امام علی علیه السلام و رد و پذیرش حکومت
نویسنده:علیرضا انصاری
ءب - ولایت علی علیه السلام در قرآن و رابطه آن با حکومت
یکی از دلائل روشن در خصوص پذیرش حکومت از سوی علی علیه السلام، ولایت آن حضرت در قرآن است. برای تبیین صحیح این مطلب، بیان چند مطلب ضروری است:
اهمیت و فلسفه امامت
درفرهنگ غنی اسلام به ضرورت و فلسفه وجودی امامت توجه خاص داده شده است.از این رواست که بعد از رحلت پیامبراسلام علیه السلام اولین مساله که میان مسلمانان مطرح می شود، رهبری امت اسلامی است. درقرآن تعیین رهبری علی علیه السلام به عنوان نعمت و اکمال دین بیان شده (1) و اطاعت از ولی امردر کنار اطاعت از خدا و رسول خدا قرار گرفته است: «اطیعوالله و اطیعوا الرسول واولی الامر منکم » (2) .
در روایات نیز به امامت اهمیت خاص داده شده است. رسول خدا فرمود: «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة » (3)
امام صادق علیه السلام نیز فرمود: «بنی الاسلام علی خمس: علی الصلواة و الزکاة والصوم والحج والولایة و لم ینادی بشی ء کما نودی بالولایة فاخذ الناس باربع و ترکوا هذه یعنی الولایة...» (4)
بی تردید یکی از علل اهمیت رهبری دراسلام آن است که رهبر در سایه تشکیل حکومت نظم در جامعه
ادامه مطلب
قدر غدیر
ندایی غریب، در واپسین لحظات حجه الوداع، جان آخرین فرستاده الهی را نوازش داد....و اما داستان اعلان ولایت.
پیامبر سال دهم هجری را برای انجام آخرین حجش برگزید. چرا که فرشته الهی هر سال یک بار بر او نازل می گردید، ولی در آن سال دوبار نازل گردید و پیامبر علت آن را نیک می دانست.« حجه الوداع »،« حجه الاسلام»، «حجه البلاغ »،« حجه الکمال »و« حجه التمام »نام هایی است که بنا به مناسبات گوناگون بر آخرین حج پیامبر(ص) نهاده اند. حضرت(ص) با غسل و تدهین و با دو تکه لباس ساده احرام« لنگ و حوله »در حالی که زنانش را در هودج قرار داده بود، با پای پیاده از مدینه خارج گردید. با وجود بیماری های فراوانی که در سال دهم رایج گردیده بود قریب یکصد و چهل هزار نفر همراه رسول خدا(ص) به قصد و عزیمت حج خارج گردیدند. البته کسانی که حج می گزاردند بیش از این تعداد است. چرا که عده ای در مکه مقیم بودند، عده ای نیز به همراه امام علی(ع) و ابوموسی اشعری از یمن رهسپار حج گردیدند. گروهی نیز از عراق و مصر عازم حج بودند. پس از پایان اعمال و مناسک حج پیامبر(ص) قصد مدینه نمودند. هجدهمین روز ذیحجه پیامبر(ص) و مسلمانانی که همراه ایشان بودند به منطقه غدیرخم جحفه رسیدند. در این منطقه کاروان های مصر، عراق و مدینه از یکدیگر جدا می گشتند. جبرئیل امین(ع) در این سرزمین بر پیامبر(ص) نازل گردید و آیه ابلاغ را بر ایشان فراخواند: «یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک...» در این هنگام پیامبر امر فرمودند کاروان هایی که جلو افتاده اند، بازگردند و آنها که نرسیده اند ملحق گردند. اذان ظهر در داده شد. روز بسیار گرمی بود، به گونه ای که مسلمانان رداهای خویش را بر سر کشیدند و بخشی از آن را زیر پا نهادند تا از گرمای شن زارها در امان باشند. جایگاه مرتفعی از جهاز اشتران برساختند. پیامبر(ص) از جهازها صعود کردند و بر بالای آن ایستادند و پس از حمد و ثنای خداوند و ذکر نعمت های او خطبه خویش را این گونه آغاز کردند.« ای مردم! در ابلاغ آنچه که خدای تعالی بر من فروفرستاده، کوتاهی نکرده ام و هم اکنون سبب نزول آیه را برایتان بازخواهم گفت: فرشته وحی- جبرئیل علیه السّلام- سه بار بر من فرود آمد و از سوی پروردگارم فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم که علی بن ابی طالب برادر، وصی، جانشین و امام پس از من است که نسبتش به من همان نسبت هارون به موسی است، با این تفاوت که رسالت خاتمه یافته است و بعد از خدا و رسولش، علی، ولی و صاحب اختیار شماست که ولی شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند: همان کسانی که نماز برپا می دارند و در حال
ادامه مطلب
غدیر از زبان حضرت زهرا(س)
نویسنده:محمد محمدیان تبریزی
مقدّمه
هفتاد روز از حادثه بسیار مهم و تاریخی غدیر خم گذشته بود که رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم دیده از جهان خاکی فرو بست و روح مطهرش به عالم ملکوت عروج کرد. ارتحال پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم موجی از غم و اندوه در فضای جامعه نوپای اسلامی ایجاد کرد. بار مصیبت چنان سنگین شد که بسیاری در حیرت فرو رفته و از خود بیخود گشتند و از تصمیم گیری مناسب و شایسته باز ماندند. جمعی نیز که از قبل خود را آماده چنین روزی کرده بودند، حال و هوای جامعه را برای ایجاد گرد و غبار، مناسب یافتند و با گِل آلودن نمودن آب، به دنبال گرفتن ماهی مراد خود رفتند. ستاره امیدی که در غدیر خم طلوع کرده و آرام بخش دل های مؤمنان گشته بود، در لابلای گرد و غبار فتنه، از دیدگان کم فروغ، محو شد. در میان ظلمت ارتحال آفتاب، شب پره ها به تکاپو افتادند و با هجوم به خانه وحی، تلاش مذبوحانه ای را برای فرونشاندن نور خدا آغاز کردند؛ غافل از آنکه نور خدا با آن دسیسه ها خاموش شدنی نیست.
گرچه در این حمله و هجوم، آتش به کاشانه تنها یادگار رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم افتاد، و گل محمّدی صلی الله علیه و آله وسلم مظلومانه در پشت در، پرپرگشت، سینه دریایی اش شکافت و پهلویش بشکست؛ اما در عین حال، او، قدِ خمیده از ظلم و ستم را برافراشت و با دست الهی خود به دامن ولایت آویخت و با تمسک به حبل اللّه المتین و با صلابت و شهامتی بی نظیر از حقانیت امیرمؤمنان علیه السلام
ادامه مطلب
امام علی و یاد ایام الله
ایّام اللّه چیست؟
از مجموع کلمات معصومین علیهم السلام و سخنان مفسرین قرآن و نهج البلاغه در مورد معنا و تفسیر واژه یوم اللّه بر می آید که «یوم اللّه» به معنای روزی است که سلطنت و قدرت خداوند به نحو خاصی، طبق مصلحت و حکمت ظهور می کند و مخلوقات، اعم از انسان و غیر انسان تحت سلطه خدا ومقهور قدرت او قرار می گیرند.
یوم اللّه روزی است که نعمتی از نعمت های خداوند به خاطر شایستگی امتی، بر آن امت نازل می شود.
یوم اللّه روزی است که عذابی از عذاب های خداوند به خاطر تمرّد و عصیان امتی، بر آن امت نازل می شود.
یوم اللّه روزی است که حق و عدالتی برپا و یا ظلم و بدعتی نابود می شود.
یوم اللّه روزی است که سرنوشت انسان ها در آن روز رقم می خورد.
«یوم اللّه» وقت تجلّی نعمتی از نعمت های الهی و یا نقمتی از نقمت های او می باشد.
یوم اللّه روز ظهور سلطنت خداوند در قالب انعام و انتقام الهی است1؛ خواه ظهور سلطنت خداوند در ایام گذشته باشد، مثل هلاک شدن اقوام ستمگر گذشته؛ خواه در آینده باشد، مثل وقت مرگ که در آن روز سلطنت اخروی خداوند ظهور می کند و اسباب دنیوی از تأثیر می افتند و یا مثل قیامت که هیچ کس نسبت به دیگری اختیاری ندارد و همه امور به دست خداوند است. خواه ظهور سلطنت الهی در قالب قهر و غضب و نقمت باشد، مثل عذاب اقوام ستمگر و خواه در قالب مهر و محبت و نعمت باشد، مثل روزی که نوح علیه السلام و یاران او از کشتی پیاده شدند و یا روزی که ابراهیم علیه السلام از آتش نجات پیدا کرد.
یوم اللّه به منزله یک سکه با دو روی متفاوت است که یک روی آن، نعمت و روی دیگر آن، نقمت است. نعمت است برای مؤمنین و نقمت است برای متمرّدین. یک طرف آن رضای الهی است و طرف دیگر
ادامه مطلب
غدیر در نگاه شاعران
آنچه در «غدیرخم» در سال حجة الوداع اتفاق افتاد، سرفصل تازه ای در تاریخ اسلام شد و مسأله «نصب امام» و آیه «ابلاغ» و «اکمال دین»، قلمرو جدیدی در اندیشه مسلمین و افکار پیروان محمد صلی الله علیه و آله و به تبع در آثار ادبی و تألیف ها و سروده های محبّان امیرالمؤمنین علیه السلام و مدافعان ولایت علوی گشود.
آنچه می خوانید، نگاهی گذرا و کوتاه به «غدیر در نگاه شاعران فارسی زبان» است، از گذشته های دور، تا عصر حاضر و شاعران معاصر.
* * *
غدیریّه بلند مرحوم «آیة اللّه غروی اصفهانی» (کمپانی) که با این بیت آغاز می شود:
| باده بده ساقیا، ولی زخمّ غدیر | چنگ بزن مطربا، ولی به یاد امیر |
نصب حضرت علی علیه السلام را به پیشوایی امت، وزیدن نسیم رحمت و جوان شدن دهر کهن سال و دمیدن نهال حکمت می شمارد و آن را رسیدن مسند حشمت به «خسروخسروان» می داند و غدیر را تجلیگاه اراده الهی توصیف می کند. در یک بند چنین می سراید:
| وادی خمّ غدیر، منطقه نور شد | یا زکف عقل پیر، تجلیّ طور شد |
| یا که بیانی خطیر، ز سرّ مستور شد | یا شده در یک سریر، قِران شاه و وزیر |
دربند دیگری به بیانی شاعرانه از وصایت مولی چنین می گوید:
| مژده که شد میر عشق، وزیر عقل نخست | به همّت پیرعشق، اساس وحدت درست |
| به آب شمشیر عشق، نقش دوئیّت بشست | به زیر زنجیر عشق، شیرفلک شد اسیر |
| فاتح اقلیم جود، به جای خاتم نشست | یا به سپهر وجود، نیّر اعظم نشست |
| یا به محیط شهود، مرکز عالم نشست | روی حسود عنود، سیاه شد همچو قیر |
در بندهای دیگر، به فضایل و مناقب آن حضرت اشاره می کند و حدیث «من کنت مولاه...» را تضمین کرده و از وصیّ پیامبر، با اوصافی چون طور تجلّی، سینه سینا، آیت کبری، درّه بیضا، شافع عقبی، سلسله جنبان حلقه افلاک و آینه ذوالجلال یاد می کند.
«صادق سرمد»، یکی دیگر از شعرای متأخّر است. سروده های ولایی خوبی دارد. در یکی از قصایدش به فضایل بی شمار حضرت علی علیه السلام اشاره های لطیف دارد و سوابق درخشان مولا و جانفشانی های او را در راه اسلام بیان می کند. به چند بیت نخست این غدیریّه اشاره می کنیم:
| ایّام اگرچه همراز حیّ غدیراست | پاکیزه ترین روز خدا، «عیدغدیر» است |
| ایام کثیر است ولی زان همه ایام | بسیار قلیل است که با خیر کثیر است |
| امروز علی یافت در اسلام، امارت | آن میر که برهرکه امیر است، امیر است |
| امروز پیمبر به علی داد وصایت | وین نیز به تقدیر خداوند قدیر است |
از شاعران معاصر «مصطفی جوادی مقدم» مثنوی ناتمام عشق را به یاد علی علیه السلام سروده است و در آن از دل خود می خواهد تا وقار و اقتدار شیعه را در شکوه ولای علی علیه السلام ببیند. در شعر خود این چنین آورده است:
| صبح می آید محمد با علی | دشت می لرزد زبانگ یا علی |
| صبح شد، گویی که خاموشی گذشت | ماه از خیر سیه پوشی گذشت |
| لحظه ای که دشت غرق وهم بود | جبرئیل از آسمان آمد فرود |
| گفت ای پیغمبر، ای امید ما | نغمه جاویدی توحید ما |
| آخرین شعر رسالت را بخوان | آیه عشق و امامت را بخوان |
| برکسی که همدل و هم خون توست | تو چوموسایی و او هارون توست |
| لایقی لایق تر از حیدر مباد | خلق را دیگر کسی رهبر مباد |
هم در این سروده، هم در اشعار فراوان دیگر، مسأله «الهی بودن خلافت علی علیه السلام » مطرح است و این که به امر پروردگار این نصب مقدس انجام گرفت و رسول خدا صلی الله علیه و آله مجری پیام آسمانی بود و «اکمال دین» که در آیه قرآن از سوی خدا بیان شده، امضای این سند جاودانه است.
در شعر «سیدمصطفی اورنگ» به این حقیقت این گونه اشاره شده است:
| امروز گل باغ رسالت واشد | قرآن مبین به امر حق معنا شد |
| در مرکز خود یافت حق امروز قرار | منشور ولایت علی امضا شد |
در شعر سراینده یاد شده، سخن از «مستی از باده غدیر» هم مطرح است:
| خواهم که مرا چنان که هستم، دانند | از خمکده غدیر، مستم دانند |
| جز کوی علی نیست مرا قبله دل | عالم همه گو علی پرستم دانند |
همچنان که خواندید، در شعر مرحوم کمپانی هم (باده بده ساقیا ولی زخُمّ غدیر) همین مفهوم لطیف آمده است. در شعرهای حبیب اللّه چایچیان (حسان) نیز این تعبیر شاعرانه آمده است. حسان در شعر خویش می گوید:
| خم غدیر و ساقی و صهبای احمد است | بزم سرور و عید احبّای احمد است |
| شور عظیم تاجگذاری مرتضی است | روز ظهور آیت کبرای احمد است |
| فرمان رسیده از طرف ذات کبریا | بعد از نبی، علی است که همتای احمد است |
«روحانی کرمانی» نیر در غدیریه خویش، عاشقانه با مولی از همین قلمرو سخن می گوید. دو بند از غدیریّه او چنین است:
| واسطه خلقت آدم تویی | معنی اسماء مکرّم تویی |
| جوهرجان، جسم مجسّم تویی | باده تویی، جام تویی، جم تویی |
جز تو نبیند دل بینای من
| بنده تو گشتم و مولا شدم | پیش تو «لا» گشتم و «الاّ» شدم |
| قطره صفت واصل دریا شدم | چون که منزّه زمن و ما شدم |
عین تو شد جمله من و مای من
از «غدیر» دور نشویم که هرچه جوشش فیض است، از آن و در آن است. شعری با عنوان «دریا در غدیر» از شاعر معاصر «جواد جهان آرایی» است که به مفهوم «دریا و غدیر» نگاهی شاعرانه کرده و غدیر را (که به معنای برکه آب است.) در مقایسه با دریا وسیع تر دانسته است. در شعر یاد شده می خوانیم:
| تا علی بر روی دستان پیمبر جاگرفت | رفت روی دست اقیانوس، دریا در غدیر |
| دیده دل بازکن تا آفتاب «هل اتی» | بنگری همدوش با خورشید بطحا در غدیر |
| مهر، با آن زرفشانی ذرّه سان سرگشته بود | تا تجلّی کرد آن ماه دلارا در غدیر |
| تا ابد بر لعل لبهایش گل لبخند ماند | هرکه از جان بوسه زد بردست مولا در غدیر |
| از نسیم روی زیبای امیرمؤمنان | غنچه باغ ولایت شد شکوفا در غدیر |
کار «علامه امینی» در نگارش کتاب «الغدیر»، از همین زاویه دید، به تعبیر برخی از شاعران نوپرداز معاصر، عبارت است از «از درون برکه ای، دریای پنهانی برآوردن، هفت دریایی چنین را از دهان برکه ای کوچک برآوردن... گرچه این زانگاره های طاقت انسان برون باشد!»
«اخوان ثالت» نیز قصیده بلندی دارد، نثار مرحوم علامه امینی، با عنوانِ «سلام قطره به دریا دل غدیری». در آنجا از جمله کارسترگ علامه امینی را چنین می ستاید:
| «غدیر»ی کرد بی همتا، چنان چون بیکران دریا | لبالب از رحیق حق، جهان را زومشامی خوش |
| از این دریادل آماده، «غدیری» ایزدی باده | خوش آن رندی کزین مشرب کند شرب مدامی خوش |
در شعر «امیری فیروزکوهی» نیزکه بیان به ستایش صاحب الغدیر گشوده است، همین تقابل «دریا و غدیر» دیده می شود:
| «غدیر خم» شد از او بحر بی نهایت علم | که خود به علم و ادب بحر بی نهایت بود |
| تراشه قلم از «ذوالفقار حیدر» داشت | از آن به نیش قلم «ذوالفقار» امت بود |
تا آنجا که در آخرین بیت همین قصیده، می گوید:
| ز فیض بحر ولایت، غریق رحمت باد | که خود ز بحر ولایت، «غدیر» رحمت بود |
استاد «محمدرضاحکیمی» در کتاب حماسه غدیر (چاپ نخست که آثاری از دیگران را نیز دربردارد.) قصیده بلندی در وصف علامه امینی و کتاب الغدیر دارد. وی نیز به این نکته تقابل «دریا و برکه» اشاره دارد:
| بحر را در برکه گنجاندن نه کاری بود خرد | این که موّاج این چنین یابی فضای الغدیر |
«غدیر»، عید بزرگ اسلامی است و ما مکلّف به تکریم و ارج نهادن به آنیم که عید ولایت و رهبری و عدالت و انسانیت است. جنبه عید بودن این روز خجسته نیز در سروده های شاعران مورد توجه بوده است.
در قصیده مفصلی از «سرمد»، که مطلع آن «اگر هزار بشیرآمد و نذیر آمد...» است، می خوانیم:
| «غدیرخم» نه همین عید مذهبی ماراست | که عید ملی ما نیز در غدیر آمد |
| درودباد به ایران که نقش تاریخش | ز مهر آل علی نقش هر ضمیر آمد |
«مؤیّد» نیز در این زمینه چنین سروده است:
| چون عید غدیر، اشرف اعیاد است | ذکر صلوات، بهترین اوراد است |
| شادند اگر جمله محبّان چه عجب | زیرا که دل آل محمد شاد است |
از آنجا که «غدیر و ولایت» ، رمزبقای دین و جوهره ناب اسلام است، اولیای الهی برآن تأکید کرده و پای فشرده اند. توجه دادن به این رمزبقا، در آثار برخی شاعران دیده می شود. در سروده «عبدالعلی نگارنده» چنین آمده است:
| عیدغدیر، روز وداد است | روز وداد و داد و سداد است |
| در بحر بی کران سعادت | عید غدیر، بادِ مراد است |
| از بهر حفظ مکتب اسلام | عید غدیر، حِرز جواد است |
| ای آن که در طریق معادی | عید غدیر، زادِ معاد است |
| ای دوستان، جهان کهن را | این داستان هنوز به یاد است |
| امری که بر ملا شود امروز | شرط نماز و حجّ و جهاد است |
| تنها علی است آن که پس از من | مانند من ولیّ و عماد است |
| اسلام بی ولایتِ مولی | شمعی نهاده در ره باد است |
یکی از شاعران متعهّد و متأخّر، مرحوم «دکتر قاسم رسا» است. سروده ای در مدح مولا و غدیرخم دارد که ابیاتی از آن را می خوانید. (به صورت برگزیده):
| از خم رسید مژده که جشن ولایت است | لبریز خم زباده لطف و عنایت است |
| خمخانه ولایت مولی گشوده شد | ساقی ز جای خیز، که وقت سقایت است |
| در صحنه غدیر به فرمان کبریا | در اهتزاز پرچم شاه ولایت است |
| زان چشمه زلال که جوشید در غدیر | انهار معرفت همه جا در سرایت است |
| تا سایه ولای علی بردیار ماست | ایمن نشین، که کشور ما در حمایت است |
عیدغدیر، به مفهوم حکومت یافتن شایسته ترین فرد پس از پیامبر است. شایسته سالاری ریشه در غدیر دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله لایق ترین فرد را برای تداوم خطّ رسالت و حفظ کیان دین برگزید. «ناظرزاده کرمانی» در سروده ای با عنوان «مژده جان پرور» در این مضمون چنین سروده است:
| عید غدیر، مژده جان پرور آورد | یعنی خبر ز سلطنت حیدر آورد |
| فرمانروا به هردو سرا شد بحق علی | فرخنده تر از این خبر دیگر آورد |
| سلطان نامدار، علی آن که کردگار | از عدل خود، وجود ورا مظهر آورد |
| در پیکر مقدس اسلام جان دَمَد | از بهر عارفان جهان، سرور آورد |
| مولا علی است، جان دو عالم فدای او | مانند وی خدای که را رهبر آورد؟ |
«ملک الشعرای بهار»، مخمّسی زیبا در مدح علی علیه السلام و یاد غدیر دارد که به چند بند آن اشاره می شود:
| در غدیر خم امروز، باده ای به جوش آمد | کزصفای او روشن، جان باده نوش آمد |
| و آن مبشّر رحمت، باز درخروش آمد | کان صنم که از عشاق، برده عقل و هوش آمد |
با هیولی توحید، در لباس انسانی
| درغدیر خم یزدان گفت مر پیمبر را | کز پی کمال دین، شو پذیره حیدر را |
| پس پیمبر اندر دشت بر نهاد منبر را | برد برسر منبر، حیدر فلک فر را |
شد جهانِ دل روشن زان دو شمس نورانی
| گفت: بشنوید ای قوم، قول حقتعالی را | هم به جان بیاویزید گوهر تولاّ را |
| پوزش آورید از جان این ستوده مولا را | این وصیّ برحق را، این ولیّ والا را |
با رضای او کوشید، در رضای یزدانی
«غدیرخم»، جلوه فضایل علوی است. شاعران بی شماری درطول قرون، به نشانه ابراز ارادت و محبت به ساحت مولا، در این وادی طبع آزمایی کرده اند. پرداختن به همه مضامین ولایی و غدیری که در سروده های شاعران آمده است، کاری دشوار بلکه ناشدنی است. از این رو این نگاه گذرا به «غدیر در نگاه شاعران» را فرو می بندیم و مقاله حاضر را با یک بند از ترکیب بند بلند شاعر معاصر، مرحوم «مهرداداوستا» ـ که درباره حضرت علی علیه السلام و غدیر و ولایت و فضایل امیرمؤمنان علیه السلام است.ـ به پایان می بریم:
| ای گوهر گوهر ولایت | خورشید منوّر ولایت |
| ای مهر فروغ بخش اسلام | وی مشعل انور ولایت |
| ای آیت حق و روح قرآن | وی رایت و افسر ولایت |
| سلطان سریر عقل و ایمان | والیّ هنر، درِ ولایت |
| ای گوهر عشق و جان عرفان | تاج سر و مفخر ولایت |
| ای جان مجسّم نبوت | وی روح مصوّر ولایت |
| مقصود نبی ز لافتایی | ممدوح خدا ز هل اتایی |
به این امید که پرداختن به فضایل اهل بیت علیهم السلام و گنجاندن مدایح علوی در سروده ها و آثار هنری و ترسیم جایگاه غدیر و ولایت در هندسه فکر و نظام و زندگی بشر، در دستور کارشاعران معاصر، بویژه جوانانی قرار گیرد که از آبشخور زلال ولایت سیراب شده اند و جان در گرو عشق مولا دارند.
منبع:
ادامه مطلب
یک حرف و هزارحرف
ولایت چطور حکومتی است؟
مقام معظم رهبری
در این جمله ای که پیامبر [در غدیرخم] بیان کرده اند، معنای ولایت چیست؟ به طور خلاصه معنایش این است که اسلام در نماز و روزه و زکات و اعمال فردی و عبادات خلاصه نمی شود. اسلام دارای نظام سیاسی است و در آن حکومتی بر مبانی مقرّرات اسلامی پیش بینی شده است. در اصطلاح و عرف اسلامی، نام حکومت، ولایت» است. ولایت، چطور حکومتی است؟ ولایت، حکومتی است که در آن، شخص حاکم با آحاد مردم دارای پیوندهای محبّت آمیز و عاطفی و فکری و عقیدتی است. آن حکومتی که زورکی باشد؛ آن حکومتی که با کودتا همراه باشد؛ آن حکومتی که حاکم، عقاید مردمش را قبول نداشته باشد و افکار و احساسات مردمش را مورد اعتناء قرار ندهد؛ آن حکومتی که حاکم حتی در عرف خود مردم - مثل حکومت های امروز دنیا - از امکانات خاص و از برخورداری های ویژه بهره مند باشد و برای او، منطقه ویژه ای برای تمتّعات دنیوی وجود داشته باشد، هیچکدام به معنای ولایت» نیست و ولایت، یعنی حکومتی که در آن، ارتباطات حاکم با مردم، ارتباطات فکری، عقیدتی، عاطفی، انسانی و محبّت آمیز است؛ مردم به او متصّل و پیوسته اند؛ به او علاقه مندند و او منشأ همه این نظام سیاسی و وظایف خود را از خدا می داند و خود را عبد و بنده خدا می انگارد. استکبار در ولایت وجود ندارد. حکومتی که اسلام معرفی می کند، از دمکراسی های رایج دنیا مردمی تر است؛ با دل ها و افکار و احساسات و عقاید و نیازهای فکری مردم ارتباط دارد؛ حکومت در خدمت مردم است.
تحریف معنوی حدیث غدیر
استاد مصباح یزدی
همان طور که برخی از دشمنان انبیای الهی پس از آزمودن ترفندهای گونه گون خویش، به حربه شیطانی تحریف معنوی آموزه های وحی و فرموده های فرستادگان معصوم خداوند روی می آوردند، بسیاری از معاندان ولایت نیز پس از آن که تلاش های خود را در ضدیت با اهل بیت و انکار خلافت امام علی علیه السلام و فرزندان معصومش شکست خورده یافتند، دست به کار تحریف معنوی اخبار و روایاتی شدند که به ولایت و جانشینی امیر مؤمنان و دیگر امامان شیعه علیهم السلام دلالت یا تصریح دارند. یکی از بزرگ ترین موانعی که بر سر راه این گروه قرار دارد، واقعه و حدیث غدیر است. کثرت ناقلان واقعة غدیر و نیز ثبت حدیث شریف غدیر در منابع و متون مختلف تاریخی، روایی و تفسیری مانع از انکار و تکذیب و تحریف لفظی آن شده است. ازاین روی، تلاش های فراوانی صورت گرفته است تا مفاد اصلی حدیث تحریف شود، و از این طریق، خلافت امام علی علیه السلام پس از پیامبر صلی الله علیه وآله نفی گردد. رایج ترین شیوه برای این کار، تحریف در معنای کلمه کلیدی مولی» در حدیث مزبور است.
برخی کوشیده اند ثابت کنند که مولی» در این حدیث شریف به معنای محب» و دوست» و نه به معنای اولی بالتصرف» به کار رفته است و در نتیجه واقعه و حدیث غدیر، ارتباطی با جانشینی پیامبر و موضوع ولایت و امامت ندارد.
این تحریف و تأویل ها در حالی صورت می گیرد که تمام شواهد و قراین متصل و منفصل، گواه آنند که پیامبر صلی الله علیه وآله در روز غدیر، علی علیه السلام را به جانشینی خویش برگزیده است. در آن روز پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله کاروانی نزدیک به صدهزار نفر را در صحرای غدیر و زیر آفتاب سوزان متوقف کرد و دستور داد کسانی که پیش تر رفته اند بازگردند و صبر کرد تا آنان که عقب مانده اند به توقف گاه برسند.
شدت گرما به حدی بود که مردم و حتی خود حضرت گوشه ای از لباس خود را به سر انداخته، گوشه ای دیگر را زیر پای خد نهاده بودند و گروهی از شدت گرما عبای خود را به پایشان پیچیده بودند.
پیامبر صلی الله علیه وآله عده ای را مأمور کرد که جایگاهی را برای سخنرانی بزرگی آماده سازند و پس از ساعتی، هنگام ظهر نماز جماعت برقرار شد و پس از آن حضرت برخاست و بر فراز منبری که برپا ساخته بودند، ایستاد و سخنرانی کرد. حضرت رسول صلی الله علیه وآله در این سخنرانی به صراحت مسئله امامت و ولایت علی علیه السلام و نیز فرزندان معصومش را مطرح ساخت و در مرحلة بعد بازوان امیرالمؤمنین علی علیه السلام را گرفت و او را از زمین بلند کرد و به روشنی فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه.
با این وصف، معقول نیست که پیام غدیر، تنها دعوت مردم به دوستی علی علیه السلام باشد، و این نوع ستیزه جویی با حق، فتنه ای است که خود پیامبر صلی الله علیه وآله در همان روز از آن خبر داد و مردم را از گرفتار شدن در دام آن برحذر داشت.
منبع:
ادامه مطلب
پیامبراعظم غدیر و ولایت
مقدمه
سپاس و ستایش خدای را سزاست که موجودات را آفرید و در میان آنان انسان را برگزید و او را اشرف مخلوقات و جانشین خود در زمین قرار داد. پیامبران را برای هدایت و راهنمایی آنان فرستاد و حضرت محمد(ص)را برترین آنها قرار داد؛ آنگاه دوازده امام معصوم (ع) را جانشین آن حضرت معین کرد.
پیامبراعظم(ص) پس از 23 سال تلاش فراوان، توانست چراغ پرفروغ اسلام را در منطقه مهمی از جهان روشن کند، ولی برای ادامه این راه و نتیجه گیری از زحمات چندین ساله به جانشینی تلاشگر و شجاع نیاز داشت، ازاین رو بارها در مجالس خصوصی و عمومی ضمن اعلام نامهای امامان بعدی مردم را به پیروی از آنان دعوت می کرد. آن حضرت امام علی(ع) را به عنوان شایسته ترین فرد برای امامت و برگزیده از جانب خدا معرفی کرد. شاهد این ادعا احادیث فراوانی از پیامبراسلام(ص) است که در این زمینه به ما رسیده است از جمله: حدیث یوم الدار،(1) منزلت،(2) ثقلین (3)و.... تا این که به دستور الهی آیه:( یا أیّها الرَّسولُ بَلّغ ما اُنزل إلیکَ من رَبِّک و إن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رسالَتَه)(4)ای فرستاده خدا! آنچه را از طرف خدایت مأمور شدی به مردم برسان و اگر ابلاغ نکنی، رسالت او را انجام ندادی! نازل شد. در آخرین سال از عمر شریفش «سال دهم هجری» ضمن شرکت در مراسم حج و تعلیم مناسک حج به مسلمانان، در راه بازگشت به مدینه در میان 120هزار نفر از حجاج، در منطقه ای به نام «غدیرخم»،(5) ولایت امیرمؤمنان را تثبیت کرد و رسالت را با ولایت تکمیل نمود: ( الیومَ أکمَلتُ لَکُم دینَکُم و أتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی و رَضیتُ لَکُم الاسلامَ دینا»(6)امروز دین شما را کامل و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را برای شما یگانه آیین برگزیدم. بدین ترتیب دین الهی تحقق یافته و احکام اسلام ضمانت اجرائی پیدا کرد.
همزمان با رحلت آن حضرت، گروهی با بهانه های واهی گذشته ها را فراموش کرده و با انگیزه های مختلف، آَشکارا با تصریح پیامبر مقابله کردند و در مکانی به نام «سقیفه بنی ساعده» امیرمؤمنان ر
ادامه مطلب
غدیر، بزرگترین عید همه ادیان الهی
غدیر، بزرگترین عید همه ادیان الهی
"الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا"(1)
عید غدیر را که در روایات اسلامی به عید الاکبر (بزرگترین عید) تعبیر شده است، میتوان به بزرگترین عید تمام ادیان الهی تعبیر کرد، چرا که حاصل زحمات تمام فرستادگان الهی، در این روز به نتیجه رسیده است.
آنگاه که نوح نبی (علیه السلام) بر مردم نازل شد، دین خود را به آنها عرضه داشت و فرمود: "خداوند شما را به این دین فرا خوانده است؛ اما بدانید که بعد از من پیامبری خواهد آمد که آیین او کاملتر است، پس به او بگروید و آگاه باشید که کاملترین دین، نزد آخرین فرستاده خداست." همین طور ابراهیم، موسی و عیسی (علیهم السلام) آمدند و به تدریج، دین خدا را کامل نمودند و وعده به کاملترین دین، یعنی دین آخرین رسول الهی، دادند.
حال اسلام بر مردم نازل شده است و دین به آخرین مرحله کمال رسیده و حاصل تلاش تمامی پیامبران الهی در اسلام متجلی شده است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در طول 23 سال با زحمت و تلاش فراوان، آن را به بار نشانده و برابری و برادری را در بین تمام مسلمین جاری نموده است. او اینک برای زیارت خانه معبود رهسپار میشود و مسلمین را از هر رنگ و نژاد، برای حجة الوداع که آخرین حج اوست، فرا میخواند.
مردم، دوشادوش حضرت، حج بجامیآورند و آخرین صحبتهای ایشان را از زبانشان میشنوند. در راه بازگشت جبرئیل بر حضرت نازل میشود: "یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک" پیامبر که به نفاق عدهای از همراهان خود از طریق وحی الهی(2) آگاه بود، از برخورد آنان بیمناک شد.
در این هنگام جبرئیل امین برای دومین بار نازل شد: "یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک" رحمة للعالمین (صلی الله علیه و آله و سلم) هراسناک از دلهای مریض و ایمانهای سست تازه مسلمانان، راه تازهای میجست که جبرئیل برای سومین بار نازل شد: "یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس"(3)
این چه پیامی است که اگر به مردم ابلاغ نشود، رسالت به انجام نرسیده است؟
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که هم دارای مقام نبوت و هم دارای مقام رسالت میباشد، در این آیه با عبارت "یا ایها الرسول" مورد خطاب قرار گرفتهاند که بیان گر آن است که در اینجا مقام رسالت آن بزرگوار مورد نظر است. از طرفی "فما بلغت رسالته" نشانگر آن است که انجام ندادن این عمل و نرساندن این پیام از طرف خداوند، سبب عدم انجام وظیفه رسالت آن حضرت میشود.
در ادامه آیه، خداوند به قلب نورانی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اطمینان میدهد و میفرماید: "و الله یعصمک من الناس" خداوند تو را از آسیب مردم حفظ میکند. مراد از آسیب مردم، آسیب جسمی، مالی و... نیست؛ چرا که پیامبر هیچ گاه در میادین جنگ هراسی به دل راه نمیداد و زندگانی آن حضرت، سراسر گواه این مطلب است که در تمامی جنگها، رسول اکرم حتی یک قدم هم به عقب بر نداشت. حتی در جنگ احد بعد از این که به ظاهر، مسلمانان شکست خوردند و سپاه اسلام از هم گسست، آن حضرت همچنان در برابر مشرکین میجنگید. به علاوه خداوند نه تنها رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بلکه تمامی رسولان خود را این گونه توصیف مینماید: "الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله، کسانی که رسالت خداوند را ابلاغ مینمایند و از او میترسند و از هیچ کس غیر او نمیهراسند."(4) پس هراس آن حضرت به خاطر آسیب دیدن اصل دین، توسط مردم و به خاطر جهل آنان بود و این، بشارت خداوند برای غلبه بر جهل مردم بود؛ همانگونه که به موسی (علیه السلام) نیز فرمود: "لا تخف انک انت الاعلی"(5)
پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در موضع غدیر توقف میکنند. آنان که جلوتر رفته بودند را فرا میخوانند و صبر میکنند تا افرادی که هنوز نیامدهاند به آنان ملحق شوند. پس به بالای بلندی میروند و خطبهای ایراد میکنند:
"خدای را سپاس میگویم و بر بندگی خود و پروردگاری او اقرار میکنم. جبرئیل تا کنون سه بار بر من نازل شده است و از جانب پروردگار مرا امر نموده که در این زمین بر پای بایستم و رسالت او را به پایان برم. آیا من ولی شما بر شما نیستم؟" همگان پاسخ دادند:"آری." و حضرت ادامه داد: "آیا من پیامبر و رهبر شما نیستم؟" و باز همه سر به تعظیم خم میکنند. آنگاه حضرت دست علی بن ابیطالب (علیه السلام) را گرفته و بلند میکند و میفرماید: "من کنت مولاه فهذا علی مولاه، هرکه من ولی و سرپرست اویم، پس علی سرپرست و ولی اوست."
سپس مردم در محل خیمهای که به امر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، برپاگشته بود؛ بر علی (علیه السلام) وارد شدند و به ایشان تهنیت گفتند و آن حضرت را امیر المؤمنین خطاب نمودند؛ که مورخین عده آنان را تا 120,000 نفر ذکر کردهاند.
در آن هنگام این آیه نازل شد: "الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا، امروز کافران از دین شما مأیوس شدند؛ پس، از آنان نترسید و از من بهراسید. امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت خویش را بر شما تمام، و برای شما به اسلام به عنوان دین راضی شدم (راضی شدم که اسلام دین شما باشد)."(6)
در قرآن کریم واژه "الیوم و یومئذ" بیشتر برای معاد به کار برده میشود؛ ولی در این آیه در باره ظهور امامت به کار رفته است. از آن جایی که قرآن مطالب مهم را با لفظ "الا و الیوم" آغاز میکند، معلوم میشود که خبر بسیار مهمی در این آیه وجود دارد که دوبار در آن کلمه الیوم استفاده شده است و آن خبر مهم، همانا تعیین سرپرست برای امت اسلامی، پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میباشد.
این اتفاق مهم، باعث مأیوس شدن کفار شد. دشمنان اسلام میگفتند: "نتربص به ریب المنون"(7) ما مرگ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را انتظار میکشیم تا با مرگ او بساطش برچیده شود؛ چرا که با کتاب و قانون میتوان مبارزه کرد و آنرا مطابق میل خود و بر خلاف نظر خداوند، تفسیر نمود؛ اما با این رهبر الهی نمیتوان به مقابله پرداخت. لذا واقعه غدیر خم که ادامه رهبری امت اسلامی را برای شخصی با داشتن خصائص شجاعت، درایت و صبر و پایداری همانند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعلام میدارد، این تنها امید کافران را نیز به یأس بدل کرد؛ و بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جانشینی الهی از جانب خداوند برای ادامه راه او و سرپرستی مسلمین تعیین نمود.
در قسمت بعدی آیه، از کامل شدن دین و تمام شدن نعمت سخن به میان آمده است. منظور از نعمت در این قسمت آیه، نمیتواند نعمتهای مادی باشد؛ چرا که نعمتهای مادی هنوز هم جاری هستند و چیزی نیستند که تمام بشوند و هر روز و هر لحظه، از جانب خداوند، بر مخلوقات نازل میشوند و نمیتوان در باره آنها کلمه تمام کردن نعمت از جانب خداوند را به کار برد. پس نعمتی دیگر (و به مراتب بالاتر و مهمتر از نعمتهای مادی) مورد نظر آیه است. بر طبق واقعه غدیر، همانا آن نعمت، چیزی جز نعمت ولایت و امامت نیست. خداوند نیز در قرآن نعمت رسالت و نعمت امامت را به عنوان برترین نعمتهای خویش ستوده و اصطلاح منت (نعمت سنگین و طاقت فرسا که حمل و هضم آن دشوار است) را برای آن دو نعمت به کار برده است. "لقد مَنّ الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم، همانا خدا بر مؤمنین نعمتی سنگین عطا نمود آن هنگام که از بین آنان رسولی را مبعوث کرد."(8) "و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض ونجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین، ما اراده کردیم که بر آنانی که در زمین ضعیف شمرده شدند، نعمتی سنگین بدهیم و آنان را امام قرار دهیم و وارثان زمین."(9)
و در نهایت اینکه زحمات تمام پیامبران پیش از اسلام و زحمات 23 ساله پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز غدیر به بار نشست و حجت خداوند بر انسان تمام شد.
از لحاظ روایی نیز ذکر این نکته ضروری است که در طول تاریخ اسلام، کمتر واقعهای سندی به محکمی سند غدیر دارد. مسعود ابن ناصر سجستانی در کتاب ولایتکده که 17 جلد است این حدیث را از 120 نفر نقل کرده است. محمد ابن جریر طبری در کتاب رد علی الخرقوضیه از 75 طریق، ابن عقده در کتاب ولایت، حدیث را از 125 راوی بیان داشته است. از ابوالمعالی جونی نقل است که او بیان داشته است: "در بغداد در دکان صحاف، کتابی دیدم که روایت غدیر را در آن جمع آوری کرده بود و بر پشتش نوشته شده بود: «جلد 28 از طرق حدیث من کنت مولاه»." سید مرتضی نیز در کتاب شافی بیان داشته است که "ما هیچ فرقهای از فرق اسلامی را ندیدهایم که منکر اصل حدیث غدیر باشد." و در نهایت کتاب ارزشمند الغدیر تألیف علامه امینی، جامعترین دائرة المعارف برای اسناد روایت غدیر میباشد.
پس بر ماست بزرگداشت این عید بزرگ. در روایتی در صحیح مسلم به نقل از طارق بن شهاب آمده است: جمعی از یهود به خلیفه دوم گفتند: اگر بر ما قوم یهود چنین آیهای نازل میشد (الیوم اکملت لکم دینکم و اتتمت علیکم نعمتی) و ما میدانستیم که در چه روزی نازل شده است، حتما آن روز را عید قرار میدادیم.
منابع: الغدیر، تفسیر المیزان، شرح آیت الله جوادی آملی بر ماجرای غدیر، حق الیقین (علامه مجلسی)
ادامه مطلب
عيد غدير از ديدگاه علامه جعفر مرتضى العاملى
عيد غدير، يك عيد اصيل اسلامى است. چرا كه روز هجدهم ذى الحجه را مسلمانان در سه قرن اول، به اين عنوان جشن مى گرفته اند. گفتار مقريزى كه مى گويد: اولين بارى كه اين عيد در اسلام معروف شد، در زمان فرمانروايى معزلدوله على بن بويه، در عراق بود، وى آن را به سال سيصد و پنجاه و دو هجرى، بوجود آورد و از آن پس، شيعيان اين روز را عيد قرار دادند، (2) غير صحيح و قابل قبول نيست. زيرا مسعودى گفته است: فرزندان و شيعيان على رضى الله عنه، اين روز را گرامى مى داشتند. (3) و اين در حالى است كه مسعودى شش سال قبل از تاريخى كه مقريزى مى گويد، يعنى به سال سيصد و چهل و شش هجرى، فوت كرده است. فرات بن ابراهيم از دانشمندان قرن سوم، حديثى را از امام صادق(ع) روايت مى كند كه حضرت در آن از آباء طاهرينش - عليهم السلام - نقل مى كند: رسول اكرم(ص) فرمود: يوم غدير خم افضل اعياد امتى... (روز غدير از بهترين اعياد امت من است...) (4) امام على(ع) در سالى كه روز جمعه و روز غدير با هم مصادف شده بود، براى مردم خطبه خواند و در آن فرمود: ان الله عز و جل جمع لكم معشر المؤمنين فى هذا اليوم عيدين عظيمين كبيرين... (خداى عزوجل در اين روز، دو عيد عظيم بزرگ را براى شما گروه مؤمنان جمع كرده است.)در اين خطبه طولانى امام مردم را به انجام كارهايى كه شايسته است در اعياد انجام گردد و اظهار شادى و سرور در اين گونه ايام - بطور تفصيل - امر مى كند. طالبين به اين خطبه مراجعه كنند. (5) فرات به سند خود از فرات بن احنف و او از امام صادق(ع) روايت مى كند كه: به امام عرض كردم: فدايت شوم، آيا عيدى بهتر از عيد
ادامه مطلب
عيد غدير در سيره اهل بيت(ع)
مسابقه غدير و عيدگرفتن اين روز مقدس، به زمان پيامبراكرم(ص)مى رسد. در دوران ائمه ديگر نيز اين سنت دينى ادامه داشته و امينان وحى الهى، همچون امام صادق(ع)و امام رضا(ع)آن را آشكار ساخته و يادش را گرامى و زنده نگه مى داشتند. پيش از آنان نيز، اميرالمومنين(ع)احياگر اين عيد بود. رمز عيد بودن غدير نيز، كمال دين و اتمام نعمت در سايه تداوم خط رسالت در شكل و قالب امامت بود. به فرمان پيامبر خدا(ص)مسلمانان مامور شدند ولايت را به صاحب ولايت تبريك گويند و با آن حضرت بيعت كنند. رسول خدا نيزبراين نعمت الهى شادمانى كرد و فرمود: الحمدلله الذى فضلناعلى جميع العالمين. آيه قرآن كه به صراحت، اين روز را روز اكمال دين و خشنودى پروردگار از اين واقعه و اين تعيين وصى دانسته، رمزديگرى ازعيد بودن غديرخم است. فرخندگى اين روز و عظمت اين مراسم و عيدبودن غدير، در آن روز و لحظه برهمگان روشن بود. اين نكته راحتى طارق بن شهاب مسيحى كه در مجلس عمربن خطاب حضور داشت،فهميده بود كه گفت: اگر اين آيه(اليوم اكملت لكم دينكم...)(مائده / 3) در ميان ما نازل شده بود، روز نزول آيه را عيد مى گرفتيم. هيچ يك از حاضران نيز حرف او را رد نكردند. خود عمر نيز سخنى گفت كه به نوعى پذيرش حرف او بود.
