چراغ غدیر بر بام تاریخ

چراغ غدیر بر بام تاریخ

سطحى‏نگرى و كوچك ‏اندیشى است، اگر «غدیر» و «ولایت‏» را، نزاعى در میان دو گروه در گذشته بدانیم.

و دور از «متن مكتب‏» است، اگر ایستادن بر كرانه جوشان «غدیر» را تنها حساسیتى فرقه‏اى و جدالى مذهبى به شمار آوریم.

«غدیر»، همواره برپاست.

صحنه تعیین «مولى‏»، و آن بیعت‌ها و استشهادها و اعتراف‌ها، هنوز هم محو نشده ‏است. بیعت‌گران نیز، صحنه را ترك نكرده‏اند. على‏رغم آنان كه سعى كرده‏اند غبارى از«نسیان‏» و پرده‏اى از «كتمان‏» بر سیماى غدیر بنشانند و بیفكنند، دل‌ها و جان‌هاى بی‌شمارى هنوز هم توجه به آن دست‌هاى بلندى دارد كه دست «على‏» را گرفت و فراز آورد، تا آن خورشید را، همه ببینند، همه بشناسند، به یكدیگر و به غایبان‌ ‏از صحنه و به خبرگیران از واقعه و به جویندگان چراغ، معرفى كنند.

صحنه‏غدیر، پایان نیافته است.

هنوز هم دیدگان تاریخ، در عصر حاضر، در قاره‏هاى دور دست، در جنوبى‏ترین كشورآفریقا، در شرقى‏ترین منطقه خاور دور، در مركزى‏ترین بخش اروپا و آمریكا، در پى ‏آشنایى با «خورشید»ى هستند كه اگر بتابد، خانه‏ها را، دل‌ها را، شهرها را، اندیشه‏ها را، قلمرو قلم و شعر را، پهنه ادبیات و هنر را، گستره عقیده‏ها و باورها را «روشن‏» مى‏سازد. و از «نور»، چه انتظارى است، جز درخشیدن و فروغ‏ گستردن و گرما بخشیدن؟! در غدیر، دستى كه فرا رفت، دست‏ خدا بود، زبانى كه «على‏ مولاه‏» را سرود، زبان خدا بود، دستى هم كه به عنوان «مولى‏» بالا رفت و همگان ‏دیدند، دست ‏خدا بود، «على‏»، راه و صراط بود، چراغ و مشعل بود، خط سیر و مسیر بود، «غدیر»، راهى بود كه روندگان را به «على‏» مى‏رساند.

و ... «على‏» هم، صراطى بود كه ره‌پویان را به «خدا» مى‏رساند.

«غدیر»، چشمه‏اى زلال بود كه در طول چهارده قرن، هزاران هزار كام تشنه را از كوثر معارف ناب، سیراب ساخت. و این چشمه، هنوز هم سارى و جارى است.

«غدیر»، چراغى بر اوج بود، كه در قرن‌هاى متمادى تاریخ بشرى، گم‌گشتگان‏ بسیارى را از وادی‌هاى خوف و خطر و بیراهه‏هاى تاریكى و ضلالت، به «مقصد» راهنمایى كرد. و این چراغ، همچنان فروزان و نورافشان و راهنماست.

«غدیر»، تكیه‏گاهى بود كه شیعه را در عصر محكومیت و مظلومیت دیرپاى خویش، پناه بود و حجت و برهان. و این تكیه‏گاه، هنوز هم به استوارى گذشته، پا برجاست و محكمترین حجت‏ها را دارد.

«غدیر»، متنى بود، روشن و بى‏ابهام، گویا و صریح، كه خیلى‏ها كوشیدند حواشى ‏تاویل و تفسیرهاى دور از واقعیت‏ براى آن ترسیم كنند. و این متن، هنوز هم براى ‏آنان كه بى‏حواشى به آن بنگرند، صریح و گویاست. «غدیر»، میوه‏اى شیرین در بوستان رسالت‏ بود، كه تداوم «خط نبوت‏» را در شكل ‏«امامت‏»، به شیرین‏ترین صورت ترسیم مى‏كرد. و هنوز هم این میوه شیرین، زینت‏بخش ‏بوستان محمدى است و بدون آن، «باغ رسالت‏» بى‏ثمر است « و ان لم تفعل فما بلغت ‏رسالته ...».

«غدیر»، میثاقى بود میان صاحبان باور و عقیده به خدا و رسول، كه وفادارى به ‏آن، شاهد صدق ایمان بوده است. و این عهد و پیمان، هنوز هم «وفا» مى‏طلبد و دستان بیعت‌گر را به «صدق‏» فرا مى‏خواند، و همه ساله، این عید فرخنده موعدى‏ براى تجدید آن عهد و تحكیم آن میثاق با خدا و رسول است.

«غدیر»، اگر چه بركه‏اى در بیابان بود، ولى هفت دریا به وسعت تاریخ و زمان‏ بود كه موجش «ازل‏» تا «ابد» را فرا گرفت و اگر خاكیان، برخى چشم دیدن آن ‏موج ابدى را نداشتند، افلاكیان به تكریم آن به یكدیگر تهنیت مى‏گفتند.

«غدیر»، سفینه نجاتى بود كه گرفتاران موج جهالت و حیرت ضلالت را به ساحل امن‏ ایمان مى‏رساند. این سفینه، هنوز هم سرنشین مى‏طلبد و امواج فتنه و فریب، هنوز هم ‏در پى دور ساختن اندیشه‏ها از این ساحل‏اند.

«غدیر»، روشن‏ترین چراغ بود، بر بالاترین بام خانه‏هاى تاریخ، تا... مردم‏ «اهل بیت‏» را بشناسند و به «خانه‏»اى رهنمون شوند كه افراد آن در دامان ‏«وحى‏» بزرگ شدند و «آیات خدا» در آن خانه فرود آمد و جبرئیل امین، مانوس‏ آن بیت و اهل بیت ‏بود.

اگر انسانیت امروز، مى‏خواهد به آن «خانه‏» راه یابد، خانه‏اى كه همه چیز در آنجاست، و همه كلیدهاى گشاینده همه قفل‌ها و درهاى بسته در دست صاحبان و ساكنان ‏آن خانه است.

باید به این چراغ نگاه كند، تا راه را بشناسد.

آرى ... «چراغ غدیر، بر بام بلند تاریخ‏».

 

 

"جواد محدثى"

تاریخ و سیره معصومین تبيان


ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 مهر 1394  ] [ 11:36 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر، کامل‌ترین مظهر وحدت

 

غدیر

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اعلام کرده بود این آخرین حج اوست و می خواهد روش صحیح حج را به مردم یاد داده، تمام آداب حج را اجرا نماید. مسلمانان بسیاری برای درک آخرین حج فرستاده خدا عازم حج گردیدند و حال پس از اتمام حج راهی سرزمینهای خود بودند. برخی حاجیان از آبگیر[1] «خم» رد شده بودند و گروهی آرام آرام به آنجا نزدیک می شدند. منطقه «خم» مانند تقاطعی بود که راهها در آنجا از هم جدا می شد. ناگاه پیک های رسول خدا صلی الله علیه و آله، حاجیانِ از «خم» عبور کرده را فراخواندند تا به آن باز گردند.

آنچه را بر من وحی کرده ادا می کنم

رسول الله صلی الله علیه و آله دستور داد همه صبر کنند تا آنان که عقب تر هستند نیز برسند. سپس بر منبر گونه ای، که از جهاز شتران درست شده بود، بالا رفت. آن روز به قدری گرم بود که مردم ناچار شدند عباهای خود را زیر پا پهن کنند تا پاهاشان از شدت حرارت نسوزد.[2] در این هنگام بود  که همه حاجیان دیدند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله  کسی را بالای جهاز شتران در کنار خود آورد، دستش را بلند کرد و شروع به خطبه خواندن نمود:

«حمد مخصوص خدایی است که... علمش همه چیز را در بر گرفته است... رازهای درون آدمی را فهمیده... هیچ امر مخفی، برای او پنهان نبوده و مشتبه نمی شود. آن خدایی که به همه چیز احاطه داشته، بر همه چیز غلبه، در همه چیز قوت و بر همه کار قدرت دارد... شکننده ی هر ستمکارِ خیره سر و نابود کننده ی هر شیطنت پیشه ی شورش‌گر است... در آشکار و نهان و در سختی و آسایش حمدش می کنم.... به فرمانش گوش داده، آن را اطاعت کرده، به هر چه  راضیش کند مبادرت ورزیده و تسلیم قضای او هستم... آنچه را بر من وحی کرده ادا می کنم از بیم آنکه اگر ادا ننمایم عذابی کوبنده مرا فرا گیرد که هیچ کس نتواند نجاتم دهد... زیرا خدا به من اعلام کرد که اگر آنچه را بر من فرستاده ابلاغ نکنم اصلا رسالت او را ابلاغ نکرده ام و البته او خود نگهداری مرا برایم ضمانت کرده است و  او خدای کافیت کننده و کریم است. خداوند به من وحی نمود: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم یا أیُّها الرسولُ بَلِّغْ ما أنزِلَ إلَیكَ مِن ربِّك‏ و إن لَم تَفعَلْ فَما بَلَّغتَ رِسالَتَه و اللَّهُ یَعصِمُكَ مِن الناسِ‏»...[3]

 

انسان آرمانی اسلام در آینه غدیر

هر چند به اعتقاد شیعه نصب امام علی بن ابی طالب علیه السلام توسط پیامبر گرامی اسلام برای حکومت و خلافت بلافاصله ی بعد از خود، امری است که در واقعه غدیر خم و در جای جای خطبه  


ادامه مطلب
[ یک شنبه 19 مهر 1394  ] [ 2:07 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

منظور از کامل شدن دین در روز غدیر چیست؟

نعمت ولایت از همه نعمت ها برتر است كه در روز غدیر با تحقق بیعت عمومى براى ولایت عترت، این نعمت برتر پروردگار كامل شد. ""و اتممت علیكم نعمتى.""

فرآوری : زهرا اجلال
ولایت

همه نعمت ها و خوبی ها، صلح و آرامش، امنیت و رفاه، همه و همه در سایه حاكمیت اسلام است، و حاكمیت اسلام پس از رسول خدا "صلی الله و علیه وآله" در پرتو ولایت عترت است، پس نعمت ولایت از همه نعمت ها برتر است كه در روز غدیر با تحقق بیعت عمومى براى ولایت عترت، نعمت برتر پروردگار كامل شد. ""و اتممت علیكم نعمتى.""

منظور از کامل شدن دین و اتمام نعمت در آیه "الْیَوْمَ أَكْمَلْت لَكمْ دِینَكمْ وَأَتْمَمْت عَلَیْكمْ نِعْمَتِی وَرَضِیت لَكم الإِسْلاَمَ..."(مائده، 3) چیست ؟
در قرآن کریم، نعمت وقتی به شکل مطلق می آید به معنای ولایت است. اتممت علیکم نعمتی یعنی با نصب امیرالمومنین نعمت ولایت را بر شما تکمیل کردم. پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) در آن چند سالی که دوره پیامبری و نبوتشان بود، وقت کافی برای بیان همه احکام را نداشتند. هر چند که قرآن کریم به طور کامل بر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) نازل شد اما قرآن حکم قانون اساسی را دارد و بیشتر، کلیات را بیان کرده است و جزئیات دین و فقه و اخلاق و معارف اسلامی در قرآن نیامده است و این مسئله نیاز به شخصیتی دارد که با غیب در ارتباط است و معصوم است تا آنها را برای مردم بازگو کند.
به بیانی دیگر حقیقت اساس دین بر چند اصل استوار است: یکی بحث توحید و بعد از آن هم نبوت. به این معنا که وقتی پیامبر خاتم صلوات الله علیه، دین، احکام الهی، شریعت و دستورات دینی را برای انسان ها آورد، آن عاملی که باید حافظ دین و مفسر دین باشد و بتواند دین را از تحریف و انحراف محافظت کند هم باید به مردم معرفی شود.بر همین اساس وقتی که در روز غدیر، خدا به پیامبرش دستور می دهد که مسئله ولایت را برای مردم بیان کند و پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) در آن روز مأمور می شود تا موضوع ولایت امیرالمومنین را برای مردم بیان کند، دین تکمیل می شود. یعنی آن چیزی که باید دین را حفظ کند و از انحراف جلوگیری کند و مردم را هدایت کند تا باقی بماند، عامل ولایت و امامت است که خداوند متعال معرفی کرد. با معرفی امیرالمومنین (علیه السلام) به عنوان خلیفه و به عنوان ولی امر مسلمین دین خدا تکمیل گردید.
و این چنین است که می فرماید: «یَا أَیّهَا الرَّسول بَلِّغْ مَا أنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه وَاللّه یَعْصِمكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ» (مائده، 67) اگر این کار را نکنی اصلاً رسالتت را انجام نداده ای. یعنی 124 هزار پیامبر کارشان را انجام نداده اند زیرا آنها دائماً دین را تکمیل کردند تا رسید به نفر آخر و گفت اگر ابلاغ نکنی گویی که هیچ کدام ابلاغ نکرده اند.

حقیقت اساس دین بر چند اصل استوار است: یکی بحث توحید و بعد از آن هم نبوت. به این معنا که وقتی پیامبر خاتم صلوات الله علیه، دین، احکام الهی، شریعت و دستورات دینی را برای انسان ها آورد، آن عاملی که باید حافظ دین و مفسر دین باشد و بتواند دین را از تحریف و انحراف محافظت کند هم باید به مردم معرفی شود

دین پاسبان و نگهبان و حافظ می خواهد. اگر آن را رها کنیم، مثل این می ماند که طلایی را بین عابرین پیاده رها کنیم و برویم. طلا متاع ارزشمند و گرانبهایی است که به راحتی به دستمان نرسیده است. این دین هم نیاز به امام و وصی ای دارد که آن را تا روز قیامت نگه دارد و این سلسله به دست ائمه (علیهم السلام) ایجاد خواهد شد.
اگر به آیات دقیق تر نگاه کنیم می بینیم که درباره وضو که برای نماز است و هم درباره حج گفته شده که ما این طهارت را دادیم تا برای شما نعمت تمام شود. یعنی آن نماز و طهارت برای اتمام نعمتی است که خداوند می خواهد بدهد. چند سال بعد وقتی که مسئله حج تشریح شد، باز هم در قرآن داریم «لأتم نعمتی علیکم و لعلکم تهتدون» می گوید برای این است که خداوند در آینده نعمتش را بر شما تمام کند. اما وقتی که به مسئله غدیر یعنی به مسئله ولایت می رسیم، دیگر برای آینده وعده نمی دهد که می خواهد تمام کند. می گوید تمام کردم.

