چرا نام امام علی در قرآن نیامد؟

یكی از اشكالاتی كه همواره در بحث امامت مطرح می‌شود این است كه با توجه به این‌كه امامت از جمله مسائل اعتقادی است؛ چرا در آیات قرآن به ویژه «آیه تبلیغ» نام علی(ع) وارد نشده است، بلكه تنها تعبیر اجمالی «ما انزل الیك» در این آیه به چشم می‌خورد؟

پاسخ جامع و تفصیلی این سوال را از زبان دکتر مجید معارف، استاد دانشگاه تهران بخوانید:

"این اشكال برای كسانی كه نسبت به روش قرآن در طرح مباحث گوناگون اعتقادی، اجتماعی، و تاریخی بدون اطلاع هستند، مطرح می‌شود. آنان علاوه بر این آیات، قرآن را جدا از شرایط تاریخی عصر نزول، اسباب نزول آیات و نیز قرائن متصله و منفصله تفسیری، مورد توجه و احیانا تفسیر قرار می‌دهند، كه در نتیجه به ظاهر، اشكالی به این بحث وارد می‌شود. اما اگر در صورتی كه اولا به سبك و روش قرآن در طرح بسیاری از مطالب خود به شكل اجمالی توجه شود و ثانیا مبنای قرآن جهت روشن كردن مطالب اجمالی مدنظر قرار گیرد، آن وقت اشكال یاد شده دفع و مشخص می‌شود كه حقایق قرآن برای طالبان حقیقت به شكل كاملا مطلوب بیان شده است.

مصداق ناس در عبارت قرآنی «وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» كسانی جز منافقان درون جامعه اسلامی نبوده‌اند كه با حساسیت فراوان تحولات اجتماعی را دنبال كرده و نگران رهبری جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر(ص) بوده‌اند و پیامبر اسلام(ص) در معرفی حضرت علی(ع) به جانشینی خود، از مخالفت گروه دیگری غیر از آنان واهمه نداشته است.

امام علی(ع)

در تفسیر این آیات می بایست دو مساله مورد توجه مخاطبان آیات الهی واقع شود، مسئله اول این‌كه قرآن كریم در بسیاری از زمینه‌ها از جمله زمینه‌های اعتقادی، اجتماعی، تاریخی و احكام عبادی به نحو اجمال سخن رانده است و دیگر آن‌كه طبق نص قرآن، از جمله آیه 44 سوره مباركه نحل و آیه 2 سوره مباركه جمعه، رسول خدا(ص) مأمور تبیین حقایق قرآن برای مردم است. ضمنا رسول خدا(ص) نیز جهت امتثال امر پروردگار با دو روش قولی و فعلی به تبیین همه آیات قرآن اقدام كرد و مطابق برخی از روایات در مسیر آموزش حقایق قرآن ده آیه ده آیه به تعلیم حقایق آیات مبادرت می‌ورزید.

اگر قرار باشد كه سنن قولی و فعلی رسول خدا(ص) در زمینه آیاتی چون «وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ» یا «وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلّهِ» حجت واقع شده و مسلمانان اقامه نماز، پرداخت زكات و برگزاری حج و عمره خود را بر اساس آن تنظیم كنند، چرا قول و فعل رسول خدا در تعیین مصادیق اهل بیت(ع) در آیه تطیهر یا تبیین مفاد «ما انزل الیك» در آیه تبلیغ مورد توجه قرار نگیرد؟ آیا می‌توان حجیت قول و فعل رسول خدا(ص) را تنها محدود به آیات معینی از قرآن دانست؟ یا آن‌كه احادیث وارده در زمینه رفتار رسول خدا(ص)، درباره آیات تبلیغ، اولواالامر و تطهیر از قوت و شهرت كمتری برخوردار است؟ كه هرگز چنین نیست. این استدلالی است كه امام صادق(ع) در پاسخ سوال ابوبصیر به كار بردند و او را قانع كردند.

در این حدیث ابوبصیر از امام صادق(ع) سؤال می‌كند: «آیه «أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ » درباره چه كسانی نازل شد؟ امام(ع) فرمود: این آیه در شأن علی(ع) و دو فرزندش حسن(ع) و حسین(ع) نازل شد. ابوبصیر می‌گوید: باز از حضرت سؤال كردم كه مردم می‌گویند، از چه جهت خداوند نام علی(ع) و خاندانش را نبرده است؟ امام صادق(ع) فرمود: در پاسخ به مردم بگویید: دستور نماز خواندن بر رسول خدا نازل شد، در حالی كه سخنی از سه ركعت و چهار ركعت در میان نبود، و این رسول خدا(ص) بود كه ركعات نماز را تفسیر كرد. دستور پرداخت زكات نازل شد، اما در آن نیامده بود كه از چهل درهم یك درهم بپردازید، و این رسول خدا(ص) بود كه نصاب زكات را تفسیر كرد. دستور حج نازل شد در حالی كه در آن نیامده بود كه هفت نوبت طواف كنید، و این رسول خدا(ص) بود كه مراسم طواف را تفسیر كرد.»

امام صادق(ع) در ادامه حدیث می‌فرمایند: «بر همین پایه فرمان خدا نازل شد كه از خدا و رسول خدا(ص) اطاعت كنید و نیز از آنان كه از بین شما صاحبان امر باشند. كه مصداق آن درباره علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) ثابت و پابرجا ماند؛ زیرا در ارتباط با این دستور بود كه رسول خدا(ص) فرمودند: هر مؤمنی كه من سرپرست و مولای او هستم، علی مولا و سرپرست او خواهد بود. و باز فرمودند: به شما مؤمنان سفارش می‌كنم كه از كتاب خدا و خاندان من جدا نشوید كه من از خدا خواسته‌ام كه میان قرآن و خاندانم جدایی نیفكند تا قیامت كه بر حوض كوثر آنان را به من ملحق می‌سازد و خداوند پذیرفت. بدانید كه اگر رسول خدا(ص) لب فرو می‌بست و خاندان خود را معرفی نمی‌كرد، خاندان فلان و بهمان مدعی می‌شدند كه ما صاحب‌الامر شماییم.» 

