امام، تداوم بخش هدايت الهى

عقل انسان نمى تواند راز و رمز كامل ساختنِ بهشت برينِ آخرت را در مزرعه دنيا بنماياند و نيازمند به هدايت خاص الهى است. اين هدايت، از طريق پيامبران به انسانها مى رسد و پيامبران افزون بر رساندن پيام وحى، بايد رهبرى سياسى اجتماعى انسانها رانيز به دست گيرند و با تشكيل حكومت، احكام دين را عملى سازند و زمينه رشد انسانها و نيل آنان به مقام خلافت الهى را فراهم كنند.
پیامبر اسلام آخرین فرستاده خدا
با بعثت پيامبر اسلام و نازل شدن قرآن، شريعت و دين خاتم به بشر ارائه شد و نياز به وحى ديگر از ميان رفت. در كتاب آسمانى پيامبر خاتم، آنچه براى هدايت بشر لازم است، آمده است و پيامبر اسلام به عنوان «خاتم پيامبران» معرفى شده است. سرانجام با وفات آن پيامبر پاك نهاد، باب وحى بسته شد و ديگر هيچگاه فرشته وحى بر انسانى نازل نخواهد شد تا او را براى رساندن پيامى از جانب خدا برانگيزد.
ضرورت تعیین جانشین برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
پيامبر پيش از وفات خود، به امر خدا، حضرت على عليه السلام را به جانشينى برگزيد و بارها او را براى مسلمانان معرفى كرد و از آنان خواست با او دست بيعت دهند و قبول خلافتش را اعلام كنند و چنين نيز شد.تعيين جانشين و آن هم على بن ابى طالب و فرزندانش عليهم السلام، كارى ضرورى و حياتى بود؛ زيرا:
1- امام علیه السلام تبیین گر احکام قرآن
گرچه پيامبر با ارائه قرآن به عنوان كتاب و معجزه جاويد و حاوى همه دستورهاى لازم براى هدايت انسان، نياز به بعثت پيامبران را مرتفع ساخت، ولى قرآن كتابى است بس متعالى و دريايى است ژرف و جز پيامبر و پاكان و تربيت يافتگان خاص مكتب وى كسى را به عمق آن راهى نيست و فهم همه پيامهاى آن و دريافت تفصيلى همه معارفش به تعليم خاص الهى نيازمند است. پيامبر خود تربيت يافته خاص الهى بود و به تعليم خداوند، حقيقت متعالى قرآن را دريافت و معلّم، مبيّن و مفسّر
ادامه مطلب
اهمیت نهج البلاغه در کلام رهبر حکیم انقلاب

* ما جامعه ى ايرانى متأسفانه قرنهاى متمادى از كتاب شريف و روشنگر مبين نهج البلاغه محروم بوديم . يك زندگى سعادتمند انسانى به لحاظ تمام ابعاد و با همه ى خصوصيات ، از نهج البلاغه قابل درس گرفتن است . اگر بخواهيم خودمان و جامعه اى را كه شايسته ى انسان است بسازيم و به اخلاق و خصال و عقايد نيكو و نشاط و اميد و آينده نگرى و خودسازى شخصى دست يابيم و به وظايف و تكاليفمان عمل كنيم و جامعه اى سراپا عقل و حق داشته باشيم و با اميد و جهاد و تلاش و پيروزى و موفقيت و بر مبناى يك فلسفه ى عالمانه و درست حركت كنيم، مى بايست همهى اين درسها را از نهج البلاغه بياموزيم.(1)
* خودسازى فردى و سازندگى زندگى اجتماعى براى انسان لازم است. البته نهج البلاغه يك ابعاد عرفانى هم دارد كه من خود را كوچكتر از آن مى دانم كه آن ابعاد را بفهمم و درك كنم . مجبورم به ظواهر آن كلمات اكتفا
ادامه مطلب
ارزش انسان به چیست؟ (خاطره علامه جعفری ره)

علامه محمد تقی جعفری مي گفتند:
برخي از جامعه شناسان برتر دنيا در دانمارک جمع شده بودند تا پيرامون موضوع مهمي به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع اين بود: «ارزش واقعي انسان به چيست؟».
برای سنجش ارزش بسياري از موجودات، معيار خاصي داريم. مثلا معيار ارزش طلا به وزن و عيار آن است. معيار ارزش بنزين به مقدار و کيفيت آن است. معيار ارزش پول پشتوانه آن است؛ اما معيار ارزش انسانها در چيست.
هر کدام از جامعهشناسان، سخناني گفته و معيارهاي خاصي ارايه دادند.
هنگامي که نوبت به بنده رسيد، گفتم: اگر ميخواهيد بدانيد يک انسان چقدر ارزش دارد، ببينيد به چه چيزي علاقه دارد و به چه چيزي عشق میورزد.
کسي که عشقش يک آپارتمان دو طبقه است، در واقع ارزشش به مقدار
ادامه مطلب
روایت امام صادق علیه السلام از موضع مهاجرین و انصار در مقابل ابوبکر

با شنیدن جریان سقیفه و بیعت مهاجرین و انصار با ابوبکر این سوال به ذهن می رسد که از بین این همه مهاجرین و انصار آیا هیچ کسی با ابوبکر مخالفت ننمود و در مقام دفاع از حق امیر المومنین علیه السلام که در حقیقت حق بشر تا روز قیامت بود بر نیامد؟
در کتاب احتجاج طبرسی امده است که این سوال را ابان بن تغلب صحابی بزرگوار امام صادق علیه السلام که از صحابی نزدیک آن حضرت بود از ان امام همام پرسیده است و امام جواب او را به تفصیل داده است. انچه در ذیل می آید ترجمه این روایت است که از ترجمه احتجاج آقای بهراد جعفری نقل می گردد. در پایین این ترجمه نیز اصل متن احتجاج قرار داده شده است:
از أبان بن تغلب نقل شده كه به امام صادق عليه السّلام عرض كرد: فدايت شوم، از اصحاب رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آيا كسى با عمل أبو بكر و نشستن او در مسند خلافت مخالفت نمود و او را انكار كرد؟ فرمود: آرى، دوازده نفر از صحابه با او مخالفت كردند، از مهاجرين:
خالد بن سعيد بن العاص، كه از بنى اميّه بود، و سلمان فارسى، و أبو ذر غفارى، و مقداد ابن اسود، و عمّار بن ياسر، و بريده اسلمى، و از انصار: أبو الهيثم بن التّيّهان، و سهل و عثمان پسران حنيف، و خزيمة بن ثابت ذو الشّهادتين، و ابىّ بن كعب، و أبو أيّوب انصارىّ.
بارى جريان مخالفت آنان بدين شرح بود كه وقتى ابو بكر از منبر پيامبر بالا رفت، اينان با يك ديگر مشورت كرده و گفتند: «او را از منبر رسول خدا پائين آوريم»، و برخى شان گفتند: «ممكن است اين كار عاقبت سوء و نتيجه خطرناكى داشته و خود را بزحمت اندازيد، خداوند مى فرمايد: «خود را با دست خويش به هلاكت ميفكنيد- بقره: 195» بهتر اين است كه همگى نزد امير المؤمنين رفته و با او مشورت كنيم و رأى و نظر او را بپذيريم.
پس همگى بعد از پذيرش اين نظر به خدمت امام على عليه السّلام رسيده و گفتند:
اى امير المؤمنين چگونه حقّى را كه تو سزاوارتر به آن بودى رها كردى؟ زيرا ما خود از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله شنيدم كه فرمود: «على با حقّ است و حقّ همراه على است، و او پيوسته با حقّ سير مى كند؛ به هر سويى كه ميل كند». ما مى خواستيم به مجلس ابو بكر رفته و او را از منبر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به پايين كشيم، ولى نزد شما آمديم تا ببينيم شما چه مى فرماييد.
حضرت امير عليه السّلام فرمود:
بخدا سوگند كه اگر اين كار را كرده بوديد راهى جز جنگ نداشتيد، حال اينكه شما در تعداد و جمعيت همچون نمك در غذا، و از نظر دوام مانند سرمه چشم هستيد، و قسم بخدا كه اگر چنين نموده بوديد ديگر آنان براى من جاى هيچ حرفى باقى نگذاشته و با شمشيرهاى برهنه و آماده جنگ نزد من آمده و مى گفتند: يا بيعت كن يا تن به مرگ بسپار! و ديگر من هيچ چاره اى جز تسليم و موافقت نداشتم. و اين باز مى گردد به نصيحت پيامبر- پيش از وفات- به من كه: «اين امّت در آينده با تو حيله و غدر نموده و سفارش مرا در باره ات زير پا مى نهند، و اين را بدان كه تو نسبت به من چون هارونى نسبت به موسى، و پس از من؛ امّت هدايت شده در مثل مانند هارون و شيعيان او، و امّت گمراه نيز همچون سامرى و اتباع او خواهند بود»
عرض كردم: براى آن روز چه سفارشى به من داريد؟ فرمود: اگر يار و ياورى يافتى جهاد كن، و در غير اين صورت دست بردار و خون خود مريز تا در نهايت مظلومانه نزد من آيى. من نيز پس از وفات پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله سرگرم غسل و تكفين شدم تا اينكه كار تمام شد، و در جريان اختلاف امّت بر خود عهد و پيمان بستم تا زمانى كه قرآن را جمع آورى نكردم به هيچ وجهى عباء بر دوش نگيرم و همين كردم، سپس دست فاطمه و حسن و حسين را گرفته به درب منازل اصحاب بدر و خوش سابقه برده و در باره حقّم آنان را قسم دادم و ايشان را دعوت به ياريم نمودم، ولى هيچ كس جوابم نداد مگر چهار نفر: سلمان، و عمّار، و ابو ذرّ، و مقداد، و من با بقيّه خانواده ام نيز مراوده نمودم ولى آنان تنها مرا دعوت به سكوت نمودند، زيرا از كينه اين مردم نسبت به خدا و رسول و خانواده پيامبر اكرم با خبر بودند. پس راه اين است كه همگى نزد ابو بكر رفته و آنچه از من در باره فرمايش پيامبرتان شنيديد باز گوييد كه اين كار موجب تأكيد بيشتر حجّت، و قطع عذر رساتر، و آنان را هنگام ورود به پيامبر از آن حضرت دورتر مى سازد.
پس آن گروه با شنيدن فرمايشات امير المؤمنين عليه السّلام به سوى
ادامه مطلب
شیوه نظارت حکومتی امام علی علیه السلام
در اسلام غدیر، حکومت ملکِ طلقِ حاکم نیست. اصلا ملک او نیست، عاریت است و امانت. تمام کسانی که در این حکومت، پست و مقام دارند، امانت دارانند. در فرهنگ علوی، پست و منصب، صراط است؛ نه نردبان ترقی و ثروت. اسلام علی، امانت را ضدّ خیانت می داند و «خیانت را در آتش[1]».
علی (علیه السلام) علاوه بر اینکه خودش به طور مستقیم بر کارگزاران و عاملانش آگاهی و اشراف دارد، جاسوسان و مخبرانی هم برمی گزیند تا به شکل نامرئی و پنهانی، عاملان و پست دارانِ حکومتی و رفتارشان را رصد کنند و به امام گزارش کنند.
|
در اسلام غدیر، حکومت ملکِ طلقِ حاکم نیست. اصلا ملک او نیست، عاریت است و امانت. تمام کسانی که در این حکومت، پست و مقام دارند، امانت دارانند. در فرهنگ علوی، پست و منصب، صراط است؛ نه نردبان ترقی و ثروت. اسلام علی، امانت را ضدّ خیانت می داند و «خیانت را در آتش» |
در فرهنگ غدیر، بر مردم و رفتار مردمان، جاسوس نمی نهند، بلکه بر کارگزاران و حاکمان جاسوس می گزارند.
شبکه بازرسی مخفی و علنی حکومت علی، بر مردم نبود، بلکه بر خود حکومت و حاکمان بود.
در چند جای نهج البلاغه و دیگر کتب، نامه هایی می بینیم که امام (علیه السلام) برای عاملانش در شهرها و کشورهای مختلف می نویسد و از واژه «عین: جاسوس» یا «عیون: جاسوسان» استفاده می کند. جاسوسانم برایم خبر آورده اندکه تو (ای والی و ای حاکم) چنین و چنان کرده ای[2]!
در عهدنامه اش، به مالک اشتر فرمان می دهد که به عنوان یک تدبیر مدیریتی، جاسوسانی امین برگزیند. چنان که پیشتر گفتیم، امام (علیه السلام) جاسوس را بر کارگزاران و کارمندان می گمارد، نه رعیّت و مردمان.
جاسوسانِ علی، بر حکومتند برای مردم، نه بر مردم برای حکومت.
با فرستادن جاسوسان و نیروهای مخفی راستگو و باوفا، کارهای
ادامه مطلب
حسین علیه السلام عصاره مظلومیت تاریخ
اولین شراره های آتش کین دشمن در کناره غدیر تولد یافت.
آن زمان که علی (ع) بر ساقه بازوان پیامبر شکفت، دانه های خشم در خاک دل دشمن، سرباز کرد.
پیامبر، شاید سخن تازه ای نگفت، سرّ مکنونی را فاش نکرد و راز سر به مهری را نگشود.
آنچه را که به رمز و کنایه در اینجا و آنجا فرموده بود با جامهای شفاف صراحت به گوش تک تک مردمان ریخت، همه مردمان.
و این برای دشمن سنگین بود و شکننده.
ممکن بود«انت منّی بمنرلة هرون من موسی الا انّه لانبی بعدی» را که همه کس نشنیده بود، به تعبیری دیگرگونه قلب کرد.
از آن پس تاکنون و تا قیام قائم آل محمد آنچه تعدی و ستم بر اسلام و اسلامیان رفته و می رود، همه به دست نوادگان و اخلاف همان کودک انکاری است که در غدیر زاده شد.
سروده «انّ مثل اهل بیتی کسفینة نوح» را به آهنگی دیگر نواختن یا به بیغوله های فراموشی مقدور می نمود. اولین اسلام آورنده بودن علی را و اولین مأموم پیامبربودناو را پوشیده نگاه داشتن میسور می نمود.
لوح محفوظ، کتاب مبین، قرآن ناطق، امام مبین، رحمت واسعه و ... که همه را پیامبر به علی تعبیر کرده بود، می شد آنچنان در پرده تحریف پیچید، که نافذترین دقتها هم حتی دریافتشان را نتواند.
شان نزولی دیگرگونه جعل کردن بر سوره «هل اتی» که هدیه خداوند بود به علی و جبرئیل این هدیه را با بالهای امانت خود حمل کرده بود و پیامبر با دستهای عصمت خویش آن را بر قلب علی نشانده بود، محال به نظر نمی رسید و ... شاید می شد همه آنچه را که پیامبر امین خداوند در شءن علی سلام الله علیه فرموده بود، در پشت ابرهای نفاق و کینه و شرک پنهان کرد. لیکن این دم آخری در این حج واپسین، این کلام آخرین در حضور نمایندگان خواه و ناخواه تمامی مردم روی زمین انکار کردنی نبود. پوشیدنی و تحریف کردنی نبود.
روشن بیان کرده بود پیامبر به روشنای روز- به همان روشنی که دستها بر پشمها حایل می کردند که از تشعشع مستقیم آفتاب در امانش نگاه دارند.
اول از صداقت و امانت خویش پرسیده بود و همگان سر بر آستان صداقتش ساییده بودند.
و بعد اعتراف گرفته بود بر ولایت خویش، و همگان مقر آمده بودند که از خویش بر خویش اولی تر پیامبر است. پس از اثبات صریح و مکرر منزلت خویش در میان مردم، علی را بر گلدسته دست خویش نشاند و کلام آخر... اتمام و اکمال دین ... که:
آنچه من بر شما بوده ام، از این پس علی بر شماست.
هر که به کشتی نبوت من درآمده است، اینک در ساحل امامت علی پیاده شود وگرنه بی تردید غرقه می گردد. آمده بودم که از ظلمت وارهانمتان و اینک خورشید در دستهای علی است.
آمده بودم که از عذاب الهی بترسانمتان، بترسید از خیانت به علی.
آمده بودم که راه بهشت را بنمایمتان، پا جای پای علی بگذارید.
آمده بودم که دین را بیاورم، صراط مستقیم، صراط علی است، دین، علی است به تمامه. علی مظهر اَتَم واَکمل دین است. راه، با علی هدایت است و بی علی ضلالت.
سخن تمام و... نیز رسالت من.
«الیوم اکملت لکم دینکم...»
و این برای دشمن سنگین بود و شکننده، دشمن به اینجا رسید که:
تا غروب خورشید پیامبر، دندان بر جگر باید نهاد و در ظلمت فقدان او دست به کار استمرار شب می باید شد. و ... چنین شد.
لیکن شب به اراده شب پرستان نمی پاید و خدا جهان را بی روشنی، بی نور، بی خورشید، بی حجت رها نمی کند. پس چه باید کرد؟!