معلوم است که آن عبادات همه برای رسیدن به مقصدی است و آن مقصد نهایی ولایت است. یعنی، ولایت به منزله امضاء و نهایی شدن پیکره و ساختمان عظیم شریعت است. این ساختمان وقتی که همه چیزش به اتمام و کمال رسید می گویند این خانه ساخته شد و به اتمام رسید. یعنی دیگر کاری نداریم. یعنی بنا و مبنا و دیوارها و نقاشی ها هم ظاهر و هم درونش و بقول امروزی ها هم نرم افزار هم سخت افزارش دیگر تمام شد و به کمال خودش رسید.

اتمام و اکمال دین در بیان شهید مطهری

اگر ساختمانی ناقص باشد و اجزایش را بخواهیم اضافه کنیم به این کار اتمام می گویند. اتمام آن ساختمان به این است که اگر مثلاً سقف ندارد سقف بزنیم یا درهایش نصب نشده درهایش را کار بگذاریم و اجزای دیگر همینطور. این کار به معنای اتمام ساختمان است.

اکمال یعنی چیزی تمام شده و نقصی ندارد اما روح و واقعیت و آن آثاری که از آن مد نظر است به آن هنوز باز نشده است.

اکمال دین به این است که ولایت، روح دستورات دینی است. در روز عید غدیر، خداوند به حضرت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) دستور می دهد که آن را به مردم ابلاغ کند

به عنوان مثال کمال علم در عمل است. یعنی اگر عمل به علم اضافه نشود، آن علم کمال پیدا نکرده است. این مسئله به معنای آن نیست که علم شما ناقص است یا جزیی از آن وجود ندارد؛ نه، علم هست اما روح علم به آن عمل است و اگر عمل نباشد علم شما کمال پیدا نکرده است. لذا می گویند اکملت؛ اما اگر شما اکمال را در کنار اتمام قرار دهید فرقش مشخص می شود که نصب امیرالمومنین (علیه السلام) به امامت به اعتبار اینکه جزیی از اجزای دین ناقص است و هنوز به دین اضافه نشده است این به معنای تمام شدن نعمت است. یعنی نعمت ناتمام بود و حالا که ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) در قضیه خلافت در روز غدیر معین شده نعمت تمام می شود. اگر به معنای اکمال توجه کنیم به این معنا است که روح دین و آن واقعیت و کنه معارف دین در ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) نهفته شده است. لذا اکمال دین یعنی رسیدن روح ولایت در دستورات دینی و شرعی.
در روایات دیگری هم ملاحظه می شود که اهل بیت (علیهم السلام) اشاره می کنند که مثلاً روح نماز، ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) است یا در حدیث معروف داریم که «بنی الاسلام علی خمسه» اسلام بر 5 ستون بنا نهاده شده است. در ذیل آن حدیث، آخرین قسمتی را که اشاره می کند ولایت امیر مومنان (علیه السلام) است. آن وقت می گوید هیچ چیزی در اسلام به اندازه ولایت تأکید و سفارش نشده است. اگر ولایت نباشد، دستورات دیگر کان لم یکن است. نماز بی ولای او عبادتی بیهوده است.

نتیجه گیری

این که «اتممت علیکم نعمتی» و نعمتم را بر شما تمام کردم. یعنی تا به امروز تمام نبود و در آیات قبلی مدام وعده می دهد که در سال های بعد اتمام خواهد شد یا تمامش می کنیم اما اینجا که می رسد می گوید تمامش کردم. بعد از این دیگر حالت انتظار نداشته باشید. دینتان کامل شده و در اختیار شما قرار گرفته و آن نعمت ولایت است.

اکمال دین به این است که ولایت، روح دستورات دینی است. در روز عید غدیر، خداوند به حضرت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) دستور می دهد که آن را به مردم ابلاغ کند.


منابع:
حوزه
پرسمان


ادامه مطلب
[ شنبه 18 مهر 1394  ] [ 1:06 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر، آغاز راه کربلا

پذیرفتن اینکه مسیر کربلا و عاشورا از غدیر بگذرد سخت است اما حقیقت دارد. غدیر، نقطه آغازی شد که جریان اسلام را به عاشورا رساند.

محمد دهقانی زاده -کارشناس حوزه
غدیر، آغاز راه کربلا

پرده آخر

کاروان اسرا به شام رسید. شاید کسی گمان نمی کرد که در شام این چنین از اسرا استقبال شود. با این حال کسی که معاویه را به درستی می شناخت، چنین اشتباهی مرتکب نمی شد و این استقبال را برای اسرا پیش بینی می کرد.

شامیان اسیران جنگ کربلا را درست نمی شناختند. آن ها مدت ها بود که اسلام را از زبان معاویه و خاندان او چشیده بودند. آن ها با تفسیر معاویه خو گرفته بودند و فرزندش یزید را خلیفه می دانستند.
تنها سخنان زینبی بود که می توانست به آن دل های سخت و خفته تلنگری بزند که شاید چیزی که می دانند نادانی باشد.

هر چه باشد آن ها بیشتر از کوفیان، خاندان رسالت را ندیده بودند. وقتی قدرشناسی کوفیان در کربلا را شنیدند استقبال این چنینی رقم زدند.

با جرقه زدن آتش کینه مخالفان و معاندان در غدیر زمینه تغییر مسیر امت اسلامی مهیا شد و جامعه به جای چنگ زدن به حق و حقیقت، دامن مصلحت سنجی های نابخردانه را گرفت و به راه افتاد.

پرده دوم

جنگ، جنگ عجیبی بود. یک طرف خلیفه مسلمین بود و سوی دیگر خون خواه خلیفه مقتول. در هر


ادامه مطلب
[ شنبه 18 مهر 1394  ] [ 1:00 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

تبيين نظام سياسى اسلام در غدير

محمدجواد صاحبى
تعيين جانشينى براى رهبرى امت اسلامى از مهمترين و عمده ‏ترين مسايلى بود كه پيامبر اكرم در آخرين سال حيات، هنگام بازگشت از حجة‏الوداع، به همراهان خويش ابلاغ كرد.
اگر چه اين اعلام عمومى، به فرمان خداوند صورت گرفت، ولى صرف نظر از جنبه آن، می ‏توانست ‏حاكى از دغدغه طبيعى معمار و بنيانگذار مكتب نسبت ‏به آينده امت ‏باشد، اين اقدام يك ضرورت اجتماعى اجتناب‏ ناپذير بود، و از انتظارات عقلاى عالم به شمار می ‏آمد و آن حضرت حتى در زمان حيات خويش از آن مهم غفلت نمی ‏ورزيد.
او می ‏دانست كه جامعه بى سرپرست مانند رمه بی چوپان كه هر لحظه در معرض اختلاف، گسستگى و هجوم فرصت ‏طلبان است. لذا هر وقت‏ براى جنگ يا غزوه ‏اى از مدينه خارج می ‏شد، شهر را بدون امير و خليفه وا نمی ‏گذاشت؛ پس هنگامى كه سفرى ابدى در پيش رو داشت، چگونه ممكن بود امت را به حال


ادامه مطلب
[ جمعه 10 مهر 1394  ] [ 2:19 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر و بیان حقیقت


اعتقادمان این است همه خبرگزاری ها و رسانه های جمعی و مکتوبی و مجازی ازادانه عمل می کنند  و هیچ وابستگی به احزاب و گروه ها و حکومت هایی ندارند و سعی می کنند تا حقیقت را بازگو و به جهان انعکاس دهند همه ما بشریم و دور از شهوات و غرایز حیوانی، چرا که عاقل و بالغیم پس هیچ قومی بر قوم دیگر و هیچ نژادی بر نژاد دیگر برتری ندارد بهترین افراد باتقواترینشان هستند.
هر چه قلم به دست می گیرم و فکرم را به کار می بندم بیشتر به این نتیجه می رسم که واقعا نمی توانم درباره غدیر قلم فرسایی کنم تاب و توان و قدرت این کار

ادامه مطلب
[ یک شنبه 5 مهر 1394  ] [ 4:20 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

خطابه غدیر

بسم الله الرحمن الرحیم


۱. حمد و ثنای الهی
حمد و سپاس خدایی را که در یگانگی خود بلند مرتبه، و در تنهایی و فرد بودن خود نزدیک است. در قدرت و سلطه خود با جلالت و در ارکان خود عظیم است. علم او به همه چیز احاطه دارد در حالی که در جای خود است، و همه مخلوقات را با قدرت و برهان خود تحت سیطره دارد. همیشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستایش خواهد بود.
صاحب عظمتی که از بین رفتنی نیست. ابتدا کننده او و باز گرداننده اوست و هر کاری به سوی او باز می گردد.
به وجود آورنده بالا برده شده ها (کنایه از آسمانها و افلاک) و پهن کننده گسترده ها (کنایه از زمین)، یگانه حکمران زمینها و آسمانها، پاک و منزه و تسبیح شده، پروردگار ملائکه و روح، تفضّل کننده بر همه آنچه خلق کرده و لطف کننده بر هر آنچه بوجود آورده است. هر چشمی زیر نظر اوست ولی چشمها او را نمی بینند.
کرم کننده و بردبار و تحمل کننده است. رحمت او همه چیز را فرا گرفته و با نعمت خود بر همه آنها منت گذارده است. در انتقام گرفتن خود عجله نمی کند، و به آنچه از عذابش که مستحق آنند مبادرت نمی ورزد.
باطنها و سریره ها را می فهمد و ضمایر را می داند و پنهانها بر او مخفی نمی ماند و مخفی ها بر او مشتبه نمی شود. او راست احاطه بر هر چیزی و غلبه بر همه چیز و قوت در هر چیزی و قدرت بر هر چیزی، و مانند او شیئی نیست. اوست بوجود آورنده شیئ (چیز) هنگامی که چیزی نبود. دائم و زنده است و به قسط و عدل قائم است. نیست خدایی جز او که با عزت و حکیم است.

بالاتر از آن است که چشمها او را درک کنند ولی او چشمها را درک می کند و او لطف کننده و آگاه است. هیچکس نمی تواند به دیدن به صفت او راه یابد، و هیچکس به چگونگی او از سر و آشکار دست نمی یابد مگر به آنچه خود خداوند عز و جل راهنمایی کرده است.
گواهی می دهم برای او که اوست خدایی که قدس و پاکی و منزه بودن او روزگار را پر کرده است. او که نورش ابدیت را فرا گرفته است. او که دستورش را بدون مشورت مشورت کننده ای اجرا می کند و در تقدیرش شریک ندارد و در تدبیرش کمک نمی شود.

آنچه ایجاد کرده بدون نمونه و مثالی تصویر نموده و آنچه خلق کرده بدون کمک از کسی و بدون زحمت و بدون احتیاج به فکر و حیله خلق کرده است. آنها را ایجاد کرد پس بوجود آمدند و خلق کرد پس ظاهر شدند. پس اوست خدایی که جز او خدایی نیست، صنعت او محکم و کار او زیبا است، عادلی که ظلم نمی کند و کرم کننده ای که کارها بسوی او باز می گردد.

شهادت می دهم که اوست خدایی که همه چیز در مقابل عظمت او تواضع کرده و همه چیز در مقابل عزت او ذلیل شده و همه چیز در برابر قدرت او سر تسلیم فرود آورده و همه چیز در برابر هیبت او خاضع شده اند.

پادشاه پادشاهان و گرداننده افلاک و مسخر کننده آفتاب و ماه،که همه با زمان تعیین شده در حرکت هستند. شب را بر روی روز و روز را بر روی شب می گرداند که به سرعت در پی آن می رود. در هم شکننده هر زورگوی با عناد، و هلاک کننده هر شیطان سرپیچ و متمرد.
برای او ضدی و همراه او معارضی نبوده است. یکتا و بی نیاز است. زائیده نشده و نمی زاید و برای او هیچ همتایی نیست. خدای یگانه و پروردگار با عظمت. می خواهد پس به انجام می رساند، و اراده می کند پس مقدر می نماید، و می داند پس به شماره می آورد. می میراند و زنده می کند، فقیر می کند و غنی می نماید، می خنداند و می گریاند، نزدیک می کند و دور می نماید، منع می کند و عطا می نماید. پادشاهی از آن او و حمد و سپاس برای اوست. خیر بدست اوست و او بر هر چیزی قادر است.

شب را در روز و روز را در شب فرو می برد. نیست خدایی جز او که با عزت و آمرزنده است. اجابت کننده دعا، بسیار عطا کننده، شمارنده ی نفسها و پروردگار جن و بشر، که هیچ امری بر او مشکل نمی شود، و فریاد دادخواهان او را منضجر نمی کند، و اصرار اصرار کنندگانش او را خسته نمی کند. نگهدارنده صالحین و موفق کننده رستگاران و صاحب اختیار مؤمنین و پروردگار عالمین. خدایی که از هر آنچه خلق کرده مستحق است که او را در هر حالی که شکر و سپاس گویند.

او را سپاس بسیار می گویم و دائما شکر می نمایم، چه در آسایش و چه در گرفتاری، چه در حال شدت و چه در حال آرامش. و به او و ملائکه اش و کتابهایش و پیامبرانش ایمان می آورم. دستورات او را گوش می دهم و اطاعت می نمایم و به آنچه او را راضی می کند مبادرت می ورزم و در مقابل مقدرات او تسلیم می شوم به عنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او، چرا که اوست خدایی که نمی توان از مکر او در امان بود و از ظلم او هم ترس نداریم (یعنی ظلم نمی کند).

