بر آستان غدير

عيد غدير

عيد غدير، يك عيد اصيل اسلامى است. چرا كه روز هجدهم ذى الحجه را مسلمانان در سه قرن اول، به اين عنوان جشن مى‏گرفته‏اند. گفتار مقريزى كه مى‏گويد: «اولين بارى كه اين عيد در اسلام معروف شد، در زمان فرمانروايى معزالدوله على بن ‏بويه، در عراق بود، وى آن را به سال سيصد و پنجاه و دو هجرى، به وجود آورد و از آن پس، شيعيان اين روز را عيد قرار دادند، (2) غير صحيح و قابل قبول نيست. زيرا مسعودى گفته است: «فرزندان و شيعيان على (رضى الله عنه)، اين روز را گرامى مى‏داشتند.» (3) و اين در حالى است كه مسعودى شش سال قبل از تاريخى كه مقريزى مى‏گويد، يعنى به سال سيصد و چهل و شش هجرى، فوت كرده است.

فرات بن‏ ابراهيم از دانشمندان قرن سوم، حديثى را از امام صادق(عليه السلام) روايت مى‏كند كه حضرت در آن از آباء طاهرينش - عليهم السلام - نقل مى‏كند: رسول اكرم(صلي الله عليه و آله) فرمود:

«يوم غدير خم افضل اعياد امتى...»؛ (روز غدير از بهترين اعياد امت من است...) (4)

امام على(عليه السلام) در سالى كه روز جمعه و روز غدير با هم مصادف شده بود، براى مردم خطبه خواند و در آن فرمود:

«ان الله عز و جل جمع لكم معشر المؤمنين فى هذا اليوم عيدين عظيمين كبيرين...»؛ (خداى عزوجل در اين روز، دو عيد عظيم بزرگ را براى شما گروه مؤمنان جمع كرده است.) در اين خطبه طولانى امام


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 مهر 1394  ] [ 1:13 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

عید غدیر؛ عید الله اکبر

عید غدیر، عید الله اكبر و عید آل محمد و ارزشمندترین و والاترین عید اسلامى‏است. هیچ روزى در طول سال، فرخنده ‏تر و مبارك‏ تر از این روز مقدس نزد شیعیان اهل‏ بیت نیست. امام صادق سلام الله ‏علیه مى‏فرماید:

«ان یوم غدیر خم بین الفطر و الاضحى و الجمعه كالقمر بین الكواكب...»؛ روزعید غدیر خم در میان سه عید فطر و قربان و جمعه، مانند درخشندگى ماه در میان ‏ستارگان است. چه تعبیر ظریفى امام دارد كه عید غدیر را تشبیه به ماه كرده است و دیگر اعیاد را به ستاره؛ زیرا در این روز بزرگ بود كه خداوند اعلام كرد: امروز دین را بر شما تكمیل كردم و نعمتم را بر شما به اتمام رساندم «الیوم اكملت‏ لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا»؛ نعمت ‏بزرگ اسلام كه از هر نعمتى ارزنده ‏تر و گرانبهاتر است، كامل نمى‏شود و محقق نمى‏گردد جز با ولایت على‏علیه السلام « و ما نودى بشى‏ء مثل ما نودى بالولایه‏».

محب الدین طبرى از علماى بزرگ اهل سنت نقل مى‏كند كه رسول خدا صلوات الله علیه فرمود: «اذا جمع الله الاولین و الاخرین یوم القیامة و نصب الصراط على جسر جهنم، لم ‏یجزها احد الا من كانت له براء ة بولایة على بن ابى طالب‏»؛ در روز قیامت كه خداوند تمام مردم را جمع مى‏كند و صراط بر پل دوزخ زده مى‏شود، هیچ كس از آن نمى‏گذرد جز كسى كه با ولایت على ابن ابى‏طالب، گذرنامه بى‏زارى و برائت از جهنم را داشته باشد.

ولایت على علیه السلام همان دین حنیف است كه فرمود: « فاقم وجهك للدین حنیفا فطرت الله التى فطر الناس علیها»؛ پس اى پیامبر(همراه با پیروانت) به سوى آیین پاك اسلام روى ‏آور كه فطرت الهى‏ است و مردم بر آن مفطور شده‏اند.

و ولایت على همان طریقه و روش صحیح زندگى است كه اگر مردم آن روش را برگزینند، خداوند در روز رستاخیز، از آب گواراى حوض كوثر به دست على علیه السلام ‏سیرابشان مى‏گرداند. « و ان لو استقاموا على الطریقة لاسقیناهم ماء غدقا»؛ و ولایت همان نعمتى است كه حتما از آن سؤال مى‏شود كه با


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 30 مهر 1394  ] [ 1:10 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

مستى ما از غدیر خم اوست

عید غدیر خم

(یك برنامه تلویزیونى مكتوب)

 

  • پلاتو اول / مجرى شاداب / با لبخندهاى زیبا و حركتى سر حال و شاداب

وقتى نام امیرمؤمنان على‏علیه السلام روى زبان آدما نقش مى‏بنده آدم احساس مى‏كنه روى ابرها داره راه مى‏ره و حالا كه ما مى‏خواهیم توى این برنامه روى ابرهاى باصفاى نام على‏علیه السلام راه بریم بذارید با تمام وجود فریاد بزنیم.

بسم الله الرحمن الرحیم

  • پلاتو دوم / مجرى با چشم‏هاى شاداب و تصویرى كه حركت مى‏كند سعى مى‏كند بیشتر براى القاء حرف‏ها از صورتش و ویژگى‏هاى صورتش استفاده كند.

راستش بخواید ما عاشقاى حضرت امیر توى تمام عیدا و شادى‏ها از همه بیشتر دلمون به یه عید خوشه یعنى با یه عیده كه خیلى صفا مى‏كنیم و اون عید غدیره، این عید غدیر چند تا ویژگى عمده دارد، اول این‏كه بر پیشانى نورانیش نام مولا ثبت‏شده، دوم این‏كه تمام تاریخ هزار و چهارصد ساله شیعه توى این روز رقم مى‏خوره و سوم و چهارم و پنجم و... این‏كه ما شیعه‏ها توى این روز مست مى‏شیم مست از صهباى غدیر خم، مست از نام على، مست از لطافت چشمان با طراوت مردى كه تپش قلب ما شیعه‏ها با نبض ملكوتى اون كوك مى‏شه، یا على مدد

  • پلاتو سوم / مجرى با حالتى كه قرار است‏یك حادثه را روایت كند

همه جمع شده بودند دریایى از مردم دور تا دور اقیانوس چشم‏هاى پیامبر موج مى‏زد تا چشم كار مى‏كرد نگاه‏هایى بود كه بر لب‏هاى یاقوتى پیامبر دوخته شده بود. ابرها هم گوش مى‏كردند صداى بال فرشته‏ها هم موسیقى متن این صحنه جاودانه بود ناگهان سكوت همه جا را گرفت:

«من كنت مولاه فهذا على مولاه‏»

صداى دف بود و هلهله كه زمین و زمان رو پر كرده بود. از دست‏هاى روشن پیامبر كه بازوان سبز مولا رو به سمت آسمان كشیده بود خطى نورانى به سمت ابدیت كشیده شده بود. همه چشم‏ها تصویر بزرگ‏ترین رخداد تاریخ‏رو ثبت مى‏كرد سلمان و ابوذر در پوست‏خودشون نمى‏گنجیدن،  تمام سختى‏ها آسان شده بود. چقدر دنیا قشنگ بود رنگین‏كمانى از عشق سرتاسر غدیر خم‏رو پر كرده بود خیلى از چشم‏ها بودن كه تاب تحمل دیدن نورانیت این لحظات رو نداشتن اما هر چى بود عشق بود و عشق بود و عشق.

  • پلاتو چهارم / مجرى از درون یك هیئت صحبت مى‏كند

نقل و شیرینى بین بچه‏ها دست‏به دست مى‏چرخید،  یك لحظه خنده از روى لب‏ها پاك نمى‏شد همه شاد بودند سید على میكروفون برداشت و گفت:

«هر كسى محب على هر چه در توان داره بریزه توى حنجرش و یك صلوات حیدرى بفرسته‏»

و بچه‏ها مثل غرش یك رعد برق شروع كردن به صلوات فرستادن. یواش یواش ترنم نام على مثل ترانه بارون سقف شیروونى قلب‏هارو نوازش مى‏داد.

على على / على على / على على / على على /

و سید على با اون چهره دوست داشتنیش شروع كرد به خوندن:

من ار به قبله رو كنم

به عشق روى او كنم

على على / على على / على على / على على /

كمتر صدا شادى بچه‏هارو مى‏شنیدم و بیشتر توى حال خودم بودم مگه توى این واژه سه حرفی چه سرى نهفته است كه این همه آدم‏رو از خود بى‏خود مى‏كنه

نماز بى‏ولاى او

عبادتى است‏بى‏وضو

به منكر على بگو

نماز خود قضا كند

على على / على على / على على / على على /

 

عید غدیر خم

پلاتو پنجم / مجرى شاداب با حالتى متفكرانه

شاید باورتون نشه اما اونقدرى كه این عید در زندگى ما تاثیر داره شاید هیچ اتفاق دیگرى نتونه این‏قدر مسیر زندگى مارو تغییر بده.

از غدیر خم اونچه باقى مونده عشق به ولایت، شاید این تعبیر بد نباشد كه بگیم خدا هم تمام بعثت پیامبران‏رو خصوصا رسالت‏حضرت محمدصلى الله علیه وآله رو در گرو این اتفاق قشنگ گذاشته.  غدیر حادثه‏اى است كه كمال دین در گروه اون یعنى از حضرت آدم تا پیامبر خاتم همه و همه براى اعتلاى یك دین الهى كوشش كردند و این دین تنها وقتى كامل مى‏شه كه تجلى دستان على در دستان پیامبر آسمان و زمین رو روشن كنه.

خلاصه اون لحظه‏اى كه دستان على آسمون شكافت 124 هزار پیامبر ثمره تلاش‏ها و سختى‏هاشون چشیدند و این لحظه چقدر زیبا و دوست داشتنى است.

  • پلاتو ششم / در یك هیئت كه در حال مولودى خواندن هستند

و باز هم سید على مثل همیشه مثل بلبل‏هاى عاشق مى‏خواند:

مست از جام اقاقى شد دلم

بى‏خود از چشمان ساقى شد دلم

اى خداى دیده بارانى‏ام

محو در اندیشه‏اى عرفانى‏ام

در نگاهم موج دریا مى‏شود

شعرهایم وقف مولا مى‏شود

جام‏هاى ما اسیر خم اوست

مستى ما از غدیر خم اوست

«وال من والا»ست در خم غدیر

عشق ما مولاست در خم غدیر

حیدر كرار مست مى‏شویم

همچون مالك پاى بستت مى‏شویم

ساقى خم غدیرى یا على

دست ما را چون نگیرى؟! یا على

یا حق، حامد حجتى

 

منبع:

مجله دیدار آشنا، شماره 21

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 مهر 1394  ] [ 3:30 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر خم در مُسند أحمد بن حنبل

غدیر خم

غدیر خم در مسند أحمد بن حنبل، کوششی است در جهت ارائه‌ی راهکاری برای تفاهم  و همدلی و هم‌اندیشی در میان مسلمانان  بر مبنای واقعه‌ی تاریخی غدیر.


به این منظور احادیث یکی از شاخص‌ترین و معتبرترین کتب در نزد اهل سنت – کتاب مسند أحمد بن حنبل که حداقل در دوازده حدیث به واقعه‌ی غدیر خم اشاره نموده است - در مقابل دیدگان اهل بصیرت قرار می گیرد تا حقایق ذیل مشخص گردد:

1- نخست آنکه واقعه‌ی غدیرخم رویدادی تاریخی و غیر قابل انکار است.

2- أسناد واقعه‌ی غدیر خم  مربوط به قرون اخیر و یا ساخته‌ی شیعه نیست بلکه حتی ریشه در قدیمیترین کتب اهل سنت داشته و اصالت آن جای انکار ندارد.

3- از سوی دیگر این نوشتار زمینه‌ای برای قضاوت در مورد این رویداد تاریخی را فراهم می سازد تا خواننده با دقت در جزئیات آن، به مقصد و مقصود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در معرفی علی بن ابیطاب (علیه السلام) به عنوان مولای مؤمنان، آگاه گردد.

4- علاوه بر آن بخشی از روایات ارائه شده، دلیلی آشکار و غیر قابل انکار است بر استدلال و حتی مناشده‌ی (سوگند دادن و به گواهی طلبیدن) أمیرالمؤمنین علی علیه‌السلام به واقعه‌ی غدیرخم برای اثبات امامت و ولایت خود.

در ابتدا با أحمد بن حنبل و کتاب مسند او آشنایی مختصری خواهیم داشت و سپس به ارائه‌ی احادیث و


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 29 مهر 1394  ] [ 3:26 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

عید غدیر از دیدگاه‏ علامه جعفر مرتضى العاملى

ویژه نامه عید غدیر خم

عید غدیر خم (1)

عید غدیر، یك عید اصیل اسلامى است. چرا كه روز هجدهم ذى الحجه را مسلمانان در سه قرن اول، به این عنوان جشن مى‏گرفته‏اند. گفتار مقریزى كه مى‏گوید: « اولین بارى كه این عید در اسلام معروف شد، در زمان فرمانروایى معزالدوله على بن ‏بویه، در عراق بود، وى آن را به سال سیصد و پنجاه و دو هجرى، به وجود آورد و از آن پس، شیعیان این روز را عید قرار دادند، (2) غیر صحیح و قابل قبول نیست. زیرا مسعودى گفته است: « فرزندان و شیعیان على رضى الله عنه، این روز را گرامى مى‏داشتند.» (3) و این در حالى است كه مسعودى شش سال قبل از تاریخى كه مقریزى مى‏گوید، یعنى به سال سیصد و چهل و شش هجرى، فوت كرده است. فرات بن ‏ابراهیم از دانشمندان قرن سوم، حدیثى را از امام صادق علیه السلام روایت مى‏كند كه حضرت در آن از آباء طاهرینش علیهم السلام نقل مى‏كند : رسول اكرم (ص) فرمود:

« یوم غدیر خم أفضل أعیاد أمتى...»؛ روز غدیر از بهترین اعیاد امت من است... (4)

امام على(ع) در سالى كه روز جمعه و روز غدیر با هم مصادف شده بود، براى مردم خطبه خواند و در


ادامه مطلب
[ دوشنبه 27 مهر 1394  ] [ 12:24 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

آیا پیامبر خدا از ابلاغ ولایت وصی خود می ترسید؟

یکی از اساسی ترین اهداف انبیاء و ائمه صلوات الله علیهم مبارزه با جهالت مردم بود. در زیارت اربعین چنین می خوانیم که "و بَذَلَ م هجَتَه فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَهِ وَ حِیرَهِ الضَّلالَه"1  یعنی وجود مقدس امام حسین علیه السلام خون دل خویش را در راه تو بذل کرد تا بندگانت را از جهالت و حیرت گمراهی برهاند. رمز مخالفت مردم با انبیاء هم همین است که آن بزرگوران همیشه در پی مبارزه با نقاط ضعف مردم بودند در حالیکه طاغوت ها و حاکمان از نقاط ضعف مردم، بهره برداری می کردند. لبه تیز شمشیر مبارزه انبیاء، متوجه ریشه همه انحرافات و هواهای نفسانی و شهوات یعنی جهالت و نادانی مردم بود، در حالیکه طواغیت و فراعنه از این جهالت نهایت سود جویی و بهره برداری را می کردند.

سیدعبدالله سیدحسینی  - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
غدیر


واژه جهل در لغت به دو معنا آمده است، معنای اول همانی است که در مقابل علم قرار دارد 2 یعنی فعلی را بدون علم انجام دادن که در فارسی به نادانی تعبیر می شود و معنای دوم آن حماقت، سفاهت و بی اعتنایی به حق است .3 بنابراین واژه جهل گاهی ضد علم و در نقطه مقابل آن قرار می گیرد و گاهی در معنای ضد عقل استعمال می شود. این کلمه در آیات و روایات بسیاری در معنای دوم استفاده شده است به گونه ای که محدثان بزرگی چون کلینی (ره) از عنوان «عقل و جهل » برای نامگذاری بابی از ابواب کتاب های روایی خویش استفاده نموده اند4 ، نه عنوان «علم و جهل » و به همین جهت است که طبق


ادامه مطلب
[ دوشنبه 27 مهر 1394  ] [ 12:20 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

پرده برداری از راز ترسی که پیامبر خدا نداشت!

مروری اجمالی بر واقعه غدیر خم و بررسی آیات مرتبط با این رخداد و توجه به لحن تهدید آمیز برخی از آنها، سوالی را به ذهن بسیاری از افراد متبادر می کند که مگر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله قصد سرپیچی از این فرمان را داشتند که با چنین لحنی مورد خطاب الهی قرار گرفتند؟ آیا ایشان از اتفاق ناگوار خاصی بیم داشتند که در دل دچار تردید شدند و سپس با لحن شدیدی مورد تهدید الهی قرار گرفتند که اگر این پیام را ابلاغ نکنی، رسالت بیست و سه ساله ات را تباه نموده ای؟ 1 در بخش اول مقاله سعی نمودیم با طرح یک نگاه کلی در مورد دغدغه انبیاء الهی به هنگام ابلاغ رسالت خود، به ارائه پاسخی روشن به این مساله بپردازیم. در این بخش نیز تلاش شده است با تطبیق آن نگاه کلی بر واقعه غدیر خم و مسئولیت سنگین شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، پرده از زوایای دیگری از این رخداد برداریم.

سیدعبدالله سیدحسینی
غدیرخم

همچنانکه گذشت، رسول اللَّه صلی الله علیه و آله خطرات محتملى را در تبلیغ این حكم پیش بینى مى كرد ولی مطمئنا آن خطر، خطر جانى براى شخص آن جناب نبود. در ایه شریفه 84 سوره نساء،2  دستور فوق العاده اى به پیامبر صلى اللّه علیه و آله داده شده است. طبق این آیه، ایشان موظف بود به تنهائى در برابر دشمن بایستد، حتى اگر هیچكس همراه او گام به میدان نگذارد! فرار از میدان جنگ كه از گناهان كبیره است، از نظر فقهی برای افراد عادی حد و حدودی دارد. حدّ آن در آغاز، مقاومت یك رزمنده در برابر ده نفر بود سپس خداوند تخفیفی نسبت به این حکم قائل شد و حدّ آن را مقاومت یك رزمنده در برابر دو نفر قرار داد، 3 ولی فرار از میدان جنگ برای رسول اكرم صلّی الله علیه و آله حرام بود و هیچ حدّ و مرزی نداشت؛ یعنی هرگز پیغمبر صلی الله علیه و آله مأذون نبود میدان كارزار را ترك و فرار كند، گرچه همه مردم روی زمین دشمن او باشند و علیه او در مصاف شركت كنند.
علاوه بر اینکه سنّت و سیرت قطعی آن حضرت هم این بود كه از احدی هراس نداشت تا بخواهد صحنه و میدان را ترك نماید. امیرالمومنین علیه السلام در توصیف شجاعت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: هنگامی که جنگ به اوج خود می رسید و شعله های نبرد برافروخته می شد، ما به رسول خدا پناه می بردیم و هیچ کس از ما مسلمانان به دشمن نزدیکتر از آن حضرت نبود. 4

از شواهد تاریخی و شخصیت و جایگاه خاص امیر المومنین علیه السلام به دست می آید این است که عمده، خطر سیاسی و جوسازی مردم حجاز بود كه مبادا بر اثر جهالت و ضعف فرهنگی دچار شبهه شوند و بگویند: رسول گرامی داعیه رسالت در سر پرورانده تا مردم را محكوم خاندان خود كرده و پسر عمو و داماد خود را جانشین خویش كند و امارت بر مردم را میراث و موروث خاندان خود گرداند

خداوند متعال، خود نیز در كلام كریمش بر طهارت دامن انبیاء از این گونه ترسها شهادت داده و فرموده:


ادامه مطلب
[ دوشنبه 27 مهر 1394  ] [ 12:18 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

از غدیر تا عاشورا

عاشورا

اولین شراره های آتش کین دشمن در کناره غدیر تولد یافت.

آن زمان که علی (ع) بر ساقه بازوان پیامبر شکفت، دانه های خشم در خاک دل دشمن، سرباز کرد.

پیامبر، شاید سخن تازه ای نگفت، سرّ مکنونی را فاش نکرد و راز سر به مهری را نگشود.

آنچه را که به رمز و کنایه در اینجا و آنجا فرموده بود با جامهای شفاف صراحت به گوش تک تک مردمان ریخت، همه مردمان.

و این برای دشمن سنگین بود و شکننده.

ممکن بود«انت منّی بمنرلة هرون من موسی الا انّه لانبی بعدی» را که همه کس نشنیده بود، به تعبیری دیگرگونه قلب کرد.

از آن پس تاکنون و تا قیام قائم آل محمد آنچه تعدی و ستم بر اسلام و اسلامیان رفته و می رود، همه به دست نوادگان و اخلاف همان کودک انکاری است که در غدیر زاده شد.

سروده «انّ مثل اهل بیتی کسفینة نوح» را به آهنگی دیگر نواختن یا به بیغوله های فراموشی مقدور می نمود. اولین اسلام آورنده بودن علی را و اولین مأموم  پیامبر بودن او را پوشیده نگاه داشتن میسور می


ادامه مطلب
[ دوشنبه 27 مهر 1394  ] [ 12:16 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

حماسه ای به نام غدیر


معرفی کتاب های «حیات جاوید»، «چکیده حماسه غدیر»، «وصیت‌نامه امیرالمؤمنین علی(ع)» و «روایات ابو موسی عیسی‌بن مستفاد بجلی(درگذشت به سال 220 هجری قمری) از امام موسی کاظم(ع)» .
 
چکیده حماسه غدیر

«چکیده حماسه غدیر»

ابوالقاسم آقایی، اعظم کریمی

انتشارات دلیل ما

120 صفحه

این نوشتار برگزیده‌ای از کتاب حماسه غدیر  حکیمی است و تحقیقی درباره آثار اعتقادی و اجتماعی واقعه غدیر در طول تاریخ به شمار می‌آید.

نویسنده در این کتاب خوانندگان را به این سمت سوق می‌دهد که غدیر و پذیرش ولایت علی(ع) راهی است که مسلمانان باید به آن بپیوندند تا اسلام پایدار بماند.

این کتاب با تاکید بر اهمیت واقعه‌ غدیر، شخصیت بزرگ علامه امینی و کتاب گرانقدر وی «الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب» را می‌شناساند. حکیمی در این کتاب با دلایل و احادیث فراوانی اثبات می‌کند که مسلمانان بعد از پیامبر اکرم(ص) باید «ولی» می‌داشتند، اگر هیچ نصی بر انتصاب حضرت علی(ع) بر این امر موجود نبود، باز شایسته‌ترین و لایق‌ترین فرد، وجود مقدس حضرت امیر(ع) بود.

مولف برای تأیید این موضوع ده‌ها شاهد از سخنان بزرگان و علمای شیعه و اهل سنت با ذکر دقیق منبع عنوان می‌کند.

 

 

حیات جاوید

«حیات جاوید»

انتشارات مکتب وحی

شمارگان 3000 نسخه

240 صفحه

بها: 40000 ریال

این اثر شرحی اجمالی بر وصیت‌نامه حضرت علی(ع) به امام حسن مجتبی(ع) است.

نوشتار حاضر شرح و تفسیر وصیتنامه حضرت علی(ع) به امام حسن مجتبی(ع) است که در بازگشت از جنگ صفین در منطقه‌ای به نام «حاضرین» بیان فرمودند.

مولف این اثر با استناد به آیات قرآن کریم، روایات معصومین(ع) و جملات بزرگان اهل معرفت به تفسیر این وصیتنامه پرداخته است. همچنین در این کتاب برخی از شروح و ترجمه‌هایی که تاکنون بر این


ادامه مطلب
[ دوشنبه 27 مهر 1394  ] [ 12:13 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

شاهد غدیر

 

غدیر
باده بده ساقیا، ولى ز خُم غدیر
چنگ بزن مطربا، ولى به یاد امیر
تو نیز اى چرخ پیر، بیا ز بالا به زیر
داد مسرت ستان، ساغر عشرت بگیر
بلبل نطقم چنان، قافیه پرداز شد
كه زهره در آسمان، به نغمه دمساز شد
محیط كون و مكان، دایره ساز شد
سرور روحانیون هو العلى الكبیر
نسیم رحمت وزید، دهر كهن شد جوان
نهال حكمت دمید، پر ز گل و ارغوان
مسند حشمت رسید، به خسرو خسروان
حجاب ظلمت درید، ز آفتاب منیر
فاتح اقلیم جود، به جاى خاتم نشست
یا به سپهر وجود، نیر اعظم نشست
یا به محیط شهود، مركز عالم نشست
روى حسود عنود، سیاه شد مثل قیر
صاحب دیوان عشق، زیب و شرافت گرفت
گلشن خندان عشق، حُسن و لطافت گرفت
نغمه دستان عشق، رفت به اوج اثیر
به هر كه مولا منم، على است مولاى او
نسخه اسما منم، على ست طغراى او
یوسف كنعان عشق، بنده رخسار اوست
خضر بیابان عشق، تشنه گفتار اوست
كیست سلیمان عشق، بردر جاهش فقیر
اى به فروغ جمال، آینه ذو الجلال
«مفتقر» خوش مقال، مانده به وصف تو لال
گر چه بُراق خیال، در تو ندارد مجال
ولى ز آب زلال، تشنه بود ناگزیر

 

آیة الله محمدحسین اصفهانی (كمپانى)

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 مهر 1394  ] [ 12:15 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر در شعر فارسی (3)

غدیر در شعر فارسی از کسایی مروزی تا شهریار تبریزی

قسمت سوم : از قرن سیزدهم تا هم اکنون

امام علی(ع)

قرن سیزدهم

25ـ وصال شیرازى(1197ـ1262ق):

وصال شیرازى در نزدیک به بیست مورد از غدیرخم یاد کرده و غدیریه هاى بلند و بالایى سروده است که نقل همه در مجال این مقال نمى گنجد.

26ـ قاآنى شیرازى (1222ـ1270ق):

قاآنى شیرازى چندین غدیریّه دارد که در یکى از آنها گوید:

گفت که فردا مگر نه عید غدیر است

عیدى بادش چو بوى عود معطّر

در به چنین روزى از جهاز هیوبان

ساخت نشستنگهى رسول مطهّر

گرد وى انبوه از مهاجر و انصار

فوجى چو فوج بحر بى حد و بى مر

خرد و کلان، خوب و زشت، بنده و آزاد

پیر و جوان، شیخ و شاب، منعم و مضطر

بر شد و گفتا: «الست اولى منکم»

گفتند: آرى، زما به مایى بهتر

دست على را سپس گرفت و برافراخت

قطب هُدى را پدید شد خط محور

گفت که اى قوم بنگرید تناتن

گفت که اى قوم بشنوید سراسر:

هر کس مولا منم، على اش مولاست

اوست پس از من به خلق سید و سرور

و در غدیریّه دیگرى گوید:

شراب تاک ننوشم دگر زِ خُمّ عصی**شراب پاک خورم زین پس زِ خُمّ غدیر

از آن شراب کز آن هر که قطره اى بچشد**شود ز ماحصل سرّ کاینات خبیر

به جان خواجه چنان مستِ آل یاسینم**که آید از دهنم جاى باده بوى عبیر

نهفته مهر نبى گنج فقر در دل من**که گنج نقره نیرزد برش به نیم نقیر

اگر چه عید غدیر است و هر گنه که کنند**ببخشد از کرم خویش کردگار قدیر[!]

ولیک با دهن پاک و قلب پاک اولاست**که نعت حیدر کرار را کنم تقریر

27ـ شمس الشعراء میرزا محمّد على سروش اصفهانى (1228ـ1285ق):

از سروش اصفهانى آثار زیادى در مدح و مناقب و مراثى اهل بیت(ع) به یادگار مانده است؛ مثل:


ادامه مطلب
[ سه شنبه 21 مهر 1394  ] [ 12:10 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر در شعر فارسی (2)

غدیر در شعر فارسی از کسایی مروزی تا شهریار تبریزی

قسمت دوم : از قرن پنجم تا قرن سیزدهم

غدیر

 

قرن ششم

6ـ سوزنى سمرقندى، شمس الدین محمّد (م569ق):

نگر که دست که بگرفت مصطفى به غدیر

که را امام هُدى خواند و فخر و زین و همام

مرا امام هم از جایگه وصىّ ِ خداست

ز جایگاه نبى، مر ترا امام، کدام؟

شاعر پس از آن که مولاى پارسایان را به عدل و انصاف و اخلاص و ایمانِ ممتاز مى ستاید باز تأکید مى کند که:

   امام آن که خداى بزرگ روز غدیر

           به فضل کرد به نزدیک مصطفى پیغام

7ـ سنایى غزنوى، ابوالمجد مجدود بن آدم (437ـ525ق):

نامش از نام یار مشتق بود**هر کجا رفت همرهش حق بود

آل یاسین شرف به او دیده**ایزد او را به علم بگزیده

نایب مصطفى به روز غدیر**کرده در شرع مر، ورا، به امیر

بهرِ او گفته مصطفى به اِلاه**کاى خداوند «والَ من والاه»

هر که تنْ دشمن است و یزدانْ دوست**داند «الرّاسخون فى العلم» اوست

دل او عالمِ معانى بود**لفظ او آب زندگانى بود

تنگ از آن شد بر او جهان سترگ**که جهان تنگ بود و مرد، بزرگ

8ـ شرف الشعراء بدرین قوامى رازى(ق6):

چو صاحب شریعت پس از کردگار**ثنا گوى بر صاحب ذوالفقار

سپهدار اسلام، شیر خداى**امیر عرب سیّد بردبار…

ولى نعمت اهل دین از رسول**ولى عهد پیغمبرکردگار

و در چکامه دیگر که با این مطلع شروع مى شود:


ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 مهر 1394  ] [ 11:57 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر در شعر فارسی (1)

قسمت اول از ابتدا تا قرن پنجم

علی علیه السلام

اگر حضرت خضر آب حیات نوشید و ماندگار ماند، ادبیات و فرهنگ مسلمانان نیز در سایه سار قرآن مجید و به راهنمایى خدا و رسولش از آب غدیر خم سیراب گشت و جاودانه شد. تو گویى نام و یاد مولاى پارسایان على(ع) آب حیات دلهاست که دیوانها را چنین دلربا ساخته و آثار ادبى وهنرى را از آفت فنا و فراموشى پاک پرداخته است.

و اینک مدح مولا، زینت بخش دلها و دفترهاست. کمتر شاعرى مى توان یافت که دست کم جرعه اى از خم غدیر ننوشیده، جان تشنه اش حلاوت حلالِ عشق علوى ـ این شراب طهور ـ را نچشیده باشد. نه تنها شعراى بزرگ عرب ـ از حسان بن ثابت و کمیت اسدى و دعبل خزاعى گرفته تا سید حیدر حلّى و بولس السلامه و ازرى کبیر، که شاعران حقجو و حقیقت گو هم از هر نژاد و زبان به اصالت این برکه با برکت و به زلالى این چشمه جوشان شهادت داده اند. در این میان شاعران پارسى گوى نیز به حقانیّت غدیرخم گواهى داده و گاه با سرودن چکامه هاى فاخر و بلند، و غدیریّه هاى غرّا و رسا، گوى سبقت از همگنان ربوده اند؛ چرا که ایرانیان مسلمان را از همان نخست به على و آل پاکش گرایشى دیگر و برتر، ارادتى فزونتر و بهتر بود و شاعران بزرگ و بیدار هم که همیشه زبان گویاى ملّت و مردم بوده اند مردمان مسلمان را به همین گرایش سفارش مى کردند چنان که «معروفى بلخى» از سرآمد شعراى ایران رودکى سمرقندى چنین حکایت کرده است:

از رودکى شنیدم استاد شاعران

کاندر جهان به کس مگرو جز به فاطمى

وچنان است که بهار، ملک الشعراى خراسان گفته است:

گرچه عرب زد چو حرامى به ما

داد یکى دین گرامى به ما

گرچه زِ جور خلفا سوختیم

زآل على معرفت آموختیم

گفتنى است که پیشترها دانشمند خبیر علاّمه امینى غدیریّه هاى بسیارى را، که از همان روز نخست در محضر پیامبر اسلام(ص) خوانده مى شده و قرن به قرن در طول تاریخ اسلام توسط دانشمندان و شاعرانِ بنام به زبان عربى سروده شده بود، از لابه لاى متون و منابع بیرون کشیده و در اثر سترگ خود


ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 مهر 1394  ] [ 11:56 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

هر پیامبری جانشین دارد!

هر پیامبری جانشین دارد!

هبة الله
 
هدف از نگارش این مقاله، اثبات این مطلب است که هر پیامبری، به امر الهی جانشینی دارد.

مرحوم شیخ صدوق از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که ایشان فرمودند:

«خدای متعال یکصد و بیست و چهار هزار نبیّ دارد که من، آقا و برترین ایشان هستم و برای هر نبیّ، وصیّی است که آن نبیّ به امر خدا، وصایت او را تعیین می کند و همانا وصیّ من، علی بن ابیطالب است که آقا و برترین اوصیاء می باشد».(1)

همین مسأله به شکل دیگری هم نقل شده که ذکر آن، خالی از لطف نیست. خصوصا اینکه در منابع برادران اهل سنت نیز آمده است؛ جناب سلمان فارسی، این شاگرد و مصاحب برجسته رسول خدا صلی الله علیه و آله، به ایشان عرض می کند: ای نبیّ الله! هر نبیّ، وصیّی دارد، وصیّ شما کیست؟

(توجه می فرمایید کأنّ وصیّ داشتن هر پیامبر مسأله مسلّمی بوده و این را شاگردان هم می دانستند)

پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت کرده جوابی نفرمودند، امّا روز بعد که مرا دیدند، صدایم کردند، اجابت کرده به سویشان شتافتم، فرمودند: می دانی وصیّ حضرت موسی که بود؟

عرض کردم: یوشع بن نون.

فرمودند: علّت وصیّ شدن یوشع این بود که بهترین و عالم ترین در آن روز، یوشع بن نون بود. سپس در ادامه فرمود: من شاهدم که امروز، علی بن ابیطالب بهترین و افضل مردم است پس او ولیّ و وصیّ و وارث من است.(2)

وجود این روایات سبب شده تا این مطلب در کتب کلامی امامیّه هم مطرح شود. مرحوم علامه حلّی در کتاب "نهج الحقّ و کشف الصّدق" به مناسبت بررسی ادلّه امامت حضرت علیّ بن ابی طالب علیه السلام از سنت (روایات)، چهارمین روایت را، همین روایت مورد بحث ما قرار داده است.(3)

حال با توجه به آنچه گذشت، سوال مهمّی که سبب پیدایش مکتب اهل بیت علیهم السلام و مکتب خلفا4 شده است، مطرح می گردد:

آیا پیامبر صلی الله علیه و آله برای بعد از وفات خود، شخصی را به عنوان جانشین و خلیفه معرفی کرده است یا تعیین جانشین و خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله، بر اساس انتخاب مردم می باشد؟

چه موضوعی می تواند هم تراز تمام رسالت رسول الله صلی الله علیه و آله باشد؟ یعنی تمام زحمات بیست و سه ساله پیامبر صلی الله علیه و آله یک طرف و اعلام این موضوع، در طرف دیگر. با عنایت به روایات ذیل آیه، معلوم می شود موضوعی که باید توسّط پیامبر صلی الله علیه و آله، اعلام شود، جانشینی

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 مهر 1394  ] [ 11:51 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

قرآن و رویداد غدیر

 

قرآن

در رویداد «غدیر» گذشته بر آیه «تبلیغ» یعنى آیه: «یا اَیّها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك» دو آیه دیگر نازل شده و به حادثه رنگ ابدى و جاودانى بخشیده است این دو آیه عبارتند از:

1- آیه اكمال دین .

2- آیه سؤال عذاب.

اینك پیرامون هر دو آیه به بحث و گفتگو می ‏پردازیم :

«الیوم یئس الذین كفروا من دینكم فلا تخشوهم و اخشون الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دیناً» 1

«امروز كافران از (نابودى) دین شما نومید شدند از آنان مترسید و از من بترسید، امروز دین شما را تكمیل كردم و نعمت خود را به پایان رسانیدم و اسلام را به (عنوان) دین، براى شما برگزیدم».

دقت در مضمون آیه اكمال دین، می ‏رساند كه روز نزول آیه حادثه بسیار مهمى رخ داد، كه مایه نومیدى دشمنان از پیروزى براسلام و موجب كمال دین و به پایان رسیدن نعمتهاى معنوى خدا شده است اكنون باید دید چه روزى می ‏تواند حامل چنین نویدهائى باشد، و با این خصوصیات و نشانه ‏ها خود را در عرصه تاریخ نشان دهد؟

1- آیا روز فتح مكه می ‏تواند داراى چنین خصوصیاتى باشد؟ به طور مسلم نه، زیرا در آن روز پیمانهاى مسلمانان با مشركان به قوت خود باقى بود و هنوز مراسم حج بسان عصر جاهلى برگزار می ‏شد،و قسمتى از احكام اسلام پس از آن فرود آمده است از این جهت نه یأسى بركافران منطقه مستولى شده بود ونه آئین به معنى بیان فروع و نه به معنى تحكیم پایه ‏هاى آن، تكمیل گردیده بود.

2- آیا روز اعلام بیزارى از مشركان می ‏تواند مظهر چنین روزى باشد، به تصور اینكه یأس و نومیدى در چنین روزى بر مشركان مستولى گردید؟ باز می‏گوئیم نه، زیرا بیان دین به معنى احكام در آن روز پایان نیافته بود به گواه اینكه قسمتى از «حدود» و «قصاص» و احكام مربوط به «كلاله» پس از اعلام بیزارى نازل گردیده است. بنابراین تنها مسأله یأس نشانه آن روز نیست، بلكه یأس توأم با تكمیل آئین؛ و


ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 مهر 1394  ] [ 11:51 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

تجلّی ولایت در نامه ای به معاویه

مدتی است که نامه ششم از بخش نامه های نهج البلاغه (1) مورد توجه شبکه های ماهواره ای اهل سنت، قرار گرفته است. نوشتار حاضر به بررسی نامه مذکور می پردازد

 

امام علی علیہ السلام
 

این نامه را که امیرالمومنین علیه السلام، به معاویة بن ابی سفیان مرقوم فرموده اند، در بردارنده دو مسأله مهمّ می باشد:

مسأله اوّل اشاره به خلافت جنابان ابوبکر، عمر بن الخطاب و عثمان دارد، به این بیان:

«همان مردمی که در بیست و پنج سال گذشته با ابوبکر، عمر بن الخطاب و عثمان، بیعت کردند، امروز با من بیعت نموده اند؛ پس فردی که در مرکز حکومت حضور دارد، حقّ اختیار ندارد (یعنی نمی تواند قبول نکند) و کسی که خارج از مرکز حکومت است (مانند معاویه که در شام مستقرّ بود)، حقّ ردّ کردن ندارد

در ادامه امام علیه السلام به صورت یک اصل و قاعده کلّی فرمودند:

«حتما این گونه است که شوری (و مجلس مشورتی برای تعیین خلیفه) از آنِ مهاجر و انصار است، اگر ایشان نسبت به شخصی، اتّفاق نظر داشته باشند و او را به عنوان امام (و رهبر جامعه، معرّفی کنند، مورد رضایت خدای متعال خواهد بود. (2)» (3)

این قسمت از نامه، بسیار مورد توجه اهل سنّت به ویژه محافل منسوب به وهّابیت قرار گرفته است. گفته می شود که علیّ بن أبی طالب علیه السلام در این نامه به انتخابی بودن مسأله خلافت، تصریح کرده است؛ ملاک، انتخاب مهاجر و انصار است.

حال سوال این است آیا واقعا جایگاه تعیین خلیفه رسول الله صلی الله علیه و آله، در منظومه فکری امام علی علیه السلام چنین است؟ یعنی آیا مشروعیت (4) خلافت، از ناحیه مردم (و شورای اهل حلّ و عقد) است؟ اگر برادران اهل سنت و به ویژه گروه علاقمند به اندیشه های ابن تیمیّه (5) و محمد بن عبدالوهّاب، با عنایت بیشتری، علم منطق را تحصیل می کردند، در استفاده از این نامه گرفتار اشتباه نمی شدند و از معنای صحیح نامه بهره مند می گشتند.

مخاطب امام علی علیه السلام در این نامه، معاویة بن أبی سفیان است؛ وی انتصابی بودن خلافت را قبول ندارد (با اینکه از این مطلب آگاهی کامل دارد). شاهد آن، اقداماتی است که او برای به دست آوردن خلافت، مرتکب شده است. برای محکوم کردن چنین فردی از آیات و روایاتی که در خصوص انتصابی بودن خلافت در دست است، نمی توان استفاده کرد.

یکی از خدمت های منطق (که در کتب کهن منطقی، از منطق به "خادم العلوم" تعبیر شده است) به انسان، نشان دادن راه های مختلف استدلال است. از میان آنها قیاس، از جایگاه ویژه ای برخوردار است. قیاس به اعتبار مادّه و مقدّمات آن به پنج نوع، تقسیم می شود: برهان، جدل، مغالطه، خطابه و شعر. از میان این اقسام، "جدل" مورد نظر ما می باشد. "جدل" عبارت است از قیاسی که در مقدّمات آن،

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 مهر 1394  ] [ 11:48 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

احتجاج های انکارناپذیر تاریخ بر واقعه غدیر

واقعه غدیر را می توان از جهات مختلف بررسی کرد. یکی از این جهات، جایگاه این واقعه در بین جامعه مسلمین و خصوصا ائمه شیعیان است. با نگاهی به احتجاج ها و مناظرات صورت گرفته به این حدیث، تا حدی درجه اهمیت این رویداد تاریخی برای ما معلوم خواهد شد.

مهدی بخشی
غدیر

 

از اولین احتجاج های صورت گرفته به این حدیث شریف ٓکه توسط خود امام علی علیه السلام بود- تا مواردی که حتی دشمنان اهل بیت علیهم السلام به آن استناد می کنند، همگی بیانگر این نکته اند که این حدیث در بین جامعه اسلامی از جایگاهی مهم و غیرقابل انکار برخوردار بوده است. همچنین با دقت در این مناظرات، می توان به فهم صحیحی از این کلمات دست یافت و  تفسیر واقعی کلام پیامبر صلی الله علیه و آله را از میان تفسیرهای گوناگون کشف کرد.
بررسی واقعه غدیر خم از زاویه های گوناگون، ما را کمک می کند تا فهم صحیح و دقیقی از این رویداد تاریخی داشته باشیم. نگاهی به تاریخ غدیر، بررسی سندی و متنی حدیث غدیر، جایگاه این واقعه در سخنان و اشعار مردم آن دوره و دوره های بعد و نیز نگاه قرآن به این اتفاق، نگاه های مختلفی است که به یک رویداد تاریخی می توان داشت. این بررسی ها به صورت علمی و دقیق و با جامعیت مناسب، توسط مرحوم علامه امینی در کتاب «الغدیر» صورت گرفته است. کتابی که در 11 جلد، سعی دارد تا ابعاد


ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 مهر 1394  ] [ 11:45 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر از زبان صاحب غدیر

 

آنچه در این نوشتار سعی داریم به آن بپردازیم نگاه صاحب غدیر یعنی امیرالمومنین علیه السلام به خود این روز می باشد، نگاهی که شاید کمتر به آن توجه شده است. این نگاه برای برادران اهل تسنن بایستی خیلی قابل توجه باشد چرا که آنان حادثه غدیر را به گونه ای قرائت می نمایند که شیعه آن قرائت را قبول ندارد. حال ما آنها را دعوت می کنیم به این که اگر قرائت شیعه را قبول ندارید لااقل به قرائت و برداشتی که حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام از این حادثه داشته اند توجه کنید.

عید سعید غدیر خم

اگر امام علی علیه السلام از منظر شما معصوم نباشد ولی عادل که هست. پس این خیلی مهم است که چهارمین خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله و نزدیک ترین صحابه به او این حادثه را چگونه بیان می دارد :

« پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به من خبر داد كه ابلیس و روساى اصحابش هنگام منصوب كردن آن حضرت مرا به امر خداوند، در روز غدیر خم، حاضر بودند. آن حضرت به مردم خبر داد كه من نسبت به آنان از خودشان صاحب اختیار ترم، و به ایشان دستور داد كه حاضران به غایبان برسانند. (در آن روز) شیاطین و مریدان از اصحاب ابلیس رو به او كردند و گفتند: «این امت، مورد رحمت قرار گرفته و حفظ شده‏اند، و دیگر تو و ما را بر اینان راهى نیست. چرا كه پناه و امام بعد از پیامبرشان به آنان شناسانده شد». ابلیس غمگین ‏و محزون رفت.

امیرالمومنین علیه السّلام فرمود: بعد از آن پیامبر صلى اللَّه علیه و آله به من خبر داد و فرمود: مردم در سقیفه‏ ...» (1)

اگر قرائت شیعه را قبول ندارید لااقل به قرائت و برداشتی که حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام از این حادثه داشته اند توجه کنید. اگر امام علی علیه السلام از منظر شما معصوم نباشد ولی عادل که هست. پس این خیلی مهم است که چهارمین خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله و نزدیک ترین صحابه به او این حادثه را چگونه بیان می دارد

حقیر گوید : معلوم می شود بر شیطان و اصحابش امامت آن حضرت بسیار گران بوده است و اگر شیطان


ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 مهر 1394  ] [ 11:45 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

آیا پیامبر خدا از ابلاغ ولایت وصی خود می ترسید؟

یکی از اساسی ترین اهداف انبیاء و ائمه صلوات الله علیهم مبارزه با جهالت مردم بود. در زیارت اربعین چنین می خوانیم که "و بَذَلَ م هجَتَه فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الجَهالَهِ وَ حِیرَهِ الضَّلالَه"1  یعنی وجود مقدس امام حسین علیه السلام خون دل خویش را در راه تو بذل کرد تا بندگانت را از جهالت و حیرت گمراهی برهاند. رمز مخالفت مردم با انبیاء هم همین است که آن بزرگوران همیشه در پی مبارزه با نقاط ضعف مردم بودند در حالیکه طاغوت ها و حاکمان از نقاط ضعف مردم، بهره برداری می کردند. لبه تیز شمشیر مبارزه انبیاء، متوجه ریشه همه انحرافات و هواهای نفسانی و شهوات یعنی جهالت و نادانی مردم بود، در حالیکه طواغیت و فراعنه از این جهالت نهایت سود جویی و بهره برداری را می کردند.

سیدعبدالله سیدحسینی 
غدیر


واژه جهل در لغت به دو معنا آمده است، معنای اول همانی است که در مقابل علم قرار دارد 2 یعنی فعلی را بدون علم انجام دادن که در فارسی به نادانی تعبیر می شود و معنای دوم آن حماقت، سفاهت و بی اعتنایی به حق است .3 بنابراین واژه جهل گاهی ضد علم و در نقطه مقابل آن قرار می گیرد و گاهی در معنای ضد عقل استعمال می شود. این کلمه در آیات و روایات بسیاری در معنای دوم استفاده شده است به گونه ای که محدثان بزرگی چون کلینی (ره) از عنوان «عقل و جهل » برای نامگذاری بابی از ابواب کتاب های روایی خویش استفاده نموده اند4 ، نه عنوان «علم و جهل » و به همین جهت است که طبق کلام نورانی امیرالمومنین علیه السلام، ممکن است انسانی هم عالم باشد و هم جاهل! ایشان در حدیث قابل تاملی می فرماید: «رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لاینفعه» . 5
بعضی از دانشمندان در عین حال كه عالمند، جاهلند. چون عاقل نیستند، كشته جهلند و علم آنان به حالشان نافع نیست. كسی كه علم را برای مقام های دنیا، جلب توجه و احترام مردم و یا برخورداری از زرق و برق بیشتر و احیانا اعمال سلطه بر دیگران طلب كند، خود را ارزان می فروشد. او عالم است ولی عاقل


ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 مهر 1394  ] [ 11:41 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

حديث غدير، ولايت‏ يا محبت؟

اكبراسد عليزاده

غدير

مقدمه:

پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله در طول دوران رسالت، پيوسته به موضوع جانشينى بعد از خود اشاره كرده و به صورت مكرر آن را امرى مربوط به خدا دانسته است.

صرف نظر از كتب تفسير و تاريخ و حديث‏شيعه كه بر انتصابى بودن امام از سوى خداوند تصريح و تاكيد دارند، اين مطلب را مى‏توان به روشنى از كتب اهل سنت نيز اثبات نمود.

طبرى مى‏نويسد: پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله پس از گذشت 3 سال از آغاز بعثت، از سوى خداوند مامور شد كه دعوت خويش را آشكار سازد، و آيه «و انذر عشيرتك الاقربين‏»در اين مورد نازل شد. پيامبر، سران بنى هاشم را جمع كرد و فرمود: «من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده‏ام. خداوند به من امر كرده است كه شما را به آن دعوت كنم. كدام يك از شما مرا در نشر اين آيين يارى مى‏كند تا برادر و وصى و جانشين من در ميان شما باشد؟» حضرت سه مرتبه اين سخن را تكرار نمود و در هر بار تنها على‏عليه السلام آمادگى خود را اعلان كرد. در اين موقع پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «ان هذا اخى و وصيى و خليفتى فيكم;او برادر و وصى و جانشين من در ميان شماست.»

طبرى در جاى ديگرى از تاريخش نقل مى‏كند: وقتى آن حضرت براى تبليغ اسلام با سران قبيله بنى‏عامر تماس گرفت، يكى از آنان حمايت‏خود را از وى اعلام نمود و افزود: هرگاه خداوند تو را بر مخالفان پيروز ساخت، آيا موضوع زمامدارى مسلمانان پس از شما به ما واگذار مى‏گردد؟ پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «الامر الى الله، يضعه حيث‏يشاء; موضوع خلافت، مربوط به خدا است [و از اختيار من بيرون است]، خدا هر فردى را انتخاب كند، امامت‏به او محول مى‏گردد.»

پيامبر اسلام با اين گونه سخنان صريح و بسيار روشن خود زمينه‏سازى نموده و اذهان را آماده مى‏كرد تا آخرين پيام الهى را درباره رهبرى امت اسلامى‏كه سرنوشت اسلام و مسلمين را رقم خواهد زد ابلاغ نمايد و پيوسته به مساله مهم ولايت و رهبرى بعد از خود اشاره نموده و على‏عليه السلام را به عنوان بهترين


ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 مهر 1394  ] [ 11:38 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر باوری

بارها و بارها داستان غدیر را شنیده‌ایم. ماجرای توقف کاروان زیارتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در کنار برکه غدیر و صبر نمودن ایشان برای جمع شدن تمام افراد را می‌دانیم. آگاهیم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منبری از جهاز شتران برای خود ساخت و بر بالای آن خطبه‌ای طولانی خواند تا در نهایت دست علی بن ابی طالب (علیه السلام) را بالا برد و ندای "من کنت و مولاه و فهذا علی مولاه" سر داد و دستور داد حدیث غدیر را حاضران به غایبان برسانند و اینچنین شد و روایت غدیر نسل اندر نسل بر زبان‌ها گشت.

غدیر

 

 و به صورت کاملاً متواتر به گوش ما که با فاصله‌ای 1400 ساله از آن رخداد سرنوشت‌ساز زندگی می‌کنیم رسید.

امامان شیعه (علیهم السلام) غدیر را عید نامیدند و دستوراتی را به یاران خویش جهت بزرگداشت آن داده‌اند که از مجموع آنان می‌توان به جایگاه والای این روز دست یافت.

در این مجال فرصت را مغتنم دانسته به بررسی برخی از نکاتی که اهل بیت عصمت و طهارت در زمینه بزرگداشت روز غدیر فرموده‌اند می‌پردازیم.

روز هدیه

عَـنْ اَمیـرِالْمُـۆْمِنیـنَ علیه ‏السلام قـالَ: " ... اِذا تَلاقَیْتُمْ فَتُصافِحُوا بِالتَّسْلیمِ وَتَهابُوا النَّعْمَةَ فِى‏هذَا الْیَوْمِ، وَلِیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ، وَالشاهِدُ البایِنَ، وَلِیَعِدِ الْغَنِىُّ الْفَقیرَ وَالْقَوِىُّ عَلَى الضَّعیفِ اَمَرَنِى رَسُولُ‏اللّه‏ِ صلی الله علیه و


ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 مهر 1394  ] [ 11:38 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

چراغ غدیر بر بام تاریخ

چراغ غدیر بر بام تاریخ

سطحى‏نگرى و كوچك ‏اندیشى است، اگر «غدیر» و «ولایت‏» را، نزاعى در میان دو گروه در گذشته بدانیم.

و دور از «متن مكتب‏» است، اگر ایستادن بر كرانه جوشان «غدیر» را تنها حساسیتى فرقه‏اى و جدالى مذهبى به شمار آوریم.

«غدیر»، همواره برپاست.

صحنه تعیین «مولى‏»، و آن بیعت‌ها و استشهادها و اعتراف‌ها، هنوز هم محو نشده ‏است. بیعت‌گران نیز، صحنه را ترك نكرده‏اند. على‏رغم آنان كه سعى كرده‏اند غبارى از«نسیان‏» و پرده‏اى از «كتمان‏» بر سیماى غدیر بنشانند و بیفكنند، دل‌ها و جان‌هاى بی‌شمارى هنوز هم توجه به آن دست‌هاى بلندى دارد كه دست «على‏» را گرفت و فراز آورد، تا آن خورشید را، همه ببینند، همه بشناسند، به یكدیگر و به غایبان‌ ‏از صحنه و به خبرگیران از واقعه و به جویندگان چراغ، معرفى كنند.

صحنه‏غدیر، پایان نیافته است.

هنوز هم دیدگان تاریخ، در عصر حاضر، در قاره‏هاى دور دست، در جنوبى‏ترین كشورآفریقا، در شرقى‏ترین منطقه خاور دور، در مركزى‏ترین بخش اروپا و آمریكا، در پى ‏آشنایى با «خورشید»ى هستند كه اگر بتابد، خانه‏ها را، دل‌ها را، شهرها را، اندیشه‏ها را، قلمرو قلم و شعر را، پهنه ادبیات و هنر را، گستره عقیده‏ها و باورها را «روشن‏» مى‏سازد. و از «نور»، چه انتظارى است، جز درخشیدن و فروغ‏ گستردن و گرما بخشیدن؟! در غدیر، دستى كه فرا رفت، دست‏ خدا بود، زبانى كه «على‏ مولاه‏» را سرود، زبان خدا بود، دستى هم كه به عنوان «مولى‏» بالا رفت و همگان ‏دیدند، دست ‏خدا بود، «على‏»، راه و صراط بود، چراغ و مشعل بود، خط سیر و مسیر بود، «غدیر»، راهى بود كه روندگان را به «على‏» مى‏رساند.

و ... «على‏» هم، صراطى بود كه ره‌پویان را به «خدا» مى‏رساند.

«غدیر»، چشمه‏اى زلال بود كه در طول چهارده قرن، هزاران هزار كام تشنه را از كوثر معارف ناب، سیراب ساخت. و این چشمه، هنوز هم سارى و جارى است.

«غدیر»، چراغى بر اوج بود، كه در قرن‌هاى متمادى تاریخ بشرى، گم‌گشتگان‏ بسیارى را از وادی‌هاى خوف و خطر و بیراهه‏هاى تاریكى و ضلالت، به «مقصد» راهنمایى كرد. و این چراغ، همچنان فروزان و نورافشان و راهنماست.

«غدیر»، تكیه‏گاهى بود كه شیعه را در عصر محكومیت و مظلومیت دیرپاى خویش، پناه بود و حجت و برهان. و این تكیه‏گاه، هنوز هم به استوارى گذشته، پا برجاست و محكمترین حجت‏ها را دارد.

«غدیر»، متنى بود، روشن و بى‏ابهام، گویا و صریح، كه خیلى‏ها كوشیدند حواشى ‏تاویل و تفسیرهاى دور از واقعیت‏ براى آن ترسیم كنند. و این متن، هنوز هم براى ‏آنان كه بى‏حواشى به آن بنگرند، صریح و گویاست. «غدیر»، میوه‏اى شیرین در بوستان رسالت‏ بود، كه تداوم «خط نبوت‏» را در شكل ‏«امامت‏»، به شیرین‏ترین صورت ترسیم مى‏كرد. و هنوز هم این میوه شیرین، زینت‏بخش ‏بوستان محمدى است و بدون آن، «باغ رسالت‏» بى‏ثمر است « و ان لم تفعل فما بلغت ‏رسالته ...».

«غدیر»، میثاقى بود میان صاحبان باور و عقیده به خدا و رسول، كه وفادارى به ‏آن، شاهد صدق ایمان بوده است. و این عهد و پیمان، هنوز هم «وفا» مى‏طلبد و دستان بیعت‌گر را به «صدق‏» فرا مى‏خواند، و همه ساله، این عید فرخنده موعدى‏ براى تجدید آن عهد و تحكیم آن میثاق با خدا و رسول است.

«غدیر»، اگر چه بركه‏اى در بیابان بود، ولى هفت دریا به وسعت تاریخ و زمان‏ بود كه موجش «ازل‏» تا «ابد» را فرا گرفت و اگر خاكیان، برخى چشم دیدن آن ‏موج ابدى را نداشتند، افلاكیان به تكریم آن به یكدیگر تهنیت مى‏گفتند.

«غدیر»، سفینه نجاتى بود كه گرفتاران موج جهالت و حیرت ضلالت را به ساحل امن‏ ایمان مى‏رساند. این سفینه، هنوز هم سرنشین مى‏طلبد و امواج فتنه و فریب، هنوز هم ‏در پى دور ساختن اندیشه‏ها از این ساحل‏اند.

«غدیر»، روشن‏ترین چراغ بود، بر بالاترین بام خانه‏هاى تاریخ، تا... مردم‏ «اهل بیت‏» را بشناسند و به «خانه‏»اى رهنمون شوند كه افراد آن در دامان ‏«وحى‏» بزرگ شدند و «آیات خدا» در آن خانه فرود آمد و جبرئیل امین، مانوس‏ آن بیت و اهل بیت ‏بود.

اگر انسانیت امروز، مى‏خواهد به آن «خانه‏» راه یابد، خانه‏اى كه همه چیز در آنجاست، و همه كلیدهاى گشاینده همه قفل‌ها و درهاى بسته در دست صاحبان و ساكنان ‏آن خانه است.

باید به این چراغ نگاه كند، تا راه را بشناسد.

آرى ... «چراغ غدیر، بر بام بلند تاریخ‏».

 

 

"جواد محدثى"

تاریخ و سیره معصومین تبيان


ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 مهر 1394  ] [ 11:36 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

گزارشی ناگفته از غدیر خم

فرخنده سالروز واقعه مبارک غدیر خم فرصتی ارزنده است تا دلائل متقن ولایت و امامت امیرالمومنین - علیه افضل صلوات المصلین - باز خوانده شود تا طریق نورانی سعادت یادآوری شود و مسیر هدایت در مقابل رهپویان حقیقت گسترانیده شود. به ویژه در زمانی که سیه رویان بین المللی می کوشند تا رونوشتی از اسلام ارائه کنند که به هیچ وجه برابر با اصل نبوده که اسلامی است آکنده از سیاهی و تباهی و گمراهی و مملو از قساوت و جنایت و قباحت، و مشحون از اختلاف و تنازع در حد قتل و غارت.

امام علی
 

آیا همه این ضلالت های روی صحنه و پشت صحنه، اعمال ننگین در عیان و حمایت های مادی و معنوی پنهان نمی تواند ناشی از روی گردانی از مفاد حدیث غدیر باشد؟ آیا آبشخور این گمراهی و دریوزگی از آن رو نیست که جای چاره، چاه را گزیده اند و به جای چشمه زلال و گوارا رو سوی پساب متعفن آورده اند؟

آری اهمیت بحث از غدیر و سایر دلائل امامت در این روزگار دو چندان شده است. البته و صد البته بحثی منطقی، به دور از هیاهو و بر اساس انصاف و تعقل تا هم برادران مسلمان راه حقیقی را دریابند و هم دیگران بدانند آموزه های اصیل و اصلی دین اسلام فقط و فقط در معارف کتاب و سنت معصومین -علیهم السلام- قابل جستجوست.

آنچه در این مجال مختصر تقدیم به خوانندگان محترم می شود به لطف خدای سبحان با این هدف سعی در

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 20 مهر 1394  ] [ 11:32 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

و غدیر ادامه دارد...

سالها گذشت و فرزندان علی علیه السلام را یکی پس از دیگری کشتند تا مهدی علیه السلام! و غدیر هر بار تکرار می شد و دستان خالی امام ...

خدیجه همتیان پور فرد
غدیر و امام زمان

از خودشان می پرسیدند، خدایا! چه شده که پیامبر صلی الله علیه و آله در این گرما جمعمان کرده! اصلاً او که آن قدر به حق مردم توجه میکند، چرا خسته هایی که با سختی، قسمتی از راه را طی کرده بودند، برگردانده؟! ...
- انسان را از مرگ گریزی نیست! صدای پیامبر، در گوششان می پیچید: انسان را از مرگ گریزی نیست!
خدایا! حبیب خدا، چه می گفت؟! ما درست شنیده بودیم؟!
- سایه ی سرمان می روی؟! آرام دلمان از ما خسته ای؟! اشک ها امانمان نمی دهد! سفر با تو آن قدر شیرین بود که دوست داریم از شوق تا مدینه بدویم! حرف از رفتن نزنید! پاهایمان جان میخواهد بهارمان!
نمی گویید بدون شما چه کنیم؟! تمام زندگیمان! نمیگویید به شما عادت کرده ایم؟! با شما پشت گرم و دلگرمیم! نماز خواندن پشت سر شما را با که عوض کنیم؟! وقتی دشمنان مسخره مان کردند، چهره ی شما کجاست که با آن آرامش بگیریم؟!
از زادگاهتان می آییم! از بهترین نقطه ی زمین! بهترین مخلوق خدا! شادیمان را به غم بدل نکیند! مولا هوا گرم است! دلتان به حالمان بسوزد! تازه داریم میفهمیم که شما با بقیه فرق دارید! «اویس» ندیده عاشقتان شد! ما که دیدیمتان چگونه رهایتان کنیم؟! می دانم نیامدیم مدام پشت در خانه تان ننشستیم و منتظر دیدارتان نبودیم! می دانم با اسم کوچک و بی ادب صدایتان کردیم که خدا ناراحت شد و تذکرمان داد! میدانم برای نجوای با شما صدقه ندادیم آن قدر که حکم خدا تغییر کرد!

چه بگویم از مردی که از جنس و جان پیامبر بود! مردی که کودکیش با او سپری شده و با دستان پر مهر پیامبر قد کشیده بود! هم سن نوجوانان مکه بود که سینه سپر کرد و به دعوت رسول خدا لبیک


ادامه مطلب
[ یک شنبه 19 مهر 1394  ] [ 2:48 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

نام مهدیِ عزیز ما در غدیر عزیز

بر خاک غدیر عزیز، بوسه ای زدیم و برخاستیم! ما می خواستیم به همه ی جهان بگوییم که مهدی ما (سلام خدا بر او) ادامه غدیر پاک است! برای همین، تصمیم گرفتیم و هم قسم شدیم؛ اول دستانمان را به هم دادیم و به خدای مهربان گفتیم:...

خدیجه همتیان پور فرد

امام زمان

غدیر ولایت، نام چشمه ای است که خبر ولایت آخرین جانشینان انبیا، در آن رسمی و فراگیر شد. نمیدانم چشمه ی غدیر، چه لب تشنه ای را سیراب کرده و خاک آن، چه بی پناهی را پناه داده بود که افتخار سقایت و قدمگاهی ولیّ الله نصیبشان شد؟!
یکی از احکام الهی بسیار مهم که باقی مانده و عمر نازنین پیامبر رو به اتمام، حکم حج بود؛ زیرا هیچگاه در طول زندگی سراسر خیر رسول مهربانی، رخ نداده بود. ایشان تنها 3 بار به عمره مشرّف شده بودند و قرار بود در این فرصت، احکام حج را به مسلمانان یاد دهند؛ اما یاد دادن این فروع دین، با اصول دین، همراه شد و در راه بازگشت، حبیب خدا، از مسأله ای سخن فرمود که ابتدا باعث نگرانی مردم شد؛ از چیزی که همیشه از آن میترسیدند: از دست دادن پیامبر. چیزی که برخی منکرش میشدند و بعضی از ترس فکر به آن، هرگاه متوجهش میشدند، فکرشان را پرتاب میکردند به زمانی بعد؛ زیرا پیامبر به دلیل عصمت، اولویت تصرف داشت حتی به خودشان 1 و این یعنی کسی ما را بیشتر از خودمان دوست دارد و تا او بود، عذابی نازل نمیشد2؛  کسی که رحمت بود و منبع آرامش! ولی قرآن کریم مردم را آماده کرده بود که اگر پیامبر بمیرد یا کشته شود باز به روش گذشته، بر میگردید؟3  و برحذرشان داشته بود از بد شدن و به گذشته برگشتن. آخر پیامبر آمده بود که گنج های درون انسانها را


ادامه مطلب
[ یک شنبه 19 مهر 1394  ] [ 2:46 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

هشدارهای غدیر به مومنان حقیقی

غدیر

مقدمه اول: معنای عید

عید در نگاه اولیه به معنای روز شادی، رهایی و بخشش به نظر می‌آید اما در نگاه عمیقتر، واژه عید از ریشه عود به معنای بازگشت ساخته شده است؛ با این توضیح معلوم می‌شود که عید روزی است که در آن به اصل خود باز می‌گردیم و در حقیقت نوعی توبه می‌کنیم تا به آن حقیقتی که برای خود کمال می‌دانیم بازگردیم.

 

مقدمه دوم: عید تقویمی و عید ارادی

از آنجا که مفهوم «بازگشت» سهم بزرگی از معنای عید را تشکیل می‌دهد، معلوم می‌شود که عید کاری است ارادی؛ به عبارت دیگر هر چند در هر سال با مراجعه به تقویمها از روزهای عید پی می‌بریم، این اطلاع نباید ما را راضی کند؛ زیرا تقویمها تنها یادآور عیدهای رسمی هستند و درباره عیدهای ارادی سکوت می‌کنند. به عبارت دیگر ممکن است یک روز به لحاظ تقویمی عید باشد اما ما به لحاظ حقیقی و در نزد خدا در آن روز به سمت آرمانهای اصلی خود باز نگشته باشیم که در آن صورت آن روز برای ما عید نخواهد بود.

 

مقدمه سوم: درسی درباره مناشدات مولا

یکی از اقدامات امیرالمۆمنین علی علیه السلام که در تاریخ به یادگار مانده است، مناشدات ایشان درباره غدیر است. منظور از مناشده، قسم دادن است. ایشان در موارد متعددی مردم را قسم داده است که آیا شاهد آنچه پیامبر صلی الله علیه وآله در غدیر فرمود بوده‌اند یا خیر؟ و مردم هم با قسم خوردن، آن را تأیید کرده‌اند. این مناشدات در جلد


ادامه مطلب
[ یک شنبه 19 مهر 1394  ] [ 2:14 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

ثمرات پذیرفتن ولایت علی بن ابی‌طالب علیه‌السلام

خداوند آیه اكمال دین و اتمام نعمت را بنا بر محكم ترین روایات كتب شیعه و سنّى، و اقرار هزاران

غدیردانشمند و اهل علم، و خداوندان درایت و روایت به همین خاطر نازل كرد، كه مردمان تا روز قیامت بدانند دیندارى بدون قبول ولایت و سرپرستى و دلالت و راهنمایى امام على علیه السلام، كارى ناقص و ناتمام بوده، و این گونه دیندارى مورد رضاى حق نیست، و دین بدون امام على علیه السلام قدرت این را ندارد كه صاحبش را به رضایت و جنّت خدا برساند.

 

آرى در ایمان و اخلاق و عمل هر انسانى، جلوه دادن ولایت و بصیرت و امامت و هدایت امام على علیه السلام واجب است، كه درخت دیندارى و عبادت، و شجره حیات بدون ولایت امیرالمۆمنین على علیه السّلام در دنیا و آخرت میوه نمى‏دهد.(1)

 

اهمیت ولایت مولا

در اهمیت ولایت داشتن ایشان همین بس که همه انسانها بخاطر این موضوع در روز قیامت بازخواست خواهندشد. شیخ صدوق به اسناد خود روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: در این آیه شریفه‏: «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْۆُلُونَ»،‏ مقصود، سۆال از ولایت‏ امام على‏ علیه السّلام است.(2)

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: ولایت‏ على‏ بن ابى طالب، ولایت خداست.(3)

 

دعایی از ولیّ برای ولایت

‏ سلیم مى‏گوید: به امیرالمۆمنین علیه السّلام عرض كردم: از خداوند بخواه تا مرا در دنیا و آخرت از اولیاى تو قرار دهد؟ فرمود: خداوندا، او را از آنان قرار ده.

سپس حضرت رو به من كرد و فرمود: آیا به تو بیاموزم چیزى كه از پیامبر صلى اللَّه علیه و آله شنیده‏ام كه به سلمان و ابوذر و مقداد آموخت؟ عرض كردم: بلى، یا امیر المۆمنین. فرمود:

هر صبح و شام ده مرتبه بگو: «اللّهمّ ابعثنى على الایمان بك و التّصدیق بمحمّد رسولك و الولایة لعلىّ بن ابى طالب و الایتمام بالأئمّة من آل محمّد، فإنّى قد رضیت بذلك یا ربّ»، یعنى: «خداوندا، مرا با ایمان به خودت و تصدیق پیامبرت محمد و ولایت‏ على‏ بن ابى طالب و اقتدا به امامان از آل محمد مبعوث فرما. اى پروردگار، من به این عقیده راضى هستم».

عرض كردم: یا امیر المۆمنین، سلمان و ابوذر و مقداد این دعا را برایم نقل كردند، و از هنگامى كه از


ادامه مطلب
[ یک شنبه 19 مهر 1394  ] [ 2:10 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر، کامل‌ترین مظهر وحدت

 

غدیر

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اعلام کرده بود این آخرین حج اوست و می خواهد روش صحیح حج را به مردم یاد داده، تمام آداب حج را اجرا نماید. مسلمانان بسیاری برای درک آخرین حج فرستاده خدا عازم حج گردیدند و حال پس از اتمام حج راهی سرزمینهای خود بودند. برخی حاجیان از آبگیر[1] «خم» رد شده بودند و گروهی آرام آرام به آنجا نزدیک می شدند. منطقه «خم» مانند تقاطعی بود که راهها در آنجا از هم جدا می شد. ناگاه پیک های رسول خدا صلی الله علیه و آله، حاجیانِ از «خم» عبور کرده را فراخواندند تا به آن باز گردند.

آنچه را بر من وحی کرده ادا می کنم

رسول الله صلی الله علیه و آله دستور داد همه صبر کنند تا آنان که عقب تر هستند نیز برسند. سپس بر منبر گونه ای، که از جهاز شتران درست شده بود، بالا رفت. آن روز به قدری گرم بود که مردم ناچار شدند عباهای خود را زیر پا پهن کنند تا پاهاشان از شدت حرارت نسوزد.[2] در این هنگام بود  که همه حاجیان دیدند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله  کسی را بالای جهاز شتران در کنار خود آورد، دستش را بلند کرد و شروع به خطبه خواندن نمود:

«حمد مخصوص خدایی است که... علمش همه چیز را در بر گرفته است... رازهای درون آدمی را فهمیده... هیچ امر مخفی، برای او پنهان نبوده و مشتبه نمی شود. آن خدایی که به همه چیز احاطه داشته، بر همه چیز غلبه، در همه چیز قوت و بر همه کار قدرت دارد... شکننده ی هر ستمکارِ خیره سر و نابود کننده ی هر شیطنت پیشه ی شورش‌گر است... در آشکار و نهان و در سختی و آسایش حمدش می کنم.... به فرمانش گوش داده، آن را اطاعت کرده، به هر چه  راضیش کند مبادرت ورزیده و تسلیم قضای او هستم... آنچه را بر من وحی کرده ادا می کنم از بیم آنکه اگر ادا ننمایم عذابی کوبنده مرا فرا گیرد که هیچ کس نتواند نجاتم دهد... زیرا خدا به من اعلام کرد که اگر آنچه را بر من فرستاده ابلاغ نکنم اصلا رسالت او را ابلاغ نکرده ام و البته او خود نگهداری مرا برایم ضمانت کرده است و  او خدای کافیت کننده و کریم است. خداوند به من وحی نمود: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم یا أیُّها الرسولُ بَلِّغْ ما أنزِلَ إلَیكَ مِن ربِّك‏ و إن لَم تَفعَلْ فَما بَلَّغتَ رِسالَتَه و اللَّهُ یَعصِمُكَ مِن الناسِ‏»...[3]

 

انسان آرمانی اسلام در آینه غدیر

هر چند به اعتقاد شیعه نصب امام علی بن ابی طالب علیه السلام توسط پیامبر گرامی اسلام برای حکومت و خلافت بلافاصله ی بعد از خود، امری است که در واقعه غدیر خم و در جای جای خطبه  


ادامه مطلب
[ یک شنبه 19 مهر 1394  ] [ 2:07 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

چرا نام امام علی در قرآن نیامد؟

یكی از اشكالاتی كه همواره در بحث امامت مطرح می‌شود این است كه با توجه به این‌كه امامت از جمله مسائل اعتقادی است؛ چرا در آیات قرآن به ویژه «آیه تبلیغ» نام علی(ع) وارد نشده است، بلكه تنها تعبیر اجمالی «ما انزل الیك» در این آیه به چشم می‌خورد؟

پاسخ جامع و تفصیلی این سوال را از زبان دکتر مجید معارف، استاد دانشگاه تهران بخوانید:

"این اشكال برای كسانی كه نسبت به روش قرآن در طرح مباحث گوناگون اعتقادی، اجتماعی، و تاریخی بدون اطلاع هستند، مطرح می‌شود. آنان علاوه بر این آیات، قرآن را جدا از شرایط تاریخی عصر نزول، اسباب نزول آیات و نیز قرائن متصله و منفصله تفسیری، مورد توجه و احیانا تفسیر قرار می‌دهند، كه در نتیجه به ظاهر، اشكالی به این بحث وارد می‌شود. اما اگر در صورتی كه اولا به سبك و روش قرآن در طرح بسیاری از مطالب خود به شكل اجمالی توجه شود و ثانیا مبنای قرآن جهت روشن كردن مطالب اجمالی مدنظر قرار گیرد، آن وقت اشكال یاد شده دفع و مشخص می‌شود كه حقایق قرآن برای طالبان حقیقت به شكل كاملا مطلوب بیان شده است.

مصداق ناس در عبارت قرآنی «وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» كسانی جز منافقان درون جامعه اسلامی نبوده‌اند كه با حساسیت فراوان تحولات اجتماعی را دنبال كرده و نگران رهبری جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر(ص) بوده‌اند و پیامبر اسلام(ص) در معرفی حضرت علی(ع) به جانشینی خود، از مخالفت گروه دیگری غیر از آنان واهمه نداشته است.

امام علی(ع)

در تفسیر این آیات می بایست دو مساله مورد توجه مخاطبان آیات الهی واقع شود، مسئله اول این‌كه قرآن كریم در بسیاری از زمینه‌ها از جمله زمینه‌های اعتقادی، اجتماعی، تاریخی و احكام عبادی به نحو اجمال سخن رانده است و دیگر آن‌كه طبق نص قرآن، از جمله آیه 44 سوره مباركه نحل و آیه 2 سوره مباركه جمعه، رسول خدا(ص) مأمور تبیین حقایق قرآن برای مردم است. ضمنا رسول خدا(ص) نیز جهت امتثال امر پروردگار با دو روش قولی و فعلی به تبیین همه آیات قرآن اقدام كرد و مطابق برخی از روایات در مسیر آموزش حقایق قرآن ده آیه ده آیه به تعلیم حقایق آیات مبادرت می‌ورزید.

اگر قرار باشد كه سنن قولی و فعلی رسول خدا(ص) در زمینه آیاتی چون «وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ» یا «وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلّهِ» حجت واقع شده و مسلمانان اقامه نماز، پرداخت زكات و برگزاری حج و عمره خود را بر اساس آن تنظیم كنند، چرا قول و فعل رسول خدا در تعیین مصادیق اهل بیت(ع) در آیه تطیهر یا تبیین مفاد «ما انزل الیك» در آیه تبلیغ مورد توجه قرار نگیرد؟ آیا می‌توان حجیت قول و فعل رسول خدا(ص) را تنها محدود به آیات معینی از قرآن دانست؟ یا آن‌كه احادیث وارده در زمینه رفتار رسول خدا(ص)، درباره آیات تبلیغ، اولواالامر و تطهیر از قوت و شهرت كمتری برخوردار است؟ كه هرگز چنین نیست. این استدلالی است كه امام صادق(ع) در پاسخ سوال ابوبصیر به كار بردند و او را قانع كردند.

در این حدیث ابوبصیر از امام صادق(ع) سؤال می‌كند: «آیه «أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ » درباره چه كسانی نازل شد؟ امام(ع) فرمود: این آیه در شأن علی(ع) و دو فرزندش حسن(ع) و حسین(ع) نازل شد. ابوبصیر می‌گوید: باز از حضرت سؤال كردم كه مردم می‌گویند، از چه جهت خداوند نام علی(ع) و خاندانش را نبرده است؟ امام صادق(ع) فرمود: در پاسخ به مردم بگویید: دستور نماز خواندن بر رسول خدا نازل شد، در حالی كه سخنی از سه ركعت و چهار ركعت در میان نبود، و این رسول خدا(ص) بود كه ركعات نماز را تفسیر كرد. دستور پرداخت زكات نازل شد، اما در آن نیامده بود كه از چهل درهم یك درهم بپردازید، و این رسول خدا(ص) بود كه نصاب زكات را تفسیر كرد. دستور حج نازل شد در حالی كه در آن نیامده بود كه هفت نوبت طواف كنید، و این رسول خدا(ص) بود كه مراسم طواف را تفسیر كرد.»

امام صادق(ع) در ادامه حدیث می‌فرمایند: «بر همین پایه فرمان خدا نازل شد كه از خدا و رسول خدا(ص) اطاعت كنید و نیز از آنان كه از بین شما صاحبان امر باشند. كه مصداق آن درباره علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) ثابت و پابرجا ماند؛ زیرا در ارتباط با این دستور بود كه رسول خدا(ص) فرمودند: هر مؤمنی كه من سرپرست و مولای او هستم، علی مولا و سرپرست او خواهد بود. و باز فرمودند: به شما مؤمنان سفارش می‌كنم كه از كتاب خدا و خاندان من جدا نشوید كه من از خدا خواسته‌ام كه میان قرآن و خاندانم جدایی نیفكند تا قیامت كه بر حوض كوثر آنان را به من ملحق می‌سازد و خداوند پذیرفت. بدانید كه اگر رسول خدا(ص) لب فرو می‌بست و خاندان خود را معرفی نمی‌كرد، خاندان فلان و بهمان مدعی می‌شدند كه ما صاحب‌الامر شماییم.» 

مصداق ناس در عبارت قرآنی «وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» كسانی جز منافقان درون جامعه اسلامی نبوده‌اند كه با حساسیت فراوان تحولات اجتماعی را دنبال كرده و نگران رهبری جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر(ص) بوده‌اند و پیامبر اسلام(ص) در معرفی حضرت علی(ع) به جانشینی خود، از مخالفت گروه دیگری غیر از آنان واهمه نداشته است

علاوه بر این پاسخ، می‌توان به مصلحت‌های دیگری كه در عدم ذكر نام امامان(ع) در آیات قرآن است استناد داد. آیات قرآن، اخبار و حوادث عصر رسول خدا(ص) و معرفی اشخاص و جریان‌ها را به گونه‌ای گزارش كرده تا حساسیت خاصی جهت تحریف و از بین بردن قرآن به وجود نیاید و همین موضوع یكی از دلایل عدم ذكر اسامی شخصیت‌های متعالی و در نقطه مقابل شخصیت‌های مذموم از منافقان و جز آن است. ضمنا روش قرآن در بیان مسائل اجتماعی، تأكید بر طرح اوصاف و ویژگی‌های افراد و جریان‌های مؤثر است تا معرفی صریح اشخاص و مصادیق هر جریان.

قرآن با طرح اوصاف و ویژگی‌های افراد و جریان‌ها، فرصتی را برای مخاطبان خود فراهم می‌آورد كه به تطبیق آن ویژگی‌ها بر خود اقدام كنند. به عنوان نمونه در شرایطی كه بر اساس تفاسیر معتبر مصادیق ابرار در سوره دهر یا انسان، علی(ع) و فاطمه(س) هستند، با این وجود با بیان ویژگی‌های این نیكوكاران، این امكان وجود دارد كه هر كس بتواند به روش آنان تأسی كرده و به تدریج در مصادیق ابراز قرار گیرد.

زمخشری نخست شأن نزول آیه را كه درباره علی(ع) است، نقل كرده و سپس می‌نویسد: «اگر كسی بگوید چگونه صحیح است كه آیه در شأن علی(ع) نازل شده باشد، در صورتی كه لفظ الذین به صورت جمع به كار رفته است؟ می‌گویم این آیه با آن‌كه درباره یك فرد نازل شده است، اما لفظ جمع به كار رفته تا آن‌كه سایر مردم نیز به چنین كاری ترغیب شوند و به ثوابی مانند ثواب علی(ع) دست یازند». البته سخن زمخشری سخن بسیار درستی است جز آن‌كه تاریخ سراغ ندارد كه پس از علی(ع) كس دیگری در حال ركوع به انفاق مال خود دست زده باشد.

به عقیده مفسران شیعه در آیه تبلیغ نكات مهمی وجود دارد كه ارتباط این آیه را با موضوع جانشینی علی(ع) قطعی و مسلم می‌كند. كه به برخی از این نكات اشاره كوتاهی می‌كنیم. نكته اول این‌كه در آیه تبلیغ به مسئله مهمی اشاره شده است كه اگر پیامبر(ص) آن‌را به گوش مرد نرساند، رسالت پروردگار را ابلاغ نكرده است. به عبارت دیگر این مسئله چیزی معادل اصل نبوت و رسالت پیامبر(ص) بوده است كه در صورت عدم ابلاغ آن اصل رسالت ناقص می‌شده است؛ چرا كه می‌فرماید: «وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ »؛ یعنی اگر این كار را نكنی رسالت او را ادا نكرده‌ای.

این مسئله چیزی از قبیل نماز، روزه، حج و سایر عبادات اسلامی و یا اعتقادات دینی مثل توحید و معاد نبوده است؛ زیرا آیه تبلیغ در سوره مائده قرار دارد و سوره مائده در شمار آخرین سوره‌هایی است كه بر رسول خدا(ص) نازل شده و حتی طبق برخی از روایاتی كه در تفاسیر شیعه و سنی آمده است، آخرین سوره‌ای است كه بر پیامبر(ص) نازل شد و تا این تاریخ برای مردم علاوه بر معرفی اصول اعتقادی؛ مانند توحید، نبوت و معاد، تمام احكام عبادی و مسائل حلال و حرام نیز نازل شده و به مردم ابلاغ شده بود. به طوری كه بعدها عایشه در حدیثی خطاب به مسروق گفت: «اگر كسی برای تو نقل كند كه حضرت محمد(ص) حكمی از آن‌چه خدا بر او نازل كرده است را كتمان ساخته، او دروغ گفته است».

زمخشری نخست شأن نزول آیه را كه درباره علی(ع) است، نقل كرده و سپس می‌نویسد: «اگر كسی بگوید چگونه صحیح است كه آیه در شأن علی(ع) نازل شده باشد، در صورتی كه لفظ الذین به صورت جمع به كار رفته است؟ می‌گویم این آیه با آن‌كه درباره یك فرد نازل شده است، اما لفظ جمع به كار رفته تا آن‌كه سایر مردم نیز به چنین كاری ترغیب شوند و به ثوابی مانند ثواب علی(ع) دست یازند».

این مسئله به گونه‌ای بود كه رسول خدا(ص) در ابلاغ آن واهمه داشت و نگرانی‌ها و ملاحظاتی را مدنظر قرار داده بود؛ لذا خداوند با پیام «وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» حمایت خود را از پیامبر(ص) اعلام كرد و در ابلاغ آن مسئله از سوی حضرتش دستور قطعی داد.

كسانی كه رسول خدا(ص) نگران مخالفت و احتمالا شورش آن‌ها بوده است مشركان قریش نبوده‌اند؛ چرا كه در این زمان، پیامبر(ص) بر جزیرةالعرب سیطره داشت و با برچیده شدن بت‌‌پرستی در سال هشتم هجری، دیگر اثری از نفوذ و قدرت مشركان بر جای نمانده بود. آنان نیز از مخالفان پیامبر(ص) از اهل كتاب نبوده‌اند؛ چرا كه در پایان عمر رسول خدا(ص) اهل كتاب نیز قدرت و نفوذی در عربستان نداشتند. به خصوص كه یهودیان در نبردهای مختلف خود با مسلمانان قلع و قمع شدند و نفوذ آن‌ها از عربستان برچیده شد.

مصداق ناس در عبارت قرآنی «وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» كسانی جز منافقان درون جامعه اسلامی نبوده‌اند كه با حساسیت فراوان تحولات اجتماعی را دنبال كرده و نگران رهبری جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر(ص) بوده‌اند و پیامبر اسلام(ص) در معرفی حضرت علی(ع) به جانشینی خود، از مخالفت گروه دیگری غیر از آنان واهمه نداشته است.

مسئله ولایت و رهبری امت اسلامی پس از رحلت پیامبر اكرم(ص) و معرفی مصداق آن؛ یعنی حضرت علی(ع) بوده است كه حساس‌ترین قضیه در آن شرایط بود. از آن‌جا كه امامت و رهبری، اصلی در طول نبوت و رسالت به شمار می‌رود، خدای متعال به رسول خود اخطار كرد كه اگر این كار را انجام ندهی رسالت خود را انجام نداده‌ای. پیامبر گرامی اسلام(ص) با مقدمه‌های مناسبی كه در حدیث غدیر وجود دارد همانند «ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم» به انجام رسالت الهی خود مبادرت ورزید.


گروه دین و اندیشه_شکوری

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 19 مهر 1394  ] [ 1:58 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

چرا نام امام علی(علیه السلام) در قرآن نیامده؟ (1)

(پاسخ به شبهات و پرسشهای دینی)
امام علی

کهنه پرسشی با قدمت صدها سال هر از گاهی بر سر زبانها می افتد که اگر على علیه السلام جانشین بلافصل پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم است پس چرا نام آن حضرت صریحاً در قرآن مجید نیامده تا این همه بحث‏ها و اختلافات در بین نباشد؟

به عبارت دیگر «بعد» از آنکه با ادله عقلی و نقلی امامت عامه (تداوم رهبری معصومانه امت بعد از پیامبر اکرم ص) و امامت خاصه (امام و امامان بعد از آن حضرت) ثابت شد این سوال «هم» مطرح می شود که چرا نام این امام یا امامان دیگر در قرآن نیامده است؟

عده ای انگشت شمار در پاسخ به این سوال دچار انحرافی بس خطرناک شده و سر از اعتقاد به تحریف قرآن در آورده اند. ایشان با تحلیل ذهنی خود و تمسک به برخی روایات به این نتیجه رسیده اند که نام علی علیه السلام در قرآن بوده و با ضایعه تحریف از آن حذف شده است. مانند این روایت:

امام باقر علیه السلام در ذیل آیه ابلاغ: یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ  فرمود: یا أیها الرسول بلّغ ما أنزل إلیك من ربك فی علیّ 1؛ اى پیامبر! آنچه را از سوى پروردگارت درباره على نازل شده است ابلاغ كن.

محدث نوری طبق این روایت معتقد است نام حضرت على علیه السلام در قرآن آمده بود، اما مخالفان ولایت آن را حذف كردند.

امروز اجماع علمای شیعه چنین سخنانی را باطل می دانند؛ زیرا همگی بر این اعتقادند که قرآن مصون از تحریف لفظی است؛ یعنی هیچ کلمه و حتی حرفی از قرآن کاسته و یا به آن افزوده نشده است و روایاتی از این دست در صدد تفسیر مفهوم قرآنند؛ نه نقل الفاظ آن که ادله آن به تفصیل در بحث سلامت قرآن از تحریف موجود است. 

 

 

تبیین دقیق سوال:

باید توجه داشت که برخی با طرح این سوال در تلاشند تا اصل اعتقاد به امامت علی علیه السلام و به دنبال آن، امامت سایر ائمه علیهم السلام را زیر سوال ببرند و در نهایت منکر چنین اعتقادی شوند. بی خبر از این که این سوال اصلا کاری به چنین اعتقادی ندارد. این سوال وقتی می تواند مشکل ساز شود که راه اثبات هر عقیده ای در اسلام2 منحصر به ذکر صریح آن در قرآن باشد؛ و حال آنکه این سوال مربوط به فعل خداست که چرا خداوند متعال عقیده ای را که با ادله عقلی و نقلی دیگر ثابت و از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است با صراحت تمام در قرآن ذکر نکرده است؟ همین.

اگر در قرآن کریم اصل نماز آمد و بسیاری از احکام آن نیامد، حضرتش آنها را برای مردم بیان کرد. اگر سخن از حج و زکات هست و بسیاری از احکام آنها نیست، وظیفه حضرت بود تا آنها را به صورت آموزشی و گاه عملی به مردم آموزش دهد.

 

پاسخ:

در قدم اول می گوئیم:

این کار خداوند هم مانند بسیاری از کارهای او علتش بر ما روشن نیست. مگر ما از اسرار تمام کارهای او با خبریم که حالا اگر این را ندانستیم اشکالی متوجه ما باشد؟

اما اینقدر یقین داریم که او حکیم مطلق است. هر کاری که از او سر می زند حکیمانه است و هیچ اشکالی به او وارد نیست و نمی توان او را زیر سوال برد؛ لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُون.3

امام علی (علیه السلام)

در قدم دوم سعی می کنیم به وسع خود با کمک ادله عقلی و نقلی، پرده از اسرار این کار برداریم.

کشف اول: معرفی به صفات خاص، گویاتر از معرفی به نام است 

معرفی یک نفر از دو راه ممکن است. یکی معرفی شناسنامه ای و دیگر معرفی به صفات و ویژگی های مخصوص به او.

در روش دوم نه تنها فرد مورد نظر به دیگران معرفی می شود بلکه صفات و ویژگی های او نیز اعلام می گردد. امتیاز این روش در این است که اگر خواسته باشیم فردی را برای پستی مهم معرفی کنیم با این روش دو کار را هم زمان انجام داده ایم: 1. معرفی او   2. علت انتصاب او در آن مقام.

برای مثال مدیر یک مدرسه در کلاسی که معلم آن نمی آید حاضر شده و اعلام می کند: امروز کسی از شما را به جای معلم قرار می دهم تا به سوالات شما پاسخ دهد و آن کسی است که معدلش از همه بیشتر است. ناخودآگاه چشمها به سوی یک نفر خیره می شود و آن شاگرد اول کلاس است بی آنکه مدیر نامی از او برده باشد. مدیر با این کار هم معرفی کرد و هم علت این انتصاب را ذکر کرد.

خداوند متعال هم در قرآن کریم در معرفی علی علیه السلام از راه شناسنامه ای وارد نشد بلکه از روش دوم بهره جست و به ذکر مناقب او پرداخت تا با این کار علت برتری علی علیه السلام و انتصاب او به خلافت و امامت بلافصل حتی بر آیندگان روشن شود.4

کشف دوم: واگذاری آن به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم

قرآن کریم مجموعه ای از احکام و معارف دین است که به تصریح خود، پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم مسئول توضیح و تبیین آن برای مردم است.5 حضرت هم در کمال عصمت و طهارت این ماموریت خود را به نحو احسن به اتمام رساند.

اگر در قرآن کریم اصل نماز آمد و بسیاری از احکام آن نیامد، حضرتش آنها را برای مردم بیان کرد. اگر سخن از حج و زکات هست و بسیاری از احکام آنها نیست، وظیفه حضرت بود تا آنها را به صورت آموزشی و گاه عملی به مردم آموزش دهد.

جریان امامت و ولایت بعد از حضرت نیز همینگونه بود. اصل ولایت و اطاعت از ولی امر در قرآن آمد  و بیان مصادیقش به حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله و سلم واگذار شد.6

 


1-  الاحتجاج، ج 1، ص 141- 143؛ مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 302

2-  مانند اعتقاد به قدیم بودن قرآن یا خلافت سه خلیفه اول

3-  انبیاء ع / 23

4-  تاریخ «خطیب بغدادى» (6/ 221) از «ابن عباس» نقل می كند كه سیصد آیه در قرآن كریم در شأن حضرت علی علیه السّلام نقل شده است و «ابن حجر» در صواعق ص 76 و «شبلنجى» در نور الابصار ص 73 از «ابن عساكر» از «ابن عباس» روایت كرده‏اند، آیاتى كه در قرآن كریم در شأن حضرت على علیه السّلام نازل شده، درباره هیچیك از صحابه، نازل نشده است و از «ابن عباس» روایت شده كه سیصد آیه در قرآن كریم در شأن حضرت على علیه السّلام نازل شده است. به نقل از فضائل الخمسة، ج‏1، ص439   

5-  نحل / 44 و 64

6-  یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّك ... مائده / 67

 

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 19 مهر 1394  ] [ 1:56 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

علامه امینى، غواص بحر غدیر

علامه امینی

 

میلاد نور

زمین و آسمان تبریز نور باران بود، بوى گل محمدى در فضاى شهر پیچیده بود، بوى بهار مى‏آمد، تبریز در شبى رؤیایى به سر مى‏برد و صداى حمد، تهلیل و تكبیر از همه‏جا بلند بود; هزار و سیصدو بیست‏سال از هجرت رسول اكرم(ص) مى‏گذشت، كه «آقا میرزا احمد» صاحب پسر شد. سر به خاك سایید و طلوع آفتاب زندگى در خانه‏اش را سپاس نهاد. در كنار بستر كودك جاى گرفت، او را بغل كرد، بوسید و بویید. اشك شوق بسان مرواریدى بر گونه كودك غلتید. جاذبه و نور سیماى طفل پدر را جذب كرده بود، چشم از رخ فرزند برنمى‏داشت. به یاد آن كه همه عمر مرادش بود، نام نوزاد را «عبدالحسین‏» نهاد تا در مسیر «امامت‏»، «شهادت‏» و «ایثار» گام نهد.

سوره تربیت

روزها گذشت، فرزند به دوره‏اى از زندگى رسید كه مى‏توانست تعالیم پدر را به جان بپذیرد. او دیگر كمتر در اندیشه بازى بود و بیشتر در عالم خیال سیر مى‏كرد. مى‏خواست ‏بداند، بیاموزد و در هستى اندیشه كند. نخست آموزشهاى مادر را فرا گرفت; آیات قرآنى و سوره‏هاى كوتاهى، كه با آهنگى الهى جانش را صیقل مى‏داد، به تدریج وى را براى گام نهادن در محفل علمى پدر آماده كرد. آقا میرزا احمد در سال‏1287 هجرى قمرى در قریه «سردها»، از نواحى تبریز، متولد شده بود. او از سال 1304 براى ادامه تحصیل به شهر آمده بعد از فراگیرى مقدمات در محضر درس علامه بزرگوار مرحوم حاج میرزا اسدالله حضور یافت و به مرتبه‏اى از دانش‏پژوهى رسید كه صلاحیت علمى‏اش از طرف زعیم بزرگوار حضرت آیت‏الله میرزا على آقاى شیرازى و فقیه برجسته حاج میرزا على ایروانى تأیید شد.

علم و عمل از وى شخصیتى برجسته ساخته بود. حسن سیرت، وقار و پرهیزگارى‏اش زبانزد خاص و عام بود. (1)

وى خود تربیت فرزندش را به عهده گرفت تا نیك پرورش یابد و در جمع دوستان پاكدل اهل بیت(ع) جاى گیرد. عبدالحسین به چنین پدرى افتخار مى‏كرد و خداى را سپاس مى‏گفت.

او به زودى ادبیات فارسى و عربى، منطق، فقه و اصول را نزد پدر فرا گرفت و در سایه هدایت آن


ادامه مطلب
[ یک شنبه 19 مهر 1394  ] [ 1:54 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

منظور از کامل شدن دین در روز غدیر چیست؟

نعمت ولایت از همه نعمت ها برتر است كه در روز غدیر با تحقق بیعت عمومى براى ولایت عترت، این نعمت برتر پروردگار كامل شد. ""و اتممت علیكم نعمتى.""

فرآوری : زهرا اجلال
ولایت

همه نعمت ها و خوبی ها، صلح و آرامش، امنیت و رفاه، همه و همه در سایه حاكمیت اسلام است، و حاكمیت اسلام پس از رسول خدا "صلی الله و علیه وآله" در پرتو ولایت عترت است، پس نعمت ولایت از همه نعمت ها برتر است كه در روز غدیر با تحقق بیعت عمومى براى ولایت عترت، نعمت برتر پروردگار كامل شد. ""و اتممت علیكم نعمتى.""

منظور از کامل شدن دین و اتمام نعمت در آیه "الْیَوْمَ أَكْمَلْت لَكمْ دِینَكمْ وَأَتْمَمْت عَلَیْكمْ نِعْمَتِی وَرَضِیت لَكم الإِسْلاَمَ..."(مائده، 3) چیست ؟
در قرآن کریم، نعمت وقتی به شکل مطلق می آید به معنای ولایت است. اتممت علیکم نعمتی یعنی با نصب امیرالمومنین نعمت ولایت را بر شما تکمیل کردم. پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) در آن چند سالی که دوره پیامبری و نبوتشان بود، وقت کافی برای بیان همه احکام را نداشتند. هر چند که قرآن کریم به طور کامل بر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) نازل شد اما قرآن حکم قانون اساسی را دارد و بیشتر، کلیات را بیان کرده است و جزئیات دین و فقه و اخلاق و معارف اسلامی در قرآن نیامده است و این مسئله نیاز به شخصیتی دارد که با غیب در ارتباط است و معصوم است تا آنها را برای مردم بازگو کند.
به بیانی دیگر حقیقت اساس دین بر چند اصل استوار است: یکی بحث توحید و بعد از آن هم نبوت. به این معنا که وقتی پیامبر خاتم صلوات الله علیه، دین، احکام الهی، شریعت و دستورات دینی را برای انسان ها آورد، آن عاملی که باید حافظ دین و مفسر دین باشد و بتواند دین را از تحریف و انحراف محافظت کند هم باید به مردم معرفی شود.بر همین اساس وقتی که در روز غدیر، خدا به پیامبرش دستور می دهد که مسئله ولایت را برای مردم بیان کند و پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) در آن روز مأمور می شود تا موضوع ولایت امیرالمومنین را برای مردم بیان کند، دین تکمیل می شود. یعنی آن چیزی که باید دین را حفظ کند و از انحراف جلوگیری کند و مردم را هدایت کند تا باقی بماند، عامل ولایت و امامت است که خداوند متعال معرفی کرد. با معرفی امیرالمومنین (علیه السلام) به عنوان خلیفه و به عنوان ولی امر مسلمین دین خدا تکمیل گردید.
و این چنین است که می فرماید: «یَا أَیّهَا الرَّسول بَلِّغْ مَا أنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه وَاللّه یَعْصِمكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ» (مائده، 67) اگر این کار را نکنی اصلاً رسالتت را انجام نداده ای. یعنی 124 هزار پیامبر کارشان را انجام نداده اند زیرا آنها دائماً دین را تکمیل کردند تا رسید به نفر آخر و گفت اگر ابلاغ نکنی گویی که هیچ کدام ابلاغ نکرده اند.

حقیقت اساس دین بر چند اصل استوار است: یکی بحث توحید و بعد از آن هم نبوت. به این معنا که وقتی پیامبر خاتم صلوات الله علیه، دین، احکام الهی، شریعت و دستورات دینی را برای انسان ها آورد، آن عاملی که باید حافظ دین و مفسر دین باشد و بتواند دین را از تحریف و انحراف محافظت کند هم باید به مردم معرفی شود

دین پاسبان و نگهبان و حافظ می خواهد. اگر آن را رها کنیم، مثل این می ماند که طلایی را بین عابرین پیاده رها کنیم و برویم. طلا متاع ارزشمند و گرانبهایی است که به راحتی به دستمان نرسیده است. این دین هم نیاز به امام و وصی ای دارد که آن را تا روز قیامت نگه دارد و این سلسله به دست ائمه (علیهم السلام) ایجاد خواهد شد.
اگر به آیات دقیق تر نگاه کنیم می بینیم که درباره وضو که برای نماز است و هم درباره حج گفته شده که ما این طهارت را دادیم تا برای شما نعمت تمام شود. یعنی آن نماز و طهارت برای اتمام نعمتی است که خداوند می خواهد بدهد. چند سال بعد وقتی که مسئله حج تشریح شد، باز هم در قرآن داریم «لأتم نعمتی علیکم و لعلکم تهتدون» می گوید برای این است که خداوند در آینده نعمتش را بر شما تمام کند. اما وقتی که به مسئله غدیر یعنی به مسئله ولایت می رسیم، دیگر برای آینده وعده نمی دهد که می خواهد تمام کند. می گوید تمام کردم.

معلوم است که آن عبادات همه برای رسیدن به مقصدی است و آن مقصد نهایی ولایت است. یعنی، ولایت به منزله امضاء و نهایی شدن پیکره و ساختمان عظیم شریعت است. این ساختمان وقتی که همه چیزش به اتمام و کمال رسید می گویند این خانه ساخته شد و به اتمام رسید. یعنی دیگر کاری نداریم. یعنی بنا و مبنا و دیوارها و نقاشی ها هم ظاهر و هم درونش و بقول امروزی ها هم نرم افزار هم سخت افزارش دیگر تمام شد و به کمال خودش رسید.

اتمام و اکمال دین در بیان شهید مطهری

اگر ساختمانی ناقص باشد و اجزایش را بخواهیم اضافه کنیم به این کار اتمام می گویند. اتمام آن ساختمان به این است که اگر مثلاً سقف ندارد سقف بزنیم یا درهایش نصب نشده درهایش را کار بگذاریم و اجزای دیگر همینطور. این کار به معنای اتمام ساختمان است.

اکمال یعنی چیزی تمام شده و نقصی ندارد اما روح و واقعیت و آن آثاری که از آن مد نظر است به آن هنوز باز نشده است.

اکمال دین به این است که ولایت، روح دستورات دینی است. در روز عید غدیر، خداوند به حضرت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) دستور می دهد که آن را به مردم ابلاغ کند

به عنوان مثال کمال علم در عمل است. یعنی اگر عمل به علم اضافه نشود، آن علم کمال پیدا نکرده است. این مسئله به معنای آن نیست که علم شما ناقص است یا جزیی از آن وجود ندارد؛ نه، علم هست اما روح علم به آن عمل است و اگر عمل نباشد علم شما کمال پیدا نکرده است. لذا می گویند اکملت؛ اما اگر شما اکمال را در کنار اتمام قرار دهید فرقش مشخص می شود که نصب امیرالمومنین (علیه السلام) به امامت به اعتبار اینکه جزیی از اجزای دین ناقص است و هنوز به دین اضافه نشده است این به معنای تمام شدن نعمت است. یعنی نعمت ناتمام بود و حالا که ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) در قضیه خلافت در روز غدیر معین شده نعمت تمام می شود. اگر به معنای اکمال توجه کنیم به این معنا است که روح دین و آن واقعیت و کنه معارف دین در ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) نهفته شده است. لذا اکمال دین یعنی رسیدن روح ولایت در دستورات دینی و شرعی.
در روایات دیگری هم ملاحظه می شود که اهل بیت (علیهم السلام) اشاره می کنند که مثلاً روح نماز، ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) است یا در حدیث معروف داریم که «بنی الاسلام علی خمسه» اسلام بر 5 ستون بنا نهاده شده است. در ذیل آن حدیث، آخرین قسمتی را که اشاره می کند ولایت امیر مومنان (علیه السلام) است. آن وقت می گوید هیچ چیزی در اسلام به اندازه ولایت تأکید و سفارش نشده است. اگر ولایت نباشد، دستورات دیگر کان لم یکن است. نماز بی ولای او عبادتی بیهوده است.

نتیجه گیری

این که «اتممت علیکم نعمتی» و نعمتم را بر شما تمام کردم. یعنی تا به امروز تمام نبود و در آیات قبلی مدام وعده می دهد که در سال های بعد اتمام خواهد شد یا تمامش می کنیم اما اینجا که می رسد می گوید تمامش کردم. بعد از این دیگر حالت انتظار نداشته باشید. دینتان کامل شده و در اختیار شما قرار گرفته و آن نعمت ولایت است.

اکمال دین به این است که ولایت، روح دستورات دینی است. در روز عید غدیر، خداوند به حضرت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) دستور می دهد که آن را به مردم ابلاغ کند.


منابع:
حوزه
پرسمان


ادامه مطلب
[ شنبه 18 مهر 1394  ] [ 1:06 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

اولین مخالف غدیر چگونه عذاب شد؟

حارث بن نعمان فهرى پس از مخالفت آشكار خطاب به رسول خدا صلی الله و علیه وآله گفت: "اى محمد! ما را به خدا خواندى پذیرفتم، نبوت خود را مطرح كردى، لااله الاالله و محمد رسول الله گفتیم، ما را به اسلام دعوت كردى اجابت كردیم، گفتى، نماز در پنج وقت بخوانید خواندیم، به زكات و روزه و حج و جهاد سفارش كردى اطاعت كردیم، حال پسر عموى خود را امیر ما ساختى كه نمى دانیم این حكم از طرف خداست یا با اراده شخصى شما پیدا شده است؟"

زهرا اجلال/کارشناس ارشد علوم قران و حدیث
غدیر

رسول خدا صلی الله و علیه وآله پاسخ داد سوگند به خدا كه جز او پروردگارى نیست، این دستور از طرف اوست.
حارث بن نعمان فهرى با غروری که تمام وجودش را فرا گرفته بود تقاضاى عذاب كرد. بیچاره فکر می کرد قدرتى وجود ندارد تا او را كیفر دهد.

سر به آسمان بلند كرد و گفت: "خدایا اگر آنچه را كه محمد صلوات الله علیه درباره على علیه السلام مى گوید از طرف تو است و به امر توست، سنگى از آسمانى بر من فرود آید و مرا عذاب كند" هنوز سخنانش به پایان نرسیده بود كه از آسمان سنگى بر او فرود آمد و او را به هلاكت رساند كه آیات 1 و 2 سوره معراج نازل شد. (تذكره الخواص ص 19: ابن جوزى حنفى و تفسیر المنارج ج 6 ص 464)

در حقیقت مخالفان غدیر در هیچ برهه و زمانی از حرکت و تلاش باز نایستاده اند و همیشه در همه ی زمان ها به فراخور موقعیت های مختلف به نقشه کشی پرداخته اند.

اگر بخواهیم مخالفان غدیر را بشناسیم در دو جبهه می توان آن ها را توصیف کرد:

ادامه مطلب
[ شنبه 18 مهر 1394  ] [ 1:02 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر، آغاز راه کربلا

پذیرفتن اینکه مسیر کربلا و عاشورا از غدیر بگذرد سخت است اما حقیقت دارد. غدیر، نقطه آغازی شد که جریان اسلام را به عاشورا رساند.

محمد دهقانی زاده -کارشناس حوزه
غدیر، آغاز راه کربلا

پرده آخر

کاروان اسرا به شام رسید. شاید کسی گمان نمی کرد که در شام این چنین از اسرا استقبال شود. با این حال کسی که معاویه را به درستی می شناخت، چنین اشتباهی مرتکب نمی شد و این استقبال را برای اسرا پیش بینی می کرد.

شامیان اسیران جنگ کربلا را درست نمی شناختند. آن ها مدت ها بود که اسلام را از زبان معاویه و خاندان او چشیده بودند. آن ها با تفسیر معاویه خو گرفته بودند و فرزندش یزید را خلیفه می دانستند.
تنها سخنان زینبی بود که می توانست به آن دل های سخت و خفته تلنگری بزند که شاید چیزی که می دانند نادانی باشد.

هر چه باشد آن ها بیشتر از کوفیان، خاندان رسالت را ندیده بودند. وقتی قدرشناسی کوفیان در کربلا را شنیدند استقبال این چنینی رقم زدند.

با جرقه زدن آتش کینه مخالفان و معاندان در غدیر زمینه تغییر مسیر امت اسلامی مهیا شد و جامعه به جای چنگ زدن به حق و حقیقت، دامن مصلحت سنجی های نابخردانه را گرفت و به راه افتاد.

پرده دوم

جنگ، جنگ عجیبی بود. یک طرف خلیفه مسلمین بود و سوی دیگر خون خواه خلیفه مقتول. در هر


ادامه مطلب
[ شنبه 18 مهر 1394  ] [ 1:00 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

زمینه‏هاى تاریخى حادثه غدیر

عید غدیر

با حلول ماه ذى القعده سال دهم هجرى، رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله) تصمیم خود را جهت زیارت خانه خدا و اداى فریضه حج با مسلمانان در میان نهاد. این خبر به سرعت در شهر مدینه و اطراف آن منتشر گردید و علاوه بر آن به گوش مسلمانان دیگر كه در نقاط مختلف عربستان زندگى مى‏كردند رسید، به طورى كه در اندك زمان هزاران نفر براى برگزارى فریضه حج در كنار رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) حاضر شدند.

در بیست و پنجم ذى القعده كاروان رسول خدا با شمار زیادى از مسلمانان كه مورخان تعداد آنها را تا صد هزار نفر و یا اندكى بیشتر ذكر كرده‏اند، از مدینه به قصد مكه خارج گردید. این عده غیر از كسانى بودند كه از نقاط دیگر عربستان از جمله ساكنان مكه و آبادی‌هاى اطراف آن ‏به حج‌گزاران ملحق شدند.

شیخ مفید در كتاب الارشاد آورده است:

پس از برخورد رسول خدا (صلى الله علیه و آله) با مسیحیان نجران و جریان مباهله، حجة الوداع به وقوع پیوست. اندكى قبل از این پیشامد، پیامبر (صلى الله علیه و آله) على (علیه السلام) را به یمن فرستاد تا خمس گنجینه‏ها و معادن را از اهالى آنجا بگیرد و آنچه را كه مسیحیان نجران از حله و پول متعهد شده بودند، دریافت كند.

در بیست و پنجم ذى القعده كاروان رسول خدا با شمار زیادى از مسلمانان كه مورخان تعداد آنها را تا صد هزار نفر و یا اندكى بیشتر ذكر كرده‏اند، از مدینه به قصد مكه خارج گردید. این عده غیر از كسانى بودند كه از نقاط دیگر عربستان از جمله ساكنان مكه و آبادی‌هاى اطراف آن ‏به حج‌گزاران ملحق شدند.

حضرت على (علیه السلام) به محل مأموریت خود عزیمت كرد. رسول خدا به كس دیگر غیر از على (علیه السلام) در این كار اعتماد نكرد و در میان مردم هیچ كس را شایسته این كار ندید. پیامبر على (علیه السلام) را به عنوان نایب خود به این سفر گسیل داشت، زیرا درباره انجام مأموریتى كه بر عهده‏اش گذاشته بود، آسوده خاطر بود.

در همین ایام رسول آهنگ حج نمود و پس از آن كه جمعیت زیادى از مدینه و اطراف آن با پیامبر همراه شدند، آن حضرت در بیست و پنجم ذى القعده از مدینه خارج گردید. همزمان با آن رسول خدا (صلى الله علیه و آله) نامه‏اى به على (علیه السلام) كه در یمن به سر مى‏برد ارسال كرد و در آن به آن حضرت سفارش كرد كه از یمن به مكه آید، اما در مورد نوع حج خود و چگونگى نیت آن مطلبى براى على (علیه السلام) ننوشت.

به هر حال، رسول خدا در جمع مسلمانان به سوى مكه به راه افتاد و حضرت على (علیه السلام) نیز با سپاهى كه همراهش بودند، از یمن به سمت مكه حركت نمود. حضرت با نزدیك شدن به مكه، سپاه را به شخصى سپرد و خود جهت دیدار پیامبر به سرعت روانه گشت به طورى كه موفق شد قبل از ورود به مكه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) را ملاقات كند و درباره سفر خود و حله‏ها و هدایایى كه آورده بود گزارشى تقدیم نماید.

رسول خدا ضمن اظهار خرسندى از دیدار على (علیه السلام) از او سؤال كرد كه: اى على، به چه نیتى احرام بستى؟ على (علیه السلام) در پاسخ گفت: اى رسول خدا شما براى من ننوشته بودى كه خود به چه نیتى احرام خواهى بست، من به نیت شما آگاه نبودم، از این رو به هنگام احرام و تلبیه نیتم را به نیت شما پیوند زدم و گفتم: بار خدایا، من به همان نیتى احرام مى‏بندم كه رسول تو بسته است و سى و چهار شتر نیز براى قربانى با خود آورده‏ام.

رسول خدا فرمود: الله اكبر! من شصت و شش شتر براى قربانى آورده‏ام. تو در حج و مناسك و انجام قربانى با من شریك هستى. اكنون بر احرام خود باش و به سوى لشكر بازگرد و آنان را سریعا بیاور تا در مكه به هم ملحق گردیم.

رسول خدا جهت انجام مناسك حج چند روزى در مكه به سر برد. آن حضرت در روز عرفه و به روایتى در روز عید خطبه‏اى در جمع مسلمانان ایراد فرمود كه در آن همگان را به رعایت تقواى الهى، تعهد به ارزش‌هاى اخلاقى و مراعات حقوق یكدیگر سفارش نمود. (1) پس از آن رسول گرامى تصمیم گرفت كه مكه را به قصد مدینه ترك گوید. فرمان حركت صادر گردید و بار دیگر خیل عظیم مردم به همراهى پیامبر خود مكه را به قصد مدینه پشت سر گذاشتند. هنگامى كه این كاروان عظیم به نزدیك جحفه رسید، امین وحى الهى در نقطه‏اى به نام غدیر خم فرود آمد و این آیه را به رسول خدا نازل كرد كه:

رسول خدا ضمن اظهار خرسندى از دیدار على (علیه السلام) از او سؤال كرد كه: اى على، به چه نیتى احرام بستى؟

على (علیه السلام) در پاسخ گفت: اى رسول خدا شما براى من ننوشته بودى كه خود به چه نیتى احرام خواهى بست، من به نیت شما آگاه نبودم، از این رو به هنگام احرام و تلبیه نیتم را به نیت شما پیوند زدم و گفتم: بار خدایا، من به همان نیتى احرام مى‏بندم كه رسول تو بسته است و سى و چهار شتر نیز براى قربانى با خود آورده‏ام.

یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس ان الله لا یهدى القوم الكافرین (2)؛ اى پیامبر! آنچه را از سوى پروردگارت نازل شده است، به مردم برسان. و اگر چنین نكنى، رسالت او را انجام نداده‏اى. و خداوند تو را از(خطرهاى احتمالى) مردم حفظ مى‏كند. و خداوند جمعیت كافران را هدایت نخواهد كرد.

با نزول این آیه پیامبر دستور داد كه كاروان از حركت باز ماند و با این فرمان، مسلمانان كسانى را كه در پیشاپیش قافله در حركت بودند، به بازگشت دعوت كردند و كسانى كه در عقب بودند نیز به تدریج، به دیگران پیوستند.

هنگام ظهر فرا رسیده بود و هوا به شدت گرم بود، به طورى كه مردم قسمتى از عباى خود را بر سر و قسمتى دیگر را به زیر پا افكندند. وقت نماز فرا رسید و پیامبر به آنان اطلاع داد كه همه باید براى شنیدن پیام تازه‏اى آماده شوند. در اینجا مسلمانان منبرى از جهاز شتران ترتیب دادند و رسول خدا بر بالاى آن قرار گرفت و خطبه تاریخى خود را ایراد فرمود.(3)

پس از پایان مراسم تعیین جانشین در سرزمین غدیر خم، مسلمانان برخاستند و هر گروه و دسته‏اى به جانب مقصدى روانه گشت. پیامبر (صلى الله علیه و آله) و عده زیادى كه از مدینه به همراه آن حضرت آمده بودند نیز راه مدینه را در پیش گرفتند به طورى كه هنوز سال دهم به پایان نرسیده بود وارد مدینه شدند. و چندى بعد رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به بستر بیمارى افتاد كه به رحلت آن سرور انجامید، در صورتى كه اندكى قبل از آن تكلیف جانشین و رهبرى پس از خود را تعیین كرده بود.

 

پى‏نوشت‌ها:

1- جهت اطلاع از این خطبه بنگرید به السیرة النبویة معروف به سیره ابن هشام 4/ 250

2- سوره مائده/ 67 .

3- ارشاد شیخ مفید 1/158 ـ 165 با اندكى تلخیص و نیز بنگرید به اعلام الورى 1/ 259 ـ263 سیرة المصطفى / 693 مبحث غدیر خم.

برگرفته از غدیر در آیینه قرآن و روایات، دكتر مجید عارف،  ص 5 .


ادامه مطلب
[ جمعه 17 مهر 1394  ] [ 5:11 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

مظلومى گمشده در سقیفه *

حضرت علی علیه السلام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

على (علیه السلام) مظلومى گمشده در سقیفه است، كه همه باید اقرار به اعلمیتش كنند.

اما نه كسى را بتوانند به در خانه‏اش برسانند و نه كسى به سراغش برود، و نه وى بتواند به میان اجتماع و به متن جامعه افتد...

مظلومى گمشده در سقیفه، كه 23 سال همه جا چون سایه پیامبر بود و اینك 25 سال باید در سایه ستون كج سقیفه بنشیند! ...

گنجى از شجاعت و هدایت باشد در 23 سال ارتباط آسمان با مسلمانان و كنجى به عزلت باشد در زمان ارتباط سقیفه با مسلمانان.

در زمان وحى، در قله سازمان بخشى‏هاى سیاسى اسلامى جایش باشد و هنگام سقیفه به سرداب تاریخ پناه ببرد...

در سقیفه، ولایت شكست خورد و زعامت پیروز شد.

در سقیفه، عرب بر اسلام فائق آمد...

در سقیفه، صدها اجتهاد در مقابل نص، شرعى شناخته گردید...

در سقیفه، گفته شد آن كس كه خیبر را گشود، نگذاشتند سقیفه را بگشاید.

در سقیفه گفته شد همان پرچم را كه از دست ابوبكر گرفتند و به على دادند، امروز پرچم سقیفه و فاتح آن است !

در سقیفه گفته شد بنى‌هاشم و پیروان على بهتر است به همان نبوت بچسبند و خلافت از نبوت جداست.

در سقیفه گفته شد: «بخ بخ لك یا على» گفتن در غدیر، سخن ناگهان از دهان پریده‏اى بود كه با «ان الرجل لیهجر» جبران گردید!...

مگر نبى گرامى، على را نسبت به خود چون هارون به موسى معرفى نكرد؟

مگر على اولین كسى نیست كه اسلام آورد؟

مگر نبى گرامى، هر كس از صحابه را دو به دو برادر نكردند و در چند نوبت على را برادر خود


ادامه مطلب
[ جمعه 17 مهر 1394  ] [ 5:07 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر در دعاها و زیارات

عید غدیر

آرزوى هر شیعه است كه اى كاش زمان، به عقب برمى‏گشت و در غدیر حاضر بود و با مولایش دست بیعت مى‏داد و به آن حضرت تبریك مى‏گفت. اى كاش امیرالمؤمنین (علیه السلام) اكنون زنده بود، و هر ساله در روز غدیر به حضورش شرفیاب مى‏شدیم و با او تجدید بیعت مى‏كردیم و بار دیگر به او تهنیت مى‏گفتیم.

تحقق این آرزو چندان مشكل نیست. زیارت امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آن حضرت و عرض ادب به ساحت مقدس و سخن گفتن با ایشان از صمیم جان و بازگفتن این آرزوى قلبى در پیشگاهش از نظر شیعه، تجدید بیعت حقیقى و تبریك و تهنیت واقعى است. سلام غدیر به آن دوم شخصیت عالم وجود كه صداى ما را مى‏شنود و پاسخ ما را مى‏دهد در حكم حضور در بیابان غدیر و بیعت با دست مبارك اوست.

امام صادق و امام رضا (علیهماالسلام) سفارش اكید فرموده‏اند(1) كه تا حد امكان در روز غدیر كنار قبر امیرالمؤمنین (علیه السلام) حاضر باشیم و این یادبود عظیم را در حرم صاحب غدیر بپا كنیم. حتى اگر نمى‏توانیم در حرم او حاضر شویم در هر جایى كه باشیم كافى است به سوى مزار با صفایش اشاره كنیم و به او سلامى دهیم و قلب خود را در حرم او حاضر كنیم و با مولایمان سخن بگوییم، كه او سلام ما را پاسخی گرم مى‏دهد و دست بیعت ما را با دستان یداللهى خویش مى‏فشارد.

این یادبود سالانه، تجدید خاطره غدیر و بیعت مجدد با صاحب آن است، و از زمان ائمه (علیهم السلام) تاكنون همواره برگزار شده است. سالانه هزاران نفر در شب و روز غدیر در حرم امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) حضور یافته‏اند و به صاحب اختیارى مطلق او بر همه هستى‏شان افتخار نموده‏اند، و این را به عنوان بیعت با فرزندش حضرت قائم آل محمد (عجل الله تعالی فرجه) تلقى نموده‏اند.

زیارت امیرالمؤمنین حضرت علی (علیه السلام) در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آن حضرت و عرض ادب به ساحت مقدس و سخن گفتن با ایشان از صمیم جان و بازگفتن این آرزوى قلبى در


ادامه مطلب
[ جمعه 17 مهر 1394  ] [ 5:01 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

" راویان غدیر "

زنان راوى غدیر

شواهد موجود در كتب تاریخى گویاى این حقیقت است كه پیامبر اكرم(ص) از آغاز رسالت‏با رویكرد عمده زنان به آیین توحیدى روبرو شد. اولین پذیرنده اسلام (خدیجه)، (1) اولین شهیده (سمیه) (2)و بانوانى كه از سابقین و مهاجران شمرده مى‏شدند (3)نمونه روشنى از مشاركت زنان در عرصه‏هاى اجتماعى را به نمایش مى‏گذارند.

حضور زنان در حجة الوداع بارزترین و ماندگارترین نوع شركت در صحنه‏هاى اجتماعى است. اخبار فراوانى كه به وسیله راویان زن از این مراسم عظیم نقل شده، گویاى تلاش گسترده زنان در پاسدارى از این میراث مقدس است. دستاوردهاى بانوان در عرصه اخبار غدیر به دو گروه عمده تقسیم مى‏شود:

الف. اخبار زنان صحابى

در سال دهم هجرى، با اعلام پیامبر(ص)، مؤمنان بسیارى از شهرهاى مختلف به سوى مدینه روان شده، در حومه شهر مسكن گزیدند و به انتظار موسم حج نشستند; حجى كه بعدها به حجة‏الوداع، حجة‏الاسلام، حجة‏البلاغ، حجة‏الكمال، حجة‏التمام شهرت یافت. پیامبر اكرم(ص) روز شنبه، پنج‏یا شش روز قبل از آغاز ذى‏حجة، از مدینه حركت كرد. در این سفر همه زنان و اهل بیت پیامبر با وى همراه بودند. (4)گروهى از این بانوان حدیث غدیر را نقل كرده‏اند; كه نام و روایتشان چنین‏است:

1. حضرت زهرا(س)

حضرت فاطمه زهرا(س) یگانه یادگار رسول اكرم(ص) است، كه همچون دیگر اهل بیت(علیهم السلام) بارها به یادآورى واقعه غدیر پرداخت. نگاهى به سخنان آن بزرگوار جایگاه وى در عرصه اخبار


ادامه مطلب
[ جمعه 17 مهر 1394  ] [ 4:59 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

ولایت علی بن ابی طالب امری مسلّم

غدیر

 

در مقام ولایت حضرت علی علیه السلام آیات و روایات بسیاری درکتب شیعه وسنی  وجود دارد.

 

از آیات به یک آیه از قرآن اشاره می شود هر چند بررسی آیات بحث مجزایی را می طلبد.

 

 

ولایت علی بن ابی طالب در قرآن

إِنَّما وَلِیُّكُمُ‏ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ.  سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده‏اند؛ همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند. (1)

عمّار یاسر مى‏گوید: مسكینى در مقابل على علیه السّلام در حالى كه آن حضرت در ركوع بود ایستاد و درخواست كمك كرد، على علیه السّلام انگشترى خود را از انگشت خارج كرد و به سائل بینوا عطا كرد. وقتى رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله از ماجراى ایثار على علیه السّلام آگاه شد، آیه‏ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ‏. بر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله‏  نازل شد. و آن حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلىّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه. (2)

 [تفسیر ابن جریر طبرى 6/ 186] به سند خود، از «عتبة بن حكیم»، در ذیل آیه ولایت گوید: مراد از وَ الَّذِینَ آمَنُوا و مصداق آن، على بن ابیطالب علیه السّلام است كه در حال ركوع، صدقه داد.(3)

 

ولایت علی بن ابی طالب در روایات

در این مجال تنها به ذکر روایاتی که درباره ولایت امیرالمؤمنین می باشد پرداخته شده است؛ اما اثبات دلالت مضمون روایات در جای خود بحث شده و می شود. ابتدا معتبرترین روایت که همان حدیث معروف به غدیر خم است آورده شده است و سپس کلمات پیامبر عظیم الشأن اسلام در مواضع دیگر.

روایت اول: ابو طفیل به نقل از زید بن ارقم مى‏گوید: چون رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم از حجة الوداع بازگشتند در غدیرخم‏ فرود آمدند و دستور دادند در آن مكان كه درختانى بزرگ و پر شاخه بود، جاروب زنند

حضرت از ما پرسید: «همراهى همراهتان را چگونه یافتید؟» پس من و دیگران لب به شكایت گشودیم، پس چون سرم را در میان جمع بلند كردم چهره رسول خدا را دیدم كه از [ناراحتى‏] سرخ شده و فرمود: «هر كس من ولىّ او هستم على هم ولىّ اوست».