عيد گرفتن غدير
غدير، تنها نه به عنوان روزى تاريخى ، بلكه به عنوان يك عيد اسلامى مطرح است. عيد بودن آن نيز،
ادامه مطلب
آينه داران غدير
شواهد موجود در كتب تاريخى گوياى اين حقيقت است كه پيامبر اكرم(ص) از آغاز رسالت با رويكرد عمده زنان به آيين توحيدى روبرو شد. اولين پذيرنده اسلام (خديجه)، (1) اولين شهيده (سميه) (2) و بانوانى كه از سابقين و مهاجران شمرده مى شدند (3) نمونه روشنى از مشاركت زنان در عرصه هاى اجتماعى را به نمايش مى گذارند. حضور زنان در حجة الوداع بارزترين و ماندگارترين نوع شركت در صحنه هاى اجتماعى است. اخبار فراوانى كه به وسيله راويان زن از اين مراسم عظيم نقل شده، گوياى تلاش گسترده زنان در پاسدارى از اين ميراث مقدس است. دستاوردهاى بانوان در عرصه اخبار غدير به دو گروه عمده تقسيم مى شود: الف. اخبار زنان صحابى در سال دهم هجرى، با اعلام پيامبر(ص)، مؤمنان بسيارى از شهرهاى مختلف به سوى مدينه روان شده، در حومه شهر مسكن گزيدند و به انتظار موسم حج نشستند; حجى كه بعدها به حجة الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الكمال، حجة التمام شهرت يافت. پيامبر اكرم(ص) روز شنبه، پنج يا شش روز قبل از آغاز ذى حجة، از مدينه حركت كرد. در اين سفر همه زنان و اهل بيت پيامبر با وى همراه بودند. (4) گروهى از اين بانوان حديث غدير را نقل كرده اند; كه نام و روايتشان چنين است:
1. حضرت زهرا(س)
حضرت فاطمه زهرا(س) يگانه يادگار رسول اكرم(ص) است، كه همچون ديگر اهل بيت(عليهم السلام) بارها به يادآورى واقعه غدير پرداخت. نگاهى به سخنان آن بزرگوار جايگاه وى در عرصه اخبار غدير
ادامه مطلب
حضور بانوان در نقل حديث
اشاراتى چند1ـ بدون ترديد موضوع غديرخم از مهمترين نقطه هاى عطف در تاريخ رسالت پيامبر اكرم(ص) است. هر چند معرّفى اميرالمؤمنين(ع) به عنوان امام و خليفه، بارها و به مناسبتهاى مختلف حتى از نخستين سالهاى بعثت از طرف پيامبر اكرم(ص) انجام يافته بود، امّا آنچه پيامبر(ص) در غديرخم مأموريت انجام آن را داشت، جايگاهى بس عظيم و روشن دارد. اگر به موقعيت تاريخى اين حادثه و روش ابلاغ و تأكيد مجدد اين مأموريت و جوانب آن عنايت شود، و اگر به حجم عظيمى از تاريخ و فرهنگ اسلامى كه اين واقعه درخشان به خود اختصاص داده نگريسته شود، به عظمت اين نقطه عطف، بيشتر پى خواهيم برد.آنچه در هجده ذو الحجه رخ داد علاوه بر آنكه بخش وسيعى از كتابهاى تاريخى و حديثى مسلمانان را به خود اختصاص داد، حجم عظيمى از آفرينشهاى ادبى را از همان ساعات نخست تاكنون به وجود آورده است. شعرهاى بسيارى سروده شد و هنوز نيز اين چشمه، جوشش دارد. سخنان بسيارى از پيامبر اكرم(ص) در مقاطع مختلفِ بيست و سه سال رسالت وحتى بيش از آن برجاى مانده است. بسيارى از رهنمودهاى آن حضرت نيز گرفتار سياستهايى شد كه از سر عمد و گاه برخاسته از جهل، نقل و نشر آنها را به صلاح نمى ديدند! در اين ميان آنچه در غديرخم پيش آمد با اينكه از جانب دستهاى آشكار و پنهان، بيشترين انگيزه براى به فراموشى سپرده شدن آن وجود داشت، امّا به خواست الهى، پيامبر اكرم(ص) به گونه اى اين مأموريت را به انجام رساند كه هيچ روايتى را نمى توان نشان داد كه سلسله سند و طرق روايت آن به زيادى طرق روايت غدير باشد.2ـ حديث غدير را احمد بن حنبل از چهل طريق، و طبرى از هفتاد و چند طريق، و ابن عقده از صد و پنج طريق، و ابوسعيد سجستانى از صد و بيست طريق، و ديگرى از صد و بيست و پنج طريق نقل كرده است. برخى نيز گفته اند كه صد و پنجاه طريق دارد. ابوالعلاء عطّار همدانى، (متوفاى569) مى گفته است:من اين حديث را از دويست و پنجاه طريق روايت مى كنم.1مرحوم علاّمه امينى، كه كتاب گرانقدر و حجت بالغه الغدير را در همين زمينه
ادامه مطلب
نقد ديدگاه هاى اهل سنت درباره حديث غدير
در اين نوشته در پى آنيم كه تمامى توجيهات و عذرهاى اهل سنت در نپذيرفتن حديث غدير به عنوان يكى از نصوص امامت و خلافت بلافصل على(ع) را بررسى كنيم و منصفانه به قضاوت بنشينيم كه آيا اين حديث چنانكه شيعه مدعى است دليل خلافت على(ع) است يا نه؟در ابتداى بحث شايسته است اين نكته را يادآور شويم كه اگر دانشمندان همه فِرق با پذيرفتن اصل اساسى وحدت، درباره مسائل اصلى يا فرعى، اعتقادى يا فقهى به بحث علمى بپردازند، نه تنها دلها از يكديگر گريزان نمى شود، بلكه به همديگر نزديك خواهد شد و اين يكى از راههاى صحيح تقريب بين مذاهب اسلامى است.اينك گزارش كوتاهى از چند كتاب روايى درباره حديث غدير بيان مى كنيم و سپس به بحث درباره حديث و بيان نظريات و نقد آنها مى پردازيم. امام احمد حنبل در مسندش آورده است:حدثنا عبداللّه، حدثنى ابى، ثنا عفان، ثنا حماد بن سلمه، أنا على بن زيد، عن عدى بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: كنّا مع رسول اللّه ـ صلى اللّه عليه وآله ـ فى سفر فنزلنا بغدير خم فنودى فينا: الصلاة جامعة، وكسح لرسول اللّه ـ صلى اللّه عليه وآله ـ تحت شجرتين فصلى الظهر واخذ بيد علىٍ ـ رضى اللّه عنه ـ فقال: ألستم تعلمون انى اولى بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلى، قال فأخذ بيد علي فقال: من كنت مولاه فعلىّ مولاه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه. قال فلقيه عمر بعد ذلك فقال له: هنيئاً يا ابن ابى طالب اصبحت وأمسيت مولى كل مؤمن و مؤمنة؛1براء بن عازب مى گويد:با رسول خدا(ص) در سفرى همراه بوديم. در غديرخم توقف كرديم. ندا در داده شد: الصلاة جامعه (كلمه اى كه براى گردآمدن مسلمانان
ادامه مطلب
غدير و فلسفه سياسى اسلام
غدير و فلسفه سياسى اسلام
-
فارغ از هر دو جهانم به گل روى على(ع) طى كنم عرصه ملك و ملكوت از پى دوست -
از خم دوست جوانم به خم موى على ياد آرم به خرابات چو ابروى على(ع)
(1) پيشگفتار
با نگاه به پيشينه حيات بشرى، خانواده و قبيله نخستين گروههاى اجتماعى است كه در آن نوعى رياست ، قانون و حكومت ديده مى شود و سپس از دولتها و نظام حكومتى مى توان ياد كرد كه در سرزمينهاى گسترده، براى جمعيتى معين، با نظامهاى ادارى و سازمانهاى سياسى به حكومت پرداخته و نظام اقتصادى جامعه را تحت پوشش خويش قرار داده، و اعمال حاكميت نموده اند.
رئيس ، رهبر و حاكم با نظام ادارى خاص به تشكيل حكومت موفق مى گردد. و عاملى كه در پذيرش و انتخاب رئيس و حاكم مؤثر است چيزى جز فرهنگ و بينش آن جامعه نيست.
اگر جامعه اى بينش مادى را بپذيرد و به اقتصاد آزاد گردن نهد و در مبانى عقيدتى و ايدئولوژيكى از فلسفه لذت و اصالت نفع پيروى كند، حكومتى سرمايه دارى شخصى يا دولتى خواهد داشت و اگر از مبانى الهى و قرآنى پيروى نمايد، به حكومت اسلامى و مدينه فاضله غدير دست مى يابد.
ما در اين گفتار به بررسى اجمالى عنصر اصيل در تشكيل حكومت خواهيم پرداخت و با مبانى قرآنى فلسفه سياسى اسلام آشنا خواهيم شد. فلسفه سياسى اسلام و قتى از فلسفه سياسى اسلام سخن به ميان مى آيد، بحث از فلسفه و نوع بينش اسلامى است. و در حقيقت فلسفه سياسى اسلام، جزئى از نظام فلسفى و جهان بينى اسلامى محسوب مى گردد.
دانشمندان اسلامى در علومى چند مبانى نظرى و عملى نظام فلسفى اسلام را تبيين كرده اند كه مى توان
ادامه مطلب
زمينه واقعه غدير و تشكّل جامعه اسلامى در دهه اول هجرى
زمينه واقعه غدير و تشكّل جامعه اسلامى در دهه اول هجرى
اين آمادگى فكرى، راهگشاى خوبى براى تجزيه و تحليل جزئيات و كيفيت خاص واقعه ى غدير و پيامدهاى آن خواهد بود.
تشكّل جامعه اسلامى در دهه اول هجرى
رسالت پيامبر در تبليغ اسلام
[ بحارالأنوار: ج 18 و 19 و 20. ]
اسلام به عنوان آخرين دين و ناسخِ تمام اديان، حامل والاترين معارف الهى است كه به زمان و مكان محدود نمى شود. اين معارف مى بايست براى هميشه و در تمام دنيا به عنوان سازنده ى فكر و روح مردم و دستور العمل و قانون نامه ى بشريت تلقى گردد.
اين رسالت عظيم بر عهده ى خاتم پيامبران حضرت محمد بن عبداللَّه صلى اللَّه عليه و آله قرار داده شد. آن حضرت معارف و احكام اسلام را تدريجاً براى مردم بيان مى فرمودند، و قبل از هر اقدام زمينه ى آن را فراهم مى كردند. هرچه پيشرفت و قدرت اسلام بيشتر مى شد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هم مطالب سنگين ترى بر مردم عرضه مى كردند، و اين روش تا آخرين لحظات عمر شريفشان ادامه داشت.
مسلمين قبل از هجرت
[ بحارالأنوار: ج 18 ص 148 تا 243، ج 19 ص 1 تا 27. ]
در طول سيزده سال دعوت پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله در مكّه ى معظّمه مسلمين بسيار
كم بودند، و اين بدان جهت بود كه ظاهر اسلام در جانب ضعف قرار داشت، و هوسهاى دنيوى كمتر مى توانست باعث گرويدن ظاهرىِ مردم به اسلام گردد.
اگر چه در همان عده ى كم نيز چند نفرى با قلبهاى آكنده از نفاق و براى تأمين آينده ى خود، گِرد پيامبر صلى اللَّه عليه وآله جمع شده بودند و اجراى مقاصد جاهلى و خنثى كردن اقدامات حضرت را در دل مى پروراندند، ولى در عين حال خلوص نيّت ديگران امكان هر اقدامى را از آنان سلب نموده بود.
مسلمين بعد از هجرت
[ بحارالأنوار: ج 19 ص 104 تا 133، ج 20، ج 21 ص 1 تا 90. ]
پس از ورود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به مدينه و استقبال از حضرت و پيدا شدن پايگاهى امن براى مسلمين، روز به روز عده ى مسلمانان زيادتر شد. سرعت پيشرفت به حدى بود كه گروه گروه و گاهى تمامى يك قبيله مسلمان مى شدند. از اطراف و اكناف نيز خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مى رسيدند و اسلام را مى پذيرفتند. بدين ترتيب تركيب جمعيت مسلمين تغييرى اساسى يافت، و شامل مشركين و يهود و نصاراى تازه مسلمان شد و قبايل و گروههاى گوناگونى را در بر گرفت. در ميان اين عده، بعضى از روى تبعيّت از رؤساى قبائل و عده اى به قصد شركت در جنگها و به دست آوردن غنائم و برخى براى كسب موقعيّتهاى اجتماعى و امثال آن مسلمان مى شدند.
آنگاه كه جنگهاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بالا گرفت و مسلمين در جنبه هاى اجتماعى و نظامى قوت گرفتند و در جنگها فاتح شدند، افراد زيادى به عنوان حفظ جان و مال خود مسلمان شدند، و عده اى هم خود را به اكثريت ملحق كردند تا رسوا نشوند.
البته مسلمانان مخلص و فداكار بسيار بودند، و همانها بودند كه مانع كارشكنيهاى منافقين و هوسرانيهاى دنياپرستان مى شدند.
مسلمين پس از فتح مكه
[ بحارالأنوار: ج 21 ص 91 تا 185. ]
پس از فتح مكه به دست پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، اين وضع پيچيده تر شد. در اين فتح بزرگ، كه طومار بت پرستى و شرك به دست پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات اللَّه عليهما وآلهما در هم پيچيده شد، با اعلان عفو عمومى از سوى آن حضرت، بسيارى از آنان كه تا ديروز در جنگها شمشير بر روى مسلمين مى كشيدند داخل جرگه ى مسلمانان شدند، و بدين ترتيب اجتماع مسلمين شكلى تازه به خود گرفت.
ادامه مطلب
عوامل نادیده گرفتن غدیر و اجتماع در سقیفه (1)
چكیده
واقعه مهم غدیرخم، از طریق روایات شیعه و سنی، به طور متواتر نقل شده است و در اصل وقوع آن هیچ تردیدی نیست. پس باید به این پرسش پاسخ داد كه چه عواملی سبب شد تا پس از رحلت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، مردم، بخصوص انصار، بدون توجه به واقعه غدیر خم، در سقیفه اجتماع كردند و اقدام به تعیین جانشین برای پیامبر صلی الله علیه و آله نمودند؟
این مقاله، با استناد به متون معتبرتاریخی و با ریشه یابی وقایع، از هنگام بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله تا واقعه غدیرخم، و پس از غدیرخم تا رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و تشكیل سقیفه، سعی نموده است تا تصویر روشنی از علل نادیده گرفتن واقعه غدیرخم و تجمع انصار در سقیفه ارائه نماید.
مقدمه
حدیث غدیر، از جمله روایات متواتر است (2) كه شیعه و سنی در اصل آن اتفاق نظر دارند. بر وفق این حدیث، پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در سال دهم هجری، پس از انجام مراسم حجة الوداع، در روز هجدهم ذی حجه، در مكانی به نام غدیرخم، دستور توقف دادند و پس از قرائت خطبه ای طولانی، فرمودند: «من كنت مولاه فعلی مولاه » ؛ هر كس من مولای او هستم، پس علی نیز مولای اوست.
در تحقق این واقعه مهم هیچ تردیدی وجود ندارد و با توجه به صراحت سخنان رسول گرامی اسلام و
ادامه مطلب
غدیر خم و سقیفه بنی ساعده
چكیده
پژوهش حاضر درصدد بررسی این پرسش مهم است كه آیا در ماجرای سقیفه كه دوباره یا كمی بیشتر پس از واقعه غدیر رخ داد و گروه های رقیب درباره جانشینی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گفت و گو كردند، به حدیث غدیر استناد شد یا خیر؟ پس از تبیین اجمالی این دو حادثه تأثیرگذار در تاریخ اسلام و بیان مشابهت ها و تفاوت های آن دو، به منظور نزدیك شدن به هدف پژوهش، گزینه های متصوّر درباره رخداد یا عدم رخداد واقعه غدیر و نیز فرض های عدم استناد به غدیر در سقیفه، مطرح و تجزیه و تحلیل خواهد شد. هم چنین در این مقاله، در مورد استنادات شیعه مبنی بر رخداد واقعه غدیر و نیز تبیین شیعی جانشینی پیامبر(صلی الله علیه وآله) بحث شده است.
غدیر خم و سقیفه بنی ساعده
مقدّمه
در تاریخ صدر اسلام دو حادثه مهم رخ داده است كه در وقایع پس از خود، بهویژه دسته بندی درونی نظام اسلامی تأثیر به سزایی داشته و هر دو مورد در ماه های پایانی عمر پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) واقع شده است. این دو حادثه عبارت اند از: 1 واقعه غدیرخم در هیجدهم ذیحجه سال دهم هجرت، 2 ماجرای سقیفه بنی ساعده در اوایل سال یازدهم هجرت. این دو حادثه، شباهت ها و تفاوت هایی دارند كه
ادامه مطلب
جشن و سرور در عید غدیر خم در عصر آل بویه
در هیجدهم همان سال (352) شیعیان بغداد به فرمان معزالدوله مراسم یادبود غدیر خم را - كه به اعتقاد شیعه روز اعلام جانشینی علی علیه السلام از سوی پیغمبر است (1) - جشن گرفتند چادرها برافراشتند و پارچه ها آویختند و با زینت بیرون آمدند و شب در مجلس شرطه (پلیس) جشن آتش افروزی برپا كرده طبل و شیپور نواختند و روز بعد، سحرگاهان شتری قربانی كرده به زیارت مقابر رفتند (2).
همدانی در ضمن وقایع سال 352 گفته است كه در شب پنجشنبه هیجدهم ذیحجه كه شیعه آن را غدیر خم می نامند در بازارها آتش افروختند، در آن شب به همانگونه كه در شبهای عید مرسوم است، دكانها تا صبح باز بود و افرادی طبل و شیپور می زدند و به زیارت كاظمین (مرقد امام كاظم و امام محمد تقی علیهما السلام) رفتند و نماز عید بجا آوردند (3).
مراسم عید غدیر، سالها به همین ترتیب برپا می شد. ابن جوزی در ضمن وقایع سال 389 گفته است كه شیعه در كرخ و باب الطاق بنابر عادت جاری خود در روز عید غدیر خیمه های بزرگ برپا داشتند و جامه های زیبا بر آنها آویختند و اظهار سرور كردند، در شب عید، آتش افروختند و بامداد، شتری نحر كردند (4).
واكنش خشونت آمیز سنیان
سنیان با پی بردن به تاثیر اجتماعی و روانی مراسم شیعیان و بالاخره در واكنش نسبت به اقدام آنان دو مراسم یادبود بدعت نهادند آنها در مقابل مراسم عاشورا، هیجدهم محرم روز قتل مصعب بن زبیر را عزا گرفتند و به زیارت قبرش در «مسكن » رفتند (5). و در مقابل عید غدیر (هیجدهم ذیحجه) نیز روز بیست و هشتم ذیحجه را كه سالگرد روز ورود پیغمبر اكرم صلی الله علیه وآله و ابوبكر در غار بود، به عنوان «یوم الغار» عید گرفتند و این نخستین بار در روز جمعه چهار روز به آخر ذیحجه 389 بود (6).
این مراسم (عید یا عزا) خالی از برخوردی بین شیعه و سنی برگزار نمی شد، تا آنجا كه حكام قدرتمند
ادامه مطلب
نقد مقاله خطبه غدیریه امام علی(ع)
شماره هفتم فصلنامه علوم حدیث، اختصاص به مقالاتی در باره حدیث غدیر داشت.در صفحات 180-203 از این ویژه نامه، مقاله ای تحت عنوان خطبه غدیریه امام علی (ع) به قلم جناب محمد فاكر میبدی منتشر شده است كه هدف اساسی آن، اثبات استناد یك خطبه به امام علی (ع) است. جناب فاكر، متن خطبه را از نسخه خطی كتاب مصباح المتهجد به طور كامل نقل می كند و بدون آنكه توضیح دهد چرا آن را از روی نسخه های منتشر شده و رایج برداشت نكرده، از آن به عنوان سند جهانی اسلام نام می برد. او در بخش سوم مقاله، بحثی را تحت عنوان خطبه غدیریه در منابع روایی پی ریزی می نماید و اظهارمی دارد كه خطبه مذكور، در منابع ذیل، روایت شده است: 1- مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، شیخ طوسی (م 460ق) 2- اقبال الاعمال، سید رضی الدین بن طاووس (م 664ق) 3- مصباح الزائر، همو 4- جنه الامان الواقیه (معروف به مصباح كفعمی)، شیخ تقی الدین كفعمی (م 904/905ق) 5- بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسی (م 1110/1111ق) 6- مسند الامام الرضا (ع)، شیخ عزیز الله عطاردی (معاصر). از كیفیت گفتار جناب محمد فاكر در این بخش از مقاله، چنین برمی آید كه ایشان،وجود روایت و خطبه در این منابع معتبر (!) را قرینه ای برای اثبات استناد خطبه به امام علی (ع) می داند لذا می گوید: این خطبه، اگرچه در كتب اربعه اول یافت نمی شود، اما در دیگر منابع معتبر
ادامه مطلب
خطبه غدیریه امام علی(ع)
اشارت
ممكن است افراد بسیاری در طول تاریخ از حادثه غدیر و اهمیت آن سخن گفته و از آن تعاریفی ارائه داده باشند، اما هیچ یك از این سخنان نمی توانند بیانگر عظمت و شكوه غدیر باشد، زیرا تنها كسانی می توانندتعریف جامع از وقایع و حوادث عرضه نمایند كه خود پدید آورنده آن باشند. تنها زیبنده خدا، پیامبر (ص) و علی (ع) است كه غدیر را به بهترین شكل معرفی نمایند.
پیامبر به دستور خداوند سبحان حادثه غدیر را در میان دو نزول قرآنی قرارداد: ابتدا فرمود: یاایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك، و افزود: وان لم تفعل فما بلغت رسالته (مائده،67) و پس از معرفی علی (ع) به وسیله پیامبر (ع) با جمله من كنت مولاه فهذا علی مولاه، خدا نیز فرمود: الیوم اكملت لكم دینكم واتممت علیكم نعمتی ورضیت لكم الاسلام دیناً (مائده،3)؛ یعنی واقعه غدیر، اكمال دین، اتمام نعمت و موجب رضایت و خوشنودی خداست و روز غدیر ظرف زمانی این ارزشها معرفی كرد.
علی (ع) نیز در خطبه عید غدیر خود كه خوب است آن را خطبه غدیریه بنامیم به تفسیر و تحلیل این رویداد عظیم تاریخ پرداخت. معرفی این خطبه كه در گوشه و كنار برخی از كتابهای ادعیه و روایت در غربت به سر می برد و بررسی سند و كتابشناسی آن و شرح پاره هایی از آن، موضوع این جستار است.
1) متن خطبه غدیریه
الحمدللّه الذی جعل الحمد من غیر حاجة منه الی حامدیه طریقاً من طرق الاعتراف بلاهوتیته وصمدانیته وربانیته وفردانیته، و سبباً الی المزید من رحمته ومحجةً للطالب من فضله و كمنّ فی ابطان اللفظ حقیقة
ادامه مطلب
جامعیت وجامعیت و كمال دین كمال دین
در اینكه اسلام، از نظر پیروان آن، دینی جامع و كامل است، جای گفتگو نیست. قرآن كریم می فرماید:
الیوم یئس الذین كفروا من دینكم فلاتخشوهم واخشون الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا (1)
«امروز كافران از دین شمانومید شدند. از آنها نترسید و ازمن بترسید. امروز دین شما راكامل كردم و نعمتم را بر شماتمام ساختم و به اسلام، بعنوان دین شما راضی شدم.»
آن روزی كه كفار از دین مسلمانان نومید شدند وامیدهای آنان بر باد رفت، چه روزی بود؟ آن روز، كه دین به كمال و تمامیت رسید و خداوندخشنود شد از اینكه اسلام، دین بشریت باشد، كدامین روز بود؟
آیا روز یاس، همان روز اكمال و اتمام است؟ مفسران كلام الهی پذیرفته اند كه این دو، در یك روزبوده است.
اماآیا روزی كه آیه نازل شد،همان روز یاس كفار و اكمال دین و اتمام نعمت بود؟
علامه طباطبایی، مفسربرجسته عالم اسلام، در تفسیرمحققانه خود به نقد نظریات گوناگون،برخاسته و با كنكاشی عمیق در تعیین روز نزول آیه و روز اكمال و اتمام،سرانجام به نظریه ای رسیده كه درخورتامل
ادامه مطلب
پژوهشی در اسباب نزول آیه «اكمال دین»
اهمیت تحقیق درباره اسباب نزول آیات و سور
این سخنی گزاف نیست كه بگوییم پژوهش دقیق و جدی در اسباب نزول آیات و سور می تواند موجب دگرگونی یی علمی گردد، زیرا از این رهگذر حقایق بسیاری كشف می گردد و بطلان پاره ای از مسلّماتی كه مردمان طی قرون متمادی آنها را حقایقی ثابت می انگاشته اند، آشكار می شود.
این به آن سبب است كه جنبه ریاضی تفسیر در مورد اسباب نزول قویتر از جنبه های دیگر تفسیر است. زیرا اگر مثلاً پنج روایت در شأن و سبب نزول آیه ای بیابیم و هریك از آنها سبب و تاریخ خاصی را برای نزول آن آیه بیان كند به طوری كه در مورد مكان، زمان، حادثه یا امر دیگر مربوط به نزول، متناقض باشند، نمی توانیم بگوییم همه آن روایات پذیرفتنی است و راویان همه صحابه اند و همه صحابه ستارگانی هستند كه هریك را پی بگیریم هدایت می شویم… بلكه قطعاً تنها یكی از اسباب یا سببی غیر از اینها، می تواند سبب نزول آیه باشد و باقی نادرست است.
وجود همین طبیعت معین در«سبب نزول» است كه آن را به عاملی نیرومند و تعیین كننده در تفسیر قرآن بدل ساخته است… گرچه دشواری پژوهش در این موضوع با میزان نیرومندی آن برابری می كند و بلكه شاید گاهی، به علت آشفتگی، تناقض و جعل در روایات، بر آن غالب می آید.
بر پژوهشیان تفسیر و علوم قرآن است كه با تلاش و پشتكار به این وادی وارد شوند و دستاوردهای پژوهش خویش را به امت مسلمان و نسلهای آینده تقدیم كنند، چراكه در هر حال این دستاوردهای تازه در فهم قرآن و سیره و بلكه در فهم عقاید و فقه و به طور كلی در فهم اسلام مفید خواهد بود.
در باب اهمیت پژوهش در اسباب نزول قرآن به همین اشاره كوتاه بسنده می كنم.
بخش اوّل: آخرین سوره و آیه ای كه نازل شد
جای شگفتی نیست كه مسلمانان در مورد نخستین آیاتی كه بر پیامبر(ص) نازل شد،اختلاف دارند، چرا كه اینان در آن هنگام مسلمان نبودند. وانگهی در زمان حیات پیامبر جز اندكی از آنان آنچه را كه از پیامبر(ص) شنیدند ننوشتند، به همین جهت پس از او درباره احادیث و سیره وی اختلاف كردند.
به همین دلیل جای تعجّب نیست كه در شناخت نخستین سوره یا آیه ای كه بر پیامبر(ص) نازل شد بنابر نقل سیوطی در«الاتقان» با چهار قول روبرو می شویم: سوره اِقراء، سوره المدّثر، سوره الفاتحة و یا آیه
ادامه مطلب
پژوهشی در زمینه آیة الاكمال
اشاره
در بخش اول این نوشتار، كه در شماره 24 به محضر اهل معرفت تقدیم گردید، در زمینه مفردات آیه سوم از سوره مباركه مائده، تقدیم «الیوم» بر «لكم»، نكاتی درباره «اكمال» و «اتمام»، معترضه بودن بخشی از آیه، ارتباط و هماهنگی بین دو بخش «الیوم» در آیه و منظور از آن در آیه مزبور، هم چنین نكاتی در باب روزنه امید كافران، برداشته شدن زمینه ترس و اكمال دین مطرح گردید. اكنون در ادامه سخن، بحث را درباره اكمال دین ادامه می دهیم و سخن را در دیگر موضوعات پی می گیریم:
اكمال دین
عده ای از اهل تفسیر علت اكمال دین را در این روز، كامل شدن مراسم حج می دانند؛ چون حضرت رسول (ص) در آن سال احكام و مناسك حج تمتع را عملا به مسلمانان تعلیم دادند و شخصا در مراسم شركت داشتند.
در پاسخ به این عده باید گفت: اولا، چگونه تعلیم یك حكم از احكام دین یعنی حج تمتع - كه پس از مدتی كنار گذاشته شد - می تواند علت اكمال دین باشد؟ هم چنین چه ارتباطی بین تعلیم مناسك حج و یاس كافران وجود دارد؟
بعضی دیگر از مفسران عامه گفته اند: منظور پاك شدن خانه خدا از مشركان می باشد كه حضرت
ادامه مطلب
پژوهشی در زمینه نزول آیه اكمال
«الیوم یئس الذین كفروا من دینكم فلا تخشوهم واخشون الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا»؛(مائده:3)
امروز كافران از دین شما مایوس و ناامید شدند. پس، از آنان نترسید و از من بترسید. امروز برای شما دینتان را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و برای شما اسلام را به عنوان دین پسندیدم.
مقدمه
خدای تعالی در آیه سوم از سوره مباركه مائده، پس از ذكر برخی از محرمات - مانند خون و گوشت تعدادی از حیوانات - به صورت جمله ای معترضه، از روزی با این ویژگی ها یاد می كند:
1- روز ناامیدی كافران از دین شما مسلمانان؛
2- روز برداشته شدن زمینه ترس مسلمانان از كافران؛
3- روز كامل شدن دین؛
4- روز اتمام نعمت الهی؛
5- روزی كه خداوند اسلام را به عنوان دین برای مسلمانان پسندید.
با توجه به ویژگی هایی كه در آیه كریمه برای این روز بیان شده، روشن می شود كه در این روز، واقعه
ادامه مطلب
بررسی ولایت در حدیث غدیر
حدیث غدیر از قطعی ترین روایات اسلا می و مصداق روشن حدیث متواتر است، تا آن جا كه محقق بزرگ، علا مه امینی، در كتاب الغدیر آن را از ۱۰۲ نفر از صحابه و یاران پیامبر(ص)، ۸۴ نفر از تابعین و ۳۶۰ نفر از دانشمندان و مؤلفان معروف اسلا می، با اسناد و مدارك زنده، نقل كرده است. همچنین ۲۶ نفر از دانشمندان بزرگ اسلا می را نام برده كه كتاب مستقلی درباره ی آن نوشته اند.(۱)
از نظر همه ی علمای شیعه دلا لت جمله ی «من كنت مولا ه فعلی مولا ه» بر امامت امیرالمؤمنین، علی(ع) قطعی و روشن است(۲)، ولی بیش تر علمای اهل سنت در این باره شك و تردید كرده اند. یكی از عوامل این شك و تردیدها این است كه كلمه ی «مولی»، در لغت، معانی متعددی دارد كه بعضی از آنها عبارت اند از:
«وارث، خویشاوند، پسر، برادر، عمو، پسرعمو، پسرخواهر، داماد، همسایه، شریك، تابع، هم پیمان، مهمان، سرور، غلا م، مالك، نعمت دهنده، نعمت داده شده، یار، یاور، دوست، متولی ا مور، ولی و
ادامه مطلب
معنای نفس در آیه مباهله و معنای مولی در حدیث غدیر
در شماره 39 همین مجله (تابستان 72) مقاله ای تحت عنوان «امامت در قرآن و سنت» درج گردیده است. این نوشتار درباره آن مقاله است.
ضمن تمجید و تقدیر از مقاله مزبور، كه چون غالبا از مدارك خود اهل تسنن برگرفته شده، در جای خود مقاله ای ممتع و معتبر است، می خواهیم به بهانه آن مقاله در دو مورد بحثی ارائه دهیم:
مورد اول - نویسنده در آن مقاله (صفحه 39) از فخر رازی نقل می كند كه حضرت علی علیه السلام طبق آیه مباهله به منزله جان پیامبرصلی الله علیه وآله است. و باز در صفحه 45، در جواب آنان كه كلمه «مولی» را در فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه وآله در واقعه غدیرخم، به معنی دوست گرفته اند می گوید: «ه: خداوند متعال مدتها قبل از این واقعه، حضرت علی علیه السلام را به منزله جان پیامبرصلی الله علیه وآله در آیه مباهله اعلام نموده ... بود.»
گرچه در این مقاله راجع به این آیه بحث نكرده و این معنی را كه طبق آیه مباهله، علی علیه السلام به منزله جان پیامبرصلی الله علیه وآله است، به نقل از فخر رازی پذیرفته است، لیكن به نظر می رسد معنی صحیحی نیست، بلكه نفس در آیه مزبور به معنی «خود» می باشد (كه در كتب لغت عربی می گویند، به معنی عین) (1) و جمع آن به معنی خودها؛ مثلا می گوییم خودش آمد یا خودشان آمدند (جاء هو نفسه یا بنفسه، و هم جاؤا انفسهم یا بانفسهم). در صورتی كه جان (بدون تشدید نون)، آن طور كه در فرهنگنامه ها، از قبیل فرهنگ نفیسی، فرهنگ معین، و لغتنامه دهخدا ذكر شده، در فارسی به معنی: روح انسانی، روان، (2) عزیز، گرامی، معشوق، تن، نیرو، مرگ، حیات، خاطر، دلاوری، مردانگی، سلاح جنگ، دهان و باد، آمده است، كه از همه معروفتر و متبادر به ذهن، روان، عزیز و گرامی است. و در تفسیر نفس به جان، فقط معنی روان می تواند موردنظر باشد.
مطلب بدین قرار است كه متكلمان امامیه برای اثبات امامت و خلافت بلافصل علی علیه السلام از جمله دلایلی كه بیان كرده اند، یكی هم استدلال به لزوم افضل بودن امام نسبت به سایرین است. مفاد این قاعده در طرفین كلیت دارد، به این معنی كه امام باید افضل باشد، و هر كس افضل است باید امام باشد، وگرنه تقدیم مرجوح بر راجح یا مفضول بر فاضل لازم می آید، كه عقلا و سمعا قابل قبول نیست. (3) و این متكلمان مدعی اند كه علی علیه السلام پس از رسول الله صلی الله علیه وآله افضل از همه (و در مورد بحث، مخصوصا افضل از مدعیان امامت و خلافت) بوده است. و در مقام اثبات فضلیت حضرت علی علیه السلام نسبت به سایرین از جمله دلایل متعددی كه عنوان كرده اند (4) یكی استدلال به آیه مباهله است و می گویند طبق كلمه «انفسنا» در آیه مزبور و جریان عملی آن، علی علیه السلام مساوی و
ادامه مطلب
غدیر، حقیقتی كه به واقعیت پیوست
1 - حدود 1400 سال از واقعه تاریخساز غدیر خم می گذرد و دو سال پی در پی از سوی مقام معظم رهبری به نام مبارك امیرالمؤمنین (ع) و رفتار علوی نامگذاری گردید و این ابتكار قلبها و قلمها را به و تلاش جوشش و تلاش مضاعف واداشت و هر صاحب اندیشه و بیان و هر هنرمند و نویسنده متعهد به جوش و خروش آمد تا در این كاروان بزرگ ولایت شركت كند و اثری بیافریند و عشق و ارادت خود را به منصه ظهور برساند، كه اجر همه آنها با خداست و اوست بهترین پاداش و پاداش دهنده راستین .
2 - در تاریخ معاصر ما واقعه تاریخی غدیر و عید سعید غدیر یادآور كتاب گرانسنگ «الغدیر» ، آن فرهنگ آمیخته با عشق و اشك، و نویسنده پرسوز و گداز آن، «علامه امینی » رضوان الله علیه است كه غدیر در چشمهای درشتناك و لبریز از سرشك او و نیز سرو قامت استوار او دیده می شد و فریاد پیامبر (ص) در صحرای غدیر از طنین صدای مردانه و آهنگین او شنیده می شد، مردی كه با روحش می نوشت و از عمق جان سخن می گفت و با عشق سوزان «علی » زنده بود و بر براق اشك به دیدار مولایش شتافت . 3 - چند سالی است كه عید سعید غدیر با موج تبلیغات همراه بوده و تلاش می شود كه با برگزاری مراسم و برنامه هایی، مساله غدیر را در جامعه زنده كنند و در این راستا اقدامات جالبی هم صورت گرفته است از قبیل نامگذاری ها، تشویقها و ترفیع ها . . . این حركت برخاسته از ایمان و اخلاص كه در حقیقت محصول عشق به ولایت و حكومت امیر مؤمنان علی علیه السلام است مورد ستایش و اهمیت است، زیرا موجب توجه بیشتر مردم به این حقیقت تاریخی و اعتقاد مذهبی است كه بعضی از گروهها آنرا به فراموشی سپرده اند، اما شایان ذكر است كه حقیقت غدیر را باید در تاریخ پی گرفت و به زمان حال و معاصر رساند، غدیر چیست و اینهمه سوز و گداز در طول تاریخ برای چه بوده است؟ آیا جز تحقق حكومت اسلامی به دست شایستگان و وارثان راستین پیامبر و ادامه راه آن حضرت در ایجاد و ادامه جامعه اسلامی بر مبنای اهداف عالیه اسلام و قرآن بوده است؟ و آیا جز با عقب راندن نااهلان و غاصبان از مسند ولایت و حكومت بر مردم و تلاش برای به وجود آمدن قسط و عدل و رشد انسان و اوج او به سوی خدا كه همه در پرتو حكومت صالحان و ادامه دهندگان راه ولایت است، میسر خواهد بود؟ غدیر مساله شخصی و ارث خانوادگی نبوده كه لزوما باید زمانی تحقق پذیرد . اصلا چنین نیست، بلكه غدیر برای این بود كه حكومت اسلامی پیامبر ادامه یابد و راه آنحضرت در اداره امور جامعه و تربیت انسانها دنبال شود و با اجرای به احكام نورانی اسلام و دستورات قرآن مجید دست متجاوزان و زورگویان و غارتگران از سر مردم كوتاه گردد . اگر علی همان روز اول به حكومت می رسید چه می كرد؟ آیا مال اندوزی می كرد و در راه جاه طلبی و مقام پرستی گام می زد و خویشان نااهل خود را سر كار می آورد و به مال و منال می رساند و مخالفین خود را سركوب می كرد؟ یا تقوی و عدالت را می گسترانید و قدرت دولت خود را صرف رفاه عامه می كرد و جلوی دزدان و غارتگران را می گرفت و به داد مظلومان می رسید؟ ! آیا علی (ع) اگر روز اول زمام حكومت را به دست می گرفت به نام و نانی می رسید یا نان و نام خود را هم وقف مردم می كرد همانگونه كه در خلافت ظاهری خود پس از 25 سال چنین كرد . امام (ع) در به نامه 45 نهج البلاغه خطاب به عثمان بن حنیف كارگزار خود - كه در میهمانی اشراف شركت كرده بود - می فرماید: «اقنع من نفسی بان یقال هذا امیرالمؤمنین و لا اشاركهم فی مكاره الدهر» . (1) آیا به همین بسنده كنم كه امیرمؤمنانم خوانند، ولی در سختی های روزگار شریكشان نباشم، یا در تنگنای زندگی الگویشان قرار نگیرم؟ ! و در جای دیگر می فرماید: «فوالله ما كنزت من دنیاكم تبرا . . .» . به خدا سوگند، از دنیایتان سیم و زری نیندوختم و از ثروتهای آن مالی ذخیره نكردم، و برای جامه ام شور واشوری فراهم نساختم . . . . آری اگر می خواستم راهش را می دانستم كه چگونه به عسل ناب، مغز گندم و بافته های ابریشمین دست یابم، اما چه دور است كه هوای نفس بر علی (ع) چیره شود و شكمبارگی او را بر سر سفره رنگین نشاند تا به انتخاب خورشها پردازد در حالی كه شاید در «حجاز» یا «یمامه » كسی باشد كه خواب قرص نانی را هم نبیند و سیری را اصلا نشناسد یا چگونه شب را سیر و سیراب بخوابم و حال آنكه اطرافم شكمهایی گرسنه و جگرهایی سوخته باشد . در هر صورت، مساله غدیر، مساله حكومت اسلامی و رهبری خط ولایت و امامت است كه باید در طول تاریخ تحقق یابد و مسلمانان موظفند آن را دنبال كنند و سرنوشت خود را به دست كسانی دهند كه پاسدار راستین خط اصیل امامت و ولایتند . نگاهی به خطبه پیامبر اكرم (ص) در روز غدیر خم بیانگر این مدعاست: الف: «. . . ان جبرئیل هبط الی مرارا . . . ان اقوم فی هذاالمشهد فاعلم . . . ان علی بن ابی طالب اخی و وصیی و خلیفتی و الامام من بعدی . . . و هو ولیكم من بعد الله و رسوله و قد انزل . . . انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنواالذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و هم راكعون، و علی بن ابی طالب اقام الصلوة و آتی الزكاة و هو راكع، یرید الله عز و جل فی كل حال . . .» . (2) جبرئیل از سوی خداوند فرمان آورده كه علی (ع) ولی و سرپرست شما پس از خدا و رسول اوست مساله ولایت یعنی رهبری و حاكمیت الهی بر مردم در همه شؤون اجتماعی و سیاسی . و نكته دیگر آنكه محور ولایت و حكومت اسلامی و علوی، اقامه نماز و پرداخت زكات است، و برپایی نماز و زكات راستین جز در پرتو ولایت علوی و خط او تحقق نخواهد یافت ب: «. . . لا حلال الا ما احله الله و لا حرام الا ما حرمه الله، عرفنی الحلال و الحرام و انا اقضیت لما علمنی ربی من كتابه و حلاله و حرامه الیه . . .» . (3) حلال و حرام همانست كه خداوند معین فرموده است، او حلال و حرام را به من آموخت و من هم به علی (ع) آموختم . صحبت از حلال و حرام است و آن كس كه مبین آنهاست، او باید كسی باشد كه جامعه را به سوی فرهنگ حلال و حرام رهنمون شود تا مردم را علما و عملا به آنها آشنا سازد و آنان در پرتو رهنمودهای او به حلال ها وفادار بوده و عمل كنند و از حرامها بگریزند یعنی حلال و حرام الهی باید در سایه رهبری الهی تحقق یابد . و اگر امامت عدل و خط علوی نباشد حلال و حرام از بین خواهد رفت و جامعه راه سقوط را پیش خواهد گرفت . لذا در بخشی دیگر از همین خطبه فرمود: «معاشرالناس انما اكمل الله عز و جل دینكم بامامته » . (4) ای مردم! جز این نیست كه خدای عزوجل دین شما را به امامت او كامل گردانید . یعنی دین و تكمیل آن با وجود امامی كه در خط پیامبر است شكل می گیرد، و امامت هم برای تحقق دین خدا است و اگر خط امامت در جامعه حاكم نباشد، دین شكل نمی گیرد و حقوق مردم استیفا نمی شود و عقلها به كمال نمی رسد و جان ها به پرواز در نمی آید و در واقع همه تلاشها برای این است كه هدایت مردم در پرتو دین صحیح تحقق یابد و جامعه مطلوب و برتر انسانی پیاده شود و راه منحصر بفرد آن وجود رهبری و امامت و ادامه آن است . ج: «الا و ان الحلال و الحرام اكثر من ان احصیها و اعدها فآمر بالحلال و انهی عن الحرام فی مقام واحد وامرت فیه ان آخذ البیعة علیكم والصفقة لكم بقبول ما جئت به من الله عز و جل فی علی (ع) امیرالمؤمنین و الاوصیاء من بعده . . .» (5) حلال و حرام بیش از آنست كه من بتوانم آنها را یكجا در این مجلس برای شما بیان كنم پس به حلال فرمان دهم و از حرام باز دارم، ولی از سوی خداوند متعال مامورم كه از شما برای علی (ع) بیعت بگیرم تا او همه اوامر و نواهی را برای شما بیان كند . یعنی این امام و رهبر است كه باید در جامعه نظام حلال و حرام را به دست گیرد و خود نگاهبان آن باشد و اگر در جامعه چنین نگاهبان امینی وجود داشته باشد دین مردم به سامان می رسد و گرنه حقیقت دین از دست شود و نظام حلال و حرام از هم می پاشد . د: «الا واقیموا الصلاة و آتوا الزكاة و مروا بالمعروف وانهوا عن المنكر، الا و ان راس الامر بالمعروف ان تنهتوا الی قولی و من یحضر و تامروه بقبوله و تنهوه عن مخالفته فانه امر من الله عزوجل و منی و لا امر بمعروف و لا نهی عن منكر الا مع امام معصوم » . (6) آگاه باشید كه باید نماز را بپا دارید و زكات را بپردازید و امر بمعروف و نهی از منكر كنید و نیز باید بدانید كه اساس امر به معروف آنستكه سخن مرا بشنوید و دریابید و به كسانی كه حاضر نیستند برسانید و به آنها تفهیم كنید كه آنرا بپذیرند و از مخالفت آن بازدارید كه این فرمان خدا و دستور من است و هیچ امر به معروف و نهی از منكری نیست مگر در پرتو امام معصوم و در ركاب و تبعیت او . در اینجا پیامبر اكرم (ص) صریح تر و شفاف تر از همیشه پابرجایی دین و زنده ماندن دستورات الهی و سعادت جامعه را تنها در پرتو رهبری الهی و نگاهبانی امام معرفی می كند . اگر امام و رهبر عادل در جامعه حاكم باشد حقیقت غدیر تحقق یافته است . بخشهای خوانده شده از خطبه پیامبر اكرم (ص) در روز غدیرخم گویای این حقیقت است كه واقعه غدیر نماد حكومت اسلامی و ادامه آن به رهبری امام معصوم و خط امامت بوده است . تشكیلاتی كه از سرچشمه وحی نشات می گیرد و بر اساس مدیریت انسان برتر و متعالی مبتنی است و در بحث امامت كه از مهمترین اركان فكری مكتب ماست با استدلالهای شفاف و روشن بیان شده است . یعنی امامان شیعه یكی پس از دیگری برای تحقق غدیر پرچم امامت را بر دوش گرفتند و می خواستند حكومت اسلامی را كه پیامبر اكرم (ص) بوجود آورده بودند در جامعه ادامه دهند، و خلفا بنی امیه و بنی عباس هم برای اینكه چنین اتفاقی نیفتد با آنان به مخالفت برخاستند، اگر ائمه شیعه (ع) می خواستند فقط به درس و بحث بپردازند و بعنوان یك نظریه پرداز مذهبی مطرح باشند و كاری به حكومت و سرنوشت مردم نداشته باشند كه اینهمه مورد رنج و شكنج قرار نمی گرفتند . در هر صورت، خط امامت همان خط غدیر بود كه پیشوایان معصوم ما آنرا در سخت ترین شرایط اجتماعی و سیاسی حفظ كردند و ادامه دادند و هیچگاه بر سر این مساله معامله و سازش نكردند گرچه به قیمت جانشان تمام گردید؟ سرانجام نوبت به دوازدهمین امام معصوم رسید كه سرآغاز دور جدید امامت بود و «عصر غیبت » بمنظور مصونیت حجت خدا شروع گردید . و ارتباط مردم با نواب و نمایندگان حضرتش برقرار شد . و خود آنحضرت مردم را در مرحله اول كه حدود هفتاد سال بطول انجامید و دوران غیبت صغری نامیده می شود به چهار نایب خاص ارجاع دادند، و پس از گذشت هفتاد سال در مرحله دوم، نائبان عام خود یعنی فقها، را معرفی كردند تا نظام رهبری امت اسلام از طریق آنان سامان یابد و مردم نه تنها در مسایل فردی و عبادی بلكه در مسائل سیاسی و اجتماعی كه اهم مسایل زندگی و سرنوشت ساز جامعه است بدانان رجوع كرده و در هر زمان به تناسب شرایط محیط از آنان دستور گرفته و در نتیجه عزت و سعادت خود را تامین كنند، و همان طور كه قرآن كریم فرموده: «و لن یجعل الله للكافرین علی المؤمنین سبیلا» . (7) خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان مسلط و حاكم قرار نداده است . مهمترین رسالت نواب عام امام زمان علیه السلام صیانت جامعه اسلامی و حفظ و حراست مردم از حاكمیت طاغوت و ظالم و فاسق بوده است، اسلام هرگز اجازه نمی دهد كه مسلمان تحت حاكمیت و سرپرستی ظالم و فاسق قرار گیرد . تن دادن به ظلم و رضایت به فسق از بزرگترین گناهان است . قرآن كریم با صراحت می گوید: «و لاتركنوا الی الذین ظلموا فتمسكم النار و مالكم من دون الله من اولیاء ثم لا تنصرون » . ( (8) به ستمگران تكیه نكنید و حكومت آنها را نپذیرید كه به دوزخ درافتید و هرگز یاری نشوید و جز خدا برای شما دوستی نیست . و دهها آیه و حدیث دیگر لذا در طول تاریخ، فقهای بزرگ چون سدی پولادین در برابر قدرتهای طاغوتی ایستاده و تا آنجا كه توانستند و مردم یاریشان كردند نگذاردند كه عزت و شرف مسلمانان پایمال قدرت طلبی و چپاولگری طاغوتها گردد و در این راه چون شهدای اول و ثانی و سیدجمال الدین اسدآبادی و شیخ فضل الله نوری و مدرس ها و . . . مرگ سرخ را بر سازش و تسلیم ترجیح دادند و تلاش كردند كه خط امامت و ولایت فقیه همچنان برقرار بماند . بنابراین «غدیر» یعنی حكومت اسلامی، بر پایه امامت و خط ولایت كه در امتداد آن ولایت فقیه است، و فقیه جامع الشرایط ادامه دهنده این راه است . اولین مسؤولیت و وظیفه «ولی فقیه » حفظ جامعه اسلامی و ایجاد حكومت و عدالت بر اساس تعالیم الهی است، زیرا در منطق اسلام، حكومت، تنها حكومت دینی است و حكومت غیردینی به هیچ وجه مشروعیت ندارد . البته بحث ولایت فقیه یك بحث عقلی و عقلائی است كه بیان آن مجال دیگری می طلبد و ما در این اشاره تنها از منظر شرع مقدس و سیره پیامبر و امیرمؤمنان علی علیه السلام بدان می نگریم . یعنی از مطالعه مجموعه آیات و روایات و تاریخ صدر اسلام است كه هر انسان منصف و خالی از غرض و مرض آنرا دریافت می كند و باید گفت كه از مسائل ضروری و بدیهی است كه فقط دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمین آگاهانه آنرا انكار می كنند و صاحبان زور و زر و تزویر علیه آن تبلیغ می نمایند، زیرا اگر این حكومت گسترش یابد و جهان اسلام را فرا گیرد جایی برای مستكبران و چپاولگران خواهد ماند . بنابراین، اگر غدیر - حكومت اسلامی - در زمانی محقق نشد و موانعی بر سر راه آن قرار گرفت، تكلیف از عهده مسلمانان ساقط نمی شود و آنان موظفند در راه تحقق آن بعنوان مهمترین وظیفه شرعی قیام و اقدام كنند . به هر روی به هر دلیل پس از پیامبر اكرم (ص)، با امامت و رهبری امیرمؤمنان علی علیه السلام مخالفت شد و با تمام وجود در مقابل او ایستادند و خود بر مسند قدرت تكیه زدند و دنیا جز پنج سال شیرینی عدالت را نچشید و سیمای پرفروغ و الهی رهبر عادل و معصوم را در مسند حكومت اسلامی ندید . آری در طول قرنها «غدیر» فراموش شد و مستكبران آنرا به طاق نسیان سپردند، و غدیر در محاق توطئه ها غروب كرد و حتی نام آن هم از بعضی كتابهای مربوطه محو گردید و قلم بمزد طاغوت ها به تحریف پرداخته و تاریخ را آنطور كه خواستند ساختند و پرداختند . براستی تنها ماركس و انگلس نبودند كه تاریخ را به میل خود و موافق تئوری های خود ساختند و حوادثی كه پدید نیامده بود نوشتند و رویدادهایی كه اتفاق افتاده بود انكار كردند . و چنین بود تا بهمن 1357 كه به همت امام راحل رضوان الله علیه، «غدیر» زنده شد و «علی (ع)» دوباره بر مسند عدالت نشست و در مقابل چشمهای مات معاویه ها و یزیدها حقیقت به واقعیت پیوست و «ولایت فقیه » عملا زمام امور را به دست گرفت، و اگر آن روز، غدیر را در عاشورا قربانی كردند و قرنها تلاش و توطئه نمودند كه دیگر غدیر زنده نشود، اینك علی رغم خواسته های شیطانی آنها حكومت علوی به صحنه آمد . 22 بهمن 1357، غدیر ثانی و مولود آن غدیر بزرگ و اصیل است و «امام » و «خامنه ای » از خط و تباری هستند كه آن روز پیامبر دست او را گرفت و به مردم بعنوان امام و رهبر معرفی كرد . و تنها فرقی كه وجود دارد مردمند، كه بحمدالله در زمان غدیر ثانی وفاداری و شعور سیاسی و اجتماعی خود را نشان دادند و بر خلاف مردم آن زمان، علی (ع) را تنها نگذارند و در راه امامت و ولایت هزاران هزار جوان خونشان را عاشقانه و با افتخار تقدیم داشتند و عظمتی به عظمت آسمانها آفریدند و آبروی انسان معاصر را خریدند .