۲. فرمان الهی برای مطلبی مهم
اقرار می کنم برای خداوند بر نفس خود بعنوان بندگی او،و شهادت می دهم برای او به پروردگاری، و آنچه به من وحی نموده ادا می نمایم از ترس آنکه مبادا اگر انجام ندهم عذابی از او بر من فرود اید که هیچکس نتواند آنرا دفع کند هر چند که حیله عظیمی بکار بندد و دوستی او خالص باشد. نیست خدایی جز او، زیرا خداوند به من اعلام فرموده که اگر آنچه در حق علی برمن نازل نموده ابلاغ نکنم، رسالت او را نرسانده ام، و برای من حفظ از شرّ مردم را ضمانت نموده و خدا کفایت کننده و کریم است.
خداوند به من چنین وحی کرده است:
«بِسم الله الرحمن الرحیم، یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ ــ فى عَلِىٍّ یَعْنى فِى الْخِلاَفَهِ لِعَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ ــ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس‏».
«ای پیامبر ابلاغ کن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده درباره علی، یعنی خلافت علی بن ابی طالب و اگر انجام ندهی رسالت او را نرسانده ای، و خداوند تو را از مردم حفظ می کند».
ای مردم،من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل کرده کوتاهی نکرده ام، و من سبب نزول این آیه را برای شما بیان می کنم:
جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند سلام پروردگار مکه او سلام است مرا مأمور کرد که در این محلّ اجتماع بپا خیزم و بر هر سفید و سیاهی اعلام کنم که «علی بن ابی طالب برادر من و وصی من و جانشین من بر امّتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسی است جز اینکه پیامبری بعد از من نیست. و او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش است»، و خداوند در این مورد آیه ای از کتابش بر من نازل کرده است:
«إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُون‏»
«صاحب اختیار شما خدا و رسولش هستند و کسانی که ایمان آورده و نماز را بپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند»،و علی بن ابی طالب است که نماز را بپا داشته و در حال رکوع زکات داده و در هر حال خداوند عز و جل را قصد می کند.

ای مردم، من از جبرئیل درخواست کردم که از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ این مهم معاف بدارد، زیرا از کمی متّقین و زیادی منافقین و افساد ملامت کنندگان و حیله های مسخره کنندگان اسلام اطلاع دارم،کسانی که خداوند در کتابش آنان را چنین توصیف کرده است که با زبانشان می گویند آنچه در قلبهایشان نیست و این کار را سهل می شمارند، در حالیکه نزد خداوند عظیم است. و همچنین بخاطر اینکه منافقین بارها مرا اذیت کرده اند تا آنجا که مرا«اُذُن» (گوش دهنده بر هر حرفی) نامیدند، و گمان کردند که من چنین هستم به خاطر ملازمت بسیار او (علی) با من و توجّه من به او و تمایل او و قبولش از من، تا آنکه خداوند عزّ و جلّ در این باره چنین نازل کرد:
«وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ …»
«و از آنان کسانی هستند که پیامبر را اذیت می کنند و می گویند او«اذن» (گوش دهنده بر هر حرفی) است، بگو: گوش است بر ضدّ کسانی که گمان می کنند او «اذن» است و برای شما خیر است، به خدا ایمان می آورد و در مقابل مؤمنین اظهار تواضع و احترام می نماید».

و اگر من بخواهم گویندگان این نسبت (اُذُن) را نام ببرم می توانم، و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره کنم می نمایم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفی کنم می توانم، ولی به خدا قسم من در کار آنان با بزرگواری رفتار کرده ام.
بعد از همه اینها،خداوند از من راضی نمی شود مگر آنچه در حق علی بر من نازل کرده ابلاغ نمایم.
سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند:
«یا أَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فى حَقِّ عَلِىٍّ - وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ»
«ای پیامبر برسان آنچه در حق علی از پروردگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهی رسالت او را نرسانده ای، و خداوند تو را از مردم حفظ می کند».

۳. اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام (علیهم السلام)
ای مردم، این مطلب را درباره او بدانید و بفهمید، و بدانید که خداوند او رابرای شما صاحب اختیار و امامی قرار داده که اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرین و انصار و بر تابعین آنان به نیکی، و بر روستایی و شهری، و بر عجمی و عربی، و بر آزاد و بنده، و بر بزرگ و کوچک، و بر سفید و سیاه. بر هر یکتا پرستی حکم او اجرا شونده و کلام او مورد عمل و امر او نافذ است.
هر کس با او مخالفت کند ملعون است، و هر کس تابع او باشد و او را تصدیق نماید مورد رحمت الهی است. خداوند او را و هر کس را که از او بشنود و او را اطاعت کند آمرزیده است .
ای مردم، این آخرین باری است که در چنین اجتماعی بپا می ایستیم، پس بشنوید و اطاعت کنید و در مقابل امر خداوند پروردگارتان سر تسلیم فرود آورید، چرا که خداوند عزّ و جلّ صاحب اختیار شما و معبود شما است، و بعد از خداوند رسولش و پیامبرش که شما را مخاطب قرار داده، و بعد از من علی صاحب اختیار شما و امام شما به امر خداوند است، و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزی که خدا و رسولش را ملاقات خواهید کرد.
حلالی نیست مگر آنچه خدا و رسولش و آنان (امامان) حلال کرده باشند، و حرامی نیست مگر آنچه خدا و و رسولش و آنان (امامان) بر شما حرام کرده باشند. خداوند عز و جل حلال و حرام را به من شناسانده است، و آنچه پروردگارم از کتابش و حلال و حرامش به من آموخته به او سپرده ام.

ای مردم، علی را (بر دیگران) فضیلت دهید. هیچ علمی نیست مگر آنکه خداوند آنرا در من جمع کرده است و هر علمی را که آموخته ام در امام المتقین جمع نموده ام، و هیچ علمی نیست مگر آنکه آنرا به علی آموخته ام. اوست «امام مبین»که خداوند در سوره یس ذکر کرده است: «وَ کُلَّ شَىْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فى إِمامٍ مُبینٍ»، «و هر چزی را در امام مبین جمع کردیم».
ای مردم، از او (علی) بسوی دیگری گمراه نشوید، و از او روی بر مگردانید و از ولایت او سر باز نزنید. اوست که به حق هدایت نموده و به آن عمل می کند، و باطل را ابطال نموده و از آن نهی می نماید،و در راه خدا سرزنش ملامت کننده ای او را مانع نمی شود. او (علی) اول کسی است که به خدا و رسولش ایمان آورد و هیچکس در ایمان به من بر او سبقت نگرفت. اوست که با جان خود در راه رسول خدا فداکاری کرد.
اوست که با پیامبر خدا بود در حالی که هیچکس از مردان همراه او خدا را عبادت نمی کرد. اولین مردم در نماز گزاردن، و اول کسی است که با پیامبر خدا بود در حالی که هیچکس از مردان همراه او خدا را عبادت نمی کرد. اولین مردم در نماز گزاردن،و اول کسی است که با من خدا را عبادت کرد. از طرف خداوند به او امر کردم تا در خوابگاه من بخوابد، او هم در حالیکه جانش را فدای من کرده بود در جای من خوابید.

ای مردم، او را فضیلت دهید که خدا او را فضیلت داده است، و او را قبول کنید که خداوند او را منصوب نموده است.

ای مردم، او از طرف خداوند امام است، و هر کس ولایت او را انکار کند خداوند هرگز توبه اش را نمی پذیرد و او را نمی بخشد. حتمی است بر خداوند که با کسی که با او مخالفت نماید چنین کند و او را به عذابی شدید تا ابدیت و تا آخر روزگار معذب نماید. پس بپرهیزید از اینکه با او مخالفت کنید و گرفتار آتشی شوید که آتشگیره آن مردم و سنگها هستند و برای کافران آماده شده است.
ای مردم، بخدا قسم پیامبران و رسولان پیشین به من بشارت داده اند، و من بخدا قسم خاتم پیامبران و مرسلین و حجت بر همه مخلوقین از اهل اسمانها و زمینها هستم. هر کس در این مطالب شک کند مانند کفر جاهلیت اول کافر شده است. و هر کس در چیزی از این گفتار من شک کند در همه آنچه بر من نازل شده شک کرده است، و هر کس در یکی از امامان شک کند در همه آنان شک کرده است، و شک کننده درباره ما در آتش است.
ای مردم،خداوند این فضیلت را بر من ارزانی داشته که منتی از او بر من و احسانی از جانب او بسوی من است. خدایی جز او نیست.حمد و سپاس از من بر او تا ابدیت و تا آخر روزگار و در هر حال.
ای مردم، علی را فضیلت دهید که او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامی که خداوند روزی را نازل می کند و خلق باقی هستند. ملعون است ملعون است، مورد غضب است مورد غضب است کسی که این گفتار مرا رد کند و با آن موافق نباشد. بدانید که جبرئیل از جانب خداوند این خبر را برای من آورده است و می گوید:«هر کس با علی دشمنی کند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب من بر او باد». هر کس ببیند برای فردا چه پیش فرستاده است. از خدا بترسید که با علی مخالفت کنید و در نتیجه قدمی بعد از ثابت بودن آن بلغزد، خداوند از آنچه انجام می دهید آگاه است.
ای مردم، او (علی) «جنب الله» است که خداوند در کتاب عزیزش ذکر کرده و درباره کسی که با او مخالفت کند فرموده است:«أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فی‏ جَنْبِ اللَّهِ‏»،«ای حسرت بر آنچه درباره جنب خداوند تفریط و کوتاهی کردم».
ای مردم، قرآن را تدبر نمائید و آیات آن را بفهمید و در محکمات آن نظر کنید و بدنبال متشابه آن نروید. بخدا قسم، باطن آن را برای شما بیان نمی کند و تفسیرش را برایتان روشن نمی کند مگر این شخصی که من دست او را می گیرم و او را بسوی خود بالا می برم و بازوی او را می گیرم و با دو دستم او را بلند می کنم و به شما می فهمانم که«هر کس من صاحب اختیار اویم این علی صاحب اختیار او است». و او علی بن ابی طالب برادر و جانشین من است، ولایت او از جانب خداوند عز و جل است که بر من نازل کرده است.

ای مردم، علی و پاکان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اکبر است. هر یک از این دواز دیگری خبر می دهد و با آن موافق است. آنها از یکدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. بدانید که آنان امین های خداوند بین مردم و حاکمان او در زمین هستند.
بدانید که من ادا نمودم، بدانید که من ابلاغ کردم، بدانید که من شنوانیدم، بدانید که من روشن نمودم، بدانید که خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز و جل می گویم، بدانید که امیر المؤمنینی جز این برادرم نیست. بدانید که امیر المؤمنین بودن بعد از من برای احدی جز او حلال نیست.

۴. معرفی و بلند کردن امیر المؤمنین(ع) بدست پیامبر(ص)
سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستش را بر بازوی علی (علیه السلام) زد و آن حضرت را بلند کرد. و این در حالی بود که امیر المؤمنین (علیه السلام) از زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر فراز منبر آمده بود یک پله پائین تر از مکان حضرت ایستاده بود و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مایل بود که گویی هر دو در یک مکان ایستاده اند.
پس پیامبر (صلی الله علیه و آله) با دستش او را بلند کرد و هر دو دست را به سوی آسمان باز نمود و علی (علیه السلام) را از جا بلند نمود تا حدی که پای آنحضرت موازی زانوی پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید. سپس فرمود:
ای مردم، این علی است برادر من و وصی من و جامع علم من، و جانشین من در امّتم بر آنان که به من ایمان آورده اند، و جانشین من در تفسیر کتاب خداوند عز و جل و دعوت به آن، و عمل کننده به آنچه او را راضی می کند، و جنگ کننده با دشمنان خدا و دوستی کننده بر اطاعت او و نهی کننده از معصیت او. اوست خلیفه رسول خدا، و اوست امیرالمؤمنین و امام هدایت کننده از طرف خداوند، و اوست قاتل ناکثان و قاسطان و مارقان به امر خداوند.
خداوند می فرماید:
«ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ»
«سخن در پیشگاه من تغییر نمی پذیرد»،
پروردگارا، به امر تو می گویم: «خداوندا دوست بدار هر کس علی را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس علی را دشمن بدارد.و یاری کن هر کس علی را یاری کند و خوار کن هر کس علی را خوار کند،و لعنت نما هر کس علی را انکار کندو غضب نما بر هر کس که حق علی را انکار نماید».
پروردگارا،تو هنگام روشن شدن این مطلب و منصوب نمودن علی در این روز این آیه را درباره او نازل کردی:
«أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا» «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرین‏».
«امروز دین شما را برایتان کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را بعنوان دین شما راضی شدم»،«و هر کس دینی غیر از اسلام انتخاب کند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود».

پروردگارا، تو را شاهد می گیرم که من ابلاغ نمودم.

۵. تأکید بر توجه امت به مسئله امامت
ای مردم، خداوند دین شما را با امامت او کامل نمود، پس هر کس اقتدا نکند به او و به کسانی که جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند عز و جل،چنین کسانی اعمالشان در دنیا و آخرت از بین رفته و در آتش دائمی خواهند بود.عذاب از آنان تخفیف نمی یابد و به آنها مهلت داده نمی شود.
ای مردم، این علی است که یاری کننده ترین شما نسبت بمن و سزاوارترین شما به من و نزدیک ترین شما به من و عزیزترین شما نزد من است. خداوند عز و جل و من از او راضی هستیم. هیچ آیه رضایتی در قرآن نازل نشده است مگر درباره او، و هیچگاه خداوند مؤمنین را مورد خطاب قرار نداده مگر آنکه ابتدا او مخاطب بوده است،و هیچ آیه مدحی در قرآن نیست مگر درباره او، و خداوند در سوره « هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حینٌ مِنَ الدَّهْر…» شهادت به بهشت نداده مگر برای او و این سوره را درباره غیر او نازل نکرده و با این سوره جز او را مدح نکرده است.
ای مردم، او یاری دهنده دین خدا و دفاع کننده از رسول خدا است،و اوست با تقوای پاکیزه هدایت کننده هدایت شده.پیامبرتان بهترین پیامبر و وصیتان بهترین وصی و فرزندان او بهترین اوصیاء هستند.
ای مردم، نسل هر پیامبری از صلب خود او هستند ولی نسل من از صلب امیر المؤمنین علی است.
ای مردم، شیطان آدم را با حسد از بهشت بیرون کرد.مبادا به علی حسد کنید که اعمالتان نابود شود و قدمهایتان بلغزد.آدم بخاطر یک گناه بزمین فرستاده شد در حالیکه انتخاب شده خداوند عز و جل بود،پس شما چگونه خواهید بود در حالیکه شمائید و در بین شما دشمنان خدا هستند .
بدانید که با علی دشمنی نمی کند مگر شقی و با علی دوستی نمی کند مگر با تقوی، و به او ایمان نمی آورد مگر مؤمن مخلص. بخدا قسم درباره علی نازل شده است سوره عصر: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم‏ - وَ الْعَصْر - إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْر»،«قسم به عصر،انسان در زیان است» مگر علی که ایمان آورد و به حق و صبر توصیه کرد.

ای مردم، من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم، و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چیزی نیست.
ای مردم از خدا بترسید آنطور که باید ترسید و از دنیا نروید مگر آنکه مسلمان باشید.