سپس فرمود: «گویى [براى سفر ابد] فرا خوانده شدم پس اجابت كردم [كنایه از این كه وفات من نزدیك است‏] من در میان شما دو چیز گران بها (سنگین) را مى‏گذارم یكى از دیگرى بزرگ‏تر است؛ كتاب خدا و عترتم اهل بیت من، پس نیك بنگرید پس از من در باره آن دو چگونه رفتار مى‏كند؛ آن دو هرگز از یك دیگر جدا نشوند تا در كنار حوض [كوثر] نزد من باز آیند». سپس فرمود: «هر كس من ولىّ اویم پس على ولىّ اوست. خداوندا، هر كس او را دوست دارد دوست بدار، و هر كس او را دشمن دارد دشمن دار».

ابو طفیل [راوى حدیث‏] مى‏گوید: به زید بن ارقم گفتم: آیا تو خود از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم چنین شنیدى؟ گفت: [آرى‏] هیچ كس در آن مكان نبود جز آن كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم را با چشمانش دید و سخنانشان را با گوش‏هایش شنید. (4)

امام علی

روایت دوم: بریده مى‏گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم ما را براى جنگى فرستادند و على را فرمانده ما قرار داد، چون بازگشتیم حضرت از ما پرسید: «همراهى همراهتان را چگونه یافتید؟» پس من و دیگران لب به شكایت گشودیم، پس چون سرم را در میان جمع بلند كردم چهره رسول خدا را دیدم كه از [ناراحتى‏] سرخ شده و فرمود: «هر كس من ولىّ او هستم على هم ولىّ اوست». (5)

روایت سوم: على [علیه السّلام‏] در مكانى به نام رحبة در میان مردم سوگند یاد كرد و گفت: هر كس از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم شنیده كه فرمود: «هر كس من مولاى اویم پس على مولاى اوست» [گواهى دهد].

 پس افرادى كه از ده نفر بیش‏تر بودند به‏پا خاستند و گواهى دادند. (6)

روایت چهارم: زید بن یثیع مى‏گوید: شنیدم كه على بن ابى طالب [علیه السّلام‏] بر منبر كوفه مى‏گفت: من كسى را به خدا سوگند مى‏دهم- و جز اصحاب محمّد صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم را سوگند نمى‏دهم- كه از رسول خدا صلى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم شنیده كه در روز غدیر خم فرمود: «هر كس من مولاى اویم على مولاى اوست.

فرمود: «اى بریده، در باره على عیب‏جویى نكن. على از من است و من از على‏ام و این على، ولىّ شما پس از من است».

خدایا، دوست دار هر كس او را دوست مى‏دارد، و دشمن دار كسى كه او را دشمن مى‏دارد» [به پا خیزد و گواهى دهد]. پس شش نفر [از اصحاب‏] از یك سوى منبر و شش نفر از سوى دیگر به پا خاستند و گواهى دادند كه از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم این را شنیده‏اند.

شریك بن عبد اللَّه [یكى از راویان این حدیث‏] مى‏گوید: من به ابو اسحاق [راوى دیگر حدیث‏] گفتم: آیا از براء بن عازب [از صحابه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله‏] شنیده‏اى كه وى از رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم این را نقل كند؟ گفت: آرى. (7)

روایت پنجم: بریده مى‏گوید: رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم ما را با فرماندهى خالد بن ولید و سپاهى دیگر را با فرماندهى على به یمن فرستاد و فرمود:

«اگر دو سپاه هم دیگر را ملاقات كردید على فرمانده همه است و اگر جدا بودید هر كدام با فرماندهى خود». ما با طایفه بنى زبید از یمن روبرو شدیم و پس از نبرد، مسلمانان بر مشركان چیره شدند، افراد جنگ‏جو را كشتیم و فرزندانشان را به اسارت گرفتیم.

على [علیه السّلام‏] كنیزكى را از میان اسیران براى خود برداشت. خالد بن ولید [از سر شكایت‏] این ماجرا را براى پیامبر صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم نوشت و به من مأموریت داد در باره على گلایه كنم. پس من نامه را به حضرت صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم دادم و در باره على گلایه كردم در این هنگام رنگ چهره رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم دگرگون شد پس گفتم: این مكان پناه‏آورنده است [كنایه از این كه من بى‏تقصیرم‏] شما من را با خالد بن ولید فرستادید و دستور دادید اطاعتش كنم من تنها مأموریتم را مى‏رسانم، رسول خدا صلّى اللَّه علیه [و آله‏] و سلم فرمود: «اى بریده، در باره على عیب‏جویى نكن. على از من است و من از على‏ام و این على، ولىّ شما پس از من است».(8)

 

پی نوشتها:

1. مائده آیه 55

2. شواهد التنزیل- ترجمه روحانى، ص: 90 ناشر دارالهدی

3 .فضائل پنج تن علیهم السلام در صحاح ششگانه اهل سنت، محمدباقرساعدی،ج‏2، ص: 195 انتشارات فیرودآبادی

 .4خصائص امیر المؤمنین-ویژگى‏هاى على بن ابى طالب ع، ترجمه‏فارسى، ص: 89 بوستان کتاب قم

.5 خصائص امیر المؤمنین-ویژگى‏هاى على بن ابى طالب ع، ترجمه‏فارسى، ص: 91

6. همان،ص: 95

7. همان، ص: 97

8.همان، ص: 99

 

سید روح الله علوی


ادامه مطلب
[ جمعه 17 مهر 1394  ] [ 4:54 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

علی از حماسه غدیر می گوید

عید غدیر خم

با اینكه بیشتر مسلمانان صحت حدیث غدیر و اعلام ولایت أمیرمؤمنان على ـ علیه السلام ـ را پذیرفته‏اند و غالبا آن را از احادیث قطعى و متواتر مى‏دانند، باز گروهى چنین مى‏پرسند : اگر واقعا حادثه غدیر خم اتفاق افتاده و بسیارى نیز شاهد آن بوده‏اند، چرا شخص امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ برای اثبات حقانیت خود هرگز از آن بهره نگرفت؟ در باور این گروه عدم استشهاد حضرت به حدیث غدیر نشان‏دهنده این حقیقت است كه یا واقعه‏اى به نام غدیر در تاریخ تحقق نیافته، یا بر فرض تحقق بر امامت حضرت دلالت نداشته است.

در پاسخ این مطلب باید گفت: اگر حدیث غدیر را از احادیث قطعى و متواتر ندانیم، باید بپذیریم كه در میان احادیث پیامبر اكرم(ص) و مطالب تاریخى مورد قطعى و متواتر وجود ندارد؛ علاوه بر این، این ادعا كه امیرمؤمنان(ع) براى اثبات حقانیت خود به حدیث غدیر استناد نكرده، خود شاهد بى‏اطلاعى و ناآگاهى گوینده آن است.

بررسى اجمالى كتابهاى معتبر و مورد قبول فرقه‏هاى گوناگون اسلامى نشان مى‏دهد كه حضرت على(ع) بیش از 22 بار پیرامون غدیر و استشهاد به آن سخن گفته است. هر چند این موارد در حوصله این مقاله نمى‏گنجد و نیازمند فرصت بیشتر است، ولى براى نمونه تنها ده مورد آن را نقل و در بقیه موارد تنها به ذكر منابع بسنده مى‏كنیم.

 

 

در مسجد پیامبر(ص)

.1 برابر آنچه از منابع تاریخى به دست مى‏آید اولین موردى كه حضرت على ـ علیه السلام ـ حدیث غدیر را مطرح فرمود، بعد از رحلت پیامبر اكرم ـ صلى الله علیه و آله ـ بود. وقتى حضرت را براى بیعت به مسجد آوردند، آن بزرگوار با بیان حقانیت خود خلافت مسلمین را از آن خویش دانست و از بیعت امتناع كرد. بشیر بن سعد انصارى برخاست و گفت: اى ابوالحسن، اگر انصار قبل از بیعت با ابوبكر این كلام را مى‏شنیدند، حتى دو نفر در باره بیعت با شما اختلاف نمى‏كردند. حضرت در جواب فرمود:

«یا هؤلاء أكنت أدع رسول الله مسجى لا أواریه و أخرج أنازع فى سلطانه؟ و الله ما خفت أحدا یسمو له و ینازعنا أهل البیت فیه و یستحل ما استحللتموه، و لا علمت أن رسول الله صلى الله علیه و آله ترك یوم غدیر خم لأحد حجة و لا لقائل مقالا. فأنشد الله رجلا سمع النبى صلى الله علیه و اله یوم غدیر خم یقول: «من كنت مولاه فهذا على مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله» أن یشهد الان بما سمع». 1

آیا باید پیكر رسول خدا(ص) را بر روى زمین رها مى‏كردم و قبل از كفن و دفن آن حضرت، در باره خلافت و جانشینى وى نزاع مى‏كردم؟ مسأله خلافت چنان روشن بود كه گمان نمى‏كردم كسى در صدد دستیابى به آن باشد و در این موضوع با اهل بیت پیامبر(ص) درگیر شوند. مگر رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ در روز غدیر خم حجت را بر مردم تمام نكرد و مگر جاى عذرى براى كسى باقى مانده بود؟

همگان را به خدا قسم مى‏دهم، هر كس كلام پیامبر اكرم در روز غدیر خم را شنیده است كه مى‏فرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم اینك على مولاى اوست. خداوندا، هر كس على را دوست دارد دوست بدار و آن كه على را دشمن بشمارد، دشمن دار، هر كس على را یارى كند یارى كن، و هر كه على را خوار كند، خوار ساز.» برخیزد و شهادت دهد.

زید بن‏ارقم مى‏گوید: بعد از این سخن حضرت، دوازده تن از اصحاب جنگ بدر برخاستند و گواهى دادند. اما من، با آنكه این گفتار را از زبان رسول الله ـ صلى الله علیه و آله ـ شنیده بودم، از اداى شهادت خوددارى كردم و بر اثر همین امر و نفرین حضرت بینایى‏ام را از دست دادم.

هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدایا، دوستش را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار. پس ولایت من معیار ولایت خدا و دشمنى با من میعار دشمنى با خدا شد؛ و خداوند در همان روز این آیه را نازل فرمود: امروز دین شما را كامل ساختم، نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را دین شما برگزیدم

 

در خطبه وسیله

.2 هفت روز پس از وفات پیامبر اكرم(ص)، امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ در مدینه خطبه‏اى بسیار بلند ایراد فرمود كه به خطبه وسیله معروف شد. حضرت در آن خطبه به واقعه غدیر خم و نزول آیه اكمال دین در آن روز تصریح مى‏كند. ثقةالاسلام كلینى، در روضه كافى، خطبه وسیله را نقل كرده است. در بخشى از آن چنین مى‏خوانیم:

«... و قوله صلى الله علیه و اله حین تكلمت طائفة فقالت: نحن موالى رسول‏الله(ص) فخرج رسول الله صلى الله علیه و آله إلى حجة الوداع ثم صار الى غدیر خم، فأمر فأصلح له شبه المنبر ثم علاه و أخذ بعضدى حتى رئى بیاض إبطیه رافعا صوته قائلا فى محفله: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» فكانت على ولایتى ولایة الله و على عداوتى عداوة الله. و أنزل الله عزو جل فى ذلك الیوم: الیوم اكملت لكم دینكم و أتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا 2 فكانت ولایتى كمال الدین و رضا الرب جل ذكره...» 3

[در اواخر عمر پیامبر اكرم(ص)،]، وقتى گروهى گفتند: ما بعد از پیامبر رهبران مردم هستیم، رسول خدا(ص) براى حجةالوداع از مدینه خارج شد و پس از اعمال حج به وادى غدیر خم شتافت، فرمان داد چیزى مانند منبر برایش آماده كردند. سپس بالاى آن رفت، و بازوى مرا گرفت و بلند كرد، به گونه‏اى كه سفیدى زیر شانه‏هایش دیده شد. آنگاه با آواز بلند فرمود:

هر كس كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدایا، دوستش را دوست بدار و دشمنش را دشمن شمار. پس ولایت من معیار ولایت خدا و دشمنى با من میعار دشمنى با خدا شد؛ و خداوند در همان روز این آیه را نازل فرمود: امروز دین شما را كامل ساختم، نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را دین شما برگزیدم.

پس ولایت من كمال دین و رضایت پروردگار جل ذكره شد. ...

عید غدیر

 

در شوراى شش نفره

.3 در شوراى منتخب خلیفه دوم براى تعیین خلیفه، كه امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ نیز در شمار آنان جاى داشت، استدلالهاى فراوانى از حضرت نقل شده كه در كتابهاى تاریخ و حدیث به «حدیث الانشاد» یا «حدیث المناشدة» معروف است. امام(ع) در یكی از استدلالهاى خود به حدیث غدیر خم استناد كرده است.

ابن‏مغازلى شافعى (متوفاى 483)، در كتاب المناقب،سخن على(ع) را چنین نقل مى‏كند:

«فأنشدكم بالله، هل فیكم أحد قال له رسول الله صلى الله علیه و آله: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، لیبلغ الشاهد منكم الغائب» غیرى؟ 4 قالوا: اللهم لا.»

شما را به خدا سوگند مى‏دهم، در جمع شما غیر از من كسى هست كه پیامبر در باره او فرموده باشد: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا، دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بشمار، حاضران باید این مطلب را به غائبان برسانند؟ اعضاى شورا گفتند: به خدا سوگند، نه».

 

در روزگار عثمان

.4 در ایام خلافت عثمان جمعى از مهاجران و انصار در مسجد النبى ـ صلى الله علیه و اله ـ گرد آمده، پیرامون فضایل و سوابق قریش و انصار سخن مى‏گفتند و از سخنان پیامبر اكرم (ص) در باره قریش و انصار بهره مى‏جستند. حضرت على ـ علیه السلام ـ نیز در این مجلس حضور داشت و به سخنان آنان گوش مى‏داد. گروهى از حضرت خواستند كه او نیز سخنى بگوید. حضرت پاره‏اى از سوابق و مناقبش را برشمرد و حاضران بر درستى گفتارش گواهى دادند. آنگاه امام به حدیث غدیر اشاره كرد و فرمود:

«افتقرون أن رسول الله صلى الله علیه و آله دعانى یوم غدیر خم فنادى لى بالولایة ثم قال : لیبلغ الشاهد منكم الغائب؟»قالوا: اللهم نعم. 5

آیا قبول دارید كه رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ در روز غدیر خم مرا خواست، ولایتم را به مردم ابلاغ كرد و فرمود حاضران باید این مطلب را غایبان برسانند؟ حاضران گفتند : آرى.

در میدان جنگ جمل

.5 قبل از شروع جنگ جمل، حضرت براى اتمام حجتى دیگر به طلحه پیام داد تا با وى دیدار كند. طلحه نیز پذیرفت و به حضور امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ شتافت. حضرت به وى فرمود :

«نشدتك الله هل سمعت رسول الله صلى الله علیه و آله یقول: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»؟ قال: نعم. قال ـ علیه السلام ـ «فلم تقاتلنى؟» قال: لم اذكر. 6

تو را به خدا سوگند مى‏دهم، آیا شنیدى كه رسول الله ـ صلى الله علیه و آله ـ مى‏فرمود : «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا هر كس او را دوست دارد دوست بدار و هر كس با او دشمنى مى‏كند دشمن بدار؟»طلحه گفت: آرى شنیده‏ام.

حضرت فرمود: پس چرا با من مى‏جنگى؟

طلحه جواب داد: فراموش كرده بودم.

 

 

در صحنه صفین

.6 در جنگ صفین، هنگامى كه فرستاده‏هاى معاویه به حضور امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ رسیدند تا به اصطلاح بین حضرت و معاویه صلح برقرار سازند، حضرت خطبه‏اى ایراد كرد و فرمود:

«أنشد كم الله فى قول الله: (یا ایها الذین آمنوا أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولى الأمر منكم) 7 و قوله: (إنما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزكاة و هم راكعون)8 ثم قال: (و لم یتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجة)،9 فقال الناس: یا رسول الله، أخاص لبعض المؤمنین أم عام لجمیعهم؟ فأمر الله عز و جل رسوله أن یعلمهم فیمن نزلت الایات و أن یفسر لهم من الولایة ما فسر لهم من صلاتهم و صیامهم و زكاتهم و حجهم. فنصبنى بغدیر خم و قال: «إن الله ارسلنى برسالة ضاق بها صدرى و ظننت أن الناس مكذبونى، فأوعدنى لأبلغنها أو یغذبنى، قم یا على» ثم نادى بالصلاة جماعة فصلى بهم الظهر ثم قال: «ایها الناس، إن الله مولاى و أنا مولى المؤمنین و أولى بهم من أنفسهم، ألا من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله.» فقام إلیه سلمان الفارسى فقال: یا رسول الله ولائه كماذا؟ فقال: «ولائه كولایتى، من كنت اولى به من نفسه فعلى أولى به من نفسه.» و أنزل الله تبارك و تعالى : (الیوم اكملت لكم دینكم و أتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الإسلام دینا) 10 ...» 11

شما را به خدا سوگند مى‏دهم، در باره این آیات: «اى مؤمنان، از خدا و پیامبر و صاحبان امر خود پیروى كنید؛»«صاحب اختیار و ولى شما خدا و پیامبرش و كسى است كه نماز را به پا داشته، در حال ركوع زكات مى‏دهد» و «غیر از خدا، پیامبر و مؤمنان را دوست صمیمى به شمار نیاوردید.»

مردم از رسول خدا(ص) سؤال كردند: آیا مراد از «مؤمنان» در این آیات بعضى از آنهاست یا همه آنان را شامل مى‏شود؟ خداوند به پیامبرش دستور داد تا به آنان بفهماند كه این آیات در باره چه كسى نازل شده است و ولایت را براى آنها تفسیر كند چنانكه نماز، روزه، زكات و حج را تفسیر كرد. پیامبر(ص)، براى امتثال امر خدا، در غدیر خم مرا به خلافت منصوب كرد و فرمود: «خداوند مرا به رسالتى فرستاده است كه سینه‏ام از آن به فشار آمده، گمان مى‏كنم مردم مرا تكذیب خواهند كرد؛ ولى خداوند مرا تهدید كرد و فرمود: این پیام را برسانم وگرنه مرا عذاب مى‏كند. اى على برخیز». سپس مردم را براى نماز جماعت فرا خواند، و نماز ظهر را با آنان خواند و فرمود: اى مردم، خداوند مولاى من است، من مولاى مؤمنینم و اختیارم بر مؤمنین از خود آنان بیشتر است، بدانید هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خداوندا، هر كه على را دوست دارد دوست بدار و آن كه على را دشمن دارد دشمن بدار، هر كس على را یارى كند یارى كن و هر كه على را یارى نكند خوار كن.

در اینجا سلمان فارسى برخاست و گفت: یا رسول الله، ولایت و اختیار او بر مردم چگونه است؟ حضرت فرمود: اختیارات او مانند اختیارات من است، هر كس اختیار من به او از خود او بیشتر بوده، على هم اختیارش بر او از خودش بیشتر است. و خداوند تبارك و تعالى این آیه را نازل فرمود: امروز دین شما را كامل كردم، نعمتم را بر شما تمام كردم و راضى شدم كه اسلام دین شما باشد.

ابن‏مغازلى شافعى (متوفاى 483)، در كتاب المناقب،سخن على(ع) را چنین نقل مى‏كند: «فأنشدكم بالله، هل فیكم أحد قال له رسول الله صلى الله علیه و آله: «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، لیبلغ الشاهد منكم الغائب» غیرى؟ قالوا: اللهم لا.» شما را به خدا سوگند مى‏دهم، در جمع شما غیر از من كسى هست كه پیامبر در باره او فرموده باشد: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست، خدایا، دوستدارش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بشمار، حاضران باید این مطلب را به غائبان برسانند؟ اعضاى شورا گفتند: به خدا سوگند، نه»

 

در مسجد كوفه

ویژه نامه عید غدیر خم

.7 امام على ـ علیه السلام ـ بارها مردم را در مسجد كوفه جمع كرد و فرمود كه، هر كس در غدیر خم حضور داشته، حدیث غدیر را از زبان پیامبر اكرم شنیده است برخیزد و شهادت دهد.

هر بار حضرت چنین خواسته‏اى را بیان كرده، جمعى از بزرگان اصحاب پیامبر(ص) اجابت كرده، شهادت دادند كه، ما در غدیر خم این سخن را از رسول خدا(ص) شنیده‏ایم.

این بخش از استشهادات حضرت چنان گسترده و متنوع است كه، بى هیچ اغراقى گردآورى منابع آن كتابى مى‏طلبد.

احمد بن‏حنبل در مسند خود داستان یكى از گواه‏جویى‏هاى حضرت را چنین نقل مى‏كند: على ـ رضى الله عنه ـ مردم را در رحبة (یكى از میادین كوفه) گرد آورد و فرمود:

«أنشد الله كل امرئ مسلم سمع رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم یقول یوم غدیر خم ما سمع لما قام.»

به خدا سوگند مى‏دهم هر مسلمانى كه در روز غدیر خم گفتار پیامبر خدا(ص) را شنیده‏است برخیزد و شهادت دهد.

احمد بن‏حنبل مى‏افزاید: به گفته ابى‏الطفیل سى تن از مردم برخاستند ولى ابونعیم نقل مى‏كند كه بسیارى از مردم برخاسته، شهادت دادند پیامبر اكرم(ص) را در غدیر خم در حالى كه دست حضرت على را گرفته بود، مشاهده كردند كه مى‏فرمود: «آیا مى‏دانید كه من به مؤمنین از خودآنان سزاوارترم؟» مردم در جواب عرضه داشتند: آرى چنین است، اى رسول خدا. آنگاه فرمود: «هر كس من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدایا، دوستدار وى را دوست بدار و با دشمن وى دشمن باش.

ابى‏الطفیل كه راوى این حدیث است، مى‏گوید: من از جمع مردم خارج شدم. در حالى كه پذیرش این حدیث برایم مشكل بود و در تردید به سر مى‏بردم، به ملاقات زید بن‏ارقم رفتم و آنچه از على(ع) در آن روز دیده و شنیده بودم با وى در میان گذاشتم. زید بن ارقم گفت: حق همان است كه شنیده‏اى. من خود همه آن مطالب را از رسول خدا(ص) شنیده‏ام». 12

 

 

در میدان كوفه

.8 امام على(ع) در خطبه‏اى، كه در رحبه كوفه ایراد كرد، به واقعه غدیر و گفتار پیامبر اكرم(ص) در آن تمسك جست. ولى در این محفل انس بن‏مالك، كه در غدیر حضور داشت، مصلحت‏اندیشى پیشه‏كرده، از گواهى دادن سرباز زد.

ابن‏ابى‏الحدید در شرح نهج‏البلاغه چنین نقل مى‏كند:

«المشهور أن علیا ـ علیه السلام ـ ناشد الناس الله فى الرحبة بالكوفة، فقال: أنشدكم الله رجلا سمع رسول الله صلى الله علیه و آله، یقول لى و هو منصرف من حجة الوداع: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، فقام رجال فشهدوا بذلك. فقال ـ علیه السلام ـ لانس بن‏مالك: «لقد حضرتها فما بالك؟. فقال: یا امیرالمؤمنین كبرت سنی و صار ما أنساه اكثر مما اذكر. فقال [على علیه السلام‏] له: ان كنت كاذبا فضربك الله بها بیضاء لا تواریها العمامة. فما مات حتى أصابه البرص». 13

مشهور است كه على ـ علیه السلام ـ در رحبه كوفه مردم را سوگند داد و گفت: به خدا سوگند مى‏دهم هر كس در بازگشت رسول خدا(ص) از حجةالوداع از آن حضرت شنید كه در باره من فرمود : «من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» برخیزد و گواهى دهد . مردانى برخاستند و گواهى دادند. سپس على ـ علیه السلام ـ به انس بن مالك فرمود: تو نیز آن روز حضور داشتى، چه شده است [كه گواهى نمى‏دهى‏]؟ انس گفت: یا امیرالمؤمنین، سن من زیاد شده و آنچه فراموش كرده‏ام بیش از چیزهایى است كه به یاد دارم. حضرت فرمود : اگر دروغگو باشى، خداوند تو را به چنان سفیدى مبتلا كند كه حتى عمامه نیز آن را پنهان نسازد. پس انس قبل از آنكه بمیرد مبتلا به پیسى‏شد.

 

 

در مسجد كوفه

.9 حضرت على ـ علیه السلام ـ بارها در مسجد كوفه نیز به واقعه غدیر و سخن رسول خدا در آن روز تمسك جست. زیدبن‏ارقم چنین نقل مى‏كند: «نشد على ـ علیه السلام ـ الناس فى المسجد فقال: أنشد الله رجلا سمع النبى صلى الله علیه و آله یقول: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. فقام اثنا عشر بدریا، ستة من الجانب الأیمن و ستة من الجانب الأیسر، فشهدوا بذلك. و كنت انا فیمن سمع ذلك فكتمته، فذهب الله ببصرى». 14

على ـ علیه السلام ـ مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود: به خدا سوگند مى‏دهم هر كه گفتار پیامبر(ص) را شنید كه فرمود: هر كه من مولا و فرمانرواى اویم على مولاى اوست، خدایا هر كه او را دوست دارد دوست بدار و هر كه او را دشمن دارد دشمن دار؛ برخیزد و گواهى دهد. پس دوازده تن از اهل بدر، شش تن از سمت راست و شش تن از سمت چپ، برخاستند و بدان گواهى دادند. من نیز از كسانى بودم كه این سخن را از پیامبر(ص) شنیده بودم، ولى آن روز از گواهى خوددارى كردم و خداوند بینایى را از من گرفت.

به نوشته تاریخ نگاران او براى شهادتى كه نداده بود افسوس مى‏خورد، اظهار پشیمانى مى‏كرد و از خدا آمرزش مى‏طلبید.

على ـ علیه السلام ـ مردم را در مسجد سوگند داد و فرمود: به خدا سوگند مى‏دهم هر كه گفتار پیامبر(ص) را شنید كه فرمود: هر كه من مولا و فرمانرواى اویم على مولاى اوست، خدایا هر كه او را دوست دارد دوست بدار و هر كه او را دشمن دارد دشمن دار؛ برخیزد و گواهى دهد. پس دوازده تن از اهل بدر، شش تن از سمت راست و شش تن از سمت چپ، برخاستند و بدان گواهى دادند

 

پس از جنگ نهروان

.10 پس از جنگ نهروان امیرمؤمنان على ـ علیه السلام ـ نامه‏اى خطاب به شیعیان خود نوشت و ده نفر از بزرگان كوفه را كه مورد اعتماد بودند، مأمور كرد تا هر جمعه در حضور آنها این نامه براى مردم قرائت شود. حضرت در بخشى از این نامه بر حق ولایت خود استدلال مى‏كند و مى‏فرماید:

«و انما حجتى أنى ولى هذا الأمر من دون قریش، أن نبى الله صلى الله علیه و آله قال: «الولاء لمن أعتق» فجاء رسول الله صلى الله علیه و آله بعتق الرقاب من النار، و أعتقها من الرق، فكان للنبى صلى الله علیه و آله، ولاء هذه الأمة، و كان لى بعده ما كان له، فما جاز لقریش من فضلها علیها بالنبى صلى الله علیه و آله، جاز لبنى هاشم على قریش، و جاز لى على بنى هاشم یقول النبى صلى الله علیه و آله یوم غدیر خم «من كنت مولاه فعلى مولاه»، الا أن تدعى قریش فضلها على العرب بغیر النبى صلى الله علیه و آله. فإن شاءوا فلیقولوا ذلك...» 15

دلیل من بر اینكه من ولى امرم نه سایر قریش، این است كه پیامبر(ص) فرمود: ولایت براى كسى است كه آزاد كرده است؛ و چون رسول الله(ص) مردم را از قید بندگى و آتش جهنم آزاد كرد پس بر امت ولایت دارد. بعد از آن حضرت، همان ولایت او از آن من است؛ زیرا هر فضیلتى كه قریش بر سایر امت دارد به سبب پیامبر(ص) است و [با توجه به این معیار] بنى‏هاشم بر قریش فضیلتى آشكارتر دارد؛ و من همان فضیلت را بر بنى‏هاشم دارم، زیرا رسول خدا در روز غدیر خم فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه.» مگر آنكه قریش ادعا كند به دلیلى جز انتساب به پیامبر بر عرب برترى دارد، پس اگر مى‏خواهند چنین بگویند، بگویند...

در پایان مقاله براى تكمیل بحث، فهرست بقیه مواردى كه حضرت على(ع) به حدیث غدیر استناد كرده است، ذكر مى‏شود:

 

 

موارد دیگر

1 ـ طولانى‏ترین كلامى، كه پیرامون غدیر خم و عظمت آن از حضرت على(ع) نقل شده است، خطبه‏اى است كه در جمعه‏اى كه با سالگرد غدیر خم مصادف بود در كوفه ایراد شده است.

شیخ طوسى در صفحه 752 مصباح المتهجد این خطبه را بطور كامل آورده است و علامه مجلسى در جلد 97 بحارالانوار آن را از «مصباح الزائر» سید بن‏طاووس نقل مى‏كند.

2 ـ امیر مؤمنان على(ع) در نامه‏اى، كه در قالب نظم براى معاویه فرستاد، به حدیث غدیر تصریح كرده است. كتابهاى زیر بخشى از منابعى است كه این ابیات در آنها دیده مى‏شود:

ویژه نامه عید غدیر خم

.1 الفصول المهمة، ابن الصباغ المالكى، ص .15

.2 تذكرة الخواص، ابن‏الجوزى، ص‏ .103

.3 فوائد السمطین، حموینى، ج 1، ص‏ .427

.4 الفصول المختارة، شیخ مفید، ج 2، ص .70

.5 الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص .429

3 ـ همچنین اشعار بسیار زیبایى از حضرت على(ع) نقل شده است، كه امام(ع) براى اثبات حقانیت خویش به حدیث غدیر خم تمسك جسته است. این اشعار در صفحه 78 ینابیع المودة قندوزى حنفى، صفحه 540 دیوان منسوب به امیرالمؤمنین و صفحه 32 جلد دوم الغدیر نقل شده است.

4 ـ حضرت على(ع) در مجلسى كه انس بن‏مالك، براء بن‏عازب، اشعث بن‏قیس و خالد البجلى حضور داشتند، خطبه‏اى ایراد كرد و از این چهار تن خواست كه بر درستى حدیث غدیر گواهى دهند. ولى هر چهار تن به خاطر ملاحظات سیاسى از اداى شهادت خوددارى كردند. حضرت در باره هر یك آنها دعایى كرد كه به اجابت رسید. شیخ صدوق(ره) در كتابهاى «الخصال» و «امالى» خود از این واقعه یاد كرده است. این مطلب در جلد دوم، مناقب آل ابى‏طالب ج 2 و جلد 31 و بحارالانوار نیز نقل شده است.

5 ـ داستان نفرین حضرت در باره كسانى كه حدیث غدیر را كتمان كردند در منابع معتبر بسیار آمده است.

انساب الاشراف، اسدالغابة، مسند احمد، و البدایة و النهایة بخشى از روایات این واقعه شمرده مى‏شوند.

6 ـ أمیر مؤمنان على ـ علیه السلام ـ در روایتى طولانى هفتاد فضیلت ویژه خود را بیان كرده، در ضمن آنها از حادثه غدیر خم نیز سخن گفته است. این روایت را شیخ صدوق(ره) در جلد دوم كتاب خصال آورده است.

7 ـ همچنین در صفحه 166 كتاب بشارة المصطفى حادثه غدیر و سخنان پیامبر اكرم(ص) در آن روز از زبان على(ع) نقل شده است.

8 ـ حضرت على(ع) هنگام عزیمت به سوى شام براى جنگ با معاویه، در یكى از منازل بین راه، خطبه‏اى نسبتا طولانى ایراد كرد، او ضمن تشویق یارانش به جهاد در راه خدا به حدیث غدیر استناد جست و مردم را به اطاعت از خود دعوت كرد. این خطبه را شیخ مفید(ره) در جلد اول كتاب ارشاد، طبرسى در جلد اول الاحتجاج و علامه مجلسى بحارالانوار در جلد 32 و 34 نقل كرده‏اند.

9 ـ قضیه معمم شدن امیرمؤمنان على ـ علیه السلام ـ به وسیله پیامبر اكرم(ص) در روز غدیر، از مواردى است كه حضرت پیرامون غدیر خم صحبت كرده است. ابن صباغ مالكى در «الفصول المهمة» این كلام حضرت را نقل كرده است. علامه امینى در جلد اول الغدیر از چندین منبع دیگر اهل سنت نام برد كه این حدیث را نقل كرده‏اند.

10 ـ حضرت على(ع) در جواب سؤال كسى كه گفت: مهمترین فضیلت خود را از زبان پیامبر اكرم (ص) بیان كنید، به حادثه غدیر و وجوب ولایت خود اشاره مى‏كند. این روایت را طبرسى در جلد اول كتاب احتجاج نقل كرده است. كتاب سلیم بن‏قیس و جلد چهلم بحارالانوار نیز از منابع این حدیث شمرده مى‏شود.

11 ـ حضرت على(ع)، در توضیح حدیث «ان حدیثنا أهل البیت صعب مستصعب»، حدیث غدیر را بیان كرده، از آزمون مؤمنان در این مسیر سخن گفته است. این روایت در صفحه 55 تفسیر فرات كوفى و نیز جلد 25 بحارالانوار دیده مى‏شود.

12 ـ ابن عساكر شافعى در جلد دوم تاریخ دمشق به طرق مختلف حدیث غدیر را از زبان على ـ علیه السلام ـ نقل كرده است. همچنین ابن مغازلى شافعى در صفحه 21 كتاب «المناقب»، ابن‏كثبر در جلد پنجم البدایة و النهایة و هیثمى در جلد نهم مجمع الزواید سخنان حضرت را نقل كرده‏اند.

به امید آنكه در پرتو نور غدیر به حریم ولایت راه یابیم و از سرچشمه حیات طیبه اهل بیت ـ علیهم السلام ـ حیاتى نو به دست آوریم.

 

مأخذ: مجله كوثر شماره 2


1ـ احتجاج طبرسى، ج 1، ص 184؛ الامامة و السیاسة، ص 29 ـ 30؛ بحارالانوار، ج 28، ص .185

2ـ مائدة .3

3ـ الروضة من الكافى، ج 8، ص .27

4ـ مناقب ابن المغازلى، ص 114؛ مناقب الخوارزمى، ص 222؛ امالى، شیخ طوسى، ص 333؛ همان، ص 546؛ همان، ص 555؛ الاحتجاج، طبرسى، ج 1، ص 333 و 213؛ كشف الیقین، ص 423؛ نویسنده؟؛ فرائد السمطین، ج 1،ص 315؛ نویسنده؟؛ ارشاد القلوب، ج 2، ص .259 نویسنده؟؛

5ـ كتاب سلیم بن‏قیس، حدیث 11، ص 641؛ فوائد السمطین، ج 1، ص 312؛ الغدیر، ج 1، ص .163

6ـ مناقب الخوارزمى، ص 182؛ مستدرك حاكم، ج 3، ص 371؛ مروج الذهب، ج 2، ص 373؛ تذكرة الخواص، ابن الجوزى، ص 73؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص .107

7ـ النساء، .59

8ـ المائده، .55

9ـ التوبة، .16

10ـ المائده، .3

11ـ كتاب سلیم بن‏قیس، ص 758؛ الغدیر، ج 1، ص 195؛ احتجاج طبرسى، ج 1، ص 341؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 314؛ كمال الدین، ج 1، ص 274؛ بحارالانوار، ج 33، ص .147

12ـ مسند احمد بن‏حنبل، ج 4، ص 370؛ این حدیث در صدها كتاب شیعه و سنى با عبارات مختلف نقل شده است.

13ـ شرح نهج البلاغة، ابن ابى‏الحدید، ج 19، ص 217؛ المعارف، ابن قتیبة، ص 580؛ انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 156؛ حلیة الاولیاء، ج 5، ص 26؛ الارشاد، شیخ مفید، ج 1، ص 351؛ كشف الیقین، علامه حلى، ص 110؛ الغدیر، ج 1، ص .193

14ـ الارشاد، شیخ مفید، ج 1، ص 352؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج 4، ص 74؛ مجمع الزواید، ج 9، ص 106؛مناقب، أبى مغازلى شافعى، ص 23؛ العمدة ص 110، الغدیر، ج 1، ص .167

15ـ كشف المحجة، سید بن‏طاووس، ص .246 معادن الحكمةفى مكاتیب الائمة، فصل 2؛ بحار، ج 30،ص‏ .7

محمد محمدیان تبریزى


ادامه مطلب
[ جمعه 17 مهر 1394  ] [ 4:52 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر یك تفكر است

 

·غدیر یك تفكر است

·داستان غدیر خم

·سندیت واقعه غدیر خم

·مفهوم عید

·اعمال غدیر


غدیر یك تفكر است

واقعه غدیرحادثه اى تاریخى نیست كه در كنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود. غدیر تنها نام یك سرزمین نیست. یك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكایت مى كند. غدیر نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلایه داران امامت است.

آرى غدیر یك سرزمین نیست، چشمه اى است كه تا پایان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشیدى است عالمتاب.


داستان غدیر خم

سال دهم هجرت بود و پیامبر از آخرین سفر حج خود باز می‌گشت، گروه انبوهی كه تعدادشان را تا صد و بیست هزار رقم زده اند او را بدرقه می‌كردند تا این كه به پهنه بی آبی به نام غدیر خم رسیدند.

نیم روزهیجدهم ذی الحجه بود كه ناگهان پیك وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و از جانب خدا پیام آورده كه: «ای رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنین نكنی رسالت او را ابلاغ نكرده ای و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پیامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بیابان بی آب و در زیر آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبری از جهاز شتران برای پیامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روی به مردم كردند. ابتدا خدای را سپاس فرموده و از بدی های نفس اماره به او پناه جست و فرمود: ای مردم بزودی من از میان شما رخت بر می‌بندم, آنگاه می‌افزاید چه كسی بر مومنین در ارزیابی مصلحت هاو شناخت و تصرف در امور سزاوارتراست همه یك سخن می‌گویند خدا و پیامبر داناترند.

رسول گرامی‌می‌فرماید: آیا من به شما از خودتان اولی و سزاوارترنیستم و همگان یك صدا جواب می‌دهند كه چرا چنین است آنگاه فرمود: من دو چیز گرانبها در میان شما می‌گذارم یكی ثقل اكبر كه كتاب خداست و دیگری ثقل اصغر كه اهل بیت منند. مردم، بر آنان پیشی نگیرید و از آنان عقب نمانید. آنگاه دست علی (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا دیدند و شناختند سپس فرمود: خداوند مولای من و من مولای مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم.ای مردم هر كس كه من مولا و رهبر اویم این علی هم مولا و رهبر اوست و این جمله را سه بار تكرار كرد و چنین ادامه داد: پروردگارا، دوستان علی را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدایا علی را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران این خبر را به غایبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقی بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحی گوش جان محمد صلی الله علیه و آله را نواخت كه:‌ «امروز دینتان را برایتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پایان رساندم و اسلام را به عنوان دین برایتان پسندیدم» و بدین سان علی (ع) از جانب خداوند برای جانشینی پیامبر (ص) برگزیده شد.


سندیت واقعه غدیر خم

مرحوم علامه امینى در كتاب الغدیر خودنام راویان حدیث غدیر را به ترتیب زمان زندگى ذكر كـرده اسـت:
در میان اصحاب رسول خدا (ص ) 110 نفر,.
در میان تابعین 84 نفر,
در میان علماى قرن دوم هجرى 56 نفر,
در میان علماى قرن سوم هجرى 92 نفر,
در میان علماى قرن چهارم هجرى 43 نفر,
در میان علماى قرن پنجم هجرى 24 نفر,
در میان علماى قرن ششم هجرى 20 نفر,
در میان علماى قرن هفتم هجرى 21 نفر,
در میان علماى قرن هشتم هجرى 18 نفر,
در میان علماى قرن نهم هجرى 16 نفر,
در میان علماى قرن دهم هجرى 14 نفر,
در میان علماى قرن یازدهم هجرى 12 نفر,
در میان علماى قرن دوازدهم هجرى 13 نفر,
در میان علماى قرن سیزدهم هجرى 12 نفر,
در میان علماى قرن چهاردهم هجرى 19 نفر

حدیث غدیر در كتب معتبر اهل سنت از جمله در كتاب «مُسند»امام احمد حنبل,در «سنن» تِرمَذى, «مُسند احمد» و در «مُستَدرك» حافظ ابن عبداللّه حاكم نیشابورى به مضامین مختلف ذكر شده است.


مفهوم عید

هیجدهم ذی الحجه روزغدیر خم را مسلمین خصوصا شیعیان عید شمرده اند دانشمندان لغت و زبان‌شناسی عید را از مشتقات ماده"ع و د" به معنای بازگشت می‌دانند و در نوروز بازگشت حیات را به پیكر سرد گرامی ‌می‌دارند حیاتی كه در هجوم خزان به سردی می‌گراید و دربیداد سرمای زمستان تا مرز نیستی پیش می‌رود تا آنجا كه گویی هرگز نبوده است.

در مقام تطبیق این نكته با موازین مكتبی و مذهبی باید گفت عید آدمی‌بزرگداشتِ بازگشتِ حیاتِ معنویِ انسان است. در چنین باوری نوروز انسان روزی استكه وی به خویشتن باز گردد و گمشده‌اش را دریابد. مثلا در ماه مبارك رمضان آدمی‌بعد از سی روز جهاد و مجاهده با نفس سركش تمام ناخالصی‌های وجودش را ذوب می‌كند تا عبودیت ناب در آن تجلی كند و آنگاه عید فطر است. پس عید اسلامی‌بازگشت حیات است و تعیین آن بر عهده شرع اقدس. غدیر بنا بر این تفسیر هر دو شرط را دارد یعنی هم بازگشت به خوبشتن است.و هم از طرف شرع مشخص شده است.غدیر بازگشت حیات دوباره اسلام است.علاوه اینكه عید غدیر تشریع هم شده است در زیر به نمونه هایی از روایاتی كه غدیر را عید شمرده‌اند اشاره می‌شود:فرات بن ابراهیم كوفی از امام صادق علیه السلام نقل می‌كند كه ایشان به نقل از پیامبر اكرم فرمودند«یوم غدیر‌خم افضل اعیاد امتی» روز غدیر بزرگترین عید امت من است. حسن بن راشد می‌گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم غیر از عید فطر و قربان برای مسلمانان عید دیگری هم هست؟ فرمودند: بلی و این عید از آن دو عید دیگر با فضیلت‌تر است. گفتم: كدام روز است؟ فرمود: روز هیجدهم ماه ذی حجه عید غدیر خم. عرض كردم: قربانت شوم در آن روز چه اعمالی انجام دهیم؟ روزه بگیرید بر محمد و آلش صلوات بفرستید ...... فرمودند: انبیا علیهم السلام روزی كه وصی خود را نصب می‌كردند امر می‌كردند كه آن روز را جشن بگیرند وقتی به سیره ائمه و پیامبر اكرم مراجعه می‌شود در می‌یابیم كه پیامبر و امیر مومنان و سایر ائمه با روز غدیر به عنوان یك عید برخورد كرده و مسلمانان را به تبریك و تهنیت گفتن به هم دعوت كرده‌اند امام حسن علیه السلام روز عید غدیر در كوفه مهمانی بزرگی برپا می‌داشتند.

امام علی با فرزندان و گروهی ازپیروانش بعد از نماز برای شركت در مجلس به منزل امام حسن علیه السلام می‌رفتند.و پس از اتمام مهمانی امام حسن علیه السلام هدایایی به مردم اعطا می‌فرمود.لذا این حركت امام حسن علیه السلام موجب شد مردم به روز عید غدیر عادت كنند.


اعمال غدیر

 

حادثه غدیر حادثه بزرگی است و عید غدیر عیدی بزرگ وشاید شریفترین عید مسلمانان است. در بیان ائمه علیهم السلام برای این روز بزرگ اعمالی وارد شده است كه به برخی از آنان اشاره می‌شود


1ـ تحكیم بیعت با ولایت

همانگونه كه پیامبر اكرم بعداز نصب امام علی علیه السلام به امامت مسلمین به جماعت مسلمانان امر كرد كه با او بیعت كنند در سالروز آن حماسه جاوید پیامبر تجدید آن بیعت سفارش شده است. لذا زیارت امیرالمومنین و سایر ائمه مستحب است. به همین منظور ادعیه زیادی نیز وارد شده است


2ـ اظهار سرور و شادمانی

 

در وصف شیعه و شیعیان گفته شده است كه به شادی ما ائمه شادند و به حزن ما محزون و مسلم است كه عید غدیر شادی بخش‌ترین عید ائمه است و شادمانی شیعه در این روز فرض است و هارون گوید در روز هیجدهم ذی حجة خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم كه فرمود حقا كه روز غدیر روز عید فرح و سرور است در روز عید غدیر اظهار فرح و امیر المومنین علی علیه السلام نیز فرمودند:

در روز عید غدیر اظهار فرح وشادمانی كنیدو برادران مسلمان خود را نیز شاد گردانید


3ـ مصافحه كردن

مصافحه یا دست دادن از آداب اسلامی‌است و در روز عید غدیر به آن تاكید بیشتری شده است. امام علی علیه السلام فرمودند روز عید غدیر هنگامی‌كه یكدیگر را ملاقات می‌كنید با هم مصافحه كنید.
ذكر مخصوص این روز نیز هنگام مصافحه سفارش شده است:

«الحمدُ للهِ الذی جَعَلنَا مِنَ المُتَمَسِّكِینَ بِوِلایَتِ اَمیرِالمُؤمِنین وَ الاَئِمَّةِ عَلَیهِمُ السلام»

سپاس خدای را كه ما را از جمله درآویختگان به ولایت امیرالمومنین علی و ائمه علیهم السلام قرار داد


4ـ پیمان اخوت و برادری

 

از برنامه های اسلام ایجاد اخوت و برادری است. و به همین منظور پیامبر اكرم بین مسلمانان مهاجرین و انصار پیمان برادری بست و با پیمان اخوت علی را با خویش برادر نمود و در برخی از زیارات كه خطاب به پیامبر می‌خوانیم «السلام علیك و علی اخیك علی بن ابیطالب علیه السلام» یعنی سلام بر تو و برادرت علی اشاره به همین برادری است پیمان برادری و عقد اخوت بستن از اعمال وارده در روز غدیر است و صیغه مخصوصی دارد كه در مفاتیح الجنان آمده است


5ـ احسان و انفاق

 

احسان و انفاق از دستورات ویژه اسلامی ‌است اما در ایام بزرگ مثل عید غدیر بر آن تاكید بیشتری شده است در سیره امام حسن علیه السلام است كه ایشان روز عید غدیر مهمانی می‌داد و شخص امام علی علیه السلام نیز در آن مراسم شركت می‌كرد


6ـ صله رحم

 

صله رحم از پسندیده ترین آداب اسلامی ‌است و شرع مقدس اسلام بر مطلب تاكید فراوان نموده است. اما در روز عید غدیر بر این نكته سفارش بیشتری شده است امام صادق علیه السلام می‌فرماید از كارهایی كه در روز عید غدیر مستحب استصله رحم است


 

7ـ رفع حاجت مومنان

 

رفع حاجت مومنان از جمله اعمالی است كه اسلام برای آن ارزش خاصی قائل شده است. و ائمه آن را از چند طواف برتر می‌دانند. در روز غدیر این عمل فضیلت بیشتری دارد. امام علی علیه السلام فرمودند
كسی كه مومنان را در روز غدیر تكفل كند نزد خدای متعال من ضامنش هستم كه از كافر شدن و پریشان شدن در امان باشد یعنی رفع حاجت مومنان سبب عاقبت به خیری است .

 

8ـ غسل كردن و لباس نو پوشیدن

امام صادق علیه السلام فرموده اند در روز عید غدیر پاكیزه ترین لباسهای خود را بر تن بپوش. با غسل طهارت معنوی حاصل می‌شود و بانظافت طهارت ظاهری.


9ـ تشكیل اجتماع

در روز عید غدیر به جهت یادآوری روزی كه پیامبر به امر خداوند علی علیه السلام را به امامت امت اسلامی‌ نصب كرد بجاست در مراكز گوناگون گرد آییم و به یاد آن روز بزرگ و ثمراتش شادمان باشیم. ائمه سفارش كرده‌اند كه به جهت یادآوری مقام محمد صلوات الله علیه و آل او علیهم السلام اجتماعات تشكیل بشود .و خود نیز از این گونه اجتماعات برپا می‌داشتند .


 

10ـ دعا؛ روزه و عبادت

روزه و دعا از اعمالی است كه در همه اعیاد مورد سفارش و تاكید است خاصه در روز عید غدیر. حسن بن راشد گوید از امام صادق علیه السلام درباره عید غدیر پرسیدم و حضرت فرمود این عید از عید قربان و فطر برتر است. آن روز را روزه بگیرید و بر محمد و آلش زیاد صلوات بفرستید.

 

منبع:  http://www.tebyan.net


ادامه مطلب
[ جمعه 17 مهر 1394  ] [ 4:50 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

تبيين فلسفه صفات امام (علیه السلام)

الف- عينيت مقام امامت و صفات امام:
چنان كه گفتيم امام در قوس صعود از لحاظ درجه وجودى برترين مقام‏را دارد و امامت و صفات امام از اين درجه برتر وجود سرچشمه‏مى‏گيرند و چون كمالات وجودى يك امر خارجى و عينى است، انتخاب وانتصاب از طرف مردم در تحقق آن نقشى نخواهد داشت. اين نكته راحضرت رضا (ع) در ضمن روايت‏شماره 518 مطرح مى‏كند و در همين حديث‏مقام امامت را بالاتر از آن مى‏داند كه مردم بتوانند با نصب انتخاب‏خود تحقق بخشند بلكه تنها وظيفه مردم، معرفت اوليا مى‏باشد.
چند نكته:
1- امام را بايد خداوند معرفى و منصوب كند نه مردم، چون در سيرصعود وجود مقامات بالا مى‏توانند مقامات پايين را بشناسند امامقامات پايين قدرت احاطه بر مقامات بالا را ندارند پس بايد امام ازطرف خداى تعالى معرفى و منصوب گردد نه از طرف مردم. و گر نه‏مردم يا دچار اشتباه شده، و غير امام را بجاى امام برمى گزينند؛در حالى كه مقام امامت، جز در شان و شايستگى آن فرد برترى كه‏داراى درجه وجودى امام است نبوده، و ديگران كه مراتب ناقصتر وپايينترى از نظر كمالات وجودى قرار دارند، دستشان از آن مقام كوتاه‏است كه: «لا ينال عهدى الظالمين‏».
چنان كه حضرت رضا (ع) نيز بر اين موضوع كه ديگران نمى‏توانند در جاى‏امام قرار


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 15 مهر 1394  ] [ 11:44 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر

بسمه تعالي

ده سال از هجرت پيامبر(صلی الله علیه واله) مي گذشت. مراسم با شكوه حج به پايان رسيده بود و كاروان بزرگ مسلمانان كه بيش از يكصد و بيست هزار نفر بودند براي خروج از مكه و بازگشت به شهرهايشان به راه افتادند. (اين اولين باري بود كه پيامبر(صلی الله علیه واله) بعد از هجرت به مدينه براي برپايي مراسم حج به مكه آمده بودند. به همين دليل جمعيت زيادي از كشورهاي مختلف در مراسم حج شركت كرده بودند.
هوا بسيار گرم بود و كاروانيان آرزو داشتند كه هر چه سريعتر به شهرهايشان برسند؛ به همين خاطر بعضي از كاروانها جلوتر از پيامبر(صلی الله علیه واله) حركت كرده بودند.
كاروان به سرزمين حجفه رسيده بود كه ناگهان پيامبر(صلی الله علیه واله) فرمان دادند كاروان متوقف شود و چند نفر را مأمور كردند تا خود را به كاروانهاي جلوتر برسانند و آنها را به سرزمين


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 15 مهر 1394  ] [ 11:38 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر از گلوی شقایق

با اینکه بیشتر مسلمانان صحت‏حدیث غدیر و اعلام ولایت امیرمؤمنان علی - علیه السلام - را پذیرفته‏اند و غالبا آن را از احادیث قطعی و متواتر می‏دانند، باز گروهی چنین می‏پرسند: اگر واقعا حادثه غدیر خم اتفاق افتاده و بسیاری نیز شاهد آن بوده‏اند، چرا شخص امیرمؤمنان - علیه السلام - برای اثبات حقانیت‏خود هرگز از آن بهره نگرفت؟ در باور این گروه عدم استشهاد حضرت به حدیث غدیر نشان‏دهنده این حقیقت است که یا واقعه‏ای به نام غدیر در تاریخ تحقق نیافته، یا بر فرض تحقق بر امامت‏حضرت دلالت نداشته است.
در پاسخ این مطلب باید گفت: اگر حدیث غدیر را از احادیث قطعی و متواتر ندانیم، باید بپذیریم که در میان احادیث پیامبر


ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 مهر 1394  ] [ 1:37 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

عيد سعيد غدير خم

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست كه در كنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يك سرزمين نيست. يك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكايت مى كند. غدير نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلايه داران امامت است.

مولودي

آرى غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

و غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت ‏شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حيات‏بخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همديگر تبريك مى ‏گويند.

امروز (روز غدير خم) دين شما را به حد كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دين براى شما پسنديدم.

داستان غدير خم

سال دهم هجرت بود و پيامبر از آخرين سفر حج خود باز مي گشت، گروه انبوهي كه تعدادشان را تا صد و بيست هزار رقم زده اند او را بدرقه مي كردند تا اين كه به پهنه بي آبي به نام غدير خم رسيدند.

نيم روز هيجدهم ذي الحجه بود كه ناگهان پيك وحي بر رسول خدا صلی الله عليه و آله  نازل شد و از


ادامه مطلب
[ یک شنبه 12 مهر 1394  ] [ 11:42 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

عید غدیر

در سال دهم هجرت پیامبر (ص) از طرف خداوند مأمور شدند تا دو مسئله مهم دین اسلام را به مردم ابلاغ نمایند و آن دو مسئله عبارت بودند از حج و ولایت و خلافت دوازده امام (ع). پس از این اعلان مردم با عجله آماده خروج از مکه شدند. بعد از اینکه افراد به محل غدیر خم رسیدند پیامبر بر روی منبری که در زیر درخت کهنسالی که در آنجا بود ساخته بودند رفت و سپس دستور داد تا امیرالمومنین (ع) را فراخواندند و دستور دادند بالای منبر پیامبر و دست راست آن حضرت بایستد، پس پیامبر منتظر ایستادند تا مردم کاملاً جمع شدند و آنگاه خطابه رسمی خود را بیان نمودند.

 

عکس, مقاله تحقیق با منابع کامل درباره عید غدیر

 

ایشان در اثنای خطبه دو عمل را انجام دادند، در ابتدا پس از مقدمه چینی و ذکر مقام خلافت و ولایت امیرالمومنین(ع) برای اینکه هرگونه شک و شبهه‌ای را برطرف نموده باشند پس از شرح مقام ولایت به صورت لسانی حضرت علی(علیه‌السلام) را جانشین خود خواندند و آن را بدینگونه عنوان کردند که: «باطن قرآن و تفسیر آن را برای شما بیان نمی‌کند مگر این که کسی که دست او را می‌گیرم و او را بلند می‌کنم و بازویش را گرفته‌ و او را بالا می‌برم» سپس حضرت بازوان علی (ع) را گرفتند سپس فرمودند: «هر کس من مولی و صاحب اختیار اویم این علی مولی و صاحب اختیار اوست». و اقدام عملی دوم حضرت پیامبر، بیعت گرفتن از مردم بود، چون زیاد بود و گرفتن بیعت از آن جمعیت انبوه غیرممکن بود لذا ممکن بود که افرادی به بهانه‌های مختلف از بیعت شانه خالی کنند، حضرت فرمودند به خاطر ازدحام جمعیت امکان بیعت‌گرفتن از همه وجود ندارد این سخن را که من می‌گویم تکرار کنید و بگویید: «ما فرمان تو را از جانب خداوند که درباره علی‌بن‌ابیطالب و امامان و مریدانش به ما رساندی اطاعت می‌کنیم و به آن راضی هستیم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر این مدعا بیعت می‌کنیم… عهد و پیمان در این‌باره برای آنان از ما از قلب‌ها و جان‌ها و زبان‌ها و ضمایر و دستانمان گرفته شد. هر کس با دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است».

وقتی کلام حضرت پایان یافت همه مردم سخن ایشان را تکرار نمودند و بدینوسیله بیعت عمومی گرفته


ادامه مطلب
[ یک شنبه 12 مهر 1394  ] [ 11:41 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

عید غدیر خم

«غدير» در زبان عربي به معني گودال و «خم» نام محلي نزديك منطقة «جحفه» است. كه در آن روزگار چشمه‌اي روان و درختاني كهنسال داشت. به دليل موقعيت سوق الجيشي «غدير خم» حاجيان شهرها و سرزمين‌هاي مختلف عربستان پس از انجام مناسك حج و هنگام بازگشت به شهر و ديارشان در اين منطقه از هم جدا مي شدند. آنچه نام اين محل را در تاريخ اسلام مهم و به يادماندني كرده است به سال دهم هجري و تصميم  پيامبر اسلام (ص) براي زيارت خانه خدا و به جا آوردن مراسم حج و اعلام ايشان مبني بر اينكه امسال آخرين حج ايشان خواهد بود، برمي‌گردد. لذا مردم شهرها و مناطق مختلف عربستان به وسيله قاصداني از اين امر مطلع شدند.
در پي اين فراخوان پيامبر اسلام(ص) با اجتماع عظيمي از مردم، مدينه را به قصد مكه ترك فرمودند. اجتماع باشكوهي از مسلمانان آن سال در مراسم حج شركت كردند؛ كه آن سال حجه الوداع پيامبر(ص) بود. پس از پايان مراسم حج پيامبر(ص) دستور دادند كه حجاج بايد حركت كنند تا در غدير خم حاضر باشند. همچنين پيامبر به 12 هزار نفر از حجاج يمن – كه مسيرشان متفاوت بود – دستور دادند همراه حجاج به غدير خم بيايند. در مسير بازگشت حجاج، جبرئيل بر پيامبر وارد و اين آيه را نازل كرد: «هان! اي پيامبر! آنچه را كه از سوي پروردگارت به تو نازل شده است تبليغ كن و اگر چنان نكني پيام رسالت را انجام نداده اي و خداوند تو را از مردم حفظ مي فرمايد.» ( سوره مائده، آيه 67 )
در پي ابلاغ اين دستور پيامبر دستور توقف كاروان حجاج را در منطقه غدير خم دادند و امر فرمودند كساني كه جلوتر هستند بازگردند و كساني كه عقب مانده اند به اجتماع حجاج در غدير خم برسند. اجتماعي كه تعداد آن را بين نود تا صد و بيست هزار نفر ذكر كرده‌اند. پيامبر اسلام (ص) در آن روز گرم سوزان بر بالاي منبري از جهاز شتران در حالي كه حضرت علي (ع) در كنار ايشان قرار داشت خطبه اي ايراد فرمودند. پيامبر(ص) در اين خطبه با ستايش و حمد خدا شروع و حديث ثقلين را بيان فرمودند سپس در حالي كه دست حضرت علي (ع) را بلند نمودند تا همه مردم ايشان را دركنار رسول خدا مشاهده نمايند، از مردم پرسيدند: «اي مردم آيا من از خود شما بر شما اولي و مقدم‌ نيستم؟» مردم پاسخ دادند: «بله اي رسول خدا.» حضرت در ادامه فرمودند: « خداوند ولي من است و من ولي مؤمنين هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولي و مقدم مي باشم.» آنگاه فرمودند: «پس هر كس كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست.» سه بار اين جمله را بيان كردند و فرمودند: « خداوندا، دوست بدار و سرپرستي كن، هر كسي كه علي را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر كسي كه او را دشمن دارد و ياري نما هر كسي كه او را ياري مي نمايد و به حال خود رها كن، هر كس كه او را وا مي گذارد.» پس خطاب به حجاج فرمودند: «اي مردم حاضرين به غايبين اين پيام را برسانند.» هنوز اجتماع متفرق نشده بود كه بار ديگر جبرئيل بر پيامبر وارد و اين آيه را نازل كرد: «امروز دين شما را به كمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را بر شما پسنديدم.» ( سوره مائده، آيه 3 )
سپس پيامبر دستور داد كه مردم با حضرت علي (ع) بيعت كنند. مردم دسته دسته به خيمه پيامبر(ص) كه حضرت علي (ع)  در آن بود وارد و با حضرت علي(ع) بيعت كردند و به ايشان تبريك مي‌گفتند. ابوبكر، عمر، طلحه و زبير جزو اولين بيعت كنندگان بودند و عمر، خطاب به حضرت علي (ع) گفت: «بر تو گوارا باد اي پسر ابي طالب، تو مولاي من و مولاي هر مرد و زن با ايمان گشتي.» مراسم بيعت با حضرت علي (ع) سه روز به طول انجاميد. حسان بن ثابت انصاري در آن روز دربارة اين انتخاب و امامت و جانشيني حضرت علي (ع) ابياتي را سرود.
حديث غدير توسط 110 تن از صحابه مثل ابوبكر، عمر، عثمان، عمار ياسر، ام سلمه، ابوهريره، سلمان، زبير، زيدبن ارقم، ابوذر، عباس بن عبدالمطلب، جابر عبدالله انصاري و 83 تن از تابعين مثل سعيد بن جبير و عمربن عبدالعزيز نقل شده است. پس از تابعين نيز 360 تن از محدثان، حديث غديررا در آثار خويش نقل نموده اند كه سه تن از آنان صاحبان «صحاح سته» ( ششگانه ) هستند.
علماي شيعه همگي غدير را حديثي متواتر دانسته اند. مورخي مثل يعقوبي كه اولين كتاب تاريخ عمومي را در جهان اسلام نوشته نيز واقعه غدير را ذكر كرده است. همچنين مورخاني مثل محمد بن جرير طبري، ابن اثير، سيوطي، شهرستاني، ابونعيم اصفهاني اين واقعه را بيان كرده اند و حتي برخي از آنان كتاب هاي مستقل در باب غدير تأليف كرده‌اند مثل «الولايه في طرق حديث الغدير»  اثر محمد بن جرير طبري.
عيد غدير خم بزرگترين عيد در نزد ائمه (ع) و شيعيان آنان بوده است و در طول تاريخ همواره آن را گرامي داشته‌اند.
«در كتاب ثوب الاعمال شيخ صدوق باسندش به حسن بن راشد آمده كه گفته است: به امام صادق (ع) گفتم: آيا براي مؤمنان عيد ديگري جز جمعه و فطر و قربان وجود دارد؟ فرمودند: آري. روزي و عيدي كه از همه بزرگتر است و آن روزي است كه امير المؤمنين علي (ع) را بر پا داشتند و رسول خدا (ص) پيمان ولايت او را بر عهده زن و مرد مسلمان در محل غدير خم نهاد، پرسيدم كدام روز هفته بوده است؟ فرمودند: روز در سال ها تغيير مي كند، آن روز، روز هجدهم ذي الحجه است....»

 


منابع:
1- قرآن
2- دايره المعارف تشيع، جلد ششم، تهران: نشر شهيد محبي، 1376.
3- دشتي، محمد، جايگاه غدير، قم: مؤسسه فرهنگي تحقيقاتي اميرالمؤمنين (ع)، 1380. 
4- دواني،علي، غدير خم: حديث ولايت، تهران: نشر مطهر، 1383.
5- رضواني، علي اصغر، غدير شناسي و پاسخ به شبهات، قم: مسجد مقدس صاحب الزمان ( جمكران )، 1384.


ادامه مطلب
[ یک شنبه 12 مهر 1394  ] [ 11:32 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

از عهد الست تا عهد غدير

بسم الله الرحمن الرحیم


عيد غدير،بزرگ ترين عيد پيروان اهل بيت(علیهم السلام) و فرصت مناسبي براي ياد آوري پيمان مقدسي است که همه ما در برابر امامان معصوم(علیهم السلام) و به ويژه امام عصر(عجل الله تعالی و فرجه) داريم؛ پيمان اطاعت و پيروي بي چون و چرا از آنان و آمادگي براي انجام رسالت بزرگي که در زمينه سازي ظهور بر عهده داريم. در اين مقاله مروري داريم بر پيشينه عهد و پيمان بشر با اولياي الهي از ابتداي آفرينش تا عصر ظهور.
 

 

1.نخستين پيمان:
داستان آفرينش انسان و آغاز حيات او بر کره خاک با يک عهد و پيمان شکل مي گيرد. عهد و پيماني که بر پذيرش پروردگاري خداوند متعال و نفي و پرستش شيطان بسته شد و همه انسان ها بر وفاي به آن هم داستان شدند.(1)

پيامبران الهي و جانشينان آن ها، اين عهد و پيمان را در طول تاريخ، بارها به انسان ها يادآوري کردند تا آنان نسبت به عهدي که با خداي خود داشتند، دچار فراموشي نشوند.(2) از سوي ديگر،براي اين که مردم در وفاي به پيماني که بر عهده داشتند، دچار مشکل نشوند و در تشخيص راهي که به اطاعت و بندگي خدا و مخالفت با شيطان مي انجامد ، گرفتار سر در گمي نگردند، به آنان گوشزد شد اطاعت خدا را اطاعت رسول اوست و هر کس بيشتر در طريق اطاعت رسول گام بردارد، در اطاعت خدا از ديگران پيشي گرفته است.(3)

2.استمرار پيمان:
با پايان يافتن عصر رسالت، نه تنها از بار عهد و پيماني که آدم خاکي با خداي خود داشت، کاسته نشد، بلکه بسيار شديدتر از دوران حيات پيامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم) از او خواسته شد به عهد و پيمان خود وفا کند؛ زيرا او در وفاداري به اين پيمان بازخواست خواهد شد.(4)
اين بار عهد آدمي با خداي خود در صورتي ديگر متجلي شد و اطاعت اميرمومنان و امامان پس از او هم سنگ اطاعت خدا و رسول او گرديد.(5) و براي اين که هيچ کس در شناسايي شخصي که پس از پيامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) بايد با او عهد اطاعت بسته مي شد، به اشتباه نيفتد، دراجتماعي عظيم از مسلمانان، نوشيدن عهد آدمي به آگاهي همگان رسيد و اعلام شد هر کس پيمان ولايت نبي خاتم(ص) را پذيرفته است، از اين پس بايد به پيمان ولايت امير مؤمنان علي(علیه السلام) گردن نهد.(6)ازهمين رو بود که اين روز را روز «عهد معهود» ناميدند.(7)

3.شکسته شدن پيمان:
انسان ها مأمور شدند پس از رحلت نبي خاتم(ص)، با وصي او تجديد عهد کنند و دست در دست او بگذارند تا به فرموده حضرت زهرا(سلام الله علیها)، آن ها را به راحتي و ملايمت به راه هدايت و رستگاري رهنمون شود،(8) چنين نشد و بد عهدي و عهد شکني از همان نخستين روزهاي عروج رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) آغاز شد. بدين ترتيب، پيماني که جماعت مسلمانان در روز غدير بر طاعت ولي خدا بسته بودند، به راحتي شکست و جز جمع اندکي، همه امت اسلامي از اطراف امام و حجت عصر پرآکنده شدند.(9)

از آن پس، اگر چه در دوره هايي از دوران 250 ساله امامت شيعه، شاهد روي آوردن مردم به ائمه معصومين(علیهم السلام) و مرجعيت علمي آن ها هستيم، ولي هيچ گاه عهدي که مردم در برابر امامان خود داشتند، به تمامي، پاس داشته نشد و اين سخن امامان معصوم(علیهم السلام) که فرموده بودند: «مردم تنها به سه چيز تکليف شده اند: شناخت امامان، تسليم شدن به ايشان درآن چه بر آن ها وارد مي شود و رجوع به آن ها در آن چه درآن اختلاف دارند»،(10) هيچ گاه محقق نشد و سرانجام بد عهدي ها و عهدشکني هاي امت اسلام به مقتول و مسموم شدن يازده امام و غيبت آخرين امام انجاميد. بدين ترتيب، جامعه اسلامي از برکات حضور امام معصوم(علیه السلام) در ميان خود محروم گشت. اين همان اتفاقي بود که پيش از اين درکلام امام محمد باقر(علیه السلام) پيش بيني شده بود: «هنگامي که خداوند تبارک و تعالي، از آفريدگانش خشمگين شود، ما [اهل بيت] را از مجاورت با آن ها دور مي سازد».(11)

ضرورت تجديد پيمان:
آري، غيبت امام از جامعه به دراز کشيدن آن، نتيجه بدعهدي و پيمان شکني مردم نسبت به حجت هاي الهي و جانشينان به حق رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) است. تا زماني که مردم چنان که بايد و شايد، به پيماني که در برابر امامان معصوم(علیهم السلام) برعهده دارند، وفا نکنند و با همه وجود، آماده پذيرش اوامر و نواهي آن ها نشوند، ظهور محقق نخواهد شد، چنان که امام عصر(عجل الله تعالی و فرجه) فرمود: «اگر شيطان ما، که خداوند توفيق طاعتشان دهد،در راه ايفاي پيماني که بر دوش دارند، همدل مي شدند، ميمنت ديدار ما از ايشان به تأخيرنمي افتاد و سعادت ديدار ما زودتر نصيب آنان مي گشت؛ ديداري بر مبناي شناخت راستين و صداقتي از آن ها نسبت به ما».(12)

با توجه به همين اهميت وفا به عهد و پيمان و تأثير آن در ظهور امام عصر(عجل الله تعالی و فرجه) بوده است که از ما خواسته اند هر بامداد، عهد و پيمان اطاعتي را که نسبت به امام خود بر دوش داريم، به ياد آوريم و آن را تجديد کنيم: «بار خدايا! من در بامداد اين روز و تمام دوران زندگاني ام، عهد، عقد و بيعتي را که نسبت به او (امام مهدي (عجل الله تعالی و فرجه) ) بر گردن دارم، تجديد مي کنم که هرگز از آن بر نگردم و بر آن پايدار بمانم».(13)

پي نوشت ها:
1.ر.ک:سوره يس (36)، آيه 60و61 و سوره اعراف(7)، آيه172.
2.ر.ک:سوره نمل (16)، آيه 36 و سوره انبيا(21)،آيه 25.
3.ر.ک:سوره نساء (4)، آيه 80 و سوره حشر (59)، آيه7.
4.ر.ک:سوره اسراء (17)، آيه 3 و محمدباقر مجلسي،بحارالأنوار، ج24،ص187، ح1.
5.ر.ک:سوره مريم (19)، آيه 87 و بحارالأنوار، ج24، ص323، ح58.
6.فضل بن حسن طبرسي، الإحتجاج، ج 1، صص 146 و 160.
7.ر.ک: بحارالأنوار، ج37، ص 164، ح 40.
8.ر.ک: همان، ج43، ص158؛ و سيد جعفر شهيدي، زندگاني فاطمه زهرا(س)، ص 151.
9.ر.ک:بحارالأنوار، ج 28، ص 259، ح42.
10.حديث از امام باقر(ع)، الکافي، محمد بن يعقوب کليني، ج 1،ص 390، ح 1.
11.ر.ک: همان، ص343، ح31.
12.بحارالأنوار، ج53، ص177.
13.همان، ج 99، ص111.
منبع:نشريه موعود،شماره 106


ادامه مطلب
[ یک شنبه 12 مهر 1394  ] [ 11:32 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

خطابه غدیر فراز یکم - حمد و ثنای الهی

 
ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آنکه او در مقام خودش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمانهای بلند و گستراننده گستره شده ها و فرمانروای مطلق زمین ها و آسمان هاست و بی اندازه پاک و بی نهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزون بخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده ای را می بیند، و هیچ دیده ای را توان دیدار او نیست.

بزرگوار و بردبار و بخشنده ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد.

در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی افکند.

بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آنکه به دیده ها مشهود گردد و لیکن او هر دیده ای را در می یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است.

به دیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است.

و گواهی می دهم: او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است.

فرمانش بی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست.

موجودات را بی آنکه نمونه ای از پیش داشته باشد، ابتکار و خلقت فرمود و بدون کمک هیچ یاوری آنها را بیافرید و در این هنگامه نه او را رنجی و نه نیازی به چاره سازی بود. به ایجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستی یافتند و (به نور وجودش) آشکار شدند. پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست، آن (خدایی) که به صنع خود، اتقان و استواری داد و در مصنوع خود، حسن و زیبایی نهاد. دادگریست که هرگز ستم نکند و بزرگواریست که کلیه امور به او باز می گردد.

و گواهی می دهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیأتش سر افکنده و تسلیم است.

اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملکها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.

نه او را ضدّی است و نه شریکی. یکتای بی نیاز است. نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی و نه احدی همتا و مانند وی است. معبودی یکتا و پروردگاری ارجمند است هر چه خواهد کند و اراده اش بر جهان فرمانرواست. او بر هر چیز و به شمار همه چیز آگاه است. مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست.

ملک و سلطنت، از آن او و ثنا و ستایش، ویژه او و خیر و نیکی به خواست اوست و اوست که بر هر کاری تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو می برد و خدایی جز او نیست. خدایی بس ارجمند و بسی بخشاینده. به خواهش بندگان، پاسخ می دهد و صاحب بخشش و عطای بزرگ است. به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پری و آدمی است.

کاری بر او دشوار نیست و ناله فریاد خواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمی سازد. به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان. نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سزد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند.

و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر اویم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم.

فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابنده ام. به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمانهایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم که اوست خداوندی که از حیله اش، ایمن نتوان نشست با آنکه از ستمش جای هیچ بیم و نگرانی نیست. اعتراف می کنم که بنده اویم و گواهی می دهم که او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من وحی فرموده، به مردم ابلاغ خواهم کرد. مبادا که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید، عذابی که هیچ قدرتی را توانایی دفع آن نباشد که چه بزرگ است نیرنگ او.

 

منبع: خطابه غدیر فراز یکم


ادامه مطلب
[ جمعه 10 مهر 1394  ] [ 2:36 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

خطابه غدیر فراز دوم - فرمان الهی

 
نیست معبودی جز او که دستورم داده و اعلام کرده که: ((اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده ام کوتاهی کنی، در حقیقت ، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ من عمل نکرده ای)) و هم او (تبارک و تعالی) حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده ای بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، یا أیُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَیکَ مِن ربک (فی عَلیٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَک وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ .
ای مردم! من در ابلاغ آنچه که بر حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکرده ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحی خدا جبرییل سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم، که علی بن ابی طالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه ای دیگر از قرآن را نازل فرموده:

(( إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ))


علی بن ابی طالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را مب جوید.


از جبرییل خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده جویی گنه آلودگان و نیرنگ بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته اند، آگاهی داشتم؛ همان ها که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است:

یَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم وَ یَحسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَ اللهِ عَظیمً

هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی با من و توجهی که به او داشتم، به عیب جویی من برخاستند و مرا زود باور که هر چه می شنود، بی اندیشه می پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود:

((وَ مِنهُمُ الَّذینَ یُؤذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَیرٌ لَکُم یُؤمِنُ بِاللهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنینَ ))


من هم اکنون می توانم یک یک از این گروه را به نام و نشان، معرفی کنم؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و می کنم.

ولی اینها همه، خدای را از من راضی نمی سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه ((یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ ...)) یافته ام، به انجام برسانم.

((حال که چنین است پس))

خطابه غدیر فراز دوم - فرمان الهی


ادامه مطلب
[ جمعه 10 مهر 1394  ] [ 2:36 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات