دنیای شگفت قلب
امام على علیه السلام :
اَعجَبُ ما فِى الانسانِ قَلبُهُ وَ لَهُ مَوارِدُ مِنَ الحِکمَةِ وَ اَضدادٌ مِن خِلافِها
فَاِن سَنَحَ لَهُ الرَّجاءُ اَذَ لَّهُ الطَّمَعُ وَ اِن هاجَ بِهِ الطَّمَعُ اَهلَکَهُ الحِرصُ وَ اِن مَلَکَهُ الیَأسُ قَتَلَهُ السَفُ... فَکُلُّ تَقصیرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ کُلُّ اِفراطٍ بِهِ مُفسِدٌ؛
شگفت ترین عضو انسان قلب اوست و قلب مایه هایى از حکمت و ضد حکمت دارد. اگر آرزو به آن دست دهد، طمع خوارش مى گرداند و اگر طمع در آن سر برکشد، حرص نابودش مىکند و اگر ناامیدى بر آن مسلّط شود، اندوه، او را مى کُشد... هر کوتاهى برایش زیانبار است و هر زیاده روى برایش تباهى آفرین.
ارزش ولایت علی (ع)
قال الصادق علیه السلام :
ولایتی لعلی بن ابی طالب علیه السلام أحب إلی من ولادتی منه لأن ولایتی لعلی بن ابی طالب فرض و ولادتی منه فضل.
ولایت امیر المومنین علیه السلام برای من بهتر است از اینکه فرزندش هستم زیرا ولایت داشتن از آن حضرت واجب است ولی ولادت من از آن حضرت فضل است...
بحارالانوار ج 39 ص 299_ مستدرک سفینه بحار ج 10 ص 461
(( عن الصادق علیه السلام: وِلایَتی لِعَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام أحَبُ إلَیَ مِن وِلادَتی مِنهُ؛ لِأَنَّ وِلایَتی لَهُ فَرضٌ، ووِلادَتی مِنهُ فَضلٌ )) .
نسبت ولایتی خود با علی بن ابی طالب علیه السلام را از نسبت ولادتی خود با او، بیشتر دوست دارم ؛ چون ولایت او بر من فریضت است و ولادتم از او فَضیلت!
این روایت از روایات بسیار زیبا و آموزنده است. ائمه اطهار علیهم السلام نسبت به وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام هم فریضه ولایت داشتند و هم فضیلت ولادت ولی ولایت نزد آنها بسیار مهم تر بود چون واجب با مستحب قابل مقایسه نیست و فاصله زیادی از هم دارند. این روایت ریشه در این آیه دارد: « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ ».
این آیه دلالت دارد بر اینکه خداوند متعال ولی و سرپرست جامعه است و بعد از خدا، پیامبر صلی الله علیه و آله و بعد مؤمنینی که مقیّدند به اقامه نماز و دادن صدقه در حال نماز که اشاره دارد به خاتم بخشی حضرت علی علیه السلام در حال نماز. خلیفه دوم بارها در حال رکوع صدقه داد که آیه ای هم برای او نازل شود ولی چیزی نازل نشد.
نکته دیگر آنکه امتیاز و فضیلت انسان ها به یکدیگر به نسب نیست بلکه به تقواست: « إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ ».
و معیار تقوا هم ولایت اهل بیت علیهم السلام است. اگر ولایت نباشد سایر اعمال هم هباء است.
علی (ع) قل هوالله است
درک مظلومیت حضرت علی (ع) از زبان علی
درک مظلومیت حضرت علی (ع) از زبان علی
مظلومیت امیرالمومنین علی(ع) را می توان از خطبه های ایشان در نهج البلاغه تا حدودی که عقل گنجایش آن را داشته باشد درک کرد و فهمید .
چه بسیار مردم کوفه دل امام را خون کردند .چنان که در خطبه 27 آمده است :
ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد . چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم . شناسائی شما سوگند به خدا که جز پشیمانی حاصلی نداشت و اندوهی غم بار سر انجام شد .
خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پرخون ، و سینه ام از خشم شما مالامال است . جرعه های غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید و با نافرمانی و ذلت پذیری ، رای و تدبیر مرا تباه کردید.
و یا در خطبه 26 آمده است : پس از وفات پیامبر(ص) و بی وفائی یاران ، به اطراف خود نگاه کرده یاری جز اهل بیت خود ندیدم (که اگر مرا یاری کنند ، کشته خواهند شد) پس به مرگ آنان رضایت ندادم . چشم پر از خاک و خاشاک را ناچار فرو بستم و با گلوئی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خویش فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل شکیبائی نمودم .
از همه درد آورتر بیانات امام علی (ع) در خطبه 202 می باشد که به هنگام دفن حضرت فاطمه زهرا (س) با پیامبر درد و دل نمودند :… از این پس اندوه من جاودانه و شبهایم ، شب زنده داری است تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند . به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امت تو ، چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند . از فاطمه(س) بپرس و احوال اندوهناک نا را از او خبر گیر ، که هنوز روزگاری سپری نشده و یاد تو فراموش نگشته است …
اما مظلومیت حضرت علی (ع) در زمان ما نیز مشهود است و حتی در بین ما مسلمانان که دم از شیعه علی علیه السلام می زنیم . جرد جرداق مسیحی استاد ادبیات عرب در لبنان در یکی از نوشته های خود اعتراف کرده بود : « جاذبه های کلمات امام علی (ع) شوری در من ایجاد کرد که 200 بار نهج البلاغه را مطالعه کردم » .
ابن ابی الحدید معتزلی نیز که از ادبای اهل سنت است می گوید : از وقتی که این خطبه (خطبه221 )را یافتم تا کنون که پنجاه سال است ، حدود 1000بار آن را خواندم و هر بار در دلم ترس ، لرزش و پند پذیری تازه ای بوجود آمد.

داستان زندگی آدم و چگونگی آفرینش زمین
داستان زندگی آدم و چگونگی آفرینش زمین
به روایت امام علی(ع)
امام علی(ع) میفرمایند: پس آنگاه که زمینش را گسترد و فرمانش را صادر کرد، آدم را از میانه همه آفریدگانش برگزید و او را نخستین انسان در بوستان خلقت مقرر فرمود و در بهشت جایش داد و روزیش را فراوان ساخت، و او را از چیزهایی بازداشت.
در ادامه برخی از فرازهای خطبه 90 نهجالبلاغه یا همان خطبه «اشباح» که مربوط به شناخت الهی است، میآید:
*چگونگی آفرینش زمین
«کَبَسَ الْأَرْضَ عَلَى مَوْرِ أَمْوَاجٍ مُسْتَفْحِلَةٍ وَ لُجَجِ بِحَارٍ زَاخِرَةٍ تَلْتَطِمُ أَوَاذِیُّ أَمْوَاجِهَا وَ تَصْطَفِقُ مُتَقَاذِفَاتُ أَثْبَاجِهَا وَ تَرْغُو زَبَداً کَالْفُحُولِ عِنْدَ هِیَاجِهَا فَخَضَعَ جِمَاحُ الْمَاءِ الْمُتَلَاطِمِ لِثِقَلِ حَمْلِهَا وَ سَکَنَ هَیْجُ ارْتِمَائِهِ إِذْ وَطِئَتْهُ بِکَلْکَلِهَا وَ ذَلَّ مُسْتَخْذِیاً إِذْ تَمَعَّکَتْ عَلَیْهِ بِکَوَاهِلِهَا فَأَصْبَحَ بَعْدَ اصْطِخَابِ أَمْوَاجِهِ سَاجِیاً مَقْهُوراً وَ فِی حَکَمَةِ الذُّلِّ مُنْقَاداً أَسِیراً وَ سَکَنَتِ الْأَرْضُ مَدْحُوَّةً فِی لُجَّةِ تَیَّارِهِ وَ رَدَّتْ مِنْ نَخْوَةِ بَأْوِهِ وَ اعْتِلَائِهِ وَ شُمُوخِ أَنْفِهِ وَ سُمُوِّ غُلَوَائِهِ وَ کَعَمَتْهُ عَلَى کِظَّةِ جِرْیَتِهِ فَهَمَدَ بَعْدَ نَزَقَاتِهِ وَ لَبَدَ بَعْدَ زَیَفَانِ وَثَبَاتِهِ فَلَمَّا سَکَنَ هَیْجُ الْمَاءِ مِنْ تَحْتِ أَکْنَافِهَا وَ حَمَلَ شَوَاهِقَ الْجِبَالِ الشُّمَّخِ الْبُذَّخِ عَلَى أَکْتَافِهَا فَجَّرَ یَنَابِیعَ الْعُیُونِ مِنْ عَرَانِینِ أُنُوفِهَا وَ فَرَّقَهَا فِی سُهُوبِ بِیدِهَا وَ أَخَادِیدِهَا وَ عَدَّلَ حَرَکَاتِهَا بِالرَّاسِیَاتِ مِنْ جَلَامِیدِهَا وَ ذَوَاتِ الشَّنَاخِیبِ الشُّمِّ مِنْ صَیَاخِیدِهَا فَسَکَنَتْ مِنَ الْمَیَدَانِ بَرُسُوبِ الْجِبَالِ فِی قِطَعِ أَدِیمِهَا وَ تَغَلْغُلِهَا مُتَسَرِّبَةً فِی جَوْبَاتِ خَیَاشِیمِهَا وَ رُکُوبِهَا أَعْنَاقَ سُهُولِ الْأَرَضِینَ وَ جَرَاثِیمِهَا»
خداوند زمین را بر امواج پر تلاطم آب و گستره دریاهای ژرف برنشاند، امواج کوه پیکری که در فراز و فرود میخروشیدند و بر روی یکدیگر سیلی میزدند و توفنده امواجی که همدیگر را وا میکوفتند و هر یک دیگری را دفع میکردند و چون شتران نرینه در هیجان شهوت، کف بر لب میآوردند و بر دیگری با سیلاب تازیانه میزدند، آن گاه سرکشی و چموشی آب، به
ادامه مطلب
شناخت پیروان شیطان به روایت امیرالمؤمنین
شناخت پیروان شیطان به روایت امیرالمؤمنین
نقش نیت در پاداش اعمال
امام علی(ع) میفرمایند: منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دلهای آنان تخم گذارد و جوجههای خود را در دامانشان پرورش داد، پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد.
*خطبه 7 و شناخت پیروان شیطان
«اتَّخَذُوا الشَّیطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاکاً وَاتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً فَبَاضَ وَفَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَدَبَّ وَدَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْینِهِمْ وَنَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَینَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَنَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ»
منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دلهای آنان تخم گذارد، و جوجههای خود را در دامانشان پرورش داد، با چشمهای آنان مینگریست و با زبانهای آنان سخن میگفت، پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند رفتار کسی که نشان میداد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل میگوید.
*خطبه 12 از شرکت آیندگان در پاداش گذشتگان تا نقش نیت در پاداش اعمال
«ومن کلام له علیهالسلام لما أظفره الله بأصحاب الجمل وَقَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ وَدِدْتُ أَنَّ أَخِی فُلَاناً کَانَ شَاهِدَنَا لِیرَى مَا نَصَرَکَ اللَّهُ بِهِ عَلَى أَعْدَائِکَ، فَقَالَ لَهُ علیهالسلام أَهَوَى أَخِیکَ مَعَنَا فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَقَدْ شَهِدَنَا وَلَقَدْ شَهِدَنَا فِی عَسْکَرِنَا هَذَا أَقْوَامٌ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَأَرْحَامِ النِّسَاءِ سَیرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَیقْوَى بِهِمُ الْإِیمَانُ»
پس از پیروزی در جنگ بصره در سال 36 هجری یکی از یاران امام علیهالسّلام گفت: دوست داشتم برادرم با ما بود و میدید که چگونه خدا تو را بر دشمنانت پیروز کرد.
امام علیهالسّلام پرسید: آیا فکر و دل برادرت با ما بود، گفت:آری، امام علیهالسّلام فرمود: پس او هم در این جنگ با ما بود، بلکه با ما در این نبرد شریکند، آنهایی که حضور ندارند، در صلب پدران و رحم مادران هستند، ولی با ما هم عقیده و آرمانند، به زودی متوّلد میشوند و دین و ایمان به وسیله آنان تقویت میشود.
*خطبه 13 و عوامل سقوط جامعه
«کُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ وَأَتْبَاعَ الْبَهِیمَةِ رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَعُقِرَ فَهَرَبْتُمْ أَخْلَاقُکُمْ دِقَاقٌ وَعَهْدُکُمْ شِقَاقٌ وَدِینُکُمْ نِفَاقٌ وَمَاؤُکُمْ زُعَاقٌ وَالْمُقِیمُ بَینَ أَظْهُرِکُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ وَالشَّاخِصُ عَنْکُمْ مُتَدَارَکٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَأَنِّی بِمَسْجِدِکُمْ کَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَیهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَمِنْ تَحْتِهَا وَغَرِقَ مَنْ فِی ضِمْنِهَا (وَ فِی رِوَایةٍ) وَایمُ اللَّهِ لتغرقن بَلْدَتُکُمْ حَتَّى کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا کَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَةٍ (وَفِی رِوَایةٍ) کَجُؤْجُؤِ طَیرٍ فِی لُجَّةِ بَحْرٍ»
شما سپاه یک زن، و پیروان حیوان «شتر عایشه» بودید تا شتر صدا میکرد میجنگیدید و تا دست و پای آن قطع شد، فرار کردید، اخلاق شما پست و پیمان شما از هم گسسته، دین شما دورویی و آب آشامیدنی شما شور و ناگوار است.
کسی که میان شما زندگی کند به کیفر گناهش گرفتار میشود و آن کس که از شما دوری گزیند مشمول آمرزش پروردگار میشود، گویا مسجد
ادامه مطلب
«تخففوا تلحقوا»؛ بهترین راه رستگاری به روایت ساقی کوثر
امام علی(ع) میفرماید: رستاخیز پیشروی شماست و ساربان مرگ بانگ «الرّحیل» سر داده و شما را به پیش میراند، سبکبار شوید تا برسید که رهسپردگان به انتظار آخرین مسافرند تا دادگاه بزرگ الهی حسابرسی بندگان را بیاغازد.
*بیداری از غفلت و توجه به حق
«فَإِنَّکُمْ لَوْ عَایَنْتُمْ مَا قَدْ عَایَنَ مَنْ مَاتَ مِنْکُمْ لَجَزِعْتُمْ وَوَهِلْتُمْ وَسَمِعْتُمْ وَأَطَعْتُمْ وَلَکِنْ مَحْجُوبٌ عَنْکُمْ مَا قَدْ عَایَنُوا وَقَرِیبٌ مَا یُطْرَحُ الْحِجَابُ وَلَقَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ وَأُسْمِعْتُمْ إِنْ سَمِعْتُمْ وَهُدِیتُمْ إِنِ اهْتَدَیْتُمْ بِحَقٍّ أَقُولُ لَکُمْ لَقَدْ جَاهَرَتْکُمُ الْعِبَرُ وَزُجِرْتُمْ بِمَا فِیهِ مُزْدَجَرٌ وَمَا یُبَلِّغُ عَنِ اللَّهِ بَعْدَ رُسُلِ السَّمَاءِ إِلَّا الْبَشَرُ»
شمایان، شمایان را میگویم ای بیخبران! اگر ببینید آنچه را گذشتگانتان دیدند، بیتابی و زاری کنید و بترسید، آنگاه بشنوید و به فرمان آیید. امّا سوگمندانه دیدگانتان از آن همه حقایقی که آنها دیدهاند نابیناست و چه زود پردهها کنار رود.
شما میتوانید ببینید البتّه اگر دیدگانتان را باز کنید، و بشنوید اگر گوشهاتان را سبک سازید، و به راه آیید اگر راه پذیر باشید. به راستی گویم که عبرت مایهها، بیپرده در اختیارتان و زمینههای باز داری شما از آنچه باید باز ایستید پیش رویتان است، اینک شما هستید که باید پیام الهی را بشنوید که پس از فرشتگان، تنها انسان پیامآور خداست.
*یاد مرگ راه رستگاری
«فَإِنَّ الْغَایَةَ أَمَامَکُمْ وَإِنَّ وَرَاءَکُمُ السَّاعَةَ تَحْدُوکُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا یُنْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ آخِرُکُمْ»
أقول إن هذا الکلام لو وزن بعد کلام الله سبحانه وبعد کلام رسول الله صلى الله علیه واله بکل کلام لمال به راجحا وبرز علیه سابقا فأما قوله علیه السلام تخففوا تلحقوا فما سمع کلام أقل منه مسموعا ولا أکثر محصولا و ما أبعد غورها من کلمة وأنقع نطفتها من حکمة وقد نبهنا فی کتاب الخصائص على عظم قدرها وشرف جوهرها
دیر یا زود به منزل رسید که رستاخیز پیش رویتان است و ساربان مرگ بانگ «الرّحیل» سر داده و شما را به پیش میراند، سبکبار شوید تا برسید که رهسپردگان به انتظار آخرین مسافرند تا دادگاه بزرگ الهی حسابرسی بندگان را بیاغازد.
سیّد رضی گوید: این خطبه را اگر با دیگر سخنهای دنیا - جز خطبه خدا و پیامبر - بسنجند، بر همه فزونی کند و در عظمت پیشی گیرد و سرآمد شود، نگاه کنید به جمله «تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا» (سبکبار شوید تا برسید)، تا کنون سخنی کوتاهتر و پربارتر از این شنیده نشده است، چه ژرف کلمهای و چه ریشهدار حکمتی ما در کتاب خصائص به ارزش والا و شرافت بنیاد آن اشاره کردهایم.
*علل پیدایش فتنهها
«إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَأَحْکَامٌ تُبْتَدَعُ یُخَالَفُ فِیهَا کِتَابُ اللَّهِ وَیَتَوَلَّى عَلَیْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَیْرِ دِینِ اللَّهِ فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ یَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِینَ وَلَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِینَ وَلَکِنْ یُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَمِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَیُمْزَجَانِ فَهُنَالِکَ یَسْتَوْلِی الشَّیْطَانُ عَلَى أَوْلِیَائِهِ وَیَنْجُو الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى»
جز این نیست که آغاز هر فتنه و فساد، پیروی از هوسها و بدعت در احکام دین است که با کتاب خدای سازگار نیست و گروهی بر گروه دیگر به نام دین ولی بیگانه از آن، سرپرستی کنند تا بدعت در جامعه تحقّق یابد. پس اگر باطل در حق نیامیزد و چهره زیبای آن را مکدّر نسازد، ترسی بر حقجویان نباشد.
و نیز اگر حق از توطئه باطل برهد و بیپرده ظاهر شود، زبان دروغ پرداز دشمنان بسته شود، ولی هنر دشمن این است که مشتی از این و مشتی از آن برگیرد و درهم سازد، و در چنین موقعیّتی است که شیطان بر دوستانش چیره شود، امّا آنان که از پیش در پرتو هدایت و لطف الهی بودهاند، نجات یابند.
اعتراف مکارترین دشمن امیرالمؤمنین(ع) به فضایل آن حضرت
هنگامی که سختترین دشمن امیرالمؤمنین(ع) در نامهای که به معاویه هشدار میدهد اگر بیخیال مالیات مصر نشود، زنگ رسوایی معاویه را به صدا در میآورد و فضایل امام علی(ع) را نقل میکند تا تاریخ بدانند در حق او چه جفایی شده است!
علامه امینی در کتاب «الغدیر» خود نامی از شعرایی برده است که درباره فضیلت و منقبت ساقی کوثر امام علی(ع) قصیدهها و غزلهایی سرودهاند، جالب اینکه یکی از این شعرا «عمروعاص» مکارترین دشمنان امیرالمؤمنین(ع) است.
قصیده عمروعاص که به قصیده «جُلجُلیه» معروف است، در واقع جواب نامهای است که عمروعاص به معاویه نوشته است، چرا که معاویه از او خواسته بود خراج مصر را بپردازد و او را به خاطر امتناع از پرداختن خراج سرزنش و توبیخ کرده بود، در این ابیات عمروعاص بارها و بارها به مقام شامخ ولایت امام علی(ع) اعتراف کرده و چوب شماتت را بر سر معاویه کوبیده است.
اسحاقی درباره علت سروده شدن قصیده جلجیله عمروعاص در «لطائف اخبار الدول» میگوید: معاویه در نامهای به عمر بن عاص نوشت: نامههایی مکرر مبنی بر مطالبه خراج مصر به تو نوشتم اما تو امتناع کرده، آن را حواله میدهی و خراج را نمیفرستی، برای آخرین بار و آن هم با تأکید میگویم که خراج مصر را برایم ارسال کن، معاویه وقتی این ابیات را عمروعاص شنید دیگر متعرض او نشد و خراج مصر را از او طلب نکرد.
به مناسبت سالروز شهادت امیرالمؤمنین امام علی(ع) ترجمه فارسی این قصیده را که توسط حجتالاسلام محمدحسن شفیعی شاهرودی انجام گرفته است، به ترتیب ابیات میآید:
1-ای معاویه! درباره حال من و چند و چون کارم خود را به نادانی نزن و قدمی از راه حق عدول نکن
2 - آیا فراموش کردهای آن روز که تو زر و زیور حکومت به تن میکردی، چگونه با نیرنگ و حیله اهل دمشق را فریب دادم؟!
3 - گروه گروه شتابان به تو روی میکردند و مانند گاوهای رمیده ناله و جزع آنها بلند بود.
4 - فراموش کردهای که به آنها گفتم: نماز واجب بدون وجود تو مورد قبول خداوند نیست؟!
5 - پس به دین پشت کرده و به نماز اعتنایی نمیکردند و این گله رمیده را به سوی گرد و غبار جنگ هدایت کردم.
6 - و آن زمان که در برابر پیشوای هدایت عصیان و تمرد کردی در حالی که در لشکرش مردان دلیری بود.
7 - گفتی: آیا با افراد نامبارک و بدی که مثل گاوهای گنگ هستند به جنگ اهل تقوا و درایت بروم؟!
8 - گفتم: آری! برخیز که من جنگ را با این کسی که خدا به او برتری داده است، بهترین کار میدانم.
9 - این من بودم که آنها را برانگیختم تا با سید اوصیاء علی(ع) به بهانه خونخواهی آن مرد احمق (عثمان) جنگ کنند.
10 - این من بودم که به لشکرت این نیرنگ را آموختم که نیزههایی که بر آنها قرآن زده بودند در میان گرد و غبار برافراشتند.
11 - و به افرادت آموختم که برای آنکه شیر بیشه جوانمردی از کشتن شما صرف نظر کند عورتتان را نمایان کنید.
12 - پس گنهکاران ستمگر علیه حیدر قیام کردند و از مشعل فروزان و گرمابخش هدایت دور نگاه داشته شدند.
13 - آیا فراموش کردهای که چگونه با ابوموسی اشعری در «دومة الجندل» مذاکره کردم.
14 - به نرمی سخن میگویم و طرف مقابل در خیراندیشی من طمع میکند در حالی که تیرهای مکر من در مواضع کشنده از بدن او فرو رفته است.
15 - به راحتی در آوردن کفش از پا، نیرنگ حیدر را از خلافت خلع کردم (و جامعه خلافت را از قامت علی در آوردم)
16 - و جامعه خلاقت را مانند انگشتری که به انگشت میکنند، بر تو پوشانیدم در حالی که تو خود از خلافت مأیوس بودی
17. و تو را بر منبر شامخ و بلند پیامبر اکرم(ص) بدون آنکه شمشیر تیزکنی و به جنگ بر آیی، بالا بردم.
18 - هر چند که تو شایسته این بلندی و صاحب مقام و کمال نبودی.
19 - و لشکری از منافقان اهل عراق را به حرکت در آوردم که مانند آن بود که جنوب و شمال را با هم همراه کنی.
20 - و این من بودم که نام تو را به افقهای دور دست رساندم که مانند راه بردن الاغی با بار، سخت بود.
21 - ای پسر هند جگر خوار! اینکه تو مرا نشناسی بسیار بر من سنگین است.
22 - اگر من وزیر و مشاور تو نبودم، هیچگاه مردم از تو اطاعت نمیکردند و بدون وجود من تو را نمیپذیرفتند.
23 - اگر من نبودم تو همانند زنان در خانه مینشستی و از منزلت خارج نمیشدی.
24 - ای پسر هند! ما از روی نادای تو را در برابر «نبأ عظیم» و بهترین انسانها یار کردیم.
25 - و هنگامی که تو را بالای سر مردم و در رأس امور قرار دادیم خود از پست به پایینترین درجات رفتیم و به اسفل سافلین فرو افتادیم.
26 - در حالی که چه بسیار از مصطفی صفات و فضایل مخصوص علی را شنیده بودیم.
27 - آن روز که پیامبر اکرم(ص) در غدیر خم بر منبر بالا رفت و امر خدا را در حالی که کاروانها هنوز نرفته بودند به همه ابلاغ کردند.
28 - او دست علی را در دست خویش گرفته بود و به همه نشان داد و با صدای بلند به امر خداوند عزیز و بلند مرتبه ندا داد:
29 - «ای مردم! آیا من بر شما از خودتان سزاوارتر نیستم (و بر شما ولایت مطلقه ندارم)»؟ گفتند: آری! و هر چه میخواهی انجام بده.
30 - پس حکومت بر مؤمنان را از جانب خداوند به او مخصوص گردانید و اوست که خلافت خود را به هر که بخواهد میبخشد.
31 - و فرمود: «هر کس من مولای اویم از امروز این علی (ع) مولایی شایسته برای اوست».
32 - و دعا کرد: «ای خداوند ذوالجلال! دوست موالیان او باش و دشمنان برادر رسولت را دشمن بدار!
33 - ای مردم! پیمانی را که نسبت به عترت من بستهاید، نشکنید که هر کس از پیروی آنها جدا شود در آخرت به من دسترسی نخواهد داشت.
34 - پس استاد تو وقتی که دید گره محکم پیمان ولایت و زعامت حیدر قابل گسستن نیست، بخ بخ گویان به او تبریک گفت.
35 - رسول خدا(ص) گفت: «علی ولی شما است و بر شما است که او را در میان خود حفظ کنید و همان طور که با من رفتار میکردید با او برخورد کنید.
36 - و ما به همراه کردار و اعمال خود در پایینترین درجه جهنم خواهیم بود.
37 - فردای قیامت -که روز شرمندگی ماست - خون عثمان ما را نجات نخواهد داد.
38 - علی که در قیامت به واسطه خدا و رسول در نهایت عزت است در آن روز دشمن ما خواهد بود.
39 - آن گاه خداوند متعال است نسبت به وقایعی که رخ داده و ما در آنها دور از حق و در جبهه باطل بودیم، از ما حسابرسی میکند.
40 - آن روز که پرده از رخ حقیقت برداشته میشود، ما هیچ عذری نداریم و وای بر تو و من از این حال در روز قیامت.
41 - ای پسر هند! در برابر پیمانی که با من بسته بودی و به آن وفا نکردی، بهشت را فروختی.
42 - برای رسیدن به مال ناچیز دنیا در برابر نعمت بیپایان و فراوان آخرت، آخرتت را از دست داد. 43 - صبح کردی و دیدی مردم پیرامونت را گرفتهاند و حکومت برایت آماده شده، حکومتی که از دیگری به تو رسیده و ناپایدار است.
44 - تو مثل صیادی بودی که تور میاندازد و انسانها فریب میدهی و تشنگان را از نهر آب دور میکنی.
45 - گویا «لیلة الهریر» را در جنگ صفین با آن همه ترس و وحشتی که داشت فراموش کردهای. 46 - چنان ناتوان شده بودی که از ترس دلیر مردی که به تو روی کرده بود مانند شتر مرغ به خود غائط کردی.
47 - هنگامی که لشکر گمراهی را از هم پاشید و همچون شیری ویرانگر تو را به هلاک افکند.
48 - در تنگنای بسیار شدیدی قرار گرفته بودی و میدان گسترده برایت تنگ راههای باریک شده بود.
49 - به من گفتی: ای عمرو! از چنگال جنگاوری نیرومند که چون سیل سرازیر میشود به کجا فرار کنیم؟
50 - مگر آنکه تو ای عمرو! در برابر حملا مکرر او حیلهای کنی، کاری بکنی که قلب من در تب و تاب است.
51 - آن گاه که حکومتت کامل نشده بود قول دادی که هر مقامی به دست میآوردی با من نصف کنی.
52 - من هم برخاستم و با سرعت به کار افتادم تا آنجا که دامن لباسم را (در برابر امیرالمؤمنین) بالا زدم و عورتم را نمایان کردم
53 - پس حیای او موجب شد که روی خود را بپوشاند و از قتل من منصرف شود و این چیزی است که عقل تو بدان قد نمیدهد.
54 - اما تو از ترس دلیری او مثل بید به خود میلرزیدی.
55 - وقتی که حکومت بر مردم را به دست آوردی و عصای فرمانروایی به دستت رسید
56 - کوههایی از مال و جاه و ملک فراوان به دیگران عطا کردی و به من و به اندازه یک ذره خردل هم ندادی.
57 - حکومت مصر را به عبدالملک بخشیدی و این کار تو جز ستم در حق من چیزی نبود.
58 - هر چند که تو به آن (حکومت مصر) طمع داشتی، اما بدان که مرغ سنگخوار از دست شاهین گریخت (و این حکومت از دستت رفت)
59 - اگر از خیر حکومت مصر و خراج آن نگذری، من آماده و بیتاب کارزار و به هراس افکندن شما هستم.
60 - با سپاهی آماده و سرفراز و شمیرهایی تیز و نیزههای بر افراشته.
61 - پرده غرور تو را پاره خواهم کرد و خوابیده داغدار (یتیمانی که پدرانشان به خاطر تو کشته شدهاند) را بیدار میکنم (و علیه تو تحریک میکنم).
62 - تو از حکومت بر مؤمنان و ادعای خلافت دور هستی.
63 - تو به اندازه ذرهای در حکومت حقی نداری و قبل از تو اجدادت هم چنین حقی نداشتند.
64 - ای معاویه! چه نسبتی میتواند میان تو و علی باشد؟! علی چون شمشیری (بران) است و تو بمانند داسی (کند).
65 - علی که چون ستاره آسمان است کجا و تو که چون ریگی بیش نیستی کجا؟!
66 - ای معاویه! اگر تو در امر حکومت به آرزویت رسیدی، به خاطر آن بود که به گردن خود زنگوله رسوایی آویختم (و آگاه باش که در گردن من زنگولهای است که اگر گردنم را تکان بدهم، زنگوله به صدا در خواهد آمد).
پاي درس دنياشناسي حضرت امیر(ع)
در ادامه فرازهایی از خطبه 83 نهج البلاغه که معروف به خطبه «غرّاء» که یکی از خطبههای اعجابانگیز حضرت امیر(ع) است، میآید:
*دنیا شناسی
«فَاِنَّ الدُّنْیا رَنِقٌ مَشْرَبُها، رَدِغٌ مَشْرَعُها، یُونِقُ مَنْظَرُها وَیُوبِقُ مَخْبَرُها غُرُورٌ حائِلٌ وَضَوْءً آفِلٌ وَظِلٌّ زائِلٌ وَسِنادٌ مائِلٌ حَتّى اِذا اَنِسَ نافِرُها وَاطْمَاَنَّ ناکِرُها، قَمَصَتْ بِاَرْجُلِها وَقَنَصَتْ بِاَحْبُلِها وَاَقْصَدَتْ بِاَسْهُمِها وَاَعْلَقَتِ الْمَرْءَ اَوْهاقَ الْمَنِیَّةِ، قائِدَةً لَهُ اِلى ضَنْکِ الْمَضْجَعِ، وَوَحْشَةِ الْمَرْجِع وَمُعایَنَةِ الْمَحَـلِّ وَثَوابِ الْعَمَلِ کَذلِکَ الْخَلَفُ یَعْقُبُ السَّلَفَ، لاتُقْلِعُ الْمَنِیَّةُ اخْتِراماً، وَلایَرْعَوِى الْباقُونَ اجْتِراماً، یَحْتَذُونَ مِثالاً وَیَمْضُونَ اَرْسالاً اِلى غایَةِ الاْنْتِهاءِ وَصَیُّورِ الْفَناءِ».
زیرا آبشخور دنیا ناصاف و کدر، چشمهاش گل آلود و لغزنده، دیدگاهش زیبا و فریبنده و آزمایشگاهش تباه کننده است، فریبندهاى زودگذر و نورى غروب کننده و سایهاى از بین رونده، و تکیهگاهى رو به افتادن است، تا آنگاه که رمنده از آن به آن انس گیرد و متوحش از آن به آن مطمئن شود، همچون اسب سرکش که پا بلند و به زمین کوبد سوارش را به خاک اندازد و او را به دامهایش صید کند و به تیرهاى هلاک کنندهاش بدوزد و در پایان کار گردنش را به کمندهاى مرگ ببندد، در حالى که او را به خوابگاه تنگ قبر و
ادامه مطلب
آینده بشریت به روایت امیرالمؤمنین(ع)
آینده بشریت به روایت امیرالمؤمنین(ع)
رهآورد حکومت حضرت مهدی موعود(عج)
امام علی(ع) درباره آینده بشریت میفرمایند: مهدی(عج) مسیر هویپرستی را به سوی هدایت و خداپرستی گرداند، آن گاه که در جامعهها هدایت قربانی هوسها شود، آن بزرگوار مسیر دنیا را تغییر دهد و هویپرستی را به خداپرستی بازگرداند.
*خطبه 100 و تداوم امامت تا ظهور امام زمان(ع)
«أَلَا إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه واله کَمَثَلِ نُجُومِ السَّمَاءِ إِذَا خَوَى نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ فَکَأَنَّکُمْ قَدْ تَکَامَلَتْ مِنَ اللَّهِ فِیکُمُ الصَّنَائِعُ وَأَرَاکُمْ مَا کُنْتُمْ تَأْمُلُونَ»
آگاه باشید، مثل آل محمّد صلّی اللّه علیه وآله وسلّم چونان ستارگان آسمان است، اگر ستارهای غروب کند، ستاره دیگری طلوع خواهد کرد - تا ظهور صاحب الزمان(عج) - گویا میبینم در پرتو خاندان پیامبر(ص) نعمتهای خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو دارید رسیدهاید.
*خطبه 138 و آینده بشریت
«یعْطِفُ الْهَوَى عَلَى الْهُدَى إِذَا عَطَفُوا الْهُدَى عَلَى الْهَوَى وَیعْطِفُ الرَّأْی عَلَى الْقُرْآنِ إِذَا عَطَفُوا الْقُرْآنَ عَلَى الرَّأْی»
زمان آن بزرگوار، زمان پیروزی هدایت بر هوی پرستی است، مسیر هوی پرستی را به سوی هدایت و خداپرستی گرداند، آن گاه که در جامعهها هدایت قربانی هوسها شود آن بزرگوار مسیر دنیا را تغییر دهد و هوی پرستی را به خداپرستی باز گرداند و آن گاه که دیگران رأی خود را بر قرآن تحمیل کنند، عصر حاکمیت قرآن بر افکار بشر فرا رسد.
«منها حَتَّى تَقُومَ الْحَرْبُ بِکُمْ عَلَى سَاقٍ بَادِیاً نَوَاجِذُهَا مَمْلُوْءَةً أَخْلَافُهَا حُلْواً رَضَاعُهَا عَلْقَماً عَاقِبَتُهَا أَلَا وَفِی غَدٍ- وَسَیأْتِی غَدٌ بِمَا لَا تَعْرِفُونَ- یأْخُذُ الْوَالِی مِنْ غَیرِهَا عُمَّالَهَا عَلَى مَسَاوِئِ أَعْمَالِهَا وَتُخْرِجُ لَهُ الْأَرْضُ أَفَالِیذَ کَبِدِهَا وَتُلْقِی إِلَیهِ سِلْماً مَقَالِیدَهَا فَیرِیکُمْ کَیفَ عَدْلُ السِّیرَةِ وَیحْیی مَیتَ الْکِتَابِ وَالسُّنَّةِ»
از همین خطبه است تا نبرد میان شمایان به شدت درگیرد و دیو جنگ به شما چنگ و دندان نشان دهد و نیروها از هر سو فراهم آیند و با شور و تلاش، شیرینی پیروزی بر دشمن را در کام خود بیابند، ولی سرانجام تلخی جنگ را احساس کنند، آگاه باشید که در فردا - و به زودی فردا با شرایطی آید که نمیشناسید - آن امام دادگر، کارگزاران طاغوتی را بر زشت کاریهاشان محاکمه کند و در چنین روزگاری زمین دردانهها و گنجینههایش را چون پارههای جگر خود به پایش ریزد و تقدیمش کند و کلیدهای گنجهای خویش را از صمیم دل تسلیمش کند، آنگاه عدالت در زندگی و زنده شدن قرآن و سنت را به تماشا خواهی نشست.
*خطبه 150 و آینده بشریت و ظهور حضرت مهدی(ع)
«وَأَخَذُوا یمِیناً وَشِمَالًا ظَعْناً فِی مَسَالِکِ الْغَی وَتَرْکاً لِمَذَاهِبِ الرُّشْدِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوا مَا هُوَ کَائِنٌ مُرْصَدٌ وَلَا تَسْتَبْطِئُوا مَا یجِیءُ بِهِ الْغَدُ فَکَمْ مِنْ مُسْتَعْجِلٍ بِمَا إِنْ أَدْرَکَهُ وَدَّ أَنَّهُ لَمْ یدْرِکْهُ وَمَا أَقْرَبَ الْیوْمَ مِنْ تَبَاشِیرِ غَدٍ»
به راههای چپ و راست رفتند و راه ضلالت و گمراهی پیمودند و راه روشن هدایت را گذاشتند، پس درباره آنچه که باید باشد شتاب نکنید و آنچه را که در آینده باید بیاید دیر مشمارید، چه بسا کسی برای رسیدن به چیزی شتاب میکند امّا وقتی به آن رسید دوست دارد که ای کاش آن را نمیدید و چه نزدیک است، امروز ما به فردایی که سپیده آن آشکار شد، ای مردم اینک ما در آستانه تحقق وعدههای داده شده و نزدیکی طلوع آن چیزهایی که بر شما پوشیده و ابهام آمیز است، قرار داریم.
*خطبه 150 و رهآورد حکومت حضرت مهدی(عج)
«یا قَوْمِ هَذَا إِبَّانُ وُرُودِ کُلِّ مَوْعُودٍ وَدُنُوٍّ مِنْ طَلْعَةِ مَا لَا تَعْرِفُونَ أَلَا وَإِنَّ مَنْ أَدْرَکَهَا مِنَّا یسْرِی فِیهَا بِسِرَاجٍ مُنِیرٍ وَیحْذُو فِیهَا عَلَى مِثَالِ الصَّالِحِینَ لِیحُلَّ فِیهَا رِبْقاً وَیعْتِقَ رِقّاً وَ یصْدَعَ شَعْباً وَیشْعَبَ صَدْعاً فِی سُتْرَةٍ عَنِ النَّاسِ لَا یبْصِرُ الْقَائِفُ أَثَرَهُ وَلَوْ تَابَعَ نَظَرَهُ ثُمَّ لَیشْحَذَنَّ فِیهَا قَوْمٌ شَحْذَ الْقَینِ النَّصْلَ تُجْلَى بِالتَّنْزِیلِ أَبْصَارُهُمْ وَیرْمَى بِالتَّفْسِیرِ فِی مَسَامِعِهِمْ وَیغْبَقُونَ کَأْسَ الْحِکْمَةِ بَعْدَ الصَّبُوحِ»
بدانید آن کس از ما - حضرت مهدی(عج) - که فتنههای آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام مینهد و بر همان سیره و روش پیامبر(ص) و امامان(ع) رفتار میکند تا گرهها را بگشاید، بردگان و ملّتهای اسیر را آزاد سازد، جمعیتهای گمراه و ستمگر را پراکنده و حق جویان پراکنده را جمع آوری میکند، حضرت مهدی(عج) سالهای طولانی در پنهانی از مردم به سر میبرد آن چنان که اثر شناسان، اثر قدمش را نمیشناسند، گر چه در یافتن اثر و نشانهها تلاش فراوان کنند، سپس گروهی برای درهم کوبیدن فتنهها آماده میشوند و چونان شمشیرها صیقل میخورند، دیدههاشان با قرآن روشنایی گیرد و در گوشهاشان تفسیر قرآن طنین افکند و در صبحگاهان و شامگاهان جامهای حکمت سر میکشند.
شناخت پیروان شیطان به روایت امیرالمؤمنین
شناخت پیروان شیطان به روایت امیرالمؤمنین
نقش نیت در پاداش اعمال
*خطبه 7 و شناخت پیروان شیطان
«اتَّخَذُوا الشَّیطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاکاً وَاتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاکاً فَبَاضَ وَفَرَّخَ فِی صُدُورِهِمْ وَدَبَّ وَدَرَجَ فِی حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْینِهِمْ وَنَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَکِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَینَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِکَهُ الشَّیطَانُ فِی سُلْطَانِهِ وَنَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِهِ»
منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دلهای آنان تخم گذارد، و جوجههای خود را در دامانشان پرورش داد، با چشمهای آنان مینگریست و با زبانهای آنان سخن میگفت، پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند رفتار کسی که نشان میداد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل میگوید.
*خطبه 12 از شرکت آیندگان در پاداش گذشتگان تا نقش نیت در پاداش اعمال
«ومن کلام له علیهالسلام لما أظفره الله بأصحاب الجمل وَقَدْ قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ وَدِدْتُ أَنَّ أَخِی فُلَاناً کَانَ شَاهِدَنَا لِیرَى مَا نَصَرَکَ اللَّهُ بِهِ عَلَى أَعْدَائِکَ، فَقَالَ لَهُ علیهالسلام أَهَوَى أَخِیکَ مَعَنَا فَقَالَ نَعَمْ قَالَ فَقَدْ شَهِدَنَا وَلَقَدْ شَهِدَنَا فِی عَسْکَرِنَا هَذَا أَقْوَامٌ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَأَرْحَامِ النِّسَاءِ سَیرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ وَیقْوَى بِهِمُ الْإِیمَانُ»
پس از پیروزی در جنگ بصره در سال 36 هجری یکی از یاران امام علیهالسّلام گفت: دوست داشتم برادرم با ما بود و میدید که چگونه خدا تو را بر دشمنانت پیروز کرد.
امام علیهالسّلام پرسید: آیا فکر و دل برادرت با ما بود، گفت:آری، امام علیهالسّلام فرمود: پس او هم در این جنگ با ما بود، بلکه با ما در این نبرد شریکند، آنهایی که حضور ندارند، در صلب پدران و رحم مادران هستند، ولی با ما هم عقیده و آرمانند، به زودی متوّلد میشوند و دین و ایمان به وسیله آنان تقویت میشود.
*خطبه 13 و عوامل سقوط جامعه
«کُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ وَأَتْبَاعَ الْبَهِیمَةِ رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَعُقِرَ فَهَرَبْتُمْ أَخْلَاقُکُمْ دِقَاقٌ وَعَهْدُکُمْ شِقَاقٌ وَدِینُکُمْ نِفَاقٌ وَمَاؤُکُمْ زُعَاقٌ وَالْمُقِیمُ بَینَ أَظْهُرِکُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ وَالشَّاخِصُ عَنْکُمْ مُتَدَارَکٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَأَنِّی بِمَسْجِدِکُمْ کَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَیهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَمِنْ تَحْتِهَا وَغَرِقَ مَنْ فِی ضِمْنِهَا (وَ فِی رِوَایةٍ) وَایمُ اللَّهِ لتغرقن بَلْدَتُکُمْ حَتَّى کَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَى مَسْجِدِهَا کَجُؤْجُؤِ سَفِینَةٍ أَوْ نَعَامَةٍ جَاثِمَةٍ (وَفِی رِوَایةٍ) کَجُؤْجُؤِ طَیرٍ فِی لُجَّةِ بَحْرٍ»
شما سپاه یک زن، و پیروان حیوان «شتر عایشه» بودید تا شتر صدا میکرد میجنگیدید و تا دست و پای آن قطع شد، فرار کردید، اخلاق شما پست و پیمان شما از هم گسسته، دین شما دورویی و آب آشامیدنی شما شور و ناگوار است.
کسی که میان شما زندگی کند به کیفر گناهش گرفتار میشود و آن کس که از شما دوری گزیند مشمول آمرزش پروردگار میشود، گویا مسجد شما را میبینم که چون سینه کشتی غرق شده است که عذاب خدا از بالا و پایین او را احاطه میکند و سرنشینان آن، همه غرق میشوند.
و در روایتی است:سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق میکند، گویا مسجد شما را مینگرم که چون سینه کشتی یا چونان شتر مرغی که بر سینه خوابیده باشد، بر روی آب مانده است.
*خطبه 15 سیاست اقتصادی امام(ع)
«وَاللَّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَمُلِکَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِی الْعَدْلِ سَعَةً وَمَنْ ضَاقَ عَلَیهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَیهِ أَضْیقُ»
به خدا سوگند، بیتالمال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز میگردانم، گر چه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند، زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمّل ستم برای او سختتر است.
*خطبه 17 و شناخت بدترین انسانها
«إنَّ أَبْغَضَ الْخَلَائِقِ إِلَى اللَّهِ رَجُلَانِ رَجُلٌ وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَى نَفْسِهِ فَهُوَ جَائِرٌ عَنْ قَصْدِ السَّبِیلِ مَشْغُوفٌ بِکَلَامِ بِدْعَةٍ وَدُعَاءِ ضَلَالَةٍ فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنِ افْتَتَنَ بِهِ ضَالٌّ عَنْ هَدْی مَنْ کَانَ قَبْلَهُ مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَى بِهِ فِی حَیاتِهِ وَبَعْدَ وَفَاتِهِ حَمَّالٌ خَطَایا غَیرِهِ رَهْنٌ بِخَطِیئَتِهِ وَرَجُلٌ قَمَشَ جَهْلًا مُوضِعٌ فِی جُهَّالِ الْأُمَّةِ غَارٌّ فِی أَغْبَاشِ الْفِتْنَةِ عَمٍ بِمَا فِی عَقْدِ الْهُدْنَةِ قَدْ سَمَّاهُ أَشْبَاهُ النَّاسِ عَالِماً وَلَیسَ بِهِ بَکَّرَ فَاسْتَکْثَرَ مِنْ جَمْعِ مَا قَلَّ مِنْهُ خَیرٌ مِمَّا کَثُرَ حَتَّى إِذَا ارْتَوَى مِنْ مَاءٍ آجِنٍ وَاکْتَنَزَ مِنْ غَیرِ طَائِلٍ»
دشمنترین آفریدهها نزد خدا دو نفرند: مردی که خدا او را به حال خود گذاشته، و از راه راست دور افتاده است، دل او شیفته بدعت است و مردم را گمراه کرده، به فتنه انگیزی میکشاند و راه رستگاری گذشتگان را گم کرده و طرفداران خود و آیندگان را گمراه ساخته است، بار گناه دیگران را بر دوش کشیده و گرفتار زشتیهای خود نیز هست.
و مردی که مجهولاتی به هم بافته و در میان انسانهای نادان امت، جایگاهی پیدا کرده است، در تاریکیهای فتنه فرو رفته و از مشاهده صلح و صفا کور است، آدم نماها او را عالم نامیدند که نیست، چیزی را بسیار جمع آوری میکند که اندک آن به از بسیار است تا آنکه از آب گندیده سیراب شود و دانش و اطلاعات بیهوده فراهم آورد.
چگونه یک مدیر موفق باشیم+پاسخ امام علی(ع)

امیرمؤمنان علی(ع) در آغاز عهدنامه مالکاشتر به ویژگیهای شاخص مدیریتی پرداختهاند و بیان میدارند که توجه به جایگاه خداوند متعال، روابط و مناسبات حکومتی و مدیریتی انسان را به دور از قدرتمداری رقم میزند.
یکی از نامههای امیرالمؤمنین علی(ع) در کتاب شریف نهجالبلاغه، نامه 53 یا همان عهدنامه مالک اشتر است. زمانی که حضرت امیر(ع) مالک را به عنوان فرماندار مصر تعیین کرد آیین نامه مدیریتی و حکومتی را به وی دستور داد تا رعایت کند.
از آنجایی که مفاد عهدنامه مالک اشتر از سوی امامی معصوم صادر شده است توجه به آن برای مدیران و کارگزارنی جامعه ما نیز میتواند بسیار راهگشا باشد از این رو سلسله مباحثی را از کتاب «دلالت دولت» اثر مصطفی دلشاد تهرانی مدیرگروه نهجالبلاغه دانشگاه قرآن و حدیث برای عموم علاقهمندان ذکر کنیم.
اداره امور از جایگاه بندگی خدا
خاستگاه مدیریت و رهبری از مهمترین موضوعات جهتدهنده به حکومت و اداره یک سازمان است؛ این که انسان از چه مجرایی گام در میدان اداره امور بگذارد و به رهبری بپردازد؛ نقشی تعیینکننده در مدیریت و حکومت دارد. تصمیمگیریها، و رفتار و سلوک مدیریتی و حکومتی به شدت متأثر از تلقیها و دریافتها از مدیریت و حکومت است. نوع تلقی و دریافت زمامداران از خود در جایگاه مدیریتی و حکومتی آنان را به انواع روابط و مناسبات سوق میدهد. هر دریافتی به کارکردی منجر میشود،به عنوان نمونه:
| دریافتها | کارکردها |
| تسلط | سلطهگرانه |
| تحکم | مستبدانه |
| خودکامگی | خودکامانه |
| هدایت | هدایتگرانه |
| خدمت | خدمتگزارانه |
| امانت | امانتدارانه |
| پاسداشت | پاسدارانه |
آنکه خود را در جایگاه حکومت و مدیریت مسلط، حاکم، مطلق، خدا میبیند به روابط و مناسباتی متناسب با این دریافت رو میکند، روابط و مناسباتی سلطهگرانه، مستبدانه، خودکامانه و خدایگونه؛ و آن که از جایگاه بندگی خدا به حکومت و مدیریت مینگرد، به روابط و مناسباتی هدایتگرانه، خدمتگزارانه، امانتدارانه و پاسدارانه رو مینماید.
امیرمؤمنان علی (ع) در آغاز عهدنامه مالکاشتر به مهمترین دروازه ورود به عرصه حکومت و مدیریت پرداخته است: ورود از جایگاه بندگی خدا. در این صورت است که روابط و مناسبات حکومتی و مدیریتی صورتی انسانی و به دور از قدرتمداری مییابد در عین ظهور توانایی لازم برای اداره امور، از سلطهگری و خودکامگی پرهیز میشود. عبارت «هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اَللَّهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ» بیانگر چنین حقیقتی است. علی (ع) خود را بنده خدا معرفی میکند و از این جایگاه به اداره امور فرا میخواند.
ادبیات فرماندهی
فرماندهی و فرمانبری از لوازم اداره امور است و بدون آن پیشرفت کارها و دستیابی به اهداف سازمانی میسر نیست، اما آن چه در این امر مهم و اساسی است، ادب فرماندهی است. اداره امور از پایگاه خودکامگی ادبیات خود را دارد و اداره امور از پایگاه بندگی ادبیات خود را؛ به طوری که امیرمؤمنان علی (ع) مبتنی بر چنین دریافتی، از ادبیاتی بهره میگیرد که در آن هیچ نشانهای از تحکم و تجبر، خودمداری و سلطهگری نیست، از این رو فرموده است:«هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اَللَّهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ؛ این آییننامهای است که فرمان داده است بدان، علی. در اینجا «صیغه سوم شخص غایب» به کار گرفته شده است و نفرموده است: «ما امر به...» ( این آییننامهای است که فرمان میدهم بدان)، و یا «ما نأمر به...» این آییننامهای است که فرمان میدهیم بدان.
مقایسهای میان ادبیات فرماندهی نزد امیرالمؤمنان علی (ع) و دیگران نکات آموزنده بسیار در بردارد. ادبیات هر کس گویای اندیشه و روحیه و روش اوست؛ به بیان امیرمؤمنان علی (ع):
«تَکَلَّمُوا تُعْرَفُوا، فَإِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ»؛ سخن گویید تا شناخته شوید که آدمی زیر زبانش نهان است.
امیرمؤمنان علی (ع) آییننامه حکومت و مدیریت خود را با تغییر «ما أمربه» (فرمان داده است بدان) آغاز نموده است و اینگونه آغاز، بیانگر اندیشه و روحیه و روش ویژه اوست و نکات زیر را درباره آن میتوان لحاظ کرد:
1- این تعبیر بیانگر آن است که در آن چه میآید خودبینی و خودخواهی مطرح نیست.
2- چنین بیانی افاده میکند که این آیین، سخنانی حق است و فرامینی شخصی نیست.
3- نوع سخن گویای این حقیقت است که آنچه مطرح خواهد شد از جایگاه فرمانفرمایی و خودکامگی نیست، بلکه آموزههای راهنما برای توفیق در حکومت و مدیریت است، چنانکه آخرین عبارت این آییننامه گویای آن است.
حفظ سلسله مراتب در اداره امور
علی (ع) در عین تبیین اداره امور از جایگاه بندگی خدا و پاسداشت ادبیاتی لطیف و انسانی در عین اقتدار و توانایی در مدیریت و حکومت، به حفظ سلسله مراتب در اداره امور اهمیت داده است. هیچ سازمانی و حکومتی بدون سلسله مراتب صحیح و سامانیافته راه به مقصد نمیبرد و لازم است در عین لطیفترین روابط انسانی در اداره امور، جایگاه اشخاص و نسبت آنان به یکدیگر کاملاً روشن و مشخص باشد.
با تبیین درست سلسله مراتب در اداره امور و مشخص نمودن جایگاه هر واحد سازمانی و هر شخص، روابط و مناسبات سازمانی نطام مییابد و با پذیرایی این سلسله مراتب، تصمیمها و دستورالعملها در چرخه نابسامانی تباه نمیشود و تصمیم و دستورالعمل صحیح و قانونمند در همه مراتب جاری میشود و گریز از مراتب سازمانی به حداقل میرسد. اگر این قاعده رعایت نشود، اداره درست امور و دستیابی به اهداف حکومتی و سازمانی ناممکن میشود، چنانکه در بیان امیرمؤمنان علی (ع) آمده است:
«لا رأْی لمنْ لا یُطاعُ»
کسی که فرمان او را نبرند، رأی و تدبیر او هم اثر ندارد.
۳ توصیه امیرالمؤمنین(ع) برای اصلاح رابطه خود و خدا

در اندیشه علوی، مهمترین بنیان در حکومت و مدیریت اصلاح رابطه خود و خداست، بدین معنا که انسان به میزانی که رابطه میان خود و پروردگار را اصلاح و در مرزهای اطاعت خدا حرکت کند، خداوند او را یاری میرساند و توانا میکند.
یکی از نامههای امیرالمؤمنین علی(ع) در کتاب شریف نهجالبلاغه، نامه 53 یا همان عهدنامه مالک اشتر است. زمانی که حضرت امیر(ع) مالک را به عنوان فرماندار مصر تعیین کرد آییننامه مدیریتی و حکومتی را به وی دستور داد تا رعایت کند.
از آنجایی که مفاد عهدنامه مالک اشتر از سوی امامی معصوم صادر شده است توجه به آن برای مدیران و کارگزاران جامعه ما نیز میتواند بسیار راهگشا باشد از این رو سلسله مباحثی را از کتاب «دلالت دولت» اثر مصطفی دلشاد تهرانی مدیرگروه نهجالبلاغه دانشگاه قرآن و حدیث برای عموم علاقهمندان ذکر کنیم.
اصلاح رابطه خود و خدا، مهمترین بنیان در حکومت و مدیریت
در اندیشه علوی، به تبع آموزههای قرآنی - نبوی مهمترین بنیان در حکومت و مدیریت اصلاح رابطه خود و خدا است، بدین معنا که انسان به میزانی که رابطه میان خود و پروردگار را اصلاح نماید و پرواپیشگی را بر خود حاکم سازد و در مرزهای اطاعت خدا حرکت کند، خداوند او را یاری فرماید و توانا سازد. به بیان، امیرمؤمنان علی(ع):
«مَنْ أَصْلَحَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْیَاه»؛ هر کس [رابطه] میان خود را با خدا اصلاح کند، خدا [رابطه] میان او و مردم را اصلاح فرماید. و هر کس کار آن جهان خود را به صلاح آورد، خدا کار این جهان او اصلاح کند.
تواناییهای انسان در بیرون، حاصل تواناییهای انسان در درون است و تا کسی در درون به آرامش نرسد در بیرون آرامشبخش نخواهد بود، و تا زمانی که آدمی در درون خویش به مقامات بندگی دست نیابد در روابط و مناسبات بیرونی از خودخواهی و خودکامگی نمیرهد؛ و از این روست که هیچ قاعدهای چون اصلاح رابطه میان خود و خدا در حکومت و مدیریت تحولآفرین و فرخندهپی نیست. روابط و مناسبات حکومتی و مدیریتی برخاسته از روابط و مناسبات درونی و باطنی است؛ به بیان علی(ع):
«مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِیَتَهُ وَ مَنْ أَصْلَحَ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْلَحَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ»؛ هر کس باطنش را اصلاح کند خداوند ظاهرش را اصلاح کند و هر کس برای دینش کار کند خداوند دنیایش را کفایت کند، و هر کس میان خود و خدا را نیکو سازد خداوند میان او و مردم را نیکو کند.
لوازم اصلاح رابطه خود و خدا
امیرمؤمنان علی(ع) به سه موضوع اساسی برای اصلاح رابطه خود و خدا سفارش کرده است:
1. پیش گرفتن پروای خدا
2. مقدم داشتن اطاعت او بر دیگر کارها
3. پیروی از آن چه در کتاب خود بدان فرمان داده است، از واجبات و سنتها
این سه موضوع، بنیانهای اساسی در سازندگی شخص و جهتگیری او در حکومت و مدیریت است.
پرواپیشگی
امام علی(ع) پرواپیشگی را حق خداوند بر آدمیان معرفی کرده که برترین عامل اصلاح رابطه انسان با خداست؛ عاملی که در زندگی این جهانی و در حکومت و مدیریت آدمی را مصون و محکم و استوار میسازد، و او را از آسیب و سستی و ناراستی حفظ میکند، و در زندگی آن جهانی و در آن جا که اعمال به بار مینشیند، بهترین بهره و سعادت جاودانی را تدارک میسازد و در همین زمینه میفرمایند:
بندگان خدا! شما را سفارش میکنم به در پیش گرفتن پروای خدا، که پرواپیشگی حق خداست بر شما، و موجب حق شما شود بر خدا؛ و این که از خدا یاری خواهید در پرواداری، و از پرواداری یاری جویید در گزاردن حق باری تعالی، که پرواپیشگی امروز پناهگاه است و سپر، و فردا راهی است به سوی بهشت برتر، راه پوییدن پرواداری روشن است، و پوینده راه آن سودبرنده و امانتدار آن، نگاهدارنده.
آنان که بر اساس پرواپیشگی رابطه خود و خدا را اصلاح میکنند، به عزت الهی، عزت مییابند. در آموزههای علی(ع) آمده است:
«التقوی تعزّ، و الفجور تذل.»
پرواپیشگی عزت میبخشد و تبهکاری ذلیل میسازد.
آن که ملاحظه حق میکند و به آن ملاحظه خود نگهداری مینماید، به بیشترین توانایی، استواری، راستی و درستی دست مییابد.
«لا عزّ اعزّ منالتقوی»؛ هیچ عزتی عزتبخشتر از پرواپیشگی نیست.
مقدم داشتن اطاعت خدا بر دیگر کارها
امیرمؤمنان علی(ع) اطاعت خدا را بر هر کاری مقدم دانسته و زمامداران و مدیران را به پاسداشت این امر سفارش فرموده است. گذشته از مبنایی بودن این سفارش و جاری بودن آن در همه امور، تاکید امام (ع) در این جا از آن روست که آدمی در جایگاه قدرت در معرض وسوسه خودمداری، قدرتزدگی و مرزشکنی قرار دارد و این که به راحتی تصمیمات و اقدامات خود را توجیه نماید و درست پندارد. این تصور که اطاعت خدا در امور فردی و شخصی است و در زمامداری جایی برای ملاحظات الهی و مرزبانی نیست،تصوری دیرین و پرطرفدار است. به گمان بسیاری از زمامداران پاسداشت مقدم داشتن اطاعت خدا بر دیگر کارها، به معنای بسته شدن دستها در پیشبرد کارهاست؛ و همین گمان باطل منشا هرگونه تجاوز و حرمتشکنی شده است. علی(ع) به هیچوجه نافرمانی خدا را در فرمانبرداری کسی و پیشبرد کاری جایز نمیداند و میفرماید:
«لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ»؛ اطاعت مخلوق در معصیت خالق روا نیست.
از علی(ع) روایت شده است که رسول خدا(ص) سپاهی گسیل داشت و مردی را به فرماندهی آن گماشت و به سپاهیان دستور داد که فرمان او را بشنوند و از او اطاعت کنند. فرمانده، آتشی برافروخت و به آنان امر کرد تا میان آتش روند. گروهی خواستند فرمان او را اطاعت کنند و وارد آتش شوند و گروهی خودداری کردند و گفتند: «ما از آتش فرار کردهایم.» خبر به پیامبر رسید. به کسانی که میخواستند وارد آتش شوند فرمود: «اگر وارد آتش میشدید، پیوسته تا روز قیامت در آتش میماندید.» و عمل آنان را که دستور فرمانده را نپذیرفته بودند، تایید کرد و از آنان تمجید نمود. آنگاه فرمود:
«لَا طَاعَةَ فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ إِنَّمَا الطَّاعَةُ فِی الْمَعْرُوفِ»
اطاعت در نافرمانی خدا معنا ندارد، اطاعت منحصرا در نیکی [و کار درست] است.
امیر مؤمنان علی(ع) آن گاه که محمد بن ابیبکر را به استانداری مصر گماشت، در عهدنامه خود به او در این راستا، چنین نوشت:
و بدان ابن محمد، پسر ابوبکر! که من تو را بر مردم مصر سرپرست گردانیدم، مردمی که در نظرم بزرگترین سپاهیان من هستند. پس تو را باید که با نفس خویش به پیکار درآیی و دین خود را حمایت نمایی، هر چند که در روزگار بیش از ساعتی نپایی؛ و خدا را به خاطر خشنودی هیچ یک از آفریدگانش به خشم میاور، که خشنودی خدا جاینشین دیگر چیزهاست و چیزی نیست - که توان گفت - جاینشین رضای خداست.
هشدار امیرالمؤمنین(ع) به مدیران برای دوری از قدرتطلبی

امیرمؤمنان(ع) زمامداران و مدیران را متوجه موضوعی اساسی دانسته که آن آسیبشناسی مدیریت در سایه سرکشی نفس است چراکه قدرتزدگی، اختیار انسان را سلب کرده و زمامدار و مدیر را راه میبرد.
یکی از نامههای امیرالمؤمنین علی(ع) در کتاب شریف نهجالبلاغه، نامه 53 یا همان عهدنامه مالک اشتر است. زمانی که حضرت امیر(ع) مالک را به عنوان فرماندار مصر تعیین کرد آییننامه مدیریتی و حکومتی را به وی دستور داد تا رعایت کند.
از آنجایی که مفاد عهدنامه مالک اشتر از سوی امامی معصوم صادر شده است توجه به آن برای مدیران و کارگزاران جامعه ما نیز میتواند بسیار راهگشا باشد از این رو سلسله مباحثی را از کتاب «دلالت دولت» اثر مصطفی دلشاد تهرانی مدیرگروه نهجالبلاغه دانشگاه قرآن و حدیث برای عموم علاقهمندان ذکر کنیم.
این نوشتار را با موضوع «خودسازی در مدیریت» در ادامه میخوانید:
1- قدرت جولانگاه شهوت
قرار گرفتن آدمی در مراتب مختلف حکومتی و مدیریتی ملازم قدرت است، و قدرت جولانگاه شهوت است؛ زیرا قدرت به امیال و خواستهها میدان میدهد، و اگر خودسازی لازم صورت نگرفته باشد، هر کس در هر مرتبهای که باشد، قدرتزده میشود و خواهشهای نفس خود را میدان میدهد و ستمگری و تباهگری میکند.
امیرمؤمنان علی (ع) درباره این واقعیت فرموده است:
«مَنْ مَلَکَ اسْتَأْثَرَ»
هر که بر مُلک دست یافت، خودگزینی نمود و تمامتخواهی کرد.
«مَنْ نَالَ اسْتَطَالَ»
کسی که به جایی و مقامی رسید، خود را از دیگران برتر دید.
تعابیر امام (ع) مشخص میکند که کار حکومت و مدیریت تا چه حد خطیر است و چه وسوسههایی را میتواند در زمامداران و مدیران دامن بزند.
نیست قدرت، هر کسی را سازوار/ عجز، بهتر مایه پرهیزگار
2- لزوم مهار درونی
انسان در جایگاه حکومت و مدیریت، علاوه بر مهارهای بیرونی، نیازمند مهار درونی است؛ عاملی که انسان را از درون حفظ کند و مانع خودمحوری، قدرتطلبی، تندی و تیزی و تجاوزگری او شود. هر چند وجود مهارهای بیرونی برای سرپرستان و کارگزاران ضروری است، اما کافی نیست، و مهارسازی درونی کاری اساسی است؛ و امام (ع) بدین فراخوانده و فرموده است: «وَ أَمَرَهُ أَنْ یَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ اَلشَّهَوَاتِ وَ یَزَعَهَا عِنْدَ اَلْجَمَحَاتِ فَإِنَّ اَلنَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِسّوء»؛ و او را فرمان داد که نفس خویش را از پیروی شهوتها مهار سازد، و در هنگام سرکشیها آن را [از نافرمانیها] باز دارد، زیرا نفس فرماندهنده به بدی است.
این بیان نشان میدهد که مهار درونی در جایگاه قدرت تا چه حد ضرورت دارد؛ و امام (ع) درباره این مهارسازی دو عبارت به کار برده است:
الف) «أَنْ یَکْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ اَلشَّهَوَاتِ؛ نفس خویش را از پیروی شهوتها مهار سازد.»
ب) «وَ یَزَعَهَا عِنْدَ اَلْجَمَحَاتِ؛ و در هنگام سرکشیها آن را [از نافرمانیها] باز دارد.»
تعبیر «کْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ اَلشَّهَوَاتِ» در اصل شکستن خواستههای نفسانی و خواهشهای درونی و شهوانی است که بیانگر نهایت مهارسازی و بازدارندگی است؛ و این شدت بیان میرساند که تهدید خواهشهای درونی تا چه حد است که لازم است این گونه نفی شود و مهار شود. همچنین تعبیر «وزع عِنْدَ اَلْجَمَحَاتِ» جلوگیری و بازدارندگی نفس است آن هنگام که خواهشهای آن چون اسبان سرکش سوارکاران خود را به سوی هلاکت میبرند و از دست سواران هیچ کاری بر نمیآید.
امیرالمؤمنین (ع) با به کار گرفتن واژه «جمحات»که جمع «جَمَح»است، شدت خطر قدرتزدگی را بیان کرده است و این که قدرتزدگی اختیار انسان را سلب میکند و قدرت بر انسان مسلط میشود و آن است که زمامدار و مدیر را راه میبرد. به بیان حضرت علی (ع):
«أَلاَ وَ إِنَّ اَلْخَطَایَا خَیْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیْهَا أَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِی اَلنَّارِ».
هوشیار باشید، خطاکاریها چون اسبان سرکش و چموشی هستند که خطاکاران بر آنها سوار شده، عنان گشاده میتازند تا سوار خود را به آتش دراندازند.
مهار نکردن خود در جایگاه حکومت و مدیریت، فرد را در چنین موقعیتی قرار میدهد؛ و لزوم خودسازی از همین روست:
«لاَ وَ إِنَّ اَلتَّقْوَى مَطَایَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَیْهَا أَهْلُهَا وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ اَلْجَنَّةَ».
آگاه باشید، پروا پیشگی چون شتران رام و آرامیاند که پرواپیشگان سوار بر آنها، عنان به دست و آرام، میرانند تا سواران خود را به بهشت درآرند.
3- آسیبشناسی مدیریت و حکومت در سایه سرکشی نفس
امیرمؤمنان علی (ع) در این بیان، زمامداران و مدیران را متوجه موضوعی اساسی نموده که آن آسیبشناسی مدیریت و حکومت در سایه سرکشی نفس است. بنابر این کسانی که در جایگاه حکومت و مدیریت قرار میگیرند، از مهمترین اموری که لازم است بدان توجه نمایند و آن را جدی بگیرند، این آسیب شناسی است. بدانند که ساز و کار قدرت چگونه ساز و کاری است و اگر قدرت مهار نشود چه روابط و مناسباتی ظهور مییابد.
از این رو گذشته از مهار درونی، لازم است ساز و کار مدیریت و حکومت به گونهای باشد که به سرکشی نفس میدان ندهد و عرصه یکهتازی برای هیچکس فراهم نسازد.
امیرمؤمنان علی (ع) در این باره چنین هشدار داده است:
«صَاحِبُ السُّلْطَانِ کَرَاکِبِ الْأَسَدِ یُغْبَطُ بِمَوْقِعِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَوْضِعِهِ»
همنشین قدرت همچون کسی است که بر پشت شیر، سوار است؛ (دیگران) حسرت سواری او خورند و خود بهتر بداند که در چه کار پرخطری قرار دارد.
4- عمومیت آسیبهای نفسانی در جایگاه مدیریت و حکومت
نوع بیان امیرمؤمنان علی (ع) به گونهای است که نشان دهنده عمومیت آسیبهای نفسانی در جایگاه مدیریت و حکومت است، و در این عرصه هیچکس مصونیت ندارد، در هر مرتبهای که باشد.
زان غنا و زان غنی مردود شد/ که ز قدرت، صبرها مردود شد
هر انسانی، از آنجا که انسان است در معرض وسوسه و خطا و خلاف نیز هست، مگر آن که خداوند رحمت آرد و آدمی را- با تلاشی که خود او میکند و زمینهای که فراهم میآرد- حفظ فرماید. خدای پاک از کاستی، این حقیقت را از زبان حضرت یوسف چنین بیان کرده است:
«وَمَا أُبَرِّىءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ»
و من نفس خود را تبرئه نمیکنم، چرا که نفس قطعاً به بدی فرمان میدهد، مگر کسی را که خدا رحم فرماید.
«ملاک قضاوت» درباره زمامداران شایسته در نهجالبلاغه چیست؟

براساس تعالیم نهجالبلاغه درمییابیم نظر مردمان هرچه باشد ارزش توجه دارد، زیرا در صورت صحت قضاوت آنها، معیاری خوب برای سنجش بوده و اگر ناصواب باشد، وسیلهای برای شناخت جامعه، ادارهشوندگان و سلیقههای آنهاست.
یکی از نامههای امیرالمؤمنین علی(ع) در کتاب شریف نهجالبلاغه، نامه 53 یا همان عهدنامه مالک اشتر است. زمانی که حضرت امیر(ع) مالک را به عنوان فرماندار مصر تعیین کرد آییننامه مدیریتی و حکومتی را به وی دستور داد تا رعایت کند.
از آنجایی که مفاد عهدنامه مالک اشتر از سوی امامی معصوم صادر شده است توجه به آن برای مدیران و کارگزاران جامعه ما نیز میتواند بسیار راهگشا باشد از این رو سلسله مباحثی را از کتاب «دلالت دولت» اثر مصطفی دلشاد تهرانی مدیرگروه نهجالبلاغه دانشگاه قرآن و حدیث برای عموم علاقهمندان ذکر کنیم.
جایگاه صالحان در دل مردمان
آنان که حقمدارانه و خدمتگزارانه حکومت کنند ون مدیریت نمایند، در دل مردمان جای میگیرند، و این گونه به پاداشی الهی دست مییابند. صالحان به مدیریت بر قلب میرسند و در چنین مدیریتی، برای جذب دیگران توسل به ریا و ظاهرسازی، دروغ و فریبکاری،تحمیق و رشوهپردازی معنا ندارد، و مردمان با تهدید و تحمیل، و زور و فشار، و استبداد و خودکامگی اداره نمیشوند. رابطه زمامداران و مردمان، رابطهای قلبی براساس الفتی حقیقی است؛ برقراری الفتی که از سنتهای الهی است:
«وَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً مَّا أَلَّفَتْ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـکِنَّ اللّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»؛
خداوند میان دلهای ایشان الفت برقرار کرد. اگر تمام آنچه را در زمین است خرج میکردی، نمیتوانستی میان دلهای ایشان الفت برقرار کنی، ولیکن خداوند است که بین ایشان الفت برقرار کرد که او عزیز و حکیم است.
پیوند دلها به دست اوست و در منطق قرآن کریم راه رسیدن به مدیریت قلبها ایمان و عمل صالح است:
«اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُالرَّحْمنُ وُدًّا»؛
کسانی که ایمان آوردند و کارهای نیک و شایسته کردند خدای رحمان برای آنان محبتی [در دلها] خواهد نهاد.
آنان که از نظر عقیده مؤمن و از نظر اعمال صالحند، خدا برایشان محبت قرار میدهد و آنان را محبوب دلهای دیگران میکند و دلهای دیگران متوجه ایشان میشود.
نظر بندگان خدا، ملاک قضاوت درباره زمامداران شایسته
آنچه بر زبان بندگان خدا درباره زمامداران شایسته جاری میشود، ملاکی اساسی برای قضاوت درباره حکومتها و مدیریتهاست، زیرا وابستگان به خدا، اهل داد و انصافاند و به عمد خلاف نمیگویند.
«افراد شایسته را با آنچه خداوند بر زبان بندگانش درباره آنها جاری میسازد میتوان شناخت، یعنی هر آنچه مردم درباره کسی قضاوت کنند، این همان است که خدای متعال به زبان مردم انداخته؛ پس اگر مردم کسی را صالح میدانند خدا او را صالح میداند. یعنی اگر خواستیم ببینیم کسی صالح است یا نه، اگر دیدیم مردم میگویند صالح است، بدانیم که صالح است. خدای متعال نمیخواهد صالح بودن کسی گم شود.»
بنابراین قضاوت عامّه مردم ملاکی پذیرفته شده در شایستگی زمامداران است؛ و آنجا که اختلافنظر وجود دارد، ملاک شایستگی و ناشایستگی زمامداران، نظر آگاهان، نیکان و صالحان است.
توجه به نظر مردمان
لازمه حکومت و مدیریت صحیح، توجه پیوسته به نظر مردمان است چه آن نظرها از موضع انصاف و داد باشد، چه اینگونه نباشد. آگاهی از نظرهای گوناگون و توجه داشتن به آنها، زمامداران و مدیران را با چگونه زدن نبض روان جامعه آشنا میکند تا بتوانند ضعفها و کاستی را به موقع دریابند و اصلاح کنند، و دردها و رنجها را بشناسند و درمان نمایند، و با نوع مخالفتها و اعتراضها آشنا باشند و آنها را مدیریت کنند.
نظر مردمان هرچه باشد، ارزش توجه دارد، زیرا در صورت صحت قضاوت آنان، معیاری خوب برای سنجش است، و اگر ناصواب باشد، وسیلهای برای شناخت جامعه و ادارهشوندگان و سلیقههای آنان است. بیتوجهی به نظرها، حتی نظرهای آلوده به غرض، فرصت شناخت درست جامعه و بافت ادارهشوندگان و مدیریت مخالفان را از زمامداران و مدیران میگیرد و هزینه اداره جامعه و سازمان را بالا میبرد.
امیرمؤمنان علی (ع) به نظر همه توجه میکرد و از نظر صحیح و ناصحیح در اداره امور بهره میبرد و اجازه نمیداد با بیتوجهی به نظر مخالفان و مغرضان، آنان به سوی مخفیسازیهای مخرب پیش روند و به اقداماتی خطرناکتر از آنچه حاصل بیتوجهی به آنان است، دست زنند.
بهترین پشتوانه برای حکومتها از منظر امام علی(ع)

هر حکومت و مدیریتی نیازمند اندوختهها و پشتوانههایی است تا با تکیه به آنها بتواند به درستی و با اقتدار به سوی اهداف تعیین شده پیش رود. این نوشتار ما را به توصیهای از امیرالمؤمنین(ع) در این زمینه رهنمون میکند.
بهترین پشتوانه برای حکومتها از منظر امام علی(ع)
یکی از نامههای امیرالمؤمنین علی(ع) در کتاب شریف نهجالبلاغه، نامه 53 یا همان عهدنامه مالک اشتر است. زمانی که حضرت امیر(ع) مالک را به عنوان فرماندار مصر تعیین کرد آییننامه مدیریتی و حکومتی را به وی دستور داد تا رعایت کند.
از آنجایی که مفاد عهدنامه مالک اشتر از سوی امامی معصوم صادر شده است توجه به آن برای مدیران و کارگزاران جامعه ما نیز میتواند بسیار راهگشا باشد از این رو سلسله مباحثی را از کتاب «دلالت دولت» اثر مصطفی دلشاد تهرانی مدیرگروه نهجالبلاغه دانشگاه قرآن و حدیث برای عموم علاقهمندان ذکر کنیم.
نیاز حکومت و مدیریتها به اندوخته و پشتوانه
هر حکومت و مدیریتی نیازمند اندوختهها و پشتوانههایی است تا به کمک آنها و با تکیه به آنها بتواند به درستی و با اقتدار به سوی اهداف تعیین شده پیش رود. هر حکومت و مدیریتی به این موضوع از منظری مینگرد و به نوعی از اندوختهها و پشتوانهها تکیه میکند، مانند:
گروههای خاص و احزاب؛
قدرت نظامی و ارعاب؛
توان مالی و ثروت؛
گروههای اجتماعی و مردم؛ و ...
اما امیرمؤمنان علی (ع) زمامداران و مدیران را به اندوخته و پشتوانهای دیگر فراخوانده است؛ و آن «عمل صالح» است.
بهترین اندوخته و پشتوانه
امام علی (ع) بهترین اندوخته و پشتوانه را برای حکومت و مدیریت؛ «عمل صالح» معرفی کرده است. عمل صالح چیست که امام علی (ع) آن را بهترین اندوخته و پشتوانه اعلام کرده است؟ خداوند فرموده است:
«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ».
هر کس، از مرد و زن، که مؤمن باشد و عمل صالح انجام دهد، او را به زندگی خوش و پاکیزهای زنده میسازیم، و پاداشی بهتر از کارشان به آنان میدهیم.
عمل صالح مفهومی گسترده دارد و آن عمل بهینهای است که تمام فعالیتهای مثبت و مفید و سازنده را در همه زمینهها شامل میشود. در منطق قرآن کریم، نتیجه عمل صالح توأم با ایمان، زندگی و جامعهای است قرین با آرامش، امنیت، رفاه، صلح، محبت،دوستی، تعاون، و مفاهیم سازنده انسانی، و در امان از نابسامانیها و درد و رنجهایی که بر اثر استکبار، ظلم، طغیان، هواپرستی و انحصارطلبی به وجود میآید. بنابر این در عرصه حکومت و مدیریت، عمل صالح، بهینهترین هدفگذاری، برنامهریزی و اجرا است که چنین تدبیرورزی بهترین اندوخته و پشتوانهها حکومت و مدیریت است.
آنچه در حکومت و مدیریت تعیین کننده اصلی پیشرفت و سعادت است، امکانات مالی و قدرت سیاسی نیست، بلکه چنین تدبیرورزی است. امکانات مالی و قدرت سیاسی بدون چنین تدبیرورزی راه به جایی نمیبرد، و تدبیر درست، کمترین امکانات و قدرت را بهینه میسازد.
واژه «تدبیر»از ماده «دُبر» و «دُبُر» به معنای پشت هر چیز، و عقب است، چنانکه در قرآن کریم آمده است:«وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِیصَهُ مِنْ دُبُرٍ» (و آن دو به سوی در بر یکدیگر سبقت گرفتند، و آن زن پیراهن او را از پشت بدرید)؛ و «تدبیر» تنظیم امور و ترتیب کارها و سامان دادن امور به بهترین نحو و استوارترین سازوکار است تا امور به عاقبت نیکو و نتیجه مطلوب برسد؛ و «تدبر» تحقق «تدبیر» و عاقبتاندیشیی و اندیشیدن است. در حکومت و سازمان، تدبیرورزی بهترین اندوخته و پشتوانه است، یعنی برنامهریزی و اداره درست کارها و مدیریت صحیح امور برای رسیدن به نتیجه مطلوب و عاقبت نیکو، که حکومت و سازمان بدون آن نابسامان، آشفته، در هم ریخته، متزلزل، نامعتدل، کمبازده، در سراشیبی و بدعاقبت است. اگر حکومت و سازمان فاقد این اندوخته و پشتوانهها باشد، هیچ چیز ندارد، و با وجود آن همه چیز دارد. پیامبر اکرم (ص) در آموزهای هشدار دهنده فرموده است:
«ما أخافُ عَلى اُمَّتِی الفَقرَ ، ولکِن أخافُ عَلَیهِم سوءَ التَّدبیرِ؛».
من درباه امتم از فقر نگران نیستم، بلکه درباره ایشان از بدتدبیری نگرانم.
جامعه و سازمانی که همه گونه امکانات داشته باشند ولی از تدبیر و برنامهریزی و مدیریت مناسب و صحیح بهرهمند نباشند، همه امکانات را هدر میدهند و از بین میبرند، ولی اگر کمترین امکانات را داشته باشند و دارای تدبیر و برنامهریزی و مدیریت مناسب و صحیح باشند، همان امکانات اندک را به بهترین وجه به کار میگیرند و به اهداف خود میرسند. در آموزههای علی (ع) آمده است:
«حُسنُ التَّدبیرِ یُنمی قَلیلَ المالِ ، وسوءُ التَّدبیرِ یُفنی کَثیرَهُ»
تدبیر نیکو، دارایی اندک را رشد میدهد، و بدی تدبیر، ثروت بسیار را به باد فنا میدهد.
«سُوءُ التَّدبیرِ سَبَب التَّدمیر»
بدی تدبیر، موجب ویرانی و نابودی است.
حکومت و سازمان با تدبیرورزی به درستی پیش میرود و بهترین سرمایه برای آنها همین است. امام علی (ع) بر منبر کوفه فرمود:
«أیُّهَا النَّاسُ … لَا خَیرَ فِی دُنیَا لَا تَدَبُّرَ [ لَا تَدبِیرَ ] فِیهَا».
مردم! دنیایی که در آن تدبیر و برنامهریزی و عاقبتاندیشی نباشد، خیری در آن نیست.
رودخانه یخی و حیرت یک خیبری/ راز ویرانشدن مسجد یمنی

قومی در ساحل عدن مسجدی بنا کردند، اما وقتی کار ساختن آن تمام شد، ناگهان مسجد فرو ریخت، آن قوم نزد خلیفه اول رفته و داستان خراب شدن مسجد را با او در میان گذاشتند، امام علی(ع) برای آنها راهکار جالبی را پیشنهاد دادند.
امیرالمؤمنین(ع) در خطبه شگفتانگیز البیان میفرماید: من آنم که عمل هیچ عملکنندهای جز با معرفت من مقبول نیست و پیامبر اکرم(ص) میفرماید: هیچگاه پروردگارم مرا به آسمان بالا نبرد و با من سخن نگفت مگر آنکه فرمود: ای محمد! علی را از جانب من سلام برسان و او را آگاه کن که وی پیشوای اولیا و نور اهل طاعت من است.
امام علی(ع) از فضایل و حسناتی برخوردار است که صورت حقیقی آن در نشئه غیب که اشراف بر عالم وجود دارد، نمایان خواهد شد، به عنوان نمونه و ذرهای از کهکشان فضائل امام علی(ع) اینکه آن حضرت به اراده الهی اشراف بر جمیع اموری دارد که لحظهها، دقایق، ساعات، روزها، نیات، تعداد، وزن و سبکی آنان چه مُلکی و ملکوتی حتی تعداد قطرات بارانها و برفها و جمیع اموری که در نظام عالم واقع میشود، خداوند به اراده ازلیاش این ولایت و قدرت ربانی را به او عنایت فرموده است، به همین منظور بر آن شدیم به برخی کرامات امیرالمؤمنین علی بی ابیطالب از کتاب «نشانههای روشن» اشاره کنیم که بخش نخست آن در ادامه میآید:
*رودخانه یخی و حیرت یک مرد خیبری
امام علی در راهی میرفت و مردی از اهل خیبر با او همراه شد، عبورشان به رودی افتاد که آب فراوانی داشت، آن مرد خیبری بر عبایش نشست و جملهای گفت و از آب عبور کرد، امیرالمؤمنین را صدا زد و گفت: ای مرد اگر تو نیز مانند من شناخت داشتی همانند من از آب عبور میکردی، امیرالمؤمنین فرمود: در جای خود باش، سپس با دست به آب اشاره کرد، آب منجمد شد و حضرت از آن گذشت، آن مرد خیبری به حضرت گفت: ای جوان! تو چه گفتی که آب را به سنگ تبدیل کردی؟!
حضرت(ع) فرمود: تو چه گفتی که بر آب گذشتی، گفت: خدا را به اسم اعظم خواندم.
حضرت(ع) فرمود: آن اسم کدام است؟
عرض کرد: از خداوند به اسم وصی اعظم محمد درخواست کردم.
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: من وصی محمد هستم!
آن مردم گفت: راستی که حق است، سپس مسلمان شد.(1)
*سنگریزههایی که جواهر شدند
نقل است امام علی(ع) با اصحاب خود در مسجد کوفه نشسته بودند که مردی عرض کرد: من تعجب دارم که این دنیا در دست این گروه یعنی معاویه و یارانش است و نزد شما چیزی نیست!
حضرت(ع) فرمود: گمان میکنی ما دنیا را میخواهیم و به ما نمیدهند؟ آنگاه مشتی سنگریزه برداشت، دفعتاً آن سنگریزهها تبدیل به جواهر شد، سپس به آن مرد فرمود: این چیست؟ عرض کرد: جواهر!
حضرت(ع) فرمود: اگر بخواهیم هست، اما نمیخواهیم و سنگریزهها را روی زمین ریخت و به سنگها به حالت اول برگشت.(2)
*راز ویرانی مسجدی در یمن و راهکار امام علی(ع)
علامه مجلسی نقل میکند:
قومی در ساحل عدن مسجدی بنا کردند، اما وقتی کار ساختن آن تمام شد، ناگهان مسجد فرو ریخت، آن قوم نزد خلیفه اول رفته و داستان خراب شدن مسجد را با او در میان گذاشتند.
خلیفه گفت: باید بنای مسجد را محکم بسازید.
مجدداً مسجد را ساختند، ولی ویران شد، باز هم نزد خلیفه رفتند و جریان را به اطلاع رساندند، خلیفه نمیدانست چه باید بکند، مثل همیشه به حضرت علی متوسل شد و از او کمک خواست.
امام علی(ع) فرمود: طرف راست و چپ قبله را حفر نمایید، دو قبر آشکار میشود که روی آن نوشته شده: «من رضوا هستم و خواهرم حیا که هر دو دختران تبّع پادشاه یمن هستیم، ما مردیم در حالی که به خداوند شرک نورزیدیم».
پس آنها را در آوردید، غسل و کفن کنید و بر آنها نماز بخوانید و بعد آنها را به خاک بسپارید، سپس مسجد را بنا کنید تا خراب نشود، آنان امر حضرت را اجرا کردند و پس از آن مسجد خراب نشد.(3)
*پینوشتها:
1-مدینه المعاجز، ج1، ص430، عیون اخبار الرضا(ع)
2-بصائرالدرجات، محمدحسن صفار
3-بحارالانوار،ج41، ص297، ح22
پاسخ امام علی(ع) به سؤال ریاضی یک یهودی
مرد یهودی نزد امیرالمؤمنین(ع) آمد و گفت: عددی را برای من نام ببر که نصف و یکسوم، یکچهارم، یکپنجم، یکششم، یکهفتم، یکهشتم و یکنهم آن عددی صحیح باشد.

امیرالمؤمنین(ع) در خطبه شگفتانگیز البیان میفرماید: من آنم که عمل هیچ عملکنندهای جز با معرفت من مقبول نیست و پیامبر اکرم(ص) میفرماید: هیچگاه پروردگارم مرا به آسمان بالا نبرد و با من سخن نگفت مگر آنکه فرمود: ای محمد! علی را از جانب من سلام برسان و او را آگاه کن که وی پیشوای اولیا و نور اهل طاعت من است.
امام علی(ع) از فضایل و حسناتی برخوردار است که صورت حقیقی آن در نشئه غیب که اشراف بر عالم وجود دارد، نمایان خواهد شد، به عنوان نمونه و ذرهای از کهکشان فضائل امام علی(ع) اینکه آن حضرت به اراده الهی اشراف بر جمیع اموری دارد که لحظهها، دقایق، ساعات، روزها، نیات، تعداد، وزن و سبکی آنان چه مُلکی و ملکوتی حتی تعداد قطرات بارانها و برفها و جمیع اموری که در نظام عالم واقع میشود، خداوند به اراده ازلیاش این ولایت و قدرت ربانی را به او عنایت فرموده است، به همین منظور بر آن شدیم به برخی کرامات امیرالمؤمنین علی بی ابیطالب از کتاب «نشانههای روشن» اشاره کنیم که بخش دوم آن در ادامه میآید:
*کشف عددی که در آن کسر نباشد
مرد یهودی نزد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) آمد و گفت: عددی را برای من نام ببر که نصف و یکسوم و یکچهارم و یکپنجم و یکششم و یکهفتم و یکهشتم و یکنهم آن صحیح باشد و حاصل کسری نداشته باشد؟
حضرت(ع) فرمود: اگر برای تو نام ببرم مسلمان میشوی؟!
گفت: بله!
حضرت(ع) فرمود: عدد هفتهات را در عدد سالت ضرب کن.
وقتی یهودی عدد 7 را در 360 ضرب کرد، دید مسأله درست است و حاصل تقسیم آن عدد کسری نیست، ایمان آورد.(1)
حاصل ضرب عدد 7 در عدد 360، 2520 میشود که نصف آن 1260، یکسوم آن 840 ، یکچهارمش 630، یکپنجم آن 504، یکششم آن 420، یکهفتم آن 360، یکهشتم آن 310، یکنهمش 280 و در نهایت یک دهم این عدد 252 میشود.
البته این مسأله، مسأله مشکلی نیست، بلکه یکی از سادهترین مسائل ریاضی است، ولی سخن در بداهت و سرعت پاسخ امیرالمؤمنین(ع) است که بدون هیچ عملیاتی فوراً عدد 2520 را که حاصل ضرب 360 در 7 است جواب دادند.(2)
*خطبه آن حضرت که در آن نقطه نیست
در میان خطبههای آن حضرت است، خطبهای که ایراد فرمودند و در آن نقطهای نیست و اولش این است: «الحمد لله اهل الحمد و ماواه و له اوکد الحمد و احلاه و اسرع الحمد و اسراه و اطهر الحمد و اسماه و اکرم الحمد و اولاه , الحمدلله الملک المحمود و المالک الودود مصور کل مولود و مآل کل مطرود...».(3)
و مرحوم لواسانی در «کشکول» صفحه 25 و 26 خطبه دیگری از امیرالمؤمنین(ع) ذکر کردهاند که نقطه ندارد و اولش این است: «الْحَمْدُلِلّهِ الْمَلِکِ الْمَحْمودِ الْمالِکِ الْوَدودِ، مُصَوِّرِ کُلِّ مَوْلودٍ وَ مَآلِ کُلِّ مَطْرودٍ».
*پینوشتها:
1-شرح خلاصة الحساب، شیخ بهاءالدین عاملی
2-امامشناسی، علامه طهرانی، ج 11، صص 306تا 308
3-سفینه البحار، ج 1، ص 397، سیمای نهج البلاغه، محمدمهدی علیقلی، صص 267 تا 270
مظلوميت علي در شهادت فاطمه (س)
در ميان مومنان و پيشوايان ديني فقط يک نفر«اصبر الصابرين» لقب گرفته است و آن، اميرمومنان علي بن ابيطالب (ع) است. در زيارت او يکي از عناوين اين است: «السلام عليک يا اصبر الصابرين» چرا ايشان اصبر الصابرين است؟ پاسخ اين سوال از کلام خود حضرت روشن ميشود که فرمود: «صبر کردم در حالي که خار در چشم و استخوان در گلو داشتم». آيا در عالم کسي ديده شده که هم خار در چشمش خليده باشد و هم استخوان در گلويش گير کرده باشد و با اين دو حال صبر کند، اما همين مرد بزرگ و همين «اصبر الصابرين» در هنگام شهادت فاطمه (س) طاقتاش تاب شد. شگفتا، مردي که در مشکلات سنگين روزگار و حوادث تلخ و ناگوار دوران خود و در ميدانهاي جنگ و جهاد، خم به ابرو نياورده بود، درشب شهادت فاطمه (س) آن چنان بيتاب شد که خطاب به پيامبر (ص) عرض ميکند: اي رسولالله من در مرگ دخترت فاطمه، صبرم تمام شد، چرا که بايد او را به طرز پنهاني دفن کنم و تنها او را در قبر بگذارم:
«قل يا رسول الله عن صفيتک صبري و رقي عنها تجلدي».
نماز علی(ع)
هنگامی که امام علی(ع) مشغول نماز می شد گوشش نمی شنید و چشمش نمی دید و زمین و اسمان و همه مافیها از خاطرش محو می شد و با تمام وجود توجه خود را به مبدا حقیقت معطوف می داشت. در موقع نماز بدنش در محراب بود اما روحش به سوی خدا ی رحمن در پرواز و ان گونه در ذات حق فانی می شد که به کلی از پیرامون خود غافل می گشت و چنان که خود فرمود به چپ و راست توجه نمی کرد و کسانی را که در طرف چپ و راستش بودند نمی شناخت
عدالت
ابن عباس می گوید باری از درهم و دینار را به خدمت علی(ع) میبردم که راه دیدم شمشیر علی را می فروشند. چون به خدمتش رسیدم و سبب فروش شمشیر را پرسیدم .شلوار نداشتم و می خواستم از پول ان شلواری را تهیه کنم.
شبی در سرما
شبی از شبها هوا سرد بود حضرت امیر المومنین (ع) از کنیزش لباسی خواست و کنیز یک قطعه قطیفه خدمت حضرت اورد.
حضرت فرمود این قطیفه از کیست؟
کنیز گفت از بیت المال است.
حضرت فرمود ببر در سرما بخوابم و بی لباس بمانم بهتر است از اینکه خیانت به اموال مردم بکنم حضرت امیر المومنین (ع) شب را در سرما بی رختخواب خوابید ولی قطیفه را به روی خود نکشید.
سرچشمه فضیلت..!
سرچشمه فضیلت..!
جرج جرداق اشعاری از یک مسیحی درباره حضرت علی(ع) نقل می کند. ان مسیحی در اشعارش می گوید اگر به من اعتراض شود که تو باید شعر برای پاپ بگویی. چرا درباره ی علی شعر گفته ای؟! جواب می دهم که من عاشق فضیلتم و سر چشمه فضیلت را علی دیدم پس برای او شعر گفتم.
روایتی از مظلومیت امام علی(ع) از زبان ایشان 5
*خطبه 118 و علل نکوهش کوفیان
«مَا بَالُکُمْ أَمُخْرَسُونَ أَنْتُمْ فَقَالَ قَوْمٌ مِنْهُمْ یا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ إِنْ سِرْتَ سِرْنَا مَعَکَ فَقَالَ علیهالسلام مَا بَالُکُمْ لَا سُدِّدْتُمْ لِرُشْدٍ وَلَا هُدِیتُمْ لِقَصْدٍ أَ فِی مِثْلِ هَذَا ینْبَغِی لِی أَنْ أَخْرُجَ إِنَّمَا یخْرُجُ فِی مِثْلِ هَذَا رَجُلٌ مِمَّنْ أَرْضَاهُ مِنْ شُجْعَانِکُمْ وَ ذَوِی بَأْسِکُمْ»
شما را چه میشود هرگز ره رستگاری نپویید و به راه عدل هدایت نشوید، آیا در چنین شرایطی سزاوار است که من از شهر خارج شوم، هم اکنون باید مردی از شما که من از شجاعت و دلاوری او راضی و به او اطمینان داشته باشم، به سوی دشمن کوچ کند.
پدر یتیمان
مقداری عسل و انجیر از همدان و حلوان برای حضرت آوردند امر فرمود بین یتیمان تقسیم کنند و خود حضرت شخصا بچه های یتیم را نوازش می کرد و از عسل وانجیر به دهانشان می گذاشت عرض می کردند چرا شما این کار را می کنید؟ می فرمود امام پدر یتیمان است این عمل را انجام می دهم تا احساس بی پدری نکنند
_ خشک کردن پیراهن
(( ابی اسحاق سبیعی می گوید روز جمعه ای بر دوش پدرم سوار بودم و امیر المومنین(ع) بر منبر خطبه می خواند و پیراهنش را تکان می داد. به پدرم گفتم ایا امیر المومنین گرمش است؟
پدرم جواب داد گرما و سرما در کار نیست. پیراهنش را شسته و چون پیراهن دیگری نداشته ان را تکان می دهد تا زود تر خشک شود)).
روایتی از مظلومیت امام علی(ع) از زبان ایشان 4
*خطبه 86 و ویژگیهای امام علی(ع)
«وَاعْذِرُوا مَنْ لَا حُجَّةَ لَکُمْ عَلَیْهِ وَأَنَا هُوَ أَ لَمْ أَعْمَلْ فِیکُمْ بِالثَّقَلِ الْأَکْبَرِ وَأَتْرُکْ فِیکُمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ وَرَکَزْتُ فِیکُمْ رَایَةَ الْإِیمَانِ وَوَقَفْتُکُمْ عَلَى حُدُودِ الْحَلَالِ وَالْحَرَامِ وَ أَلْبَسْتُکُمُ الْعَافِیَةَ مِنْ عَدْلِی وَفَرَشْتُکُمُ الْمَعْرُوفَ مِنْ قَوْلِی وَفِعْلِی وَأَرَیْتُکُمْ کَرَائِمَ الْأَخْلَاقِ مِنْ نَفْسِی فَلَا تَسْتَعْمِلُوا الرَّأْیَ فِیمَا لَا یُدْرِکُ قَعْرَهُ الْبَصَرُ وَلَا یَتَغَلْغَلُ إِلَیْهِ الفکر»
مردم عذر خواهی کنید از کسی که دلیلی بر ضدّ او ندارید و آن کس من هستم، مگر من در میان شما بر اساس «ثقل اکبر» که قرآن است عمل نکردم و «ثقل اصغر» عترت پیامبر(ص) را در میان شما باقی نگذاردم، مگر من پرچم ایمان را در بین شما استوار نساختم و از حدود و مرز حلال و حرام آگاهیتان ندادم، مگر پیراهن عافیت را با عدل خود به اندام شما نپوشاندم و نیکیها را با اعمال و گفتار خود در میان شما رواج ندادم و ملکات اخلاق انسانی را به شما نشان ندادم، پس وهم و گمان خود را در آنجا که چشم دل ژرفای آن را مشاهده نمیکند و فکرتان توانایی تاختن در آن راه ندارد، به کار نگیرید.
روایتی از مظلومیت امام علی(ع) از زبان ایشان 3
*خطبه 93 و ویژگیهای علمی و سیاسی امام علی(ع)
«أَیهَا النَّاسُ فَأَنَاَ فَقَأْتُ عَینَ الْفِتْنَةِ وَلَمْ یکُنْ لِیجْتَرِئَ عَلَیهَا أَحَدٌ غَیرِی بَعْدَ أَنْ مَاجَ غَیهَبُهَا وَاشْتَدَّ کَلَبُهَا فَاسْأَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَوَ الَّذِی نَفْسِی بِیدِهِ لَا تَسْأَلُونِی عَنْ شَیءٍ فِیمَا بَینَکُمْ وَبَینَ السَّاعَةِ وَلَا عَنْ فِئَةٍ تَهْدِی مِائَةً وَتُضِلُّ مِائَةً إِلَّا أَنْبَأْتُکُمْ بِنَاعِقِهَا وَقَائِدِهَا وَسَائِقِهَا وَمُنَاخِ رِکَابِهَا وَمَحَطِّ رِحَالِهَا وَمَنْ یقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلًا وَمَنْ یمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتاً وَلَوْ قَدْ فَقَدْتُمُونِی وَنَزَلَتْ بِکُمْ کَرَائِهُ الْأُمُورِ وَحَوَازِبُ الْخُطُوبِ لَأَطْرَقَ کَثِیرٌ مِنَ السَّائِلِینَ وَفَشِلَ کَثِیرٌ مِنَ الْمَسْئُولِینَ»
ای مردم من بودم که چشم فتنه را کندم و جز من هیچ کس جرأت چنین کاری را نداشت، آنگ اه که امواج سیاهیها بالا گرفت و به آخرین درجه شدّت خود رسید، پس از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید، سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، نمیپرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت میگذرد و نه از گروهی که صد نفر را هدایت یا گمراه میسازد، جز آنکه شما را آگاه میسازم و پاسخ میدهم.
و از آنکه مردم را بدان میخواند و آنکه رهبریشان میکند و آنکه آنان را میراند و آنجا که فرود میآیند و آنجا که بار گشایند و آنکه از آنها کشته شود و آنکه بمیرد، خبر میدهم، آن روز که مرا از دست دادید و نگرانیها و مشکلات بر شما باریدن گرفت و بسیاری از پرسش کنندگان به حیرت فرو رفته میگویند، سر انجام چه خواهد شد که گروه بسیاری از پرسش شوندگان از پاسخ دادن فرو مانند.
روایتی از مظلومیت امام علی(ع) از زبان ایشان 2
*خطبه 73 و ویژگیهای امام علی(ع) از زبان خود
«لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ بِهَا مِنْ غَیرِی وَ وَاللَّهِ لَأُسَلِّمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ وَلَمْ یکُنْ فِیهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَی خَاصَّةً الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِکَ وَفَضْلِهِ وَزُهْداً فِیمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَزِبْرِجِهِ»
همانا میدانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم، سوگند به خدا به آنچه انجام دادهاید گردن مینهم تا هنگامی که اوضاع مسلمین رو براه باشد و از هم نپاشد، و جز من به دیگری ستم نشود و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم و از آن همه زر و زیوری که به دنبال آن حرکت میکنید، پرهیز میکنم.
روایتی از مظلومیت امام علی(ع) از زبان ایشان 1
«وَاللَّهِ لَا أَکُونُ کَالضَّبُعِ تَنَامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ حَتَّى یصِلَ إِلَیهَا طَالِبُهَا وَیخْتِلَهَا رَاصِدُهَا وَلَکِنِّی أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ وَبِالسَّامِعِ الْمُطِیعِ الْعَاصِی الْمُرِیبَ أَبَداً حَتَّى یأْتِی عَلَی یوْمِی فَوَاللَّهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّی مُسْتَأْثَراً عَلَی مُنْذُ قَبَضَ اللَّهُ نَبِیهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَاله حَتَّى یوْمِ النَّاسِ هَذَ»
به خدا سوگند از آگاهی لازمی برخوردارم و هرگز غافلگیر نمیشوم که دشمنان ناگهان مرا محاصره کنند و با نیرنگ دستگیرم کند، من همواره با یاری انسان حق طلب، بر سر آن کس میکوبم که از حق روی گردان است و با یاری فرمانبر مطیع، نافرمان اهل تردید را درهم میشکنم تا آن روز که دوران زندگانی من به سر آید، پس سوگند به خدا، من همواره از حق خویش محروم ماندم و از هنگام وفات پیامبر(ص) تا امروز حق مرا از من بازداشته و به دیگری اختصاص دادند.
جریان حضرت علی علیه السلام و قصاب..!
جریان حضرت علی علیه السلام و قصاب...
روزى حضرت امیرالمؤمنین على صلوات الله علیه از جلوى مغازه قصّابى كه داراى گوشتهاى خوبى بود عبور نمود، همین كه چشم قصّاب به آن حضرت افتاد، عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین! گوشت خوب و مناسبى دارم، مقدارى از آن را براى منزل خریدارى نمائید.
امام على علیه السلام فرمود: پول همراه خود ندارم، قصّاب گفت: مشكلى نیست، من بابت پول آن صبر مىكنم؛ و هر موقع توانستى پولش را بیاور.
حضرت فرمود: خیر، من نسبت به خرید گوشت صبر مىنمایم؛ و نسیه نمىخرم، و بدون آن كه گوشت خریدارى نماید به حركت خود ادامه داد و رفت.
مریض شدن فرزندان حضرت علی (ع) و فاطمه (س)
مریض شدن فرزندان حضرت علی (ع) و فاطمه (س)
امام حسن (علیه السّلام) و امام حسين (علیه السّلام) در دوران كودكي بيمار شدند حضرت علي (علیه السّلام) و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از آنها مواظبت بسيار كردند، و با خداي خود عهد كردند كه اگر حسن و حسين بهبودي بيابند، سه روز صبر كرده و روزه بگيرند تا به اين وسيله شكر نعمت را به جاي آورند.
چيزي نگذشت كه خدا كودكان را شفا داد، افراد خانواده (علي و فاطمه و فضّه و حسن و حسين (علیهم السّلام)) روزه گرفتند، تا به نذر خود عمل كنند.
در خانه غذايي نبود، امام علي (علیه السّلام) از مردي يهودي چند كيلو جو گرفتند (به روايتي جو را از او گرفت، تا پشمي براي او بريسد، و به روايت ديگر يك شب تا صبح اجير شد تا نخلستاني را آب دهد و كمي جو بگيرد.) جو را نزد فاطمه (سلام الله علیها) آورد.
حضرت فاطمه (سلام الله علیها) يك سوّم آن را به زحمت و سختي آرد نموده و نان تهيّه كرد، هنگام افطار دور هم نشستند تا از آن تناول نمايند، ناگهان بينواي گرسنهاي به در خانهی آنان آمد، همهی غذاي خود را به وي دادند.
روز بعد هم روزه گرفتند و براي افطار يك سوّم ديگر آن جو را آرد كرده، و نان تهيّه نمودند، هنگام افطار، كودك يتيمي آمد، و درخواست غذا نمود، باز هم همهی غذاي خود را به وي دادند.
روز سوّم نيز روزه گرفتند و يك سوّم باقيمانده جو را آرد كرده و نان پختند، هنگام افطار غذاي خود را به اسير و عبد تازه آزاد شدهي درماندهاي دادند، و در اين سه شب فقط با آب افطار كردند.
آنان با آن كه خود روزه گرفته بودند، و احتياج به غذا داشتند، راضي نشدند كه آن افراد بينوا گرسنه بمانند.
روز چهارم كه نذر خود را ادا كرده بودند، حضرت علي (علیه السّلام) با حسن و حسين (علیهم السّلام) در حالي كه از گرسنگي بر آنها ضعف شديدی عارض شده بود، به حضور پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمدند، و موقعي كه حضرت نور ديدگان خود را با آن حال مشاهده نمود، اشك در چشمان آن بزرگوار (صلّی الله علیه و آله و سلّم) حلقه زد و گريستند.
در همين هنگام (يعني روز 24 ذيحجّه) جبرئيل سورهی مباركهی دهر را نازل كرد، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به آنان مژده داد كه خداوند اين آيات را دربارهی كارهاي نيك و شايستهی آنان فرستاده است، و آنان مقامي بس بزرگ در نزد خداوند دارند.
بخشي از آيات سورهي مذكور (دهر یا انسان و یا هل اتی):
وَ يُطعِمُونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ مِسْكِيناً و يَتِيماً و اَسِيراً$ اِنَّمْا نُطعِمُكُم لِوَجهِ اللهِ لانُريدُ مَنْكُم جَزاءً وَ لا شُكُوراً$ اِنّا نَخافُ مِنْ رَبّنا يَوْمَاً عَبُوساً قَمْطَرِيراً
آنان براي خشنودي خدا، خوراك خود را (با آن كه خودشان بدان نياز دارند) به بينوا و يتيم و اسير ميدهند و ميگويند: ما براي خشنودي خدا به شما غذا ميدهيم و از شما اميد پاداش و تشكّري نداريم، ما از آن روزي ميترسيم كه قيافهی گنهكاران در آن روز درهم كشيده است و آثار رنج از چهرههايشان پديدار ميباشد.
با مظلوميت علي چه كنم خدا!!!
با مظلوميت علي چه كنم خدا!!!
روزی امیرالمومنین وارد خانه شدند و مشاهده کردند که بی بی فاطمه در حال گریستن هستند از ایشان علت گریه پرسیدند،حضرت فاطمه در جواب فرمودند:علی زنان محل می گویند که در بازار به تو سلام نمیدهند...امیرالمومنین (ع) لبخنیدی زدند و فرمودند:این که چیزی نیست به بعضی نیز که سلام میدهم جوابی نمیشنوم...
لقب شیر خدا توسط چه کسی به حضرت علی داده شد؟
اسدالله در اصل متعلق به حضرت حمزه بن عبدالمطلب عموى پیامبر گرامى اسلام(ص) است. در روایات متعددى این لقب براى ایشان امده است. به عنوان مثال در اصول کافى، ج 1، ص 224، ح 2، باب ان الائمه ورثوا علم النبى و جمیع الانبیاء آمده است:
على قائمه العرش مکتوب: حمزه اسدالله و اسد رسوله و سید الشهداء و فى ذؤابه العرش: على امیر المؤمنین. در ستون عرش نوشته شده است که حمزه شیر خدا و شیر پیامبر خدا و سرور شهیدان است و در بالاى عرش نوشته شده است که على( ع ) امیر مؤمنان است. در روایات، براى على علیه سلام هم لقب اسد الله آمده است. به عنوان نمونه، در بحارالانوار، ج 39، ص 73 چنین آمده است:
از پیامبر خدا پرسیدند:
زاهدترین و خدایى ترین انسان کیست؟ آن حضرت فرمود: على وصیى و ابن عمى و اخى و حیدرى و کرارى و صمصامى و اسدى و اسدالله. على(ع )که وصى من، عموزاده ام، برادرم، شجاعترین پشتیبانم، شجاعترین حمله کننده به دشمن، شمشیرم، شیرم و شیر خدا است. و به خاطر این سخن پیامبر خدا( ص) دیگران هم آن حضرت را اسدالله مى نامیدند که به معناى شجاع است. اسدالله کنایه است و در میان مردم عرب از این کنایه ها فراوان است.
در بحارالانوار، ج 35، ص 84، ح 27 و بحارالانوار ج 34، ص 267 و بحارالانوار، ج 29، ص 57 روایاتى در این باب آورده است
در روایتی دیگر آمده:
انس پسرمالک گوید:
فرستاده خدا صلیالله علیه وآله وسلم بالای منبر رفت و سخنان بسیاری گفت، سپس فرمود: «علی، پسر ابوطالب کجاست؟
علی به سوی رسول خدا رفت و گفت: من اینجا هستم ای فرستاده خدا.
حضرتش او را به سینه خود چسباند و میان دو چشماش را بوسید و با صدای بلند فرمود:
«ای مسلمانان! این برادرم و پسرعمویم و دامادم است، این گوشت و خون و موی من است، این پدر نوههایم حسن و حسین دو سرور جوانان بهشت است، این گشاینده اندوهها از من است، این شیر و شمشیر خداست در زمین او بر دشمنانش، لعنتِ لعنتگران بر دشمنش باد، خدا از دشمنش بیزار و من نیز از دشمنش بیزارم».
منابع این روایت:
ذخائرالعقبی 92
ابوسعد /شرفالنبوة؟
ر.ک: خلاصه الغدیر، ص 376، محمود رضا افتخارزاده
برگرفته از سایت: http://amiremomenin.persianblog.ir/post/190
سبک زندگی امیرمؤمنان امام علی(ع)
هر فردی بخواهد سبک زندگی قرآنی اسلامی داشته باشد، باید زندگی را از امام علی بیاموزد
سبک زندگی امام علی(ع) همان سبک زندگی قرآنی و اسلامی است که باید شناخت و بر اساس آن زندگی کرد؛ زیرا آن حضرت(ع) در سایه تربیت پیامبر(ص) و قرآن بود و یکی از تبیینکنندگان و مفسران علمی و عملی قرآن بشمار میرود. نویسنده در این مطلب ضمن معرفی آن حضرت(ع) برخی ویژگیهای سبک زندگی ایشان را نیز بر اساس روایات بیان کرده است.
کیستی امیرمؤمنان علی(ع)
بر اساس آیات قرآن امامعلی(ع) نفس و جان پیامبر(ص) است. (آلعمران، آیه61) او یکی از اولواالامرهایی است که اطاعت ایشان واجب است. (نساء، آیه59) در آیات قرآن حضرت علی(ع) به عنوان عالم و دانای به تمام کتاب (رعد، آیه 43 و روایات تفسیری)، از راسخون در علم (آلعمران، آیه7 و روایات تفسیری)، از اهل عصمت و طهارت (احزاب، آیه 33 و روایات تفسیری)، اهل الذکر (انبیاء، آیه 7 و روایات تفسیری)، خویشان و ذویالقربایی که مودت آنان واجب است (شوری، آیه23)، از ابرار و مقربان (سوره انسان و روایات تفسیری)، و دهها عنوان و دارنده فضایل بسیار دیگر معرفی شده است.
آن حضرت مجموع فضایل حتی اضداد بود. فهرست فضائلی را خداوند و پیامبر(ص) برای آن حضرت(ع) بیان میکنند که میتوان گفت همه صفات و اسمای الهی را تجلی و ظهور میبخشید. پیامبر خدا(ص) در بیان برخی از فضایل ایشان فرموده است: هر که میخواهد به «آدم» و علم او و «نوح» و تقوای او و «ابراهیم» و بردباری او و «موسی» و هیبت او و «عیسی» و عبادت او بنگرد، به «علیبنابیطالب» بنگرد. (ارشاد القلوب، ص217)
ایشان پرورده دامان رسولالله (ص) است؛ چنانکه خودش میفرماید: شما خود در پیوند با رسول خدا هم به دلیل خویشاوندی و هم به سبب موقعیت ویژه من، جایگاه مرا میشناسید. او مرا از روزگاری که نوزادی بودم در دامن خود مینشاند و بر سینه میچسبانید و از عطر دلپذیرش بهرهمندم میساخت، لقمه را میجوید و در دهانم میگذاشت و هرگز در گفتارم دروغی نشنید و در رفتارم لغزش و سبکسری ندید. (نهجالبلاغه، ح192)
علی(ع) محرم راز پیامبر(ص) بود و پیامبر اسرارش را با ایشان در میان میگذاشت. حضرت علی(ع) در این باره فرموده است: موقعیتی که من در
ادامه مطلب
وصيتنامه حضرت علي (عليهالسلام)

چشمان مولا بسته شد آهسته آهسته
دگر علی از دست این مردم شده خسته
وصيتنامه حضرت علي(عليهالسلام): از وصاياى حضرت علي(عليهالسلام) در واپسين دم حيات مىتوان به وصيت گهربار ذيل اشاره نمود.
بسم الله الرحمن الرحيم
اين آن چيزى است كه على پسر ابوطالب وصيت مىكند: به وحدانيت و يگانگى خدا گواهى مىدهد و اقرار مىكند كه محمد بنده و پيغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دين خود را بر ديگر اديان پيروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حيات و زندگانى من از آن خداست. شريكى براى او نيست، من به اين امر شدهام و از تسليم شدگان اويم .
فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كس را كه اين نوشته من به او رسد را به امور ذيل توصيه و سفارش مىكنم :
1- تقواي الهى را هرگز از ياد نبريد، كوشش كنيد تا دم مرگ بر دين خدا باقى بمانيد.
2- همه با هم به ريسمان خدا چنگ بزنيد، و بر مبناى ايمان و خداشناسى متفق و متحد باشيد و از تفرقه بپرهيزيد، پيغمبر فرمود: اصلاح ميان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چيزى كه دين را محو مىكند، فساد و اختلاف است .
3- ارحام و خويشاوندان را از ياد نبريد، صله رحم كنيد كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مىكند.
4 -خدا را! خدا را! درباره يتيمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.
5- خدا را! خدا را! درباره همسايگان، پيغمبر آن قدر سفارش همسايگان را فرمود كه ما گمان كرديم مىخواهند آنها را در ارث شريك كند.
6- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا ديگران در عمل كردن، بر شما پيشى گيرند.
7- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پايه دين شماست .
8- خدا را! خدا را! درباره كعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطيل شود كه اگر حج متروك بماند، مهلت داده نخواهد شد و ديگران شما را طعمه خود خواهند كرد.
9- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در اين راه مضايقه نكنيد.
10- خدا را! خدا را! درباره زكات؛ زكات آتش خشم الهى را خاموش مىكند.
11- خدا را! خدا را! درباره ذريه پيغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گيرند.
12- خدا را! خدا را! درباره صحابه و ياران پيغمبر، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) درباره آنها سفارش كرده است .
13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهيدستان، آنها را در زندگى شريك خود سازيد.
14- خدا را! خدا را! درباه بردگان، كه آخرين سفارش پيغمبر درباره اينها بود.
15- در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتي كه مخالف آن هستند) ترتيب اثر ندهيد.
16- با مردم به خوشى و نيكى رفتار كنيد چنانكه قرآن دستور داده است .
17- امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد؛ نتيجه ترك آن اين است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نيكان شما دعا كنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.
18- بر شما باد كه بر روابط دوستانه ما بين خويش بيفزاييد، به يكديگر نيكى كنيد، از كنارهگيرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهيزيد.
19- كارهاى خير را به مدد يكديگر و به اتفاق هم انجام دهيد، از همكارى در مورد گناهان و چيزهايى كه موجب كدورت و دشمنى مىشود، بپرهيزيد.
در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشيد و به سخن مردم (در صورتي كه مخالف آن هستند) ترتيب اثر ندهيد.20- از خدا بترسيد كه جزا و كيفر خدا شديد است .
خداوند همه شما را در كنف حمايت خود محفوظ بدارد و به امت پيغمبر توفيق دهد كه احترام شما (اهل بيت) و احترام پيغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا مىسپارم . سلام و دورد حق بر همه شما ... .(1)
از علامه اميني پرسيدم: آخرين ذكرى كه على(عليهالسلام) بر زبان مبارك جارى فرمود چه بود؟
مىفرمايد: بعضى مىگويند پس از وصيتى كه ذكر آن رفت امام علي(عليهالسلام) لحظهاى بيهوش شد و چون به هوش آمد ديگر سخنى جز لا اله الا الله از حضرت شنيده نشد تا جان به جان آفرين تسليم فرمود.
چنانكه بعضى ديگر گفتهاند2) آخرين فرمايش ايشان اين آيه شريفه بود: و من يعمل مثقال ذره خيراً يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره.(3)
البته گروهى ديگر ذكر كردهاند(4) كه حضرت ابتدا به فرشتگان خدا سلام داد سپس اين آيات را زمزمه فرمود كه المثل هذا لليعمل العاملون،(5) يعنى براى چنين لحظاتى بايد عمل كرده و بكوشند و ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون (6) يعنى خدا با مردمى است كه عمر خود را به تقوا و پرهيزكارى گذراندند و مردمى كه همواره كار نيك مىكنند. آنگاه در واپسين دم حيات فرمود: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله .
امشب طبیب آمد بر سر مولا
زخم سر وا کرد و سر تکان داد
با سر تکان دادن عمه ی سادات
ناگهان از هوش رفت و جان داد
منبع:بيتوته
بررسی فضایل حضرت علی (ع) و مساله امامت
بررسی فضایل حضرت علی (ع) و مساله امامت (حدیث غدیر خم)
چکیده:
در سال مولای متقیان حضرت علی علیه السلام و در این نوشتار، به بررسی فضایل و نقش تاریخی امام علی علیه السلام در دوران صدر اسلام و بخصوص مساله امامت از منظر سه منبع معتبر تاریخ اسلام (سیره ابن هشام، تاریخ طبری و تاریخ ابن اثیر) می پردازیم . این فضایل و نقش تاریخی حضرت، در سه مرحله زمانی (از کودکی امام تا بعثت رسول خدا صلی الله علیه و آله، از دوران بعثت تا هجرت پیامبر و از دوران هجرت تا رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله) مورد پژوهش و تطبیق قرار گرفته است .
نتیجه بررسی حاضر، دستیابی به پاسخ این سؤال است که آیا مورخان مذکور همه حقایق مربوط به علی علیه السلام را نوشته اند یا نه؟ و اگر نتوانسته اند، چرا؟ به احتمال قریب به یقین محدودیتهای سیاسی - عقیدتی، مورخان منابع مذکور را، از ذکر بعضی حقایق تاریخ اسلام باز داشته است .
کلیدواژه ها:
امامت، علی بن ابی طالب علیه السلام، فضایل علی علیه السلام، کتب تاریخ، سیره
در کتب تاریخ اسلام، ماجرای خشکسالی و سختی و تنگدستی ناشی از آن در قبیله قریش ذکر شده (1) و آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله و عمویش عباس تصمیم گرفتند به خاطر کمک به ابوطالب، دو تن از فرزندان وی را نزد خود آورده از آنها نگهداری کنند; پس پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام، و عباس و جعفر را انتخاب کرد . حضرت علی علیه السلام تا زمان بعثت، در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله بود . بعضی از مورخان، این امر را از الطاف الهی بر حضرت علی علیه السلام شمرده اند . (2)
علی علیه السلام در سایه همنشینی و همنفسی با پیامبر صلی الله علیه و آله و تحت توجهات و تعالیم ایشان ، دوران رشد و بالندگی خود را با کسب فضایل معنوی و اخلاقی از سیره نبوی طی کرد . این امر پس از
ادامه مطلب
تبارشناسی شیعیان نیجریه
تبارشناسی شیعیان نیجریه
سال هاست که اقدامات گروه «بوکوحرام»، هر از گاهی، کشور نیجریه را در صدر اخبار رسانه های بین المللی قرار داده است. بوکوحرام یک گروه سلفی تندروی است که خواهان استقرار کامل شریعت در این کشور آفریقایی است.
این گروه تحت عنوان «جماعة أهل السنة للدعوة والجهاد» یا همان بوکوحرام _ که در زبان هوسی از زبان های محلی آفریقایی به معنای تحصیل غربی حرام است _ در سال 2002 توسط محمد یوسف از علمای سلفی نیجریه بنیانگذاری شد. اما اقدامات خشونت آمیز بوکوحرام بعد از آن قوت گرفت که شیخ محمد یوسف در سال 2009 توسط ارتش نیجریه کشته شد. در واقع ارتش نیجریه با مقابله به مثل های خونین در برابر بوکوحرام نقش یک لبه دیگر قیچی را در شکل گیری حمام های خون در نیجریه ایفا کرد و گروه بوکوحرام را برای انجام عملیات های خونین بیشتر و سرانجام پیوستن به داعش در سال جاری میلادی تحریک کرد. این سلسله عملیات تاکنون نیز ادامه داشته و قربانیان اصلی آن مردم عادی
ادامه مطلب
پاسخ به شبهه در مورد حضرت علی (ع) و شهادت حضرت زهرا (س)
سلام من شيعه هستم ولي در يكي از شبكه هاي ماهواره اي شبهاتی در شهادت حضرت فاطمه(س) مطرح شد حالا چند تا از شبهه هاي اونا رو نوشته ام و براي شما مي فرستم لطفا جواب بدهید.
چرا شما تا چند سال پيش از جريان شهادت بيخبر بوديد و الان بياد تان آمد ؟ تقويم هاي پيش از ۱۳۷۲
توضيح : در سالنامه هاي پيش از سال ۱۳۷۲ خبري از شهادت فاطمه عليها السلام نيست
پاسخ:
در پاسخ به این سوال باید گفت که درج شدن یا نشدن در تقویم تنها معیار ما، برای شرع مقدس اسلام نیست به عبارت دیگر آنچه در تقویمها ذکر شده وحی منزل و کلام خدا و معصوم نیست که بدون خطا و اشتباه باشد حتی الان هم در تقویم کنونی نیز نقصهایی است که به مرور زمان این نقصها انشاء الله برطرف می گردد همانطور که در گذشته نقصهایی بود که با توجه و درایت مسئولین امر این مشکل برطرف شده است، قضیه درج شهادت به جای وفات حضرت زهرا سلام الله علیها هم از همین قبیل است. هرچند که قبل از آن هم این مسئله بین بزرگان دین مطرح بود ولی تنها در تقویم ذکر نشده بود.
همچنین در طول تاريخ همه ساله ايام فاطميه، شيعيان به مناسبت شهادت حضرت زهرا مراسم عزاداري اقامه مي كردند و بعد از انقلاب هم اين مراسم در بيوت مراجع عظام و مقام معظم رهبري اقامه مي شود.
برای روشن شدن بحث، ما به بعضی از دلایل بر اثبات شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها اشاره می کنیم تا ببینید که هم در کتب اهل تسنن و هم شیعیان از گذشته به این مسئله اشاره شده است:
اولاً : جويني از علماي اهل سنت و استاد مورد تأييد ذهبي از رسول اكرم (ص) قضيه غصب حق فاطمه زهرا و شكستن پهلوي آن حضرت وسقط محسن او و شهيد نمودن آن بزرگوار را نقل مي كند. )فرائد السمطين ، ج2 ، ص34 و35 . )
ثانياً : حضرت علي (ع) به هنگام دفن فاطمه (س) فرمود: وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا .
به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّت تو چگونه در ستمكارى بر او اجتماع كردند، از فاطمه عليها السّلام بپرس، و احوال اندوهناك ما را از او خبر گير، كه هنوز روزگارى سپرى نشده، و ياد تو فراموش نگشته است.)نهج البلاغه خطبه 202. )
ثالثاً: در بند 8 سخن امام حسن و حسين (ع) در باره شهادت حضرت زهرا نقل شد.
رابعاً: كليني از امام كاظم (ع) نقل مي كند كه فرمود: hِنَّ فَاطِمَةَ (عليها السلام ) صِدِّيقَةٌ شَهِيدَةٌ ...
فاطمه صديقه و شهيده بود. )كافي ج 1، ص 458 . )
خامساً: در طول تاريخ همه ساله ايام فاطميه، شيعيان به مناسبت شهادت حضرت زهرا مراسم عزاداري اقامه مي كردند و بعد از انقلاب هم اين مراسم در بيوت مراجع عظام و رهبري اقامه مي شود.
سادساً: امام خميني (ره) روز 18 اسفند 1360 (13 جمادى الاول 1402.) فرمودند: من هم وفات و شهادت بانوى بزرگ اسلام را بر همه مسلمين و بر شما برادران عزيز ارتشى، سپاهى و بسيج و بر حضرت بقية اللَّه- ارواحنافداء- تسليت عرض مى كنم. )صحيفه امام/ 16/87. )
سابعاً: شهرستاني ، از علماي اهل سنت مينويسد :
عمردر روز بيعت به شکم فاطمه ( عليها السلام) ضربه زد که منجر به سقط شدننوزاد وي از شکمش شد . عمر ، فرياد مي زد اين خانه را با هر که در آن است بهآتش بکشيد ؛ و در خانه به جز علي و فاطمه و حسن و حسين کسي نبود» . )الملل والنحل ، شهرستاني ، ص83 . )
ثامنا: ابن تيميه حراني ، قضيه هجوم به خانه فاطمه را قبول ميكند ولي با توجه به عنادي كه دارد به فكر توجيه آن بر مي آيد. (منهاج السنة ، ج4 ، ص220 ).
ادامه مطلب
پاسخ به شبهه در مورد حضرت علی (ع) و شهادت حضرت زهرا (س)
سلام من شيعه هستم ولي در يكي از شبكه هاي ماهواره اي شبهاتی در شهادت حضرت فاطمه(س) مطرح شد حالا چند تا از شبهه هاي اونا رو نوشته ام و براي شما مي فرستم لطفا جواب بدهید.
چرا مردم مدينه در قبال قتل دختر پيامبر صسكوت كرده و هيچ اقدامي نكرده ؟
توضيح در كدام كتاب آمده است كه احدي ازمسلمانان در رابطه با قتل حضرت فاطمه به ابوبكر و عمر اعتراض كند ؟ آيا آن همهمسلمانان هيچ كدامشان از اين جريان خبر نشدند ؟ و يا اين كه همه شان طرف دار ابوبكرو عمر و دشمن فاطمه بودند ؟
پاسخ:
اولاً: آيا عمل مردم مدينه ملاك حقانيت است يا عمل امير المؤمنين (ع) ؟پيامبر اكرم (ص) فقط در حق علي فرموده : علي مع الحق والحق مع علي
علي با حق و حق با علي است . ) تاريخ بغداد:14/322 ومجمع الزوائد :7/237. )
ثانياً: مگر مردم مدينه نبودند كه در برابر كشتن عثمان و تعرض به همسر او عكس العملي از خود نشان ندادند واجازه ندادند جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن كنند و مجبور شدند او را در قبرستان يهود دفن كنند تا معاويه در زمان حكومتش قبرستان يهود را به قبرستان بقيع متصل ساخت. (تاريخ طبري ج 3 ص 468 و438.)
پاسخ به شبهه در مورد حضرت علی (ع) و شهادت حضرت زهرا (س)
سلام من شيعه هستم ولي در يكي از شبكه هاي ماهواره اي شبهاتی در شهادت حضرت فاطمه(س) مطرح شد حالا چند تا از شبهه هاي اونا رو نوشته ام و براي شما مي فرستم لطفا جواب بدهید.
چرا حضرت امام حسن و امام حسين عليهم السلام مادام العمر از شهادت مادرشان توسط عمر يادي نكردند ؟
توضيح :در هيچ يك از منابع تاريخي شيعه و سني ديده نمي شود كه حضرت امام حسن و حسين عليهمالسلام از شهادت مادرشان توسط عمر يادي كرده باشند پس لزوما آنها به مادرشان عشق وعلاقه اي نداشته اند. و اين در حالي است كه شما در همه ساله براي سالگرد و فاتمادرتان مراسم عزاداري مي گيريد ايا محبت شما به مادرتان از محبت حسن و حسين عليهمالسلام با مادرشان بيشتر است ؟
پاسخ:
اولاً: امام حسن (ع) در مناظره اي كه با معاوية و دار ودسته وي داشت ، خطاب به مغيرة بن شعبة فرمود: تو همان هستى كه فاطمه دخت گرامى رسول خدا (ص) را كتك زدى ؛ تا آنجا كه خون آلود شد و فرزندي كه در رحم داشت سقط كرد. (احتجاج طبرسي ، ج 1، ص 278. )
ثانياً: امام حسين (ع) نقل مي كند كه امام علي (ع) در هنگام دفن فاطمه زهرا سلام الله عليها فرمود : بر اين مصيبت بزرگ همچون مادرى كه فرزند از دست داده مى ناليدم . يا رسول الله ! در محضر خداوند دخترت مخفيانه به خاك سپرده شد، حقّش را به زور گرفتند ، و آشكارا از ارث خود محروم گشت، و حال آن كه هنوز از رحلت تو ديرى نپائيده و ياد تو فراموش نگشته است . (الكافي ج 1 ص 458 و الأمالي ، المفيد - ص 282 . )
ثالثاً: آيا در عصري كه عمر بن خطاب به بهانه جلوگيري از گريه بر ميت تازه گذشته ، شبانه و بدون اجازه وارد خانه مردم ميشود و زنها را كتك زده و حجاب از سر آنها بر ميدارد ، ميتوان مجلس عزاداري برپا كرد؟ )المصنف ، عبد الرزاق ج 3 ، ص 557 . )
پاسخ به شبهه در مورد حضرت علی (ع) و شهادت حضرت زهرا (س)
سلام من شيعه هستم ولي در يكي از شبكه هاي ماهواره اي شبهاتی در شهادت حضرت فاطمه(س) مطرح شد حالا چند تا از شبهه هاي اونا رو نوشته ام و براي شما مي فرستم لطفا جواب بدهید.
راستي چرا حضرت علي دختر خود به نام ام كلثوم را از همان همسر شهيدشبدنيا امده بود به نكاح قاتل همسر خود در آورد؟
وسايل الشيعه ج ۱۵ ص۴۵۷ كتابالطلاق الاستبصار ج ۳ ۳۵۲ الفروع من الكافي ج ۵ ص۳۴۶ جواهر الكلام ج ۳۲ ص۲۷۹
توضيح : در منابع زيادي از كتابهاي اهل تشيع از جمله منابع فوق با صراح تذكر شده است كه عمر داماد حضرت علي عليه السلام و حضرت فاطمه عليها السلام است .
پاسخ:
زيرا دخت ر ايشان ام كلثوم در نكاح عمر بوده است بنا بر اين ما از مدعيانشهادت حضرت زهرا مي پرسيم ايا شما مي توانيد دختر تان را به عقد قاتل همسر تان دربياوريد ؟ راستي اگر كسي به ناموس شما چپ نگاه كند چكارش خواهيد كرد ؟ آيا غيرت وشجاعت علي عليه السلام از شما كمتر بود !!
از موضوعات سؤال برانگيز در تاريخ اسلام، ازدواج جناب امّ كلثوم(عليها السلام) با خليفه دوم عمربن خطّاب است. علّت سؤال برانگيز بودن آن، حوادث غم بار پس از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، كنار گذاشتن اميرمؤمنان على(عليه السلام) از خلافت و يورش به خانه فاطمه زهرا(عليها السلام) است. مداركى نشان مى دهد كه در همه آن حوادث تأسف برانگيز و اندوهبار، خليفه دوم نقش اساسى و تأثيرگذار داشت; از اين رو، اين سؤال همواره ذهن مسلمانان را به خود مشغول ساخته كه اگر خليفه دوم در حمله به خانه حضرت زهرا، ضربه زدن به وى و ايجاد غم و اندوه در قلب آن بانوى بزرگ نقش داشته، چگونه على(عليه السلام)دخترش را به ازدواج او درآورد؟! آيا اصلا چنين ازدواجى صورت گرفت؟ و اگر ازدواجى صورت گرفت بر اساس چه مصلحتى انجام شد؟ و تا چه مرحله اى پيش رفت؟ برخى از عالمان اهل سنّت وقوع چنين امرى را دليل بر انكار آن حوادث مى دانند و معتقدند هرگز حمله اى به خانه حضرت
ادامه مطلب
پاسخ به شبهه در مورد حضرت علی (ع) و شهادت حضرت زهرا (س)
سلام من شيعه هستم ولي در يكي از شبكه هاي ماهواره اي شبهاتی در شهادت حضرت فاطمه(س) مطرح شد حالا چند تا از شبهه هاي اونا رو نوشته ام و براي شما مي فرستم لطفا جواب بدهید.
چرا حضرت علي عليه السلام سه تن از فرزندان خويش را به نام هاي ابو بكر ، عمر ، عثمان نامگذاري كرد ؟
كتاب كشف الغمه ج ۱ ص ۴۴۰ منتهي الامال ج ۳ ص ۱۶۲
توضيح : واقعا شما نام دشمنان يا قاتل همسرتان را بر فرزندانتان مي گذاريد؟ اين كار عليعليه السلام چه توجيهي مي تواند داشته باشد ؟ ايا تقيه مي تواند آن را توجيه كند؟
پاسخ:
اولاً : اين نامها آن زمان مرسوم بود، ابن حجر عسقلاني در الإصابة نام 21 نفر از صحابه را ميآورد كه اسم آنها عمر و 26 نفر عثمان و سه نفر ابوبكر بوده .
ثانياً : نام برخي از اصحاب ائمه (ع) ، يزيد بن حاتم ، يزيد بن عبد الملك ، يزيد بن عمر بن طلحه و ... . آيا آنها به خاطر علاقه به يزيد بن معاويه ، بود؟ .
ثالثاً : ابوبكر كه كنيه يكي از فرزندان علي (ع) هست ، نام او محمد بوده. )التنبيه والاشراف ص 297، الارشاد ج 1 ص 354 . )و حضرت به خاطر علاقه خود به عثمان بن مظعون ، نام فرزندش را عثمان گذاشت. )مقاتل الطالبيين ، ص 55 و تقريب المعارف ، ص 294. )
و عمر بن الخطاب به دليل خشونت ذاتي كه داشته ، نام فرزند علي (ع) را همنام خود قرار داد وكان عمر بن الخطاب سمّى عمر بن عليّ بإسمه . )أنساب الأشراف ج 1 ص 192، تهذيب التهذيب ج 7 ص 427. )هم چنين نام تعدادي از مسلمانان را نيز تغيير داد. (اسدالغابة ج 3 ص 284، طبقات ج 6 ص 76 ، الاصابة ج 5 ص472. )
رابعاً : اگر نامگذاري نشانه روابط خوب هست ، چرا خلفاء هيچ کدام از فرزندان خود را علي وحسن و حسين (ع) نامگذاري نكردند.
پاسخ به شبهه در مورد حضرت علی (ع) و شهادت حضرت زهرا (س)
سلام من شيعه هستم ولي در يكي از شبكه هاي ماهواره اي شبهاتی در شهادت حضرت فاطمه(س) مطرح شد حالا چند تا از شبهه هاي اونا رو نوشته ام و براي شما مي فرستم لطفا جواب بدهید.
چرا حضرت علي حتيدر ايام خلافت و حكو.مت خود هيچ گاه از شهادت همسر خود توسط عمر يادي نكرد .؟
توضيح : آيا حضرت علي عليه السلام آنقدر بي وفا و بي معرفت بود كه پس ازشهادت همسر خود حتي يك بار هم از شهادت ايشان يادي نكرد ؟ و اگر از آن ياد آوريكرده در كدام خطبه و سخنراني ؟ كدام نامه؟ كدام مجلس و جلسه ؟و كدام منبع و كتاب؟
مراجه شود كتاب كشف الغمه في معرفه الائمه ج ۱ ص ۴۴۰
اولاً: در خطبه 203 نهج البلاغه آمده كه علي (ع) به هنگام دفن حضرت زهرا (س) فرمود:
أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ از اين پس اندوه من جاودانه، و شبهايم، شب زنده دارى است، تا آن روز كه نزد خدا بروم .
ثانياً: علي (ع) در دوران حكومتش نزد سليم بن قيس از شهادت حضرت زهرا ياد كرد و فرمود: فاطمه (س) از دنيا رفت در حالى كه اثر تازيانه در بازويش مانند بازوبند باقى مانده بود. )كتاب سليم بن قيس ، ص674 . )
ثالثاً: ابن عباس ميگويد:علي (ع) در جنگ صفين از كتابى كه به املاي پيامبرو به خط خودش بود برايم خواند كه چگونه حضرت زهرا عليها السّلام شهيد شد )كتاب سليم بن قيس الهلالي ، ص915 .)
پاسخ به شبهه در مورد حضرت علی (ع) و شهادت حضرت زهرا (س)
سلام من شيعه هستم ولي در يكي از شبكه هاي ماهواره اي شبهاتی در شهادت حضرت فاطمه(س) مطرح شد حالا چند تا از شبهه هاي اونا رو نوشته ام و براي شما مي فرستم لطفا جواب بدهید.
۴- چرا همواره از عمر تعريف و تمجيد مي كرد ؟
نهج البلاغه فيضخطبه ۲۱۹ ص۷۲۱
توضيح : چگونه با كدام عقل و منطق مي توانيم باور كنيم كه عمرفاطمه عليها السلام را به شهادت رسانده آنگاه حضرت علي عليه السلام از قاتل همسرخود فاطمه عليها السلام جلوي مردم تعريف و تمجيد بكند .
اولا همانطور که در آدرسی که خود شبهه گر نقل کرده(نهج البلاغه فيض خطبه ۲۱۹ص۷۲۱) دقت بفرمایید , مرحوم فیض در این باره اصل ماجرا را روشن نموده و می نویسد:ازسخنان آنحضرت عليه السّلام است (درباره عمر كه از راه توريه فرموده؛يعنى درظاهر مىنمايد كه او را ستوده،ولى باطنا توبيخ و سر زنش نموده). یعنی امیرالمومنین این فرمایش را توریتا فرموده و در اصل خلیفه دوم را توبیخ کرده است.
ثانیا ملاک برای ما تنها یک شرح از نهج البلاغه نیست بلکه با دقت در شروح دیگر به مطالب جالبی بر می خوریم مثلاصبحي صالح ، از علماي اهل سنت که وی نیز شرحی بر نهج البلاغه نوشته, ميگويد مراد يكي از اصحاب حضرت علي (ع) بوده است( نهج البلاغة ، صبحي صالح ، خطبه 228 ، ص 350 ).پس آن چه كه به حضرت علي (ع) نسبت مي دهند كه در این خطبه از عمر تعريف كرده درست نيست و نامي از عمر در خطبه نيست.
ثالثا: علي (ع) در خطبه سوم نهج البلاغه، عمر را مجموعه اى از خشونت، سختگيرى، اشتباه و پوزش طلبى مي داند و ميگويد: سوگند به خدا مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رويى ها و اعتراض ها شدند،و من در اين مدت طولانى محنت زا، و عذاب آور، چاره اى جز شكيبايى نداشتم.
رابعا : بنا به نقل صحيح مسلم نظر امام علي (ع) در باره ابوبكر و عمر اين بود كه آنان دروغگو ، گناهكار ، حيله گر و خيانتكار بودند . (صحيح مسلم : ج 5 ص 52 ح 4468.)
پاسخ به شبهه در مورد حضرت علی (ع) و شهادت حضرت زهرا (س)
سلام من شيعه هستم ولي در يكي از شبكه هاي ماهواره اي شبهاتی در شهادت حضرت فاطمه(س) مطرح شد حالا چند تا از شبهه هاي اونا رو نوشته ام و براي شما مي فرستم لطفا جواب بدهید.
- چرا با قاتلان دختر رسول خدا (ص) ميانه خوبي داشت؟
نهج البلاغه فيض الاسلام ص ۴۱۵ و ۴۴۲
توضيح در مواقع زيادي عمر درزمان خلافت خود براي انجام مشورت به حضرت علي عليه السلام مراجعه مي كند پيشنهاد هاو مشورتها ي كه حضرت علي عليه السلام به ايشان مي دهد مملو و سرشار از محبت وصميميت و احترام مي باشد و هر انسان عاقل و محققي با دنياي ار اوهام و شبهات درمورد حضرت علي عليه السلام مواجه مي سازد. آيا در اين جا هم نياز به تقيه داشت
این شبهه از شبهات عجیبی است که از بی سوادی مطلق این شبهه گران و دروغگو و مکار بودن بی حد و حصر آنها حکایت دارد, گو اینکه اینان کلمات امیرالمومنین به خصوص در کتاب شریف نهج البلاغه را نخوانده اند که گرفتار چنین توهماتی شده اند.شما در سوالاتان استناد به نهج البلاغه کرده بودید ، پس در جواب هم بد نیست خطبه شقشقیه از نهج البلاغه را که بيش از هفت سند در كتابهاى شيعه و سنى دارد؛ ملاحظه کنیداین خطبه سراسر نشان می دهد که هیچ گونه رضایتی از امیر مومنان نسبت به خلفا وجود نداشته است و حضرت با بیان آن ، عدم رضایت خود را نشان داده اند.
ما به طور اختصار به برخی از مفاد این خطبه اشاره میکنیم:
شکوه از ابابکر و غصب خلافت
حضرت در این بخش در مورد زمان خلافت ابوبکر می فرماید:آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامه ی خلافت را بر تن کرد ، در حالیکه می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دورآن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتواند پرواز کرد. پس من ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از
ادامه مطلب
پاسخ به شبهه در مورد حضرت علی (ع) و شهادت حضرت زهرا (س)
سلام من شيعه هستم ولي در يكي از شبكه هاي ماهواره اي شبهاتی در شهادت حضرت فاطمه(س) مطرح شد حالا چند تا از شبهه هاي اونا رو نوشته ام و براي شما مي فرستم لطفا جواب بدهید.
*- چرا بعد از شهادت همسر خود فاطمة الزهرا عليهالسلام انتقام او را نگرفت يا به فكر گرفتن انتقام نبود.؟
توضيح: در هيچ منبعي ذكر نشده كه حضرت علي عليه السلام پس از شهادت دخت گرامي رسول خدا صل اللهعليه و اله جهت خون خواهي و گرفتن انتقام ايشان اقدامي نمايد، واقعا اگر كسي بهحريم خانواده ما چنين تجاوزي بكند امانش مي دهيم ؟ براي سكوت حضرت علي چه توجيهيخواهيم داشت ؟
پاسخ:
1) چرا حضرت علي عليه السلام در آن صحنه(زدن فاطمة الزهرا ) هيچ واكنشي از خود نشان نداد ؟
حضرت امیر علیه السلام در ماجرای جانسوز حمله عمر به حضرت زهرا سلام الله علیها از خود واکنش نشان داده است ؛ ظاهرا این شبهه گران دروغگو حتی کتب خودشان را هم مطالعه نکرده اند که گرفتار این اشتباه فاحش شده اند, ما برای نمونه به دو مورد از منابعی که این واقعه را ذکر کرده اند(از اهل سنت و شیعه) اشاره می کنیم:آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن مىنويسد: أنه لما يجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ على بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته؛ عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش کشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازيانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت کشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش کوبيد(الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، ناشر: دار إحياء التراث العربي –بيروت. )آلوسى اين روايت را بدون هيچ حاشيه و نقدى نقل كرده و رد نكرده است كه حكايت از پذيرفتن آن دارد.
سلیم بن قیس نیز می نویسد: با مشاهده ی این جریان( جسارت عمر)، ناگهان علی(ع) از جا بلند شد و یقه ی عمر را گرفت و او رامحکم کشید و بر زمینزد و به بینی و گردنش کوبید و خواست او را بُکشد....،که فرمایش پیامبر و وصیت او را به یاد آورد و فرمود: قسم به
ادامه مطلب
پاسخ به شبهه در مورد حضرت علی (ع) و شهادت حضرت زهرا (س)

سلام من شيعه هستم ولي در يكي از شبكه هاي ماهواره اي شبهاتی در شهادت حضرت فاطمه(س) مطرح شد حالا چند تا از شبهه هاي اونا رو نوشته ام و براي شما مي فرستم لطفا جواب بدهید.
چرا حضرت علي عليه السلام در آن صحنه(زدن فاطمة الزهرا ) هيچ واكنشي از خود نشان نداد ؟
مراجعه شود به منابعتاريخي
توضيح : در هيچ منبع تاريخي نيامده است كه حضرت علي در آن صحنهاقدامي نمايد ؛ دست به شمشير برده و با قاتلان و مهاجمان در گير شود آيا واقعا علي عليه السلام اين گونه بود؟
پاسخ:
حضرت امیر علیه السلام در ماجرای جانسوز حمله عمر به حضرت زهرا سلام الله علیها از خود واکنش نشان داده است ؛ ظاهرا این شبهه گران دروغگو حتی کتب خودشان را هم مطالعه نکرده اند که گرفتار این اشتباه فاحش شده اند, ما برای نمونه به دو مورد از منابعی که این واقعه را ذکر کرده اند(از اهل سنت و شیعه) اشاره می کنیم:آلوسى مفسر مشهور اهل تسنن مىنويسد: أنه لما يجب على غضب عمر وأضرم النار بباب على وأحرقه ودخل فاستقبلته فاطمة وصاحت يا أبتاه ويا رسول الله فرفع عمر السيف وهو فى غمده فوجأ به جنبها المبارك ورفع السوط فضرب به ضرعها فصاحت يا أبتاه فأخذ على بتلابيب عمر وهزه ووجأ أنفه ورقبته؛ عمر عصباني شد و درب خانه علي را به آتش کشيد و داخل خانه شد، فاطمه سلام الله عليها به طرف عمر آمد و فرياد زد: «يا ابتاه، يا رسول الله»! عمر شمشيرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوى فاطمه زد، تازيانه را بلند کرد و بر بازوى فاطمه زد، فرياد زد: « يا ابتاه » (با مشاهده اين ماجرا) علي (ع) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت کشيد و بر زمين زد و بر بينى و گردنش کوبيد(الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (متوفاي1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج3، ص124، ناشر: دار إحياء التراث العربي –بيروت. )آلوسى اين روايت را بدون هيچ حاشيه و نقدى نقل كرده و رد نكرده است كه حكايت از پذيرفتن آن دارد.
سلیم بن قیس نیز می نویسد: با مشاهده ی این جریان( جسارت عمر)، ناگهان علی(ع) از جا بلند شد و یقه ی عمر را گرفت و او رامحکم کشید و بر زمینزد و به بینی و گردنش کوبید و خواست او را بُکشد....،که فرمایش پیامبر و وصیت او را به یاد آورد و فرمود: قسم به خدائی که محمّدرا به پیامبری ارج نهاده است، ای پسر صهاک (منظور عمر است) اگر نبود کتابیاز طرف خدا و نیز عهدی که با رسول الله(ص) کرده، می فهمیدی که نمی توانیداخل خانه ی من شوی!
در اینجا، عمر از دست علی آزاد شد و از مردم کمک خواست.( سليم در كتاب اسرار آلمحمد(ص) فصل چهارم، صفحه 32)
علي عليه السلام سمبْل توليد و كار
- تو ميداني اميرالمؤمنين از چه جهت ما را به خانه اش دعوت كرده است؟
- من، چيزي نمي دانم. فقط چشمانم به آن كيسه بزرگ پر از پولي است كه پاي غلام علي با آن برخورد كرد.
- آيا مي داني علي اينهمه پول را از كجا آورده است؟
- چرا از خودش نمي پرسي؟
- يا علي! اين پولهاي زياد كجا بوده است؟
- اين پولها از آن كسي است كه مال ندارد.
- منظور علي از اين جمله چه بود؟- يادت هست كه چندي قبل، علي با پيراهن كهنه اي از كنار ما رد شد و ما با لحني تمسخرآميز و متلك گونه فقر و و تهي دستي علي را به رخ او
ادامه مطلب