غدیر، امروز
امروز اصل غدیر در عینیت جامعه ماست و ما در زیر سایه غدیر زندگی می كنیم، باید آن را با عمل پاس بداریم، دیگر نیازی به مراسم و تشریفات نیست بلكه باید همه نیروها و تلاش ها صرف تقویت نظام برخاسته از غدیر و پیاده كردن برنامه های آن گردد، باید دست به دست هم داد تا خلا هزار و چهارصد ساله گذشته را پر كرد و با همان دشمن خونخواری كه قرنها به چپاول و تخریب مشغول بوده مبارزه كرد و اجازه نداد دوباره زنده شود . امروزه امریكا و انگلیس و اسرائیل به جای معاویه ها و یزیدها با علی زمان در جنگند و تیشه بر ریشه غدیر می زنند، امروزه مزدوران و فریب خوردگان آنها هستند كه با توطئه های خود به زشت نشان دادن چهره حكومت علوی مشغولند . امروز طلحه و زبیرها و عمروعاص ها در كمینند و خوارج و ناكثین و قاسطین شمشیرها را از رو بسته اند و در صدد محو اسلام و اساس دینند تا استقلال و شرف و عزت ملی ما را براندازند . پس وظیفه ما ایجاب می كند كه مراسم غدیر را در برپایی اصل حكومت اسلامی و حمایت و پیروی از رهبری تبلور بخشیم و نیرو و توان خود را در این راه صرف كنیم باید غدیر امروز و علی زمان را یاری كنیم و طوری نباشد كه آیندگان درباره ما بگویند دوباره عینیت غدیر و تجسم ولایت علوی را تنها گذاردند و آنرا قدر ندانستند . آری، با صراحت و قاطعیت باید گفت امروز روز غدیر است كه حكومت علوی پس از چهارده قرن دوباره بدست مجدد اسلام راستین امام خمینی (ره) در جایگاهش قرار گرفت یعنی حقیقتی كه به واقعیت پیوست . گرچه امروز سیزده سال است كه از ارتحال آن رهبر بزرگ و بی نظیر تاریخ اسلام می گذرد و دلها در فراق او می سوزد و جهان اسلام در فقدان او می گرید، اما یادگار گرانسنگ و تاریخساز آن بزرگوار یعنی حكومت اسلامی چون سروی بلند و بالنده برجای مانده و هدف آن بزرگمرد از احیای اسلامی و حكومت اسلامی به بار نشسته است و ایران اسلامی پایگاه فریاد و حركت و دفاع از ملتهای مظلوم گردیده و صدای رسای امام عارفان و عادلان از پس قرون و اعصار در فضای جهان طنین انداخته است . یاد آن امام بزرگوار را گرامی داشته و یادگار بزرگ حضرتش را پاس می داریم . پانوشت: 1 - نهج البلاغه پارسی، نامه 45 . 2 - احتجاج، ج 1، ص 59; روضة الواعظین، ج 1، ص 92; التحصین، ابن طاووس، ص 580 . 3 - احتجاج، ج 1، ص 60; روضة الواعظین، ج 1، ص 93; التحصین، ابن طاووس، ص 582 . 4 - روضة الوعظین، ج 1، ص 94; التحصین، ابن طاووس، ص 582 . 5 - احتجاج، ج 1، ص 69; روضة الواعظین، ج 1، ص 99; التحصین، ابن طاووس، ص 589 . 6 - احتجاج، ج 1، ص 65 . 7 - قرآن كریم، سوره نساء، 141 . 8 - قرآن كریم، هود، 113 .
ادامه مطلب
واقعه غدیر، اوج ابلاغ ولایت (پیام غدیر )
كتاب«الأمام علی ّفی الكتاب والسنّة» مجموعه ای است مشتمل بر سیره و زندگانی علی(ع)، از ولادت تا شهادت، بر اساس نصوص روایی و تاریخی فریقین. این مجموعه، مدخلهایی دارد كه غالباً گزارشهایی تحلیلی از نصوص موجود در كتاب است.
آنچه در این مقاله آمده است، بخشی از مدخل تحلیلی فصل«امامت» كتاب است. از این رو متن روایتهای مختلف نیامده و به گزارش محتوایی آنها بسنده شده است.
علوم حدیث
اسلام، خاتم ادیان، و رسول اللّه(ص) خاتم پیامبران و قرآن، فرجام بخش كتابهای آسمانی است. بدین سان اسلام زمانشمول است و جهانشمول و پیامبر(ص) ابلاغ كننده دینی است كه رنگ ابدیت دارد و زمان، طومار حیات او را درهم نمی پیچد. این از یكسو. از سوی دیگر ناموس خلقت چنین است كه رسول اللّه(ص) چونان دیگر انسانها حیات ظاهری محدودی دارد و بنا بر سخن صریح قرآن او نیز طعم مرگ را خواهد چشید،چنانچه دیگران: «انك میّت و انّهم میّتون» (زمر،30).
پیامبر(ص) رسالت ابلاغ آموزه های دین را بر عهده دارد، بدان گونه كه رهبری و زعامت جامعه را نیز. به دیگر سخن رسول اللّه(ص) مرجع فكری مردم و نیز زعیم و پیشوای سیاسی آنهاست. بر این اساس، پرسش جدّی و مهمی كه هرگز نمی توان از كنار آن بسادگی گذشت و در درازنای تاریخ دلمشغولی مهم متفكّران اسلامی نیز بوده است این است كه این زعیم بزرگ الهی و مرجع باشكوه خدایی كه آیینش را زمانشمول اعلام كرده است، برای آینده آیین و مكتبش چه كرده است؟ آیا آینده ای مشخص را رقم زده است و یا به هیچ روی برای آینده طرحی نیفكنده و كار را یكسره به مردم وانهاده است و یا…؟
عالمان، محدثان، متكلمان و متفكران اسلامی در این باره بسیار حكم زده اند و تئوریهای گونه گونی پرداخته اند1، و بواقع كوشیده اند آنچه را در تاریخ اسلام واقع شده است به گونه ای، استوار بدارند و برای آن، مبنا و یا مبانی یی بسازند، امّا حقیقت چیست؟ در نگریستن دقیق به موضوع نشان خواهد داد كه
ادامه مطلب
علامه محقق سید عزیز طباطبایی و حدیث غدیر
سالها تلاش بی وقفه در كنار بزرگانی فرهیخته چون علامه امینی و علامه آقا بزرگ تهرانی، روحیه ای خستگی ناپذیر در مرحوم علامه محقق سید عبدالعزیز طباطبایی به وجود آورد كه منشأ آثاری ارزشمند در موضوع پژوهش استادان خود بود.
آثاری كه محقق طباطبایی درباره موضوع غدیر به جا گذارده، حاصل سالها پژوهش در كتابهای عمده تاریخی و رواییِ چاپی و خطی است كه با نثری استوار در پنج كتاب نگاشته شده است:
1) علی ضفاف الغدیر
این كتاب، مستدرك جلد اوّل كتاب «الغدیر» علامه امینی است و حاوی اسامی راویان حدیث غدیر و شرح حال آنان است؛ علامه امینی این راویان را در كتاب خود ذكر نكرده است. محقق طباطبایی در مصاحبه با كنگره «كتاب و كتابخوانی در تمدن اسلامی» فرمودند:
از جلد دوازدهم به بعدِ «الغدیر» را، علامه امینی خواستند درباره مناقب و فضایل امیرالمؤمنین(ع) بنویسند، و بخشی از كار را به من واگذا ر كردند و در وصیت نامه خود هم قید فرموده اند كه افرادی از جمله من این كار را ادامه دهیم. ولی پس از فوت ایشان، هنوز ورثه كاری در این مورد انجام نداده اند؛ و لذا خودم در ایران شروع به نوشتن دنباله این كار كردم.1
ایشان در الغدیر فی التراث الاسلامی درباره تالیف این كتاب می نویسد:
در نجف به مدت ربع قرن در كنار دو دانشمند بزرگ، علامه امینی و علامه آقا بزرگ تهرانی بودم و با
ادامه مطلب
حضور بانوان در نقل حدیث غدیر
اشاراتی چند
1 بدون تردید موضوع غدیرخم از مهمترین نقطه های عطف در تاریخ رسالت پیامبر اكرم(ص) است. هر چند معرّفی امیرالمؤمنین(ع) به عنوان امام و خلیفه، بارها و به مناسبتهای مختلف حتی از نخستین سالهای بعثت از طرف پیامبر اكرم(ص) انجام یافته بود، امّا آنچه پیامبر(ص) در غدیرخم مأموریت انجام آن را داشت، جایگاهی بس عظیم و روشن دارد. اگر به موقعیت تاریخی این حادثه و روش ابلاغ و تأكید مجدد این مأموریت و جوانب آن عنایت شود، و اگر به حجم عظیمی از تاریخ و فرهنگ اسلامی كه این واقعه درخشان به خود اختصاص داده نگریسته شود، به عظمت این نقطه عطف، بیشتر پی خواهیم برد.
آنچه در هجده ذو الحجه رخ داد علاوه بر آنكه بخش وسیعی از كتابهای تاریخی و حدیثی مسلمانان را به خود اختصاص داد، حجم عظیمی از آفرینشهای ادبی را از همان ساعات نخست تاكنون به وجود آورده است. شعرهای بسیاری سروده شد و هنوز نیز این چشمه، جوشش دارد. سخنان بسیاری از پیامبر اكرم(ص) در مقاطع مختلفِ بیست و سه سال رسالت وحتی بیش از آن برجای مانده است. بسیاری از رهنمودهای آن حضرت نیز گرفتار سیاستهایی شد كه از سر عمد و گاه برخاسته از جهل، نقل و نشر آنها را به صلاح نمی دیدند! در این میان آنچه در غدیرخم پیش آمد با اینكه از جانب دستهای آشكار و پنهان، بیشترین انگیزه برای به فراموشی سپرده شدن آن وجود داشت، امّا به خواست الهی، پیامبر اكرم(ص) به گونه ای این مأموریت را به انجام رساند كه هیچ روایتی را نمی توان نشان داد كه سلسله سند و طرق
ادامه مطلب
طبری و طرق حدیث غدیر
آنهایی كه با نام محمد بن جریر طبری آشنا هستند، تاریخ طبری وی را نیز در یاد دارند، اثری كه از جمله منابع معتبر در سیره نویسی و تاریخ نگاری اسلام به شمار می آید. همچنین تفسیر طبری بر قرآن كریم نیز از جمله آثار ماندگار و مورد استفاده ای است كه از این مورخ و مفسر نامدار به یادگار مانده است.
به تازگی و به كوشش رسول جعفریان مورخ و پژوهشگر تاریخ اسلام، متن عربی كتاب «فضایل علی ابن ابی طالب(ع) و كتاب الولایة» طبری تصحیح و از سوی «انتشارات دلیل» روانه بازار نشر شده است. این كتاب كم حجم، بخش های به جای مانده از كتاب اصلی است كه تا كنون به دست آمده است.
آقای جعفریان بر این اثر مقدمه عالمانه ای نگاشته اند كه در آن به اهمیت این اثر از دیدگاه مورخان و فقیهان و سیره نویسان بنام اسلام اشاره شده است. بخش های مهمی از این مقدمه با اندكی تلخیص و البته حذف برخی از ارجاعات و اشارات عربی ایشان از نظر شما گرامیان می گذرد.
محمد بن جریر بن یزید بن كثیر بن غالب طبری آملی(224310) محدث، مفسر، فقیه و مورخ برجسته سنی مذهب قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجری، شخصیت و عالمی شناخته شده است كه درباره او تحقیقات و مطالعات فراوانی صورت گرفته و نیازی به تكرار آن در اینجا نیست (1) . در مقایسه او و نوشته هایش با آنچه كه از عالمان بغداد این قرن می شناسیم، بدون تردید می توان برتری وی را در بیشتر زمینه های علمی مانند فقه، (2) حدیث تفسیر و به ویژه تاریخ بر معاصرانش تشخیص داد. به علاوه، در تاریخ تفكر سنی، به لحاظ كثرت تألیفات خوب و ماندنی، تنها می توان او را در ردیف برخی از بزرگترین مؤلفان سنی مانند خطیب بغدادی، ابن جوزی، شمس الدین ذهبی و ابن حجر قرار داد. نفوذ چشمگیر نوشته های او، به ویژه دو كتاب تاریخ و تفسیر او بر آثاری كه پس از او نگارش یافته، برای شناخت برجستگی او كافی است.
ما درباره معتقدات مذهبی او در جای دیگری به تفصیل سخن گفته و شرایط مذهبی ناهنجار حاكم بر
ادامه مطلب
پاره های برجای مانده کتاب فضائل علی بن أبی طالب علیه السلام و کتاب الولایة
مقدمه
محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب طبری آملی ( 224 28 شوال 310) محدّث، مفسّر، فقیه و مورّخ برجسته سُنّی مذهب قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری، شخصیت و عالمی شناخته شده است که در باره او تحقیقات و مطالعات فراوانی صورت گرفته و نیازی به تکرار آن در اینجا نیست.(1) در مقایسه او و نوشته هایش با آنچه که از عالمان بغداد این قرن می شناسیم، بدون تردید می توان برتری وی را در بیشتر زمینه های علمی؛ مانند فقه،(2) حدیث، تفسیر و به ویژه تاریخ بر معاصرانش تشخیص داد. به علاوه، در تاریخ تفکّر سنی، به لحاظ کثرت تألیفات خوب و ماندنی، تنها می توان او را در ردیف برخی از بزرگترین مؤلفان سنّی مانند خطیب بغدادی، ابن جوزی، شمس الدین ذهبی و ابن حَجَر قرار داد. نفوذ چشمگیر نوشته های او، به ویژه دو کتاب «تاریخ» و «تفسیر»اش بر آثاری که پس از او نگارش یافته، برای شناخت برجستگی وی کافی است.
ما درباره باورهای مذهبی او در جای دیگری به تفصیل سخن گفته و شرایط مذهبی ناهنجار حاکم بر
ادامه مطلب
نقل های حدیث غدیر در منابع روایی قرن سوم و چهارم
حدیث غدیر بیش از آنكه در منابع روایی شیعه آمده باشد، در منابع روایی اهل سنّت نقل شده است.
از اوایل عهد تدوین و كتابت، این حدیث مورد توجه محدثان قرار گرفت و با تفاوتهای اندك در كتب اهل سنّت ثبت شد. چاپهای متفاوت كتب حدیث و گاه حذف و كاهش هایی در نقلها به هر دلیلی، می طلبد كه فرازهای این حدیث شریف در چاپهای جدید كتب حدیث نمایانده شود.
آنچه در این مقال می آید، زحمتی است كه آقای مهدی خسروی بر عهده گرفته و چند فراز از حدیث غدیر را درچاپهای جدیدكتب روایی و… قرن سوم و چهارم اهل سنّت نشان داده است.
این تلاش از یك سو دست یابی به مصادر را آسان می سازد و از سوی دیگر تفاوت نقلها را مشخص می كند.
این مقاله دارای دو بخش است، در بخش نخست مشخصات كتابشناختی مصادر و منابع ذكر شده است و در بخش دوم تفاوت ها در ضمن جدولهایی نشان داده شده است.
بایسته بود این تتبّع نسبت به تمامی فرازهای حدیث غدیر به انجام می رسید، لیك كمی فرصت،مجال آن را نداد و امیدواریم در آینده، این كار به كمال رسد.
علوم حدیث
بخش یك: كتابشناسی منابع حدیث غدیر در قرن سوم و چهارم هجری
1 المصنف، ابن همام الصنعانی(م211ه.ق)، تحقیق: حبیب الرحمان الاعظمی، چاپ دوم، بیروت، المكتب الاسلامی، 1403/1983، 12جلد
2 الكتاب المصنف فی الاحادیث والآثار، ابن ابی شیبه (م235ه.ق)، چاپ اول، بیروت، دارالكتب العلمیة، 1416/1995، 9جلد
3 مسند احمد بن حنبل (م241ه.ق) ، چاپ اول، بیروت، المكتب الاسلامی دارصادر، 1389/1969،6جلد
4 نوادر الاصول فی معرفة احادیث الرسول، ابو عبداللّه الترمذی (م255ه.ق)، مدینه منوره، المكتب العلمیة، 1جلد
5 التاریخ الكبیر، بخاری (م256ه.ق)، بیروت، دارالفكر، بی تا، 12جلد
6 سنن ابن ماجه (م275ه.ق)، تحقیق، محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1395/1975، 2جلد
7 سنن الترمذی (م279ه.ق)، بیروت، دارالفكر، 1414/1994، 5جلد
8 كتاب جمل من انساب الاشراف، ابن بلاذری (م279ه.ق)، تحقیق:سهیل زكار ریاض زركلی، چاپ اول، بیروت، دارالفكر، 1417/1996،1جلد
9 السنة، ابن مخلد الشیبانی (م287ه.ق)، چاپ سوم، بیروت دمشق، المكتب الاسلامی، 1413/1993، 1جلد
10 البحر الزخار (مسند البزاز م292ه.ق)، تحقیق: محفوظ الرحمان زین اللّه، چاپ اول، بیروت، موسسه علوم القرآن مدینه منوره، مكتبة العلوم والحكم، 1409/1988، 5جلد
11 فضائل الصحابة، ابن شعیب النسائی (م303ه.ق)، بیروت، دارالكتب العلمیة، بی تا، 1جلد
12 السنن الكبری، همو، تحقیق: عبدالغفار سلیمان البنداری سیدكسروی حسن، چاپ اول، بیروت، دارالكتب العلمیة، 1411/1991، 7جلد
13 خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، همو، تحقیق: احمد میرین البلوشی، چاپ اول، كویت، مكتبة المعلا، 1406/1986، 1جلد
14 مسند ابی یعلی الموصلی (م307ه.ق)، تحقیق: حسین سلیم اسد، چاپ دوم، دمشق بیروت، دارالمامون للتراث، 410ِ1/1989، 16جلد
15 مسند الرویانی (م307ه.ق) ، تحقیق: ایمن علی ابویمانی، چاپ اول، موسسه قرطبة، 1416/1995، 3جلد
16 التصنیف الفقهی لاحادیث كتاب «الكنی والالقاب»، ابن حماد الدولابی (م310ه.ق)، تحقیق: ابو یاسر عصام الدین بن غلام حسین، چاپ اول، بیروت، دارالكتاب اللبنانی قاهره، دارالكتاب المصری، 1411/1991، 2جلد
17 السنّة، ابن یزید الخلاّل (م311ه.ق)، تحقیق: عطیة بن عتیق الزهرانی، چاپ دوم،ریاض، دارالرّایة، 1415/1994، 5جلد در 2مجلد
18 كتاب التوحید واثبات صفات الربّ عزّ وجلّ، ابن خزیمة (م311ه.ق)، تحقیق: عبدالعزیز بن ابراهیم، چاپ پنجم، ریاض، مكتبة الرشد، 1414/1994، 2جلد
19 مشكل الآثار، ابوجعفر الطحاوی (م321ه.ق)، چاپ اول، بیروت، دارصادر، 4جلد
20 المسند الشاشی (م335ه.ق)، تحقیق: محفوظ الرحمان زین اللّه، چاپ اول، مدینه منوره، مكتبة العلوم والحكم، 1410، 3جلد
21 كتاب المعجم، ابن بشر (م340ه.ق)، تحقیق: عبدالمحسن بن احمد الحسینی، چاپ اول، دارابن الجوزی، 1418/1997، 3جلد
22 معجم الصحابة، ابن قانع(م351ه.ق)، تحقیق: ابو عبدالرحمان صلاح بن سالم المصری، چاپ اول، مدینه منوره، مكتبة الغرباء الاثریة، 1418/1997، 3جلد
23 كتاب الفوائد الشهیر ب «الغیلانیات»، ابن ابراهیم الشافعی(م354ه.ق)، تحقیق: حلیمی كامل اسعد عبد الهادی، چاپ اول، ریاض، دارابن الجوزی، 1417/1997، 2جلد
24 المعجم الكبیر، ابن احمد الطبرانی(م360ه.ق)، تحقیق: احمدی عبدالمجید السلفی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1414/1993، 27جلد
25 المعجم الاوسط، همو، تحقیق: محمود الطحان، چاپ اول، ریاض: مكتبة المعارف، 1416/1995، 11جلد
26 المعجم الصغیر، همو، تصحیح: عبدالرحمان محمد عثمان، چاپ دوم، دارالفكر، 1401/1981، دو جلد در یك جلد
27 الشریعة، ابن آجرّی(م360ه.ق)، تحقیق: ولید بن محمد، چاپ اول، موسسه قرطبة، 1417/1996، 3جلد
28 الكامل فی ضعفاء الرجال، ابن عدی(م365ه.ق)، چاپ سوم، دارالفكر، 1409/1988، 8جلد
29 المستدرك علی الصحیحین، حاكم نیشابوری(م405ه.ق)، بیروت، دارالمعرفة، 5جلد
بخش دو: جدول تفاوت نقل ها
ادامه مطلب
گفتگو با حضرات آیات محمد مهدی آصفی و سید محمد باقر حكیم
علوم حدیث: با سپاس از فرصتی كه در اختیار ما گذاشتید، لطفاً توضیح كوتاهی درباره حدیث غدیر و جایگاه آن بیان بفرمایید.
آیة اللّه آصفی: در اسلام بعد از اصل توحید، اصل ولایت مهمترین اصل است و رسالت (دومین اصل ) به یك معنا در همین اصل مندرج است. قرآن درباره ولایت می گوید: «انما ولیكم الله و رسوله» (مائده، 55) و ولایت رسول الله (ص) بر مؤمنان را همان اطاعت از او می داند و به آن تصریح می كند: «اطیعواالله و اطیعواالرسول» (تغابن،12). به نظر ما امامتی كه خداوند به حضرت ابراهیم (ع) بعد از ابتلای وی به كلمات (واذا ابتلی ابراهیم ربّه بكلمات) و موفقیّت آن حضرت در این كلمات داد (فاتمّهنّ) همان ولایت امّت است كه تكمیل كننده امر رسالت است (قال انّی جاعلك للناس اماماً بقره،124 ).
ولایت دو بعد دارد: یكی رابطه ولایت با مردم و دوم رابطه مردم با ولایت. بعد اوّل آن، همان اصل حاكمیت و اولویّت است كه قرآن به آن اشاره میكند: «النبیّ أولی بالمؤمنین من انفسهم» (احزاب،6)؛ «انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة وهم راكعون» (مائده،55).
بعد دوم آن، همان اطاعت است. در این باره قرآن می گوید:«اطیعوااللّه و اطیعواالرسول و أولی الامر منكم» (نساء،59).
ولایت باعث دوام جامعه اسلامی است و بدون ولایت نه امّتی هست و نه امامتی، و از اسلام جز مجموعه ای از قوانین الهی چیز دیگری نمی ماند. آنچه از اسلام نیرویی محرّك، مبارز و سازنده می سازد، ولایت است و اگر ولایت نباشد، به قول امام حسین (ع):«وعلی الإسلام السّلام».
حتی نماز و روزه و حج و زكات كه جزء مسلّمات و ضرورتهای اسلام است، به وسیله ولایت و امامت در جامعه تحقق و تبلور پیدا می كند، از این رو است كه در روایات ما آمده است كه اهمیت اصل ولایت، از نماز و روزه هم بیشتر است.در روایتی از امام باقر (ع) آمده است كه:«بُنی الإسلام علی خمسة اشیاء، علی الصلوة و الزكوة و الصوم والحج و الولایة».
زراره راوی حدیث سؤال میكند: وایّ شیءٍ من ذالك أفضل؟
امام (ع) می فرماید:«الولایة افضل، لانها مفتاحهن والوالی هوالدلیل علیهن».
حضرت در ادامه گفتگو می فرماید: «الولایة ذروة الأمر و سنامه و مفتاحه و باب الأشیاء و رضی الرحمن الطاعةالامام بعد معرفته… (الكافی:5/18/2؛ بحارالانوار:10/332/68).
حدیث مشهور غدیر نیز در خصوص ولایت آمده، كه در آن، حضرت رسول الله (ص) امام علی بن ابی طالب (ع) را بعد از خود برای ولایت مسلمانان معین می كند.
پیامبر (ص) با این كار دو مطلب را صریحاً به مسلمانان اعلان می كند: یكی آنكه امر ولایت و امامت امّت بعد از وفات ایشان نیز به قوّت خود باقی است و چنین نیست كه با وفات رسول اللّه (ص) رهبری سیاسی و اجتماعی و نظامی امت رها شود.دوم آنكه امام علی بن ابی طالب (ع) بعد از ایشان با نصب و تعیین الهی امام مسلمانان و ولی امر ایشان خواهد بود.
آیةالله حكیم: حدیث غدیر حدیثی است كه رخداد مهمّی را در تاریخ اسلام و مسلمانان بازگو می كند. این رویداد، همان انتصاب علیّ بن ابی طالب (ع) از سوی پیامبر اكرم (ص) به عنوان خلیفه و جانشین آن حضرت و اخذ بیعت از همه مسلمانانی است كه در آن سال همراه پیامبر (ص) به حج خانه خدا رفته و تبلوری از همه مسلمانان در آن زمان بودند. این حدیث را حدیث غدیر می نامند، چرا كه این نصب و تعیین به دست پیامبر اكرم (ص) پس از بازگشت از حجةالوداع در سرزمینی نزدیكی«جحفه» كه با نام«غدیرخم» شناخته می شد صورت گرفت.
«غدیرخم» در بازگشت از مكّه، آخرین منزلی بود كه جایگاه اقامت عموم حاجیان است و از آن پس راهها گوناگون می گشت و جمع حاجیان از هم جدا می شد.در چنین جایگاهی وحی الهی بر پیامبر فروآمد تا پیام این نصب و تعیین را به مسلمانان برساند: «یاایّها الرسول بلّغ ما انزل الیك من ربّك و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته واللّه یعصمك من الناس» (مائده، 67).
در پی این دستور، پیامبر (ص) به پاخواست و فرمان داد تا حاجیانی كه جلوتر در حركت بودند برگردند و نیز در انتظار رسیدن دیگر حجاجی كه در پی بودند ماند. آنگاه پس از اجتماع همه حجّاج در آن سرزمین میان آن مردم ایستاد و با آنان سخن گفت و در سخنان خویش خلاصه ای از نقش پیامبری، كارها و دستاوردهای آن را بازگو كرد و افزود كه: بزودی از میان مردم خواهد رفت و مردم را به گواهی بر خود و رفتارش خواند و آنگاه امام علی (ع) را برای خلافت تعیین كرد و از همه مردم برای او بیعت گرفت.
این نمای اجمالی حدیث غدیر است و نقلهای تاریخی این رخداد بزرگ، گرچه در جهات تفصیلی و از نظر واژگان به كار گرفته شده در آن مختلف و گوناگون است، امّا همه این نقلها به طور اتفاق در حدّ تواتر، این جمله را در خود جای داده اند كه پیامبر (ص) فرمود: «من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه؛ هركس را كه من مولای اویم این علی مولای اوست».
پس از ارائه این حدیث كه مورد قبول همه شیعیان اهل بیت (ع) قرار گرفته و همه به مفاد صحیح آن اذعان كرده اند و نیز عموم محدّثان و محققّان اهل سنّت بدان تن داده اند و صحّت و درستی آن راپذیرفته اند می توان جایگاه ممتاز این حدیث را ترسیم كرد و امتیازات این حدیث را بر دیگر احادیث برشمرد:
1 این حدیث دربردارنده محتوای بلندی است كه او را از دیگر احادیث ولایی جدا می سازد.
در حدیث غدیر، ولایت و امامت امیر مؤمنان علی (ع) در سخنرانی پیامبر (ص)، در كنار مفاهیمی حسّاس آمده است كه هیچ حدیث دیگری همانند او نیست و از این دیدگاه حدیث غدیر شایسته بحث و بررسی است.
2 سند و شیوه نقل این حدیث از نظر حدیثی، تاریخی، كلامی و ادبی و همچنین فراگیری و راهیابی آن به ضمیر مردم در میان روایاتی كه اصل ولایت را بازگو می كند بی مانند است. محققان، تواتر این حدیث را به اثبات رسانده اند و همه مسلمانان با هر فرقه و مسلكی كه دارند به درستی این حدیث اعتراف كرده اند.
3 شرایطی كه این رخداد در آن شكل گرفته از ویژگی خاصّی برخوردار است كه مانندش را در موارد دیگر نمی یابید؛ چرا كه این اجتماع بزرگ تنها برای بازگو كردن این حدیث پا گرفت و هدفی دیگر در كار نبود. این اجتماع بزرگ و شیوه بیان این رسالت و پیام از سوی پیامبر با توجّه به همگانی بودن آن مانندی ندارد، جز جریان اعلام سوره برائت كه قرآن به آن اشاره می كند:«واذان من اللّه و رسوله الی الناس یوم الحجّ الأكبر أنّ اللّه برئ من المشركین و رسوله… (برائة،3)؛
همان گونه كه جایگاه اعلام برائت از مشركان جایگاهی برجسته و ویژه است، جایگاه حدیث غدیر و نصب و تعیین امام علی (ع) و گرفتن بیعت از عموم مسلمانان از چنین اوج و شكوه بی مانندی برخوردار است؛ چرا كه این حدیث در پایان زندگی پیامبر (ص) در زمانی است كه رسالت اسلام كامل گردیده و دولت اسلامی همه جزیرة العرب را زیر پا گرفته و امّت اسلام، نیرومند و نفوذناپذیر شده است و پیامبر (ص) در چنین شرایطی با مردم وداع می كند. به این حقیقت آیه سوم سوره مائده كه پس از گرفتن بیعت از عموم مسلمانان نازل گردیده اشاره دارد:«الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الإسلام دیناً».
4 این نصب و تعیین برای خلافت پس از پیامبر (ص) در غدیر تنها با گفتار روشن و گویای پیامبر (ص) شكل نگرفت و در قالبِ اخبار از یك حقیقت مطرح نشد آن گونه كه در دیگر روایات ولایت و امامت مشاهده می شود ، بلكه در حدیث غدیر خلافت امام علی (ع) به عنوان حكم و فرمان اجرا گردید و با گرفتن بیعت از عموم مسلمانان، تعّهد، التزام و پای بندی به اصل امامت و ولایت امام علی (ع) از سوی مسلمانان نیز اعلام شد. این نكته ای است برجسته و حسّاس كه حدیث غدیر و رخداد مهّم غدیر را از دیگر رخدادها و دیگر احادیث ولایت و امامت، جدا می سازد و بدان برتری می بخشد.
5 پیامبر (ص) بیم داشت كه مسلمانان به این بیعت پای بند نمانند و این بیعت از سوی مسلمانان در آینده نقض شود و این بیم او را باز می داشت تا به این كار مهّم كه اهمّیت آن را در شكل دهی جامعه اسلامی ضروری می دانست، تن ندهد . او در این اندیشه بود كه نقض این بیعت، مسلمانان را به نقض اصل اسلام بكشاند، ولی دستور قاطع الهی مبنی بر لزوم اجرای حكم ولایت و امامت به انجام تكلیف الهی پیامبر (ص) و بیان حقیقتی كه كمال رسالت بدان بسته بود، انجامید و خداوند وعده فرمود كه پیامبر و رسالتش را حفظ خواهد كرد.
دیدگاه پیامبر (ص) درباره این واقعه سیاسی كاملاً صحیح و درست بود چرا كه مسلمانان این بیعت را پس از گذشت حدود هفتاد روز شكستند و البته خداوند وعده خویش را تحقّق بخشید و پیامبر (ص) و رسالتش را حفظ كرد، چرا كه مسلمانان در ابتدا یكپارچه بیعت كردند و همگان بر التزام به اصل اسلام و پیامبری پای بند ماندند. آثار و نصب و تعیین پیامبر (ص) همچنان استمرار یافت و امروز مسلمانانی كه پایبند به آن بیعت نخستین در غدیر هستند برجسته ترین گروه از مسلمانان را در بعد مسئولیّت پذیری و توان بالای شكیب و پایداری و بالندگی، تشكیل می دهند.
این ویژگیها در حدیث غدیر دیده می شود و در دیگر روایات و احادیث ولایت و امامت نیست.
علوم حدیث: با توجه به اینكه حدیث غدیر در منابع روایی شیعه و اهل سنت آمده،اختلاف در كجاست؟
آیةالله آصفی: اختلاف ناشی از كلمه «مولی» است كه در متن حدیث غدیر آمده است. علمای لغت برای آن چندین معنا ذكر كرده اند كه از آن جمله است:«محبّ» و «ناصر». اهل سنت كلمه «مولی» را در این حدیث بر این دو معنا حمل می كنند، بنابراین، این حدیث دلالتی بر وصایت و امامت نخواهد داشت.
توضیح آنكه برای كلمه«مولی» در كتب لغت معانی متعددی ذكر شده است، مانند : رب، عمّ، پسر عمّ، فرزند، پسر خواهر، معتق (به كسر تاء و فتح تاء)، عبد، مالك، تابع، شریك، داماد و از آن جمله است: أولی، محبّ و ناصر. اما در حدیث غدیر، حمل«مولی» بر غیر از سه معانی اخیر هیچ معنای معقولی ندارد. و فقط این سه معنا را می توان قبول كرد.
شیعه به موجب قراینی كه در متن حدیث آمده است، «مولی» را به معنای«اولی» می داند و می گوید: مقصود از حدیث غدیر این است كه امام علی بن ابی طالب (ع) بعد از رسول الله (ص) نسبت به مردم همان مقام اولویت و امامتی را كه رسول الله (ص) داشته، دارد. بر این مطلب ادلّه و شواهد و قراین فراوانی هست. ولی علمای اهل سنّت آن را به معنای «محبّ» و «ناصر» می دانند. آنها، چون معانی دیگر این كلمه غیر قابل توجیه است، روی این دو معنا تكیه می كنند و می گویند: مقصود رسول الله (ص) در آن روز و حادثه عجیب این بود كه به مردم اعلان كند، علی دوست، محبّ و ناصر شماست.
بنابراین توجیه، دیگر حدیث غدیر دلالتی بر امامت و ولایت امام علی بن ابی طالب (ع) نخواهد داشت.
آیةاللّه حكیم: به طور اجمالی می توان اختلاف شیعه و سنی را در ارتباط با حدیث غدیر در چند جهت خلاصه كرد:
1 تلاش در جهت از كار انداختن سند این حدیث با انكار و نپذیرفتن صدور این حدیث به كمك استدلالهای سست و بی اساس (مانند استدلالهای فخر رازی)، و یا تشكیك در صدور حدیث با این بیان كه این حدیث ثابت یا متواتر نیست، آن گونه كه ابن حجر هیثمی، نورالدین حلبی، ابن تیمیه، ابن حزم اندلسی، عبدالحق دهلوی و دیگر متعصّبان اهل سنت بدان گرایش پیدا كرده اند. اینان راه انكار اصل حدیث را راحت تر از انكار دلالت آن یافته اند و برای فرار از محتوای روشن و گویای حدیث كه راه فرار را بر همه می بندد به تشكیك در اصل صدور حدیث و سند آن پرداخته اند.
2 درنگ و تأمّل در این رخداد، غفلت كردن از آن و سكوت عملی نسبت به حادثه غدیر با این هدف كه آثار غدیر را محو سازند و واقعیّت خارجی مذهب خود را حفظ كنند؛ مذهبی كه تن به خلافت و جانشینی امیرمؤمنان علی (ع) پس از پیامبر (ص) نداده است. این گونه است برخورد بخاری، مسلم و دیگران با اصل حدیث، و همین گونه است حالت عموم عالمان سنّی در عمل به حدیث غدیر و پذیرش آن.
3 حذف بعضی از شواهد لفظی و قراین مهمّ حالی كه درباره رخداد غدیر و حدیث آن وجود داشته است؛ همان شواهد حسّاسی كه از آن در پاسخ به اولین سوال شما گفتگو شد. تا آنجا كه ترمذی به همین گفته كوتاه و بریده و بی پیوند اكتفا كرده و چنین آورده است: «قال رسول اللّه فی حدیث الغدیر: من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه».اگر ما این نقل كوتاه را در كنار نقل مرحوم طبرسی در«احتجاج» كه داستان غدیرخم را به تفصیل تمام با توجّه به همه پیوندها و قراین و شواهد از امام باقر (ع) آورده است قرار دهیم، به تلاش عظیم و پی گیر گروه زیادی در حذف و سانسور رخداد غدیر و حدیث آن پی خواهیم برد.
4 تلاش در جهت تفسیر حدیث غدیر با شیوه ها و راههایی كه بسیار بعید و به دور از واقعیّت لغت است، چرا كه در این تلاش می خواهند حدیث غدیر را از محتوای مهّم و كارساز عقیدتی سیاسی و اجتماعی جدا كنند و او را در حدّ بیان یك موضوع عاطفی و اخلاقی پایین بیاورند.
علوم حدیث: حدیث غدیر چه جایگاهی در منابع روایی اهل سنّت دارد؟
آیةالله آصفی: حدیث غدیر را حدود صدهزار نفر یا بیشتردر غدیر خم از رسول الله (ص) شنیده اند. این مطلب در«سیره حلبیه»، «سیره احمد زینی دحلان»، «تاریخ الخلفاء»، «تذكرةالخواص» و مانند آن آمده است. قاعدتاً این جمعیت بزرگ صحابه و دیگران كه در آن سفر عظیم با رسول الله (ص) همراه بودند، وقتی به شهرها و قبایل خود بر می گردند این حادثه را نقل می كنند و خبر آن در سطح وسیعی منتشر می شود.ولی به دلایل سیاسی، مخصوصاً در عصر بنی امیه، جلوی انتشار این حدیث گرفته می شود.
امّا با همه اینها، حدیث غدیر در مصادر اهل سنّت از صدوده صحابی روایت شده است. سیصدوشصت تن از تابعین و علمای اهل سنت در قرون مختلف ( بنابر تتبع علامه میرحامد حسینی در«عبقات الانوار» و علاّمه امینی در«الغدیر») این حدیث را از رسول الله (ص) روایت كرده اند.
دوست دانشمند ما محقق و علامه فقید سید عبدالعزیز طباطبایی رحمه الله استدراكات فراوانی بر منابع این حدیث از طرق اهل سنّت بر«عبقات» و «الغدیر» دارد كه امیدوارم ان شاءالله این استدراكات به نحو مناسبی منتشر شود.
به دلیل اهمیتی كه حضرت رسول الله (ص) به ابلاغ ولایت و امامت علی بن ابی طالب (ع) داشت و حضور آن جمعیت عظیم صدهزار نفری و به دلیل حساسیت بسیار مسئله ولایت و امامت مسلمانان، حدیث غدیر شیوع فوق العاده ای در كتب حدیثی دارد و فكر نمی كنم كه حدیثی در اسلام به درجه تواتر قطعی حدیث غدیر برسد.
بنابراین، حدیث غدیر به طور متواتر نقل شده و هیچ جایی برای تشكیك در صحت آن از لحاظ سند نمی ماند و نیازی به بحث درباره صحت سند این حدیث نیست.
در این مجموعه عظیم و متواتر، روایات صحیحه فراوانی از طرق اهل سنّت به چشم می خورد كه ما اینجا به سند بعضی از آنها اكتفا می كنیم:
حاكم نیشابوری در«مستدرك الصحیحین» (4576/118/3) می گوید:
«حدثنی ابوبكر محمدبن بالویه و ابوبكر احمدبن جعفر البزّاز، قالا حدثنا عبداللّه بن احمد بن حنبل، حدثنی ابی، حدثنا یحیی بن حماد، حدثنا ابوعوانه، عن سلیمان الأعمش، قال حدثنا حبیب بن ثابت، عن ابی الفصیل، عن زیدبن ارقم قال:…» آنگاه حدیث غدیر را روایت می كند و می گوید:
«هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه».
حاكم نیشابوری همچنین د ر«مستدرك» (6272/631/3) می گوید:
«اخبرنی محمدبن علی الشیبانی بالكوفة، حدثنا احمدبن حازم الغفاری، حدثنا ابونعیم، حدثنا كامل ابوالعلاء، قال: سمعت حبیب بن ثابت، یخبر عن یحیی بن جحدة، عن زیدبن ارقم:…» آنگاه حدیث غدیر را روایت می كند و می گوید:
هذا حدیث صحیح الاسناد ولم یخرجاه.
ذهبی رجال شناس معروف در تعقیب همین حدیث در«تلخیص مستدرك» بر صحت آن تأكید می كند.
ترمذی در«سنن» خود (3713/591/5) می گوید:
حدثنا محمدبن بشار، حدثنا محمد بن جعفر، حدثنا شعبة، عن سلمة بن كهیل، قال سمعت ابالطفیل یحدث عن ابی شریحة أو زیدبن ارقم عن النبی (ص): «من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه».
بعد می گوید:
قال ابوعیسی هذا حدیث حسن صحیح.
ابوجعفر طحاوی در«مشكل الآثار» (308/2) می گوید:
هذاالحدیث صحیح الإسناد ولاطعن لأحد فی رواته.
ابن عبدالبر قرطبی در«استیعاب» (373/2) بعد از ذكر حدیث می گوید:
هنّ كلّها آثار ثابتة.
سبط ابن جوزی در«تذكرةالخواص» (ص18) می گوید:
كلّ هذه الروایات خرجها احمدبن حنبل فی الفضائل، فان قیل فهذه الروایة التی فیها قول عمربن الخطاب رضی اللّه عنه : اصبحت مولای و مولی كل مؤمن و مؤمنة، ضعیف،فالجواب: ان هذه الروایة صحیحة و انّما الضعیف حدیث رواه ابوبكر احمدبن ثابت.
ابوعبداللّه كنجی شافعی در«كفایة الطالب» (ص15) می گوید:
هذا حدیث مشهور حسن رواته الثقاة و انضمام هذه الاسانید بعضها الی بعض حجة فی صحةالنقل.
نورالدین هیثمی در«مجمع الزوائد» (104/9109) حدیث مناشده غدیر را ثوثیق می كند. ابن حجر هیتمی مكی در«الصواعق المحرقة» (ص25) نیز تصریح به تصحیح این حدیث می كند، هر چند كه در دلالت آن مناقشه دارد.
علاّمه امینی در«الغدیر» (294/1313) به تفصیل و مشروحاً این بحث را تعقیب می كند.
بنابراین تشكیك در صدور این حدیث با این تواتر و طرق صحیحی كه به بعضی از آنها اشاره كردیم و گواهی بزرگان اهل جرح و تعدیل، از قبیل تشكیك در واضحات است.
آیةاللّه حكیم: حدیث غدیر از نظر سندی در دیدگاه محدّثان سنّی رتبه دوم و یا سوم را دارد؛ چرا كه این حدیث شریف در كتابهایی كه هم اكنون در میان آنان به صحاح معروف شده است نیامده است، تنها ترمذی و ابن ماجه چنانكه اشاره شد این حدیث را ناقص آورده اند و نوشته اند كه پیامبر (ص) در روز غدیر فرمود: «من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه». نسائی كه یكی از مؤلفان صحّاح شش گانه است با سندهای متعدّد حدیث غدیر را آورده است. از اینان كه بگذریم كسانی همچون احمد بن حنبل در «مسند» خود با چهل سند و ابن جریرطبری با هفتادونه طریق و جزری مقری با هشتاد طریق و ابن عقده با یكصد و پنج طریق و ابوسعید السجستانی با یكصدوبیست و ابوبكر جعابی با یكصدوبیست وپنج طریق و محمّد یمنی با یكصدو پنجاه طریق این حدیث شریف را نقل كرده اند و در كتابهای خویش آورده اند. (المراجعات:184).
همچنین حاكم در« مستدرك»، طبرانی در كتاب «مجمع» و ابن عساكر در «تاریخ» خود با چند طریق این حدیث را آورده اند.
علاّمه سیّد شرف الدین نقل حدیث غدیر را به مسلم (یكی از نویسندگان «صحاح ستّه») نسبت داده است، البته نقل مسلم نیز بریده و كوتاه است. (المراجعات:263).
از آنچه گفته شد چنین بر می آید كه صحّت و درستی حدیث غدیر مورد پذیرش عالمان سنّی است، گرچه برخی نپذیرفته اند، ولی این دسته، از متعصّبان متفرّد هستند و در برابر، عدهّ ای از عالمان سنّی به تواتر حدیث غدیر معتقدند؛ چونان ذهبی، ابن جزری، جلال الدین سیوطی، ملاّعلی قادری، جمال الدین عطاءاللّه بن فضل شیرازی، مناوی شافعی، ابن كثیر دمشقی، شیخ علی تقی، میرزا محذوم، ضیاء الدین قبلی، محمدبن اسماعیل امیر، محمد صدر عالم و دیگران (نفحات الأزهار105/6121).
امّا در ناحیه دلالت این حدیث، برخورد عمومی اهل سنت، برگرداندن ظاهر روشن و گویای حدیث كه بیانگر امامت و ولایت است به یك موضوع اخلاقی و عاطفی است. روشن است كه این تفسیر، توجیه و تأویل بدان جهت است كه اینان خلافت خلفای سه گانه را پذیرفته اند و با این پذیرش باید به چنین توجیه و تأویلی دست بزنند.
علوم حدیث: چه تحریفاتی در نقل حدیث غدیر صورت پذیرفته است؟ نمونه هایی از آن را بیان فرمایید.
آیةالله آصفی: حدیث غدیر را هیچ محدّثی كه برای قول و رأی خود احترامی قایل است، نمی تواند تكذیب كند. تشكیك در صحت صدور این حدیث، همان طور كه قبلاً یادآوری كردم، تشكیك در واضحات است، ولی چون این حدیث، حیث سیاسی مهمّی دارد، گرفتار توجیه ها و تحریفها ی معنوی مختلفی شده است. به یك نمونه از این تحریفها اشاره می كنم تا بدانیم این تحریفها چه قدر عامیانه و ساده است.
ابن كثیر در«البدایةوالنهایه» (227/5، حوادث سال دهم هجری) می نویسد:
فصل فی ایراد الحدیث الدال علی انه (ص) خطب بمكان بین مكة و المدینة مرجعة من حجة الوداع قریب من الجحفه یقال له غدیرخم، فبیّن فیها فضل علی بن ابی طالب و برائة مما كان تكلّم فیه بعض من كان معه بأرض الیمن.
چنانكه ملاحظه می شود، وی به سادگی این حدیث را توجیه می كند كه حضرت رسول الله (ص)، صد هزار نفر را در آن روز گرم و سوزان، در یكجا نگه داشت تا به آنها فضل علی را گوشزد كند و او را از گلایه هایی كه همسفران وی در سفر یمن داشتند، تبرئه كند!
علوم حدیث: شیعه از حدیث غدیر چه مسائل عقیدتی را استفاده می كند؟
آیةالله آصفی: شیعه به این حدیث، بر امامت و ولایت مطلق امام علی بن ابی طالب (ع) بعد از رسول اللّه (ص)، استدلال می كند. و با قراین و شواهدی كه در همین حدیث آمده، مقصود از كلمه«مولی» را ولایت امر و اولویت بر مسلمانان می داند.
همچنین شیعه معتقد است ولایت و امامت امام علی (ع) كه در این حدیث آمده، به امر خداست و هیچ ولایتی و امامتی بی اذن خدا مشروعیت ندارد. به این مطلب آیه«بلاغ» و «اعتصام» دلالت دارد: «یاایّهاالرسول بلّغ ما انزل الیك من ربّك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس» (مائده67). این آیه مباركه، به تصریح جمعی از مفسران و محدثان، روز هجدهم ذوالحجّه (روز غدیر) در خصوص اعلان ولایت امام علی بن ابی طالب (ع) نازل شده است (الدرالمنثور: 298/2؛ فتح القدیر:57/3؛ تفسیر كبیر فخر رازی: 636/63؛ روح المعانی: 348/2؛ تفسیرالمنار:463/6؛ اسباب النزول:150؛ شواهدالتنزیل:187/1193).
آیة الله حكیم: از حدیث غدیر و رخداد مهّم آن چند نكته مهّم عقیدتی به دست می آید:
1 امامت همچون نبّوت منصبی الهی است؛ چرا كه نصب امام علی (ع) از سوی پیامبر (ص) با دستور الهی بود و آنچه كه بر حقیقت یاد شده تاكید دارد همان است كه پیامبر (ص) با این كه می دید این منصب برای امام علی (ع) محفوظ نمی ماند (و این بینش پیامبر ص با واقعیت خارجی نیز تطبیق كرد)، ولی با این همه خداوند، پیامبر را مأمور ساخت تا این دستور عقیدتی را بیان دارد، و روشن است كه این خبر تنها برای دستیابی امام علی (ع) به این منصب نبوده است؛ چرا كه این هدف شكل نگرفت. بنابراین، این رخداد عظیم در جهت بیان این دستور عقیدتی بود كه منصب امامت همچون نبوت و پیامبری باید از سوی خداوند تعیین گردد.
2 بیعت و پیمان و تعهّد در برابر ولایت و امامت از جهت اهمیت و آثار، با بیعت و پذیرش نبوت فرقی نمی كند، آن گونه كه نقض این بیعت و عدم پایبندی نسبت به آن همانند نقض بیعت پیامبر است و پی آمدهای آن را دارد.
3 عصمت امام علی (ع) نیز از واقعه غدیر استفاده می شود؛ چرا كه ولایت او، یاری رساندن به او، دشمنی با دشمنان او، همراهی با خط او و پایبندی به دیدگاه های او همانند ولایت پیامبر اكرم (ص) و یاری رساندن به او و پایبندی به روش و دیدگاههای او قرار گرفته است.
علوم حدیث: چه شواهدی بر این برداشتها دارید؟
آیةالله آصفی: ما معتقدیم كه كلمه«مولی» در حدیث غدیر به معنای«اولی» آمده است و جمله «من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه» به این معناست كه هر كه رسول اللّه (ص) بر او ولایت و امامت دارد، امام علی بن ابی طالب (ع) نیز بر او ولایت و امامت دارد. شواهدی كه بر این مطلب داریم از قرار زیر است:
1 در روایت غدیر با سند صحیح چنین آمده است كه حضرت رسول اللّه (ص) ابتدا از مردم پرسیدند: «ألست أولی بكم من انفسكم»؟
حضرت پس از پاسخ مثبت مردم فرمودند: «من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه». آمدن جمله دوم بعداز جمله اوّل، صراحت در این دارد كه مراد رسول اللّه (ص) از «مولی» اولویت است. و نیز جمله«ألست أولی بكم من انفسكم؟» اشاره به آیه ششم از سوره احزاب است:«النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم» كه به موجب این آیه رسول اللّه (ص) بر مسلمانان ولایت عمومی دارد.
در حدیث غدیر، حضرت (ص) به همین معنا اشاره می كند و تصریح می كند كه همان ولایتی كه خداوند به او (طبق سوره احزاب) داده است، بعداز او به امام علی (ع) منتقل می شود.
بسیاری از محدثان،جمله«ألست اولی بكم من انفسكم» را در روایت غدیر ذكر كرده اند كه علامه امینی در جلد اوّل«الغدیر» نام آنها را آورده است.
سبط ابن الجوزی حنفی در كتاب ارزشمند خود«تذكرةالخواص» (ص20) بعداز شمردن احتمالات گوناگون در تفسیر كلمه«مولی» می نویسد:
والمراد من الحدیث، الطاعة المخصوصة فتعیّن الوجه العاشر و هو«الاولی» و معناه من كنت اولی به من نفسه فعلیّ اولی به و قد صرّح بهذاالمعنی الحافظ ابوالفرج یحیی بن سعیدالثقفی فی كتابه المسمی به«مدح البحرین» فانه روی هذاالحدیث باسناده الی مشایخه و قال فیه: فاخذ رسول اللّه بید علیّ فقال: من كنت ولیّه و اولی به من نفسه فعلیّ ولیه» فعلم ان جمیع المعانی راجعة الی الوجه العاشر، ودلّ علیه ایضاً قوله علیه السلام : ألست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟، و هذا نص صریح فی اثبات امامته و قبول طاعته.
2 پیامبر اسلام (ص) در طول بیست و سه سال رسالت، هیچ پیامی را جز پیام توحید با چنین اهتمام و تدارك وسیع و در حضور چنین جمعیت عظیمی ابلاغ نكرده است.
به نظر ما این تداركات و اهتمام نمی تواند به این جهت باشد كه رسول الله (ص) به مردم بگوید علی دوست و ناصر شماست یا گله مندی یك یا دو نفر از همسفران علی (ع) در راه یمن بی مورد است. اگر این تدارك عظیم را برای اعلان چنین مسایل كوچكی توجیه كنیم، قطعاً نمی توانیم تاریخ را درست بفهمیم و اگر در زمان خود ما و در جلوی چشمان ما چنین حادثه ای واقع شده بود به هیچ وجه حاضر نبودیم كه آن را در چنین ظرف كوچكی جا دهیم.
3 شاهد سوم بر كلام ما دعایی است كه رسول الله (ص) برای امام علی (ع) بعد از نصب وی به ولایت می كند: «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».
برای این دعا توجیه دیگری نمی توان یافت مگر اینكه برای موقعیتهای سیاسی بعداز رحلت پیامبر اسلام (ص) است كه ولایت علی (ع) در معرض دشمنیها، كارشكنیها، هوا و هوسها قرار می گیرد. همچنین این دعا نه فقط برای علی (ع)، بلكه برای همه كسانی است كه همراه علی و در كنار وی مقاومت كردند. این دعا در روایات صحیح الاسناد غدیر نیز آمده است.
4 شاهد چهارم، مقدمه ای است كه حضرت رسول (ص) در آن، قبل از نصب علی (ع) ولایت مردم می گوید: «كانی دعیت فاجبت… الا وانی اوشك ان افارقكم». این عبارت در بسیاری از اسناد و طرق معتبر حدیث غدیر آمده است و علامه امینی در«الغدیر» (چاپ تهران: 26/1،27،30،32،34،36،47، 176) ذكر كرده است.
واضح است كه حضرت رسول الله (ص) با چنین مقدمه ای مردم را برای پذیرفتن امر وصایت، ولایت و امامت بعد از خود آماده می كند؛ بنابراین جمله«من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه» نمی تواند معنای دیگری غیر از اعلان ولایت و امامت امام علی بن ابی طالب (ع) داشته باشد.
5 شاهد پنجم این است كه مسلمانان آن روز بعد از ابلاغ پیام ولایت از سوی رسول اللّه (ص) یا امام علی (ع) بیعت نمودند و تهنیت گفتند. در بعضی روایات آمده است كه بیعت تا بعد از نماز عشاء و در بعضی نقل شده كه تا سه روز ادامه داشت (الغدیر: 270/1، روایات محمدبن جریر طبری در كتاب«الولایة» از زیدبن ارقم).
از جمله كسانی كه آن روز به امام (ع) تهنیت گفتند: خلیفه اوّل و دوم بودند. این واقعه را جمعی از محدثان و مورخان روایت كرده اند، از جمله: احمدبن حنبل در« مسند»سش (281/4)، خطیب بغدادی در«تاریخ بغداد» (290/8)، ابن حجر در«الصواعق المحرقة» (ص26)، قاضی ابوبكر باقلانی در«التمهید» (ص171) و نیز جمع كثیری از روات كه شرح آن در«الغدیر» (272/1283) آمده است.
این تهنیت (بخٍّ بخٍّ لك یابن ابی طالب، اصبحت الیوم مولای و مولا كل مؤمن و مؤمنة) اعلان بیعت با امام مسلمانان است و این بیعت و تهنیت را نمی توان به این معنا توجیه كرد كه امام محبّ و ناصر مردم است.
6 شاهد ششم آنكه مردم در آن روز، از این حدیث، ولایت و امامت امام علی (ع) را فهمیدند،از جمله حسّان بن ثابت، شاعر رسول الله (ص) كه در غدیرخم حضور داشت، اجازه خواست كه شعری بسراید. سروده وی را مورخان و محدثان غالباً نقل می كنند و خلافی در آن نیست.
فقال له قم یا علیّ فانّی
رضیتك من بعدی اماماً و هادیاً
فمن كنت مولاه فهذا ولیّه
فكونوا له ابتاع صدق موالیاً
هناك دعا اللهم وال ولیّه
وكن للذی عادی علیا معادیاً
رسول الله (ص) بعداز سرودن این اشعار برای حسّان دعا كرد و فرمود: «یاحسان لاتزال مؤیداً بروح القدس ما كافحت عنابلسانك».
علوم حدیث: توجیه اهل سنّت در برابر این برداشتها چیست؟
آیةالله آصفی: حدیث غدیر از لحاظ سند صحیح و متقن است و با توجه به قراین و شواهد مكانی و زمانی، از لحاظ متن و دلالت نیز روشن است؛ ولی چون این حدیث، سرنوشت سیاسی جهان اسلام را دربردارد، معنای سیاسی و حساسیت فراوانی پیدا كرده و دچار تحریفهای معنوی فراوانی شده است.
مثلاً برای ما قابل توجیه نیست كه دو محدث بزرگ عالم تسنن، ابوعبداللّه محمدبن اسماعیل بخاری (متوفای 256ه .ق) و ابوالحسین مسلم بن الحجاج قشیری نیشابوری (متوفای 261 ه .ق) كه هر دو برای ما محترم و بزرگوار هستند، حدیث غدیر را با آن تواتر عجیب كه شاید در احادیث روایت شده از رسول اللّه (ص) بی نظیر باشد، و با آن همه سندهای صحیحی كه این حدیث دارد، در «صحیح» خود نیاورده اند. فقط مسلم در «صحیح» خود ذكری از غدیرخم آورده و حدیث را با سند صحیح از زیدبن ارقم نقل می كند، ولی در آن هیچ اشاره ای به ولایت و امامت نیست و فقط حدیث ثقلین كه جزیی از پیام غدیر است،ذكر شده است.
بسیار مشكل است كه انسان بپذیرد اِعراض این دو محدث بزرگ و مشهور از ذكر حدیث غدیر به این جهت است كه سند و صحت آن حدیث برای آنها قانع كننده نبوده است. و نیز برای ما مشكل است كه بگوئیم اعراض این دو محدث از ذكر این حدیث از روی عمد بوده است. تنها توجیهی كه می توانیم برای این اعراض ذكر كنیم معنای سیاسی و حساسیت فوق العاده این حدیث است، كه گاهی ناآگاهانه محدث را تحت تأثیر خود قرار می دهد.
در جهت تقریب بین شیعه و سنی، در حاشیه این مطلب عرض كنم، باید در كنار كارهای علمی كه برای غدیر می شود و به جای خود ضروری و مفید است ، كار سیاسی همزمانی را با هدف نزدیك كردن درفرقه بزرگ اسلامی شیعه و سنی شروع كرد. این تقارب، همنشینی، همفكری، همكاری، تعاون و همرایی در مسایل سیاسی، علمی، فقهی و اجتماعی یقیناً از حساسیت تاریخی سیاسی و فوق العاده این حدیث و امثال آن می كاهد و زمینه را برای تفاهم علمی در این مسایل آماده می كند. در این صورت می توانیم این حدیث را به دور از حساسیتهای تاریخی كه آن را فرا گرفته، مطرح و بحث كنیم.
البته این كار بعد از تأسیس جمهوری اسلامی ایران و عنایت مخصوص شخص امام خمینی رحمةالله علیه و بعداً با عنایت ویژه مقام معظم رهبری تحقق پیدا كرده است، كه باید سعی شود این جریان در جهان اسلام فعّالتر شود.
به نظر این جانب آنهایی كه در تبلیغ تشیع و ولایت و امامت اهل بیت (ع) داعیه بیشتری دارند و احساس مسئولیّت بیشتری می كنند باید در زمینه مسایل تقریب بین مذاهب اسلامی فعّالتر باشند، چون این تقریب راه را برای تفاهم علمی در امثال این مسائل بیش از پیش باز و هموار می كند.
در پاسخ به سؤال شما برای نمونه به سخنان سید محمود آلوسی (متوفی 1270ه .ق) در تفسیر«روح المعانی»188/6199) اشاره می كنم :
ایشان در تفسیر آیه شصت و هفتم سوره مائده (یاایهاالرسول بلّغ ما انزل الیك من ربّك…) تلاش فراوانی می كند كه واقعه غدیر خم و پیام رسول اللّه (ص) را كمرنگ و از دلالت بر امامت امام علی بن ابی طالب (ع) منصرف كند.
از جمله اشكالات وی به حدیث غدیر این است كه این حدیث را شیخان (بخاری و مسلم) در صحیحین روایت نكرده اند.
اشكال دوم ایشان همان مطلبی است كه قبلاً از ابن كثیر در«البدایة والنهایة» نقل كردیم.
اشكال سوم ایشان در معنی«مولی» است و در «روح المعانی» (195/6) می گوید:
ولایخفی ان اوّل الغلط فی هذا الاستدلال جعلهم المولی بمعنی الاولی وقد انكر ذلك اهل العربیه قاطبةً، بل قالوا: لم یجه«مفعلٍ» بمعنی«أفعل» اصلاً ولم یجوز ذلك الاّ ابوزید اللغوی متمسكاً بقول ابی عبیده فی تفسیر قوله تعالی:«هی مولاكم» ای اولی بكم.
علوم حدیث: اندیشمندان شیعه در مقابل این توجیه ها چه پاسخی می دهند؟
آیةالله آصفی: در مورد اینكه شیخان (بخاری و مسلم) این روایت را در كتاب خود نقل نكرده اند، اوّل آنكه هیچ محدث و فقیهی تا امروز ملاك صحّت و عدم صحّت حدیثی را، روایت و عدم روایت شیخین ندانسته است. دوم آنكه حافظ ابوعبدالله حاكم نیشابوری (متوفای405 ه .ق) مستدركی بر صحیحین نوشته و روایاتی را كه شیخین در صحیحین روایت نكرده اند در حدّ وسع خود و به شرط شیخین جمع آوری نموده است. شرط شیخین این است كه راویان آن در اسناد یكی از دو صحیح آمده باشد.
حاكم در مقدمه كتاب خود (مستدرك علی الصحیحین:2/1 ) می گوید:
هیچ یك از آن دو (بخاری و مسلم) ادعا نكرده اند كه روایت صحیحی جز آنچه آنها نقل كرده اند در دسترس نبوده است.
ذهبی رجال شناس معروف، از این كتاب تلخیصی فراهم كرده كه در ذیل همین كتاب چاپ شده است.
هر چند حافظ ذهبی در این تلخیص در تصحیح روایات«مستدرك» به شرط شیخین همه جا با حاكم همرأی نیست، ولی بسیاری از روایات آن را از جمله بعضی از روایات غدیر را تصحیح می كند.
در«مستدرك» حاكم، حدیث غدیر از دو طریق به شرط شیخین روایت شده است (المستدرك:109/3،110).
سوم آنكه مؤلفان صحاح، حدیث غدیر را روایت و تصحیح كرده اند؛ از جمله ترمذی در «سنن» خود (3713/633/5) تصریح به صحت حدیث غدیر می كند.
همچنین ابن ماجه در «سنن» خود از دو طریق (116/43/1؛121/45/1) حدیث غدیر را ذكر كرده است. و نیز جمع بسیاری از محدثان اهل تسنّن این مسئله را روایت كرده اند، كه در«الغدیر» (جلداول) و تعلیقات آیةالله مرعشی بر «احقاق الحق» (426/2 465، 322/3 327، 225/6 268، 559/16 578، 1/21 93) آمده است.
جالب آنكه خود سیدمحمود آلوسی درباره همین حدیث (روح المعانی:194/6) می گوید:
رواه النسائی باسناد جیّد قوی، رجاله كلّهم ثقاة و قال الذهبی: انّه صحیح عن زید بن ارقم.
چهارم آنكه جمعی از اعلام اهل سنت تصریح به تواتر این حدیث كرده اند، از جمله حافظ ذهبی كه آلوسی كلام او را در تفسیر«روح المعانی» (195/6) نقل می كند:
و عن ذهبی انّ «من كنت مولاه فعلیّ مولاه» متواتر یتیقّن انّ رسول الله (ص) قاله، و اما «اللهم و ال من والاه» فزیادة قویة الاسناد.
اما درباره سند این روایت، چون به طورتفصیلی و علمی در كتابهای فراوانی از جمله«عقبات»،«الغدیر» و «احقاق الحق» (با تعلیقات آیةاللّه مرعشی) بحث شده است، از آن می گذریم.
امادرباره این سخن آلوسی كه كلمه«مولی» به معنای«اولی به تصرف» در كلام عرب نیامده است، كافی است به كتاب«الغدیر» علامه امینی (344/1348) مراجعه شود كه از چهل منبع تفسیری، ادبی و حدیثی نقل می كند كه«مولی» در آیه پانزدهم سوره حدید (مأواكم النار هی مولاكم) به معنای«اولی» است؛ در بیست و هفت منبع«مولی» منحصراً به«اولی» تفسیر شده و در بقیه منابع«اولی» از جمله معانی«مولی» در این آیه یاد شده است. از جمله این منابع تفسیر ابن عباس از فیروزآبادی (ص342)، تفسیر فخر رازی (93/8) به نقل از كلبی و همچنین به نقل از فراء یحیی بن زید، نحوی معروف، تفسیر طبری (117/9)، تفسیر جلالین و…است.
نفی مطلق آلوسی درحالی است كه بزرگان ادب و لغت از جمله: ابوالعباس (متوفای386ه.ق) صاحب كتاب«الكامل»، ابواسحاق زجاج صاحب كتاب« معانی القرآن»، ابن الانباری، ابوزكریا فراء،ثعلب (متوفای 291ه.ق)، ابن المبارك (متوفای 202ه.ق)، جوهری صاحب كتاب«صحاح اللغة» و ابن منظورصاحب«لسان العرب»، تفسیر«مولی» به «اولی» را قبول دارند.
البته چنانچه قبلاً گفته شد با توجه به مقدمات حدیث غدیر و دیگران قراین، معنای كلمه«مولی» متعیّن در معنای«اولی به تصرف»، «ولی امر» و «حاكم» است.
علوم حدیث: آیا ائمّه (ع) در دوران حضور، به حدیث غدیر احتجاج كرده اند؟ نمونه هایی از آن را بیان فرمایید؟
آیةالله حكیم: امام علی (ع) بارها به حدیث غدیر احتجاج كرده است و ارزش خاصی برای احتجاج به حدیث غدیر قایل شده است؛ چرا كه حدیث غدیر از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردار است، آن گونه كه در پاسخ به اولیّن سؤال، مورد اشاره قرار گرفت. امام علی (ع) با استدلال و احتجاج به غدیر، تواتر این حدیث را حفظ كرد و هدف الهی را كه همان هدف پیامبر (ص) بود تحقّق بخشید، چرا كه گفتیم هدف از رخداد غدیر تنها دستیابی امیرمؤمنان (ع) به جایگاه حكومت در میان مسلمانان نبوده، بااینكه باید چنین می شد چرا كه پیامبر (ص) عهدشكنی مردم را پیش بینی می كرد؛آری هدف اصلی تر، تثبیت پایه اصیل امامت در اسلام بود كه از مهمترین پایه های اسلام است.
توجّه به این بینش نسبت به رخداد غدیر، برای ما روشن می سازد كه چرا حضرت زهرا (س) كه سرور زنان عالم است، خود را فدا می كند تا نگذارد امام علی (ع) را مجبور به بیعت با ابوبكر كنند.
این موضعگیری حضرت زهرا (س) شبیه كاری است كه سیدالشهدا كرد و خود را در راه تثبیت اصل اسلام در برابر یزید و حكومت ستمگری كه اسلام و احكام آن را تهدید می كرد، قربانی نمود.
امامان دیگر نیز به این رویداد مهّم در مناسبتهای گوناگون احتجاج جسته اند.
حضرت زهرا (س)، امام حسن مجتبی (ع)، امام حسین (ع)، امام باقر (ع)، و دیگر امامان به این حدیث استدلال كرده اند، گرچه این احتجاجات در تاریخ به تفضیل نیامده است ولی اجمالاً بازگو شده است (مراجعه شود به: الاحتجاج:74/1،273296/2؛المراجعات:265274؛الغدیر: 156/1213).
علوم حدیث: محقّقان و پژوهشگران برجسته ای را كه درباره حدیث غدیر به پژوهش پرداخته اند معرّفی كنید.
آیةالله حكیم: در میان پژوهشگران، عالمان شیعی اهتمام بیشتری به حدیث غدیر داشته اند و بر همین پایه است كه می بینیم گروهی از عالمانْ كتابها و بحثهایی را به این رویداد اختصاص داده اند؛ از پیشینیانْ ابن عقده و ابن جریر طبری و دیگران، و از عالمان متأخّر جناب سید حامد حسین لكنهوی صاحب كتاب«عقبات» و علامه امینی صاحب كتاب«الغدیر» را می توان نام برد. علامه امینی بیست و شش نوشته را معرّفی كرده كه در طول تاریخ اسلام به موضوع غدیر پرداخته است (الغدیر:152/1 158).
علوم حدیث: چه تحقیقاتی در ابعاد حدیث غدیر به نظر حضرت عالی لازم و ضروری است؟
آیةالله حكیم: بحثهای مهمی درباره حدیث غدیر شده كه شایسته تقدیر و ستایش است. این بحثها به گونه ای بنیادین درباره سند و دلالت حدیث غدیر شكل گرفته است، ولی بحثهای دیگری نیز هست كه به طور گسترده بدان نپرداخته اند و تنها در احادیث امامان اهل بیت (ع) و عالمان شیعه به آنها اشاره هایی شده است. كه ما برخی از این بحثها را ذكر می كنیم:
1 بحث درباره بیم رسول اللّه (ص) از اعلان این حكم و اجرای آن، با اینكه پیامبرخدا (ص) پیش از آن بارها به خلافت و جانشینی امام علی (ع) تصریح كرده بود و با اینكه پیامبر (ص) در آن زمان قدرتمند و مسلط بر تمام جزیرةالعرب بود. پیامبر (ص) در همان زمان مورد احترام و تكریم همه مسلمانان واز محبوبیّت شدیدی برخوردار بود.
شاهد این سخن پیروز هایی است كه پیامبر (ص) در جزیرة العرب پدیدآورد و این پیروزیها به طور طبیعی پیامبر (ص) را از محبوبیّت والایی برخوردار می ساخت، به علاوه كه عزّت و بزرگواری و صلابتی به اعراب و مسلمانان داد.
با توجّه به این جهات، بیم پیامبر (ص) از اعلان حكم خلافت امام علی (ع) و اجرای آن، نیازمند تفسیر و تحلیل سیاسی اجتماعی است. باید علل و آثار و نمودهای آن مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
2 تفسیر و تحلیل متناقضی كه در این زمینه دیده می شود این است كه از یك سو روایت حدیث غدیر در نزد راویان و عالمان سنّی متواتر است آن گونه كه اشاره شد و از دیگر سو همه از پایبندی به محتوای این حدیث سر باز می زدند. آیا این دلیلی جز تعصّب دارد؟ و اگر چنین است پس چرا اینان این حدیث را روایت می كنند و آن را می پذیرند. یا اینكه این تناقض حكایت از پدیده ای روحی و اجتماعی با تأثیر خاص خود در تاریخ انسان و بویژه در تاریخ ادیان آسمانی دارد، چرا كه ملاحظه می كنیم قرآن بر تحقّق پدیده ای مشابه آن تأكید می كند: با اینكه دلایل بسیار و تصریحات فراوانی بر پیامبری پیامبر اكرم (ص) گواهی می داد، لكن اهل كتاب این همه را انكار كردند و به آن تن ندادند.
هم اكنون كه جریان بی توجّهی به غدیر، علّت روحی و اجتماعی دارد، باید دید چه عواملی دست به دست هم داد و زمینه های شكل گیری این حالت روحی را پدید آورد و باید دید كه چه عواملی پشتوانه نقض بیعت غدیر شد.
3 آیا ولایت و امامت امیرمؤمنان علی (ع) كه از حدیث غدیر بدست می آید تكرار پدیده ای مشابه در تاریخ پیامبریهاست، مانند ولایت هارون (ع) و یوشع و شمعون الصفا، آن گونه كه از برخی متون روایی به دست می آید. یا اینكه امامت و ولایت امیرمؤمنان (ع) حكایت از دگرگونی و تحوّلی اصیل در پیامبریها متناسب با آخرین پیامبری دارد. اگر نظر دوم صحیح است كه همین گونه است پس نشانه های این تحول در موضوع ولایت و امامت در ابعاد عقیده سیاست و اجتماع چیست؟
كوتاه سخن این كه حدیث غدیر به صورت گسترده و فراگیر مورد بحث قرار نگرفته است و ابعاد مكتبی،سیاسی، اجتماعی و تاریخی آن به شكل مناسب كاوش نشده است. ما نیازمند شكل دهی این بحثهای جدید درباره محورهای یادشده هستیم تا غدیر زنده، كارساز، الهام بخش و سازنده در تاریخ انسان بماند و گرنه غدیر، بحث خشك و بی روح كلامی و موضوعی تكراری خواهد شد.
آیةالله آصفی: به نظر بنده لازم است تحقیقات علمی جدیدی در ریشه های فقهی و كلامی حدیث غدیر شود.
در مسئله ولایت و امامت بعداز رسول الله (ص) دو نظر در تاریخ فقهی و كلامی اسلام داریم: نظریه انتخاب مردم ( نظریه معروف اهل سنت)، نظریه نصّ (نظریه شیعه). غدیر تبلور نظریه نص در مقابل نظریه انتخاب است، و در حقیقت اختلاف دو مذهب بزرگ اسلامی، پیش از آنكه یك اختلاف تاریخی باشد، اختلافی است بنیادی (فقهی و كلامی) بر محور حق تعیین امام و ولی امر. به نظر اهل سنت، مردم در انتخاب امام و ولی امر ذی حق هستند، و به نظر شیعه حق تعیین امام فقط با خداست و مردم در انتخاب امام و ولی امر هیچ حقی ندارند.س
اینجا به اختصار به بررسی ونقد این دو نظریه می پردازیم:
نظریه حقّ انسان نسبت به سرنوشت سیاسی خود و حق انتخاب امام را می توانیم به دو شكل توجیه كنیم:
توجیه اول: مردم در تعیین حق سرنوشت سیاسی خود ذی حقّ هستند و این حقّی طبیعی است كه هیچ كس نمی تواند از مردم سلب كند.
این نظریه در حقیقت اساس دمكراسی سیاسی امروز است كه بهترین بیان علمی آن به دست دانشمند و فیلسوف معروف فرانسه«ژان ژاك روسو» در كتاب معروف وی«قرارداد اجتماعی» شكل گرفت. این نظریه مبنای علمی و فلسفی نظامهای دمكراسی دنیا است و بر سه اصل استوار است:
اصل اول: هیچ انسانی بر دیگری ولایت ندارد؛
اصل دوم: هر انسانی حق انتخاب سرنوشت خود را دارد؛
اصل سوم: هر انسانی می تواند حقّی را كه به موجب اصل دوم نسبت به سرنوشت خود دارد، به كسی واگذار كند.
به موجب این سه اصل مردم می توانند برای تعیین سرنوشت خود امام، ولی امر و خلیفه انتخاب كنند.
مابرای نقّادی این نظریه در این مصاحبه توقف زیادی نخواهیم داشت. درنگاه اوّل اختلافی بنیادی بین این نظریه با نظریه توحید به چشم می خورد، هرچند كسانی كه به این نظریّه ایمان دارند و به آن عمل می كنند، مؤمن به خدا و در جرگه ادیان توحید هستند، ولی مبنای این نظریه چه بخواهند و چه نخواهند الحادی و مادی است.
با نخستین مراجعه به قرآن كه كتاب توحید است، بخوبی می بینیم كه از نظر قرآن همه چیز از آنِ اللّه است و هیچ چیز مگر به اذن و اراده او از انسان نیست و هیچ ولایتی حتی بر خود جز به اذن او ندارد.
قرآن می گوید:«إنِ الحكم الا للّه» (یوسف،40و67)؛
«ام اتخذوا من دونه اولیاء فالله هو الولی» (شوری،9)؛
«أفحسب الذین كفروا ان یتخذوا عبادی من دونی اولیاء» (كهف،102)؛
«وما كان لهم من دون الله من اولیاء» (هود،20)؛
«قل اغیرالله اتخذ ولیاً فاطر السموات والارض» (انعام،14).
این آیات در اسلام ، اصل است و به موجب این اصل فقط اللّه حاكم بر سرنوشت مردم است و كسی نه بر خود حق ولایت دارد نه بر دیگران. این اصل توحیدی كه قرآن بر آن پافشاری می كند درست مقابل اصل دومی است كه مبنای نظریه دمكراسی است.
چون تقابل و اختلاف این دو نظریه روشن است ما بیش از این در نقد این نظریه معطل نمی شویم و گمان نمی كنیم كه كسی از فقها و متكلمان اسلام ادعا كند كه نظریه حقّ انسان بر سرنوشت سیاسی خود مبنای مسئله امامت و ولایت امر از نظر اهل سنّت است.
توجیه دوم: حق تعیین سرنوشت مردم با اللّه است و فقط او ولایت مطلق بر سرنوشت انسان دارد و هر ولایت مشروعی باید به اذن و امر او باشد. ولی خداوند این حق را به مردم تفویض كرده و مردم به مقتضای این تفویض الهی می توانند امام و ولی امر خود را به اراده خود انتخاب كنند.
نظریه تفویض الهی با اصل توحید منافات ندارد، ولی مسئله این است كه آیا دلیلی در كتاب و سنّت بر چنین تفویضی داریم؟ این جانب تا آنجا كه در كتب فقهی و كلامی تفحص كردم، دلیلی بر این تفویض و واگذاری ندیدم. ولی دیده شده كه فقها و متكلمان اهل سنّت به سه دلیل برصحت امامت و خلافت استناد می كنند: اجماع، شورا و بیعت. یعنی انتخاب امام و خلیفه بعد از رسول اللّه (ص) را با اجماع امت و یا به وسیله شورای اهل حّل و عقد و یا با بیعت جمعی از مردم، صحیح و مشروع می دانند.
درباره حجیّت و عدم حجیّت اجماع، میان فقها بحث فراوانی هست. در صورتی كه حجت باشد آیا بعداز رسول الله (ص) مردم بر خلافت اجماع كردند؟ كجا؟ كی؟ هیچ كس نمی تواند ادعا كند كه مسلمانان بر خلافت كسی اجماع كردند .
در مورد حجیت اجماع تحلیلی دارم كه لازم می دانم مطرح كنم: بر فرض حجیت اجماع، هر اجماع، برای فقهایی كه بعد از عصر انعقاد اجماع می آیند حجت است، ولی فقهایی كه با اتفاق آنها اجماع منعقد می شود، نمی توانند به آن اجماع، استناد كنند، زیرا خود آنان پدید آورنده آن اجماع هستند و اگر آنها هم به اجماع استناد كنند، دور لازم می آید. بنابراین اجماع كنندگان ناگریز باید به دلیل قابل استنادی غیر از اجماع، استناد كنند. در این صورت این سؤال پیش می آید كه در صورتی كه چنین دلیل قابل استنادی در دست باشد، فقهای بعد از عصر اجماع، چه نیازی به اجماع آنها خواهند داشت. در جواب این سؤال می گوییم: اجماع در زمانی حجّت است كه دلیل اجماع در دسترس نباشد، ولی واضح است كه حجیت اجماع در این صورت با حجیت كتاب و سنّت فرق می كند؛ چون كتاب و سنّت مستقلاً حجّت هستند، ولی حجیّت اجماع به سبب دلیلی است كه فقهای عصر اجماع به آن استناد كرده اند و بعداً از میان رفته است. در حقیقت اجماع دلیل مستقلی نیست، بلكه كاشف از دلیل است.
اینك با این تحلیل و توضیح، سؤال می كنیم: چه دلیلی می تواند مستند امّت در انتخاب خلیفه بعداز رسول الله (ص) باشد؟ قطعاً این دلیل از قرآن نخواهد بود، چون قرآن به طور كامل در اختیار ما هست و چنین دلیلی در آن نمی بینیم. عقل سلیم هم دلیل نخواهد بود، چون ما و امت آن عصر در این دلیل یكسان هستیم، پس ناچار باید دلیل آنها از سنّت باشد. اگر مستند امّت، روایت باشد، ممكن نیست این حدیث با آن اهمیت فوق العاده سیاسی كه دارد از میان برود و از كتابها، حافظه ها و خاطرها محو شود. بنابر این، چنین اجماعی كه مستند به دلیلی و یا كاشف از دلیلی نیست نمی تواند برای ما حجّت باشد.
راه دومی كه برای مشروعیت انتخاب مردم در نظر می گیرند، «شورا» است، با این توجیه كه مشروعیت شورا در چند موضع از قرآن تثبیت شده است:«وامرهم شوری بینهم» (شوری،38)؛ «وشاورهم فی الامر» (آل عمران، 159)، و انتخاب خلفا بعداز رسول الله (ص) با مشورت بعضی از اهل حلّ و عقد صورت گرفته است.
در این دلیل خلل واضحی به چشم می خورد كه اجمالاً به آن اشاره می كنیم: در قرآن و حدیث قطعا ًامر به شورا شده ولی هیچ دلیلی بر اینكه نظر شورا برای مردم و یا برای حاكم الزام آور است، نداریم. قرطبی در تفسیر آیه«وشاورهم فی الامر» (تفسیر قرطبی:162/4) می گوید:
الشوری مبنیّة علی اختلاف الاراء والمستشیر ینظر فی ذلك الخلاف و ینظر اقربها قولاً الی الكتاب والسنّة ان امكنه، فاذا ارشده اللّه تعالی الی ماشاء منه عزم علیه و انفذه متوكلاً علیه.
با كمی دقت در آیه یكصد و پنجاه و نهم سوره آل عمران بوضوح دانسته می شود كه شورا، لازم است ولی الزام آور نیست، چون آن آیه دو مقطع دارد: مقطع اوّل آن اشاره به این مطلب است كه شورا برای ولیّ امر لازم است (وشاورهم فی الامر) و مقطع دوم آن اشاره به این مطلب دارد كه ولیّ امر بعد از تصمیم گیری با توكل به خدا به آن عمل می كند (واذا عزمت فتوكل علی الله).
مسئله امامت و ولایت امر از مسایلی است كه جز با الزام تحقّق پیدا نمی كند، در حالی كه كسی كه با مشورت اهل حلّ و عقد به امامت می رسد، اطاعت او به هیچ دلیلی برای دیگران لازم نیست. ما در قرآن وسنت رسول اللّه (ص) هیچ دلیلی ندیده ایم كه اگر امام با مشورت اهل حّل و عقد و یا جمع عظیمی از امت انتخاب گشت، اطاعت از آن امام برای مردم واجب باشد. هیچ كس تا به حال نتوانسته اثبات كند كه آیه یكصدو پنجاه نهم سوره آل عمران چنانچه مشورت را لازم می كند، الزام آور هم هست.
در اینجا ممكن است سؤال شود كه در این صورت، مشورت كردن و مشورت دادن چه فایده ای دارد كه قرآن چنین به آن اهمیت می دهد. جواب این است كه مشورت برای آگاهی بیشتر ولیّ امر از مسایل سیاسی و مشاركت مردم بسیار مفید بلكه ضروری است.
پس از اجماع و شورا نوبت به بیعت می رسد. بیعت از نظر فقهی به سه گونه توجیه شده است:
اوّل آنكه بیعت هیچ ارزش تأسیسی ندارد و فقط تأكید بر وجوب طاعت ولیّ امر است؛ به این دلیل كه حضرت رسول اللّه (ص) در دوران رسالت خود سه بار از مسلمانان بیعت گرفت و در هر سه مورد اطاعت مسلمانان از رسول اللّه (ص) ناشی از بیعت نبود، بلكه ناشی از امر خداوند متعال بود.
بیعت اول حضرت (ص) بیعت دعوت در عقبه، بیعت دوم بیعت جهاد بود در شجره، و بیعت سوم بیعت ولایت و وصایت بود در غدیرخم.
نظریه دوم در توجیه بیعت این است كه بیعت شرط صحت اطاعت از امام است، به این شرح كه تعیین امام و اطاعت از امام هر دو به امر خداوند است، ولی صحت این اطاعت مشروط به بیعت است، نه اینكه اصل اطاعت متوقف بر بیعت باشد، از قبیل توقف صحت نماز بر وضو (شرط واجب).
نظریه سوم در توجیه فقهی بیعت این است كه بیعت شرط وجوب طاعت است، نه شرط صحت، به این معنا كه قبل از بیعت اطاعت واجب نیست و با بیعت، اطاعت واجب می شود. از قبیل توقف وجوب حج بر استطاعت و توقف وجوب زكات بر نصاب (شرط وجوب، شرط وجود). در این صورت اگر خود بیعت واجب باشد چنانكه هست بیعت با امام لازم و پس از تحقق بیعت، اطاعت هم واجب می شود.
مطابق این نظریه، این طور نیست كه مردم در تعیین وانتخاب امام و ولیّ امر آزاد باشند و هر كه را كه بخواهند برای امامت و ولایت انتخاب كنند.
چنانچه دیدیم هیچ یك از توجیهات سه گانه بیعت، به مردم حق تعیین امام را نمی دهد.
نتیجه بحث آنكه هیچ یك از این سه ابزار فقهی (اجماع، شورا، بیعت) حق تعیین امام را به مردم نمی دهد و بنابراین، نظریه تفویض امر انتخاب امام به مردم از طرف خدا مدرك صحیحی در اسلام ندارد.
با انتقادهایی كه از نظریه حق مردم در انتخاب امام نمودیم نمی توانیم به این نظریه در انتخاب امام و ولی امر اعتقاد كنیم و ناچار با بطلان این نظریه از نظر فقهی و كلامی باید به نظریه نصّ روی آوریم و فقط نص و تعیین الهی را دلیل بر امامت و ولایت بدانیم. ما این نظریه را با سه اصل زیر بیان می كنیم:
اصل اول: توحید در خلق، الاهیت، تدبیر، ربوبیت و مالكیت. قرآن در این باره می گوید:
«هل من خالق غیرالله» (فاطر،3)،
«لااله الاهو خالق كلّ شیء فاعبدوه» (انعام،102)،
«وهوالذی فی السماء اله وفی الارض اله» (زخرف،84)،
«قل اللهم مالك الملك تؤتی الملك من تشاء تنزع الملك ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء» (آل عمران،26)،
«قال من ربكم یا موسی قال ربناالذی اعطی كل شیءٍ خلقه ثم هدی» (طه، 49و50).
اصل دوم: توحید در حاكمیت و تشریع. قرآن در این مورد می گوید:
«اِنِ الحكم الا لله یقص الحق وهو خیر الفاصلین» (انعام،57).
اصل سوم: تعیین امام و ولی ّامر از جانب الله، در تاریخ زندگانی بشر.
قرآن درباره امامت و ولایت حضرت ابراهیم (ع) چنین می گوید: «واذا ابتلی ابراهیم ربّه بكلمات فاتمهن قال انی جاعلك للناس اماماً قال ومن ذریتی قال لاینال عهدی للظالمین» (بقره،124).
و در امامت و ولایت رسول الله (ص) چنین می گوید: «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم» (احزاب،6).
با تبیین این سه اصل از قرآن كریم، می توانیم نظریه نصّ و تعیین الهی را بخوبی درك كنیم و بگوییم: انتخاب امام امت فقط مربوط به الله است و هیچ كس به جز او یا به اذن او، حق انتخاب امام را ندارد.
منابع مقاله: فصلنامه علوم حدیث، شماره 7، ؛
ادامه مطلب
نقد دیدگاه های اهل سنّت درباره حدیث غدیر
در این نوشته در پی آنیم كه تمامی توجیهات و عذرهای اهل سنت در نپذیرفتن حدیث غدیر به عنوان یكی از نصوص امامت و خلافت بلافصل علی(ع) را بررسی كنیم و منصفانه به قضاوت بنشینیم كه آیا این حدیث چنانكه شیعه مدعی است دلیل خلافت علی(ع) است یا نه؟
در ابتدای بحث شایسته است این نكته را یادآور شویم كه اگر دانشمندان همه فِرق با پذیرفتن اصل اساسی وحدت، درباره مسائل اصلی یا فرعی، اعتقادی یا فقهی به بحث علمی بپردازند، نه تنها دلها از یكدیگر گریزان نمی شود، بلكه به همدیگر نزدیك خواهد شد و این یكی از راههای صحیح تقریب بین مذاهب اسلامی است.
اینك گزارش كوتاهی از چند كتاب روایی درباره حدیث غدیر بیان می كنیم و سپس به بحث درباره حدیث و بیان نظریات و نقد آنها می پردازیم. امام احمد حنبل در «مسند»ش آورده است:
حدثنا عبداللّه، حدثنی ابی، ثنا عفان، ثنا حماد بن سلمه، أنا علی بن زید، عن عدی بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: كنّا مع رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله فی سفر فنزلنا بغدیر خم فنودی فینا: الصلاة جامعة، وكسح لرسول اللّه صلی اللّه علیه وآله تحت شجرتین فصلی الظهر واخذ بید علیٍ رضی اللّه عنه فقال: ألستم تعلمون انی اولی بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلی، قال فأخذ بید علی فقال: من كنت مولاه فعلیّ مولاه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه. قال فلقیه عمر بعد ذلك فقال له: هنیئاً یا ابن ابی طالب اصبحت وأمسیت مولی كل مؤمن و مؤمنة؛1
براء بن عازب می گوید:با رسول خدا(ص) در سفری همراه بودیم. در غدیرخم توقف كردیم. ندا در داده شد: الصلاة جامعه (كلمه ای كه برای گردآمدن مسلمانان فریاد می شد). زیر دو درخت برای رسول خدا(ص) تمیز شد، نماز ظهر را خواند و دست علی را گرفت و گفت: آیا نمی دانید من سزاوارتر هستم بر هر مؤمنی از خود او؟ همگی گفتند: آری . پس دست علی را گرفت و گفت: هر كس من مولای اویم، علی مولای اوست؛ خدایا دوست بدار آنكه علی را دوست بدارد و دشمن دار آنكه علی را دشمن دارد. سپس عمر با علی ملاقات كرد و به او گفت: گوارایت ای پسر ابوطالب! صبح و شام كردی در حالی كه مولای
ادامه مطلب
بر كناره های كتاب «الغدیر فی الكتاب و السنّة و الأدب»
پیامبر اسلام (ص) در سال دهم هجری، برای اولین بار پس از هجرت، برای گذاردن حج، قصد مكه نمود. بسیاری از مسلمانان به مدینه آمدند و هنگامی كه پیامبر (ص) از مدینه بیرون شدند، جمیعت زیادی آن حضرت را همراهی می كردند.1
حج آن سال با حضور رسول خدا (ص) برگزار شد. وقت آن بود كه حجاج به وطن خویش بازگردند. كاروان حاجیان به «جحفه» یا وادی «غدیر» رسیده بود كه جبرئیل امین (ع) نازل گشت و آیه آمد: یاایّها الرسول بلّغ ما انزل الیك من ربّك وإن لم تفعل فما بلّغت رسالته (مائده، 67)؛ ای پیامبر چیزی را كه از طرف پروردگارت بر تو نازل شد، ابلاغ كن كه اگر این كار را نكنی، رسالت او را انجام نداده ای.
پیامبر (ص) فرمان توقّف داد و آنان كه از وادی غدیر گذشته بودند، برگشتند و آنان كه نرسیده بودند، به آرامی از راه رسیدند.
مؤذّن رسول خدا (ص) با ندای «اللّه اكبر» از وقت نماز ظهر خبر داد.نماز ظهر و عصر به امامت پیامبر بزرگوار اسلام (ص) و در زیر سایه درختان غدیر برگزار شد.
پس از پایان نماز، پیامبر (ص) در میان جمعیت و بالای جهاز شتران به ایراد خطبه پرداخت: ایّها الناس: من أولی الناس بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: اللّه ورسوله اعلم. قال: انّ اللّه مولای و انا مولی المؤمنین و انا أولی بهم من انفسهم، فمن كنت مولاه فعلیّ مولاه. (حضرت ص این جمله راسه بار و به گفته احمد بن حنبل، چهار بار تكرار فرمود).
سپس فرمود: اللّهمّ وال من والاه، وعاد من عاداه، وأحبّ من أحبّه، وأبغض من أبغضه، وأنصر من نصره، و أخذل من خذله، وأدر الحقّ معه حیث دار، اَلا فلیبلّغ الشاهد الغائب.
هنوز جمعیت پراكنده نشده بود كه آیه نازل گشت: الیوم أكملت لكم دینكم وأتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دیناً. (مائده،3)
سپس مردم به علی بن ابی طالب (ع) تهنیت گفته و با او به عنوان امام و پیشوای امت اسلامی، بیعت كردند و نخستین كسان ابوبكر و عمر بودند.2
چنانكه ملاحظه شد، خداوند سبحان فرمان ابلاغ را هنگامی صادر فرمود كه جمعیت زیادی از مسلمانانِ آن عصر، دور هم گرد آمده بودند. رسول اسلام (ص) نیز دستور داد: حاضران، داستان غدیر را به غایبان اعلام كنند، تا حدیث غدیرخم نشر و گسترش یابد. همچنین خداوند آیاتی در این باره نازل فرمود، تا واقعه غدیر در هر عصر و زمان در دل مسلمانان زنده بماند.3
امامان معصوم (ع)، نیز همواره به این واقعه مهم استدلال می كردند و پس از آنان، علما و بزرگان دین در بزرگداشت این واقعه مهم كوشیده اند. و جالب اینكه جمع زیادی از دانشمندان اهل سنّت واقعه غدیر را در آثار و نوشته های خود منعكس نموده،و گروهی از آنان، تألیفات مستقلی در این باره از خود بر جای نهاده اند.
تاریخ نشان می دهد، نخستین بار در همان روز غدیر درباره این حادثه وفضایل امیرالمؤمنین (ع) بحث و گفتگو شده است. حسان بن ثابت انصاری اولین كسی است كه درباره ولایت امام علی بن ابی طالب (ع) شعر سروده،و آن را در محضر رسول خدا (ص) و در اجتماع با شكوه روز غدیر خوانده است.4
و از آن تاریخ تا كنون همواره غدیر شناسی ادامه یافته و از روند تكاملی نیز برخوردار بوده است. و
ادامه مطلب
خطبه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در غدیر خم (متن كامل )
بسم الله الرحمن الرحیم
1 حمد و ثنای الهی
حمد و سپاس خدایی را كه در یگانگی خود بلند مرتبه،و در تنهایی وفرد بودن خود نزدیك است .در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظیم است.علم او به همه چیز احاطه دارد در حالی كه در جای خود است،و همه مخلوقات را با قدرت و برهان خود تحت سیطره دارد.همیشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستایش خواهد بود.
صاحب عظمتی كه از بین رفتنی نیست.ابتدا كننده او و باز گرداننده اوست و هر كاری بسوی او باز می گردد.
بوجود آورنده بالا برده شده ها(كنایه از آسمانها و افلاك)و پهن كننده گسترده ها(كنایه از زمین)یگانه حكمران زمینها و آسمانها،پاك و منزه و تسبیح شده،پروردگار ملائكه و روح،تفضل كننده بر همه آنچه خلق كرده و لطف كننده بر هر آنچه بوجود آورده است.هر چشمی زیر نظر اوست ولی چشمها او را نمی بینند.
كرم كننده و بردبار و تحمل كننده است.رحمت او همه چیز را فرا گرفته و با نعمت خود بر همه آنها منت گذارده است.در انتقام گرفتن خود عجله نمی كند،و به آنچه از عذابش كه مستحق آنند مبادرت نمی ورزد.
باطنها و سریره ها را می فهد و ضمایر را می داند و پنهانها بر او مخفی نمی ماند و مخفی ها بر او مشتبه نمی شود.او راست احاطه بر هر چیزی و غلبه بر همه چیز و قوت در هر چیزی و قدرت بر هر چیزی،و مانند او شیئی نیست.اوست بوجود آورنده شیئ(چیز)هنگامی كه چیزی نبود .دائم و زنده است و به قسط و عدل قائم است.نیست خدایی جز او كه با عزت و حكیم است.
بالاتر از آن است كه چشمها او را درك كنند ولی او چشمها را درك می كند و او لطف كننده و آگاه است.هیچكس نمی تواند به دیدن به صفت او راه یابد،و هیچكس به چگونگی او از سر و آشكار دست نمی یابد مگر به آنچه خود خداوند عز و جل راهنمایی كرده است.
گواهی می دهم برای او كه اوست خدایی كه قدس و پاكی و منزه بودن او روزگار را پر كرده است.او كه نورش ابدیت را فرا گرفته است.او كه دستورش را بدون مشورت مشورت كننده ای اجرا می كند و در تقدیرش شریك ندارد و در تدبیرش كمك نمی شود.
آنچه ایجاد كرده بدون نمونه و مثالی تصویر نموده و آنچه خلق كرده بدون كمك از كسی و بدون زحمت و بدون احتیاج به فكر و حیله خلق كرده است.آنها را ایجاد كرد پس بوجود آمدند و خلق كرد پس ظاهر شدند.پس اوست خدایی كه جز او خدایی نیست،صنعت او محكم و كار او زیبا است،عادلی كه ظلم نمی كند و كرم كننده ای كه كارها بسوی او باز می گردد.
شهادت می دهم كه اوست خدایی كه همه چیز در مقابل عظمت او تواضع كرده و همه چیز در مقابل عزت او ذلیل شده و همه چیز در برابر قدرت او سر تسلیم فرود آورده و همه چیز در برابر هیبت او خاضع شده اند.
پادشاه پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخر كننده آفتاب و ماه،كه همه با زمان تعیین شده در حركت هستند.شب را بر روی روز و روز را بر روی شب می گرداند كه بسرعت در پی آن می رود .در هم شكننده هر زورگوی با عناد،و هلاك كننده هر شیطان سرپیچ و متمرد.
برای او ضدی و همراه او معارضی نبوده است.یكتا و بی نیاز است.زائیده نشده و نمی زاید و برای او هیچ همتایی نیست.خدای یگانه و پروردگار با عظمت.می خواهد پس به انجام می رساند،و اراده می كند پس مقدر می نماید،و می داند پس به شماره می آورد.می میراند و زنده می كند،فقیر می كند و غنی می نماید،می خنداند و می گریاند،نزدیك می كند و دور می نماید،منع می كند و عطا می نماید.پادشاهی از آن او و حمد و سپاس برای اوست.خیر بدست اوست و او بر هر چیزی قادر است.
شب را در روز و روز را در شب فرو می برد.نیست خدایی جز او كه با عزت و آمرزنده است.اجابت كننده دعا،بسیار عطا كننده،شمارنده نفسها و پروردگار جن و بشر،كه هیچ امری بر او مشكل نمی شود،و فریاد دادخواهان او را منضجر نمی كند،و اصرار اصرار كنندگانش او را خسته نمی كند .نگهدارنده صالحین و موفق كننده رستگاران و صاحب اختیار مؤمنین و پروردگار عالمین.خدایی كه از هر آنچه خلق كرده مستحق است كه او را در هر حالی كه شكر و سپاس گویند.
او را سپاس بسیار می گویم و دائما شكر می نمایم،چه در آسایش و چه در گرفتاری،چه در حال شدت و چه در حال آرامش.و به او و ملائكه اش و كتابهایش و پیامبرانش ایمان می آورم.دستورات او را گوش می دهم و اطاعت می نمایم وبه آنچه او را راضی می كند مبادرت می ورزم و در مقابل مقدرات او تسلیم می شوم بعنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او،چرا كه اوست خدایی كه نمی توان از مكر او در امان بود و از ظلم او هم ترس نداریم(یعنی ظلم نمی كند) .
2 فرمان الهی برای مطلبی مهم
اقرار می كنم برای خداوند بر نفس خود بعنوان بندگی او،و شهادت می دهم برای او به پروردگاری،و آنچه به من وحی نموده ادا می نمایم از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابی از او بر من فرود اید كه هیچكس نتواند آنرا دفع كند هر چند كه حیله عظیمی بكار بندد و دوستی او خالص باشدنیست خدایی جز اوزیرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق علی برمن نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام،و برای من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا كفایت كننده و كریم است.
خداوند به من چنین وحی كرده است:«بسم الله الرحمن الرحیم،یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربكفی علی یعنی فی الخلافة لعلی بن ابی طالبو إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس»،«ای پیامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده درباره علی،یعنی خلافت علی بن ابی طالبو اگر انجام ندهی رسالت او را نرسانده ای،و خداوند تو را از مردم حفظ می كند».
ای مردم،من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهی نكرده ام،و من سبب نزول این آیه را برای شما بیان می كنم:
جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند سلام پروردگارمكه او سلام است مرا مأمور كرد كه در این محل اجتماع بپا خیزم و برهر سفید و سیاهی اعلام كنم كه«علی بن ابی طالب برادر من و وصی من و جانشین من بر امتم و امام بعد از من است.نسبت او بمن همانند نسبت هارون به موسی است جز اینكه پیامبری بعد از من نیست.و او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش است»،و خداوند در این مورد آیه ای از كتابش بر من نازل كرده است:«انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزكاة و هم راكعون»،«صاحب اختیار شما خدا و رسولش هستند و كسانی كه ایمان آورده و نماز را بپا می دارند و در حال ركوع زكات می دهند»،و علی بن ابی طالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در هر حال خداوند عز و جل را قصد می كند.ای مردم،من از جبرئیل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ این مهم معاف بدارد،زیرا از كمی متقین و زیادی منافقین و افساد ملامت كنندگان و حیله های مسخره كنندگان اسلام اطلاع دارم،كسانی كه خداوند در كتابش آنان را چنین توصیف كرده استكه با زبانشان می گویند آنچه در قلبهایشان نیست و این كار را سهل می شمارند در حالیكه نزد خداوند عظیم است.و همچنین بخاطر اینكه منافقین بارها مرا اذیت كرده اند تا آنجا كه مرا«اذن»(گوش دهنده بر هر حرفی)نامیدند،و گمان كردند كه من چنین هستم بخاطر ملازمت بسیار او(علی)با من و توجه من به او وتمایل او و قبولش از من،تاآنكه خداوند عز و جل در این باره چنین نازل كرد:«و منهم الذین یؤذون النبی ویقولون هو أذن قل اذنعلی الذین یزعمون أنه اذنخیر لكم،یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین...»،«و از آنان كسانی هستند كه پیامبر را اذیت می كنند و می گویند او«اذن»(گوش دهنده بر هر حرفی)است،بگو:گوش استبر ضد كسانی كه گمان می كنند او «اذن» استو برای شما خیراست،به خدا ایمان می آورد و در مقابل مؤمنین اظهار تواضع و احترام می نماید».
و اگر من بخواهم گویندگان این نسبت(اذن)را نام ببرم می توانم، و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره كنم می نمایم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفی كنم می توانم، ولی بخدا قسم من در كار آنان با بزرگواری رفتار كرده ام.
بعد از همه اینها،خداوند از من راضی نمی شود مگر آنچه در حق علی بر من نازل كرده ابلاغ نمایم.
سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند:«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك فی حق علیو إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس»،«ای پیامبر برسان آنچهدر حق علیاز پروردگارت بر تو نازل شده واگر انجام ندهی رسالت او را نرسانده ای،و خداوند تو را از مردم حفظ می كند».
3 اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام(ع)
ای مردم،این مطلب را درباره او بدانید وبفهمید،و بدانید كه خداوند او رابرای شما صاحب اختیار و امامی قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرین و انصار و بر تابعین آنان به نیكی،و بر روستایی و شهری،و بر عجمی و عربی،و بر آزاد و بنده،و بر بزرگ و كوچك،و بر سفید و سیاه.بر هر یكتا پرستی حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است.هر كس با او مخالفت كند ملعون است،و هر كس تابع او باشد و او را تصدیق نماید مورد رحمت الهی است.خداوند او را و هر كس را كه از او بشنود و او را اطاعت كند آمرزیده است .
ای مردم،این آخرین باری است كه در چنین اجتماعی بپا می ایستیم،پس بشنوید و اطاعت كنید و در مقابل امر خداوند پروردگارتان سر تسلیم فرود آورید،چرا كه خداوند عز و جل صاحب اختیار شما و معبود شما است،و بعد از خداوند رسولش و پیامبرش كه شما را مخاطب قرار داده،و بعد از من علی صاحب اختیار شما و امام شما به امر خداوند است،و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزی كه خدا و رسولش را ملاقات خواهید كرد.
حلالی نیست مگر آنچه خدا و رسولش و آنان(امامان)حلال كرده باشند،و حرامی نیست مگر آنچه خداو و رسولش و آنان(امامان)بر شما حرام كرده باشند. خداوند عز و جل حلال و حرام را به من شناسانده است،و آنچه پروردگارم از كتابش و حلال وحرامش به من آموخته به او سپرده ام .
ای مردم،علی را(بر دیگران)فضیلت دهید.هیچ علمی نیست مگر آنكه خداوند آنرا در من جمع كرده است و هر علمی را كه آموخته ام در امام المتقین جمع نموده ام،و هیچ علمی نیست مگر آنكه آنرا به علی آموخته ام.اوست«امام مبین»كه خداوند در سوره یس ذكر كرده است:«و كل شیی ء احصیناه فی إمام مبین»،«و هر چزی را در امام مبین جمع كردیم».
ای مردم،از او(علی)بسوی دیگری گمراه نشوید،و از او روی بر مگردانید و از ولایت او سر باز نزنید.اوست كه به حق هدایت نموده و به آن عمل می كند،و باطل را ابطال نموده و از آن نهی می نماید،و در راه خدا سرزنش ملامت كننده ای او را مانع نمی شود.
او(علی)اول كسی است كه به خدا و رسولش ایمان آورد و هیچكس در ایمان به من بر او سبقت نگرفت.اوست كه با جان خود در راه رسول خدا فداكاری كرد.اوست كه با پیامبر خدا بود در حالی كه هیچكس از مردان همراه او خدا را عبادت نمی كرد.اولین مردم در نماز گزاردن،و اول كسی است كه با پیامبر خدا بود در حالی كه هیچكس از مردان همراه او خدا را عبادت نمی كرد.اولین مردم در نماز گزاردن،و اول كسی است كه با من خدا را عبادت كرد.از طرف خداوند به او امر كردم تا در خوابگاه من بخوابد،او هم در حالیكه جانش را فدای من كرده بود در جای من خوابید.
ای مردم، او را فضیلت دهید كه خدا او را فضیلت داده است،و او را قبول كنید كه خداوند او را منصوب نموده است.
ای مردم،او از طرف خداوند امام است،و هر كس ولایت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمی پذیرد و او را نمی بخشد.حتمی است بر خداوند كه با كسی كه با او مخالفت نماید چنین كند و او را به عذابی شدید تا ابدیت وتا آخر روزگار معذب نماید.پس بپرهیزید از اینكه با او مخالفت كنید و گرفتار آتشی شوید كه آتشگیره آن مردم وسنگها هستند و برای كافران آماده شده است.
ای مردم،بخدا قسم پیامبران و رسولان پیشین به من بشارت داده اند، و من بخدا قسم خاتم پیامبران و مرسلین و حجت بر همه مخلوقین از اهل اسمانها و زمینها هستم.هر كس در این مطالب شك كند مانند كفر جاهلیت اول كافر شده است.و هر كس در چیزی از این گفتار من شك كند در همه آنچه بر من نازل شده شك كرده است،و هر كس در یكی از امامان شك كند در همه آنان شك كرده است،و شك كننده درباره ما در آتش است.
ای مردم،خداوند این فضیلت را بر من ارزانی داشته كه منتی از او بر من و احسانی از جانب او بسوی من است.خدایی جز او نیست.حمد و سپاس از من بر او تا ابدیت و تا آخر روزگار و در هر حال.
ای مردم،علی را فضیلت دهید كه او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامی كه خداوند روزی را نازل می كند و خلق باقی هستند.ملعون است ملعون است،مورد غضب است مورد غضب است كسی كه این گفتار مرا رد كند و با آن موافق نباشد.بدانید كه جبرئیل از جانب خداوند این خبر را برای من آورده است و می گوید:«هر كس با علی دشمنی كند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب من بر او باد».هر كس ببیند برای فردا چه پیش فرستاده است.از خدا بترسید كه با علی مخالفت كنید و در نتیجه قدمی بعد از ثابت بودن آن بلغزد،خداوند ازآنچه انجام می دهید آگاه است.
ای مردم،او(علی)«جنب الله»است كه خداوند در كتاب عزیزش ذكر كرده و درباره كسی كه با او مخالفت كند فرموده است:«ان تقول نفس یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب الله»،«ای حسرت بر آنچه درباره جنب خداوند تفریط و كوتاهی كردم».
ای مردم،قرآن را تدبر نمائید و آیات آن را بفهمید و در محكمات آن نظر كنید و بدنبال متشابه آن نروید.بخدا قسم، باطن آن را برای شما بیان نمی كند و تفسیرش را برایتان روشن نمی كند مگر این شخصی كه من دست او را می گیرم و او را بسوی خود بالا می برم و بازوی او را می گیرم و با دو دستم او را بلند می كنم و به شما می فهمانم كه«هر كس من صاحب اختیار اویم این علی صاحب اختیار او است».و او علی بن ابی طالب برادر و جانشین من است،ولایت او از جانب خداوند عز و جل است كه بر من نازل كرده است.
ای مردم،علی و پاكان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است.هر یك از این دواز دیگری خبر می دهد و با آن موافق است.آنها از یكدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. بدانید كه آنان امین های خداوند بین مردم و حاكمان او در زمین هستند.
بدانید كه من ادا نمودم،بدانید كه من ابلاغ كردم،بدانید كه من شنوانیدم،بدانید كه من روشن نمودم،بدانید كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز و جل می گویم،بدانید كه امیر المؤمنینی جز این برادرم نیست.بدانید كه امیر المؤمنین بودن بعد از من برای احدی جز او حلال نیست.
4 معرفی و بلند كردن امیر المؤمنین(ع) بدست پیامبر(ص)
سپس پیامبر(ص)دستش را بر بازوی علی(ع)زد و آنحضرت را بلند كرد. و این در حالی بود كه امیر المؤمنین(ع) از زمانی كه پیامبر(ص) بر فراز منبر آمده بود یك پله پائین تر از مكان حضرت ایستاده بود و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مایل بود كه گویی هر دو در یك مكان ایستاده اند.
پس پیامبر(ص)با دستش او را بلند كرد و هر دو دست را به سوی آسمان باز نمود و علی(ع)را از جا بلند نمود تا حدی كه پای آنحضرت موازی زانوی پیامبر(ص)رسید.سپس فرمود:
ای مردم،این علی است برادر من و وصی من و جامع علم من، و جانشین من در امتم بر آنان كه به من ایمان آورده اند، و جانشین من در تفسیر كتاب خداوند عز و جل و دعوت به آن، و عمل كننده به آنچه او را راضی می كند، و جنگ كننده با دشمنان خدا و دوستی كننده بر اطاعت او و نهی كننده از معصیت او. اوست خلیفه رسول خدا، و اوست امیرالمؤمنین و امام هدایت كننده از طرف خداوند، و اوست قاتل ناكثان و قاسطان و مارقان به امر خداوند.
خداوند می فرماید:«ما یبدل القول لدی»،«سخن در پیشگاه من تغییر نمی پذیرد»، پروردگارا، به امر تو می گویم:«خداوندا دوست بدار هر كس علی را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس علی را دشمن بدارد.و یاری كن هر كس علی را یاری كندو خوار كن هر كس علی را خوار كند،و لعنت نما هر كس علی را انكار كندو غضب نما بر هر كس كه حق علی را انكار نماید».
پروردگارا،تو هنگام روشن شدن این مطلب و منصوب نمودن علی در این روز این آیه را درباره او نازل كردی:«الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الإسلام دینا» .«و من یبتغ غیر الإسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین».«امروز دین شما را برایتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دین شما راضی شدم»،«و هر كس دینی غیر از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زیانكاران خواهد بود».پروردگارا، تو را شاهد می گیرم كه من ابلاغ نمودم.
5 تأكید بر توجه امت به مسئله امامت
ای مردم، خداوند دین شما را با امامت او كامل نمود، پس هر كس اقتدا نكند به او و به كسانی كه جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند عز و جل،چنین كسانی اعمالشان در دنیا و آخرت از بین رفته و در آتش دائمی خواهند بود.عذاب از آنان تخفیف نمی یابد و به آنها مهلت داده نمی شود.
ای مردم،این علی است كه یاری كننده ترین شما نسبت بمن و سزاوارترین شما به من و نزدیك ترین شما به من و عزیزترین شما نزد من است.خداوند عز و جل و من از او راضی هستیم. هیچ آیه رضایتی در قرآن نازل نشده است مگر درباره او، و هیچگاه خداوند مؤمنین را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه ابتدا او مخاطب بوده است،و هیچ آیه مدحی در قرآن نیست مگر درباره او، و خداوند در سوره«هل اتی علی الإنسان...»شهادت به بهشت نداده مگر برای او و این سوره را درباره غیر او نازل نكرده و با این سوره جز او را مدح نكرده است.
ای مردم،او یاری دهنده دین خدا و دفاع كننده از رسول خدا است،و اوست با تقوای پاكیزه هدایت كننده هدایت شده.پیامبرتان بهترین پیامبر و وصیتان بهترین وصی و فرزندان او بهترین اوصیاء هستند.
ای مردم،نسل هر پیامبری از صلب خود او هستند ولی نسل من از صلب امیر المؤمنین علی است .
ای مردم،شیطان آدم را با حسد از بهشت بیرون كرد.مبادا به علی حسد كنید كه اعمالتان نابود شود و قدمهایتان بلغزد.آدم بخاطر یك گناه بزمین فرستاده شد در حالیكه انتخاب شده خداوند عز و جل بود،پس شما چگونه خواهید بود در حالیكه شمائید و در بین شما دشمنان خدا هستند .
بدانید كه با علی دشمنی نمی كند مگر شقی و با علی دوستی نمی كند مگر با تقوی، و به او ایمان نمی آورد مگر مؤمن مخلص. بخدا قسم درباره علی نازل شده است سوره«و العصر»:«بسم الله الرحمان الرحیم، و العصر،ان الإنسان لفی خسر»،«قسم به عصر،انسان در زیان است» مگر علی كه ایمان آورد و به حق و صبر توصیه كرد.
ای مردم،من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم،و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چیزی نیست.ای مردم از خدا بترسید آنطور كه باید ترسید و از دنیا نروید مگر آنكه مسلمان باشید.
6 اشاره به كارشكنیهای منافقین
ای مردم،«ایمان آورید به خدا و رسولش و به نوری كه همراه او نازل شده است،قبل از آنكه هلاك كنیم وجوهی را و آن صورتها را به پشت بر گردانیم یا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنیم». بخدا قسم، از این آیه قصد نشده است مگر قومی از اصحابم كه آنان را به اسم و نسبشان می شناسم ولی مأمورم كه از آنان پرده پوشی كنم.پس هر كس عمل كند مطابق آنچه در قلبش از حب یا بغض نسبت به علی می یابد.
ای مردم،نور از جانب خداوند عز و جل در من نهاده شده و سپس در علی بن ابی طالب و بعد در نسل او تا مهدی قائم كه حق خداوند و هر حقی كه برای ما باشد می گیرد،چرا كه خداوند عز و جل ما را بر كوتاهی كنندگان و بر معاندان و مخالفان و خائنان و گناهكاران و ظالمان و غاصبان از همه عالمیان حجت قرار داده است.
ای مردم،شما را می ترسانم و انذار می نمایم كه من رسول خدا هستم و قبل از من پیامبران بوده اند،آیا اگر من بمیرم یا كشته شوم شما عقب گرد می نمائید؟هر كس به عقب برگردد به خدا ضرری نمی رساند،و خدا بزودی شاكرین و صابرین را پاداش می دهد.بدانید كه علی است توصیف شده به صبر و شكر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنین اند.
ای مردم،با اسلامتان بر من منت مگذارید،بلكه بر خدا منت نگذرارید، كه اعمالتان را نابود می نماید و بر شما غضب می كند و شما را به شعله ای از آتش و مس (گداخته) مبتلا می كند،پروردگار شما در كمین است.
ای مردم،بعد از من امامانی خواهند بود كه به آتش دعوت می كنند و روز قیامت كمك نمی شوند .ای مردم،خداوند و من از آنان بیزار هستیم.ای مردم،آنان و یارانشان و تابعینشان و پیروانشان در پائین ترین درجه آتش اند و چه بد است جای متكبران. بدانید كه آنان«اصحاب صحیفه»هستند،پس هر یك از شما در صحیفه خود نظر كند.
راوی می گوید:وقتی پیامبر(ص)نام«اصحاب صحیفه»را آورد اكثر مردم منظور حضرت از این كلام را نفهمیدند و برایشان سؤال انگیز شد و فقط عده كمی مقصود حضرت را فهمیدند.
ای مردم،من امر خلافت را بعنوان امامت و وراثت آن در نسل خودم تا روز قیامت به ودیعه می سپارم،و من رسانیدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غائب و بر همه كسانی كه حضور دارند یا ندارند،بدنیا آمده اند یا نیامده اند.پس حاضران به غائبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.
و بزودی امامت را بعد از من بعنوان پادشاهی و با ظلم و زور می گیرند.خداوند غاصبین و تعدی كنندگان را لعنت كند.و در آن هنگام استای جن و انسكه می ریزد برای شما آنكه باید بریزد و می فرستد بر شما شعله ای از آتش و مس(گداخته)و نمی توانید آنرا از خود دفع كنید .
ای مردم،خداوند عز و جل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبیث را از پاكیزه جدا كند،و خداوند شما را بر غیب مطلع نمی كند.
ای مردم،هیچ سرزمین آبادی نیست مگر آنكه در اثر تكذیب(اهل آن آیات الهی را)خداوند قبل از روز قیامت آنها را هلاك خواهد كرد و آنرا تحت حكومت حضرت مهدی خواهد آورد،و خداوند و عده خودرا عملی می نماید.
ای مردم،قبل از شما اكثر پیشینیان هلاك شدند،و خداوند آنها را هلاك نمود و اوست كه آیندگان را هلاك خواهد كرد.خدای تعالی می فرماید«ألم نهلك الأولین،ثم نتبعهم الاخرین،كذلك نفعل بالمجرمین،و یل یومئذ للمكذبین»،«آیا ما پیشینیان را هلاك نكردیم؟آیا در پی آنان دیگران را نفرستادیم؟ما با مجرمان چنین می كنیم.وای برمكذبین در آن روز».
ای مردم،خداوند مرا امر و نهی نموده است،و من هم به امر الهی علی را امر و نهی نموده ام،و علم امر و نهی نزد اوست.پس امر او را گوش دهید تا سلامت بمانید،و او را اطاعت كنید تا هدایت شوید و نهی او را قبول كنید تا در راه درست باشید،و به سوی مقصد ومراد او بروید و راههای بیگانه،شما را از راه او منحرف نكند.
7 پیروان اهل بیت(ع)و دشمنان ایشان
ای مردم،من راه مستقیم خداوند هستم كه شما را به تبعیت آن امر نموده،و سپس علی بعد از من،و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدایت اند،به حق هدایت می كنند و بیاری حق به عدالت رفتار می كنند.
سپس حضرت چنین خواندند:«بسم الله الرحمان الرحیم،الحمد لله رب العالمین...»تا آخر سوره حمد و سپس فرمودند:
این سوره درباره من نازل شده،و بخدا قسم درباره ایشان(امامان)نازل شده است.بطور عموم شامل آنهاست و بطور خاص درباره آنان است.ایشان دوستان خدایند كه ترسی بر آنان نیست و محزون نمی شوند،بدانید كه حزب خداوند غالب هستند.
بدانید كه دشمنان ایشان سفهاء گمراه و برادران شیاطین اند كه اباطیل را از روی غرور به یكدیگر می رسانند.
بدانید كه دوستان ایشان(اهل بیت)كسانی اند كه خداوند در كتابش آنان را یاد كرده و فرموده است:«لا تجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آبائهم او ابنائهم او إخوانهم او عشیرتهم،اولئك كتب فی قلوبهم الایمان...»تا آخر آیه،«نمی یابی قومی را كه به خدا و روز قیامت ایمان آورده باشند،و در عین حال با كسانی كه با خدا و رسولش ضدیت دارند روی دوستی داشته باشند،اگر چه پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرانشان یا فامیلشان باشند.آنان اند كه ایمان در قلوبشان نوشته شده است...»
بدانید كه دوستان ایشان(اهل بیت)كسانی اند كه خداوند عز و جل آنان را توصیف كرده و فرموده است:«الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئك لهم الأمن و هم مهتدون»«كسانی كه ایمان آورده اند و ایمانشان را با ظلم نپوشانده اند،آنان اند كه بر ایشان امان است و آنان هدایت یافتگان اند».
بدانید كه دوستان ایشان كسانی اند كه ایمان آورده اند و به شك نیفتاده اند.
بدانید كه دوستان ایشان كسانی اند كه با سلامتی و در حال امن وارد بهشت می شوند و ملائكه با سلام به ملاقات آنان می آیند و می گویند:«سلام بر شما پاكیزه شدید،پس برای همیشه داخل بهشت شوید».
بدانید كه دوستان ایشان كسانی هستند كه بهشت برای آنان است و در آن بدون حساب روزی داده می شوند.
بدانید كه دشمنان ایشان (اهل بیت) كسانی اند كه به شعله های آتش وارد می شوند،بدانید كه دشمنان ایشان كسانی اند كه از جهنم در حالی كه می جوشد صدای وحشتناكی می شوند و شعله كشیدن آنرا می بینند.
بدانید كه دشمنان ایشان كسانی اند كه خداوند درباره آنان فرموده است«كلما دخلت امة لعنت اختها...»تا آخر آیه،«هر گروهی كه داخل(جهنم)می شود همتای خود را لعنت می كند...».
بدانید كه دشمنان ایشان كسانی اند كه خداوند عز و جل می فرماید:
«كلما القی فیها فوج سألهم خزنتها الم یأتكم نذیر،قالوا بلی قد جاءنا نذیر فكذبنا و قلنا ما نزل الله من شیی ء،ان انتم الا فی ضلال كبیر... فسحقا لأصحاب السعیر»،«هر گاه گروهی(از ایشان)را در جهنم می اندازند خزانه داران دوزخ از ایشان می پرسند:آیا ترساننده ای برای شما نیامد؟می گویند:بلی،برای ما نذیر و ترساننده آمد ولی ما او را تكذیب كردیم و گفتیم:خداوند هیچ چیز نازل نكرده است،و شما در گمراهی بزرگ هستید...پس دور باشند اصحاب آتش».
بدانید كه دوستان ایشان(اهل بیت)كسانی هستند كه در پنهانی از پروردگارشان می ترسند و برای آ نان مغفرت و اجر بزرگ است.
ای مردم،چقدر فاصله است بین شعله های آتش و بین اجر بزرگ!ای مردم،دشمن ما كسی است كه خداوند او را مذمت و لعنت نموده،و دوست ما آن كسی است كه خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.
ای مردم،بدانید كه من نذیر و ترساننده ام و علی هدایت كننده است.
ای مردم،من پیامبرم و علی جانشین من است.
ای مردم،بدانید كه من پیامبرم و علی امام و وصی بعد از من است،و امامان بعد از او فرزندان او هستند.بدانید كه من پدر آنانم و آنها از صلب او بوجود می آیند.
8 حضرت مهدی عجل الله فرجه
بدانید كه آخرین امامان،مهدی قائم از ماست.اوست غالب بر ادیان،اوست انتقام گیرنده از ظالمین،اوست فاتح قلعه ها و منهدم كننده آنها،اوست غالب بر هر قبیله ای از هل شرك و هدایت كننده آنان.
بدانید كه اوست گیرنده انتقام هر خونی از اولیاء خدا.اوست یاری دهنده دین خدا.
بدانید كه اوست استفاده كننده از دریایی عمیق.اوست كه هر صاحب فضیلتی را بقدر فضلش و هر صاحب جهالتی را بقدر جهلش نشانه می دهد.اوست انتخاب شده و اختیار شده خداوند.اوست وارث هر عملی و احاطه دارنده به هر فهمی.
بدانید كه اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالابرنده آیات الهی.اوست هدایت یافته محكم بنیان.اوست كه كارها به او سپرده شده است.
اوست كه پیشینیان به او بشارت داده اند،اوست كه بعنوان حجت باقی می ماند و بعد از او حجتی نیست.هیچ حقی نیست مگر همراه او،و هیچ نوری نیست مگر نزد او.
بدانید او كسی است كه غالب بر او نیست و كسی بر ضد او كمك نمی شود.اوست ولی خدا در زمین و حكم كننده او بین خلقش و امین او بر نهان و آشكارش.
9 مطرح كردن بیعت
ای مردم،من برایتان روشن كردم و به شما فهمانیدم،و این علی است كه بعد از من به شما می فهماند.
بدانید كه من بعد از پایان خطابه ام شما را به دست دادن با من بعنوان بیعت با او و اقرار به او،و بعد از من به دست دادن با خود او فرا می خوانم.
بدانید كه من با خدا بیعت كرده ام و علی با من بیعت كرده است،و من از جانب خداوند برای او از شما بیعت می گیرم(خداوند می فرماید:)«ان الذین یبایعونك انما یبایعون الله،ید الله فوق ایدیهم،فمن نكث فانما ینكث علی نفسه،و من أوفی بما عاهد علیه الله فسیؤتیه اجرا عظیما»،«كسانی كه با تو بیعت می كنند در واقع با خدا بیعت می كنند،دست خداوند بر روی دست آنان است.پس هر كس بیعت را بشكند این شكستن بر ضرر خود اوست،و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظیمی عنایت خواهد كرد».
10 حلال و حرام،واجبات و محرمات
ای مردم،حج و عمره از شعائر الهی هستند،(خداوند می فرماید:)«فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما»تا آخر آیه،«پس هر كس به خانه خدا بعنوان حج یا عمره بیاید برای او اشكالی نیست كه بر صفا و مروه بسیار طواف كند».
ای مردم،به حج خدا بروید.هیچ خاندانی به خانه خدا وارد نمی شوند مگر آنكه مستغنی می گردند و شاد می شوند،وء هیچ خاندانی آنرا ترك نمی كنند مگر آنكه منقطع می شوند و فقیر می گردند .ای مردم،هیچ مؤمنی در موقف(عرفات،مشعر،منی)وقوف نمی كند مگر آنكه خداوند گناهان گذشته او را تا آن وقت می آمرزد،و هر گاه كه حجش پایان یافت اعمالش را از سر می گیرد.
ای مردم،حاجیان كمك می شوند و آنچه خرج می كنند به آنان بر می گردد،و خداوند جزای محسنین را ضایع نمی نماید.
ای مردم،با دین كامل و با تفقه و فهم به حج خانه خدا بروید و از آن مشاهد مشرفه جز با توبه و دست كشیدن از گناه بر مگردید.
ای مردم،نماز را بپا دارید و زكات را بپردازید همانطور كه خداوند عز و جل به شما فرمان داده است و اگر زمان طویلی بر شما گذشت و كوتاهی نمودید یا فراموش كردید،علی صاحب اختیار شما است و برای شما بیان می كند،او كه خداوند عز و جل بعد از من بعنوان امین بر خلقش او را منصوب نموده است.او از من است و من از اویم.
او و آنانكه از نسل من اند از آنچه سؤال كنید به شما خبر می دهند و آنچه را نمی دانید برای شما بیان می كنند.
بدانید كه حلال و حرام بیش از آن است كه من همه آنها را بشمارم و معرفی كنم و بتوانم در یك مجلس به همه حلالها دستور دهم و از همه حرامها نهی كنم.پس مأمورم كه از شما بیعت بگیرم و با شما دست بدهم بر اینكه قبول كنید آنچه از طرف خداوند عز و جل درباره امیر المؤمنین علی و جانشینان بعد از او آورده ام كه آنان از نسل من و اویند،(و آن موضوع)امامتی است كه فقط در آنها بپا خواهد بود،و آخر ایشان مهدی است تا روزی كه خدای مدبر قضا و قدر را، ملاقات كند.
ای مردم،هر حلالی كه شما را بدان راهنمایی كردم و هر حرامی كه شما را از آن نهی نمودم،هرگز از آنها برنگشته ام و تغییر نداده ام.این مطلب را بیاد داشته باشید و آنرا حفظ كنید و به یكدیگر سفارش كنید،و آنرا تبدیل نكنید و تغییر ندهید.
من سخن خود را تكرار می كنم:نماز را بپا دارید و زكات را بپردازید و به كار نیك امر كنید و از منكرات نهی نمائید.
بدانید كه بالاترین امر بمعروف آنست كه سخن مرا بفهمید و آنرا به كسانی كه حاضر نیستند برسانید و او را از طرف من به قبولش امر كنید و از مخالفتش نهی نمائید،چرا كه این دستوری از جانب خداوند عز و جل و از نزد من است،و هیچ امر بمعروف و نهی از منكری نمی شود مگر با امام معصوم.
ای مردم،قرآن به شما می شناساند كه امامان بعد از علی فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم كه آنان از نسل من و از نسل اویند.
آنجا كه خداوند در كتابش می فرماید:«و جعلها كلمة باقیة فی عقبه»،«آن(امامت)را بعنوان كلمه باقی در نسل او قرار داد»،و من نیز به شما گفتم:«اگر به آن دو(قرآن و اهل بیت)تمسك كنید هرگز گمراه نمی شوید».
ای مردم،تقوی را تقوی را.از قیامت بر حذر باشید همانگونه كه خدای عز و جل فرموده:«إن زلزلة الساعة شیی ء عظیم»،«زلزله قیامت شیئ عظیمی است».
مرگ و معاد و حساب و ترازوهای الهی و حسابرسی در پیشگاه رب العالمین و ثواب و عقاب را بیاد آورید.هر كس حسنه با خود بیاورد طبق آن ثواب داده می شود،و هر كس گناه بیاورد در بهشت او را نصیبی نخواهد بود.
11 بیعت گرفتن رسمی
ای مردم،شما بیش از آن هستید كه با یك دست و در یك زمان با من دست دهید،و پروردگارم مرا مأمور كرده است كه از زبان شما اقرار بگیرم در باره آنچه منعقد نمودم برای علی امیر المؤمنین و امامانی كه بعد از او می آیند و از نسل من و اویند،چنانكه بشما فهماندم كه فرزندان من از صلب اویند.
پس همگی چنین بگوئید:
«ما شنیدیم و اطاعت می كنیم و راضی هستیم و سر تسلیم فرود می آوریم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت بما رساندی درباره امر امامت اماممان علی امیر المؤمنین و امامانی كه از صلب او بدنیا می آیند.بر این مطلب با قلبهایمان و با جانمان و با زبانمان و با دستانمان با تو بیعت می كنیم.بر این عقیده زنده ایم و با آن می میریم و(روز قیامت)با آن محشور می شویم.تغییر نخواهیم داد و تبدیل نمی كنیم و شك نمی كنیم و انكار نمی نمائیم و تردید به دل راه نمی دهیم و از این قول بر نمی گردیم و پیمان را نمی شكنیم.
تو ما را به موعظه الهی نصیحت نمودی درباره علی امیر المؤمنین و امامانی كه گفتی بعد از او از نسل تو و فرزندان اویند،یعنی حسن و حسین و آنانكه خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است.
پس برای آنان عهد و پیمان از ما گرفته شد،از قلبهایمان و جانهایمان و زبانهایمان و ضمائرمان و دستهایمان.هر كس توانست با دست بیعت می نماید و گر نه با زبانش اقرار می كند.هرگز در پی تغییر این عهد نیستیم و خداوند(در این باره)از نفسهایمان دگرگونی نبیند.
ما این مطالب را از قول تو به نزدیك و دور از فرزندانمان و فامیلمان می رسانیم،و خدا را بر آن شاهد می گیریم.خداوند در شاهد بودن كفایت می كند و تو نیز بر این اقرار ما شاهد هستی».
ای مردم،چه می گوئید؟خداوند هر صدایی را و پنهانی های هر كسی را می داند.پس هر كس هدایت یافت بنفع خودش است و هر كس گمراه شد به ضرر خودش گمراه شده است،و هر كس بیعت كند با خداوند بیعت می كند،دست خداوند بر روی دست آنها(بیعت كنندگان)است.
ای مردم،با خدا بیعت كنید و با من بیعت نمائید و با علی امیر المؤمنین و حسن و حسین و امامان از ایشان در دنیا و آخرت،بعنوان امامتی كه در نسل ایشان باقی است بیعت كنید .خداوند غدر كنندگان(بیعت شكنان)را هلاك و وفاداران را مورد رحمت قرار می دهد.و هر كس بیعت را بشكند به ضرر خویش شكسته است،و هر كس به آنچه با خدا پیمان بسته وفا كند خداوند به او اجر عظیمی عنایت می فرماید.
ای مردم،آنچه به شما گفتم بگوئید(تكرار كنید)،و به علی بعنوان«امیر المؤمنین»سلام كنید و بگوئید«شنیدیم و اطاعت كردیم،پروردگارا مغفرت تو را می خواهیم و بازگشت بسوی توست» .و بگوئید:«حمد و سپاس خدای را كه ما را به این هدایت كرد،و اگر خداوند هدایت نمی كرد ما هدایت نمی شدیم...».
ای مردم،فضائل علی بن ابی طالب نزد خداوندكه در قرآن آنرا نازل كردهبیش از آن است كه همه را در یك مجلس بشمارم،پس هر كس درباره آنها بشما خبر داد و معرفت آنرا داشت او را تصدیق كنید.
ای مردم،هر كس خدا و رسولش و علی و امامانی را كه ذكر كردم اطاعت كند به رستگاری بزرگ دست یافته است.
ای مردم،كسانی كه برای بیعت با او و قبول ولایت او و سلام كردن بعنوان«امیر المؤمنین»با او،سبقت بگیرند آنان رستگارانند و در باغهای نعمت خواهند بود.
ای مردم،سخنی بگوئید كه بخاطر آن خداوند از شما راضی شود،و اگر شما و همه كسانی كه در زمین هستند كافر شوند بخدا ضرری نمی رسانند.
خدایا،بخاطر آنچه ادا كردم و امر نمودم مؤمنین را بیامرز،و بر منكرین كه كافرند غضب نما،و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.
منابع مقاله: خطابه غدیر ص 55، ؛
ادامه مطلب
گزارشی مختصر از وضعیت كنونی محل غدیر
آثاری كه می تواند یادآور حادثه عظیم غدیرخم باشد و تاكنون باقی است، وادی و بركه ای است نزدیك شهر «رابغ» و نیز یك مسجد و یك برج شش ضلعی در داخل شهر.
از مكه تا غدیرخم صدو هشتاد و هفت كیلومتر است. در جاده قدیم مكه به مدینه، هفده كیلومتر بعد از دو راهی«جحفه» به مسجد غدیر می رسیم: مسجد غدیر اكنون در شهر رابغ قرار دارد. در خیابان اصلی، در انتهای شهر وقتی از سمت جنوب به شمال(از مكه به مدینه) می رویم، در سمت راست تقاطع یك خیابان فرعی، مسجدی است با بنایی حدود ششصدمتر كه با سیمان و بتون ساخته شده است، سقف آن كه چندان بلند نیست، حدود3/5 متر ارتفاع دارد و در وسط آن سقف بلندتری با حدود 4/5 متر ارتفاع قرار دارد كه مسجد را تأمین می كند . این مسجد از بناهای اول دوره سعودی است وتقریباًچهل سال از تاریخ بنای فعلی آن می گذرد و دارای یك گلدسته كوتاه است كه در گوشه جنوب غربی آن قرار دارد. دَرِ مسجد در غیر اوقات نماز بسته است و به نام خاصی نامیده نمی شود. اهالی محل نیز آن را به نام«غدیر» نمی شناسند.
ولی از قراین و شواهد و گفته آن كسانی كه سابقه سفر به این محل را دارند، پیداست كه نام آن «مسجد غدیر» است. اگر مسجد زایرانی داشته باشد و از خادم آن بخواهند، در را برایشان می گشاید. داخل مسجد به رنگ سفید است و نمایی ساده دارد، با محرابی بدون كاشی و تزئین؛ حتی آیه ای هم بر دیوار مسجد نگاشته نشده و هیچ علامتی كه حاكی از حدیث غدیر یا خطبه حضرت رسول (ص) باشد وجود ندارد.
در فاصله حدود ده متری این مسجد، برج سنگی شش ضلعی یی به ارتفاع تقریبی چهار متر، با مساحت تقریبی ده متر مربع قرار دارد كه دارای چند پنجره كوچك و روزنه های كوچكی است كه آن را به برج دیدبانی و نگهبانی شبیه می سازد. به گفته اهل اطلاع این برج در محل توقف پیامبراكرم(ص) هنگام معرفی حضرت علی(ع) به عنوان جانشین خود، ساخته شده است. سقف این برج فرو ریخته ولی دیوارهای سنگی آن سالم است و روی آن لایه ای از سیمان كشیده شده است. در اطراف برج چند میله گذاشته شده است كه با زنجیر به هم وصل شده است. دَرِ ورودی برج مسدود است، در كنار دَرِ برج تابلویی نصب شده است كه ظاهراًسابقه تاریخی برج بر روی آن نگاشته شده بود، ولی به مرور زمان از بین رفته و تابلو نیز زنگ زده است.
چندده متر پس از مسجد غدیر، انتهای شهر«رابغ» است. در ادامه خیابان اصلی شهر كه در قسمت جلوی مسجد غدیر و برج و در فاصله حدود دویست و پنجاه متری به وادی غدیر می رسد، رودخانه ای است كم عمق و عریض كه چند پل كم ارتفاع بر روی آن احداث شده است و عابرین از آن می گذرند. داخل این وادی، نخلستان و درختان كُنار و زمینهای زراعتی است كه اغلب آنها سبزی كاری شده است، این وادی از سمت شمال مسجد غدیر قرار دارد، و از سمت شرق به غرب امتداد می یابد و در نهایت به دریای سرخ می رسد و آب باران های موسمی را به دریا هدایت می كند.
منابع مقاله: علوم حدیث، شماره 7، ؛
ادامه مطلب
موقعیت جغرافیایی غدیر خم
بكری اندلسی جغرافی دان (متوفّای 487 هجری، در معجم ما استعجم، جلد1، صفحه 492) به گفته سكونی استناد كرده كه: «مَوضِع غدیر خم یقال له الخرّار».
وادی «الخرّار» كه امروزه به «الظهر» شهرت دارد، در امتداد «وادی الخانق» است. پس، از خود پرسیدم چگونه می توان موقعیت جُحفه را در این وادی شناخت؟ تا براساس چنین موقعیّتی، مكان تاریخیِ غدیر خم را پیدا كرد؟!
مدّت ها به پژوهش پرداختم و در عبارات متناقض و نامفهوم سرگردان شدم، هرچه بیشتر می رفتم از زبان علمیِ جغرافیا دور می شدم و در واژه های راویان و سیاق عبارات مورّخان به دور می افتادم.
هیچ محقّقی را نیافتم كه در پژوهش های خود در باره سخنان پیامبر در غدیر خم، با دید جغرافیایی، این واقعه تاریخیِ اسلام را بررسی كرده باشد. راهی نداشتم جز آن كه خود بار سفر بر دوش كشم، بیابان های حجاز را طی كنم تا تاریخ را در مكانش بخوانم... راهی نداشتم جز آن كه در منطقه جغرافیایی رابُغ فرود آیم و در پیِ منزلگاه غدیر، این سوی و آن سوی بگردم و بجویم، ببینم و بخوانم تا با دل، جای پای پیامبر را بیابم و بر آن بوسه زنم.
چون در عرض جغرافیایی 47 . /22 و طول 58 ./038 بیابان های رابغ را طی كردم تا به سوی میقات جحفه در عرض 42 ./ 022 و طول 8 ./ 039 جغرافیایی ره سپارم. نخستین پرسشی كه به ذهنم رسید، این بود كه: آیا مكان فعلیِ میقات در همان مكانی است كه در تاریخ به جُحفه شهرت دارد؟ اگر آری است، دلیل آن چیست؟ و اگر نیست، فاصله میان آن دو مكان چقدر است؟
برای رسیدن به پاسخ، مسجدِ میقات جُحفه را به سوی شمال شرقی طی كردم تا بر تلّی كه در برقاء القطیعا قرار داشت رفته، به مشاهده بیابان های اطراف پردازم. وقتی بر فراز این تلّ نیمه سنگی رسیدم و به اطراف نگریستم، در شمال غربی، آثار بنای تاریخی عظیمی را دیدم كه در میان رمل ها فرو رفته بود.
در آن لحظه، هم بنا را بقایای قصری دیدم و هم شبیه قلعه ای مرتفع كه دقیقا در آغاز وادی الحلق قرار دارد و هر بیننده ای را در شكوه خاموش خود مبهوت می سازد.
موقعیت چنین بنایی را حدّ میان حرّه شرقی كه آن را «ابوبره» می گویند و حرّه جنوبی كه به «العزوریه» شهرت داشت، دیدم. دقیقا در مسیری كه به الخرّار می رود.
چون خواستم موقعیت جغرافیایی این حصن یا به گفته مردمِ آن حوالی، قصر عُلیا را مشخص كنم، به نزدیك ترین مقیاس ها در عرض جغرافیایی 44 . / 22 و طول 7 ./ 39 رسیدم. دقیقا 16 كیلومتریِ شهر رابغ، در كنار بحر احمر و 9 كیلومتریِ شرق جاده ساحلیِ مدینه، جده و مكه.
با توجه به این كه مسیر «وادی مر» و «وادی الخانق» به «وادی الخرار» و از آنجا به طرف «وادی الحلق» تغییر مسیر داده و به «وادی الغائضه» متصل می شود، وجود چنین بنای برافراشته ای از قرون گذشته نشانگر مركزیت كدام وادی در جحفه است؟ آیا غیر از این است كه دقیقا محلّ تجمع مردم جحفه را در تقاطع این وادی ها مشخص می كند؟ اگر چنین است پس باید محل میقات دورتر از مركز شهرك جحفه بوده باشد.
اجازه دهید با حوصله و رعایتِ امانتِ تمام در استناد و منابع، موضوع پژوهش را بكاویم تا بتوانیم درباره موقعیت محل غدیر خم ابهام های تاریخی را بشناسیم و پاسخ های تاریخی را بجوییم.
بقایای بنای تاریخی با دیوارهایی به ارتفاع هشت متر و طول سی و سه متر، مجموعا دارای 1089 متر مساحت است و در یك مجتمع كم سكنه ای مانند جُحفه در قرن 3 و 4 نمی تواند صرفا یك دژ نظامی بوده باشد. باید قسمتی از یك حصاری به نظر آید كه اهل جحفه درآن به سر می بردند و در آن از مصریان و مغربیانِ راهیان حج و عمره پذیرایی می شده تا تداركات سفر آنان را از میقات جحفه تا مكه فراهم سازند.
چنین برداشتی از جغرافیای تاریخی جُحفه، مطابق است با سخن امام حربی كه در اواخر قرن سوم می زیسته و نوشته است: «جُحفة... عَلیها حِصْن و بابان، و المنازل فی السّوق داخل الحصن» .(1) از خود پرسیدم چرا محدوده چنین حصاری در فاصله 4/5 كیلومتری مسجد میقات جحفه ساخته شده است؟! به بررسی پرداختم تا به یك سند معتبر تاریخی و جغرافیایی رسیدم و آن گفته البكری اندلسی است كه نوشت: «و فی أوّل الجُحفة مسجدالنّبی صلی الله علیه و سلم به موضع یُقال لَهُ عَزوَر».(2)
این چه مسجدی است كه به نام پیامبر ساخته شده و در مجاورت سمت شمال شرقیِ همین محدوده حصارهای فعلیِ جحفه قرار داشته است؟
آنچه مسلّم است، دو موقعیت مهم تاریخی اسلام به جحفه اهمیت خاصی بخشید،یكی انتخاب محلّ به عنوان میقات و دوم واقعه ای كه در جریان بازگشت پیامبر از حجّة الوداع به وقوع پیوست.
درباره این واقعه معنوی، در سیره، از میان چند مأخذ اصیل، تنها به گفته یك تاریخ نگار بزرگ بسنده می كنیم:
ابن واضح یعقوبی می نویسد: پیامبر اسلام، «خرج لیلاً منصرفا الی المدینة، فصار الی موضع بالقرب من الجُحفة یقال له: غدیر خم، لثمانی عشرة لیلة خلت من ذیالحجّة، و قام خطیب، فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ...».(3)
به اعتبار چنین واقعه تاریخی، از توقّف پیامبر و ایراد خطبه، مسجدی بنا شد كه در نظر تابعین و دیگر مسلمانانِ قرون نخستینِ اسلام، از اهمیت ویژه ای برخوردار بود. وقتی البكری اندلسی می گوید: «... غدیر خمّ علی ثلاثة أمیال من الجحفة ... و هی الغیضة الّتی تسمّی خمّ» معلوم می گردد كه محلّ غدیر دورتر از محلّ میقات (جحفه) بوده است. اسدی هم بنا به تصریح سمهودی در «وفاء الوفا» (صفحه 1204)، همان فاصله 3 میل را نوشته اند، نباید ما را به اشتباه اندازد؛ زیرا تعیین محدوده جنوبی جُحفه در هر قرنی تفاوت داشته است. بدین لحاظ ، اگر فاصله 3 میل را از كانون میقات جحفه محاسبه كنیم، حدودا محلّ بنای تاریخی، در محدوده مسجد غدیر خم بوده است؛ زیرا وقتی فاصله میان مسجد میقات تا بقایای بنای تاریخی را اندازه گرفتند، حدود 4000 5000 متر است، با توجه به این كه هر میل عربی حدود 1700 متر است، با نشانی امام حربی، البكری و زمخشری و نووی تطبیق اصولی دارد.
پس از اطمینان از حصول این نتایج، پژوهشی بر نظریاتی كه مغایر این دستاوردها بود تعمّق كردم، پس از جمع بندی با دو نظر در خور توجه روبرو شدم:
نخست بر نظریه عرام، مبنی بر یك میلی فاصله جحفه و غدیر، تأمّلی داشتم، یافتم كه این نظریه بدان جهت كه معلوم نكرده مبدأ اندازه گیری از حصن جحفه بوده یا از محلّ میقات، نمی تواند یك نظریه مغایر با نظریه ما باشد، به خصوص آن كه اگر فاصله یك میل را از مركز حصن جحفه در نظر آوریم، همان نتیجه 3 میل بین محدوده میقات تا غدیر خم به دست می آید.
نظر دیگر، احتمالی است كه عاتق بن غیث بلادی، پژوهشگر مكّی دورانِ ما داده است. او می نویسد: در اثنای بررسی موقعیت جغرافیایی جحفه، مردی را در بیابان دیده و از او محلّ غدیر خم را پرسیده است. آن بادیه نشین: «أشار الی نخلات مطلع الشمس فقال: هذیك الغُربة، و یقع شرق رابغ بما یقرب من 26 كیلا»(4)
اولاً: در هیچ مأخذی نیافتم كه مورّخ یا سیّاح و جغرافی دان و ادیبی، غدیر خم را در غربه دانسته باشد. آن چه ما از مسیر كاروان ها میان مكه و مدینه دانسته ایم و بانقشه های تاریخی آن ها آشناییم، هیچ جا مسیر قوافل، شرق وادی مر نبوده است، آن چه كه وجود دارد و می توان به آن اطمینان داشت، مسیرجحفه رو به شمال از طریق العزرویه بوده است و نه از كنار حره ذویبان و در همین مسیر، بنای مسجد غدیر محلّ عبادت راهیان حج بوده است.
ثانیا:اگرحصن جحفه را مركز جحفه بدانیم، محل غدیر خم به زعم عاتق بلادی، در 8 كیلومتری؛ یعنی 17 میلی شمال شرقی جحفه است و این فاصله را در هیچ مدرك تاریخی نمی توانیم بیابیم، هر چه هست سخن از 1 تا 3 میل، یعنی حدّ اكثر 2 تا 5 كیلومتر است.
ثالثا: اگر محلّ میقات را مركز جحفه بگیریم، فاصله غدیر خم تا میقات، 14 كیلومترمی شود و این در راه های كاروانی كاروان های حجاج راه كمی نیست كه جغرافی دانان ومورّخان را به اشتباه اندازد تا بنگارند: «غدیر خم، عند جحفة...»
رابعا: چگونه می توان به گفته فردی اعتماد كرد كه نشانی غدیرخم را بعد از قرن ها به عنوان چاهی در نظر می آورد كه چند نخل در اطراف آن روییده شده است! حال آن كه همه محقّقان از محل غدیر خم به عنوان بنای مسجدی به نام غدیر خم یاد كرده اند كه لا اقل 5 قرن در معرض دید جغرافی دانان و محل عبادت راهیان مكه و مدینه بوده است.
اكنون اجازه دهید سند تاریخیِ ذیل را مورد مطالعه قرار دهیم:
كلینی در «الفروع من الكافی»(5) تحت عنوان «كتاب الحج»، بابی را به مسجد غدیرخم اختصاص داده. این سند تاریخی قرن 2/4 را ذیل آن ثبت كرده است:
عَنْ أَبان عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: «یُسْتَحَبُّ الصَّلاةُ فِی مَسْجِدِ الْغَدِیرِ لاِءَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله أَقَامَ فِیهِ».(6)
و از عبدالرحمن الحجاج آورده است كه گفت: «سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِیمَ علیه السلام عَنِ الصَّلاةِ فِی مَسْجِدِ غَدِیرِ خُمٍّ بِالنَّهَارِ وَ أَنَا مُسَافِرٌ فَقَالَ صَلِّ فِیهِ فَإِنَّ فِیهِ فَضْلاً...»(7) و 7 قرن بعد، سمهودی در وفاء الوفا(8) محل غدیر خم را مسجدی به نام غدیرخم دانسته، می گوید: «وَ أخبرنی مُخبر أنّه رأی هذا المسجد علی نحو هذه المسافة من الجحفة، و قد هدم السیل بعضه».
به شك دیگری افتادم كه شاید كسانی كه خطبه پیامبر را در غدیرخم روایت كرده اند، مكان دیگری غیر از جحفه را نشان داده اند. به بررسی پرداختم، در مجموعه چنین اسنادی، همه نظرها به غدیری است كه در جحفه وجود داشته و از زمان های دور به آن «مَهْیَعَه» می گفتند.
تأكید می كنم: جحفه یا مهیعه ای كه در منابع متعدّد به آبگیرهای آن در مسیر ارتباطی میان مكه و مصر و عراق و شام اشاره شده، در مسیر بازگشت پیامبر از مكه به سوی مدینه قرار داشته است. برای این منظور به ذكر چند مدرك تاریخی مورد اعتماد بسنده می كنیم:
در حدیث جابربن عبداللّه از واقعه ای كه ابن عقده آن را در «حدیث الولایه» آورده می خوانیم: «كُنّا مَعَ النَّبِیّ فی حَجّةِ الْوداع فَلَمّا رَجَعَ اِلیَ الُْجْحَفة نَزَلَ ثُمَّ خَطب النّاس...» و به سند حذیقة بن اُسید در «الفصول المهمه» ابن الطباغ المالكی می خوانیم: «لَمّا صَدَرَ رَسُولُ اللّه ِ مِنْ حَجَّةِ الْوَداعِ وَ لَمْ یَحُجَّ غَیرها أَقْبَل حَتّی اِذا كان بالجُحفةِ...» و در گفته زیدبن ارقم كه ابن طلحه شافعی آن را در كتاب «مطالب السئول» (ص 16) ثبت كرده، عبارت: «نَزَلَ رَسُولُ اللّه الجُحفة ثُمَّ أقْبل عَلَی النّاسِ...» را می خوانیم و... جز تصریح راویان از صحابه پیامبر، به: اذا كان بالجحفة و ذلك یوم غدیر خم من الجحفة و له بها مسجد معروف»... «لمّا خرج النّبیّ الی حَجّة الوَداعَ نَزل بالجحفة»...اشاره به مكانی دیگر نیافتم و هیچ مدركی در اسناد تاریخی سفر الهی حجة الوداع ندیدم كه به جز جحفه به خرار و یا وادی مر و یا... تصریح كرده باشد.
پس به خود گفتم: چرا باید مانند عاتق بلادی به دنبال سخن فردی ناشناخته، حدود 18 میل از جحفه دور شویم؟!وآن هم به جای بررسی محدوده آثار مخروبه، بنای مسجدی مشهور در تاریخ، دنبال چاه و چشمه غدیر در مكان ناشناخته ای به نام «الغُرُبة» بگردیم؟!
عاتق كه برای من دانشمندی دوست داشتنی است، از چنین احتمالی نامطمئن بوده كه در كتاب «معجم معالم الحجاز»(9) اصلاً به جایگاه این غدیر در الغربه اشاره ای نكرده و به همان اقوال قدما بسنده كرده كه زمخشری گفته است: «بالجحفة، و قیل: هو علی ثلاثة امیال من الجحفة... و قال عرام و دون الجحفة علی میل» و «قال الحازمی خمّ واد... عند الجحفة بغدیر» (صفحه های 156 158) در حالی كه عاتق كتاب «علی طریق الهجره» خود را در سال 1393 هجری برابر 1973 م . بوده، چرا از چنین كشف و نتیجه ای ذیل واژه خمّ در كتاب «معجم معالم الحجاز» یادی نكرده است؟ با آن كه چاپ اول آن را پنج سال بعد، از كتاب «علی طریق الهجره»درسال 1979م. برابر 1399 هجری ارائه داده است؟!
فكر می كنم كه در زمان هجرت پیامبر اسلام، جحفه جز به عنوان محلّ تلاقی كاروان ها شهركی نبوده و الاّ در مسیر هجرت، از موقعیت آن نام برده می شد و بعدها در قرن دو كه به صورت شهركی درآمد؛ چرا آبادی های آن را در محدوده محل مسجد غدیر خم ندانیم كه هم در قرن های دوم تا پنجم مورد توجه حكومت های علوی در مدینه و مغرب بوده و هم خلفای فاطمی مصر.
قبول این نظر مستلزم آن است كه بتوانیم یك دلیل تاریخی موثقی، مبنی بر دور بودنِ محلّ مسجد غدیر خم، در 3 میلی مسجد میقات، ارائه دهیم كه بعدها به مركز جحفه، در محل بقایای تاریخی دژ مسكونی یاد شده تبدیل شده است و عمران و آبادانی آن منطقه هم به انگیزه حفظ خاطره غدیر در مسیر بازگشت از حجّة الوداع و هم به دلیل اهمیت به اهتمام سفر حج مصریان و مغربیان، مورد توجه خاص ادارسه مراكش در فاصله 172 تا 310 هجری و خلفای فاطمی قرار گرفته است.
نباید فراموش كرد كه منطقه حرمین مكه و مدینه جزء لاینفك حكومت مصر بود و پس از سقوط فاطمی هاست كه ضمیمه متصرفات صلاح الدین گردید و نباید فراموش كرد كه بنای تاریخی به جای مانده در جحفه، به لحاظ هنر معماری متعلّق به قرن 3 4 هجری است و در این دوران گرچه خلفای عباسی بر اریكه حكومت جای داشتند ولی نمی توان اسنادی ارائه داد كه بنای آن را مربوط به همت خلفای عباسی دانست.
همه این نظریه ها بر می گردد به ارائه شواهد تاریخی جغرافیایی كه اثبات كند محل مسجد میقات از مركز جحفه به دور بوده است.
ماه ها در خلال پژوهش های خود، این موضوع را مد نظر داشتم، به هر كتابی كه در تاریخ، جغرافیا، حدیث و... مراجعه می كردم، با حوصله با مفاد آن تعمق و دقت می كردم، شاید پاسخ ابهام خود را بیابم، لیكن نیافتم تا این كه در دیار غربت، بر حسب اتفاق به سندی برخوردم كه فكر می كنم می تواند دلیل تاریخی موثّقی محسوب شود:
این سند را محمدبن عمر واقدی (متوفای 207 هجری) در كتاب «المغازی» (ج3، ص839 ) ترجمه فارسی از افلح بن حُمَید، از پدرش، از ابن عمر نقل كرده كه: «پیامبر در مسجدی كه پایین گردنه اراك در راه جحفه است نماز گزارد و روز جمعه در جحفه فرود آمد و هنگام عصر حركت كرد و در مسجدی كه بیرون جحفه است و از آن محرم می شوند نماز گزارد.» پس مسجد میقات، بنایی بیرون جحفه بوده است. متن عربی؛ «فَحَدَّثنی أفلح بن حُمَید، عن أبیه، قال: «... وَ نَزَل یَوم الجُحفة، ثمّ راح منها فصلّی فیالمسجد الَّذی یحرم منه مشرفا خارجا من الجحفة...». دلیل تاریخی تأكید این سند بر جمله «خارجا من الجحفة» می باشد.(10)
مفهوم جغرافیایی «خارجا من الجحفة»؛ یعنی خارج از محدوده مسكونی جحفه است كه بعدها دارای حصاری شد و بقایای آخرین بنای آن تاكنون باقی است.ازاین روی،چاه غدیر به دوراز مكان میقات و در كنار بناهای مركز جحفه قرون دوم و سوم جای داشته است.
اكنون اجازه دهید این موضوع را بیشتر مورد پژوهش قرار دهیم و به جای برهم نهادن اسناد و اقوال تاریخی، بر مفهوم جغرافیای واژه ها در مستندات تاریخی، عمیق شویم و آن را با موقعیت جغرافیای فعلی منطقه جحفه تطبیق دهیم:
الحربی می نویسد: «و بین مسجد و العین، الغیضة، و هی غدیر خم»(11)
سمهودی نیز همین عبارت را به نقل از اسدی در صفحه 1204 «وفاء الوفا» ثبت كرده است. ولی از اسدی نپرسیده كه مفهوم عین در این عبارت چیست؟ وقتی بررسی كردم دیدم حربی درباره آن گفته است: «عین فی بطن الوادی علیها حصن و بابان و المنازل فیالسوق داخل الحصن»، (ص457). پس اگر میان مسجد میقات وچشمه (= عین) الغیضه قراردارد و بنا به دلایل و مستندات ارائه شده، در فاصله 4 5 كیلومتری مسجد میقات، تردیدی نیست كه محل الغیضه كه به تصریح امام حربی در قرن 3 هجری: «و هی غدیر خم» در همین مجموعه بقایای بناهایی است كه در كنار جحفه است. پس این كه البكری در «معجم ما استعجم» (ص492) می نویسد: «موضع غدیر خمّ یقال له الخرار» اشاره به یك فاصله دوری از این بناها نیست؛ زیرا البكری در همان منبع ولی در صفحه 368 نوشته است كه: «و هی الغیضة التی تسمّی خمّ». و این گفته صاحب المشارق كه:«انّ خمّا اسم غیضة هناك و بها غدیر» مورد استناد عاتق بلادی در صفحه156 «معجم معالم الحجاز» قرار گرفته ولی از اهمیت و استناد به سندیت آن در تعیین محل غدیر غافل مانده است. لذا می توان گفت محلی كه به نام الخرار در منطقه جحفه آمده، همان محل غدیر است و الاّ سمهودی در «وفاء الوفا» (ص 1200) تصریح نمی كرد: «الخرار: انّه بالجحفة» در اینجا یك ابهام اساسی وجود دارد و آن اشاره الحربی به دو مسجد در جحفه است؛ بی آن كه نامی از مسجد غدیر خم برده باشد: ذیل الجحفه نوشته است: «و فی اوّلها مسجد للنبی و یقال له عزور و فی آخرها عند العلمین مسجد للنبیّ، یقال له مسجد الائمة» (ص 457).
أوّلاً: این نشانی مربوط به قرن سوّم هجری است و به درك حقیر دلیل آن نمی شود كه در قرن 4 و 5 هجری همین نام ها باقی مانده باشد.
ثانیا: جحفه تا قرن 5 آباد مانده و در قرن ششم هجری به ویرانه ای تبدیل شده است و آن چه جغرافی دانان قرن ششم به بعد گفته اند، اوصاف جحفه قرن 1 تا 3 می باشد و نه اوصاف جحفه عصر فاطمی ها و سلطه آن ها بر حجاز در قرن 4 تا اواخر قرن 5 هجری قمری است.
برای اطمینان بیشتر تلاش كردم تا دقیقا منابع تاریخی جغرافیایی را مورد بازنگری قرار دهم و آن ها را با پژوهش های نوین مراكز تحقیقاتی و دانشگاهی عربستان سعودی مقایسه كنم:
نام عَزوَر با نام حرّه عزور (امروزه با نام العزوریة) كه دقیقا در شمال بنای تاریخی جحفه قرار درد، مطابق است. دقیقا منطقه آبادی كه پس از ویرانی آثار حصارها در برابر دیدگانم قرار داشت. بنابراین، بنای این مسجد كه در زمان الحربی به عزور شهرت داشته دیگر وجود ندارد، ولی مسجدی به نام «الائمه» بوده كه از نظر جغرافی دانان دانشگاه ملك عبدالعزیز جده، همان مسجد جنوبی است و در رساله «امارة رابغ» به صراحت نوشته اند: «مسجد الائمة هو فی موضع میقات» ص17.
با توجه به این كه به تصریح همه محقّقان قدیم، دو مسجد در جحفه به نام پیامبر ساخته شده بود، یكی میقات برای احرام و دیگری غدیر، به یاد خطبه غدیر، تردیدی نیست كه مسجد عزور كه الحربی آن را «مسجد للنبی» دانسته، نمی تواند غیر از مسجد غدیر خم باشد.
بنای این مسجد را سمهودی در فاصله نیمه آْر قرن نهم هجری، خود ندیده است ولی گفته است كه: فردی به او اطلاع داده كه «أنّه رأی هذا المسجد علی نحو هذه المسافة من الجحفة، قد هدم السیل بعضه»، «وفاء الوفا» (ص1018). این نظر با دلیل تاریخی دیگری روشن تر می شود. توجه كنید:
سمهودی ذیل فصل سوّم «فیما ینسب الیه صلی الله علیه و آله من المساجد التی بین مكّة و المدینة» (ص 1001) از همه مساجد میان این راه چهارصد كیلومتری نام برده، ولی چون به منطقه جحفه رسیده، فقط نامی ازمسجدالجحفه برده و موقعیت آن را بسیار اجمال وصف و سپس دنباله آن مسجد غدیر خم را نام برده است و بعد از آن مسجد قدید كه همین خیمه امّ معبد است. پس مسجد الائمه و عزور كجاست، اگر «الائمه» را میقات ندانیم و عزور را غدیر خم نخوانیم؟... مسلّما نام عزور در زمان الحربی همان مسجد غدیر خم در منابع تاریخی جغرافیایی قرن های سه تا اوایل ششم است كه از همان قرن ویران شده و سمهودی از ویرانی آن خبری یافته و تا به امروز در كنار ویرانه های جحفه نام و نشانی ندارد. اهم مداركی كه در این خصوص یافته ام نظر نصر است كه گفته است:
«عَزوَر ثنیة الجحفة علیها الطریق بین مكة و المدینة».(12)
به عنوان یك محقّق در بیابان های حجاز، از خود پرسیدم: چرا جحفه آباد ویران شد و امروزه جز یك صحرای خشك، نشانی از آن آبادانی ها نیست؟! جحفه ای كه در اقوال بزرگان تحقیق، اشارات صریحی به آبادانی آن شده است. از آن جمله: این رسته صاحب اثر جغرافیایی «الاعلاق النفیسه» در قرن سوم هجری كه نوشته بود: «و آن قریه بزرگی است كه در آن بازاری است و آب مشروبش از چاه است». و مقدسی جغرافی دانی دگر در «احسن التقاسیم» (ص 11) آن را «شهریست آباد» وصف كرده است و استخری كه در نیمه اول قرن 4 هجری از آن به عنوان: «منزل عامر» یاد كرده و ابن خلدون در «تاریخ العبر» (ج3، ص52) نوشت: «عامرة فی عهد المأمون» و حمیری در «الروض المعطار» به عنوان: «قریة جامعة، لها منبر» یاد كرده است. و البكری در قرن 5 با همین مضمون و... ولی چطور شد كه جحفه به سرنوشتی دچار شدكه یاقوت حموی (متوفای 616 ق .) در كتاب «معجم البلدان» از آن همه اهمیت در یك عبارت كوتاه نوشت: «و هی الآن خراب» (ج 2، ص111)، این ویرانی با ویرانی مسجد غدیر خم همدوره بوده و محققان جغرافیا در دانشگاه ملك عبدالعزیز جده قبول دارند كه: «و لقد دثر المسجد الشمالی مع اندثار الجحفة» (ص 17). و در صفحه 33 قبول دارند كه از عوامل این ویرانی، هجرت قبایلی از بنو سلیم بوده؛ «اضطراب ظروف المنطقة فیالعصر العباسی الثانی ... الی بلاد المغرب العربی».
در نتیجه اگر این ویرانی را بدان جهت بدانیم كه عباسیان تمركز مردمی را حول مكان غدیرخم پراكنده كردند؟ درك صحیحی از منابع تاریخی ارائه نداده ایم؟ آیا طرح كردن عوامل جغرافیایی مانند تغییر مسیر وادی مر عُنیب می تواند آن اهمیتی را داشته باشد كه تغییر مسیر قوافل حج از جحفه به رابغ داشت؟
هجرت قبایل در منازعات مذهبی فاطمی ها و عباسیان؟!
مراجعه شود به كتاب «بنو سلیم»، تألیف: عبدالقدوسی الأنصاری، چاپ عربستان و كتاب «صبح الأعشی» اثر: القلقشندی در نیمه قرن پنجم هجری، كه نوشته است در زمان او: «و من الجحفة و حولها الی ثنیة المعروفة بعقبة السویس لسلیم» (ج4، ص385).
وقتی تحقیق كردم كه مصریان و مغربیان كشتی نشین چگون می توانستند در سفر حج محرم شوند، بی آن كه در میقات جحفه توقف كنند؟ توقّفی كه به هرحال می توانست موجب رونق و بازسازی خرابی ها شود، پی بردم كه آنان هنگام رسیدن كشتی به رابغ، در ساحل شرقی بحر احمر توقّفی برای این منظور به جای می آوردند، بی آن كه عازم جحفه شوند معیار را بر حد حرم می نهادند. حتی در بسیاری از موارد بی آن كه در ساحل رابغ پیاده شوند، چون كشتی مقابل رابغ می رسیده مسافران رسم احرام را به جای می آوردند.
ابراهیم رفعت پاشا در «مرآة الحرمین» (ج1، ص15)، ضمن شرح سفر حج مصریان در سال 1318 هجری برابر با مارس 1901 م . به آن اشاره كوتاهی كرده است.
پس به عنوان یك محقق از خودم پرسیدم: چرا باید قرن ها این میقات ویرانه بماند تا رخداد توقف پیامبر در مكانی به نام غدیر خم، مزاحم جمعی و وسیله جمعی دیگر نشود؟!
سقوط فاطمی ها در سال 567 هجری به دست صلاح الدین ایّوبی و روی كار آمدن ایّوبیان مصر 564 648 هجری برابر با 1169 1250 م . است كه متأسفانه باعث شد تا رونق دادن به بندر جده، جحفه رو به ویرانی نهد و خوشحال باشند از این كه به جای فهم درست تاریخ، توانسته اند تاریخ را حذف كنند!
اكنون كه بنای مسجد میقات نوسازی شده و امكانات رفاهی برای مردمی كه می خواهند از این میقات، ترك خود كنند تا خود را در برابر او نهند، فرصتی است كه با احیای بنای مسجد غدیر در سمت شمال شرقی بقایای بنای تاریخی، تاریخ مهمترین مكان در مسیر بازگشت پیامبر از حجّة الوداع را زنده نگهدارند. به همان اعتبار تاریخی و شرعی كه به همت نوسازان مسجد میقات، بنای مسجد بدر را در بدر و بنای مسجدالعقبه را در منا و مسجد عمر و مسجد علی علیه السلام را در مدینه بازسازی و مرمّت كردند.
شاید جحفه بار دیگر موقعیت تاریخی فرهنگی خود را در كنار این دو مسجد تاریخی اسلام باز یابد.
كلن،آلمان،دسامبر1999 بهمن 1378
پی نوشت ها:
1 . المناسك و اماكن طرق الحج و معالم الجزیره، ص457
2 . معجم مااستعجم، ج1، ص368
3 . الكافی، ج1، ص293
4 . عاتق بلادی، طریق الهجره، ص61
5 . ج4، ص566
6 . الكافی، ج4، ص567
7 . الكافی، ج4، ص566
8 . ج2، ص1018
9 . ج3، چاپ اول 1979 م . ذیل واژه خمّ.
10 . كتاب المغازی، تحقیق: مارسدن جونس، جزء ثالث، ص 1096، چاپ 1966 م . مصر: دارالمعارف.
11 . المناسك و اماكن طرق الحج و معالم الجزیرة، ص458
12 . حمد الجاسر، پاورقی ص457 ؛ كتاب المناسك، امام حربی.
منابع مقاله: مجله میقات حج، شماره 42، ؛
ادامه مطلب
نگاهي به آيه ولايت ( 2 )
آيه ولايت و امامت علي (عليه السّلام)
نويسنده: سيدعلي حسيني ميلاني
آيه ولايت، از جمله آيه هايي است که بيانگر امامت اميرمؤمنان علي (عليه السّلام) است. براي روشن شدن چگونگي استدلال به اين آيه ي مبارکه در آغاز بايد معناي برخي از واژگان آيه توضيح داده شود و يک بار ديگر آيه شريفه بررسي گردد. در قرآن کريم مي خوانيم:
( انما وليّکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذّين يقيمون الصلاة و يؤتون الزّکاة و هم راکعون )
« تنها وليّ و صاحب اختيار شما خدا، فرستاده ي او و کساني هستند که ايمان آورده اند؛ همان کساني که نماز را برپا مي دارند و در حال رکوع زکات مي دهند ».
در نگاه آغازين دو واژه ي قابل بررسي است؛ واژه ي ( إنمّا ) و واژه ي ( وليّکم ).
بي ترديد واژه ( إنما ) در زبان عربي به معناي « حصر » است و حصر يعني منحصر کردن حکمي به مورد خاصي، به طوري که آن حکم تنها اختصاص به همان مورد داشته باشد و هيچ کس يا هيچ چيز ديگري آن حکم را نداشته باشد.
اين معنا درباره ي واژه ( إنما ) مورد قبول همه بوده، و کسي آن را انکار نکرده است.
« ولايت » چيست؟
دوّمين واژه مورد بررسي، واژه ( وليّکم ) يعني « وليّ شما » است. اکنون اين پرسش مطرح است که
ادامه مطلب
نگاهي به آيه ولايت ( 1 )
نويسنده: سيدعلي حسيني ميلاني
شأن نزول آيه ولايت
همه ي شيعيان دوازده امامي اتفاق نظر دارند که اين آيه ي مبارکه هنگامي نازل شد که اميرمؤمنان علي (عليه السّلام) انگشترش را در حال رکوع به مستمند بخشيد.
اين مطلب در روايات متواتري از طريق آنان نقل شده است. بنابراين از نظر آنان مسلم است، و جاي هيچ ترديدي در آن نيست.
ولي اين استدلال براي اهل تسنن کافي نيست و پرسش هايي براي آنان مطرح خواهد شد از جمله اين که:
- آيا اين روايات در کتاب هاي محدثان و مفسران اهل سنت آمده است؟
- آيا آنان اين روايات را صحيح و قابل اعتماد مي دانند؟
- آيا براي اثبات آن دليل قانع کننده اي وجود دارد؟
ما ضمن مراعات اصول بحث و مناظره، در اين بخش به نام برخي از بزرگان اهل سنت - که پذيرفته اند که اين آيه در شأن اميرمؤمنان علي (عليه السّلام) نازل شده است- اشاره مي کنيم تا پيروان آنان و کساني که کتاب هاي آنان را معتبر و روايات آن ها را مستند مي دانند و به اصول مذهب آن ها پايبند هستند، نيز قانع شوند.
با بيان اين مطلب، شأن نزول آيه شريفه روشن خواهد شد، و همچنين معلوم خواهد شد که اين روايات
ادامه مطلب
نگاهي به آيه ولايت (3)
نويسنده: سيدعلي حسيني ميلاني
چند شبهه در مورد آيه ولايت
با توجّه به استدلال متقني که در مورد آيه ولايت انجام پذيرفت معناي آن روشن شد. در اين بين اعتراض ها و اشکال هايي نيز بر اين استدلال وارد شده که لازم است به آن ها پاسخ بگوييم تا جاي هيچ شکّ و شبهه اي باقي نماند.
ما در ضمن بيان مطالب گذشته به اعتراض شيخ الاسلام « ابن تيميّه » اشاره کرديم و گفتيم که پيش از آن که سخن او اعتراض باشد، افترا و تهمتي است بر شيعيان روا داشته است. در واقع اين اعتراض نه تنها افترا بر شيعه است بلکه افترا و تهمت بر بيشتر مفسّران، محدّثان، بزرگان علما و متکلّمان اهل سنّت نيز به شمار مي رود تا آن جا که تمامي آن ها را دروغگو دانسته است.
البته روش ابن تيميّه در کتابش همين گونه است. من از آغاز تا پايان کتاب او را با دقّت بررسي کردم و به نکاتي دست يافتم که اگر کسي از آن ها آگاه شود نه تنها او را کافر دانسته، بلکه - بالاتر از آن - هر کس که او را « شيخ الاسلام » ناميده است نيز کافر خواهد دانست.
نخستين شبهه: معناي ولايت
نخستين شبهه، در معناي ولايت است که پيش تر به آن اشاره شد و به طور مختصر به آن پاسخ داديم. اين شبهه را فضل بن روزبهان در کتاب ابطال الباطل مطرح کرده است. او اين کتاب را در ردّ کتاب علّامه حلّي (رحمه الله ) نوشته است.
پس از او سيّد قاضي نورالله تستري در کتاب احقاق الحق و شيخ محمّد حسن مظفّر در کتاب دلائل الصّدق کتاب او را نقد کرده و به اشکال هاي او پاسخ داده اند.
دومين شبهه: « واو » حاليه يا عاطفه؟
شبهه ديگري که در اين زمينه مطرح شده است اين است که برخي احتمال داده اند که « واو » در ( و هم راکعون )، « واو » عاطفه است نه « واو » حاليّه (1). بنابراين، آيه را اين گونه مي خوانيم:
( انّما وليّکم الله و رسوله و الّذين آمنوا الّذين يقيمون الصّلاه و يؤتون الزّکاه و هم راکعون )
« تنها ولي و صاحب اختيار شما خداست و پيامبرش و کساني که ايمان آورده اند؛ همان کساني که نماز برپا مي دارند و زکات مي دهند و رکوع مي کنند ».
نه اين که در حال رکوع زکات مي دهند، بلکه آن ها سه کار جدا از هم انجام مي دهند: هم نماز مي
ادامه مطلب
تأملی در معنای « رکوع» در آیه ولایت
نویسنده: جواد علاء المحدثین
چکیده
کثرت نقل های فریقین حاکی از آن است که در زمان نزول آیه ولایت، امیرالمؤمنین علیه السلام در رکوع نماز، انگشتر خود را به سائلی بخشیده اند. این امر، علاوه بر آنکه مصداق اولیه و قطعی از گروه سوم اولیا - پس از خدا و رسول صلی الله علیه و آله - را مشخص می کند، ترجمه ی « ولی» به « سرپرست و صاحب اختیار» را بیش از پیش تثبیت می نماید؛ لذا چنانچه انطباق آیه با شأن نزول مخدوش گردد، برای شبهه گران پر سود می نماید. از این رو برخی تلاش کرده اند با ارائه ی معنای « خضوع» برای « رکوع»، بدین سو حرکت کنند. ما در مقاله حاضر، پس از مروری بر پیشینه ی این شبهه و سرنخ هایی از آن در روزگار معاصر، نشان خواهیم داد که این ادعا، فاقد پشتیبانی علمی است.
مقدمه
دلالت آیه ولایت (1) بر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام، چنان قوی است که جای هیچ گونه تردیدی باقی نمی گذارد؛ بنابراین در این مقاله، البته قصد پرداختن به آن را - که در منابع زیادی قابل جستجو است - (2) نداریم و تنها به بررسی یکی از موضوعات مطرح شده درباره ی آیه می پردازیم. شأن نزول معهود آیه کریمه، با اعتبار بالایش، (3) نقش مهمی در یافتن مراد آن دارد و نشان می دهد که توصیف به کار رفته در آیه ( الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ ) اولاً (4) به حضرت علی علیه السلام اشاره دارد؛ ثانیاً خاتم بخشی حضرت در رکوع نماز، نقطه ی اوج شأن نزول و انطباق دهنده ی آن با وصف یادشده است. در این قسمت آیه، مناقشه ای لغوی از سوی برخی صورت گرفته تا شاید این انطباق مخدوش گردد و البته نشان خواهیم داد که نقشی بر آب است.
پیشینه شبهه در قرون دور
با مطالعه ی تفاسیر فراوانی از اهل تسنن - ذیل آیه ولایت - هیچ اثری از معنای « خضوع» برای « رکوع» دیده نمی شود. طبری (قرن چهارم) در جامع البیان، زمخشری ( قرن پنجم) در الکشاف، قرطبی ( قرن هفتم) در الجامع لأحکام القرآن و...حتی اشاره ای هم به این معنا نکرده اند. ابن تیمیه ( قرن هشتم) نیز که تلاش سختی برای انکار دلالت آیه نموده و به زعم خود، اشکالات متعددی بر تفسیر آیه به امامت امیرالمؤمنین علیه السلام وارد کرده، (5) از معنای خضوع سخنی به میان نیاورده است. دقت کنید که اصلاً اشاره ای از سوی این مفسران به معنای مذکور - حتی به عنوان قولی ضعیف - نشده؛ نه اینکه اشاره کرده باشند و بعد آن را رد کنند. در این میان، فخر رازی ( قرن ششم) معنای « خضوع» را به عنوان یک احتمال مطرح کرده است.
