شاهد غدیر

| باده بده ساقیا، ولى ز خُم غدیر |
| چنگ بزن مطربا، ولى به یاد امیر |
| تو نیز اى چرخ پیر، بیا ز بالا به زیر |
| داد مسرت ستان، ساغر عشرت بگیر |
| بلبل نطقم چنان، قافیه پرداز شد |
| كه زهره در آسمان، به نغمه دمساز شد |
| محیط كون و مكان، دایره ساز شد |
| سرور روحانیون هو العلى الكبیر |
| نسیم رحمت وزید، دهر كهن شد جوان |
| نهال حكمت دمید، پر ز گل و ارغوان |
| مسند حشمت رسید، به خسرو خسروان |
| حجاب ظلمت درید، ز آفتاب منیر |
| فاتح اقلیم جود، به جاى خاتم نشست |
| یا به سپهر وجود، نیر اعظم نشست |
| یا به محیط شهود، مركز عالم نشست |
| روى حسود عنود، سیاه شد مثل قیر |
| صاحب دیوان عشق، زیب و شرافت گرفت |
| گلشن خندان عشق، حُسن و لطافت گرفت |
| نغمه دستان عشق، رفت به اوج اثیر |
| به هر كه مولا منم، على است مولاى او |
| نسخه اسما منم، على ست طغراى او |
| یوسف كنعان عشق، بنده رخسار اوست |
| خضر بیابان عشق، تشنه گفتار اوست |
| كیست سلیمان عشق، بردر جاهش فقیر |
| اى به فروغ جمال، آینه ذو الجلال |
| «مفتقر» خوش مقال، مانده به وصف تو لال |
| گر چه بُراق خیال، در تو ندارد مجال |
| ولى ز آب زلال، تشنه بود ناگزیر |
آیة الله محمدحسین اصفهانی (كمپانى)
ادامه مطلب
غدیر در شعر فارسی (3)
غدیر در شعر فارسی از کسایی مروزی تا شهریار تبریزی
قسمت سوم : از قرن سیزدهم تا هم اکنون

قرن سیزدهم
25ـ وصال شیرازى(1197ـ1262ق):
وصال شیرازى در نزدیک به بیست مورد از غدیرخم یاد کرده و غدیریه هاى بلند و بالایى سروده است که نقل همه در مجال این مقال نمى گنجد.
26ـ قاآنى شیرازى (1222ـ1270ق):
قاآنى شیرازى چندین غدیریّه دارد که در یکى از آنها گوید:
گفت که فردا مگر نه عید غدیر است
عیدى بادش چو بوى عود معطّر
در به چنین روزى از جهاز هیوبان
ساخت نشستنگهى رسول مطهّر
گرد وى انبوه از مهاجر و انصار
فوجى چو فوج بحر بى حد و بى مر
خرد و کلان، خوب و زشت، بنده و آزاد
پیر و جوان، شیخ و شاب، منعم و مضطر
بر شد و گفتا: «الست اولى منکم»
گفتند: آرى، زما به مایى بهتر
دست على را سپس گرفت و برافراخت
قطب هُدى را پدید شد خط محور
گفت که اى قوم بنگرید تناتن
گفت که اى قوم بشنوید سراسر:
هر کس مولا منم، على اش مولاست
اوست پس از من به خلق سید و سرور
و در غدیریّه دیگرى گوید:
شراب تاک ننوشم دگر زِ خُمّ عصی**شراب پاک خورم زین پس زِ خُمّ غدیر
از آن شراب کز آن هر که قطره اى بچشد**شود ز ماحصل سرّ کاینات خبیر
به جان خواجه چنان مستِ آل یاسینم**که آید از دهنم جاى باده بوى عبیر
نهفته مهر نبى گنج فقر در دل من**که گنج نقره نیرزد برش به نیم نقیر
اگر چه عید غدیر است و هر گنه که کنند**ببخشد از کرم خویش کردگار قدیر[!]