۶. اشاره به کارشکنیهای منافقین
ای مردم، «ایمان آورید به خدا و رسولش و به نوری که همراه او نازل شده است،قبل از آنکه هلاک کنیم وجوهی را و آن صورتها را به پشت بر گردانیم یا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت کنیم». بخدا قسم، از این آیه قصد نشده است مگر قومی از اصحابم که آنان را به اسم و نسبشان می شناسم ولی مأمورم که از آنان پرده پوشی کنم. پس هر کس عمل کند مطابق آنچه در قلبش از حب یا بغض نسبت به علی می یابد.

ای مردم، نور از جانب خداوند عز و جل در من نهاده شده و سپس در علی بن ابی طالب و بعد در نسل او تا مهدی قائم که حق خداوند و هر حقی که برای ما باشد می گیرد،چرا که خداوند عز و جل ما را بر کوتاهی کنندگان و بر معاندان و مخالفان و خائنان و گناهکاران و ظالمان و غاصبان از همه عالمیان حجت قرار داده است.

ای مردم،شما را می ترسانم و انذار می نمایم که من رسول خدا هستم و قبل از من پیامبران بوده اند،آیا اگر من بمیرم یا کشته شوم شما عقب گرد می نمائید؟هر کس به عقب برگردد به خدا ضرری نمی رساند،و خدا بزودی شاکرین و صابرین را پاداش می دهد.بدانید که علی است توصیف شده به صبر و شکر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنین اند.

ای مردم، با اسلامتان بر من منت مگذارید،بلکه بر خدا منت نگذرارید، که اعمالتان را نابود می نماید و بر شما غضب می کند و شما را به شعله ای از آتش و مس (گداخته) مبتلا می کند،پروردگار شما در کمین است.
ای مردم، بعد از من امامانی خواهند بود که به آتش دعوت می کنند و روز قیامت کمک نمی شوند .ای مردم،خداوند و من از آنان بیزار هستیم.

ای مردم، آنان و یارانشان و تابعینشان و پیروانشان در پائین ترین درجه آتش اند و چه بد است جای متکبران. بدانید که آنان«اصحاب صحیفه»هستند،پس هر یک از شما در صحیفه خود نظر کند.
راوی می گوید: وقتی پیامبر(ص) نام«اصحاب صحیفه»را آورد اکثر مردم منظور حضرت از این کلام را نفهمیدند و برایشان سؤال انگیز شد و فقط عده کمی مقصود حضرت را فهمیدند.

ای مردم، من امر خلافت را بعنوان امامت و وراثت آن در نسل خودم تا روز قیامت به ودیعه می سپارم،و من رسانیدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غائب و بر همه کسانی که حضور دارند یا ندارند،بدنیا آمده اند یا نیامده اند.پس حاضران به غائبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.
و بزودی امامت را بعد از من بعنوان پادشاهی و با ظلم و زور می گیرند.خداوند غاصبین و تعدی کنندگان را لعنت کند.و در آن هنگام استای جن و انسکه می ریزد برای شما آنکه باید بریزد و می فرستد بر شما شعله ای از آتش و مس(گداخته)و نمی توانید آنرا از خود دفع کنید.

ای مردم، خداوند عز و جل شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه خبیث را از پاکیزه جدا کند،و خداوند شما را بر غیب مطلع نمی کند.
ای مردم، هیچ سرزمین آبادی نیست مگر آنکه در اثر تکذیب(اهل آن آیات الهی را)خداوند قبل از روز قیامت آنها را هلاک خواهد کرد و آنرا تحت حکومت حضرت مهدی خواهد آورد،و خداوند و عده خودرا عملی می نماید.
ای مردم، قبل از شما اکثر پیشینیان هلاک شدند،و خداوند آنها را هلاک نمود و اوست که آیندگان را هلاک خواهد کرد.خدای تعالی می فرماید:
«أَ لَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلِینَ - ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِین‏،کَذلِکَ‏ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِین‏، َویلٌ یَومِئِذٍ لِلمُکَذِّبِینَ»،
«آیا ما پیشینیان را هلاک نکردیم؟ آیا در پی آنان دیگران را نفرستادیم؟ ما با مجرمان چنین می کنیم. وای بر مکذبین در آن روز».

ای مردم،خداوند مرا امر و نهی نموده است،و من هم به امر الهی علی را امر و نهی نموده ام،و علم امر و نهی نزد اوست.پس امر او را گوش دهید تا سلامت بمانید،و او را اطاعت کنید تا هدایت شوید و نهی او را قبول کنید تا در راه درست باشید،و به سوی مقصد ومراد او بروید و راههای بیگانه، شما را از راه او منحرف نکند.

۷. پیروان اهل بیت (علیهم السلام) و دشمنان ایشان
ای مردم، من راه مستقیم خداوند هستم که شما را به تبعیت آن امر نموده،و سپس علی بعد از من،و سپس فرزندانم از نسل او که امامان هدایت اند،به حق هدایت می کنند و بیاری حق به عدالت رفتار می کنند.
سپس حضرت چنین خواندند:« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ - الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ…» تا آخر سوره حمد و سپس فرمودند:
این سوره درباره من نازل شده، و بخدا قسم درباره ایشان (امامان) نازل شده است. بطور عموم شامل آنهاست و بطور خاص درباره آنان است. ایشان دوستان خدایند که ترسی بر آنان نیست و محزون نمی شوند، بدانید که حزب خداوند غالب هستند.
بدانید که دشمنان ایشان سفهاء گمراه و برادران شیاطین اند که اباطیل را از روی غرور به یکدیگر می رسانند.
بدانید که دوستان ایشان (اهل بیت) کسانی اند که خداوند در کتابش آنان را یاد کرده و فرموده است:
« لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُم‏، ْ أُولئِکَ کَتَبَ فی‏ قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ …» تا آخر آیه،
«نمی یابی قومی را که به خدا و روز قیامت ایمان آورده باشند،و در عین حال با کسانی که با خدا و رسولش ضدیت دارند روی دوستی داشته باشند، اگر چه پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرانشان یا فامیلشان باشند. آنان اند که ایمان در قلوبشان نوشته شده است…»

بدانید که دوستان ایشان (اهل بیت) کسانی اند که خداوند عز و جل آنان را توصیف کرده و فرموده است:
«الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُون‏».
«کسانی که ایمان آورده اند و ایمانشان را با ظلم نپوشانده اند،آنان اند که بر ایشان امان است و آنان هدایت یافتگان اند».

بدانید که دوستان ایشان کسانی اند که ایمان آورده اند و به شک نیفتاده اند.

بدانید که دوستان ایشان کسانی اند که با سلامتی و در حال امن وارد بهشت می شوند و ملائکه با سلام به ملاقات آنان می آیند و می گویند: «سلام بر شما پاکیزه شدید،پس برای همیشه داخل بهشت شوید».
بدانید که دوستان ایشان کسانی هستند که بهشت برای آنان است و در آن بدون حساب روزی داده می شوند.
بدانید که دشمنان ایشان (اهل بیت) کسانی اند که به شعله های آتش وارد می شوند، بدانید که دشمنان ایشان کسانی اند که از جهنم در حالی که می جوشد صدای وحشتناکی می شوند و شعله کشیدن آنرا می بینند.
بدانید که دشمنان ایشان کسانی اند که خداوند درباره آنان فرموده است:
«کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّهٌ لَعَنَتْ أُخْتَها…»تا آخر آیه،
«هر گروهی که داخل(جهنم)می شود همتای خود را لعنت می کند…».

بدانید که دشمنان ایشان کسانی اند که خداوند عز و جل می فرماید:
«کُلَّما أُلْقِیَ فیها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَذیر،قالُوا بَلى‏ قَدْ جاءَنا نَذِیرٌ فَکَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَیْ‏ء،ٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِی ضَلالٍ کَبِیر ...ْ فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعیر»،
«هر گاه گروهی (از ایشان) را در جهنم می اندازند خزانه داران دوزخ از ایشان می پرسند:آیا ترساننده ای برای شما نیامد؟می گویند:بلی،برای ما نذیر و ترساننده آمد ولی ما او را تکذیب کردیم و گفتیم:خداوند هیچ چیز نازل نکرده است،و شما در گمراهی بزرگ هستید…پس دور باشند اصحاب آتش».

بدانید که دوستان ایشان (اهل بیت) کسانی هستند که در پنهانی از پروردگارشان می ترسند و برای آ نان مغفرت و اجر بزرگ است.
ای مردم،چقدر فاصله است بین شعله های آتش و بین اجر بزرگ!ای مردم،دشمن ما کسی است که خداوند او را مذمت و لعنت نموده،و دوست ما آن کسی است که خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.
ای مردم، بدانید که من نذیر و ترساننده ام و علی هدایت کننده است.
ای مردم، من پیامبرم و علی جانشین من است.
ای مردم، بدانید که من پیامبرم و علی امام و وصی بعد از من است،و امامان بعد از او فرزندان او هستند. بدانید که من پدر آنانم و آنها از صلب او بوجود می آیند.

۸. حضرت مهدی عجل الله فرجه
بدانید که آخرین امامان، مهدی قائم از ماست. اوست غالب بر ادیان، اوست انتقام گیرنده از ظالمین، اوست فاتح قلعه ها و منهدم کننده آنها، اوست غالب بر هر قبیله ای از هل شرک و هدایت کننده آنان.
بدانید که اوست گیرنده انتقام هر خونی از اولیاء خدا، اوست یاری دهنده دین خدا.
بدانید که اوست استفاده کننده از دریایی عمیق. اوست که هر صاحب فضیلتی را بقدر فضلش و هر صاحب جهالتی را بقدر جهلش نشانه می دهد. اوست انتخاب شده و اختیار شده خداوند. اوست وارث هر عملی و احاطه دارنده به هر فهمی.
بدانید که اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالابرنده آیات الهی. اوست هدایت یافته محکم بنیان. اوست که کارها به او سپرده شده است.
اوست که پیشینیان به او بشارت داده اند، اوست که بعنوان حجت باقی می ماند و بعد از او حجتی نیست. هیچ حقی نیست مگر همراه او،و هیچ نوری نیست مگر نزد او.
بدانید او کسی است که غالب بر او نیست و کسی بر ضد او کمک نمی شود. اوست ولی خدا در زمین و حکم کننده او بین خلقش و امین او بر نهان و آشکارش.

۹ مطرح کردن بیعت
ای مردم، من برایتان روشن کردم و به شما فهمانیدم، و این علی است که بعد از من به شما می فهماند.
بدانید که من بعد از پایان خطابه ام شما را به دست دادن با من بعنوان بیعت با او و اقرار به او،و بعد از من به دست دادن با خود او فرا می خوانم.
بدانید که من با خدا بیعت کرده ام و علی با من بیعت کرده است، و من از جانب خداوند برای او از شما بیعت می گیرم(خداوند می فرماید:)
«إِنَّ الَّذینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتیهِ أَجْراً عَظیما»،«کسانی که با تو بیعت می کنند در واقع با خدا بیعت می کنند، دست خداوند بر روی دست آنان است. پس هر کس بیعت را بشکند این شکستن بر ضرر خود اوست،و هر کس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظیمی عنایت خواهد کرد».

۱۰. حلال و حرام،واجبات و محرمات:
ای مردم، حج و عمره از شعائر الهی هستند، (خداوند می فرماید:) «فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما»تا آخر آیه،«پس هر کس به خانه خدا بعنوان حج یا عمره بیاید برای او اشکالی نیست که بر صفا و مروه بسیار طواف کند».
ای مردم،به حج خدا بروید. هیچ خاندانی به خانه خدا وارد نمی شوند مگر آنکه مستغنی می گردند و شاد می شوند، و هیچ خاندانی آنرا ترک نمی کنند مگر آنکه منقطع می شوند و فقیر می گردند .

ای مردم، هیچ مؤمنی در موقف (عرفات،مشعر،منی) وقوف نمی کند مگر آنکه خداوند گناهان گذشته او را تا آن وقت می آمرزد، و هر گاه که حجش پایان یافت اعمالش را از سر می گیرد.
ای مردم، حاجیان کمک می شوند و آنچه خرج می کنند به آنان بر می گردد، و خداوند جزای محسنین را ضایع نمی نماید.

ای مردم، با دین کامل و با تفقه و فهم به حج خانه خدا بروید و از آن مشاهد مشرفه جز با توبه و دست کشیدن از گناه بر مگردید.

ای مردم، نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید همانطور که خداوند عز و جل به شما فرمان داده است و اگر زمان طویلی بر شما گذشت و کوتاهی نمودید یا فراموش کردید، علی صاحب اختیار شما است و برای شما بیان می کند، او که خداوند عز و جل بعد از من بعنوان امین بر خلقش او را منصوب نموده است. او از من است و من از اویم.
او و آنانکه از نسل من اند از آنچه سؤال کنید به شما خبر می دهند و آنچه را نمی دانید برای شما بیان می کنند.
بدانید که حلال و حرام بیش از آن است که من همه آنها را بشمارم و معرفی کنم و بتوانم در یک مجلس به همه حلالها دستور دهم و از همه حرامها نهی کنم. پس مأمورم که از شما بیعت بگیرم و با شما دست بدهم بر اینکه قبول کنید آنچه از طرف خداوند عز و جل درباره امیر المؤمنین علی و جانشینان بعد از او آورده ام که آنان از نسل من و اویند، (و آن موضوع) امامتی است که فقط در آنها بپا خواهد بود، و آخر ایشان مهدی است تا روزی که خدای مدبر قضا و قدر را، ملاقات کند.