حال که وجود خورشید حجت ناگزیر است و لامحاله، و در روز روشن ولایت، از دیوار آگاهی مردم بالا نمی توان رفت و همت به سرقت گنج ایمانشان نمی توان گماشت، تنها دو کار می توان کرد:
اولین شراره های آتش کین دشمن در کناره غدیر تولد یافت. آن زمان که علی (ع) بر ساقه بازوان پیامبر شکفت، دانه های خشم در خاک دل دشمن، سرباز کرد.
یا خورشید را زندانی سکوت باید ساخت یا چشم و دل مردم را از نور فرو باید بست. مردم را کور باید کرد... و اگر این هر دو شد که غایت مطلوب است و نهایت مأمول.
و این هر دو شد، هم علی خانه نشین شد و هم پرده های سیاه جهل و کفر و نفاق، چشم دل مردم را پوشاند که این هر دو بی دیگری نمی شد.
اگر مردم زندانی جهل خویش نبودند، علی را به زندان انزوا تاب نمی آوردند و بالعکس اگر موجودیت اسلام تهدید نمی شد و علی را مجال شمشیر برافراشتن بود، هیچ پرده جهل و کفر و نفاقی بر هیچ چشم و دلی نادریده نمی ماند.
اما با این دو مصیبت عظمی- خانه نشینی خورشید و سیاه دلی مردم- اسلام غریب شد و آرام آرام آن دشنه ها که در کارگاه انکار غدیر، ساخته و پرداخته شده بود، از نیام خباثت درآمد و مهیای قتل آل الله شد. با اولین ضربه، عرش و فرش به لرزه درآمد، فرق امید شکافته گشت و خون یاس، محراب مظلومیت را پوشاند.
با دومین ضربه، امام حسن و با سومین و چهارمین... امام حسین عصاره مظلومیت تاریخ به خون نشست و منکران غدیر و خفاشان ولایت گریز، حضور ممتد و مستمر شب را جشن گرفتند.
... و از آن پس تاکنون و تا قیام قائم آل محمد آنچه تعدی و ستم بر اسلام و اسلامیان رفته و می رود، همه به دست نوادگان و اخلاف همان کودک انکاری است که در غدیر زاده شد.
ادامه مطلب
در برابر غدیر، در قبال عاشورا؟!
اگر غدیر در یادها می ماند و شناخته می شد
دنیا هرگز صحنه عاشورا را نظاره گر نبود
ولایت و اطاعت بندگان برگزیده خداوند هدیه الهی در روز غدیر، چه زود به دست فراموشی سپرده شد...
ناسپاسی در نگهداری این نعمت عظیم الهی در روز عاشورا به ظهور نشست...
وارث بهترین خلق خدا در عاشورا قربانی این همه بی وفائی و جهل می شود...
اکنون با این قدر ناشناسی تاریخ چه کنیم؟!
در برابر غدیر، در قبال عاشورا؟!
گوش می دهم، غبار از دلم کنار می زنم،ندائی می شنوم...
فَلْيُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ
ابلاغ پیام پیام آور رسالت به فرزندانمان، به نسل های آینده
رساندن فریاد دادخواهی اسطوره تاریخ برای احیای دین، برای زدودن پرده جهالت و ظلمت بشریت
و بَذَلَ مُهجتهُ فیکَ لِیَستَنقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالةِ و حیرَةِ الضّلالة
می شنوم...
پس خورشید غدیر در غدیرخم غروب نکرد ...
عاشورا در شام غریبان صحرای سوزا ن کربلا خاموش نشد...
چون هر آغازی پایانی دارد وپایان قصه غدیر و عاشورا در تجلی موعود است...
با این دو طلیعه نورانی مکتب مان به یاری و نصرت منجی عالم می شتابیم تا شاهد رسیدن میراث الهی به جانشینان برحق آن باشیم.
منبع:کتابخانه تخصصی غدیر
ادامه مطلب
بر آستان غدير
عيد غدير، يك عيد اصيل اسلامى است. چرا كه روز هجدهم ذى الحجه را مسلمانان در سه قرن اول، به اين عنوان جشن مىگرفتهاند. گفتار مقريزى كه مىگويد: «اولين بارى كه اين عيد در اسلام معروف شد، در زمان فرمانروايى معزالدوله على بن بويه، در عراق بود، وى آن را به سال سيصد و پنجاه و دو هجرى، به وجود آورد و از آن پس، شيعيان اين روز را عيد قرار دادند، (2) غير صحيح و قابل قبول نيست. زيرا مسعودى گفته است: «فرزندان و شيعيان على (رضى الله عنه)، اين روز را گرامى مىداشتند.» (3) و اين در حالى است كه مسعودى شش سال قبل از تاريخى كه مقريزى مىگويد، يعنى به سال سيصد و چهل و شش هجرى، فوت كرده است.
فرات بن ابراهيم از دانشمندان قرن سوم، حديثى را از امام صادق(عليه السلام) روايت مىكند كه حضرت در آن از آباء طاهرينش - عليهم السلام - نقل مىكند: رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود:
«يوم غدير خم افضل اعياد امتى...»؛ (روز غدير از بهترين اعياد امت من است...) (4)
امام على(عليه السلام) در سالى كه روز جمعه و روز غدير با هم مصادف شده بود، براى مردم خطبه خواند و در آن فرمود:
«ان الله عز و جل جمع لكم معشر المؤمنين فى هذا اليوم عيدين عظيمين كبيرين...»؛ (خداى عزوجل در اين روز، دو عيد عظيم بزرگ را براى شما گروه مؤمنان جمع كرده است.) در اين خطبه طولانى امام
ادامه مطلب
آیا پیامبر خدا از ابلاغ ولایت وصی خود می ترسید؟
یکی از اساسی ترین اهداف انبیاء و ائمه صلوات الله علیهم مبارزه با جهالت مردم بود. در زیارت اربعین چنین می خوانیم که "و بَذَلَ م هجَتَه فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَهِ وَ حِیرَهِ الضَّلالَه"1 یعنی وجود مقدس امام حسین علیه السلام خون دل خویش را در راه تو بذل کرد تا بندگانت را از جهالت و حیرت گمراهی برهاند. رمز مخالفت مردم با انبیاء هم همین است که آن بزرگوران همیشه در پی مبارزه با نقاط ضعف مردم بودند در حالیکه طاغوت ها و حاکمان از نقاط ضعف مردم، بهره برداری می کردند. لبه تیز شمشیر مبارزه انبیاء، متوجه ریشه همه انحرافات و هواهای نفسانی و شهوات یعنی جهالت و نادانی مردم بود، در حالیکه طواغیت و فراعنه از این جهالت نهایت سود جویی و بهره برداری را می کردند.

واژه جهل در لغت به دو معنا آمده است، معنای اول همانی است که در مقابل علم قرار دارد 2 یعنی فعلی را بدون علم انجام دادن که در فارسی به نادانی تعبیر می شود و معنای دوم آن حماقت، سفاهت و بی اعتنایی به حق است .3 بنابراین واژه جهل گاهی ضد علم و در نقطه مقابل آن قرار می گیرد و گاهی در معنای ضد عقل استعمال می شود. این کلمه در آیات و روایات بسیاری در معنای دوم استفاده شده است به گونه ای که محدثان بزرگی چون کلینی (ره) از عنوان «عقل و جهل » برای نامگذاری بابی از ابواب کتاب های روایی خویش استفاده نموده اند4 ، نه عنوان «علم و جهل » و به همین جهت است که طبق کلام نورانی امیرالمومنین علیه السلام، ممکن است انسانی هم عالم باشد و هم جاهل! ایشان در حدیث قابل تاملی می فرماید: «رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لاینفعه» . 5
بعضی از دانشمندان در عین حال كه عالمند، جاهلند. چون عاقل نیستند، كشته جهلند و علم آنان به حالشان نافع نیست. كسی كه علم را برای مقام های دنیا، جلب توجه و احترام مردم و یا برخورداری از زرق و برق بیشتر و احیانا اعمال سلطه بر دیگران طلب كند، خود را ارزان می فروشد. او عالم است ولی عاقل
ادامه مطلب
ولایت علی بن ابی طالب امری مسلّم

در مقام ولایت حضرت علی علیه السلام آیات و روایات بسیاری درکتب شیعه وسنی وجود دارد.
از آیات به یک آیه از قرآن اشاره می شود هر چند بررسی آیات بحث مجزایی را می طلبد.
ولایت علی بن ابی طالب در قرآن
إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آوردهاند؛ همانها كه نماز را برپا مىدارند، و در حال ركوع، زكات مىدهند. (1)
عمّار یاسر مىگوید: مسكینى در مقابل على علیه السّلام در حالى كه آن حضرت در ركوع بود ایستاد و درخواست كمك كرد، على علیه السّلام انگشترى خود را از انگشت خارج كرد و به سائل بینوا عطا كرد. وقتى رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله از ماجراى ایثار على علیه السّلام آگاه شد، آیه وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. بر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نازل شد. و آن حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه. (2)
[تفسیر ابن جریر طبرى 6/ 186] به سند خود، از «عتبة بن حكیم»، در ذیل آیه ولایت گوید: مراد از وَ الَّذِینَ آمَنُوا و مصداق آن، على بن ابیطالب علیه السّلام است كه در حال ركوع، صدقه داد.(3)
ولایت علی بن ابی طالب در روایات
در این مجال تنها به ذکر روایاتی که درباره ولایت امیرالمؤمنین می باشد پرداخته شده است؛ اما اثبات دلالت مضمون روایات در جای خود بحث شده و می شود. ابتدا معتبرترین روایت که همان حدیث معروف به غدیر خم است آورده شده است و سپس کلمات پیامبر عظیم الشأن اسلام در مواضع دیگر.
روایت اول: ابو طفیل به نقل از زید بن ارقم مىگوید: چون رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله] و سلم از حجة الوداع بازگشتند در غدیرخم فرود آمدند و دستور دادند در آن مكان كه درختانى بزرگ و پر شاخه بود، جاروب زنند
حضرت از ما پرسید: «همراهى همراهتان را چگونه یافتید؟» پس من و دیگران لب به شكایت گشودیم، پس چون سرم را در میان جمع بلند كردم چهره رسول خدا را دیدم كه از [ناراحتى] سرخ شده و فرمود: «هر كس من ولىّ او هستم على هم ولىّ اوست».
سپس فرمود: «گویى [براى سفر ابد] فرا خوانده شدم پس اجابت كردم [كنایه از این كه وفات من نزدیك است] من در میان شما دو چیز گران بها (سنگین) را مىگذارم یكى از دیگرى بزرگتر است؛ كتاب خدا و عترتم اهل بیت من، پس نیك بنگرید پس از من در باره آن دو چگونه رفتار مىكند؛ آن دو هرگز از یك دیگر جدا نشوند تا در كنار حوض [كوثر] نزد من باز آیند». سپس فرمود: «هر كس من ولىّ اویم پس على ولىّ اوست. خداوندا، هر كس او را دوست دارد دوست بدار، و هر كس او را دشمن دارد دشمن دار».
ابو طفیل [راوى حدیث] مىگوید: به زید بن ارقم گفتم: آیا تو خود از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله] و سلم چنین شنیدى؟ گفت: [آرى] هیچ كس در آن مكان نبود جز آن كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله] و سلم را با چشمانش دید و سخنانشان را با گوشهایش شنید. (4)

روایت دوم: بریده مىگوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله] و سلم ما را براى جنگى فرستادند و على را فرمانده ما قرار داد، چون بازگشتیم حضرت از ما پرسید: «همراهى همراهتان را چگونه یافتید؟» پس من و دیگران لب به شكایت گشودیم، پس چون سرم را در میان جمع بلند كردم چهره رسول خدا را دیدم كه از [ناراحتى] سرخ شده و فرمود: «هر كس من ولىّ او هستم على هم ولىّ اوست». (5)
روایت سوم: على [علیه السّلام] در مكانى به نام رحبة در میان مردم سوگند یاد كرد و گفت: هر كس از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله] و سلم شنیده كه فرمود: «هر كس من مولاى اویم پس على مولاى اوست» [گواهى دهد].
پس افرادى كه از ده نفر بیشتر بودند بهپا خاستند و گواهى دادند. (6)
روایت چهارم: زید بن یثیع مىگوید: شنیدم كه على بن ابى طالب [علیه السّلام] بر منبر كوفه مىگفت: من كسى را به خدا سوگند مىدهم- و جز اصحاب محمّد صلى اللَّه علیه [و آله] و سلم را سوگند نمىدهم- كه از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله] و سلم شنیده كه در روز غدیر خم فرمود: «هر كس من مولاى اویم على مولاى اوست.
فرمود: «اى بریده، در باره على عیبجویى نكن. على از من است و من از علىام و این على، ولىّ شما پس از من است».
خدایا، دوست دار هر كس او را دوست مىدارد، و دشمن دار كسى كه او را دشمن مىدارد» [به پا خیزد و گواهى دهد]. پس شش نفر [از اصحاب] از یك سوى منبر و شش نفر از سوى دیگر به پا خاستند و گواهى دادند كه از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله] و سلم این را شنیدهاند.
شریك بن عبد اللَّه [یكى از راویان این حدیث] مىگوید: من به ابو اسحاق [راوى دیگر حدیث] گفتم: آیا از براء بن عازب [از صحابه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله] شنیدهاى كه وى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله] و سلم این را نقل كند؟ گفت: آرى. (7)
روایت پنجم: بریده مىگوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله] و سلم ما را با فرماندهى خالد بن ولید و سپاهى دیگر را با فرماندهى على به یمن فرستاد و فرمود:
«اگر دو سپاه هم دیگر را ملاقات كردید على فرمانده همه است و اگر جدا بودید هر كدام با فرماندهى خود». ما با طایفه بنى زبید از یمن روبرو شدیم و پس از نبرد، مسلمانان بر مشركان چیره شدند، افراد جنگجو را كشتیم و فرزندانشان را به اسارت گرفتیم.
على [علیه السّلام] كنیزكى را از میان اسیران براى خود برداشت. خالد بن ولید [از سر شكایت] این ماجرا را براى پیامبر صلّى اللَّه علیه [و آله] و سلم نوشت و به من مأموریت داد در باره على گلایه كنم. پس من نامه را به حضرت صلّى اللَّه علیه [و آله] و سلم دادم و در باره على گلایه كردم در این هنگام رنگ چهره رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله] و سلم دگرگون شد پس گفتم: این مكان پناهآورنده است [كنایه از این كه من بىتقصیرم] شما من را با خالد بن ولید فرستادید و دستور دادید اطاعتش كنم من تنها مأموریتم را مىرسانم، رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله] و سلم فرمود: «اى بریده، در باره على عیبجویى نكن. على از من است و من از علىام و این على، ولىّ شما پس از من است».(8)
پی نوشتها:
1. مائده آیه 55
2. شواهد التنزیل- ترجمه روحانى، ص: 90 ناشر دارالهدی
3 .فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، محمدباقرساعدی،ج2، ص: 195 انتشارات فیرودآبادی
.4خصائص امیر المؤمنین-ویژگىهاى على بن ابى طالب ع، ترجمهفارسى، ص: 89 بوستان کتاب قم
.5 خصائص امیر المؤمنین-ویژگىهاى على بن ابى طالب ع، ترجمهفارسى، ص: 91
6. همان،ص: 95
7. همان، ص: 97
8.همان، ص: 99
سید روح الله علوی
ادامه مطلب
تبيين فلسفه صفات امام (علیه السلام)
الف- عينيت مقام امامت و صفات امام:
چنان كه گفتيم امام در قوس صعود از لحاظ درجه وجودى برترين مقامرا دارد و امامت و صفات امام از اين درجه برتر وجود سرچشمهمىگيرند و چون كمالات وجودى يك امر خارجى و عينى است، انتخاب وانتصاب از طرف مردم در تحقق آن نقشى نخواهد داشت. اين نكته راحضرت رضا (ع) در ضمن روايتشماره 518 مطرح مىكند و در همين حديثمقام امامت را بالاتر از آن مىداند كه مردم بتوانند با نصب انتخابخود تحقق بخشند بلكه تنها وظيفه مردم، معرفت اوليا مىباشد.
چند نكته:
1- امام را بايد خداوند معرفى و منصوب كند نه مردم، چون در سيرصعود وجود مقامات بالا مىتوانند مقامات پايين را بشناسند امامقامات پايين قدرت احاطه بر مقامات بالا را ندارند پس بايد امام ازطرف خداى تعالى معرفى و منصوب گردد نه از طرف مردم. و گر نهمردم يا دچار اشتباه شده، و غير امام را بجاى امام برمى گزينند؛در حالى كه مقام امامت، جز در شان و شايستگى آن فرد برترى كهداراى درجه وجودى امام است نبوده، و ديگران كه مراتب ناقصتر وپايينترى از نظر كمالات وجودى قرار دارند، دستشان از آن مقام كوتاهاست كه: «لا ينال عهدى الظالمين».