ولیک با دهن پاک و قلب پاک اولاست**که نعت حیدر کرار را کنم تقریر
27ـ شمس الشعراء میرزا محمّد على سروش اصفهانى (1228ـ1285ق):
از سروش اصفهانى آثار زیادى در مدح و مناقب و مراثى اهل بیت(ع) به یادگار مانده است؛ مثل:
ادامه مطلب
غدیر در شعر فارسی (2)
غدیر در شعر فارسی از کسایی مروزی تا شهریار تبریزی
قسمت دوم : از قرن پنجم تا قرن سیزدهم

قرن ششم
6ـ سوزنى سمرقندى، شمس الدین محمّد (م569ق):
نگر که دست که بگرفت مصطفى به غدیر
که را امام هُدى خواند و فخر و زین و همام
مرا امام هم از جایگه وصىّ ِ خداست
ز جایگاه نبى، مر ترا امام، کدام؟
شاعر پس از آن که مولاى پارسایان را به عدل و انصاف و اخلاص و ایمانِ ممتاز مى ستاید باز تأکید مى کند که:
امام آن که خداى بزرگ روز غدیر
به فضل کرد به نزدیک مصطفى پیغام
7ـ سنایى غزنوى، ابوالمجد مجدود بن آدم (437ـ525ق):
نامش از نام یار مشتق بود**هر کجا رفت همرهش حق بود
آل یاسین شرف به او دیده**ایزد او را به علم بگزیده
نایب مصطفى به روز غدیر**کرده در شرع مر، ورا، به امیر
بهرِ او گفته مصطفى به اِلاه**کاى خداوند «والَ من والاه»
هر که تنْ دشمن است و یزدانْ دوست**داند «الرّاسخون فى العلم» اوست
دل او عالمِ معانى بود**لفظ او آب زندگانى بود
تنگ از آن شد بر او جهان سترگ**که جهان تنگ بود و مرد، بزرگ
8ـ شرف الشعراء بدرین قوامى رازى(ق6):
چو صاحب شریعت پس از کردگار**ثنا گوى بر صاحب ذوالفقار
سپهدار اسلام، شیر خداى**امیر عرب سیّد بردبار…
ولى نعمت اهل دین از رسول**ولى عهد پیغمبرکردگار
و در چکامه دیگر که با این مطلع شروع مى شود:
ادامه مطلب
غدیر در شعر فارسی (1)
قسمت اول از ابتدا تا قرن پنجم

اگر حضرت خضر آب حیات نوشید و ماندگار ماند، ادبیات و فرهنگ مسلمانان نیز در سایه سار قرآن مجید و به راهنمایى خدا و رسولش از آب غدیر خم سیراب گشت و جاودانه شد. تو گویى نام و یاد مولاى پارسایان على(ع) آب حیات دلهاست که دیوانها را چنین دلربا ساخته و آثار ادبى وهنرى را از آفت فنا و فراموشى پاک پرداخته است.
و اینک مدح مولا، زینت بخش دلها و دفترهاست. کمتر شاعرى مى توان یافت که دست کم جرعه اى از خم غدیر ننوشیده، جان تشنه اش حلاوت حلالِ عشق علوى ـ این شراب طهور ـ را نچشیده باشد. نه تنها شعراى بزرگ عرب ـ از حسان بن ثابت و کمیت اسدى و دعبل خزاعى گرفته تا سید حیدر حلّى و بولس السلامه و ازرى کبیر، که شاعران حقجو و حقیقت گو هم از هر نژاد و زبان به اصالت این برکه با برکت و به زلالى این چشمه جوشان شهادت داده اند. در این میان شاعران پارسى گوى نیز به حقانیّت غدیرخم گواهى داده و گاه با سرودن چکامه هاى فاخر و بلند، و غدیریّه هاى غرّا و رسا، گوى سبقت از همگنان ربوده اند؛ چرا که ایرانیان مسلمان را از همان نخست به على و آل پاکش گرایشى دیگر و برتر، ارادتى فزونتر و بهتر بود و شاعران بزرگ و بیدار هم که همیشه زبان گویاى ملّت و مردم بوده اند مردمان مسلمان را به همین گرایش سفارش مى کردند چنان که «معروفى بلخى» از سرآمد شعراى ایران رودکى سمرقندى چنین حکایت کرده است:
از رودکى شنیدم استاد شاعران
کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمى
وچنان است که بهار، ملک الشعراى خراسان گفته است:
گرچه عرب زد چو حرامى به ما
داد یکى دین گرامى به ما
گرچه زِ جور خلفا سوختیم
زآل على معرفت آموختیم
گفتنى است که پیشترها دانشمند خبیر علاّمه امینى غدیریّه هاى بسیارى را، که از همان روز نخست در محضر پیامبر اسلام(ص) خوانده مى شده و قرن به قرن در طول تاریخ اسلام توسط دانشمندان و شاعرانِ بنام به زبان عربى سروده شده بود، از لابه لاى متون و منابع بیرون کشیده و در اثر سترگ خود
ادامه مطلب
حماسه غدير در آئينه سرايندگان
حماسه غدير در آئينه سرايندگان
در گذر قرون و اعصار رويداد پر افتخار غدير از موضوعاتى است كه شاعران و سرايندگان انديشمند و چيره دست،از مذاهب گوناگون درباره آن قصيدههايى زيبا و دلانگيز سروده و شعرهاى گوناگونى گفتهاند كه هماره زينت بخش مجلسها و عطرآگين سازنده نشستهاى دينى و فرهنگى و انسانى و اخلاقى بوده و دوست و دشمن و دور نزديك هر بامداد و شامگاه آنها را زمزمه كرده و بدانها مترنم گرديدهاند.