مصداق ناس در عبارت قرآنی «وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» كسانی جز منافقان درون جامعه اسلامی نبوده‌اند كه با حساسیت فراوان تحولات اجتماعی را دنبال كرده و نگران رهبری جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر(ص) بوده‌اند و پیامبر اسلام(ص) در معرفی حضرت علی(ع) به جانشینی خود، از مخالفت گروه دیگری غیر از آنان واهمه نداشته است

علاوه بر این پاسخ، می‌توان به مصلحت‌های دیگری كه در عدم ذكر نام امامان(ع) در آیات قرآن است استناد داد. آیات قرآن، اخبار و حوادث عصر رسول خدا(ص) و معرفی اشخاص و جریان‌ها را به گونه‌ای گزارش كرده تا حساسیت خاصی جهت تحریف و از بین بردن قرآن به وجود نیاید و همین موضوع یكی از دلایل عدم ذكر اسامی شخصیت‌های متعالی و در نقطه مقابل شخصیت‌های مذموم از منافقان و جز آن است. ضمنا روش قرآن در بیان مسائل اجتماعی، تأكید بر طرح اوصاف و ویژگی‌های افراد و جریان‌های مؤثر است تا معرفی صریح اشخاص و مصادیق هر جریان.

قرآن با طرح اوصاف و ویژگی‌های افراد و جریان‌ها، فرصتی را برای مخاطبان خود فراهم می‌آورد كه به تطبیق آن ویژگی‌ها بر خود اقدام كنند. به عنوان نمونه در شرایطی كه بر اساس تفاسیر معتبر مصادیق ابرار در سوره دهر یا انسان، علی(ع) و فاطمه(س) هستند، با این وجود با بیان ویژگی‌های این نیكوكاران، این امكان وجود دارد كه هر كس بتواند به روش آنان تأسی كرده و به تدریج در مصادیق ابراز قرار گیرد.

زمخشری نخست شأن نزول آیه را كه درباره علی(ع) است، نقل كرده و سپس می‌نویسد: «اگر كسی بگوید چگونه صحیح است كه آیه در شأن علی(ع) نازل شده باشد، در صورتی كه لفظ الذین به صورت جمع به كار رفته است؟ می‌گویم این آیه با آن‌كه درباره یك فرد نازل شده است، اما لفظ جمع به كار رفته تا آن‌كه سایر مردم نیز به چنین كاری ترغیب شوند و به ثوابی مانند ثواب علی(ع) دست یازند». البته سخن زمخشری سخن بسیار درستی است جز آن‌كه تاریخ سراغ ندارد كه پس از علی(ع) كس دیگری در حال ركوع به انفاق مال خود دست زده باشد.

به عقیده مفسران شیعه در آیه تبلیغ نكات مهمی وجود دارد كه ارتباط این آیه را با موضوع جانشینی علی(ع) قطعی و مسلم می‌كند. كه به برخی از این نكات اشاره كوتاهی می‌كنیم. نكته اول این‌كه در آیه تبلیغ به مسئله مهمی اشاره شده است كه اگر پیامبر(ص) آن‌را به گوش مرد نرساند، رسالت پروردگار را ابلاغ نكرده است. به عبارت دیگر این مسئله چیزی معادل اصل نبوت و رسالت پیامبر(ص) بوده است كه در صورت عدم ابلاغ آن اصل رسالت ناقص می‌شده است؛ چرا كه می‌فرماید: «وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ »؛ یعنی اگر این كار را نكنی رسالت او را ادا نكرده‌ای.

این مسئله چیزی از قبیل نماز، روزه، حج و سایر عبادات اسلامی و یا اعتقادات دینی مثل توحید و معاد نبوده است؛ زیرا آیه تبلیغ در سوره مائده قرار دارد و سوره مائده در شمار آخرین سوره‌هایی است كه بر رسول خدا(ص) نازل شده و حتی طبق برخی از روایاتی كه در تفاسیر شیعه و سنی آمده است، آخرین سوره‌ای است كه بر پیامبر(ص) نازل شد و تا این تاریخ برای مردم علاوه بر معرفی اصول اعتقادی؛ مانند توحید، نبوت و معاد، تمام احكام عبادی و مسائل حلال و حرام نیز نازل شده و به مردم ابلاغ شده بود. به طوری كه بعدها عایشه در حدیثی خطاب به مسروق گفت: «اگر كسی برای تو نقل كند كه حضرت محمد(ص) حكمی از آن‌چه خدا بر او نازل كرده است را كتمان ساخته، او دروغ گفته است».

زمخشری نخست شأن نزول آیه را كه درباره علی(ع) است، نقل كرده و سپس می‌نویسد: «اگر كسی بگوید چگونه صحیح است كه آیه در شأن علی(ع) نازل شده باشد، در صورتی كه لفظ الذین به صورت جمع به كار رفته است؟ می‌گویم این آیه با آن‌كه درباره یك فرد نازل شده است، اما لفظ جمع به كار رفته تا آن‌كه سایر مردم نیز به چنین كاری ترغیب شوند و به ثوابی مانند ثواب علی(ع) دست یازند».

این مسئله به گونه‌ای بود كه رسول خدا(ص) در ابلاغ آن واهمه داشت و نگرانی‌ها و ملاحظاتی را مدنظر قرار داده بود؛ لذا خداوند با پیام «وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» حمایت خود را از پیامبر(ص) اعلام كرد و در ابلاغ آن مسئله از سوی حضرتش دستور قطعی داد.

كسانی كه رسول خدا(ص) نگران مخالفت و احتمالا شورش آن‌ها بوده است مشركان قریش نبوده‌اند؛ چرا كه در این زمان، پیامبر(ص) بر جزیرةالعرب سیطره داشت و با برچیده شدن بت‌‌پرستی در سال هشتم هجری، دیگر اثری از نفوذ و قدرت مشركان بر جای نمانده بود. آنان نیز از مخالفان پیامبر(ص) از اهل كتاب نبوده‌اند؛ چرا كه در پایان عمر رسول خدا(ص) اهل كتاب نیز قدرت و نفوذی در عربستان نداشتند. به خصوص كه یهودیان در نبردهای مختلف خود با مسلمانان قلع و قمع شدند و نفوذ آن‌ها از عربستان برچیده شد.

مصداق ناس در عبارت قرآنی «وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» كسانی جز منافقان درون جامعه اسلامی نبوده‌اند كه با حساسیت فراوان تحولات اجتماعی را دنبال كرده و نگران رهبری جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر(ص) بوده‌اند و پیامبر اسلام(ص) در معرفی حضرت علی(ع) به جانشینی خود، از مخالفت گروه دیگری غیر از آنان واهمه نداشته است.

مسئله ولایت و رهبری امت اسلامی پس از رحلت پیامبر اكرم(ص) و معرفی مصداق آن؛ یعنی حضرت علی(ع) بوده است كه حساس‌ترین قضیه در آن شرایط بود. از آن‌جا كه امامت و رهبری، اصلی در طول نبوت و رسالت به شمار می‌رود، خدای متعال به رسول خود اخطار كرد كه اگر این كار را انجام ندهی رسالت خود را انجام نداده‌ای. پیامبر گرامی اسلام(ص) با مقدمه‌های مناسبی كه در حدیث غدیر وجود دارد همانند «ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم» به انجام رسالت الهی خود مبادرت ورزید.


گروه دین و اندیشه_شکوری

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 19 مهر 1394  ] [ 1:58 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

چرا نام امام علی(علیه السلام) در قرآن نیامده؟ (1)

(پاسخ به شبهات و پرسشهای دینی)
امام علی

کهنه پرسشی با قدمت صدها سال هر از گاهی بر سر زبانها می افتد که اگر على علیه السلام جانشین بلافصل پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم است پس چرا نام آن حضرت صریحاً در قرآن مجید نیامده تا این همه بحث‏ها و اختلافات در بین نباشد؟

به عبارت دیگر «بعد» از آنکه با ادله عقلی و نقلی امامت عامه (تداوم رهبری معصومانه امت بعد از پیامبر اکرم ص) و امامت خاصه (امام و امامان بعد از آن حضرت) ثابت شد این سوال «هم» مطرح می شود که چرا نام این امام یا امامان دیگر در قرآن نیامده است؟

عده ای انگشت شمار در پاسخ به این سوال دچار انحرافی بس خطرناک شده و سر از اعتقاد به تحریف قرآن در آورده اند. ایشان با تحلیل ذهنی خود و تمسک به برخی روایات به این نتیجه رسیده اند که نام علی علیه السلام در قرآن بوده و با ضایعه تحریف از آن حذف شده است. مانند این روایت:

امام باقر علیه السلام در ذیل آیه ابلاغ: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ  فرمود: یا أیها الرسول بلّغ ما أنزل إلیك من ربك فی علیّ 1؛ اى پیامبر! آنچه را از سوى پروردگارت درباره على نازل شده است ابلاغ كن.

محدث نوری طبق این روایت معتقد است نام حضرت على علیه السلام در قرآن آمده بود، اما مخالفان ولایت آن را حذف كردند.

امروز اجماع علمای شیعه چنین سخنانی را باطل می دانند؛ زیرا همگی بر این اعتقادند که قرآن مصون از تحریف لفظی است؛ یعنی هیچ کلمه و حتی حرفی از قرآن کاسته و یا به آن افزوده نشده است و روایاتی از این دست در صدد تفسیر مفهوم قرآنند؛ نه نقل الفاظ آن که ادله آن به تفصیل در بحث سلامت قرآن از تحریف موجود است. 

 

 

تبیین دقیق سوال:

باید توجه داشت که برخی با طرح این سوال در تلاشند تا اصل اعتقاد به امامت علی علیه السلام و به دنبال آن، امامت سایر ائمه علیهم السلام را زیر سوال ببرند و در نهایت منکر چنین اعتقادی شوند. بی خبر از این که این سوال اصلا کاری به چنین اعتقادی ندارد. این سوال وقتی می تواند مشکل ساز شود که راه اثبات هر عقیده ای در اسلام2 منحصر به ذکر صریح آن در قرآن باشد؛ و حال آنکه این سوال مربوط به فعل خداست که چرا خداوند متعال عقیده ای را که با ادله عقلی و نقلی دیگر ثابت و از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است با صراحت تمام در قرآن ذکر نکرده است؟ همین.

اگر در قرآن کریم اصل نماز آمد و بسیاری از احکام آن نیامد، حضرتش آنها را برای مردم بیان کرد. اگر سخن از حج و زکات هست و بسیاری از احکام آنها نیست، وظیفه حضرت بود تا آنها را به صورت آموزشی و گاه عملی به مردم آموزش دهد.

 

پاسخ:

در قدم اول می گوئیم:

این کار خداوند هم مانند بسیاری از کارهای او علتش بر ما روشن نیست. مگر ما از اسرار تمام کارهای او با خبریم که حالا اگر این را ندانستیم اشکالی متوجه ما باشد؟

اما اینقدر یقین داریم که او حکیم مطلق است. هر کاری که از او سر می زند حکیمانه است و هیچ اشکالی به او وارد نیست و نمی توان او را زیر سوال برد؛ لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُون.3

امام علی (علیه السلام)

در قدم دوم سعی می کنیم به وسع خود با کمک ادله عقلی و نقلی، پرده از اسرار این کار برداریم.

کشف اول: معرفی به صفات خاص، گویاتر از معرفی به نام است 

معرفی یک نفر از دو راه ممکن است. یکی معرفی شناسنامه ای و دیگر معرفی به صفات و ویژگی های مخصوص به او.

در روش دوم نه تنها فرد مورد نظر به دیگران معرفی می شود بلکه صفات و ویژگی های او نیز اعلام می گردد. امتیاز این روش در این است که اگر خواسته باشیم فردی را برای پستی مهم معرفی کنیم با این روش دو کار را هم زمان انجام داده ایم: 1. معرفی او   2. علت انتصاب او در آن مقام.

برای مثال مدیر یک مدرسه در کلاسی که معلم آن نمی آید حاضر شده و اعلام می کند: امروز کسی از شما را به جای معلم قرار می دهم تا به سوالات شما پاسخ دهد و آن کسی است که معدلش از همه بیشتر است. ناخودآگاه چشمها به سوی یک نفر خیره می شود و آن شاگرد اول کلاس است بی آنکه مدیر نامی از او برده باشد. مدیر با این کار هم معرفی کرد و هم علت این انتصاب را ذکر کرد.

خداوند متعال هم در قرآن کریم در معرفی علی علیه السلام از راه شناسنامه ای وارد نشد بلکه از روش دوم بهره جست و به ذکر مناقب او پرداخت تا با این کار علت برتری علی علیه السلام و انتصاب او به خلافت و امامت بلافصل حتی بر آیندگان روشن شود.4

کشف دوم: واگذاری آن به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم

قرآن کریم مجموعه ای از احکام و معارف دین است که به تصریح خود، پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم مسئول توضیح و تبیین آن برای مردم است.5 حضرت هم در کمال عصمت و طهارت این ماموریت خود را به نحو احسن به اتمام رساند.

اگر در قرآن کریم اصل نماز آمد و بسیاری از احکام آن نیامد، حضرتش آنها را برای مردم بیان کرد. اگر سخن از حج و زکات هست و بسیاری از احکام آنها نیست، وظیفه حضرت بود تا آنها را به صورت آموزشی و گاه عملی به مردم آموزش دهد.

جریان امامت و ولایت بعد از حضرت نیز همینگونه بود. اصل ولایت و اطاعت از ولی امر در قرآن آمد  و بیان مصادیقش به حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله و سلم واگذار شد.6

 


1-  الاحتجاج، ج 1، ص 141- 143؛ مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 302

2-  مانند اعتقاد به قدیم بودن قرآن یا خلافت سه خلیفه اول

3-  انبیاء ع / 23

4-  تاریخ «خطیب بغدادى» (6/ 221) از «ابن عباس» نقل می كند كه سیصد آیه در قرآن كریم در شأن حضرت علی علیه السّلام نقل شده است و «ابن حجر» در صواعق ص 76 و «شبلنجى» در نور الابصار ص 73 از «ابن عساكر» از «ابن عباس» روایت كرده‏اند، آیاتى كه در قرآن كریم در شأن حضرت على علیه السّلام نازل شده، درباره هیچیك از صحابه، نازل نشده است و از «ابن عباس» روایت شده كه سیصد آیه در قرآن كریم در شأن حضرت على علیه السّلام نازل شده است. به نقل از فضائل الخمسة، ج‏1، ص439   

5-  نحل / 44 و 64

6-  یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّك ... مائده / 67

 

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 19 مهر 1394  ] [ 1:56 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

اولین مخالف غدیر چگونه عذاب شد؟

حارث بن نعمان فهرى پس از مخالفت آشكار خطاب به رسول خدا صلی الله و علیه وآله گفت: "اى محمد! ما را به خدا خواندى پذیرفتم، نبوت خود را مطرح كردى، لااله الاالله و محمد رسول الله گفتیم، ما را به اسلام دعوت كردى اجابت كردیم، گفتى، نماز در پنج وقت بخوانید خواندیم، به زكات و روزه و حج و جهاد سفارش كردى اطاعت كردیم، حال پسر عموى خود را امیر ما ساختى كه نمى دانیم این حكم از طرف خداست یا با اراده شخصى شما پیدا شده است؟"

زهرا اجلال/کارشناس ارشد علوم قران و حدیث
غدیر

رسول خدا صلی الله و علیه وآله پاسخ داد سوگند به خدا كه جز او پروردگارى نیست، این دستور از طرف اوست.
حارث بن نعمان فهرى با غروری که تمام وجودش را فرا گرفته بود تقاضاى عذاب كرد. بیچاره فکر می کرد قدرتى وجود ندارد تا او را كیفر دهد.

سر به آسمان بلند كرد و گفت: "خدایا اگر آنچه را كه محمد صلوات الله علیه درباره على علیه السلام مى گوید از طرف تو است و به امر توست، سنگى از آسمانى بر من فرود آید و مرا عذاب كند" هنوز سخنانش به پایان نرسیده بود كه از آسمان سنگى بر او فرود آمد و او را به هلاكت رساند كه آیات 1 و 2 سوره معراج نازل شد. (تذكره الخواص ص 19: ابن جوزى حنفى و تفسیر المنارج ج 6 ص 464)

در حقیقت مخالفان غدیر در هیچ برهه و زمانی از حرکت و تلاش باز نایستاده اند و همیشه در همه ی زمان ها به فراخور موقعیت های مختلف به نقشه کشی پرداخته اند.

اگر بخواهیم مخالفان غدیر را بشناسیم در دو جبهه می توان آن ها را توصیف کرد:

ادامه مطلب
[ شنبه 18 مهر 1394  ] [ 1:02 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

در مسجد كوفه

اکنون می بینیم شهر چهره اي ديدني به خود گرفته و مردم گروه گروه به سوي مسجد می آیند، چون شنيده اند امامشان به تازگي از جنگ باز گشته و در مسجد تشریف دارند. عده اي خوشحال و شادانند، چون مزۀ شيرين پيروزي را ديگر بار چشيده اند. مي آيند تا به مولايشان تبريك گويند و پيماني مجدّد ببندند. برخي هم به خاطر سرگرمي روزانه و پرداختن به امور دنيا، خسته و دل مُرده شده اند؛ مي آيند تا با ديدن جمال دلرباي امام، خستگي و دل مردگي را از وجود خويش بشويند و زندگاني و نشاط يابند. بعضي هم بر كشتگان خود گريانند و از شكست سپاه ابليس خشمناك؛ مي آيند به آن اميد كه شايد خبري تازه برگيرند و آتشي دوباره برافروزند ! در این هنگام، سركردۀ يهودي ها وارد مسجد مي شود. نگاه ها به سوی او مي رود، . . . مالك اشتر خود را به امام نزديك مي كند. او احساس خطر كرده است. مي خواهد از حريم جان امام محافظت كند . . . حضرت اشاره ای می کنند كه با او كاري نداشته باشيد. مرد يهودي آرام آرام


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 8 مهر 1394  ] [ 3:56 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

از غدير چه مى‏دانيم؟

روز غدير.. نسيم عطرآگين نبوت و شميم روح افزاى رسالت و دستاورد همه پيامبران و رسالت‏هاى الهى است. روز غدير.. سرآغاز سيرت هماره جوشان و راه قرآن گويا و كامل كننده دين حنيف و فرجام بخش نعمت‏هاى خداوندى و موهبت‏هاى قدسى است روز غدير.. همان روزى كه پيامبر پس از بازگشت از حجة الوداع (سال 10 هجرى) آخرين خطبه خود را در بدترين شرايط آب و هوايى و وزش بادهاى تند و سوزناك و كارشكنى منافقان و بازيگرى بيماردلان و سخنان نااميد كننده و شايعة پراكنى شايعه سازان و آشوبگرى اوباش خواند! پيامبر در ميان آنان برخاست تا اعلام كند على(ع) وصى او، جانشين او، نايب او و وزير اوست.
او داراى ولايت پيامبران و حكومت رسولان و رهبرى حق و حقيقت در ميان مردم است. آنچه رسول خدا (ص) از آن برخوردار بوده على همان را برخوردار است و هر كه پيامبر بر او ولايت و سرپرستى داشت، على نيز سرپرست اوست. منزلت او بسان منزلت پيامبران است و رهبرى و ولايتش مطلق است. هيچ قيد و شرط و مانع و بازدارنده‏اى ندارد. خداوند متعال اين رويداد بزرگ جهانى را چنين معرفى كرده است:
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا»
امروز دين شما را برايتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را براى شما (به عنوان) دينى برگزيدم».
آرى روز غدير اين چنين است. روزى كه از آن به عنوان تكامل و بلوغ راه آسمانى و پيام و انديشه حق از زمان آدم ابوالبشر(ع) تا عصر حضرت ختمى مرتبت (ص) ياد مى‏شود. از اين رو روز غدير نه تنها براى مسلمانان - كه همواره براى حق آغوش


ادامه مطلب
[ سه شنبه 7 مهر 1394  ] [ 2:47 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

آخرین حجت پیامبر

حوالی ظهر بود. خورشید به شدت می‌تابید؛ آن قدر که هیچ سایه‌ای را جا نگذاشته بود. گویا این آخرین فرصت خورشید برای تابیدن است. گویا خورشید می‌داند شب‌های نموری در راه است و تا سر در گریبان غروب فرو ببرد و شاخه‌های وسیعش را از روی تن تفتیده زمین جمع کند، سایه‌های غریب شب از راه می‌رسند.

خورشید در تدارک تابیدن بی‌نظیر بود. خورشید با همه نورش می‌خواست آخرین میوه مطبوع تابستانی‌اش را به زمین هدیه دهد. خورشید نگران، خورشید مهربان چنان سخن می‌گفت که تاکنون نگفته بود و‌آنچنان صریح می‌تابید که تاکنون نتابیده بود.
ای زمین، ای زمینیان! روزهای هفته گواهتان، آیا من نجات‌بخش شما از زمستان جهل نبودم؟ اختلاف‌های شما را از بین نبردم و اوس و خزرجیان را با هم برادر


ادامه مطلب
[ سه شنبه 7 مهر 1394  ] [ 2:25 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

گلستان غدیر

موعود جوان :: بهمن و اسفند 1381، شماره 24


غدیر، عید انسانیت
غدیر عید انسانیت است . آن روز هدف نهایی از خلقت انسان بیان شد . غدیر در روح ما و از طینت ماست . با غدیر به دنیا آمده ایم، و با زلالش، که با شیره جانمان آمیخته است، به ملاقات پروردگار خواهیم رفت .
آینده غدیر
در غدیر چشمان پیامبر (ص) دور دست هایی را می نگریست که می بایست کشتی اسلام آن را طی کند تا هدف نهایی آن به ظهور برسد .
دست علی بن ابی طالب (ع) را گرفت و او را بلند کرد و از همانجا او را به همه نسل های تاریخ نشان داد و به عنوان جانشین خود معرفی فرمود .
هیچ حکمی مثل ولایت اعلام نشد
در تاریخ بعثت پیامبر (ص)، فقط حکم ولایت در غدیر است که با مقدمات مفصل و در مکانی خاص و در اجتماعی عظیم و به صورت خطابه ای طولانی بیان شده است . سایر احکام الهی در مسجد پیامبر (ص) یا خانه آن حضرت و برای عده ای بیان می شد و بعد خبر آن به آگاهی همه می رسید . امام باقر (ع) در این


ادامه مطلب
[ یک شنبه 5 مهر 1394  ] [ 4:31 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

پایان مراسم غدیر

 

بدین ترتیب پس از سه روز، مراسم پایان پذیرفت و آن روزها به عنوان ایام الولایه در ذهنها نقش بست. گروهها و قبائل عرب، هر یک با دنیایی از معارف اسلام، پس از وداع با پیامبرشان و معرفت کامل به جانشین او راهی شهر و دیار خود شدند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم عازم مدینه گردید.

خبر واقعه غدیر در شهرها منتشر شد و به سرعت شایع گردید و به گوش همگان رسید، و بدینگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:28 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

معجزه غدير، امضاي الهي

 

واقعه عجيبي كه به عنوان يك معجزه، امضاي الهي را بر خط پايان غدير ثبت كرد جريان حارث فهري بود. در آخرين ساعات از روز سوم، او به همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت:

اي محمد! سه سوال از تو دارم: آيا شهادت به يگانگي خداوند و پيامبري خودت را از جانب پروردگارت آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا نماز و زكات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا اين علي بن ابي طالب كه گفتي ٍّ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه‏ ... از جانب پروردگار گفتي يا از پيش خود گفتي؟

حضرت در جواب هر سه سوال فرمودند:

خداوند به من وحي كرده است و واسطه بين من و خدا جبرئيل است و من اعلان كننده پيام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبري را اعلان نمي كنم.

حارث گفت:

خدايا اگر آنچه محمد مي گويد حق و از جانب توست سنگي از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكي بر ما بفرست.

و در روايت ديگر چنين است:

            خدايا، اگر محمد در آنچه مي گويد صادق و راستگو است شعله اي از آتش بر ما بفرست.

همينكه سخن حارث تمام شد و براه افتاد خداوند سنگي را از آسمان بر او فرستاد كه از مغزش وارد شد و از دُبُرش خارج گرديد و همانجا او را هلاك كرد. در روايت ديگر: ابر غليظي ظاهر شد و رعد و برقي بوجود آمد و صاعقه اي رخ داد و آتشي فرود آمد و همه دوازده نفر را سوزانيد.

بعد از اين جريان، آيه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع (1) ‏ لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ (2) ... نازل شد. پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم به اصحابشان فرمودند: آيا ديديد و شنيديد؟ گفتند: آري.

و با اين معجزه، بر همگان مسلم شد كه غدير از منبع وحي سرچشمه گرفته و يك فرمان الهي است


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:28 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

شعر غدير

 

بخش ديگري از مراسم پر شور غدير، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض كرد: يا رسول الله، اجازه مي فرماييد شعري را كه درباره علي بن ابي طالب (به مناسبت اين واقعه عظيم) سروده ام بخوانم؟

حضرت فرمودند: بخوان ببركت خداوند.

حسان گفت:

            اي بزرگان قريش، سخن مرا به گواهي و امضاي پيامبر گوش كنيد.

و سپس اشعاري را كه در همانجا سروده بود خواند كه به عنوان يك سند تاريخي از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. ذيلاً متن عربي شعر حسان و سپس ترجمه آنرا معني آوريم:

 

أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِيَّ مُحَمَّداً

لَدَى دَوْحِ خُمٍّ حِينَ قَامَ مُنَادِياً

 
 

وَ قَدْ جَاءَهُ جِبْرِيلُ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ

بِأَنَّكَ مَعْصُومٌ فَلَا تَكُ وَانِياً

 
 

وَ بَلِّغْهُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ رَبُّهُمْ

وَ إِنْ أَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ وَ حَاذَرْتَ بَاغِياً

 
 

عَلَيْكَ فَمَا بَلَّغْتَهُمْ عَنْ إِلَهِهِمْ

رِسَالَتَهُ إِنْ كُنْتَ تَخْشَى الْأَعَادِيَا

 
 

فَقَامَ بِهِ إِذْ ذَاكَ رَافِعُ كَفِّهِ

بِيُمْنَى يَدَيْهِ مُعْلِنَ الصَّوْتِ عَالِياً

 
 

فَقَالَ لَهُمْ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ مِنْكُمْ

وَ كَانَ لِقَوْلِي حَافِظاً لَيْسَ نَاسِياً

 
 

فَمَوْلَاهُ مِنْ بَعْدِي عَلِيٌّ وَ إِنَّنِي

بِهِ لَكُمْ دُونَ الْبَرِيَّةِ رَاضِياً

 
 

فَيَا رَبِّ مَنْ وَالَى عَلِيّاً فَوَالِهِ

وَ كُنْ لِلَّذِي عَادَى عَلِيّاً مُعَادِياً

 
 

وَ يَا رَبِّ فَانْصُرْ نَاصِرِيهِ لِنَصْرِهِمْ

إِمَامَ الْهُدَى كَالْبَدْرِ يَجْلُو الدَّيَاجِيَا

 
 

وَ يَا رَبِّ فَاخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ كُنْ لَهُمْ

إِذَا وُقِفُوا يَوْمَ الْحِسَابِ مُكَافِيَا

 

آيا نمي دانيد كه محمد پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم كنار درختان غديرخم با حالت ندا ايستاد، و اين در حالي بود كه جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود كه در اين امر سستي مكن كه تو محفوظ خواهي بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرساني و از ظالمان بترسي و از دشمنان حذر كني رسالت پروردگارشان را نرسانده اي.

در اينجا بود كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دست علي عليه السلام را با دست راست بلند كرد و با صداي بلند فرمود: هر كس از شما كه من مولاي او هستم و سخن مرا بياد مي سپارد و فراموش نمي كند، مولاي او بعد از من علي است، و من فقط به او – نه به ديگري – به عنوان جانشين خود براي شما راضي هستم. پروردگارا هر كس علي را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر كس با علي دشمني كند او را دشمن بدار. پروردگارا ياري كنندگان او را ياري فرما بخاطر نصرتشان امام هدايت كننده اي را كه در تاريكيها مانند ماه شب چهارده روشني مي بخشد. پروردگارا خوار كنندگان او را خوار كن و روز قيامت كه براي حساب مي ايستند خودت جزا بده.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:27 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

ظهور جبرئيل در غدير

 

مسئله ديگري كه پس از خطبه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پيش آمد و بار ديگر حجت را بر همگان تمام كرد، اين بود كه مردي زيبا صورت و خوشبوي را ديدند كه در كنار مردم ايستاده بود و مي گفت:

بخدا قسم، روزي مانند امروز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را مؤكد نمود، و براي او پيماني بست كه جز كافر به خداوند و رسولش آنرا برهم نمي زند. واي بر كسي كه پيمان او را بشكند.

در اينجا عمر نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت: شنيدي اين مرد چه گفت؟! حضرت فرمودند: آيا او را شناختي؟ گفت: نه. حضرت فرمودند:

او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكني، كه اگر چنين كني خدا و رسول و ملائكه و مومنان از تو بيزار خواهند بود!


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:27 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

بیعت زنان

 

پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا ظرف آبی آوردند، و پرده ای زدند که نیمی از ظرف آب در یک سوی پرده و نیم دیگر آن در سوی دیگر قرار بگیرد، تا زنان با قرار دادن دست خود در یک سوی آب، و قرار دادن امیرالمومنین علیه السلام دستشان را در سوی دیگر با حضرت بیعت کنند؛ به این صورت بیعت زنان هم انجام گرفت.

همچنين دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبريك و تهنيت بگويند، و اين دستور را درباره همسران خويش مؤكد داشتند.

يادآور مي شود كه بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا عليها السلام از حاضرين در غدير بودند. همچنين كليه همسران پيامبر صلی الله عليه و اله و سلم در آن مراسم حضور داشتند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:25 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

عمامه سحاب

 

پيامبر صلی الله عليه و اله و سلم در اين مراسم عمامه خود را كه سحاب نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمومنين عليه السلام قرار دادند و انتهاي عمامه را بر دوش آن حضرت آويزان نمودند و فرمودند: عمامه تاج عرب است.

خود اميرالمومنين در اين باره چنين فرموده اند:

پيامبر در روز غديرخم عمامه اي بر سرم بستند و يك طرفش را بر دوشم آويختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنين، مرا بوسيله ملائكه اي كه چنين عمامه اي به سر داشتند ياري نمود.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:25 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

بیعت مردان

 

پس از پایان خطبه، مردم به سوی پیامبر و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما و آلهما هجوم آورند، و با ایشان به عنوان بیعت دست می دادند، و هم به پیامبر و هم به امیرالمؤمنین علیهما السلام تبریک و تهنیت می گفتند، و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هم می فرمودند: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى جَمِيعِ الْعَالَمِين‏.

عبارت تاریخ چنین است: پس از اتمام خطبه، صدای مردم بلند شد که: آری، شنیدیم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت می کنیم. بعد به سوی پیامبر و امیرالمومنین صلوات الله علیهما و آلهما ازدحام کردند و برای بیعت سبقت می گرفتند و با ایشان دست بیعت می دادند.

برای آنکه رسمیت مسئله محکم تر شود، وآن جمعیت انبوه بتوانند مراسم بیعت را به طور منظم و برنامه ریزی شده ای انجام دهند، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دستور دادند تا دو خیمه برپا شود. یکی را مخصوص خودشان قرار دادند تا در آن جلوس نمایند، و امر کردند تا مردم جمع شوند.

پس از آن مردم دسته دسته در خیمه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم حضور می یافتند و با آن حضرت بیعت نموده و به او تبریک و تهنیت می گفتند. سپس در خیمه مخصوص امیرالمومنین علیه السلام حاضر می شدند و به عنوان امام و خلیفه بعد از پیامبرشان با او بیعت می کردند و به عنوان امیرالمومنین بر او سلام می کردند، و این مقام والا را به آن حضرت تبریک و تهنیت می گفتند.

نکته قابل توجهی که در هیچیک از پیروزی های پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم – چه در جنگها و چه سایر مناسبتها و حتی فتح مکه – سراغ نداریم، این است که حضرت در روز غدیر مکرر می فرمود:

به من تبریک بگویید، به من تهنیت بگویید، زیرا خداوند مرا به نبوت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است .

و این نشانه فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگرهای کفر و نفاق است.

برنامه بیعت و تهنیت تا سه روز ادامه داشت، و این مدت را حضرت در غدیر اقامت داشتند.

بسیار بجاست که در این مقطع به قطعه جالبی از تاریخ این بیعت اشاره کنیم:

اولین کسانی که در غدیر با امیرالمؤمنین علیه السلام بیعت نمودند و خود را از دیگران جلو انداختند همانهایی بودند که زودتر از همه آنرا شکستند و پیش از همه پیمان خود را زیر پا گذاشتند. آنان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبیر، که بعد از پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم یکی پس از دیگری رو در روی امیرالمؤمنین علیه السلام ایستادند.

جالبتر اینکه عمر بعد از بیعت این کلمات را بر زبان می راند:

افتخار برایت باد، گوارایت باد ای پسر ابی طالب، خوشا به حالت ای ابا الحسن، اکنون تو مولای من و مولای هر مرد و زن مومنی شده ای!

