و غدیر ادامه دارد...
سالها گذشت و فرزندان علی علیه السلام را یکی پس از دیگری کشتند تا مهدی علیه السلام! و غدیر هر بار تکرار می شد و دستان خالی امام ...

از خودشان می پرسیدند، خدایا! چه شده که پیامبر صلی الله علیه و آله در این گرما جمعمان کرده! اصلاً او که آن قدر به حق مردم توجه میکند، چرا خسته هایی که با سختی، قسمتی از راه را طی کرده بودند، برگردانده؟! ...
- انسان را از مرگ گریزی نیست! صدای پیامبر، در گوششان می پیچید: انسان را از مرگ گریزی نیست!
خدایا! حبیب خدا، چه می گفت؟! ما درست شنیده بودیم؟!
- سایه ی سرمان می روی؟! آرام دلمان از ما خسته ای؟! اشک ها امانمان نمی دهد! سفر با تو آن قدر شیرین بود که دوست داریم از شوق تا مدینه بدویم! حرف از رفتن نزنید! پاهایمان جان میخواهد بهارمان!
نمی گویید بدون شما چه کنیم؟! تمام زندگیمان! نمیگویید به شما عادت کرده ایم؟! با شما پشت گرم و دلگرمیم! نماز خواندن پشت سر شما را با که عوض کنیم؟! وقتی دشمنان مسخره مان کردند، چهره ی شما کجاست که با آن آرامش بگیریم؟!
از زادگاهتان می آییم! از بهترین نقطه ی زمین! بهترین مخلوق خدا! شادیمان را به غم بدل نکیند! مولا هوا گرم است! دلتان به حالمان بسوزد! تازه داریم میفهمیم که شما با بقیه فرق دارید! «اویس» ندیده عاشقتان شد! ما که دیدیمتان چگونه رهایتان کنیم؟! می دانم نیامدیم مدام پشت در خانه تان ننشستیم و منتظر دیدارتان نبودیم! می دانم با اسم کوچک و بی ادب صدایتان کردیم که خدا ناراحت شد و تذکرمان داد! میدانم برای نجوای با شما صدقه ندادیم آن قدر که حکم خدا تغییر کرد!
چه بگویم از مردی که از جنس و جان پیامبر بود! مردی که کودکیش با او سپری شده و با دستان پر مهر پیامبر قد کشیده بود! هم سن نوجوانان مکه بود که سینه سپر کرد و به دعوت رسول خدا لبیک
ادامه مطلب
نام مهدیِ عزیز ما در غدیر عزیز
بر خاک غدیر عزیز، بوسه ای زدیم و برخاستیم! ما می خواستیم به همه ی جهان بگوییم که مهدی ما (سلام خدا بر او) ادامه غدیر پاک است! برای همین، تصمیم گرفتیم و هم قسم شدیم؛ اول دستانمان را به هم دادیم و به خدای مهربان گفتیم:...
خدیجه همتیان پور فرد

غدیر ولایت، نام چشمه ای است که خبر ولایت آخرین جانشینان انبیا، در آن رسمی و فراگیر شد. نمیدانم چشمه ی غدیر، چه لب تشنه ای را سیراب کرده و خاک آن، چه بی پناهی را پناه داده بود که افتخار سقایت و قدمگاهی ولیّ الله نصیبشان شد؟!
یکی از احکام الهی بسیار مهم که باقی مانده و عمر نازنین پیامبر رو به اتمام، حکم حج بود؛ زیرا هیچگاه در طول زندگی سراسر خیر رسول مهربانی، رخ نداده بود. ایشان تنها 3 بار به عمره مشرّف شده بودند و قرار بود در این فرصت، احکام حج را به مسلمانان یاد دهند؛ اما یاد دادن این فروع دین، با اصول دین، همراه شد و در راه بازگشت، حبیب خدا، از مسأله ای سخن فرمود که ابتدا باعث نگرانی مردم شد؛ از چیزی که همیشه از آن میترسیدند: از دست دادن پیامبر. چیزی که برخی منکرش میشدند و بعضی از ترس فکر به آن، هرگاه متوجهش میشدند، فکرشان را پرتاب میکردند به زمانی بعد؛ زیرا پیامبر به دلیل عصمت، اولویت تصرف داشت حتی به خودشان 1 و این یعنی کسی ما را بیشتر از خودمان دوست دارد و تا او بود، عذابی نازل نمیشد2؛ کسی که رحمت بود و منبع آرامش! ولی قرآن کریم مردم را آماده کرده بود که اگر پیامبر بمیرد یا کشته شود باز به روش گذشته، بر میگردید؟3 و برحذرشان داشته بود از بد شدن و به گذشته برگشتن. آخر پیامبر آمده بود که گنج های درون انسانها را
ادامه مطلب