چنان كه حضرت رضا (ع) نيز بر اين موضوع كه ديگران نمىتوانند در جاىامام قرار
ادامه مطلب
غدیر
ده سال از هجرت پيامبر(صلی الله علیه واله) مي گذشت. مراسم با شكوه حج به پايان رسيده بود و كاروان بزرگ مسلمانان كه بيش از يكصد و بيست هزار نفر بودند براي خروج از مكه و بازگشت به شهرهايشان به راه افتادند. (اين اولين باري بود كه پيامبر(صلی الله علیه واله) بعد از هجرت به مدينه براي برپايي مراسم حج به مكه آمده بودند. به همين دليل جمعيت زيادي از كشورهاي مختلف در مراسم حج شركت كرده بودند.
هوا بسيار گرم بود و كاروانيان آرزو داشتند كه هر چه سريعتر به شهرهايشان برسند؛ به همين خاطر بعضي از كاروانها جلوتر از پيامبر(صلی الله علیه واله) حركت كرده بودند.
كاروان به سرزمين حجفه رسيده بود كه ناگهان پيامبر(صلی الله علیه واله) فرمان دادند كاروان متوقف شود و چند نفر را مأمور كردند تا خود را به كاروانهاي جلوتر برسانند و آنها را به سرزمين
ادامه مطلب
غدیر از گلوی شقایق
با اینکه بیشتر مسلمانان صحتحدیث غدیر و اعلام ولایت امیرمؤمنان علی - علیه السلام - را پذیرفتهاند و غالبا آن را از احادیث قطعی و متواتر میدانند، باز گروهی چنین میپرسند: اگر واقعا حادثه غدیر خم اتفاق افتاده و بسیاری نیز شاهد آن بودهاند، چرا شخص امیرمؤمنان - علیه السلام - برای اثبات حقانیتخود هرگز از آن بهره نگرفت؟ در باور این گروه عدم استشهاد حضرت به حدیث غدیر نشاندهنده این حقیقت است که یا واقعهای به نام غدیر در تاریخ تحقق نیافته، یا بر فرض تحقق بر امامتحضرت دلالت نداشته است.
در پاسخ این مطلب باید گفت: اگر حدیث غدیر را از احادیث قطعی و متواتر ندانیم، باید بپذیریم که در میان احادیث پیامبر
ادامه مطلب
عيد سعيد غدير خم
واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.
آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.
و غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حياتبخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همديگر تبريك مى گويند.
امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم.
داستان غدير خم
سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.
نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله نازل شد و از
ادامه مطلب
عید غدیر
در سال دهم هجرت پیامبر (ص) از طرف خداوند مأمور شدند تا دو مسئله مهم دین اسلام را به مردم ابلاغ نمایند و آن دو مسئله عبارت بودند از حج و ولایت و خلافت دوازده امام (ع). پس از این اعلان مردم با عجله آماده خروج از مکه شدند. بعد از اینکه افراد به محل غدیر خم رسیدند پیامبر بر روی منبری که در زیر درخت کهنسالی که در آنجا بود ساخته بودند رفت و سپس دستور داد تا امیرالمومنین (ع) را فراخواندند و دستور دادند بالای منبر پیامبر و دست راست آن حضرت بایستد، پس پیامبر منتظر ایستادند تا مردم کاملاً جمع شدند و آنگاه خطابه رسمی خود را بیان نمودند.
ایشان در اثنای خطبه دو عمل را انجام دادند، در ابتدا پس از مقدمه چینی و ذکر مقام خلافت و ولایت امیرالمومنین(ع) برای اینکه هرگونه شک و شبههای را برطرف نموده باشند پس از شرح مقام ولایت به صورت لسانی حضرت علی(علیهالسلام) را جانشین خود خواندند و آن را بدینگونه عنوان کردند که: «باطن قرآن و تفسیر آن را برای شما بیان نمیکند مگر این که کسی که دست او را میگیرم و او را بلند میکنم و بازویش را گرفته و او را بالا میبرم» سپس حضرت بازوان علی (ع) را گرفتند سپس فرمودند: «هر کس من مولی و صاحب اختیار اویم این علی مولی و صاحب اختیار اوست». و اقدام عملی دوم حضرت پیامبر، بیعت گرفتن از مردم بود، چون زیاد بود و گرفتن بیعت از آن جمعیت انبوه غیرممکن بود لذا ممکن بود که افرادی به بهانههای مختلف از بیعت شانه خالی کنند، حضرت فرمودند به خاطر ازدحام جمعیت امکان بیعتگرفتن از همه وجود ندارد این سخن را که من میگویم تکرار کنید و بگویید: «ما فرمان تو را از جانب خداوند که درباره علیبنابیطالب و امامان و مریدانش به ما رساندی اطاعت میکنیم و به آن راضی هستیم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر این مدعا بیعت میکنیم… عهد و پیمان در اینباره برای آنان از ما از قلبها و جانها و زبانها و ضمایر و دستانمان گرفته شد. هر کس با دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است».
وقتی کلام حضرت پایان یافت همه مردم سخن ایشان را تکرار نمودند و بدینوسیله بیعت عمومی گرفته
ادامه مطلب
انشاء و مقاله درباره عید غدیر خم

پیامبر اکرم بنا بر امر الهی ، در سال دهم هجرت تصمیم به زیارت خانه خدا و بجا
آوردن حج نمودند ؛ لذا مردم را از این امر مطلع کردند و حتی برای آگاه نمودن اهالی
مناطق مختلف ، قاصدانی را به آن شهر ها گسیل داشتند . فرستادگان حضرت نیز همانگونه
که وجود مقدس رسول اکرم خود اعلام نموده بودند ، این پیام را به مردم رساندند که
این آخرین حج رسول خداست و این سفر دارای اهمیت فراوانی است . هر کس که توانایی و
استطاعت آن را دارد ، بر او لازم است که پیامبر اکرم را در این سفر همراهی نماید .
گرچه رسول اکرم با همراهی عده ای از اصحاب خویش پیش از این ، اعمال عمره مفرده را
انجام داده بودند ، اما این نخستین بار و تنها مرتبه ای در طول حیات طیبه پیامبر
اسلام بود که بنا بر امر الهی ، حضرت تصمیم به بجای آوردن و تعلیم مناسک حج گرفتند
. پس از این اعلام ، جمعیت کثیری در مدینه جهت همراهی با رسول خدا و بجای آوردن
اعمال حج ، مجتمع گشتند . مورخان و صاحب نظران از این سفر رسول خدا با عنوان حجة
الوداع ، حجة الاسلام ، حجة البلاغ ، حجة الکمال و حجة التمام یاد می نمایند .
رسول اکرم با پای پیاده و در حالیکه غسل نموده بودند ، در روز شنبه ۲۴ یا ۲۵
ذیقعده به همراه همراهان خود و اهل بیت گرامیشان و عامه مهاجرین و انصار و جمعیت
کثیری که گرداگرد حضرت اجتماع کرده بودند ، به قصد بجای آوردن مناسک حج از مدینه
خارج گشتند . تعداد جمعیتی که به همراه حضرت از مدینه خارج شده بودند را بین ۷۰۰۰۰
تا ۱۲۰۰۰۰ ( و حتی برخی بیشتر از ۱۲۰۰۰۰ ) نقل نموده اند ؛ اما افراد بسیاری به
غیر از این عده ، نظیر اشخاصی که در مکه مقیم بودند و یا اشخاصی که از شهر های دیگر
خود به مکه آمده و در آنجا به حضرت ملحق شدند ، به همراه پیامبر و با اقتدای به
ایشان مناسک حج را در این سفر بجای آورده و رسول خدا را همراهی نمودند . امام علی ،
پیش از تصمیم پیامبر برای بجای آوردن مناسک حج ، از طرف ایشان برای تبلیغ اسلام و
نشر معارف الهی به جانب یمن فرستاده شده بودند ؛ اما هنگامی که از تصمیم پیامبر
برای سفر حج و لزوم همراهی سایر مسلمین با آن حضرت در این سفر ، آگاه گشتند ، به
همراه عده ای از یمن به سمت مکه حرکت نمودند و در آنجا پیش از آغاز مناسک ، به
رسول اکرم ملحق شدند .
رسول خدا و همراهیان آن حضرت ، در میقات مسجد شجره مُحرم گشتند و بدین ترتیب اعمال
حج را آغاز نمودند . گرچه اصول و کلیات مناسک حج قبلا و به هنگام نزول آیات مربوطه
، توسط رسول اکرم توضیح داده شده بود ، اما در این سفر ، پیامبر این اعمال را به
طور عملی برای مردم آموزش داده و جزئیات را برای آنان تبین نمودند و در مواقف
گوناگون ، با ایراد خطابه ، مردم را نسبت به سایر تکالیف الهی و وظایف شرعیشان
آگاهی بخشیدند .
سرانجام اعمال حج ، پایان یافت و پیامبر اکرم به همراه جمعیت کثیری که ایشان را
همراهی می نمودند ، شهر مکه را ترک نمودند و رهسپار مدینه شدند . در میان راه مکه
و مدینه در غدیر خم ، آیه قرآن نازل گردید :
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک
من الناس . ( مائده / ۶۷ )
” اى پیامبر ، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است به
مردم برسان و اگر نرسانى رسالت خداى را بجا نیاورده اى ؛ و خداوند تو را از گزند
مردم حفظ مى کند
” .
دقت در مضمون آیه ما را به نکات زیر هدایت مى کند :
اولا : فرمانى که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم براى ابلاغ آن مامور شده بود
آنچنان خطیر و عظیم بود که هرگاه پیامبر ( بر فرض محال ) در رساندن آن ترسى به خود
راه مى داد و آن را ابلاغ نمى کرد رسالت الهى خود را انجام نداده بود ، بلکه با
انجام این ماموریت رسالت وى تکمیل مى شد .
به عبارت دیگر ، هرگز مقصود از ما انزل الیک مجموع آیات قرآن و دستور هاى اسلامى
نیست . زیرا ناگفته پیداست که هرگاه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مجموع دستور
هاى الهى را ابلاغ نکند رسالت خود را انجام نداده است و یک چنین امر بدیهى نیاز به
نزول آیه ندارد . بلکه مقصود از آن ، ابلاغ امر خاصى است که ابلاغ آن مکمل رسالت
شمرده مى شود و تا ابلاغ نشود وظیفه خطیر رسالت رنگ کمال به خود نمى گیرد .
بنابر این ، باید مورد ماموریت یکى از اصول مهم اسلامى باشد که با دیگر اصول و
فروع اسلامى پیوستگى داشته پس از یگانگى خدا و رسالت پیامبر مهمترین مسئله شمرده
شود .
ثانیا : از نظر محاسبات اجتماعى ، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم احتمال مى داد
که در طریق انجام این ماموریت ممکن است از جانب مردم آسیبى به او برسد و خداوند
براى تقویت اراده او مى فرماید :
و الله یعصمک من الناس .
اکنون باید دید از میان احتمالاتى که مفسران اسلامى در تعیین موضوع ماموریت داده
اند کدام به مضمون آیه نزدیکتر است .
محدثان شیعه و همچنین سى تن از محدثان بزرگ اهل تسنن بر آنند که آیه در غدیر خم
نازل شده است و طى آن خدا به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم ماموریت داده که
حضرت على علیه السلام را به عنوان
” مولاى مؤمنان
” معرفى کند .
ولایت و جانشینى امام پس از پیامبر از موضوعات خطیر و پر اهمیتى بود که جا داشت
ابلاغ آن مکمل رسالت باشد و خوددارى از بیان آن ، مایه نقص در امر رسالت شمرده
شود .
همچنین جا داشت که پیامبر گرامى ، از نظر محاسبات اجتماعى و سیاسى ، به خود خوف و
رعبى راه دهد ، زیرا وصایت و جانشینى شخصى مانند حضرت على علیه السلام که بیش از سى
و سه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهى که از نظر سن و سال از او به مراتب بالاتر
بودند بسیار گران بود . گذشته از این ، خون بسیارى از بستگان همین افراد که دور
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را گرفته بودند در صحنه هاى نبرد به دست حضرت
على علیه السلام ریخته شده بود و حکومت چنین فردى بر مردمى کینه توز بسیار سخت
خواهد بود .
به علاوه ، حضرت على علیه السلام پسر عمو و داماد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم
بود و تعیین چنین فردى براى خلافت در نظر افراد کوته بین به یک نوع تعصب فامیلى
حمل مى شده است .
ولى به رغم این زمینه هاى نامساعد ، اراده حکیمانه خداوند بر این تعلق گرفت که
پایدارى نهضت را با نصب حضرت على علیه السلام تضمین کند و رسالت جهانى پیامبر خویش
را با تعیین رهبر و راهنماى پس از او تکمیل سازد .
این پیام الهى ماموریتى خطیر بر عهده پیامبر اکرم (ص ) مى گذاشت، اعلان چیزى که
باید همگان ازآن باخبر شوند و اگر چنین نکند گویاکارى صورت نداده است.
بنابراین بهترین موقعیت براى اعلام چنین پیامى همین جا بود، جایى که راه مصر و عراق
و مدینه و حضرموت و تهامه از هم جدا مى شود و همه حاجیان ناگزیر از آن مى گذرند.
غدیر خم مناسب ترین محلى بود که مى توانست چنین پیام پر اهمیتی رابه گوش همگان
برساند.
در پی نزول این آیه ، رسول خدا دستور دادند تا همهی کاروانیان در آن محل اجتماع
کنند ، از یاران خود خواست تا زیر چند درخت کهنسال را بروبند و با رویهم گذاردن
جهاز شتران منبرى بلند برافرازند ، سپس بر فراز منبر برآمد و و در همان جا خطابه ی
طولانی غدیر توسط پیامبر اکرم ایراد گردید .
در این خطبه محمد ، پیامبر اسلام ، علی بن ابی طالب را به عنوان وصی برادر و جانشین
خود از جانب خدا معرفی کرد . عبارت معروف
” هر آنکس که من مولای او هستم ، پس علی
مولای اوست ” قسمتی از خطابه بلند غدیر است که مورد تایید شیعیان و اهل تسنن است .
گرچه در تفسیر
” ولی ” بین شیعه و سنی اختلاف وجود دارد . در فرهنگ لغت عرب ولی به
دو معنی آمده :
۱- دوست ؛ ۲- صاحب اختیار به معنای جانشین و امام پس از پیامبر .
ای علی تو نشان هدایت این امتی ؛ هر که تو را دوست بدارد ، رستگار شود و هر که تو
را دشمن بدارد ، به هلاک افتد . پیامبر اکرم (ص)
ولایت علی بن ابی طالب (ع) ولایت خدا و محبت او عبادت خدا و پیروی از او فریضه ای
از جانب خدا است . پیامبر اکرم (ص)
هر که من مولای اویم پس علی مولای او است . پیامبر اکرم (ص)
روز غدیر خم برترین عید امت من است . پیامبر اکرم (ص)
خداوند پس از غدیر خم برای کسی حجت و عذری باقی نگذاشت . حضرت فاطمه زهرا (س )
منبع: دلنوشته شخصي
ادامه مطلب
وصایت، قانونی عقلائي
گر تاجری بخواهد مدت کوتاهی به مسافرت برود لازم می داند که جانشین و نماینده ای معین کند. رئیس هر اداره و وزیر هر وزارت خانه، معاونی تعیین می کنند تا در غیاب آنان به کارها رسیدگی نماید و قطعا حق انتخاب این معاون نیز با خود آنهاست. زیرا بهتر می دانند که چه شخصی از عهده این کارها بر می آید. آیا امر رسالت الهی ساده تر از این مسایل است؟ آیا رساندن پیام خدا و پیگیری راه او از این قانون مستثنی است؟ مسلما نه.
اگر رییس اداره ای جانشین معین نکند و در غیاب او هرج ومرج ایجاد شود و در انجام امور کم کاری پیدا شود، قطعآ همه شخص رییس را مسوول می دانند. زیرا او می بایست این وضع را پیش بینی نموده و برای جلوگیری از آن راهی معین می کرد.
درتمام قوانین اساسی ممالک انسانی نیز این اصل پیش بینی شده است. چگونه می شود در تز مترقی اسلامی به این امر بسیار مهم توجه نشده باشد؟ ایا این اعتقاد یعنی انتصابی نبودن امامت، ناقص فرض کردن اسلام نیست؟ آیا خداوند نمی دانسته عدم تعیین امام چه مشکلاتی را ایجاد می کند؟ آیا شخص پیامبر دارای قدرت پیش بینی نبوده و لذا هم خدا و هم پیامبر سکوت کرده و از چنین مساله حیاتی چشم پوشیده اند؟ هیچ گاه عقل انسان منصف این ادعا را نمی پذیرد. اسلامی که برای همه شوون فردی و اجتماعی راه معین کرده و پیش بینی لازم را نموده است در این مساله ساکت نمی نشیند.
شکی نیست که وجود امام سبب خیرو سعادتمندی جامعه انسانی است و با بودن امام امکان بهره مندی از کتاب خدا افزایش می یابد و نتیجه گیری از زحمات انبیاء ممکن و میسر می گردد. از طرف دیگر تعیین امام برای خدا کار مشکل و غیر ممکنی نیست. همان طوری که پیامبر را معین می کند، می تواند امام را نیز معین و معرفی نماید و اگر خداوند چنین نکند، بشر در تحیر و سرگردانی و اختلاف آراء و برداشتها گیر می کند. خودداری از این عنایت، از طرف پروردگار عملی ناپسند است و عمل نا پسند و قبیح هم در خداوند راه ندارد. غرض خداوند کمال و رشد معنوی ما انسان هاست، پس چگونه ممکن است خداوند نسبت به چنین امر حیاتی بی توجه باشد؟
از طرف دیگر امام باید دارای خصایص مختلفی باشد. به طور اجمالی، بنا بر عقل سلیم و عقیده شیعه امام باید عالم به همه حقایق و معصوم باشد و تا فردی مورد تایید الهی نباشد، دارای چنین امتیازی نمی شود و شناخت چنین افرادی از عهده افراد معمولی خارج است. لذا این از الطاف الهی است که چنین وارستگانی را به مردم معرفی کند.
شما اگر دستگاه و لوازم خاصی را از جای خاصی خریداری کنید، برای بهره وری مفید از آن از نماینگان سازنده آن دستگاه کمک می گیرید. به همین منوال شرط استفاده کامل از کتاب خدا و تز الهی بهره مندی از نمایندگان الهی است. باید کتاب خدا را بوسیله فارغ التحصیلان دانشگاه خداوندی شناخت و بر جزئیات آن آگاهی پیدا کرد.
(بر گرفته از کتاب درسهایی از اصول عقاید- دکتر اسدی گرمارودی)
آیا براستی رسول خدا به دستور پروردگار جانشینی برای خود تعیین کرده است یا خیر؟ اگر خداوند جانشینی معین نموده، پیامبر در چه زمان و چه موقعیتی اورا به صورت عمومی به مردم معرفی کرده ؟ دوست عزیز، شاید بتوانیم پاسخ این سوالات را در ماههای آخر عمر شریف پیامبر و آخرین حج ایشان جستجو نماییم . اگر مایلید در این زمینه بیشتر بدانید مقاله "واقعه غدیر و اهمیت آن" را مطالعه کنید
http://www.sibtayn.com
ادامه مطلب
از آدم تا خاتم، از شیث تا علی
بر طبق تواریخ اسلامی و کتب دینی گذشتگان تمامی پیامبران الهی از آدم تا به خاتم دارای وصی بوده اند. نام وصی آدم، "هبة الله" بود که به زبان عبرانی، "شیث" است. وصی ابراهیم "اسماعیل"، وصی یعقوب "یوسف"، و وصی موسی "یوشع بن نون بن افرائیم بن یوسف" می باشد که همسر موسی بر ضد او شورش نمود. وصی عیسی نیز"شمعون" نام داشت. ما در اینجا تنها به یادآوری داستان 3 تن از اوصیاء مذکور، بسنده می کنیم.
یعقوبی (یکی از مورخین بزرگ اسلامی)، درباره وصیت آدم به شیث می گوید: "هنگامی که مرگ آدم فرارسید، "شیث" را وصی خود گردانید."(1) طبری (صاحب تاریخ الرسل و الملوک) نیز می گوید: "هبة الله یا به زبان عبرانی "شیث"، وصی آدم بود و وصیت او را نوشت و او در آنچه گذشت، وصی پدرش آدم بود".(2) ابن اثیر و ابن کثیر نیز در عباراتی مجزا می گویند: "تفسیر شیث، هبة الله است که وصی آدم بود و چون وفات آدم فرا رسید، شیث را وصی خود قرار داد ".(3)
همانگونه که ذکر گردید، وصی عیسی، "شمعون" نام داشت. شمعون در تورات با نام "سمعون" آمده و در انجیل متی، باب 10، درباره او می گوید: "سپس 12 شاگرد خود را طلبید و ایشان را بر ارواح پلید، قدرت داد که آنها را بیرون کنند و هر
ادامه مطلب
واقعـه غـدير و اهـميت آن(1)
سرتاسر حیات طیبه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و لحظه به لحظه آن در نزد مسلمانان دارای اهمیتی بس شگرف و والاست؛ چرا که نه تنها کلام رسول اکرم به نص صریح آیات قرآن، عاری از هرگونه هوا و هوس و متصل به سرچشمه وحی است(2)، بلکه عمل و فعل آن بزرگوار نیز بر تک تک مسلمانان حجت است و صراط مستقیم را به عالمیان مینمایاند.(3) اما در این میان، مقاطعی خاص از زندگی آن بزرگوار، به جهات گوناگون از اهمیتی ویژه برخوردار میباشد که یکی از بارزترین آنها، واقعه غدیر خم است. واقعه غدیر از ابعاد مختلف و از جهات متفاوت، دارای درخشندگی و تلألؤ خاصی در تاریخ اسلام است. کمتر مقطع تاریخی را میتوان در جهان اسلام یافت که از لحاظ سند، اطمینان از اصل وقوع، کثرت راویان و اعتماد بزرگان و علمای مسلمین، قوت و استحکامی نظیر این رویداد مهم داشته باشد.
هنگامی که به راویان حدیث غدیر مینگریم، در مرتبه نخست نام اهل بیت گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یعنی امام علی (علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، امام حسن (علیه السلام) و امامحسین (علیه السلام) دیده میشود و در مرتبه بعدی نام حدود 110 تن از صحابه پیامبر اسلام(4) به چشم
ادامه مطلب
شکیبایی امیرمؤمنان ( علیه السلام )
مصیبت رحلت پیامبر صلي الله عليه و آله و سلم
امام علیه السلام: پس گوش كن تا برايت بگويم: من در ميان مسلمانان با هيچ كس جز رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بطور خصوصي مأنوس نبودم. آن گرامی، ملجأ و پناه من و هم راز من بودند، و من فوق العاده به ایشان مهر ميورزيدم، چرا كه از كودكي مرا در دامن پر مهر خود پرورانيدند و به هنگام بزرگي منزل و مأوايم دادند و از يتيمي نجاتم بخشيدند. هزينه هاي زندگيام را عهده دار بودند و از من حمايت كردند. البتّه اينها بهره هاي دنيوي من از آن حضرت بود. علاوه بر آنكه در جوارشان استفاده هاي معنوي نيز مي بردم تا جايي كه به بركت وجود ايشان به درجات بلندي در درگاه الهي نايل آمدم. از اين رو علاقه و محبّت شديدي بين ما ريشه دوانيده بود. وقتي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم شهید شدند، آن چنان غم و اندوه بر قلبم سنگيني كرد كه اگر بر كوهها وارد مي گرديد، بي گمان در زير بارش خُرد مي شدند. ار اين مصيبت بزرگ، برخي از افراد خانوادة من سخت بي تابي مي كردند و طاقت و توان از كف داده بودند. دامن صبر از دستشان رفته و هوش از سرشان پَر كشيده بود. در آن حال ديگر چيزي نمي فهميدند و سخن و پندي نمي شنيدند. . . ديگران كه از خانوادة عبدالمطلب نبودند، يا مصيبت زدگان را تسليت مي دادند و امر به صبر مي نمودند، و يا با اشك و نالة خود با آنها هم نوا مي شدند . . . آخر حبيب خدا از ميان ما رفته بود! . . .
سكوت غمباري بر مجلس حاکم می شود. كمي آن طرف تر، دو فرزند برومند امام سر در گريبان فرو برده اند و به آرامي مي گريند . . . آنها كه مسن ترند تاب
ادامه مطلب
اهل بیت وغدیر
اساس مذهب تشیع، بر دو حدیث پایهگذاری شده است؛ یکى، حدیث ثقلین[1] که پیامبر اکرم(ص) در کمتر از 90 روز در چهار مکان آن را برای مردم بیان کرد و دیگرى، حدیث غدیر. میتوان گفت حدیث دوم مکمل حدیث اول است.
سفارش بسیار پیامبر درباره قرآن و عترت و نیز تأکید آن حضرت بر امامت و جانشینی امیر مؤمنان علی(ع) نشاندهنده این حقیقت است که حضرت، نگران آشوبی بود که امت اسلامی پس از وی با آن روبهرو میشود.

اهمیت دادن به غدیر، اهمیت دادن به رسالت پیامبر گرامی اسلام است. ما در این مقاله، واقعه غدیر را از زبان عارفان حقیقی غدیر؛ یعنی رسول اکرم(ص) و امامان معصوم: بررسی میکنیم.
رسول خدا(ص) و غدیر
شیخ صدوق، در کتاب امالى، از امام باقر(ع) و آن حضرت از جدّش چنین نقل میکند: «روزی رسول گرامی اسلام به امیر مؤمنان علی(ع) فرمود: «ای على! خداوند آیه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ» (مائده: 71) را درباره ولایت
ادامه مطلب
فرهنگ نامهای غدیر
فرهنگ نامهای غدیر[18]
نامها به آسانی در ذهنها جای میگیرد و به راحتى، معانی بلند را منتقل میکند. به همین دلیل و دلایل دیگر، نامگذاری روزها یا هفتهها، یکى از شیوههای تبلیغاتی مثبت و منفی شده است و مطرح شدن و رواج پیدا کردن ارزشها یا ضد ارزشها را در پی دارد.
روز مادر، روز کارگر، روز پاسدار، روز جانباز و روز بهرهوری و هفته دولت، نمونههای شایستهای از نامگذاری روزها و هفتهها در جامعه ما هستند. روز جهانی مستضعفین، روز جهانی قدس، روز آب، روز غذا و مانند آن نیز روزهایی است که در سطح جهانی مطرح هستند و برخی از آنها به برکت انقلاب اسلامی مطرح شدهاند. اسلام 1400 سال پیش، از این شیوه برای القای اندیشههای نورانی خود و تثبیت آرمانهای مقدس الهی بهره گرفته است.
اسلام افزون بر اینکه برای برخی از روزها، اسمهای خاصی مانند عید قربان، عید فطر، روز عرفه و مانند آن برگزیده، بر همه این روزها نام «ایام الله» نهاده است تا عظمت و قداست این روزها هرچه بیشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بندد و موجب تذکر و تنبیه آنان شود.

یکی از روزهایی که در اسلام برای تعظیم آن، از شیوه نامگذاری بهره گرفته شده، غدیر است. ویژگی غدیر این است که نامهای گوناگونی برای آن قرار داده شده و این خود، عظمت این روز را نسبت به روزهای دیگر نشان میدهد. نامهای
ادامه مطلب
نام های پنجاه گانه غدیر
اسلام علاوه بر این که برای برخی از روزها اسمهای خاصی مانند عید قربان، عید فطر، روز عرفه و ... برگزیده بر همه این روزها نام ایام الله نهاده است تا عظمت و قداست این روزها هر چه بیشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذکر و تنبه آنان گردد.

نامها به سهولت در ذهنها جای می گیرند و به راحتی معانی بلند را منتقل می کنند به همین دلیل و دلایل دیگر، نامگذاری روزها و یا هفته ها یکی از شیوه های تبلیغاتی مثبت و منفی شده است و مطرح شدن و رواج پیدا کردن ارزشها یا ضد ارزشها را در پی دارد.
روز مادر، روز کارگر، روز پاسدار، روز جانباز و روز بهره وری و هفته دولت و ... نمونه های شایسته ای از نامگذاری روزها و هفته ها در جامعه ما هستند. روز جهانی مستضعفین، روز جهانی قدس، روز آب، روز غذا و ... هم روزهایی است که در سطح جهانی مطرح هستند و برخی از آنها به برکت انقلاب اسلامی مطرح شده اند اسلام هزار و چهارصد سال پیش، از این شیوه برای القای اندیشه های نورانی خود و تثبیت آرمانهای مقدس الهی، بهره گرفته است.
اسلام علاوه بر این که برای برخی از روزها اسمهای خاصی مانند عید قربان، عید فطر، روز عرفه و ... برگزیده بر همه این روزها نام ایام الله نهاده است تا
ادامه مطلب
چرا شیعه « غدیر » را مهم می داند
هجدهم ذی الحجه هر سال یادآور واقعه ای مهم و نقطه عطفی در تاریخ اسلام است که شیعیان از آن به عنوان یکی از اعیاد بزرگ اسلامی یعنی « عید غدیر » یاد می کنند. در این روز شیعیان و محبان اهل بیت (علیهم السلام ) به جشن و شادی و سرور می پردازند و این روز عظیم را به یکدیگر شادباش می گویند.
موضوع حادثه مهم و تاریخی غدیرخم از زمانهای دور همواره از مباحث اصلی و اساسی تاریخ اسلام بوده که این امر ناشی از سرنوشت ساز بودن این واقعه عظیم در مسئله امامت و خلافت حکایت دارد.
جانشینی پیامبر عظیم الشان اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) نقطه اصلی اختلاف بین دو طایفه عمده مسلمانان بعد از رحلت رسول خدا بوده است . شیعیان معتقدند جانشینی پیامبر یک امر الهی است و هیچگاه این مهم به امت اسلامی واگذار نشده است . از سویی دیگر اهل سنت معتقدند که تعیین جانشینی پیامبر امری الهی نبوده و بعد از رحلت پیامبر اسلام به امت او محول گردیده است . با این مقدمه به بررسی دلایل شیعیان جهت گرامیداشت روز غدیر می پردازیم :
۱) شیعیان از آن رو روز غدیرخم را عظیم و بزرگ می شمارند چون اعتقاد دارند این واقعه مهم بیانگر حقیقتی است که هیچگاه از متن اسلام جداشدنی نیست و آن مسئله امامت و ولایت است . به عقیده شیعه این مسئله صرفا واقعه
ادامه مطلب
غدیر خم و سقیفه بنی ساعده
پژوهش حاضر درصدد بررسی این پرسش مهم است که آیا در ماجرای سقیفه که دوباره یا کمی بیشتر پس از واقعه غدیر رخ داد و گروه های رقیب درباره جانشینی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) گفت و گو کردند، به حدیث غدیر استناد شد یا خیر؟ پس از تبیین اجمالی این دو حادثه تأثیرگذار در تاریخ اسلام و بیان مشابهت ها و تفاوت های آن دو، به منظور نزدیک شدن به هدف پژوهش، گزینه های متصوّر درباره رخداد یا عدم رخداد واقعه غدیر و نیز فرض های عدم استناد به غدیر در سقیفه، مطرح و تجزیه و تحلیل خواهد شد. هم چنین در این مقاله، در مورد استنادات شیعه مبنی بر رخداد واقعه غدیر و نیز تبیین شیعی جانشینی پیامبر(صلی الله علیه وآله) بحث شده است.
در تاریخ صدر اسلام دو حادثه مهم رخ داده است که در وقایع پس از خود، بهویژه دسته بندی درونی نظام اسلامی تأثیر به سزایی داشته و هر دو مورد در ماه های پایانی عمر پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) واقع شده است. این دو حادثه عبارت اند از: 1 واقعه غدیرخم در هیجدهم ذیحجه سال دهم هجرت، 2 ماجرای سقیفه بنی ساعده در اوایل سال یازدهم هجرت. این دو حادثه، شباهت ها و تفاوت هایی دارند که به آن ها اشاره می کنیم:
الف) مشابهت ها
1 هر دو حادثه در اواخر حیات پیامبر(صلی الله علیه وآله) رخ داده است;
2 هر دو واقعه درباره مسئله جانشینی و زعامت و پیشوایی امت اسلامی پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله) است;
3 هر دو واقعه با مردم ارتباط پیدا کرده و آنان از طریق تأیید و بیعت، حضور خود را اعلام نموده اند;
4 در هر دو حادثه، اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) حضور داشته اند;
5 در هر دو حادثه، محور موضوع به یکی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای تصدی جانشینی برمی گردد و هر دو (علی و ابوبکر) از قبیله قریش (قبیله پیامبر(صلی الله علیه وآله)) بوده اند;
6 هر دو واقعه، مبدأ پیدایش دسته بندی مذهبی بعدی در اسلام و پیدایش دو نظام امامت و خلافت در تقابل با یکدیگر در تاریخ اسلام شده است; به عبارتی این دو واقعه، نقطه کانونی پیدایش دو مذهب تشیع و تسنن در جهان اسلام می باشند.
ب) تفاوت ها
1 اجتماع غدیر به صورت عام و گسترده از همه افراد قبایل و شهرهای اسلامی که در سفر حج (حجة الوداع) پیامبر(صلی الله علیه وآله) حضور داشته و در راه
ادامه مطلب
شادمانی عقل در غدیر
ألحمد لله ربّ العالمين و الصلاة و السلام علی جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتم الأنبياء محمّد و علی أهل بيته الطيّبين الطاهرين و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعين. شاید از این عنوان تعجب کنید و در ابتدا برایتان مفهوم واضحی نداشته باشد اما امیدوارم با همراهی این مقاله بتوانید مفهوم روشنی از این تعبیر تصور کنید.
با خود فکر می کردم که نزدیک روز غدیر چه مطلبی بنویسم که تا حال کمتر به آن پرداخته شده است. صدها جلد کتاب در اثبات امامت امیرالمؤمنین علیه السلام و اعلان رسمی خلافت ایشان در روز غدیر از جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله توسط علمای شیعه در طول تاریخ نگاشته شده است و پاسخ تمام اشکالات اهل سنت را در آنها داده اند. خیلی برایم سخت بود که من هم در این مسیر گامی بردارم، گویا اینکه بخواهم برای یک مسئله بدیهی دلیلی بیاورم مثل اینکه در روز بخواهم ثابت کنم که روز است و شب نیست.با خودمی گفتم هر لفظی را که دلالت بر امامت و خلافت بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله داشته باشد توسط پیامبر درباره حضرت علی علیه السلام بیان شده است، البته نه تنها در مصادر شیعه بلکه در کتب معتبر اهل سنت: ولیّ،سیّد، خلیفه، وصیّ، امام، قائد، وزیر، وارث، راية الهدی و ...
دیگر چه جای انکار و شبهه است، تا اینکه ذهنم به این نکته متوجه شد که واقعه غدیر را از منظر عقل
ادامه مطلب
(اهمیت و فضیلت عید بزرگ غدیر خم در کلام ثامن الائمّه علی ابن موسی الرضا -علیه السّلام)
ادامه مطلب
پاسخ امام علی(ع) به «میثم تمار» درباره دلایل فراموشی پیام غدی
امام علی(ع) درباره راز فراموشی پیام غدیر به میثم تمام گفت: پیامبر ما در روز غدیرخم فرموند: خدایا! هر که را من مولایش بودم، على مولاى اوست، ولى جز اندکى که خداوند، نگاهشان داشت، آیا دیگران این کلام پیامبر را به دوش کشیدند؟!حضرت على(ع) سالها قبل، سرنوشت و سرگذشت میثم تمار را از زبان رسول خدا(ص) شنیده بود، میثم هم از پیش، شیفته اهلبیت و علاقهمند به آن عترت پاک بود.
اما اولین برخورد حضورى و دیدار میثم با آن حضرت در دوران خلافت امام انجام گرفت، به دنبال همین برخورد و ملاقات بود که حضرت، تصمیم گرفت میثم را از صاحبش بخرد و سپس وى را آزاد کند، بالاخره با تصمیم آن حضرت، میثم به آزادى رسید.
به مناسبت 22 ذیالحجه سالروز شهادت «میثم تمار» نگاهی اجمالی به
ادامه مطلب
توصيه ۱۱ فقيه شيعه درباره مسجد غدير خم

ادامه مطلب
آشنایی با فلسفه غدیر : از خم تا مسجد غدیر
معنای لغوی غدیر:
از مجموع معانی مختلفی که در فرهنگ های عربی برای غدیر ذکر کرده اند می توان تعریف زیر را به دست آورد: غدیر، آبگیر و محل پست طبیعی زمین است که آب باران یا سیل در آن جمع می شود و معمولاً آب آن تا فصل گرما نمی ماند. جمع کلمه ی غدیر به ۴ صورت می آید: غُدر، غُدًر، أغدرُه، غُدَران. درباره ی علت نام گذاری«آبگیر» به «غدیر» که صفت مشبهه است، به دو جهت ذکر کرده اند :
۱٫ به معنای اسم مفعول از «مُغادَرَه؛ رفتن و باقی گذاشتن» و منظور آن است که سیل، آبگیر را پر می کند و آن را با آبش رها می کند و می رود.
۲٫ به معنای اسم فاعل از «غَدْر؛ حیله و مکر» حیله گر. منظور آن است که آبگیر
ادامه مطلب
امام هادی (علیه السلام) و جلوه های غدیر
و لقد انزل الله تعالى فیک من قبل و هم کارهون.... انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون.
(از زیارتنامه امیرالمومنین(ع) در روز غدیر)

روز غدیر، عید ولایت و یادآور امامت راستین و فضیلت هاى متعالى امیر مؤمنان على (ع) است. معصومان (ع) یادآوران این روز بزرگ بودند و با الهام از آیه شریف (و ذکرهم بایام الله) (1) منزلت و جلالت غدیر را گرامى داشته، فرمان هایى
ادامه مطلب
مقاله درباره غدیر خم
خلاصه واقعه غدیر خم
در سال دهم هجرت، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به حج رفت و احکام آن را به مردم آموزش داد. به هنگام بازگشت از مکه، در استراحتگاه جُحفه و در غدیر خم، به امر خدا مردمان را گرد آورد و در آن مجمع سترگ، امام علی علیه السلام را به جانشینی خود به آنان شناساند و فرمود: «هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست». البته جانشینی علی علیه السلام سالها پیش در مکه و در جمع خاندان هاشم انجام گرفته بود، ولی در غدیر، به اطلاع عموم رسید.
پیام غدیر
داستان غدیر از عظمت و ضرورت ولایت و ریشهای بدون این مسئله خبر میدهد. رسول صلیاللهعلیهوآله در آن هنگام و در زیر آن آفتاب سوزان. آن همه جمعیت را برای چه نگه میدارد و چه پیامی برایشان دارد.
این پیام اساسیترین پیام دین او بود و به راستی رسول صلیاللهعلیهوآله بر عظمت و ضرورت آن واقف بود، که مردم را در آن گرمای سوزان نگه داشت و رسالت آسمانی خویش را به مسلمانان ابلاغ فرمود.
غدیر، خنثی کننده توطئه
آنچه میتوانست همه نقشههای منافقان را یکجا خنثی، و اسلام را در چنان برهه حساسی حفظ کند، تعیین جانشین پیامبر و اعلان رسمی آن بود، چنان که حضرت زهرا(س) در اینباره میفرمایند: «پیامبر در روز غدیر، عقد ولایت را برای علی علیه السلام محکم کرد». غدیر خم منافقان را فلج کرد و مانع اجرای
ادامه مطلب
عيد غدير خم
اشاره
رخداد غدیر در ذىالحجه سال دهم هجرى، تنها یک حادثه تاریخى نیست؛
غدیر، تنها نام یک سرزمین نیست، یک تفکر است؛
نشانهاى است از تداوم خط نبوت؛
چشمهاى است که تا پایان هستى مىجوشد؛
غدیر، روز اکمال دین، اتمام نعمت و موجب خشنودى خداست؛
روز بزرگ، روز گشایش و روز تکامل است؛
غدیر، نه تاریخ است، نه جغرافیا و نه روایت، بلکه ولایت است؛
پیشوند غدیر، رسالت است و پسوند آن، ولایت و امامت.
معنای غدیر
غدیردرلغت به معنای آبگیر است؛ گودالی در بیابان که آب باران در آن گرد آید. در میان راه دو شهر بزرگ دنیای اسلام، مکه و مدینه، محلی است به نام «جُحفه» که در زمان رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله ، کاروانیان حج گذار در آنجا از هم جدا میشدند و به طرف دیار خود میرفتند. در این محل، غدیر خم جای دارد. علت نام گذاری این غدیر به خم، آن است که آبگیر آنجا به شکل خُمِ رنگرزان بوده و برخی قبایل صحرایی، گاه جامههای رنگ کرده خود را در این آبگیر میشستهاند.
خلاصه واقعه غدیر خم
در سال دهم هجرت، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به حج رفت و احکام آن را به مردم آموزش داد. به هنگام بازگشت از مکه، در استراحتگاه جُحفه و در غدیر خم، به امر خدا مردمان را گرد آورد و در آن مجمع سترگ، امام علی علیه السلام را به جانشینی خود به آنان شناساند و فرمود: «هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست». البته جانشینی علی علیه السلام سالها پیش در مکه و در جمع خاندان هاشم انجام
ادامه مطلب
امام علی علیه السلام و رد و پذیرش حکومت
نویسنده:علیرضا انصاری
ءب - ولایت علی علیه السلام در قرآن و رابطه آن با حکومت
یکی از دلائل روشن در خصوص پذیرش حکومت از سوی علی علیه السلام، ولایت آن حضرت در قرآن است. برای تبیین صحیح این مطلب، بیان چند مطلب ضروری است:
اهمیت و فلسفه امامت
درفرهنگ غنی اسلام به ضرورت و فلسفه وجودی امامت توجه خاص داده شده است.از این رواست که بعد از رحلت پیامبراسلام علیه السلام اولین مساله که میان مسلمانان مطرح می شود، رهبری امت اسلامی است. درقرآن تعیین رهبری علی علیه السلام به عنوان نعمت و اکمال دین بیان شده (1) و اطاعت از ولی امردر کنار اطاعت از خدا و رسول خدا قرار گرفته است: «اطیعوالله و اطیعوا الرسول واولی الامر منکم » (2) .
در روایات نیز به امامت اهمیت خاص داده شده است. رسول خدا فرمود: «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة » (3)
امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «بنی الاسلام علی خمس: علی الصلواة و الزکاة والصوم والحج والولایة و لم ینادی بشی ء کما نودی بالولایة فاخذ الناس باربع و ترکوا هذه یعنی الولایة...» (4)
بی تردید یکی از علل اهمیت رهبری دراسلام آن است که رهبر در سایه تشکیل حکومت نظم در جامعه
ادامه مطلب
قدر غدیر
ندایی غریب، در واپسین لحظات حجه الوداع، جان آخرین فرستاده الهی را نوازش داد....و اما داستان اعلان ولایت.
پیامبر سال دهم هجری را برای انجام آخرین حجش برگزید. چرا که فرشته الهی هر سال یک بار بر او نازل می گردید، ولی در آن سال دوبار نازل گردید و پیامبر علت آن را نیک می دانست.« حجه الوداع »،« حجه الاسلام»، «حجه البلاغ »،« حجه الکمال »و« حجه التمام »نام هایی است که بنا به مناسبات گوناگون بر آخرین حج پیامبر(ص) نهاده اند. حضرت(ص) با غسل و تدهین و با دو تکه لباس ساده احرام« لنگ و حوله »در حالی که زنانش را در هودج قرار داده بود، با پای پیاده از مدینه خارج گردید. با وجود بیماری های فراوانی که در سال دهم رایج گردیده بود قریب یکصد و چهل هزار نفر همراه رسول خدا(ص) به قصد و عزیمت حج خارج گردیدند. البته کسانی که حج می گزاردند بیش از این تعداد است. چرا که عده ای در مکه مقیم بودند، عده ای نیز به همراه امام علی(ع) و ابوموسی اشعری از یمن رهسپار حج گردیدند. گروهی نیز از عراق و مصر عازم حج بودند. پس از پایان اعمال و مناسک حج پیامبر(ص) قصد مدینه نمودند. هجدهمین روز ذیحجه پیامبر(ص) و مسلمانانی که همراه ایشان بودند به منطقه غدیرخم جحفه رسیدند. در این منطقه کاروان های مصر، عراق و مدینه از یکدیگر جدا می گشتند. جبرئیل امین(ع) در این سرزمین بر پیامبر(ص) نازل گردید و آیه ابلاغ را بر ایشان فراخواند: «یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک...» در این هنگام پیامبر امر فرمودند کاروان هایی که جلو افتاده اند، بازگردند و آنها که نرسیده اند ملحق گردند. اذان ظهر در داده شد. روز بسیار گرمی بود، به گونه ای که مسلمانان رداهای خویش را بر سر کشیدند و بخشی از آن را زیر پا نهادند تا از گرمای شن زارها در امان باشند. جایگاه مرتفعی از جهاز اشتران برساختند. پیامبر(ص) از جهازها صعود کردند و بر بالای آن ایستادند و پس از حمد و ثنای خداوند و ذکر نعمت های او خطبه خویش را این گونه آغاز کردند.« ای مردم! در ابلاغ آنچه که خدای تعالی بر من فروفرستاده، کوتاهی نکرده ام و هم اکنون سبب نزول آیه را برایتان بازخواهم گفت: فرشته وحی- جبرئیل علیه السّلام- سه بار بر من فرود آمد و از سوی پروردگارم فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم که علی بن ابی طالب برادر، وصی، جانشین و امام پس از من است که نسبتش به من همان نسبت هارون به موسی است، با این تفاوت که رسالت خاتمه یافته است و بعد از خدا و رسولش، علی، ولی و صاحب اختیار شماست که ولی شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند: همان کسانی که نماز برپا می دارند و در حال
ادامه مطلب
غدیر از زبان حضرت زهرا(س)
نویسنده:محمد محمدیان تبریزی
مقدّمه
هفتاد روز از حادثه بسیار مهم و تاریخی غدیر خم گذشته بود که رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم دیده از جهان خاکی فرو بست و روح مطهرش به عالم ملکوت عروج کرد. ارتحال پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم موجی از غم و اندوه در فضای جامعه نوپای اسلامی ایجاد کرد. بار مصیبت چنان سنگین شد که بسیاری در حیرت فرو رفته و از خود بیخود گشتند و از تصمیم گیری مناسب و شایسته باز ماندند. جمعی نیز که از قبل خود را آماده چنین روزی کرده بودند، حال و هوای جامعه را برای ایجاد گرد و غبار، مناسب یافتند و با گِل آلودن نمودن آب، به دنبال گرفتن ماهی مراد خود رفتند. ستاره امیدی که در غدیر خم طلوع کرده و آرام بخش دل های مؤمنان گشته بود، در لابلای گرد و غبار فتنه، از دیدگان کم فروغ، محو شد. در میان ظلمت ارتحال آفتاب، شب پره ها به تکاپو افتادند و با هجوم به خانه وحی، تلاش مذبوحانه ای را برای فرونشاندن نور خدا آغاز کردند؛ غافل از آنکه نور خدا با آن دسیسه ها خاموش شدنی نیست.
گرچه در این حمله و هجوم، آتش به کاشانه تنها یادگار رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم افتاد، و گل محمّدی صلی الله علیه و آله وسلم مظلومانه در پشت در، پرپرگشت، سینه دریایی اش شکافت و پهلویش بشکست؛ اما در عین حال، او، قدِ خمیده از ظلم و ستم را برافراشت و با دست الهی خود به دامن ولایت آویخت و با تمسک به حبل اللّه المتین و با صلابت و شهامتی بی نظیر از حقانیت امیرمؤمنان علیه السلام
ادامه مطلب
امام علی و یاد ایام الله
ایّام اللّه چیست؟
از مجموع کلمات معصومین علیهم السلام و سخنان مفسرین قرآن و نهج البلاغه در مورد معنا و تفسیر واژه یوم اللّه بر می آید که «یوم اللّه» به معنای روزی است که سلطنت و قدرت خداوند به نحو خاصی، طبق مصلحت و حکمت ظهور می کند و مخلوقات، اعم از انسان و غیر انسان تحت سلطه خدا ومقهور قدرت او قرار می گیرند.
یوم اللّه روزی است که نعمتی از نعمت های خداوند به خاطر شایستگی امتی، بر آن امت نازل می شود.
یوم اللّه روزی است که عذابی از عذاب های خداوند به خاطر تمرّد و عصیان امتی، بر آن امت نازل می شود.
یوم اللّه روزی است که حق و عدالتی برپا و یا ظلم و بدعتی نابود می شود.
یوم اللّه روزی است که سرنوشت انسان ها در آن روز رقم می خورد.
«یوم اللّه» وقت تجلّی نعمتی از نعمت های الهی و یا نقمتی از نقمت های او می باشد.
یوم اللّه روز ظهور سلطنت خداوند در قالب انعام و انتقام الهی است1؛ خواه ظهور سلطنت خداوند در ایام گذشته باشد، مثل هلاک شدن اقوام ستمگر گذشته؛ خواه در آینده باشد، مثل وقت مرگ که در آن روز سلطنت اخروی خداوند ظهور می کند و اسباب دنیوی از تأثیر می افتند و یا مثل قیامت که هیچ کس نسبت به دیگری اختیاری ندارد و همه امور به دست خداوند است. خواه ظهور سلطنت الهی در قالب قهر و غضب و نقمت باشد، مثل عذاب اقوام ستمگر و خواه در قالب مهر و محبت و نعمت باشد، مثل روزی که نوح علیه السلام و یاران او از کشتی پیاده شدند و یا روزی که ابراهیم علیه السلام از آتش نجات پیدا کرد.
یوم اللّه به منزله یک سکه با دو روی متفاوت است که یک روی آن، نعمت و روی دیگر آن، نقمت است. نعمت است برای مؤمنین و نقمت است برای متمرّدین. یک طرف آن رضای الهی است و طرف دیگر
ادامه مطلب
غدیر در نگاه شاعران
آنچه در «غدیرخم» در سال حجة الوداع اتفاق افتاد، سرفصل تازه ای در تاریخ اسلام شد و مسأله «نصب امام» و آیه «ابلاغ» و «اکمال دین»، قلمرو جدیدی در اندیشه مسلمین و افکار پیروان محمد صلی الله علیه و آله و به تبع در آثار ادبی و تألیف ها و سروده های محبّان امیرالمؤمنین علیه السلام و مدافعان ولایت علوی گشود.
آنچه می خوانید، نگاهی گذرا و کوتاه به «غدیر در نگاه شاعران فارسی زبان» است، از گذشته های دور، تا عصر حاضر و شاعران معاصر.
* * *
غدیریّه بلند مرحوم «آیة اللّه غروی اصفهانی» (کمپانی) که با این بیت آغاز می شود:
| باده بده ساقیا، ولی زخمّ غدیر | چنگ بزن مطربا، ولی به یاد امیر |
نصب حضرت علی علیه السلام را به پیشوایی امت، وزیدن نسیم رحمت و جوان شدن دهر کهن سال و دمیدن نهال حکمت می شمارد و آن را رسیدن مسند حشمت به «خسروخسروان» می داند و غدیر را تجلیگاه اراده الهی توصیف می کند. در یک بند چنین می سراید:
| وادی خمّ غدیر، منطقه نور شد | یا زکف عقل پیر، تجلیّ طور شد |
| یا که بیانی خطیر، ز سرّ مستور شد | یا شده در یک سریر، قِران شاه و وزیر |
دربند دیگری به بیانی شاعرانه از وصایت مولی چنین می گوید:
| مژده که شد میر عشق، وزیر عقل نخست | به همّت پیرعشق، اساس وحدت درست |
| به آب شمشیر عشق، نقش دوئیّت بشست | به زیر زنجیر عشق، شیرفلک شد اسیر |
| فاتح اقلیم جود، به جای خاتم نشست | یا به سپهر وجود، نیّر اعظم نشست |
| یا به محیط شهود، مرکز عالم نشست | روی حسود عنود، سیاه شد همچو قیر |
در بندهای دیگر، به فضایل و مناقب آن حضرت اشاره می کند و حدیث «من کنت مولاه...» را تضمین کرده و از وصیّ پیامبر، با اوصافی چون طور تجلّی، سینه سینا، آیت کبری، درّه بیضا، شافع عقبی، سلسله جنبان حلقه افلاک و آینه ذوالجلال یاد می کند.
«صادق سرمد»، یکی دیگر از شعرای متأخّر است. سروده های ولایی خوبی دارد. در یکی از قصایدش به فضایل بی شمار حضرت علی علیه السلام اشاره های لطیف دارد و سوابق درخشان مولا و جانفشانی های او را در راه اسلام بیان می کند. به چند بیت نخست این غدیریّه اشاره می کنیم:
| ایّام اگرچه همراز حیّ غدیراست | پاکیزه ترین روز خدا، «عیدغدیر» است |
| ایام کثیر است ولی زان همه ایام | بسیار قلیل است که با خیر کثیر است |
| امروز علی یافت در اسلام، امارت | آن میر که برهرکه امیر است، امیر است |
| امروز پیمبر به علی داد وصایت | وین نیز به تقدیر خداوند قدیر است |
از شاعران معاصر «مصطفی جوادی مقدم» مثنوی ناتمام عشق را به یاد علی علیه السلام سروده است و در آن از دل خود می خواهد تا وقار و اقتدار شیعه را در شکوه ولای علی علیه السلام ببیند. در شعر خود این چنین آورده است:
| صبح می آید محمد با علی | دشت می لرزد زبانگ یا علی |
| صبح شد، گویی که خاموشی گذشت | ماه از خیر سیه پوشی گذشت |
| لحظه ای که دشت غرق وهم بود | جبرئیل از آسمان آمد فرود |
| گفت ای پیغمبر، ای امید ما | نغمه جاویدی توحید ما |
| آخرین شعر رسالت را بخوان | آیه عشق و امامت را بخوان |
| برکسی که همدل و هم خون توست | تو چوموسایی و او هارون توست |
| لایقی لایق تر از حیدر مباد | خلق را دیگر کسی رهبر مباد |
هم در این سروده، هم در اشعار فراوان دیگر، مسأله «الهی بودن خلافت علی علیه السلام » مطرح است و این که به امر پروردگار این نصب مقدس انجام گرفت و رسول خدا صلی الله علیه و آله مجری پیام آسمانی بود و «اکمال دین» که در آیه قرآن از سوی خدا بیان شده، امضای این سند جاودانه است.
در شعر «سیدمصطفی اورنگ» به این حقیقت این گونه اشاره شده است:
| امروز گل باغ رسالت واشد | قرآن مبین به امر حق معنا شد |
| در مرکز خود یافت حق امروز قرار | منشور ولایت علی امضا شد |
در شعر سراینده یاد شده، سخن از «مستی از باده غدیر» هم مطرح است:
| خواهم که مرا چنان که هستم، دانند | از خمکده غدیر، مستم دانند |
| جز کوی علی نیست مرا قبله دل | عالم همه گو علی پرستم دانند |
همچنان که خواندید، در شعر مرحوم کمپانی هم (باده بده ساقیا ولی زخُمّ غدیر) همین مفهوم لطیف آمده است. در شعرهای حبیب اللّه چایچیان (حسان) نیز این تعبیر شاعرانه آمده است. حسان در شعر خویش می گوید:
| خم غدیر و ساقی و صهبای احمد است | بزم سرور و عید احبّای احمد است |
| شور عظیم تاجگذاری مرتضی است | روز ظهور آیت کبرای احمد است |
| فرمان رسیده از طرف ذات کبریا | بعد از نبی، علی است که همتای احمد است |
«روحانی کرمانی» نیر در غدیریه خویش، عاشقانه با مولی از همین قلمرو سخن می گوید. دو بند از غدیریّه او چنین است:
| واسطه خلقت آدم تویی | معنی اسماء مکرّم تویی |
| جوهرجان، جسم مجسّم تویی | باده تویی، جام تویی، جم تویی |
جز تو نبیند دل بینای من
| بنده تو گشتم و مولا شدم | پیش تو «لا» گشتم و «الاّ» شدم |
| قطره صفت واصل دریا شدم | چون که منزّه زمن و ما شدم |
عین تو شد جمله من و مای من
از «غدیر» دور نشویم که هرچه جوشش فیض است، از آن و در آن است. شعری با عنوان «دریا در غدیر» از شاعر معاصر «جواد جهان آرایی» است که به مفهوم «دریا و غدیر» نگاهی شاعرانه کرده و غدیر را (که به معنای برکه آب است.) در مقایسه با دریا وسیع تر دانسته است. در شعر یاد شده می خوانیم:
| تا علی بر روی دستان پیمبر جاگرفت | رفت روی دست اقیانوس، دریا در غدیر |
| دیده دل بازکن تا آفتاب «هل اتی» | بنگری همدوش با خورشید بطحا در غدیر |
| مهر، با آن زرفشانی ذرّه سان سرگشته بود | تا تجلّی کرد آن ماه دلارا در غدیر |
| تا ابد بر لعل لبهایش گل لبخند ماند | هرکه از جان بوسه زد بردست مولا در غدیر |
| از نسیم روی زیبای امیرمؤمنان | غنچه باغ ولایت شد شکوفا در غدیر |
کار «علامه امینی» در نگارش کتاب «الغدیر»، از همین زاویه دید، به تعبیر برخی از شاعران نوپرداز معاصر، عبارت است از «از درون برکه ای، دریای پنهانی برآوردن، هفت دریایی چنین را از دهان برکه ای کوچک برآوردن... گرچه این زانگاره های طاقت انسان برون باشد!»
«اخوان ثالت» نیز قصیده بلندی دارد، نثار مرحوم علامه امینی، با عنوانِ «سلام قطره به دریا دل غدیری». در آنجا از جمله کارسترگ علامه امینی را چنین می ستاید:
| «غدیر»ی کرد بی همتا، چنان چون بیکران دریا | لبالب از رحیق حق، جهان را زومشامی خوش |
| از این دریادل آماده، «غدیری» ایزدی باده | خوش آن رندی کزین مشرب کند شرب مدامی خوش |
در شعر «امیری فیروزکوهی» نیزکه بیان به ستایش صاحب الغدیر گشوده است، همین تقابل «دریا و غدیر» دیده می شود:
| «غدیر خم» شد از او بحر بی نهایت علم | که خود به علم و ادب بحر بی نهایت بود |
| تراشه قلم از «ذوالفقار حیدر» داشت | از آن به نیش قلم «ذوالفقار» امت بود |
تا آنجا که در آخرین بیت همین قصیده، می گوید:
| ز فیض بحر ولایت، غریق رحمت باد | که خود ز بحر ولایت، «غدیر» رحمت بود |
استاد «محمدرضاحکیمی» در کتاب حماسه غدیر (چاپ نخست که آثاری از دیگران را نیز دربردارد.) قصیده بلندی در وصف علامه امینی و کتاب الغدیر دارد. وی نیز به این نکته تقابل «دریا و برکه» اشاره دارد:
| بحر را در برکه گنجاندن نه کاری بود خرد | این که موّاج این چنین یابی فضای الغدیر |
«غدیر»، عید بزرگ اسلامی است و ما مکلّف به تکریم و ارج نهادن به آنیم که عید ولایت و رهبری و عدالت و انسانیت است. جنبه عید بودن این روز خجسته نیز در سروده های شاعران مورد توجه بوده است.
در قصیده مفصلی از «سرمد»، که مطلع آن «اگر هزار بشیرآمد و نذیر آمد...» است، می خوانیم:
| «غدیرخم» نه همین عید مذهبی ماراست | که عید ملی ما نیز در غدیر آمد |
| درودباد به ایران که نقش تاریخش | ز مهر آل علی نقش هر ضمیر آمد |
«مؤیّد» نیز در این زمینه چنین سروده است:
| چون عید غدیر، اشرف اعیاد است | ذکر صلوات، بهترین اوراد است |
| شادند اگر جمله محبّان چه عجب | زیرا که دل آل محمد شاد است |
از آنجا که «غدیر و ولایت» ، رمزبقای دین و جوهره ناب اسلام است، اولیای الهی برآن تأکید کرده و پای فشرده اند. توجه دادن به این رمزبقا، در آثار برخی شاعران دیده می شود. در سروده «عبدالعلی نگارنده» چنین آمده است:
| عیدغدیر، روز وداد است | روز وداد و داد و سداد است |
| در بحر بی کران سعادت | عید غدیر، بادِ مراد است |
| از بهر حفظ مکتب اسلام | عید غدیر، حِرز جواد است |
| ای آن که در طریق معادی | عید غدیر، زادِ معاد است |
| ای دوستان، جهان کهن را | این داستان هنوز به یاد است |
| امری که بر ملا شود امروز | شرط نماز و حجّ و جهاد است |
| تنها علی است آن که پس از من | مانند من ولیّ و عماد است |
| اسلام بی ولایتِ مولی | شمعی نهاده در ره باد است |
یکی از شاعران متعهّد و متأخّر، مرحوم «دکتر قاسم رسا» است. سروده ای در مدح مولا و غدیرخم دارد که ابیاتی از آن را می خوانید. (به صورت برگزیده):
| از خم رسید مژده که جشن ولایت است | لبریز خم زباده لطف و عنایت است |
| خمخانه ولایت مولی گشوده شد | ساقی ز جای خیز، که وقت سقایت است |
| در صحنه غدیر به فرمان کبریا | در اهتزاز پرچم شاه ولایت است |
| زان چشمه زلال که جوشید در غدیر | انهار معرفت همه جا در سرایت است |
| تا سایه ولای علی بردیار ماست | ایمن نشین، که کشور ما در حمایت است |
عیدغدیر، به مفهوم حکومت یافتن شایسته ترین فرد پس از پیامبر است. شایسته سالاری ریشه در غدیر دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله لایق ترین فرد را برای تداوم خطّ رسالت و حفظ کیان دین برگزید. «ناظرزاده کرمانی» در سروده ای با عنوان «مژده جان پرور» در این مضمون چنین سروده است:
| عید غدیر، مژده جان پرور آورد | یعنی خبر ز سلطنت حیدر آورد |
| فرمانروا به هردو سرا شد بحق علی | فرخنده تر از این خبر دیگر آورد |
| سلطان نامدار، علی آن که کردگار | از عدل خود، وجود ورا مظهر آورد |
| در پیکر مقدس اسلام جان دَمَد | از بهر عارفان جهان، سرور آورد |
| مولا علی است، جان دو عالم فدای او | مانند وی خدای که را رهبر آورد؟ |
«ملک الشعرای بهار»، مخمّسی زیبا در مدح علی علیه السلام و یاد غدیر دارد که به چند بند آن اشاره می شود:
| در غدیر خم امروز، باده ای به جوش آمد | کزصفای او روشن، جان باده نوش آمد |
| و آن مبشّر رحمت، باز درخروش آمد | کان صنم که از عشاق، برده عقل و هوش آمد |
با هیولی توحید، در لباس انسانی
| درغدیر خم یزدان گفت مر پیمبر را | کز پی کمال دین، شو پذیره حیدر را |
| پس پیمبر اندر دشت بر نهاد منبر را | برد برسر منبر، حیدر فلک فر را |
شد جهانِ دل روشن زان دو شمس نورانی
| گفت: بشنوید ای قوم، قول حقتعالی را | هم به جان بیاویزید گوهر تولاّ را |
| پوزش آورید از جان این ستوده مولا را | این وصیّ برحق را، این ولیّ والا را |
با رضای او کوشید، در رضای یزدانی
«غدیرخم»، جلوه فضایل علوی است. شاعران بی شماری درطول قرون، به نشانه ابراز ارادت و محبت به ساحت مولا، در این وادی طبع آزمایی کرده اند. پرداختن به همه مضامین ولایی و غدیری که در سروده های شاعران آمده است، کاری دشوار بلکه ناشدنی است. از این رو این نگاه گذرا به «غدیر در نگاه شاعران» را فرو می بندیم و مقاله حاضر را با یک بند از ترکیب بند بلند شاعر معاصر، مرحوم «مهرداداوستا» ـ که درباره حضرت علی علیه السلام و غدیر و ولایت و فضایل امیرمؤمنان علیه السلام است.ـ به پایان می بریم:
| ای گوهر گوهر ولایت | خورشید منوّر ولایت |
| ای مهر فروغ بخش اسلام | وی مشعل انور ولایت |
| ای آیت حق و روح قرآن | وی رایت و افسر ولایت |
| سلطان سریر عقل و ایمان | والیّ هنر، درِ ولایت |
| ای گوهر عشق و جان عرفان | تاج سر و مفخر ولایت |
| ای جان مجسّم نبوت | وی روح مصوّر ولایت |
| مقصود نبی ز لافتایی | ممدوح خدا ز هل اتایی |
به این امید که پرداختن به فضایل اهل بیت علیهم السلام و گنجاندن مدایح علوی در سروده ها و آثار هنری و ترسیم جایگاه غدیر و ولایت در هندسه فکر و نظام و زندگی بشر، در دستور کارشاعران معاصر، بویژه جوانانی قرار گیرد که از آبشخور زلال ولایت سیراب شده اند و جان در گرو عشق مولا دارند.
منبع:
ادامه مطلب
یک حرف و هزارحرف
ولایت چطور حکومتی است؟
مقام معظم رهبری
در این جمله ای که پیامبر [در غدیرخم] بیان کرده اند، معنای ولایت چیست؟ به طور خلاصه معنایش این است که اسلام در نماز و روزه و زکات و اعمال فردی و عبادات خلاصه نمی شود. اسلام دارای نظام سیاسی است و در آن حکومتی بر مبانی مقرّرات اسلامی پیش بینی شده است. در اصطلاح و عرف اسلامی، نام حکومت، ولایت» است. ولایت، چطور حکومتی است؟ ولایت، حکومتی است که در آن، شخص حاکم با آحاد مردم دارای پیوندهای محبّت آمیز و عاطفی و فکری و عقیدتی است. آن حکومتی که زورکی باشد؛ آن حکومتی که با کودتا همراه باشد؛ آن حکومتی که حاکم، عقاید مردمش را قبول نداشته باشد و افکار و احساسات مردمش را مورد اعتناء قرار ندهد؛ آن حکومتی که حاکم حتی در عرف خود مردم - مثل حکومت های امروز دنیا - از امکانات خاص و از برخورداری های ویژه بهره مند باشد و برای او، منطقه ویژه ای برای تمتّعات دنیوی وجود داشته باشد، هیچکدام به معنای ولایت» نیست و ولایت، یعنی حکومتی که در آن، ارتباطات حاکم با مردم، ارتباطات فکری، عقیدتی، عاطفی، انسانی و محبّت آمیز است؛ مردم به او متصّل و پیوسته اند؛ به او علاقه مندند و او منشأ همه این نظام سیاسی و وظایف خود را از خدا می داند و خود را عبد و بنده خدا می انگارد. استکبار در ولایت وجود ندارد. حکومتی که اسلام معرفی می کند، از دمکراسی های رایج دنیا مردمی تر است؛ با دل ها و افکار و احساسات و عقاید و نیازهای فکری مردم ارتباط دارد؛ حکومت در خدمت مردم است.
تحریف معنوی حدیث غدیر
استاد مصباح یزدی
همان طور که برخی از دشمنان انبیای الهی پس از آزمودن ترفندهای گونه گون خویش، به حربه شیطانی تحریف معنوی آموزه های وحی و فرموده های فرستادگان معصوم خداوند روی می آوردند، بسیاری از معاندان ولایت نیز پس از آن که تلاش های خود را در ضدیت با اهل بیت و انکار خلافت امام علی علیه السلام و فرزندان معصومش شکست خورده یافتند، دست به کار تحریف معنوی اخبار و روایاتی شدند که به ولایت و جانشینی امیر مؤمنان و دیگر امامان شیعه علیهم السلام دلالت یا تصریح دارند. یکی از بزرگ ترین موانعی که بر سر راه این گروه قرار دارد، واقعه و حدیث غدیر است. کثرت ناقلان واقعة غدیر و نیز ثبت حدیث شریف غدیر در منابع و متون مختلف تاریخی، روایی و تفسیری مانع از انکار و تکذیب و تحریف لفظی آن شده است. ازاین روی، تلاش های فراوانی صورت گرفته است تا مفاد اصلی حدیث تحریف شود، و از این طریق، خلافت امام علی علیه السلام پس از پیامبر صلی الله علیه وآله نفی گردد. رایج ترین شیوه برای این کار، تحریف در معنای کلمه کلیدی مولی» در حدیث مزبور است.
برخی کوشیده اند ثابت کنند که مولی» در این حدیث شریف به معنای محب» و دوست» و نه به معنای اولی بالتصرف» به کار رفته است و در نتیجه واقعه و حدیث غدیر، ارتباطی با جانشینی پیامبر و موضوع ولایت و امامت ندارد.
این تحریف و تأویل ها در حالی صورت می گیرد که تمام شواهد و قراین متصل و منفصل، گواه آنند که پیامبر صلی الله علیه وآله در روز غدیر، علی علیه السلام را به جانشینی خویش برگزیده است. در آن روز پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله کاروانی نزدیک به صدهزار نفر را در صحرای غدیر و زیر آفتاب سوزان متوقف کرد و دستور داد کسانی که پیش تر رفته اند بازگردند و صبر کرد تا آنان که عقب مانده اند به توقف گاه برسند.
شدت گرما به حدی بود که مردم و حتی خود حضرت گوشه ای از لباس خود را به سر انداخته، گوشه ای دیگر را زیر پای خد نهاده بودند و گروهی از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده بودند.
پیامبر صلی الله علیه وآله عده ای را مأمور کرد که جایگاهی را برای سخنرانی بزرگی آماده سازند و پس از ساعتی، هنگام ظهر نماز جماعت برقرار شد و پس از آن حضرت برخاست و بر فراز منبری که برپا ساخته بودند، ایستاد و سخنرانی کرد. حضرت رسول صلی الله علیه وآله در این سخنرانی به صراحت مسئله امامت و ولایت علی علیه السلام و نیز فرزندان معصومش را مطرح ساخت و در مرحلة بعد بازوان امیرالمؤمنین علی علیه السلام را گرفت و او را از زمین بلند کرد و به روشنی فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه.
با این وصف، معقول نیست که پیام غدیر، تنها دعوت مردم به دوستی علی علیه السلام باشد، و این نوع ستیزه جویی با حق، فتنه ای است که خود پیامبر صلی الله علیه وآله در همان روز از آن خبر داد و مردم را از گرفتار شدن در دام آن برحذر داشت.
منبع:
ادامه مطلب
پیامبراعظم غدیر و ولایت
مقدمه
سپاس و ستایش خدای را سزاست که موجودات را آفرید و در میان آنان انسان را برگزید و او را اشرف مخلوقات و جانشین خود در زمین قرار داد. پیامبران را برای هدایت و راهنمایی آنان فرستاد و حضرت محمد(ص)را برترین آنها قرار داد؛ آنگاه دوازده امام معصوم (ع) را جانشین آن حضرت معین کرد.
پیامبراعظم(ص) پس از 23 سال تلاش فراوان، توانست چراغ پرفروغ اسلام را در منطقه مهمی از جهان روشن کند، ولی برای ادامه این راه و نتیجه گیری از زحمات چندین ساله به جانشینی تلاشگر و شجاع نیاز داشت، ازاین رو بارها در مجالس خصوصی و عمومی ضمن اعلام نامهای امامان بعدی مردم را به پیروی از آنان دعوت می کرد. آن حضرت امام علی(ع) را به عنوان شایسته ترین فرد برای امامت و برگزیده از جانب خدا معرفی کرد. شاهد این ادعا احادیث فراوانی از پیامبراسلام(ص) است که در این زمینه به ما رسیده است از جمله: حدیث یوم الدار،(1) منزلت،(2) ثقلین (3)و.... تا این که به دستور الهی آیه:( یا أیّها الرَّسولُ بَلّغ ما اُنزل إلیکَ من رَبِّک و إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رسالَتَه)(4)ای فرستاده خدا! آنچه را از طرف خدایت مأمور شدی به مردم برسان و اگر ابلاغ نکنی، رسالت او را انجام ندادی! نازل شد. در آخرین سال از عمر شریفش «سال دهم هجری» ضمن شرکت در مراسم حج و تعلیم مناسک حج به مسلمانان، در راه بازگشت به مدینه در میان 120هزار نفر از حجاج، در منطقه ای به نام «غدیرخم»،(5) ولایت امیرمؤمنان را تثبیت کرد و رسالت را با ولایت تکمیل نمود: ( الیومَ أکمَلتُ لَکُم دینَکُم و أتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی و رَضیتُ لَکُم الاسلامَ دینا»(6)امروز دین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را برای شما یگانه آیین برگزیدم. بدین ترتیب دین الهی تحقق یافته و احکام اسلام ضمانت اجرائی پیدا کرد.
همزمان با رحلت آن حضرت، گروهی با بهانه های واهی گذشته ها را فراموش کرده و با انگیزه های مختلف، آَشکارا با تصریح پیامبر مقابله کردند و در مکانی به نام «سقیفه بنی ساعده» امیرمؤمنان ر
ادامه مطلب
غدیر، بزرگترین عید همه ادیان الهی
غدیر، بزرگترین عید همه ادیان الهی
"الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا"(1)
عید غدیر را که در روایات اسلامی به عید الاکبر (بزرگترین عید) تعبیر شده است، میتوان به بزرگترین عید تمام ادیان الهی تعبیر کرد، چرا که حاصل زحمات تمام فرستادگان الهی، در این روز به نتیجه رسیده است.
آنگاه که نوح نبی (علیه السلام) بر مردم نازل شد، دین خود را به آنها عرضه داشت و فرمود: "خداوند شما را به این دین فرا خوانده است؛ اما بدانید که بعد از من پیامبری خواهد آمد که آیین او کاملتر است، پس به او بگروید و آگاه باشید که کاملترین دین، نزد آخرین فرستاده خداست." همین طور ابراهیم، موسی و عیسی (علیهم السلام) آمدند و به تدریج، دین خدا را کامل نمودند و وعده به کاملترین دین، یعنی دین آخرین رسول الهی، دادند.
حال اسلام بر مردم نازل شده است و دین به آخرین مرحله کمال رسیده و حاصل تلاش تمامی پیامبران الهی در اسلام متجلی شده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول 23 سال با زحمت و تلاش فراوان، آن را به بار نشانده و برابری و برادری را در بین تمام مسلمین جاری نموده است. او اینک برای زیارت خانه معبود رهسپار میشود و مسلمین را از هر رنگ و نژاد، برای حجة الوداع که آخرین حج اوست، فرا میخواند.
مردم، دوشادوش حضرت، حج بجامیآورند و آخرین صحبتهای ایشان را از زبانشان میشنوند. در راه بازگشت جبرئیل بر حضرت نازل میشود: "یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک" پیامبر که به نفاق عدهای از همراهان خود از طریق وحی الهی(2) آگاه بود، از برخورد آنان بیمناک شد.
در این هنگام جبرئیل امین برای دومین بار نازل شد: "یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک" رحمة للعالمین (صلی الله علیه و آله و سلم) هراسناک از دلهای مریض و ایمانهای سست تازه مسلمانان، راه تازهای میجست که جبرئیل برای سومین بار نازل شد: "یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس"(3)
این چه پیامی است که اگر به مردم ابلاغ نشود، رسالت به انجام نرسیده است؟
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که هم دارای مقام نبوت و هم دارای مقام رسالت میباشد، در این آیه با عبارت "یا ایها الرسول" مورد خطاب قرار گرفتهاند که بیان گر آن است که در اینجا مقام رسالت آن بزرگوار مورد نظر است. از طرفی "فما بلغت رسالته" نشانگر آن است که انجام ندادن این عمل و نرساندن این پیام از طرف خداوند، سبب عدم انجام وظیفه رسالت آن حضرت میشود.
در ادامه آیه، خداوند به قلب نورانی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اطمینان میدهد و میفرماید: "و الله یعصمک من الناس" خداوند تو را از آسیب مردم حفظ میکند. مراد از آسیب مردم، آسیب جسمی، مالی و... نیست؛ چرا که پیامبر هیچ گاه در میادین جنگ هراسی به دل راه نمیداد و زندگانی آن حضرت، سراسر گواه این مطلب است که در تمامی جنگها، رسول اکرم حتی یک قدم هم به عقب بر نداشت. حتی در جنگ احد بعد از این که به ظاهر، مسلمانان شکست خوردند و سپاه اسلام از هم گسست، آن حضرت همچنان در برابر مشرکین میجنگید. به علاوه خداوند نه تنها رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بلکه تمامی رسولان خود را این گونه توصیف مینماید: "الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله، کسانی که رسالت خداوند را ابلاغ مینمایند و از او میترسند و از هیچ کس غیر او نمیهراسند."(4) پس هراس آن حضرت به خاطر آسیب دیدن اصل دین، توسط مردم و به خاطر جهل آنان بود و این، بشارت خداوند برای غلبه بر جهل مردم بود؛ همانگونه که به موسی (علیه السلام) نیز فرمود: "لا تخف انک انت الاعلی"(5)
پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در موضع غدیر توقف میکنند. آنان که جلوتر رفته بودند را فرا میخوانند و صبر میکنند تا افرادی که هنوز نیامدهاند به آنان ملحق شوند. پس به بالای بلندی میروند و خطبهای ایراد میکنند:
"خدای را سپاس میگویم و بر بندگی خود و پروردگاری او اقرار میکنم. جبرئیل تا کنون سه بار بر من نازل شده است و از جانب پروردگار مرا امر نموده که در این زمین بر پای بایستم و رسالت او را به پایان برم. آیا من ولی شما بر شما نیستم؟" همگان پاسخ دادند:"آری." و حضرت ادامه داد: "آیا من پیامبر و رهبر شما نیستم؟" و باز همه سر به تعظیم خم میکنند. آنگاه حضرت دست علی بن ابیطالب (علیه السلام) را گرفته و بلند میکند و میفرماید: "من کنت مولاه فهذا علی مولاه، هرکه من ولی و سرپرست اویم، پس علی سرپرست و ولی اوست."
سپس مردم در محل خیمهای که به امر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، برپاگشته بود؛ بر علی (علیه السلام) وارد شدند و به ایشان تهنیت گفتند و آن حضرت را امیر المؤمنین خطاب نمودند؛ که مورخین عده آنان را تا 120,000 نفر ذکر کردهاند.
در آن هنگام این آیه نازل شد: "الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا، امروز کافران از دین شما مأیوس شدند؛ پس، از آنان نترسید و از من بهراسید. امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت خویش را بر شما تمام، و برای شما به اسلام به عنوان دین راضی شدم (راضی شدم که اسلام دین شما باشد)."(6)
در قرآن کریم واژه "الیوم و یومئذ" بیشتر برای معاد به کار برده میشود؛ ولی در این آیه در باره ظهور امامت به کار رفته است. از آن جایی که قرآن مطالب مهم را با لفظ "الا و الیوم" آغاز میکند، معلوم میشود که خبر بسیار مهمی در این آیه وجود دارد که دوبار در آن کلمه الیوم استفاده شده است و آن خبر مهم، همانا تعیین سرپرست برای امت اسلامی، پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد.
این اتفاق مهم، باعث مأیوس شدن کفار شد. دشمنان اسلام میگفتند: "نتربص به ریب المنون"(7) ما مرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را انتظار میکشیم تا با مرگ او بساطش برچیده شود؛ چرا که با کتاب و قانون میتوان مبارزه کرد و آنرا مطابق میل خود و بر خلاف نظر خداوند، تفسیر نمود؛ اما با این رهبر الهی نمیتوان به مقابله پرداخت. لذا واقعه غدیر خم که ادامه رهبری امت اسلامی را برای شخصی با داشتن خصائص شجاعت، درایت و صبر و پایداری همانند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام میدارد، این تنها امید کافران را نیز به یأس بدل کرد؛ و بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشینی الهی از جانب خداوند برای ادامه راه او و سرپرستی مسلمین تعیین نمود.
در قسمت بعدی آیه، از کامل شدن دین و تمام شدن نعمت سخن به میان آمده است. منظور از نعمت در این قسمت آیه، نمیتواند نعمتهای مادی باشد؛ چرا که نعمتهای مادی هنوز هم جاری هستند و چیزی نیستند که تمام بشوند و هر روز و هر لحظه، از جانب خداوند، بر مخلوقات نازل میشوند و نمیتوان در باره آنها کلمه تمام کردن نعمت از جانب خداوند را به کار برد. پس نعمتی دیگر (و به مراتب بالاتر و مهمتر از نعمتهای مادی) مورد نظر آیه است. بر طبق واقعه غدیر، همانا آن نعمت، چیزی جز نعمت ولایت و امامت نیست. خداوند نیز در قرآن نعمت رسالت و نعمت امامت را به عنوان برترین نعمتهای خویش ستوده و اصطلاح منت (نعمت سنگین و طاقت فرسا که حمل و هضم آن دشوار است) را برای آن دو نعمت به کار برده است. "لقد مَنّ الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم، همانا خدا بر مؤمنین نعمتی سنگین عطا نمود آن هنگام که از بین آنان رسولی را مبعوث کرد."(8) "و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین، ما اراده کردیم که بر آنانی که در زمین ضعیف شمرده شدند، نعمتی سنگین بدهیم و آنان را امام قرار دهیم و وارثان زمین."(9)
و در نهایت اینکه زحمات تمام پیامبران پیش از اسلام و زحمات 23 ساله پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر به بار نشست و حجت خداوند بر انسان تمام شد.
از لحاظ روایی نیز ذکر این نکته ضروری است که در طول تاریخ اسلام، کمتر واقعهای سندی به محکمی سند غدیر دارد. مسعود ابن ناصر سجستانی در کتاب ولایتکده که 17 جلد است این حدیث را از 120 نفر نقل کرده است. محمد ابن جریر طبری در کتاب رد علی الخرقوضیه از 75 طریق، ابن عقده در کتاب ولایت، حدیث را از 125 راوی بیان داشته است. از ابوالمعالی جونی نقل است که او بیان داشته است: "در بغداد در دکان صحاف، کتابی دیدم که روایت غدیر را در آن جمع آوری کرده بود و بر پشتش نوشته شده بود: «جلد 28 از طرق حدیث من کنت مولاه»." سید مرتضی نیز در کتاب شافی بیان داشته است که "ما هیچ فرقهای از فرق اسلامی را ندیدهایم که منکر اصل حدیث غدیر باشد." و در نهایت کتاب ارزشمند الغدیر تألیف علامه امینی، جامعترین دائرة المعارف برای اسناد روایت غدیر میباشد.
پس بر ماست بزرگداشت این عید بزرگ. در روایتی در صحیح مسلم به نقل از طارق بن شهاب آمده است: جمعی از یهود به خلیفه دوم گفتند: اگر بر ما قوم یهود چنین آیهای نازل میشد (الیوم اکملت لکم دینکم و اتتمت علیکم نعمتی) و ما میدانستیم که در چه روزی نازل شده است، حتما آن روز را عید قرار میدادیم.
منابع: الغدیر، تفسیر المیزان، شرح آیت الله جوادی آملی بر ماجرای غدیر، حق الیقین (علامه مجلسی)
ادامه مطلب
عيد غدير از ديدگاه علامه جعفر مرتضى العاملى
عيد غدير، يك عيد اصيل اسلامى است. چرا كه روز هجدهم ذى الحجه را مسلمانان در سه قرن اول، به اين عنوان جشن مى گرفته اند. گفتار مقريزى كه مى گويد: اولين بارى كه اين عيد در اسلام معروف شد، در زمان فرمانروايى معزلدوله على بن بويه، در عراق بود، وى آن را به سال سيصد و پنجاه و دو هجرى، بوجود آورد و از آن پس، شيعيان اين روز را عيد قرار دادند، (2) غير صحيح و قابل قبول نيست. زيرا مسعودى گفته است: فرزندان و شيعيان على رضى الله عنه، اين روز را گرامى مى داشتند. (3) و اين در حالى است كه مسعودى شش سال قبل از تاريخى كه مقريزى مى گويد، يعنى به سال سيصد و چهل و شش هجرى، فوت كرده است. فرات بن ابراهيم از دانشمندان قرن سوم، حديثى را از امام صادق(ع) روايت مى كند كه حضرت در آن از آباء طاهرينش - عليهم السلام - نقل مى كند: رسول اكرم(ص) فرمود: يوم غدير خم افضل اعياد امتى... (روز غدير از بهترين اعياد امت من است...) (4) امام على(ع) در سالى كه روز جمعه و روز غدير با هم مصادف شده بود، براى مردم خطبه خواند و در آن فرمود: ان الله عز و جل جمع لكم معشر المؤمنين فى هذا اليوم عيدين عظيمين كبيرين... (خداى عزوجل در اين روز، دو عيد عظيم بزرگ را براى شما گروه مؤمنان جمع كرده است.)در اين خطبه طولانى امام مردم را به انجام كارهايى كه شايسته است در اعياد انجام گردد و اظهار شادى و سرور در اين گونه ايام - بطور تفصيل - امر مى كند. طالبين به اين خطبه مراجعه كنند. (5) فرات به سند خود از فرات بن احنف و او از امام صادق(ع) روايت مى كند كه: به امام عرض كردم: فدايت شوم، آيا عيدى بهتر از عيد
ادامه مطلب
عيد غدير در سيره اهل بيت(ع)
مسابقه غدير و عيدگرفتن اين روز مقدس، به زمان پيامبراكرم(ص)مى رسد. در دوران ائمه ديگر نيز اين سنت دينى ادامه داشته و امينان وحى الهى، همچون امام صادق(ع)و امام رضا(ع)آن را آشكار ساخته و يادش را گرامى و زنده نگه مى داشتند. پيش از آنان نيز، اميرالمومنين(ع)احياگر اين عيد بود. رمز عيد بودن غدير نيز، كمال دين و اتمام نعمت در سايه تداوم خط رسالت در شكل و قالب امامت بود. به فرمان پيامبر خدا(ص)مسلمانان مامور شدند ولايت را به صاحب ولايت تبريك گويند و با آن حضرت بيعت كنند. رسول خدا نيزبراين نعمت الهى شادمانى كرد و فرمود: الحمدلله الذى فضلناعلى جميع العالمين. آيه قرآن كه به صراحت، اين روز را روز اكمال دين و خشنودى پروردگار از اين واقعه و اين تعيين وصى دانسته، رمزديگرى ازعيد بودن غديرخم است. فرخندگى اين روز و عظمت اين مراسم و عيدبودن غدير، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. اين نكته راحتى طارق بن شهاب مسيحى كه در مجلس عمربن خطاب حضور داشت،فهميده بود كه گفت: اگر اين آيه(اليوم اكملت لكم دينكم...)(مائده / 3) در ميان ما نازل شده بود، روز نزول آيه را عيد مى گرفتيم. هيچ يك از حاضران نيز حرف او را رد نكردند. خود عمر نيز سخنى گفت كه به نوعى پذيرش حرف او بود.
عيد گرفتن غدير
غدير، تنها نه به عنوان روزى تاريخى ، بلكه به عنوان يك عيد اسلامى مطرح است. عيد بودن آن نيز،
ادامه مطلب
حضور بانوان در نقل حديث
اشاراتى چند1ـ بدون ترديد موضوع غديرخم از مهمترين نقطه هاى عطف در تاريخ رسالت پيامبر اكرم(ص) است. هر چند معرّفى اميرالمؤمنين(ع) به عنوان امام و خليفه، بارها و به مناسبتهاى مختلف حتى از نخستين سالهاى بعثت از طرف پيامبر اكرم(ص) انجام يافته بود، امّا آنچه پيامبر(ص) در غديرخم مأموريت انجام آن را داشت، جايگاهى بس عظيم و روشن دارد. اگر به موقعيت تاريخى اين حادثه و روش ابلاغ و تأكيد مجدد اين مأموريت و جوانب آن عنايت شود، و اگر به حجم عظيمى از تاريخ و فرهنگ اسلامى كه اين واقعه درخشان به خود اختصاص داده نگريسته شود، به عظمت اين نقطه عطف، بيشتر پى خواهيم برد.آنچه در هجده ذو الحجه رخ داد علاوه بر آنكه بخش وسيعى از كتابهاى تاريخى و حديثى مسلمانان را به خود اختصاص داد، حجم عظيمى از آفرينشهاى ادبى را از همان ساعات نخست تاكنون به وجود آورده است. شعرهاى بسيارى سروده شد و هنوز نيز اين چشمه، جوشش دارد. سخنان بسيارى از پيامبر اكرم(ص) در مقاطع مختلفِ بيست و سه سال رسالت وحتى بيش از آن برجاى مانده است. بسيارى از رهنمودهاى آن حضرت نيز گرفتار سياستهايى شد كه از سر عمد و گاه برخاسته از جهل، نقل و نشر آنها را به صلاح نمى ديدند! در اين ميان آنچه در غديرخم پيش آمد با اينكه از جانب دستهاى آشكار و پنهان، بيشترين انگيزه براى به فراموشى سپرده شدن آن وجود داشت، امّا به خواست الهى، پيامبر اكرم(ص) به گونه اى اين مأموريت را به انجام رساند كه هيچ روايتى را نمى توان نشان داد كه سلسله سند و طرق روايت آن به زيادى طرق روايت غدير باشد.2ـ حديث غدير را احمد بن حنبل از چهل طريق، و طبرى از هفتاد و چند طريق، و ابن عقده از صد و پنج طريق، و ابوسعيد سجستانى از صد و بيست طريق، و ديگرى از صد و بيست و پنج طريق نقل كرده است. برخى نيز گفته اند كه صد و پنجاه طريق دارد. ابوالعلاء عطّار همدانى، (متوفاى569) مى گفته است:من اين حديث را از دويست و پنجاه طريق روايت مى كنم.1مرحوم علاّمه امينى، كه كتاب گرانقدر و حجت بالغه الغدير را در همين زمينه
ادامه مطلب
نقد ديدگاه هاى اهل سنت درباره حديث غدير
در اين نوشته در پى آنيم كه تمامى توجيهات و عذرهاى اهل سنت در نپذيرفتن حديث غدير به عنوان يكى از نصوص امامت و خلافت بلافصل على(ع) را بررسى كنيم و منصفانه به قضاوت بنشينيم كه آيا اين حديث چنانكه شيعه مدعى است دليل خلافت على(ع) است يا نه؟در ابتداى بحث شايسته است اين نكته را يادآور شويم كه اگر دانشمندان همه فِرق با پذيرفتن اصل اساسى وحدت، درباره مسائل اصلى يا فرعى، اعتقادى يا فقهى به بحث علمى بپردازند، نه تنها دلها از يكديگر گريزان نمى شود، بلكه به همديگر نزديك خواهد شد و اين يكى از راههاى صحيح تقريب بين مذاهب اسلامى است.اينك گزارش كوتاهى از چند كتاب روايى درباره حديث غدير بيان مى كنيم و سپس به بحث درباره حديث و بيان نظريات و نقد آنها مى پردازيم. امام احمد حنبل در مسندش آورده است:حدثنا عبداللّه، حدثنى ابى، ثنا عفان، ثنا حماد بن سلمه، أنا على بن زيد، عن عدى بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: كنّا مع رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه وآله ـ فى سفر فنزلنا بغدير خم فنودى فينا: الصلاة جامعة، وكسح لرسول اللّه ـ صلى اللّه عليه وآله ـ تحت شجرتين فصلى الظهر واخذ بيد علىٍ ـ رضى اللّه عنه ـ فقال: ألستم تعلمون انى اولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال فأخذ بيد علي فقال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه. قال فلقيه عمر بعد ذلك فقال له: هنيئاً يا ابن ابى طالب اصبحت وأمسيت مولى كل مؤمن و مؤمنة؛1براء بن عازب مى گويد:با رسول خدا(ص) در سفرى همراه بوديم. در غديرخم توقف كرديم. ندا در داده شد: الصلاة جامعه (كلمه اى كه براى گردآمدن مسلمانان
ادامه مطلب
غدير و فلسفه سياسى اسلام
غدير و فلسفه سياسى اسلام
-
فارغ از هر دو جهانم به گل روى على(ع) طى كنم عرصه ملك و ملكوت از پى دوست -
از خم دوست جوانم به خم موى على ياد آرم به خرابات چو ابروى على(ع)
(1) پيشگفتار
با نگاه به پيشينه حيات بشرى، خانواده و قبيله نخستين گروههاى اجتماعى است كه در آن نوعى رياست ، قانون و حكومت ديده مى شود و سپس از دولتها و نظام حكومتى مى توان ياد كرد كه در سرزمينهاى گسترده، براى جمعيتى معين، با نظامهاى ادارى و سازمانهاى سياسى به حكومت پرداخته و نظام اقتصادى جامعه را تحت پوشش خويش قرار داده، و اعمال حاكميت نموده اند.
رئيس ، رهبر و حاكم با نظام ادارى خاص به تشكيل حكومت موفق مى گردد. و عاملى كه در پذيرش و انتخاب رئيس و حاكم مؤثر است چيزى جز فرهنگ و بينش آن جامعه نيست.
اگر جامعه اى بينش مادى را بپذيرد و به اقتصاد آزاد گردن نهد و در مبانى عقيدتى و ايدئولوژيكى از فلسفه لذت و اصالت نفع پيروى كند، حكومتى سرمايه دارى شخصى يا دولتى خواهد داشت و اگر از مبانى الهى و قرآنى پيروى نمايد، به حكومت اسلامى و مدينه فاضله غدير دست مى يابد.
ما در اين گفتار به بررسى اجمالى عنصر اصيل در تشكيل حكومت خواهيم پرداخت و با مبانى قرآنى فلسفه سياسى اسلام آشنا خواهيم شد. فلسفه سياسى اسلام و قتى از فلسفه سياسى اسلام سخن به ميان مى آيد، بحث از فلسفه و نوع بينش اسلامى است. و در حقيقت فلسفه سياسى اسلام، جزئى از نظام فلسفى و جهان بينى اسلامى محسوب مى گردد.
دانشمندان اسلامى در علومى چند مبانى نظرى و عملى نظام فلسفى اسلام را تبيين كرده اند كه مى توان
ادامه مطلب
زمينه واقعه غدير و تشكّل جامعه اسلامى در دهه اول هجرى
زمينه واقعه غدير و تشكّل جامعه اسلامى در دهه اول هجرى
اين آمادگى فكرى، راهگشاى خوبى براى تجزيه و تحليل جزئيات و كيفيت خاص واقعه ى غدير و پيامدهاى آن خواهد بود.
تشكّل جامعه اسلامى در دهه اول هجرى
رسالت پيامبر در تبليغ اسلام
[ بحارالأنوار: ج 18 و 19 و 20. ]
اسلام به عنوان آخرين دين و ناسخِ تمام اديان، حامل والاترين معارف الهى است كه به زمان و مكان محدود نمى شود. اين معارف مى بايست براى هميشه و در تمام دنيا به عنوان سازنده ى فكر و روح مردم و دستور العمل و قانون نامه ى بشريت تلقى گردد.
اين رسالت عظيم بر عهده ى خاتم پيامبران حضرت محمد بن عبداللَّه صلى اللَّه عليه و آله قرار داده شد. آن حضرت معارف و احكام اسلام را تدريجاً براى مردم بيان مى فرمودند، و قبل از هر اقدام زمينه ى آن را فراهم مى كردند. هرچه پيشرفت و قدرت اسلام بيشتر مى شد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هم مطالب سنگين ترى بر مردم عرضه مى كردند، و اين روش تا آخرين لحظات عمر شريفشان ادامه داشت.
مسلمين قبل از هجرت
[ بحارالأنوار: ج 18 ص 148 تا 243، ج 19 ص 1 تا 27. ]
در طول سيزده سال دعوت پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله در مكّه ى معظّمه مسلمين بسيار
كم بودند، و اين بدان جهت بود كه ظاهر اسلام در جانب ضعف قرار داشت، و هوسهاى دنيوى كمتر مى توانست باعث گرويدن ظاهرىِ مردم به اسلام گردد.
اگر چه در همان عده ى كم نيز چند نفرى با قلبهاى آكنده از نفاق و براى تأمين آينده ى خود، گِرد پيامبر صلى اللَّه عليه وآله جمع شده بودند و اجراى مقاصد جاهلى و خنثى كردن اقدامات حضرت را در دل مى پروراندند، ولى در عين حال خلوص نيّت ديگران امكان هر اقدامى را از آنان سلب نموده بود.
مسلمين بعد از هجرت
[ بحارالأنوار: ج 19 ص 104 تا 133، ج 20، ج 21 ص 1 تا 90. ]
پس از ورود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به مدينه و استقبال از حضرت و پيدا شدن پايگاهى امن براى مسلمين، روز به روز عده ى مسلمانان زيادتر شد. سرعت پيشرفت به حدى بود كه گروه گروه و گاهى تمامى يك قبيله مسلمان مى شدند. از اطراف و اكناف نيز خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مى رسيدند و اسلام را مى پذيرفتند. بدين ترتيب تركيب جمعيت مسلمين تغييرى اساسى يافت، و شامل مشركين و يهود و نصاراى تازه مسلمان شد و قبايل و گروههاى گوناگونى را در بر گرفت. در ميان اين عده، بعضى از روى تبعيّت از رؤساى قبائل و عده اى به قصد شركت در جنگها و به دست آوردن غنائم و برخى براى كسب موقعيّتهاى اجتماعى و امثال آن مسلمان مى شدند.
آنگاه كه جنگهاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بالا گرفت و مسلمين در جنبه هاى اجتماعى و نظامى قوت گرفتند و در جنگها فاتح شدند، افراد زيادى به عنوان حفظ جان و مال خود مسلمان شدند، و عده اى هم خود را به اكثريت ملحق كردند تا رسوا نشوند.
البته مسلمانان مخلص و فداكار بسيار بودند، و همانها بودند كه مانع كارشكنيهاى منافقين و هوسرانيهاى دنياپرستان مى شدند.
مسلمين پس از فتح مكه
[ بحارالأنوار: ج 21 ص 91 تا 185. ]
پس از فتح مكه به دست پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، اين وضع پيچيده تر شد. در اين فتح بزرگ، كه طومار بت پرستى و شرك به دست پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات اللَّه عليهما وآلهما در هم پيچيده شد، با اعلان عفو عمومى از سوى آن حضرت، بسيارى از آنان كه تا ديروز در جنگها شمشير بر روى مسلمين مى كشيدند داخل جرگه ى مسلمانان شدند، و بدين ترتيب اجتماع مسلمين شكلى تازه به خود گرفت.
ادامه مطلب
عوامل نادیده گرفتن غدیر و اجتماع در سقیفه (1)
چكیده
واقعه مهم غدیرخم، از طریق روایات شیعه و سنی، به طور متواتر نقل شده است و در اصل وقوع آن هیچ تردیدی نیست. پس باید به این پرسش پاسخ داد كه چه عواملی سبب شد تا پس از رحلت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، مردم، بخصوص انصار، بدون توجه به واقعه غدیر خم، در سقیفه اجتماع كردند و اقدام به تعیین جانشین برای پیامبر صلی الله علیه و آله نمودند؟
این مقاله، با استناد به متون معتبرتاریخی و با ریشه یابی وقایع، از هنگام بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله تا واقعه غدیرخم، و پس از غدیرخم تا رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و تشكیل سقیفه، سعی نموده است تا تصویر روشنی از علل نادیده گرفتن واقعه غدیرخم و تجمع انصار در سقیفه ارائه نماید.
مقدمه
حدیث غدیر، از جمله روایات متواتر است (2) كه شیعه و سنی در اصل آن اتفاق نظر دارند. بر وفق این حدیث، پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در سال دهم هجری، پس از انجام مراسم حجة الوداع، در روز هجدهم ذی حجه، در مكانی به نام غدیرخم، دستور توقف دادند و پس از قرائت خطبه ای طولانی، فرمودند: «من كنت مولاه فعلی مولاه » ؛ هر كس من مولای او هستم، پس علی نیز مولای اوست.
در تحقق این واقعه مهم هیچ تردیدی وجود ندارد و با توجه به صراحت سخنان رسول گرامی اسلام و
ادامه مطلب
غدیر خم و سقیفه بنی ساعده
چكیده
پژوهش حاضر درصدد بررسی این پرسش مهم است كه آیا در ماجرای سقیفه كه دوباره یا كمی بیشتر پس از واقعه غدیر رخ داد و گروه های رقیب درباره جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گفت و گو كردند، به حدیث غدیر استناد شد یا خیر؟ پس از تبیین اجمالی این دو حادثه تأثیرگذار در تاریخ اسلام و بیان مشابهت ها و تفاوت های آن دو، به منظور نزدیك شدن به هدف پژوهش، گزینه های متصوّر درباره رخداد یا عدم رخداد واقعه غدیر و نیز فرض های عدم استناد به غدیر در سقیفه، مطرح و تجزیه و تحلیل خواهد شد. هم چنین در این مقاله، در مورد استنادات شیعه مبنی بر رخداد واقعه غدیر و نیز تبیین شیعی جانشینی پیامبر(صلی الله علیه وآله) بحث شده است.
غدیر خم و سقیفه بنی ساعده
مقدّمه
در تاریخ صدر اسلام دو حادثه مهم رخ داده است كه در وقایع پس از خود، بهویژه دسته بندی درونی نظام اسلامی تأثیر به سزایی داشته و هر دو مورد در ماه های پایانی عمر پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) واقع شده است. این دو حادثه عبارت اند از: 1 واقعه غدیرخم در هیجدهم ذیحجه سال دهم هجرت، 2 ماجرای سقیفه بنی ساعده در اوایل سال یازدهم هجرت. این دو حادثه، شباهت ها و تفاوت هایی دارند كه
ادامه مطلب