نکته دیگری که بار دیگر چهره دو رویان را روشن ساخت این بود که پس از امر پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم همه مردم بدون چون و چرا با امیرالمؤمنین  علیه السلام بیعت می کردند، ولی ابوبکر و عمر با آنکه پیش از همه خود را برای بیعت به میان انداخته بودند قبل از بیعت به صورت اعتراض گفتند: آیا این امر از طرف خداوند است یا از طرف رسولش (یعنی: از جانب خود می گویی)؟ حضرت فرمودند: از طرف خدا و رسولش است، و نیز فرمودند: آری حق است از طرف خدا و رسولش که علی امیرالمؤمنین است.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:25 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

دو اقدام عملی بر فراز منبر

 

در اثناء خطبه، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم دو اقدام عملی بر فراز منبر انجام دادند که بسیار جالب توجه بود:

1- علی بن ابی طالب علیه السلام بر فراز دست پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم

پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پس از مقدمه چینی و ذکر مقام خلافت و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام، برای آنکه تا آخر روزگار راه هرگونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشی در این راه در نطفه خنثی شود، ابتدا مطلب را به طور لسانی اشاره کردند، و سپس به صورت عملی برای مردم بیان کردند. بدین ترتیب که ابتدا فرمودند:

باطن قرآن و تفسیر آنرا برای شما بیان نمی کند مگر این کسی که من دست او را می گیرم و او را بلند می کنم و بازویش را گرفته او را بالا می برم. 

بعد از آن، حضرت گفته خود را عملی کردند، و بازوی علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفتند. در این هنگام امیرالمؤمنین علیه السلام دست خود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آنکه دستهای هر دویشان به سوی آسمان قرار گرفت. سپس پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم امیرالمومنین علیه السلام را از جا بلند کردند تا حدی که پاهای آن حضرت محاذی زانوهای پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم قرار گرفت و مردم سفیدی زیر بغل آن دو را دیدند، که تا آن روز دیده نشده بود. در این حال فرمودند:

هر کس من مولی و صاحب اختیار اویم این علی مولی و صاحب اختیار اوست.

2- بیعت با قلبها و زبانها

اقدام دیگر حضرت آن بود که چون بیعت گرفتن از فرد فرد آن جمعیت انبوه، ار طرفی غیر ممکن بود و از سوی دیگر امکان داشت افراد به بهانه های مختلف از بیعت شانه خالی کنند و حضور نیابند، و در نتیجه نتوان التزام عملی و گواهی قانونی از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: ای مردم، چون با یک کف دست و با این وقت کم و با این سیل جمعیت، امکان بیعت برای همه وجود ندارد، پس شما همگی این سخنی را که من می گویم تکرار کنید و بگویید:

ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علی بن ابی طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندی اطاعت می کنیم و به آن راضی هستیم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر این مدعا بیعت می کنیم ... عهد و پیمان در این باره برای ایشان از ما، از قلبها و جانها و زبانها و ضمایر و دستمان گرفته شد. هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است.

پیداست که حضرت، عین کلامی را که می بایست مردم تکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هر کس به شکل خاصی برای خود اقرار نکند، بلکه همه به آنچه حضرت از آنان می خواهد التزام دهند و بر سر آن بیعت نمایند.

وقتی کلام پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم پایان یافت همه مردم سخن او را تکرار کردند و بدینوسیله بیعت عمومی گرفته شد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:24 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

پیامبر و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بر فراز منبر

انتظار مردم به پایان رسید. ابتدا منادی حضرت ندای نماز جماعت داد، و سپس نماز ظهر را به جماعت خواندند.

بعد از آن مردم ناظر بودند که پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بر فراز آن منبر ایستادند و امیرالمؤمنین علیه السلام را فراخواندند و به ایشان دستور دادند بالای منبر بیایند و در سمت راستشان بایستند. قبل از شروع خطبه، امیرالمومنین علیه السلام یک پله پایین تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ایستاده بودند.

سپس آن حضرت نگاهی به راست و چپ جمعت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم سخنرانی تاریخی و آخرین خطابه رسمی خود را برای جهانیان آغاز کردند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:23 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

اجتماع خطابه و جزئيات خطبه

 

همينكه به منطقه كراع الغميم - كه غديرخم در آن واقع شده – رسيدند، حضرت مسير حركت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير دادند و فرمودند:

أَيُّهَا النَّاسُ أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّه

اي مردم، دعوت كننده خدا را اجابت كنيد كه من پيام آور خدايم.

و اين كنايه از آن بود كه هنگام ابلاغ پيام مهمي فرا رسيده است.

سپس فرمان دادند تا منادي ندا كند: «همه مردم متوقف شوند و آنانكه پيش رفته اند بازگردند و آنانكه پشت سر هستند توقف كنند» تا آهسته آهسته همه جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع گردند. و نيز دستور دادند: كسي زير درختان كهنسالي كه در آنجا بود نرود و آن موضع خالي بماند.

پس از اين دستور همه مركبها متوقف شدند، و كساني كه پيشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يك براي خود جايي پيدا كردند، و كم كم آرام گرفتند.

شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغی زمین سوزنده و به حدی ناراحت کننده بود که مردم و حتی خود حضرت گوشه ای از لباس خود را به سرانداخته و گوشه ای از آن را زیرپای خود قرار داده بودند، و عده ای از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده بودند.

از سوی دیگر، پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسال بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهای زیر درختان را کندند و سنگهای ناهموار را جمع کردند و زیر درختان را جارو کردند و آب پاشیدند. در فاصله بین دو درخت روی شاخه ها پارچه ای انداختند تا سایبانی از آفتاب باشد، و آن محل برای برنامه سه روزه ای که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود.

سپس در زیر سایبان، سنگها را روی هم چیدند و از رواندازهای شتران و سایر مرکبها هم کمک گرفتند و منبری به بلندی قامت حضرت ساختند و روی آن پارچه ای انداختند، و آنرا طوری بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعیت در وسط قرار بگیرد و پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم هنگام سخنرانی مشرف بر مردم باشد تا صدای حضرت به همه برسد و همه او را ببینند.

البته ربیعه بن امیه بن خلف کلام حضرت را برای مردم تکرار می کرد تا افرادی که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:23 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

لقب اميرالمؤمنين

 

در مكه جبرئيل، لقب اميرالمؤمنين را به عنوان اختصاص آن به علي بن ابي طالب عليه السلام از جانب الهي آورد، اگر چه اين لقب قبلاً نيز براي آن حضرت تعيين شده بود.

پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هم دستور دادند تا يك يك اصحابش نزد علي عليه السلام بروند و به عنوان اميرالمؤمنين بر او سلام كنند و السلام عليك يا اميرالمؤمنين بگويند، و بدينوسيله در زمان حيات خود، از آنان اقرار بر امير بودن علي عليه السلام گرفت.

در اينجا ابوبكر و عمر به عنوان اعتراض به پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم گفتند: آيا اين حقي از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناك شده فرمودند: حقي از طرف خدا و رسولش است، خداوند اين دستور را به من داده است.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:22 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

اعلان رسمي براي حضور در غدير

 

با اينكه انتظار مي رفت پيامبر خدا در اولين و آخرين سفر حج خود مدتي در مكه بمانند، ولي بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادي خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان كند: فردا كسي جز معلولان نبايد باقي بماند، و همه بايد حركت كنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند.

غدير كمي قبل از جحفه كه محل افتراق اهل مدينه و اهل مصر و اهل عراق و اهل نجد بود به امر خاص الهي انتخاب شد. در اين مكان، آبگير و درختان كهنسالي وجود داشت. هم اكنون نيز، غدير محل شناخته شده اي در دويست و بيست كيلومتري مكه و به فاصله دو ميل قبل از جحفه به طرف مكه قرار دارد، و مسجد غدير و محل نصب اميرالمؤمنين عليه السلام محل عبادت و زيارت زائران است.

براي مردم بسيار جالب توجه بود كه پيامبرشان - بعد از ده سال دوري از مكه – بدون آنكه مدتي اقامت كنند تا مسلمانان به ديدارشان بيايند و مسايل خود را مطرح كنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مكه خارج شدند و مردم را نيز به خروج از مكه و حضور در غدير امر نمودند.

صبح آن روز كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم از مكه حركت كردند، سيل جمعيت كه بيش از صد و بيست هزار نفر (و به قولي صد و چهل هزار، و به قول ديگر صد و هشتاد هزار نفر) تخمين زده مي شدند به همراه حضرت حركت كردند. حتي عده اي حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن كه مسيرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تا غدير آمدند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:22 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

خطابه دوم در مسجد خيف در مني

 

در روز سوم از توقف در مني، بار ديگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خيف اجتماع كنند. در آنجا نيز خطابه اي ايراد فرمودند كه ضمن آن صريحاً از مردم خواستند كه گفته هاي ايشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند.

در اين خطبه به اخلاص عمل و دلسوزي براي امام مسلمين و تفرقه نينداختن سفارش فرمودند و تساوي همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانين الهي را اعلام كردند. بعد از آن بار ديگر متعرض مسئله خلافت شدند و حديث ثقلين بر لسان حضرت جاري شد، و بار ديگر براي غدير زمينه را آماده كردند.

در اين مقطع، منافقين كاملاً احساس خطر كردند و قضيه را جدي گرفتند و برنامه هاي خود را آغاز كردند و پيمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:21 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

خطابه اول در مني

 

در عرفات دستور الهي نازل شد كه علم و ودايع انبياء عليهم السلام را به علي بن ابي طالب عليه السلام منتقل كند و او را به عنوان خليفه و جانشين خود معرفي كند.

در مني پيامبر صلي اله عليه و اله و سلم اولين خطابه خود را ايراد فرمودند كه در واقع يك زمينه سازي براي خطبه غدير بود. در اين خطبه ابتدا اشاره به امنيت اجتماعي مسلمين از نظر جان و مال و آبروي مردم نمودند، و سپس خونهاي بناحق ريخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهليت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا كينه توزيها از ميان برداشته شود و جوّ اجتماع براي تامين امنيت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند كه مبادا بعد از او اختلاف كنند و بر روي يكديگر شمشير بكشند.

در اينجا تصريح فرمودند كه:

اگر من نباشم علي بن ابي طالب در مقابل متخلفين خواهد ايستاد.

سپس حديث ثقلين بر لسان مبارك حضرت جاري شد و فرمودند:

من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم كه اگر به اين دو تمسك كنيد هرگز گمراه نمي شويد: كتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم.

اشاره اي هم داشتند به اينكه عده اي از همين اصحاب من روز قيامت به جهنم برده مي شوند.

نكته جالب توجه اينكه در اين خطابه، اميرالمومنين عليه السلام سخنان حضرت را براي مردم تكرار مي كردند تا آنان كه دورتر بودند بشنوند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:19 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

آغاز سفر حج

 

پس از اعلان عمومي، مهاجرين و انصار و قبايل اطراف مدينه و مكه و حتي بلاد يمن و غير آن بسوي مكه سرازير شدند تا جزئيات احكام حج را شخصاً از پيامبرشان بياموزند و در اولين سفر رسمي حضرت، به عنوان حج شركت داشته باشند. اضافه بر آنكه حضرت اشاراتي فرموده بودند كه امسال سال آخر عمر من است و اين مي توانست باعث شركت همه جانبه مردم باشد.

جمعيتي حدود يكصد و بيست هزار نفر (گاهي بيشتر از آن را هم نقل كرده اند) در مراسم حج شركت كردند كه فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدينه به همراه حضرت حركت كرده بودند، بطوريكه لبيك گويان از مدينه تا مكه متصل بودند.

حضرت چند روز به ماه ذي الحجه مانده از مدينه خارج شدند و بعد از ده روز طي مسافت در روز سه شنبه پنجم ذي الحجه وارد مكه شدند.

اميرالمومنين عليه السلام هم كه قبلاً از طرف حضرت به يمن و نجران براي دعوت به اسلام و جمع آوري خمس و زكات و جزيه رفته بودند به همراه عده اي در حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن براي ايام حج به مكه رسيدند.

با رسيدن ايام حج در روز نهم ذي الحجه حضرت به موقف عرفات رفتند و بعد از آن اعمال حج را يكي پس از ديگري انجام دادند، و در هر مورد واجبات و مستحبات آن را براي مردم بيان فرمودند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:18 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

اهميت حجه الوداع

 

هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مكه معظمه نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مكه سفر كرده اند.

بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه به عنوان عمره وارد مكه شدند و طبق قراردادي كه با مشركين بسته بودند فوراً بازگشتند.

بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مكه وارد اين شهر شدند، و پس از پايان برنامه ها و برچيدن بساط كفر و شرك و بت پرستي به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مكه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند.

سومين و آخرين بار بعد از  هجرت كه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم وارد مكه شدند در سال دهم هجري بعنوان حجه الوداع بود كه حضرت براي اولين بار به طور رسمي اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امكان حاضر شوند.

در اين سفر دو مقصد اساسي در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براي مردم به طور كامل و رسمي تبيين نشده بود: يكي حج، و ديگري مسئله خلافت و ولايت و جانشيني بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 29 مهر 1392  ] [ 3:18 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات