ارزش ولایت علی (ع)
قال الصادق علیه السلام :
ولایتی لعلی بن ابی طالب علیه السلام أحب إلی من ولادتی منه لأن ولایتی لعلی بن ابی طالب فرض و ولادتی منه فضل.
ولایت امیر المومنین علیه السلام برای من بهتر است از اینکه فرزندش هستم زیرا ولایت داشتن از آن حضرت واجب است ولی ولادت من از آن حضرت فضل است...
بحارالانوار ج 39 ص 299_ مستدرک سفینه بحار ج 10 ص 461
(( عن الصادق علیه السلام: وِلایَتی لِعَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام أحَبُ إلَیَ مِن وِلادَتی مِنهُ؛ لِأَنَّ وِلایَتی لَهُ فَرضٌ، ووِلادَتی مِنهُ فَضلٌ )) .
نسبت ولایتی خود با علی بن ابی طالب علیه السلام را از نسبت ولادتی خود با او، بیشتر دوست دارم ؛ چون ولایت او بر من فریضت است و ولادتم از او فَضیلت!
این روایت از روایات بسیار زیبا و آموزنده است. ائمه اطهار علیهم السلام نسبت به وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه السلام هم فریضه ولایت داشتند و هم فضیلت ولادت ولی ولایت نزد آنها بسیار مهم تر بود چون واجب با مستحب قابل مقایسه نیست و فاصله زیادی از هم دارند. این روایت ریشه در این آیه دارد: « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ ».
این آیه دلالت دارد بر اینکه خداوند متعال ولی و سرپرست جامعه است و بعد از خدا، پیامبر صلی الله علیه و آله و بعد مؤمنینی که مقیّدند به اقامه نماز و دادن صدقه در حال نماز که اشاره دارد به خاتم بخشی حضرت علی علیه السلام در حال نماز. خلیفه دوم بارها در حال رکوع صدقه داد که آیه ای هم برای او نازل شود ولی چیزی نازل نشد.
نکته دیگر آنکه امتیاز و فضیلت انسان ها به یکدیگر به نسب نیست بلکه به تقواست: « إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ ».
و معیار تقوا هم ولایت اهل بیت علیهم السلام است. اگر ولایت نباشد سایر اعمال هم هباء است.
تبارشناسی شیعیان نیجریه
تبارشناسی شیعیان نیجریه
سال هاست که اقدامات گروه «بوکوحرام»، هر از گاهی، کشور نیجریه را در صدر اخبار رسانه های بین المللی قرار داده است. بوکوحرام یک گروه سلفی تندروی است که خواهان استقرار کامل شریعت در این کشور آفریقایی است.
این گروه تحت عنوان «جماعة أهل السنة للدعوة والجهاد» یا همان بوکوحرام _ که در زبان هوسی از زبان های محلی آفریقایی به معنای تحصیل غربی حرام است _ در سال 2002 توسط محمد یوسف از علمای سلفی نیجریه بنیانگذاری شد. اما اقدامات خشونت آمیز بوکوحرام بعد از آن قوت گرفت که شیخ محمد یوسف در سال 2009 توسط ارتش نیجریه کشته شد. در واقع ارتش نیجریه با مقابله به مثل های خونین در برابر بوکوحرام نقش یک لبه دیگر قیچی را در شکل گیری حمام های خون در نیجریه ایفا کرد و گروه بوکوحرام را برای انجام عملیات های خونین بیشتر و سرانجام پیوستن به داعش در سال جاری میلادی تحریک کرد. این سلسله عملیات تاکنون نیز ادامه داشته و قربانیان اصلی آن مردم عادی
ادامه مطلب
امام حسین علیه السلام

اين بار غدير، با همه ى وجود و به همراهى تنى چند از فداكارترين نيروهايش به ميدان آمد. او حسين عليه السلام بود، و همراه گروهى آمد كه براى شهادت و قطعه قطعه شدن و فداشدن كمر همّت بسته بودند و گروهى ديگر كه براى اسير شدن و اشك ريختن براى غديرِ سر بريده و معرفى غدير به بى خبران شام آماده بودند. در اينجا سخن امام صادق عليه السلام علناً به ظهور رسيد كه فرمود:
'إِذا كُتِبَ الْكِتابُ قُتِلَ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلامُ'،
'آنگاه كه پيمان سقيفه در مقابل غدير امضا شد امام حسين عليه السلام كشته شد'!
آرى غدير را با ياران باوفايش سربريدند و خيمه هاى آسمان عمود آن را غارت كردند و آتش زدند و عزيزان غدير را به اسيرى بردند تا در شهرهاى سقيفه به آن افتخار كنند و به همه اعلام كنند كه كار غدير پايان يافت، امّا...!
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است
ادامه مطلب
مظلومى گمشده در سقیفه *

على (علیه السلام) مظلومى گمشده در سقیفه است، كه همه باید اقرار به اعلمیتش كنند.
اما نه كسى را بتوانند به در خانهاش برسانند و نه كسى به سراغش برود، و نه وى بتواند به میان اجتماع و به متن جامعه افتد...
مظلومى گمشده در سقیفه، كه 23 سال همه جا چون سایه پیامبر بود و اینك 25 سال باید در سایه ستون كج سقیفه بنشیند! ...
گنجى از شجاعت و هدایت باشد در 23 سال ارتباط آسمان با مسلمانان و كنجى به عزلت باشد در زمان ارتباط سقیفه با مسلمانان.
در زمان وحى، در قله سازمان بخشىهاى سیاسى اسلامى جایش باشد و هنگام سقیفه به سرداب تاریخ پناه ببرد...
در سقیفه، ولایت شكست خورد و زعامت پیروز شد.
در سقیفه، عرب بر اسلام فائق آمد...
در سقیفه، صدها اجتهاد در مقابل نص، شرعى شناخته گردید...
در سقیفه، گفته شد آن كس كه خیبر را گشود، نگذاشتند سقیفه را بگشاید.
در سقیفه گفته شد همان پرچم را كه از دست ابوبكر گرفتند و به على دادند، امروز پرچم سقیفه و فاتح آن است !
در سقیفه گفته شد بنىهاشم و پیروان على بهتر است به همان نبوت بچسبند و خلافت از نبوت جداست.
در سقیفه گفته شد: «بخ بخ لك یا على» گفتن در غدیر، سخن ناگهان از دهان پریدهاى بود كه با «ان الرجل لیهجر» جبران گردید!...
مگر نبى گرامى، على را نسبت به خود چون هارون به موسى معرفى نكرد؟
مگر على اولین كسى نیست كه اسلام آورد؟
مگر نبى گرامى، هر كس از صحابه را دو به دو برادر نكردند و در چند نوبت على را برادر خود
ادامه مطلب
امام شناسى از ديدگاه شيعه
امام شناسى از ديدگاه شيعه
معناى امام
امام و پيشوا به كسى گفته مىشود كه پيش جماعتى افتاده رهبرى ايشان را در يك مسير اجتماعى يا مرام سياسى يا مسلك علمى يا دينى به عهده گيرد و البته به واسطه ارتباطى كه با زمينه خود دارد در وسعت و ضيق،تابع زمينه خود خواهد بود.
آيين مقدس اسلام (چنانكه از فصلهاى گذشته روشن شد) زندگانى عموم بشر را از هر جهت در نظر گرفته،دستور مىدهد،از جهت حيات معنوى مورد بررسى قرار داده و راهنمايى مىكند و در حيات صورى نيز از جهت زندگى فردى و اداره آن مداخله مىنمايد چنانكه از جهت زندگى اجتماعى و زمامدارى آن (حكومت) مداخله مىنمايد.
بنابر جهاتى كه شمرده شد،امت و پيشوائى دينى در اسلام از سه جهت ممكن است مورد توجه قرار گيرد:از جهت حكومت اسلامى و از جهت بيان معارف و احكام اسلام و از جهت رهبرى و ارشاد حيات معنوى.شيعه معتقد است كه چنانكه جامعه اسلامى به هر سه جهت نامبرده نيازمندى ضرورى دارد،كسى كه متصدى اداره جهات نامبرده است و پيشوائى جماعت را در آن جهات به عهده دارد،از ناحيه خدا و رسول بايد تعيين شود و البته پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نيز به امر خدا تعيين فرموده است.
امامت و جانشينى پيغمبر اكرم (ص) و حكومت اسلامى
انسان با نهاد خدادادى خود بدون هيچگونه ترديد،درك مىكند كه هرگز جامعه متشكلى مانند يك كشور يا
ادامه مطلب
امامت در حديث غدير
امامت در حديث غدير
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پس از فراغت از انجام مناسك حج در بازگشت از حجة الوداع،هنگامى كه به غدير خم رسيدند بر اساس فرمان خداوند و نزول آيهيا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك (1) :اى پيامبر آنچه را كه بسويت از جانب پروردگارت نازل شده است تبليغ نما،مسلمانان را فرمان دادند تا متوقف شوند.در آن موقعيت كه هوا بسيار گرم بود و براى مسلمانان كه با آن حضرت حج بجا آورده بودند و براى بازگشت به محل خويش شتاب زده بودند اين سؤال مطرح بود كه چه حادثهيى باعث شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مسلمانان را متوقف سازد؟
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در آنجا خطبهاى خواندند و از مسلمانان سؤال كردند (2) :الست اولى بالمؤمنين من انفسهم؟(يا الست اولى بكم من انفسكم؟)آيا من از مؤمنان نسبت به خود آنان اولى نيستم؟(يا آيا من از خود شما به شما سزاوارتر نيستم؟)همه گفتند:چرا يا رسول الله.فرمود:«من كنت مولاه فعلى مولاه»كسى كه من مولاى او هستم(اولى بنفس و صاحب اختيار او مىباشم)على نيز چنين است سپس دعا فرمود:خداوندا دوست بدار هر كه على را دوست بدارد و دشمن بدار هر كه على را دشمن بدارد و يارى كن هر كه على را يارى كند و واگذار هر كس على را واگذارد (3) ،و آيه:اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت
ادامه مطلب
بررسى كلامى مساله امامت
بررسى كلامى مساله امامت
براى اينكه درست روشن بشود كه منطق علماى شيعه در بحث امامت چه بوده و ديگران اگر در اين زمينه سخنى گفتهاند چه بوده است، من بهتر آن ديدم كه متنى را كه خواجه نصير الدين طوسى در اين زمينه نوشته است به اضافه توضيحاتى كه لازم باشد، براى شما عرض كنم.اين متن خيلى خلاصه است و از زمان ايشان به اين طرف در ميان علماى شيعه و سنى مطرح است.
حتما نام اين كتاب را شنيدهايد.خواجه كتابى نوشته است به نام «تجريد» كه معروف است.قسمتى از اين كتاب در فن منطق است كه مىگويند «منطق تجريد» و قسمت ديگرش در فن كلام است كه مسائل توحيد و نوبت و امامت و معاد و...را بحث كرده و بخش توحيد آن بيشتر جنبه فلسفى دارد و در اين بخش خواجه به روش فلاسفه صحبت كرده است.هر دو قسمت اين كتاب را علامه حلى شرح كرده است.
علامه حلى - كه حتما نامش را زياد شنيدهايد - از اكابر و از بزرگترين فقهاى اسلامى است، نه تنها از بزرگترين فقهاى شيعه بلكه از بزرگترين فقهاى اسلام شمرده شده است.او در منطق و كلام و فلسفه و رياضيات و...شاگرد خواجه نصير الدين و در فقه شاگرد محقق حلى صاحب شرايع است كه او هم از فقهاى درجه اول شيعه است.
علامه و خواجه جزء نوابغ شمرده شدهاند.خواجه نصير الدين جزء رياضيون تقريبا
درجه اول جهان شمرده مىشود.اخيرا روزنامهها اعلان كردند كه قسمتهايى از كره ماه را به نام چند نفر از رياضيون ايرانى نامگذارى كردند، عمر خيام، ابن سينا و خواجه نصير الدين كه فرضياتى در باب كره ماه داشتهاند.علامه هم در فن خودش كه فقه است، قطعا و بدون شك از نوابغ است.كتابهاى خيلى
ادامه مطلب
امامت و بيان دين بعد از پيغمبر(ص)
در جلسه قبل مساله امامت را از جنبههاى مختلف تشريح و تشقيق كرديم و عرض كرديم كه اين جنبههاى مختلف كاملا بايد مشخص بشود و تا اينها مشخص نشود ما نمىتوانيم اين مساله را به خوبى طرح و بحث كنيم.گفتيم يك مساله در باب امامت، مساله حكومت است، يعنى تكليف حكومت، بعد از پيغمبر(ص)چيست؟آيا به عهده خود مردم است و اين مردم هستند كه بايد حاكم در ميان خودشان را انتخاب كنند و يا اينكه پيغمبر حاكم در ميان مردم براى بعد از خودش را تعيين كرده است؟ چون اخيرا مساله را به اين شكل طرح مىكنند، قهرا اذهان در ابتدا متوجه نظريه اهل تسنن مىشود يعنى اينطور فكر مىكنند كه نظر آنها عادىتر و طبيعىتر است.
طرح غلط مساله
مطلب را اينطور طرح مىكنند كه ما مسالهاى داريم به نام حكومت، مىخواهيم ببينيم تكليف حكومت از نظر اسلام چيست؟آيا موروثى و تنصيصى است كه هر حاكمى حاكم بعدى را تنصيص و تعيين كند و مردم هم هيچ حق دخالتى در امر حكومت نداشته باشند؟پيغمبر(ص)يك شخص معين را تعيين كرد و او هم شخص
معينى را براى بعد از خودش تعيين كرد و او هم كس ديگر را، و تا دامنه قيامت تكليف امر حكومت اين است كه هميشه تعيينى و تنصيصى است، و قهرا اين امر اختصاص به ائمه ندارد چون ائمه دوازده نفرند و اين تعداد مطابق معتقدات شيعه نه قابل بيشتر شدن است و نه قابل كمتر شدن.طبق اين سخن، قانون كلى
ادامه مطلب
معانى و مراتب امامت
معانى و مراتب امامت
بحث ما درباره امامت است.مىدانيم كه در ميان ما شيعيان مساله امامت اهميت فوقالعادهاى دارد و در ميان ساير فرق اسلامى آن قدر براى اين مساله اهميت قائل نيستند.سر مطلب اين است كه مفهوم امامت در نزد شيعه با مفهوم امامت در نزد ساير فرق اسلامى متفاوت است.البته جهات مشتركى در كار هست ولى يك جهات اختصاصى هم در معتقدات شيعه در باب امامت هست كه به همين جهت مساله امامت اهميت فوقالعادهاى پيدا مىكند.مثلا ما شيعيان وقتى كه مىخواهيم اصول دين را بر طبق مذهب شيعه بيان كنيم مىگوييم اصول دين توحيد است و نبوت و عدل و امامت و معاد، امامت را جزء اصول دين مىشماريم.اهل تسنن هم قائل به نوعى امامت هستند و اساسا منكر امامت به يك معنا نيستند، امامت را به شكل ديگرى قائلاند ولى به آن شكلى كه قائل هستند، از نظر آنها جزء اصول دين نيست بلكه جزء فروع دين است.
بالاخره ما در مساله امامت اختلاف داريم، آنها قائل به نوعى امامتاند و ما قائل به نوعى ديگر.چطور شده است كه شيعه امامت را جزء اصول دين مىشمارد ولى اهل تسنن از فروع دين مىشمارند؟علتش
ادامه مطلب
تقديم به مولا
برکه ای میان راه مکه و مدینه، چون محل تعیین رهبری بعد از پیامبر ( ص ) شد ، عظمت یافت و نام آن در تاریخ برای همیشه ثبت گشت. آری، یک قطره ، آنگاه که به دریا وصل شود، بزرگی می یابد و ارزشمند می شود. یک برکه ( غدیر) نیز وقتی به جریان حق متصل شود ارزش می یابد.
پیامبر ( ص ) ، در غدیر، اعلام کرد، که رهبری بعد از او باید به علی ( ع ) سپرده شود، کسی که شاگرد اول مکتب اسلام و دست پرورده خود پیامبر بوده و زیر تابش وحی و روی سینه ی پیامبر ( ص ) بزرگ شده است. علی ( ع ) خود گفته است که در جوار پیامبر رایحه ی وحی را استشمام می کردم. او در 10 یا 12 سالگی به پیامبر ایمان آورد.
همیشه در کنار پیامبر بود. در پیامبر ذوب شده یود. اسلام ناب را درک کرده بود. لایق رهبری بود، زیرا انسانی مدیر و مدبر بود و اینها بدین خاطر بود که هم دست پرورده ی پیامبر ( ص ) بود و هم پسر عموی او. به عبارت دیگر همچون پیامبر از نسل ابراهیم( ع ) بود. تواناییهای شگفت انگیز را از پیامبران - ابراهیم ( ع ) و اسماعیل ( ع ) و دیگر اجداد محمد ( ص ) - به ارث برده بود. این تواناییهای ذاتی به همراه تربیت پیامبر، از او انسانی نخبه ساخته بود که می توانست بعد از پیامبر ( ص ) رهبری کند.
آتشینا آب حیوان از کجا آورده ای / دانم این باری، که الحق جانفزا آورده ای
احمقی باشد اگر جانی بمیرد بعد از این/چون چنین دریای جوشان از بتا آورده ای
یه گفته ی ( سلیمان کتانی ) نویسنده ی مسیحی لبنانی در کتاب ( امام علی، مشعلی و دژی ) این شخصیت مانند مشعلی است که علوم گوناگون از آن می تراود و چون دژی است که هر کس داخل آن شود مورد رحمت خداوند قرار می گیرد.
این است که حماسه ی غدیر، همیشه مانند مشعلی جاودانه فراروی همه ی نسلها و همه ی عصرها بوده است و خواهدبود تا همه را با نور علم و معرفت تغذیه کند و چون دژی است که مومنان به امبد رحمت الهی به آن پناه خواهندبرد.
باید افزود که روز غدیر در تاریخ انسانی و اسلامی روز ولایت است و ازگذشته ی دور ، تمام اولیا و انبیا و اوصیا در این روز برای خود جانشینی معرفی کرده اند ( از آدم، موسی و عیسی و غیره ) و آداب و روز بزرگداشت این روز مبارک در حد باور نکردنی ارتباط عاطفی و احساسی انسانها را با یکدیگر روشن می سازد:
اساس هر دو عالم بر محبت بود، قایم، محبت جز علی نیست.
بررسی موقوفاتی که در جهان برای این روز مبارک تعیین شده توجه مخصوص در بزرگداشت این روز را نشان می دهد. خاندانهایی بوده اندکه ( ضیافت غدیریه ) را با دعوت افراد به منزل زنده نگه می داشته اند و با به فرستادن غذا به منازل افراد مبادرت می ورزیدند. اهمیت این روز در حدی است که اگر یک روز در عالم تشیع قرار باشد که عید گرفته شود حقا روز غدیر است. در این روز، مصاحبه، مصافحه، معانقه و دید و بازدید و به ویژه مبادله ی عیدی ( چه دادن و چه گرفتن ) خیلی اهمیت و آداب دارد. بزرگداشت این روز مبارک در سنت ایران و اسلام تا بدان حد است که عامه ی مردم آن روز را تعطیل کامل می دانند و به شایعه پرداخته اند که اگر کسی در این روز کار کند مبتلا به کسالت ( عقربک ) می شود.
امید است، با ظهور ولی عصر ( عج )، رهبری و عدالت آنگونه که علی می خواست مودار شود، ظلم و ستم ، در پهنه ی گیتی نابود گردد و اسلام و مسلمین عزت یابند.

ادامه مطلب
قضاوت های حضرت علی علیه السلام: تقسیم پول
قضاوت های حضرت علی علیه السلام: تقسیم پول
حضرت فرمودند: اگر حقش را بخواهی کسی که پنج نان داشته باید هفت درهم بگیرد و تو که سه نان داشتی یک درهم نصیب تو می شود.
مرد با اعتراض پرسید: چرا؟
حضرت فرمودند: برای این که شما در مجموع هشت نان داشته اید و سه نفر به طور مساوی از نان ها خورده اند، اگر هر نان را به سه قسمت تقسیم کنیم، بیست و چهار قسمت می شود و شما هر کدام هشت قسمت از بیست و چهار قسمت نان را خورده اید.
کسی که پنج نان داشته، اگر هر نان را به سه قسمت تقسیم کنیم پانزده قسمت می شود از این پانزده تکه او هشت تکه را خودش خورده و هفت تکه را به مهمان داده است.
اما تو که سه نان داشتی اگر هر نان به سه قسمت تقسیم شود نُه قسمت می شود از این نُه قسمت هشت تکه را خودت خورده ای و یک تکه را به مهمان داده ای.
مهمان در برابر هشت تکه نان که خورده هشت درهم داده است، یعنی یک درهم برای هر تکه. بنابراین دوست تو که هفت تکه نان به مهمان داده است هفت درهم و تو که یک تکه داده ای یک درهم نصیب تو می شود.
منبع:
بیست داستان و چهل حدیث گهربار از حضرت علی (علیه السلام)
ادامه مطلب
(قلب خطبه غدير)
علي و پول
علي بن ابيطالب (ع) در ايام 25 سال خانه نشيني در مدينه از طريق زراعت مبادي اقتصادي براي خود ايجاد كردند.
هر بار که محصولات را مي فروختند، پولها را در كيسه اي كرده و مي آوردند و بر زمين مي ريختند و بعد مي فرمودند: هر كه نياز دارد بيايد و ببرد. مردم هم مي آمدند و به اندازه ي نيازشان مي بردند و حتي يك درهم هم براي حضرت نمي گذاردند و ايشان هم گله اي نمي كردند. خانواده حضرت نيز گله اي نداشتند.
با تمام ثروتي كه علي بن ابيطالب (ع) داشتند، هرگز نخواستند از جمع فقرا خارج شوند. مي خواستند تا فقير باشند چرا که در حديث از رسول خدا (ص) آمده بود: فقرا در قيامت قدرتمندان هستند.
زماني هم که به حكومت رسيدند، از بيت المال هيچ حقوقي بر نداشتند.
امام باقر (ع) در اين باره فرمودند: جدم علي (ع) در تمام دوران حكومتش نه خانه اي براي خود ساخت و نه كنيزي گرفت و نه مالي براي خويش اندوخته کرد.
مردي از مردمان عرب نقل مي کند که در مسجد كوفه، مردي را معتكف ديدم که هنگام افطار، نان جوي سبوس داري را با دست خرد مي كند. به من هم تعارف کرد و فرمود: بيا با من بخور. جلو رفتم و ديدم نمي توانم آن نان را بخورم و از مسجد خارج شدم. او علي (ع) را نمي شناخت. مرد اعرابي در مدينه به خانه ي حسن بن علي (ع) به ميهماني فقرا رفت و غذايي خورد. به هنگام بازگشت گفت: به من كمي غذا بدهيد تا با خود ببرم. امام حسن (ع) به او فرمودند: براي چه مي خواهي؟ فردا هم اينجا سفره ي افطار هست. مرد گفت: در مسجد کوفه، آقايي را ديدم که روزه دار است و غذايي براي خوردن ندارد، براي او مي خواهم.
امام (ع) فرمودند: آن مرد، پدر ما اميرالمومنين علي (ع) است. او رهبر و امام جامعه اسلامي است.
fares.ir
ادامه مطلب
ولایت از آن کیست؟
« إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ » « مائده / 55»
ولىّ شما ، تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده اند : همان كسانى كه نماز برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند

در شأن نزول آيه آمده است: سائلى وارد مسجد رسول خدا (ص) شد و از مردم درخواست كمك كرد. كسى چيزى به او نداد. حضرت على درحالى كه به نماز مشغول بود، درحال ركوع، انگشتر خود را به سائل بخشيد. در تكريم اين بخشش،اين آيه نازل شد .
ماجراى فوق را ده نفر از اصحاب پيامبر مانند ابن عباس، عمّار ياسر، جابربن عبداللّه، ابوذر، اَنسبن مالك، بلال و... نقل كرده اند و شيعه و سنّى در اين شأن نزول، توافق دارند. عمّار ياسر میگويد: پس از انفاق انگشتر در نماز و نزول آيه بود كه رسول خدا (ص) فرمود : « مَن كنتُ مولاه فعلىّ مولاه»
پيامبر اكرم(ص) در غديرخم، براى بيان مقام حضرت على عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمود : و خود على (ع) نيز براى حقّانيّت خويش، بارها اين آيه را میخواند. ابوذر كه خود شاهد ماجرا بوده است، در مسجد الحرام براى مردم داستان فوق را نقل میكرد.
كلمه ى « ولىّ» در اين آيه، به معناى دوست و ياور نيست، چون دوستى و يارى مربوط به همه مسلمانان است، نه آنان كه در حال ركوع انفاق میكنند.
امام صادق عليه السلام فرمودند: منظور از « الّذين آمنوا...»، على(ع) و اولاد او، ائمّه(ع) تا روز قيامت هستند. پس هركس از اولاد او به جايگاه امامت رسيد با اين ويژگى مثل اوست، آنان صدقه مىدهند در حال ركوع.
مرحوم فيض كاشانى در كتاب نوادر، حديثى را نقل مىكند كه بر اساس آن ساير امامان معصوم نيز در حال نماز و ركوع به فقرا صدقه دادهاند كه اين عمل با جمع بودن كلمات « يقيمون، يؤتون، الراكعون» سازگارتر است.
امام باقر (ع) فرمود : خداوند پيامبرش را دستور داد كه ولايت على(ع) را مطرح كند و اين آيه را نازل كرد بهترين معرّفى آن است كه اوصاف وخصوصيّات كسى گفته شود ومخاطبان، خودشان مصداق آن را پيدا كنند. « آيه بدون نام بردن از على(ع) ، اوصاف وافعال او را برشمرده است «.
امام صادق (ع) فرمود : على (ع) هزاران شاهد در غدير خم داشت، ولى نتوانست حقّ خود را بگيرد، در حالى كه اگر يك مسلمان دو شاهد داشته باشد، حقّ خود را میگيرد!
برگرفته از کتاب دقایقی با قرآن - محسن قرائتی
ادامه مطلب
آيه ولايت
إِنَّمـا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ راكِعُونَ (مائده /55)
سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده اند; همانها كه نماز را برپا مى دارند، و در حال ركوع، زكات مى دهند.
نشانه هاى ولىّ
«إِنَّمـا وَلِيُّكُم اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا» مى دانيم كه كلمه إنَّما در ادبيّات عرب از الفاظ حصر شمرده شده است و معادل فارسى آن، كلمه «فقط» يا جمله «اين است و جز اين نيست» مى باشد; بنابراين، ولى و سرپرست شما مؤمنان، فقط سه دسته اى هستند كه در آيه شريفه آمده است و غير از اين سه، هيچ كس ولىّ مؤمنان محسوب نمى شود; سه دسته مذكور عبارتند از:
1ـ خداوند 2ـ پيامبر(ص) 3ـ آنها كه ايمان آورده اند و نماز را برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند.
سؤال : «اَلَّذينَ آمَنُوا» در اين آيه كيست؟ و «ولى» به چه معناست؟
آيه شريفه فوق از دو جهت ابهام دارد; نخست اين كه منظور از «ولى» در اين آيه چيست؟ چون مى دانيم كه «ولى» معانى مختلفى دارد، بدين جهت بايد مشخّص كنيم كه معناى آن در اينجا چيست؟
ديگر اين كه مراد از اَلَّذينَ آمَنُوا» با آن قيود سه گانه چه كسى مى باشد؟ آيا شخص خاصّى منظور آيه است، يا هر كسى كه داراى اين اوصاف سه گانه گردد مشمول آيه است؟
راه اوّل: تفسير آيه با قطع نظر از احاديث
ابتدا به تبيين و تشريح كلمه «ولى» مى پردازيم; زيرا اگر معناى اين كلمه روشن شود، بسيارى از مسائل حل خواهد شد. برخى از مفسّران اهل سنّت براى دور كردن مخاطبان خويش از معناى روشن آيه، معانى بسيارى، بيست و هفت معنى براى ولى ذكر كرده اند، تا بگويند اين كلمه لفظ مشتركى است كه معانى مختلفى دارد و ما نمى دانيم كه خداوند در اين آيه كداميك از آن معانى را اراده كرده است; پس آيه مبهم است و دلالت بر چيزى ندارد!
ولى هنگامى كه به لغت مراجعه مى كنيم و كلمات و نظريّات متخصّصين لغت را مطالعه مى نمائيم، مشاهده مى كنيم كه آنان بيش از دو تا سه معنى براى كلمه «ولى» نگفته اند. بنابراين بقيّه معانى، همه، به اين سه معنى باز مى گردد! اين سه معنى عبارتند از:
1 ـ «ولى» به معناى يار و ياور و ناصر، و ولايت به معناى نصرت و يارى است.
2 ـ معنى دومى كه براى ولايت گفته اند، سرپرستى و صاحب اختيار بودن است
3 ـ سومين معناى «ولى» دوست و رفيق است; هر چند انسان را نصرت و يارى نكند. ولى از آنجا كه دوست در عالم رفاقت، غالباً به يارى انسان مى شتابد، معناى سوم نيز به معناى اوّل باز مى گردد; بنابراين، از نظر دانشمندان لغت «ولى» داراى دو معناى عمده است و بقيّه معانى به اين دو باز مى گردد.
«ولى» در استعمالات قرآن
كلمه «ولى» و «اولياء» نزديك به هفتاد بار در قرآن مجيد استعمال شده و در معانى مختلفى به كار رفته است.
1ـ در بعضى از آيات به معناى «يار» و «ياور» و «ناصر» استعمال شده است; مثل آيه شريفه 107 سوره بقره، كه خداوند مى فرمايد:
وَمـا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ وَلِىٍّ وَلا نَصير و جز خدا، ولىّ و ياورى براى شما نيست.
2ـ «ولى» در برخى از آيات به معناى «معبود» است، آيه 257 سوره بقره از جمله اين آيات است:
اَللهُ وَلِىُّ الَّذينَ آمَنُوا ... وَالَّذينَ كَفَرُوا اَوْلِيائُهُمُ الطّاغُوتُ
خداوند، معبود كسانى است كه ايمان آورده اند... (امّا) كسانى كه كافر شدند، معبود آنها طاغوتها هستند.
3ـ اين كلمه در قرآن مجيد به معناى «هادى» و «راهنما» نيز آمده است، در آيه 17 سوره كهف مى خوانيم:
وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ وَلِيّاً مُرْشِداً
و هر كس را (خدا) گمراه نمايد، هرگز ولىّ و راهنمايى براى او نخواهى يافت.
4ـ در بسيارى از آياتى كه مشتمل بر اين كلمه است، «ولى» به معناى سرپرست و صاحب اختيار است; به نمونه هايى از اين آيات توجّه كنيد:
الف ـ در آيه شريفه 28 سوره شورى مى خوانيم:
وَهُوَ الَّذي يُنَزِّلُ الْغَيْثَ مِنْ بَعْدِ مـا قَنَطُوا وَيَنْشُرُ رَحْمَتَهُ وَهُوَ الْوَلِىُّ الْحَمِيدُ
او كسى است كه باران سودمند را پس از آن كه مأيوس شدند نازل مى كند و رحمت خويش را مى گستراند; و او ولىّ (و سرپرست) و ستوده است.
البتّه ولايت در اين آيه شريفه ولايت تكوينيّه است.
ب ـ در آيه شريفه 33 سوره اسراء، كه در مورد ولايت تشريعى بحث مى كند، آمده است:
وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً
و آن كس كه مظلوم كشته شده، براى ولىّ و سرپرست او سلطه و حقّ قصاص قرار داديم.
ولىّ، در اين آيه به معناى سرپرست و صاحب اختيار بكار رفته است; زيرا حقّ قصاص براى دوست مقتول ثابت نيست، بلكه براى وارث و ولىّ او ثابت است.
جـ در طولانى ترين آيه قرآن مجيد، آيه 282 سوره بقره، كه در مورد نوشتن سند به هنگام پرداخت قرض الحسنه مى باشد، مى خوانيم:
فَليُمْلِلْ وَلِيُّهُ بالعَدْلِ
(اگر كسى كه حق بر ذمّه اوست توانايى بر املا كردن ندارد،) بايد ولىّ و سرپرست او (به جاى او،) با رعايت عدالت، املا كند.
د ـ در آيه شريفه 34 سوره انفال مى خوانيم:
وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَمـا كـانُوا أَوْلِيائَهُ اِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلاَّ الْمُتَّقُونَ
... و حال آن كه از (عبادت موحّدان در كنار) مسجد الحرام جلوگيرى مى كنند در حالى كه سرپرست و ولىّ آن نيستند؟! سرپرست آن، فقط پرهيزگارانند.
ولىّ، در اين آيه به معناى سرپرست است والاّ روشن است كه كفّار و مشركان هيچ گونه دوستى با چنين مكان مقدّسى ندارند!
هـ ـ در آيه پنجم سوره مريم نيز مى خوانيم:
فَهَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً يَرِثُنى وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ
(خدايا!) تو از نزد خود جانشينى به من ببخش (و فرزندى به من عنايت كن) كه وارث من و دودمان يعقوب باشد.
روشن است كه ورثه پس از مرگ ولىّ و سرپرست، وارث اموال او هستند، نه اين كه تنها دوست و يار و ياور او باشند.
نتيجه اين كه كلمه ولىّ در آيات قرآن در معانى مختلفى استعمال شده است; ولى در اكثر موارد به معناى سرپرست و صاحب اختيار است.
منظور از ولىّ در آيه مورد بحث
با توجّه به آنچه گذشت، منظور از ولىّ در آيه مورد بحث، آيه ولايت، چيست؟ آيا ولىّ در اين آيه به معناى دوست و يار و ياور است؟اين كه بر خلاف اكثر موارد استعمال اين كلمه در سراسر قران مجيد است. پس انصاف اين است كه «ولىّ» در اين آيه به معناى سرپرست و صاحب اختيار است; نه به معناى دوست و يار و ياور; زيرا:
اوّلا : «انّما» كه در صدر آيه آمده دليل بر حصر است. يعنى فقط اين سه دسته ولىّ مؤمنان هستند، نه غير آنها; در حالى كه اگر ولىّ به معناى دوست باشد حصر معنى نخواهد داشت، زيرا در اين صورت واضح است كه غير از سه گروه فوق كسان ديگرى هم يار و ياور مؤمنان هستند، علاوه بر اين كه اگر ولىّ به معناى يار و ياور باشد اين همه قيد براى «الّذين آمنوا» لازم نبود، كه در حال اقامه نماز زكات بدهند. زيرا همه مؤمنان، حتّى در غير حال نماز و بلكه حتّى مؤمن بى نماز، مى تواند يار و ياور برادر مسلمان خويش باشد; بنابراين، از كلمه «انّما» كه دلالت بر حصر مى كند و قيود متعدّدى كه در مورد «الّذين آمنوا» آمده است، استفاده مى شود كه ولايت در آيه شريفه به معناى دوستى و نصرت نيست; بلكه به معناى سرپرستى و صاحب اختيار بودن است. خداوند و پيامبر و مؤمنين (با آن شرايطى كه در آيه آمده) ولىّ و صاحب اختيار و سرپرست شما مى باشند.
ثانياً : آيه 56 سوره مائده، كه بعد از آيه مورد بحث آمده است، بهترين قرينه و دليل بر مدّعاى ماست; خداوند متعال در اين آيه مى فرمايد:
وَمَنْ يَتَوَلَّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذينَ آمَنوا فَاِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبُونَ
وكسانى كه ولايت خدا و پيامبر او و افراد با ايمان را بپذيرند، (پيروزند; زيرا) حزب و جمعيّت خدا پيروز است.
حزب به معناى جمعيّت متشكّل است، پيروزى يك حزب به معناى غلبه و پيروزى آنها در يك حركت و جهش اجتماعى است; بنابراين، از اين آيه شريفه كه در ارتباط با آيه قبل و مورد بحث است و ظاهراً همزمان نازل شده اند، استفاده مى شود كه ولايت مطرح شده در آيه مذكور يك ولايت سياسى و حكومتى است. بنابراين، معناى آيه چنين مى شود: «كسى كه حكومت خدا و پيامبر و حكومتِ الذين آمنوا .... را بپذيرد، چنين حزب و جمعيّتى پيروز است.»
نتيجه اين كه، با تفكّر و تعمّق در كلمه كلمه و جمله جمله آيه ولايت و با صرفنظر از روايات فراوانى كه در تفسير آيه وارد شده است، معلوم شد كه ولىّ در اين آيه به معناى امام و پيشوا و سرپرست است و هر كس حكومت خدا و رسول و «الّذين آمنوا» را با آن شرايطى كه در آيه آمده بپذيرد پيروز و منصور خواهد بود.
راه دوم : تفسير آيه با توجّه به احاديث
مرحوم محدّث بحرانى در غاية المرام 24 حديث از منابع اهل سنّت و 19 روايت از منابع و مصادر شيعه نقل كرده است، كه مجموعاً 43 حديث مى شود. بنابراين، رواياتى كه پيرامون اين آيه وارد شده متواتر است.علاوه بر اين، علاّمه امينى در كتاب بى نظيرش، الغدير، از بيست منبع معروف اهل سنّت رواياتى پيرامون آيه شريفه محلّ بحث نقل مى كند; منابع معروفى چون تفسير طبرى، تفسير اسباب النّزول، تفسير فخر رازى، تذكره سبط ابن جوزى و الصّواعق ابن حجر و نور الابصار شبلنجى و تفسير ابن كثير و مانند آن كه از اعتبار خاصّى در نزد اهل سنّت برخوردار است.
مضمون روايات فوق چنين است: روزى حضرت على(ع) در مسجد النّبى(ص)مشغول نماز بود، نيازمندى وارد مسجد شد، و تقاضاى خويش را مطرح كرد، كسى چيزى به او نداد. حضرت على (ع) كه در آن هنگام در حال ركوع بود با دست به آن نيازمند اشاره كرد، او آمد و انگشتر را از انگشت مبارك آن حضرت بيرون آورد و از مسجد رفت; در اين هنگام آيه شريفه مورد بحث بر پيامبر (ص)نازل شد.
مطلب مذكور مضمون بيش از چهل روايتى است كه پيرامون آيه شريفه فوق نازل شده است; ما در اينجا به ذكر سه روايت از روايات چهل گانه فوق اكتفا مى كنيم و اين روايات را مخصوصاً از تفسير فخر رازى نقل مى كنيم:
1ـ رَوى عَطـا عَنْ اِبْنِ عَبّاسْ أَنَّهـا نَزَلَتْ في عَلِيِّ بْنِ أَبيطالِب...( التّفسير الكبير، جلد 12، صفحه 26.)
شخصى به نام عطاء از ابن عبّاس، صحابى معروف و مفسّر قرآن، نقل مى كند كه او فرموده است: آيه ولايت در شأن علىّ بن ابى طالب(عليهما السلام) نازل شده است.
2ـ روى ان عبدالله بن سلام قال: لَمّـا نَزَلَتْ هـذِهِ الاْيَةُ، قُلْتُ، يا رَسُولَ اللهِ أَنَا رَأَيْتُ عَلِيّاً تَصَدَّقَ بِخـاتَمِهِ عَلى مُحْتـاج وَهُوَ راكِعٌ فَنَحْنُ نَتَوَلاّهُ(التّفسير الكبير، جلد 12، صفحه 26.)
روايت شده است كه عبدالله بن سلام گفت: هنگامى كه آيه شريفه «إنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ ...» نازل شد، به پيامبر اكرم (ص) عرض كردم: هنگامى كه على انگشترش را به شخص نيازمندى صدقه داد من آنجا حاضر بودم و اين صحنه را با چشم خود ديدم (حال با توجّه به نزول اين آيه درباره ولايت او) من ولايت ايشان را مى پذيرم.
3ـ سومين روايت، كه مهمترين و جامع ترين روايت در اين موضوع محسوب مى شود، از ابوذر غفارى نقل شده است. روايت مذكور را فخر رازى به نقل از ابوذر چنين مطرح مى كند:
قـال: صَلَّيْتُ مَعَ رَسُولِ اللهِ ص يَوْماً صَلوةَ الظُّهْرِ، فَسَأَلَ سـائِلٌ فِى الْمَسْجِدِ فَلَمْ يُعْطِهِ أَحَدٌ فَرَفَعَ السّـائِلُ يَدَهُ إِلَى السَّمـاءِ وَقـالَ: «اللّهُمَّ اشْهَدْ أَنِّي سَأَلْتُ فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ فَمـا أَعْطـانِي أَحَدٌ شَيْئاً!» وَعَلِيٌّ كـانَ راكِعاً، فَأَوْمَأ إِلَيْهِ بِخِنْصِرِهِ الْـيُمْنى وَكـانَ فِيهـا خـاتَمٌ فَأَقْبَلَ السّـائِلُ حَتّى أَخَذَ الْخـاتَمَ بِمَرْأى النَّبِىُّ (ص)فَقـالَ (ص): اللَّهُمَّ إِنَّ أَخِي مُوسى سأَلَكَ فَقـالَ: «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي، وَيَسِّرْ لِي أَمْري، وَاحْلُلْ عَقْدَةً مِنْ لِسـانِي، يَفْقَهُوا قَوْلِي، وَاجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلى، هـارُونَ أَخِي، اُشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِى أَمْرِي(طه25-32/)» فَأَنْزَلَت قُرْآناً ناطِقاً: «سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِاَخيكَ وَنََجْعَلُ لَكُمـا سُلْطـاناً(قصص35/)» وَاَللّهُمَّ وَأَنَا مُحَمَّدٌ نَبِيُّكَ وَصَفِيُّكَ فَاشْرَحْ لِي صَدْرِي وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي، عَلِيّاً، اُشْدُدْ بِهِ ظَهْرِي. قـالَ أَبُوذَر: فَوَ اللهِ مـا أَتَمَّ رَسُولُ اللهِ (ص) هـذِهِ الْكَلِمَةِ حَتَّى نَزَلَ جِبْرَئيلُ، فَقـالَ: يـا مُحَمَّدُ: إِقْرَءْ «إِنَّمـا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ ...» التّفسير الكبير، جلد 12، صفحه 26
ابوذر مى گويد: روزى همراه، با پيامبر اسلام (ص) نماز ظهر را به جماعت اقامه كرديم، پس (از نماز) نيازمندى تقاضاى كمك كرد، (بر اثر فقرى كه بر غالب مسلمانان حاكم بود) كسى از حاضران كمكى به او نكرد، سائل (كه از دريافت كمك نا اميد شده بود) دستانش را به سوى آسمان بلند كرد و چنين گفت: خدايا! تو شاهد باش كه در مسجد پيامبر اسلام (ص)تقاضاى كمك كردم، كسى كمكم نكرد! على (ع)كه در آن هنگام مشغول نماز (مستحبّى و نافله) بود با انگشت خِنْصِرْ (يعنى انگشت كوچك دست راستش، كه انگشترى در آن بود) به آن نيازمند اشاره كرد! شخص نيازمند به سوى آن حضرت آمد و انگشتر آن حضرت را در آورد و رفت. اين صحنه در حضور و جلوى چشمان پيامبر (ص)(و اصحاب) انجام شد. پيامبر (ص)(پس از ديدن اين صحنه زيبا و با شكوه، دست به آسمان بلند كرد و) فرمود: پروردگارا ! برادرم موسى بن عمران از تو تقاضايى كرد و گفت: «پروردگارا ! سينه ام را گشاده كن، و كارم را برايم آسان گردان; و گره از زبانم بگشاى; تا سخنان مرا بفهمند. و وزيرى از خاندانم براى من قرار ده، برادرم هارون را. با او پشتم را محكم گردان; و او را در كارم شريك ساز»، و تو (در مقام اجابت خواسته اش) در قرآن چنين فرمودى: «بزودى بازوان تو را به وسيله برادرت محكم (ونيرومند) مى كنيم; و براى شما سلطه و برترى قرار مى دهيم.»
پروردگارا ! من محمّد، پيامبر و برگزيده تو هستم، سينه ام را گشاده كن; و كارم را برايم آسان گردان; و وزيرى از خاندانم; يعنى على، برايم قرار ده، با او پشتم را محكم گردان.»
ابوذر در ادامه اين حديث بسيار زيبا مى گويد: «به خدا قسم هنوز سخنان پيامبر(ص)به پايان نرسيده بود كه جبرئيل نازل شد و آيه «انّما وليّكم الله و...» را بر پيامبر خواند!
اگر در مسأله اى 40 روايت به ما برسد به جرأت مى توان ادّعا كرد كه چند برابر اين مقدار روايت بوده كه در طول تاريخ از بين رفته است!نتيجه اين كه، با توجّه به روايات فراوان، كه در حدّ تواتر است و برخى از آنها به طور مفصّل مطرح شد، شكّى باقى نمى ماند كه آيه شريفه «إنما وليكم الله» در شأن حضرت امير مؤمنان (ع) وارد شده و آن حضرت، پس از خداوند و پيامبرش، سرپرست مسلمانها و امام و رهبر و پيشواى آنهاست.
منبع:http://morajeat.blogfa.com
ادامه مطلب