افزون بر اين قصيدهها و سرودهها از سوى شاعران،دانشمندان و بزرگان ما در اين مورد دست به تأليف كتابها و گردآورى ديوانهاى بسيارى زده و انبوهى از اين قصيدهها و اشعار زيبا و پر محتوا را در آنها به ثبت رساندهاند كه از جمله اين فرهنگها و مجموعهها كتاب ارزشمند«الغدير»،يادگار ارجدار علامه امينى است كه در طول بحثهاى ما يكى از مدارك و منابع رواياتى است كه مىآوريم.
1ـنخستين سراينده حماسه غدير
شايد نخستين سراينده حماسه بزرگ غدير،خود امير والايىها است كه در اين مورد از جمله اين گونه
ادامه مطلب
غدير در شعر و ادب فارسى
آية الله كمپانى:ساقى خم غدير
باده بده ساقيا،ولى ز خم غدير
چنگ بزن مطربا،ولى به ياد امير
وادى خم غدير،منطقه نور شد
باز كف عقل پير،تجلى طور شد
آية الله كمپانى:غدير،حديثى از قديم
ولايتش كه در غدير شد فريضه امم
حديثى از قديم بود ثبت دفتر قدم
كه زد قلم به لوح قلب سيد امم رقم
مكمل شريعت آمد و متمم نعم
شد اختيار دين به دست صاحب اختيار من
آية الله ميرزا حبيب الله خراسانى:نوبت خم و غدير است
امروز بگو،مگو چه روز است؟
تا گويمت اين سخن به اكرام
موجود شد از براى امروز
آغاز وجود تا به انجام
امروز ز روى نص قرآن
بگرفت كمال،دين اسلام
امروز به امر حضرت حق
شد نعمت حق به خلق اتمام
امروز وجود پرده برداشت
رخساره خويش جلوهگر داشت
امروز كه روز دار و گير است
مى ده كه پياله دلپذير است
از جام و سبو گذشت كارم
وقت خم و نوبت غدير است
امروز به امر حضرت حق
بر خلق جهان على امير است
امروز به خلق گردد اظهار
آن سر نهان كه در ضمير است
عالم همه هر چه بود و هستند
امروز به يك پياله مستند
مصطفى محدثى خراسانى:انتظار آسمان در غدير
ملتهب در كنار يك بركه
روح تاريخ پير منتظر است
دست خورشيد تا نهد در دست
آسمان در غدير منتظر است
بر سر آسمانى آن ظهر
آيههاى شكوه نازل شد
مژده دادند آيههاى شكوه
دين احمد تمام و كامل شد
محمد على سالارى:نام غدير حك بود بر جبينم
سر زد از دوش پيمبر،ماه در شام غدير
تا كه جبرائيل او را داد پيغام غدير
مژده داد او را ز ذات حق كه با فرمان خويش
نخل هستى بار و بر آرد در ايام غدير
دين خود را كن مكمل با ولاى مرتضى
خوف تا كى بايد از فرمان و اعلام غدير
مىشود مست ولاى مرتضى،از خود جدا
هر كه نو شد جرعهاى از باده جام غدير شد
بپا هنگامهاى در آسمان و در زمين
تا ولايت شد على را ثبت،هنگام غدير
شور و شوقى شد در آن صحراى سوزان حجاز
مرغ اقبال آمد و بنشست بر بام غدير
عشق مولا در دلم از زاد روز من نشست
بر جبينم حك بود تا مرگ خود نام غدير
طاهره موسوى گرمارودى:آب غدير آب حيات
اى شرف اهل ولايت،غدير
بركه سرشار هدايت،غدير
زمزم و كوثر ز تو كى بهترند
آبروى خويش ز تو مىخرند
اين كه كند زنده همه چيز آب
زاب غدير است نه از هر سراب
از ازل اين بركه بجا بوده است
آينه لطف خدا بوده است
خوشدل كرمانشاهى:خم ولاى ساقى كوثر
در غدير خم نبى خشت از سر خم برگرفت
خشت از خم و لاى ساقى كوثر گرفت
از خم خمر خلافت در غدير خم بلى
ساقى كوثر ز دست مصطفى ساغر گرفت
سيد مصطفى موسوى گرمارودى:غدير،گل هميشه بهار
گل هميشه بهارم غدير آمده است
شراب كهنه ما در خم جهان باقى است
خداى گفت كه«اكملت دينكم»،آنك
نواى گرم نبى در رگ زمان باقى است
قسم بخون گل سرخ در بهار و خزان
ولايت على و آل،جاودان باقى است
گل هميشه بهارم بيا كه آيه عشق
بنام پاك تو در ذهن مردمان باقى است
؟:عرش بر دوش غدير
در روز غدير،عقل اول
آن مظهر حق،نبى مرسل
چون عرش تو را كشيد بر دوش
آنگاه گشود لعل خاموش
فرمود كه اين خجسته منظر
بر خلق پس از من است رهبر
بر دامن او هر آن كه زد دست
چون ذره به آفتاب پيوست
عليرضا سپاهى لائين:تنها در غدير!!
دشت غوغا بود،غوغا بود،غوغا در غدير
موج مىزد سيل مردم مثل دريا در غدير
در شكوه كاروان آن روز با آهنگ زنگ
بىگمان بارى رقم مىخورد فردا در غدير
اى فراموشان باطل سر به پايين افكنيد
چون پيغمبر دست حق را برد بالا در غدير
حيف اما كاروان منزل به منزل مىگذشت
كاروان مىرفت و حق مىماند تنها در غدير!!
ناصر شعار ابوذرى:چراغانى صحراى غدير
گفت برخيز كه از يار سفير آمده است
به چراغانى صحراى غدير آمده است
موج يك حادثه در جان غدير است امروز
و على چهره تابان غدير است امروز
بيعت شيشهاى و آهن پيمان شكنى
داد از بيعت آبستن پيمان شكنى!
پس از آن بيعت پر شور على تنها ماند
و وصاياى نبى در دل صحرا جا ماند
موج آن حادثه در جان غدير است هنوز
و على چهره تابان غدير است هنوز
ناظمزاده كرمانى:شب غدير،شب قدر
عارفان را شب قدر است شب عيد غدير
بلكه قدر است از اين عيد مبارك تعبير
كرده تقدير بدينسان چو خداوند قدير
اى على،اى كه تويى بر همه خلق امير
بهترين شاهد اين قصه بود خم غدير
كرد تقدير چنين لطف خداوند قدير
فرصت شيرازى:نوش از خم غدير
اين خم نه خم عصير باشد
اين خم،خم غدير باشد
از خم غدير مىكنم نوش
تا چون خم برآورم جوش
محمد جواد غفورزاده(شفق):شيعه جوشيدهست از غدير
جلوهگر شد بار ديگر طور سينا در غدير
ريخت از خم ولايت مى به مينا در غدير
رودها با يكدگر پيوست كمكم سيل شد
موج مىزد سيل مردم مثل دريا در غدير
هديه جبريل بود«اليوم اكملت لكم»
وحى آمد در مبارك باد مولى در غدير
با وجود فيض«اتممت عليكم نعمتى»
از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدير
بر سر دست نبى هر كس على را ديد گفت
آفتاب و ماه زيبا بود زيبا در غدير
بر لبش گلواژه«من كنت مولا»تا نشست
گلبن پاك ولايت شد شكوفا در غدير
«بركه خورشيد»در تاريخ نامى آشناست
شيعه جوشيدهست از آن تاريخ آنجا در غدير
گرچه در آن لحظه شيرين كسى باور نداشت
مىتوان انكار دريا كرد حتى در غدير
باغبان وحى مىدانست از روز نخست
عمر كوتاهىست در لبخند گلها در غدير
ديدهها در حسرت يك قطره از آن چشمه ماند
اين زلال معرفت خشكيد آيا در غدير؟
دل درون سينهها در تاب و تب بود اى دريغ
كس نمىداند چه حالى داشت زهرا در غدير
سيد رضا مويد:ولايتعهدى حيدر،لبخند فاطمه
از ولايتعهدى حيدر،خدا تاج شرف
بار ديگر بر سر زهراى اطهر مىزند
در حريم ناز و عصمت زين همايون افتخار
فاطمه لبخند بر سيماى شوهر مىزند
اين بشارت دوستان را جان ديگر مىدهد
دشمنان را اين خبر،بر قلب خنجر مىزند
سيد رضا مؤيد:سلام بر غدير،باب رحمت
باز تابيد از افق روز درخشان غدير
شد فضا سرشار عطر گل ز بستان غدير
موج زد درياى رحمت در بيابان غدير
چشمههاى نور جارى شد ز دامان غدير
شد غدير خم تجليگاه انوار خدا
تا در آنجا جلوهگر شد نور مصباح الهدى
آفرينش را بود بر سوى آن سامان نگاه
ما سوى الله منتظر تا چيست فرمان اله
ناگهان ختم رسل آن آفتاب دين پناه
برفراز دست مىگيرد على را همچو ماه
تا شناساند به مردم آن ولى الله را
وال من والاه خواند،عاد من عاداه را
اى غدير خم كه هستى روز بيعت با امام
بر تو اى روز امامت از همه امت سلام
از تو محكم شد شريعت و ز تو نعمت شد تمام
ما بياد آن مبارك روز و آن زيبا پيام
از ولاى مرتضى دل را چراغان مىكنيم
با على بار دگر تجديد پيمان مىكنيم
خط سرخى كز غدير خم پيمبر باز كرد
باب رحمت را ز اول تا به آخر باز كرد
بر جهان ما سوى حق راه ديگر باز كرد
از بهشت آرزوها بر بشر در باز كرد
از غدير خم كمال شرع پيغمبر شده است
مهر اين فرمان بخون محسن و اصغر شده است
اين خدائى روز،بر شير خدا تبريك باد
بر تمام انبيا و اوليا تبريك باد
يا امام العصر اين شادى تو را تبريك باد
چهارده قرن امامت بر شما تبريك باد
سينهها از داغ هجران داغدارت تا به كى
چون«مؤيد»شيعيان در انتظارت تا به كى
نظيرى نيشابورى:هستى ما از خم غدير تو مست
قسم به جان تو اى عشق اى تمامى هست
كه هست هستى ما از خم غدير تو مست
در آن خجسته غدير تو ديد دشمن و دوست
كه آفتاب بود آفتاب بر سر دست
فراز منبر يوم الغدير اين رمز است
كه سر ز جيب محمد،على برآورده
حديث لحمك لحمى بيان اين معناست
كه بر لسان مبارك پيمبر آورده
دكتر يحيى حدادى ابيانه:به يمن فيض ولايت
ستاره سحر از صبح انتظار دميد
غدير از نفس رحمت بهار چكيد
گرفت دست قدر،رايت شفق بر دوش
زمين به حكم قضا آب زندگى نوشيد
بر آسمان سعادت ز مشرق هستى
سپيده داد نويد تولد خورشيد
به باغ،بلبل شوريده رفت بر منبر
چو از نسيم صبا بوى عشق يار شنيد
ز خويش رفته،نواخوان عشق بود و سرود
به بانك زير و بم،اسرار خطبه توحيد
فتاد غلغله در باغ و شورشى انگيخت
كه خيل غنچه شكفت و به روى او خنديد
هوا ز عطر گلاب محمدى مشحون
زمين به عترت و آل رسول بست اميد
رسول،سدرهنشين شد،على به صدر نشست
پى تكامل دينش خداى كعبه گزيد
گرفت پرچم اسلام را على در دست
از اين گزيده زمين و زمان به خود باليد
به يمن فيض ولايت شراب خم الست
به عشق آل على از غدير خم جوشيد
محمود شاهرخى:جوشش غدير در رگ زمان
به كام دهر چشاندى ميى ز خم غدير
كه شور و جوشش آن در رگ زمان جارى است
ز چشمهسار ولاى تو اى خلاصه لطف
به جويبار زمان فيض جاودان جارى است
محمد على صفرى(زرافشان):صحراى غدير زيارتگه دلها
آن روز كه با پرتو خورشيد ولايت
ره را به شب از چهار طرف بست محمد
صحراى غدير است زيارتگه دلها
از شوق على داد دل از دست محمد
تا جلوه حق را به تماشا بنشينند
بگرفت على را به سر دست محمد
يحيى:كوثرى از مى غدير خم
ساقى اى قدت طوبى،اى لبت كوثر
كوثرى ميم امروز،از غدير خم آور
آور از غدير خم،خم خمم مى كوثر
من منم بده ساغر،خم خمم بده صهبا
باده در غديرم ده،از غدير خم،خم خم
همچون زاهدان شهر،در غدير خم شو گم
مى ز خم وصلم ده،تا كف آورم بر لب
خم دل كنم دجله،دجله را كنم دريا
محمد تقى بهار:باده تولا،شراب روحانى
اى نگار روحانى،خيز و پرده بالا زن
در سرادق لاهوت،كوس«لا»و«الا»زن
در ترانه معنى،دم ز سر مولا زن
وانگه از غدير خم،باده تولا زن
تا ز خود شوى بيرون،زين شراب روحانى
در خم غدير امروز،بادهاى بجوش آمد
كز صفاى او روشن،جان باده نوش آمد
و ان مبشر رحمت،باز در خروش آمد
كان صنم كه از عشاق،برده عقل و هوش آمد
با هيولى توحيد در لباس انسانى
اوست كز خم لاهوت،نشأه صفا دارد
در خريطه تجريد،گوهر وفا دارد
در جبين جان پاك،نور كبريا دارد
در تجلى ادراك جلوه خدا دارد
در رخش بود روشن،رازهاى رحمانى
حالى اردبيلى:خم جنت
صبح سعادت دميد،عيد ولايت رسيد
فيض ازل يار شد،نوبت دولت رسيد
از كرمش بر گدا،داد همى جان فزا
گفت بخور زين هلا،كز خم جنت رسيد
احمد عزيزى:جوشش غدير از غيرت
غدير خم از غيرت بجوش است
ببين قرآن ناطق را خموش است
خم غدير از كف اين مى ترست
زانكه على ساقى اين كوثر است
مكرم اصفهانى:غدير حقه الماس
انديشه مكن زانكه كند وسوسه خناس
در باب على يعصمك الله من الناس
بايد بشناسانيش امروز به نشناس
بازار خزف بشكنى از حقه الماس
حق را كنى آنگونه كه حق گفت مدلل
يوسفعلى مير شكاك:آفتاب روى زهرا در غدير
ماه صد آئينه دارد نيمه شبها در غدير
روزها مىگسترد خورشيد،خود را بر غدير
پيش چشم آسمان،پيشانى باز على
آفتاب روى زهرا در پس معجز غدير
طائى شميرانى:ماه سايه آفتاب
سايبان باور نكردم مه شود بر آفتاب
تا نديدم بر فراز دست احمد بو تراب
آرى آرى ماه بر خورشيد گردد سايبان
مصطفى گر آفتاب آيد،على گر ماهتاب
حكيم ناصر خسرو:مگريز از عهد روز غدير
بياويزد آن كس به غدر خداى
كه بگريزد از عهد روز غدير
چه گوئى به محشر اگر پرسدت
از آن عهد محكم شبر يا شبير
حاج غلامرضا سازگار:غدير نقش ولاى على به سينه ما
غدير عيد همه عمر با على بودن
غدير آينهدار على ولى الله ست
غدير حاصل تبليغ انبيا همه عمر
غدير نقش ولاى على به سينه ماست
غدير يك سند زنده،يك حقيقت محض
غدير از دل تنگ رسول عقده گشاست
غدير صفحه تاريخ وال من والاه
غدير آيه توبيخ عاد من عاد است
هنوز لاله«اكملت دينكم»رويد
هنوز طوطى«اتممت نعمتى»گوياست
هنوز خواجه لولاك را نداست بلند
كه هر كه را كه پيمبر منم،على مولاست
بگو كه خصم شود منكر غدير،چه باك
كه آفتاب،به هر سو نظر كنى پيداست
چو عمر صاعقه كوتاه باد دورانش
خلافتى كه دوامش به كشتن زهراست
قطعات ادبى:
اسماعيل نورى علاء:غدير،معيارى كه بدنيا آمد
آرى...خم!
شربدار ولايت
غدير حادثات
و ميان منزل افشاى رازهاست.
بنگريدش
كه بر اوج دست و بازو
در چنگ چنگالى از نور
ايستاده است
ـبه ابرها نزديكتر تا به ما
و نگاه نمىكند
نه در چشمان مشتاق
نه در ديدگان دريده از حسد.
به اين ترانه گوش كنيد
كه در هفت آسمان مىطپد:
«هر كه مرا مولاى خويش بداند اينكه فرا چنگ من ايستاده مولاى اوست».آرى
امروز همه چيز كامل است
معيارى بدنيا آمده
كه در سايهاش
نيك و بد از هم مشخصند.
در اين زلال،بايد جان را به شستشو نشست
در غدير،يك تاريخ تبلور پيدا كرد.
و بدينسان،آن دشت كه ديروز گمنامش،
كندى و سستى قافلهها را مىزدود،
امروز،
طلوع آفتاب ولايت را بستر شد.
آن بركه آب،ميانه كويرى برهوت،
كه رنج و خستگى مسافران را به جان مىخريد،
امروز،
چشمه جوشان و هميشه جارى پهنه آرمانهاى والا گشت.
بدينسان بود كه پيامبر(درود خدا بر او و خاندانش)
ندا در داد:
آنها كه بىولايت على(سلام خدا بر او)رفتهاند،
باز گردند و
در كناره غدير،«آينه بلند اى آسمان كوير»
با حماسهساز نهضت اسلام،روح مطهر زمان،
بيعتى دوباره كنند،
و در طبيعت حقيقت،تنفسى روحنواز و مستىزا...
و اينگونه بود كه به يكباره،
ـاز كالبد بىجان يك دشت پر سكوت
غوغاى اجابت و پذيرش برخاست.و هياهوى سر در گم انسانى،
ـدر بازتاب مرزهاى روشنى و جاودانگى
جوششى مداوم يافت،
بيراههها،نهاده شد،
و حجت در جانشان بياميخت.
راستى را،
مگر خورشيد در غروبش،
ماه را به نور افشانى،نمىگمارد؟
و مگر دريا،
ابر را،
از خود و براى خود،غنا نمىبخشد؟
در اين زلال،بايد جان را به شستشو نشست و از اين دريا،بايد گوهرهاى ناب به دست آورد.
در غدير كه به چه مىانديشد؟
در غدير گويا محمد صلى الله عليه و آله مىانديشد:
بدون على عليه السلام چگونه خواهد رفت؟
و على عليه السلام مىانديشد:
بدون محمد صلى الله عليه و آله چگونه خواهد رفت؟
و على عليه السلام مىانديشد:
بدون محمد صلى الله عليه و آله چگونه خواهد ماند؟
و مردم بين همين رفتن و ماندن است كه به ابهامى شگفت گرفتار آمدهاند:
اين همان محمد صلى الله عليه و آله است كه مىماند،اگر با على بيعت مىكرديم،
و اين حتى على عليه السلام است كه مىرود،اگر بيعت را شكستيم!!
توده مردم به چگونگى بيعت مىانديشند و سران توطئه به شكستن بيعت...!!
چهارده قرن با غدير
محمد باقر انصارى
ادامه مطلب
شعر و ادبيات غدير
شعر و ادبيات غدير
در ميان وقايع اسلام،تنها واقعه غدير است كه از همان لحظات وقوع قطعه شعرى بعنوان سند دائمى ضميمه آن است.شعر با وزن و قافيهاى كه دارد مدرك ماندگارى در پرونده غدير است كه سينه به سينه حفظ شده و با توجه به اهميت ادبى آن در كتابها ثبت گرديده است.نسلهاى بعدى كه در اثر تبليغات سوء سقيفه از معارف خود فاصله گرفتهاند از طريق شعر حسان و امثال او درباره غدير آن را باز يافتهاند.
در طول تاريخ نيز،در كنار اسناد و مدارك حديثى و تاريخى،شعر غدير كه توسط شعراى قرنهاى مختلف سروده شده در حفظ اين ماجرا اثر بسزايى داشته است.
نكته ديگرى كه در شعر وجود دارد اين است كه توانسته غدير را در كتابها و محافلى حاضر كند كه با روشهاى ديگر ممكن نيست و يا لااقل آسان نيست.بسيارى از كتب ادبى كه حتى در مواردى مخالف ولايت اهل بيت عليهم السلام بودهاند،بعنوان يك قطعه جالب ادبى از شاعرى توانا شعر غدير را نقل كردهاند.همچنين بسيارى از مردم كه براى مطالعه و شنيدن متون علمى وقت و حوصله كافى ندارند،گاهى در يك قطعه شعر معارف غدير را در مىيابند.
غدير در شعر عربى،فارسى،اردو،تركى
در طول چهارده قرن،مسئله غدير در قالب اشعار عربى،فارسى،اردو،تركى و غير آن به نظم كشيده شده است.اولين قدم را شاعر زبردست عرب حسان بن ثابت برداشت كه با اجازه رسمى پيامبر صلى الله عليه و آله لحظاتى پس از خطابه آنحضرت اشعارى را كه در غدير درباره واقعه آن سروده بود در حضور مردم خواند.
خود امير المؤمنين عليه السلام درباره غدير شعرى سرودهاند و چند تن از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و نيز عدهاى از اصحاب ائمه عليهم السلام اشعارى درباره غدير دارند كه از جمله آنان قيس بن سعد بن عباده،سيد حميرى،كميت اسدى،دعبل خزاعى و ابو تمام است .
عدهاى از علماى بزرگ نيز كه قريحه شعرى داشتهاند اشعار رسايى درباره غدير سرودهاند كه از جمله آنان شريف رضى،سيد مرتضى،قطب راوندى،حافظ برسى،شيخ كفعمى،شيخ بهايى،شيخ كركى،شيخ حر عاملى،سيد على خان مدنى و آية الله كمپانى است.
شعراى زبردستى چون ابن رومى،وامق نصرانى،حمانى،تنوخى،ابو فراس حمدانى،بشنوى كردى،كشاجم،ناشى صغير،صاحب بن عباد،مهيار ديلمى،ابو العلاء معرى،اقساسى،ابن عرندس،ابن عودى،ابن داغر حلى،بولس سلامه مسيحى از شعراى عرب درباره غدير شعر سرودهاند.
گذشته از شعراى عرب،شاعران پارسىگوى و اردو زبان و ترك زبان نيز سهم بسزايى در نظم محتواى غدير و حفظ و نشر آن در غالب شعر داشتهاند.
لازم به تذكر است كه عدهاى از شعرا داستان غدير را بصورت مفصل يا مختصر در قالب شعر آوردهاند كه اول آنان حسان است.برخى ديگر فقط مقطع حساس آن را كه«من كنت مولاه فعلى مولاه»است به شعر كشيده و پرورش دادهاند.گروهى نيز با قالب ريزى ادبى غدير،مبانى اعتقادى آن را بيان كردهاند و تا آنجا كه توانستهاند شكوفايى روحى آن را در زندگى معنوى يك شيعه جلوهگر ساختهاند تا با خواندن آنها حلاوت و خنكاى ولايت در سراسر وجود انسان نمودار شود.
تدوين كتب شعر غدير
مؤلفينى اقدام به جمعآورى و تدوين اشعار مربوط به غدير كردهاند و اين اسناد ادبى غدير را بصورت مجموعههاى تنظيم يافته ارائه نمودهاند.برخى از اين كتابها مستقلا درباره اشعار غدير است كه نمونههايى از آنها نام برده مىشود:
عربى
1.الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب،علامه امينى.
2.شعراء الغدير،مؤسسة الغدير،بيروت.
3.الغدير فى الأدب الشعبى،حسين بن حسن بهبهانى.
4.غديريات،علامه امينى،برگزيده از الغدير.
5.غديريات هادفة،سيد طالب خرسان.
فارسى
6.غدير در شعر فارسى،سيد مصطفى موسوى گرمارودى.
7.سرود غدير،علامه سيد احمد اشكورى،2 جلد.
8.شعراى غدير از گذشته تا امروز،علامه محمد هادى امينى،10 جلد.
9.غدير در شعر فارسى از كسائى مروزى تا شهريار تبريزى،محمد صحتى سردرودى.
10.پاسداران حماسه غدير،پرويز عباسى.
11.بيعت با خورشيد،اداره ارشاد خراسان.
12.در ساحل غدير،احمد احمدى بيرجندى.
13.گلبانگ غدير،محمد مهدى بهداروند.
14.دريا در غدير،ثابت محمودى.
15.مهر آب خم،سيد على رضوى.
16.يك جرعه از غدير،شعراى قم.
اردو
17.صهباى غدير،شعراى هند.
18.ترانه غدير،سيد محمد رضا ساجد زيد پورى.
شعر غدير در عصر حاضر
در زمان ما آثار شعر غدير از جنبههاى ادبى فراتر رفته و ارزش تبليغى خاصى به خود گرفته است و انعكاس آن در موارد بسيارى چون كتابها،مجلات،روزنامهها،برنامههاى راديويى و تلويزيونى و كامپيوترى،در جشنها بصورت مداحى و تهيه نوارهاى صوتى و تصويرى و كامپيوترى و حتى پخش آنها از طريق اينترنتجلوههاى تازهاى به شعر غدير داده است.
چهارده قرن با غدير ص 165
محمد باقر انصارى
ادامه مطلب