نظری گذرا به رویکرد فخر رازی در این بحث
وی از ابتدا دو احتمال را درباره ی وصف ( الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ...) در آیه ی کریمه مطرح نموده است: اینکه مراد، عموم مؤمنان باشند و یا شخص معینی مورد نظر باشد. او ذیل گزینه ی نخست، سه احتمال در معنای « راکعون» ذکر کرده است؛ مطرح کردن این سه احتمال، نشان می دهد برای
ادامه مطلب
واقعه غدیر، اوج ابلاغ ولایت

منابع مقاله:
فصلنامه علوم حدیث، مرکز تحقیقات دارالحدیث؛
کتاب«الأمام علی ّفی الکتاب والسنّة» مجموعه ای است مشتمل بر سیره و زندگانی علی(ع)، از ولادت تا شهادت، بر اساس نصوص روایی و تاریخی فریقین. این مجموعه، مدخلهایی دارد که غالباً گزارشهایی تحلیلی از نصوص موجود در کتاب است.
آنچه در این مقاله آمده است، بخشی از مدخل تحلیلی فصل«امامت» کتاب است. از این رو متن روایتهای مختلف نیامده و به گزارش محتوایی آنها بسنده شده است.
علوم حدیث
اسلام، خاتم ادیان، و رسول اللّه(ص) خاتم پیامبران و قرآن، فرجام بخش کتابهای آسمانی است. بدین سان اسلام زمانشمول است و جهانشمول و پیامبر(ص) ابلاغ کننده دینی است که رنگ ابدیت دارد و زمان، طومار حیات او را درهم نمی پیچد. این از یکسو. از سوی دیگر ناموس خلقت چنین است که رسول اللّه(ص) چونان دیگر انسانها حیات ظاهری محدودی دارد و بنا بر سخن صریح قرآن او نیز طعم مرگ را خواهد چشید،چنانچه دیگران: «انک میّت و انّهم میّتون» (زمر،30).
پیامبر(ص) رسالت ابلاغ آموزه های دین را بر عهده دارد، بدان گونه که رهبری و زعامت جامعه را نیز. به دیگر سخن رسول اللّه(ص) مرجع فکری مردم و نیز زعیم و پیشوای سیاسی آنهاست. بر این اساس، پرسش جدّی و مهمی که هرگز نمی توان از کنار آن بسادگی گذشت و در درازنای تاریخ دلمشغولی مهم متفکّران اسلامی نیز بوده است این است که این زعیم بزرگ الهی و مرجع باشکوه خدایی که آیینش را زمانشمول اعلام کرده است، برای آینده آیین و مکتبش چه کرده است؟ آیا آینده ای مشخص را رقم زده است و یا به هیچ روی برای آینده طرحی نیفکنده و کار را یکسره به مردم وانهاده است و یا …؟
عالمان، محدثان، متکلمان و متفکران اسلامی در این باره بسیار حکم زده اند و تئوریهای گونه گونی پرداخته اند1، و بواقع کوشیده اند آنچه را در تاریخ اسلام واقع شده است به گونه ای، استوار بدارند و برای آن، مبنا و یا مبانی یی بسازند، امّا حقیقت چیست؟ در نگریستن دقیق به موضوع نشان خواهد داد که چگونگی موضع رسول اللّه(ص) از سه حال خارج نیست:
1 بر این باور باشیم که پیامبر(ص) یکسر مسئله را مسکوت گذاشته است بدون اینکه درباره آن با امت سخنی بگوید؛
2 آن را به امت وانهاده و بر تدبیر آنها اعتماد کرده و صحابه مأمور رقم زدن آینده شده اند؛
3 با نص صریح آینده را رقم زده است و کسی را که باید بار مسئولیت هدایت امت و اداره جامعه اسلامی پس از وی را به دوش بگیرد معرفی کرده است. اکنون به این فرضها بنگریم و چگونگی آنها را وارسی
ادامه مطلب
فقه غدیر
غدیر دریایی از معارف است. فقه، فرهنگ، کلام، اخلاق و تفسیر، همه را دارد; ولی دریغ که گوهرهایش تا کنون استخراج نشده است، هر چند دستان سخاوتمند امواج غدیر گاه دانه های گرانبهایی را به ساحل نشینانش ارزانی داشته است.
در این نوشتار بر آنیم نگاهی به فقه غدیر افکنیم.
پیش از ورود به بحث توجه به چند نکته ضروری می نماید:
1. مراد از فقه غدیر اعمال مستحب این روز است. روایات سی و شش عمل را در این روز مستحب شمرده اند که ما آنها را به ترتیب حروف الفبا ارائه می کنیم.
2. این تعداد حکم برای یک روز نشان از اهمیت، حساسیت و عظمت آن دارد. در اسلام برای هیچ روزی، هر چند بسیار مهم و مقدس، این تعداد حکم ارائه نشده است. در برخی از روزهای مهم مانند فطر و قربان، عرفه و مباهله اعمال متعددی مستحب شمرده شده، ولی اگر همه آنها را به یکدیگر ضمیمه کنیم، با مستحبات غدیر برابری نمی کنند.
3. دومین ویژگی فقه غدیر جامعیت است. در هر زمینه ای عملی وارد شده، اعمالی جامع و بی کم و کاست; از عمل عبادی تا برنامه سیاسی همایش و طرح اقتصادی ایجاد مساوات همه در فقه غدیر گرد آمده است. گستردگی و غنای این اعمال چنان است که می توان گفت در آینه فقه کامل غدیر کمال دین تجلی یافته است.
4. سومین ویژگی فقه غدیر این است که برای اعمال آن فضیلتهای منحصر بفرد قرار داده اند; که در جای دیگر به چشم نمی خورد و این حتی از فضیلتهای ماه رمضان نیز بیشتر است. مرحوم میرزا جواد آقا تبریزی می گوید: «فضیلتی که برای روز غدیر وارد شده نسبت به فضیلتهای ماه رمضان زیادتر است.» 1
در خلال اعمال غدیر به برخی از این فضیلتها اشاره خواهد شد.
5. چرا این حجم از اعمال را، با آن همه فضیلت، برای روز غدیر قرار داده اند؟ امام صادق(ع) در پاسخ بدین پرسش می فرماید: «اعظاما لیومک 2 ; تا با این اعمال روز غدیر را بزرگ بداری».
این سخن امام ششم(ع) دو حقیقت راءآشکار می سازد: یکی اینکه باید روز غدیر را بزرگ داشت و دیگر اینکه بزرگداشت غدیر با انجام دادن اعمال ویژه این روز تحقق می یابد.
«الف» افطاری دادن
در میان اعمل روز غدیر افطاری دادن به مؤمن جایگاهی والا دارد. بر اساس روایات در این عمل فضیلتی بزرگ نهفته است. امام علی(ع) می فرماید: من افطر مؤمنا فی لیلة فکانما افطر فئاما... 3
کسی که مؤمن روزه داری رادر غدیر افطار دهد، مانند این است که ده فئام را افطار داده است. فردی پرسید: ای امیرمؤمنان(ع) «فئام » چیست؟ حضرت فرمود: صد هزار پیامبر(ص) و صدیق و شهید. آنگاه ادامه داد: پس چگونه خواهد بود فضیلت کسی که جمعی از مؤمنین و مؤمنات را تکفل کند.
شبیه به این روایت، حدیثی از امام صادق(ع) نیز نقل شده است. 4
بر اساس برخی از روایات امام رضا(ع) در روز غدیر گروهی را برای افطار نزد خود نگاه داشت. 5
«ب» برادر شدن
روز ولایت روز برادری است و روز برادری روز ولایت است; این دو با یکدیگر پیوندی ناگسستنی دارند و حلقه وصلشان ایمان است; زیرا از سویی ایمان با ولایت پا می گیرد و از سوی دیگر اهل ایمان برادر یکدیگرند. (انما المؤمنون اخوة) 6
به همین دلیل عقد برادری یکی از آداب روز غدیر شمرده شده است. این عقد به صورت زیر است: یکی از دو نفر دست راست خود را بر دست راست دیگری می گذارد و می گوید:
و اخیتک فی الله و صافیتک فی الله و صافحتک فی الله و عادهت الله و ملائکته و رسله و انبیائه و الائمة المعصومین(ع) علی انی ان کنت من اهل الجنة و الشفاعة و اذن لی بان ادخل الجنة لا ادخلها الا و انت معی.
با تو در راه خدا برادر می شوم; با تو در راه خدا راه صفا و صمیمیت در پیش می گیرم; با تو در راه خدا دست می دهم و با خدا، ملایکه، کتابها، فرستادگان و پیامبرانش و ائمه معصومین(ع) عهد می بندم که اگر از اهل بهشت و شفاعت شده، اجازه ورود به بهشت یافتم، داخل آن نشوم مگر آنکه تو با من همراه شوی.
آنگاه دیگری می گوید: قبلت; یعنی، قبول کردم. سپس می گوید: اسقطت عنک جمیع حقوق الاخوة ما خلا الشفاعة و الدعاء و الزیارة; جز شفاعت و دعا و زیارت، همه حقوق برادری را ساقط کردم. 7
بیرازی جستن
امام صادق(ع) فرمود: تبری الی الله عز و جل ممن ظلمهم حقهم 8 ; در روز غدیر از کسانی که به اهل بیت(ع) ستم کردند بیزاری می جویی.
«پ» پوشیدن لباس پاکیزه و نو
امام صادق(ع) فرمود: یحب ... ان یلبس المؤمن انظف ثیابه و افخرها 9 ; در روز غدیر لازم است مؤمن پاکیزه ترین و فاخرترین لباس خود را بپوشد.
مرحوم میرزا جواد آقا تبریزی این عمل را از مستحبات مؤکد غدیر می شمرد. 10
«ت» تبریک و تهنیت
تبریک و تهنیت از برجسته تریم آداب هر عیدی است. در اسلام نیز سنت تبریک و تهنیت در عید غدیر جایگاهی ویژه یافته است. پیامبر(ص) بر تبریک گفتن در این تاکید می ورزید و به مردم می فرمود: هنئونی هنئونی 11 ; به من هنیت بگویید، به من تهنیت بگویید.
امام صادق(ع) شیوه تهنیت گفتن در روز غدیر را چنین آموزش داده است:
وقتی یکدیگر را ملاقات کردید، بگویید:
الحمدلله الذی اکرمنا بهذا الیوم و جعلنا من الموفین بعهده الینا و میثاقه الذی واثقنا به من ولایة ولاة امره و القوام بقسطه و لم یجعلنا من الجاحدین و المکذبین بیوم الدین. 12
سپاس خدای را که ما را به این روز گواهی داشت و ما را از مؤمنان و کسانی قرار داد که به پیمان و میثاقی که در باره والیان امرش و بر پا دارندگان قسط و عدالتش از ما گرفته است وفا کردیم و ما را از انکارکنندگان و تکذیب کنندگان رستاخیز قرار نداد.
امام رضا(ع) فرمود که، هنگام برخورد با یکدیگر بگویید:
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین(ع) 13سپاس خدای را که ما را از تمسک کنندان به ولایت امیرمؤمنان(ع) قرار داده است.
تبسم
امام رضا(ع) فرمود: ... و هو یوم التبسم فی وجوه الناس من اهل الایمان فمن تبسم فی وجه اخیه یوم الغدیر نظر الله الیه یوم القیامة بالرحمة و قضی له الف حاجة و بنی له فی الجنة قصرا من در بیضاء و نضر وجهه ... 14
روز غدیر روز تبسم به روی مؤمنین است. کسی که در این روز به روی برادر مؤمنش تبسم کند، خداوند، در روز قیامت، نظر رحمت به او می افکند، هزار حاجتش را برآورده ساخته و قصری از در سفید برایش بنا می کند و صورتش را زیبا می سازد.
توسعه زندگی
در روز غدیر، باید چهره زندگی عوض شود. همه باید بکوشند برنامه عادی زندگی خود را بر هم زده و آن را با رفتارهایی سخاوتمندانه تر و نشاط انگیزتر بیارآیند تا همگان در همه جا طعم شیرین عید را بچشند و رایحه دل انگیز آن را استشمام کنند. یقینا در صدر توسعه دادن زندگی توسعه مالی قرار دارد. امام رضا(ع) فرمود: هو الیوم الذی یزید الله فی مال من عبدالله و وسع علی عیاله و نفسه و اخوانه... 15 .
روز غدیر روزی است که خدای متعال در مال کسی که خدا را عبادت کند و بر خانواده، خویشتن و برادران ایمانی اش توسعه دهد فزونی پدید می آورد.
«ج» جشن گرفتن
امام رضا(ع) در عید غدیر احوال کسان و اطرافیان خود را تغییر داد و وضع تازه ای در آنان ایجاد کرد. 16
«ح» حمد کردن
پیامبر(ص) فرمود: یکی از سنتها این است که مؤمن، در روز غدیر، صد بار بگوید:
الحمدلله الذی جعل کمال دینه و تمام نعمته بولایة امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع). 17
«د» دعا
معصومان(ع) پیروانشان را به دعا در روز غدیر سفارش کرده اند. دعاهای ویژه این روز عبارت است از:
1- دعایی که با این جمله آغاز شده است:
اللهم انک دعوتنا الی سبیل طاعتک... . 18
2- دعایی که در آغاز این عبارت دیده می شود:
اللهم انی اسئلک بحق محمد نبیک و علی ولیک و الشان و القدر الذی خصصتهما دون خلقک... . 19
این دعا در مفاتیح الجنان ذکر شده است. 20
3- دعایی که با این جمله آغاز شده است:
اللهم بنورک اهتدیت و بفضلک استغنیت ... .
به بحارالانوار، ج 95، ص 318 مراجعه شود.
دید و بازدید
دید و بازدید یکی از آداب روزهای عید و شادی است. این سنت مردم را شادابتر و نام و یاد عید را در دل و ذهنشان ریشه دارتر می کند. اسلام همین سنت را برای عید غدیر در نظر گرفته و آن را مورد تاکید قرار داده است.
امام رضا(ع) فرمود: من زار مؤمنا ادخل الله قبره سبعین نورا و وسع فی قبره، و یزور قبره کل یوم سبعون الف ملک یبشرونه بالجنة. 21
کسی که در روز غدیر به دیدار مؤمنی برود خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد و قبرش را وسیع می سازد; هر روز هفتاد هزار فرشته قبرش را زیارت کرده، به او بشارت بهشت می دهند.
شایسته است این سنت در روز غدیر، که بزرگترین عیدهاست، اجرا شود تا علاوه بر احیای روز غدیر رشته های الفت و مودت میان مردم محکمتر شود.
«ر» روزه
روزه در روز غدیر، بسیار مستحب است و فضیلتی استثنایی دارد.
امام علی(ع) فرمود: اذا اخلص المخلص فی صومه لقصرت ایام الدنیا عن کفائته. 22
اگر بنده مخلصی در روزه این روز اخلاص داشته باشد، همه روزهای دنیا توان برابری با آن را ندارد; به عبارت دیگر، اگر کسی تمام روزهای دنیا زنده باشد و همه را روزه دار سپری کند، ثوابش کمتر از ثواب روزه این روز خواهد بود.
نخستین جانشین راستین رسول خدا همچنین فرمود: ... و جعل الجزاء العظیم کفاءة عنه. 23
... خداوند در برابر روزه عید غدیر پاداشی بزرگ نهاده است.
امام صادق(ع) یارانش را به این امر تشویق می کرد و می فرمود:
انی احب لکم ان تصوموه... . 24من دوست دارم شما این روز را روزه بگیرید.
آن بزرگوار همچنین می فرمود:
صیام یوم غدیر خم یعدل عندالله فی کل عام مائة حجة و مائة عمرة مبرورات متقبلات. 25 روزه روز غدیر خم نزد خداوند،در هر سال، برابر با صد حج و صد عمره مقبول است.
پیرامون روزه غدیر روایت بسیار وارد شده آنچه ذکر شد از باب نمونه بود.
«ز» زیارت
یکی از اعمال روز غدیر زیارت امیرمؤمنان علی(ع) است.
زیارت آن حضرت(ع) به دو صورت ممکن است:
1. زیارت در حرم مطهر
امام رضا(ع) به احمد بن محمد بن ابی نصربزنطی فرمود: ای فرزند ابونصر، هر کجا بودی در روز غدیر کنار قبر امیرمؤمنان(ع) حاضر شو! همانا خداوند در این روز گناه شصت سال مرد و زن مؤمن را می آمرزد.
بدرستی که پروردگار در این روز دو برابر آنچه در ماه رمضان شب قدر و شب عید فطر آزاد می کند، می رهاند. 26
شیوه زیارت آن حضرت را از امام هادی(ع) مرحوم شیخ عباسی قمی(ره) در مفاتیح الجنان روایت کرده است. 27
2. زیارتهای عمومی
این زیارت، که به حرم مطهر اختصاص ندارد و ارادتمندان ولایت در همه جا می توانند از آن بهره گیرند، دو مورد است:
الف. زیارت امین الله; 28
ب. زیارت روایت شده از امام صادق(ع). 29
هر دو زیارت در مفاتیح ذکر شده است.
زینت دادن
آراستن پیکر و آذین بستن خانه، کوچه و بازار، در روزهای عید، عملی رایج است. عیدی در ذهن و دل مردم زنده است که در آن خویش را بیارایند و در و دیوار را آذین بندی کنند.
چون عید غدیر بزرگترین عید است مردم باید در آن، بیش از هر عید دیگر، شادمانی کنند و خود و جامعه را بیارایند. فضیلت این عمل بسیار است، امام رضا(ع) فرمود:
روز غدیر روز زینت است، کسی که برای روز غدیر زینت کند خداوند همه گناهان کوچک و بزرگش را آمرزیده، فرشتگانی به سویش می فرستد تا حسنات او را بنویسند و تا عید غدیر سال بعد بر درجات او بیفزایند. 30
اهمیت زینت در این روز چنان است که امام رضا(ع) برای گروهی لباسهای نو، انگشتر و کفش فرستاد. 31
«ش» شادی کردن
امام علی(ع) فرمود: و اظهروا ... السرور فی ملاقاتکم 32 ; در برخوردها شادی را آشکار کنید.
امام صادق(ع) فرمود: روز غدیر روز خوشحالی و شادی است. 33
شکر گزاری
امام علی(ع) فرمود: در روز غدیر، خدای را بر آنچه به شما ارزانی داشته نعمت ولایت شکر کنید. 34
«ص» صدقه دادن
روز غدیر یکی از مستحبات مؤکد صدقه دادن است. امام علی(ع) فرمود: الدرهم فیه بمائتی الف درهم 35 ;فضیلت یک درهم، که در روز غدیر داده شود، با فضیلت دویست هزار درهم برابر است.
صلوات فرستادن
امام صادق(ع) فرمود: در روز غدیر، بر محمد و اهل بیتش صلوات بسیار می فرستی. 36
«ط» طعام دادن
در روز غدیر غذا دادن به مؤمنان اهمیت بسیار دارد، امام صادق(ع) می فرماید: و اطعم اخوانک 37; در روز غدیر، برادران دینی ات را اطعام کن.
امام رضا(ع) در فضیلت این عمل فرمود: من اطعم مؤمنا کان کمن اطعم جمیع الانبیاء و الصدیقین 38 ; کسی که مؤمنی را در روز غدیر غذا دهد مانند فردی است که تمام پیامبران و صدیقین را غذا داده است.
اهمیت طعام دادن در این روز به اندازه ای است که امام صادق(ع) روز غدیر را روز اطعام طعام 39 خوانده است.
«ع» عبادت
امام رضا(ع) فرمود:
هو الیوم الذی یزید الله فی مال من عبد فیه... . 40
غدیر روزی است که خداوند بر مال کسی که در آن عبادت کند، می افزاید ... .
عطر زدن
بر اساس برخی از روایات امام صادق(ع) مؤمنان را به استعمال عطر در روز غدیر سفارش کرده است. 41
عمل صالح انجام دادن
روی ان العمل فیه یعدل ثمانین شهرا و دوی انه کفارة ستین سنة.42
روایت شده که کردار نیک در روز غدیر، با عمل هشتاد ماه برابری می کند; و نیز روایت شده که کردار نیک در این روز کفاره شصت سال است.
«غ» غسل کردن
علمای شیعه بر استحباب غسل در روز غدیر اجماع دارند 43 و آن را مستحب مؤکد می دانند. 44بهتر این است که غسل در اول روز انجام گیرد. 45
«ق» قضای حوائج مؤمنان
امام صادق(ع) فرمود: واقض حوائج اخوانک 46 ; در عید غدیر حاجتهای برادرانت را برآور!
«ک» کمک کردن
کمک کردن به ضعیفان و نیازمندان پیام ویژه صاحب غدیر برای روز غدیر است; پیامی که به فرمان حضرت(ع) باید دهان به دهان به همه مردم ابلاغ شود:
و لیعد الغنی علی الفقیر و القوی علی الضعیف; 47 باید در روز غدیر ثروتمند به تهیدست و توانا به ناتوان کمک کند.
«گ» گذشت و آشتی کردن
چشم پوشی از گناه برادران و برقراری ارتباط دوستانه از دیگر مستحبات روز غدیر شمرده شده است. 48
گشاده رویی
امام علی(ع) فرمود: و اظهروا البشر فیما بینکم 49 ; با یکدیگر با گشاده رویی برخورد کنید.
«م» مساوات
امام علی(ع) فرمود: و ساووا بکم ضعفائکم 50 ; میان خویش و ضعیفان مساوات ایجاد کنید.
مصافحه
امام علی(ع) فرمود: اذا تلاقیتم فتصافحوا بالتسلیم 51 ; وقتی در روز غدیر یکدیگر را ملاقات کردید به هم دست بدهید و سلام کنید.
مهربانی و عطوفت کردن
امام علی(ع) فرمود: و التعاطف فیه یقتضی رحمة الله و عطفه... .52
با یکدیگر عطوفت و مهربانی کردن در روز غدیر، موجب رحمت و عطوفت خدای متعال خواهد شد.
مهمان کردن
امام رضا(ع) در روز غدیر گروهی را برای افطار نزد خود نگاه داشت. 53
«ن» نماز
1. نماز شب عید غدیر
این نماز دوازده رکعت است. هر دو رکعت یک تشهد دارد و در پایان رکعت دوازدهم باید سلام داد. در هر رکعت، بعد از سوره حمد توحید ده بار و آیة الکرسی یک بار خوانده می شود. در رکعت دوازدهم باید هر یک از حمد و سوره را هفت بار خواند و این ذکر را ده بار در قنوت تکرار کرد: لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و یمیت و یحیی و هو حی لا یموت بیده الخیر و هو علی کل شی قدیر.
در دو سجده رکعت آخر، این ذکر ده بار خوانده می شود:
سبحان من احصی کل شی علمه سبحان من لا ینبغی التسبیح الا له سبحان ذی المن و النعم سبحان ذی الفضل و الطول سبحان ذی العز و الکرم اسالک بمعا قد العز من عرشک و منتهی الرحمة من کتابک و بالاسم الاعظم و کلماتک التامة ان تصلی علی محمد رسولک و اهل بیته الطیبین الطاهرین و ان تفعل بی کذا و کذا [به جای کذا و کذا حاجت خود را [ذکر کند] و سپس بگوید انک سمیع مجیب. 54
2. نماز روز عید غدیر
نیم ساعت پیش از ظهر غدیر، دو رکعت نماز مستحب است. در هر رکعت بعد از حمد، سوره های توحید، قدر و آیة الکرسی ده بار خوانده می شود. 55
3. نماز مسجد غدیر
امام صادق(ع) فرمود: یستحب الصلاة فی مسجد الغدیر 56; نماز در مسجد غدیر مستحب است.
نیکی و احسان
امام علی(ع) فرمود: تباروا یصل الله الفتکم و البر فیه یثمر المال و یزید فی العمر. 57
یه یکدیگر نیکی کنید که خداوند الفت میان شما را پایدار می سازد و نیکی در این روز موجب افزایش مال و عمر می شود.
امام صادق(ع) فرمود: ... و اکثر برهم. 58... در روز غدیر به برادران ایمانی، بسیار نیکی کن.
«و» وام گرفتن برای کمک به دیگران
امام علی(ع) فرمود: من استدان لاخوانه و اعانهم فانا الضامن علی الله ان ابقاه قضاه و ان قبضه حمل عنه. 59
کسی که وام بگیرد تا به برادران مؤمنش کمک کند از سوی خدا ضمانت می کنم که اگر او را زنده نگه داشت، بتواند وامش را بپردازد و اگر نگه نداشت، آن دین از دوش او برداشته شود.
توجه به دو نکته آشکار می سازد که چگونه روز غدیر روزی ویژه به شمار آمده، کمک کردن به دیگران در آن عملی بسیار مهم است.
الف) هر چند وام گرفتن از نظر شرع کار چندان مرغوبی نیست، ولی این کار برای کمک به دیگران مستحب قرار داده شده است.
ب) اسلام حق الناس را بسیار مهم شمرده است، ولی در روایت آمده که اگر وام گیرنده توفیق حیات نیافت، خداوند حق مالی قرض دهنده را از دوش او برمی دارد.
«ه» هدیه دادن
امام علی(ع) فرمود: هبو - او هیئوا - لاخوانکم و عیالکم عن فضله 60 ; از آنچه خدای متعال بر شما ارزانی داشته، به خانواده و برادرانتان ببخشید. 61
و نیز فرمود: تهادوا نعم الله کما مناکم نعمتهای خداوند را به یکدیگر هدیه کنید همان طور که به شما عطا فرموده است. امام رضا(ع) فرمود: افضل علی اخوانک فی هذا الیوم 62; در این روز بر برادرانت بخشش کن.
امام رضا(ع) در این روز برای خانواده گروهی از اصحاب غذا، گندم، لباسهای نو و حتی انگشتر و کفش فرستاد. 63
همایش
گردهمایی یکی از اعمال و احکام روز غدیر است. این دستور الهی - سیاسی در راستای تقویت ارتباط با ولایت و رهبری الهی و پایبندی به لوازم آن صادر شده است.
علی(ع) فرمود: ... واجمعوا یجمع الله شملکم; در روز غدیر، گرد هم آیید تا خداوند امورتان را از نابسامانی و پراکندگی برهاند.
نویسنده: احمد مبلغی
- 1. المراقبات، میرزا جواد آقای تبریزی، ص 217 و 218.
- 2. بحارالانوار، ج 95، ص 302.
- 3. المراقبات، میرزا جواد آقا تبریزی، ص 256.
- 4. التهذیب، شیخ طوسی، ج 3، ص 143.
- 5. الغدیر، علامه امینی، ج 1، ص 287.
- 6. سوره حجرات، آیه 10.
- 7. مستدرک الوسائل، محدث نوری، ج 1، ص 456.
- 8. بحارالانوار، مجلسی، ج 95، ص 322.
- 9. همان، ص 301.
- 10. المراقبات، ص 260.
- 11. الغدیر، ص 274.
- 12. بحارالانوار، ج 95، ص 303.
- 13. المراقبات، ص 260.
- 14. همان، ص 257.
- 15. همان.
- 16. الغدیر، ج 1، ص 287.
- 17. بحارالانوار، ج 95، ص 321.
- 18. المراقبات، ص 255.
- 19. بحارالانوار، ج 95، ص 319.
- 20. مفاتیح الجنان، ص 507.
- 21. المراقبات، ص 257.
- 22. مصباح المتهجد، ص 702.
- 23. همان.
- 24. الغدیر، ص 285.
- 25. همان، ص 286.
- 26. التهذیب، ج 6، ص 24.
- 27. مفاتیح الجنان، ص 659.
- 28. همان.
- 29. همان، ص 80.
- 30. همان، ص 503.
- 31. المراقبات، ص 257.
- 32. الغدیر، ج 1، ص 287.
- 33. همان، ص 284.
- 34. بحارالانوار، ج ، ص 95.
- 35. الغدیر، ج 1، ص 284; المراقبات، ص 255.
- 36. المراقبات، ص 262.
- 37. همان، ص 256.
- 38. بحارالانوار، ج 95، ص 322.
- 39. همان، ص 302.
- 40. همان، ج 95، ص 301.
- 41. المراقبات، ص 258.
- 42. التهذیب، ج 1، ص 114.
- 43. المراقبات، ص 260.
- 44. تحریر الوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 98.
- 45. بحارالانوار، ج 95، ص 302.
- 46. المراقبات، ص 256.
- 47. مفاتیح الجنان، ص 511.
- 48. مصباح المتهجد، ص 702; الغدیر، ج 1، ص 284; المراقبات، ص 256.
- 49. مصباح المتهجد، ص 702; المراقبات، ص 256.
- 50. همان.
- 51. همان.
- 52. الغدیر، ج 1، ص 287.
- 53. المراقبات، ص 255.
- 54. التهذیب، ج 3، ص 143.
- 55. الکافی، ج 4، ص 567.
- 56. الغدیر، ج 1، ص 284; المراقبات، ص 255.
- 57. بحارالانوار، ج 95، ص 302.
- 58. مصباح المتهجد، ص 702; المراقبات، ص 256.
- 59. همان، ص 255.
- 60. مصباح المتهجد، ص 702.
- 61. بحارالانوار، ج 97، ص 119.
- 62. الغدیر، ج 1، ص 287.
- 63. مصباح المتهجد، ص 702; الغدیر، ج 1، ص 284.
ادامه مطلب
روز شمار قربان تا غدیر
دهم ذی الحجه
- عید اضحی.
- برگزاری مناسک حج اکبر و نزول مکرر جبرئیل در این سفر به امر خدا مبنی بر ابلاغ ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین در قبل و بعد از اعمال و مناسک حج و نهایتاً منجر شدن آن به واقعه غدیر.
یازدهم ذی الحجه
- اقامت پیامبر صلی الله علیه و آله با خیل حج گزاران در منا.
- ایراد خطبه توسط پیامبر صلی الله علیه و آله در مسجد خیف و وصیت به (ثقلین) قرآن و اهل بیت علیهم السلام.
- افشای سرّ ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و طرح توطئه مسموم نمودن پیامبر صلی الله علیه و آله و خنثی شدن آن با نزول جبرئیل.
دوازدهم ذی الحجه
- ظهور شیطان در منا و و تعرض و درگیری امیرالمؤمنین علی علیه السلام با او و اعلام حمایت و تأیید پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام.
- بیان فضائل امیرالمؤمنین و امر فرمودن مسلمین به تربیت فرزندانشان بر دوستی و محبت علی بن ابی طالب علیه السلام توسط پیامبر صلی الله علیه و آله.
- وقوف پیامبر در مسجد خیف و نزول مجدد جبرئیل و رساندن دستورات ابلاغ ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام.
- نزول سوره مبارک نصر(آخرین سوره کاملی که بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل گردید) آغاز توطئه منافقین و تهیه متن پیمان نامه برای جلوگیری از اجرای امر الهی، در مخالفت با پیامبر صلی الله علیه و آله در مسئله جانشینی.
سیزدهم ذی الحجه
- بازگشت پیامبر صلی الله علیه و آله از منا به مکه و توجه دادن به این نکته مهم در آخرین لحظات خروج که اساس اسلام محبت اهل بیت علیهم السلام است.
- (شب چهاردهم) واقعه شق القمر به اعجاز پیامبر صلی الله علیه و آله در مکه مکرمه(قبل از هجرت) و نزول آیات سوره قمر.
چهاردهم ذی الحجه
- نزول جبرئیل بر پیامبر در وادی ابطح و آوردن آیات اول سوره عنکبوت و برنامه ریزی مقدمات برپایی رسمی مراسم غدیر.
- تشکیل جلسه سرّی منافقین داخل کعبه برای مخالفت با ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین و امضاء پیمان نامه توسط گروه پنج نفره(اصحاب صحیفه)
- نزول آیه 26 سوره مبارکه اسراء(و آت ذی القربی حقه)، و اعطای فدی بعنوان مهریه حضرت خدیجه علیها السلام به امر خداوند متعال از جانب پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله به حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها (سال هفتم هجرت)
پانزدهم ذی الحجه
- آغاز حرکت کاروان عظیم حجّاج پس از پایان مراسم حج بسوی غدیر به قافله سالاری نبی اعظم اسلام.
- ولادت با سعادت حضرت امام هادی علیه السلام (سال 212 هجری)
شانزدهم ذی الحجه
- ادامه حرکت کاروان بسوی غدیر و نزول جبرئیل امین در منزل (عُسفان) و آوردن اولین وعده ضمانت و حفظ الهی برای رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم طی آیات 92-95 سوره حجر...(فَاصدَع بما نُؤمر وَ اعرض عن المُشرکین، انّا کفیناک المستَهزِئین)
هفدهم ذی الحجه
- نیش و کنایه زدن منافقین هم پیمان بعد از این مراسم و اظهار ملال و دلتنگی پیامبر صلی الله علیه و آله به جبرئیل از این ماجرا و نزول آیات 12 تا 14 سوره هود و تسلی دادن خداوند آن حضرت را در برابر حرکات فتنه انگیز و مزدورانه منافقین.
- نزول جبرئیل امین در اواخر شب هجدهم ذی الحجه (در حال نزدیک شدن کاروان به سرزمین غدیر) بر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و آوردن خبر قطعی از اراده پروردگار در این امر، اعلام ضمانت و حفظ حضرت صلی الله علیه و آله از هر خطر و توطئه، با ابلاغ آیه 67 سوره مائده:
(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ)
هجدهم ذی الحجه
- خبر دادن پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین پس از اقامه نماز صبح از تصمیم قطعی خود درباره ابلاغ امر الهی در خصوص مسئله خلافت و جانشینی.
- اقامه نماز شکوهمند روز عید سعید غدیر به امامت نبی اکرم صلی الله علیه و آله با خیل عظیم یکصد و بیست هزار نفر مسلمان در برابر منبر.
- طراحی و اجرای نقشه شوم دیگری توسط منافقین در لحظات شروع مراسم، از طریق تحریک و اغفال عده ای برای بر هم زدن نظم مجلس و برخاستن از پای منبر و از بین بردن ابهت و انسجام جمعیت و بی اثر ماندن این فتنه نیز با دستور و تدبیر پیامبر صلی الله علیه و آله و برگشت دادن فریب خوردگان و مغرضان و قرار گرفتن در محلی (مقابل آن حضرت و زیر نظر) پس از عذرخواهی و طلب بخشش آنان.
- تعیین افرادی نیرومند و دارای صدای بلند و رسا و استقرار آنان در جایگاه های مخصوص برای رساندن و انتقال مطالب بیان شده توسط رسول خدا صلی الله علیه و آله به حاضران.
- نزول آیه 3 سوره مائده (...الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ) بوسیله جبرئیل در اثنای خطبه و اعلان پیامبر این مطلب را به مردم به عنوان بزرگترین سند واقعی غدیر .
- بستن عمامه سحاب(ابر رحمت) پیامبر توسط ایشان بر سر امیرالمؤمنین پس از اتمام خطبه بر فراز منبر، همانند تاج افتخاری که توسط بزرگ قوم بر سر جانشین او قرار می دهند.
- آغاز مراسم ویژه اخذ بیعت با دستور برپایی دو خیمه مخصوص به امر پیامبر صلی الله علیه و آله و آمدن مردم ابتدا به خیمه رسول الله صلی الله علیه و آله و بیعت با ایشان و بعد به خیمه امیرالمؤمنین علیه السلام و بیعت با ایشان به عنوان تسلیم و اطاعت در برابر مقام ولایت و امامت.
- فراهم نمودن تشتی بزرگی از آب به امر پیامبر صلی الله علیه و آله برای بیعت بانوان و قرار دادن امیرالمؤمنین از پشت پرده دست مبارک خود را داخل آن آب از ویژگی های این بیعت.
- حسادت و کج دهنی منافقین پس از انجام بیعت نسبت به ساحت پیامبر و نزول جبرئیل و آوردن آیه 91-92 سوره نحل.
نوزدهم ذی الحجه
- شروع مراسم بیعت پس از نماز صبح با حضور منسجم در صفوف منظم برای حضور در خیمه پیامبر صلی الله علیه و آله و امیر المؤمنین علیه السلام
- اجازه حسان بن ثابت شاعر زبردست عرب از محضر پیامبر صلی الله علیه و آله برای خواندن سروده خود در باره غدیر و ازدحام مردم برای استماع آن و بدین گونه انتشار اولین سروده غدیر با ده بیت با تأیید پیامبر صلی الله علیه و آله در محضر نورانی حضرت.
بیستم ذی الحجه
- روز سوم اقامت پیامبر صلی الله علیه و آله در صحرای غدیر به منظور اخذ بیعت برای امیرالمؤمنین علیه السلام.
- بیان فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و تمسخر و زخم زبان منافقین به آن حضرت و نزول آیات 58 تا 61 سوره زخرف.
- ماجرای حارث فهری و جسارت او به پیامبر صلی الله علیه و آله در رد فضائل امیرالمؤمنین و سر به آسمان بلند کردن او که خدایا اگر رسولت راست می گوید سنگی بر ما ببار و ما را از میان بردار و نازل شدن سنگ آسمانی و به دوزخ رفتن حارث و نزول آیات 1 تا 3 سوره معارج.
سنن ابی داوود-خصال-بحارالانوار-مسند احمد- کافی-دعائم الاسلام-امالی مفید-امالی صدوق-جمهوه خطب العرب-تفسیر قمی- صحیح ترمذی-مسند الشامیین-عوالم العلوم-الطرائف(سید بن طاووس)- علل الشرایع-تفسیر نور الثقلین- مدینه المعاجز- الیقین- کتاب سلیم - مناقب ابن شهر آشوب- ریاحین الشریعه- ارشاد القلوب- اعلام الوری- مصباج کفعمی- مصباح المتهجد- طبقات ابن سعد- ارشاد السّاری- ملحقات احقاق الحق تفسیر برهان.
ادامه مطلب
عصر ظهور تجليگاه غدير
چكيده
1 . غدير از آغاز خلقت تا ظهور و تا قيامت
2 . سقيفه مانع غدير تا ايام ظهور
3 . ظهور با پيام غدير
4 . آثار غدير در ايام ظهور : عدالت، عقل، علم، دين
مقدمه
عصر ظهور افق بيكرانه اى است كه بشر از تصور آن عاجز است، و نزولِ رحمت است آن گونه كه انسانيت تاكنون تجربه نكرده است، و كمالِ تعالى و رشد است در گونه اى كه هنوز عقل بشريت به آنجا نرسيده است. پس هر چه بگوييم دورنمايى از يك بهشت ناديده است كه فقط شنيده ايم و ايمان آورده ايم، و هر تصورى در ذهن بپروريم چشم اندازى از سرسبز آرزوهاست كه تا محقق نشود لذت آن قابل احساس نخواهد بود.
اين ناشناخته ظهور، آن قدر شيرين است كه حتى يادِ آن كاممان را حلاوت میبخشد، امّا همچون جنينى در رحم مادر هستيم كه تا در كنار حجّت پروردگار زندگى نكنيم حقيقت آن را در نخواهيم يافت؛ به خصوص آنكه سقيفه چنان زهر تلخى به همه چشانده و پرده هاى تيره و تار ظلم را بر سراسر جهان آويخته، كه ديدن آن روز موعود از فراسوى روز حضورش بر چشمان غبار گرفته ما بسيار سخت است.
در كتاب حاضر قلم هايى بر آنند تا تصويرهاى زيباى روزگارِ ظهور را به نام غدير ترسيم كنند، و كام هاى تلخ شده از نكبتِ سقيفه را با زنده كردن ياد روزهاى پر خاطره ظهور كه در پيش داريم معطر سازند، و براى لحظاتى لذت ظهور و حضور را به ما بچشانند.
آنچه از رنگ رنگِ روزهاى قشنگ غدير در ظهور از اين قلم ها چكيده، برگرفته از كلام خداوند و بشارت هاى معصومين عليهم السلام است كه از آن روزهاى شيرين خبر دادهاند. با الهام از كلام پيامبر صلى الله عليه وآله و امامان عليهم السلام، میتوان نتايجى به دست آورد كه لطافت و خنكاى آن روزگار شيرينتر از عسل را به ما نشان دهد، و اين همان چيزى است كه قلمپردازان اين كتاب با آموختن تصورى صحيح از روزگار غديرىِ ظهور در نظر داشته اند.
به عنوان استقبال از اين دورنماى زيباى عصر ظهور كه غدير در آن تجلّى كرده و در مقالات اين كتاب خود را نشان میدهد، مقاله آغازين اين مجموعه همه اين باغ سرسبز را مرور كرده و با الهام از همه آن فكرهاى غدير دوست و منتظرِ ظهور، يك جمع بندى از آنها ارائه كرده است؛ تا از يك سو اشتياق مخاطبين را براى مطالعه مقالات دو چندان نمايد، و از سوى ديگر يك تابلوى تمام نما از كتاب حاضر را در اختيار خوانندگان قرار دهد.
اين مقاله در چهار قسمت اصلى با عناوين زير، ارتباط غدير با ظهور را دنبال مینمايد:
الف . غدير، از آغاز خلقت تا ظهور و تا قيامت
ب . سقيفه، مانع غدير تا ايام ظهور
ج . ظهور با پيام غدير
د . آثار غدير در ايام ظهور
غدير از آغاز خلقت تا ظهور و تا قيامت
عالَم با غدير آغاز شده و با غدير ادامه دارد و با غدير پايان میيابد، كه همان محبت و ولايت محمد و آل محمد عليهم السلام است، و بر همين اساس مهمترين رسالت پيامبران ابلاغ پيام غدير بوده است.
ما معتقديم غدير استمرار حلقه پيوند انسان با آفريدگار است كه از روز اول بدان نياز داشته و تا قيامت اين روند ادامه دارد. غدير پاسخ به منجى گرايى بشريت و پاسخ به درخواست «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ» انسان است. در واقع انسان رهروِ راه كمال است با برنامه مدوّنِ الهى، كه در غدير تكميل شد و پيشواى هدايتگر آن در غدير معرفى گرديد.
پس جا دارد بگوييم: غدير بهترين شيوه بهره بردارى از جهان هستى را در اختيار بشر قرار میدهد. غدير شاقول الهى افكار است كه در طول تاريخ تنها ميزان سنجش از طرف پروردگار بوده است.
بنابراين میتوان نتيجه گرفت كه توحيد از آغاز خلقت با آموزشِ فرستاده و نماينده خدا پايه گذارى شد، و ملائكه و انبياء هم توحيد را از چهارده معصوم عليه السلام آموختند، و اوج اين عظمت در غدير اعلام شد. و چه زيباست كه بگوييم: «كمال دين و نعمت و رضايت الهى كه انسان از آغاز خلقت در انتظارش بود، با غدير اعلام شد».
خداوند منّان سه تعبير درباره بعثت و غدير و ظهور در قرآن آورده كه اين روند را به خوبى ترسيم مینمايد: بعثت را منت خود بر خلق شمرده و فرموده: «لَقَد مَنَّ اللَّهُ عَلَى المؤمنينَ اِذ بَعَثَ فيهِم رَسولاً»(2)؛ و غدير را كمال دين خود اعلام كرده و فرموده: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم»(3)؛ و ظهور را تابشِ نور الهى به حساب آورده و فرموده: «وَ اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنورِ ربِّها».(4)
اين مسير از آغاز خلقت تا بعثت و از بعثت تا غدير، مسير خود را طى كرد تا به دوران بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله رسيد. در واقع غدير وصيتنامه اجرائى پيامبر صلى الله عليه وآله بود كه بايد بعد از آن حضرت عملى مى شد؛ و اوجب واجبات در روزگار فقدان نبى امامت بود كه معناى دقيق جانشينى و خلافت به حساب می آمد. يعنى در غدير مُبيِّن دين همانند مؤسِّس آن معرفى شد كه مقام عصمت است. اكنون كه پيامبرصلى الله عليه وآله از دنيا رفته بايد اين روند تا قُلّه خود پيش رود و اوج گيرد و هيچ مانعى - حتى اگر سقيفه باشد - نخواهد توانست مانع اين پايه گذارىِ خلقت شود.
اگر در زمانى موقت، فتنه هاى سقيفه مغزها و افكار بشر را از راه راست بهشت منحرف كرد و امتحان الهى تحقق يافت؛ امّا اراده پروردگار بر اجراى امر خود درباره غدير، پشتوانه اى است كه در زمان ظهور خود را نشان خواهد داد آنجا كه فرموده: «كَتَبَ اللَّهُ َلاَغلِبَنَّ اَنَا وَ رُسُلى».(5)
اكنون بايد گفت: ظهور انتهاى تفصيلى صراط مستقيمِ غدير و تجلّى كاملِ تعالىِ بشر است. اسلام بدون غدير و غدير بدون ظهور متجلى نمیشود. آن كمالِ اعلام شده در دين و آن نعمتِ به اوج رسيده در ولايت و آن مُهرِ رضايت ربّ در غدير، جز با ظهور عملى نخواهد شد.
امام غدير در روز ظهور آن پيشواى هدايتگرى است كه رسالت جهانىِ ختم نبوت را بر عهده دارد. آن برنامه مدون الهى در غدير به دست او در روزگار ظهور متجلى میگردد. اوج پيوندِ انسان با آفريدگار در عصر ظهور خود را نشان خواهد داد كه «مَتى تَرانا و نَراكَ وَ اَنتَ تَأُمُّ المَلَأ»(6)، و اوست كه واسطه بودن بين خدا و خلق را به همه نشان مى دهد.
آن روز بهترين بهره بردارى از جهان هستى به دست امامى آگاه از جزئيات جهانِ خلقت محقق مى شود. آن روز اوجب واجبات كه امامت است معناى عملى خود را نشان مى دهد. آن روز مردم مى فهمند كه دير زمانى است پاسخ به درخواست «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ»(7) را دريافت كرده بودند، ولى بدان توجه نداشتند.
آن روز وصيتنامه غديرىِ پيامبرصلى الله عليه وآله حقاً مورد عمل قرار مى گيرد. آن روز تراز سنجش افكار، بیپرده درست را از نادرست تعيين خواهد كرد. آن روز توحيد و خداشناسى توسط امامِ غدير در گسترده ترين بازار علم بر عقول جهانيان عرضه خواهد شد؛ و آن روز است كه بايد با خط طلا بر سينه آسمان نوشت: «تجلى واقعى غدير تنها در عصر ظهور است»!
سقيفه مانع غدير تا ايام ظهور
برنامه الهى غدير كه به همه بشريت تقديم شد و هديه پروردگار به بندگانش بود، ضربه هولناكى را از سوى سقيفه تجربه كرد، كه بدبختى بلكه نگون بختىِ واقعى را براى انسانها به ارمغان آورد. با جمله «حَسبُنا كِتابُ اللَّهِ»(8) كه به معناى كنار گذاشتن امامِ تعيين شده از سوى خداوند بود، طعم شيرينِ غدير در رسيدن به آرزوهاى بشر در كامشان تلخ شد.
سقيفه درهاى رحمتِ گشوده در غدير را بست و درهاى جهنم را براى مسلمين و كل بشر باز كرد. با حاكميت جابرانه سقيفه، از يك سو امامانِ معصوم عليهم السلام نتوانستند غديرِ از دست رفته را به كام زندگى مردم باز گردانند؛ و از سوى ديگر با كنار گذاشتن غدير در سقيفه بشر به سوى تفرقه پيش رفت. در يك كلمه بايد گفت: غدير فصل تازه اى از دين بعد از رسالت بود كه در پرده ظلمت سقيفه پنهان شد، و با غصب حقِ غدير به دست سقيفه مردم به جاهليت باز گشتند!
از همين جاست كه جنايات سقيفه و ظلمى كه بر مردم روا داشته، اميد آنان را به ظهور چند برابر كرده است، و از همين جاست كه آغاز ظهور با نابود كردن ضد غدير و طرفدارانش خواهد بود. ظهور مأيوس كردن دشمنان از نابودىِ دين است، همان گونه كه غدير دشمنان را مأيوس كرد.
واقعيت آن است كه مردم چاره اى جز بازگشت به سوى غدير ندارند، و ظهور براى همين هدف است. مردم به خاطر قطع ارتباط با امام غدير، به انواع گناهان آلوده شدند و گناهان را با فقر و سختیها تاوان دادند، كه باعث همه اينها سقيفه بود. براى جبران غدير از دست رفته به دستِ سقيفه، بايد دستِ بيعت با وارثِ غدير داد و خود را براى عصر ظهور آماده كرد.
با حذف سقيفه، راه براى آرزوهاى بشريت و نزول رحمتِ الهى و حضور امامان معصوم عليهم السلام و ريشه كن شدن تفرقه باز مى شود. در ظهور ريشه ظلم و ظالم كنده میشود، و بدون شك ظالمتر از غاصبين ولايت وجود ندارد. آن روز غدير از پشت پرده سقيفه بيرون مى آيد و مردم از جاهليت نجات می يابند.
بنابراين جا دارد با صداى بلند اعلام كنيم: حقّ غدير كه به دست سقيفه نابود شد، جز با ظهور امام غدير اعاده نمیگردد، و آتش سقيفه بر سر غدير جز با آب عدالت مهدوى خاموش نمى شود.
ظهور با پيام غدير
امام زمان عليه السلام با پيام غدير بپا میخيزد و با پيام غدير حركت مى نمايد و با پيام غدير به پايان میرساند. دو آيه تبليغ و اكمال در اين آيه به ظهور مى رسد كه «لَيَستَخلِفَنَّهُم فِى الاَرض».(9) اين مفهوم بر همه روشن میشود كه بعثت علتِ مُحدثه اسلام، و غدير علت مُبقيه اسلام، و ظهور مُجدِّد و احياكننده اسلام است. از همين جا معلوم میگردد كه دستور ابلاغ غدير تا قيامت، به معناى بقاء و ادامه راه انبيا تا روز ظهور و بعد از آن تا قيامت است.
در عصر ظهور معلوم خواهد شد كه مردم چقدر نياز به غدير داشتند و چه چيزى را پشت پا انداختند. هم تكليف غدير با انسانها و هم تكليف انسانها با غدير، در آن روز روشن خواهد شد؛ و امام زمان عليه السلام مردم را متوجه فراموشى و از دست دادن غدير مى نمايد.
همه اينها از آنجاست كه در غدير وعده ظهور داده شده، و وعده هاى روز ظهور هم اعلام شده كه تحقق آن حتمى خواهد بود. سيماى موعود در بيست فراز از خطبه غدير ترسيم شده كه در عصر ظهور تحقق خواهد يافت. در غدير دو حكومت با يك محور طراحى شد: علوى و مهدوى؛ كه مردم قدر اوّلى را ندانستند، اما دومى را با زمينه هايى كه غدير براى پیريزى حكومت واحد جهانى بر اساس عدالت به دست حضرت مهدى عليه السلام آماده كرده درك خواهند كرد.
و چه به جاست كه بگوييم: غدير از زمان وقوع تا ظهور به صورت گفتمان بوده، و در زمان ظهور گذشته از گفتمان به صورت اجرايى و عملى تحقق مى يابد.
آثار غدير در ايام ظهور
اشاره
روزگار ظهور ميعادگاه منتظران غدير است، كه قرنها به دست سقيفه در خاك سياه نشسته اند و چشم به دوردستهاى ظهور دوخته اند. حتى آنان كه رفته اند زنده میشوند و باز میگردند تا از شهد شيرين غدير با حضور صاحب آن لذت ببرند و اين حق آنهاست. آنچه اين انتظار را به اشتياق رسانده، آن است كه هيچ كس جز دورنمايى از عصر ظهورِ غدير نشنيده است؛ و شنيدن كى بود مانند ديدن و زيستن در سايه سارِ امام غدير!
و اما اينكه در عصر ظهور چگونه غدير تجلى خواهد كرد؟ بايد به ياد آوريم كه غدير همان برنامه مدوّن الهى براى سعادت همه بشر بود، كه ركن آن اطاعت و پيروى از امام معصوم عليه السلام قرار داده شد. بنابراين سعادت بشر را با نگاهى عام و نگاهى خاص مى توان نگريست.
در نگاه عام، همه جهاتى كه براى نجات و سعادت همه ملتها از همه رنگ و نژاد و زبان و در هر زمان و مكانى لازم است، در غدير نهفته و در عصر ظهور تجلّى تمام عيار مى يابد. در تبيين اين سعادتمندى، دلنوشته ها و ناگفته هاى بسيارى را مى توان بر زبان آورد:
1 . اگر بگوييم حيات مادى و معنوى بشر تأمين خواهد شد، گزاف نگفته ايم.
2 . اگر بگوييم بشر در تعالى و رشد به اوج میرسد و نهايت قابليتهاى خود را نشان مى دهد، درست گفته ايم.
3 . اگر بگوييم بشر صراط مستقيم را پيدا میكند و از آن به سوى اهداف الهى حركت میكند و از هر انحرافى مصون خواهد بود، به جا گفته ايم.
4 . اگر تعبير كنيم كه اسلام كه اساس همه اديان الهى است، در كاملترين صورت خود متجلى خواهد شد، بيراهه نرفته ايم.
5 . اگر ادعا كنيم كه شر و ظلم و فتنه در همه گونه هاى آن رنگ میبازد، و قبل از بهشتِ آخرت در اين دنيا بهشت برقرار میشود، و همه موجودات با امنيّت تمام عيار زندگى میكنند، عين حقيقت را بر زبان آورده ايم.
6 . اگر بگوييم: عصر ظهور روزگارى است كه خداوند از بندگانش راضى میشود و اين رضايت نهايت مطلوب از بشر است، ادعاى درستى است.
7 . اگر ادعا كنيم امام غدير در عصر ظهور بهترين شيوه بهره بردارى از جهان هستى را به همه نشان خواهد داد، درست گفته ايم.
8 . اگر بگوييم: با زعامت امام معصوم عليه السلام نورانيت زمين را فرا میگيرد، و جهان نور باران میشود و همه موجودات به اين نورانيّت افتخار خواهند كرد، سخن درستى است.
و اما در نگاه خاص به سعادتمندى بشر در عصر ظهور، در جستجوى دو مسئله خواهيم بود: يكى ابعاد گسترده سعادت بشر، و ديگرى كارهاى خاصى كه براى سعادت بشر تحقق مى يابد.
اما ابعاد گسترده سعادتمندى بشر كه آميخته اى از ابعاد فكرى و جسمانى و ابعاد دنيايى و آخرتى انسان است، در جهات بسيارى قابل شمارش است كه مواردى از آنها را بر میشماريم:
عدالت
برقرارى عدالت از همه زاويه هاى مؤثر در حيات مادى و معنوى بشر، يكى از ثمرات تجلى غدير در عصر ظهور است. شكى نيست كه بايد مسئله ريشه كن كردن ظلم را مقدمه اى براى تثبيت عدالت در نظر گرفت، و بلكه اولين گام در اين راه است.
در يك نگاه، تحقق جهان شمولى عدلِ غدير در عصر ظهور خواهد بود، كه طعم آن را همه انسانها و حتى حيوانات و گياهان، بلكه همه موجودات خواهند چشيد.
از سوى ديگر، نظم عمومى جهان و طبعاً وحدت معقول اقشار مختلف مردم در ابعاد مختلف، بر محور اوامر الهى و بر اساس دستورات ولى اللَّه الاعظم و برادرى و محبتِ حاكم بين مردم است، كه همه اينها نتيجه عدالت واقعى خواهد بود.
تجلى ارزشهاى اخلاقى و انسانى و عمل به انصاف و مروت، ابعاد ديگرى است كه در سايه عدل، خود را نشان خواهد داد. با عدالت علوى در عصر مهدوى ترس مردم از يكديگر رخت بر مى بندد و فقط ترس از خدا میماند.
عقل
رشد عقلها و بالا رفتن سطح فكرها و درك و فهم بالاى مردم از مسائل مختلف، يكى ديگر از اثرات تجلى غدير در عصر ظهور خواهد بود؛ به گونهاى كه عقول قابليت درك غدير را پيدا كنند و لياقت درك غدير را در خود بيابند، تا بتوانند لذت حضور در پيشگاه امام غدير را احساس نمايند.
علم
نجات از جاهليت در انواع آن و هدايت به راه درست در سايه علم صحيح و رسيدن به صراط مستقيم با يقين و اطمينان قلبى، همه از رهآوردهاى عصر ظهور و تجلّى تمام نماى غدير در آن است.
در همين زمينه مسئله رشد علوم و دست يافتن سريع به سخن حق در هر موضوعى، و قرار گرفتن پايه هاى فكرى صحيح در هر زمينه اى، راه ميانبرى است كه سعادتمندى بشر را با سرعت يك بر هزار به نتيجه مى رساند.
دين
«اِنَّ الدّينَ عِندَ اللَّهِ الاِسلامُ»(10)، «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الاِسلامِ ديناً فَلَن يُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِى الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ»(11)
شايد بتوان ادعا كرد سرآمد همه آرزوها و پيشگويى هايى كه در عصر ظهور تحقق مى يابد و حقيقت غدير نيز همان است، چيزى جز حاكميت دينِ الهى به دست امام الهى نباشد. از روز آغاز حضور انسان در زمين، حسرت اين آرزوى زيبا بر دلها مانده تا عصر مهدوى كه وعده پروردگار تحقق يابد و همه زمين يكپارچه غدير شود.
زدودن شبهات از يك سو و بر طرف كردن پيرايه ها از دين الهى از سوى ديگر، اولين گامهايى است كه دين خالص را به همه نشان خواهد داد، و اين جز به دست مقام عصمت نمیتواند تحقق پذيرد. چنين اقدامى آنگاه عملى خواهد شد كه دشمنان دين همگى ذليل شوند و قدرت سخن و خودنمايى نداشته باشند، و بساط نفاق برچيده شود و اهل حق غالب باشند، و مردم خضوع در برابر فرامين الهى و نماينده خداوند را پذيرفته باشند و نياز مردم به دين الهى برايشان روشن باشد.
آن روز است كه با حاكميت دين در جاى جاى زندگى مردم و در اجتماعى كه بر آنان حاكم است و در آن زندگى میكنند، توحيد و يكتاپرستى در معناى صحيح آن و حقايق ايمان در ابعاد گسترده اش و معارف دين در فصول مختلفش مطرح خواهد شد. آن روز است كه با حضور دينِ بر مبناى غدير زمينه گناهان برچيده میشود و نفوذ شيطان قطع میگردد، و معناى وسيع دين براى همه معلوم میشود و انسانها لذت ديندارى را مى چشند.
منبع:عصر ظهور تجليگاه غدير/ مركز غديرستان كوثر نبى صلى الله عليه وآله
ادامه مطلب
زمينه هاى بحثِ «تجلى غدير در عصر ظهور»
چكيده
1 . تلخى روزگارِ سقيفه، اميد به ظهور را چند برابر كرده است.
2 . سؤالاتِ زمينه سازِ بحثِ «تجلى غدير در ظهور»
3 . خصوصيات علمى در بحث «تجلى غدير در ظهور»
4 . ورودى هاى بحث درباره «تجلى غدير در ظهور»
5 . منابع بحث درباره «تجلى غدير در ظهور»
مقدمه
همه آنان كه با شنيدن نام غدير تا عرش پر میكشند، از تحقّق نيافتن آن در روزگار بعد از پيامبر صلى الله عليه وآله به خروش مى آيند و تا عمق جانشان میسوزد. اين دل سوختگان پس از آنكه لعن و تنفر و انزجار خود را نثار سد كنندگان راه غدير مینمايند، از خود میپرسند: اگر در آن روزهايى كه حقِّ غدير بود مانع آن شدند، آيا اميدى هست كه روزى بر اين كره خاكى نامى جز غدير و امامش شنيده نشود و آن بهشت موعود را با تمام وجود خود احساس كنيم؟
تلخى روزگارِ سقيفه، مشوق اميد به ظهور
اشاره
با يادآورى نام مبارك حضرت بقية اللَّه الاعظم عليه السلام، روزگار شيرين تر از عسلى را پيش بينى میكنيم كه غدير در آن به صورت تمام عيار تحقق يافته، و ولايت تمام عيار امامتِ الهى بر سراسر گيتى سايه گسترده است.
ارتباط بين غدير و ظهورِ حضرت مهدى عليه السلام، مبحثى عميق است كه تاكنون به تفصيل آن پرداخته نشده، و نياز به تحقيقى جامع و تحليل و پردازشى علمى و منطقى دارد كه نقاط ابهام آن را راز گشايى كند.
بنابراين میتوان ادعا كرد مسئله «تجلى غدير در عصر ظهور» موضوعى بِكر و در آغاز راه تحقيق است، كه فروع بسيارى را در خود جاى داده است؛ و هر چه بيشتر به مباحث آن پرداخته شود ابواب جديدى به روى ما باز خواهد شد. مقاله حاضر به عنوان معرفى و شناسايى پيش زمينه هاى اين بحث تنظيم شده است، كه در چهار بخش تقديم میگردد.
الف . سؤالات زمينه ساز اين بحث.
ب . خصوصيات علمى و منطقى اين بحث.
ج . ورودى هاى اين بحث
د . منابع اين بحث.
سؤالاتِ زمينه سازِ بحثِ «تجلى غدير در ظهور»
رشد و فراگيرى هر بحثى در گروِ تعدّد سؤالاتى است كه بر اساس فرضيه هاى علمى درباره آن مطرح میشود. درباره موضوع «تجلى غدير در ظهور» میتوان چهارده سؤال زير را مطرح كرد، كه پاسخ به هر يك از آنها زاويه اى از مطلب را روشن مینمايد:
1 . نقطه ارتباط غدير با مهدويت در كجاست؟
2 . آيا تجلّى غدير در مهدويت به طور كلى است يا فقط به عصر ظهور اختصاص دارد؟
3 . مگر غدير تجلّى نداشته كه بايد در عصر ظهور متجلّى شود؟
4 . تاكنون چه مقدار در اين باره كار علمى شده است؟
5 . اگر كلام صريحى درباره تحقيق عينى غدير در عصر ظهور نداشته باشيم، آيا با استفاده از كلّيات و تطبيق آنها میتوانيم ادعا كنيم آنچه در غدير انتظارش میرفت در عصر ظهور محقق میشود؟
6 . اهداف تصريح شده غدير كدام است؟
7 . اهداف تصريح شده عصر ظهور كدام است؟
8 . در اثر عدم تحقّق غدير چه اتفاقى افتاد كه با ظهور جبران میشود؟
9 . فرقِ امام غدير با امام سقيفه در چيست كه بايد در ايّام ظهور فقدان 1400 ساله اش جبران شود؟
10 . آيا بين غدير و عدالت گسترى حضرت مهدى عليه السلام ارتباطى وجود دارد؟
11 . فرق فضاى حاكم بر اجتماعى بر مبناى حكومت غدير، با فضاى حاكم بر اجتماعى بر مبناى حكومت سقيفه چيست؟
12 . چه سرنخهايى از روايات میتواند به بحث ارتباط غدير و مهدويت كمك كند؟
13 . چه منابعى و كدام دسته از موضوعات حديثى مى تواند مطالب مربوط به غدير در عصر ظهور را در بر داشته باشد؟
14 . آيا مباحث برائت و لعن چه اندازه در روشنگرى مسئله تحقق غدير در عصر ظهور راه گشاست؟
خصوصيات علمى در بحث «تجلى غدير در ظهور»
قبل از ورود به كار علمى درباره «تجلى غدير در ظهور» بايد متوجه ابعاد دقيق علمى اعتقادى در اين مسئله باشيم؛ تا در تحليل هاى اعتقادى به بيراهه نرويم. مهمترين جهات اين دقت ها چهار نقطه است:
1 . بحثى است كه تاكنون به صورت تخصصى درباره آن كار نشده است.
2 . به طور مستقيم و صريح در اين باره مطلبى در روايات نيامده است.
3 . از جمع بندى چند گروه از روايات میتوانيم در اين باره به نتايجى دست يابيم.
4 . بايد مواظب تحليل و جمع بندى و پردازش ها باشيم كه از حد معقول به استحسانات كشيده نشود.
ورودیهاى بحث درباره «تجلى غدير در ظهور»
براى جستجو در منابع اعتقادى و حديثى و تاريخى درباره بحث «تجلى غدير در ظهور» بايد دريچه هاى فكرى مرتبط با مسئله را شناسايى كنيم، و گمشده خود را از لابلاى متون استخراج نماييم. نُه مدخل براى ريزيافته هاى بحث مزبور معرفى میشود، با اذعان به اينكه در ضمن كار علمى هر محققى ممكن است به ورودی هاى جديدى دست يابد.
1 . اخبار غدير و اهداف بلندى كه در اين برنامه عظيم ترسيم شده، دريچه اى به سوى تطابق آن با ايام ظهور است.
2 . اخبار عصر ظهور و آنچه به طور كلى و جزئى در زمان ظهور محقق میشود، دريچه اى براى تطبيق آنها با اهداف غدير است.
3 . آنچه درباره مقام امامت و شؤون و خصوصيات آن در احاديث داريم، نشانگر آن است كه اگر امام غدير حاكم بود اوضاع جهان به صورت ريشه اى فرق میكرد، كه در عصر ظهور اين مسئله به فعليّت خواهد رسيد.
4 . بررسى وقايع رخداده در اثر عدم اجراى غدير و عدم حضور امام غدير، دريچه اى است به سوى دريافت معكوس آنكه با غدير محقق میگردد، و معلوم میكند كه اگر غدير محقّق میشد چه اتفاقى مى افتاد.
5 . در نظر گرفتن اهداف فكرى و عملى اسلام و مجرد تحقق همانها آن گونه كه خدا گفته، كافى است كه تأسف ما را برانگيزد كه چرا با آمدن سقيفه آن اهداف به نتيجه نرسيد و شوق ما را زنده كند كه آن اهداف با ظهور به نتيجه خواهد رسيد.
6 . بشارتهاى مربوط به پيامبر و امامان و حضرت مهدى عليهم السلام در كتب انبياء عليهم السلام، میتواند دريچه اى براى تطبيق غدير بر مهدويت به عنوان ادامه يك مسير باشد كه از انبياء آغاز شده و تا پيامبر صلى الله عليه وآله و سپس امامان عليهم السلام ادامه يافته، و آنگاه محقَّق كننده تمام عيار آن حضرت مهدى عليه السلام خواهد بود.
7 . آنچه به عنوان عدالت حضرت مهدى عليه السلام با ابعاد گسترده آن مطرح است، میتواند دريچه اى به تقارن غدير با عصر ظهور باشد.
8 . بايد توجه داشت كه چه اهداف غدير و چه اهداف ظهور بر اساس منافع دنيا و آخرت بشر تنظيم شده و هر دو بايد كنار هم در نظر گرفته شود.
منابع بحث درباره «تجلى غدير در ظهور»
معرفى منابع مربوط به بحث «غدير و ظهور»، گذشته از شناسايى كتب حديثى و تاريخى، بايد پيش زمينه اى از نظر جايگاه فكرىِ اين موضوع در متون داشته باشيم كه هفت موقعيت زير معرفى میشود:
1 . روايات مربوط به شؤون حضرت مهدى عليه السلام.
2 . روايات مربوط به وقايع عصر ظهور از نظر انتقام و دادخواهى.
3 . روايات مربوط به كيفيت زندگى مردم در عصر ظهور از نظر دينى و دنيايى.
4 . روايات مربوط به مقام امامت مثل زيارت جامعه و حديث امام رضاعليه السلام در مَرو.
5 . روايات مربوط به لعن و مطاعن اهل سقيفه.
6 . دعاها و زيارات مربوط به امام زمان عليه السلام.
7 . دعاها و زياراتى كه جرم دشمنان و مظلوميت اهل بيت عليه السلام را بيان كرده است.
با اذعان به اينكه بحث «تجلى غدير در عصر ظهور» در آغاز راه است، نوشته حاضر اميدوار است توانسته باشد كليدى براى شروع مباحث عميق در اين باره باشد.
نتيجه اين مبحث آن است كه دلهاى به انتظار نشسته غديريان را مسرور كنيم؛ و آنان كه با كامى تلخ از سقيفه، هر صبح و شام ظهورِ غدير را با حضور امامش حضرت مهدى عليه السلام لحظه شمارى مى كنند، نيك بدانند كه منتظر كدامين بهشت موعود هستند، مطمئن شوند كه حقيقتاً ارزش انتظار را دارد.
منبع:زمينه هاى بحثِ «تجلى غدير در عصر ظهور» / محمدباقر انصارى
ادامه مطلب
ظهور، پاسخ به فطرت غديرى انسانها
چكيده
1 . غدير كه طرح وصايت است با فطرت همخوانى دارد.
2 . غدير پاسخ منجى گرايى و پاسخ به سؤال «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم» بشريت است.
3 . ظهور روز تحقق حقايق پنهان غدير است.
4 . براى بقاى اسلام غدير لازم است.
5 . غدير شاقول افكار در طول تاريخ اسلام است.
6 . غدير براى هميشه بنا شده و با امثال سقيفه محو نمى شود.
7 . غدير ترسيم هندسى فكر و عمل بشريت است.
8 . روزگار ظهور زمان ظاهر شدن مبانىِ غدير است، تا پايه هاى صحيح فكرى در دين روشن گردد.
9 . غدير روز رشد عقول است.
مقدمه
انتخاب موضوع «تجلى غدير در عصر ظهور» چه انتخاب شايسته و زيبايى است. قبل از هر چيز بايد بدانيم كه مهندسِ حصن حصين اسلام، بيشتر و بهتر از ديگران به بقا و جاودانگى اين دين آسمانى پرداخته است.
همخوانى غدير با فطرت
طراح رسالتِ مُنذر، نه فقط به طرح پيامبرى و قوانين و لوازم آن پرداخت، كه براى وصايت و رهبرى بعد از پيامبر اسلام عليه السلام نيز قانون گذاشت.
خدايى كه میگويد: «اِنَّما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ»(12)، هم «منذرِ» منتخب دارد و هم «هادىِ» منصوب. هم به علت محدثه نظر دارد و هم به علت مبقيه به خوبى میپردازد. در جهت تشريح موضوع به دو نكته میپردازيم:
1 . غدير كه طرح وصايت و علت مبقيه اسلام است، با فطرت همخوانى دارد و پاسخ منجى گرايى و سوالِ «اهدنا»ىِ بشريت محسوب میگردد.
2 . عصر ظهور روز ظهور حقائق پنهان غدير است. غدير كه تدريس نظرى پيرامون بزرگى حكومت انسان كامل است، روز ظهور عملاً به نمايش در مى آيد. در آن روز «لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ»(13) و «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»(14) اجرا مىگردد.
غدير پاسخ منجى گرايى بشريت
بحث منجى گرايى نه فقط در كتب و آثار پيشينيان و اديان آسمانى آمده، كه در كتاب تكوين و آفرينش هم مشهود و محسوس است.
طفل صغيرى كه وقت گرسنگى و يا بيمارى میگريد، و يا غريقِ و مضطرى كه براى نجات فرياد مىزند، دليل تطبيق اصل منجى گرايى كتب اديان با كتاب تكوين است. روى آوردن مردم به پيامبران الهى، مانند توجه كودك به پدر و مادر خويش، جنبه منجى گرايى دارد.
در قرآن كريم به آيه «وَ بِالوالِدَينِ اِحساناً»(15) برخورد مى كنيد. قرآن كريم همان طور كه به احسان نسبت به پدر و مادرِ جسمانى نظر دارد، به احسان نسبت به پدر و مادر الهى نظر برتر و بالاترى دارد.
تصور كنيد كودكى در يك بيابان گم شده و در حالى كه تشنه است فرياد میزند. علت فرياد و گريه اين كودك چيست؟ تشنه و گرسنه است و خواهان نجات است. چه كسى به او گفته و القا نموده كه بايد براى نجاتت گريه كنى و فرياد بزنى؟ كتاب تكوين اين مسئله را به او القا كرده است؛ و چه كسى دلسوزتر از پدر و مادر؟! اگر صداى كودك به گوش پدر و مادر برسد چه خواهند كرد؟
«قُل اَرَأَيتُم اِن اَصبَحَ ماؤُكُم غَوراً فَمَن يَأتيكُم بِماءٍ مَعينٍ».(16) بشريتى كه در بيابان خشك و لميزرع جهالت و نادانى سرگردان است، آيا میداند چه میخواهد؟ آدرس كجا و چه كسى را میطلبد؟ گاهى خودش نمیداند آب میخواهد و نمیداند كه آب هم براى پيشگيرى مفيد است و هم براى درمان به كار مى آيد. «وَ اَنزَلنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهوراً، لِنُحيِىَ بِهِ بَلدَةً مَيتاً».(17)
كودك در كتاب تكوين وقتى گريه میكند به او شير و آب میرسانند، ولى كودك در كتاب تشريع اگر خواهان غذا و آب است بايد دست از كودكى بردارد و به مدرسه ادب و اخلاق قدم نهاده آدم شود تا آبرسان الهى به او عنايت كند.
ظهور روز تحقق حقايق پنهان غدير
پس حال بشر در طول اعصار و قرون گذشته و آينده حال كودكى است كه دنبال پدر و مادر میگردد، و غذا و آب میطلبد. سؤال دارد، و آدرس خانه سعادت را جستجو میكند.
بنابراين «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ»(18) گفتن و آدرس خانه سعادت و مدينه فاضله را سؤال كردن، فقط كار پيروان پيامبر خدا حضرت محمد مصطفى عليه السلام نيست، بلكه پيروان همه مكاتب الهى و غير الهى طلب هدايت داشته و دارند.
مسئله اى كه جواب از سؤال مقدّر است، اين است كه انسانها غالباً در پاسخ طلب درونى «اِهدِنا» آدرس را نادرست و انحرافى گرفته اند و به همين اكتفا كرده اند. كودكى را تصور كنيد كه در طلب شير سالم مادر گريه میكرده، اما نامادرى بى عاطفه او را با چيزى كه كمترين شباهت با شير مادر نداشته سير نموده است، و اين كودك ديگر دست از طلب برداشته و به اين فريب و مكر عادت كرده است.
نامادرى هاى بشر، منحرفين از توحيد خداوند متعال، جواب «اِهدِنا»ى درونى بشر را با ترويج گاو پرستى و آفتاب پرستى و فرعون پرستى و هوى پرستى پاسخ داده اند، و پاسخ درست و موافق با حقيقت انبياء را ناديده گرفتهاند.
دانشمندان منحرف و امراى ظالم و ستمگر بشر را در جهل و غفلت نگه داشته، و با ايجاد اشتباه و انحراف در راه سعادت جويىِ انسانها، انحطاط و سرگردانى و اضطراب و بدبختى را به ارمغان آورده اند.
پس نداى «اهدنا» را همه بشريت داشته و دارند، به تعبير ديگر هيچ انسانى نمیتواند ماترياليست باشد. مرحوم محقق عظيم الشأن ميرداماد فرموده است: «الحمد للَّه الذى من انكره انكر ما بذهنه تصَوَّرَ». ماترياليست تصور ذهنى خودش را منكر شده است، چرا كه انكار خداى قادر متعال ممكن نيست.
كدامين انسان از سعادت گريزان است؟ گريز از سعادت يعنى بى عقلى، در حالى كه بشر عقل و خرد دارد. توجه انسانها به خالق و «اهدنا» گفتن آنان، همان سعادت خواهى فطرى و درونى آنان است. «فِطرَةَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَيها».(19)
اينكه خداجويى و سعادت طلبى از درون انسان سرچشمه مى گيرد نشانه اش اين است كه علامت سؤال نمیپذيرد. آيا شما میتوانيد بگوييد: چرا كودك گريه میكند و شير میطلبد؟ چرا انسان به عاطفه نياز دارد؟ «چرا» گفتن در مورد خداجويىِ انسان مثل چرا گفتن در مورد سلامت انسان است!
اگر بگوييد: چرا انسان در طلب مدينه فاضله و صلح و صفاست؟، مثل اين است كه بگوييد چرا انسان میخواهد سالم باشد؟ آنچه علامت سوال میپذيرد كسالت و مرض انسان است. اين كسالت براى چيست؟ اين درد از كدامين علت سرچشمه میگيرد؟ اين سؤال عقلانى است، زيرا اصل سلامت انسان است، و اينجا خلاف اصل پيش آمده است.
خداى سميع و مهربان در پاسخ «اهدنا»ى بشر، انبياء و جانشينان آنها را فرستاد. انبيا و اوصياى آنان معلمين هدايت و مربيان راه سعادت هستند. پاسخ استسقاى انسانها به وسيله پيامبران و خلفاى آنها داده شده است. ولى همانطور كه نبىِّ درونى بشر - يعنى عقل - با انحراف علماى منحرف و امراى ستمگر رو به رو گرديد، انبياى الهى و جانشينان آنها با پيشوايان كفر و فرزندان منحرف آنان رو به رو شدند. سران كفر و قدرتهاى استكبارى همواره بر فطرتها سرپوش نهاده، به مبارزه با پيامبران الهى و اوصياى آنها كمر بسته اند. ارسال رسل و انزال كتب با ترتيبى كه دارد مانند كلاسهاى مدرسه و دانشگاه هر كدام رتبه اى را دارد.
لزوم غدير براى بقاى اسلام
استسقاى بيشتر بشر و اصرار بر اهدنا گفتن باعث گرديده كه خداى متعال دين حنيف اسلام را به وسيله حضرت ابراهيم عليه السلام نازل فرمايد. خداى متعال در طريق ابراهيم عليه السلام و مكتب او و نيز در نسلش نورانيت و الگو شدن را قرار داد. امتحان ابراهيم عليه السلام فراتر از امتحان آدم ابوالبشر عليه السلام و مقام او بالاتر از بسيارى از انبياست.
كلماتى كه ابراهيم عليه السلام بدان امتحان گرديد بيش از كلمات مورد امتحان آدم عليه السلام بوده است. مجاهده بزرگ ابراهيم عليه السلام در راه توحيد و پاكى و صفاى باطن آن حضرت باعث گرديد كه آن وجود مطهر امام مردم گردد، و خداى متعال در پاسخ طلب هدايت مردم رهبرى و حكومت الهى را در آل ابراهيم عليهم السلام قرار دارد.
«اِنَّ اَوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذى بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلعالَمينَ. فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ اِبراهيمَ وَ مَن دَخَلَهُ كانَ آمِناً».(20) پدر معنوى مردم، هدايت و امنيت را به ارمغان آورده و امام خلق شده است. آل ابراهيم يعنى بنى اسماعيل - كه داراى كتاب و حكمت بودند - بنا به تقدير الهى پرچمدار رهبرى بشريت گرديدند.
پاكى و صداقت بنى اسماعيل باعث گرديد تشكيل حكومت الهى با اين خانواده باشد، و اينان الگوى هدايت بشريت قرار گيرند؛ آنجا كه مى فرمايد: «وَ اجنُبنى وَ بَنِىَّ اَن نَعبُدَ الاَصنامَ».(21) حكومت و امامت الهى به رهبرى ابراهيم و آل اسماعيل در مكان مقدسى به نام مكه و «عِندَ بَيتِكَ المُحرَّم»(22) طلب مى كرد قلوب مردم شيداى آنان گردد. مى بينيم كه اين مطلب مثل درخواست اصل امامت براى اين خاندان در آيه «وَ مِن ذُرِّيَّتى»، در دعاى حضرت ابراهيم عليه السلام آمده است كه عرضه مىدارد: «فَاجعَل اَفئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهوى اِلَيهِم».(23)
در حكومت الهى امام منصوبِ حق تعالى است، ولى پاكى و صفاى باطن امام او را محبوب القلوب میكند. محبت مردم نسبت به اولياى دين حاكى از همان فطرت حقيقت جو و هدايت خواه است. حكومت آل ابراهيم عليه السلام از يك طرف الهى است، و از طرف ديگر ريشه در قلوب صاحبان فطرت و روح سليم دارد.
آنگاه راه و روش ابراهيم عليه السلام و كلاس والاى توحيدى او، براى همه موحّدان - حتى فرزندان صالح و معصومش - الگو قرار گرفته و سنت هاى او جاودانى شده است. البته آفت هاى هميشگى جوامع بشرى يعنى دانشمندان منحرف و امراى ستمگر، مردم نادان را از مسير توحيد ابراهيمى باز داشته و به شرك و نفاق سوق داده است.
اينجا پرچمدارى انبياء و پيامبرانى مانند حضرت موسى و حضرت عيسى عليهما السلام در مبارزه با شرك و ظلم هويدا میگردد، و اصرار درونى انسانى در گفتن «اِهدِنا» با مجاهده اين رسولان بزرگ و اوصياى آنان پاسخ داده مىشود.
مقدمه چينى ابراهيم عليه السلام براى حكومتِ «ذريه معصوم»، چه در دعايش و چه در مشخص نمودن جاى حكومت و چه در طلب محبوب القلوب شدنِ ذريه و چه در جهانى شدن و جاودانگى امامت، همه اينها اوج درخواست بشر نسبت به هدايت را میرساند.
غدير شاقول افكار در طول تاريخ اسلام
اين همه الطاف الهى مگر میتواند بیمورد و بيهوده باشد. مورد اين الطاف و مكان نزول اين باران رحمت - كه همان جعل امامت از طرف حق تعالى است - فطرتهاى پاك و قلوب پاكيزه مردمِ موحد است.
«وَ اَن لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّريقَةِ َلاَسقَيناهُم ماءً غَدَقاً».(24) استسقاى بشر و «اِهدِنا» گفتن انسانها هر چه بيشتر گردد الطاف الهى و آب رسانى آسمانى و هدايت ربانى بيشتر مىشود.
گويا پيام بزرگترى هنوز باقى مانده است و كلاس برتر و جامعترى بايد براى بشريت تشكيل گردد. به ابوجهل ها و بدتر از آنان اصحاب سقيفه نگاه نكنيد. بلكه سلمان را ببينيد كه تا اوج آسمانِ «مِنّا اهل البيت»(25) پيش میرود. لطف خداوند است كه میفرمايد: «وَ قَليلٌ مِن عِبادِىَ الشَّكورُ».(26) ولى از نسل ابراهيم عليه السلام بزرگترين رسول و بزرگترين وصى و هادى را ارسال میفرمايد.
اكنون وقت «اِقرَأ»(27) و ابلاغ اوامر بالا و والا رسيده، تا به «فَاصدَع بِما تُؤمَر»(28) مىرسد. چه امرى از امر جانشينى بالاتر، و چه كارى از هدايت خلق به سوى امام و هادى مهمتر؟
ديگر وقت تمام میشود! ممكن است بشريت در نادانى نسبت به امامت بماند. اگرچه امامت بارها گفته شده، ولى در يك مجمع عمومى بايد از اين مهمترين كار پرده بردارى شود؛ و گرنه رسالت ناتمام و بدون فايده مىشود. اينجاست كه دستور مى آيد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ».(29)
قرار خداوند با رسول اللَّه صلى الله عليه وآله ابلاغ جانشينى و امامت اميرالمؤمنين عليه السلام است. ولى پيامبر خداصلى الله عليه وآله از بيان اين مطلب در يك مجمع عمومى مىترسد! از چه كسى؟ از منافقين!! و خداوند او را دلدارى م ىدهد: «وَ اللَّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ».(30)
غدير شناسان از زمان القاى خطبه غدير تا ظهور، بايد روى دو نكته بيشتر توجه كنند:
اول : اگر غدير از اسلام منها گردد رسالتى و قرآنى و دستور العملى باقى نمیماند، چنانكه میفرمايد: «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ».(31) آنچه مىماند دستور العمل كعب الاحبار يهودى وزير فرهنگ سقيفه و احاديث ابوهريره وزير ارشاد دستگاه منافقين است! پس براى بقاى اسلام غدير لازم است، و بقاى غدير و جشن و چراغانى و مديحه و سخنرانى و كنفرانس و كتاب و سايت و ماهواره درباره آن، همت بالا و خلوص لازم دارد.
دوم : مجاهد در مسير غدير تا ظهور و قيام قيامت، مشمول دعاى «اَللّهُمَّ انصُر مَن نَصَره» میشود و «وَ اللَّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ»(32) حافظ اوست.
نتيجه اينكه در پاسخ «اِهدِنا» گفتنِ بشر «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ» آمد، و خداوند متعال به وعده «اَستَجِب لَكُم»(33) با خطبه نورانى غدير عمل فرمود. اين يعنى تشنه را به سوى غدير و سرچشمه آب حيات مىبرند!
مگر تشنه حقائق در هر زمان نبوده و نيست؟ مگر به خاطر آنان كه «كَرِهوا ما اَنزَلَ اللَّهُ»(34) يعنى آنان كه از غدير گريزانند، بايد دست از كار برداشت؟ مگر كسانى كه «فى قُلوبِهِم مَرَضٌ»(35) میتواننند غديريان را محكوم نمايند؟ پس نصرت خداوند متعال چه مىشود؟
غدير امتحان بزرگ الهى در فراز و نشيب تاريخ، و ميزان اعمال و شاقول افكار بوده است. مردى كه دستش در دست پيامبر خداصلى الله عليه وآله و بزرگ عالميان است، مصداق «يَدُ اللَّهِ فَوقَ اَيديهِم» است.
همان را میگوييم كه ياور آدم، نوح، ابراهيم، موسى و عيسى عليهم السلام گرديد، و محمد حبيب خداصلى الله عليه وآله را در بدر، احد، خندق و خيبر نصرت داد. همان كه منتخب خداوند است و نامش از نام او مشتق گرديده است. او كه به اذن خدا كار خدايى میكند. نه فقط در غدير دست در دست پيامبر خداصلى الله عليه وآله دارد، كه از اول خلقت همراه او بوده است. مگر آيه «وَ اسأَل مَن اَرسَلنا مِن قَبلِكَ مِن رُسُلِنا»(36) را فراموش كرده ايم، كه انبياء در شب معراج محور رسالت خود را ولايت رسول اللَّه و اميرالمؤمنين عليهما السلام بيان داشتند.(37)
غدير با سقيفه محو نمیشود
اما رهيافتگان دسته دسته به مدرسه اهل البيت عليهم السلام وارد شده به غدير و صاحب آن پاسخ مثبت میدهند. بايد غربال شدن مردم پيش بيايد، تا معلوم شود چه كسى عبد خداست و چه كسى اجير وابستگان سقيفه است.
منكرين غدير از صلب سامریها و يهودند. سقيفه به نام سنّت بدعت ايجاد كرد تا غدير را بكوبد؛ ولى غدير منشور حكومت الهىِ فردا و فرداهاى انسان شد كه به اراده خدا ايجاد شده و با اراده اصحاب بُز دل و پشه صفت سقيفه محو نمىگردد. "يُريدونَ لِيُطفِئوا نورَ اللَّهِ بِأَفواهِهِم وَ اللَّهُ مُتِمُّ نورِهِ وَ لَو كَرِهَ الكافِرونَ».(38)
بوستان رسالت پيامبر خداصلى الله عليه وآله به گُل نشست. غدير گُل اين بوستان بود، ولى براى بشريت چنان كه بايد شكفته نشده است. اگر چه همه معصومين عليهم السلام از اين گل زيبا و معطر گفته و ياد كرده اند، ولى غدير تدريس عملى میخواهد و عظمت حكومت انسان معصوم فقط در زمان ظهور معلوم میشود.
انسان در آخر الزمان غريب واقع شده است، چون دستش از حجت خدا كوتاه و خرما بر نخيل است. با اين حال اگر خوب فكر كند و تدبير لازم را داشته باشد، میتواند راه را از چاه تشخيص بدهد. البته همه میدانند كه طلب و تشنگى اساس كار است. يعنى بصيرت استبصار میخواهد! مستبصرينى كه به بصيرت الهيه رسيده اند تشنه غدير شده از آبشار خطبة النبى صلى الله عليه وآله سيراب شدهاند.
غدير ترسيم هندسى فكر و عمل بشريت
غدير آب حيات بشريت و مدرس حيات طيبه انسان است. اين آب حيات تا ظهورِ «اِعلَموا اَنَّ اللَّهَ يُحيِى الاَرضَ بَعدَ مَوتِها»(39) جريان دارد. انديشمندان مؤمن، به آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ»(40) با نگاهِ «اَنزَلنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهوراً»(41) مىنگرند.
غدير مستند شِقشِقيّه(42) و فريادهاى مولاى عظيم الشأن انسانها على عليه السلام است، و در مقابله با منافقين از شمشير ذوالفقار تيزتر و كشنده تر است. آنها كه میگويند: چرا على عليه السلام شمشيرش را در روز سقيفه غلاف نمود، چرا از احتجاجهاى آن حضرت چيزى نمى گويند؟ چرا خطبه هاى فاطمى را كه به استناد غدير بيان گرديده نمیشنوند؟
غدير ترسيم هندسى فكر بشريت و نقشه زندگى انسانيت است. مبناى فكرى صلح الحسن عليه السلام و قيام الحسين عليه السلام بر حجيت غدير تكيه زده است. استراتژى صلح و قيام، خانه نشينى تا بيان احكام، بر محور تأييديه الهىِ «ثُمَّ الاِمامَةُ فِى ذُرِّيَّتى مِن وُلدِهِ اِلى يَومٍ تَلقَونَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ»(43) دور مىزند.
چه خوش است روزى كه خطبة الغدير را بر سر درِ مسجد الحرام و كعبه با آب طلا بنويسند، و ورود منافقين را به زادگاه اميرالمؤمنين عليه السلام ممنوع اعلام دارند. و آن روز دير نيست! روزى كه اقامه صلاة در نظام حكومتى آخرين مطلوب غدير بر پا گردد: «رَبَّنا لِيُقيموا الصَّلاةَ ...».(44)
روزگار ظهور زمان ظاهر شدن مبانىِ غدير
روزى كه غدير خم از تدريس نظرى پيرامون عظمت حكومت امام معصوم عليه السلام به روز تدريس عملى و ظهور آن برسد، دير نيست. روزى كه «لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّه»(45) مصداق پيدا كند و به سؤال «فَمَن يَأتيكُم بِماءٍ مَعينٍ»(46) پاسخ داده شود.
میدانيد عصر ظهور روز ظهور مبانى غدير است؟ روز مودّت كه پروانه شدن مردم را بر گِرد شمع وجود خاتم الاوصياءعليه السلام ترسيم میكند؟ روز ظهور اكمال دين است تا فقيه و مُتفقِّه اصل اصول يعنى امام شناسى را واجب و اهم بدانند.
روز ظهور اكمال دين، يعنى روز ظهور بزرگی هاى قرآن و عترت، و روز پشيمانى آنها كه فقه ولايت و مهدويت را به فقه بافندگی هاى عرفان نمايانه خود تفسير كرده، و شناخت و يافتن حقائق را در بافتن مطالب معرفی كردند!!
روز ظهور وعده خدا و روز حكومت جهانى امام معصوم، به معناى روز وصول زمينه و آمادگى زمان براى تحقيق امن و امان است. روز حكومت ابراهيميان از نسل اسماعيل است، كه «وَ مِن ذُرِّيَّتى»(47) بر آن گواهى میدهد. روز حكومت «مطهرين» است كه ابراهيم عليه السلام براى آنان طلب طهارت كرده است: «وَ اجنُبنى وَ بَنِىَّ اَن نَعبُدَ الاَصنامَ».(48) روز تحقيق «وَ اجعَل اَفئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهوى اِلَيهِم»(49) است، كه ارتباط قلبى و مودت انسان با مبدأ ايمان و امام زمان عليه السلام به اوج خود میرسد.
غدير روز رشد عقول
در كنار مودت و رأفت و محبت و مهرورزىِ مطلوبِ غدير، كه ظهور تام و تمام آن در روز ظهور است؛ علم و بصيرت و آگاهى و بينش هم در آن روز نورانى به اوج خود میرسد. پيامبرصلى الله عليه وآله در خطبه غدير فرمود: «مَعاشِرَ النّاسِ، النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسلوكٌ فِىَّ ثُمَّ فى عَلِىٍّ بنِ اَبىطالِبٍ، ثُمَّ فِى النَّسلِ مِنهُ اِلَى القائِمِ المَهدِىِّ ...».
در روز ظهور، اين نور و بصيرت الهى در مأموم تأثير میكند و گُلِ عقول بدون مانع به رشد خود میرسد، و همه جا از عطر مودت و مهرورزى بر اساس بينش هر دانش آموزى پر مى شود.
منابع و مآخذ
1 . قرآن كريم
2 . بحار الانوار، علامه مجلسى، ناشر: اسلاميه، تهران، سال چاپ: مختلف، نوبت چاپ: مكرر.
3 . شواهد التنزيل، حسكانى عبيد اللَّه بن احمد، تحقيق: محمد باقر محمودى، ناشر: سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ اول، 1411ه.ق.
منبع:ظهور، پاسخ به فطرت غديرى انسانها
ادامه مطلب