ای مردم، هر حلالی که شما را بدان راهنمایی کردم و هر حرامی که شما را از آن نهی نمودم، هرگز از آنها برنگشته ام و تغییر نداده ام. این مطلب را بیاد داشته باشید و آنرا حفظ کنید و به یکدیگر سفارش کنید، و آنرا تبدیل نکنید و تغییر ندهید. من سخن خود را تکرار می کنم: نماز را بپا دارید و زکات را بپردازید و به کار نیک امر کنید و از منکرات نهی نمائید. بدانید که بالاترین امر به معروف آنست که سخن مرا بفهمید و آنرا به کسانی که حاضر نیستند برسانید و او را از طرف من به قبولش امر کنید و از مخالفتش نهی نمائید، چرا که این دستوری از جانب خداوند عز و جل و از نزد من است، و هیچ امر به معروف و نهی از منکری نمی شود مگر با امام معصوم..
ای مردم، قرآن به شما می شناساند که امامان بعد از علی فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم که آنان از نسل من و از نسل اویند. آنجا که خداوند در کتابش می فرماید:«وَ جَعَلَها کَلِمَهً باقِیَهً فی‏ عَقِبِه‏»،«آن (امامت) را بعنوان کلمه باقی در نسل او قرار داد»، و من نیز به شما گفتم: «اگر به آن دو (قرآن و اهل بیت) تمسّک کنید هرگز گمراه نمی شوید».
ای مردم، تقوی را تقوی را! از قیامت بر حذر باشید همانگونه که خدای عز و جل فرموده:
«إِنَّ زَلْزَلَهَ السَّاعَهِ شَیْ‏ءٌ عَظیم‏»،
«زلزله قیامت شیئ عظیمی است».
مرگ و معاد و حساب و ترازوهای الهی و حسابرسی در پیشگاه رب العالمین و ثواب و عقاب را بیاد آورید. هر کس حسنه با خود بیاورد طبق آن ثواب داده می شود، و هر کس گناه بیاورد در بهشت او را نصیبی نخواهد بود.

۱۱. بیعت گرفتن رسمی
ای مردم، شما بیش از آن هستید که با یک دست و در یک زمان با من دست دهید، و پروردگارم مرا مأمور کرده است که از زبان شما اقرار بگیرم در باره آنچه منعقد نمودم برای علی امیر المؤمنین و امامانی که بعد از او می آیند و از نسل من و اویند، چنانکه بشما فهماندم که فرزندان من از صلب اویند.
پس همگی چنین بگوئید:
«ما شنیدیم و اطاعت می کنیم و راضی هستیم و سر تسلیم فرود می آوریم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت بما رساندی درباره امر امامت اماممان علی امیر المؤمنین و امامانی که از صلب او بدنیا می آیند.بر این مطلب با قلبهایمان و با جانمان و با زبانمان و با دستانمان با تو بیعت می کنیم.بر این عقیده زنده ایم و با آن می میریم و (روز قیامت) با آن محشور می شویم. تغییر نخواهیم داد و تبدیل نمی کنیم و شک نمی کنیم و انکار نمی نمائیم و تردید به دل راه نمی دهیم و از این قول بر نمی گردیم و پیمان را نمی شکنیم.
تو ما را به موعظه الهی نصیحت نمودی درباره علی امیر المؤمنین و امامانی که گفتی بعد از او از نسل تو و فرزندان اویند،یعنی حسن و حسین و آنانکه خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است.
پس برای آنان عهد و پیمان از ما گرفته شد، از قلبهایمان و جانهایمان و زبانهایمان و ضمائرمان و دستهایمان. هر کس توانست با دست بیعت می نماید و گر نه با زبانش اقرار می کند. هرگز در پی تغییر این عهد نیستیم و خداوند (در این باره) از نفسهایمان دگرگونی نبیند.
ما این مطالب را از قول تو به نزدیک و دور از فرزندانمان و فامیلمان می رسانیم،و خدا را بر آن شاهد می گیریم. خداوند در شاهد بودن کفایت می کند و تو نیز بر این اقرار ما شاهد هستی».
ای مردم، چه می گوئید؟خداوند هر صدایی را و پنهانی های هر کسی را می داند.پس هر کس هدایت یافت به نفع خودش است و هر کس گمراه شد به ضرر خودش گمراه شده است،و هر کس بیعت کند با خداوند بیعت می کند،دست خداوند بر روی دست آنها(بیعت کنندگان)است.
ای مردم، با خدا بیعت کنید و با من بیعت نمائید و با علی امیر المؤمنین و حسن و حسین و امامان از ایشان در دنیا و آخرت،بعنوان امامتی که در نسل ایشان باقی است بیعت کنید .خداوند غدر کنندگان(بیعت شکنان)را هلاک و وفاداران را مورد رحمت قرار می دهد.و هر کس بیعت را بشکند به ضرر خویش شکسته است،و هر کس به آنچه با خدا پیمان بسته وفا کند خداوند به او اجر عظیمی عنایت می فرماید.
ای مردم، آنچه به شما گفتم بگوئید (تکرار کنید)، و به علی بعنوان «امیر المؤمنین» سلام کنید و بگوئید«شنیدیم و اطاعت کردیم، پروردگارا مغفرت تو را می خواهیم و بازگشت بسوی توست» .و بگوئید: «حمد و سپاس خدای را که ما را به این هدایت کرد، و اگر خداوند هدایت نمی کرد ما هدایت نمی شدیم…».
ای مردم، فضائل علی بن ابی طالب نزد خداوندکه در قرآن آنرا نازل کرده بیش از آن است که همه را در یک مجلس بشمارم، پس هر کس درباره آنها بشما خبر داد و معرفت آنرا داشت او را تصدیق کنید.
ای مردم، هر کس خدا و رسولش و علی و امامانی را که ذکر کردم اطاعت کند به رستگاری بزرگ دست یافته است.
ای مردم، کسانی که برای بیعت با او و قبول ولایت او و سلام کردن به عنوان «امیر المؤمنین» با او،سبقت بگیرند آنان رستگارانند و در باغهای نعمت خواهند بود.
ای مردم، سخنی بگوئید که بخاطر آن خداوند از شما راضی شود، و اگر شما و همه کسانی که در زمین هستند کافر شوند به خدا ضرری نمی رسانند.
خدایا! بخاطر آنچه ادا کردم و امر نمودم مؤمنین را بیامرز،و بر منکرین که کافرند غضب نما،و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.

خطابه غدیر(6 زبان)


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 6:42 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدير، اعتقاد مقدس ما

«غدير»، اين نام مقدس، عنوانِ عقيده واساس دين ما است.
غدير عصاره ونتيجه‌ي خلقت وچكيده‌ي تمام اديان الهي وخلاصه‌ي مكتب وحي است.
غدير اعتقاد ماست، و فقط يك واقعه‌ي تاريخي نيست.
غدير، ثمره‌ي نبوّت وميوه‌ي رسالت است.
غدير، تعيين خط مشي مسلمين تا آخرين روز دنيا است.
غدير، نه فراموش شدني است نه كهنه شدني!!
غدير، آبي است كه همه‌ي درختان و گل بوته‌هاي باغستانهاي توحيد براي تغذيه و رشد به آن نيازمندند.
غدير صراط است. با ايمان به غدير مي‌توان از اين صراط گذشت و گرنه لبه‌ي شمشيري است كه هر منافق و ملحدي را دو نيمه خواهد ساخت.
غدير، حساس‌ترين مقطع اسلام است كه در آغاز شكوفايي، دين خدا را از خطر حتمي دشمنان داخلي و خارجي در بُعد فكري و معنوي نجات داد.
غدير، حافظ گذشته‌ي اسلام و ضامن بقاي آينده‌ي آن است، كه سياست گذار آن خداوند تعالي و اعلان كننده‌اش پيامبر صلي الله عليه و آله و مجري آن دوازده امام معصوم عليهم‌السلام‌اند.
غدير عيد همه‌ي انسانيت است. آن روز آرزوي نهايي از خلقت انسان بيان شد و هدف انسانيت مشخص گرديد. آنان كه آن روز را ضايع كردند حق انسانيت را زير پا گذاشتند و حق ميلياردها بشر را ناديده گرفتند.
غدير در روح ما و از طينت ماست. ما با غدير به دنيا آمده‌ايم، و با زلالش كه با جانمان آميخته به ملاقات پروردگار خواهيم رفت.
در نقطه‌ي غدير توقفي بايد، كه با حقيقت انسان سر و كار دارد، و در جهات مختلف وجودي او مؤثر است و تكليف دنيا و آخرتش را تعيين مي‌كند.
هزار و چهارصد سال است كه شيعه زلال پر بركت غدير را به پاي درختان ولايت مي‌افشاند و از آن بيابانِ خشك، باغهاي پر ثمر اعتقادي و گلهاي زيباي محبت را پرورش مي‌دهد. خار و خس كينه‌هاي دشمن علي عليه‌السلام را با برائت و لعن آنان ريشه كن نموده، و با حجتي قوي كه پيامبر صلي اللَّه عليه و آله به دستش داده مرزهاي غدير را به روي معاندين بسته و جرأت تعرّض را از آنان سلب نموده است. شهيدان غدير در عرصه‌ي هزار و چهارصد ساله‌ي آن، دنباله‌روي اوّلين شهيدان آن فاطمه و محسن عليهماالسلام و پيرو شهيدان با عظمت غدير در كربلا هستند. عاشورا مولود غدير و حافظ آن است؛ سنگري رو در روي سقيفه!
 در غدير چشمان پيامبر صلي الله عليه و آله دور دستهايي را مي‌نگريست كه مي‌بايد كشتي اسلام آن را طي كند و هدف نهايي آن به ظهور برسد؛ و آينده‌هايي را در نظر داشت كه گرگهاي عقيده، اسلام را از داخل مورد تعرض قرار داده‌اند.
و اين بود كه دست علي بن ابي طالب عليه‌السلام را گرفت و او را بلند كرد و از همانجا او را به همه‌ي نسلهاي تاريخ نشان داد و به عنوان جانشين خود معرفي فرمود.
اينك ما ميراث دار غديريم كه در قله‌ي عظمت آن به دنيا آمده‌ايم. امروز غدير فراتر از ديد دشمنانش، آفتاب خيره‌كننده‌اي است كه بر همه‌ي جهان مي‌تابد، و كشتي پُرقدرتش پهنه‌ي گيتي را درمي‌نوردد، و دست غرق شدگان فتنه‌هاي هزار و چهارصد ساله‌ي سقيفه را به گرمي مي‌فشارد و از گردابهاي سياه كفر و گمراهي به سبزگونه‌ي پُرطراوت خود مي‌رساند تا روحشان را صفايي تازه بخشد. 

 

اي صاحب غدير
غديريان از اوج غديرت سلام مي‌دهند، تعظيم مي‌كنند، بوسه بر دستت، بر پايت، بر خاك راهت مي‌زنند، و در برابر مقام عليِّ تو خود را بسيار كوچك مي‌بينند!... مگر بپذيري‌شان...!؟
با قطره اشكي پر از انتظار... سلام!


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 6:39 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

نكته هايي از غدير 3

 

 

رسالت پيامبر در تبليغ اسلام(1)


 اسلام به عنوان آخرين دين و ناسخِ تمام اديان، حامل والاترين معارف الهي است كه به زمان و مكان محدود نمي‌شود. اين معارف مي‌بايست براي هميشه و در تمام دنيا به عنوان سازنده‌ي فكر و روح مردم و دستور العمل و قانون نامه‌ي بشريت تلقي گردد.
 اين رسالت عظيم بر عهده‌ي خاتم پيامبران حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله قرار داده شد. آن حضرت معارف و احكام اسلام را تدريجاً براي مردم بيان مي‌فرمودند، و قبل از هر اقدام زمينه‌ي آن را فراهم مي‌كردند. هرچه پيشرفت و قدرت اسلام بيشتر مي‌شد پيامبر صلي اللَّه عليه و آله هم مطالب سنگين‌تري بر مردم عرضه مي‌كردند، و اين روش تا آخرين لحظات عمر شريفشان ادامه داشت.

 

مسلمين قبل از هجرت(2)
در طول سيزده سال دعوت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در مكّه‌ي معظّمه مسلمين بسيار
كم بودند، و اين بدان جهت بود كه ظاهر اسلام در جانب ضعف قرار داشت، و هوسهاي دنيوي كمتر مي‌توانست باعث گرويدن ظاهريِ مردم به اسلام گردد.
اگر چه در همان عده‌ي كم نيز چند نفري با قلبهاي آكنده از نفاق و براي تأمين آينده‌ي خود، گِرد پيامبر صلي‌الله عليه وآله جمع شده بودند و اجراي مقاصد جاهلي و خنثي كردن اقدامات حضرت را در دل مي‌پروراندند، ولي در عين حال خلوص نيّت ديگران امكان هر اقدامي را از آنان سلب نموده بود.

 

مسلمين بعد از هجرت(3)

 پس از ورود پيامبر صلي الله عليه و آله به مدينه و استقبال از حضرت و پيدا شدن پايگاهي امن براي مسلمين، روز به روز عده‌ي مسلمانان زيادتر شد. سرعت پيشرفت به حدي بود كه گروه گروه و گاهي تمامي يك قبيله مسلمان مي‌شدند. از اطراف و اكناف نيز خدمت پيامبر صلي الله عليه و آله مي‌رسيدند و اسلام را مي‌پذيرفتند. بدين ترتيب تركيب جمعيت مسلمين تغييري اساسي يافت، و شامل مشركين و يهود و نصاراي تازه مسلمان شد و قبايل و گروههاي گوناگوني را در بر گرفت. در ميان اين عده، بعضي از روي تبعيّت از رؤساي قبائل و عده‌اي به قصد شركت در جنگها و به دست آوردن غنائم و برخي براي كسب موقعيّتهاي اجتماعي و امثال آن مسلمان مي‌شدند.
 آنگاه كه جنگهاي پيامبر صلي الله عليه و آله بالا گرفت و مسلمين در جنبه‌هاي اجتماعي و نظامي قوت گرفتند و در جنگها فاتح شدند، افراد زيادي به عنوان حفظ جان و مال خود مسلمان شدند، و عده‌اي هم خود را به اكثريت ملحق كردند تا رسوا نشوند.
 البته مسلمانان مخلص و فداكار بسيار بودند، و همانها بودند كه مانع كارشكنيهاي منافقين و هوسرانيهاي دنياپرستان مي‌شدند.
 

مسلمين پس از فتح مكه(4)

 پس از فتح مكه به دست پيامبر صلي الله عليه و آله، اين وضع پيچيده‌تر شد. در اين فتح بزرگ، كه طومار بت‌پرستي و شرك به دست پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات الله عليهما وآلهما در هم پيچيده شد، با اعلان عفو عمومي از سوي آن حضرت، بسياري از آنان كه تا ديروز در جنگها شمشير بر روي مسلمين مي‌كشيدند داخل جرگه‌ي مسلمانان شدند، و بدين ترتيب اجتماع مسلمين شكلي تازه به خود گرفت.

 

تركيب جامعه اسلامي در سال حجّةالوداع(5)

 تركيب جامعه‌ي مسلمين در سال آخر عمر پيامبر صلي الله عليه و آله از يك سو شامل مسلمانانِ مخلصي چون سلمان و ابوذر و مقداد، و از يك سو در برگيرنده‌ي تازه مسلماناني بود كه تا ديروز عليه اسلام شمشير مي‌زدند، و از سوي ديگر شامل افراد شهوت‌پرست و دنياطلبي كه هدفي جز مقاصد دنيوي نداشتند، بوده است.
 تعصبات جاهليِ حاكم بر افكار عده‌اي از مردم، و عُقده‌هاي باقيمانده از خونهاي بدر و اُحد و حُنين و خيبر، و مطامع دنيوي كه آن ايمان راسخ را از قلوب عده‌اي ربوده بود، و حسدهاي نهفته‌اي كه هر روز آشكارتر مي‌گشت، اينها همگي جو حاكم بر جامعه‌ي مسلمين در سال حجة الوداع را روشن مي‌كند.

 

منافقين در جامعه مسلمين(6)

مشكل بزرگ جامعه‌ي مسلمين خط نفاق بود كه به خاطر نقاط ضعف مختلف افراد، روح ايمان را از آنان مي‌گرفت و به سوي خود جذب مي‌كرد. منافقين كساني بودند كه ظاهر آنان مسلمان بود و برخورد قانوني با آنها مشكل بود.
 
اين عده از همان ابتداي بعثت در ميان مسلمانان بودند و بعضي از همان اوّل با نيت منافقانه مسلمان شدند، ولي تعدادشان كم بود. هر چه قدرت اسلام بالا مي‌گرفت تشكّل منافقين هم انسجام بيشتري مي‌يافت و در پوشش اسلام ضرباتي مهلك‌تر از كفار و مشركين بر پيكر نهال تازه‌ي اسلام وارد مي‌كردند.
در سالهاي آخر عمر پيامبر صلي الله عليه و آله، كم‌كم منافقين بطور رسمي وارد عمل شدند. آنان براي خود مجالس سري تشكيل مي‌دادند، و بر ضد اسلام و شخص پيامبر صلي الله عليه و آله توطئه مي‌كردند و كارشكني مي‌نمودند كه آيات قرآن بهترين شاهد اين مدعا است. بخصوص اگر ترتيب نزول آيات را بررسي كنيم و ببينيم كه اكثر آيات مربوط به منافقين در سالهاي آخر عمر آن حضرت نازل شده است. [7] .
 منافقين به ظاهر مسلمان، در باطن گرايش به كفر و الحاد و شرك داشتند و آرزوي نهفته در قلبشان ريشه كن كردن اسلام با تمام محتوايش و بازگشت به گذشته بود. ولي بخوبي مي‌دانستند كه اين هدف به آساني قابل دسترسي نيست و لا اقل با حضور پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله امكان‌پذير نخواهد بود. لذا دست بكار برنامه‌هاي شومي براي بعد از رحلت آن حضرت شدند.
 آنان در سال حجة الوداع چند پيمان نامه در بين خود امضا كردند و طي آنها نقشه‌هاي پيچيده و دقيقي را بر ضدّ آينده‌ي اسلام پايه‌ريزي كردند. [8] .

 

غدير، خنثي كننده توطئه‌ها

 آنچه مي‌توانست همه‌ي نقشه‌هاي منافقين را يكجا خنثي نمايد و اسلام را در چنين جوّ اجتماعي بر حقيقت خود حفظ كند، تعيين و اعلان رسمي جانشين پيامبر بود. آن حضرت اين مهم را از آغاز بعثت خويش در هر فرصت مناسب بيان مي‌فرمود، و حتي بارها با سند و پشتوانه‌ي اجتماعي مطرح مي‌كرد، تا آنجا كه روزي اميرالمؤمنين عليه‌السلام را فراخواند و سپس به خادم خود دستور داد تا صد نفر از قريش و هشتاد نفر از ساير عرب و شصت نفر از عجم و چهل نفر از اهل حبشه را جمع نمايد. وقتي اين عده جمع شدند دستور داد ورقه‌اي بياورند.
 سپس به آنان دستور داد مانند صف نماز در كنار يكديگر بايستند و فرمود: «اي مردم، آياقبول داريد كه خداوند صاحب اختيار من است و به من امر و نهي مي‌نمايد و من در برابر سخن خدا حق امر و نهي ندارم»؟
 گفتند: آري، يا رسول اللَّه. فرمود: «آيا من نسبت به شما از خودتان صاحب اختيارتر نيستم و به شما امر و نهي مي‌كنم و شما در برابر سخن من حق امر و نهي نداريد»؟ گفتند: بلي، يا رسول الله.
 فرمود: هر كس كه خداوند و من صاحب اختيار اوييم اين علي صاحب اختيار اوست. او شما را امر و نهي مي‌كند و شما در برابر سخن او حق امر و نهي نداريد. خداوندا دوست بدار هر كس او را دوست بدارد، و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد، و ياري كن هر كس او را ياري كند، و خوار كن هر كس او را خوار كند. خداوندا تو شاهد من بر اينان هستي كه من ابلاغ كردم و دلسوزي نمودم.
 سپس دستور داد آن ورقه (كه اين مطالب در آن نوشته شده بود) سه بار براي آنان خوانده شود. بعد سه بار فرمود: چه كسي از شما مايل است اين پيمان را باز پس گيرد؟ آنان سه مرتبه گفتند: به خدا و پيامبرش پناه مي‌بريم از اينكه گفته‌ي خود را باز پس گيريم.
 بعد آن حضرت ورقه را بست و با مُهر يكايك آن جمع ورقه را مهر نمود و فرمود: اي علي، اين نوشته را نزد خود نگه دار، و هر كس اين پيمان را شكست آن را برايش بخوان تا من در روز قيامت خصم او باشم. [9] .
 با همه‌ي اين اقدامات، پيامبر صلي اللَّه عليه و آله اعلان و نصب و تعيين رسمي و عمومي را براي موقعيتي مهم از نظر زماني و مكاني در نظر گرفته بود كه در عظيم‌ترين اجتماع مردم در تاريخ حيات آن حضرت و در آخرين ماههاي عمر او بود. وحشت منافقين هم از همين بود و به صور مختلف در مقابل آن سنگ اندازي مي‌كردند.
 آن موقعيت زماني و مكاني براي اعلان رسمي «غدير خم» بود كه بطور اساسي منافقين را فلج كرد و نقشه‌هاي چندين ساله‌ي آنان را نقش بر آب كرد و بر آنچه در خاطر شيطان صفت خود پرورده بودند خط بطلان كشيد. [10] .
 حضرت فاطمه‌ي زهرا عليهاالسلام‌در اين باره مي‌فرمايد:

 «وَاللَّهِ لَقَدْ عَقَدَ لَهُ يَوْمَئِذٍ الْوِلاءَ لِيَقْطَعَ مِنْكُمْ بِذلِكَ الرَّجاءَ». [11] .

 «پيامبر در روز غدير، عقد ولايت را براي علي محكم كرد تا اميد شما را بدين طريق از آن قطع كند».

 

اتمام حجت غدير در بلند مدت

 پيامبر خدا با در نظر گرفتن آينده‌ي دين الهي كه تا آخرين روز دنيا ادامه‌ي آن است، و با توجه به دامنه‌ي وسيع مسلمين در حد جهاني، جانشينان خود تا روز قيامت- يعني دوازده امام معصوم عليهم‌السلام- را در يك خطابه‌ي رسمي به جهانيان معرفي فرمودند.
 بنابر اين اگر اكثريت اجتماع آن روزِ مسلمين، كلام پيامبرِ دلسوز خود را كنار گذاردند وخلافتِ بلا فصل اميرالمؤمنين عليه‌السلام را قبول نكردند، ولي بسياري از افراد نسلهاي بعدي مسلمانان وصي واقعي پيامبرشان را شناختند كه اين بالاترين هدف از «غدير» بود.
 اگر چه منافقين به تصميمات خود جامه‌ي عمل پوشاندند، ولي همان نورِ «غدير» است كه پس از پانزده قرن، رقم ميليارديِ شيعيان و محبين اهل بيت‌عليهم‌السلام را در طول تاريخ و در پهنه‌ي جهان در هر زماني باقي گذارده است، و نور ولايت را همچنان در مناطق مختلف دنيا درخشنده و تابناك حفظ كرده است.
 همچنين اگر گروههايي از مسلمين در طول زمانها همچنان در مقابل جانشينان حقيقي پيامبرشان سر تعظيم فرود نياورده و نمي‌آورند، ولي جمع عظيم شيعيان در طول تاريخ فقط علي بن ابي طالب عليه‌السلام و يازده فرزند او را جانشينان پيامبر صلي اللَّه عليه و آله مي‌دانند.
 با اين مقدمه پيداست كه خطبه‌ي غدير براي عده‌اي محدود و زماني معين بيان نشده است، بلكه همانطور كه خود پيامبر صلي اللَّه عليه و آله فرموده بايد حاضران به غائبان، شهرنشينان به روستائيان، پدران به فرزندان تا روز قيامت اين خبر را برسانند و همه در ابلاغ اين پيام انجام وظيفه كنند. [12] .
 وقتي پيامبر صلي اللَّه عليه و آله حجت را بر مردم تمام كرد، اين مردم‌اند كه راه بهشت يا دوزخ را انتخاب مي‌كنند، و پذيرفتن يا نپذيرفتن آنان امتحان الهي است. امام رضا عليه‌السلام در اين باره مي‌فرمايد:

 «مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ في قَبُولِهِمْ وِلاءَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ‌السَّلامُ في يَوْمِ غَديرِ خُمٍّ كَمَثَلِ الْمَلائِكَةِ في سُجُودِهِمْ لِآدَمَ، وَ مَثَلُ مَنْ أَبي وِلايَةَ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ‌السَّلامُ يَوْمَ الْغَديرِ مَثَلُ إِبْليسَ»

 «مَثل مؤمنين در قبول ولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام در روز غدير خم مَثَل ملائكه در سجودشان مقابل حضرت آدم عليه‌السلام است، و مَثل كساني كه در روز غدير از ولايت اميرالمؤمنين عليه‌السلام سرباز زدند مَثل شيطان است». [13] .
 با اين مختصر، تصويري از جو حاكم بر جامعه‌ي اسلامي و شرايطي كه واقعه‌ي «غدير» در آن صورت گرفت و اهدافي كه از آن در نظر بود، روشن گرديد.
 

 


 __________________________________

(1)  بحارالأنوار: ج 18 و 19 و 20.

(2)  بحارالأنوار: ج 18 ص 148 تا 243، ج 19 ص 1 تا 27.

(3) بحارالأنوار: ج 19 ص 104 تا 133، ج 20، ج 21 ص 1 تا 90.

(4) بحارالأنوار: ج 21 ص 91 تا 185.

(5) بحارالأنوار: ج 21 ص 185 تا 378.

(6) بحارالأنوار: ج 22. همچنين به آيات مربوط به «منافقين» در قرآن مراجعه شود.

(7) در اين باره به سوره‌هاي آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، عنكبوت، احزاب، محمد، فتح، مجادله، حديد، منافقين، وحشر مراجعه شود.
(8) تفصيل توطئه‌هاي منافقين در بخش سوم اين كتاب خواهد آمد.
(9)فيض‌القدير: ص 394.
(10) به بخش دوم و سوم اين كتاب مراجعه شود.
(11) عوالم: ج 11 ص 595 ح 58.
(12) در اين باره به بخش يازدهم خطبه‌ي غدير در كتاب حاضر مراجعه شود.
(13) عوالم: ج 3:15 ص 224.
 


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 6:38 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

نكته هايي از غدير 2

 

در تاريخ بعثت پيامبر صلي الله عليه و آله فقط يك حكم است كه با مقدمات مفصل و در مكاني خاص و در اجتماعي عظيم به صورت خطابه‌اي طولاني بيان شده است. ساير احكام الهي در مسجد پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و يا خانه‌ي آن حضرت براي عده‌اي بيان مي‌شد و بعد خبر آن به همه مي‌رسيد. همين مسئله كافي است كه هر شنونده‌اي تمايز اين حكم اسلام را با ساير احكام الهي و اهميت آن را نسبت به همه‌ي آنها تشخيص دهد. چنان كه امام باقر عليه‌السلام فرمود:

«لَمْ يُنادِ بِشَيْ‌ءٍ مِثْلَ ما نُودِيَ بِالْوِلايَةِ يَوْمَ الْغَديرِ». [1]

«هيچ حكمي مثل ولايت در روز غدير اعلام نشده است».

ذيلاً بطور فهرستوار به جهات اهميت «خطبه‌ ي غدير» اشاره مي‌ شود :

شرائط جغرافيايي غدير كه قبل از تقاطع جاده‌ها در جحفه و پيش از تفرق قبايل بوده است. همچنين توقف سه روزه در بياباني داغ و شرائط زماني حجة الوداع كه پس از ايام حج و عظيم‌ترين اجتماع مسلمانان تا آن روز بود.
 
مقام مخاطِب خطبه، و نيز حالت خاص مخاطَبين يعني حاجيان، آن هم پس از اتمام حج و به هنگام بازگشت، و نيز اعلام نزديكي وفات پيامبر صلي الله عليه و آله براي مخاطَبين، چه آنكه حضرت 70 روز پس از اين سخنراني از دنيا رحلت نمودند.
خطاب خداوند كه: «اي پيامبر ابلاغ كن آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده كه اگر ابلاغ نكني رسالت خود را نرسانده‌اي»، كه در هيچيك از فرامين الهي چنين مطلبي گفته نشد.

بيم پيامبر صلي الله عليه و آله، و دستور قاطع الهي بر لزوم اجراي حكم ولايت و امامت براي آينده‌ي مسلمين، از خصوصيات ابلاغ اين حكم الهي است كه در هيچ حكمي چنين نگراني از پيامبر صلي الله عليه و آله ديده نشده بود.
ضمانت الهي بر حفظ پيامبر صلي الله عليه و آله از شرّ دشمنان در خصوص اين ابلاغ و رسالت كه در هيچيك از احكام الهي چنين ضمانتي نبود.
اقرار گرفتن‌هاي حضرت از مردم در غدير.
شرايطي كه براي بيان اين يك دستور الهي بر پا شد و آن اجتماع بزرگ و شيوه‌ي خاص بيان و منبر كه فقط در اين ماجرا بوده است. بخصوص وداع پيامبر صلي اللَّه عليه و آله با مردم در حالي كه اسلام از نظر دشمنان خارجي نفوذ ناپذير شده بود.
مسئله‌ي امامت فقط به صورت يك خبر و پيام و خطابه ابلاغ نشد، بلكه به عنوان حكم و فرمان الهي و بيعت عموم مسلمانان و تعهد آنان اجرا شد.
مفاهيم بلند و حساسي كه در مقام تبيين ولايت در متن خطبه آمده است.
مراسم خاصي كه قبل و بعد از خطبه واقع شد، كه بيعت و عمامه‌ي «سحاب» و تهنيت از نمونه‌هاي آن است و دلالت بر اهميت ويژه‌ي اين ماجرا مي‌نمايد.
خطاب خداوند كه: «امروز دين شما را كامل كردم ونعمت خود را بر شما تمام نمودم»، كه تا آن روز مشابه آن را هم در هيچ موردي نفرموده بود.
توجه خاصّ ائمه عليهم‌السلام به سخنان پيامبر صلي الله عليه و آله در غدير، وبخصوص كلام اميرالمؤمنين و حضرت زهراعليهماالسلام كه فرمودند: «روز غدير خم براي كسي عذري باقي نگذاشت»، [2] و نيز اهتمام علما به تفصيل مباحث مربوط به غدير به تبعيت از ائمه هدي عليهم‌السلام به عنوان ريشه‌ي اصيل ولايت و امامت.
سند و شيوه‌ي نقل اين حديث از نظر حديثي، تاريخي، كلامي و ادبي، و همچنين فراگيري و راهيابي آن به قلوب مردم، در ميان روايات ولايت بي‌مانند است. محققان، تواتر اين حديث را به اثبات رسانده و همه‌ي مسلمانان با هر فرقه و مسلكي كه دارند به درستي اين حديث اعتراف كرده‌اند.

مقاصد والاي حضرت در خطبه‌ي غدير :

 1. نتيجه‌گيري از زحمات 23 ساله با تعيين جانشيني كه ادامه دهنده‌ي اين راه باشد.
 2. حفظ دائمي اسلام از كفار و منافقين با تعيين جانشيناني كه از عهده‌ي اين مهم برآيند.
 3. اقدام رسمي براي تعيين خليفه كه از نظر قوانين ملل در هميشه‌ي تاريخ سنديت دارد.
 4. بيان يك دور جامع از برنامه‌ي 23 ساله و گذشته و حال مسلمين.
 5. ترسيم خط مشي آينده‌ي مسلمين تا آخر دنيا.
 6. اتمام حجت بر مردم كه از مقاصد اصلي در ارسال پيامبران است.
 نتيجه‌ي عملي اين اقدام پيامبر صلي اللَّه عليه و آله، كه كثرت عارفين ومعترفين به حق اهل بيت‌عليهم‌السلام است، و عدد ميلياردي شيعيان در طول تاريخ بخصوص در جهان امروز بهترين شاهد اهميّت آن است.
 
____________________________

[1] اصول كافي: ج 2، ص 21.
[2] بحارالانوار: ج 28 ص 186. عوالم: ج 11 ص 595 ح 59.


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 6:36 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

نكته هايي از غدير 1

اهميت حجة الوداع

هجرت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و خروج آن‌حضرت از مكه‌ ي معظمه نقطه‌ي عطفي در تاريخ اسلام بشمار مي‌آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مكه سفر كرده‌اند. بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه به عنوان «عمره» وارد مكه شدند و طبق قرار دادي كه با مشركين بسته بودند فوراً بازگشتند.
 بار دوم در سال نهم به عنوان «فتح مكه» وارد اين شهر شدند، و پس از پايان برنامه‌ها و برچيدن بساط كفر و شرك و بت پرستي به طائف رفتند و هنگام بازگشت، به مكه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند.
سومين و آخرين بار بعد از هجرت كه پيامبر صلي الله عليه و آله وارد مكه شدند در سال دهم هجري به عنوان «حجة الوداع» بود، كه حضرت براي اولين بار بطور رسمي اعلان حج دادند تا همه‌ي مردم در حد امكان حاضر شوند.
 در اين سفر دو مقصد اساسي در نظر بود، وآن عبارت بود از بيان دو حكم مهم از قوانين اسلام كه هنوز براي مردم بطور كامل و رسمي تبيين نشده بود: يكي حج، و ديگري مسئله‌ي خلافت و ولايت و جانشيني بعد از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله.(1)

 

 اعلان سفر حج

پس از دستور الهي، پيامبر صلي الله عليه و آله منادياني را در مدينه و اطراف آن فرستادند تا تصميم حضرت براي اين سفر را به اطلاع همه برسانند و اعلان كنند كه هركس بخواهد مي‌تواند همراه حضرت باشد.
پس از اعلان عمومي، عده‌ي بسياري از اطراف مدينه به شهر آمدند تا همراه حضرت و مهاجرين و انصار به سوي مكه حركت كنند. با حركت كاروان پيامبر صلي الله عليه و آله در بين راه مدينه تا مكه افراد قبايل به جمعيت اضافه مي‌شدند. با رسيدن اين خبر مهم به مناطق دورتر، مردم اطراف مكه و شهرهاي يمن و غير آن نيز بسوي مكه سرازير شدند تا جزئيات احكام حج را شخصاً از پيامبرشان بياموزند و در اين اولين سفر رسميِ حضرت به عنوان حج شركت داشته باشند. اضافه بر آنكه حضرت اشاراتي فرموده بودند كه امسال سال آخر عمر من است و اين مي‌توانست باعث شركت همه جانبه‌ي مردم باشد.
جمعيتي حدود يكصد و بيست هزار نفر (2) در مراسم حج شركت كردند كه فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدينه به همراه حضرت حركت كرده بودند، بطوري كه لبّيك‌گويان از مدينه تا مكه متصل بودند.

 

مسير سفر از مدينه تا مكه

حضرت روز شنبه بيست و پنجم ماه ذي قعده غسل كرده و دو لباس احرام همراه برداشتند و از مدينه خارج شدند. اهل بيت حضرت كه فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسين عليهم‌السلام و ساير فرزندان آن حضرت بودند، و نيز همسران آن حضرت همگي سوار بر هودجهاي شتران همراه حضرت بودند. با احرام از «مسجد شجره»- كه در نزديكي مدينه است- راهي مكه شدند و مردم سواره و پياده همراه آن حضرت به حركت درآمدند.
صبح روز بعد به «عِرْق الظَبْيَة» رسيدند و سپس در «رَوْحاء» توقف مختصري كردند.
از آنجا براي نماز عصر به «مُنصرَف» رسيدند. هنگام نماز مغرب و عشا در «مُتَعَشّي» پياده شدند و شام را همانجا صرف كردند. براي نماز صبح به «أثاية» رسيدند، و صبح روز سه شنبه در «عَرْج» بودند، و روز چهارشنبه به «سَقْياء» رسيدند.
در بين راه، پياده‌ها سختيِ راه را مطرح كردند و از حضرت سواري درخواست نمودند. حضرت به آنان فرمود كه فعلاً سواري در اختيار ندارد، و دستور دادند تا براي آساني سير كمرهاي خود را ببندند و راه رفتنشان را تركيبي از تند رفتن و دويدن قرار دهند. اين دستور را عمل كردند و كمي راحت شدند.

روز پنجشنبه به «اَبْواء» رسيدند- كه قبر حضرت آمنه مادر پيامبر صلي اللَّه عليه و آله آنجا بود- و حضرت قبر مادر را زيارت كردند. روز جمعه با عبور از «جحفه» و «غدير خم» عازم «قُدَيْد» شدند و شنبه آنجا بودند.

روز يكشنبه به «عسفان» آمدند و روز دوشنبه به «مَرّ الظهران» رسيدند و تا شب آنجا ماندند. شب به سوي «سَيْرَف» حركت كردند و به آنجا رسيدند كه منزل بعدي مكه معظمه بود. بعد از ده روز طي مسافت در روز سه‌شنبه پنجم ذي‌الحجة وارد مكه شدند.

 

سفر اميرالمؤمنين از مدينه به يمن و از يمن به مكه

از سوي ديگر اميرالمؤمنين عليه‌السلام با لشكري از طرف پيامبر صلي الله عليه و آله به نجران و سپس يمن رفته بودند كه هدف آن جمع آوري خمس و زكات و جزيه و نيز دعوت به اسلام بود.
پيامبر صلي الله عليه و آله هنگام حركت از مدينه نامه‌اي براي اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرستادند و دستور دادند آن حضرت نيز از يمن براي سفر حج حركت كند. لذا پس از پايان كارهاي محوله در نجران و يمن حضرت با لشكر همراه و نيز عده‌اي از اهل يمن- كه دوازده هزار نفر بودند- پس از احرام در ميقات عازم مكه شدند. با نزديك شدن پيامبر صلي الله عليه و آله به مكه از طرف مدينه، اميرالمؤمنين عليه‌السلام هم از طرف يمن به اين شهر نزديك شدند. حضرت جانشيني در لشكر براي خود تعيين كردند و خود پيشتر به ملاقات پيامبر صلي الله عليه و آله شتافتند و در نزديكي مكه خدمت حضرت رسيدند و گزارش سفر را دادند.
پيامبر صلي الله عليه و آله بسيار مسرور شدند و دستور دادند هر چه زودتر لشكر همراه را به مكه بياورد.

 اميرالمؤمنين عليه‌السلام به محل لشكر بازگشتند و همراه آنان- همزمان با قافله‌ي پيامبر صلي الله عليه و آله- روز سه شنبه پنجم ذي حجه وارد مكه شدند.
 با رسيدن ايام حج در روز نهم ذي‌حجة، حضرت به موقف عرفات و سپس به مشعر و مني رفتند. بعد از آن اعمال حج را يكي پس از ديگري انجام دادند، ودر هر مورد واجبات و مستحبات آن را براي مردم بيان فرمودند.

 

خطابه‌هاي قبل از غدير

پيامبر صلي اللَّه عليه و آله قبل از غدير، در دو موقعيت حساس براي مردم خطابه ايراد كردند كه در واقع زمينه‌سازي براي خطبه‌ي غدير بود.
 اولين خطابه‌ي آن حضرت در مني بود. در اين خطبه ابتدا اشاره به امنيت اجتماعي مسلمين از نظر جان و مال و آبروي مردم نمودند، و سپس خونهاي به ناحق ريخته و اموال به ناحق گرفته در جاهليت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا كينه‌توزيها از ميان برداشته شود و جو اجتماع براي تأمين امنيت كامل آماده شود. سپس مردم را بر حذر داشتند از اينكه بعد از او اختلاف كنند و بر روي يكديگر شمشير بكشند.
در اينجا تصريح فرمودند كه:
 «اگر من نباشم علي بن ابي‌طالب در مقابل متخلفين خواهد ايستاد»
 سپس حديث ثقلين بر لسان مبارك حضرت جاري شد و فرمودند:
 «من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي‌گذارم كه اگر به اين دو تمسك كنيد هرگز گمراه نمي‌شويد: كتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم».
 اشاره‌اي هم داشتند به اينكه عده‌اي از همين اصحاب من روز قيامت به جهنم برده مي‌شوند.
 نكته‌ي جالب توجه اينكه در اين خطابه، اميرالمؤمنين عليه‌السلام سخنان حضرت را براي مردم تكرار مي‌كردند تا آنان كه دورتر بودند بشنوند.(3)

 

خطابه دوم در مسجد خيف در مني

دومين مورد خطابه‌ي حضرت در مسجد «خيف» در مني بود. در روز سوم از توقف در مني، حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خيف اجتماع كنند. در آنجا نيز خطابه‌اي ايراد فرمودند كه ضمن آن صريحاً از مردم خواستند گفته‌هاي او را به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند.
 در اين خطبه به اخلاص عمل و دلسوزي براي امام مسلمين و تفرقه نينداختن سفارش فرمودند و تساوي همه‌ي مسلمانان در برابر حقوق و قوانين الهي را اعلام كردند. بعد از آن متعرض مسئله‌ي خلافت شدند و حديث ثقلين بر لسان حضرت جاري شد، و بار ديگر زمينه را براي غدير آماده كردند. (4)
 در اين مقطع، منافقين كاملاً احساس خطر كردند و قضيه را جدي گرفتند و پيمان نامه نوشتند و هم‌قسم شدند و برنامه‌هاي خود را آغاز كردند.
 

تحويل ميراث انبياء قبل از غدير

در مكه دستور الهي بر پيامبر صلي الله عليه و آله چنين وحي شد: «نبوت تو به پايان رسيده و روزگارت كامل شده است. اسم اعظم و آثار علم و ميراث انبياء را به علي بن ابي‌طالب بسپار كه اولين مؤمن است. من زمين را بدون عالمي كه اطاعت من و ولايتم با او شناخته شود و حجت بعد از پيامبرم باشد رها نخواهم كرد».
 يادگارهاي انبياء عليهم‌السلام صُحُف آدم و نوح و ابراهيم عليهم‌السلام و تورات و انجيل و عصاي موسي عليه‌السلام و انگشتر سليمان عليه‌السلام و ساير ميراثهاي ارجمندي است كه فقط در دست حجج الهي است. تا آن روز خاتم انبياء صلي الله عليه و آله حافظ اين ميراثهاي الهي بود و اينك به دستور الهي به اميرالمؤمنين عليه‌السلام منتقل شد. اين ودايع از اميرالمؤمنين عليه‌السلام به امامان بعد منتقل شده تاكنون كه در دست مبارك آخرين حجت پروردگار حضرت بقية الله الاعظم عليه‌السلام است.
پيامبر صلي الله عليه و آله، اميرالمؤمنين عليه‌السلام را فرا خواند و جلسه‌ي خصوصي تشكيل دادند و يك شبانه روز برنامه‌ي سپردن ودايع الهي طول كشيد.(5)

 

لقب اميرالمؤمنين عليه السلام

در مكه جبرئيل، لقب «اميرالمؤمنين» را به عنوان اختصاص آن به علي بن ابي طالب عليه‌السلام از جانب الهي آورد، اگر چه اين لقب قبلاً نيز براي آن حضرت تعيين شده بود.
 پيامبر صلي اللَّه عليه و آله دستور دادند تا يك يك اصحاب نزد علي عليه‌السلام بروند و به عنوان «اميرالمؤمنين» بر او سلام كنند و «السلام عليك يا اميرالمؤمنين» بگويند، و بدين وسيله در زمان حيات خود، از آنان اقرار بر امير بودن علي عليه‌السلام گرفت.
 در اينجا ابوبكر و عمر به عنوان اعتراض به پيامبر صلي اللَّه عليه و آله گفتند: آيا اين حقي از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناك شد و فرمود: «حقي از طرف خدا و رسولش است، خداوند اين دستور را به من داده است». (6)

 

اعلان رسمي براي حضور در غدير

با اينكه انتظار مي‌رفت پيامبر خدا در اين اولين و آخرين سفر حج خود مدتي در مكه بمانند، ولي بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به مناديِ خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان كند: فردا كسي جز معلولان نبايد باقي بماند، و همه بايد حركت كنند تا در وقت معين در «غدير خم» حاضر باشند.
 انتخاب منطقه‌ي «غدير» كه به امر خاص الهي بود از چند جهت قابل ملاحظه است: يكي‌اينكه در راه بازگشت از مكه، كمي قبل از محل افتراق كاروانها و تقاطع مسيرهاست.
 دوم اينكه در آينده‌هاي اسلام كه كاروانهاي حج در راه رفت و برگشت از اين مسير عبور مي‌كنند با رسيدن به وادي غدير و نماز در مسجد پيامبر صلي اللَّه عليه و آله، تجديد خاطره و بيعتي با اين زيربناي اعتقادي خود مي‌نمايند و ياد آن در دلها احيا مي‌گردد.
 سوم اينكه «غدير» كمي قبل از «جحفه»، بياباني وسيع و آبگيري براي جمع شدن آب سيلها و همچنين آب چشمه‌اي كه از سمت شمال غربي به آن مي‌ريزد و چند درخت كهنسال تنومند بوده، كه براي برنامه‌ي سه روزه پيامبر صلي اللَّه عليه و آله و ايراد خطبه براي آن جمعيت انبوه بسيار مناسب بوده است.
 براي مردم بسيار جالب توجه بود كه پيامبرشان- پس از ده سال دوري از مكه- بدون آنكه مدتي اقامت كنند تا مسلمانان به ديدارش بيايند و مسائل خود را مطرح كنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مكه خارج شدند و مردم را نيز به خروج از مكه و حضور در «غدير» امر نمودند.
 صبح آن روز كه پيامبر صلي اللَّه عليه و آله از مكه حركت كردند، سيل جمعيت كه بيش از صد و بيست هزار نفر تخمين زده مي‌شدند به همراه حضرت حركت كردند. حتي پنج هزار نفر از مكه و عده‌اي حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن- كه مسيرشان به سمت شمال نبود- براي درك مراسم غدير همراه حضرت آمدند.
 

_______________________________________

1_ بحارالأنوار: ج 37 ص 201

2_ عوالم‌العلوم: ج 3:15 ص 167 و 297. الغدير: ج 1 ص 9 و 10. بحار الأنوار: ج 21 ص 360
 و 383 و 384 و 390 و ج 28 ص 95.

3_ بحارالأنوار: ج 37 ص 113، ج 21 ص 380

4_  بحارالأنوار: ج 37 ص 114.

5_ بحارالانوار: ج 28 ص 96، ج 37 ص 113، ج 40 ص 216.

6_ بحارالأنوار: ج 37 ص 111 و 120. عوالم: ج 3:15 ص 39. كتاب سليم بن قيس: ص 730.

7_ بحارالأنوار: ج 21 ص 385، ج 37 ص 111 و 158. اثبات الهداة: ج 2 ص 136 ح 593.
 الغدير: ج 1 ص10 و 268.


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 6:30 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

پاسدار اسلام - غدیر ولایت و غدیر انقلاب

ه جمهوری اسلامی، قطعا «آری » به ولایت گفتند و باعلی علیه السلام مجددا بیعت کردند.

روز نومیدی دشمنان

در روز عید غدیر آیه ای نازل شد که عظمت غدیر را برملا ساخت وگویی همان آیه در 12 فروردین 58 محقق شد. چه مطابقت عجیب وشگفت انگیزی. در آن روز که پیامبر، آخرین و مهمترین بخش رسالت را تبلیغ کرد وبه دستور خداوند ولایت علی(ع)را اعلام نمود و ازمردم خواست که با آن حضرت بیعت کنند و در آن روز فرخنده وخجسته خداوند دین را کامل و نعمتش را بر مردم اتمام نمود، این آیه پس از تمام شدن برنامه باشکوه غدیر نازل شد.

«الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم واخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» .

(سوره مائده، آیه 3)

امروز کافران از(نابود شدن)دین شما مایوس و نومید شدند. پس،از آن کافران نترسید و تنها از مخالفت با من هراس داشته باشید.

امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما به اتمام رساندم و اسلام را به عنوان آئین برای شما برگزیدم.

بیشتر مفسرین شیعه بر این باورند که مقصود از «الیوم » همان روز 18 ذی الحجه سال دهم هجری است که در جایی به نام «غدیرخم » رسول اکرم(ص)با ماموریت از سوی پروردگارش، علی علیه السلام را به عنوان جانشین و خلیفه خود نصب و تعیین نمود و از تمام مردم خواست که از او پیروی کنند و با او بیعت نمایند و درپایان برای آن حضرت دعا کرد که این دعا نیز بسیار جالب وسرنوشت ساز است و اصلا تمام مطالب و انگیزه های واقعی غدیر دراین دعا نهفته است: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصرمن نصره واخذل من خذله.»

بارالها! هر که ولایتش را بپذیرد اورا دوست بدار و هر که با او دشمنی کند او را دشمن بدار، هر که یاریش کند او را یاری بخش و هر که از او دوری جوید و ولایتش رانپذیرد او را ذلیل و خوار گردان. چرا خداوند می فرماید: در این روز کافران مایوس شدند؟ کفار چنین می پنداشتند که با رحلت پیامبر، دین از بین می رود و اسلام نابود می گردد، زیرا پیامبرفرزندی نداشته که به خیال خام آنان جانشینی او را بپذیرد چه می پنداشتند که پیامبری نیز مانند شاهنشاهی است; لذا امیدواربودند که با وفات رسول خدا،


ادامه مطلب
[ یک شنبه 22 شهریور 1394  ] [ 3:05 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

انقلاب اسلامي-غدير خم‏-زنده نگهداشتن عاشورا-تحليل انقلاب اسلامي-انتظار فرج

غدير، عاشورا و انتظار چه ارتباطي مي تواند با انقلاب اسلامي داشته باشد؟

انقلاب اسلامي ايران دو ارتباط مهم و اساسي با غدير ، عاشورا و انتظار دارد ؛ يکي « برخواسته بودن » انقلاب اسلامي از اين آموزه ها و ديگري « زمينه سازي » براي تحقق اهداف و فلسفه آنهاست . زيرا از يکسو مباني اعتقادي ، فکري و ارزشي انقلاب اسلامي مبتني بر آموزه هاي غدير ، عاشورا و انتظار است ؛ شکل گيري ، پيروزي و آينده انقلاب بر محور اين آموزه ها قابل تبيين بوده وامکان پذير است و از سوي ديگر انقلاب اسلامي به عنوان نقطه عطفي در تاريخ اسلام ، حلقه واسطي ميان غدير ، عاشورا و انتظار مي باشد . که با ترويج فرهنگ و ارزشهاي برخواسته از غدير ، عاشورا و انتظار، زمينه ساز ظهور و تجلي کامل فلسفه و اهداف آنهاست.
توضيح بيشتر : اين آموزه هاي سه گانه نقش بسيار مهمي در مراحل مختلف انقلاب اسلامي ( شکل گيري ، پيروزي و تثبيت و تدواوم و آينده آن ) داشته و خواهد داشت . محور اصلي آموزه غدير که همان « امامت ، ولايت» و رهبري مشروع جامعه اسلامي است از ارکان اصلي انقلاب اسلامي است و علاوه بر رهبري نهضت و پيروي همه جانبه مردم مسلمان ايران از آن، به عنوان اصل ولايت فقيه تشکيل دهنده مهمترين محور نظام سياسي برخواسته از انقلاب اسلامي است . آموزه عاشورا نيز با احياء فرهنگ و ارزشهاي اصيل اسلامي و « قيام ، مجاهدت و شهادت » نقش مهمي در بيداري ملت ايران و ايجاد روحيه انقلابي ، مبارزه با ظلم و ستم استبداد داخلي و استعمار خارجي و ايستادگي ، جانفشاني و پافشاري در مقابل زياده خواهي هاي قدرت هاي مستکبر جهان تا تحقق کامل اهداف متعالي انقلاب از ابتداي شکل گيري انقلاب اسلامي تا کنون داشته و دارد . و بالآخره آموزه انتظار به معناي اميد ودلبستگى به مهدى(عج) که به تعبير شهيد مطهرى، انتظارى سازنده و نگه‏دارنده، تعهدآور، نيروآفرين و تحرك‏بخش مي باشد . بر اين اساس آموزه انتظار با تفسير صحيح خود يعني « حرکت براي اصلاح خود و جامعه» و آماده نمودن زمينه هاي ظهور مصلح جهاني ، نقش موثري را در فرايند هاي مختلف انقلاب اسلامي ايفا مي نمايد و در مقابل انقلاب اسلامي ايران زمينه ساز انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) مي باشد .
و در يک کلام ، مباني فکري و اعتقادي انقلاب اسلامي از «بعثت» آغاز مي شود. در«غدير» تكامل مي يابد، با «عاشورا» ابلاغ مي شود و در«انتظار» تداوم مي پذيرد تا در «فرج» در نهايت درخشندگي ظهور يابد.ان شاءالله
.

(لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: 2/100101101)

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 22 شهریور 1394  ] [ 3:03 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

انقلاب اسلامی در مسیر غدیر و نجات بشریت اتفاق افتاد

آیت‌الله صدیقی:

انقلاب اسلامی در مسیر غدیر و نجات بشریت اتفاق افتاد

جانشین دبیرکل بنیاد بین‌المللی غدیر گفت: انقلاب اسلامی در مسیر واقعه مهم غدیر و نجات بشریت شکل گرفت و کسانی که در این انقلاب تقوای قلب دارند، تلاش می‌کنند ماجرای غدیر را در جامعه زنده نگه دارند.
 

به گزارش گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، آیت‌الله کاظم صدیقی امام جمعه موقت تهران و جانشین دبیر کل بنیاد بین‌المللی غدیر در شانزدهمین اجلاس سراسری دبیران اجرایی این بنیاد که صبح امروز در وزارت کشور برگزار شد، با تاکید بر اینکه محبت امیرالمومنین(ع) در قلب مومن جای دارد، گفت: نفاق و جهل با محبت امام علی(ع) سازگاری ندارد؛ چرا که آن حضرت میزان است و وجود پاک و مقدس او را انسان ناپاک نمی‌تواند درک کند. 

 

وی یکی از مهمترین فلسفه‌های وجود خلیفةالله را در تعلیم علم الهی عنوان کرد و گفت: حضرت آدم(ع) علم حضوری داشت و علم اسماء را از خداوند دریافت کرد تا انسان‌های دیگر از طریق او با اسماء الهی مرتبط شده و رنگ خدایی بگیرند. 

 

امام جمعه موقت تهران با اشاره به مسأله امتحان الهی تصریح کرد: تا زمانی که انسان خلق نشده بود، کبر و تمرد شیطان نیز نامعلوم بود تا اینکه خداوند با خلق انسان ذات او را نمایان کرد. 

 

آیت‌الله صدیقی با بیان اینکه اطاعت از ولایت از زمان خلقت حضرت آدم مشخص شد، تاکید کرد: وقتی خداوند به فرشتگان دستور داد بر آدم سجده کنند، از همان زمان موضوع ولایت تبیین شد و امروز هم قبول و رد ولایت که همان ولایت امیرالمومنین(ع) بوده و به تعبیر امام خمینی(ره) استمرار حرکت انبیاء، محکی برای انسان‌ها محسوب می‌شود. 

 

وی با تاکید بر اینکه جاذبه‌های مادی در قدرت و ثروت افراد را شیفته خود نکند، اظهار داشت: نباید خود را درگیر مسائل مادی کنیم بلکه لازم است با توجه به شیوه زندگی امیرالمومنین (ع) محبت آن حضرت را در قلب خود تقویت کنیم؛ چرا که حب امام علی(ع) عبادت محسوب می‌شود. 

 

جانشین دبیر کل بنیاد بین‌المللی غدیر همچنین به آیه مباهله اشاره کرد و اظهار داشت: در روایات نقل شده که تمام صفات پیامبر اسلام منهای نبوت در وجود مقدس امام علی(ع) نهاده شده است؛ همانطور که آیه مباهله تایید می‌کند امام علی(ع) نفس پیامبر(ص) است. در نتیجه آن حضرت افضل از انبیاء غیر از پیامبر اکرم(ص) است. 

 

آیت‌الله صدیقی با اشاره به اینکه امام علی(ع) دنیا را پلی برای رسیدن به آخرت معرفی کرده‌اند، گفت: مهندسی عرشی و ملکوتی در اختیار حضرت امیرالمومنین(ع) است که دنیا و آخرت را به یکدیگر متصل کرده تا مشخص فرمایند دنیا مسیری برای طی منازل آخرت است؛ چرا که این دو از یکدیگر جدایی ندارند اما هر جا آبادی دنیا به خرابی آخرت بینجامد باید از دنیا صرف‌نظر کرد. 

 

وی در ادامه با اشاره به مکاشفه آیت‌الله بهجت(ره)، گفت: آیت‌الله بهجت امام خمینی را در سنین مختلف در عالم مشاهده دیده بود که امام زیبا و خندان بود و بعد فرمود چرا او خندان نباشد چرا که در تمام عمرش هیچ کاری برای غیر خدا نکرد. 

 

امام جمعه موقت تهران با بیان اینکه حکومت صالح جامعه را سالم می‌کند، تصریح کرد: تا زمانی که حکومت صالح نباشد، زندگی همراه با سلامت حاکم نمی‌شود. همانطور که وقتی انتخابات در جامعه‌ای رنگ مادیات به خود بگیرد، نمی‌توان انتظار معنوی بودن جامعه را داشت. 

 

آیت‌الله صدیقی در پایان از فعالیت‌های مخلصانه آیت‌الله خزعلی تقدیر کرد و گفت: مسئله غدیر باید در تمام بخش‌های جامعه منتشر شده و ولایت فقیه را تحکیم کند؛ لذا نیازمند ابتکار، خلاقیت و نفوذ معنوی و علمی در دانشگاه‌ها و مدارس هستیم تا از هر طریق در تمام صحنه‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی و سیاسی از حضرت امیرالمومنین علی(ع) دفاع کنیم.


منبع:    http://snn.ir

ادامه مطلب
[ یک شنبه 22 شهریور 1394  ] [ 2:59 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات