومیت حضرت علی (ع) از زبان علی
مظلومیت امیرالمومنین علی(ع) را می توان از خطبه های ایشان در نهج البلاغه تا حدودی که عقل گنجایش آن را داشته باشد درک کرد و فهمید .
چه بسیار مردم کوفه دل امام را خون کردند .چنان که در خطبه 27 آمده است :
ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد . چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم . شناسائی شما سوگند به خدا که جز پشیمانی حاصلی نداشت و اندوهی غم بار سر انجام شد .
خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پرخون ، و سینه ام از خشم شما مالامال است . جرعه های غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید و با نافرمانی و ذلت پذیری ، رای و تدبیر مرا تباه کردید.
و یا در خطبه 26 آمده است : پس از وفات پیامبر(ص) و بی وفائی یاران ، به اطراف خود نگاه کرده یاری جز اهل بیت خود ندیدم (که اگر مرا یاری کنند ، کشته خواهند شد) پس به مرگ آنان رضایت ندادم . چشم پر از خاک و خاشاک را ناچار فرو بستم و با گلوئی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خویش فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل شکیبائی نمودم .
از همه درد آورتر بیانات امام علی (ع) در خطبه 202 می باشد که به هنگام دفن حضرت فاطمه زهرا (س) با پیامبر درد و دل نمودند :… از این پس اندوه من جاودانه و شبهایم ، شب زنده داری است تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند . به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو ، چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند . از فاطمه(س) بپرس و احوال اندوهناک نا را از او خبر گیر ، که هنوز روزگاری سپری نشده و یاد تو فراموش نگشته است …
اما مظلومیت حضرت علی (ع) در زمان ما نیز مشهود است و حتی در بین ما مسلمانان که دم از شیعه علی علیه السلام می زنیم . جرد جرداق مسیحی استاد ادبیات عرب در لبنان در یکی از نوشته های خود اعتراف کرده بود : « جاذبه های کلمات امام علی (ع) شوری در من ایجاد کرد که 200 بار نهج البلاغه را مطالعه کردم » .
ابن ابی الحدید معتزلی نیز که از ادبای اهل سنت است می گوید : از وقتی که این خطبه (خطبه221 )را یافتم تا کنون که پنجاه سال است ، حدود 1000بار آن را خواندم و هر بار در دلم ترس ، لرزش و پند پذیری تازه ای بوجود آمد.

اعتراف مکارترین دشمن امیرالمؤمنین(ع) به فضایل آن حضرت
هنگامی که سختترین دشمن امیرالمؤمنین(ع) در نامهای که به معاویه هشدار میدهد اگر بیخیال مالیات مصر نشود، زنگ رسوایی معاویه را به صدا در میآورد و فضایل امام علی(ع) را نقل میکند تا تاریخ بدانند در حق او چه جفایی شده است!
علامه امینی در کتاب «الغدیر» خود نامی از شعرایی برده است که درباره فضیلت و منقبت ساقی کوثر امام علی(ع) قصیدهها و غزلهایی سرودهاند، جالب اینکه یکی از این شعرا «عمروعاص» مکارترین دشمنان امیرالمؤمنین(ع) است.
قصیده عمروعاص که به قصیده «جُلجُلیه» معروف است، در واقع جواب نامهای است که عمروعاص به معاویه نوشته است، چرا که معاویه از او خواسته بود خراج مصر را بپردازد و او را به خاطر امتناع از پرداختن خراج سرزنش و توبیخ کرده بود، در این ابیات عمروعاص بارها و بارها به مقام شامخ ولایت امام علی(ع) اعتراف کرده و چوب شماتت را بر سر معاویه کوبیده است.
اسحاقی درباره علت سروده شدن قصیده جلجیله عمروعاص در «لطائف اخبار الدول» میگوید: معاویه در نامهای به عمر بن عاص نوشت: نامههایی مکرر مبنی بر مطالبه خراج مصر به تو نوشتم اما تو امتناع کرده، آن را حواله میدهی و خراج را نمیفرستی، برای آخرین بار و آن هم با تأکید میگویم که خراج مصر را برایم ارسال کن، معاویه وقتی این ابیات را عمروعاص شنید دیگر متعرض او نشد و خراج مصر را از او طلب نکرد.
به مناسبت سالروز شهادت امیرالمؤمنین امام علی(ع) ترجمه فارسی این قصیده را که توسط حجتالاسلام محمدحسن شفیعی شاهرودی انجام گرفته است، به ترتیب ابیات میآید:
1-ای معاویه! درباره حال من و چند و چون کارم خود را به نادانی نزن و قدمی از راه حق عدول نکن
2 - آیا فراموش کردهای آن روز که تو زر و زیور حکومت به تن میکردی، چگونه با نیرنگ و حیله اهل دمشق را فریب دادم؟!
3 - گروه گروه شتابان به تو روی میکردند و مانند گاوهای رمیده ناله و جزع آنها بلند بود.
4 - فراموش کردهای که به آنها گفتم: نماز واجب بدون وجود تو مورد قبول خداوند نیست؟!
5 - پس به دین پشت کرده و به نماز اعتنایی نمیکردند و این گله رمیده را به سوی گرد و غبار جنگ هدایت کردم.
6 - و آن زمان که در برابر پیشوای هدایت عصیان و تمرد کردی در حالی که در لشکرش مردان دلیری بود.
7 - گفتی: آیا با افراد نامبارک و بدی که مثل گاوهای گنگ هستند به جنگ اهل تقوا و درایت بروم؟!
8 - گفتم: آری! برخیز که من جنگ را با این کسی که خدا به او برتری داده است، بهترین کار میدانم.
9 - این من بودم که آنها را برانگیختم تا با سید اوصیاء علی(ع) به بهانه خونخواهی آن مرد احمق (عثمان) جنگ کنند.
10 - این من بودم که به لشکرت این نیرنگ را آموختم که نیزههایی که بر آنها قرآن زده بودند در میان گرد و غبار برافراشتند.
11 - و به افرادت آموختم که برای آنکه شیر بیشه جوانمردی از کشتن شما صرف نظر کند عورتتان را نمایان کنید.
12 - پس گنهکاران ستمگر علیه حیدر قیام کردند و از مشعل فروزان و گرمابخش هدایت دور نگاه داشته شدند.
13 - آیا فراموش کردهای که چگونه با ابوموسی اشعری در «دومة الجندل» مذاکره کردم.
14 - به نرمی سخن میگویم و طرف مقابل در خیراندیشی من طمع میکند در حالی که تیرهای مکر من در مواضع کشنده از بدن او فرو رفته است.
15 - به راحتی در آوردن کفش از پا، نیرنگ حیدر را از خلافت خلع کردم (و جامعه خلافت را از قامت علی در آوردم)
16 - و جامعه خلاقت را مانند انگشتری که به انگشت میکنند، بر تو پوشانیدم در حالی که تو خود از خلافت مأیوس بودی
17. و تو را بر منبر شامخ و بلند پیامبر اکرم(ص) بدون آنکه شمشیر تیزکنی و به جنگ بر آیی، بالا بردم.
18 - هر چند که تو شایسته این بلندی و صاحب مقام و کمال نبودی.
19 - و لشکری از منافقان اهل عراق را به حرکت در آوردم که مانند آن بود که جنوب و شمال را با هم همراه کنی.
20 - و این من بودم که نام تو را به افقهای دور دست رساندم که مانند راه بردن الاغی با بار، سخت بود.
21 - ای پسر هند جگر خوار! اینکه تو مرا نشناسی بسیار بر من سنگین است.
22 - اگر من وزیر و مشاور تو نبودم، هیچگاه مردم از تو اطاعت نمیکردند و بدون وجود من تو را نمیپذیرفتند.
23 - اگر من نبودم تو همانند زنان در خانه مینشستی و از منزلت خارج نمیشدی.
24 - ای پسر هند! ما از روی نادای تو را در برابر «نبأ عظیم» و بهترین انسانها یار کردیم.
25 - و هنگامی که تو را بالای سر مردم و در رأس امور قرار دادیم خود از پست به پایینترین درجات رفتیم و به اسفل سافلین فرو افتادیم.
26 - در حالی که چه بسیار از مصطفی صفات و فضایل مخصوص علی را شنیده بودیم.
27 - آن روز که پیامبر اکرم(ص) در غدیر خم بر منبر بالا رفت و امر خدا را در حالی که کاروانها هنوز نرفته بودند به همه ابلاغ کردند.
28 - او دست علی را در دست خویش گرفته بود و به همه نشان داد و با صدای بلند به امر خداوند عزیز و بلند مرتبه ندا داد:
29 - «ای مردم! آیا من بر شما از خودتان سزاوارتر نیستم (و بر شما ولایت مطلقه ندارم)»؟ گفتند: آری! و هر چه میخواهی انجام بده.
30 - پس حکومت بر مؤمنان را از جانب خداوند به او مخصوص گردانید و اوست که خلافت خود را به هر که بخواهد میبخشد.
31 - و فرمود: «هر کس من مولای اویم از امروز این علی (ع) مولایی شایسته برای اوست».
32 - و دعا کرد: «ای خداوند ذوالجلال! دوست موالیان او باش و دشمنان برادر رسولت را دشمن بدار!
33 - ای مردم! پیمانی را که نسبت به عترت من بستهاید، نشکنید که هر کس از پیروی آنها جدا شود در آخرت به من دسترسی نخواهد داشت.
34 - پس استاد تو وقتی که دید گره محکم پیمان ولایت و زعامت حیدر قابل گسستن نیست، بخ بخ گویان به او تبریک گفت.
35 - رسول خدا(ص) گفت: «علی ولی شما است و بر شما است که او را در میان خود حفظ کنید و همان طور که با من رفتار میکردید با او برخورد کنید.
36 - و ما به همراه کردار و اعمال خود در پایینترین درجه جهنم خواهیم بود.
37 - فردای قیامت -که روز شرمندگی ماست - خون عثمان ما را نجات نخواهد داد.
38 - علی که در قیامت به واسطه خدا و رسول در نهایت عزت است در آن روز دشمن ما خواهد بود.
39 - آن گاه خداوند متعال است نسبت به وقایعی که رخ داده و ما در آنها دور از حق و در جبهه باطل بودیم، از ما حسابرسی میکند.
40 - آن روز که پرده از رخ حقیقت برداشته میشود، ما هیچ عذری نداریم و وای بر تو و من از این حال در روز قیامت.
41 - ای پسر هند! در برابر پیمانی که با من بسته بودی و به آن وفا نکردی، بهشت را فروختی.
42 - برای رسیدن به مال ناچیز دنیا در برابر نعمت بیپایان و فراوان آخرت، آخرتت را از دست داد. 43 - صبح کردی و دیدی مردم پیرامونت را گرفتهاند و حکومت برایت آماده شده، حکومتی که از دیگری به تو رسیده و ناپایدار است.
44 - تو مثل صیادی بودی که تور میاندازد و انسانها فریب میدهی و تشنگان را از نهر آب دور میکنی.
45 - گویا «لیلة الهریر» را در جنگ صفین با آن همه ترس و وحشتی که داشت فراموش کردهای. 46 - چنان ناتوان شده بودی که از ترس دلیر مردی که به تو روی کرده بود مانند شتر مرغ به خود غائط کردی.
47 - هنگامی که لشکر گمراهی را از هم پاشید و همچون شیری ویرانگر تو را به هلاک افکند.
48 - در تنگنای بسیار شدیدی قرار گرفته بودی و میدان گسترده برایت تنگ راههای باریک شده بود.
49 - به من گفتی: ای عمرو! از چنگال جنگاوری نیرومند که چون سیل سرازیر میشود به کجا فرار کنیم؟
50 - مگر آنکه تو ای عمرو! در برابر حملا مکرر او حیلهای کنی، کاری بکنی که قلب من در تب و تاب است.
51 - آن گاه که حکومتت کامل نشده بود قول دادی که هر مقامی به دست میآوردی با من نصف کنی.
52 - من هم برخاستم و با سرعت به کار افتادم تا آنجا که دامن لباسم را (در برابر امیرالمؤمنین) بالا زدم و عورتم را نمایان کردم
53 - پس حیای او موجب شد که روی خود را بپوشاند و از قتل من منصرف شود و این چیزی است که عقل تو بدان قد نمیدهد.
54 - اما تو از ترس دلیری او مثل بید به خود میلرزیدی.
55 - وقتی که حکومت بر مردم را به دست آوردی و عصای فرمانروایی به دستت رسید
56 - کوههایی از مال و جاه و ملک فراوان به دیگران عطا کردی و به من و به اندازه یک ذره خردل هم ندادی.
57 - حکومت مصر را به عبدالملک بخشیدی و این کار تو جز ستم در حق من چیزی نبود.
58 - هر چند که تو به آن (حکومت مصر) طمع داشتی، اما بدان که مرغ سنگخوار از دست شاهین گریخت (و این حکومت از دستت رفت)
59 - اگر از خیر حکومت مصر و خراج آن نگذری، من آماده و بیتاب کارزار و به هراس افکندن شما هستم.
60 - با سپاهی آماده و سرفراز و شمیرهایی تیز و نیزههای بر افراشته.
61 - پرده غرور تو را پاره خواهم کرد و خوابیده داغدار (یتیمانی که پدرانشان به خاطر تو کشته شدهاند) را بیدار میکنم (و علیه تو تحریک میکنم).
62 - تو از حکومت بر مؤمنان و ادعای خلافت دور هستی.
63 - تو به اندازه ذرهای در حکومت حقی نداری و قبل از تو اجدادت هم چنین حقی نداشتند.
64 - ای معاویه! چه نسبتی میتواند میان تو و علی باشد؟! علی چون شمشیری (بران) است و تو بمانند داسی (کند).
65 - علی که چون ستاره آسمان است کجا و تو که چون ریگی بیش نیستی کجا؟!
66 - ای معاویه! اگر تو در امر حکومت به آرزویت رسیدی، به خاطر آن بود که به گردن خود زنگوله رسوایی آویختم (و آگاه باش که در گردن من زنگولهای است که اگر گردنم را تکان بدهم، زنگوله به صدا در خواهد آمد).
پاي درس دنياشناسي حضرت امیر(ع)
در ادامه فرازهایی از خطبه 83 نهج البلاغه که معروف به خطبه «غرّاء» که یکی از خطبههای اعجابانگیز حضرت امیر(ع) است، میآید:
*دنیا شناسی
«فَاِنَّ الدُّنْیا رَنِقٌ مَشْرَبُها، رَدِغٌ مَشْرَعُها، یُونِقُ مَنْظَرُها وَیُوبِقُ مَخْبَرُها غُرُورٌ حائِلٌ وَضَوْءً آفِلٌ وَظِلٌّ زائِلٌ وَسِنادٌ مائِلٌ حَتّى اِذا اَنِسَ نافِرُها وَاطْمَاَنَّ ناکِرُها، قَمَصَتْ بِاَرْجُلِها وَقَنَصَتْ بِاَحْبُلِها وَاَقْصَدَتْ بِاَسْهُمِها وَاَعْلَقَتِ الْمَرْءَ اَوْهاقَ الْمَنِیَّةِ، قائِدَةً لَهُ اِلى ضَنْکِ الْمَضْجَعِ، وَوَحْشَةِ الْمَرْجِع وَمُعایَنَةِ الْمَحَـلِّ وَثَوابِ الْعَمَلِ کَذلِکَ الْخَلَفُ یَعْقُبُ السَّلَفَ، لاتُقْلِعُ الْمَنِیَّةُ اخْتِراماً، وَلایَرْعَوِى الْباقُونَ اجْتِراماً، یَحْتَذُونَ مِثالاً وَیَمْضُونَ اَرْسالاً اِلى غایَةِ الاْنْتِهاءِ وَصَیُّورِ الْفَناءِ».
زیرا آبشخور دنیا ناصاف و کدر، چشمهاش گل آلود و لغزنده، دیدگاهش زیبا و فریبنده و آزمایشگاهش تباه کننده است، فریبندهاى زودگذر و نورى غروب کننده و سایهاى از بین رونده، و تکیهگاهى رو به افتادن است، تا آنگاه که رمنده از آن به آن انس گیرد و متوحش از آن به آن مطمئن شود، همچون اسب سرکش که پا بلند و به زمین کوبد سوارش را به خاک اندازد و او را به دامهایش صید کند و به تیرهاى هلاک کنندهاش بدوزد و در پایان کار گردنش را به کمندهاى مرگ ببندد، در حالى که او را به خوابگاه تنگ قبر و
ادامه مطلب
۳ توصیه امیرالمؤمنین(ع) برای اصلاح رابطه خود و خدا

در اندیشه علوی، مهمترین بنیان در حکومت و مدیریت اصلاح رابطه خود و خداست، بدین معنا که انسان به میزانی که رابطه میان خود و پروردگار را اصلاح و در مرزهای اطاعت خدا حرکت کند، خداوند او را یاری میرساند و توانا میکند.
یکی از نامههای امیرالمؤمنین علی(ع) در کتاب شریف نهجالبلاغه، نامه 53 یا همان عهدنامه مالک اشتر است. زمانی که حضرت امیر(ع) مالک را به عنوان فرماندار مصر تعیین کرد آییننامه مدیریتی و حکومتی را به وی دستور داد تا رعایت کند.
از آنجایی که مفاد عهدنامه مالک اشتر از سوی امامی معصوم صادر شده است توجه به آن برای مدیران و کارگزاران جامعه ما نیز میتواند بسیار راهگشا باشد از این رو سلسله مباحثی را از کتاب «دلالت دولت» اثر مصطفی دلشاد تهرانی مدیرگروه نهجالبلاغه دانشگاه قرآن و حدیث برای عموم علاقهمندان ذکر کنیم.
اصلاح رابطه خود و خدا، مهمترین بنیان در حکومت و مدیریت
در اندیشه علوی، به تبع آموزههای قرآنی - نبوی مهمترین بنیان در حکومت و مدیریت اصلاح رابطه خود و خدا است، بدین معنا که انسان به میزانی که رابطه میان خود و پروردگار را اصلاح نماید و پرواپیشگی را بر خود حاکم سازد و در مرزهای اطاعت خدا حرکت کند، خداوند او را یاری فرماید و توانا سازد. به بیان، امیرمؤمنان علی(ع):
«مَنْ أَصْلَحَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْیَاه»؛ هر کس [رابطه] میان خود را با خدا اصلاح کند، خدا [رابطه] میان او و مردم را اصلاح فرماید. و هر کس کار آن جهان خود را به صلاح آورد، خدا کار این جهان او اصلاح کند.
تواناییهای انسان در بیرون، حاصل تواناییهای انسان در درون است و تا کسی در درون به آرامش نرسد در بیرون آرامشبخش نخواهد بود، و تا زمانی که آدمی در درون خویش به مقامات بندگی دست نیابد در روابط و مناسبات بیرونی از خودخواهی و خودکامگی نمیرهد؛ و از این روست که هیچ قاعدهای چون اصلاح رابطه میان خود و خدا در حکومت و مدیریت تحولآفرین و فرخندهپی نیست. روابط و مناسبات حکومتی و مدیریتی برخاسته از روابط و مناسبات درونی و باطنی است؛ به بیان علی(ع):
«مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِیَتَهُ وَ مَنْ أَصْلَحَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْلَحَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ»؛ هر کس باطنش را اصلاح کند خداوند ظاهرش را اصلاح کند و هر کس برای دینش کار کند خداوند دنیایش را کفایت کند، و هر کس میان خود و خدا را نیکو سازد خداوند میان او و مردم را نیکو کند.
لوازم اصلاح رابطه خود و خدا
امیرمؤمنان علی(ع) به سه موضوع اساسی برای اصلاح رابطه خود و خدا سفارش کرده است:
1. پیش گرفتن پروای خدا
2. مقدم داشتن اطاعت او بر دیگر کارها
3. پیروی از آن چه در کتاب خود بدان فرمان داده است، از واجبات و سنتها
این سه موضوع، بنیانهای اساسی در سازندگی شخص و جهتگیری او در حکومت و مدیریت است.
پرواپیشگی
امام علی(ع) پرواپیشگی را حق خداوند بر آدمیان معرفی کرده که برترین عامل اصلاح رابطه انسان با خداست؛ عاملی که در زندگی این جهانی و در حکومت و مدیریت آدمی را مصون و محکم و استوار میسازد، و او را از آسیب و سستی و ناراستی حفظ میکند، و در زندگی آن جهانی و در آن جا که اعمال به بار مینشیند، بهترین بهره و سعادت جاودانی را تدارک میسازد و در همین زمینه میفرمایند:
بندگان خدا! شما را سفارش میکنم به در پیش گرفتن پروای خدا، که پرواپیشگی حق خداست بر شما، و موجب حق شما شود بر خدا؛ و این که از خدا یاری خواهید در پرواداری، و از پرواداری یاری جویید در گزاردن حق باری تعالی، که پرواپیشگی امروز پناهگاه است و سپر، و فردا راهی است به سوی بهشت برتر، راه پوییدن پرواداری روشن است، و پوینده راه آن سودبرنده و امانتدار آن، نگاهدارنده.
آنان که بر اساس پرواپیشگی رابطه خود و خدا را اصلاح میکنند، به عزت الهی، عزت مییابند. در آموزههای علی(ع) آمده است:
«التقوی تعزّ، و الفجور تذل.»
پرواپیشگی عزت میبخشد و تبهکاری ذلیل میسازد.
آن که ملاحظه حق میکند و به آن ملاحظه خود نگهداری مینماید، به بیشترین توانایی، استواری، راستی و درستی دست مییابد.
«لا عزّ اعزّ منالتقوی»؛ هیچ عزتی عزتبخشتر از پرواپیشگی نیست.
مقدم داشتن اطاعت خدا بر دیگر کارها
امیرمؤمنان علی(ع) اطاعت خدا را بر هر کاری مقدم دانسته و زمامداران و مدیران را به پاسداشت این امر سفارش فرموده است. گذشته از مبنایی بودن این سفارش و جاری بودن آن در همه امور، تاکید امام (ع) در این جا از آن روست که آدمی در جایگاه قدرت در معرض وسوسه خودمداری، قدرتزدگی و مرزشکنی قرار دارد و این که به راحتی تصمیمات و اقدامات خود را توجیه نماید و درست پندارد. این تصور که اطاعت خدا در امور فردی و شخصی است و در زمامداری جایی برای ملاحظات الهی و مرزبانی نیست،تصوری دیرین و پرطرفدار است. به گمان بسیاری از زمامداران پاسداشت مقدم داشتن اطاعت خدا بر دیگر کارها، به معنای بسته شدن دستها در پیشبرد کارهاست؛ و همین گمان باطل منشا هرگونه تجاوز و حرمتشکنی شده است. علی(ع) به هیچوجه نافرمانی خدا را در فرمانبرداری کسی و پیشبرد کاری جایز نمیداند و میفرماید:
«لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ»؛ اطاعت مخلوق در معصیت خالق روا نیست.
از علی(ع) روایت شده است که رسول خدا(ص) سپاهی گسیل داشت و مردی را به فرماندهی آن گماشت و به سپاهیان دستور داد که فرمان او را بشنوند و از او اطاعت کنند. فرمانده، آتشی برافروخت و به آنان امر کرد تا میان آتش روند. گروهی خواستند فرمان او را اطاعت کنند و وارد آتش شوند و گروهی خودداری کردند و گفتند: «ما از آتش فرار کردهایم.» خبر به پیامبر رسید. به کسانی که میخواستند وارد آتش شوند فرمود: «اگر وارد آتش میشدید، پیوسته تا روز قیامت در آتش میماندید.» و عمل آنان را که دستور فرمانده را نپذیرفته بودند، تایید کرد و از آنان تمجید نمود. آنگاه فرمود:
«لَا طَاعَةَ فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ إِنَّمَا الطَّاعَةُ فِی الْمَعْرُوفِ»
اطاعت در نافرمانی خدا معنا ندارد، اطاعت منحصرا در نیکی [و کار درست] است.
امیر مؤمنان علی(ع) آن گاه که محمد بن ابیبکر را به استانداری مصر گماشت، در عهدنامه خود به او در این راستا، چنین نوشت:
و بدان ابن محمد، پسر ابوبکر! که من تو را بر مردم مصر سرپرست گردانیدم، مردمی که در نظرم بزرگترین سپاهیان من هستند. پس تو را باید که با نفس خویش به پیکار درآیی و دین خود را حمایت نمایی، هر چند که در روزگار بیش از ساعتی نپایی؛ و خدا را به خاطر خشنودی هیچ یک از آفریدگانش به خشم میاور، که خشنودی خدا جاینشین دیگر چیزهاست و چیزی نیست - که توان گفت - جاینشین رضای خداست.
هشدار امیرالمؤمنین(ع) به مدیران برای دوری از قدرتطلبی

امیرمؤمنان(ع) زمامداران و مدیران را متوجه موضوعی اساسی دانسته که آن آسیبشناسی مدیریت در سایه سرکشی نفس است چراکه قدرتزدگی، اختیار انسان را سلب کرده و زمامدار و مدیر را راه میبرد.
یکی از نامههای امیرالمؤمنین علی(ع) در کتاب شریف نهجالبلاغه، نامه 53 یا همان عهدنامه مالک اشتر است. زمانی که حضرت امیر(ع) مالک را به عنوان فرماندار مصر تعیین کرد آییننامه مدیریتی و حکومتی را به وی دستور داد تا رعایت کند.
از آنجایی که مفاد عهدنامه مالک اشتر از سوی امامی معصوم صادر شده است توجه به آن برای مدیران و کارگزاران جامعه ما نیز میتواند بسیار راهگشا باشد از این رو سلسله مباحثی را از کتاب «دلالت دولت» اثر مصطفی دلشاد تهرانی مدیرگروه نهجالبلاغه دانشگاه قرآن و حدیث برای عموم علاقهمندان ذکر کنیم.
این نوشتار را با موضوع «خودسازی در مدیریت» در ادامه میخوانید:
1- قدرت جولانگاه شهوت
قرار گرفتن آدمی در مراتب مختلف حکومتی و مدیریتی ملازم قدرت است، و قدرت جولانگاه شهوت است؛ زیرا قدرت به امیال و خواستهها میدان میدهد، و اگر خودسازی لازم صورت نگرفته باشد، هر کس در هر مرتبهای که باشد، قدرتزده میشود و خواهشهای نفس خود را میدان میدهد و ستمگری و تباهگری میکند.
امیرمؤمنان علی (ع) درباره این واقعیت فرموده است:
«مَنْ مَلَکَ اسْتَأْثَرَ»
هر که بر مُلک دست یافت، خودگزینی نمود و تمامتخواهی کرد.
«مَنْ نَالَ اسْتَطَالَ»
کسی که به جایی و مقامی رسید، خود را از دیگران برتر دید.
تعابیر امام (ع) مشخص میکند که کار حکومت و مدیریت تا چه حد خطیر است و چه وسوسههایی را میتواند در زمامداران و مدیران دامن بزند.
نیست قدرت، هر کسی را سازوار/ عجز، بهتر مایه پرهیزگار
2- لزوم مهار درونی
انسان در جایگاه حکومت و مدیریت، علاوه بر مهارهای بیرونی، نیازمند مهار درونی است؛ عاملی که انسان را از درون حفظ کند و مانع خودمحوری، قدرتطلبی، تندی و تیزی و تجاوزگری او شود. هر چند وجود مهارهای بیرونی برای سرپرستان و کارگزاران ضروری است، اما کافی نیست، و مهارسازی درونی کاری اساسی است؛ و امام (ع) بدین فراخوانده و فرموده است: «وَ أَمَرَهُ أَنْ یَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ اَلشَّهَوَاتِ وَ یَزَعَهَا عِنْدَ اَلْجَمَحَاتِ فَإِنَّ اَلنَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِسّوء»؛ و او را فرمان داد که نفس خویش را از پیروی شهوتها مهار سازد، و در هنگام سرکشیها آن را [از نافرمانیها] باز دارد، زیرا نفس فرماندهنده به بدی است.
این بیان نشان میدهد که مهار درونی در جایگاه قدرت تا چه حد ضرورت دارد؛ و امام (ع) درباره این مهارسازی دو عبارت به کار برده است:
الف) «أَنْ یَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ اَلشَّهَوَاتِ؛ نفس خویش را از پیروی شهوتها مهار سازد.»
ب) «وَ یَزَعَهَا عِنْدَ اَلْجَمَحَاتِ؛ و در هنگام سرکشیها آن را [از نافرمانیها] باز دارد.»
تعبیر «کْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ اَلشَّهَوَاتِ» در اصل شکستن خواستههای نفسانی و خواهشهای درونی و شهوانی است که بیانگر نهایت مهارسازی و بازدارندگی است؛ و این شدت بیان میرساند که تهدید خواهشهای درونی تا چه حد است که لازم است این گونه نفی شود و مهار شود. همچنین تعبیر «وزع عِنْدَ اَلْجَمَحَاتِ» جلوگیری و بازدارندگی نفس است آن هنگام که خواهشهای آن چون اسبان سرکش سوارکاران خود را به سوی هلاکت میبرند و از دست سواران هیچ کاری بر نمیآید.
امیرالمؤمنین (ع) با به کار گرفتن واژه «جمحات»که جمع «جَمَح»است، شدت خطر قدرتزدگی را بیان کرده است و این که قدرتزدگی اختیار انسان را سلب میکند و قدرت بر انسان مسلط میشود و آن است که زمامدار و مدیر را راه میبرد. به بیان حضرت علی (ع):
«أَلاَ وَ إِنَّ اَلْخَطَایَا خَیْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیْهَا أَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِی اَلنَّارِ».
هوشیار باشید، خطاکاریها چون اسبان سرکش و چموشی هستند که خطاکاران بر آنها سوار شده، عنان گشاده میتازند تا سوار خود را به آتش دراندازند.
مهار نکردن خود در جایگاه حکومت و مدیریت، فرد را در چنین موقعیتی قرار میدهد؛ و لزوم خودسازی از همین روست:
«لاَ وَ إِنَّ اَلتَّقْوَى مَطَایَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیْهَا أَهْلُهَا وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ اَلْجَنَّةَ».
آگاه باشید، پروا پیشگی چون شتران رام و آرامیاند که پرواپیشگان سوار بر آنها، عنان به دست و آرام، میرانند تا سواران خود را به بهشت درآرند.
3- آسیبشناسی مدیریت و حکومت در سایه سرکشی نفس
امیرمؤمنان علی (ع) در این بیان، زمامداران و مدیران را متوجه موضوعی اساسی نموده که آن آسیبشناسی مدیریت و حکومت در سایه سرکشی نفس است. بنابر این کسانی که در جایگاه حکومت و مدیریت قرار میگیرند، از مهمترین اموری که لازم است بدان توجه نمایند و آن را جدی بگیرند، این آسیب شناسی است. بدانند که ساز و کار قدرت چگونه ساز و کاری است و اگر قدرت مهار نشود چه روابط و مناسباتی ظهور مییابد.
از این رو گذشته از مهار درونی، لازم است ساز و کار مدیریت و حکومت به گونهای باشد که به سرکشی نفس میدان ندهد و عرصه یکهتازی برای هیچکس فراهم نسازد.
امیرمؤمنان علی (ع) در این باره چنین هشدار داده است:
«صَاحِبُ السُّلْطَانِ کَرَاکِبِ الْأَسَدِ یُغْبَطُ بِمَوْقِعِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَوْضِعِهِ»
همنشین قدرت همچون کسی است که بر پشت شیر، سوار است؛ (دیگران) حسرت سواری او خورند و خود بهتر بداند که در چه کار پرخطری قرار دارد.
4- عمومیت آسیبهای نفسانی در جایگاه مدیریت و حکومت
نوع بیان امیرمؤمنان علی (ع) به گونهای است که نشان دهنده عمومیت آسیبهای نفسانی در جایگاه مدیریت و حکومت است، و در این عرصه هیچکس مصونیت ندارد، در هر مرتبهای که باشد.
زان غنا و زان غنی مردود شد/ که ز قدرت، صبرها مردود شد
هر انسانی، از آنجا که انسان است در معرض وسوسه و خطا و خلاف نیز هست، مگر آن که خداوند رحمت آرد و آدمی را- با تلاشی که خود او میکند و زمینهای که فراهم میآرد- حفظ فرماید. خدای پاک از کاستی، این حقیقت را از زبان حضرت یوسف چنین بیان کرده است:
«وَمَا أُبَرِّىءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ»
و من نفس خود را تبرئه نمیکنم، چرا که نفس قطعاً به بدی فرمان میدهد، مگر کسی را که خدا رحم فرماید.
رودخانه یخی و حیرت یک خیبری/ راز ویرانشدن مسجد یمنی

قومی در ساحل عدن مسجدی بنا کردند، اما وقتی کار ساختن آن تمام شد، ناگهان مسجد فرو ریخت، آن قوم نزد خلیفه اول رفته و داستان خراب شدن مسجد را با او در میان گذاشتند، امام علی(ع) برای آنها راهکار جالبی را پیشنهاد دادند.
امیرالمؤمنین(ع) در خطبه شگفتانگیز البیان میفرماید: من آنم که عمل هیچ عملکنندهای جز با معرفت من مقبول نیست و پیامبر اکرم(ص) میفرماید: هیچگاه پروردگارم مرا به آسمان بالا نبرد و با من سخن نگفت مگر آنکه فرمود: ای محمد! علی را از جانب من سلام برسان و او را آگاه کن که وی پیشوای اولیا و نور اهل طاعت من است.
امام علی(ع) از فضایل و حسناتی برخوردار است که صورت حقیقی آن در نشئه غیب که اشراف بر عالم وجود دارد، نمایان خواهد شد، به عنوان نمونه و ذرهای از کهکشان فضائل امام علی(ع) اینکه آن حضرت به اراده الهی اشراف بر جمیع اموری دارد که لحظهها، دقایق، ساعات، روزها، نیات، تعداد، وزن و سبکی آنان چه مُلکی و ملکوتی حتی تعداد قطرات بارانها و برفها و جمیع اموری که در نظام عالم واقع میشود، خداوند به اراده ازلیاش این ولایت و قدرت ربانی را به او عنایت فرموده است، به همین منظور بر آن شدیم به برخی کرامات امیرالمؤمنین علی بی ابیطالب از کتاب «نشانههای روشن» اشاره کنیم که بخش نخست آن در ادامه میآید:
*رودخانه یخی و حیرت یک مرد خیبری
امام علی در راهی میرفت و مردی از اهل خیبر با او همراه شد، عبورشان به رودی افتاد که آب فراوانی داشت، آن مرد خیبری بر عبایش نشست و جملهای گفت و از آب عبور کرد، امیرالمؤمنین را صدا زد و گفت: ای مرد اگر تو نیز مانند من شناخت داشتی همانند من از آب عبور میکردی، امیرالمؤمنین فرمود: در جای خود باش، سپس با دست به آب اشاره کرد، آب منجمد شد و حضرت از آن گذشت، آن مرد خیبری به حضرت گفت: ای جوان! تو چه گفتی که آب را به سنگ تبدیل کردی؟!
حضرت(ع) فرمود: تو چه گفتی که بر آب گذشتی، گفت: خدا را به اسم اعظم خواندم.
حضرت(ع) فرمود: آن اسم کدام است؟
عرض کرد: از خداوند به اسم وصی اعظم محمد درخواست کردم.
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: من وصی محمد هستم!
آن مردم گفت: راستی که حق است، سپس مسلمان شد.(1)
*سنگریزههایی که جواهر شدند
نقل است امام علی(ع) با اصحاب خود در مسجد کوفه نشسته بودند که مردی عرض کرد: من تعجب دارم که این دنیا در دست این گروه یعنی معاویه و یارانش است و نزد شما چیزی نیست!
حضرت(ع) فرمود: گمان میکنی ما دنیا را میخواهیم و به ما نمیدهند؟ آنگاه مشتی سنگریزه برداشت، دفعتاً آن سنگریزهها تبدیل به جواهر شد، سپس به آن مرد فرمود: این چیست؟ عرض کرد: جواهر!
حضرت(ع) فرمود: اگر بخواهیم هست، اما نمیخواهیم و سنگریزهها را روی زمین ریخت و به سنگها به حالت اول برگشت.(2)
*راز ویرانی مسجدی در یمن و راهکار امام علی(ع)
علامه مجلسی نقل میکند:
قومی در ساحل عدن مسجدی بنا کردند، اما وقتی کار ساختن آن تمام شد، ناگهان مسجد فرو ریخت، آن قوم نزد خلیفه اول رفته و داستان خراب شدن مسجد را با او در میان گذاشتند.
خلیفه گفت: باید بنای مسجد را محکم بسازید.
مجدداً مسجد را ساختند، ولی ویران شد، باز هم نزد خلیفه رفتند و جریان را به اطلاع رساندند، خلیفه نمیدانست چه باید بکند، مثل همیشه به حضرت علی متوسل شد و از او کمک خواست.
امام علی(ع) فرمود: طرف راست و چپ قبله را حفر نمایید، دو قبر آشکار میشود که روی آن نوشته شده: «من رضوا هستم و خواهرم حیا که هر دو دختران تبّع پادشاه یمن هستیم، ما مردیم در حالی که به خداوند شرک نورزیدیم».
پس آنها را در آوردید، غسل و کفن کنید و بر آنها نماز بخوانید و بعد آنها را به خاک بسپارید، سپس مسجد را بنا کنید تا خراب نشود، آنان امر حضرت را اجرا کردند و پس از آن مسجد خراب نشد.(3)
*پینوشتها:
1-مدینه المعاجز، ج1، ص430، عیون اخبار الرضا(ع)
2-بصائرالدرجات، محمدحسن صفار
3-بحارالانوار،ج41، ص297، ح22
پاسخ امام علی(ع) به سؤال ریاضی یک یهودی
مرد یهودی نزد امیرالمؤمنین(ع) آمد و گفت: عددی را برای من نام ببر که نصف و یکسوم، یکچهارم، یکپنجم، یکششم، یکهفتم، یکهشتم و یکنهم آن عددی صحیح باشد.

امیرالمؤمنین(ع) در خطبه شگفتانگیز البیان میفرماید: من آنم که عمل هیچ عملکنندهای جز با معرفت من مقبول نیست و پیامبر اکرم(ص) میفرماید: هیچگاه پروردگارم مرا به آسمان بالا نبرد و با من سخن نگفت مگر آنکه فرمود: ای محمد! علی را از جانب من سلام برسان و او را آگاه کن که وی پیشوای اولیا و نور اهل طاعت من است.
امام علی(ع) از فضایل و حسناتی برخوردار است که صورت حقیقی آن در نشئه غیب که اشراف بر عالم وجود دارد، نمایان خواهد شد، به عنوان نمونه و ذرهای از کهکشان فضائل امام علی(ع) اینکه آن حضرت به اراده الهی اشراف بر جمیع اموری دارد که لحظهها، دقایق، ساعات، روزها، نیات، تعداد، وزن و سبکی آنان چه مُلکی و ملکوتی حتی تعداد قطرات بارانها و برفها و جمیع اموری که در نظام عالم واقع میشود، خداوند به اراده ازلیاش این ولایت و قدرت ربانی را به او عنایت فرموده است، به همین منظور بر آن شدیم به برخی کرامات امیرالمؤمنین علی بی ابیطالب از کتاب «نشانههای روشن» اشاره کنیم که بخش دوم آن در ادامه میآید:
*کشف عددی که در آن کسر نباشد
مرد یهودی نزد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) آمد و گفت: عددی را برای من نام ببر که نصف و یکسوم و یکچهارم و یکپنجم و یکششم و یکهفتم و یکهشتم و یکنهم آن صحیح باشد و حاصل کسری نداشته باشد؟
حضرت(ع) فرمود: اگر برای تو نام ببرم مسلمان میشوی؟!
گفت: بله!
حضرت(ع) فرمود: عدد هفتهات را در عدد سالت ضرب کن.
وقتی یهودی عدد 7 را در 360 ضرب کرد، دید مسأله درست است و حاصل تقسیم آن عدد کسری نیست، ایمان آورد.(1)
حاصل ضرب عدد 7 در عدد 360، 2520 میشود که نصف آن 1260، یکسوم آن 840 ، یکچهارمش 630، یکپنجم آن 504، یکششم آن 420، یکهفتم آن 360، یکهشتم آن 310، یکنهمش 280 و در نهایت یک دهم این عدد 252 میشود.
البته این مسأله، مسأله مشکلی نیست، بلکه یکی از سادهترین مسائل ریاضی است، ولی سخن در بداهت و سرعت پاسخ امیرالمؤمنین(ع) است که بدون هیچ عملیاتی فوراً عدد 2520 را که حاصل ضرب 360 در 7 است جواب دادند.(2)
*خطبه آن حضرت که در آن نقطه نیست
در میان خطبههای آن حضرت است، خطبهای که ایراد فرمودند و در آن نقطهای نیست و اولش این است: «الحمد لله اهل الحمد و ماواه و له اوکد الحمد و احلاه و اسرع الحمد و اسراه و اطهر الحمد و اسماه و اکرم الحمد و اولاه , الحمدلله الملک المحمود و المالک الودود مصور کل مولود و مآل کل مطرود...».(3)
و مرحوم لواسانی در «کشکول» صفحه 25 و 26 خطبه دیگری از امیرالمؤمنین(ع) ذکر کردهاند که نقطه ندارد و اولش این است: «الْحَمْدُلِلّهِ الْمَلِکِ الْمَحْمودِ الْمالِکِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ کُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ کُلِّ مَطْرودٍ».
*پینوشتها:
1-شرح خلاصة الحساب، شیخ بهاءالدین عاملی
2-امامشناسی، علامه طهرانی، ج 11، صص 306تا 308
3-سفینه البحار، ج 1، ص 397، سیمای نهج البلاغه، محمدمهدی علیقلی، صص 267 تا 270
مظلوميت علي در شهادت فاطمه (س)
در ميان مومنان و پيشوايان ديني فقط يک نفر«اصبر الصابرين» لقب گرفته است و آن، اميرمومنان علي بن ابيطالب (ع) است. در زيارت او يکي از عناوين اين است: «السلام عليک يا اصبر الصابرين» چرا ايشان اصبر الصابرين است؟ پاسخ اين سوال از کلام خود حضرت روشن ميشود که فرمود: «صبر کردم در حالي که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم». آيا در عالم کسي ديده شده که هم خار در چشمش خليده باشد و هم استخوان در گلويش گير کرده باشد و با اين دو حال صبر کند، اما همين مرد بزرگ و همين «اصبر الصابرين» در هنگام شهادت فاطمه (س) طاقتاش تاب شد. شگفتا، مردي که در مشکلات سنگين روزگار و حوادث تلخ و ناگوار دوران خود و در ميدانهاي جنگ و جهاد، خم به ابرو نياورده بود، درشب شهادت فاطمه (س) آن چنان بيتاب شد که خطاب به پيامبر (ص) عرض ميکند: اي رسولالله من در مرگ دخترت فاطمه، صبرم تمام شد، چرا که بايد او را به طرز پنهاني دفن کنم و تنها او را در قبر بگذارم:
«قل يا رسول الله عن صفيتک صبري و رقي عنها تجلدي».
عدالت
ابن عباس می گوید باری از درهم و دینار را به خدمت علی(ع) میبردم که راه دیدم شمشیر علی را می فروشند. چون به خدمتش رسیدم و سبب فروش شمشیر را پرسیدم .شلوار نداشتم و می خواستم از پول ان شلواری را تهیه کنم.
شبی در سرما
شبی از شبها هوا سرد بود حضرت امیر المومنین (ع) از کنیزش لباسی خواست و کنیز یک قطعه قطیفه خدمت حضرت اورد.
حضرت فرمود این قطیفه از کیست؟
کنیز گفت از بیت المال است.
حضرت فرمود ببر در سرما بخوابم و بی لباس بمانم بهتر است از اینکه خیانت به اموال مردم بکنم حضرت امیر المومنین (ع) شب را در سرما بی رختخواب خوابید ولی قطیفه را به روی خود نکشید.
سرچشمه فضیلت..!
سرچشمه فضیلت..!
جرج جرداق اشعاری از یک مسیحی درباره حضرت علی(ع) نقل می کند. ان مسیحی در اشعارش می گوید اگر به من اعتراض شود که تو باید شعر برای پاپ بگویی. چرا درباره ی علی شعر گفته ای؟! جواب می دهم که من عاشق فضیلتم و سر چشمه فضیلت را علی دیدم پس برای او شعر گفتم.
پدر یتیمان
مقداری عسل و انجیر از همدان و حلوان برای حضرت آوردند امر فرمود بین یتیمان تقسیم کنند و خود حضرت شخصا بچه های یتیم را نوازش می کرد و از عسل وانجیر به دهانشان می گذاشت عرض می کردند چرا شما این کار را می کنید؟ می فرمود امام پدر یتیمان است این عمل را انجام می دهم تا احساس بی پدری نکنند
_ خشک کردن پیراهن
(( ابی اسحاق سبیعی می گوید روز جمعه ای بر دوش پدرم سوار بودم و امیر المومنین(ع) بر منبر خطبه می خواند و پیراهنش را تکان می داد. به پدرم گفتم ایا امیر المومنین گرمش است؟
پدرم جواب داد گرما و سرما در کار نیست. پیراهنش را شسته و چون پیراهن دیگری نداشته ان را تکان می دهد تا زود تر خشک شود)).
جریان حضرت علی علیه السلام و قصاب..!
جریان حضرت علی علیه السلام و قصاب...
روزى حضرت امیرالمؤمنین على صلوات الله علیه از جلوى مغازه قصّابى كه داراى گوشتهاى خوبى بود عبور نمود، همین كه چشم قصّاب به آن حضرت افتاد، عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین! گوشت خوب و مناسبى دارم، مقدارى از آن را براى منزل خریدارى نمائید.
امام على علیه السلام فرمود: پول همراه خود ندارم، قصّاب گفت: مشكلى نیست، من بابت پول آن صبر مىكنم؛ و هر موقع توانستى پولش را بیاور.
حضرت فرمود: خیر، من نسبت به خرید گوشت صبر مىنمایم؛ و نسیه نمىخرم، و بدون آن كه گوشت خریدارى نماید به حركت خود ادامه داد و رفت.
مریض شدن فرزندان حضرت علی (ع) و فاطمه (س)
مریض شدن فرزندان حضرت علی (ع) و فاطمه (س)
امام حسن (علیه السّلام) و امام حسين (علیه السّلام) در دوران كودكي بيمار شدند حضرت علي (علیه السّلام) و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از آنها مواظبت بسيار كردند، و با خداي خود عهد كردند كه اگر حسن و حسين بهبودي بيابند، سه روز صبر كرده و روزه بگيرند تا به اين وسيله شكر نعمت را به جاي آورند.
چيزي نگذشت كه خدا كودكان را شفا داد، افراد خانواده (علي و فاطمه و فضّه و حسن و حسين (علیهم السّلام)) روزه گرفتند، تا به نذر خود عمل كنند.
در خانه غذايي نبود، امام علي (علیه السّلام) از مردي يهودي چند كيلو جو گرفتند (به روايتي جو را از او گرفت، تا پشمي براي او بريسد، و به روايت ديگر يك شب تا صبح اجير شد تا نخلستاني را آب دهد و كمي جو بگيرد.) جو را نزد فاطمه (سلام الله علیها) آورد.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) يك سوّم آن را به زحمت و سختي آرد نموده و نان تهيّه كرد، هنگام افطار دور هم نشستند تا از آن تناول نمايند، ناگهان بينواي گرسنهاي به در خانهی آنان آمد، همهی غذاي خود را به وي دادند.
روز بعد هم روزه گرفتند و براي افطار يك سوّم ديگر آن جو را آرد كرده، و نان تهيّه نمودند، هنگام افطار، كودك يتيمي آمد، و درخواست غذا نمود، باز هم همهی غذاي خود را به وي دادند.
روز سوّم نيز روزه گرفتند و يك سوّم باقيمانده جو را آرد كرده و نان پختند، هنگام افطار غذاي خود را به اسير و عبد تازه آزاد شدهي درماندهاي دادند، و در اين سه شب فقط با آب افطار كردند.
آنان با آن كه خود روزه گرفته بودند، و احتياج به غذا داشتند، راضي نشدند كه آن افراد بينوا گرسنه بمانند.
روز چهارم كه نذر خود را ادا كرده بودند، حضرت علي (علیه السّلام) با حسن و حسين (علیهم السّلام) در حالي كه از گرسنگي بر آنها ضعف شديدی عارض شده بود، به حضور پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمدند، و موقعي كه حضرت نور ديدگان خود را با آن حال مشاهده نمود، اشك در چشمان آن بزرگوار (صلّی الله علیه و آله و سلّم) حلقه زد و گريستند.
در همين هنگام (يعني روز 24 ذيحجّه) جبرئيل سورهی مباركهی دهر را نازل كرد، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به آنان مژده داد كه خداوند اين آيات را دربارهی كارهاي نيك و شايستهی آنان فرستاده است، و آنان مقامي بس بزرگ در نزد خداوند دارند.
بخشي از آيات سورهي مذكور (دهر یا انسان و یا هل اتی):
وَ يُطعِمُونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ مِسْكِيناً و يَتِيماً و اَسِيراً$ اِنَّمْا نُطعِمُكُم لِوَجهِ اللهِ لانُريدُ مَنْكُم جَزاءً وَ لا شُكُوراً$ اِنّا نَخافُ مِنْ رَبّنا يَوْمَاً عَبُوساً قَمْطَرِيراً
آنان براي خشنودي خدا، خوراك خود را (با آن كه خودشان بدان نياز دارند) به بينوا و يتيم و اسير ميدهند و ميگويند: ما براي خشنودي خدا به شما غذا ميدهيم و از شما اميد پاداش و تشكّري نداريم، ما از آن روزي ميترسيم كه قيافهی گنهكاران در آن روز درهم كشيده است و آثار رنج از چهرههايشان پديدار ميباشد.
با مظلوميت علي چه كنم خدا!!!
با مظلوميت علي چه كنم خدا!!!
روزی امیرالمومنین وارد خانه شدند و مشاهده کردند که بی بی فاطمه در حال گریستن هستند از ایشان علت گریه پرسیدند،حضرت فاطمه در جواب فرمودند:علی زنان محل می گویند که در بازار به تو سلام نمیدهند...امیرالمومنین (ع) لبخنیدی زدند و فرمودند:این که چیزی نیست به بعضی نیز که سلام میدهم جوابی نمیشنوم...
لقب شیر خدا توسط چه کسی به حضرت علی داده شد؟
اسدالله در اصل متعلق به حضرت حمزه بن عبدالمطلب عموى پیامبر گرامى اسلام(ص) است. در روایات متعددى این لقب براى ایشان امده است. به عنوان مثال در اصول کافى، ج 1، ص 224، ح 2، باب ان الائمه ورثوا علم النبى و جمیع الانبیاء آمده است:
على قائمه العرش مکتوب: حمزه اسدالله و اسد رسوله و سید الشهداء و فى ذؤابه العرش: على امیر المؤمنین. در ستون عرش نوشته شده است که حمزه شیر خدا و شیر پیامبر خدا و سرور شهیدان است و در بالاى عرش نوشته شده است که على( ع ) امیر مؤمنان است. در روایات، براى على علیه سلام هم لقب اسد الله آمده است. به عنوان نمونه، در بحارالانوار، ج 39، ص 73 چنین آمده است:
از پیامبر خدا پرسیدند:
زاهدترین و خدایى ترین انسان کیست؟ آن حضرت فرمود: على وصیى و ابن عمى و اخى و حیدرى و کرارى و صمصامى و اسدى و اسدالله. على(ع )که وصى من، عموزاده ام، برادرم، شجاعترین پشتیبانم، شجاعترین حمله کننده به دشمن، شمشیرم، شیرم و شیر خدا است. و به خاطر این سخن پیامبر خدا( ص) دیگران هم آن حضرت را اسدالله مى نامیدند که به معناى شجاع است. اسدالله کنایه است و در میان مردم عرب از این کنایه ها فراوان است.
در بحارالانوار، ج 35، ص 84، ح 27 و بحارالانوار ج 34، ص 267 و بحارالانوار، ج 29، ص 57 روایاتى در این باب آورده است
در روایتی دیگر آمده:
انس پسرمالک گوید:
فرستاده خدا صلیالله علیه وآله وسلم بالای منبر رفت و سخنان بسیاری گفت، سپس فرمود: «علی، پسر ابوطالب کجاست؟
علی به سوی رسول خدا رفت و گفت: من اینجا هستم ای فرستاده خدا.
حضرتش او را به سینه خود چسباند و میان دو چشماش را بوسید و با صدای بلند فرمود:
«ای مسلمانان! این برادرم و پسرعمویم و دامادم است، این گوشت و خون و موی من است، این پدر نوههایم حسن و حسین دو سرور جوانان بهشت است، این گشاینده اندوهها از من است، این شیر و شمشیر خداست در زمین او بر دشمنانش، لعنتِ لعنتگران بر دشمنش باد، خدا از دشمنش بیزار و من نیز از دشمنش بیزارم».
منابع این روایت:
ذخائرالعقبی 92
ابوسعد /شرفالنبوة؟
ر.ک: خلاصه الغدیر، ص 376، محمود رضا افتخارزاده
برگرفته از سایت: http://amiremomenin.persianblog.ir/post/190
سبک زندگی امیرمؤمنان امام علی(ع)
هر فردی بخواهد سبک زندگی قرآنی اسلامی داشته باشد، باید زندگی را از امام علی بیاموزد
سبک زندگی امام علی(ع) همان سبک زندگی قرآنی و اسلامی است که باید شناخت و بر اساس آن زندگی کرد؛ زیرا آن حضرت(ع) در سایه تربیت پیامبر(ص) و قرآن بود و یکی از تبیینکنندگان و مفسران علمی و عملی قرآن بشمار میرود. نویسنده در این مطلب ضمن معرفی آن حضرت(ع) برخی ویژگیهای سبک زندگی ایشان را نیز بر اساس روایات بیان کرده است.
کیستی امیرمؤمنان علی(ع)
بر اساس آیات قرآن امامعلی(ع) نفس و جان پیامبر(ص) است. (آلعمران، آیه61) او یکی از اولواالامرهایی است که اطاعت ایشان واجب است. (نساء، آیه59) در آیات قرآن حضرت علی(ع) به عنوان عالم و دانای به تمام کتاب (رعد، آیه 43 و روایات تفسیری)، از راسخون در علم (آلعمران، آیه7 و روایات تفسیری)، از اهل عصمت و طهارت (احزاب، آیه 33 و روایات تفسیری)، اهل الذکر (انبیاء، آیه 7 و روایات تفسیری)، خویشان و ذویالقربایی که مودت آنان واجب است (شوری، آیه23)، از ابرار و مقربان (سوره انسان و روایات تفسیری)، و دهها عنوان و دارنده فضایل بسیار دیگر معرفی شده است.
آن حضرت مجموع فضایل حتی اضداد بود. فهرست فضائلی را خداوند و پیامبر(ص) برای آن حضرت(ع) بیان میکنند که میتوان گفت همه صفات و اسمای الهی را تجلی و ظهور میبخشید. پیامبر خدا(ص) در بیان برخی از فضایل ایشان فرموده است: هر که میخواهد به «آدم» و علم او و «نوح» و تقوای او و «ابراهیم» و بردباری او و «موسی» و هیبت او و «عیسی» و عبادت او بنگرد، به «علیبنابیطالب» بنگرد. (ارشاد القلوب، ص217)
ایشان پرورده دامان رسولالله (ص) است؛ چنانکه خودش میفرماید: شما خود در پیوند با رسول خدا هم به دلیل خویشاوندی و هم به سبب موقعیت ویژه من، جایگاه مرا میشناسید. او مرا از روزگاری که نوزادی بودم در دامن خود مینشاند و بر سینه میچسبانید و از عطر دلپذیرش بهرهمندم میساخت، لقمه را میجوید و در دهانم میگذاشت و هرگز در گفتارم دروغی نشنید و در رفتارم لغزش و سبکسری ندید. (نهجالبلاغه، ح192)
علی(ع) محرم راز پیامبر(ص) بود و پیامبر اسرارش را با ایشان در میان میگذاشت. حضرت علی(ع) در این باره فرموده است: موقعیتی که من در
ادامه مطلب
وصيتنامه حضرت علي (عليهالسلام)

چشمان مولا بسته شد آهسته آهسته
دگر علی از دست این مردم شده خسته
وصيتنامه حضرت علي(عليهالسلام): از وصاياى حضرت علي(عليهالسلام) در واپسين دم حيات مىتوان به وصيت گهربار ذيل اشاره نمود.
بسم الله الرحمن الرحيم
اين آن چيزى است كه على پسر ابوطالب وصيت مىكند: به وحدانيت و يگانگى خدا گواهى مىدهد و اقرار مىكند كه محمد بنده و پيغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دين خود را بر ديگر اديان پيروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حيات و زندگانى من از آن خداست. شريكى براى او نيست، من به اين امر شدهام و از تسليم شدگان اويم .
فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كس را كه اين نوشته من به او رسد را به امور ذيل توصيه و سفارش مىكنم :
1- تقواي الهى را هرگز از ياد نبريد، كوشش كنيد تا دم مرگ بر دين خدا باقى بمانيد.
2- همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد، و بر مبناى ايمان و خداشناسى متفق و متحد باشيد و از تفرقه بپرهيزيد، پيغمبر فرمود: اصلاح ميان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چيزى كه دين را محو مىكند، فساد و اختلاف است .
3- ارحام و خويشاوندان را از ياد نبريد، صله رحم كنيد كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مىكند.
4 -خدا را! خدا را! درباره يتيمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.
5- خدا را! خدا را! درباره همسايگان، پيغمبر آن قدر سفارش همسايگان را فرمود كه ما گمان كرديم مىخواهند آنها را در ارث شريك كند.
6- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا ديگران در عمل كردن، بر شما پيشى گيرند.
7- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پايه دين شماست .
8- خدا را! خدا را! درباره كعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطيل شود كه اگر حج متروك بماند، مهلت داده نخواهد شد و ديگران شما را طعمه خود خواهند كرد.
9- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در اين راه مضايقه نكنيد.
10- خدا را! خدا را! درباره زكات؛ زكات آتش خشم الهى را خاموش مىكند.
11- خدا را! خدا را! درباره ذريه پيغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گيرند.
12- خدا را! خدا را! درباره صحابه و ياران پيغمبر، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) درباره آنها سفارش كرده است .
13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهيدستان، آنها را در زندگى شريك خود سازيد.
14- خدا را! خدا را! درباه بردگان، كه آخرين سفارش پيغمبر درباره اينها بود.
15- در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتي كه مخالف آن هستند) ترتيب اثر ندهيد.
16- با مردم به خوشى و نيكى رفتار كنيد چنانكه قرآن دستور داده است .
17- امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد؛ نتيجه ترك آن اين است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نيكان شما دعا كنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.
18- بر شما باد كه بر روابط دوستانه ما بين خويش بيفزاييد، به يكديگر نيكى كنيد، از كنارهگيرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهيزيد.
19- كارهاى خير را به مدد يكديگر و به اتفاق هم انجام دهيد، از همكارى در مورد گناهان و چيزهايى كه موجب كدورت و دشمنى مىشود، بپرهيزيد.
در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتي كه مخالف آن هستند) ترتيب اثر ندهيد.20- از خدا بترسيد كه جزا و كيفر خدا شديد است .
خداوند همه شما را در كنف حمايت خود محفوظ بدارد و به امت پيغمبر توفيق دهد كه احترام شما (اهل بيت) و احترام پيغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا مىسپارم . سلام و دورد حق بر همه شما ... .(1)
از علامه اميني پرسيدم: آخرين ذكرى كه على(عليهالسلام) بر زبان مبارك جارى فرمود چه بود؟
مىفرمايد: بعضى مىگويند پس از وصيتى كه ذكر آن رفت امام علي(عليهالسلام) لحظهاى بيهوش شد و چون به هوش آمد ديگر سخنى جز لا اله الا الله از حضرت شنيده نشد تا جان به جان آفرين تسليم فرمود.
چنانكه بعضى ديگر گفتهاند2) آخرين فرمايش ايشان اين آيه شريفه بود: و من يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره.(3)
البته گروهى ديگر ذكر كردهاند(4) كه حضرت ابتدا به فرشتگان خدا سلام داد سپس اين آيات را زمزمه فرمود كه المثل هذا لليعمل العاملون،(5) يعنى براى چنين لحظاتى بايد عمل كرده و بكوشند و ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون (6) يعنى خدا با مردمى است كه عمر خود را به تقوا و پرهيزكارى گذراندند و مردمى كه همواره كار نيك مىكنند. آنگاه در واپسين دم حيات فرمود: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله .
امشب طبیب آمد بر سر مولا
زخم سر وا کرد و سر تکان داد
با سر تکان دادن عمه ی سادات
ناگهان از هوش رفت و جان داد
منبع:بيتوته
علي عليه السلام سمبْل توليد و كار
- تو ميداني اميرالمؤمنين از چه جهت ما را به خانه اش دعوت كرده است؟
- من، چيزي نمي دانم. فقط چشمانم به آن كيسه بزرگ پر از پولي است كه پاي غلام علي با آن برخورد كرد.
- آيا مي داني علي اينهمه پول را از كجا آورده است؟
- چرا از خودش نمي پرسي؟
- يا علي! اين پولهاي زياد كجا بوده است؟
- اين پولها از آن كسي است كه مال ندارد.
- منظور علي از اين جمله چه بود؟- يادت هست كه چندي قبل، علي با پيراهن كهنه اي از كنار ما رد شد و ما با لحني تمسخرآميز و متلك گونه فقر و و تهي دستي علي را به رخ او
ادامه مطلب
علي و ارتباط با زنان و دختران
علي و ارتباط با زنان و دختران
- به طور مثال همين چگونگي ارتباط داشتن با زنها و دخترهاي نامحرم در جامعه، يكي از معضلات امروز ما جوانها است. بخاطر اينكه نه الگوي مناسبي در مورد آن ارائه شده و نه ديدگاه دين در مورد آن به خوبي مشخص و تبيين شده است. تازه، تندروي ها و كج رويهاي گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را هم به آن اضافه كن.
- اگر به سيره اميرالمؤمنين دقت كني،مي بيني كه حضرت علي (ع) در سنين جواني با زنان سالخورده اسلام سلام و احوالپرسي مي نمود ولي با دختران و زنان جوان نه! حتي سلام هم نمي كرد. در حاليكه پيامبر در همان زمان با زنان و دختران هم سلام و احوالپرسي مي كردند. چون زماني كه علي (ع) 20 ساله و درعنفوان جواني چنين عمل مي نمود، پيامبر اكرم (ص) قريب 50 سال از عمر شريفشان مي گذشت بنابراين از آنجا كه احتمال پيش آمدن گناه دست كم براي طرف مقابل دور از ذهن نبود،علي (ع) اين تربيت شده مكتب پيامبر به عنوان يك جوان سعي داشت مسائل ارتباطي و حدود بين دختر و پسر يا به عبارتي زن و مرد را مراعات كند. هر چند وجود نازنين آن حضرت مبرا و پاكيزه از هر گونه آلودگي بود.از طرفي پيامبر سه دختر جوان به نامهاي زينب، ام كلثوم و فاطمه در خانه داشتند. حضرت علي (ع) با اينكه از كودكي به اين خانه رفت و آمد داشتند، اما در اين رفت و آمدها نهايت دقت را به عمل مي آوردند. در حاليكه همين علي (ع) در دوران خلافتش، وقتي كه حدود 60 سال سن
ادامه مطلب
جواني علي عليه السلام الگويي براي جوانان
- مي گويند بايد از حضرت علي (ع) الگو بگيريم! اما چگونه؟!... من يك جوان هستم! يك جوان با خصوصيات خاص دوران جواني! يك جوان با شور و نشاط خاص اين دوران كه به خنده و تفريح، به شور و احساسات نياز دارد و به الگويي كه مرا به شور آورد!
- با تمام اين حرفها، باز هم بهترين الگو براي تو و براي همه،مولاي متقيان است: و بخصوص جواني شان!
- جواني حضرت علي (ع) ؟!
الگو گرفتن يك الگو
- بله ! خود اميرالمؤمنين هم در جواني شان، الگو داشته اند. الگويشان هم پيامبر بوده است. علي (ع) از شش سالگي همراه و همراز پيامبر و در خانه ايشان زندگي مي كرده اند و در همه امور زندگي شان، حتي جزيي ترين مسائل هم به پيامبر اقتدا مي نمودند. يعني خود ايشان هم
ادامه مطلب



