نقد مقاله خطبه غدیریه امام علی(ع)

شماره هفتم فصلنامه علوم حدیث، اختصاص به مقالاتی در باره حدیث غدیر داشت.در صفحات 180-203 از این ویژه نامه، مقاله ای تحت عنوان خطبه غدیریه امام علی (ع) به قلم جناب محمد فاكر میبدی منتشر شده است كه هدف اساسی آن، اثبات استناد یك خطبه به امام علی (ع) است. جناب فاكر، متن خطبه را از نسخه خطی كتاب مصباح المتهجد به طور كامل نقل می كند و بدون آنكه توضیح دهد چرا آن را از روی نسخه های منتشر شده و رایج برداشت نكرده، از آن به عنوان سند جهانی اسلام نام می برد. او در بخش سوم مقاله، بحثی را تحت عنوان خطبه غدیریه در منابع روایی پی ریزی می نماید و اظهارمی دارد كه خطبه مذكور، در منابع ذیل، روایت شده است: 1- مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، شیخ طوسی (م 460ق) 2- اقبال الاعمال، سید رضی الدین بن طاووس (م 664ق) 3- مصباح الزائر، همو 4- جنه الامان الواقیه (معروف به مصباح كفعمی)، شیخ تقی الدین كفعمی (م 904/905ق) 5- بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسی (م 1110/1111ق) 6- مسند الامام الرضا (ع)، شیخ عزیز الله عطاردی (معاصر). از كیفیت گفتار جناب محمد فاكر در این بخش از مقاله، چنین برمی آید كه ایشان،وجود روایت و خطبه در این منابع معتبر (!) را قرینه ای برای اثبات استناد خطبه به امام علی (ع) می داند لذا می گوید: این خطبه، اگرچه در كتب اربعه اول یافت نمی شود، اما در دیگر منابع معتبر


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 4:50 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

خطبه غدیریه امام علی(ع)

اشارت
ممكن است افراد بسیاری در طول تاریخ از حادثه غدیر و اهمیت آن سخن گفته و از آن تعاریفی ارائه داده باشند، اما هیچ یك از این سخنان نمی توانند بیانگر عظمت و شكوه غدیر باشد، زیرا تنها كسانی می توانندتعریف جامع از وقایع و حوادث عرضه نمایند كه خود پدید آورنده آن باشند. تنها زیبنده خدا، پیامبر (ص) و علی (ع) است كه غدیر را به بهترین شكل معرفی نمایند.
پیامبر به دستور خداوند سبحان حادثه غدیر را در میان دو نزول قرآنی قرارداد: ابتدا فرمود: یاایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك، و افزود: وان لم تفعل فما بلغت رسالته (مائده،67) و پس از معرفی علی (ع) به وسیله پیامبر (ع) با جمله من كنت مولاه فهذا علی مولاه، خدا نیز فرمود: الیوم اكملت لكم دینكم واتممت علیكم نعمتی ورضیت لكم الاسلام دیناً (مائده،3)؛ یعنی واقعه غدیر، اكمال دین، اتمام نعمت و موجب رضایت و خوشنودی خداست و روز غدیر ظرف زمانی این ارزشها معرفی كرد.
علی (ع) نیز در خطبه عید غدیر خود كه خوب است آن را خطبه غدیریه بنامیم به تفسیر و تحلیل این رویداد عظیم تاریخ پرداخت. معرفی این خطبه كه در گوشه و كنار برخی از كتابهای ادعیه و روایت در غربت به سر می برد و بررسی سند و كتابشناسی آن و شرح پاره هایی از آن، موضوع این جستار است.
1) متن خطبه غدیریه
الحمدللّه الذی جعل الحمد من غیر حاجة منه الی حامدیه طریقاً من طرق الاعتراف بلاهوتیته وصمدانیته وربانیته وفردانیته، و سبباً الی المزید من رحمته ومحجةً للطالب من فضله و كمنّ فی ابطان اللفظ حقیقة


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 4:49 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

جامعیت وجامعیت و كمال دین كمال دین

 

در اینكه اسلام، از نظر پیروان آن، دینی جامع و كامل است، جای گفتگو نیست. قرآن كریم می فرماید:

الیوم یئس الذین كفروا من دینكم فلاتخشوهم واخشون الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا (1)

«امروز كافران از دین شمانومید شدند. از آنها نترسید و ازمن بترسید. امروز دین شما راكامل كردم و نعمتم را بر شماتمام ساختم و به اسلام، بعنوان دین شما راضی شدم.»

آن روزی كه كفار از دین مسلمانان نومید شدند وامیدهای آنان بر باد رفت، چه روزی بود؟ آن روز، كه دین به كمال و تمامیت رسید و خداوندخشنود شد از اینكه اسلام، دین بشریت باشد، كدامین روز بود؟

آیا روز یاس، همان روز اكمال و اتمام است؟ مفسران كلام الهی پذیرفته اند كه این دو، در یك روزبوده است.

اماآیا روزی كه آیه نازل شد،همان روز یاس كفار و اكمال دین و اتمام نعمت بود؟

علامه طباطبایی، مفسربرجسته عالم اسلام، در تفسیرمحققانه خود به نقد نظریات گوناگون،برخاسته و با كنكاشی عمیق در تعیین روز نزول آیه و روز اكمال و اتمام،سرانجام به نظریه ای رسیده كه درخورتامل


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 4:20 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

پژوهشی در اسباب نزول آیه «اكمال دین»

اهمیت تحقیق درباره اسباب نزول آیات و سور
این سخنی گزاف نیست كه بگوییم پژوهش دقیق و جدی در اسباب نزول آیات و سور می تواند موجب دگرگونی یی علمی گردد، زیرا از این رهگذر حقایق بسیاری كشف می گردد و بطلان پاره ای از مسلّماتی كه مردمان طی قرون متمادی آنها را حقایقی ثابت می انگاشته اند، آشكار می شود.
این به آن سبب است كه جنبه ریاضی تفسیر در مورد اسباب نزول قویتر از جنبه های دیگر تفسیر است. زیرا اگر مثلاً پنج روایت در شأن و سبب نزول آیه ای بیابیم و هریك از آنها سبب و تاریخ خاصی را برای نزول آن آیه بیان كند به طوری كه در مورد مكان، زمان، حادثه یا امر دیگر مربوط به نزول، متناقض باشند، نمی توانیم بگوییم همه آن روایات پذیرفتنی است و راویان همه صحابه اند و همه صحابه ستارگانی هستند كه هریك را پی بگیریم هدایت می شویم… بلكه قطعاً تنها یكی از اسباب یا سببی غیر از اینها، می تواند سبب نزول آیه باشد و باقی نادرست است.
وجود همین طبیعت معین در«سبب نزول» است كه آن را به عاملی نیرومند و تعیین كننده در تفسیر قرآن بدل ساخته است… گرچه دشواری پژوهش در این موضوع با میزان نیرومندی آن برابری می كند و بلكه شاید گاهی، به علت آشفتگی، تناقض و جعل در روایات، بر آن غالب می آید.
بر پژوهشیان تفسیر و علوم قرآن است كه با تلاش و پشتكار به این وادی وارد شوند و دستاوردهای پژوهش خویش را به امت مسلمان و نسلهای آینده تقدیم كنند، چراكه در هر حال این دستاوردهای تازه در فهم قرآن و سیره و بلكه در فهم عقاید و فقه و به طور كلی در فهم اسلام مفید خواهد بود.
در باب اهمیت پژوهش در اسباب نزول قرآن به همین اشاره كوتاه بسنده می كنم.

بخش اوّل: آخرین سوره و آیه ای كه نازل شد
جای شگفتی نیست كه مسلمانان در مورد نخستین آیاتی كه بر پیامبر(ص) نازل شد،اختلاف دارند، چرا كه اینان در آن هنگام مسلمان نبودند. وانگهی در زمان حیات پیامبر جز اندكی از آنان آنچه را كه از پیامبر(ص) شنیدند ننوشتند، به همین جهت پس از او درباره احادیث و سیره وی اختلاف كردند.
به همین دلیل جای تعجّب نیست كه در شناخت نخستین سوره یا آیه ای كه بر پیامبر(ص) نازل شد بنابر نقل سیوطی در«الاتقان» با چهار قول روبرو می شویم: سوره اِقراء، سوره المدّثر، سوره الفاتحة و یا آیه


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 4:15 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

پژوهشی در زمینه آیة الاكمال

 

اشاره

در بخش اول این نوشتار، كه در شماره 24 به محضر اهل معرفت تقدیم گردید، در زمینه مفردات آیه سوم از سوره مباركه مائده، تقدیم «الیوم» بر «لكم»، نكاتی درباره «اكمال» و «اتمام»، معترضه بودن بخشی از آیه، ارتباط و هماهنگی بین دو بخش «الیوم» در آیه و منظور از آن در آیه مزبور، هم چنین نكاتی در باب روزنه امید كافران، برداشته شدن زمینه ترس و اكمال دین مطرح گردید. اكنون در ادامه سخن، بحث را درباره اكمال دین ادامه می دهیم و سخن را در دیگر موضوعات پی می گیریم:

اكمال دین

عده ای از اهل تفسیر علت اكمال دین را در این روز، كامل شدن مراسم حج می دانند؛ چون حضرت رسول (ص) در آن سال احكام و مناسك حج تمتع را عملا به مسلمانان تعلیم دادند و شخصا در مراسم شركت داشتند.

در پاسخ به این عده باید گفت: اولا، چگونه تعلیم یك حكم از احكام دین یعنی حج تمتع - كه پس از مدتی كنار گذاشته شد - می تواند علت اكمال دین باشد؟ هم چنین چه ارتباطی بین تعلیم مناسك حج و یاس كافران وجود دارد؟

بعضی دیگر از مفسران عامه گفته اند: منظور پاك شدن خانه خدا از مشركان می باشد كه حضرت


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 4:13 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

پژوهشی در زمینه نزول آیه اكمال

 

«الیوم یئس الذین كفروا من دینكم فلا تخشوهم واخشون الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دینا»؛(مائده:3)

امروز كافران از دین شما مایوس و ناامید شدند. پس، از آنان نترسید و از من بترسید. امروز برای شما دینتان را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و برای شما اسلام را به عنوان دین پسندیدم.

مقدمه

خدای تعالی در آیه سوم از سوره مباركه مائده، پس از ذكر برخی از محرمات - مانند خون و گوشت تعدادی از حیوانات - به صورت جمله ای معترضه، از روزی با این ویژگی ها یاد می كند:

1- روز ناامیدی كافران از دین شما مسلمانان؛

2- روز برداشته شدن زمینه ترس مسلمانان از كافران؛

3- روز كامل شدن دین؛

4- روز اتمام نعمت الهی؛

5- روزی كه خداوند اسلام را به عنوان دین برای مسلمانان پسندید.

با توجه به ویژگی هایی كه در آیه كریمه برای این روز بیان شده، روشن می شود كه در این روز، واقعه


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 4:11 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

بررسی ولایت در حدیث غدیر

 

حدیث غدیر از قطعی ترین روایات اسلا می و مصداق روشن حدیث متواتر است، تا آن جا كه محقق بزرگ، علا مه امینی، در كتاب الغدیر آن را از ۱۰۲ نفر از صحابه و یاران پیامبر(ص)، ۸۴ نفر از تابعین و ۳۶۰ نفر از دانشمندان و مؤلفان معروف اسلا می، با اسناد و مدارك زنده، نقل كرده است. همچنین ۲۶ نفر از دانشمندان بزرگ اسلا می را نام برده كه كتاب مستقلی درباره ی آن نوشته اند.(۱)

از نظر همه ی علمای شیعه دلا لت جمله ی «من كنت مولا ه فعلی مولا ه» بر امامت امیرالمؤمنین، علی(ع) قطعی و روشن است(۲)، ولی بیش تر علمای اهل سنت در این باره شك و تردید كرده اند. یكی از عوامل این شك و تردیدها این است كه كلمه ی «مولی»، در لغت، معانی متعددی دارد كه بعضی از آنها عبارت اند از:

«وارث، خویشاوند، پسر، برادر، عمو، پسرعمو، پسرخواهر، داماد، همسایه، شریك، تابع، هم پیمان، مهمان، سرور، غلا م، مالك، نعمت دهنده، نعمت داده شده، یار، یاور، دوست، متولی ا مور، ولی و


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 4:07 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

معنای نفس در آیه مباهله و معنای مولی در حدیث غدیر

 

در شماره 39 همین مجله (تابستان 72) مقاله ای تحت عنوان «امامت در قرآن و سنت» درج گردیده است. این نوشتار درباره آن مقاله است.

ضمن تمجید و تقدیر از مقاله مزبور، كه چون غالبا از مدارك خود اهل تسنن برگرفته شده، در جای خود مقاله ای ممتع و معتبر است، می خواهیم به بهانه آن مقاله در دو مورد بحثی ارائه دهیم:

مورد اول - نویسنده در آن مقاله (صفحه 39) از فخر رازی نقل می كند كه حضرت علی علیه السلام طبق آیه مباهله به منزله جان پیامبرصلی الله علیه وآله است. و باز در صفحه 45، در جواب آنان كه كلمه «مولی» را در فرمایش حضرت رسول صلی الله علیه وآله در واقعه غدیرخم، به معنی دوست گرفته اند می گوید: «ه: خداوند متعال مدتها قبل از این واقعه، حضرت علی علیه السلام را به منزله جان پیامبرصلی الله علیه وآله در آیه مباهله اعلام نموده ... بود.»

گرچه در این مقاله راجع به این آیه بحث نكرده و این معنی را كه طبق آیه مباهله، علی علیه السلام به منزله جان پیامبرصلی الله علیه وآله است، به نقل از فخر رازی پذیرفته است، لیكن به نظر می رسد معنی صحیحی نیست، بلكه نفس در آیه مزبور به معنی «خود» می باشد (كه در كتب لغت عربی می گویند، به معنی عین) (1) و جمع آن به معنی خودها؛ مثلا می گوییم خودش آمد یا خودشان آمدند (جاء هو نفسه یا بنفسه، و هم جاؤا انفسهم یا بانفسهم). در صورتی كه جان (بدون تشدید نون)، آن طور كه در فرهنگنامه ها، از قبیل فرهنگ نفیسی، فرهنگ معین، و لغتنامه دهخدا ذكر شده، در فارسی به معنی: روح انسانی، روان، (2) عزیز، گرامی، معشوق، تن، نیرو، مرگ، حیات، خاطر، دلاوری، مردانگی، سلاح جنگ، دهان و باد، آمده است، كه از همه معروفتر و متبادر به ذهن، روان، عزیز و گرامی است. و در تفسیر نفس به جان، فقط معنی روان می تواند موردنظر باشد.

مطلب بدین قرار است كه متكلمان امامیه برای اثبات امامت و خلافت بلافصل علی علیه السلام از جمله دلایلی كه بیان كرده اند، یكی هم استدلال به لزوم افضل بودن امام نسبت به سایرین است. مفاد این قاعده در طرفین كلیت دارد، به این معنی كه امام باید افضل باشد، و هر كس افضل است باید امام باشد، وگرنه تقدیم مرجوح بر راجح یا مفضول بر فاضل لازم می آید، كه عقلا و سمعا قابل قبول نیست. (3) و این متكلمان مدعی اند كه علی علیه السلام پس از رسول الله صلی الله علیه وآله افضل از همه (و در مورد بحث، مخصوصا افضل از مدعیان امامت و خلافت) بوده است. و در مقام اثبات فضلیت حضرت علی علیه السلام نسبت به سایرین از جمله دلایل متعددی كه عنوان كرده اند (4) یكی استدلال به آیه مباهله است و می گویند طبق كلمه «انفسنا» در آیه مزبور و جریان عملی آن، علی علیه السلام مساوی و


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 4:06 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر، حقیقتی كه به واقعیت پیوست

 

1 - حدود 1400 سال از واقعه تاریخساز غدیر خم می گذرد و دو سال پی در پی از سوی مقام معظم رهبری به نام مبارك امیرالمؤمنین (ع) و رفتار علوی نامگذاری گردید و این ابتكار قلبها و قلمها را به و تلاش جوشش و تلاش مضاعف واداشت و هر صاحب اندیشه و بیان و هر هنرمند و نویسنده متعهد به جوش و خروش آمد تا در این كاروان بزرگ ولایت شركت كند و اثری بیافریند و عشق و ارادت خود را به منصه ظهور برساند، كه اجر همه آنها با خداست و اوست بهترین پاداش و پاداش دهنده راستین .

2 - در تاریخ معاصر ما واقعه تاریخی غدیر و عید سعید غدیر یادآور كتاب گرانسنگ «الغدیر» ، آن فرهنگ آمیخته با عشق و اشك، و نویسنده پرسوز و گداز آن، «علامه امینی » رضوان الله علیه است كه غدیر در چشمهای درشتناك و لبریز از سرشك او و نیز سرو قامت استوار او دیده می شد و فریاد پیامبر (ص) در صحرای غدیر از طنین صدای مردانه و آهنگین او شنیده می شد، مردی كه با روحش می نوشت و از عمق جان سخن می گفت و با عشق سوزان «علی » زنده بود و بر براق اشك به دیدار مولایش شتافت . 3 - چند سالی است كه عید سعید غدیر با موج تبلیغات همراه بوده و تلاش می شود كه با برگزاری مراسم و برنامه هایی، مساله غدیر را در جامعه زنده كنند و در این راستا اقدامات جالبی هم صورت گرفته است از قبیل نامگذاری ها، تشویقها و ترفیع ها . . . این حركت برخاسته از ایمان و اخلاص كه در حقیقت محصول عشق به ولایت و حكومت امیر مؤمنان علی علیه السلام است مورد ستایش و اهمیت است، زیرا موجب توجه بیشتر مردم به این حقیقت تاریخی و اعتقاد مذهبی است كه بعضی از گروهها آنرا به فراموشی سپرده اند، اما شایان ذكر است كه حقیقت غدیر را باید در تاریخ پی گرفت و به زمان حال و معاصر رساند، غدیر چیست و اینهمه سوز و گداز در طول تاریخ برای چه بوده است؟ آیا جز تحقق حكومت اسلامی به دست شایستگان و وارثان راستین پیامبر و ادامه راه آن حضرت در ایجاد و ادامه جامعه اسلامی بر مبنای اهداف عالیه اسلام و قرآن بوده است؟ و آیا جز با عقب راندن نااهلان و غاصبان از مسند ولایت و حكومت بر مردم و تلاش برای به وجود آمدن قسط و عدل و رشد انسان و اوج او به سوی خدا كه همه در پرتو حكومت صالحان و ادامه دهندگان راه ولایت است، میسر خواهد بود؟ غدیر مساله شخصی و ارث خانوادگی نبوده كه لزوما باید زمانی تحقق پذیرد . اصلا چنین نیست، بلكه غدیر برای این بود كه حكومت اسلامی پیامبر ادامه یابد و راه آنحضرت در اداره امور جامعه و تربیت انسانها دنبال شود و با اجرای به احكام نورانی اسلام و دستورات قرآن مجید دست متجاوزان و زورگویان و غارتگران از سر مردم كوتاه گردد . اگر علی همان روز اول به حكومت می رسید چه می كرد؟ آیا مال اندوزی می كرد و در راه جاه طلبی و مقام پرستی گام می زد و خویشان نااهل خود را سر كار می آورد و به مال و منال می رساند و مخالفین خود را سركوب می كرد؟ یا تقوی و عدالت را می گسترانید و قدرت دولت خود را صرف رفاه عامه می كرد و جلوی دزدان و غارتگران را می گرفت و به داد مظلومان می رسید؟ ! آیا علی (ع) اگر روز اول زمام حكومت را به دست می گرفت به نام و نانی می رسید یا نان و نام خود را هم وقف مردم می كرد همانگونه كه در خلافت ظاهری خود پس از 25 سال چنین كرد . امام (ع) در به نامه 45 نهج البلاغه خطاب به عثمان بن حنیف كارگزار خود - كه در میهمانی اشراف شركت كرده بود - می فرماید: «اقنع من نفسی بان یقال هذا امیرالمؤمنین و لا اشاركهم فی مكاره الدهر» .  (1) آیا به همین بسنده كنم كه امیرمؤمنانم خوانند، ولی در سختی های روزگار شریكشان نباشم، یا در تنگنای زندگی الگویشان قرار نگیرم؟ ! و در جای دیگر می فرماید: «فوالله ما كنزت من دنیاكم تبرا . . .» . به خدا سوگند، از دنیایتان سیم و زری نیندوختم و از ثروتهای آن مالی ذخیره نكردم، و برای جامه ام شور واشوری فراهم نساختم . . . . آری اگر می خواستم راهش را می دانستم كه چگونه به عسل ناب، مغز گندم و بافته های ابریشمین دست یابم، اما چه دور است كه هوای نفس بر علی (ع) چیره شود و شكمبارگی او را بر سر سفره رنگین نشاند تا به انتخاب خورشها پردازد در حالی كه شاید در «حجاز» یا «یمامه » كسی باشد كه خواب قرص نانی را هم نبیند و سیری را اصلا نشناسد یا چگونه شب را سیر و سیراب بخوابم و حال آنكه اطرافم شكمهایی گرسنه و جگرهایی سوخته باشد . در هر صورت، مساله غدیر، مساله حكومت اسلامی و رهبری خط ولایت و امامت است كه باید در طول تاریخ تحقق یابد و مسلمانان موظفند آن را دنبال كنند و سرنوشت خود را به دست كسانی دهند كه پاسدار راستین خط اصیل امامت و ولایتند . نگاهی به خطبه پیامبر اكرم (ص) در روز غدیر خم بیانگر این مدعاست: الف: «. . . ان جبرئیل هبط الی مرارا . . . ان اقوم فی هذاالمشهد فاعلم . . . ان علی بن ابی طالب اخی و وصیی و خلیفتی و الامام من بعدی . . . و هو ولیكم من بعد الله و رسوله و قد انزل . . . انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنواالذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة و هم راكعون، و علی بن ابی طالب اقام الصلوة و آتی الزكاة و هو راكع، یرید الله عز و جل فی كل حال . . .» . (2) جبرئیل از سوی خداوند فرمان آورده كه علی (ع) ولی و سرپرست شما پس از خدا و رسول اوست مساله ولایت یعنی رهبری و حاكمیت الهی بر مردم در همه شؤون اجتماعی و سیاسی . و نكته دیگر آنكه محور ولایت و حكومت اسلامی و علوی، اقامه نماز و پرداخت زكات است، و برپایی نماز و زكات راستین جز در پرتو ولایت علوی و خط او تحقق نخواهد یافت ب: «. . . لا حلال الا ما احله الله و لا حرام الا ما حرمه الله، عرفنی الحلال و الحرام و انا اقضیت لما علمنی ربی من كتابه و حلاله و حرامه الیه . . .» . (3) حلال و حرام همانست كه خداوند معین فرموده است، او حلال و حرام را به من آموخت و من هم به علی (ع) آموختم . صحبت از حلال و حرام است و آن كس كه مبین آنهاست، او باید كسی باشد كه جامعه را به سوی فرهنگ حلال و حرام رهنمون شود تا مردم را علما و عملا به آنها آشنا سازد و آنان در پرتو رهنمودهای او به حلال ها وفادار بوده و عمل كنند و از حرامها بگریزند یعنی حلال و حرام الهی باید در سایه رهبری الهی تحقق یابد . و اگر امامت عدل و خط علوی نباشد حلال و حرام از بین خواهد رفت و جامعه راه سقوط را پیش خواهد گرفت . لذا در بخشی دیگر از همین خطبه فرمود: «معاشرالناس انما اكمل الله عز و جل دینكم بامامته » . (4) ای مردم! جز این نیست كه خدای عزوجل دین شما را به امامت او كامل گردانید . یعنی دین و تكمیل آن با وجود امامی كه در خط پیامبر است شكل می گیرد، و امامت هم برای تحقق دین خدا است و اگر خط امامت در جامعه حاكم نباشد، دین شكل نمی گیرد و حقوق مردم استیفا نمی شود و عقلها به كمال نمی رسد و جان ها به پرواز در نمی آید و در واقع همه تلاشها برای این است كه هدایت مردم در پرتو دین صحیح تحقق یابد و جامعه مطلوب و برتر انسانی پیاده شود و راه منحصر بفرد آن وجود رهبری و امامت و ادامه آن است . ج: «الا و ان الحلال و الحرام اكثر من ان احصیها و اعدها فآمر بالحلال و انهی عن الحرام فی مقام واحد وامرت فیه ان آخذ البیعة علیكم والصفقة لكم بقبول ما جئت به من الله عز و جل فی علی (ع) امیرالمؤمنین و الاوصیاء من بعده . . .» (5) حلال و حرام بیش از آنست كه من بتوانم آنها را یكجا در این مجلس برای شما بیان كنم پس به حلال فرمان دهم و از حرام باز دارم، ولی از سوی خداوند متعال مامورم كه از شما برای علی (ع) بیعت بگیرم تا او همه اوامر و نواهی را برای شما بیان كند . یعنی این امام و رهبر است كه باید در جامعه نظام حلال و حرام را به دست گیرد و خود نگاهبان آن باشد و اگر در جامعه چنین نگاهبان امینی وجود داشته باشد دین مردم به سامان می رسد و گرنه حقیقت دین از دست شود و نظام حلال و حرام از هم می پاشد . د: «الا واقیموا الصلاة و آتوا الزكاة و مروا بالمعروف وانهوا عن المنكر، الا و ان راس الامر بالمعروف ان تنهتوا الی قولی و من یحضر و تامروه بقبوله و تنهوه عن مخالفته فانه امر من الله عزوجل و منی و لا امر بمعروف و لا نهی عن منكر الا مع امام معصوم » . (6) آگاه باشید كه باید نماز را بپا دارید و زكات را بپردازید و امر بمعروف و نهی از منكر كنید و نیز باید بدانید كه اساس امر به معروف آنستكه سخن مرا بشنوید و دریابید و به كسانی كه حاضر نیستند برسانید و به آنها تفهیم كنید كه آنرا بپذیرند و از مخالفت آن بازدارید كه این فرمان خدا و دستور من است و هیچ امر به معروف و نهی از منكری نیست مگر در پرتو امام معصوم و در ركاب و تبعیت او . در اینجا پیامبر اكرم (ص) صریح تر و شفاف تر از همیشه پابرجایی دین و زنده ماندن دستورات الهی و سعادت جامعه را تنها در پرتو رهبری الهی و نگاهبانی امام معرفی می كند . اگر امام و رهبر عادل در جامعه حاكم باشد حقیقت غدیر تحقق یافته است . بخشهای خوانده شده از خطبه پیامبر اكرم (ص) در روز غدیرخم گویای این حقیقت است كه واقعه غدیر نماد حكومت اسلامی و ادامه آن به رهبری امام معصوم و خط امامت بوده است . تشكیلاتی كه از سرچشمه وحی نشات می گیرد و بر اساس مدیریت انسان برتر و متعالی مبتنی است و در بحث امامت كه از مهمترین اركان فكری مكتب ماست با استدلالهای شفاف و روشن بیان شده است . یعنی امامان شیعه یكی پس از دیگری برای تحقق غدیر پرچم امامت را بر دوش گرفتند و می خواستند حكومت اسلامی را كه پیامبر اكرم (ص) بوجود آورده بودند در جامعه ادامه دهند، و خلفا بنی امیه و بنی عباس هم برای اینكه چنین اتفاقی نیفتد با آنان به مخالفت برخاستند، اگر ائمه شیعه (ع) می خواستند فقط به درس و بحث بپردازند و بعنوان یك نظریه پرداز مذهبی مطرح باشند و كاری به حكومت و سرنوشت مردم نداشته باشند كه اینهمه مورد رنج و شكنج قرار نمی گرفتند . در هر صورت، خط امامت همان خط غدیر بود كه پیشوایان معصوم ما آنرا در سخت ترین شرایط اجتماعی و سیاسی حفظ كردند و ادامه دادند و هیچگاه بر سر این مساله معامله و سازش نكردند گرچه به قیمت جانشان تمام گردید؟ سرانجام نوبت به دوازدهمین امام معصوم رسید كه سرآغاز دور جدید امامت بود و «عصر غیبت » بمنظور مصونیت حجت خدا شروع گردید . و ارتباط مردم با نواب و نمایندگان حضرتش برقرار شد . و خود آنحضرت مردم را در مرحله اول كه حدود هفتاد سال بطول انجامید و دوران غیبت صغری نامیده می شود به چهار نایب خاص ارجاع دادند، و پس از گذشت هفتاد سال در مرحله دوم، نائبان عام خود یعنی فقها، را معرفی كردند تا نظام رهبری امت اسلام از طریق آنان سامان یابد و مردم نه تنها در مسایل فردی و عبادی بلكه در مسائل سیاسی و اجتماعی كه اهم مسایل زندگی و سرنوشت ساز جامعه است بدانان رجوع كرده و در هر زمان به تناسب شرایط محیط از آنان دستور گرفته و در نتیجه عزت و سعادت خود را تامین كنند، و همان طور كه قرآن كریم فرموده: «و لن یجعل الله للكافرین علی المؤمنین سبیلا» . (7) خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان مسلط و حاكم قرار نداده است . مهمترین رسالت نواب عام امام زمان علیه السلام صیانت جامعه اسلامی و حفظ و حراست مردم از حاكمیت طاغوت و ظالم و فاسق بوده است، اسلام هرگز اجازه نمی دهد كه مسلمان تحت حاكمیت و سرپرستی ظالم و فاسق قرار گیرد . تن دادن به ظلم و رضایت به فسق از بزرگترین گناهان است . قرآن كریم با صراحت می گوید: «و لاتركنوا الی الذین ظلموا فتمسكم النار و مالكم من دون الله من اولیاء ثم لا تنصرون » . ( (8) به ستمگران تكیه نكنید و حكومت آنها را نپذیرید كه به دوزخ درافتید و هرگز یاری نشوید و جز خدا برای شما دوستی نیست . و دهها آیه و حدیث دیگر لذا در طول تاریخ، فقهای بزرگ چون سدی پولادین در برابر قدرتهای طاغوتی ایستاده و تا آنجا كه توانستند و مردم یاریشان كردند نگذاردند كه عزت و شرف مسلمانان پایمال قدرت طلبی و چپاولگری طاغوتها گردد و در این راه چون شهدای اول و ثانی و سیدجمال الدین اسدآبادی و شیخ فضل الله نوری و مدرس ها و . . . مرگ سرخ را بر سازش و تسلیم ترجیح دادند و تلاش كردند كه خط امامت و ولایت فقیه همچنان برقرار بماند . بنابراین «غدیر» یعنی حكومت اسلامی، بر پایه امامت و خط ولایت كه در امتداد آن ولایت فقیه است، و فقیه جامع الشرایط ادامه دهنده این راه است . اولین مسؤولیت و وظیفه «ولی فقیه » حفظ جامعه اسلامی و ایجاد حكومت و عدالت بر اساس تعالیم الهی است، زیرا در منطق اسلام، حكومت، تنها حكومت دینی است و حكومت غیردینی به هیچ وجه مشروعیت ندارد . البته بحث ولایت فقیه یك بحث عقلی و عقلائی است كه بیان آن مجال دیگری می طلبد و ما در این اشاره تنها از منظر شرع مقدس و سیره پیامبر و امیرمؤمنان علی علیه السلام بدان می نگریم . یعنی از مطالعه مجموعه آیات و روایات و تاریخ صدر اسلام است كه هر انسان منصف و خالی از غرض و مرض آنرا دریافت می كند و باید گفت كه از مسائل ضروری و بدیهی است كه فقط دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمین آگاهانه آنرا انكار می كنند و صاحبان زور و زر و تزویر علیه آن تبلیغ می نمایند، زیرا اگر این حكومت گسترش یابد و جهان اسلام را فرا گیرد جایی برای مستكبران و چپاولگران خواهد ماند . بنابراین، اگر غدیر - حكومت اسلامی - در زمانی محقق نشد و موانعی بر سر راه آن قرار گرفت، تكلیف از عهده مسلمانان ساقط نمی شود و آنان موظفند در راه تحقق آن بعنوان مهمترین وظیفه شرعی قیام و اقدام كنند . به هر روی به هر دلیل پس از پیامبر اكرم (ص)، با امامت و رهبری امیرمؤمنان علی علیه السلام مخالفت شد و با تمام وجود در مقابل او ایستادند و خود بر مسند قدرت تكیه زدند و دنیا جز پنج سال شیرینی عدالت را نچشید و سیمای پرفروغ و الهی رهبر عادل و معصوم را در مسند حكومت اسلامی ندید . آری در طول قرنها «غدیر» فراموش شد و مستكبران آنرا به طاق نسیان سپردند، و غدیر در محاق توطئه ها غروب كرد و حتی نام آن هم از بعضی كتابهای مربوطه محو گردید و قلم بمزد طاغوت ها به تحریف پرداخته و تاریخ را آنطور كه خواستند ساختند و پرداختند . براستی تنها ماركس و انگلس نبودند كه تاریخ را به میل خود و موافق تئوری های خود ساختند و حوادثی كه پدید نیامده بود نوشتند و رویدادهایی كه اتفاق افتاده بود انكار كردند . و چنین بود تا بهمن 1357 كه به همت امام راحل رضوان الله علیه، «غدیر» زنده شد و «علی (ع)» دوباره بر مسند عدالت نشست و در مقابل چشمهای مات معاویه ها و یزیدها حقیقت به واقعیت پیوست و «ولایت فقیه » عملا زمام امور را به دست گرفت، و اگر آن روز، غدیر را در عاشورا قربانی كردند و قرنها تلاش و توطئه نمودند كه دیگر غدیر زنده نشود، اینك علی رغم خواسته های شیطانی آنها حكومت علوی به صحنه آمد . 22 بهمن 1357، غدیر ثانی و مولود آن غدیر بزرگ و اصیل است و «امام » و «خامنه ای » از خط و تباری هستند كه آن روز پیامبر دست او را گرفت و به مردم بعنوان امام و رهبر معرفی كرد . و تنها فرقی كه وجود دارد مردمند، كه بحمدالله در زمان غدیر ثانی وفاداری و شعور سیاسی و اجتماعی خود را نشان دادند و بر خلاف مردم آن زمان، علی (ع) را تنها نگذارند و در راه امامت و ولایت هزاران هزار جوان خونشان را عاشقانه و با افتخار تقدیم داشتند و عظمتی به عظمت آسمانها آفریدند و آبروی انسان معاصر را خریدند .

غدیر، امروز

امروز اصل غدیر در عینیت جامعه ماست و ما در زیر سایه غدیر زندگی می كنیم، باید آن را با عمل پاس بداریم، دیگر نیازی به مراسم و تشریفات نیست بلكه باید همه نیروها و تلاش ها صرف تقویت نظام برخاسته از غدیر و پیاده كردن برنامه های آن گردد، باید دست به دست هم داد تا خلا هزار و چهارصد ساله گذشته را پر كرد و با همان دشمن خونخواری كه قرنها به چپاول و تخریب مشغول بوده مبارزه كرد و اجازه نداد دوباره زنده شود . امروزه امریكا و انگلیس و اسرائیل به جای معاویه ها و یزیدها با علی زمان در جنگند و تیشه بر ریشه غدیر می زنند، امروزه مزدوران و فریب خوردگان آنها هستند كه با توطئه های خود به زشت نشان دادن چهره حكومت علوی مشغولند . امروز طلحه و زبیرها و عمروعاص ها در كمینند و خوارج و ناكثین و قاسطین شمشیرها را از رو بسته اند و در صدد محو اسلام و اساس دینند تا استقلال و شرف و عزت ملی ما را براندازند . پس وظیفه ما ایجاب می كند كه مراسم غدیر را در برپایی اصل حكومت اسلامی و حمایت و پیروی از رهبری تبلور بخشیم و نیرو و توان خود را در این راه صرف كنیم باید غدیر امروز و علی زمان را یاری كنیم و طوری نباشد كه آیندگان درباره ما بگویند دوباره عینیت غدیر و تجسم ولایت علوی را تنها گذاردند و آنرا قدر ندانستند . آری، با صراحت و قاطعیت باید گفت امروز روز غدیر است كه حكومت علوی پس از چهارده قرن دوباره بدست مجدد اسلام راستین امام خمینی (ره) در جایگاهش قرار گرفت یعنی حقیقتی كه به واقعیت پیوست . گرچه امروز سیزده سال است كه از ارتحال آن رهبر بزرگ و بی نظیر تاریخ اسلام می گذرد و دلها در فراق او می سوزد و جهان اسلام در فقدان او می گرید، اما یادگار گرانسنگ و تاریخساز آن بزرگوار یعنی حكومت اسلامی چون سروی بلند و بالنده برجای مانده و هدف آن بزرگمرد از احیای اسلامی و حكومت اسلامی به بار نشسته است و ایران اسلامی پایگاه فریاد و حركت و دفاع از ملتهای مظلوم گردیده و صدای رسای امام عارفان و عادلان از پس قرون و اعصار در فضای جهان طنین انداخته است . یاد آن امام بزرگوار را گرامی داشته و یادگار بزرگ حضرتش را پاس می داریم . پانوشت: 1 - نهج البلاغه پارسی، نامه 45 . 2 - احتجاج، ج 1، ص 59; روضة الواعظین، ج 1، ص 92; التحصین، ابن طاووس، ص 580 . 3 - احتجاج، ج 1، ص 60; روضة الواعظین، ج 1، ص 93; التحصین، ابن طاووس، ص 582 . 4 - روضة الوعظین، ج 1، ص 94; التحصین، ابن طاووس، ص 582 . 5 - احتجاج، ج 1، ص 69; روضة الواعظین، ج 1، ص 99; التحصین، ابن طاووس، ص 589 . 6 - احتجاج، ج 1، ص 65 . 7 - قرآن كریم، سوره نساء، 141 . 8 - قرآن كریم، هود، 113 .

منابع مقاله: فصلنامه نهج البلاغه، شماره 2 و 3، ؛

ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 4:04 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

واقعه غدیر، اوج ابلاغ ولایت (پیام غدیر )

 


كتاب«الأمام علی ّفی الكتاب والسنّة» مجموعه ای است مشتمل بر سیره و زندگانی علی(ع)، از ولادت تا شهادت، بر اساس نصوص روایی و تاریخی فریقین. این مجموعه، مدخلهایی دارد كه غالباً گزارشهایی تحلیلی از نصوص موجود در كتاب است.
آنچه در این مقاله آمده است، بخشی از مدخل تحلیلی فصل«امامت» كتاب است. از این رو متن روایتهای مختلف نیامده و به گزارش محتوایی آنها بسنده شده است.
علوم حدیث
اسلام، خاتم ادیان، و رسول اللّه(ص) خاتم پیامبران و قرآن، فرجام بخش كتابهای آسمانی است. بدین سان اسلام زمانشمول است و جهانشمول و پیامبر(ص) ابلاغ كننده دینی است كه رنگ ابدیت دارد و زمان، طومار حیات او را درهم نمی پیچد. این از یكسو. از سوی دیگر ناموس خلقت چنین است كه رسول اللّه(ص) چونان دیگر انسانها حیات ظاهری محدودی دارد و بنا بر سخن صریح قرآن او نیز طعم مرگ را خواهد چشید،چنانچه دیگران: «انك میّت و انّهم میّتون» (زمر،30).
پیامبر(ص) رسالت ابلاغ آموزه های دین را بر عهده دارد، بدان گونه كه رهبری و زعامت جامعه را نیز. به دیگر سخن رسول اللّه(ص) مرجع فكری مردم و نیز زعیم و پیشوای سیاسی آنهاست. بر این اساس، پرسش جدّی و مهمی كه هرگز نمی توان از كنار آن بسادگی گذشت و در درازنای تاریخ دلمشغولی مهم متفكّران اسلامی نیز بوده است این است كه این زعیم بزرگ الهی و مرجع باشكوه خدایی كه آیینش را زمانشمول اعلام كرده است، برای آینده آیین و مكتبش چه كرده است؟ آیا آینده ای مشخص را رقم زده است و یا به هیچ روی برای آینده طرحی نیفكنده و كار را یكسره به مردم وانهاده است و یا…؟
عالمان، محدثان، متكلمان و متفكران اسلامی در این باره بسیار حكم زده اند و تئوریهای گونه گونی پرداخته اند1، و بواقع كوشیده اند آنچه را در تاریخ اسلام واقع شده است به گونه ای، استوار بدارند و برای آن، مبنا و یا مبانی یی بسازند، امّا حقیقت چیست؟ در نگریستن دقیق به موضوع نشان خواهد داد كه


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 4:01 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

علامه محقق سید عزیز طباطبایی و حدیث غدیر

 

سالها تلاش بی وقفه در كنار بزرگانی فرهیخته چون علامه امینی و علامه آقا بزرگ تهرانی، روحیه ای خستگی ناپذیر در مرحوم علامه محقق سید عبدالعزیز طباطبایی به وجود آورد كه منشأ آثاری ارزشمند در موضوع پژوهش استادان خود بود.
آثاری كه محقق طباطبایی درباره موضوع غدیر به جا گذارده، حاصل سالها پژوهش در كتابهای عمده تاریخی و رواییِ چاپی و خطی است كه با نثری استوار در پنج كتاب نگاشته شده است:

1) علی ضفاف الغدیر
این كتاب، مستدرك جلد اوّل كتاب «الغدیر» علامه امینی است و حاوی اسامی راویان حدیث غدیر و شرح حال آنان است؛ علامه امینی این راویان را در كتاب خود ذكر نكرده است. محقق طباطبایی در مصاحبه با كنگره «كتاب و كتابخوانی در تمدن اسلامی» فرمودند:
از جلد دوازدهم به بعدِ «الغدیر» را، علامه امینی خواستند درباره مناقب و فضایل امیرالمؤمنین(ع) بنویسند، و بخشی از كار را به من واگذا ر كردند و در وصیت نامه خود هم قید فرموده اند كه افرادی از جمله من این كار را ادامه دهیم. ولی پس از فوت ایشان، هنوز ورثه كاری در این مورد انجام نداده اند؛ و لذا خودم در ایران شروع به نوشتن دنباله این كار كردم.1
ایشان در الغدیر فی التراث الاسلامی درباره تالیف این كتاب می نویسد:
در نجف به مدت ربع قرن در كنار دو دانشمند بزرگ، علامه امینی و علامه آقا بزرگ تهرانی بودم و با


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:59 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

حضور بانوان در نقل حدیث غدیر

 

اشاراتی چند

1 بدون تردید موضوع غدیرخم از مهمترین نقطه های عطف در تاریخ رسالت پیامبر اكرم(ص) است. هر چند معرّفی امیرالمؤمنین(ع) به عنوان امام و خلیفه، بارها و به مناسبتهای مختلف حتی از نخستین سالهای بعثت از طرف پیامبر اكرم(ص) انجام یافته بود، امّا آنچه پیامبر(ص) در غدیرخم مأموریت انجام آن را داشت، جایگاهی بس عظیم و روشن دارد. اگر به موقعیت تاریخی این حادثه و روش ابلاغ و تأكید مجدد این مأموریت و جوانب آن عنایت شود، و اگر به حجم عظیمی از تاریخ و فرهنگ اسلامی كه این واقعه درخشان به خود اختصاص داده نگریسته شود، به عظمت این نقطه عطف، بیشتر پی خواهیم برد.
آنچه در هجده ذو الحجه رخ داد علاوه بر آنكه بخش وسیعی از كتابهای تاریخی و حدیثی مسلمانان را به خود اختصاص داد، حجم عظیمی از آفرینشهای ادبی را از همان ساعات نخست تاكنون به وجود آورده است. شعرهای بسیاری سروده شد و هنوز نیز این چشمه، جوشش دارد. سخنان بسیاری از پیامبر اكرم(ص) در مقاطع مختلفِ بیست و سه سال رسالت وحتی بیش از آن برجای مانده است. بسیاری از رهنمودهای آن حضرت نیز گرفتار سیاستهایی شد كه از سر عمد و گاه برخاسته از جهل، نقل و نشر آنها را به صلاح نمی دیدند! در این میان آنچه در غدیرخم پیش آمد با اینكه از جانب دستهای آشكار و پنهان، بیشترین انگیزه برای به فراموشی سپرده شدن آن وجود داشت، امّا به خواست الهی، پیامبر اكرم(ص) به گونه ای این مأموریت را به انجام رساند كه هیچ روایتی را نمی توان نشان داد كه سلسله سند و طرق


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:54 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

طبری و طرق حدیث غدیر

 

آنهایی كه با نام محمد بن جریر طبری آشنا هستند، تاریخ طبری وی را نیز در یاد دارند، اثری كه از جمله منابع معتبر در سیره نویسی و تاریخ نگاری اسلام به شمار می آید. همچنین تفسیر طبری بر قرآن كریم نیز از جمله آثار ماندگار و مورد استفاده ای است كه از این مورخ و مفسر نامدار به یادگار مانده است.

به تازگی و به كوشش رسول جعفریان مورخ و پژوهشگر تاریخ اسلام، متن عربی كتاب «فضایل علی ابن ابی طالب(ع) و كتاب الولایة» طبری تصحیح و از سوی «انتشارات دلیل» روانه بازار نشر شده است. این كتاب كم حجم، بخش های به جای مانده از كتاب اصلی است كه تا كنون به دست آمده است.

آقای جعفریان بر این اثر مقدمه عالمانه ای نگاشته اند كه در آن به اهمیت این اثر از دیدگاه مورخان و فقیهان و سیره نویسان بنام اسلام اشاره شده است. بخش های مهمی از این مقدمه با اندكی تلخیص و البته حذف برخی از ارجاعات و اشارات عربی ایشان از نظر شما گرامیان می گذرد.

محمد بن جریر بن یزید بن كثیر بن غالب طبری آملی(224310) محدث، مفسر، فقیه و مورخ برجسته سنی مذهب قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجری، شخصیت و عالمی شناخته شده است كه درباره او تحقیقات و مطالعات فراوانی صورت گرفته و نیازی به تكرار آن در اینجا نیست (1) . در مقایسه او و نوشته هایش با آنچه كه از عالمان بغداد این قرن می شناسیم، بدون تردید می توان برتری وی را در بیشتر زمینه های علمی مانند فقه، (2) حدیث تفسیر و به ویژه تاریخ بر معاصرانش تشخیص داد. به علاوه، در تاریخ تفكر سنی، به لحاظ كثرت تألیفات خوب و ماندنی، تنها می توان او را در ردیف برخی از بزرگترین مؤلفان سنی مانند خطیب بغدادی، ابن جوزی، شمس الدین ذهبی و ابن حجر قرار داد. نفوذ چشمگیر نوشته های او، به ویژه دو كتاب تاریخ و تفسیر او بر آثاری كه پس از او نگارش یافته، برای شناخت برجستگی او كافی است.

ما درباره معتقدات مذهبی او در جای دیگری به تفصیل سخن گفته و شرایط مذهبی ناهنجار حاكم بر


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:53 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

پاره های برجای مانده کتاب فضائل علی بن أبی طالب علیه السلام و کتاب الولایة

 

مقدمه

محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب طبری آملی ( 224 28 شوال 310) محدّث، مفسّر، فقیه و مورّخ برجسته سُنّی مذهب قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری، شخصیت و عالمی شناخته شده است که در باره او تحقیقات و مطالعات فراوانی صورت گرفته و نیازی به تکرار آن در اینجا نیست.(1) در مقایسه او و نوشته هایش با آنچه که از عالمان بغداد این قرن می شناسیم، بدون تردید می توان برتری وی را در بیشتر زمینه های علمی؛ مانند فقه،(2) حدیث، تفسیر و به ویژه تاریخ بر معاصرانش تشخیص داد. به علاوه، در تاریخ تفکّر سنی، به لحاظ کثرت تألیفات خوب و ماندنی، تنها می توان او را در ردیف برخی از بزرگترین مؤلفان سنّی مانند خطیب بغدادی، ابن جوزی، شمس الدین ذهبی و ابن حَجَر قرار داد. نفوذ چشمگیر نوشته های او، به ویژه دو کتاب «تاریخ» و «تفسیر»اش بر آثاری که پس از او نگارش یافته، برای شناخت برجستگی وی کافی است.

ما درباره باورهای مذهبی او در جای دیگری به تفصیل سخن گفته و شرایط مذهبی ناهنجار حاکم بر


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:51 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

نقل های حدیث غدیر در منابع روایی قرن سوم و چهارم


حدیث غدیر بیش از آنكه در منابع روایی شیعه آمده باشد، در منابع روایی اهل سنّت نقل شده است.
از اوایل عهد تدوین و كتابت، این حدیث مورد توجه محدثان قرار گرفت و با تفاوتهای اندك در كتب اهل سنّت ثبت شد. چاپهای متفاوت كتب حدیث و گاه حذف و كاهش هایی در نقلها به هر دلیلی، می طلبد كه فرازهای این حدیث شریف در چاپهای جدید كتب حدیث نمایانده شود.
آنچه در این مقال می آید، زحمتی است كه آقای مهدی خسروی بر عهده گرفته و چند فراز از حدیث غدیر را درچاپهای جدیدكتب روایی و… قرن سوم و چهارم اهل سنّت نشان داده است.
این تلاش از یك سو دست یابی به مصادر را آسان می سازد و از سوی دیگر تفاوت نقلها را مشخص می كند.
این مقاله دارای دو بخش است، در بخش نخست مشخصات كتابشناختی مصادر و منابع ذكر شده است و در بخش دوم تفاوت ها در ضمن جدولهایی نشان داده شده است.
بایسته بود این تتبّع نسبت به تمامی فرازهای حدیث غدیر به انجام می رسید، لیك كمی فرصت،مجال آن را نداد و امیدواریم در آینده، این كار به كمال رسد.

علوم حدیث

بخش یك: كتابشناسی منابع حدیث غدیر در قرن سوم و چهارم هجری
1 المصنف، ابن همام الصنعانی(م211ه.ق)، تحقیق: حبیب الرحمان الاعظمی، چاپ دوم، بیروت، المكتب الاسلامی، 1403/1983، 12جلد
2 الكتاب المصنف فی الاحادیث والآثار، ابن ابی شیبه (م235ه.ق)، چاپ اول، بیروت، دارالكتب العلمیة، 1416/1995، 9جلد
3 مسند احمد بن حنبل (م241ه.ق) ، چاپ اول، بیروت، المكتب الاسلامی دارصادر، 1389/1969،6جلد
4 نوادر الاصول فی معرفة احادیث الرسول، ابو عبداللّه الترمذی (م255ه.ق)، مدینه منوره، المكتب العلمیة، 1جلد
5 التاریخ الكبیر، بخاری (م256ه.ق)، بیروت، دارالفكر، بی تا، 12جلد
6 سنن ابن ماجه (م275ه.ق)، تحقیق، محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1395/1975، 2جلد
7 سنن الترمذی (م279ه.ق)، بیروت، دارالفكر، 1414/1994، 5جلد
8 كتاب جمل من انساب الاشراف، ابن بلاذری (م279ه.ق)، تحقیق:سهیل زكار ریاض زركلی، چاپ اول، بیروت، دارالفكر، 1417/1996،1جلد
9 السنة، ابن مخلد الشیبانی (م287ه.ق)، چاپ سوم، بیروت دمشق، المكتب الاسلامی، 1413/1993، 1جلد
10 البحر الزخار (مسند البزاز م292ه.ق)، تحقیق: محفوظ الرحمان زین اللّه، چاپ اول، بیروت، موسسه علوم القرآن مدینه منوره، مكتبة العلوم والحكم، 1409/1988، 5جلد
11 فضائل الصحابة، ابن شعیب النسائی (م303ه.ق)، بیروت، دارالكتب العلمیة، بی تا، 1جلد
12 السنن الكبری، همو، تحقیق: عبدالغفار سلیمان البنداری سیدكسروی حسن، چاپ اول، بیروت، دارالكتب العلمیة، 1411/1991، 7جلد
13 خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، همو، تحقیق: احمد میرین البلوشی، چاپ اول، كویت، مكتبة المعلا، 1406/1986، 1جلد
14 مسند ابی یعلی الموصلی (م307ه.ق)، تحقیق: حسین سلیم اسد، چاپ دوم، دمشق بیروت، دارالمامون للتراث، 410ِ1/1989، 16جلد
15 مسند الرویانی (م307ه.ق) ، تحقیق: ایمن علی ابویمانی، چاپ اول، موسسه قرطبة، 1416/1995، 3جلد
16 التصنیف الفقهی لاحادیث كتاب «الكنی والالقاب»، ابن حماد الدولابی (م310ه.ق)، تحقیق: ابو یاسر عصام الدین بن غلام حسین، چاپ اول، بیروت، دارالكتاب اللبنانی قاهره، دارالكتاب المصری، 1411/1991، 2جلد
17 السنّة، ابن یزید الخلاّل (م311ه.ق)، تحقیق: عطیة بن عتیق الزهرانی، چاپ دوم،ریاض، دارالرّایة، 1415/1994، 5جلد در 2مجلد
18 كتاب التوحید واثبات صفات الربّ عزّ وجلّ، ابن خزیمة (م311ه.ق)، تحقیق: عبدالعزیز بن ابراهیم، چاپ پنجم، ریاض، مكتبة الرشد، 1414/1994، 2جلد
19 مشكل الآثار، ابوجعفر الطحاوی (م321ه.ق)، چاپ اول، بیروت، دارصادر، 4جلد
20 المسند الشاشی (م335ه.ق)، تحقیق: محفوظ الرحمان زین اللّه، چاپ اول، مدینه منوره، مكتبة العلوم والحكم، 1410، 3جلد
21 كتاب المعجم، ابن بشر (م340ه.ق)، تحقیق: عبدالمحسن بن احمد الحسینی، چاپ اول، دارابن الجوزی، 1418/1997، 3جلد
22 معجم الصحابة، ابن قانع(م351ه.ق)، تحقیق: ابو عبدالرحمان صلاح بن سالم المصری، چاپ اول، مدینه منوره، مكتبة الغرباء الاثریة، 1418/1997، 3جلد
23 كتاب الفوائد الشهیر ب «الغیلانیات»، ابن ابراهیم الشافعی(م354ه.ق)، تحقیق: حلیمی كامل اسعد عبد الهادی، چاپ اول، ریاض، دارابن الجوزی، 1417/1997، 2جلد
24 المعجم الكبیر، ابن احمد الطبرانی(م360ه.ق)، تحقیق: احمدی عبدالمجید السلفی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1414/1993، 27جلد
25 المعجم الاوسط، همو، تحقیق: محمود الطحان، چاپ اول، ریاض: مكتبة المعارف، 1416/1995، 11جلد
26 المعجم الصغیر، همو، تصحیح: عبدالرحمان محمد عثمان، چاپ دوم، دارالفكر، 1401/1981، دو جلد در یك جلد
27 الشریعة، ابن آجرّی(م360ه.ق)، تحقیق: ولید بن محمد، چاپ اول، موسسه قرطبة، 1417/1996، 3جلد
28 الكامل فی ضعفاء الرجال، ابن عدی(م365ه.ق)، چاپ سوم، دارالفكر، 1409/1988، 8جلد
29 المستدرك علی الصحیحین، حاكم نیشابوری(م405ه.ق)، بیروت، دارالمعرفة، 5جلد
بخش دو: جدول تفاوت نقل ها

منابع مقاله: فصلنامه علوم حدیث، شماره 7، ؛

ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:50 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

گفتگو با حضرات آیات محمد مهدی آصفی و سید محمد باقر حكیم

علوم حدیث: با سپاس از فرصتی كه در اختیار ما گذاشتید، لطفاً توضیح كوتاهی درباره حدیث غدیر و جایگاه آن بیان بفرمایید.
آیة اللّه آصفی: در اسلام بعد از اصل توحید، اصل ولایت مهمترین اصل است و رسالت (دومین اصل ) به یك معنا در همین اصل مندرج است. قرآن درباره ولایت می گوید: «انما ولیكم الله و رسوله» (مائده، 55) و ولایت رسول الله (ص) بر مؤمنان را همان اطاعت از او می داند و به آن تصریح می كند: «اطیعواالله و اطیعواالرسول» (تغابن،12). به نظر ما امامتی كه خداوند به حضرت ابراهیم (ع) بعد از ابتلای وی به كلمات (واذا ابتلی ابراهیم ربّه بكلمات) و موفقیّت آن حضرت در این كلمات داد (فاتمّهنّ) همان ولایت امّت است كه تكمیل كننده امر رسالت است (قال انّی جاعلك للناس اماماً بقره،124 ).
ولایت دو بعد دارد: یكی رابطه ولایت با مردم و دوم رابطه مردم با ولایت. بعد اوّل آن، همان اصل حاكمیت و اولویّت است كه قرآن به آن اشاره میكند: «النبیّ أولی بالمؤمنین من انفسهم» (احزاب،6)؛ «انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزكوة وهم راكعون» (مائده،55).
بعد دوم آن، همان اطاعت است. در این باره قرآن می گوید:«اطیعوااللّه و اطیعواالرسول و أولی الامر منكم» (نساء،59).
ولایت باعث دوام جامعه اسلامی است و بدون ولایت نه امّتی هست و نه امامتی، و از اسلام جز مجموعه ای از قوانین الهی چیز دیگری نمی ماند. آنچه از اسلام نیرویی محرّك، مبارز و سازنده می سازد، ولایت است و اگر ولایت نباشد، به قول امام حسین (ع):«وعلی الإسلام السّلام».
حتی نماز و روزه و حج و زكات كه جزء مسلّمات و ضرورتهای اسلام است، به وسیله ولایت و امامت در جامعه تحقق و تبلور پیدا می كند، از این رو است كه در روایات ما آمده است كه اهمیت اصل ولایت، از نماز و روزه هم بیشتر است.در روایتی از امام باقر (ع) آمده است كه:«بُنی الإسلام علی خمسة اشیاء، علی الصلوة و الزكوة و الصوم والحج و الولایة».
زراره راوی حدیث سؤال میكند: وایّ شیءٍ من ذالك أفضل؟
امام (ع) می فرماید:«الولایة افضل، لانها مفتاحهن والوالی هوالدلیل علیهن».
حضرت در ادامه گفتگو می فرماید: «الولایة ذروة الأمر و سنامه و مفتاحه و باب الأشیاء و رضی الرحمن الطاعةالامام بعد معرفته… (الكافی:5/18/2؛ بحارالانوار:10/332/68).
حدیث مشهور غدیر نیز در خصوص ولایت آمده، كه در آن، حضرت رسول الله (ص) امام علی بن ابی طالب (ع) را بعد از خود برای ولایت مسلمانان معین می كند.
پیامبر (ص) با این كار دو مطلب را صریحاً به مسلمانان اعلان می كند: یكی آنكه امر ولایت و امامت امّت بعد از وفات ایشان نیز به قوّت خود باقی است و چنین نیست كه با وفات رسول اللّه (ص) رهبری سیاسی و اجتماعی و نظامی امت رها شود.دوم آنكه امام علی بن ابی طالب (ع) بعد از ایشان با نصب و تعیین الهی امام مسلمانان و ولی امر ایشان خواهد بود.
آیةالله حكیم: حدیث غدیر حدیثی است كه رخداد مهمّی را در تاریخ اسلام و مسلمانان بازگو می كند. این رویداد، همان انتصاب علیّ بن ابی طالب (ع) از سوی پیامبر اكرم (ص) به عنوان خلیفه و جانشین آن حضرت و اخذ بیعت از همه مسلمانانی است كه در آن سال همراه پیامبر (ص) به حج خانه خدا رفته و تبلوری از همه مسلمانان در آن زمان بودند. این حدیث را حدیث غدیر می نامند، چرا كه این نصب و تعیین به دست پیامبر اكرم (ص) پس از بازگشت از حجةالوداع در سرزمینی نزدیكی«جحفه» كه با نام«غدیرخم» شناخته می شد صورت گرفت.
«غدیرخم» در بازگشت از مكّه، آخرین منزلی بود كه جایگاه اقامت عموم حاجیان است و از آن پس راهها گوناگون می گشت و جمع حاجیان از هم جدا می شد.در چنین جایگاهی وحی الهی بر پیامبر فروآمد تا پیام این نصب و تعیین را به مسلمانان برساند: «یاایّها الرسول بلّغ ما انزل الیك من ربّك و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته واللّه یعصمك من الناس» (مائده، 67).
در پی این دستور، پیامبر (ص) به پاخواست و فرمان داد تا حاجیانی كه جلوتر در حركت بودند برگردند و نیز در انتظار رسیدن دیگر حجاجی كه در پی بودند ماند. آنگاه پس از اجتماع همه حجّاج در آن سرزمین میان آن مردم ایستاد و با آنان سخن گفت و در سخنان خویش خلاصه ای از نقش پیامبری، كارها و دستاوردهای آن را بازگو كرد و افزود كه: بزودی از میان مردم خواهد رفت و مردم را به گواهی بر خود و رفتارش خواند و آنگاه امام علی (ع) را برای خلافت تعیین كرد و از همه مردم برای او بیعت گرفت.
این نمای اجمالی حدیث غدیر است و نقلهای تاریخی این رخداد بزرگ، گرچه در جهات تفصیلی و از نظر واژگان به كار گرفته شده در آن مختلف و گوناگون است، امّا همه این نقلها به طور اتفاق در حدّ تواتر، این جمله را در خود جای داده اند كه پیامبر (ص) فرمود: «من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه؛ هركس را كه من مولای اویم این علی مولای اوست».
پس از ارائه این حدیث كه مورد قبول همه شیعیان اهل بیت (ع) قرار گرفته و همه به مفاد صحیح آن اذعان كرده اند و نیز عموم محدّثان و محققّان اهل سنّت بدان تن داده اند و صحّت و درستی آن راپذیرفته اند می توان جایگاه ممتاز این حدیث را ترسیم كرد و امتیازات این حدیث را بر دیگر احادیث برشمرد:
1 این حدیث دربردارنده محتوای بلندی است كه او را از دیگر احادیث ولایی جدا می سازد.
در حدیث غدیر، ولایت و امامت امیر مؤمنان علی (ع) در سخنرانی پیامبر (ص)، در كنار مفاهیمی حسّاس آمده است كه هیچ حدیث دیگری همانند او نیست و از این دیدگاه حدیث غدیر شایسته بحث و بررسی است.
2 سند و شیوه نقل این حدیث از نظر حدیثی، تاریخی، كلامی و ادبی و همچنین فراگیری و راهیابی آن به ضمیر مردم در میان روایاتی كه اصل ولایت را بازگو می كند بی مانند است. محققان، تواتر این حدیث را به اثبات رسانده اند و همه مسلمانان با هر فرقه و مسلكی كه دارند به درستی این حدیث اعتراف كرده اند.
3 شرایطی كه این رخداد در آن شكل گرفته از ویژگی خاصّی برخوردار است كه مانندش را در موارد دیگر نمی یابید؛ چرا كه این اجتماع بزرگ تنها برای بازگو كردن این حدیث پا گرفت و هدفی دیگر در كار نبود. این اجتماع بزرگ و شیوه بیان این رسالت و پیام از سوی پیامبر با توجّه به همگانی بودن آن مانندی ندارد، جز جریان اعلام سوره برائت كه قرآن به آن اشاره می كند:«واذان من اللّه و رسوله الی الناس یوم الحجّ الأكبر أنّ اللّه برئ من المشركین و رسوله… (برائة،3)؛
همان گونه كه جایگاه اعلام برائت از مشركان جایگاهی برجسته و ویژه است، جایگاه حدیث غدیر و نصب و تعیین امام علی (ع) و گرفتن بیعت از عموم مسلمانان از چنین اوج و شكوه بی مانندی برخوردار است؛ چرا كه این حدیث در پایان زندگی پیامبر (ص) در زمانی است كه رسالت اسلام كامل گردیده و دولت اسلامی همه جزیرة العرب را زیر پا گرفته و امّت اسلام، نیرومند و نفوذناپذیر شده است و پیامبر (ص) در چنین شرایطی با مردم وداع می كند. به این حقیقت آیه سوم سوره مائده كه پس از گرفتن بیعت از عموم مسلمانان نازل گردیده اشاره دارد:«الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الإسلام دیناً».
4 این نصب و تعیین برای خلافت پس از پیامبر (ص) در غدیر تنها با گفتار روشن و گویای پیامبر (ص) شكل نگرفت و در قالبِ اخبار از یك حقیقت مطرح نشد آن گونه كه در دیگر روایات ولایت و امامت مشاهده می شود ، بلكه در حدیث غدیر خلافت امام علی (ع) به عنوان حكم و فرمان اجرا گردید و با گرفتن بیعت از عموم مسلمانان، تعّهد، التزام و پای بندی به اصل امامت و ولایت امام علی (ع) از سوی مسلمانان نیز اعلام شد. این نكته ای است برجسته و حسّاس كه حدیث غدیر و رخداد مهّم غدیر را از دیگر رخدادها و دیگر احادیث ولایت و امامت، جدا می سازد و بدان برتری می بخشد.
5 پیامبر (ص) بیم داشت كه مسلمانان به این بیعت پای بند نمانند و این بیعت از سوی مسلمانان در آینده نقض شود و این بیم او را باز می داشت تا به این كار مهّم كه اهمّیت آن را در شكل دهی جامعه اسلامی ضروری می دانست، تن ندهد . او در این اندیشه بود كه نقض این بیعت، مسلمانان را به نقض اصل اسلام بكشاند، ولی دستور قاطع الهی مبنی بر لزوم اجرای حكم ولایت و امامت به انجام تكلیف الهی پیامبر (ص) و بیان حقیقتی كه كمال رسالت بدان بسته بود، انجامید و خداوند وعده فرمود كه پیامبر و رسالتش را حفظ خواهد كرد.
دیدگاه پیامبر (ص) درباره این واقعه سیاسی كاملاً صحیح و درست بود چرا كه مسلمانان این بیعت را پس از گذشت حدود هفتاد روز شكستند و البته خداوند وعده خویش را تحقّق بخشید و پیامبر (ص) و رسالتش را حفظ كرد، چرا كه مسلمانان در ابتدا یكپارچه بیعت كردند و همگان بر التزام به اصل اسلام و پیامبری پای بند ماندند. آثار و نصب و تعیین پیامبر (ص) همچنان استمرار یافت و امروز مسلمانانی كه پایبند به آن بیعت نخستین در غدیر هستند برجسته ترین گروه از مسلمانان را در بعد مسئولیّت پذیری و توان بالای شكیب و پایداری و بالندگی، تشكیل می دهند.
این ویژگیها در حدیث غدیر دیده می شود و در دیگر روایات و احادیث ولایت و امامت نیست.
 علوم حدیث: با توجه به اینكه حدیث غدیر در منابع روایی شیعه و اهل سنت آمده،اختلاف در كجاست؟
آیةالله آصفی: اختلاف ناشی از كلمه «مولی» است كه در متن حدیث غدیر آمده است. علمای لغت برای آن چندین معنا ذكر كرده اند كه از آن جمله است:«محبّ» و «ناصر». اهل سنت كلمه «مولی» را در این حدیث بر این دو معنا حمل می كنند، بنابراین، این حدیث دلالتی بر وصایت و امامت نخواهد داشت.
توضیح آنكه برای كلمه«مولی» در كتب لغت معانی متعددی ذكر شده است، مانند : رب، عمّ، پسر عمّ، فرزند، پسر خواهر، معتق (به كسر تاء و فتح تاء)، عبد، مالك، تابع، شریك، داماد و از آن جمله است: أولی، محبّ و ناصر. اما در حدیث غدیر، حمل«مولی» بر غیر از سه معانی اخیر هیچ معنای معقولی ندارد. و فقط این سه معنا را می توان قبول كرد.
شیعه به موجب قراینی كه در متن حدیث آمده است، «مولی» را به معنای«اولی» می داند و می گوید: مقصود از حدیث غدیر این است كه امام علی بن ابی طالب (ع) بعد از رسول الله (ص) نسبت به مردم همان مقام اولویت و امامتی را كه رسول الله (ص) داشته، دارد. بر این مطلب ادلّه و شواهد و قراین فراوانی هست. ولی علمای اهل سنّت آن را به معنای «محبّ» و «ناصر» می دانند. آنها، چون معانی دیگر این كلمه غیر قابل توجیه است، روی این دو معنا تكیه می كنند و می گویند: مقصود رسول الله (ص) در آن روز و حادثه عجیب این بود كه به مردم اعلان كند، علی دوست، محبّ و ناصر شماست.
بنابراین توجیه، دیگر حدیث غدیر دلالتی بر امامت و ولایت امام علی بن ابی طالب (ع) نخواهد داشت.
آیةاللّه حكیم: به طور اجمالی می توان اختلاف شیعه و سنی را در ارتباط با حدیث غدیر در چند جهت خلاصه كرد:
1 تلاش در جهت از كار انداختن سند این حدیث با انكار و نپذیرفتن صدور این حدیث به كمك استدلالهای سست و بی اساس (مانند استدلالهای فخر رازی)، و یا تشكیك در صدور حدیث با این بیان كه این حدیث ثابت یا متواتر نیست، آن گونه كه ابن حجر هیثمی، نورالدین حلبی، ابن تیمیه، ابن حزم اندلسی، عبدالحق دهلوی و دیگر متعصّبان اهل سنت بدان گرایش پیدا كرده اند. اینان راه انكار اصل حدیث را راحت تر از انكار دلالت آن یافته اند و برای فرار از محتوای روشن و گویای حدیث كه راه فرار را بر همه می بندد به تشكیك در اصل صدور حدیث و سند آن پرداخته اند.
2 درنگ و تأمّل در این رخداد، غفلت كردن از آن و سكوت عملی نسبت به حادثه غدیر با این هدف كه آثار غدیر را محو سازند و واقعیّت خارجی مذهب خود را حفظ كنند؛ مذهبی كه تن به خلافت و جانشینی امیرمؤمنان علی (ع) پس از پیامبر (ص) نداده است. این گونه است برخورد بخاری، مسلم و دیگران با اصل حدیث، و همین گونه است حالت عموم عالمان سنّی در عمل به حدیث غدیر و پذیرش آن.
3 حذف بعضی از شواهد لفظی و قراین مهمّ حالی كه درباره رخداد غدیر و حدیث آن وجود داشته است؛ همان شواهد حسّاسی كه از آن در پاسخ به اولین سوال شما گفتگو شد. تا آنجا كه ترمذی به همین گفته كوتاه و بریده و بی پیوند اكتفا كرده و چنین آورده است: «قال رسول اللّه فی حدیث الغدیر: من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه».اگر ما این نقل كوتاه را در كنار نقل مرحوم طبرسی در«احتجاج» كه داستان غدیرخم را به تفصیل تمام با توجّه به همه پیوندها و قراین و شواهد از امام باقر (ع) آورده است قرار دهیم، به تلاش عظیم و پی گیر گروه زیادی در حذف و سانسور رخداد غدیر و حدیث آن پی خواهیم برد.
4 تلاش در جهت تفسیر حدیث غدیر با شیوه ها و راههایی كه بسیار بعید و به دور از واقعیّت لغت است، چرا كه در این تلاش می خواهند حدیث غدیر را از محتوای مهّم و كارساز عقیدتی سیاسی و اجتماعی جدا كنند و او را در حدّ بیان یك موضوع عاطفی و اخلاقی پایین بیاورند.
 علوم حدیث: حدیث غدیر چه جایگاهی در منابع روایی اهل سنّت دارد؟
آیةالله آصفی: حدیث غدیر را حدود صدهزار نفر یا بیشتردر غدیر خم از رسول الله (ص) شنیده اند. این مطلب در«سیره حلبیه»، «سیره احمد زینی دحلان»، «تاریخ الخلفاء»، «تذكرةالخواص» و مانند آن آمده است. قاعدتاً این جمعیت بزرگ صحابه و دیگران كه در آن سفر عظیم با رسول الله (ص) همراه بودند، وقتی به شهرها و قبایل خود بر می گردند این حادثه را نقل می كنند و خبر آن در سطح وسیعی منتشر می شود.ولی به دلایل سیاسی، مخصوصاً در عصر بنی امیه، جلوی انتشار این حدیث گرفته می شود.
امّا با همه اینها، حدیث غدیر در مصادر اهل سنّت از صدوده صحابی روایت شده است. سیصدوشصت تن از تابعین و علمای اهل سنت در قرون مختلف ( بنابر تتبع علامه میرحامد حسینی در«عبقات الانوار» و علاّمه امینی در«الغدیر») این حدیث را از رسول الله (ص) روایت كرده اند.
دوست دانشمند ما محقق و علامه فقید سید عبدالعزیز طباطبایی رحمه الله استدراكات فراوانی بر منابع این حدیث از طرق اهل سنّت بر«عبقات» و «الغدیر» دارد كه امیدوارم ان شاءالله این استدراكات به نحو مناسبی منتشر شود.
به دلیل اهمیتی كه حضرت رسول الله (ص) به ابلاغ ولایت و امامت علی بن ابی طالب (ع) داشت و حضور آن جمعیت عظیم صدهزار نفری و به دلیل حساسیت بسیار مسئله ولایت و امامت مسلمانان، حدیث غدیر شیوع فوق العاده ای در كتب حدیثی دارد و فكر نمی كنم كه حدیثی در اسلام به درجه تواتر قطعی حدیث غدیر برسد.
بنابراین، حدیث غدیر به طور متواتر نقل شده و هیچ جایی برای تشكیك در صحت آن از لحاظ سند نمی ماند و نیازی به بحث درباره صحت سند این حدیث نیست.
در این مجموعه عظیم و متواتر، روایات صحیحه فراوانی از طرق اهل سنّت به چشم می خورد كه ما اینجا به سند بعضی از آنها اكتفا می كنیم:
حاكم نیشابوری در«مستدرك الصحیحین» (4576/118/3) می گوید:
«حدثنی ابوبكر محمدبن بالویه و ابوبكر احمدبن جعفر البزّاز، قالا حدثنا عبداللّه بن احمد بن حنبل، حدثنی ابی، حدثنا یحیی بن حماد، حدثنا ابوعوانه، عن سلیمان الأعمش، قال حدثنا حبیب بن ثابت، عن ابی الفصیل، عن زیدبن ارقم قال:…» آنگاه حدیث غدیر را روایت می كند و می گوید:
«هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه».
حاكم نیشابوری همچنین د ر«مستدرك» (6272/631/3) می گوید:
«اخبرنی محمدبن علی الشیبانی بالكوفة، حدثنا احمدبن حازم الغفاری، حدثنا ابونعیم، حدثنا كامل ابوالعلاء، قال: سمعت حبیب بن ثابت، یخبر عن یحیی بن جحدة، عن زیدبن ارقم:…» آنگاه حدیث غدیر را روایت می كند و می گوید:
هذا حدیث صحیح الاسناد ولم یخرجاه.
ذهبی رجال شناس معروف در تعقیب همین حدیث در«تلخیص مستدرك» بر صحت آن تأكید می كند.
ترمذی در«سنن» خود (3713/591/5) می گوید:
حدثنا محمدبن بشار، حدثنا محمد بن جعفر، حدثنا شعبة، عن سلمة بن كهیل، قال سمعت ابالطفیل یحدث عن ابی شریحة أو زیدبن ارقم عن النبی (ص): «من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه».
بعد می گوید:
قال ابوعیسی هذا حدیث حسن صحیح.
ابوجعفر طحاوی در«مشكل الآثار» (308/2) می گوید:
هذاالحدیث صحیح الإسناد ولاطعن لأحد فی رواته.
ابن عبدالبر قرطبی در«استیعاب» (373/2) بعد از ذكر حدیث می گوید:
هنّ كلّها آثار ثابتة.
سبط ابن جوزی در«تذكرةالخواص» (ص18) می گوید:
كلّ هذه الروایات خرجها احمدبن حنبل فی الفضائل، فان قیل فهذه الروایة التی فیها قول عمربن الخطاب رضی اللّه عنه : اصبحت مولای و مولی كل مؤمن و مؤمنة، ضعیف،فالجواب: ان هذه الروایة صحیحة و انّما الضعیف حدیث رواه ابوبكر احمدبن ثابت.
ابوعبداللّه كنجی شافعی در«كفایة الطالب» (ص15) می گوید:
هذا حدیث مشهور حسن رواته الثقاة و انضمام هذه الاسانید بعضها الی بعض حجة فی صحةالنقل.
نورالدین هیثمی در«مجمع الزوائد» (104/9109) حدیث مناشده غدیر را ثوثیق می كند. ابن حجر هیتمی مكی در«الصواعق المحرقة» (ص25) نیز تصریح به تصحیح این حدیث می كند، هر چند كه در دلالت آن مناقشه دارد.
علاّمه امینی در«الغدیر» (294/1313) به تفصیل و مشروحاً این بحث را تعقیب می كند.
بنابراین تشكیك در صدور این حدیث با این تواتر و طرق صحیحی كه به بعضی از آنها اشاره كردیم و گواهی بزرگان اهل جرح و تعدیل، از قبیل تشكیك در واضحات است.
آیةاللّه حكیم: حدیث غدیر از نظر سندی در دیدگاه محدّثان سنّی رتبه دوم و یا سوم را دارد؛ چرا كه این حدیث شریف در كتابهایی كه هم اكنون در میان آنان به صحاح معروف شده است نیامده است، تنها ترمذی و ابن ماجه چنانكه اشاره شد این حدیث را ناقص آورده اند و نوشته اند كه پیامبر (ص) در روز غدیر فرمود: «من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه». نسائی كه یكی از مؤلفان صحّاح شش گانه است با سندهای متعدّد حدیث غدیر را آورده است. از اینان كه بگذریم كسانی همچون احمد بن حنبل در «مسند» خود با چهل سند و ابن جریرطبری با هفتادونه طریق و جزری مقری با هشتاد طریق و ابن عقده با یكصد و پنج طریق و ابوسعید السجستانی با یكصدوبیست و ابوبكر جعابی با یكصدوبیست وپنج طریق و محمّد یمنی با یكصدو پنجاه طریق این حدیث شریف را نقل كرده اند و در كتابهای خویش آورده اند. (المراجعات:184).
همچنین حاكم در« مستدرك»، طبرانی در كتاب «مجمع» و ابن عساكر در «تاریخ» خود با چند طریق این حدیث را آورده اند.
علاّمه سیّد شرف الدین نقل حدیث غدیر را به مسلم (یكی از نویسندگان «صحاح ستّه») نسبت داده است، البته نقل مسلم نیز بریده و كوتاه است. (المراجعات:263).
از آنچه گفته شد چنین بر می آید كه صحّت و درستی حدیث غدیر مورد پذیرش عالمان سنّی است، گرچه برخی نپذیرفته اند، ولی این دسته، از متعصّبان متفرّد هستند و در برابر، عدهّ ای از عالمان سنّی به تواتر حدیث غدیر معتقدند؛ چونان ذهبی، ابن جزری، جلال الدین سیوطی، ملاّعلی قادری، جمال الدین عطاءاللّه بن فضل شیرازی، مناوی شافعی، ابن كثیر دمشقی، شیخ علی تقی، میرزا محذوم، ضیاء الدین قبلی، محمدبن اسماعیل امیر، محمد صدر عالم و دیگران (نفحات الأزهار105/6121).
امّا در ناحیه دلالت این حدیث، برخورد عمومی اهل سنت، برگرداندن ظاهر روشن و گویای حدیث كه بیانگر امامت و ولایت است به یك موضوع اخلاقی و عاطفی است. روشن است كه این تفسیر، توجیه و تأویل بدان جهت است كه اینان خلافت خلفای سه گانه را پذیرفته اند و با این پذیرش باید به چنین توجیه و تأویلی دست بزنند.
علوم حدیث: چه تحریفاتی در نقل حدیث غدیر صورت پذیرفته است؟ نمونه هایی از آن را بیان فرمایید.
آیةالله آصفی: حدیث غدیر را هیچ محدّثی كه برای قول و رأی خود احترامی قایل است، نمی تواند تكذیب كند. تشكیك در صحت صدور این حدیث، همان طور كه قبلاً یادآوری كردم، تشكیك در واضحات است، ولی چون این حدیث، حیث سیاسی مهمّی دارد، گرفتار توجیه ها و تحریفها ی معنوی مختلفی شده است. به یك نمونه از این تحریفها اشاره می كنم تا بدانیم این تحریفها چه قدر عامیانه و ساده است.
ابن كثیر در«البدایةوالنهایه» (227/5، حوادث سال دهم هجری) می نویسد:
فصل فی ایراد الحدیث الدال علی انه (ص) خطب بمكان بین مكة و المدینة مرجعة من حجة الوداع قریب من الجحفه یقال له غدیرخم، فبیّن فیها فضل علی بن ابی طالب و برائة مما كان تكلّم فیه بعض من كان معه بأرض الیمن.
چنانكه ملاحظه می شود، وی به سادگی این حدیث را توجیه می كند كه حضرت رسول الله (ص)، صد هزار نفر را در آن روز گرم و سوزان، در یكجا نگه داشت تا به آنها فضل علی را گوشزد كند و او را از گلایه هایی كه همسفران وی در سفر یمن داشتند، تبرئه كند!
علوم حدیث: شیعه از حدیث غدیر چه مسائل عقیدتی را استفاده می كند؟
آیةالله آصفی: شیعه به این حدیث، بر امامت و ولایت مطلق امام علی بن ابی طالب (ع) بعد از رسول اللّه (ص)، استدلال می كند. و با قراین و شواهدی كه در همین حدیث آمده، مقصود از كلمه«مولی» را ولایت امر و اولویت بر مسلمانان می داند.
همچنین شیعه معتقد است ولایت و امامت امام علی (ع) كه در این حدیث آمده، به امر خداست و هیچ ولایتی و امامتی بی اذن خدا مشروعیت ندارد. به این مطلب آیه«بلاغ» و «اعتصام» دلالت دارد: «یاایّهاالرسول بلّغ ما انزل الیك من ربّك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس» (مائده67). این آیه مباركه، به تصریح جمعی از مفسران و محدثان، روز هجدهم ذوالحجّه (روز غدیر) در خصوص اعلان ولایت امام علی بن ابی طالب (ع) نازل شده است (الدرالمنثور: 298/2؛ فتح القدیر:57/3؛ تفسیر كبیر فخر رازی: 636/63؛ روح المعانی: 348/2؛ تفسیرالمنار:463/6؛ اسباب النزول:150؛ شواهدالتنزیل:187/1193).
آیة الله حكیم: از حدیث غدیر و رخداد مهّم آن چند نكته مهّم عقیدتی به دست می آید:
1 امامت همچون نبّوت منصبی الهی است؛ چرا كه نصب امام علی (ع) از سوی پیامبر (ص) با دستور الهی بود و آنچه كه بر حقیقت یاد شده تاكید دارد همان است كه پیامبر (ص) با این كه می دید این منصب برای امام علی (ع) محفوظ نمی ماند (و این بینش پیامبر ص با واقعیت خارجی نیز تطبیق كرد)، ولی با این همه خداوند، پیامبر را مأمور ساخت تا این دستور عقیدتی را بیان دارد، و روشن است كه این خبر تنها برای دستیابی امام علی (ع) به این منصب نبوده است؛ چرا كه این هدف شكل نگرفت. بنابراین، این رخداد عظیم در جهت بیان این دستور عقیدتی بود كه منصب امامت همچون نبوت و پیامبری باید از سوی خداوند تعیین گردد.
2 بیعت و پیمان و تعهّد در برابر ولایت و امامت از جهت اهمیت و آثار، با بیعت و پذیرش نبوت فرقی نمی كند، آن گونه كه نقض این بیعت و عدم پایبندی نسبت به آن همانند نقض بیعت پیامبر است و پی آمدهای آن را دارد.
3 عصمت امام علی (ع) نیز از واقعه غدیر استفاده می شود؛ چرا كه ولایت او، یاری رساندن به او، دشمنی با دشمنان او، همراهی با خط او و پایبندی به دیدگاه های او همانند ولایت پیامبر اكرم (ص) و یاری رساندن به او و پایبندی به روش و دیدگاههای او قرار گرفته است.
علوم حدیث: چه شواهدی بر این برداشتها دارید؟
آیةالله آصفی: ما معتقدیم كه كلمه«مولی» در حدیث غدیر به معنای«اولی» آمده است و جمله «من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه» به این معناست كه هر كه رسول اللّه (ص) بر او ولایت و امامت دارد، امام علی بن ابی طالب (ع) نیز بر او ولایت و امامت دارد. شواهدی كه بر این مطلب داریم از قرار زیر است:
1 در روایت غدیر با سند صحیح چنین آمده است كه حضرت رسول اللّه (ص) ابتدا از مردم پرسیدند: «ألست أولی بكم من انفسكم»؟
حضرت پس از پاسخ مثبت مردم فرمودند: «من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه». آمدن جمله دوم بعداز جمله اوّل، صراحت در این دارد كه مراد رسول اللّه (ص) از «مولی» اولویت است. و نیز جمله«ألست أولی بكم من انفسكم؟» اشاره به آیه ششم از سوره احزاب است:«النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم» كه به موجب این آیه رسول اللّه (ص) بر مسلمانان ولایت عمومی دارد.
در حدیث غدیر، حضرت (ص) به همین معنا اشاره می كند و تصریح می كند كه همان ولایتی كه خداوند به او (طبق سوره احزاب) داده است، بعداز او به امام علی (ع) منتقل می شود.
بسیاری از محدثان،جمله«ألست اولی بكم من انفسكم» را در روایت غدیر ذكر كرده اند كه علامه امینی در جلد اوّل«الغدیر» نام آنها را آورده است.
سبط ابن الجوزی حنفی در كتاب ارزشمند خود«تذكرةالخواص» (ص20) بعداز شمردن احتمالات گوناگون در تفسیر كلمه«مولی» می نویسد:
والمراد من الحدیث، الطاعة المخصوصة فتعیّن الوجه العاشر و هو«الاولی» و معناه من كنت اولی به من نفسه فعلیّ اولی به و قد صرّح بهذاالمعنی الحافظ ابوالفرج یحیی بن سعیدالثقفی فی كتابه المسمی به«مدح البحرین» فانه روی هذاالحدیث باسناده الی مشایخه و قال فیه: فاخذ رسول اللّه بید علیّ فقال: من كنت ولیّه و اولی به من نفسه فعلیّ ولیه» فعلم ان جمیع المعانی راجعة الی الوجه العاشر، ودلّ علیه ایضاً قوله علیه السلام : ألست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟، و هذا نص صریح فی اثبات امامته و قبول طاعته.
2 پیامبر اسلام (ص) در طول بیست و سه سال رسالت، هیچ پیامی را جز پیام توحید با چنین اهتمام و تدارك وسیع و در حضور چنین جمعیت عظیمی ابلاغ نكرده است.
به نظر ما این تداركات و اهتمام نمی تواند به این جهت باشد كه رسول الله (ص) به مردم بگوید علی دوست و ناصر شماست یا گله مندی یك یا دو نفر از همسفران علی (ع) در راه یمن بی مورد است. اگر این تدارك عظیم را برای اعلان چنین مسایل كوچكی توجیه كنیم، قطعاً نمی توانیم تاریخ را درست بفهمیم و اگر در زمان خود ما و در جلوی چشمان ما چنین حادثه ای واقع شده بود به هیچ وجه حاضر نبودیم كه آن را در چنین ظرف كوچكی جا دهیم.
3 شاهد سوم بر كلام ما دعایی است كه رسول الله (ص) برای امام علی (ع) بعد از نصب وی به ولایت می كند: «اللهم وال من والاه وعاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».
برای این دعا توجیه دیگری نمی توان یافت مگر اینكه برای موقعیتهای سیاسی بعداز رحلت پیامبر اسلام (ص) است كه ولایت علی (ع) در معرض دشمنیها، كارشكنیها، هوا و هوسها قرار می گیرد. همچنین این دعا نه فقط برای علی (ع)، بلكه برای همه كسانی است كه همراه علی و در كنار وی مقاومت كردند. این دعا در روایات صحیح الاسناد غدیر نیز آمده است.
4 شاهد چهارم، مقدمه ای است كه حضرت رسول (ص) در آن، قبل از نصب علی (ع) ولایت مردم می گوید: «كانی دعیت فاجبت… الا وانی اوشك ان افارقكم». این عبارت در بسیاری از اسناد و طرق معتبر حدیث غدیر آمده است و علامه امینی در«الغدیر» (چاپ تهران: 26/1،27،30،32،34،36،47، 176) ذكر كرده است.
واضح است كه حضرت رسول الله (ص) با چنین مقدمه ای مردم را برای پذیرفتن امر وصایت، ولایت و امامت بعد از خود آماده می كند؛ بنابراین جمله«من كنت مولاه فهذا علیّ مولاه» نمی تواند معنای دیگری غیر از اعلان ولایت و امامت امام علی بن ابی طالب (ع) داشته باشد.
5 شاهد پنجم این است كه مسلمانان آن روز بعد از ابلاغ پیام ولایت از سوی رسول اللّه (ص) یا امام علی (ع) بیعت نمودند و تهنیت گفتند. در بعضی روایات آمده است كه بیعت تا بعد از نماز عشاء و در بعضی نقل شده كه تا سه روز ادامه داشت (الغدیر: 270/1، روایات محمدبن جریر طبری در كتاب«الولایة» از زیدبن ارقم).
از جمله كسانی كه آن روز به امام (ع) تهنیت گفتند: خلیفه اوّل و دوم بودند. این واقعه را جمعی از محدثان و مورخان روایت كرده اند، از جمله: احمدبن حنبل در« مسند»سش (281/4)، خطیب بغدادی در«تاریخ بغداد» (290/8)، ابن حجر در«الصواعق المحرقة» (ص26)، قاضی ابوبكر باقلانی در«التمهید» (ص171) و نیز جمع كثیری از روات كه شرح آن در«الغدیر» (272/1283) آمده است.
این تهنیت (بخٍّ بخٍّ لك یابن ابی طالب، اصبحت الیوم مولای و مولا كل مؤمن و مؤمنة) اعلان بیعت با امام مسلمانان است و این بیعت و تهنیت را نمی توان به این معنا توجیه كرد كه امام محبّ و ناصر مردم است.
6 شاهد ششم آنكه مردم در آن روز، از این حدیث، ولایت و امامت امام علی (ع) را فهمیدند،از جمله حسّان بن ثابت، شاعر رسول الله (ص) كه در غدیرخم حضور داشت، اجازه خواست كه شعری بسراید. سروده وی را مورخان و محدثان غالباً نقل می كنند و خلافی در آن نیست.

فقال له قم یا علیّ فانّی

رضیتك من بعدی اماماً و هادیاً

فمن كنت مولاه فهذا ولیّه

فكونوا له ابتاع صدق موالیاً

هناك دعا اللهم وال ولیّه

وكن للذی عادی علیا معادیاً

رسول الله (ص) بعداز سرودن این اشعار برای حسّان دعا كرد و فرمود: «یاحسان لاتزال مؤیداً بروح القدس ما كافحت عنابلسانك».
علوم حدیث: توجیه اهل سنّت در برابر این برداشتها چیست؟
آیةالله آصفی: حدیث غدیر از لحاظ سند صحیح و متقن است و با توجه به قراین و شواهد مكانی و زمانی، از لحاظ متن و دلالت نیز روشن است؛ ولی چون این حدیث، سرنوشت سیاسی جهان اسلام را دربردارد، معنای سیاسی و حساسیت فراوانی پیدا كرده و دچار تحریفهای معنوی فراوانی شده است.
مثلاً برای ما قابل توجیه نیست كه دو محدث بزرگ عالم تسنن، ابوعبداللّه محمدبن اسماعیل بخاری (متوفای 256ه .ق) و ابوالحسین مسلم بن الحجاج قشیری نیشابوری (متوفای 261 ه .ق) كه هر دو برای ما محترم و بزرگوار هستند، حدیث غدیر را با آن تواتر عجیب كه شاید در احادیث روایت شده از رسول اللّه (ص) بی نظیر باشد، و با آن همه سندهای صحیحی كه این حدیث دارد، در «صحیح» خود نیاورده اند. فقط مسلم در «صحیح» خود ذكری از غدیرخم آورده و حدیث را با سند صحیح از زیدبن ارقم نقل می كند، ولی در آن هیچ اشاره ای به ولایت و امامت نیست و فقط حدیث ثقلین كه جزیی از پیام غدیر است،ذكر شده است.
بسیار مشكل است كه انسان بپذیرد اِعراض این دو محدث بزرگ و مشهور از ذكر حدیث غدیر به این جهت است كه سند و صحت آن حدیث برای آنها قانع كننده نبوده است. و نیز برای ما مشكل است كه بگوئیم اعراض این دو محدث از ذكر این حدیث از روی عمد بوده است. تنها توجیهی كه می توانیم برای این اعراض ذكر كنیم معنای سیاسی و حساسیت فوق العاده این حدیث است، كه گاهی ناآگاهانه محدث را تحت تأثیر خود قرار می دهد.
در جهت تقریب بین شیعه و سنی، در حاشیه این مطلب عرض كنم، باید در كنار كارهای علمی كه برای غدیر می شود و به جای خود ضروری و مفید است ، كار سیاسی همزمانی را با هدف نزدیك كردن درفرقه بزرگ اسلامی شیعه و سنی شروع كرد. این تقارب، همنشینی، همفكری، همكاری، تعاون و همرایی در مسایل سیاسی، علمی، فقهی و اجتماعی یقیناً از حساسیت تاریخی سیاسی و فوق العاده این حدیث و امثال آن می كاهد و زمینه را برای تفاهم علمی در این مسایل آماده می كند. در این صورت می توانیم این حدیث را به دور از حساسیتهای تاریخی كه آن را فرا گرفته، مطرح و بحث كنیم.
البته این كار بعد از تأسیس جمهوری اسلامی ایران و عنایت مخصوص شخص امام خمینی رحمةالله علیه و بعداً با عنایت ویژه مقام معظم رهبری تحقق پیدا كرده است، كه باید سعی شود این جریان در جهان اسلام فعّالتر شود.
به نظر این جانب آنهایی كه در تبلیغ تشیع و ولایت و امامت اهل بیت (ع) داعیه بیشتری دارند و احساس مسئولیّت بیشتری می كنند باید در زمینه مسایل تقریب بین مذاهب اسلامی فعّالتر باشند، چون این تقریب راه را برای تفاهم علمی در امثال این مسائل بیش از پیش باز و هموار می كند.
در پاسخ به سؤال شما برای نمونه به سخنان سید محمود آلوسی (متوفی 1270ه .ق) در تفسیر«روح المعانی»188/6199) اشاره می كنم :
ایشان در تفسیر آیه شصت و هفتم سوره مائده (یاایهاالرسول بلّغ ما انزل الیك من ربّك…) تلاش فراوانی می كند كه واقعه غدیر خم و پیام رسول اللّه (ص) را كمرنگ و از دلالت بر امامت امام علی بن ابی طالب (ع) منصرف كند.
از جمله اشكالات وی به حدیث غدیر این است كه این حدیث را شیخان (بخاری و مسلم) در صحیحین روایت نكرده اند.
اشكال دوم ایشان همان مطلبی است كه قبلاً از ابن كثیر در«البدایة والنهایة» نقل كردیم.
اشكال سوم ایشان در معنی«مولی» است و در «روح المعانی» (195/6) می گوید:
ولایخفی ان اوّل الغلط فی هذا الاستدلال جعلهم المولی بمعنی الاولی وقد انكر ذلك اهل العربیه قاطبةً، بل قالوا: لم یجه«مفعلٍ» بمعنی«أفعل» اصلاً ولم یجوز ذلك الاّ ابوزید اللغوی متمسكاً بقول ابی عبیده فی تفسیر قوله تعالی:«هی مولاكم» ای اولی بكم.
علوم حدیث: اندیشمندان شیعه در مقابل این توجیه ها چه پاسخی می دهند؟
آیةالله آصفی: در مورد اینكه شیخان (بخاری و مسلم) این روایت را در كتاب خود نقل نكرده اند، اوّل آنكه هیچ محدث و فقیهی تا امروز ملاك صحّت و عدم صحّت حدیثی را، روایت و عدم روایت شیخین ندانسته است. دوم آنكه حافظ ابوعبدالله حاكم نیشابوری (متوفای405 ه .ق) مستدركی بر صحیحین نوشته و روایاتی را كه شیخین در صحیحین روایت نكرده اند در حدّ وسع خود و به شرط شیخین جمع آوری نموده است. شرط شیخین این است كه راویان آن در اسناد یكی از دو صحیح آمده باشد.
حاكم در مقدمه كتاب خود (مستدرك علی الصحیحین:2/1 ) می گوید:
هیچ یك از آن دو (بخاری و مسلم) ادعا نكرده اند كه روایت صحیحی جز آنچه آنها نقل كرده اند در دسترس نبوده است.
ذهبی رجال شناس معروف، از این كتاب تلخیصی فراهم كرده كه در ذیل همین كتاب چاپ شده است.
هر چند حافظ ذهبی در این تلخیص در تصحیح روایات«مستدرك» به شرط شیخین همه جا با حاكم همرأی نیست، ولی بسیاری از روایات آن را از جمله بعضی از روایات غدیر را تصحیح می كند.
در«مستدرك» حاكم، حدیث غدیر از دو طریق به شرط شیخین روایت شده است (المستدرك:109/3،110).
سوم آنكه مؤلفان صحاح، حدیث غدیر را روایت و تصحیح كرده اند؛ از جمله ترمذی در «سنن» خود (3713/633/5) تصریح به صحت حدیث غدیر می كند.
همچنین ابن ماجه در «سنن» خود از دو طریق (116/43/1؛121/45/1) حدیث غدیر را ذكر كرده است. و نیز جمع بسیاری از محدثان اهل تسنّن این مسئله را روایت كرده اند، كه در«الغدیر» (جلداول) و تعلیقات آیةالله مرعشی بر «احقاق الحق» (426/2 465، 322/3 327، 225/6 268، 559/16 578، 1/21 93) آمده است.
جالب آنكه خود سیدمحمود آلوسی درباره همین حدیث (روح المعانی:194/6) می گوید:
رواه النسائی باسناد جیّد قوی، رجاله كلّهم ثقاة و قال الذهبی: انّه صحیح عن زید بن ارقم.
چهارم آنكه جمعی از اعلام اهل سنت تصریح به تواتر این حدیث كرده اند، از جمله حافظ ذهبی كه آلوسی كلام او را در تفسیر«روح المعانی» (195/6) نقل می كند:
و عن ذهبی انّ «من كنت مولاه فعلیّ مولاه» متواتر یتیقّن انّ رسول الله (ص) قاله، و اما «اللهم و ال من والاه» فزیادة قویة الاسناد.
اما درباره سند این روایت، چون به طورتفصیلی و علمی در كتابهای فراوانی از جمله«عقبات»،«الغدیر» و «احقاق الحق» (با تعلیقات آیةاللّه مرعشی) بحث شده است، از آن می گذریم.
امادرباره این سخن آلوسی كه كلمه«مولی» به معنای«اولی به تصرف» در كلام عرب نیامده است، كافی است به كتاب«الغدیر» علامه امینی (344/1348) مراجعه شود كه از چهل منبع تفسیری، ادبی و حدیثی نقل می كند كه«مولی» در آیه پانزدهم سوره حدید (مأواكم النار هی مولاكم) به معنای«اولی» است؛ در بیست و هفت منبع«مولی» منحصراً به«اولی» تفسیر شده و در بقیه منابع«اولی» از جمله معانی«مولی» در این آیه یاد شده است. از جمله این منابع تفسیر ابن عباس از فیروزآبادی (ص342)، تفسیر فخر رازی (93/8) به نقل از كلبی و همچنین به نقل از فراء یحیی بن زید، نحوی معروف، تفسیر طبری (117/9)، تفسیر جلالین و…است.
نفی مطلق آلوسی درحالی است كه بزرگان ادب و لغت از جمله: ابوالعباس (متوفای386ه.ق) صاحب كتاب«الكامل»، ابواسحاق زجاج صاحب كتاب« معانی القرآن»، ابن الانباری، ابوزكریا فراء،ثعلب (متوفای 291ه.ق)، ابن المبارك (متوفای 202ه.ق)، جوهری صاحب كتاب«صحاح اللغة» و ابن منظورصاحب«لسان العرب»، تفسیر«مولی» به «اولی» را قبول دارند.
البته چنانچه قبلاً گفته شد با توجه به مقدمات حدیث غدیر و دیگران قراین، معنای كلمه«مولی» متعیّن در معنای«اولی به تصرف»، «ولی امر» و «حاكم» است.
علوم حدیث: آیا ائمّه (ع) در دوران حضور، به حدیث غدیر احتجاج كرده اند؟ نمونه هایی از آن را بیان فرمایید؟
آیةالله حكیم: امام علی (ع) بارها به حدیث غدیر احتجاج كرده است و ارزش خاصی برای احتجاج به حدیث غدیر قایل شده است؛ چرا كه حدیث غدیر از ویژگیهای منحصر به فردی برخوردار است، آن گونه كه در پاسخ به اولیّن سؤال، مورد اشاره قرار گرفت. امام علی (ع) با استدلال و احتجاج به غدیر، تواتر این حدیث را حفظ كرد و هدف الهی را كه همان هدف پیامبر (ص) بود تحقّق بخشید، چرا كه گفتیم هدف از رخداد غدیر تنها دستیابی امیرمؤمنان (ع) به جایگاه حكومت در میان مسلمانان نبوده، بااینكه باید چنین می شد چرا كه پیامبر (ص) عهدشكنی مردم را پیش بینی می كرد؛آری هدف اصلی تر، تثبیت پایه اصیل امامت در اسلام بود كه از مهمترین پایه های اسلام است.
توجّه به این بینش نسبت به رخداد غدیر، برای ما روشن می سازد كه چرا حضرت زهرا (س) كه سرور زنان عالم است، خود را فدا می كند تا نگذارد امام علی (ع) را مجبور به بیعت با ابوبكر كنند.
این موضعگیری حضرت زهرا (س) شبیه كاری است كه سیدالشهدا كرد و خود را در راه تثبیت اصل اسلام در برابر یزید و حكومت ستمگری كه اسلام و احكام آن را تهدید می كرد، قربانی نمود.
امامان دیگر نیز به این رویداد مهّم در مناسبتهای گوناگون احتجاج جسته اند.
حضرت زهرا (س)، امام حسن مجتبی (ع)، امام حسین (ع)، امام باقر (ع)، و دیگر امامان به این حدیث استدلال كرده اند، گرچه این احتجاجات در تاریخ به تفضیل نیامده است ولی اجمالاً بازگو شده است (مراجعه شود به: الاحتجاج:74/1،273296/2؛المراجعات:265274؛الغدیر: 156/1213).
علوم حدیث: محقّقان و پژوهشگران برجسته ای را كه درباره حدیث غدیر به پژوهش پرداخته اند معرّفی كنید.
آیةالله حكیم: در میان پژوهشگران، عالمان شیعی اهتمام بیشتری به حدیث غدیر داشته اند و بر همین پایه است كه می بینیم گروهی از عالمانْ كتابها و بحثهایی را به این رویداد اختصاص داده اند؛ از پیشینیانْ ابن عقده و ابن جریر طبری و دیگران، و از عالمان متأخّر جناب سید حامد حسین لكنهوی صاحب كتاب«عقبات» و علامه امینی صاحب كتاب«الغدیر» را می توان نام برد. علامه امینی بیست و شش نوشته را معرّفی كرده كه در طول تاریخ اسلام به موضوع غدیر پرداخته است (الغدیر:152/1 158).
علوم حدیث: چه تحقیقاتی در ابعاد حدیث غدیر به نظر حضرت عالی لازم و ضروری است؟
آیةالله حكیم: بحثهای مهمی درباره حدیث غدیر شده كه شایسته تقدیر و ستایش است. این بحثها به گونه ای بنیادین درباره سند و دلالت حدیث غدیر شكل گرفته است، ولی بحثهای دیگری نیز هست كه به طور گسترده بدان نپرداخته اند و تنها در احادیث امامان اهل بیت (ع) و عالمان شیعه به آنها اشاره هایی شده است. كه ما برخی از این بحثها را ذكر می كنیم:
1 بحث درباره بیم رسول اللّه (ص) از اعلان این حكم و اجرای آن، با اینكه پیامبرخدا (ص) پیش از آن بارها به خلافت و جانشینی امام علی (ع) تصریح كرده بود و با اینكه پیامبر (ص) در آن زمان قدرتمند و مسلط بر تمام جزیرةالعرب بود. پیامبر (ص) در همان زمان مورد احترام و تكریم همه مسلمانان واز محبوبیّت شدیدی برخوردار بود.
شاهد این سخن پیروز هایی است كه پیامبر (ص) در جزیرة العرب پدیدآورد و این پیروزیها به طور طبیعی پیامبر (ص) را از محبوبیّت والایی برخوردار می ساخت، به علاوه كه عزّت و بزرگواری و صلابتی به اعراب و مسلمانان داد.
با توجّه به این جهات، بیم پیامبر (ص) از اعلان حكم خلافت امام علی (ع) و اجرای آن، نیازمند تفسیر و تحلیل سیاسی اجتماعی است. باید علل و آثار و نمودهای آن مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
2 تفسیر و تحلیل متناقضی كه در این زمینه دیده می شود این است كه از یك سو روایت حدیث غدیر در نزد راویان و عالمان سنّی متواتر است آن گونه كه اشاره شد و از دیگر سو همه از پایبندی به محتوای این حدیث سر باز می زدند. آیا این دلیلی جز تعصّب دارد؟ و اگر چنین است پس چرا اینان این حدیث را روایت می كنند و آن را می پذیرند. یا اینكه این تناقض حكایت از پدیده ای روحی و اجتماعی با تأثیر خاص خود در تاریخ انسان و بویژه در تاریخ ادیان آسمانی دارد، چرا كه ملاحظه می كنیم قرآن بر تحقّق پدیده ای مشابه آن تأكید می كند: با اینكه دلایل بسیار و تصریحات فراوانی بر پیامبری پیامبر اكرم (ص) گواهی می داد، لكن اهل كتاب این همه را انكار كردند و به آن تن ندادند.
هم اكنون كه جریان بی توجّهی به غدیر، علّت روحی و اجتماعی دارد، باید دید چه عواملی دست به دست هم داد و زمینه های شكل گیری این حالت روحی را پدید آورد و باید دید كه چه عواملی پشتوانه نقض بیعت غدیر شد.
3 آیا ولایت و امامت امیرمؤمنان علی (ع) كه از حدیث غدیر بدست می آید تكرار پدیده ای مشابه در تاریخ پیامبریهاست، مانند ولایت هارون (ع) و یوشع و شمعون الصفا، آن گونه كه از برخی متون روایی به دست می آید. یا اینكه امامت و ولایت امیرمؤمنان (ع) حكایت از دگرگونی و تحوّلی اصیل در پیامبریها متناسب با آخرین پیامبری دارد. اگر نظر دوم صحیح است كه همین گونه است پس نشانه های این تحول در موضوع ولایت و امامت در ابعاد عقیده سیاست و اجتماع چیست؟
كوتاه سخن این كه حدیث غدیر به صورت گسترده و فراگیر مورد بحث قرار نگرفته است و ابعاد مكتبی،سیاسی، اجتماعی و تاریخی آن به شكل مناسب كاوش نشده است. ما نیازمند شكل دهی این بحثهای جدید درباره محورهای یادشده هستیم تا غدیر زنده، كارساز، الهام بخش و سازنده در تاریخ انسان بماند و گرنه غدیر، بحث خشك و بی روح كلامی و موضوعی تكراری خواهد شد.
آیةالله آصفی: به نظر بنده لازم است تحقیقات علمی جدیدی در ریشه های فقهی و كلامی حدیث غدیر شود.
در مسئله ولایت و امامت بعداز رسول الله (ص) دو نظر در تاریخ فقهی و كلامی اسلام داریم: نظریه انتخاب مردم ( نظریه معروف اهل سنت)، نظریه نصّ (نظریه شیعه). غدیر تبلور نظریه نص در مقابل نظریه انتخاب است، و در حقیقت اختلاف دو مذهب بزرگ اسلامی، پیش از آنكه یك اختلاف تاریخی باشد، اختلافی است بنیادی (فقهی و كلامی) بر محور حق تعیین امام و ولی امر. به نظر اهل سنت، مردم در انتخاب امام و ولی امر ذی حق هستند، و به نظر شیعه حق تعیین امام فقط با خداست و مردم در انتخاب امام و ولی امر هیچ حقی ندارند.س
اینجا به اختصار به بررسی ونقد این دو نظریه می پردازیم:
نظریه حقّ انسان نسبت به سرنوشت سیاسی خود و حق انتخاب امام را می توانیم به دو شكل توجیه كنیم:
توجیه اول: مردم در تعیین حق سرنوشت سیاسی خود ذی حقّ هستند و این حقّی طبیعی است كه هیچ كس نمی تواند از مردم سلب كند.
این نظریه در حقیقت اساس دمكراسی سیاسی امروز است كه بهترین بیان علمی آن به دست دانشمند و فیلسوف معروف فرانسه«ژان ژاك روسو» در كتاب معروف وی«قرارداد اجتماعی» شكل گرفت. این نظریه مبنای علمی و فلسفی نظامهای دمكراسی دنیا است و بر سه اصل استوار است:
اصل اول: هیچ انسانی بر دیگری ولایت ندارد؛
اصل دوم: هر انسانی حق انتخاب سرنوشت خود را دارد؛
اصل سوم: هر انسانی می تواند حقّی را كه به موجب اصل دوم نسبت به سرنوشت خود دارد، به كسی واگذار كند.
به موجب این سه اصل مردم می توانند برای تعیین سرنوشت خود امام، ولی امر و خلیفه انتخاب كنند.
مابرای نقّادی این نظریه در این مصاحبه توقف زیادی نخواهیم داشت. درنگاه اوّل اختلافی بنیادی بین این نظریه با نظریه توحید به چشم می خورد، هرچند كسانی كه به این نظریّه ایمان دارند و به آن عمل می كنند، مؤمن به خدا و در جرگه ادیان توحید هستند، ولی مبنای این نظریه چه بخواهند و چه نخواهند الحادی و مادی است.
با نخستین مراجعه به قرآن كه كتاب توحید است، بخوبی می بینیم كه از نظر قرآن همه چیز از آنِ اللّه است و هیچ چیز مگر به اذن و اراده او از انسان نیست و هیچ ولایتی حتی بر خود جز به اذن او ندارد.
قرآن می گوید:«إنِ الحكم الا للّه» (یوسف،40و67)؛
«ام اتخذوا من دونه اولیاء فالله هو الولی» (شوری،9)؛
«أفحسب الذین كفروا ان یتخذوا عبادی من دونی اولیاء» (كهف،102)؛
«وما كان لهم من دون الله من اولیاء» (هود،20)؛
«قل اغیرالله اتخذ ولیاً فاطر السموات والارض» (انعام،14).
این آیات در اسلام ، اصل است و به موجب این اصل فقط اللّه حاكم بر سرنوشت مردم است و كسی نه بر خود حق ولایت دارد نه بر دیگران. این اصل توحیدی كه قرآن بر آن پافشاری می كند درست مقابل اصل دومی است كه مبنای نظریه دمكراسی است.
چون تقابل و اختلاف این دو نظریه روشن است ما بیش از این در نقد این نظریه معطل نمی شویم و گمان نمی كنیم كه كسی از فقها و متكلمان اسلام ادعا كند كه نظریه حقّ انسان بر سرنوشت سیاسی خود مبنای مسئله امامت و ولایت امر از نظر اهل سنّت است.
توجیه دوم: حق تعیین سرنوشت مردم با اللّه است و فقط او ولایت مطلق بر سرنوشت انسان دارد و هر ولایت مشروعی باید به اذن و امر او باشد. ولی خداوند این حق را به مردم تفویض كرده و مردم به مقتضای این تفویض الهی می توانند امام و ولی امر خود را به اراده خود انتخاب كنند.
نظریه تفویض الهی با اصل توحید منافات ندارد، ولی مسئله این است كه آیا دلیلی در كتاب و سنّت بر چنین تفویضی داریم؟ این جانب تا آنجا كه در كتب فقهی و كلامی تفحص كردم، دلیلی بر این تفویض و واگذاری ندیدم. ولی دیده شده كه فقها و متكلمان اهل سنّت به سه دلیل برصحت امامت و خلافت استناد می كنند: اجماع، شورا و بیعت. یعنی انتخاب امام و خلیفه بعد از رسول اللّه (ص) را با اجماع امت و یا به وسیله شورای اهل حّل و عقد و یا با بیعت جمعی از مردم، صحیح و مشروع می دانند.
درباره حجیّت و عدم حجیّت اجماع، میان فقها بحث فراوانی هست. در صورتی كه حجت باشد آیا بعداز رسول الله (ص) مردم بر خلافت اجماع كردند؟ كجا؟ كی؟ هیچ كس نمی تواند ادعا كند كه مسلمانان بر خلافت كسی اجماع كردند .
در مورد حجیت اجماع تحلیلی دارم كه لازم می دانم مطرح كنم: بر فرض حجیت اجماع، هر اجماع، برای فقهایی كه بعد از عصر انعقاد اجماع می آیند حجت است، ولی فقهایی كه با اتفاق آنها اجماع منعقد می شود، نمی توانند به آن اجماع، استناد كنند، زیرا خود آنان پدید آورنده آن اجماع هستند و اگر آنها هم به اجماع استناد كنند، دور لازم می آید. بنابراین اجماع كنندگان ناگریز باید به دلیل قابل استنادی غیر از اجماع، استناد كنند. در این صورت این سؤال پیش می آید كه در صورتی كه چنین دلیل قابل استنادی در دست باشد، فقهای بعد از عصر اجماع، چه نیازی به اجماع آنها خواهند داشت. در جواب این سؤال می گوییم: اجماع در زمانی حجّت است كه دلیل اجماع در دسترس نباشد، ولی واضح است كه حجیت اجماع در این صورت با حجیت كتاب و سنّت فرق می كند؛ چون كتاب و سنّت مستقلاً حجّت هستند، ولی حجیّت اجماع به سبب دلیلی است كه فقهای عصر اجماع به آن استناد كرده اند و بعداً از میان رفته است. در حقیقت اجماع دلیل مستقلی نیست، بلكه كاشف از دلیل است.
اینك با این تحلیل و توضیح، سؤال می كنیم: چه دلیلی می تواند مستند امّت در انتخاب خلیفه بعداز رسول الله (ص) باشد؟ قطعاً این دلیل از قرآن نخواهد بود، چون قرآن به طور كامل در اختیار ما هست و چنین دلیلی در آن نمی بینیم. عقل سلیم هم دلیل نخواهد بود، چون ما و امت آن عصر در این دلیل یكسان هستیم، پس ناچار باید دلیل آنها از سنّت باشد. اگر مستند امّت، روایت باشد، ممكن نیست این حدیث با آن اهمیت فوق العاده سیاسی كه دارد از میان برود و از كتابها، حافظه ها و خاطرها محو شود. بنابر این، چنین اجماعی كه مستند به دلیلی و یا كاشف از دلیلی نیست نمی تواند برای ما حجّت باشد.
راه دومی كه برای مشروعیت انتخاب مردم در نظر می گیرند، «شورا» است، با این توجیه كه مشروعیت شورا در چند موضع از قرآن تثبیت شده است:«وامرهم شوری بینهم» (شوری،38)؛ «وشاورهم فی الامر» (آل عمران، 159)، و انتخاب خلفا بعداز رسول الله (ص) با مشورت بعضی از اهل حلّ و عقد صورت گرفته است.
در این دلیل خلل واضحی به چشم می خورد كه اجمالاً به آن اشاره می كنیم: در قرآن و حدیث قطعا ًامر به شورا شده ولی هیچ دلیلی بر اینكه نظر شورا برای مردم و یا برای حاكم الزام آور است، نداریم. قرطبی در تفسیر آیه«وشاورهم فی الامر» (تفسیر قرطبی:162/4) می گوید:
الشوری مبنیّة علی اختلاف الاراء والمستشیر ینظر فی ذلك الخلاف و ینظر اقربها قولاً الی الكتاب والسنّة ان امكنه، فاذا ارشده اللّه تعالی الی ماشاء منه عزم علیه و انفذه متوكلاً علیه.
با كمی دقت در آیه یكصد و پنجاه و نهم سوره آل عمران بوضوح دانسته می شود كه شورا، لازم است ولی الزام آور نیست، چون آن آیه دو مقطع دارد: مقطع اوّل آن اشاره به این مطلب است كه شورا برای ولیّ امر لازم است (وشاورهم فی الامر) و مقطع دوم آن اشاره به این مطلب دارد كه ولیّ امر بعد از تصمیم گیری با توكل به خدا به آن عمل می كند (واذا عزمت فتوكل علی الله).
مسئله امامت و ولایت امر از مسایلی است كه جز با الزام تحقّق پیدا نمی كند، در حالی كه كسی كه با مشورت اهل حلّ و عقد به امامت می رسد، اطاعت او به هیچ دلیلی برای دیگران لازم نیست. ما در قرآن وسنت رسول اللّه (ص) هیچ دلیلی ندیده ایم كه اگر امام با مشورت اهل حّل و عقد و یا جمع عظیمی از امت انتخاب گشت، اطاعت از آن امام برای مردم واجب باشد. هیچ كس تا به حال نتوانسته اثبات كند كه آیه یكصدو پنجاه نهم سوره آل عمران چنانچه مشورت را لازم می كند، الزام آور هم هست.
در اینجا ممكن است سؤال شود كه در این صورت، مشورت كردن و مشورت دادن چه فایده ای دارد كه قرآن چنین به آن اهمیت می دهد. جواب این است كه مشورت برای آگاهی بیشتر ولیّ امر از مسایل سیاسی و مشاركت مردم بسیار مفید بلكه ضروری است.
پس از اجماع و شورا نوبت به بیعت می رسد. بیعت از نظر فقهی به سه گونه توجیه شده است:
اوّل آنكه بیعت هیچ ارزش تأسیسی ندارد و فقط تأكید بر وجوب طاعت ولیّ امر است؛ به این دلیل كه حضرت رسول اللّه (ص) در دوران رسالت خود سه بار از مسلمانان بیعت گرفت و در هر سه مورد اطاعت مسلمانان از رسول اللّه (ص) ناشی از بیعت نبود، بلكه ناشی از امر خداوند متعال بود.
بیعت اول حضرت (ص) بیعت دعوت در عقبه، بیعت دوم بیعت جهاد بود در شجره، و بیعت سوم بیعت ولایت و وصایت بود در غدیرخم.
نظریه دوم در توجیه بیعت این است كه بیعت شرط صحت اطاعت از امام است، به این شرح كه تعیین امام و اطاعت از امام هر دو به امر خداوند است، ولی صحت این اطاعت مشروط به بیعت است، نه اینكه اصل اطاعت متوقف بر بیعت باشد، از قبیل توقف صحت نماز بر وضو (شرط واجب).
نظریه سوم در توجیه فقهی بیعت این است كه بیعت شرط وجوب طاعت است، نه شرط صحت، به این معنا كه قبل از بیعت اطاعت واجب نیست و با بیعت، اطاعت واجب می شود. از قبیل توقف وجوب حج بر استطاعت و توقف وجوب زكات بر نصاب (شرط وجوب، شرط وجود). در این صورت اگر خود بیعت واجب باشد چنانكه هست بیعت با امام لازم و پس از تحقق بیعت، اطاعت هم واجب می شود.
مطابق این نظریه، این طور نیست كه مردم در تعیین وانتخاب امام و ولیّ امر آزاد باشند و هر كه را كه بخواهند برای امامت و ولایت انتخاب كنند.
چنانچه دیدیم هیچ یك از توجیهات سه گانه بیعت، به مردم حق تعیین امام را نمی دهد.
نتیجه بحث آنكه هیچ یك از این سه ابزار فقهی (اجماع، شورا، بیعت) حق تعیین امام را به مردم نمی دهد و بنابراین، نظریه تفویض امر انتخاب امام به مردم از طرف خدا مدرك صحیحی در اسلام ندارد.
با انتقادهایی كه از نظریه حق مردم در انتخاب امام نمودیم نمی توانیم به این نظریه در انتخاب امام و ولی امر اعتقاد كنیم و ناچار با بطلان این نظریه از نظر فقهی و كلامی باید به نظریه نصّ روی آوریم و فقط نص و تعیین الهی را دلیل بر امامت و ولایت بدانیم. ما این نظریه را با سه اصل زیر بیان می كنیم:
اصل اول: توحید در خلق، الاهیت، تدبیر، ربوبیت و مالكیت. قرآن در این باره می گوید:
«هل من خالق غیرالله» (فاطر،3)،
«لااله الاهو خالق كلّ شیء فاعبدوه» (انعام،102)،
«وهوالذی فی السماء اله وفی الارض اله» (زخرف،84)،
«قل اللهم مالك الملك تؤتی الملك من تشاء تنزع الملك ممّن تشاء و تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء» (آل عمران،26)،
«قال من ربكم یا موسی قال ربناالذی اعطی كل شیءٍ خلقه ثم هدی» (طه، 49و50).
اصل دوم: توحید در حاكمیت و تشریع. قرآن در این مورد می گوید:
«اِنِ الحكم الا لله یقص الحق وهو خیر الفاصلین» (انعام،57).
اصل سوم: تعیین امام و ولی ّامر از جانب الله، در تاریخ زندگانی بشر.
قرآن درباره امامت و ولایت حضرت ابراهیم (ع) چنین می گوید: «واذا ابتلی ابراهیم ربّه بكلمات فاتمهن قال انی جاعلك للناس اماماً قال ومن ذریتی قال لاینال عهدی للظالمین» (بقره،124).
و در امامت و ولایت رسول الله (ص) چنین می گوید: «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم» (احزاب،6).
با تبیین این سه اصل از قرآن كریم، می توانیم نظریه نصّ و تعیین الهی را بخوبی درك كنیم و بگوییم: انتخاب امام امت فقط مربوط به الله است و هیچ كس به جز او یا به اذن او، حق انتخاب امام را ندارد.

 

 

منابع مقاله: فصلنامه علوم حدیث، شماره 7، ؛


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:48 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

نقد دیدگاه های اهل سنّت درباره حدیث غدیر

در این نوشته در پی آنیم كه تمامی توجیهات و عذرهای اهل سنت در نپذیرفتن حدیث غدیر به عنوان یكی از نصوص امامت و خلافت بلافصل علی(ع) را بررسی كنیم و منصفانه به قضاوت بنشینیم كه آیا این حدیث چنانكه شیعه مدعی است دلیل خلافت علی(ع) است یا نه؟

در ابتدای بحث شایسته است این نكته را یادآور شویم كه اگر دانشمندان همه فِرق با پذیرفتن اصل اساسی وحدت، درباره مسائل اصلی یا فرعی، اعتقادی یا فقهی به بحث علمی بپردازند، نه تنها دلها از یكدیگر گریزان نمی شود، بلكه به همدیگر نزدیك خواهد شد و این یكی از راههای صحیح تقریب بین مذاهب اسلامی است.

اینك گزارش كوتاهی از چند كتاب روایی درباره حدیث غدیر بیان می كنیم و سپس به بحث درباره حدیث و بیان نظریات و نقد آنها می پردازیم. امام احمد حنبل در «مسند»ش آورده است:

حدثنا عبداللّه، حدثنی ابی، ثنا عفان، ثنا حماد بن سلمه، أنا علی بن زید، عن عدی بن ثابت، عن البراء بن عازب، قال: كنّا مع رسول اللّه صلی اللّه علیه وآله فی سفر فنزلنا بغدیر خم فنودی فینا: الصلاة جامعة، وكسح لرسول اللّه صلی اللّه علیه وآله تحت شجرتین فصلی الظهر واخذ بید علیٍ رضی اللّه عنه فقال: ألستم تعلمون انی اولی بكل مؤمن من نفسه؟ قالوا: بلی، قال فأخذ بید علی فقال: من كنت مولاه فعلیّ مولاه اللّهم وال من والاه وعاد من عاداه. قال فلقیه عمر بعد ذلك فقال له: هنیئاً یا ابن ابی طالب اصبحت وأمسیت مولی كل مؤمن و مؤمنة؛1

براء بن عازب می گوید:با رسول خدا(ص) در سفری همراه بودیم. در غدیرخم توقف كردیم. ندا در داده شد: الصلاة جامعه (كلمه ای كه برای گردآمدن مسلمانان فریاد می شد). زیر دو درخت برای رسول خدا(ص) تمیز شد، نماز ظهر را خواند و دست علی را گرفت و گفت: آیا نمی دانید من سزاوارتر هستم بر هر مؤمنی از خود او؟ همگی گفتند: آری . پس دست علی را گرفت و گفت: هر كس من مولای اویم، علی مولای اوست؛ خدایا دوست بدار آنكه علی را دوست بدارد و دشمن دار آنكه علی را دشمن دارد. سپس عمر با علی ملاقات كرد و به او گفت: گوارایت ای پسر ابوطالب! صبح و شام كردی در حالی كه مولای


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:45 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

بر كناره های كتاب «الغدیر فی الكتاب و السنّة و الأدب»

 

پیامبر اسلام (ص) در سال دهم هجری، برای اولین بار پس از هجرت، برای گذاردن حج، قصد مكه نمود. بسیاری از مسلمانان به مدینه آمدند و هنگامی كه پیامبر (ص) از مدینه بیرون شدند، جمیعت زیادی آن حضرت را همراهی می كردند.1
حج آن سال با حضور رسول خدا (ص) برگزار شد. وقت آن بود كه حجاج به وطن خویش بازگردند. كاروان حاجیان به «جحفه» یا وادی «غدیر» رسیده بود كه جبرئیل امین (ع) نازل گشت و آیه آمد: یاایّها الرسول بلّغ ما انزل الیك من ربّك وإن لم تفعل فما بلّغت رسالته (مائده، 67)؛ ای پیامبر چیزی را كه از طرف پروردگارت بر تو نازل شد، ابلاغ كن كه اگر این كار را نكنی، رسالت او را انجام نداده ای.
پیامبر (ص) فرمان توقّف داد و آنان كه از وادی غدیر گذشته بودند، برگشتند و آنان كه نرسیده بودند، به آرامی از راه رسیدند.
مؤذّن رسول خدا (ص) با ندای «اللّه اكبر» از وقت نماز ظهر خبر داد.نماز ظهر و عصر به امامت پیامبر بزرگوار اسلام (ص) و در زیر سایه درختان غدیر برگزار شد.
پس از پایان نماز، پیامبر (ص) در میان جمعیت و بالای جهاز شتران به ایراد خطبه پرداخت: ایّها الناس: من أولی الناس بالمؤمنین من انفسهم؟ قالوا: اللّه ورسوله اعلم. قال: انّ اللّه مولای و انا مولی المؤمنین و انا أولی بهم من انفسهم، فمن كنت مولاه فعلیّ مولاه. (حضرت ص این جمله راسه بار و به گفته احمد بن حنبل، چهار بار تكرار فرمود).
سپس فرمود: اللّهمّ وال من والاه، وعاد من عاداه، وأحبّ من أحبّه، وأبغض من أبغضه، وأنصر من نصره، و أخذل من خذله، وأدر الحقّ معه حیث دار، اَلا فلیبلّغ الشاهد الغائب.
هنوز جمعیت پراكنده نشده بود كه آیه نازل گشت: الیوم أكملت لكم دینكم وأتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الاسلام دیناً. (مائده،3)
سپس مردم به علی بن ابی طالب (ع) تهنیت گفته و با او به عنوان امام و پیشوای امت اسلامی، بیعت كردند و نخستین كسان ابوبكر و عمر بودند.2
چنانكه ملاحظه شد، خداوند سبحان فرمان ابلاغ را هنگامی صادر فرمود كه جمعیت زیادی از مسلمانانِ آن عصر، دور هم گرد آمده بودند. رسول اسلام (ص) نیز دستور داد: حاضران، داستان غدیر را به غایبان اعلام كنند، تا حدیث غدیرخم نشر و گسترش یابد. همچنین خداوند آیاتی در این باره نازل فرمود، تا واقعه غدیر در هر عصر و زمان در دل مسلمانان زنده بماند.3
امامان معصوم (ع)، نیز همواره به این واقعه مهم استدلال می كردند و پس از آنان، علما و بزرگان دین در بزرگداشت این واقعه مهم كوشیده اند. و جالب اینكه جمع زیادی از دانشمندان اهل سنّت واقعه غدیر را در آثار و نوشته های خود منعكس نموده،و گروهی از آنان، تألیفات مستقلی در این باره از خود بر جای نهاده اند.
تاریخ نشان می دهد، نخستین بار در همان روز غدیر درباره این حادثه وفضایل امیرالمؤمنین (ع) بحث و گفتگو شده است. حسان بن ثابت انصاری اولین كسی است كه درباره ولایت امام علی بن ابی طالب (ع) شعر سروده،و آن را در محضر رسول خدا (ص) و در اجتماع با شكوه روز غدیر خوانده است.4
و از آن تاریخ تا كنون همواره غدیر شناسی ادامه یافته و از روند تكاملی نیز برخوردار بوده است. و


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:43 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

خطبه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله در غدیر خم (متن كامل )

 
 


بسم الله الرحمن الرحیم

1 حمد و ثنای الهی

حمد و سپاس خدایی را كه در یگانگی خود بلند مرتبه،و در تنهایی وفرد بودن خود نزدیك است .در قدرت و سلطه خود با جلالت و در اركان خود عظیم است.علم او به همه چیز احاطه دارد در حالی كه در جای خود است،و همه مخلوقات را با قدرت و برهان خود تحت سیطره دارد.همیشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستایش خواهد بود.

صاحب عظمتی كه از بین رفتنی نیست.ابتدا كننده او و باز گرداننده اوست و هر كاری بسوی او باز می گردد.

بوجود آورنده بالا برده شده ها(كنایه از آسمانها و افلاك)و پهن كننده گسترده ها(كنایه از زمین)یگانه حكمران زمینها و آسمانها،پاك و منزه و تسبیح شده،پروردگار ملائكه و روح،تفضل كننده بر همه آنچه خلق كرده و لطف كننده بر هر آنچه بوجود آورده است.هر چشمی زیر نظر اوست ولی چشمها او را نمی بینند.

كرم كننده و بردبار و تحمل كننده است.رحمت او همه چیز را فرا گرفته و با نعمت خود بر همه آنها منت گذارده است.در انتقام گرفتن خود عجله نمی كند،و به آنچه از عذابش كه مستحق آنند مبادرت نمی ورزد.

باطنها و سریره ها را می فهد و ضمایر را می داند و پنهانها بر او مخفی نمی ماند و مخفی ها بر او مشتبه نمی شود.او راست احاطه بر هر چیزی و غلبه بر همه چیز و قوت در هر چیزی و قدرت بر هر چیزی،و مانند او شیئی نیست.اوست بوجود آورنده شیئ(چیز)هنگامی كه چیزی نبود .دائم و زنده است و به قسط و عدل قائم است.نیست خدایی جز او كه با عزت و حكیم است.

بالاتر از آن است كه چشمها او را درك كنند ولی او چشمها را درك می كند و او لطف كننده و آگاه است.هیچكس نمی تواند به دیدن به صفت او راه یابد،و هیچكس به چگونگی او از سر و آشكار دست نمی یابد مگر به آنچه خود خداوند عز و جل راهنمایی كرده است.

گواهی می دهم برای او كه اوست خدایی كه قدس و پاكی و منزه بودن او روزگار را پر كرده است.او كه نورش ابدیت را فرا گرفته است.او كه دستورش را بدون مشورت مشورت كننده ای اجرا می كند و در تقدیرش شریك ندارد و در تدبیرش كمك نمی شود.

آنچه ایجاد كرده بدون نمونه و مثالی تصویر نموده و آنچه خلق كرده بدون كمك از كسی و بدون زحمت و بدون احتیاج به فكر و حیله خلق كرده است.آنها را ایجاد كرد پس بوجود آمدند و خلق كرد پس ظاهر شدند.پس اوست خدایی كه جز او خدایی نیست،صنعت او محكم و كار او زیبا است،عادلی كه ظلم نمی كند و كرم كننده ای كه كارها بسوی او باز می گردد.

شهادت می دهم كه اوست خدایی كه همه چیز در مقابل عظمت او تواضع كرده و همه چیز در مقابل عزت او ذلیل شده و همه چیز در برابر قدرت او سر تسلیم فرود آورده و همه چیز در برابر هیبت او خاضع شده اند.

پادشاه پادشاهان و گرداننده افلاك و مسخر كننده آفتاب و ماه،كه همه با زمان تعیین شده در حركت هستند.شب را بر روی روز و روز را بر روی شب می گرداند كه بسرعت در پی آن می رود .در هم شكننده هر زورگوی با عناد،و هلاك كننده هر شیطان سرپیچ و متمرد.

برای او ضدی و همراه او معارضی نبوده است.یكتا و بی نیاز است.زائیده نشده و نمی زاید و برای او هیچ همتایی نیست.خدای یگانه و پروردگار با عظمت.می خواهد پس به انجام می رساند،و اراده می كند پس مقدر می نماید،و می داند پس به شماره می آورد.می میراند و زنده می كند،فقیر می كند و غنی می نماید،می خنداند و می گریاند،نزدیك می كند و دور می نماید،منع می كند و عطا می نماید.پادشاهی از آن او و حمد و سپاس برای اوست.خیر بدست اوست و او بر هر چیزی قادر است.

شب را در روز و روز را در شب فرو می برد.نیست خدایی جز او كه با عزت و آمرزنده است.اجابت كننده دعا،بسیار عطا كننده،شمارنده نفسها و پروردگار جن و بشر،كه هیچ امری بر او مشكل نمی شود،و فریاد دادخواهان او را منضجر نمی كند،و اصرار اصرار كنندگانش او را خسته نمی كند .نگهدارنده صالحین و موفق كننده رستگاران و صاحب اختیار مؤمنین و پروردگار عالمین.خدایی كه از هر آنچه خلق كرده مستحق است كه او را در هر حالی كه شكر و سپاس گویند.

او را سپاس بسیار می گویم و دائما شكر می نمایم،چه در آسایش و چه در گرفتاری،چه در حال شدت و چه در حال آرامش.و به او و ملائكه اش و كتابهایش و پیامبرانش ایمان می آورم.دستورات او را گوش می دهم و اطاعت می نمایم وبه آنچه او را راضی می كند مبادرت می ورزم و در مقابل مقدرات او تسلیم می شوم بعنوان رغبت در اطاعت او و ترس از عقوبت او،چرا كه اوست خدایی كه نمی توان از مكر او در امان بود و از ظلم او هم ترس نداریم(یعنی ظلم نمی كند) .

2 فرمان الهی برای مطلبی مهم

اقرار می كنم برای خداوند بر نفس خود بعنوان بندگی او،و شهادت می دهم برای او به پروردگاری،و آنچه به من وحی نموده ادا می نمایم از ترس آنكه مبادا اگر انجام ندهم عذابی از او بر من فرود اید كه هیچكس نتواند آنرا دفع كند هر چند كه حیله عظیمی بكار بندد و دوستی او خالص باشدنیست خدایی جز اوزیرا خداوند به من اعلام فرموده كه اگر آنچه در حق علی برمن نازل نموده ابلاغ نكنم رسالت او را نرسانده ام،و برای من حفظ از شر مردم را ضمانت نموده و خدا كفایت كننده و كریم است.

خداوند به من چنین وحی كرده است:«بسم الله الرحمن الرحیم،یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربكفی علی یعنی فی الخلافة لعلی بن ابی طالبو إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس»،«ای پیامبر ابلاغ كن آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده درباره علی،یعنی خلافت علی بن ابی طالبو اگر انجام ندهی رسالت او را نرسانده ای،و خداوند تو را از مردم حفظ می كند».

ای مردم،من در رساندن آنچه خداوند بر من نازل كرده كوتاهی نكرده ام،و من سبب نزول این آیه را برای شما بیان می كنم:

جبرئیل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند سلام پروردگارمكه او سلام است مرا مأمور كرد كه در این محل اجتماع بپا خیزم و برهر سفید و سیاهی اعلام كنم كه«علی بن ابی طالب برادر من و وصی من و جانشین من بر امتم و امام بعد از من است.نسبت او بمن همانند نسبت هارون به موسی است جز اینكه پیامبری بعد از من نیست.و او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش است»،و خداوند در این مورد آیه ای از كتابش بر من نازل كرده است:«انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزكاة و هم راكعون»،«صاحب اختیار شما خدا و رسولش هستند و كسانی كه ایمان آورده و نماز را بپا می دارند و در حال ركوع زكات می دهند»،و علی بن ابی طالب است كه نماز را بپا داشته و در حال ركوع زكات داده و در هر حال خداوند عز و جل را قصد می كند.ای مردم،من از جبرئیل درخواست كردم كه از خدا بخواهد تا مرا از ابلاغ این مهم معاف بدارد،زیرا از كمی متقین و زیادی منافقین و افساد ملامت كنندگان و حیله های مسخره كنندگان اسلام اطلاع دارم،كسانی كه خداوند در كتابش آنان را چنین توصیف كرده استكه با زبانشان می گویند آنچه در قلبهایشان نیست و این كار را سهل می شمارند در حالیكه نزد خداوند عظیم است.و همچنین بخاطر اینكه منافقین بارها مرا اذیت كرده اند تا آنجا كه مرا«اذن»(گوش دهنده بر هر حرفی)نامیدند،و گمان كردند كه من چنین هستم بخاطر ملازمت بسیار او(علی)با من و توجه من به او وتمایل او و قبولش از من،تاآنكه خداوند عز و جل در این باره چنین نازل كرد:«و منهم الذین یؤذون النبی ویقولون هو أذن قل اذنعلی الذین یزعمون أنه اذنخیر لكم،یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین...»،«و از آنان كسانی هستند كه پیامبر را اذیت می كنند و می گویند او«اذن»(گوش دهنده بر هر حرفی)است،بگو:گوش استبر ضد كسانی كه گمان می كنند او «اذن» استو برای شما خیراست،به خدا ایمان می آورد و در مقابل مؤمنین اظهار تواضع و احترام می نماید».

و اگر من بخواهم گویندگان این نسبت(اذن)را نام ببرم می توانم، و اگر بخواهم به شخص آنها اشاره كنم می نمایم، و اگر بخواهم با علائم آنها را معرفی كنم می توانم، ولی بخدا قسم من در كار آنان با بزرگواری رفتار كرده ام.

بعد از همه اینها،خداوند از من راضی نمی شود مگر آنچه در حق علی بر من نازل كرده ابلاغ نمایم.

سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمودند:«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك فی حق علیو إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس»،«ای پیامبر برسان آنچهدر حق علیاز پروردگارت بر تو نازل شده واگر انجام ندهی رسالت او را نرسانده ای،و خداوند تو را از مردم حفظ می كند».

3 اعلان رسمی ولایت و امامت دوازده امام(ع)

ای مردم،این مطلب را درباره او بدانید وبفهمید،و بدانید كه خداوند او رابرای شما صاحب اختیار و امامی قرار داده كه اطاعتش را واجب نموده است بر مهاجرین و انصار و بر تابعین آنان به نیكی،و بر روستایی و شهری،و بر عجمی و عربی،و بر آزاد و بنده،و بر بزرگ و كوچك،و بر سفید و سیاه.بر هر یكتا پرستی حكم او اجرا شونده و كلام او مورد عمل و امر او نافذ است.هر كس با او مخالفت كند ملعون است،و هر كس تابع او باشد و او را تصدیق نماید مورد رحمت الهی است.خداوند او را و هر كس را كه از او بشنود و او را اطاعت كند آمرزیده است .

ای مردم،این آخرین باری است كه در چنین اجتماعی بپا می ایستیم،پس بشنوید و اطاعت كنید و در مقابل امر خداوند پروردگارتان سر تسلیم فرود آورید،چرا كه خداوند عز و جل صاحب اختیار شما و معبود شما است،و بعد از خداوند رسولش و پیامبرش كه شما را مخاطب قرار داده،و بعد از من علی صاحب اختیار شما و امام شما به امر خداوند است،و بعد از او امامت در نسل من از فرزندان اوست تا روزی كه خدا و رسولش را ملاقات خواهید كرد.

حلالی نیست مگر آنچه خدا و رسولش و آنان(امامان)حلال كرده باشند،و حرامی نیست مگر آنچه خداو و رسولش و آنان(امامان)بر شما حرام كرده باشند. خداوند عز و جل حلال و حرام را به من شناسانده است،و آنچه پروردگارم از كتابش و حلال وحرامش به من آموخته به او سپرده ام .

ای مردم،علی را(بر دیگران)فضیلت دهید.هیچ علمی نیست مگر آنكه خداوند آنرا در من جمع كرده است و هر علمی را كه آموخته ام در امام المتقین جمع نموده ام،و هیچ علمی نیست مگر آنكه آنرا به علی آموخته ام.اوست«امام مبین»كه خداوند در سوره یس ذكر كرده است:«و كل شیی ء احصیناه فی إمام مبین»،«و هر چزی را در امام مبین جمع كردیم».

ای مردم،از او(علی)بسوی دیگری گمراه نشوید،و از او روی بر مگردانید و از ولایت او سر باز نزنید.اوست كه به حق هدایت نموده و به آن عمل می كند،و باطل را ابطال نموده و از آن نهی می نماید،و در راه خدا سرزنش ملامت كننده ای او را مانع نمی شود.

او(علی)اول كسی است كه به خدا و رسولش ایمان آورد و هیچكس در ایمان به من بر او سبقت نگرفت.اوست كه با جان خود در راه رسول خدا فداكاری كرد.اوست كه با پیامبر خدا بود در حالی كه هیچكس از مردان همراه او خدا را عبادت نمی كرد.اولین مردم در نماز گزاردن،و اول كسی است كه با پیامبر خدا بود در حالی كه هیچكس از مردان همراه او خدا را عبادت نمی كرد.اولین مردم در نماز گزاردن،و اول كسی است كه با من خدا را عبادت كرد.از طرف خداوند به او امر كردم تا در خوابگاه من بخوابد،او هم در حالیكه جانش را فدای من كرده بود در جای من خوابید.

ای مردم، او را فضیلت دهید كه خدا او را فضیلت داده است،و او را قبول كنید كه خداوند او را منصوب نموده است.

ای مردم،او از طرف خداوند امام است،و هر كس ولایت او را انكار كند خداوند هرگز توبه اش را نمی پذیرد و او را نمی بخشد.حتمی است بر خداوند كه با كسی كه با او مخالفت نماید چنین كند و او را به عذابی شدید تا ابدیت وتا آخر روزگار معذب نماید.پس بپرهیزید از اینكه با او مخالفت كنید و گرفتار آتشی شوید كه آتشگیره آن مردم وسنگها هستند و برای كافران آماده شده است.

ای مردم،بخدا قسم پیامبران و رسولان پیشین به من بشارت داده اند، و من بخدا قسم خاتم پیامبران و مرسلین و حجت بر همه مخلوقین از اهل اسمانها و زمینها هستم.هر كس در این مطالب شك كند مانند كفر جاهلیت اول كافر شده است.و هر كس در چیزی از این گفتار من شك كند در همه آنچه بر من نازل شده شك كرده است،و هر كس در یكی از امامان شك كند در همه آنان شك كرده است،و شك كننده درباره ما در آتش است.

ای مردم،خداوند این فضیلت را بر من ارزانی داشته كه منتی از او بر من و احسانی از جانب او بسوی من است.خدایی جز او نیست.حمد و سپاس از من بر او تا ابدیت و تا آخر روزگار و در هر حال.

ای مردم،علی را فضیلت دهید كه او افضل مردم بعد از من از مرد و زن است تا مادامی كه خداوند روزی را نازل می كند و خلق باقی هستند.ملعون است ملعون است،مورد غضب است مورد غضب است كسی كه این گفتار مرا رد كند و با آن موافق نباشد.بدانید كه جبرئیل از جانب خداوند این خبر را برای من آورده است و می گوید:«هر كس با علی دشمنی كند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب من بر او باد».هر كس ببیند برای فردا چه پیش فرستاده است.از خدا بترسید كه با علی مخالفت كنید و در نتیجه قدمی بعد از ثابت بودن آن بلغزد،خداوند ازآنچه انجام می دهید آگاه است.

ای مردم،او(علی)«جنب الله»است كه خداوند در كتاب عزیزش ذكر كرده و درباره كسی كه با او مخالفت كند فرموده است:«ان تقول نفس یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب الله»،«ای حسرت بر آنچه درباره جنب خداوند تفریط و كوتاهی كردم».

ای مردم،قرآن را تدبر نمائید و آیات آن را بفهمید و در محكمات آن نظر كنید و بدنبال متشابه آن نروید.بخدا قسم، باطن آن را برای شما بیان نمی كند و تفسیرش را برایتان روشن نمی كند مگر این شخصی كه من دست او را می گیرم و او را بسوی خود بالا می برم و بازوی او را می گیرم و با دو دستم او را بلند می كنم و به شما می فهمانم كه«هر كس من صاحب اختیار اویم این علی صاحب اختیار او است».و او علی بن ابی طالب برادر و جانشین من است،ولایت او از جانب خداوند عز و جل است كه بر من نازل كرده است.

ای مردم،علی و پاكان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند و قرآن ثقل اكبر است.هر یك از این دواز دیگری خبر می دهد و با آن موافق است.آنها از یكدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. بدانید كه آنان امین های خداوند بین مردم و حاكمان او در زمین هستند.

بدانید كه من ادا نمودم،بدانید كه من ابلاغ كردم،بدانید كه من شنوانیدم،بدانید كه من روشن نمودم،بدانید كه خداوند فرموده است و من از جانب خداوند عز و جل می گویم،بدانید كه امیر المؤمنینی جز این برادرم نیست.بدانید كه امیر المؤمنین بودن بعد از من برای احدی جز او حلال نیست.

4 معرفی و بلند كردن امیر المؤمنین(ع) بدست پیامبر(ص)

سپس پیامبر(ص)دستش را بر بازوی علی(ع)زد و آنحضرت را بلند كرد. و این در حالی بود كه امیر المؤمنین(ع) از زمانی كه پیامبر(ص) بر فراز منبر آمده بود یك پله پائین تر از مكان حضرت ایستاده بود و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مایل بود كه گویی هر دو در یك مكان ایستاده اند.

پس پیامبر(ص)با دستش او را بلند كرد و هر دو دست را به سوی آسمان باز نمود و علی(ع)را از جا بلند نمود تا حدی كه پای آنحضرت موازی زانوی پیامبر(ص)رسید.سپس فرمود:

ای مردم،این علی است برادر من و وصی من و جامع علم من، و جانشین من در امتم بر آنان كه به من ایمان آورده اند، و جانشین من در تفسیر كتاب خداوند عز و جل و دعوت به آن، و عمل كننده به آنچه او را راضی می كند، و جنگ كننده با دشمنان خدا و دوستی كننده بر اطاعت او و نهی كننده از معصیت او. اوست خلیفه رسول خدا، و اوست امیرالمؤمنین و امام هدایت كننده از طرف خداوند، و اوست قاتل ناكثان و قاسطان و مارقان به امر خداوند.

خداوند می فرماید:«ما یبدل القول لدی»،«سخن در پیشگاه من تغییر نمی پذیرد»، پروردگارا، به امر تو می گویم:«خداوندا دوست بدار هر كس علی را دوست بدارد و دشمن بدار هر كس علی را دشمن بدارد.و یاری كن هر كس علی را یاری كندو خوار كن هر كس علی را خوار كند،و لعنت نما هر كس علی را انكار كندو غضب نما بر هر كس كه حق علی را انكار نماید».

پروردگارا،تو هنگام روشن شدن این مطلب و منصوب نمودن علی در این روز این آیه را درباره او نازل كردی:«الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتی و رضیت لكم الإسلام دینا» .«و من یبتغ غیر الإسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین».«امروز دین شما را برایتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را بعنوان دین شما راضی شدم»،«و هر كس دینی غیر از اسلام انتخاب كند هرگز از او قبول نخواهد شد و او در آخرت از زیانكاران خواهد بود».پروردگارا، تو را شاهد می گیرم كه من ابلاغ نمودم.

5 تأكید بر توجه امت به مسئله امامت

ای مردم، خداوند دین شما را با امامت او كامل نمود، پس هر كس اقتدا نكند به او و به كسانی كه جانشین او از فرزندان من و از نسل او هستند تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند عز و جل،چنین كسانی اعمالشان در دنیا و آخرت از بین رفته و در آتش دائمی خواهند بود.عذاب از آنان تخفیف نمی یابد و به آنها مهلت داده نمی شود.

ای مردم،این علی است كه یاری كننده ترین شما نسبت بمن و سزاوارترین شما به من و نزدیك ترین شما به من و عزیزترین شما نزد من است.خداوند عز و جل و من از او راضی هستیم. هیچ آیه رضایتی در قرآن نازل نشده است مگر درباره او، و هیچگاه خداوند مؤمنین را مورد خطاب قرار نداده مگر آنكه ابتدا او مخاطب بوده است،و هیچ آیه مدحی در قرآن نیست مگر درباره او، و خداوند در سوره«هل اتی علی الإنسان...»شهادت به بهشت نداده مگر برای او و این سوره را درباره غیر او نازل نكرده و با این سوره جز او را مدح نكرده است.

ای مردم،او یاری دهنده دین خدا و دفاع كننده از رسول خدا است،و اوست با تقوای پاكیزه هدایت كننده هدایت شده.پیامبرتان بهترین پیامبر و وصیتان بهترین وصی و فرزندان او بهترین اوصیاء هستند.

ای مردم،نسل هر پیامبری از صلب خود او هستند ولی نسل من از صلب امیر المؤمنین علی است .

ای مردم،شیطان آدم را با حسد از بهشت بیرون كرد.مبادا به علی حسد كنید كه اعمالتان نابود شود و قدمهایتان بلغزد.آدم بخاطر یك گناه بزمین فرستاده شد در حالیكه انتخاب شده خداوند عز و جل بود،پس شما چگونه خواهید بود در حالیكه شمائید و در بین شما دشمنان خدا هستند .

بدانید كه با علی دشمنی نمی كند مگر شقی و با علی دوستی نمی كند مگر با تقوی، و به او ایمان نمی آورد مگر مؤمن مخلص. بخدا قسم درباره علی نازل شده است سوره«و العصر»:«بسم الله الرحمان الرحیم، و العصر،ان الإنسان لفی خسر»،«قسم به عصر،انسان در زیان است» مگر علی كه ایمان آورد و به حق و صبر توصیه كرد.

ای مردم،من خدا را شاهد گرفتم و رسالتم را به شما ابلاغ نمودم،و بر عهده رسول جز ابلاغ روشن چیزی نیست.ای مردم از خدا بترسید آنطور كه باید ترسید و از دنیا نروید مگر آنكه مسلمان باشید.

6 اشاره به كارشكنیهای منافقین

ای مردم،«ایمان آورید به خدا و رسولش و به نوری كه همراه او نازل شده است،قبل از آنكه هلاك كنیم وجوهی را و آن صورتها را به پشت بر گردانیم یا آنان را مانند اصحاب سبت لعنت كنیم». بخدا قسم، از این آیه قصد نشده است مگر قومی از اصحابم كه آنان را به اسم و نسبشان می شناسم ولی مأمورم كه از آنان پرده پوشی كنم.پس هر كس عمل كند مطابق آنچه در قلبش از حب یا بغض نسبت به علی می یابد.

ای مردم،نور از جانب خداوند عز و جل در من نهاده شده و سپس در علی بن ابی طالب و بعد در نسل او تا مهدی قائم كه حق خداوند و هر حقی كه برای ما باشد می گیرد،چرا كه خداوند عز و جل ما را بر كوتاهی كنندگان و بر معاندان و مخالفان و خائنان و گناهكاران و ظالمان و غاصبان از همه عالمیان حجت قرار داده است.

ای مردم،شما را می ترسانم و انذار می نمایم كه من رسول خدا هستم و قبل از من پیامبران بوده اند،آیا اگر من بمیرم یا كشته شوم شما عقب گرد می نمائید؟هر كس به عقب برگردد به خدا ضرری نمی رساند،و خدا بزودی شاكرین و صابرین را پاداش می دهد.بدانید كه علی است توصیف شده به صبر و شكر و بعد از او فرزندانم از نسل او چنین اند.

ای مردم،با اسلامتان بر من منت مگذارید،بلكه بر خدا منت نگذرارید، كه اعمالتان را نابود می نماید و بر شما غضب می كند و شما را به شعله ای از آتش و مس (گداخته) مبتلا می كند،پروردگار شما در كمین است.

ای مردم،بعد از من امامانی خواهند بود كه به آتش دعوت می كنند و روز قیامت كمك نمی شوند .ای مردم،خداوند و من از آنان بیزار هستیم.ای مردم،آنان و یارانشان و تابعینشان و پیروانشان در پائین ترین درجه آتش اند و چه بد است جای متكبران. بدانید كه آنان«اصحاب صحیفه»هستند،پس هر یك از شما در صحیفه خود نظر كند.

راوی می گوید:وقتی پیامبر(ص)نام«اصحاب صحیفه»را آورد اكثر مردم منظور حضرت از این كلام را نفهمیدند و برایشان سؤال انگیز شد و فقط عده كمی مقصود حضرت را فهمیدند.

ای مردم،من امر خلافت را بعنوان امامت و وراثت آن در نسل خودم تا روز قیامت به ودیعه می سپارم،و من رسانیدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غائب و بر همه كسانی كه حضور دارند یا ندارند،بدنیا آمده اند یا نیامده اند.پس حاضران به غائبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.

و بزودی امامت را بعد از من بعنوان پادشاهی و با ظلم و زور می گیرند.خداوند غاصبین و تعدی كنندگان را لعنت كند.و در آن هنگام استای جن و انسكه می ریزد برای شما آنكه باید بریزد و می فرستد بر شما شعله ای از آتش و مس(گداخته)و نمی توانید آنرا از خود دفع كنید .

ای مردم،خداوند عز و جل شما را به حال خود رها نخواهد كرد تا آنكه خبیث را از پاكیزه جدا كند،و خداوند شما را بر غیب مطلع نمی كند.

ای مردم،هیچ سرزمین آبادی نیست مگر آنكه در اثر تكذیب(اهل آن آیات الهی را)خداوند قبل از روز قیامت آنها را هلاك خواهد كرد و آنرا تحت حكومت حضرت مهدی خواهد آورد،و خداوند و عده خودرا عملی می نماید.

ای مردم،قبل از شما اكثر پیشینیان هلاك شدند،و خداوند آنها را هلاك نمود و اوست كه آیندگان را هلاك خواهد كرد.خدای تعالی می فرماید«ألم نهلك الأولین،ثم نتبعهم الاخرین،كذلك نفعل بالمجرمین،و یل یومئذ للمكذبین»،«آیا ما پیشینیان را هلاك نكردیم؟آیا در پی آنان دیگران را نفرستادیم؟ما با مجرمان چنین می كنیم.وای برمكذبین در آن روز».

ای مردم،خداوند مرا امر و نهی نموده است،و من هم به امر الهی علی را امر و نهی نموده ام،و علم امر و نهی نزد اوست.پس امر او را گوش دهید تا سلامت بمانید،و او را اطاعت كنید تا هدایت شوید و نهی او را قبول كنید تا در راه درست باشید،و به سوی مقصد ومراد او بروید و راههای بیگانه،شما را از راه او منحرف نكند.

7 پیروان اهل بیت(ع)و دشمنان ایشان

ای مردم،من راه مستقیم خداوند هستم كه شما را به تبعیت آن امر نموده،و سپس علی بعد از من،و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدایت اند،به حق هدایت می كنند و بیاری حق به عدالت رفتار می كنند.

سپس حضرت چنین خواندند:«بسم الله الرحمان الرحیم،الحمد لله رب العالمین...»تا آخر سوره حمد و سپس فرمودند:

این سوره درباره من نازل شده،و بخدا قسم درباره ایشان(امامان)نازل شده است.بطور عموم شامل آنهاست و بطور خاص درباره آنان است.ایشان دوستان خدایند كه ترسی بر آنان نیست و محزون نمی شوند،بدانید كه حزب خداوند غالب هستند.

بدانید كه دشمنان ایشان سفهاء گمراه و برادران شیاطین اند كه اباطیل را از روی غرور به یكدیگر می رسانند.

بدانید كه دوستان ایشان(اهل بیت)كسانی اند كه خداوند در كتابش آنان را یاد كرده و فرموده است:«لا تجد قوما یؤمنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آبائهم او ابنائهم او إخوانهم او عشیرتهم،اولئك كتب فی قلوبهم الایمان...»تا آخر آیه،«نمی یابی قومی را كه به خدا و روز قیامت ایمان آورده باشند،و در عین حال با كسانی كه با خدا و رسولش ضدیت دارند روی دوستی داشته باشند،اگر چه پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرانشان یا فامیلشان باشند.آنان اند كه ایمان در قلوبشان نوشته شده است...»

بدانید كه دوستان ایشان(اهل بیت)كسانی اند كه خداوند عز و جل آنان را توصیف كرده و فرموده است:«الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئك لهم الأمن و هم مهتدون»«كسانی كه ایمان آورده اند و ایمانشان را با ظلم نپوشانده اند،آنان اند كه بر ایشان امان است و آنان هدایت یافتگان اند».

بدانید كه دوستان ایشان كسانی اند كه ایمان آورده اند و به شك نیفتاده اند.

بدانید كه دوستان ایشان كسانی اند كه با سلامتی و در حال امن وارد بهشت می شوند و ملائكه با سلام به ملاقات آنان می آیند و می گویند:«سلام بر شما پاكیزه شدید،پس برای همیشه داخل بهشت شوید».

بدانید كه دوستان ایشان كسانی هستند كه بهشت برای آنان است و در آن بدون حساب روزی داده می شوند.

بدانید كه دشمنان ایشان (اهل بیت) كسانی اند كه به شعله های آتش وارد می شوند،بدانید كه دشمنان ایشان كسانی اند كه از جهنم در حالی كه می جوشد صدای وحشتناكی می شوند و شعله كشیدن آنرا می بینند.

بدانید كه دشمنان ایشان كسانی اند كه خداوند درباره آنان فرموده است«كلما دخلت امة لعنت اختها...»تا آخر آیه،«هر گروهی كه داخل(جهنم)می شود همتای خود را لعنت می كند...».

بدانید كه دشمنان ایشان كسانی اند كه خداوند عز و جل می فرماید:

«كلما القی فیها فوج سألهم خزنتها الم یأتكم نذیر،قالوا بلی قد جاءنا نذیر فكذبنا و قلنا ما نزل الله من شیی ء،ان انتم الا فی ضلال كبیر... فسحقا لأصحاب السعیر»،«هر گاه گروهی(از ایشان)را در جهنم می اندازند خزانه داران دوزخ از ایشان می پرسند:آیا ترساننده ای برای شما نیامد؟می گویند:بلی،برای ما نذیر و ترساننده آمد ولی ما او را تكذیب كردیم و گفتیم:خداوند هیچ چیز نازل نكرده است،و شما در گمراهی بزرگ هستید...پس دور باشند اصحاب آتش».

بدانید كه دوستان ایشان(اهل بیت)كسانی هستند كه در پنهانی از پروردگارشان می ترسند و برای آ نان مغفرت و اجر بزرگ است.

ای مردم،چقدر فاصله است بین شعله های آتش و بین اجر بزرگ!ای مردم،دشمن ما كسی است كه خداوند او را مذمت و لعنت نموده،و دوست ما آن كسی است كه خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.

ای مردم،بدانید كه من نذیر و ترساننده ام و علی هدایت كننده است.

ای مردم،من پیامبرم و علی جانشین من است.

ای مردم،بدانید كه من پیامبرم و علی امام و وصی بعد از من است،و امامان بعد از او فرزندان او هستند.بدانید كه من پدر آنانم و آنها از صلب او بوجود می آیند.

8 حضرت مهدی عجل الله فرجه

بدانید كه آخرین امامان،مهدی قائم از ماست.اوست غالب بر ادیان،اوست انتقام گیرنده از ظالمین،اوست فاتح قلعه ها و منهدم كننده آنها،اوست غالب بر هر قبیله ای از هل شرك و هدایت كننده آنان.

بدانید كه اوست گیرنده انتقام هر خونی از اولیاء خدا.اوست یاری دهنده دین خدا.

بدانید كه اوست استفاده كننده از دریایی عمیق.اوست كه هر صاحب فضیلتی را بقدر فضلش و هر صاحب جهالتی را بقدر جهلش نشانه می دهد.اوست انتخاب شده و اختیار شده خداوند.اوست وارث هر عملی و احاطه دارنده به هر فهمی.

بدانید كه اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالابرنده آیات الهی.اوست هدایت یافته محكم بنیان.اوست كه كارها به او سپرده شده است.

اوست كه پیشینیان به او بشارت داده اند،اوست كه بعنوان حجت باقی می ماند و بعد از او حجتی نیست.هیچ حقی نیست مگر همراه او،و هیچ نوری نیست مگر نزد او.

بدانید او كسی است كه غالب بر او نیست و كسی بر ضد او كمك نمی شود.اوست ولی خدا در زمین و حكم كننده او بین خلقش و امین او بر نهان و آشكارش.

9 مطرح كردن بیعت

ای مردم،من برایتان روشن كردم و به شما فهمانیدم،و این علی است كه بعد از من به شما می فهماند.

بدانید كه من بعد از پایان خطابه ام شما را به دست دادن با من بعنوان بیعت با او و اقرار به او،و بعد از من به دست دادن با خود او فرا می خوانم.

بدانید كه من با خدا بیعت كرده ام و علی با من بیعت كرده است،و من از جانب خداوند برای او از شما بیعت می گیرم(خداوند می فرماید:)«ان الذین یبایعونك انما یبایعون الله،ید الله فوق ایدیهم،فمن نكث فانما ینكث علی نفسه،و من أوفی بما عاهد علیه الله فسیؤتیه اجرا عظیما»،«كسانی كه با تو بیعت می كنند در واقع با خدا بیعت می كنند،دست خداوند بر روی دست آنان است.پس هر كس بیعت را بشكند این شكستن بر ضرر خود اوست،و هر كس به آنچه با خدا عهد بسته وفادار باشد خداوند به او اجر عظیمی عنایت خواهد كرد».

10 حلال و حرام،واجبات و محرمات

ای مردم،حج و عمره از شعائر الهی هستند،(خداوند می فرماید:)«فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما»تا آخر آیه،«پس هر كس به خانه خدا بعنوان حج یا عمره بیاید برای او اشكالی نیست كه بر صفا و مروه بسیار طواف كند».

ای مردم،به حج خدا بروید.هیچ خاندانی به خانه خدا وارد نمی شوند مگر آنكه مستغنی می گردند و شاد می شوند،وء هیچ خاندانی آنرا ترك نمی كنند مگر آنكه منقطع می شوند و فقیر می گردند .ای مردم،هیچ مؤمنی در موقف(عرفات،مشعر،منی)وقوف نمی كند مگر آنكه خداوند گناهان گذشته او را تا آن وقت می آمرزد،و هر گاه كه حجش پایان یافت اعمالش را از سر می گیرد.

ای مردم،حاجیان كمك می شوند و آنچه خرج می كنند به آنان بر می گردد،و خداوند جزای محسنین را ضایع نمی نماید.

ای مردم،با دین كامل و با تفقه و فهم به حج خانه خدا بروید و از آن مشاهد مشرفه جز با توبه و دست كشیدن از گناه بر مگردید.

ای مردم،نماز را بپا دارید و زكات را بپردازید همانطور كه خداوند عز و جل به شما فرمان داده است و اگر زمان طویلی بر شما گذشت و كوتاهی نمودید یا فراموش كردید،علی صاحب اختیار شما است و برای شما بیان می كند،او كه خداوند عز و جل بعد از من بعنوان امین بر خلقش او را منصوب نموده است.او از من است و من از اویم.

او و آنانكه از نسل من اند از آنچه سؤال كنید به شما خبر می دهند و آنچه را نمی دانید برای شما بیان می كنند.

بدانید كه حلال و حرام بیش از آن است كه من همه آنها را بشمارم و معرفی كنم و بتوانم در یك مجلس به همه حلالها دستور دهم و از همه حرامها نهی كنم.پس مأمورم كه از شما بیعت بگیرم و با شما دست بدهم بر اینكه قبول كنید آنچه از طرف خداوند عز و جل درباره امیر المؤمنین علی و جانشینان بعد از او آورده ام كه آنان از نسل من و اویند،(و آن موضوع)امامتی است كه فقط در آنها بپا خواهد بود،و آخر ایشان مهدی است تا روزی كه خدای مدبر قضا و قدر را، ملاقات كند.

ای مردم،هر حلالی كه شما را بدان راهنمایی كردم و هر حرامی كه شما را از آن نهی نمودم،هرگز از آنها برنگشته ام و تغییر نداده ام.این مطلب را بیاد داشته باشید و آنرا حفظ كنید و به یكدیگر سفارش كنید،و آنرا تبدیل نكنید و تغییر ندهید.

من سخن خود را تكرار می كنم:نماز را بپا دارید و زكات را بپردازید و به كار نیك امر كنید و از منكرات نهی نمائید.

بدانید كه بالاترین امر بمعروف آنست كه سخن مرا بفهمید و آنرا به كسانی كه حاضر نیستند برسانید و او را از طرف من به قبولش امر كنید و از مخالفتش نهی نمائید،چرا كه این دستوری از جانب خداوند عز و جل و از نزد من است،و هیچ امر بمعروف و نهی از منكری نمی شود مگر با امام معصوم.

ای مردم،قرآن به شما می شناساند كه امامان بعد از علی فرزندان او هستند و من هم به شما شناساندم كه آنان از نسل من و از نسل اویند.

آنجا كه خداوند در كتابش می فرماید:«و جعلها كلمة باقیة فی عقبه»،«آن(امامت)را بعنوان كلمه باقی در نسل او قرار داد»،و من نیز به شما گفتم:«اگر به آن دو(قرآن و اهل بیت)تمسك كنید هرگز گمراه نمی شوید».

ای مردم،تقوی را تقوی را.از قیامت بر حذر باشید همانگونه كه خدای عز و جل فرموده:«إن زلزلة الساعة شیی ء عظیم»،«زلزله قیامت شیئ عظیمی است».

مرگ و معاد و حساب و ترازوهای الهی و حسابرسی در پیشگاه رب العالمین و ثواب و عقاب را بیاد آورید.هر كس حسنه با خود بیاورد طبق آن ثواب داده می شود،و هر كس گناه بیاورد در بهشت او را نصیبی نخواهد بود.

11 بیعت گرفتن رسمی

ای مردم،شما بیش از آن هستید كه با یك دست و در یك زمان با من دست دهید،و پروردگارم مرا مأمور كرده است كه از زبان شما اقرار بگیرم در باره آنچه منعقد نمودم برای علی امیر المؤمنین و امامانی كه بعد از او می آیند و از نسل من و اویند،چنانكه بشما فهماندم كه فرزندان من از صلب اویند.

پس همگی چنین بگوئید:

«ما شنیدیم و اطاعت می كنیم و راضی هستیم و سر تسلیم فرود می آوریم درباره آنچه از جانب پروردگار ما و خودت بما رساندی درباره امر امامت اماممان علی امیر المؤمنین و امامانی كه از صلب او بدنیا می آیند.بر این مطلب با قلبهایمان و با جانمان و با زبانمان و با دستانمان با تو بیعت می كنیم.بر این عقیده زنده ایم و با آن می میریم و(روز قیامت)با آن محشور می شویم.تغییر نخواهیم داد و تبدیل نمی كنیم و شك نمی كنیم و انكار نمی نمائیم و تردید به دل راه نمی دهیم و از این قول بر نمی گردیم و پیمان را نمی شكنیم.

تو ما را به موعظه الهی نصیحت نمودی درباره علی امیر المؤمنین و امامانی كه گفتی بعد از او از نسل تو و فرزندان اویند،یعنی حسن و حسین و آنانكه خداوند بعد از آن دو منصوب نموده است.

پس برای آنان عهد و پیمان از ما گرفته شد،از قلبهایمان و جانهایمان و زبانهایمان و ضمائرمان و دستهایمان.هر كس توانست با دست بیعت می نماید و گر نه با زبانش اقرار می كند.هرگز در پی تغییر این عهد نیستیم و خداوند(در این باره)از نفسهایمان دگرگونی نبیند.

ما این مطالب را از قول تو به نزدیك و دور از فرزندانمان و فامیلمان می رسانیم،و خدا را بر آن شاهد می گیریم.خداوند در شاهد بودن كفایت می كند و تو نیز بر این اقرار ما شاهد هستی».

ای مردم،چه می گوئید؟خداوند هر صدایی را و پنهانی های هر كسی را می داند.پس هر كس هدایت یافت بنفع خودش است و هر كس گمراه شد به ضرر خودش گمراه شده است،و هر كس بیعت كند با خداوند بیعت می كند،دست خداوند بر روی دست آنها(بیعت كنندگان)است.

ای مردم،با خدا بیعت كنید و با من بیعت نمائید و با علی امیر المؤمنین و حسن و حسین و امامان از ایشان در دنیا و آخرت،بعنوان امامتی كه در نسل ایشان باقی است بیعت كنید .خداوند غدر كنندگان(بیعت شكنان)را هلاك و وفاداران را مورد رحمت قرار می دهد.و هر كس بیعت را بشكند به ضرر خویش شكسته است،و هر كس به آنچه با خدا پیمان بسته وفا كند خداوند به او اجر عظیمی عنایت می فرماید.

ای مردم،آنچه به شما گفتم بگوئید(تكرار كنید)،و به علی بعنوان«امیر المؤمنین»سلام كنید و بگوئید«شنیدیم و اطاعت كردیم،پروردگارا مغفرت تو را می خواهیم و بازگشت بسوی توست» .و بگوئید:«حمد و سپاس خدای را كه ما را به این هدایت كرد،و اگر خداوند هدایت نمی كرد ما هدایت نمی شدیم...».

ای مردم،فضائل علی بن ابی طالب نزد خداوندكه در قرآن آنرا نازل كردهبیش از آن است كه همه را در یك مجلس بشمارم،پس هر كس درباره آنها بشما خبر داد و معرفت آنرا داشت او را تصدیق كنید.

ای مردم،هر كس خدا و رسولش و علی و امامانی را كه ذكر كردم اطاعت كند به رستگاری بزرگ دست یافته است.

ای مردم،كسانی كه برای بیعت با او و قبول ولایت او و سلام كردن بعنوان«امیر المؤمنین»با او،سبقت بگیرند آنان رستگارانند و در باغهای نعمت خواهند بود.

ای مردم،سخنی بگوئید كه بخاطر آن خداوند از شما راضی شود،و اگر شما و همه كسانی كه در زمین هستند كافر شوند بخدا ضرری نمی رسانند.

خدایا،بخاطر آنچه ادا كردم و امر نمودم مؤمنین را بیامرز،و بر منكرین كه كافرند غضب نما،و حمد و سپاس مخصوص خداوند عالم است.

 

منابع مقاله: خطابه غدیر ص 55، ؛


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:40 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

گزارشی مختصر از وضعیت كنونی محل غدیر

 

آثاری كه می تواند یادآور حادثه عظیم غدیرخم باشد و تاكنون باقی است، وادی و بركه ای است نزدیك شهر «رابغ» و نیز یك مسجد و یك برج شش ضلعی در داخل شهر.
از مكه تا غدیرخم صدو هشتاد و هفت كیلومتر است. در جاده قدیم مكه به مدینه، هفده كیلومتر بعد از دو راهی«جحفه» به مسجد غدیر می رسیم: مسجد غدیر اكنون در شهر رابغ قرار دارد. در خیابان اصلی، در انتهای شهر وقتی از سمت جنوب به شمال(از مكه به مدینه) می رویم، در سمت راست تقاطع یك خیابان فرعی، مسجدی است با بنایی حدود ششصدمتر كه با سیمان و بتون ساخته شده است، سقف آن كه چندان بلند نیست، حدود3/5 متر ارتفاع دارد و در وسط آن سقف بلندتری با حدود 4/5 متر ارتفاع قرار دارد كه مسجد را تأمین می كند . این مسجد از بناهای اول دوره سعودی است وتقریباًچهل سال از تاریخ بنای فعلی آن می گذرد و دارای یك گلدسته كوتاه است كه در گوشه جنوب غربی آن قرار دارد. دَرِ مسجد در غیر اوقات نماز بسته است و به نام خاصی نامیده نمی شود. اهالی محل نیز آن را به نام«غدیر» نمی شناسند.
ولی از قراین و شواهد و گفته آن كسانی كه سابقه سفر به این محل را دارند، پیداست كه نام آن «مسجد غدیر» است. اگر مسجد زایرانی داشته باشد و از خادم آن بخواهند، در را برایشان می گشاید. داخل مسجد به رنگ سفید است و نمایی ساده دارد، با محرابی بدون كاشی و تزئین؛ حتی آیه ای هم بر دیوار مسجد نگاشته نشده و هیچ علامتی كه حاكی از حدیث غدیر یا خطبه حضرت رسول (ص) باشد وجود ندارد.
در فاصله حدود ده متری این مسجد، برج سنگی شش ضلعی یی به ارتفاع تقریبی چهار متر، با مساحت تقریبی ده متر مربع قرار دارد كه دارای چند پنجره كوچك و روزنه های كوچكی است كه آن را به برج دیدبانی و نگهبانی شبیه می سازد. به گفته اهل اطلاع این برج در محل توقف پیامبراكرم(ص) هنگام معرفی حضرت علی(ع) به عنوان جانشین خود، ساخته شده است. سقف این برج فرو ریخته ولی دیوارهای سنگی آن سالم است و روی آن لایه ای از سیمان كشیده شده است. در اطراف برج چند میله گذاشته شده است كه با زنجیر به هم وصل شده است. دَرِ ورودی برج مسدود است، در كنار دَرِ برج تابلویی نصب شده است كه ظاهراًسابقه تاریخی برج بر روی آن نگاشته شده بود، ولی به مرور زمان از بین رفته و تابلو نیز زنگ زده است.
چندده متر پس از مسجد غدیر، انتهای شهر«رابغ» است. در ادامه خیابان اصلی شهر كه در قسمت جلوی مسجد غدیر و برج و در فاصله حدود دویست و پنجاه متری به وادی غدیر می رسد، رودخانه ای است كم عمق و عریض كه چند پل كم ارتفاع بر روی آن احداث شده است و عابرین از آن می گذرند. داخل این وادی، نخلستان و درختان كُنار و زمینهای زراعتی است كه اغلب آنها سبزی كاری شده است، این وادی از سمت شمال مسجد غدیر قرار دارد، و از سمت شرق به غرب امتداد می یابد و در نهایت به دریای سرخ می رسد و آب باران های موسمی را به دریا هدایت می كند.

منابع مقاله: علوم حدیث، شماره 7، ؛


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:37 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

موقعیت جغرافیایی غدیر خم

 

بكری اندلسی جغرافی دان (متوفّای 487 هجری، در معجم ما استعجم، جلد1، صفحه 492) به گفته سكونی استناد كرده كه: «مَوضِع غدیر خم یقال له الخرّار».

وادی «الخرّار» كه امروزه به «الظهر» شهرت دارد، در امتداد «وادی الخانق» است. پس، از خود پرسیدم چگونه می توان موقعیت جُحفه را در این وادی شناخت؟ تا براساس چنین موقعیّتی، مكان تاریخیِ غدیر خم را پیدا كرد؟!

مدّت ها به پژوهش پرداختم و در عبارات متناقض و نامفهوم سرگردان شدم، هرچه بیشتر می رفتم از زبان علمیِ جغرافیا دور می شدم و در واژه های راویان و سیاق عبارات مورّخان به دور می افتادم.

هیچ محقّقی را نیافتم كه در پژوهش های خود در باره سخنان پیامبر در غدیر خم، با دید جغرافیایی، این واقعه تاریخیِ اسلام را بررسی كرده باشد. راهی نداشتم جز آن كه خود بار سفر بر دوش كشم، بیابان های حجاز را طی كنم تا تاریخ را در مكانش بخوانم... راهی نداشتم جز آن كه در منطقه جغرافیایی رابُغ فرود آیم و در پیِ منزلگاه غدیر، این سوی و آن سوی بگردم و بجویم، ببینم و بخوانم تا با دل، جای پای پیامبر را بیابم و بر آن بوسه زنم.

چون در عرض جغرافیایی 47 . /22 و طول 58 ./038 بیابان های رابغ را طی كردم تا به سوی میقات جحفه در عرض 42 ./ 022 و طول 8 ./ 039 جغرافیایی ره سپارم. نخستین پرسشی كه به ذهنم رسید، این بود كه: آیا مكان فعلیِ میقات در همان مكانی است كه در تاریخ به جُحفه شهرت دارد؟ اگر آری است، دلیل آن چیست؟ و اگر نیست، فاصله میان آن دو مكان چقدر است؟

برای رسیدن به پاسخ، مسجدِ میقات جُحفه را به سوی شمال شرقی طی كردم تا بر تلّی كه در برقاء القطیعا قرار داشت رفته، به مشاهده بیابان های اطراف پردازم. وقتی بر فراز این تلّ نیمه سنگی رسیدم و به اطراف نگریستم، در شمال غربی، آثار بنای تاریخی عظیمی را دیدم كه در میان رمل ها فرو رفته بود.

در آن لحظه، هم بنا را بقایای قصری دیدم و هم شبیه قلعه ای مرتفع كه دقیقا در آغاز وادی الحلق قرار دارد و هر بیننده ای را در شكوه خاموش خود مبهوت می سازد.

موقعیت چنین بنایی را حدّ میان حرّه شرقی كه آن را «ابوبره» می گویند و حرّه جنوبی كه به «العزوریه» شهرت داشت، دیدم. دقیقا در مسیری كه به الخرّار می رود.

چون خواستم موقعیت جغرافیایی این حصن یا به گفته مردمِ آن حوالی، قصر عُلیا را مشخص كنم، به نزدیك ترین مقیاس ها در عرض جغرافیایی 44 . / 22 و طول 7 ./ 39 رسیدم. دقیقا 16 كیلومتریِ شهر رابغ، در كنار بحر احمر و 9 كیلومتریِ شرق جاده ساحلیِ مدینه، جده و مكه.

با توجه به این كه مسیر «وادی مر» و «وادی الخانق» به «وادی الخرار» و از آنجا به طرف «وادی الحلق» تغییر مسیر داده و به «وادی الغائضه» متصل می شود، وجود چنین بنای برافراشته ای از قرون گذشته نشانگر مركزیت كدام وادی در جحفه است؟ آیا غیر از این است كه دقیقا محلّ تجمع مردم جحفه را در تقاطع این وادی ها مشخص می كند؟ اگر چنین است پس باید محل میقات دورتر از مركز شهرك جحفه بوده باشد.

اجازه دهید با حوصله و رعایتِ امانتِ تمام در استناد و منابع، موضوع پژوهش را بكاویم تا بتوانیم درباره موقعیت محل غدیر خم ابهام های تاریخی را بشناسیم و پاسخ های تاریخی را بجوییم.

بقایای بنای تاریخی با دیوارهایی به ارتفاع هشت متر و طول سی و سه متر، مجموعا دارای 1089 متر مساحت است و در یك مجتمع كم سكنه ای مانند جُحفه در قرن 3 و 4 نمی تواند صرفا یك دژ نظامی بوده باشد. باید قسمتی از یك حصاری به نظر آید كه اهل جحفه درآن به سر می بردند و در آن از مصریان و مغربیانِ راهیان حج و عمره پذیرایی می شده تا تداركات سفر آنان را از میقات جحفه تا مكه فراهم سازند.

چنین برداشتی از جغرافیای تاریخی جُحفه، مطابق است با سخن امام حربی كه در اواخر قرن سوم می زیسته و نوشته است: «جُحفة... عَلیها حِصْن و بابان، و المنازل فی السّوق داخل الحصن» .(1) از خود پرسیدم چرا محدوده چنین حصاری در فاصله 4/5 كیلومتری مسجد میقات جحفه ساخته شده است؟! به بررسی پرداختم تا به یك سند معتبر تاریخی و جغرافیایی رسیدم و آن گفته البكری اندلسی است كه نوشت: «و فی أوّل الجُحفة مسجدالنّبی صلی الله علیه و سلم به موضع یُقال لَهُ عَزوَر».(2)

این چه مسجدی است كه به نام پیامبر ساخته شده و در مجاورت سمت شمال شرقیِ همین محدوده حصارهای فعلیِ جحفه قرار داشته است؟

آنچه مسلّم است، دو موقعیت مهم تاریخی اسلام به جحفه اهمیت خاصی بخشید،یكی انتخاب محلّ به عنوان میقات و دوم واقعه ای كه در جریان بازگشت پیامبر از حجّة الوداع به وقوع پیوست.

درباره این واقعه معنوی، در سیره، از میان چند مأخذ اصیل، تنها به گفته یك تاریخ نگار بزرگ بسنده می كنیم:

ابن واضح یعقوبی می نویسد: پیامبر اسلام، «خرج لیلاً منصرفا الی المدینة، فصار الی موضع بالقرب من الجُحفة یقال له: غدیر خم، لثمانی عشرة لیلة خلت من ذیالحجّة، و قام خطیب، فَمَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ، اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ...».(3)

به اعتبار چنین واقعه تاریخی، از توقّف پیامبر و ایراد خطبه، مسجدی بنا شد كه در نظر تابعین و دیگر مسلمانانِ قرون نخستینِ اسلام، از اهمیت ویژه ای برخوردار بود. وقتی البكری اندلسی می گوید: «... غدیر خمّ علی ثلاثة أمیال من الجحفة ... و هی الغیضة الّتی تسمّی خمّ» معلوم می گردد كه محلّ غدیر دورتر از محلّ میقات (جحفه) بوده است. اسدی هم بنا به تصریح سمهودی در «وفاء الوفا» (صفحه 1204)، همان فاصله 3 میل را نوشته اند، نباید ما را به اشتباه اندازد؛ زیرا تعیین محدوده جنوبی جُحفه در هر قرنی تفاوت داشته است. بدین لحاظ ، اگر فاصله 3 میل را از كانون میقات جحفه محاسبه كنیم، حدودا محلّ بنای تاریخی، در محدوده مسجد غدیر خم بوده است؛ زیرا وقتی فاصله میان مسجد میقات تا بقایای بنای تاریخی را اندازه گرفتند، حدود 4000 5000 متر است، با توجه به این كه هر میل عربی حدود 1700 متر است، با نشانی امام حربی، البكری و زمخشری و نووی تطبیق اصولی دارد.

پس از اطمینان از حصول این نتایج، پژوهشی بر نظریاتی كه مغایر این دستاوردها بود تعمّق كردم، پس از جمع بندی با دو نظر در خور توجه روبرو شدم:

نخست بر نظریه عرام، مبنی بر یك میلی فاصله جحفه و غدیر، تأمّلی داشتم، یافتم كه این نظریه بدان جهت كه معلوم نكرده مبدأ اندازه گیری از حصن جحفه بوده یا از محلّ میقات، نمی تواند یك نظریه مغایر با نظریه ما باشد، به خصوص آن كه اگر فاصله یك میل را از مركز حصن جحفه در نظر آوریم، همان نتیجه 3 میل بین محدوده میقات تا غدیر خم به دست می آید.

نظر دیگر، احتمالی است كه عاتق بن غیث بلادی، پژوهشگر مكّی دورانِ ما داده است. او می نویسد: در اثنای بررسی موقعیت جغرافیایی جحفه، مردی را در بیابان دیده و از او محلّ غدیر خم را پرسیده است. آن بادیه نشین: «أشار الی نخلات مطلع الشمس فقال: هذیك الغُربة، و یقع شرق رابغ بما یقرب من 26 كیلا»(4)

اولاً: در هیچ مأخذی نیافتم كه مورّخ یا سیّاح و جغرافی دان و ادیبی، غدیر خم را در غربه دانسته باشد. آن چه ما از مسیر كاروان ها میان مكه و مدینه دانسته ایم و بانقشه های تاریخی آن ها آشناییم، هیچ جا مسیر قوافل، شرق وادی مر نبوده است، آن چه كه وجود دارد و می توان به آن اطمینان داشت، مسیرجحفه رو به شمال از طریق العزرویه بوده است و نه از كنار حره ذویبان و در همین مسیر، بنای مسجد غدیر محلّ عبادت راهیان حج بوده است.

ثانیا:اگرحصن جحفه را مركز جحفه بدانیم، محل غدیر خم به زعم عاتق بلادی، در 8 كیلومتری؛ یعنی 17 میلی شمال شرقی جحفه است و این فاصله را در هیچ مدرك تاریخی نمی توانیم بیابیم، هر چه هست سخن از 1 تا 3 میل، یعنی حدّ اكثر 2 تا 5 كیلومتر است.

ثالثا: اگر محلّ میقات را مركز جحفه بگیریم، فاصله غدیر خم تا میقات، 14 كیلومترمی شود و این در راه های كاروانی كاروان های حجاج راه كمی نیست كه جغرافی دانان ومورّخان را به اشتباه اندازد تا بنگارند: «غدیر خم، عند جحفة...»

رابعا: چگونه می توان به گفته فردی اعتماد كرد كه نشانی غدیرخم را بعد از قرن ها به عنوان چاهی در نظر می آورد كه چند نخل در اطراف آن روییده شده است! حال آن كه همه محقّقان از محل غدیر خم به عنوان بنای مسجدی به نام غدیر خم یاد كرده اند كه لا اقل 5 قرن در معرض دید جغرافی دانان و محل عبادت راهیان مكه و مدینه بوده است.

اكنون اجازه دهید سند تاریخیِ ذیل را مورد مطالعه قرار دهیم:

كلینی در «الفروع من الكافی»(5) تحت عنوان «كتاب الحج»، بابی را به مسجد غدیرخم اختصاص داده. این سند تاریخی قرن 2/4 را ذیل آن ثبت كرده است:

عَنْ أَبان عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: «یُسْتَحَبُّ الصَّلاةُ فِی مَسْجِدِ الْغَدِیرِ لاِءَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله أَقَامَ فِیهِ».(6)

و از عبدالرحمن الحجاج آورده است كه گفت: «سَأَلْتُ أَبَا إِبْرَاهِیمَ علیه السلام عَنِ الصَّلاةِ فِی مَسْجِدِ غَدِیرِ خُمٍّ بِالنَّهَارِ وَ أَنَا مُسَافِرٌ فَقَالَ صَلِّ فِیهِ فَإِنَّ فِیهِ فَضْلاً...»(7) و 7 قرن بعد، سمهودی در وفاء الوفا(8) محل غدیر خم را مسجدی به نام غدیرخم دانسته، می گوید: «وَ أخبرنی مُخبر أنّه رأی هذا المسجد علی نحو هذه المسافة من الجحفة، و قد هدم السیل بعضه».

به شك دیگری افتادم كه شاید كسانی كه خطبه پیامبر را در غدیرخم روایت كرده اند، مكان دیگری غیر از جحفه را نشان داده اند. به بررسی پرداختم، در مجموعه چنین اسنادی، همه نظرها به غدیری است كه در جحفه وجود داشته و از زمان های دور به آن «مَهْیَعَه» می گفتند.

تأكید می كنم: جحفه یا مهیعه ای كه در منابع متعدّد به آبگیرهای آن در مسیر ارتباطی میان مكه و مصر و عراق و شام اشاره شده، در مسیر بازگشت پیامبر از مكه به سوی مدینه قرار داشته است. برای این منظور به ذكر چند مدرك تاریخی مورد اعتماد بسنده می كنیم:

در حدیث جابربن عبداللّه از واقعه ای كه ابن عقده آن را در «حدیث الولایه» آورده می خوانیم: «كُنّا مَعَ النَّبِیّ فی حَجّةِ الْوداع فَلَمّا رَجَعَ اِلیَ الُْجْحَفة نَزَلَ ثُمَّ خَطب النّاس...» و به سند حذیقة بن اُسید در «الفصول المهمه» ابن الطباغ المالكی می خوانیم: «لَمّا صَدَرَ رَسُولُ اللّه ِ مِنْ حَجَّةِ الْوَداعِ وَ لَمْ یَحُجَّ غَیرها أَقْبَل حَتّی اِذا كان بالجُحفةِ...» و در گفته زیدبن ارقم كه ابن طلحه شافعی آن را در كتاب «مطالب السئول» (ص 16) ثبت كرده، عبارت: «نَزَلَ رَسُولُ اللّه الجُحفة ثُمَّ أقْبل عَلَی النّاسِ...» را می خوانیم و... جز تصریح راویان از صحابه پیامبر، به: اذا كان بالجحفة و ذلك یوم غدیر خم من الجحفة و له بها مسجد معروف»... «لمّا خرج النّبیّ الی حَجّة الوَداعَ نَزل بالجحفة»...اشاره به مكانی دیگر نیافتم و هیچ مدركی در اسناد تاریخی سفر الهی حجة الوداع ندیدم كه به جز جحفه به خرار و یا وادی مر و یا... تصریح كرده باشد.

پس به خود گفتم: چرا باید مانند عاتق بلادی به دنبال سخن فردی ناشناخته، حدود 18 میل از جحفه دور شویم؟!وآن هم به جای بررسی محدوده آثار مخروبه، بنای مسجدی مشهور در تاریخ، دنبال چاه و چشمه غدیر در مكان ناشناخته ای به نام «الغُرُبة» بگردیم؟!

عاتق كه برای من دانشمندی دوست داشتنی است، از چنین احتمالی نامطمئن بوده كه در كتاب «معجم معالم الحجاز»(9) اصلاً به جایگاه این غدیر در الغربه اشاره ای نكرده و به همان اقوال قدما بسنده كرده كه زمخشری گفته است: «بالجحفة، و قیل: هو علی ثلاثة امیال من الجحفة... و قال عرام و دون الجحفة علی میل» و «قال الحازمی خمّ واد... عند الجحفة بغدیر» (صفحه های 156 158) در حالی كه عاتق كتاب «علی طریق الهجره» خود را در سال 1393 هجری برابر 1973 م . بوده، چرا از چنین كشف و نتیجه ای ذیل واژه خمّ در كتاب «معجم معالم الحجاز» یادی نكرده است؟ با آن كه چاپ اول آن را پنج سال بعد، از كتاب «علی طریق الهجره»درسال 1979م. برابر 1399 هجری ارائه داده است؟!

فكر می كنم كه در زمان هجرت پیامبر اسلام، جحفه جز به عنوان محلّ تلاقی كاروان ها شهركی نبوده و الاّ در مسیر هجرت، از موقعیت آن نام برده می شد و بعدها در قرن دو كه به صورت شهركی درآمد؛ چرا آبادی های آن را در محدوده محل مسجد غدیر خم ندانیم كه هم در قرن های دوم تا پنجم مورد توجه حكومت های علوی در مدینه و مغرب بوده و هم خلفای فاطمی مصر.

قبول این نظر مستلزم آن است كه بتوانیم یك دلیل تاریخی موثقی، مبنی بر دور بودنِ محلّ مسجد غدیر خم، در 3 میلی مسجد میقات، ارائه دهیم كه بعدها به مركز جحفه، در محل بقایای تاریخی دژ مسكونی یاد شده تبدیل شده است و عمران و آبادانی آن منطقه هم به انگیزه حفظ خاطره غدیر در مسیر بازگشت از حجّة الوداع و هم به دلیل اهمیت به اهتمام سفر حج مصریان و مغربیان، مورد توجه خاص ادارسه مراكش در فاصله 172 تا 310 هجری و خلفای فاطمی قرار گرفته است.

نباید فراموش كرد كه منطقه حرمین مكه و مدینه جزء لاینفك حكومت مصر بود و پس از سقوط فاطمی هاست كه ضمیمه متصرفات صلاح الدین گردید و نباید فراموش كرد كه بنای تاریخی به جای مانده در جحفه، به لحاظ هنر معماری متعلّق به قرن 3 4 هجری است و در این دوران گرچه خلفای عباسی بر اریكه حكومت جای داشتند ولی نمی توان اسنادی ارائه داد كه بنای آن را مربوط به همت خلفای عباسی دانست.

همه این نظریه ها بر می گردد به ارائه شواهد تاریخی جغرافیایی كه اثبات كند محل مسجد میقات از مركز جحفه به دور بوده است.

ماه ها در خلال پژوهش های خود، این موضوع را مد نظر داشتم، به هر كتابی كه در تاریخ، جغرافیا، حدیث و... مراجعه می كردم، با حوصله با مفاد آن تعمق و دقت می كردم، شاید پاسخ ابهام خود را بیابم، لیكن نیافتم تا این كه در دیار غربت، بر حسب اتفاق به سندی برخوردم كه فكر می كنم می تواند دلیل تاریخی موثّقی محسوب شود:

این سند را محمدبن عمر واقدی (متوفای 207 هجری) در كتاب «المغازی» (ج3، ص839 ) ترجمه فارسی از افلح بن حُمَید، از پدرش، از ابن عمر نقل كرده كه: «پیامبر در مسجدی كه پایین گردنه اراك در راه جحفه است نماز گزارد و روز جمعه در جحفه فرود آمد و هنگام عصر حركت كرد و در مسجدی كه بیرون جحفه است و از آن محرم می شوند نماز گزارد.» پس مسجد میقات، بنایی بیرون جحفه بوده است. متن عربی؛ «فَحَدَّثنی أفلح بن حُمَید، عن أبیه، قال: «... وَ نَزَل یَوم الجُحفة، ثمّ راح منها فصلّی فیالمسجد الَّذی یحرم منه مشرفا خارجا من الجحفة...». دلیل تاریخی تأكید این سند بر جمله «خارجا من الجحفة» می باشد.(10)

مفهوم جغرافیایی «خارجا من الجحفة»؛ یعنی خارج از محدوده مسكونی جحفه است كه بعدها دارای حصاری شد و بقایای آخرین بنای آن تاكنون باقی است.ازاین روی،چاه غدیر به دوراز مكان میقات و در كنار بناهای مركز جحفه قرون دوم و سوم جای داشته است.

اكنون اجازه دهید این موضوع را بیشتر مورد پژوهش قرار دهیم و به جای برهم نهادن اسناد و اقوال تاریخی، بر مفهوم جغرافیای واژه ها در مستندات تاریخی، عمیق شویم و آن را با موقعیت جغرافیای فعلی منطقه جحفه تطبیق دهیم:

الحربی می نویسد: «و بین مسجد و العین، الغیضة، و هی غدیر خم»(11)

سمهودی نیز همین عبارت را به نقل از اسدی در صفحه 1204 «وفاء الوفا» ثبت كرده است. ولی از اسدی نپرسیده كه مفهوم عین در این عبارت چیست؟ وقتی بررسی كردم دیدم حربی درباره آن گفته است: «عین فی بطن الوادی علیها حصن و بابان و المنازل فیالسوق داخل الحصن»، (ص457). پس اگر میان مسجد میقات وچشمه (= عین) الغیضه قراردارد و بنا به دلایل و مستندات ارائه شده، در فاصله 4 5 كیلومتری مسجد میقات، تردیدی نیست كه محل الغیضه كه به تصریح امام حربی در قرن 3 هجری: «و هی غدیر خم» در همین مجموعه بقایای بناهایی است كه در كنار جحفه است. پس این كه البكری در «معجم ما استعجم» (ص492) می نویسد: «موضع غدیر خمّ یقال له الخرار» اشاره به یك فاصله دوری از این بناها نیست؛ زیرا البكری در همان منبع ولی در صفحه 368 نوشته است كه: «و هی الغیضة التی تسمّی خمّ». و این گفته صاحب المشارق كه:«انّ خمّا اسم غیضة هناك و بها غدیر» مورد استناد عاتق بلادی در صفحه156 «معجم معالم الحجاز» قرار گرفته ولی از اهمیت و استناد به سندیت آن در تعیین محل غدیر غافل مانده است. لذا می توان گفت محلی كه به نام الخرار در منطقه جحفه آمده، همان محل غدیر است و الاّ سمهودی در «وفاء الوفا» (ص 1200) تصریح نمی كرد: «الخرار: انّه بالجحفة» در اینجا یك ابهام اساسی وجود دارد و آن اشاره الحربی به دو مسجد در جحفه است؛ بی آن كه نامی از مسجد غدیر خم برده باشد: ذیل الجحفه نوشته است: «و فی اوّلها مسجد للنبی و یقال له عزور و فی آخرها عند العلمین مسجد للنبیّ، یقال له مسجد الائمة» (ص 457).

أوّلاً: این نشانی مربوط به قرن سوّم هجری است و به درك حقیر دلیل آن نمی شود كه در قرن 4 و 5 هجری همین نام ها باقی مانده باشد.

ثانیا: جحفه تا قرن 5 آباد مانده و در قرن ششم هجری به ویرانه ای تبدیل شده است و آن چه جغرافی دانان قرن ششم به بعد گفته اند، اوصاف جحفه قرن 1 تا 3 می باشد و نه اوصاف جحفه عصر فاطمی ها و سلطه آن ها بر حجاز در قرن 4 تا اواخر قرن 5 هجری قمری است.

برای اطمینان بیشتر تلاش كردم تا دقیقا منابع تاریخی جغرافیایی را مورد بازنگری قرار دهم و آن ها را با پژوهش های نوین مراكز تحقیقاتی و دانشگاهی عربستان سعودی مقایسه كنم:

نام عَزوَر با نام حرّه عزور (امروزه با نام العزوریة) كه دقیقا در شمال بنای تاریخی جحفه قرار درد، مطابق است. دقیقا منطقه آبادی كه پس از ویرانی آثار حصارها در برابر دیدگانم قرار داشت. بنابراین، بنای این مسجد كه در زمان الحربی به عزور شهرت داشته دیگر وجود ندارد، ولی مسجدی به نام «الائمه» بوده كه از نظر جغرافی دانان دانشگاه ملك عبدالعزیز جده، همان مسجد جنوبی است و در رساله «امارة رابغ» به صراحت نوشته اند: «مسجد الائمة هو فی موضع میقات» ص17.

با توجه به این كه به تصریح همه محقّقان قدیم، دو مسجد در جحفه به نام پیامبر ساخته شده بود، یكی میقات برای احرام و دیگری غدیر، به یاد خطبه غدیر، تردیدی نیست كه مسجد عزور كه الحربی آن را «مسجد للنبی» دانسته، نمی تواند غیر از مسجد غدیر خم باشد.

بنای این مسجد را سمهودی در فاصله نیمه آْر قرن نهم هجری، خود ندیده است ولی گفته است كه: فردی به او اطلاع داده كه «أنّه رأی هذا المسجد علی نحو هذه المسافة من الجحفة، قد هدم السیل بعضه»، «وفاء الوفا» (ص1018). این نظر با دلیل تاریخی دیگری روشن تر می شود. توجه كنید:

سمهودی ذیل فصل سوّم «فیما ینسب الیه صلی الله علیه و آله من المساجد التی بین مكّة و المدینة» (ص 1001) از همه مساجد میان این راه چهارصد كیلومتری نام برده، ولی چون به منطقه جحفه رسیده، فقط نامی ازمسجدالجحفه برده و موقعیت آن را بسیار اجمال وصف و سپس دنباله آن مسجد غدیر خم را نام برده است و بعد از آن مسجد قدید كه همین خیمه امّ معبد است. پس مسجد الائمه و عزور كجاست، اگر «الائمه» را میقات ندانیم و عزور را غدیر خم نخوانیم؟... مسلّما نام عزور در زمان الحربی همان مسجد غدیر خم در منابع تاریخی جغرافیایی قرن های سه تا اوایل ششم است كه از همان قرن ویران شده و سمهودی از ویرانی آن خبری یافته و تا به امروز در كنار ویرانه های جحفه نام و نشانی ندارد. اهم مداركی كه در این خصوص یافته ام نظر نصر است كه گفته است:

«عَزوَر ثنیة الجحفة علیها الطریق بین مكة و المدینة».(12)

به عنوان یك محقّق در بیابان های حجاز، از خود پرسیدم: چرا جحفه آباد ویران شد و امروزه جز یك صحرای خشك، نشانی از آن آبادانی ها نیست؟! جحفه ای كه در اقوال بزرگان تحقیق، اشارات صریحی به آبادانی آن شده است. از آن جمله: این رسته صاحب اثر جغرافیایی «الاعلاق النفیسه» در قرن سوم هجری كه نوشته بود: «و آن قریه بزرگی است كه در آن بازاری است و آب مشروبش از چاه است». و مقدسی جغرافی دانی دگر در «احسن التقاسیم» (ص 11) آن را «شهریست آباد» وصف كرده است و استخری كه در نیمه اول قرن 4 هجری از آن به عنوان: «منزل عامر» یاد كرده و ابن خلدون در «تاریخ العبر» (ج3، ص52) نوشت: «عامرة فی عهد المأمون» و حمیری در «الروض المعطار» به عنوان: «قریة جامعة، لها منبر» یاد كرده است. و البكری در قرن 5 با همین مضمون و... ولی چطور شد كه جحفه به سرنوشتی دچار شدكه یاقوت حموی (متوفای 616 ق .) در كتاب «معجم البلدان» از آن همه اهمیت در یك عبارت كوتاه نوشت: «و هی الآن خراب» (ج 2، ص111)، این ویرانی با ویرانی مسجد غدیر خم همدوره بوده و محققان جغرافیا در دانشگاه ملك عبدالعزیز جده قبول دارند كه: «و لقد دثر المسجد الشمالی مع اندثار الجحفة» (ص 17). و در صفحه 33 قبول دارند كه از عوامل این ویرانی، هجرت قبایلی از بنو سلیم بوده؛ «اضطراب ظروف المنطقة فیالعصر العباسی الثانی ... الی بلاد المغرب العربی».

در نتیجه اگر این ویرانی را بدان جهت بدانیم كه عباسیان تمركز مردمی را حول مكان غدیرخم پراكنده كردند؟ درك صحیحی از منابع تاریخی ارائه نداده ایم؟ آیا طرح كردن عوامل جغرافیایی مانند تغییر مسیر وادی مر عُنیب می تواند آن اهمیتی را داشته باشد كه تغییر مسیر قوافل حج از جحفه به رابغ داشت؟

 

هجرت قبایل در منازعات مذهبی فاطمی ها و عباسیان؟!

مراجعه شود به كتاب «بنو سلیم»، تألیف: عبدالقدوسی الأنصاری، چاپ عربستان و كتاب «صبح الأعشی» اثر: القلقشندی در نیمه قرن پنجم هجری، كه نوشته است در زمان او: «و من الجحفة و حولها الی ثنیة المعروفة بعقبة السویس لسلیم» (ج4، ص385).

وقتی تحقیق كردم كه مصریان و مغربیان كشتی نشین چگون می توانستند در سفر حج محرم شوند، بی آن كه در میقات جحفه توقف كنند؟ توقّفی كه به هرحال می توانست موجب رونق و بازسازی خرابی ها شود، پی بردم كه آنان هنگام رسیدن كشتی به رابغ، در ساحل شرقی بحر احمر توقّفی برای این منظور به جای می آوردند، بی آن كه عازم جحفه شوند معیار را بر حد حرم می نهادند. حتی در بسیاری از موارد بی آن كه در ساحل رابغ پیاده شوند، چون كشتی مقابل رابغ می رسیده مسافران رسم احرام را به جای می آوردند.

ابراهیم رفعت پاشا در «مرآة الحرمین» (ج1، ص15)، ضمن شرح سفر حج مصریان در سال 1318 هجری برابر با مارس 1901 م . به آن اشاره كوتاهی كرده است.

پس به عنوان یك محقق از خودم پرسیدم: چرا باید قرن ها این میقات ویرانه بماند تا رخداد توقف پیامبر در مكانی به نام غدیر خم، مزاحم جمعی و وسیله جمعی دیگر نشود؟!

سقوط فاطمی ها در سال 567 هجری به دست صلاح الدین ایّوبی و روی كار آمدن ایّوبیان مصر 564 648 هجری برابر با 1169 1250 م . است كه متأسفانه باعث شد تا رونق دادن به بندر جده، جحفه رو به ویرانی نهد و خوشحال باشند از این كه به جای فهم درست تاریخ، توانسته اند تاریخ را حذف كنند!

اكنون كه بنای مسجد میقات نوسازی شده و امكانات رفاهی برای مردمی كه می خواهند از این میقات، ترك خود كنند تا خود را در برابر او نهند، فرصتی است كه با احیای بنای مسجد غدیر در سمت شمال شرقی بقایای بنای تاریخی، تاریخ مهمترین مكان در مسیر بازگشت پیامبر از حجّة الوداع را زنده نگهدارند. به همان اعتبار تاریخی و شرعی كه به همت نوسازان مسجد میقات، بنای مسجد بدر را در بدر و بنای مسجدالعقبه را در منا و مسجد عمر و مسجد علی علیه السلام را در مدینه بازسازی و مرمّت كردند.

شاید جحفه بار دیگر موقعیت تاریخی فرهنگی خود را در كنار این دو مسجد تاریخی اسلام باز یابد.

كلن،آلمان،دسامبر1999 بهمن 1378

 

پی نوشت ها:


1 . المناسك و اماكن طرق الحج و معالم الجزیره، ص457

2 . معجم مااستعجم، ج1، ص368

3 . الكافی، ج1، ص293

4 . عاتق بلادی، طریق الهجره، ص61

5 . ج4، ص566

6 . الكافی، ج4، ص567

7 . الكافی، ج4، ص566

8 . ج2، ص1018

9 . ج3، چاپ اول 1979 م . ذیل واژه خمّ.

10 . كتاب المغازی، تحقیق: مارسدن جونس، جزء ثالث، ص 1096، چاپ 1966 م . مصر: دارالمعارف.

11 . المناسك و اماكن طرق الحج و معالم الجزیرة، ص458

12 . حمد الجاسر، پاورقی ص457 ؛ كتاب المناسك، امام حربی.

منابع مقاله: مجله میقات حج، شماره 42، ؛


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:35 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

نگاهي به آيه ولايت ( 2 )

 


آيه ولايت و امامت علي (عليه السّلام)


نويسنده: سيدعلي حسيني ميلاني

 

 آيه ولايت، از جمله آيه هايي است که بيانگر امامت اميرمؤمنان علي (عليه السّلام) است. براي روشن شدن چگونگي استدلال به اين آيه ي مبارکه در آغاز بايد معناي برخي از واژگان آيه توضيح داده شود و يک بار ديگر آيه شريفه بررسي گردد. در قرآن کريم مي خوانيم:

( انما وليّکم الله و رسوله و الذين آمنوا الذّين يقيمون الصلاة و يؤتون الزّکاة و هم راکعون )
« تنها وليّ و صاحب اختيار شما خدا، فرستاده ي او و کساني هستند که ايمان آورده اند؛ همان کساني که نماز را برپا مي دارند و در حال رکوع زکات مي دهند ».
در نگاه آغازين دو واژه ي قابل بررسي است؛ واژه ي ( إنمّا ) و واژه ي ( وليّکم ).
بي ترديد واژه ( إنما ) در زبان عربي به معناي « حصر » است و حصر يعني منحصر کردن حکمي به مورد خاصي، به طوري که آن حکم تنها اختصاص به همان مورد داشته باشد و هيچ کس يا هيچ چيز ديگري آن حکم را نداشته باشد.
اين معنا درباره ي واژه ( إنما ) مورد قبول همه بوده، و کسي آن را انکار نکرده است.


« ولايت » چيست؟

دوّمين واژه مورد بررسي، واژه ( وليّکم ) يعني « وليّ شما » است. اکنون اين پرسش مطرح است که


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:32 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

نگاهي به آيه ولايت ( 1 )

 

 

نويسنده: سيدعلي حسيني ميلاني

 

 شأن نزول آيه ولايت


همه ي شيعيان دوازده امامي اتفاق نظر دارند که اين آيه ي مبارکه هنگامي نازل شد که اميرمؤمنان علي (عليه السّلام) انگشترش را در حال رکوع به مستمند بخشيد.
اين مطلب در روايات متواتري از طريق آنان نقل شده است. بنابراين از نظر آنان مسلم است، و جاي هيچ ترديدي در آن نيست.
ولي اين استدلال براي اهل تسنن کافي نيست و پرسش هايي براي آنان مطرح خواهد شد از جمله اين که:
- آيا اين روايات در کتاب هاي محدثان و مفسران اهل سنت آمده است؟
- آيا آنان اين روايات را صحيح و قابل اعتماد مي دانند؟
- آيا براي اثبات آن دليل قانع کننده اي وجود دارد؟
ما ضمن مراعات اصول بحث و مناظره، در اين بخش به نام برخي از بزرگان اهل سنت - که پذيرفته اند که اين آيه در شأن اميرمؤمنان علي (عليه السّلام) نازل شده است- اشاره مي کنيم تا پيروان آنان و کساني که کتاب هاي آنان را معتبر و روايات آن ها را مستند مي دانند و به اصول مذهب آن ها پايبند هستند، نيز قانع شوند.
با بيان اين مطلب، شأن نزول آيه شريفه روشن خواهد شد، و همچنين معلوم خواهد شد که اين روايات


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:31 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

نگاهي به آيه ولايت (3)

 

 

نويسنده: سيدعلي حسيني ميلاني

 

 چند شبهه در مورد آيه ولايت


با توجّه به استدلال متقني که در مورد آيه ولايت انجام پذيرفت معناي آن روشن شد. در اين بين اعتراض ها و اشکال هايي نيز بر اين استدلال وارد شده که لازم است به آن ها پاسخ بگوييم تا جاي هيچ شکّ و شبهه اي باقي نماند.
ما در ضمن بيان مطالب گذشته به اعتراض شيخ الاسلام « ابن تيميّه » اشاره کرديم و گفتيم که پيش از آن که سخن او اعتراض باشد، افترا و تهمتي است بر شيعيان روا داشته است. در واقع اين اعتراض نه تنها افترا بر شيعه است بلکه افترا و تهمت بر بيشتر مفسّران، محدّثان، بزرگان علما و متکلّمان اهل سنّت نيز به شمار مي رود تا آن جا که تمامي آن ها را دروغگو دانسته است.
البته روش ابن تيميّه در کتابش همين گونه است. من از آغاز تا پايان کتاب او را با دقّت بررسي کردم و به نکاتي دست يافتم که اگر کسي از آن ها آگاه شود نه تنها او را کافر دانسته، بلکه - بالاتر از آن - هر کس که او را « شيخ الاسلام » ناميده است نيز کافر خواهد دانست.


نخستين شبهه: معناي ولايت

نخستين شبهه، در معناي ولايت است که پيش تر به آن اشاره شد و به طور مختصر به آن پاسخ داديم. اين شبهه را فضل بن روزبهان در کتاب ابطال الباطل مطرح کرده است. او اين کتاب را در ردّ کتاب علّامه حلّي (رحمه الله ) نوشته است.
پس از او سيّد قاضي نورالله تستري در کتاب احقاق الحق و شيخ محمّد حسن مظفّر در کتاب دلائل الصّدق کتاب او را نقد کرده و به اشکال هاي او پاسخ داده اند.

دومين شبهه: « واو » حاليه يا عاطفه؟

شبهه ديگري که در اين زمينه مطرح شده است اين است که برخي احتمال داده اند که « واو » در ( و هم راکعون )، « واو » عاطفه است نه « واو » حاليّه (1). بنابراين، آيه را اين گونه مي خوانيم:
( انّما وليّکم الله و رسوله و الّذين آمنوا الّذين يقيمون الصّلاه و يؤتون الزّکاه و هم راکعون )
« تنها ولي و صاحب اختيار شما خداست و پيامبرش و کساني که ايمان آورده اند؛ همان کساني که نماز برپا مي دارند و زکات مي دهند و رکوع مي کنند ».
نه اين که در حال رکوع زکات مي دهند، بلکه آن ها سه کار جدا از هم انجام مي دهند: هم نماز مي


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:28 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

تأملی در معنای « رکوع» در آیه ولایت

 

 

نویسنده: جواد علاء المحدثین

 

چکیده

کثرت نقل های فریقین حاکی از آن است که در زمان نزول آیه ولایت، امیرالمؤمنین علیه السلام در رکوع نماز، انگشتر خود را به سائلی بخشیده اند. این امر، علاوه بر آنکه مصداق اولیه و قطعی از گروه سوم اولیا - پس از خدا و رسول صلی الله علیه و آله - را مشخص می کند، ترجمه ی « ولی» به « سرپرست و صاحب اختیار» را بیش از پیش تثبیت می نماید؛ لذا چنانچه انطباق آیه با شأن نزول مخدوش گردد، برای شبهه گران پر سود می نماید. از این رو برخی تلاش کرده اند با ارائه ی معنای « خضوع» برای « رکوع»، بدین سو حرکت کنند. ما در مقاله حاضر، پس از مروری بر پیشینه ی این شبهه و سرنخ هایی از آن در روزگار معاصر، نشان خواهیم داد که این ادعا، فاقد پشتیبانی علمی است.

مقدمه

دلالت آیه ولایت (1) بر امامت امیرالمؤمنین علیه السلام، چنان قوی است که جای هیچ گونه تردیدی باقی نمی گذارد؛ بنابراین در این مقاله، البته قصد پرداختن به آن را - که در منابع زیادی قابل جستجو است - (2) نداریم و تنها به بررسی یکی از موضوعات مطرح شده درباره ی آیه می پردازیم. شأن نزول معهود آیه کریمه، با اعتبار بالایش، (3) نقش مهمی در یافتن مراد آن دارد و نشان می دهد که توصیف به کار رفته در آیه ( الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَ هُمْ رَاکِعُونَ‌ ) اولاً (4) به حضرت علی علیه السلام اشاره دارد؛ ثانیاً خاتم بخشی حضرت در رکوع نماز، نقطه ی اوج شأن نزول و انطباق دهنده ی آن با وصف یادشده است. در این قسمت آیه، مناقشه ای لغوی از سوی برخی صورت گرفته تا شاید این انطباق مخدوش گردد و البته نشان خواهیم داد که نقشی بر آب است.


پیشینه شبهه در قرون دور

با مطالعه ی تفاسیر فراوانی از اهل تسنن - ذیل آیه ولایت - هیچ اثری از معنای « خضوع» برای « رکوع» دیده نمی شود. طبری (قرن چهارم) در جامع البیان، زمخشری ( قرن پنجم) در الکشاف، قرطبی ( قرن هفتم) در الجامع لأحکام القرآن و...حتی اشاره ای هم به این معنا نکرده اند. ابن تیمیه ( قرن هشتم) نیز که تلاش سختی برای انکار دلالت آیه نموده و به زعم خود، اشکالات متعددی بر تفسیر آیه به امامت امیرالمؤمنین علیه السلام وارد کرده، (5) از معنای خضوع سخنی به میان نیاورده است. دقت کنید که اصلاً اشاره ای از سوی این مفسران به معنای مذکور - حتی به عنوان قولی ضعیف - نشده؛ نه اینکه اشاره کرده باشند و بعد آن را رد کنند. در این میان، فخر رازی ( قرن ششم) معنای « خضوع» را به عنوان یک احتمال مطرح کرده است.


نظری گذرا به رویکرد فخر رازی در این بحث

وی از ابتدا دو احتمال را درباره ی وصف ( الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ...) در آیه ی کریمه مطرح نموده است: اینکه مراد، عموم مؤمنان باشند و یا شخص معینی مورد نظر باشد. او ذیل گزینه ی نخست، سه احتمال در معنای « راکعون» ذکر کرده است؛ مطرح کردن این سه احتمال، نشان می دهد برای


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:26 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

واقعه غدیر، اوج ابلاغ ولایت

 

 

 

 

منابع مقاله:

فصلنامه علوم حدیث،  مرکز تحقیقات دارالحدیث؛

 

 

کتاب«الأمام علی ّفی الکتاب والسنّة» مجموعه ای است مشتمل بر سیره و زندگانی علی(ع)، از ولادت تا شهادت، بر اساس نصوص روایی و تاریخی فریقین. این مجموعه، مدخلهایی دارد که غالباً گزارشهایی تحلیلی از نصوص موجود در کتاب است.

آنچه در این مقاله آمده است، بخشی از مدخل تحلیلی فصل«امامت» کتاب است. از این رو متن روایتهای مختلف نیامده و به گزارش محتوایی آنها بسنده شده است. 

علوم حدیث 

اسلام، خاتم ادیان، و رسول اللّه(ص) خاتم پیامبران و قرآن، فرجام بخش کتابهای آسمانی است. بدین سان اسلام زمانشمول است و جهانشمول و پیامبر(ص) ابلاغ کننده دینی است که رنگ ابدیت دارد و زمان، طومار حیات او را درهم نمی پیچد. این از یکسو. از سوی دیگر ناموس خلقت چنین است که رسول اللّه(ص) چونان دیگر انسانها حیات ظاهری محدودی دارد و بنا بر سخن صریح قرآن او نیز طعم مرگ را خواهد چشید،چنانچه دیگران: «انک میّت و انّهم میّتون» (زمر،30).

پیامبر(ص) رسالت ابلاغ آموزه های دین را بر عهده دارد، بدان گونه که رهبری و زعامت جامعه را نیز. به دیگر سخن رسول اللّه(ص) مرجع فکری مردم و نیز زعیم و پیشوای سیاسی آنهاست. بر این اساس، پرسش جدّی و مهمی که هرگز نمی توان از کنار آن بسادگی گذشت و در درازنای تاریخ دلمشغولی مهم متفکّران اسلامی نیز بوده است این است که این زعیم بزرگ الهی و مرجع باشکوه خدایی که آیینش را زمانشمول اعلام کرده است، برای آینده آیین و مکتبش چه کرده است؟ آیا آینده ای مشخص را رقم زده است و یا به هیچ روی برای آینده طرحی نیفکنده و کار را یکسره به مردم وانهاده است و یا …؟

عالمان، محدثان، متکلمان و متفکران اسلامی در این باره بسیار حکم زده اند و تئوریهای گونه گونی پرداخته اند1، و بواقع کوشیده اند آنچه را در تاریخ اسلام واقع شده است به گونه ای، استوار بدارند و برای آن، مبنا و یا مبانی یی بسازند، امّا حقیقت چیست؟ در نگریستن دقیق به موضوع نشان خواهد داد که چگونگی موضع رسول اللّه(ص) از سه حال خارج نیست:

 

1 بر این باور باشیم که پیامبر(ص) یکسر مسئله را مسکوت گذاشته است بدون اینکه درباره آن با امت سخنی بگوید؛

 

2 آن را به امت وانهاده و بر تدبیر آنها اعتماد کرده و صحابه مأمور رقم زدن آینده شده اند؛

 

3 با نص صریح آینده را رقم زده است و کسی را که باید بار مسئولیت هدایت امت و اداره جامعه اسلامی  پس از وی را به دوش بگیرد معرفی کرده است. اکنون به این فرضها بنگریم و چگونگی آنها را وارسی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 30 شهریور 1394  ] [ 3:22 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

فقه غدیر

غدیر دریایی از معارف است. فقه، فرهنگ، کلام، اخلاق و تفسیر، همه را دارد; ولی دریغ که گوهرهایش تا کنون استخراج نشده است، هر چند دستان سخاوتمند امواج غدیر گاه دانه های گرانبهایی را به ساحل نشینانش ارزانی داشته است.
در این نوشتار بر آنیم نگاهی به فقه غدیر افکنیم.

پیش از ورود به بحث توجه به چند نکته ضروری می نماید:
1. مراد از فقه غدیر اعمال مستحب این روز است. روایات سی و شش عمل را در این روز مستحب شمرده اند که ما آنها را به ترتیب حروف الفبا ارائه می کنیم.
2. این تعداد حکم برای یک روز نشان از اهمیت، حساسیت و عظمت آن دارد. در اسلام برای هیچ روزی، هر چند بسیار مهم و مقدس، این تعداد حکم ارائه نشده است. در برخی از روزهای مهم مانند فطر و قربان، عرفه و مباهله اعمال متعددی مستحب شمرده شده، ولی اگر همه آنها را به یکدیگر ضمیمه کنیم، با مستحبات غدیر برابری نمی کنند.
3. دومین ویژگی فقه غدیر جامعیت است. در هر زمینه ای عملی وارد شده، اعمالی جامع و بی کم و کاست; از عمل عبادی تا برنامه سیاسی همایش و طرح اقتصادی ایجاد مساوات همه در فقه غدیر گرد آمده است. گستردگی و غنای این اعمال چنان است که می توان گفت در آینه فقه کامل غدیر کمال دین تجلی یافته است.
4. سومین ویژگی فقه غدیر این است که برای اعمال آن فضیلتهای منحصر بفرد قرار داده اند; که در جای دیگر به چشم نمی خورد و این حتی از فضیلتهای ماه رمضان نیز بیشتر است. مرحوم میرزا جواد آقا تبریزی می گوید: «فضیلتی که برای روز غدیر وارد شده نسبت به فضیلتهای ماه رمضان زیادتر است.» 1
در خلال اعمال غدیر به برخی از این فضیلتها اشاره خواهد شد.
5. چرا این حجم از اعمال را، با آن همه فضیلت، برای روز غدیر قرار داده اند؟ امام صادق(ع) در پاسخ بدین پرسش می فرماید: «اعظاما لیومک 2 ; تا با این اعمال روز غدیر را بزرگ بداری».
این سخن امام ششم(ع) دو حقیقت راءآشکار می سازد: یکی اینکه باید روز غدیر را بزرگ داشت و دیگر اینکه بزرگداشت غدیر با انجام دادن اعمال ویژه این روز تحقق می یابد.

 

«الف» افطاری دادن

در میان اعمل روز غدیر افطاری دادن به مؤمن جایگاهی والا دارد. بر اساس روایات در این عمل فضیلتی بزرگ نهفته است. امام علی(ع) می فرماید: من افطر مؤمنا فی لیلة فکانما افطر فئاما... 3
کسی که مؤمن روزه داری رادر غدیر افطار دهد، مانند این است که ده فئام را افطار داده است. فردی پرسید: ای امیرمؤمنان(ع) «فئام » چیست؟ حضرت فرمود: صد هزار پیامبر(ص) و صدیق و شهید. آنگاه ادامه داد: پس چگونه خواهد بود فضیلت کسی که جمعی از مؤمنین و مؤمنات را تکفل کند.
شبیه به این روایت، حدیثی از امام صادق(ع) نیز نقل شده است. 4
بر اساس برخی از روایات امام رضا(ع) در روز غدیر گروهی را برای افطار نزد خود نگاه داشت. 5

 

«ب» برادر شدن

روز ولایت روز برادری است و روز برادری روز ولایت است; این دو با یکدیگر پیوندی ناگسستنی دارند و حلقه وصلشان ایمان است; زیرا از سویی ایمان با ولایت پا می گیرد و از سوی دیگر اهل ایمان برادر یکدیگرند. (انما المؤمنون اخوة) 6
به همین دلیل عقد برادری یکی از آداب روز غدیر شمرده شده است. این عقد به صورت زیر است: یکی از دو نفر دست راست خود را بر دست راست دیگری می گذارد و می گوید:
و اخیتک فی الله و صافیتک فی الله و صافحتک فی الله و عادهت الله و ملائکته و رسله و انبیائه و الائمة المعصومین(ع) علی انی ان کنت من اهل الجنة و الشفاعة و اذن لی بان ادخل الجنة لا ادخلها الا و انت معی.
با تو در راه خدا برادر می شوم; با تو در راه خدا راه صفا و صمیمیت در پیش می گیرم; با تو در راه خدا دست می دهم و با خدا، ملایکه، کتابها، فرستادگان و پیامبرانش و ائمه معصومین(ع) عهد می بندم که اگر از اهل بهشت و شفاعت شده، اجازه ورود به بهشت یافتم، داخل آن نشوم مگر آنکه تو با من همراه شوی.
آنگاه دیگری می گوید: قبلت; یعنی، قبول کردم. سپس می گوید: اسقطت عنک جمیع حقوق الاخوة ما خلا الشفاعة و الدعاء و الزیارة; جز شفاعت و دعا و زیارت، همه حقوق برادری را ساقط کردم. 7

 

بیرازی جستن

امام صادق(ع) فرمود: تبری الی الله عز و جل ممن ظلمهم حقهم 8 ; در روز غدیر از کسانی که به اهل بیت(ع) ستم کردند بیزاری می جویی.

 

«پ» پوشیدن لباس پاکیزه و نو

امام صادق(ع) فرمود: یحب ... ان یلبس المؤمن انظف ثیابه و افخرها 9 ; در روز غدیر لازم است مؤمن پاکیزه ترین و فاخرترین لباس خود را بپوشد.
مرحوم میرزا جواد آقا تبریزی این عمل را از مستحبات مؤکد غدیر می شمرد. 10

 

«ت» تبریک و تهنیت

تبریک و تهنیت از برجسته تریم آداب هر عیدی است. در اسلام نیز سنت تبریک و تهنیت در عید غدیر جایگاهی ویژه یافته است. پیامبر(ص) بر تبریک گفتن در این تاکید می ورزید و به مردم می فرمود: هنئونی هنئونی 11 ; به من هنیت بگویید، به من تهنیت بگویید.
امام صادق(ع) شیوه تهنیت گفتن در روز غدیر را چنین آموزش داده است:
وقتی یکدیگر را ملاقات کردید، بگویید:
الحمدلله الذی اکرمنا بهذا الیوم و جعلنا من الموفین بعهده الینا و میثاقه الذی واثقنا به من ولایة ولاة امره و القوام بقسطه و لم یجعلنا من الجاحدین و المکذبین بیوم الدین. 12
سپاس خدای را که ما را به این روز گواهی داشت و ما را از مؤمنان و کسانی قرار داد که به پیمان و میثاقی که در باره والیان امرش و بر پا دارندگان قسط و عدالتش از ما گرفته است وفا کردیم و ما را از انکارکنندگان و تکذیب کنندگان رستاخیز قرار نداد.
امام رضا(ع) فرمود که، هنگام برخورد با یکدیگر بگویید:
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین(ع) 13سپاس خدای را که ما را از تمسک کنندان به ولایت امیرمؤمنان(ع) قرار داده است.

 

تبسم

امام رضا(ع) فرمود: ... و هو یوم التبسم فی وجوه الناس من اهل الایمان فمن تبسم فی وجه اخیه یوم الغدیر نظر الله الیه یوم القیامة بالرحمة و قضی له الف حاجة و بنی له فی الجنة قصرا من در بیضاء و نضر وجهه ... 14
روز غدیر روز تبسم به روی مؤمنین است. کسی که در این روز به روی برادر مؤمنش تبسم کند، خداوند، در روز قیامت، نظر رحمت به او می افکند، هزار حاجتش را برآورده ساخته و قصری از در سفید برایش بنا می کند و صورتش را زیبا می سازد.

 

توسعه زندگی

در روز غدیر، باید چهره زندگی عوض شود. همه باید بکوشند برنامه عادی زندگی خود را بر هم زده و آن را با رفتارهایی سخاوتمندانه تر و نشاط انگیزتر بیارآیند تا همگان در همه جا طعم شیرین عید را بچشند و رایحه دل انگیز آن را استشمام کنند. یقینا در صدر توسعه دادن زندگی توسعه مالی قرار دارد. امام رضا(ع) فرمود: هو الیوم الذی یزید الله فی مال من عبدالله و وسع علی عیاله و نفسه و اخوانه... 15 .
روز غدیر روزی است که خدای متعال در مال کسی که خدا را عبادت کند و بر خانواده، خویشتن و برادران ایمانی اش توسعه دهد فزونی پدید می آورد.

 

«ج» جشن گرفتن

امام رضا(ع) در عید غدیر احوال کسان و اطرافیان خود را تغییر داد و وضع تازه ای در آنان ایجاد کرد. 16

 

«ح» حمد کردن

پیامبر(ص) فرمود: یکی از سنتها این است که مؤمن، در روز غدیر، صد بار بگوید:
الحمدلله الذی جعل کمال دینه و تمام نعمته بولایة امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع). 17

 

«د» دعا

معصومان(ع) پیروانشان را به دعا در روز غدیر سفارش کرده اند. دعاهای ویژه این روز عبارت است از:
1- دعایی که با این جمله آغاز شده است:
اللهم انک دعوتنا الی سبیل طاعتک... . 18

2- دعایی که در آغاز این عبارت دیده می شود:
اللهم انی اسئلک بحق محمد نبیک و علی ولیک و الشان و القدر الذی خصصتهما دون خلقک... . 19
این دعا در مفاتیح الجنان ذکر شده است. 20

3- دعایی که با این جمله آغاز شده است:
اللهم بنورک اهتدیت و بفضلک استغنیت ... .
به بحارالانوار، ج 95، ص 318 مراجعه شود.

 

دید و بازدید

دید و بازدید یکی از آداب روزهای عید و شادی است. این سنت مردم را شادابتر و نام و یاد عید را در دل و ذهنشان ریشه دارتر می کند. اسلام همین سنت را برای عید غدیر در نظر گرفته و آن را مورد تاکید قرار داده است.
امام رضا(ع) فرمود: من زار مؤمنا ادخل الله قبره سبعین نورا و وسع فی قبره، و یزور قبره کل یوم سبعون الف ملک یبشرونه بالجنة. 21
کسی که در روز غدیر به دیدار مؤمنی برود خداوند هفتاد نور بر قبر او وارد و قبرش را وسیع می سازد; هر روز هفتاد هزار فرشته قبرش را زیارت کرده، به او بشارت بهشت می دهند.
شایسته است این سنت در روز غدیر، که بزرگترین عیدهاست، اجرا شود تا علاوه بر احیای روز غدیر رشته های الفت و مودت میان مردم محکمتر شود.

 

«ر» روزه

روزه در روز غدیر، بسیار مستحب است و فضیلتی استثنایی دارد.
امام علی(ع) فرمود: اذا اخلص المخلص فی صومه لقصرت ایام الدنیا عن کفائته. 22
اگر بنده مخلصی در روزه این روز اخلاص داشته باشد، همه روزهای دنیا توان برابری با آن را ندارد; به عبارت دیگر، اگر کسی تمام روزهای دنیا زنده باشد و همه را روزه دار سپری کند، ثوابش کمتر از ثواب روزه این روز خواهد بود.
نخستین جانشین راستین رسول خدا همچنین فرمود: ... و جعل الجزاء العظیم کفاءة عنه. 23
... خداوند در برابر روزه عید غدیر پاداشی بزرگ نهاده است.
امام صادق(ع) یارانش را به این امر تشویق می کرد و می فرمود:
انی احب لکم ان تصوموه... . 24من دوست دارم شما این روز را روزه بگیرید.
آن بزرگوار همچنین می فرمود:
صیام یوم غدیر خم یعدل عندالله فی کل عام مائة حجة و مائة عمرة مبرورات متقبلات. 25 روزه روز غدیر خم نزد خداوند،در هر سال، برابر با صد حج و صد عمره مقبول است.
پیرامون روزه غدیر روایت بسیار وارد شده آنچه ذکر شد از باب نمونه بود.

 

«ز» زیارت

یکی از اعمال روز غدیر زیارت امیرمؤمنان علی(ع) است.
زیارت آن حضرت(ع) به دو صورت ممکن است:

 

1. زیارت در حرم مطهر

امام رضا(ع) به احمد بن محمد بن ابی نصربزنطی فرمود: ای فرزند ابونصر، هر کجا بودی در روز غدیر کنار قبر امیرمؤمنان(ع) حاضر شو! همانا خداوند در این روز گناه شصت سال مرد و زن مؤمن را می آمرزد.
بدرستی که پروردگار در این روز دو برابر آنچه در ماه رمضان شب قدر و شب عید فطر آزاد می کند، می رهاند. 26
شیوه زیارت آن حضرت را از امام هادی(ع) مرحوم شیخ عباسی قمی(ره) در مفاتیح الجنان روایت کرده است. 27

 

2. زیارتهای عمومی

این زیارت، که به حرم مطهر اختصاص ندارد و ارادتمندان ولایت در همه جا می توانند از آن بهره گیرند، دو مورد است:
الف. زیارت امین الله; 28
ب. زیارت روایت شده از امام صادق(ع). 29
هر دو زیارت در مفاتیح ذکر شده است.

 

زینت دادن

آراستن پیکر و آذین بستن خانه، کوچه و بازار، در روزهای عید، عملی رایج است. عیدی در ذهن و دل مردم زنده است که در آن خویش را بیارایند و در و دیوار را آذین بندی کنند.
چون عید غدیر بزرگترین عید است مردم باید در آن، بیش از هر عید دیگر، شادمانی کنند و خود و جامعه را بیارایند. فضیلت این عمل بسیار است، امام رضا(ع) فرمود:
روز غدیر روز زینت است، کسی که برای روز غدیر زینت کند خداوند همه گناهان کوچک و بزرگش را آمرزیده، فرشتگانی به سویش می فرستد تا حسنات او را بنویسند و تا عید غدیر سال بعد بر درجات او بیفزایند. 30
اهمیت زینت در این روز چنان است که امام رضا(ع) برای گروهی لباسهای نو، انگشتر و کفش فرستاد. 31

 

«ش» شادی کردن

امام علی(ع) فرمود: و اظهروا ... السرور فی ملاقاتکم 32 ; در برخوردها شادی را آشکار کنید.
امام صادق(ع) فرمود: روز غدیر روز خوشحالی و شادی است. 33
شکر گزاری
امام علی(ع) فرمود: در روز غدیر، خدای را بر آنچه به شما ارزانی داشته نعمت ولایت شکر کنید. 34

 

«ص» صدقه دادن

 روز غدیر یکی از مستحبات مؤکد صدقه دادن است. امام علی(ع) فرمود: الدرهم فیه بمائتی الف درهم 35 ;فضیلت یک درهم، که در روز غدیر داده شود، با فضیلت دویست هزار درهم برابر است.

 

صلوات فرستادن

امام صادق(ع) فرمود: در روز غدیر، بر محمد و اهل بیتش صلوات بسیار می فرستی. 36

 

«ط» طعام دادن

در روز غدیر غذا دادن به مؤمنان اهمیت بسیار دارد، امام صادق(ع) می فرماید: و اطعم اخوانک 37; در روز غدیر، برادران دینی ات را اطعام کن.
امام رضا(ع) در فضیلت این عمل فرمود: من اطعم مؤمنا کان کمن اطعم جمیع الانبیاء و الصدیقین 38 ; کسی که مؤمنی را در روز غدیر غذا دهد مانند فردی است که تمام پیامبران و صدیقین را غذا داده است.
اهمیت طعام دادن در این روز به اندازه ای است که امام صادق(ع) روز غدیر را روز اطعام طعام 39 خوانده است.

 

«ع» عبادت

امام رضا(ع) فرمود:
هو الیوم الذی یزید الله فی مال من عبد فیه... . 40
غدیر روزی است که خداوند بر مال کسی که در آن عبادت کند، می افزاید ... .

 

عطر زدن

بر اساس برخی از روایات امام صادق(ع) مؤمنان را به استعمال عطر در روز غدیر سفارش کرده است. 41

 

عمل صالح انجام دادن

روی ان العمل فیه یعدل ثمانین شهرا و دوی انه کفارة ستین سنة.42
روایت شده که کردار نیک در روز غدیر، با عمل هشتاد ماه برابری می کند; و نیز روایت شده که کردار نیک در این روز کفاره شصت سال است.

 

«غ» غسل کردن

علمای شیعه بر استحباب غسل در روز غدیر اجماع دارند 43 و آن را مستحب مؤکد می دانند. 44بهتر این است که غسل در اول روز انجام گیرد. 45

 

«ق» قضای حوائج مؤمنان

امام صادق(ع) فرمود: واقض حوائج اخوانک 46 ; در عید غدیر حاجتهای برادرانت را برآور!

 

«ک» کمک کردن

کمک کردن به ضعیفان و نیازمندان پیام ویژه صاحب غدیر برای روز غدیر است; پیامی که به فرمان حضرت(ع) باید دهان به دهان به همه مردم ابلاغ شود:
و لیعد الغنی علی الفقیر و القوی علی الضعیف; 47 باید در روز غدیر ثروتمند به تهیدست و توانا به ناتوان کمک کند.

 

«گ» گذشت و آشتی کردن

چشم پوشی از گناه برادران و برقراری ارتباط دوستانه از دیگر مستحبات روز غدیر شمرده شده است. 48

 

گشاده رویی

امام علی(ع) فرمود: و اظهروا البشر فیما بینکم 49 ; با یکدیگر با گشاده رویی برخورد کنید.

 

«م» مساوات

امام علی(ع) فرمود: و ساووا بکم ضعفائکم 50 ; میان خویش و ضعیفان مساوات ایجاد کنید.

 

مصافحه

امام علی(ع) فرمود: اذا تلاقیتم فتصافحوا بالتسلیم 51 ; وقتی در روز غدیر یکدیگر را ملاقات کردید به هم دست بدهید و سلام کنید.

 

مهربانی و عطوفت کردن

امام علی(ع) فرمود: و التعاطف فیه یقتضی رحمة الله و عطفه... .52
با یکدیگر عطوفت و مهربانی کردن در روز غدیر، موجب رحمت و عطوفت خدای متعال خواهد شد.

 

مهمان کردن

امام رضا(ع) در روز غدیر گروهی را برای افطار نزد خود نگاه داشت. 53

 

«ن» نماز

1. نماز شب عید غدیر

این نماز دوازده رکعت است. هر دو رکعت یک تشهد دارد و در پایان رکعت دوازدهم باید سلام داد. در هر رکعت، بعد از سوره حمد توحید ده بار و آیة الکرسی یک بار خوانده می شود. در رکعت دوازدهم باید هر یک از حمد و سوره را هفت بار خواند و این ذکر را ده بار در قنوت تکرار کرد: لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد یحیی و یمیت و یمیت و یحیی و هو حی لا یموت بیده الخیر و هو علی کل شی قدیر.
در دو سجده رکعت آخر، این ذکر ده بار خوانده می شود:
سبحان من احصی کل شی علمه سبحان من لا ینبغی التسبیح الا له سبحان ذی المن و النعم سبحان ذی الفضل و الطول سبحان ذی العز و الکرم اسالک بمعا قد العز من عرشک و منتهی الرحمة من کتابک و بالاسم الاعظم و کلماتک التامة ان تصلی علی محمد رسولک و اهل بیته الطیبین الطاهرین و ان تفعل بی کذا و کذا [به جای کذا و کذا حاجت خود را [ذکر کند] و سپس بگوید انک سمیع مجیب. 54

 

2. نماز روز عید غدیر

نیم ساعت پیش از ظهر غدیر، دو رکعت نماز مستحب است. در هر رکعت بعد از حمد، سوره های توحید، قدر و آیة الکرسی ده بار خوانده می شود. 55
3. نماز مسجد غدیر
امام صادق(ع) فرمود: یستحب الصلاة فی مسجد الغدیر 56; نماز در مسجد غدیر مستحب است.

 

نیکی و احسان

امام علی(ع) فرمود: تباروا یصل الله الفتکم و البر فیه یثمر المال و یزید فی العمر. 57
یه یکدیگر نیکی کنید که خداوند الفت میان شما را پایدار می سازد و نیکی در این روز موجب افزایش مال و عمر می شود.
امام صادق(ع) فرمود: ... و اکثر برهم. 58... در روز غدیر به برادران ایمانی، بسیار نیکی کن.

 

«و» وام گرفتن برای کمک به دیگران

امام علی(ع) فرمود: من استدان لاخوانه و اعانهم فانا الضامن علی الله ان ابقاه قضاه و ان قبضه حمل عنه. 59
کسی که وام بگیرد تا به برادران مؤمنش کمک کند از سوی خدا ضمانت می کنم که اگر او را زنده نگه داشت، بتواند وامش را بپردازد و اگر نگه نداشت، آن دین از دوش او برداشته شود.
توجه به دو نکته آشکار می سازد که چگونه روز غدیر روزی ویژه به شمار آمده، کمک کردن به دیگران در آن عملی بسیار مهم است.

الف) هر چند وام گرفتن از نظر شرع کار چندان مرغوبی نیست، ولی این کار برای کمک به دیگران مستحب قرار داده شده است.
ب) اسلام حق الناس را بسیار مهم شمرده است، ولی در روایت آمده که اگر وام گیرنده توفیق حیات نیافت، خداوند حق مالی قرض دهنده را از دوش او برمی دارد.

 

«ه» هدیه دادن

امام علی(ع) فرمود: هبو - او هیئوا - لاخوانکم و عیالکم عن فضله 60 ; از آنچه خدای متعال بر شما ارزانی داشته، به خانواده و برادرانتان ببخشید. 61
و نیز فرمود: تهادوا نعم الله کما مناکم نعمتهای خداوند را به یکدیگر هدیه کنید همان طور که به شما عطا فرموده است. امام رضا(ع) فرمود: افضل علی اخوانک فی هذا الیوم 62; در این روز بر برادرانت بخشش کن.
امام رضا(ع) در این روز برای خانواده گروهی از اصحاب غذا، گندم، لباسهای نو و حتی انگشتر و کفش فرستاد. 63

 

همایش

گردهمایی یکی از اعمال و احکام روز غدیر است. این دستور الهی - سیاسی در راستای تقویت ارتباط با ولایت و رهبری الهی و پایبندی به لوازم آن صادر شده است.
علی(ع) فرمود: ... واجمعوا یجمع الله شملکم; در روز غدیر، گرد هم آیید تا خداوند امورتان را از نابسامانی و پراکندگی برهاند.

نویسنده: احمد مبلغی

  • 1. المراقبات، میرزا جواد آقای تبریزی، ص 217 و 218.
  • 2. بحارالانوار، ج 95، ص 302.
  • 3. المراقبات، میرزا جواد آقا تبریزی، ص 256.
  • 4. التهذیب، شیخ طوسی، ج 3، ص 143.
  • 5. الغدیر، علامه امینی، ج 1، ص 287.
  • 6. سوره حجرات، آیه 10.
  • 7. مستدرک الوسائل، محدث نوری، ج 1، ص 456.
  • 8. بحارالانوار، مجلسی، ج 95، ص 322.
  • 9. همان، ص 301.
  • 10. المراقبات، ص 260.
  • 11. الغدیر، ص 274.
  • 12. بحارالانوار، ج 95، ص 303.
  • 13. المراقبات، ص 260.
  • 14. همان، ص 257.
  • 15. همان.
  • 16. الغدیر، ج 1، ص 287.
  • 17. بحارالانوار، ج 95، ص 321.
  • 18. المراقبات، ص 255.
  • 19. بحارالانوار، ج 95، ص 319.
  • 20. مفاتیح الجنان، ص 507.
  • 21. المراقبات، ص 257.
  • 22. مصباح المتهجد، ص 702.
  • 23. همان.
  • 24. الغدیر، ص 285.
  • 25. همان، ص 286.
  • 26. التهذیب، ج 6، ص 24.
  • 27. مفاتیح الجنان، ص 659.
  • 28. همان.
  • 29. همان، ص 80.
  • 30. همان، ص 503.
  • 31. المراقبات، ص 257.
  • 32. الغدیر، ج 1، ص 287.
  • 33. همان، ص 284.
  • 34. بحارالانوار، ج ، ص 95.
  • 35. الغدیر، ج 1، ص 284; المراقبات، ص 255.
  • 36. المراقبات، ص 262.
  • 37. همان، ص 256.
  • 38. بحارالانوار، ج 95، ص 322.
  • 39. همان، ص 302.
  • 40. همان، ج 95، ص 301.
  • 41. المراقبات، ص 258.
  • 42. التهذیب، ج 1، ص 114.
  • 43. المراقبات، ص 260.
  • 44. تحریر الوسیله، امام خمینی، ج 1، ص 98.
  • 45. بحارالانوار، ج 95، ص 302.
  • 46. المراقبات، ص 256.
  • 47. مفاتیح الجنان، ص 511.
  • 48. مصباح المتهجد، ص 702; الغدیر، ج 1، ص 284; المراقبات، ص 256.
  • 49. مصباح المتهجد، ص 702; المراقبات، ص 256.
  • 50. همان.
  • 51. همان.
  • 52. الغدیر، ج 1، ص 287.
  • 53. المراقبات، ص 255.
  • 54. التهذیب، ج 3، ص 143.
  • 55. الکافی، ج 4، ص 567.
  • 56. الغدیر، ج 1، ص 284; المراقبات، ص 255.
  • 57. بحارالانوار، ج 95، ص 302.
  • 58. مصباح المتهجد، ص 702; المراقبات، ص 256.
  • 59. همان، ص 255.
  • 60. مصباح المتهجد، ص 702.
  • 61. بحارالانوار، ج 97، ص 119.
  • 62. الغدیر، ج 1، ص 287.
  • 63. مصباح المتهجد، ص 702; الغدیر، ج 1، ص 284.

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 29 شهریور 1394  ] [ 4:29 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

عصر ظهور تجليگاه غدير

چكيده‏

 1 . غدير از آغاز خلقت تا ظهور و تا قيامت‏
 2 . سقيفه مانع غدير تا ايام ظهور
 3 . ظهور با پيام غدير
 4 . آثار غدير در ايام ظهور : عدالت، عقل، علم، دين‏

 

مقدمه

عصر ظهور افق بيكرانه ‏اى است كه بشر از تصور آن عاجز است، و نزولِ رحمت است آن گونه كه انسانيت تاكنون تجربه نكرده است، و كمالِ تعالى و رشد است در گونه ‏اى كه هنوز عقل بشريت به آنجا نرسيده است. پس هر چه بگوييم دورنمايى از يك بهشت ناديده است كه فقط شنيده ‏ايم و ايمان آورده ‏ايم، و هر تصورى در ذهن بپروريم چشم اندازى از سرسبز آرزوهاست كه تا محقق نشود لذت آن قابل احساس نخواهد بود.
 اين ناشناخته ظهور، آن قدر شيرين است كه حتى يادِ آن كاممان را حلاوت می‏بخشد، امّا همچون جنينى در رحم مادر هستيم كه تا در كنار حجّت پروردگار زندگى نكنيم حقيقت آن را در نخواهيم يافت؛ به خصوص آنكه سقيفه چنان زهر تلخى به همه چشانده و پرده ‏هاى تيره و تار ظلم را بر سراسر جهان آويخته، كه ديدن آن روز موعود از فراسوى روز حضورش بر چشمان غبار گرفته ما بسيار سخت است.
 در كتاب حاضر قلم‏ هايى بر آنند تا تصويرهاى زيباى روزگارِ ظهور را به نام غدير ترسيم كنند، و كام هاى تلخ شده از نكبتِ سقيفه را با زنده كردن ياد روزهاى پر خاطره ظهور كه در پيش داريم معطر سازند، و براى لحظاتى لذت ظهور و حضور را به ما بچشانند.
 آنچه از رنگ رنگِ روزهاى قشنگ غدير در ظهور از اين قلم‏ ها چكيده، برگرفته از كلام خداوند و بشارت‏ هاى معصومين‏ عليهم السلام است كه از آن روزهاى شيرين خبر داده‏اند. با  الهام از كلام پيامبر صلى الله عليه وآله و امامان‏ عليهم السلام، می‏توان نتايجى به دست آورد كه لطافت و خنكاى آن روزگار شيرين‏تر از عسل را به ما نشان دهد، و اين همان چيزى است كه قلم‏پردازان اين كتاب با آموختن تصورى صحيح از روزگار غديرىِ ظهور در نظر داشته ‏اند.
 به عنوان استقبال از اين دورنماى زيباى عصر ظهور كه غدير در آن تجلّى كرده و در مقالات اين كتاب خود را نشان می‏دهد، مقاله آغازين اين مجموعه همه اين باغ سرسبز را مرور كرده و با الهام از همه آن فكرهاى غدير دوست و منتظرِ ظهور، يك جمع بندى از آنها ارائه كرده است؛ تا از يك سو اشتياق مخاطبين را براى مطالعه مقالات دو چندان نمايد، و از سوى ديگر يك تابلوى تمام‏ نما از كتاب حاضر را در اختيار خوانندگان قرار دهد.
 
 اين مقاله در چهار قسمت اصلى با عناوين زير، ارتباط غدير با ظهور را دنبال مینمايد:
 الف . غدير، از آغاز خلقت تا ظهور و تا قيامت‏
 ب . سقيفه، مانع غدير تا ايام ظهور
 ج . ظهور با پيام غدير
 د . آثار غدير در ايام ظهور

 

غدير از آغاز خلقت تا ظهور و تا قيامت‏

 عالَم با غدير آغاز شده و با غدير ادامه دارد و با غدير پايان می‏يابد، كه همان محبت و ولايت محمد و آل محمد عليهم السلام است، و بر همين اساس مهمترين رسالت پيامبران ابلاغ پيام غدير بوده است.
 ما معتقديم غدير استمرار حلقه پيوند انسان با آفريدگار است كه از روز اول بدان نياز داشته و تا قيامت اين روند ادامه دارد. غدير پاسخ به منجى گرايى بشريت و پاسخ به درخواست «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ» انسان است. در واقع انسان رهروِ راه كمال است با برنامه مدوّنِ الهى، كه در غدير تكميل شد و پيشواى هدايتگر آن در غدير معرفى گرديد.
 پس جا دارد بگوييم: غدير بهترين شيوه بهره بردارى از جهان هستى را در اختيار بشر قرار می‏دهد. غدير شاقول الهى افكار است كه در طول تاريخ تنها ميزان سنجش از طرف پروردگار بوده است.
 بنابراين می‏توان نتيجه گرفت كه توحيد از آغاز خلقت با آموزشِ فرستاده و نماينده خدا پايه گذارى شد، و ملائكه و انبياء هم توحيد را از چهارده معصوم‏ عليه السلام آموختند، و اوج اين عظمت در غدير اعلام شد. و چه زيباست كه بگوييم: «كمال دين  و نعمت و رضايت الهى كه انسان از آغاز خلقت در انتظارش بود، با غدير اعلام  شد».
 خداوند منّان سه تعبير درباره بعثت و غدير و ظهور در قرآن آورده كه اين روند را به خوبى ترسيم می‏نمايد: بعثت را منت خود بر خلق شمرده و فرموده: «لَقَد مَنَّ اللَّهُ عَلَى المؤمنينَ اِذ بَعَثَ فيهِم رَسولاً»(2)؛ و غدير را كمال دين خود اعلام كرده و فرموده: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم»(3)؛ و ظهور را تابشِ نور الهى به حساب آورده و فرموده: «وَ اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنورِ ربِّها».(4)
 اين مسير از آغاز خلقت تا بعثت و از بعثت تا غدير، مسير خود را طى كرد تا به دوران بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله رسيد. در واقع غدير وصيتنامه اجرائى پيامبر صلى الله عليه وآله بود كه بايد بعد از آن حضرت عملى مى ‏شد؛ و اوجب واجبات در روزگار فقدان نبى امامت بود كه معناى دقيق جانشينى و خلافت به حساب می ‏آمد. يعنى در غدير مُبيِّن دين همانند مؤسِّس آن معرفى شد كه مقام عصمت است. اكنون كه پيامبرصلى الله عليه وآله از دنيا رفته بايد اين روند تا قُلّه خود پيش رود و اوج گيرد و هيچ مانعى  -  حتى اگر سقيفه باشد  -  نخواهد توانست مانع اين پايه گذارىِ خلقت شود.
 اگر در زمانى موقت، فتنه ‏هاى سقيفه مغزها و افكار بشر را از راه راست بهشت منحرف كرد و امتحان الهى تحقق يافت؛ امّا اراده پروردگار بر اجراى امر خود درباره غدير، پشتوانه‏ اى است كه در زمان ظهور خود را نشان خواهد داد آنجا كه فرموده: «كَتَبَ اللَّهُ َلاَغلِبَنَّ اَنَا وَ رُسُلى».(5)
 اكنون بايد گفت: ظهور انتهاى تفصيلى صراط مستقيمِ غدير و تجلّى كاملِ تعالىِ بشر است. اسلام بدون غدير و غدير بدون ظهور متجلى نمی‏شود. آن كمالِ اعلام شده در دين و آن نعمتِ به اوج رسيده در ولايت و آن مُهرِ رضايت ربّ در غدير، جز با ظهور عملى نخواهد شد.
 امام غدير در روز ظهور آن پيشواى هدايتگرى است كه رسالت جهانىِ ختم نبوت را بر عهده دارد. آن برنامه مدون الهى در غدير به دست او در روزگار ظهور متجلى می‏گردد. اوج پيوندِ انسان با آفريدگار در عصر ظهور خود را نشان خواهد داد كه «مَتى‏ تَرانا و نَراكَ وَ اَنتَ تَأُمُّ المَلَأ»(6)، و اوست كه واسطه بودن بين خدا و خلق را به همه نشان مى ‏دهد.
 آن روز بهترين بهره بردارى از جهان هستى به دست امامى آگاه از جزئيات جهانِ خلقت محقق مى‏ شود. آن روز اوجب واجبات كه امامت است معناى عملى خود را نشان مى ‏دهد. آن روز مردم مى‏ فهمند كه دير زمانى است پاسخ به درخواست «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ»(7) را دريافت كرده بودند، ولى بدان توجه نداشتند.
 آن روز وصيتنامه غديرىِ پيامبرصلى الله عليه وآله حقاً مورد عمل قرار مى ‏گيرد. آن روز تراز سنجش افكار، بی‏پرده درست را از نادرست تعيين خواهد كرد. آن روز توحيد و خداشناسى توسط امامِ غدير در گسترده ‏ترين بازار علم بر عقول جهانيان عرضه خواهد شد؛ و آن روز است كه بايد با خط طلا بر سينه آسمان نوشت: «تجلى واقعى غدير تنها در عصر ظهور است»!

 

سقيفه مانع غدير تا ايام ظهور

 برنامه الهى غدير كه به همه بشريت تقديم شد و هديه پروردگار به بندگانش بود، ضربه هولناكى را از سوى سقيفه تجربه كرد، كه بدبختى بلكه نگون بختىِ واقعى را براى انسان‏ها به ارمغان آورد. با جمله «حَسبُنا كِتابُ اللَّهِ»(8) كه به معناى كنار گذاشتن امامِ تعيين شده از سوى خداوند بود، طعم شيرينِ غدير در رسيدن به آرزوهاى بشر در كامشان تلخ شد.
 سقيفه درهاى رحمتِ گشوده در غدير را بست و درهاى جهنم را براى مسلمين و كل بشر باز كرد. با حاكميت جابرانه سقيفه، از يك سو امامانِ معصوم‏ عليهم السلام نتوانستند غديرِ از دست رفته را به كام زندگى مردم باز گردانند؛ و از سوى ديگر با كنار گذاشتن غدير در سقيفه بشر به سوى تفرقه پيش رفت. در يك كلمه بايد گفت: غدير فصل تازه ‏اى از دين بعد از رسالت بود كه در پرده ظلمت سقيفه پنهان شد، و با غصب حقِ غدير به دست سقيفه مردم به جاهليت باز گشتند!
 از همين جاست كه جنايات سقيفه و ظلمى كه بر مردم روا داشته، اميد آنان را به ظهور چند برابر كرده است، و از همين جاست كه آغاز ظهور با نابود كردن ضد غدير و طرفدارانش خواهد بود. ظهور مأيوس كردن دشمنان از نابودىِ دين است، همان گونه كه غدير دشمنان را مأيوس كرد.
 واقعيت آن است كه مردم چاره‏ اى جز بازگشت به سوى غدير ندارند، و ظهور براى همين هدف است. مردم به خاطر قطع ارتباط با امام غدير، به انواع گناهان آلوده شدند و گناهان را با فقر و سختی‏ها تاوان دادند، كه باعث همه اينها سقيفه بود. براى جبران غدير از دست رفته به دستِ سقيفه، بايد دستِ بيعت با وارثِ غدير داد و خود را براى عصر ظهور آماده كرد.
 با حذف سقيفه، راه براى آرزوهاى بشريت و نزول رحمتِ الهى و حضور امامان معصوم‏ عليهم السلام و ريشه‏ كن شدن تفرقه باز مى ‏شود. در ظهور ريشه ظلم و ظالم كنده میشود، و بدون شك ظالم‏تر از غاصبين ولايت وجود ندارد. آن روز غدير از پشت پرده سقيفه بيرون مى ‏آيد و مردم از جاهليت نجات می ‏يابند.
 بنابراين جا دارد با صداى بلند اعلام كنيم: حقّ غدير كه به دست سقيفه نابود شد، جز با ظهور امام غدير اعاده نمی‏گردد، و آتش سقيفه بر سر غدير جز با آب عدالت مهدوى خاموش نمى ‏شود.
 

ظهور با پيام غدير

 امام زمان‏ عليه السلام با پيام غدير بپا میخيزد و با پيام غدير حركت مى‏ نمايد و با پيام غدير به پايان می‏رساند. دو آيه تبليغ و اكمال در اين آيه به ظهور مى ‏رسد كه «لَيَستَخلِفَنَّهُم فِى الاَرض».(9) اين مفهوم بر همه روشن میشود كه بعثت علتِ مُحدثه اسلام، و غدير علت مُبقيه اسلام، و ظهور مُجدِّد و احياكننده اسلام است. از همين جا معلوم می‏گردد كه دستور ابلاغ غدير تا قيامت، به معناى بقاء و ادامه راه انبيا تا روز ظهور و بعد از آن تا قيامت است.
 در عصر ظهور معلوم خواهد شد كه مردم چقدر نياز به غدير داشتند و چه چيزى را پشت پا انداختند. هم تكليف غدير با انسان‏ها و هم تكليف انسان‏ها با غدير، در آن روز روشن خواهد شد؛ و امام زمان‏ عليه السلام مردم را متوجه فراموشى و از دست دادن غدير مى ‏نمايد.
 همه اينها از آنجاست كه در غدير وعده ظهور داده شده، و وعده‏ هاى روز ظهور هم اعلام شده كه تحقق آن حتمى خواهد بود. سيماى موعود در بيست فراز از خطبه غدير ترسيم شده كه در عصر ظهور تحقق خواهد يافت. در غدير دو حكومت با يك محور طراحى شد: علوى و مهدوى؛ كه مردم قدر اوّلى را ندانستند، اما دومى را با زمينه هايى كه غدير براى پی‏ريزى حكومت واحد جهانى بر اساس عدالت به دست حضرت مهدى‏ عليه السلام آماده كرده درك خواهند كرد.
 و چه به جاست كه بگوييم: غدير از زمان وقوع تا ظهور به صورت گفتمان بوده، و  در زمان ظهور گذشته از گفتمان به صورت اجرايى و عملى تحقق مى ‏يابد.
 

 آثار غدير در ايام ظهور

اشاره

 روزگار ظهور ميعادگاه منتظران غدير است، كه قرن‏ها به دست سقيفه در خاك سياه نشسته ‏اند و چشم به دوردست‏هاى ظهور دوخته ‏اند. حتى آنان كه رفته ‏اند زنده می‏شوند و باز می‏گردند تا از شهد شيرين غدير با حضور صاحب آن لذت ببرند و اين حق آنهاست. آنچه اين انتظار را به اشتياق رسانده، آن است كه هيچ كس جز دورنمايى از عصر ظهورِ غدير نشنيده است؛ و شنيدن كى بود مانند ديدن و زيستن در سايه سارِ امام غدير!
 و اما اينكه در عصر ظهور چگونه غدير تجلى خواهد كرد؟ بايد به ياد آوريم كه غدير همان برنامه مدوّن الهى براى سعادت همه بشر بود، كه ركن آن اطاعت و پيروى از امام معصوم‏ عليه السلام قرار داده شد. بنابراين سعادت بشر را با نگاهى عام و نگاهى خاص مى‏ توان نگريست.
 در نگاه عام، همه جهاتى كه براى نجات و سعادت همه ملت‏ها از همه رنگ و نژاد و زبان و در هر زمان و مكانى لازم است، در غدير نهفته و در عصر ظهور تجلّى تمام عيار مى يابد. در تبيين اين سعادتمندى، دلنوشته ها و ناگفته هاى بسيارى را مى ‏توان بر زبان آورد:
 1 . اگر بگوييم حيات مادى و معنوى بشر تأمين خواهد شد، گزاف نگفته ‏ايم.
 2 . اگر بگوييم بشر در تعالى و رشد به اوج میرسد و نهايت قابليت‏هاى خود را نشان مى ‏دهد، درست گفته ‏ايم.
 3 . اگر بگوييم بشر صراط مستقيم را پيدا میكند و از آن به سوى اهداف الهى حركت می‏كند و از هر انحرافى مصون خواهد بود، به جا گفته ‏ايم.
 4 . اگر تعبير كنيم كه اسلام كه اساس همه اديان الهى است، در كامل‏ترين صورت خود متجلى خواهد شد، بيراهه نرفته ‏ايم.
 5 . اگر ادعا كنيم كه شر و ظلم و فتنه در همه گونه ‏هاى آن رنگ می‏بازد، و قبل از بهشتِ آخرت در اين دنيا بهشت برقرار می‏شود، و همه موجودات با امنيّت تمام عيار زندگى میكنند، عين حقيقت را بر زبان آورده ‏ايم.
 6 . اگر بگوييم: عصر ظهور روزگارى است كه خداوند از بندگانش راضى می‏شود و اين رضايت نهايت مطلوب از بشر است، ادعاى درستى است.
 7 . اگر ادعا كنيم امام غدير در عصر ظهور بهترين شيوه بهره بردارى از جهان هستى را به همه نشان خواهد داد، درست گفته ‏ايم.
 8 . اگر بگوييم: با زعامت امام معصوم ‏عليه السلام نورانيت زمين را فرا می‏گيرد، و جهان نور باران میشود و همه موجودات به اين نورانيّت افتخار خواهند كرد، سخن درستى است.
 و اما در نگاه خاص به سعادتمندى بشر در عصر ظهور، در جستجوى دو مسئله خواهيم بود: يكى ابعاد گسترده سعادت بشر، و ديگرى كارهاى خاصى كه براى سعادت بشر تحقق مى يابد.
 اما ابعاد گسترده سعادتمندى بشر كه آميخته ‏اى از ابعاد فكرى و جسمانى و ابعاد دنيايى و آخرتى انسان است، در جهات بسيارى قابل شمارش است كه مواردى از آنها را بر می‏شماريم:

عدالت‏

 برقرارى عدالت از همه زاويه‏ هاى مؤثر در حيات مادى و معنوى بشر، يكى از ثمرات تجلى غدير در عصر ظهور است. شكى نيست كه بايد مسئله ريشه‏ كن كردن ظلم را مقدمه ‏اى براى تثبيت عدالت در نظر گرفت، و بلكه اولين گام در اين راه است.
 در يك نگاه، تحقق جهان شمولى عدلِ غدير در عصر ظهور خواهد بود، كه طعم آن را همه انسان‏ها و حتى حيوانات و گياهان، بلكه همه موجودات خواهند چشيد.
 از سوى ديگر، نظم عمومى جهان و طبعاً وحدت معقول اقشار مختلف مردم در ابعاد مختلف، بر محور اوامر الهى و بر اساس دستورات ولى اللَّه الاعظم و برادرى و محبتِ حاكم بين مردم است، كه همه اينها نتيجه عدالت واقعى خواهد بود.
 تجلى ‏ارزش‏هاى اخلاقى و انسانى و عمل به انصاف و مروت، ابعاد ديگرى است كه در سايه عدل، خود را نشان خواهد داد. با عدالت علوى در عصر مهدوى ترس مردم از يكديگر رخت بر مى ‏بندد و فقط ترس از خدا می‏ماند.
 

عقل‏

 رشد عقل‏ها و بالا رفتن سطح فكرها و درك و فهم بالاى مردم از مسائل مختلف، يكى ديگر از اثرات تجلى غدير در عصر ظهور خواهد بود؛ به گونه‏اى كه عقول قابليت درك غدير را پيدا كنند و لياقت درك غدير را در خود بيابند، تا بتوانند لذت حضور در پيشگاه امام غدير را احساس نمايند.
 

علم‏

 نجات از جاهليت در انواع آن و هدايت به راه درست در سايه علم صحيح و رسيدن به صراط مستقيم با يقين و اطمينان قلبى، همه از ره‏آوردهاى عصر ظهور و تجلّى تمام ‏نماى غدير در آن است.
 در همين زمينه مسئله رشد علوم و دست يافتن سريع به سخن حق در هر موضوعى، و قرار گرفتن پايه‏ هاى فكرى صحيح در هر زمينه‏ اى، راه ميان‏برى است كه سعادتمندى بشر را با سرعت يك بر هزار به نتيجه مى‏ رساند.

 

دين‏

 «اِنَّ الدّينَ عِندَ اللَّهِ الاِسلامُ»(10)، «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الاِسلامِ ديناً فَلَن يُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِى الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ»(11)
 شايد بتوان ادعا كرد سرآمد همه آرزوها و پيشگويى ‏هايى كه در عصر ظهور تحقق  مى ‏يابد و حقيقت غدير نيز همان است، چيزى جز حاكميت دينِ الهى به دست  امام الهى نباشد. از روز آغاز حضور انسان در زمين، حسرت اين آرزوى زيبا بر  دل‏ها مانده تا عصر مهدوى كه وعده پروردگار تحقق يابد و همه زمين يكپارچه غدير شود.
 زدودن شبهات از يك سو و بر طرف كردن پيرايه‏ ها از دين الهى از سوى ديگر، اولين گام‏هايى است كه دين خالص را به همه نشان خواهد داد، و اين جز به دست مقام عصمت نمی‏تواند تحقق پذيرد. چنين اقدامى آنگاه عملى خواهد شد كه دشمنان دين همگى ذليل شوند و قدرت سخن و خودنمايى نداشته باشند، و بساط نفاق برچيده شود و اهل حق غالب باشند، و مردم خضوع در برابر فرامين الهى و نماينده خداوند را پذيرفته باشند و نياز مردم به دين الهى برايشان روشن باشد.
 آن روز است كه با حاكميت دين در جاى جاى زندگى مردم و در اجتماعى كه بر آنان حاكم است و در آن زندگى می‏كنند، توحيد و يكتاپرستى در معناى صحيح آن و حقايق ايمان در ابعاد گسترده ‏اش و معارف دين در فصول مختلفش مطرح خواهد شد. آن روز است كه با حضور دينِ بر مبناى غدير زمينه گناهان برچيده می‏شود و نفوذ شيطان قطع می‏گردد، و معناى وسيع دين براى همه معلوم می‏شود و انسان‏ها لذت ديندارى را مى‏ چشند.

منبع:عصر ظهور تجليگاه غدير/ مركز غديرستان كوثر نبى‏ صلى الله عليه وآله

 


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 7:15 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

زمينه‏ هاى بحثِ «تجلى غدير در عصر ظهور»

چكيده‏

 1 . تلخى روزگارِ سقيفه، اميد به ظهور را چند برابر كرده است.
 2 . سؤالاتِ زمينه‏ سازِ بحثِ «تجلى غدير در ظهور»
 3 . خصوصيات علمى در بحث «تجلى غدير در ظهور»
 4 . ورودى ‏هاى بحث درباره «تجلى غدير در ظهور»
 5 . منابع بحث درباره «تجلى غدير در ظهور»

 

مقدمه

همه آنان كه با شنيدن نام غدير تا عرش پر می‏كشند، از تحقّق نيافتن آن در روزگار بعد از پيامبر صلى الله عليه وآله به خروش مى ‏آيند و تا عمق جانشان می‏سوزد. اين دل سوختگان پس از آنكه لعن و تنفر و انزجار خود را نثار سد كنندگان راه غدير مینمايند، از خود می‏پرسند: اگر در آن روزهايى كه حقِّ غدير بود مانع آن شدند، آيا اميدى هست كه روزى بر اين كره خاكى نامى جز غدير و امامش شنيده نشود و آن بهشت موعود را با تمام وجود خود احساس كنيم؟

 

تلخى روزگارِ سقيفه، مشوق اميد به ظهور

اشاره

با يادآورى نام مبارك حضرت بقية اللَّه الاعظم‏ عليه السلام، روزگار شيرين‏ تر از عسلى را پيش بينى میكنيم كه غدير در آن به صورت تمام عيار تحقق يافته، و ولايت تمام عيار امامتِ الهى بر سراسر گيتى سايه گسترده است.
ارتباط بين غدير و ظهورِ حضرت مهدى‏ عليه السلام، مبحثى عميق است كه تاكنون به تفصيل آن پرداخته نشده، و نياز به تحقيقى جامع و تحليل و پردازشى علمى و منطقى دارد كه نقاط ابهام آن را راز گشايى كند.
بنابراين میتوان ادعا كرد مسئله «تجلى غدير در عصر ظهور» موضوعى بِكر و در آغاز راه تحقيق است، كه فروع بسيارى را در خود جاى داده است؛ و هر چه بيشتر به مباحث آن پرداخته شود ابواب جديدى به روى ما باز خواهد شد. مقاله حاضر به عنوان معرفى و شناسايى پيش زمينه‏ هاى اين بحث تنظيم شده است، كه در چهار بخش تقديم می‏گردد.
الف . سؤالات زمينه ساز اين بحث.
ب . خصوصيات علمى و منطقى اين بحث.
ج . ورودى ‏هاى اين بحث
د . منابع اين بحث.

 

سؤالاتِ زمينه‏ سازِ بحثِ «تجلى غدير در ظهور»

 رشد و فراگيرى هر بحثى در گروِ تعدّد سؤالاتى است كه بر اساس فرضيه‏ هاى علمى درباره آن مطرح می‏شود. درباره موضوع «تجلى غدير در ظهور» می‏توان چهارده سؤال زير را مطرح كرد، كه پاسخ به هر يك از آنها زاويه ‏اى از مطلب را روشن می‏نمايد:
1 . نقطه ارتباط غدير با مهدويت در كجاست؟
2 . آيا تجلّى غدير در مهدويت به طور كلى است يا فقط به عصر ظهور اختصاص دارد؟
3 . مگر غدير تجلّى نداشته كه بايد در عصر ظهور متجلّى شود؟
4 . تاكنون چه مقدار در اين باره كار علمى شده است؟
5 . اگر كلام صريحى درباره تحقيق عينى غدير در عصر ظهور نداشته باشيم، آيا با استفاده از كلّيات و تطبيق آنها می‏توانيم ادعا كنيم آنچه در غدير انتظارش می‏رفت در عصر ظهور محقق میشود؟
6 . اهداف تصريح شده غدير كدام است؟
7 . اهداف تصريح شده عصر ظهور كدام است؟
8 . در اثر عدم تحقّق غدير چه اتفاقى افتاد كه با ظهور جبران میشود؟
9 . فرقِ امام غدير با امام سقيفه در چيست كه بايد در ايّام ظهور فقدان 1400 ساله ‏اش جبران شود؟
10 . آيا بين غدير و عدالت گسترى حضرت مهدى‏ عليه السلام ارتباطى وجود دارد؟
11 . فرق فضاى حاكم بر اجتماعى بر مبناى حكومت غدير، با فضاى حاكم بر اجتماعى بر مبناى حكومت سقيفه چيست؟
12 . چه سرنخ‏هايى از روايات می‏تواند به بحث ارتباط غدير و مهدويت كمك كند؟
13 . چه منابعى و كدام دسته از موضوعات حديثى مى ‏تواند مطالب مربوط به غدير در عصر ظهور را در بر داشته باشد؟
14 . آيا مباحث برائت و لعن چه اندازه در روشنگرى مسئله تحقق غدير در عصر ظهور راه گشاست؟

 

خصوصيات علمى در بحث «تجلى غدير در ظهور»

قبل از ورود به كار علمى درباره «تجلى غدير در ظهور» بايد متوجه ابعاد دقيق علمى اعتقادى در اين مسئله باشيم؛ تا در تحليل‏ هاى اعتقادى به بيراهه نرويم. مهم‏ترين جهات اين دقت ‏ها چهار نقطه است:
1 . بحثى است كه تاكنون به صورت تخصصى درباره آن كار نشده است.
2 . به طور مستقيم و صريح در اين باره مطلبى در روايات نيامده است.
3 . از جمع بندى چند گروه از روايات می‏توانيم در اين باره به نتايجى دست يابيم.
4 . بايد مواظب تحليل و جمع بندى و پردازش ‏ها باشيم كه از حد معقول به استحسانات كشيده نشود.

 

ورودی‏هاى بحث درباره «تجلى غدير در ظهور»

براى جستجو در منابع اعتقادى و حديثى و تاريخى درباره بحث «تجلى غدير در ظهور» بايد دريچه ‏هاى فكرى مرتبط با مسئله را شناسايى كنيم، و گمشده خود را از لابلاى متون استخراج نماييم. نُه مدخل براى ريزيافته‏ هاى بحث مزبور معرفى میشود، با اذعان به اينكه در ضمن كار علمى هر محققى ممكن است به ورودی ‏هاى جديدى دست يابد.
1 . اخبار غدير و اهداف بلندى كه در اين برنامه عظيم ترسيم شده، دريچه ‏اى به سوى تطابق آن با ايام ظهور است.
2 . اخبار عصر ظهور و آنچه به طور كلى و جزئى در زمان ظهور محقق می‏شود، دريچه ‏اى براى تطبيق آنها با اهداف غدير است.
3 . آنچه درباره مقام امامت و شؤون و خصوصيات آن در احاديث داريم، نشانگر آن است كه اگر امام غدير حاكم بود اوضاع جهان به صورت ريشه ‏اى فرق میكرد، كه در عصر ظهور اين مسئله به فعليّت خواهد رسيد.
4 . بررسى وقايع رخداده در اثر عدم اجراى غدير و عدم حضور امام غدير، دريچه‏ اى است به سوى دريافت معكوس آنكه با غدير محقق می‏گردد، و معلوم میكند كه اگر غدير محقّق میشد چه اتفاقى مى ‏افتاد.
5 . در نظر گرفتن اهداف فكرى و عملى اسلام و مجرد تحقق همان‏ها آن گونه كه خدا گفته، كافى است كه تأسف ما را برانگيزد كه چرا با آمدن سقيفه آن اهداف به نتيجه نرسيد و شوق ما را زنده كند كه آن اهداف با ظهور به نتيجه خواهد رسيد.
6 . بشارت‏هاى مربوط به پيامبر و امامان و حضرت مهدى‏ عليهم السلام در كتب انبياء عليهم السلام، می‏تواند دريچه‏ اى براى تطبيق غدير بر مهدويت به عنوان ادامه يك مسير باشد كه از انبياء آغاز شده و تا پيامبر صلى الله عليه وآله و سپس امامان ‏عليهم السلام ادامه يافته، و آنگاه محقَّق كننده تمام عيار آن حضرت مهدى‏ عليه السلام خواهد بود.
7 . آنچه به عنوان عدالت حضرت مهدى‏ عليه السلام با ابعاد گسترده آن مطرح است، می‏تواند دريچه‏ اى به تقارن غدير با عصر ظهور باشد.
8 . بايد توجه داشت كه چه اهداف غدير و چه اهداف ظهور بر اساس منافع دنيا و آخرت بشر تنظيم شده و هر دو بايد كنار هم در نظر گرفته شود.

 

منابع بحث درباره «تجلى غدير در ظهور»

معرفى منابع مربوط به بحث «غدير و ظهور»، گذشته از شناسايى كتب حديثى و تاريخى، بايد پيش زمينه ‏اى از نظر جايگاه فكرىِ اين موضوع در متون داشته باشيم كه هفت موقعيت زير معرفى می‏شود:
1 . روايات مربوط به شؤون حضرت مهدى‏ عليه السلام.
2 . روايات مربوط به وقايع عصر ظهور از نظر انتقام و دادخواهى.
3 . روايات مربوط به كيفيت زندگى مردم در عصر ظهور از نظر دينى و دنيايى.
4 . روايات مربوط به مقام امامت مثل زيارت جامعه و حديث امام رضاعليه السلام در مَرو.
5 . روايات مربوط به لعن و مطاعن اهل سقيفه.
6 . دعاها و زيارات مربوط به امام زمان‏ عليه السلام.
7 . دعاها و زياراتى كه جرم دشمنان و مظلوميت اهل بيت ‏عليه السلام را بيان كرده است.
 با اذعان به اينكه بحث «تجلى غدير در عصر ظهور» در آغاز راه است، نوشته حاضر اميدوار است توانسته باشد كليدى براى شروع مباحث عميق در اين باره باشد.
 
 نتيجه اين مبحث آن است كه دل‏هاى به انتظار نشسته غديريان را مسرور كنيم؛ و  آنان كه با كامى تلخ از سقيفه، هر صبح و شام ظهورِ غدير را با حضور امامش حضرت مهدى‏ عليه السلام لحظه شمارى مى‏ كنند، نيك بدانند كه منتظر كدامين بهشت موعود هستند، مطمئن شوند كه حقيقتاً ارزش انتظار را دارد.

منبع:زمينه‏ هاى بحثِ «تجلى غدير در عصر ظهور» / محمدباقر انصارى


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 7:12 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

ظهور، پاسخ به فطرت غديرى انسان‏ها

چكيده‏

 1 . غدير كه طرح وصايت است با فطرت همخوانى دارد.
 2 . غدير پاسخ منجى گرايى و پاسخ به سؤال «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم» بشريت است.
 3 . ظهور روز تحقق حقايق پنهان غدير است.
 4 . براى بقاى اسلام غدير لازم است.
 5 . غدير شاقول افكار در طول تاريخ اسلام است.
 6 . غدير براى هميشه بنا شده و با امثال سقيفه محو نمى ‏شود.
 7 . غدير ترسيم هندسى فكر و عمل بشريت است.
 8 . روزگار ظهور زمان ظاهر شدن مبانىِ غدير است، تا پايه ‏هاى صحيح فكرى در دين روشن گردد.
 9 . غدير روز رشد عقول است.

 

مقدمه

انتخاب موضوع «تجلى غدير در عصر ظهور» چه انتخاب شايسته و زيبايى است. قبل از هر چيز بايد بدانيم كه مهندسِ حصن حصين اسلام، بيشتر و بهتر از ديگران به بقا و جاودانگى اين دين آسمانى پرداخته است.

 

همخوانى غدير با فطرت‏

طراح رسالتِ مُنذر، نه فقط به طرح پيامبرى و قوانين و لوازم آن پرداخت، كه براى وصايت و رهبرى بعد از پيامبر اسلام‏ عليه السلام نيز قانون گذاشت.
 خدايى كه می‏گويد: «اِنَّما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ»(12)، هم «منذرِ» منتخب دارد و هم «هادىِ» منصوب. هم به علت محدثه نظر دارد و هم به علت مبقيه به خوبى می‏پردازد. در جهت تشريح موضوع به دو نكته می‏پردازيم:
 1 . غدير كه طرح وصايت و علت مبقيه اسلام است، با فطرت هم‏خوانى دارد و پاسخ منجى‏ گرايى و سوالِ «اهدنا»ىِ بشريت محسوب می‏گردد.
 2 . عصر ظهور روز ظهور حقائق پنهان غدير است. غدير كه تدريس نظرى پيرامون بزرگى حكومت انسان كامل است، روز ظهور عملاً به نمايش در مى ‏آيد. در آن روز «لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ»(13) و «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»(14) اجرا مى‏گردد.

 

غدير پاسخ منجى گرايى بشريت‏

 بحث منجى ‏گرايى نه فقط در كتب و آثار پيشينيان و اديان آسمانى آمده، كه در كتاب تكوين و آفرينش هم مشهود و محسوس است.
 طفل صغيرى كه وقت گرسنگى و يا بيمارى می‏گريد، و يا غريقِ و مضطرى كه براى نجات فرياد مى‏زند، دليل تطبيق اصل منجى ‏گرايى كتب اديان با كتاب تكوين است. روى آوردن مردم به پيامبران الهى، مانند توجه كودك به پدر و مادر خويش، جنبه منجى گرايى دارد.
 در قرآن كريم به آيه «وَ بِالوالِدَينِ اِحساناً»(15) برخورد مى‏ كنيد. قرآن كريم همان طور كه به احسان نسبت به پدر و مادرِ جسمانى نظر دارد، به احسان نسبت به پدر و مادر الهى نظر برتر و بالاترى دارد.
 تصور كنيد كودكى در يك بيابان گم شده و در حالى كه تشنه است فرياد می‏زند. علت فرياد و گريه اين كودك چيست؟ تشنه و گرسنه است و خواهان نجات است. چه  كسى به او گفته و القا نموده كه بايد براى نجاتت گريه كنى و فرياد بزنى؟ كتاب تكوين اين مسئله را به او القا كرده است؛ و چه كسى دلسوزتر از پدر و مادر؟! اگر صداى كودك به گوش پدر و مادر برسد چه خواهند كرد؟
 «قُل اَرَأَيتُم اِن اَصبَحَ ماؤُكُم غَوراً فَمَن يَأتيكُم بِماءٍ مَعينٍ».(16) بشريتى كه در بيابان خشك و لم‏يزرع جهالت و نادانى سرگردان است، آيا می‏داند چه می‏خواهد؟ آدرس كجا و چه كسى را می‏طلبد؟ گاهى خودش نمی‏داند آب میخواهد و نمی‏داند كه آب هم براى پيشگيرى مفيد است و هم براى درمان به كار مى ‏آيد. «وَ اَنزَلنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهوراً، لِنُحيِىَ بِهِ بَلدَةً مَيتاً».(17)
 كودك در كتاب تكوين وقتى گريه می‏كند به او شير و آب می‏رسانند، ولى كودك در كتاب تشريع اگر خواهان غذا و آب است بايد دست از كودكى بردارد و به مدرسه ادب و اخلاق قدم نهاده آدم شود تا آبرسان الهى به او عنايت كند.

 

ظهور روز تحقق حقايق پنهان غدير

 پس حال بشر در طول اعصار و قرون گذشته و آينده حال كودكى است كه دنبال پدر و مادر می‏گردد، و غذا و آب میطلبد. سؤال دارد، و آدرس خانه سعادت را جستجو می‏كند.
 بنابراين «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ»(18) گفتن و  آدرس خانه سعادت و مدينه فاضله را سؤال كردن، فقط كار پيروان پيامبر خدا حضرت محمد مصطفى‏ عليه السلام نيست، بلكه پيروان همه مكاتب الهى و غير الهى طلب هدايت داشته و دارند.
 مسئله‏ اى كه جواب از سؤال مقدّر است، اين است كه انسان‏ها غالباً در پاسخ طلب درونى «اِهدِنا» آدرس را نادرست و انحرافى گرفته ‏اند و به همين اكتفا كرده ‏اند. كودكى را تصور كنيد كه در طلب شير سالم مادر گريه می‏كرده، اما نامادرى بى‏ عاطفه او را با چيزى كه كمترين شباهت با شير مادر نداشته سير نموده است، و اين كودك ديگر دست از طلب برداشته و به اين فريب و مكر عادت كرده است.
 نامادرى ‏هاى بشر، منحرفين از توحيد خداوند متعال، جواب «اِهدِنا»ى درونى بشر را با ترويج گاو پرستى و آفتاب پرستى و فرعون پرستى و هوى پرستى پاسخ داده ‏اند، و پاسخ درست و موافق با حقيقت انبياء را ناديده گرفته‏اند.
 دانشمندان منحرف و امراى ظالم و ستمگر بشر را در جهل و غفلت نگه داشته، و با ايجاد اشتباه و انحراف در راه سعادت جويىِ انسان‏ها، انحطاط و سرگردانى و اضطراب و بدبختى را به ارمغان آورده ‏اند.
 پس نداى «اهدنا» را همه بشريت داشته و دارند، به تعبير ديگر هيچ انسانى نمی‏تواند ماترياليست باشد. مرحوم محقق عظيم الشأن ميرداماد فرموده است: «الحمد للَّه الذى من انكره انكر ما بذهنه تصَوَّرَ». ماترياليست تصور ذهنى خودش را منكر شده است، چرا كه انكار خداى قادر متعال ممكن نيست.
 كدامين انسان از سعادت گريزان است؟ گريز از سعادت يعنى بى ‏عقلى، در حالى كه بشر عقل و خرد دارد. توجه انسان‏ها به خالق و «اهدنا» گفتن آنان، همان سعادت خواهى فطرى و درونى ‏آنان است. «فِطرَةَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَيها».(19)
 اينكه خداجويى و سعادت طلبى از درون انسان سرچشمه مى گيرد نشانه ‏اش اين است كه علامت سؤال نمیپذيرد. آيا شما می‏توانيد بگوييد: چرا كودك گريه میكند و شير می‏طلبد؟ چرا انسان به عاطفه نياز دارد؟ «چرا» گفتن در مورد خداجويىِ انسان مثل چرا گفتن در مورد سلامت انسان است!
 اگر بگوييد: چرا انسان در طلب مدينه فاضله و صلح و صفاست؟، مثل اين است كه بگوييد چرا انسان میخواهد سالم باشد؟ آنچه علامت سوال می‏پذيرد كسالت و مرض انسان است. اين كسالت براى چيست؟ اين درد از كدامين علت سرچشمه می‏گيرد؟ اين سؤال عقلانى است، زيرا اصل سلامت انسان است، و اينجا خلاف اصل پيش آمده است.
 خداى سميع و مهربان در پاسخ «اهدنا»ى بشر، انبياء و جانشينان آنها را فرستاد. انبيا و اوصياى آنان معلمين هدايت و مربيان راه سعادت هستند. پاسخ استسقاى انسان‏ها به وسيله پيامبران و خلفاى آنها داده شده است. ولى همان‏طور كه نبىِّ درونى بشر  -  يعنى عقل  -  با انحراف علماى منحرف و امراى ستمگر رو به رو گرديد، انبياى الهى و جانشينان آنها با پيشوايان كفر و فرزندان منحرف آنان رو به رو شدند. سران كفر و قدرت‏هاى استكبارى همواره بر فطرت‏ها سرپوش نهاده، به مبارزه با پيامبران الهى و اوصياى آنها كمر بسته ‏اند. ارسال رسل و انزال كتب با ترتيبى كه دارد مانند كلاس‏هاى مدرسه و دانشگاه هر كدام رتبه ‏اى را دارد.

 

لزوم غدير براى بقاى اسلام‏

 استسقاى بيشتر بشر و اصرار بر اهدنا گفتن باعث گرديده كه خداى متعال دين حنيف اسلام را به وسيله حضرت ابراهيم ‏عليه السلام نازل فرمايد. خداى متعال در طريق ابراهيم‏ عليه السلام و مكتب او و نيز در نسلش نورانيت و الگو شدن را قرار داد. امتحان ابراهيم ‏عليه السلام فراتر از امتحان آدم ابوالبشر عليه السلام و مقام او بالاتر از بسيارى از انبياست.
 كلماتى كه ابراهيم ‏عليه السلام بدان امتحان گرديد بيش از كلمات مورد امتحان آدم‏ عليه السلام بوده است. مجاهده بزرگ ابراهيم‏ عليه السلام در راه توحيد و پاكى و صفاى باطن آن حضرت باعث گرديد كه آن وجود مطهر امام مردم گردد، و خداى متعال در پاسخ طلب هدايت مردم رهبرى و حكومت الهى را در آل ابراهيم‏ عليهم السلام قرار دارد.
 «اِنَّ اَوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذى بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلعالَمينَ. فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ اِبراهيمَ وَ مَن دَخَلَهُ كانَ آمِناً».(20) پدر معنوى مردم، هدايت و امنيت را به ارمغان آورده و امام خلق شده است. آل ابراهيم يعنى بنى اسماعيل  -  كه داراى كتاب و حكمت بودند - بنا به تقدير الهى پرچم‏دار رهبرى بشريت گرديدند.
 پاكى و صداقت بنى‏ اسماعيل باعث گرديد تشكيل حكومت الهى با اين خانواده باشد، و اينان الگوى هدايت بشريت قرار گيرند؛ آنجا كه مى ‏فرمايد: «وَ اجنُبنى وَ بَنِىَّ اَن نَعبُدَ الاَصنامَ».(21) حكومت و امامت الهى به رهبرى ابراهيم و آل اسماعيل در مكان مقدسى به نام مكه و «عِندَ بَيتِكَ المُحرَّم»(22) طلب مى‏ كرد قلوب مردم شيداى آنان گردد. مى‏ بينيم كه اين مطلب مثل درخواست اصل امامت براى اين خاندان در آيه «وَ مِن ذُرِّيَّتى»، در دعاى حضرت ابراهيم‏ عليه السلام آمده است كه عرضه مى‏دارد: «فَاجعَل اَفئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهوى اِلَيهِم».(23)
 در حكومت الهى امام منصوبِ حق تعالى است، ولى پاكى و صفاى باطن امام او را محبوب القلوب می‏كند. محبت مردم نسبت به اولياى دين حاكى از همان فطرت حقيقت جو و هدايت خواه است. حكومت آل ابراهيم‏ عليه السلام از يك طرف الهى است، و از طرف ديگر ريشه در قلوب صاحبان فطرت و روح سليم دارد.
 آنگاه راه و روش ابراهيم ‏عليه السلام و كلاس والاى توحيدى او، براى همه موحّدان  -  حتى فرزندان صالح و معصومش  -  الگو قرار گرفته و سنت ‏هاى او جاودانى شده است. البته آفت‏ هاى هميشگى جوامع بشرى يعنى دانشمندان منحرف و امراى ستمگر، مردم نادان را از مسير توحيد ابراهيمى باز داشته و به شرك و نفاق سوق داده است.
 اينجا پرچم‏دارى انبياء و پيامبرانى مانند حضرت موسى و حضرت عيسى ‏عليهما السلام در مبارزه با شرك و ظلم هويدا می‏گردد، و اصرار درونى انسانى در گفتن «اِهدِنا» با مجاهده اين رسولان بزرگ و اوصياى آنان پاسخ داده مى‏شود.
 مقدمه چينى ابراهيم ‏عليه السلام براى حكومتِ «ذريه معصوم»، چه در دعايش و چه در مشخص نمودن جاى حكومت و چه در طلب محبوب القلوب شدنِ ذريه و چه در جهانى شدن و جاودانگى امامت، همه اينها اوج درخواست بشر نسبت به هدايت را می‏رساند.

 

غدير شاقول افكار در طول تاريخ اسلام‏

 اين همه الطاف الهى مگر می‏تواند بیمورد و بيهوده باشد. مورد اين الطاف و مكان نزول اين باران رحمت  -  كه همان جعل امامت از طرف حق تعالى است  -  فطرت‏هاى پاك و قلوب پاكيزه مردمِ موحد است.
 «وَ اَن لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّريقَةِ َلاَسقَيناهُم ماءً غَدَقاً».(24) استسقاى بشر و «اِهدِنا» گفتن انسان‏ها هر چه بيشتر گردد الطاف الهى و آب رسانى آسمانى و هدايت ربانى بيشتر مى‏شود.
 گويا پيام بزرگترى هنوز باقى مانده است و كلاس برتر و جامع‏ترى بايد براى بشريت تشكيل گردد. به ابوجهل ‏ها و بدتر از آنان اصحاب سقيفه نگاه نكنيد. بلكه سلمان را ببينيد كه تا اوج آسمانِ «مِنّا اهل البيت»(25) پيش می‏رود. لطف خداوند است كه میفرمايد: «وَ قَليلٌ مِن عِبادِىَ الشَّكورُ».(26) ولى از نسل ابراهيم‏ عليه السلام بزرگ‏ترين رسول و بزرگ‏ترين وصى و هادى را ارسال می‏فرمايد.
 اكنون وقت «اِقرَأ»(27) و ابلاغ اوامر بالا و والا رسيده، تا به «فَاصدَع بِما تُؤمَر»(28) مى‏رسد. چه امرى از امر جانشينى بالاتر، و چه كارى از هدايت خلق به سوى امام و هادى مهم‏تر؟
 ديگر وقت تمام میشود! ممكن است بشريت در نادانى نسبت به امامت بماند. اگرچه امامت بارها گفته شده، ولى در يك مجمع عمومى بايد از اين مهم‏ترين كار پرده بردارى شود؛ و گرنه رسالت ناتمام و بدون فايده مى‏شود. اينجاست كه دستور مى ‏آيد: «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ».(29)
 قرار خداوند با رسول اللَّه ‏صلى الله عليه وآله ابلاغ جانشينى و امامت اميرالمؤمنين ‏عليه السلام است. ولى پيامبر خداصلى الله عليه وآله از بيان اين مطلب در يك مجمع عمومى مى‏ترسد! از چه كسى؟ از منافقين!! و خداوند او را دلدارى م ى‏دهد: «وَ اللَّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ».(30)
 
 غدير شناسان از زمان القاى خطبه غدير تا ظهور، بايد روى دو نكته بيشتر توجه كنند:
 اول : اگر غدير از اسلام منها گردد رسالتى و قرآنى و دستور العملى باقى نمیماند، چنانكه میفرمايد: «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ».(31) آنچه مى‏ماند دستور العمل كعب الاحبار يهودى وزير فرهنگ سقيفه و احاديث ابوهريره وزير ارشاد دستگاه منافقين است! پس براى بقاى اسلام غدير لازم است، و بقاى غدير و جشن و چراغانى و مديحه و سخنرانى و كنفرانس و كتاب و سايت و ماهواره درباره آن، همت بالا و خلوص لازم دارد.
 دوم : مجاهد در مسير غدير تا ظهور و قيام قيامت، مشمول دعاى «اَللّهُمَّ انصُر مَن نَصَره» می‏شود و «وَ اللَّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ»(32) حافظ اوست.
 نتيجه اينكه در پاسخ «اِهدِنا» گفتنِ بشر «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ» آمد، و خداوند متعال به وعده «اَستَجِب لَكُم»(33) با خطبه نورانى غدير عمل فرمود. اين يعنى تشنه را به سوى غدير و سرچشمه آب حيات مى‏برند!
 مگر تشنه حقائق در هر زمان نبوده و نيست؟ مگر به خاطر آنان كه «كَرِهوا ما اَنزَلَ  اللَّهُ»(34) يعنى آنان كه از غدير گريزانند، بايد دست از كار برداشت؟ مگر كسانى كه «فى قُلوبِهِم مَرَضٌ»(35) می‏تواننند غديريان را محكوم نمايند؟ پس نصرت خداوند متعال چه مى‏شود؟
 غدير امتحان بزرگ الهى در فراز و نشيب تاريخ، و ميزان اعمال و شاقول افكار بوده است. مردى كه دستش در دست پيامبر خداصلى الله عليه وآله و بزرگ عالميان است، مصداق «يَدُ اللَّهِ فَوقَ اَيديهِم» است.
 همان را می‏گوييم كه ياور آدم، نوح، ابراهيم، موسى و عيسى ‏عليهم السلام گرديد، و محمد حبيب خداصلى الله عليه وآله را در بدر، احد، خندق و خيبر نصرت داد. همان كه منتخب خداوند است و نامش از نام او مشتق گرديده است. او كه به اذن خدا كار خدايى می‏كند. نه فقط در غدير دست در دست پيامبر خداصلى الله عليه وآله دارد، كه از اول خلقت همراه او بوده است. مگر آيه «وَ اسأَل مَن اَرسَلنا مِن قَبلِكَ مِن رُسُلِنا»(36) را فراموش كرده ‏ايم، كه انبياء در شب معراج محور رسالت خود را ولايت رسول اللَّه و اميرالمؤمنين‏ عليهما السلام بيان داشتند.(37)

 

غدير با سقيفه محو نمی‏شود

 اما رهيافتگان دسته دسته به مدرسه اهل البيت‏ عليهم السلام وارد شده به غدير و صاحب آن پاسخ مثبت میدهند. بايد غربال شدن مردم پيش بيايد، تا معلوم شود چه كسى عبد خداست و چه كسى اجير وابستگان سقيفه است.
 منكرين غدير از صلب سامریها و يهودند. سقيفه به نام سنّت بدعت ايجاد كرد تا غدير را بكوبد؛ ولى غدير منشور حكومت الهىِ فردا و فرداهاى انسان شد كه به اراده خدا ايجاد شده و با اراده اصحاب بُز دل و پشه صفت سقيفه محو نمى‏گردد. "يُريدونَ لِيُطفِئوا نورَ اللَّهِ بِأَفواهِهِم وَ اللَّهُ مُتِمُّ نورِهِ وَ لَو كَرِهَ الكافِرونَ».(38)
 بوستان رسالت پيامبر خداصلى الله عليه وآله به گُل نشست. غدير گُل اين بوستان بود، ولى براى بشريت چنان كه بايد شكفته نشده است. اگر چه همه معصومين‏ عليهم السلام از اين گل زيبا و معطر گفته و ياد كرده‏ اند، ولى غدير تدريس عملى می‏خواهد و عظمت حكومت انسان معصوم فقط در زمان ظهور معلوم می‏شود.
 انسان در آخر الزمان غريب واقع شده است، چون دستش از حجت خدا كوتاه و خرما بر نخيل است. با اين حال اگر خوب فكر كند و تدبير لازم را داشته باشد، می‏تواند راه را از چاه تشخيص بدهد. البته همه می‏دانند كه طلب و تشنگى اساس كار است. يعنى بصيرت استبصار می‏خواهد! مستبصرينى كه به بصيرت الهيه رسيده ‏اند تشنه غدير شده از آبشار خطبة النبى ‏صلى الله عليه وآله سيراب شده‏اند.
 

غدير ترسيم هندسى فكر و عمل بشريت‏

 غدير آب حيات بشريت و مدرس حيات طيبه انسان است. اين آب حيات تا ظهورِ «اِعلَموا اَنَّ اللَّهَ يُحيِى الاَرضَ بَعدَ مَوتِها»(39) جريان دارد. انديشمندان مؤمن، به آيه «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ»(40) با نگاهِ «اَنزَلنا مِنَ السَّماءِ ماءً طَهوراً»(41) مى‏نگرند.
 غدير مستند شِقشِقيّه(42) و فريادهاى مولاى عظيم الشأن انسان‏ها على ‏عليه السلام است، و در مقابله با منافقين از شمشير ذوالفقار تيزتر و كشنده‏ تر است. آنها كه میگويند: چرا على ‏عليه السلام شمشيرش را در روز سقيفه غلاف نمود، چرا از احتجاج‏هاى آن حضرت چيزى‏ نمى گويند؟ چرا خطبه ‏هاى فاطمى را كه به استناد غدير بيان گرديده نمی‏شنوند؟
 غدير ترسيم هندسى فكر بشريت و نقشه زندگى انسانيت است. مبناى فكرى صلح الحسن ‏عليه السلام و قيام الحسين‏ عليه السلام بر حجيت غدير تكيه زده است. استراتژى صلح و قيام، خانه نشينى تا بيان احكام، بر محور تأييديه الهىِ «ثُمَّ الاِمامَةُ فِى ذُرِّيَّتى مِن وُلدِهِ اِلى‏ يَومٍ تَلقَونَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ»(43) دور مى‏زند.
 چه خوش است روزى كه خطبة الغدير را بر سر درِ مسجد الحرام و كعبه با آب طلا بنويسند، و ورود منافقين را به زادگاه اميرالمؤمنين‏ عليه السلام ممنوع اعلام دارند. و آن روز دير نيست! روزى كه اقامه صلاة در نظام حكومتى آخرين مطلوب غدير بر پا گردد: «رَبَّنا لِيُقيموا الصَّلاةَ ...».(44)
 
 

روزگار ظهور زمان ظاهر شدن مبانىِ غدير

 روزى كه غدير خم از تدريس نظرى پيرامون عظمت حكومت امام معصوم ‏عليه السلام به روز تدريس عملى و ظهور آن برسد، دير نيست. روزى كه «لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّه»(45) مصداق پيدا كند و به سؤال «فَمَن يَأتيكُم بِماءٍ مَعينٍ»(46) پاسخ داده شود.
 می‏دانيد عصر ظهور روز ظهور مبانى غدير است؟ روز مودّت كه پروانه شدن مردم را بر گِرد شمع وجود خاتم الاوصياءعليه السلام ترسيم می‏كند؟ روز ظهور اكمال دين است تا فقيه و مُتفقِّه اصل اصول يعنى امام شناسى را واجب و اهم بدانند.
 روز ظهور اكمال دين، يعنى روز ظهور بزرگی ‏هاى قرآن و عترت، و روز پشيمانى آنها كه فقه ولايت و مهدويت را به فقه بافندگی هاى عرفان نمايانه خود تفسير كرده، و شناخت و يافتن حقائق را در بافتن مطالب معرفی ‏كردند!!
 روز ظهور وعده خدا و روز حكومت جهانى امام معصوم، به معناى روز وصول زمينه و آمادگى زمان براى تحقيق امن و امان است. روز حكومت ابراهيميان از نسل اسماعيل است، كه «وَ مِن ذُرِّيَّتى»(47) بر آن گواهى می‏دهد. روز حكومت «مطهرين» است كه ابراهيم‏ عليه السلام براى آنان طلب طهارت كرده است: «وَ اجنُبنى وَ بَنِىَّ اَن نَعبُدَ الاَصنامَ».(48) روز تحقيق «وَ اجعَل اَفئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهوى اِلَيهِم»(49) است، كه ارتباط قلبى و مودت انسان با مبدأ ايمان و امام زمان ‏عليه السلام به اوج خود می‏رسد.
 

غدير روز رشد عقول‏

 در كنار مودت و رأفت و محبت و مهرورزىِ مطلوبِ غدير، كه ظهور تام و تمام آن در روز ظهور است؛ علم و بصيرت و آگاهى و بينش هم در آن روز نورانى به اوج خود می‏رسد. پيامبرصلى الله عليه وآله در خطبه غدير فرمود: «مَعاشِرَ النّاسِ، النُّورُ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسلوكٌ فِىَّ ثُمَّ فى عَلِىٍّ بنِ اَبى‏طالِبٍ، ثُمَّ فِى النَّسلِ مِنهُ اِلَى القائِمِ المَهدِىِّ ...».
 در روز ظهور، اين نور و بصيرت الهى در مأموم تأثير میكند و گُلِ عقول بدون مانع به رشد خود می‏رسد، و همه جا از عطر مودت و مهرورزى بر اساس بينش هر دانش آموزى پر مى ‏شود.
 
 

منابع و مآخذ

 1 . قرآن كريم‏
 2 . بحار الانوار، علامه مجلسى، ناشر: اسلاميه، تهران، سال چاپ: مختلف، نوبت چاپ: مكرر.
 3 . شواهد التنزيل، حسكانى عبيد اللَّه بن احمد، تحقيق: محمد باقر محمودى، ناشر: سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ اول، 1411ه.ق.

 

 

منبع:ظهور، پاسخ به فطرت غديرى انسان‏ها


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 7:10 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

ظهور براى احياى غدير / محمد صادق اميدوارى خراسانى

چكيده‏

 1 . عالم با غدير آغاز شده، و با غدير ادامه دارد، و با غدير پايان می‏يابد.
 2 . منظور از غدير، ولايت و محبت آل محمد عليهم السلام است.
 3 . مهمترين رسالت رسولان در طول تاريخ، ابلاغ پيام غدير بوده  است.
 4 . امام عصر عليه السلام با پيام غدير برمیخيزد، و با پيام غدير حركت مینمايد، و با پيام غدير به پايان می‏برد.
 5 . آغاز ظهور، نابود كردن ضد غدير و طرفدارانش است

 

 آغاز و ادامه و پايان عالم با غدير

 آفرينش، با روح و ملكوتِ غدير كه همان ولايت و مودّت و محبت آل  عصمت‏ عليهم السلام است آغاز شده و با همان حقيقت پايان خواهد پذيرفت. هيچ كدام از ما افراد بشر، نه شاهد آفرينش عالم بوده ‏ايم، و نه منبع مطمئن و آگاهى براى دانستن چگونگى آفرينش داريم، جز كلام بزرگوارانى كه عصمت و پاكى و درستى گفتارشان را آفريدگار عالَم تأييد فرموده(50)، كه همانان گواه آفرينش بوده‏اند و گفتارشان سند مستند است.
 حضرت باقرالعلوم ‏عليه السلام می‏فرمايد: «لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ جَلَّ ذِكرُهُ- لَيلَةَ القَدرِ اَوَّلَ ما خَلَقَ الدُّنيا ...»(51): «پروردگار كه ذكرش جليل و با عظمت است، شب قدر را در همان ابتداى آفرينش دنيا خلق فرمود ...».
 امام صادق ‏عليه السلام در پاسخ شخصى كه پرسيد: فضيلت شب قدر چيست؟ فرمود: «نَزَلَت وَلايَةُ اَميرِالمُؤمِنينَ ‏عليه السلام فيها»(52) : «ولايت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در آن شب نازل شده است».
 دوباره پرسيد: در همان شب قدرى كه در ماه مبارك رمضان ما اميد می‏بريم؟ فرمود: «نَعَم، هِىَ لَيلَةٌ قُدِّرَت فيهَا السَّماواتُ وَ الاَرضُ وَ قُدِّرَت وَلايَةُ اَميرِالمُؤمِنينَ‏ عليه السلام فيها»(53): «آرى، شب قدر همان شبى است كه در آن آسمان‏ها و زمين آفريده شده و ولايت اميرالمؤمنين ‏عليه السلام در آن شب مقدّر شده است».
 در زيارت شريفه جامعه كبيره كه عصاره ‏اى مختصر و در عين حال گويا و جامع از فضائل خاندان عصمت و طهارت‏ عليهم السلام است، به تعليم و آموزش حجت بالغه حق حضرت امام هادى‏ عليه السلام چنين عرضه میداريم: «... بِكُم فَتَحَ اللَّهُ ...»(54) : «به وجود شما خداوند آفرينش را گشوده و آغاز نمود».
 در حديث شريف كساء چنين آمده است: «هنگام تجمّع خمسه طيبه ‏عليهم السلام در زير كساء، پروردگار متعال به فرشتگان چنين خطاب فرمود: «يا مَلائِكَتى و يا سُكّانَ سَماواتى، اِنّى ما خَلَقتُ سَماءً مَبنِيَّةً وَ لا اَرضاً مَدحِيَّةً وَ لا قَمَراً مُنيراً وَ لا شَمساً مُضيئَةً وَ لا فَلَكاً يَدورُ وَ لا بَحراً يَجرى وَ لا فُلكاً يَسرى اِلاّ فى مَحَبَّةِ هؤلاءِ الخَمسَةِ الَّذينَ هُم تَحتَ الكِساءِ ...»(55) : «اى ملائكه من و اى ساكنان آسمان‏هاى من! نيافريدم آسمانى بنا شده، و نه زمينى گسترده شده، و نه ماهى نور دهنده، و نه خورشيدى روشنايى دهنده، و نه فَلَكى كه دور زَنَد، و نه دريايى كه جارى شود، و نه كِشتى كه سير نمايد، مگر در محبت اين پنج نفر كه در زير كساء قرار دارند ...».

 

ابلاغ غدير مهمترين رسالت رسولان‏

 مهم‏ترين رسالت رسولان در طول تاريخ، پيام و روح و ملكوت غدير يعنى «ولايت» بوده است. به اين احاديث توجه فرماييد:
 امام صادق‏ عليه السلام فرمود: «وَلايَتُنا وَلايَةُ اللَّهِ الَّتى لَم يُبعَث نَبِىٌّ قَطُّ اِلا بِها»(56) : «ولايت ما ولايت الهى است، كه هيچ پيامبرى جز به اين ولايت فرستاده نشده است».
 و نيز فرمود: «ما مِن نَبِىٍّ جاءَ قَطُّ اِلاّ بِمَعرِفَةِ حَقِّنا وَ تَفضيلِنا عَلَى مَن سِوانا»(57): «خداوند هيچ پيامبرى را مبعوث نفرمود مگر همراه با معرفت و شناخت حقّ ما و تفضيل و برترى ما بر ديگران».
 امام باقر عليه السلام فرمود: «ما تَكامَلَت النُّبُوَّةُ لِنَبىٍّ حتّى‏ اَقَرَّ بِفَضلِها وَ مَحَبَّتِها، يَعنِى الصِّديقَةَ الطّاهِرَةَ فاطِمَةَ الزَّهراءَعليها السلام»(58) : «نبوت و پيامبرى براى هيچ پيامبرى كامل نشد تا آنگاه كه به برترى و محبت حضرت فاطمه زهراعليها السلام اقرار نمود».

 

قيام و حركت امام عصرعليه السلام با پيام غدير

 چون ظهور دولت فرخنده حضرت ولى عصر امام زمان ‏عليه السلام  -  كه جانمان فدايش باد  -  فرا رسد، حضرتش دارنده و كامل كننده پيام تمامى پيامبران و جانشينان در رساندن «پيام غدير» يعنى «ولايت» خواهد بود. بر اين اساس آن حضرت با پيام غدير بپا می‏خيزد، و با پيام غدير حركت می‏نمايد، و با پيام غدير پايان مى‏ برد.
 همان‏گونه كه تا ويروس‏ ها و بيمارى‏ ها از پيكر يك فرد نابود نشود، ويتامين‏ها و تقويت‏ها مؤثر و نافع واقع نخواهد شد، همين طور تا از پيكره دينِ الهى ويروس ‏هاى پليد و ميكروب‏هاى مخرِّب دور نشود، دين پروردگار جلوه نخواهد كرد و نمى‏تواند آن گونه كه هست چهره بنمايد مگر آنكه ويروس‏هاى مخرّب دين نابود شوند.
 بر  همين اساس، قبل از هر گونه گزارش از تلاش‏هاى حضرت ولى عصر عليه السلام كه جهت گسترش «پيام غدير» انجام میدهند، گزارشى جالب از دفع ويروس‏ها و پليدی‏هاى مخرّب شريعت توسط آن حضرت ملاحظه مینماييم، كه از راه‏هاى گوناگون وارد دين شده است.
 بايد بدانيم كه در هر مرحله از اصول دين، اول نفى و سپس اثبات آمده است. در توحيد، اول «لا اِلهَ» و نفى آلِهه و خدايان دروغين، و سپس «اِلاَّ اللَّهُ» آمده است. در رسالت هم، نخست نفى پيامبران دروغين نظير مُسَيلمه‏ ها و سجاح ‏ها، و سپس شهادت به نبوت حضرت خات م‏عليه السلام آمده است. در امامت نيز، اول نفى خلفاى دروغين و غاصب، و سپس اقرار به امامت امامان راستين اميرالمؤمنين و اولاد معصومش‏ عليهم السلام وارد شده است.

 

آفرينش با غدير پايان مى ‏يابد

  آفرينش با حقيقت ولايت اهل بيت ‏عليهم السلام پايان خواهد يافت، همان گونه كه در زيارت جامعه كبيره می‏خوانيم: «بِكُم يُختَم ...»(59) : «به شما آفرينش پايان خواهد يافت».
 امام كاظم ‏عليه السلام در تفسير آيه مباركه «اِنَّ اِلَينا اِيابَهُم، ثُمَّ اِنَّ عَلَينا حِسابَهُم»(60) : «سپس البته بازگشت آنان به سوى ماست، و آنگاه حساب و جزاى اعمال نيك و بد آنها بر ما خواهد بود»، فرمود: «يا سَماعَةُ، اِلَينا اِيابُ هذَا الخَلقِ وَ عَلَينا حِسابُهُم ...»(61) : «اى  سماعه، بازگشت اين خلق به سوى ماست و حسابشان بر ماست ...».
 امام زين العابدين‏ عليه السلام در تفسير آيه "كُلُّ مَن عَلَيها فانٍ، وَ يَبقى‏ وَجهُ رَبِّكَ ذُو الجَلالِ وَ الاِكرامِ»(62) : «هر كس كه روى زمين است دستخوش فنا و مرگ است و وجه پروردگارت باقى می‏ماند كه صاحب جلال و عظمت و اكرام است»؛ حضرت فرمود: «نَحنُ الوَجهُ الَّذى يُؤتىَ اللَّهُ مِنهُ»(63) : «ما هستيم آن وجه و جهتى كه به سوى خدا از آن وجه و جهت بايد آمد».
 امام صادق‏ عليه السلام فرمود: «نحن وجه اللَّه»(64) : «وجه الهى ما هستيم».
 در فرمايش ديگر امام صادق‏ عليه السلام به شيوه شعر فرمود:
 لِكُلِّ اُناسٍ دَولَةٌ يَرقَبونَها
وَ دَولَتُنا آخِرَ الدَّهرِ يَظهَرُ(65)
 «براى هر گروهى از مردم دولتى است، كه آن را انتظار مى‏ برند، و دولت ما در آخر روزگار ظاهر خواهد شد».
 از عقائد حقه و باورهاى يقينى ما اعتقاد به رجعت است، يعنى بازگشت اميرالمؤمنين و امام حسين‏ عليهما السلام و عده ‏اى از شهداء و مؤمنين كه قبل از قيام قيامت خداوند با قدرت قاهره ‏اش آنان را زنده فرمايد، تا دولت حق تشكيل داده و حكومت فرمايند؛ و مخالفينِ آن پاكان و قاتلين آنها را نيز براى سزاى اعمالشان زنده خواهد نمود. به اميد آن روز ...
 

منابع و مآخذ

 1 . احقاق الحق و ازهاق الباطل، قاضى نور اللَّه شوشترى، ناشر: مكتبة آية اللَّه المرعشى، قم، چاپ اول، 1409 ه. ق.
 2 . امالى، شيخ صدوق، ناشر: اعلمى، بيروت، چاپ پنجم، 1400 ق.
 3 . بحار الانوار، علامه مجلسى، ناشر: اسلاميه، تهران، سال چاپ: مختلف، نوبت چاپ: مكرر.
 4 . البلد الامين و الدرع الحصين، عاملى، كفعمى، ابراهيم بن على.
 5 . تفسير نور الثقلين، عروسى حويزى عبد على بن جمعه، ناشر: انتشارات اسماعيليان، قم، چاپ چهارم، 1415 ق.
 6 . تهذيب الاحكام، طوسى، ابوجعفر محمد بن حسن، ناشر: دار الكتب الاسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407 ه. ق.
 7 . حلية الابرار فى احوال محمد و آله الاطهارعليهم السلام، بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، قم، چاپ اول، 1411 ق.
 8 . دلائل الامامة، طبرى آملى صغير، محمد بن جرير بن رستم، ناشر: بعثت، قم، چاپ اول، 1413 ق.
 9 . روضة الواعظين، فتّال نيشابورى، ناشر: انتشارات رضى، قم، چاپ اول.
 10 . عوالم العلوم و المعارف والاحوال، بحرانى اصفهانى، عبداللَّه بن نور اللَّه، محقق و مصحح: موحد ابطحى اصفهانى، محمد باقر، ناشر: مؤسسة الامام المهدى‏عليه السلام،قم، چاپ دوم، 1382 ش.
 11 . عيون اخبار الرضاعليه السلام، شيخ صدوق، ناشر: نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.
 12 . كليات مفاتيح الجنان، قمى، عباس، ناشر: اسوه، قم.
 13 . مدينة معاجز الائمة الاثنى عشرعليهم السلام، بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، ناشر: مؤسسة المعارف الإسلامية، قم، چاپ اول، 1413 ق.
 14 . المزار الكبير، مشهدى، حائرى، محمد بن جعفر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ اول، 1419  ق.
 15 . مستدرك الوسائل، نورى، محدث، ميرزا حسين، ناشر: مؤسسة آل  البيت‏عليهم السلام، بيروت، لبنان، چاپ اول، 1408 ه. ق.
 16 . المصباح للكفعمى، عاملى، كفعمى، ابراهيم بن على، ناشر: دار الرضى (زاهدى)، قم، چاپ دوم، 1405 ه. ق.
 17 . من لا يحضره الفقيه، قمّى، صدوق، محمّد بن على بن بابويه، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، قم، چاپ دوم، 1413 ه. ق.
 18 . مهدى موعود، ترجمه جلد سيزدهم بحار، علامه مجلسى، مترجم على دوانى، ناشر: دار الكتب الاسلاميه، تهران، چاپ بيست و هشتم، 1378 ش.

منبع:ظهور براى احياى غدير / محمد صادق اميدوارى خراسانى


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 7:09 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدير، حلقه اتصال بعثت رسول و ظهور موعود / مهدى باقرى سيانى

چكيده‏

 1 . سه رخداد مهم بشرى : بعثت ، غدير ، ظهور.
 2 . سه تعبير مهم قرآن درباره رخدادهاى فوق به تعابير منّت خدا، اكمال دين ، اشراق ارض.
 3 . مقايسه ‏اى بين بعثت و ظهور.
 4 . جايگاه غدير در اتصال بين بعثت و ظهور.
 5 . مقايسه‏اى بين قبل و بعد بعثت و بين قبل و بعد ظهور.
 6 . رشد علم و دانش ، عدالتِ جهان شمول.
 7 . مشتركات بعثت و غدير و ظهور.

بعثت، غدير، ظهور، سه رخداد مهم بشرى‏

اشاره

سه رخداد مهم بشرى عبارت است از «بعثت»، «غدير» و «ظهور موعود». خداى هستى بخش در آخرين كتاب هدايت آفرين خويش از اين سه رخداد با سه تعبير مهم ياد مى‏كند:
 از بعثت با تعبيرِ «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى المُؤمِنينَ اِذ بَعَثَ فيهِم رَسولاً مِن اَنفُسِهِم».(66)
 از غدير با تعبيرِ «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى».(67)
 از دوران ظهور موعود منتظَر با تعبيرِ «وَ اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنورِ رَبِّها».(68)
 همچنان كه با تابش نور وجود خاتم الانبياءصلى الله عليه وآله و بعثت آن بزرگوار، تيرگیها رخت بر می‏بندد و جهان با اشعه حيات بخش محمدى روشن و منور می‏گردد، با ظهور خاتم اوصياء نيز جهانِ تاريك و ظلمانى پس از فترتى طولانى، به واسطه بارقه الهىِ مهدوى سراسر نور و حيات و تكاپو می‏گردد، و حلقه اتصال اين دو خيزش و رستاخيزِ عظيم معنوى همانا غدير است. برخى از موضوعاتى كه در اين نوشتار پرداخته شده از اين قرار است:
 الف . مقايسه‏اى اجمالى بين بعثت حضرت خاتم‏ صلى الله عليه وآله و ظهور منجى عالم ‏عليه السلام.
 ب . ترسيم جايگاه والاى غدير خم و ولايت و امامت امام اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در اتصال و ارتباط بخشى بين بعثت و ظهور.
 ج . مقايسه‏اى بين دوران قبل و بعد از بعثت با دوران قبل و بعد از ظهور موعود منتظر در موضوعاتى چون رشد علم و دانش پس از بعثت و پس از ظهور؛ تلاش در جهت عدالت گسترى، عام و جهان شمول بودن دعوت رسول اللَّه و دعوت بقية  اللَّه‏ عليهما السلام.
 د . مشتركات بعثت، غدير ، ظهور موعود.
 شروع دعوت رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله از مكه و از كنار بيت اللَّه با نداى «قولوا لا اله الا اللَّه» و دعوت عمومى و اعلان ولايت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام از غدير خم و مكه با جمله «مَن كُنتُ مولاه فهذا علىٌّ مولاه» بوده و دعوت موعود نيز از كنار خانه كعبه و با نداى «اَنَا بقية  اللَّه»(69) خواهد بود؛ و در هر سه تأييد الهى وجود دارد «وَ نَصَرتَهُ بِالرُّعبِ»(70) و «وَ اللَّهُ يَعصِمُكَ مِنَ الناسِ».(71)

 

 الف . برخى مشتركات بين بعثت و عصر ظهور

اشاره

 وجوه مشترك بين بعثت و ظهور به سه جهت باز مى ‏گردد كه ذيلاً به آنها مى‏ پردازيم:
 اول : حضرت عيسى ‏عليه السلام مبشرِ پيامبرصلى الله عليه وآله و مؤيد حضرت مهدى ‏عليه السلام‏

 خداوند حكيم در قرآن كريم از زبان حضرت مسيح ‏عليه السلام چنين مى ‏فرمايد: «اِنّى رَسولُ اللَّهِ اِلَيكُم مُصَدِّقاً لِما بَينَ يَدَىَّ مِنَ التَّوراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسولٍ يَأتى مِن بَعدِى اسمُهُ اَحمَدُ».(72)
 در برخى از كتاب هاى فريقين با اين روايت روبرو مى‏ شويم كه حضرت قائم ‏عليه السلام پيشنماز حضرت عيسى بن مريم ‏عليه السلام مى ‏شود، و با اقتداى حضرت عيسى ‏عليه السلام به ايشان آن حضرت از ناحيه حضرت مسيح ‏عليه السلام تأييد مى ‏شود و حجت بر مسيحيان تمام گشته و آنان در زمره گروندگان به امام عصر عليه السلام قرار مى‏ گيرند. متن حديث چنين است:
 عَن رسولِ اللَّه‏ عليه السلام اَنَّه اَخبَرَ الاَئِمَّةَ بِخُروجِ المَهدِىِّ، خاتَمِ الاَئِمَّةِ الَّذى يَمَلأُ الاَرضَ قِسطاً وَ عَدلاً كَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً وَ اَنَّ عيسى ‏عليه السلام يَنزِلُ عَلَيهِ وَقتَ خُروجِهِ وَ ظُهورِهِ وَ يُصَلّى خَلفَهُ.
 از رسول خداصلى الله عليه وآله منقول است كه آن حضرت امامان را از خروج مهدى ‏عليه السلام خبر داد، همان خاتم امامان كه زمين را همان گونه كه از ظلم و جور پر شده از قسط و عدل پر مى‏سازد، و خبر داد كه عيسى ‏عليه السلام به هنگام خروج و ظهورش نزد وى فرود مى ‏آيد و پشت سر وى نماز می‏گزارد.
 در روايت ديگرى آمده است:
 عيسى‏ عليه السلام پس از شروع قيام مهدى ‏عليه السلام براى نماز فرود آيد و مهدى ‏عليه السلام پشت سر مى ‏آيد تا عيسى ‏عليه السلام پيش افتد، لكن عيسى‏ عليه السلام دست خود را ميان كتف‏هاى آن حضرت مینهد و به او مى ‏گويد: «پيش باش».
 فرود آمدن او به هنگام نماز بامداد است و پشت سر مهدى ‏عليه السلام نماز می‏گزارد  ....(73)
 دوم: تأييد پيامبر و امام زمان ‏عليهما السلام با ملائكه‏

 خداوند بخشايشگر بخشاينده درباره پيامبر عزيز خويش ‏صلى الله عليه وآله چنين فرمود:
 فَأَنزَلَ اللَّه سَكينَتَهُ عَلَيهِ وَ اَيَّدَهُ بِجُنودٍ لَم‏تَرَوها وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَروا السُّفلى‏ وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ العُليا.(74)
 در دعاى افتتاح توصيف حضرت بقية اللَّه‏ عليه السلام را چنين مى ‏يابيم:
 اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلى‏ وَلِىِّ اَمرِكَ القائِمِ المُؤَمَّلِ وَ العَدلِ المُنتَظَرِ ، حُفَّهُ بِمَلائِكَتِكَ المُقَرَّبينَ وَ اَيِّدهُ بِروحِ القُدُسِ يا رَبَّ العالَمينَ.

سوم : تصريح و تلويح به دو نعمت نبوّت و ظهور موعود

 قرآن صريحاً نعمت نبوت را و تلويحاً نعمت وجود و ظهور امام عصرعليه السلام را بيان نموده كه در هر دو حاكميت صالحان بر زمين و شكست ستمگران و متمردان محقق خواهد شد. آيات آغازين سوره قصص می‏فرمايد:
 اِنَّ فِرعَونَ عَلا فِى الاَرضِ وَ جَعَلَ اَهلَها شِيَعاً يَستَضعِفُ طائِفَةً مِنهُم يُذَبِّحُ اَبناءَهُم وَ يَستَحيى نِساءَهُم اِنَّهُ كانَ مِنَ المُفسِدينَ. وَ نُريدُ اَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفوا فِى الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثينَ. وَ نُمَكِّنَ لَهُم فِى الاَرضِ».(75)

 

ب : نگاهى گذرا به سه رخداد: بعثت، غدير، عصر ظهور

اول : بعثت‏

 بعثت در هنگامه ‏اى رخ مى‏ نمايد كه انسان‏ها شتابان و با سرعت هر چه بيشتر بيراهه هاى جهل و نادانى را می‏پيمايند و در مقابل خدايان ساخته شده از سنگ و چوب سجده می‏كنند و از قتل‏ها و غارت‏ها و بيدادگری‏ها با افتخار ياد می‏نمايند. زمانى كه دختران خويش را زنده در گور می‏نهند و عواطف بشرى در سطح اجتماع در پايين‏ترين مراحل است.

دوم : غدير خم‏

 غدير خم و عظمت آن هنگامى ملموس ‏تر خواهد بود كه بدانيم دشمنان نبوت و امامت از سال‏ها قبل دلخوش بودند كه رسول خاتم‏صلى الله عليه وآله را فرزند پسرى نيست و تلاش وى پس از رحلت از اين جهان مادى ناتمام خواهد ماند. جالب اينكه اين پندار موهوم را تنها در دل نهان نداشتند و بر زبان آوردند تا آنجا كه خالق هستى‏ بخش پيامبر عزيز خويش را چنين تسلا داد و تأييد نمود: «اِنّا اَعطَيناكَ الكَوثَرَ، فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انحَر، اِنَّ شانِئَكَ هُوَ الاَبتَرُ».(76)
 در دوران آغازين بعثت يگانه بى ‏همتا در ترسيم آن روزگاران فرمود: «وَ اِذ يَمكُرُ بِكَ الَّذينَ كَفَروا لِيُثبِتوكَ اَو يَقتُلُوكَ اَو يُخرِجوكَ ...».(77)
 در زلال جارى غدير، استمرار نبوت سيد الانبياء با امامت سيد الاوصياء تحقق يافت؛ و دين مبين به كمال رسيد و نعمت الهى بر بشريت تمام يافت كه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ ديناً».(78)

سوم : ظهور موعود منتظر

 ظهور موعود در زمانى است كه مردمان از ظلم و جور به ستوه آمده، و همگى يك  دل و يك زبان مصلح هستى را از خداى خويش می‏طلبند. در آن هنگام است كه از كنار خانه كعبه مولايمان مردمان را به خدا دعوت نمايد، و گلبانگ «اَنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ» از بيت  اللَّه به گوش جهانيان رسد و مشام جان همگان را نوازش دهد، و با برافراشتن پرچم فتح و پيروزى قسط و عدل را در سراسر گيتى حاكم سازد.

 

ج : معرفى «دوران قبل از بعثت» و «"دوران قبل از ظهور»

1 . دوران قبل از بعثت‏

 اميرالمؤمنين ‏عليه السلام روزگار عرب پيش از بعثت را چنين ترسيم مینمايد:
 اِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداًصلى الله عليه وآله نَذيراً لِلعالَمينَ وَ اَميناً عَلَى التَّنزيلِ؛ وَ اَنتُم مَعشَرَ العَرَبِ عَلى‏ شَرِّ دينٍ وَ فى شَرِّ دارٍ مُنيخونَ بَينَ حِجارَةٍ خُشنٍ وَ حَيّاتٍ صُمٍّ تَشرَبونَ الكَدِرَ وَ تَأكُلونَ الجَشِبَ وَ تَسفِكونَ دِماءَكُم وَ تَقطَعونَ اَرحامَكُم، الاَصنامُ فيكُم مَنصوبَةٌ وَ الآثامُ بِكُم مَعصوبَةٌ.(79)
 خداوند محمدصلى الله عليه وآله را بيم دهنده جهانيان و امين وحى و كتاب خود مبعوث كرد در حالى كه شما گروه عرب در بدترين آيين و بدترين جاها به سر می‏برديد. در ميان سنگلاخ‏ها و مارهاى ناشنوا اقامت داشتيد. آب‏هاى لجن را مى ‏آشاميديد و غذاهاى خشن می‏خورديد و خون يكديگر را می‏ريختيد و از خويشاوندان دورى می‏كرديد. بت‏ها در ميان شما سر پا بود و از گناهان اجتناب نمی‏كرديد».
 سپس روزگار بقيه مردم را پيش از بعثت را چنين ترسيم می‏نمايد:
 وَ اَهلُ الاَرضِ يَومَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ اَهوَاءٌ مُنتَشِرَةٌ، وَ طَرائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ بَينَ مُشَبِّهٍ ِللَّهِ بِخَلقِهِ اَو مُلحِدٍ فِى اسمِهِ، اَو مُشيرٍ اِلى‏ غَيرِهِ فَهَداهُم بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ وَ اَنقَذَهُم بِمَكانِهِ مِنَ الجَهالَةِ».(80)
 مردم آن روز داراى مذهب‏هاى گوناگون و بدعت‏ هاى مختلف و طوايف متفرق بودند. گروهى خداوند را به خلقش تشبيه می‏كردند و برخى در اسم او تصرف می‏كردند و جمعى به غير او اشاره میكردند. خداوند آنان را به وسيله رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله هدايت كرد و به معارف الهى آشنا ساخت.

2 . دوران قبل از ظهور

 باب مدينة علم النَّبى‏ صلى الله عليه وآله در قسمت هاى گوناگون كلام گهربار خويش و به هنگام بيان ملاحم و فتن به ترسيم دوران جامعه بشرى در عصر قبل از ظهور موعود پرداخته ‏اند، كه در اين قسمت تنها به نقل گوشه‏اى از كلام آن حضرت اكتفا مى ‏كنيم:
 اميرالمؤمنين ‏عليه السلام در نهج البلاغه مى ‏فرمايد: «حَتّى‏ تَقومَ الحَربُ بِكُم عَلى‏ ساقٍ، بادياً نَواجِذُها، مَملوءَةً اَخلافُها، حُلواً رَضاعُها، عَلقَماً عاقِبَتُها».(81)
 حضرت پيش بينى مى ‏كند كه قبل از ظهور حضرت مهدى‏عليه السلام آشوب عجيب و جنگ‏هاى بسيار مهيب و خطرناكى در دنيا اتفاق مى‏ افتد. مى‏ فرمايد: «جنگ روى پاى خودش مى ‏ايستد. دندان‏هاى خودش را نشان می‏دهد مثل يك درنده‏اى كه دندان نشان مى ‏دهد. شيرِ پستان خودش را نشان مى ‏دهد. يعنى آن ستيزه جويان و آتش افروزانِ جنگ نگاه مى‏ كنند می‏بينند اين پستان جنگ خوب شير می‏دهد؛ يعنى به نفعشان كار می‏كند، اما نمى ‏دانند كه عاقبتِ اين جنگ به ضرر خودشان است.

د : معرفى دوران پس از بعثت و پس از ظهور

1 . دوران پس از بعثت‏

 خداوند مهربان دوران قبل و بعد از بعثت را به ترتيب چنين بيان می‏كند: «وَ كُنتُم عَلى‏ شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ ...»(82): «شما در اوج دشمنى با هم و بر لبه پرتگاه آتش بوديد. خداوند به واسطه نعمت بعثت رسول خاتم‏ صلى الله عليه وآله عداوت را به اُلفت و ضلالت را به هدايت تبديل نمود».
 با تأملى در اين آيه و فراز پيشينِ كلامِ اميرالمؤمنين‏ عليه السلام تصويرى روشن از دوران پس از بعثت نيز به دست مى ‏آيد.

2 . دوران پس از ظهور
  اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در ادامه كلامش مى ‏فرمايد: «اَلا وَ فى غَدٍ وَ سَيَأتى غَدٌ بِما لاتَعرِفونَ»(83) : «بدانيد كه فردا دنيا آبستن چيزهايى است كه هيچ پيش بينى نمى ‏كنيد و نمى ‏شناسيد و آگاه نيستيد، ولى بدانيد كه هست و فردا با خود خواهد آورد».
 «يَأخُذُ الوالى مِن غَيرِها عُمّالَها عَلى‏ مَساوى اَعمالِها»(84) : «اول كارى كه آن والى الهى مى‏كند اين است كه عُمّال و حكام را يك يك مى‏گيرد، و اعوان خود را اصلاح می‏كند و دنيا اصلاح می‏شود».
 «وَ تُخرِجُ لَهُ الاَرضُ اَفاليذَ كَبِدِها»: «زمين پاره‏هاى جگر خود را بيرون میدهد». يعنى زمين هر موهبتى كه در خود دارد از هر معدنى و هر استعدادى كه شما تصور كنيد، همه را بيرون میدهد.
 «وَ تُلقى اِلَيهِ سِلماً مَقاليدَها» : «زمين می ‏آيد مثل يك غلام در حالى كه تسليم است و كليدهاى خود را در اختيار او قرار مى ‏دهد». يعنى سِرّى در طبيعت باقى نمی‏ماند مگر اينكه به دست او كشف مى‏شود و مجهولى در طبيعت باقى نمى‏ماند مگر اينكه در آن دوره مكشوف می‏گردد.
 «فَيُريكُم كَيفَ عَدلُ السّيرَةِ»: «آن وقت او به شما نشان خواهد داد كه عدالت واقعى يعنى چه»؟! نشان خواهد داد كه اين همه كه دم از اعلاميه حقوق بشر و آزادى می‏زدند همه دروغ بود و اين همه كه دم از صلح مى‏زدند همه‏اش دروغ و نفاق و جُو فروشى و گندم نمايى بود.
 «وَ يُحيى مَيِّتَ الكِتابِ وَ السُّنَّة»: «قوانين كتاب و سنت را كه متروك مانده و به حسب ظاهر مرده و از ميان رفته زنده خواهد كرد».
 و نيز فرمود: «اِذا قامَ القائِمُ حَكَمَ بِالعَدلِ ...». هر يك از امامان ما لقبى دارد و امام زمان عليه السلام لقبى مخصوص به خود دارد كه از مفهوم قيام گرفته شده است: «القائم» يعنى آنكه در جهان قيام می‏كند. ما حضرت مهدى ‏عليه السلام را به قيام و عدالت مى‏شناسيم. هر امامى به يك صفت شناخته مى ‏شود و اين امام به قيام و عدالت شناخته می‏شود.
 «وَ ارتَفَعَ فى اَيّامِهِ الجَورُ»: «در روزگار او جور و ظلمى در كار نيست».
 «وَ اَمِنَت بِهِ السُّبُلُ»: «همه راه‏ها امن میشود». چون منشأ اين ناامنى ‏ها، ناراحتى ها و بى ‏عدالتی‏هاست. وقتى كه عدالت برقرار شود، چون فطرت بشر فطرت عدالت است و دليلى بر ناامنى وجود ندارد.
 «وَ اَخرَجَتِ الاَرضُ بَرَكاتِها»: «و زمين تمام بركات خود را بيرون مى‏آورد».
 «وَ لا يَجِدُ الرَّجُلُ مِنكُم يَومَئِذٍ مَوضِعاً لِصَدَقَتِهِ وَ لا بِرِّهِ ... وَ هُوَ قَولُهُ تَعالى: «وَ  العاقِبَةُ لِلمُتَّقينَ». آيا مى ‏دانيد ناراحتى مردمِ آن وقت چيست؟! ناراحتى مردم فقط اين است كه اگر بخواهند صدقه ‏اى بدهند و يا كمكى به كسى نمايند، فقير و مستحق پيدا نمى‏ كنند.
 درباره توحيد الهى مى‏فرمايد: «حَتّى يُوَحِّدوا اللَّهَ وَ لا يُشرِكَ بِهِ شَيئاً»: «تا اينكه همه خدا را يگانه خواهند دانست و ذرّه ‏اى به او شرك نخواهند ورزيد».
 درباره «امنيت» مى ‏فرمايد: «وَ تَخرُجُ العَجوزَةُ الضَّعيفَةُ مِنَ المَشرِقِ تُريدُ المَغرِبَ لايُؤذيها اَحَدٌ»: «يك پيرزن ناتوان از مشرق تا مغرب دنيا را مسافرت می‏كند بدون آنكه كسى او را اذيت كند».(85)
 غدير در زمانى است كه دشمنان براى خاموشى اين چراغ فروزان ترفندها به كار برده و در پى قتل و تبعيد و زندانى كردن برآمده‏ اند، اما از اين همه جز رسوايى طرفى بر  نبسته ‏اند، كه خالق هستى می‏فرمايد: «وَ اِذ يَمكُرُ بِكَ الَّذينَ كَفَروا لِيُثبِتوكَ اَو يَقتُلوكَ اَو يُخرِجوكَ وَ يَمكُرونَ وَ يَمكُرُ اللَّهَ ...».(86)
 پس از گذشت زمانى چند، زبانِ طعنه كينه توزان دراز گشته و جسارت از حد گذرانيده، رسول خاتم را ابتر خوانده و دل در گروِ رفتنِ وى نهاده كه پس از وى به اميال خويش خواهيم رسيد!! اما هستى بخش توانا اين گونه دردانه هستى را مورد مهر و ملاطفت قرار داد كه «ما به تو كوثر ارزانى داشتيم ... و دشمنت را ابتر نموديم».(87) و  نيز فرمود: «با اعلام وصايت و امامت سيد اوصياء، دين را بر تو كامل گردانيده و نعمت را تمام نموده و كينه و كيد دشمنان را خنثى و نقش بر آب نموديم».(88)
 ظهور موعود منتظرعليه السلام استمرارِ منويّات رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله در بعثت و فتح مكه و غدير خم و نيز تلاش امامان معصوم‏ عليهم السلام در دوران پس از رحلت نبى خاتم ‏صلى الله عليه وآله تا فرا رسيدن دوران غيبت كبراى امام عصر عليه السلام و جامه فعليت پوشاندن و عملى ساختن آن منويّات است. كسى درك صحيح و واقعى از موعود و عصر طلايى ظهور دارد كه حلقه اتصال بعثت و ايام پر شكوفه ظهور را در غدير جستجو نمايد.

 

 منابع و مآخذ

 1 . قرآن مجيد.
 2 . ابن طاووس، سيّد على بن موسى؛ إقبال الأعمال، ترجمه محمد روحى، قم، سماء قلم، چاپ ششم، 1385 ش.
 3 . سبحانى، جعفر، فروغ ابديت، قم، بوستان كتاب، چاپ بيست و هفتم، 1387 ش.
 4. سيد رضى، محمد بن حسين؛ نهج البلاغة، تحقيق محمد دشتى، قم، مؤسسه نشر اسلامى، چاپ پنجم، 1417 ق.
 5 . طبرسى، امين الاسلام؛ إعلام الورى بأعلام الهدى، قم، آل البيت‏عليهم السلام، 1417 ق.
 6 . نجفى، هادى، اندوخته خداوند، ترجمه جويا جهانبخش، تهران، حروفيه، 1382ش.

منبع:غدير، حلقه اتصال بعثت رسول و ظهور موعود / مهدى باقرى سيانى

 


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 7:07 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

زمينه‏ سازى غدير براى عصر ظهور

چكيده‏

 1 . حكومت واحد جهانى حضرت بقية اللَّه ارواحنا فداه، جلوه‏ اى از صوت العدالة الانسانيه اميرالمؤمنين‏ عليه السلام است كه در روز عيد سعيد غدير پى ‏ريزى شد.
 2 . در روز غدير، ولايت حضرت اميرعليه السلام بر آسمان و زمين عرضه شد، كه در عصر ظهور تبلور پيدا مى‏ كند.
 3 . آيه شريفه «بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ» در روز غدير نازل گرديد، در عهد ظهور تبليغ جهانى مى ‏گردد.
 4 . آيه كريمه «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم» كه در روز غدير نازل شد، تمكّن عملى آن «وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَّذِى ارتَضى‏» در عصر ظهور تحقق مى ‏يابد.
 5 . رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله روز غدير در ميان صد و بيست هزار نفر اخوّت ايجاد كرد، و اخوّت حقيقى در ميان جهانيان در عصر ظهور برقرار مى ‏گردد.
 6 . پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله در روز غدير براى حضرت اميرعليه السلام از همگان بيعت گرفت، و در عصر ظهور همگان در برابر آن حضرت خضوع مى ‏كنند.
 7 . منافقان در روز غدير رياكارانه بانگ «اَصبحتَ مولاى و مولى كلِّ مؤمنٍ و مؤمنةٍ» سر دادند، ولى در عصر ظهور همگان از سويداى دل مُنقاد مى‏ شوند.
 8 . مولاى متقيان در روز غدير در زمان خلافت ظاهريشان بيست و هشت ويژگى براى روز غدير برشمردند، كه همه آنها در عصر ظهور تحقق پيدا مى كند.
 9 . امام رضاعليه السلام در يك حديث نورانى چهل ويژگى براى روز غدير بيان فرمودند، كه همه آنها در عصر ظهور جلوه‏ گر مى‏ گردد.
 10 . برخى از صفات مولى از قبيل «دابّة الارض» بودن و برخى از تجلّيات آن حضرت، از قبيل تجلّى در قرص خورشيد، در عصر ظهور تحقق مى‏ يابد

 

مدخل‏

 حساس‏ترين فراز تاريخ اسلام، روز هجدهم ذيحجة الحرام سال دهم هجرى در سرزمين غدير خم، در كنار بركه ‏اى به پهناى جهان رخ داد. اين رخداد مهم تاريخى با قلم زرين بر تارك صفحات تاريخ نقش بست و به عنوان «عيد سعيد غدير» با كِلك قضا بر پيشانى آفرينش رقم خورد.
 خلافت، وصايت، امارت و امامت مولاى متقيان، در حضور 120000 تن از اصحاب توسط رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله اعلام گرديد. جايگاه و ويژگى ‏هاى مولى و فضايل آن حضرت در 110 فراز از خطبه تاريخى پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله به طور شفاف بيان گرديد.
 طى سه روز از فرد فرد حاضران براى ولايت اميرالمؤمنين و يازده فرزندش‏ عليهم السلام بيعت گرفته شد. در 20 فراز از اين خطبه پيرامون حضرت بقية اللَّه ارواحنا فداه سخن رفت.
 بررسى شرايط و ظروف هنگامه غدير به روشنى به ما خبر مى ‏دهد كه داستان غدير زمينه مناسبى براى پى ‏ريزى حكومت واحد جهانى بر اساس عدالت است، كه به دست فرزند برومند مولاى متقيان‏ عليه السلام تأسيس خواهد شد.
 در اين نوشتار جلوه ‏هايى از حادثه غدير را در عصر موفور السرور ظهور آخرين امام نور بررسى مى ‏كنيم.

 

1. تجلّى آيات غدير در عصر ظهور

 يكى از آياتى كه در روز عيد سعيد غدير نازل گرديد، آيه زير است: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ ديناً»(89): «امروز دين شما را كامل كردم، و نعمت خود را براى شما به اتمام رساندم و اسلام را به عنوان دين براى شما پسنديدم».
 بر اساس شمارى از آيات قرآن، اين آيه شريفه در عصر ظهور تحقق پيدا مى ‏كند، كه به يك نمونه اشاره مى ‏كنيم:
 وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنوا مِنكُم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِى الاَرضِ كَمَا اسْتَخلَفَ الَّذينَ مِن قَبلِهِم وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَّذِى ارتَضى‏ لَهُم وَ لَيُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً يَعبُدونَنى لا يُشرِكونَ بى شَيئاً.(90)
 خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده عمل صالح كنند، وعده داده كه آنها را در روى زمين جانشين قرار دهد، همان گونه كه پيشينيان را جانشين قرار داده است. آنها را از دينى كه پسنديده است، متمكن نمايد و ترس آنها را به امنيت مبدل كند. تا مرا بپرستند و چيزى را به من شريك قرار ندهند.
 در احاديث فراوان آمده است كه اين آيه در مورد حضرت مهدى ‏عليه السلام و ياران آن حضرت نازل شده است.(91) روز غدير خلافت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام اعلام شده و در اين آيه خلافت حضرت صاحب الزمان‏ عليه السلام مطرح شده است. روز غدير اعلام شده كه اسلام دين مرضىّ پروردگار است و در اين آيه از وعده تمكن آن حضرت از دين مرضىّ خداوند سخن رفته است.
 در آيه تبليغ از شر دشمنان سخن رفته: «وَ اللَّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ»(92): «خداوند تو را از شر مردم نگه مى‏ دارد». در اين آيه نيز از برداشته شدن خوف و هراس و تبديل آن به امنيت سخن رفته است.
 از بررسى آيات غدير و آيات ظهور به اين نتيجه مى ‏رسيم كه تجلى آيات غدير در روزگار ظهور خواهد بود، و ايام ظهور مصداق بارز و تجلّى كامل وعده‏ هاى پروردگار در روز غدير مى‏ باشد.

 

2. تجلّى خطابه ‏هاى غدير در عصر ظهور

اشاره

 سه خطبه تاريخى براى روز غدير خم در تاريخ ثبت شده، كه هر يك داراى فرازهاى مهمى است، كه همه آنها در عصر ظهور تجلى خواهد نمود.
 1 . خطبه رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله در سرزمين غدير خم.
 2 . خطبه اميرالمؤمنين ‏عليه السلام در يكى از سال‏هاى خلافت ظاهرى آن حضرت، كه روز غدير با روز جمعه مصادف شده بود.
 3 . خطبه حضرت امام رضا عليه السلام به نقل سيد ابن طاووس
در اين بخش گوشه ‏اى از جلوه‏ هاى خطبه غدير را در عصر ظهور بررسى مى ‏كنيم.

الف . جلوه ‏هايى از خطبه غدير در عصر ظهور

 جالب‏ترين و جاذب‏ ترين و جامع‏ ترين خطبه‏ هاى غدير، خطبه پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله است، كه آن را در سرزمين غدير خم، در حضور بيش از 120000 نفر ايراد كرده، به معارف والاى اسلام به تفصيل اشاره نموده است. شمارى از حقايق والاى طرح شده در خطبه غدير به شرح زير است:
 1 . بررسى صفات جلالى و جمالى پروردگار 110 مورد.
 2 . سخن از ولايت مولاى متقيان ‏عليه السلام 50 مورد.
 3 . گفتگو از فضايل اميرالمؤمنين‏ عليه السلام 20 مورد.
 4 . سخن از جايگاه شيعيان 25 مورد.
 5 . گفتگو از حلال و حرام 20 مورد.
 6 . نام نامى و ياد گرامى اميرالمؤمنين ‏عليه السلام 40 مورد.
 7 . سخن از جايگاه پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله 10 مورد.
 8 . گفتگو از بيعت با امامان‏ عليهم السلام 10 مورد.
 9 . سخن از قرآن و تفسير آن 12 مورد.
 10 . گفتگو از حضرت ولى عصر عليه السلام 20 مورد.

ب . سيماى موعود در خطبه غدير

 1 . آگاه باشيد كه پايان بخش امامان، مهدى قائم ‏عليه السلام از ماست.
 2 . آگاه باشيد كه او بر همه اديان پيروز مى ‏گردد.
 3 . آگاه باشيد كه او از ستمگران انتقام مى ‏گيرد.
 4 . آگاه باشيد كه او قلعه‏ ها را مى ‏گشايد و از بين مى ‏برد.
 5 . آگاه باشيد كه او بر هر تيره ‏اى از مشركان پيروز مى ‏شود و آنها را هدايت مى ‏كند.
 6 . آگاه باشيد كه او انتقام خون همه اولياى خدا را مى ‏گيرد.
 7 . آگاه باشيد كه او ياور دين خداست.
 8 . آگاه باشيد كه او جرعه نوش درياى بيكران است.
 9 . آگاه باشيد كه او هر صاحب فضيلتى را با فضيلتش نشانه مى ‏گذارد.
 10 . آگاه باشيد كه او برگزيده خداست.
 11 . آگاه باشيد كه او وارث همه علوم و محيط به همه بينش ‏هاست.
 12 . آگاه باشيد كه او از پروردگارش خبر مى ‏دهد و به آيات او هشدار مى ‏دهد.
 13 . آگاه باشيد كه او هدايت يافته و استوار است.
 14 . آگاه باشيد كه امور همگان به او تفويض شده است.
 15 . آگاه باشيد كه همه پيشينيان به ظهور او بشارت داده ‏اند.
 16 . آگاه باشيد كه او تنها حجت باز مانده از حجج الهى است، و پس از او حجتى نيست، و هيچ حقّى جز با او و هيچ نورى جز در نزد او نيست.
 17 . آگاه باشيد كه هرگز احدى بر او چيره نمى ‏شود.
 18 . آگاه باشيد كه او ولى خدا در روى زمين، داور خدا در ميان مردمان و امين خدا در آشكار و نهان است.(93)
 19 . هان اى مردمان! نور خدا با من، سپس با على بن ابى‏ طالب ‏عليه السلام، سپس در تبار او تا قائم مهدى ‏عليه السلام است، همان قائم كه همه حقوق خدا و حقوق ما را باز مى ‏ستاند.(94)
 20 . من مامور هستم كه از شما بيعت بگيرم، در مورد آنچه از خداوند درباره على اميرالمؤمنين و امامان پس از او بگيرم كه مهدى قائم از آنهاست، تا روز قيامت كه او داورى به حق مى ‏كند.(95)

ج . سيماى امير در خطبه غدير

 بيشترين پيام خطبه غدير در مورد اميرالمؤمنين‏ عليه السلام است، كه پنجاه بار از ولايتش سخن رفته، چهل بار نامش بر زبان پيامبر صلى الله عليه وآله جارى شده، بيست مورد از فضايل بيكرانش سخن به ميان آمده است.
 پيامبر رحمت‏ صلى الله عليه وآله در نخستين پيام غدير مى ‏فرمايد: سه بار جبريل امين بر من نازل شده، و از سوى خداوند جليل فرمان آورده كه من در اين جايگاه بايستم و به سياه و سفيد اعلام كنم كه على بن ابى ‏طالب برادر من، وصى من، جانشين من و امام پس از من است. جايگاه او نسبت به من همانند جايگاه هارون نسبت به موسى است، جز اين كه پس از من پيامبرى نخواهد بود. او پس از خدا و رسول خدا، ولى شماست.(96)
 دقيقاً هفتاد روز پس از ايراد اين خطبه، پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله به شهادت رسيد، و غاصبان فدك همه فضايل مولا را انكار كردند و حقّ او را غصب نمودند. پس از 25 سال كه حقّ به حقّ دار رسيد، تلاش فراوان براى تضعيف حقوق آن حضرت از هر سو به عمل آمد، و جنگ‏هاى جمل و صفين و نهروان به وقوع پيوست؛ و آن جايگاه رفيع اعلام شده هرگز براى آن حضرت فراهم نشد. در عصر ظهور، مولاى متقيان رجعت مى ‏كند و به مدت 44000 سال بر سراسر جهان فرمانروايى مى ‏كند.(97)

د . جايگاه رفيع مولا در خطبه غدير

 پيامبر عظيم الشأن‏ صلى الله عليه وآله در فرازهايى از خطبه غدير به جايگاه رفيع حضرت امير عليه السلام اشاره كرده مى ‏فرمايد: «هان اى مردمان! على را مقدم بداريد، كه خداوند او را برترى داده است».(98)
 در ادامه مى ‏فرمايد: «هان اى مردمان! على را مقدم بداريد، كه او پس از من از هر مرد و زنى برتر است. خداوند به وسيله ما بر مردمان روزى نازل مى‏ كند، و مردمان به وسيله ما زنده است. هر كس اين سخن مرا رد كند از رحمت خدا به دور است و مورد غضب خداست.(99)
 عقيده قطعى ما اين است كه مولاى متقيان از همه انبياى پيشين برتر است. در اين رابطه كتاب‏ هاى مستقلى نيز تأليف شده است.(100) ولى غاصبان فدك همه اوصاف آن حضرت را غصب كردند، و پيروان مكتب خلافت ديگران را بر آن حضرت مقدم داشتند، اما جايگاه واقعى آن حضرت در عصر ظهور بر همگان روشن خواهد شد.

ه . سپاه سفيانى در خطبه غدير

 پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله در ضمن فرازى از خطبه غدير اين آيه كريمه را تلاوت فرمودند: «مَعاشِرَ النّاسِ! آمِنوا بِاللَّهِ وَ رَسولِهِ»(101) و «النُّورَ الَّذى اُنزِلَ مَعَهُ»(102) «مِن قَبلِ اَن نَطمِسَ وُجوهاً فَنَرُدَّها عَلى اَدبارِها»(103): «هان اى مردمان! به خدا و رسول خدا و نورى كه همراه او نازل شده ايمان بياوريد، پيش از آنكه بر چهره‏ هايى بزنيم و آنها را به پشت سرشان برگردانيم».(104)
 اين آيات در مورد سپاه سفيانى و خسف سرزمين بيداء است، كه از علائم حتمى است. هنگامى كه سپاه سفيانى به سرزمين بيدا مى ‏رسند، جبريل امين با پاى خود بر زمين مى ‏كوبد و زمين دهان باز مى ‏كند و همه آنها را در كام خود فرو مى ‏برد، به جز دو تن گزارشگر: يكى به نام بشير و ديگرى به نام نذير، كه هر دو از قبيله جهينه‏ اند(105)، كه خداوند صورتشان را به پشت سرشان برمى ‏گرداند.(106) طبق اين بيان اين فراز از خطبه، مربوط به عصر ظهور و خسف سرزمين بيداء است.

و . اصحاب صحيفه در خطبه غدير

 روز عيد غدير پس از بيعت با اميرالمؤمنين‏ عليه السلام، بشير بن سعيد و اسيد بن حضير و معاذ بن جبل با دو نفر ديگر از اصحاب سقيفه با يكديگر به رايزنى پرداختند و قرار گذاشتند كه پيش از ورود به مدينه پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله را به قتل برسانند.(107)
 اين عده در طول اقامت سه روزه در صحراى غدير خم، نُه تن ديگر را با خود همراز كرده براى قتل پيامبرصلى الله عليه وآله پيمان بستند و صحيفه ‏اى را امضا كردند. اسامى اين 14 نفر كه در تاريخ به «اصحاب صحيفه» شهرت يافته ‏اند، در بحار الانوار آمده است.(108) اين گروه در مسير خود به مكه بر فراز كوهى به نام «هرشى» كمين كردند، تا به هنگام عبور پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله شتر آن حضرت را رم دهند. چون به پرتگاه رسيدند، يك لحظه برق زد و چهره توطئه گران مشاهده گرديد و پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله آنها را با نامشان فرا خواندند.(109) جالب توجه است كه پيش از وقوع اين حادثه، پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله در خطبه غدير آنها را به عنوان «اصحاب صحيفه» ياد كردند.(110)

ز . نور فراگير

 در خطبه غدير از نور فراگير رسول خداصلى الله عليه وآله، اميرالمؤمنين‏ عليه السلام، ساير امامان ‏عليهم السلام، و سرانجام جان جانان حضرت صاحب الزمان‏ عليه السلام سخن رفته است.(111)
 اميرالمؤمنين عليه السلام در تفسير آيه «يَهْدِى اللَّهُ لِنورِهِ مَن يَشاءُ»(112): «خداوند هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مى ‏كند»، فرمود: "منظور از آن نور مهدى قائم ‏عليه السلام است».(113)
 حضرت امام كاظم ‏عليه السلام در تفسير آيه «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ»(114): «خداوند، نور خود را به اتمام خواهد رسانيد»، فرمود: «خداوند با ولايت قائم‏ عليه السلام نور خود را به اتمام مى‏ رساند».(115)
 حضرت امام صادق ‏عليه السلام در تفسير آيه «وَ اَشرَقَتِ الاَرضُ بِنورِ رَبِّها»(116): «زمين با نور صاحبش منوّر گرديد»، فرمود: «چون قائم ما قيام كند زمين با نور صاحبش منور مى ‏گردد. مردم از نور خورشيد بى ‏نياز مى ‏شوند و تاريكى از بين مى ‏رود».(117)
 جالب توجه است كه اين مضمون در كتب عهدين نيز آمده است: «ديگر شب نخواهد بود و احتياج به چراغ و نور آفتاب نخواهد بود، زيرا خداوند برايشان روشنايى مى ‏بخشد».(118)

ح . ميراث پيامبرصلى الله عليه وآله‏

 پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله در ادامه مى‏ فرمايد: «مَعاشِرَ النّاسِ اِنّى اَدَعُها اِمامَةً وَ وِراثَةً فى عَقِبى اِلى‏ يَومِ القِيامَةِ»: «هان اى مردمان! ما آن پيمان را به عنوان امامت و وراثت در فرزندان خود تا روز رستاخيز وديعه مى ‏نهيم.(119)
 خداوند منّان در اين رابطه مى ‏فرمايد: «وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فى عَقِبِهِ»(120): «خداوند آن را كلمه پايدار در نسل او قرار داد»، يعنى: خداوند امامت را عهدى پايدار در نسل حضرت ابراهيم‏ عليه السلام قرار داد. سُدى مى ‏گويد: «منظور از نسل حضرت ابراهيم ‏عليه السلام آل محمدعليهم السلام است».(121)
 امام صادق‏ عليه السلام در تفسير آيه فوق فرمود: «امامت تا روز قيامت در نسل حضرت ابراهيم ‏عليه السلام قرار دارد».(122)

ط . ضرورت اطلاع رسانى‏

 رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله در مورد لزوم تبليغ خطبه غدير خطاب به حاضران فرمود: «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى‏ يَومِ القِيامَةِ»(123): «حاضران به غايبان خبر دهند و هر پدرى تا روز قيامت به فرزند خود تبليغ نمايد».
 بسيار جالب توجه است كه مخاطب پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله فقط حاضران نبودند و فقط نسل موجود نبود، بلكه اين اطلاع رسانى تا روز قيامت و به طور طبيعى تا عصر ظهور ادامه دارد.
 افراد ناآگاه خيال مى‏ كنند مسئله امامت يك موضوع تاريخى است و در زمان ما نيازى به بازگو كردن ندارد، در حالى كه رسول عالميان به همه جهانيان امر فرموده كه هر نسلى آن را به نسل بعدى ابلاغ نمايد.

ى . بيعت با خدا

 پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله سه روز تمام حاضران را در سرزمين غدير خم نگه داشت، تا همگان با اميرالمؤمنين‏ عليه السلام بيعت كنند.(124) در ضمن براى ديگر امامان نيز بيعت گرفتند. باشكوهترين بيعت جهانِ آفرينش نيز به هنگام ظهور حضرت بقية اللَّه ارواحنا فداه واقع خواهد شد.
 «نخستين كسى كه با آن حضرت بيعت مى‏ كند جبرئيل امين است».(125) «آنگاه ياران حضرت بين ركن و مقام با آن حضرت بيعت مى ‏كنند».(126)

ك . امام هدايتگر

 رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله در اين خطبه از اميرالمؤمنين‏ علیه السلام به عنوان «تقى» و «نقى» و «هادى» و «مهدى» ياد كرده است.(127) همه اين صفات از القاب حضرت بقية اللَّه ‏عليه السلام است، به ويژه لقب «مهدى» كه براى آن حضرت عَلَم بالغلبه شده است.

 

3. جلوه‏ هايى از خطبه اميرعليه السلام در عصر ظهور

اشاره

 پس از خطبه پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله خطبه اميرِ بيان، پيشواى پارسايان، اميرالمؤمنين‏ عليه السلام است، كه در ايام خلافت ظاهرى آن حضرت روز غدير با روز جمعه مصادف شد. خطبه بسيار باشكوهى ايراد فرمود، كه فرازهايى از آن نقل مى ‏شود:

الف . سيماى غدير در سخنان اميرعليه السلام‏

 1 . امروز روزى بلند جايگاه است.
 2 . گشايش در آن پديد آمد.
 3 . مقام شايستگان بالا رفت.
 4 . امروز براهين الهى آشكار گرديد.
 5 . امروز روز آشكار شدن حق و پرده بردارى از جايگاه امامت است.
 6 . امروز روز اكمال دين است.
 7 . امروز روز عهد و پيمان است.
 8 . امروز روز گواهى و گواه گرفتن است.
 9 . امروز روز آشكار شدن پيمان‏هاى مستور در زير پرده‏ هاى كفر و نفاق است.
 10 . امروز روز بيان حقايق ايمان است.
 11 . امروز روز راندن شيطان است.
 12 . امروز روز اقامه برهان است.
 13 . امروز روز جدايى حق و باطل است.
 14 . امروز روز بلند جايگاهى است كه در آن مخاصمه مى ‏كرديد.
 15 . امروز روز نبأ عظيمى است كه از آن روى بر مى‏ تافتيد.
 16 . امروز روز ارشاد و هدايت است.
 17 . امروز روز آزمايش بندگان است.
 18 . امروز روز راهنمايى رهپويان است.
 19 . امروز روز آشكار شدن اسرار درون و رازهاى اشرار دون است.
 20 . امروز روز نص صريح بر شايستگان و اولياى خاص خداست.
 21 . امروز روز امنيت كامل است.
 22 . امروز روز اظهار سرّ مكنون است.
 23 . امروز روز آشكار شدن اسرار نهان و آزمايش دل‏هاست.(128)
 بر اهل تحقيق پوشيده نيست كه همه اين ويژگى‏ ها در عصر ظهور تجلّى كامل پيدا مى ‏كند، به ويژه فرازهاى دوم: «فيهِ وَقَعَ الفَرَج»: «فرج و گشايش جهان آفرينش در عصر ظهور است. ششم: «يَومُ كَمالِ الدّين» كه در عصر ظهور تمكّن كامل براى پياده شدن تعاليم دينى و معارف اسلامى فراهم خواهد شد. دهم: «يَومُ البَيانِ عَن حَقائِقِ الايمانِ» كه بدون ترس و واهمه حقايق ايمانى در عرصه جهانى بيان خواهد شد. يازدهم: «يَومُ دَحرِ الشَّيطانِ» كه در عصر ظهور مدت مهلت ابليس به سر مى ‏رسد و مولاى متقيان اميرالمؤمنين ‏عليه السلام در يكى از رجعت‏ هاى خود با وى نبرد مى ‏كند.(129)
 مؤمنان شيطان را سنگسار مى ‏كنند(130)؛ و پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله او را به هلاكت مى‏ رساند.(131) البته به روايتى حضرت ولى عصر ارواحنا فداه او را گردن مى ‏زند.(132) و به نقلى پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله او را سر مى ‏برد.(133)

ب . رهبران گمراه در خطبه اميرعليه السلام‏

 امير بيان در فرازى از خطبه غدير به رهبران ضالّ و مُضلّ اشاره نموده، آيه كريمه را تلاوت فرمودند: «از پيروى گمراهان بر حذر باشيد كه قرآن كريم آنها را نكوهش كرده فرموده است: «ما از سركرده‏ هاى خود پيروى كرديم، پس ما را گمراه ساختند. بار خدايا! عذاب آنها را دو چندان فرما و آنها را به لعن و غضب شديد خود گرفتار كن».(134)
 به هنگام ظهور، جايگاه سركرده هاى گمراه معلوم مى ‏شود، و پيروان گمراهشان از آنها بيزارى مى ‏جويند. و آن هنگامى است كه حضرت ولى عصر عليه السلام پيكر دو بت بزرگ قريش را از دل خاك بيرون آورده، با همان هيزمى كه روز تهاجم به خانه وحى آورده بودند، كه حضرت على و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين ‏عليهم السلام را به آتش بكشند، طعمه حريق مى ‏سازد.(135)

ج . روز امن و امان‏

 مولاى متقيان‏ عليه السلام در فرازى از خطبه غدير در مورد روز غدير فرمود: «هذا يوم الامن و الامان»: «امروز روز امن و امان است».(136)
 همان گونه كه خداوند منان شهر مكه را بلد امن قرار داده، ولى رسول عالميان در آن شهر امنيت نداشت، روز غدير را نيز روز امن و امان قرار داده، ولى صاحب غدير در آن روز امنيت نداشت. در همان روز اصحاب صحيفه گرد آمدند و پيمان بستند و در روز سقيفه پيمان خود را به اجرا نهادند، و اين امنيت در سطح جهانى براى همه انسان‏ها، حتى براى همه جانداران در عصر ظهور تحقق پيدا مى‏كند.
 در احاديث آمده است: «در عصر ظهور ظلم و ستم رخت بر مى ‏بندد، و راه‏ها امن مى ‏شود و كسى به كسى ستم نمى ‏كند».(137)
 در كتب عهدين از آشتى كردن درندگان و هم زيستى گرگ و برّه، پلنگ با بزغاله و شير با گوساله سخن رفته است.(138)

 

4 . جلوه هايى از خطبه امام رضاعليه السلام در عصر ظهور

اشاره

سومين خطبه‏ اى كه در مورد غدير خم به دست ما رسيده، خطبه بسيار پربار حضرت امام رضا عليه السلام است، كه نكات برجسته ‏اى از ويژگى ‏هاى غدير خم را براى ما بيان فرموده‏ اند. فرازهايى از اين خطبه در عصر ظهور تجلّى مى‏ كند، كه به برخى از آنها اشاره مى ‏كنيم:

الف . به خاك ماليده شدن بينى شيطان‏

  در فرازى از اين خطبه آمده است: «وَ اِنَّهُ لَيَومُ الكَمالِ و يَومُ مُرغِمَة الشيطانِ»(139): «آن  روز، روز كمال دين و به خاك ماليدن شدن بينى شيطان است».
 بیگمان مصداق روشنِ اين معنى در عصر ظهور اتفاق مى ‏افتد، كه دوران مهلت ابليس به سر مى ‏آيد، و ديگر احدى از او پيروى نمى ‏كند. معارف حقّه به همه مى ‏رسد، و همگان با توحيد كلمه به سوى كلمه توحيد روى مى ‏آورند. اسلام بر همه اديان پيروز مى ‏شود و همگان از عبادت خالص متمكن مى ‏شوند.

ب . روز رهايى از غم و اندوه‏

 امام رضاعليه السلام در فرازى از خطبه غديريه مى ‏فرمايد: «و هو يَومُ تَنفيسِ الكَرب»(140): «غدير روز رها شدن از غم و اندوه است».
 بيگمان تا رژيم ‏هاى فاسد در روى زمين هستند غم و اندوه بر جاست. تنها هنگامى غم و اندوه از سرتاسر جهان زدوده مى ‏شود، كه رهايى بخش جهان ظهور نمايد.
 بود آن روز بر ما عيد مطلق‏
كه به جنبش در آيد پرچم حقّ‏
 جالب توجه است كه در برخى از احاديث از روز ظهور به عنوان «روز رهايى» و «يوم الخلاص» تعبير شده است. جالبتر اينكه در انجيل نيز همان تعبير در مورد «روز ظهور» آمده است.(141)

ج . روز نشر دانش‏

 در فراز ديگرى از اين خطبه آمده است: «و يوم نشر العلم»: «آن روز، روز نشر علم است».(142)
 علم و دانشى كه قرار است در اختيار انسان‏ها قرار بگيرد، به تعبير احاديث 27 حرف است. مجموع علومى كه توسط انبياء به انسان‏ها تعليم شده، و دانشمندان در طول تاريخ با تلاش و تجربه آن را توسعه داده و خواهند داد، دو حرف است، و 25 حرف ديگر آن را حضرت بقية اللَّه ارواحنا فداه مى‏آورد.(143) يعنى دوازده و نيم برابر دانش موجود!!
 اصلاً براى ما قابل تصور نيست كه چهره دنيا پس از افزوده شدن 5/12 درصد برابر حجم موجود دانش چگونه خواهد بود؟!
 امام كاظم‏ عليه السلام فرمود: «پسرم! عقل‏هاى شما از درك آن ناموفق است و مغزهاى شما قدرت ادراك آن را ندارد، بلى، اگر آن روز را درك كنيد خواهيد فهميد».(144)

د . روز بشارت‏

 در فراز ديگرى از اين خطبه در مورد روز غدير «روز بشارت» تعبير شده است.(145) رسول گرامى اسلام ‏عليه السلام در خطبه غدير پيرامون حضرت مهدى‏ عليه السلام مى‏ فرمايد: «اَلا اِنَّهُ قَد بُشِّرَ بِهِ مَن سَلَفَ بَينَ يَدَيهِ»(146): «آگاه باشيد كه همه پيشينيان از قرن‏ها پيش به او بشارت داده‏ اند».
 جالب تر اينكه در حديث آمده است: «به هنگام ظهور مردگان در قبرها به ديدن يكديگر مى ‏روند. به يكديگر بشارت مى ‏دهند كه حضرت ولى عصرعليه السلام ظهور كرده است».(147)
 بر اين اساس روشن‏ترين مصداق روز بشارت، روز ظهور موفور السرور آن حضرت است، كه خطبه غدير نيز حاوى چندين بشارت در مورد آن روز است.

ه . روز خرسندى‏

 در فرازى از خطبه امام رضاعليه السلام از روز غدير به روز خرسندى و خشنودى تعبير شده است: «و يوم الرضا»(148): «روز رضايتمندى». روز غدير روز رضايتمندى خدا و رسول خداصلى الله عليه وآله و مؤمنان بود، اما روز ظهور روز خرسندى و خشنودى همگان است، چنان كه در حديث شريف آمده است: «اهل زمين و آسمان، حتى پرندگان هوا از خلافت او خشنود مى ‏شوند»(149) و در حديث ديگرى فرمود: «زمين را پر از عدل و داد كند، همان گونه كه پر از جور و ستم شده است. ساكنان آسمان و زمين از او خشنود شوند. مال را به طور مساوى تقسيم مى‏ كند و دل‏هاى امّت محمدصلى الله عليه وآله را آكنده از بى‏ نيازى مى ‏كند.(150)

 

5. جلوه‏ هايى از رخدادهاى غدير در عصر ظهور

مؤاخات‏

اشاره

 يكى از رخدادهاى مهم روز غدير مؤاخات و برادرى ميان امّت است. قرآن كريم مؤمنان را برادر يكديگر خوانده و فرموده: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ»(151): «به راستى مؤمنان برادر يكديگرند».
 رسول گرامى اسلام‏ عليه السلام چندين بار در ميان مسلمانان به ايجاد عقد اخوت اقدام نموده، كه از آن جمله است:
 1 . در مكه معظمه در ميان اصحاب و مسلمانان اوليه.
 2 . در مدينه منوره در ميان مهاجران و انصار.
 3 . در مدينه منوره در ميان خواص اصحاب.(152)
 4 . در سرزمين غدير خم در ميان امت اسلامى.(153)
 در همه اين موارد هر فردى را با فردى متناسب با او برادر نموده، مثلاً ابوبكر را با عمر(154)، سلمان را با ابوذر، زبير را با كعب بن مالك، حمزه را با زيد، ابوطلحه را با ابوعبيده، عوف بن مالك را با صعب بن جثامه و عبدالرحمن بن عوف را با سعد بن ربيع.(155) ولى هرگز اميرالمؤمنين ‏عليه السلام را با احدى از اصحاب برادر نكرده، بلكه خطاب به او فرموده: «اَنتَ اَخى وَ صاحِبى»: «تو برادر و يار و ياور من هستى».(156)

الف . منابع حديث مؤاخات‏

 همه محدثان، مورخان، سيره نويسان و تراجم نگاران، حديث مؤاخات را نقل كرده ‏اند، كه از آن جمله است:
 1 . ابن ابى‏شيبة، متوفاى 235 ق.(157)
 2 . احمد حنبل، متوفاى 241 ق.(158)
 3 . ابن عبدالبر، متوفاى 426 ق.(159)
 4 . ابن مغازلى، متوفاى 483 ق.(160)
 5 . اخطب خوارزم، متوفاى 568 ق.(161)
 6 . ابن بطريق، متوفاى 600 ق.(162)
 7 . تلمسانى، متوفاى بعد از 645 ق.(163)
 8 . سبط ابن جوزى، متوفاى 654 ق.(164)
 9 . گنجى شافعى، متوفاى 658 ق.(165)
 10 . محبّ الدين طبرى، متوفاى 694 ق.(166)
 محدّث بحرانى تصريح فرموده كه حديث مؤاخات بين علماى تشيّع و تسنّن متواتر است.
 محدث قمى به هنگام شمارش حوادث روز غدير مى‏ نويسد: رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله در روز غدير بين اصحاب خود عقد اُخُوّت بست.(167)

ب . اوج اخوّت و برادرى‏

 دقيقاً هفتاد روز پس از عيد غدير، به دنبال شهادت رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله مهاجران و انصار در سقيفه گرد آمده، براى كسب قدرت اخوّت و برادرى را به بوته فراموشى سپردند و با شعار «مِنّا اميرٌ و مِنكُم اميرٌ» به جنگ و ستيز برخاستند. ولى تجلّى اين اخوّت و برادرى در عصر ظهور خواهد بود، چنان كه در احاديث واصله از پيشوايان معصوم‏ عليهم السلام بر آن تاكيد شده است. زيد زرّاد از اصحاب امام صادق‏ عليه السلام به محضر آن حضرت عرضه داشت: مى ‏ترسم كه ما مؤمن نباشيم! فرمود: براى چه؟! گفت: براى اينكه در ميان ما كسى پيدا نمى ‏شود كه برادر ايمانى ‏اش در نزد او از درهم و دينار عزيزتر باشد، بلكه در ميان ما درهم و دينار گرامى‏تر است از برادر ايمانى كه ولايت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام بين ما و او اخوت و برادرى ايجاد كرده است.
 فرمود: «نه شما مؤمن هستيد، لكن ايمان شما به حدّ كمال نمى ‏رسد جز هنگامى كه قائم ما خروج كند. در آن هنگام خداوند عقل هاى شما را كامل مى ‏كند و مؤمن كامل مى ‏شويد».(168)
 در پايان، به هنگام شمارش ويژگى هاى مؤمنان در عصر ظهور مى ‏فرمايد: «و  المُواسات لِلاِخوان فى حال اليُسر و العُسر»(169): «مواسات با برادران ايمانى در حالت توانمندى و تنگدستى» بر اساس اين روايت و ديگر احاديث واصله از پيشوايان معصوم ‏عليهم السلام آن اخوّت و برادرى كه رسول گرامى اسلام در روز عيد سعيد غدير در ميان امّت اسلامى ايجاد نمود، در عصر موفور السرور ظهورِ آن امام نور تحقق پيدا خواهد كرد و آن ايثار و مواسات و آن مؤاخات مورد نظر رسول عالميان آن روز تجلى خواهد كرد.

6 . ديگر رخدادها

1 .آيه شريفه «بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ»(170)
روز غدير نازل شد و در عصر ظهور در سطح جهانى تبليغ مى ‏شود.

2 . آيه شريفه «اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم»(171)
روز غدير نازل شد و در عصر ظهور تحقق پيدا مى ‏كند.

3 .روز غدير از همه حاضران براى ولايت مولى بيعت گرفته شد و در عصر ظهور همگان در برابرش خاضع مى ‏شوند.

4 .امير بيان‏ عليه السلام در خطبه غدير 28 ويژگى براى روز غدير بيان فرمود كه در عصر ظهور تجلى پيدا مى ‏كند.

5 .امام هشتم‏ عليه السلام در خطبه غديريه‏اش 40 ويژگى براى روز غدير بيان كرد كه در عصر ظهور تحقق مى ‏يابد.

 

منابع و مآخذ

 1 . قرآن كريم.
 2 . الاحتجاج، احمد بن على طبرسى، ناشر: مرتضى، مشهد، چاپ اول، 1403 ق.
 3 . الاختصاص، شيخ مفيد، ناشر: كنگره شيخ مفيد، قم، چاپ اول، 1413 ق.
 4 . الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، ابو عمر يوسف بن عبد اللَّه بن محمد بن عبد البر  م‏463، تحقيق على محمد البجاوى، بيروت، دار الجيل، طبع الاولى، 1992م ، 1412 ق.
 5 . الاقبال بالاعمال، حلّى، سيد ابن طاووس، رضى الدين، على، ناشر: انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، قم، چاپ اول، 1415 ق.
 6 . بحار الانوار، علامه مجلسى، ناشر: اسلاميه، تهران، سال چاپ: مختلف، نوبت چاپ: مكرر.
 7 . البرهان فى تفسير القرآن، بحرانى سيد هاشم، ناشر: بنياد بعثت، تهران، چاپ اول، 1416 ق.
 8 . البيان، گنجى شافعى، تهران، نبأ،
 9 . تذكرة الخواص، سبط ابن جوزى،
 10 . تفسير العياشى، محمد بن مسعود عياشى، چاپخانه علميه تهران، 1380 هجرى قمرى.
 11 . تفسير قمى، على بن ابراهيم قمى، ناشر: دار الكتاب، مكان چاپ: قم، چاپ چهارم، 1367 ش.
 12 . جامع البيان فى تفسير القرآن، طبرى ابو جعفر محمد بن جرير، ناشر: دار المعرفة، بيروت، چاپ اول، 1412 ق.
 13 . الجوهرة فى نسب على و آله ‏عليه السلام، تلمسانى، بيروت،
 14 . حلية الابرار فى احوال محمد و آله الاطهار:، بحرانى، سيد هاشم بن سليمان، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، قم، چاپ اول، 1411 ق.
 15 . الخرائج و الجرائح، قطب الدين راوندى، مؤسسه امام مهدى ‏عليه السلام، قم، 1409 هجرى قمرى.
 16 . الخصال، شيخ صدوق، ناشر: جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362 ش.
 17 . دلائل الامامة، محمد بن جرير طبرى، دار الذخائر للمطبوعات، قم.
 18 . ذخائر العقبى، محب الدين احمد بن عبد اللَّه الطبرى، دار الكتاب الاسلامى، قم، 1428 ق، 2007 م، 1386 ش .
 19 . روزگار رهايى، على اكبر مهدى ‏پور، آفاق، تهران، چاپ اول، 1381 ش.
 20 . العمدة، ابن بطريق يحيى بن حسن حلى، انتشارات جامعه مدرسين قم، 1407 هجرى قمرى.
 21 . الغيبة للحجة، شيخ طوسى، ناشر: دار المعارف اسلامى، قم، چاپ اول، 1411 ق.
 22 . الغيبة للنعمانى، محمد بن ابراهيم نعمانى، ناشر: نشر صدوق، تهران، چاپ اول، 1397 ق.
 23 . فردوس الاخبار، بشرويه، دارالكتاب العربى، بيروت، 1407 ق، 1366 ش.
 24 . الفصول المهمة، ابن صباغ، مؤسسه دار الحديث الثقافية، قم، 1422 ق، 1380 ش .
 25 . فضائل الصحابة، احمد حنبل، تهران، 1425 ق.
 26 . فيض العلام، شيخ عباس قمى، انتشارات صبح پيروزى، قم، 1385 ش .
 27 . الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، ناشر: اسلاميه، تهران، چاپ دوم ، 1362 ش.
 28 . كتاب مقدس، عهد جديد، مكاشفه يوحنّا.
 29 . كفاية الطالب، ابوعبد اللَّه محمد بن يوسفبن محمد قرشى كنجى شافعى،
 30 . كنزالعمال، متقى هندى، دار الكتب العلمية 1420 ق بيروت.
 31 . كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، ناشر: اسلاميه، تهران، چاپ دوم، 1395 ق.
 32 . مجمع البيان فى تفسير القرآن، فضل بن حسن طبرسى، ناشر: انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372 ش.
 33 . مختصر البصائر، حسن بن سليمان، قم جامعه مدرسين، 1421 ق.
 34 . مصباح المتهجد، شيخ طوسى، ناشر: مؤسسه فقه شيعه، بيروت، چاپ اول، 1411 ق.
 35 . المصنف، ابن ابى ‏شيبة، نشر بمبئى، دار السلفية.
 36 . معانى الاخبار، شيخ صدوق، ناشر: جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1403 ق.
 37 . مناقب الإمام على بن ابى ‏طالب ‏عليه السلام، ابن مغازلى شافعى، ناشر: دار الاضواء، بيروت، چاپ سوم، 1424 ق.
 38 . مناقب آل ابى ‏طالب‏ عليه السلام، ابن شهرآشوب مازندرانى، مؤسسه انتشارات علامه قم، 1379 هجرى قمرى.
 39 . المناقب، خوارزمى، قم: 1432 ق.

منبع:زمينه‏ سازى غدير براى عصر ظهور / على اكبر مهدى پور


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 7:06 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

ظهور، روز قابليت انسان براى غدير

چكيده‏

 1 . هدف از خلقت، توحيد و يكتاپرستى زير چتر ولايت اميرالمؤمنين ‏عليه السلام است.
 2 . اين هدف از آغاز خلقت پايه گذارى شد تا در غدير رسماً اعلام  شد.
 3 . مردم بايد اين قابليت را در خود احساس كنند كه به امام معصوم نياز دارند كه مظهر غدير است.
 4 . ظالمين مانع از درك بشر براى نياز به امام شدند و براى درك بشر تا هنگام ظهور وقت لازم است.
 5 . امتحان خدا اقتضا مى ‏كند كه امام غدير سراغ مردم نرود، بلكه مردم احساس نياز به غدير كنند و سراغ امام غدير بيايند.
 6 . با ظهور حضرت بقية اللَّه‏ عليه السلام، توحيد به معناى واقعى در سراسر گيتى گسترده شده و هدف غدير در آن زمان تحقق خواهد يافت.

 

مقدمه

با بررسى متون كتب آسمانى و يافته ‏هاى وحيانى و با بشارت آنها به رسالت آخرين فرستاده خداصلى الله عليه وآله و جانشينى مطلق وصى ايشان اميرالمؤمنين‏ عليه السلام به اين نكته خواهيم رسيد كه هدف از خلقت جهان هستى، همانا توحيد و يكتاپرستى تمام مردم زير چتر ولايت و معرفت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام است، كه همايش عظيم آن در روز غدير خم متجلى شد

 

عدالت يكپارچه با تحقق غدير

در صورت تحقق غدير دنيا به سوى عدالت يكپارچه و دورى از ظلم و ستم می‏رفت. ولى به حسب آيه كريمه «اَحَسِبَ النّاسُ اَن يُترَكوا اَن يَقولوا آمَنّا وَ هُم لايُفتَنونَ»(172): «آيا مردم پنداشته ‏اند كه چون بگويند ايمان آورديم، رها شوند و ديگر آزمايش نشوند»؛ حكمت پروردگار متعال بر امتحان بشر است و دست همه در انتخاب ايمان يا كفر باز است. از سوى ديگر طبق فرمايش رسول خداصلى الله عليه وآله «مَثَلُ الاِمامِ مَثَلُ الكَعبَةِ اِذ تُوتى‏ و لا تَاتى»(173)، مردم بايد اين قابليت را در خود احساس كنند كه احتياج به امام معصوم‏ عليه السلام دارند.

 

جبت و طاغوت مانع تحقق غدير

 لذا دست طغيان جبت و طاغوت با استفاده از جهل و نادانى مردم، مانع تحقق هدف غدير گشته و دنيا را از عدالت و قسط به ظلم و جور كشانده است. همين امر باعث شده كه تحقق يكتاپرستى در جهان به تأخير انجامد، تا زمانى كه بشر از جهل به در آيد و فقر و نياز خود را به امام معصوم‏ عليه السلام احساس كند كه تحقق آن طبق فرموده رسول خداصلى الله عليه وآله و ائمه هدى‏ عليهم السلام در عصر ظهور حضرت بقية اللَّه الاعظم حجة بن الحسن‏ عليه السلام خواهد بود.

 

پايه گذارى هدف غدير از آغاز خلقت‏

 انسان به فكر فرو مى ‏رود كه اين جهان هستى و اين مخلوقات از كجا آمده و به كجا ختم مى ‏شود، و اصلاً همه اين موجودات بالاخص انسان براى چه آفريده شده و پا به عرصه وجود گذاشته ‏اند؟ ولى كسى نمى ‏تواند پاسخگوى اين سؤال باشد مگر خداى تبارك و تعالى، چرا كه او خالق و آفريدگار همه هستى است.
 با مراجعه به متون كتب آسمانى و نصوص وارده از جانب حجج الهى به اين جواب خواهم رسيد كه «وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الاِنسَ اِلاّ لِيَعبُدونِ»(174): «جنّ و انس را نيافريدم جز براى اين كه عبادتم كنند (و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند)! پس مهم‏ترين هدف خلقت يكتاپرستى و توحيد و بندگى خداى متعال است.
 خداوند بشر را با عقل و فطرتى كه به آنها بخشيده تنبيه داده و با قرار دادن پيامبران الهى آنها را به سوى كمال و يكتاپرستى راهنمايى مى ‏فرمايد. «لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَ اَنزَلنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَ الميزانَ لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ»(175): «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند».
 يكى از خواص فرستادن پيامبران اين است كه براى كسى عذر باقى نمانده و حجت بر ايشان تمام مى شود. «مُبَشِّرينَ وَ مُنذِرينَ لِئَلاّ يَكونَ لِلنّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ»(176): «پيامبرانى كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند، تا بعد از اين پيامبران حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند». به اميد آنكه همه مردم يكتاپرست شده و جهان هستى يكپارچه عدالت شود.

 

بشارت انبيا عليهم السلام به بنيانگذار غدير

 نكته قابل توجه اينكه پيامبران عظيم الشأن جوامع بشرى را به ظهور پيامبر خاتم حضرت محمد بن عبد اللَّه ‏صلى الله عليه وآله بشارت مى‏ دادند؛ چرا كه رسالتش جهانى و مكتبش تا قيام قيامت ادامه خواهد يافت.
 «وَ اِذ قالَ عيسَى ابنُ مَريَمَ يا بَنى ‏اِسرائيلَ اِنّى رَسولُ اللَّهِ اِلَيكُم مُصَدِّقاً لِما بَينَ يَدَىَّ مِنَ التَّوراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسولٍ يَأتى مِن بَعدِى اسمُهُ اَحمَد»(177): «به ياد آوريد (هنگامى را كه عيسى بن مريم گفت: اى بنى اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده تورات مى ‏باشم، و بشارت دهنده به رسولى كه بعد از من مى ‏آيد و نام او احمد است»! و اين پيامبر خاتم است كه دينش هميشگى و در رسالت او عدالت جهانى گسترده خواهد شد.
 «هُوَ الَّذى اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ»(178): «او كسى است كه رسول خود را با هدايت و دين حقّ فرستاد تا او را بر همه اديان غالب سازد، هر چند مشركان كراهت داشته باشند»!
 بعد از آنكه رسول خداصلى الله عليه وآله رسالتشان را در طى 23 سال به صورت ظاهر به مردم معرفى فرمودند و مردم را به دين دعوت كردند از جانب حق خطاب آمد: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ».(179)؛ يعنى اى پيامبرى كه رسالتت هدف از خلقت و جهان هستى و بشارت همه انبياست! ابلاغ كن آنچه به تو نازل كرديم چرا كه در غير اين صورت رسالتت را ابلاغ نكرده ‏اى، و اگر اين امر عظيم را ابلاغ نكنى تمام هدف الهى به هدر رفته و تبليغِ رسالت نشده است.

 

ابلاغ هدف خلقت در غدير

 پس آن امر عظيم كه سبب تحقق هدف خلقت است، مى ‏بايست به تمام مردم ابلاغ شود. پيامبرصلى الله عليه وآله از اول بعثت مكرراً به اين مسئله اشاره مى ‏فرمودند، ولى در روز غدير اعلام همگانى گذاشته و مردم را فراخوان عمومى كردند كه «مَن كُنتُ مَولاهُ فهذا علىٌّ مولاه»؛ يعنى قبول ولايت پيامبرصلى الله عليه وآله در گرو قبول ولايت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام است.

 

چرا هدف خلقت در غدير تحقق نيافت؟

 ولى پس از اين همه مقدمات سؤالى كه به ذهن مى‏آيد اين است كه چرا هدف غدير تحقق نيافت؟! چرا پس از غدير دنيا به سوى عدالت يكپارچه نرفت!؟ چرا يكتاپرستى در دنيا محقق نشد!؟
 جواب اين سؤال را از فرمايش صديقه كبرى حضرت فاطمه زهراعليها السلام كه از پدر بزرگوارشان رسول خداصلى الله عليه وآله نقل فرمودند استفاده مى ‏كنيم كه حضرت فرمودند: «مَثَلُ الاِمامِ مَثَلُ الكَعبةِ، اِذ تُؤتى‏ و لا تَأتى»(180): «امام مثل كعبه است كه مردم بايد به سوى او آيند نه آنكه او به سوى مردم برود».
 پس خدا راه را نشان داد و سرمايه نجات بشر را به آنها معرفى فرمود. اكنون وظيفه مردم است كه به دنبال او بروند، چرا كه حكمت پروردگار متعال بر امتحان بشر است و دست همه در اختيار ايمان يا كفر باز است. پس اگر بشر مشتاق سعادت و عدالت است، راه سعادت در صراط على‏ عليه السلام و اطاعت از ايشان است.

 

مردم بايد نياز به غدير را احساس كنند

  خداوند تبارك وتعالى فرمودند: «وَ لَو اَنَّ اَهلَ القُرى‏ آمَنوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الاَرض»(181): «آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند ايمان آورديم، به حال خود رها مى ‏شوند و آزمايش نخواهند شد»؟!
 در سوره جن مى ‏فرمايد: «وَ اَن لَوِ استَقاموا عَلَى الطَّريقَةِ لاَسقَيناهُم ماءً غَدَقاً»(182): «اگر اهل شهرها و آبادى ها ايمان مى ‏آوردند و تقوا پيشه مى ‏كردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها مى ‏گشوديم». پس مردم بايد اين قابليت را در خود احساس كنند كه نياز به امام معصوم‏ عليه السلام دارند و به او ايمان مستحكم آورند.
 امام باقرعليه السلام در تفسير اين آيه فرمودند: «يَعنى لَوِ استَقاموا عَلى‏ وَلايَةِ عَلِىِ بنِ اَبى‏طالِبٍ اَميرِالمُؤمِنينَ وَ الاَوصِياءِ مِن وُلدِهِ وَ قَبِلوا طاعَتَهُم فِى اَمرِهِم وَ نَهيِهِم لاَسقَيناهُم ماءً غَدَقاً»(183): «اگر آنها (جنّ و انس) در راه (ايمان) استقامت ورزند، با آب فراوان سيرابشان مى‏ كنيم»!
 حضرت زهراعليها السلام فرمودند: «اما و اللَّه لو تَرَكوا الحَقَّ عَلى‏ اَهلِهِ وَ اتَّبَعوا عِترَةَ نَبِيِّهِم لَمَا اختَلَفَ فِى اللَّهِ تَعالى‏ اِثنانِ، وَ لَوَرِثَها خَلَفٌ عَن سَلَفٍ و خَلَفٌ بَعدَ خَلَفٍ»(184): «به خدا قسم اگر حق را براى اهلش رها مى ‏كردند و از عترت پيامبرصلى الله عليه وآله تبعيت مى ‏نمودند يكتاپرستى در جهان تحقق مى ‏يافت و دو نفر با هم در توحيد اختلاف پيدا نمى ‏كردند و پيوسته در طول دوران اين يكتاپرستى را براى همديگر به ارث مى‏ گذاشتند.
 سپس فرمودند: «وَ لكِن قَدَّموا مَن اخَّرَهُ اللَّهُ وَ اَخَّروا مَن قَدَّمَهُ اللَّهُ»(185): «لكن مقدم كردند كسى را كه خدا او را مؤخّر كرده بود و مؤخّر كردند كسى را كه خدا او را مقدم كرده بود».

 

مردم در جستجوى مصلح كل‏

 اين برنامه ادامه دارد تا زمانى كه بشر از خواب غفلت به در آيد و فقر و نياز خود را به مصلح كل و امام معصوم‏ عليه السلام احساس كند و به جستجوى او برخيزد و روز و شب را به انتظار او سپرى كند.
 طبق فرموده رسول خداصلى الله عليه وآله و ائمه هدى‏ عليهم السلام كه «يَملأُ اللَّهُ بِهِ الاَرضَ عَدلا وَ قِسطاً»(186)، زمين به توانايى حضرت بقيه اللَّه الاعظم‏ عليه السلام پر از عدل و داد مى ‏شود و در زمان ظهور به بركت ايشان توحيد به معناى واقعى در سراسر گيتى گسترده شده و هدف غدير در آن عصر محقق خواهد گشت. بنابراين تجلى غدير در ظهور امام زمان‏ عليه السلام است.

 

منابع و مآخذ

 1 . قرآن كريم‏
 2 . اعلام الورى بأعلام الهدى‏
 3 . اصول كافى‏
 4 . الانصاف فى النص على الائمةعليهم السلام با ترجمه رسولى محلاتى‏

 

 

منبع:ظهور، روز قابليت انسان براى غدير / حامد نواب

 


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 7:05 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

اهداف و موانع تجلى غدير در عصر ظهور

چكيده‏

 1 . در غدير براى مبيِّن دين همانند مؤسِّس آن، مقام عصمت اعلام  شد.
 2 . اهداف تجلى غدير در ظهور عبارتند از:
-  پياده كردن اسلام از كانال صحيح معصومين‏ عليهم السلام‏
-  تحقق حكومت جهانى عدل گستر.
-  رفع اختلاف بين امت اسلامى.
 3 . موانع تحقق اهداف غدير.
-  كسانى كه در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله مانع ايجاد مى ‏كردند.
-  كسانى كه بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله موانع ايجاد كردند.
 4 . تحقق غدير در عصر ظهور با استناد به دو آيه از غدير و يك آيه از مهدويت: آيه تبليغ و آيه كمال به ضميمه آيه لَيَستَخلِفَنَّهُم فِى  الاَرضِ.
 پيامبراكرم‏ صلى الله عليه وآله براى بيان سنّت همه انبياء و تكليف جامعه اسلامى بعد خود، به امر خدا جانشينان بعد از خود رامعرفى فرمودند.

 

مقدمه

 اگرچه اهل سنت مى ‏گويند: بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله احتياج به وصى نداريم و سراغ صحابه و تشكيل شورى مى ‏روند؛ ولى ما معتقديم هر پيامبرى گرچه يك وظايفى دارد، اما كافى نيست. مخصوصاً پيامبر اسلام ‏صلى الله عليه وآله كه از بيست و سه سال دوران رسالت خويش، سيزده سال در مكه بودند كه فرصتى براى تبليغ و تبيين كامل دين پيدا نشد؛ و مدت ده سال هم در مدينه در اوج گرفتارى‏ها، جنگ‏ها و غزوات گذشت. لذا پس از او، براى صيانت آنچه پيامبرصلى الله عليه وآله آورده بود و نيز تبيين ريز مسائل دين، وجود وصيى عالم و معصوم و قابل اطمينان ضرورى مى ‏نمود.
 بايد دقت داشت همان طورى كه مؤسس دين بايد معصوم باشد، مبيّن دين هم بايد داراى عصمت باشد و اين مسئله در غدير محقق گرديد

 

اهداف تجلّى غدير در عصر ظهور

اشاره

 براى درك كامل از مسئله تجلّى غدير در عصر ظهور بايد اهداف آن را شناسايى كرد.

هدف اول: پياده كردن اسلام از كانال صحيح‏

 پياده كردن اسلام و تطبيق آن از كانال صحيح كه همان معصومين‏ عليهم السلام باشند، يكى از اهداف و تجليات غدير در عصر ظهور است.
 يكى از اهداف مهم پيامبرصلى الله عليه وآله از غدير و تعيين جانشينى، پياده كردن اسلام از كانال صحيح و در سطح كل كره زمين بوده است. با توجه به اينكه پيامبر اسلام‏ صلى الله عليه وآله خاتم الانبياء و دينش نيز خاتم الاديان است، پس پيام ‏آور براى كل بشر بوده و مبعوث براى عالميان است. همچنان كه فرموده: «وَ ما اَرسَلناكَ اِلاّ رَحمَةً لِلعالَمينَ»(187): «ما تو را جز رحمت براى جهانيان نفرستاديم». با اينكه مدت رسالت آن حضرت بيست و سه سال بوده، اما عمده فرصتى كه پيامبرصلى الله عليه وآله براى پياده كردن اين امر مهم در سطح كلّ كره زمين داشته تقريباً حدود ده سال آن هم در مدينه بوده است.
 بعد از هر پيامبرى احتياج به تطبيق و تبيين دين داريم. دين بايد پياده شود و جا بيفتد. البته اهل سنت اين ديدگاه را ندارند و قائلند بعد از پيامبر به امامان و اوصياء معصوم احتياجى نداريم. لذا بين آنها اختلاف افتاده حتى در وضو و نماز!!(188) چرا؟ زيرا بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله دين و سنت نبوى را از كسانى گرفتند كه در بين خودشان نيز اختلاف بود. بين عايشه و زوجات پيامبرصلى الله عليه وآله و صحابه اختلاف افتاد، و اين بيانگر نياز به حلاّل مشكلات است. يعنى همان اصل تبيين دين و اصل پياده شدن دين، تا دين جا بيفتد.
 اين مسيرى است كه براى شيعه ترسيم شده؛ يعنى بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله اهل البيت‏عليهم السلام يكى پس از ديگرى  تا سال 255 هجرى آمدند و دين راتبيين و پياده نمودند. قرآن مى‏فرمايد: «هُوَ الَّذى اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى‏ وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ»(189): «او كسى است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد، تا آن را بر همه آيين‏ها غالب گرداند، هر چند مشركان كراهت داشته باشند»!
 با توجه به آيه، هدف پيامبرصلى الله عليه وآله گسترش دين اسلام بر كل كره زمين و غلبه آن بر كل اديان بوده است. اما آيا اين هدف در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله تحقق پيدا كرد؟ مسلماً نه. پس بايد كسانى بيايند واين هدف را در خارج تحقق دهند. بنابراين هدف اعلاى پيامبرصلى الله عليه وآله از مسئله غدير و تبيين جانشينانش، اين است كه اسلام و تبيين اسلام ناب از طريق صحيح و از طريق معصومان در سطح كل كره زمين پياده گردد. اما متأسفانه منافقين فرصت طلب نگذاشتند اين هدف بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله پياده شود.
 

هدف دوم : تحقق حكومت جهانى عدل گستر الهى‏

 يكى ديگر از اهداف پيامبرصلى الله عليه وآله تحقق حكومت جهانى عدل گستر بود، كه اگر مى‏گذاشتند محقق شود خيلى زود عصر ظهور و حكومت عدل گستر توحيدى در سراسر گيتى گسترده مى ‏شد. اما بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله نگذاشتند حكومت جهانى عدل الهى تحقق پيدا كند و نتيجه اين شد كه فرمودند: «ما مِنّا اِلاّ مَقتولٌ اَو مَسمومٌ».(190) لذا اين برنامه تأخير افتاد و خدا دوازدهمين امام معصوم ‏عليه السلام را براى زمان مناسب كه عصر ظهور است، نگه داشت.
 

هدف سوم: رفع اختلاف بين امت اسلامى‏

 يكى ديگر از اهداف غدير رفع اختلاف بين امت اسلامى است. پيامبرصلى الله عليه وآله علم غيب داشته و از اختلاف امت خبر دارد. احاديث 73 فرقه شدن اين امت، كه متواتر معنوى بين شيعه و سنى است و روايات ديگرى كه از اختلاف بر سر مسئله خلافت بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله را خبر مى‏ دهد به ما مى ‏فهماند كه پيامبر از آينده امت خبر داشتند. اكنون سؤال اين است كه آيا پيامبرصلى الله عليه وآله براى رفع اين اختلافات در مسئله جانشينى و حكومت پس از خود هيچ كارى نكرده است؟
 
 پاسخ اين پرسش از اين سه حالت خارج نيست:
1 . پيامبرصلى الله عليه وآله هيچ موضع گيرى نسبت به اين مسئله نداشته و هيچ اقدام عملى انجام نداده باشد، ولى اين خلاف سيره همه پيامبران است.
2 . پيامبرصلى الله عليه وآله اين امر را به شورا واگذار كرده باشد كه اين هم نمى ‏شود؛ زيرا آن حضرت از وضعيت قبائلى عرب آن روز و اختلافات آنها با خبر بودند و اين واگذارى عاقلانه نيست. مانند ماجراى نزاع و جنگ بنى ‏المصطلق در نصب حجر الاسود كه در نهايت پيامبرصلى الله عليه وآله آن را حل كردند.
3 . فرض سوم اين است كه پيامبرصلى الله عليه وآله بايد كسى را به عنوان جانشين و حاكم سياسى بعد از خويش معرفى نمايد. اين دو بعد از ابعاد ولايت كبراى الهى است كه مظهر و تجليش امام معصوم است. پس «من كنت مولاه ...» را فقط حاكميت سياسى نگيريم، بلكه ولايتى كه به معناى قرب الى اللَّه است و از آثار آن مرجعيت دينى و سياسى است.

 

موانع تحقق اهداف غدير

 عده‏اى مى ‏دانستند كه پيامبرصلى الله عليه وآله چه هدف بلندى دارد و نيز مى‏ دانستند كه اين هدف بايد از كانال ائمه معصومين ‏عليهم السلام پياده گردد. بنابراين بخش اولِ موانع را اينها تشكيل دادند و در همان زمان حيات رسول خداصلى الله عليه وآله و لحظات آخر عمر شريفشان شروع به مانع  تراشى كردند. از جمله بر هم زدن خطبه پيامبرصلى الله عليه وآله در سرزمين مِنا، تخلف از جيش اسامه، و آن هنگام كه حضرت در لحظات پايانى در بستر درخواستِ قلم و دوات كردند. بخش دوم موانع بعد از وفات پيامبرصلى الله عليه وآله است كه در بُعد تبليغ ظاهر شد.
 

موانع غدير در حيات پيامبرصلى الله عليه وآله‏

اشاره

 نمونه‏ هايى از موانع غدير در حيات پيامبرصلى الله عليه وآله چنين است:
 1 . بر هم زدن خطبه پيامبرصلى الله عليه وآله در مِنا

 چرا پيامبرصلى الله عليه وآله مسئله غدير را در مكه بيان نكردند؟ چرا در سرزمين مِنا بيان نفرمودند؟ مگر آنجا در ملأ عام نبود؟ مگر مردم مكه و مدينه و يمن و غيره آنجا حاضر نبودند؟ چرا در شلوغ‏ ترين محل يعنى سرزمين عرفات كه افراد فارغ البال هستند بيان نشد؟ و چرا بعد از حج در سرزمين غدير خم ما بين مكه و مدينه خطبه ايراد كردند؟
 يكى از موانع در راستاى تبليغ ولايت اميرالمؤمنين و ائمه معصومين‏ عليهم السلام شروع آن از حجة الوداع پيامبرصلى الله عليه وآله در سرزمين عرفات بود. پيامبرصلى الله عليه وآله در آنجا خطبه غرائى داشتند. در كتاب صحيح مسلم و بخارى مى‏گويد: در سرزمين مِنا پيامبرصلى الله عليه وآله در خطبه‏ اش به اينجا رسيد كه فرمود: «يَكونُ بَعدى اثناعَشَرَ اَميراً (خليفةً ، اماماً)»(191): «اى  مردم بعد از من دوازده امير (يا خليفه يا امام) خواهد آمد». اما عده‏ اى كه در كمين بودند شلوغ كردند و جلسه را بر هم زدند.
 مسند حنبل از قول جابر مى ‏نويسد: پيامبرصلى الله عليه وآله بين سخنانش فرمود: «اى مردم! بعد از من دوازده امام خواهد آمد»، و تا پيامبرصلى الله عليه وآله اين سخن را فرمود برخى از جمعيت ضجه زدند. عده‏اى هم تكبير گفتند و برخاستند و نشستند و جلسه به هم خورد.
 خود اهل سنت مى ‏گويند كه عمر در آن هنگام از اين طرف به آن طرف و از آن طرف به اين طرف مى ‏رفت و جابجا مى‏شد و جلسه به هم خورد. و جابر بن سمره مى ‏گويد: من همراه پدرم نزديك پيامبرصلى الله عليه وآله بوديم. من از او سؤال كردم كه پيامبرصلى الله عليه وآله چه فرمودند كه اين اتفاق افتاد؟ گفت: فرمودند: «وَ كانَ كُلُّهُم مِن قُرَيش». بنابراين عرفات كه بهترين موقعيت براى ابلاغ ولايت بود توسط منافقين به هم خورد. پيامبرصلى الله عليه وآله صلاح نديد ديگر اين مسئله رامطرح كند.
 قبايل قريش  -  خصوصاً بنى ‏اميه  -  در كمين بودند كه اين هدف انجام نشود و لذا پيامبرصلى الله عليه وآله مجبور شدند از مكه بيرون بيايند و به جايى رسيدند كه بايد ابلاغ مى ‏كردند. حال براى اينكه توطئه‏ اى كه آنجا انجام شده بود اينجا تكرار نشود، حضرت در غدير بر فراز منبرى از سنگ روى جهاز شتران دست حضرت على ‏عليه السلام را بالا گرفتند كه اگر منافقين شلوغ هم كردند حداقل مردم اين صحنه را ببينند و كار ابلاغ رسالت پيامبرصلى الله عليه وآله ناتمام نماند.

2 . دوات و قلم‏

 يكى ديگر از اقدامات منافقين، قصه دوات و قلم و جلوگيرى از نوشتن وصايت پيامبرصلى الله عليه وآله بود، كه جلوى كتابت را گرفتند و نگذاشتند مكتوب شود.
 ابن عباس مى‏ گويد: پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «من شما را وصيت مى ‏كنم به سه چيز: مشركين را از جزيرة العرب بيرون كنيد. به قبائل اجازه ورود دهيد چنان كه من اجازه دادم. و سومين آنها را فراموش كرده‏ام»!!(192) به نظر مى ‏رسد ابن عباس در مورد وصيت سوم تقيه كرده و مى ‏ترسيده نكته حساس را بگويد.
 ابن ابى ‏الحديد در شرح نهج البلاغة مناظره ‏اى را نقل مى ‏كند كه ابن عباس مى ‏گويد: من عمر را در كوچه ديدم و به او گفتم: چه كردى؟ گفت: هنوز على بن ابى ‏طالب مدعى است كه حق با او بوده؟ گفتم: بله، پدرم شاهد اين مطلب بوده است.
 عمر گفت: «... وَ قَد كانَ يَربَعُ فى اَمرِهِ وَقتاً مّا وَ لَقَد اَرادَ فى مَرَضهِ اَن يُصَرِّحَ بِاسمِهِ فَمَنَعتُ مِن ذلِكَ اِشفاقاً وَ حَيطَةً عَلَى الاِسلامِ ...».(193) يعنى من مى ‏دانستم آن موقعى كه پيامبرصلى الله عليه وآله مى ‏خواست نامه‏اى رابنويسد چه مى ‏خواهد بنويسد. او مى ‏خواست به نام على بن ابى ‏طالب ‏عليه السلام تصريح كند. من جلوى او را گرفتم از روى دلسوزى و براى حفظ اسلام؛ كه اينجا دايه مهربان‏تر از مادر شده است!

3 . جيش اسامه‏

 پيامبرصلى الله عليه وآله در بستر بيمارى اصرار داشتند كه مردم در جيش اسامه مشاركت كنند و فرمودند: «لَعَنَ اللَّهُ مَن تَخَلَّفَ عَن جَيشِ اُسامَةَ».(194)
 صاحب ملل و نحل نقل مى‏كند: اصرار زيادى بود كه همه مردم بيرون بروند حتى اولى و دومى، ولى از روى جهاتى آنها مى ‏خواستند برگردند و يك چيزهايى را مى ‏دانستند. مسلما اگر اين اتفاق افتاده بود مدينه از منافقين خالى مى‏ شد و امر وصايت به نتيجه مى‏رسيد. لكن آن دو برگشتند و مانع از تحقق اين هدف مهم گشتند.

 

تحقّق غدير در عصر ظهور

اشاره

 دو آيه در مورد غدير و يك آيه درباره مهدويت را كنار هم بگذاريم تا تجلى اهداف غدير كه همان بُعد حاكميتى است ثابت شود. حاكميت همه ارزش‏ها كه در عصر ظهور به ثمر خواهد رسيد.
 آيه تبليغ: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَمابَلَّغتَ رِسالَتَهُ وَاللَّهُ يَعصِمُكَ مِنَ النّاسِ اِنَّ اللَّهَ لا يَهدِى القَومَ الكافِرينَ».(195)
 آيه اكمال: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ ديناً».(196)
 آيه استخلاف: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنوا مِنكُم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِى الاَرضِ».(197)

مطلب اول:

 صدر آيه را با آيات مربوط به اميرالمؤمنين‏ عليه السلام تطبيق مى ‏كنيم. در سوره بيّنه آيه 7 مى‏فرمايد: «اِنَّ الَّذينَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ اولئِكَ هُم خَيرُ البَرِيَّةِ» در ذيل اين آيه، روايات متواترى آمده و از لحاظ مضمون تقويت شده كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمودند: «يا على! اَنتَ وَ شيعَتُكَ هُمُ الفَائِزُونَ فِى الجَنَّةِ».(198)
 پس مراد از «اِنَّ الَّذينَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ اُولئِكَ هُم خَيرُ البَرِيَّةِ»، شيعيان اميرالمومنين‏ عليه السلام هستند. از اين مطلب مى‏توان در آيه «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنوا مِنكُم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم» نيز استفاده كرد و گفت: در اينجا هم منظور از اين آيه همان شيعيان اميرالمومنين‏ عليه السلام هستند.

مطلب دوم:

 در ادامه آيه مهدويت مى ‏فرمايد: «وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَّذِى ارتَضى‏ لَهُم» يعنى: ما به اينها مكنت و امكانات مى‏دهيم تا آن دينى كه مورد رضاى خدا بوده است در كل كره زمين پياده شود.
 آن دين كه مورد رضاى خدا بوده كدام دين است؟ آيه اكمال آن رامشخص كرده: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ ديناً».(199) مسلماً منظور از «اليوم» يعنى روزى كه دين در آن كامل شده روز غدير است. البته دينى كه مورد رضايت خداوند است.
 سؤال اين است كه چه عاملى باعث تكميل دين و خداپسندانه شدن آن شده است؟ در اين مطلب شكى نيست كه منظور از دين كامل و مورد پسند خداوند دينى است كه از كانال صحيح و از طريق جانشينان معصوم و راستين پيامبرصلى الله عليه وآله رسيده باشد، چرا كه اين اكمال و رضايت در روز غدير يعنى روز اعلان ولايت و جانشينى اتفاق افتاده و آيه مربوط به اين حادثه عظيم است.
 با استفاده از آيه مهدويت اين نتيجه به دست مى‏آيد كه اى شيعيان! ما به شما مكنت مى‏دهيم تا دينى را كه مورد رضايت ماست و از كانال ولايت اهل البيت‏ عليهم السلام به شما رسيده در سطح كل كره زمين پياده كنيد. لذا با جمع اين دو آيه استفاده مى ‏شود كه دين اسلام و مذهب تشيع است كه در سطح كل كره زمين پياده خواهد شد.
 در ادامه آيه مى ‏فرمايد: «وَ لَيُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً يَعبُدُونَنى ...». يعنى بعد از خوفى كه اهل ايمان و عمل صالح  -  يعنى شيعيان  -  در طول تاريخ داشته ‏اند، اين خوف را تبديل به امنيت مى‏ كنيم.
 در ذيل آيه تبليغ رواياتى از شيعه و سنى نقل كرده ‏اند كه پيامبرصلى الله عليه وآله از ابلاغ مسئله ولايت خوف داشتند. البته نه خوف براى خويشتن، بلكه خوف بر دين و خطر توطئه منافقان بر عليه اسلام و ولايت؛ چرا كه دشمنان حاضر بودند براى رسيدن به مطامع خويش و جاه و مقام دست به هر كارى بزنند، تا آنجا كه در گردنه كوه در صدد كشتن پيامبرصلى الله عليه وآله برآمدند.
 پيامبرصلى الله عليه وآله درباره دين اسلام و وحدت امت اسلامى خوف داشت. در روز ظهور خوف پيامبرصلى الله عليه وآله و به تبع خوف اميرالمومنين‏عليه السلام و خوف اهل‏البيت عصمت و طهارت‏عليهم السلام و به تبع اينها خوف شيعيان آنها در مورد تحقق اهداف غديردر روز ظهور تبديل به امنيت خواهد شد: «وَ لَيُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً يَعبُدونَنى لايُشرِكونَ بى شَيئاً».
 مسئله رجعت هم در همين راستاست. فلسفه رجعت تحقق همان هدف اعلاى پيامبرصلى الله عليه وآله است كه در غدير تحقق پيدا نكرد. لذا بعد از ظهور امام زمان‏ عليه السلام امامان يكى پس از ديگرى مى‏آيند و اين هدف عالى به توسط امامان در عصر ظهور تحقق پيدا خواهد كرد. پس مسئله رجعت هم در راستاى پياده شدن اهداف غدير است.

منبع:اهداف و موانع تجلى غدير در عصر ظهور / على اصغر رضوانى

 


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 7:04 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

ظهور يعنى اعاده حق غدير

چكيده‏

 1 . ظهور انتهاى تفصيلى صراط مستقيم غدير است.
 2 . ظهور تجلى كامل تعالى بشر است.
 3 . اسلام بدون غدير بی ‏محتواست، و غدير بدون ظهور تجليگاه جهانى نخواهد داشت.
 4 . براى جبران غدير از دست رفته توسط سقيفه بايد دست بيعت با وارث غدير براى عصر ظهور داد.
 5 . در عصر ظهور معلوم خواهد شد كه مردم چقدر به غدير نياز داشتند و چه چيزى را پشت پا انداختند.
 6 . غدير نشان داد كه انسان‏ها وقتى آزاد باشند باز هم خوب را كه غدير است برنمی‏گزينند و بد را كه سقيفه است انتخاب مى ‏كنند.
 7 . غدير مأيوس كردن دشمنان از نابودى دين خدا بود.
 8 . غدير بشارت كمال دين و تمام نعمت و رضايت خدا و اهانت به شيطان و نااميدى ستمگران بود.
 9 . امام غدير آن پيشواى هدايتگرى است كه رسالت جهانى ختم نبوت را بر عهده دارد.
 10 . انسان راهرو كمال است با برنامه مدون غدير.
 11 . غدير استمرار حلقه پيوند انسان با آفريدگار اوست.
 12 . غدير بهترين شيوه بهره‏بردارى از جهان هستى را در اختيار انسان قرار می‏دهد.
 13 . مردم چاره‏اى جز بازگشت به سوى غدير ندارند كه معناى آن حركت به سوى ظهور است.
 14 . غدير نماد حق است كه در عصر ظهور خود را نشان خواهد داد.
 15 . خط غدير در پى عدالت فراگير و همه جانبه در جهان است.
 16 . مردم به خاطر قطع ارتباط با امام غدير به انواع گناهان آلوده شدند و گناهان را با فقر و سختى تاوان دادند.
 17 . با ظهور صاحب غدير رفاه همگانى مردم جهان را فرا می‏گيرد.
 18 . غدير آغاز ظهور است و ظهور پايان غدير.

 

مقدمه

غدير ابتداى راه مستقيمى است كه انتها و تفصيل آن ظهور است. آفريدگار هستى ‏بخش غدير را از آن روى پديد آورد تا انسان را در بستر تعالى و تكامل قرار دهد و دوران سعادت و رستگارى بشريت را در دوران ظهور رقم زند و تجلّى كامل آن را به جهان هستى نشان دهد.
 غدير آغاز راهى است كه پايان آن ظهور خواهد بود. اسلام بدون غدير بى ‏محتوا خواهد بود، و غدير بدون ظهور تجليگاه جهانى و آرمانى نخواهد داشت.
 كوتاهى و عدم وفاى به عهد الهى در روز غدير، موجب محروميت جهان بشرى از اين فيض بزرگ الهى شد. براى جبران اين رفتار، بايستى دست بيعت با وارث غدير داد؛ چرا كه ظهور شكوهمند او آخرين و شيرين‏ترين مرحله طراحى آفرينش است. ظهور او پايان همه ناكامى ‏ها، نابسامانى ‏ها و تلخى ‏هاى زندگى انسان است.
 فقط در دوران طلايى ظهور حقيقت غدير براى جهانيان جلوه‏ گر خواهد شد؛ و انسان‏ها در خواهند يافت كه در تمام دوران هستى خود چه قدر بدان نياز داشتند؛ و در آن عصر درمى ‏يابند كه طعم شيرين زندگى راستين انسانى در كوثر غدير نهفته بوده كه لذت غدير در زمزم زلال و گواراى ظهور تجلى كرده است.

واژگان كليدى‏

 غدير، ظهور، آزمون الهى، وفاى به عهد، حق، عدالت، سيره علوى، رفاه همگانى، ولايت علوى.

 

مقدمه‏

 آخرين پيام ‏آور الهى در يك مأموريت خطير، در آخرين روزهاى رسالت خويش از جانب خداى سبحان مأمور مى‏ شود كه امر مهم امامت و ولايت را در آخرين جايگاه اعلام عمومى به جهانيان برساند. روز غدير يادآور امامت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام و انتصاب آن حضرت بر اين مقام والاست.
 به راستى آن حضرت كدامين گاه امام نبوده تا از انتصابش بر اين جايگاه رفيع در غدير يا ديگر زمان ‏ها سخن گوييم؟ او از عالم نور امام و جانشين پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله بود؛ چرا كه امامت عهد و پيمانى به سان نبوت و رسالت به دست خداى تواناست، و هيچ كس بدان مقام رفيع نايل نمى ‏گردد مگر كسى كه او اراده فرموده باشد.
 غدير فراخوان فراگير خدايى، ولايت كبرى، آراستن و كامل ساختن دين، و نهايت بخشيدن به نعمت و خشنودى و رضامندى پروردگار جهانيان است. غدير قضيه سرنوشت ‏ساز و حساس تاريخ بشرى است كه حركت فكرى مهمى را پيش روى ميليون‏ها انسان قرار مى ‏دهد، تا با الهام از اين واقعه حياتى و با آيين عقل و دين، راه فضيلت و برترى را پيش گيرند و مراحل سيادت شكوه و عظمت خويش را طى كنند، و به سر منزل رستگارى و كمال انسانى نايل گردند.
 غدير سر منزل كمال و سرآغاز پرتوافشانى انوار الهى است، و همين آغاز برابر همه رسالت پايانى خاتم پيامبران و پيام آوران پيشين است.
 غدير ابتداى راه مستقيمى است كه انتها و تفصيل آن ظهور است. آفريدگار هستى ‏بخش غدير را از آن روى پديد آورد تا انسان را در بستر تعالى و تكامل قرار دهد، و دوران سعادت و رستگارى بشريت را در دوران ظهور رقم زند و تجلّى كامل آن را به جهان هستى نشان دهد.

 

غدير و آزمون الهى‏

 غدير آن آزمون الهى است كه در بستر آزادى و انتخاب انسان شكل گرفت، و همان شاه راه هدايت است كه «اِنّا هَدَيناهُ السَّبيلَ اِمّا شاكِراً وَ اِمّا كَفوراً»(200) را معنا بخشيد تا انسان با كمالِ آزادى در انتخاب راه مستقيم و سعادت، غدير را برگزيند يا راه سقيفه و گمراهى و شقاوت و بدبختى را.
 پيمان غدير در شرايطى بسته شد كه شياطين و منافقانى به كمين نشسته بودند كه هم چون خفاشان شب پرست منتظر غروب آفتاب رسالت بودند، تا عرصه را از دست آفتاب ولايت بربايند و دنيا را در ظلمت جهل و عناد و گمراهى خويش فرو برند و دوران تاريك غيبت و حرمان از مولاى مهربان را شكل دهند.
 اما پديد آورنده غدير خداى مهربان در آن روز، كفرورزان را از دين حقّ كه همان ولايت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام است، نااميد و مأيوس كرد و فرمود: «اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم»(201): «امروز آنان كه كفر ورزيدند از دين شما مأيوس گشتند».
 در آن روز خداى متعال رهپويان غدير را با پنج مژده مسرور ساخت: اكمال دين؛ اتمام نعمت؛ رضا و خشنودى خداى رحمان؛ اهانت به شيطان؛ نااميدى و يأس منكران.
 البته حقيقتِ يأس كفروَرزان در عصر ظهور تحقق خواهد يافت. جابر مى ‏گويد: امام باقرعليه السلام در ذيل اين آيه شريفه فرمود: «يَومَ يَقومُ القَائِمُ‏ عليه السلام يَئِسَ بَنواُمَيَّةَ؛ فَهُمُ الَّذينَ كَفَروا يَئِسوا مِن آلِ مُحَمَّدٍعليهم السلام»(202): «آن روز روز ظهور قائم آل محمد عليه السلام است كه بنى ‏اميه نوميد مى‏ شوند. آنها هستند كه كفر ورزيدند و از آل محمد عليهم السلام نوميد مى ‏گردند».
 بنابر آنچه گفته شد، غدير همان آغاز يك راه است كه پايان آن ظهور خواهد بود، و اسلام بدون غدير بى ‏محتوا خواهد بود، و غدير بدون ظهور تجليگاه جهانى و آرمانى نخواهد داشت.

 

غدير و رسالت جهانى‏

 غدير آن پيشواى هدايتگرى است كه رسالت جهانى خاتم پيامبران را به عهده گرفت و امت را امامت كرد، تا هدف غايى خداى بزرگ از ارسال رسولش را محقق سازد. آنجا كه فرمود: «هُوَ الَّذى اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى‏ وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ»(203): «او كسى است كه رسولش را با هدايت و آئين حق فرستاد، تا آن را بر همه آئين ‏ها پيروز گرداند، گرچه شرك‏ورزان كراهت داشته باشند».
 در اين آيه نكاتى چند در نگاه ابتدايى قابل تأمّل و انديشه است:
 1 . خداى سبحان از لطف بی پايانش براى كمال و سعادت انسان، پيامبر خويش را فرستاد.
 2 . او پيامبر و فرستاده خويش را انتخاب فرمود.
 3 . دو هدف مهم و حياتى عبارتند از:
 الف. هدايت انسان به كمال آفرينشى خود.
 ب. آيينِ حقّ كه آيين‏ هاى باطل و نسخ شده الهى را كنار زند و مكاتب بشرى را بيرون سازد.
 4 . پيروزى در برابر همه آيين‏ هاى الهى نسخ شده و مكاتب بشرى.
 5 . منكران حقّ، يا كفر ورزانند يا مشركان، كه تمام گروه‏ هاى باطل را در بر مى ‏گيرد.
 امام كاظم‏ عليه السلام در تفسير آيه شريفه «هُوَ الَّذى اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى‏ وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ»، چنين مى ‏فرمايد:
 هُوَ الَّذى اَمَرَ رَسولَهُ بِالوَلايَةِ لِوَصِيِّهِ، وَ الوَلايَةُ هِىَ دينُ الحَقِّ - لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ يُظهِرُهُ عَلَى جَميعِ الاَديانِ عِندَ قِيامِ القائِمِ ‏عليه السلام؛ يَقولُ اللَّهُ: «وَ اللَّهُ مُتِمُّ نورِهِ: وَلايَةِ القائِمِ، وَ لَو كَرِهَ الكافِرونَ بِوَلايَةِ عَلِىٍ ‏عليه السلام.(204)
 اوست كه رسولش را به ولايت وصيّش امر كرد، و ولايت همان دين حقّ است. تا آن را بر هر دينى پيروز گرداند، يعنى آن را در زمان قيام قائم ‏عليه السلام بر همه دين‏ها پيروز سازد. خدا مى‏ فرمايد: «و خداوند تمام كننده نور خود است، يعنى ولايت قائم ‏عليه السلام، اگرچه كافران به ولايت على ‏عليه السلام كراهت داشته باشند.
 در سخن ديگرى ابوبصير مى ‏گويد: امام صادق‏ عليه السلام فرمود: «وَاللَّهِ ما نَزَلَ تَأويلُها بَعدُ وَ لا يَنزِلُ تَأويلُها حَتّى‏ يَخرُجَ القائِمُ‏ عليه السلام. فَاِذا خَرَجَ القائِمُ ‏عليه السلام لَم يَبقَ كافِرٌ بِاللَّهِ العَظيم وَ لا مُشرِكٌ بِالاِمامِ اِلاّ كَرِهَ خُروجَهُ ...»(205): «به خدا سوگند اين آيه تحقق نيافته و تحقق نمى ‏يابد تا روزى كه قائم‏ عليه السلام ظهور كند. هنگامى كه او ظهور كند هيچ كافر به خداى بزرگ و يا مشرك به امام نمى ‏ماند مگر آنكه ظهور او را دوست نخواهد داشت ...».

 

عصر ظهور و بازگشت به غدير

 خداى مهربان در نظام حكيمانه و والاى خويش، در طراحى آفرينش انسان و  جهان محتوايى متقن و اصيل دارد. انسان راهروِ كمال است؛ اما با برنامه مدوّنِ دينِ  حقّ.
 عامل اصلى و عنصر اساسى در اين نقشه الهى همان وجود راهنماست، كه در واقع حلقه واسطى است كه حلقه ‏هاى ديگر اين مجموعه را به هم پيوند مى‏ دهد؛ و هم او به آفرينش جهان و عبادت انسان معنا مى‏بخشد و نظام هستى را هدفمند مى ‏سازد.
 بنابراين غدير استمرار حلقه پيوند انسان با آفريدگار و خداى مهربان است، و اين سنّت تغيير ناپذير خداوند متعال در جهان و لازمه اختيار و انتخاب انسان است. از اين رو انسان با اختيار خود با غدير و امام معصوم آن يعنى اميرالمؤمنين‏ عليه السلام بيعت مى‏ كند؛ از او پيروى مى ‏نمايد؛ در پرتو مكتب او تربيت مى ‏شود؛ در راستاى اهداف و آرمان‏ هاى الهى اين مكتب فداكارى مى ‏نمايد؛ و بر عهد و پيمان خود پايبند است.
 در نتيجه آفريدگار او نيز به عهد و پيمان خود وفا مى ‏كند، و سعادت دنيا و جهان آخرت را به او ارزانى مى ‏دارد كه مى‏ فرمايد: «اَوفوا بِعَهدى اوفِ بِعَهدِكُم»(206): «به عهد من وفا كنيد من نيز به عهد شما وفا مى ‏نمايم».
 سَماعه مى ‏گويد: امام صادق‏ عليه السلام در ذيل اين آيه شريفه مى ‏فرمايد: «بِوَلايَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ‏عليه السلام اوفِ لَكُم بِالجَنَّةِ»(207): «به ولايت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام وفا كنيد، من نيز براى شما به عهد بهشت وفا مى ‏كنم».
 با عنايت به اين روايت نورانى، غدير با دوران ظهور فرزند اميرالمؤمنين ‏عليه السلام يعنى حضرت صاحب الامر عليه السلام ارتباط مستقيمى دارد. غدير در دو بُعد جلوه ‏گر شد: بُعد معنوى؛ بُعد دنيايى.
 در بُعد معنوى، انسان را در مراتب ايمان و كمال و رشد و تكامل روحى به سوى قرب حضرت حقّ بالا مى ‏برد. در بُعد دنيايى بهترين شيوه بهره ‏بردارى از جهان هستى را در اختيار انسان قرار مى ‏دهد و او را عظمت مى ‏بخشد.
 همه اين موارد با اختيارِ انسان رقم مى ‏خورد و آنگاه كه انسان با غدير بيعت نكرد و يا بيعت آن را شكست و سالار آن را تنها گذاشت، دوران غيبت و محروميّت از راهنماى پيوند دهنده نظام هستى با آفريدگار و انسان شكل گرفت، و پرده‏اى ميان او و راهنماى مهربان و مربّى هدايتگر افكنده شد، و آفتاب عالمتاب غدير در پشت ابرهاى سياه جهل و عناد و كفر و نفاق ماند، و سراسر گيتى را با حكومت غاصب حبترى(208) سياهى فرا گرفت، و اسرار و رازهاى غدير همچنان در سينه صاحب آن اميرِ عالم هستى ماند كه فرمود: «كانَ لِرَسولِ اللَّه ‏صلى الله عليه وآله سِرٌّ لا يَعلَمُهُ الاّ قَليلٌ ... وَ لَولا طُغاةُ هذِهِ الاُمَّة لَبَثَثتُ هذَا السِرّ»(209): «پيامبر خدا صلى الله عليه وآله رازى داشت كه جز اندكى آن را نمى ‏دانستند ... و اگر طاغوت‏ هاى اين امت نبودند، اين راز را فاش و منتشر مى ‏كردم».
 آرى، اين اسرار جز براى تعداد اندكى از بزرگان و نزديكترين دوستان اميرالمؤمنين ‏عليه السلام فاش نشد، چرا كه مردم توانِ پذيرش و درك حقايق معنوى را نداشتند. اين شيوه در ميان معصومين ‏عليهم السلام ادامه داشت تا آنگاه كه آخرين وصى اميرالمؤمنين‏ عليه السلام يعنى حضرت مهدى ‏عليه السلام قيام نمايد كه خداى سبحان مى ‏فرمايد: «وَ  اللَّيلِ اِذا يَسرِ»(210): «سوگند به شب آنگاه كه سپرى شود».
 امام صادق‏ عليه السلام در تفسير اين آيه كريمه مى ‏فرمايد: «هِىَ دَولَةُ حَبتَرٍ، فَهِىَ تَسرِىَ اِلَى قِيامِ القائِمِ‏ عليه السلام»(211): «منظور از شب همان دولت حبتر است كه تا قيام قائم ‏عليه السلام ادامه مى ‏يابد».
 و آنگاه كه انسان در پايان دوران غيبت به خود آمد و به عهد خود وفا كرد، ظهور تحقّق خواهد يافت. به سخن ديگر، اگر مردم به سوى غدير و آرمان‏ هاى آن بازگشتند و با نخستين امام معصوم عهد و پيمان دوباره بستند و غدير در همه جا فراگير شد، ظهور خواهد شد.
 به راستى اگر انسان امروزى به ويژه مسلمانان كه در دنياى لبريز از ستم و تباهى و فساد زندگى می‏كنند، و چنين دنيايى نتيجه دورى از مكتب غدير و پيمان شكستن با صاحب آن و ولايت است از اين دنيا خسته و آزرده ‏اند، چاره‏ اى جز بازگشت به غدير و پيمان مجدّد با صاحب ولايت ندارند، كه نتيجه اين اقدام خردمندانه حركت به سوى ظهور خواهد بود كه تحقق بخشنده به آرمان‏ هاى غدير است. امام عصر عليه السلام در اين زمينه مى ‏فرمايد:
 
 وَ لَو اَنَّ اَشياعَنا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجتِماعٍ مِنَ القُلوبِ فِى الوَفاءِ بِالعَهدِ عَلَيهِم لَما تَأَخَّرَ عَنهُمُ اليُمنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَت لَهُمُ السَّعادَةُ ...(212)
 اگر شيعيان ما كه خداوند به طاعت خويش موفق شان بدارد در وفا به پيمانى كه با ما دارند يكپارچه و همدل مى ‏شدند، هرگز ملاقات ما و سعادت حضور در محضر ما با معرفت حقيقى به تأخير نمى ‏افتاد و به زودى نصيبشان مى ‏شد.
 آرى، كوتاهى و عدم وفاى به عهد و پيمان الهى در روز غدير، موجب محروميّت جهان بشرى از اين فيض بزرگ الهى شد. اينك براى جبران اين رفتار، بايستى دست بيعت با وارث غدير داد؛ چرا كه ظهور شكوهمند او آخرين و شيرين ‏ترين مرحله طرّاحى آفرينش است. ظهور او پايان همه ناكامى ‏ها و نابسامانى ‏ها و تلخى ‏هاى زندگى انسانى است.
 فقط در دوران طلايى ظهور حقيقت غدير براى جهانيان جلوه ‏گر خواهد شد، و  انسان‏ها درخواهند يافت كه در تمام دوران هستى خود چه قدر بدان نياز داشتند، و  آنگاه در آن عصر درمى‏ يابند كه طعم شيرين زندگى راستين انسانى در كوثر غدير نهفته بود، كه لذّت غدير در زمزم زلال و گواراى ظهور تجلّى كرده است، و هم اينك رازهاى سينه دروازه دانش نبوى حضرت مرتضى على ‏عليه السلام از زبان ترجمان الهى، حضرت بقيّة اللَّه الاعظم‏ عليه السلام رازگشايى مى ‏شود، آنجا كه به كميل مى‏ فرمايد:
 يا كُمَيلُ! اِنَّ رَسولَ اللَّه‏ صلى الله عليه وآله اَدَّبَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ اَدَّبَنى، وَ اَنَا اُؤَدِّبُ المُؤمِنينَ وَ اُوَرِّثُ الاَدَبَ المُكَرَّمينَ. يا كُمَيلُ! ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ َانَا اَفتَحُهُ وَ ما مِن سِرٍّ اِلاّ وَ القائِمُ ‏عليه السلام يَختِمُهُ.(213)
 اى  كميل! به راستى خداوند متعال رسول خداصلى الله عليه وآله را تربيت كرد و هم او به تربيت من پرداخت و من نيز مؤمنان را تربيت می‏كنم و آداب زندگى را براى مردم گرامى به ارث مى ‏گذارم. اى كميل! هيچ دانشى نيست مگر آنكه من آن را آغاز كنم و هيچ رازى نيست مگر آنكه قائم‏ عليه السلام پرده از آن برداشته و آن را به پايان مى ‏رساند.
 آرى، در آن زمان، انسان خود و جهان هستى را خواهد فهميد؛ و در آن دوران شكوهمند ساكنانِ باغ سرسبز و پرطراوت ظهور خواهند فهميد كه شجره طيبه آفرينش به بار نشسته است، گرچه باغبانِ مهربان از همان آغاز در بيابان‏هاى گرم و سوزان غدير، انسان‏ها را از كوير گرم و كشنده گمراهى و تباهى شيطان‏ها و طاغوت‏ها آگاه ساخت و به اين باغِ زندگى بخش و روح افزا فراخواند.

 

جلوه‏ هايى از غدير در عصر ظهور

اشاره

 اكنون در چند محور به جلوه‏ هايى از غدير در عصر ظهور نگاهى گذرا داريم:

 

1. غدير نماد حقّ‏

 در جهان هستى دو راه پيش روى انسان قرار دارد كه در مسير زندگى خود با اختيار خويش يكى را برمی‏گزيند: راه حق؛ راه باطل.
 حق در لغت به معناى ثبوت، استحكام، صحّت و مطابقت است؛ و هر چه ثابت باشد و هيچ شكى در آن راه نداشته باشد از آن به حقّ تعبير مى ‏نمايند. از طرفى حقّ نقيض باطل است و هر چيز زايل شونده و نابود شدنى را باطل گويند. بنابراين باطل نابود است و حقّ ثابت و ماندنى كه هرگز از بين نمى‏رود و عوض نمى ‏شود و همواره محفوظ است. قرآن كريم مى ‏فرمايد: «فَما ذا بَعدَ الحَقِّ اِلاَّ الضَّلالُ»(214): «بعد از حق چيزى جز ضلالت و گمراهى وجود ندارد».
 غدير نماد كامل حق را پس از پيامبر خداصلى الله عليه وآله به جهانيان عرضه كرد. در حديث شريف كه بيش از 20 صحابى آن را از پيامبر رحمت‏ صلى الله عليه وآله نقل كرده ‏اند و بين شيعه و سنّى قطعى است، پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله فرمود: «عَلِىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِىٍّ»(215): «على همراه با حق است و حق همراه على است». جلوه كامل اين نماد حق آنگاه خواهد بود كه اميرالمؤمنين ‏عليه السلام مى ‏فرمايد:
 اِذا نادى مُنادٍ مِنَ السَّماء: أنَّ الحَقَّ فى آلِ مُحَمَدٍعليهم السلام، فَعِندَ ذلِكَ يَظهَرُ المَهدىُّ عَلى‏ افواهِ النّاسِ وَ يَشرَبونَ ذِكرَهُ فَلا يَكونُ لَهُم ذِكرٌ غَيرُهُ.(216)
 آنگاه كه منادى آسمانى بانگ برآورد: به راستى حق با آل محمدعليهم السلام است، نام مقدس مهدى ‏عليه السلام بر سر زبان‏ها مى ‏افتد و مهر و محبت او در دل‏ها جاى مى‏ گيرد و كارى جز ياد او نخواهند داشت.
 و در اين هنگام اين آيه كريمه تأويل خواهد شد كه «جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ كانَ زَهوقاً»(217): «حق آمد و باطل نابود شد؛ به يقين باطل نابود شدنى است».
 امام باقرعليه السلام مى ‏فرمايد: «اِذا قامَ القائِمُ ‏عليه السلام ذَهَبَت دولَةُ الباطِلِ»(218): «آنگاه كه حضرت قائم ‏عليه السلام قيام كند دولت باطل نابود خواهد شد».
 آرى چرخ گردون هماره به كام ستمگران نخواهد چرخيد و كابوس خفقان و اختناق براى هميشه زندگى انسان‏ها را تيره و تار نخواهد ساخت؛ و به زودى روزگارى فراخواهد رسيد كه در آن روزگار طومار ستم در هم خواهد پيچيد و پرچم حقّ بر فراز پهنه گيتى به اهتزاز در خواهد آمد. باش تا صبح دولتش بدمد ...

 

2. غدير و عدالت علوى‏

 قرآن كريم به هنگام سخن از هدف از بعثت انبياء عدالت و دادگرى را مطرح مى ‏كند و مى‏فرمايد: «لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّناتِ وَ اَنزَلنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَ الميزانَ لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ»:(219) «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب آسمانى و ميزان شناسايى حقّ از باطل فرو فرستاديم، تا مردم به عدالت قيام كنند».
 برنامه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله نيز كه سرآمد و خاتم پيامبران الهى است، اجرا و پياده كردن قسط و عدل در بين مردم بود؛ كه با تحقق گلواژه عدالت و دادگرى در بُعد فردى و اجتماعى، انسان گمشده خود در تمام قرون و اعصار را به دست مى ‏آورد.
 عدالت نبوى با همه ابعادش به وسيله خداوند متعال توسط رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله به نَفسِ نفيس ايشان حضرت على ‏عليه السلام واگذار شد و به طور عملى و نظرى با همه ابعادش به دست جانشينان معصوم ‏عليه السلام -  هر چند محدود  -  استمرار يافت، تا در عصر ظهور با دست تواناى حضرت امام مهدى ‏عليه السلام عدالت و دادگرى به طور كامل در پهناى گيتى اجرا و پياده شود، و زمين و زمان از عدالت و دادگرى لبريز گردد؛ و انسان آن عصر با تمام وجود عدالت حقيقى را كه هماره در زلال فطرت خود با آن آشنا بوده اما در هيچ دورانى آن را نديده بود، احساس و ادراك كند.
 عملكرد حكومت‏هاى باطل پس از پيامبر رحمت ‏صلى الله عليه وآله و عدم پيروى از سنّت و روش آن حضرت، جامعه مسلمانان را به مسيرى سوق داده بود كه دست عدل الهى اميرالمؤمنين‏ عليه السلام را بسته بود، و به جهت عدم كشش جامعه حضرتش از اين روند گله و شكوه مى‏ نمودند. شيخ كلينى در اين زمينه سخنرانى بسيار جانسوزى را از اميرالمؤمنين ‏عليه السلام نقل مى‏ كند.(220)
 
 اما با اين وصف در سخنى زيبا، پيامبر خداصلى الله عليه وآله عدل علوى را چنين بازگو مى ‏كند و خطاب به جانشين خود مى ‏فرمايد:
 
 اَنتَ اَوَّلُهُم اِيماناً وَ اَوفاهُم بِعَهدِ اللَّهِ وَ اَقوَمُهُم بِاَمرِ اللَّهِ وَ اَقسَمُهُم بِالسَّوِيَّةِ وَ اَعدَلُهُم فِى الرَّعِيَّةِ.(221)
 تو نخستين كسى بودى از آنان كه ايمان آوردى و به عهد الهى از همه آنان باوفاتر و در انجام دستورات الهى از همه پايدارترى و در تقسيم بيت المال از همه بيشتر مساوات را در نظر مى ‏گيرى و نسبت به رعيّت عادل‏تر هستى.
 
 عدالت و دادگرى اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در دوران چند ساله حكومت ظاهرى خود ضرب المثلى براى نسل‏هاى بعد شد، اما خط سقيفه و باطل گرايان تا روز ظهور راه عدل و داد را مسدود كردند؛ و در سايه ظلم و جور و بيداد چيزى جز تباهى انسان و انحراف او از صراط مستقيم و دگرگونى هويت راستين انسان به جهان ارائه ندادند. غافل از آنكه خط راستين غدير كه در پى عدل الهى است، رستگارى و نيكبختى و كمال را براى انسان‏ها رقم مى‏ زند، و پايان آن نيز مرحله‏اى زيبا و شيرين و ديدنى خواهد بود.
 از اين رو خلف صالح اميرالمؤمنين‏ عليه السلام آن ذخيره الهى و معرفى شده در روز غدير، با پرچم عدل و داد علوى ظهور خواهد كرد؛ و عدالت فراگير و همه جانبه را در جهان هستى برقرار خواهد كرد. در اين زمينه روايات و دعاهاى فراوانى رسيده كه مهدويت و عدالت قرين يكديگرند.
 به سخن ديگر، مهدى ‏عليه السلام يعنى عدالت، و عدالت همه جانبه و فراگير يعنى مهدى ‏عليه السلام. امام مهدى ‏عليه السلام همان حاكم معصوم و دادگر در پهنه گيتى و آخرين پناه انسان در جهانى لبريز از ظلم و ستم است، كه مردم خسته از اين دوران به او پناه مى ‏آورند.
 پيامبر گرامى‏ صلى الله عليه وآله در توصيف عدالت در زمان فرزندش حضرت امام مهدى‏ عليه السلام مى‏ فرمايد:
 تَأوى اِلَيهِ اُمَّتُهُ كَما يَأوِى النَّحلُ الى‏ يَعسوبِها، يَملاَُ الاَرضَ عَدلاً كَما مُلِئَت جَوراً حَتّى‏ يَكونَ الناسُ عَلى مِثلِ امرِهِمُ الاوَّل، لا يوقَظُ نائِماً وَلا يُهرِقُ دَماً.(222)
 مردم به مهدى مهر مى ‏ورزند و به او پناه مى ‏برند؛ آن سان كه زنبوران عسل به ملكه خود پناه مى ‏برند. او عدالت را در سراسر گيتى مى ‏گستراند چنان كه از ستم پر شده باشد؛ به گونه‏ اى كه صفا و صميميّت دوران آغاز اسلام را به آنها باز مى ‏گردد. هيچ خفته‏اى را بى ‏جهت بيدار نمى‏ كنند و هيچ خونى به ناحقّ ريخته نمى‏ شود».
 به راستى روزگار رهايى و درخشان ظهور حضرت امام مهدى ‏عليه السلام ديدنى است. اميرالمؤمنين ‏عليه السلام در توصيف آن روزگار با شكوه و تقابل آن با روزگار ناهم گون مدّعيان عدالت و باطل گرايان به ناحقّ، درباره دادگرى فرزندش مى ‏فرمايد:
 يَعطِفُ الهَوى‏ عَلَى الهُدى‏ اِذا عَطَفوا الهُدى‏ عَلَى الهَوى‏، وَ يَعطِفُ الرَّأْىَ عَلَى القُرآنِ اِذا عَطَفوا القُرآنَ عَلَى الرَّأْىِ ... فَيُريكُم كَيفَ عَدلُ السّيرَةِ؛ وَ يُحيى مَيِّتَ الكِتابِ وَ السُّنَّةِ.(223)
 آنگاه كه ديگران هواى نفس را بر هدايت مقدم بدارند او اميال نفسانى را به هدايت بر مى ‏گرداند، و هنگامى كه ديگران قرآن را با رأى خود تفسير كنند او آراء و افكار را به قرآن باز مى ‏گرداند، و به شما مردم نشان مى‏دهد كه چه نيكو مى ‏توان به عدالت رفتار نمود. او آموزه ‏هاى فراموش شده قرآن و سنّت را زنده مى ‏نمايد.
 در سخن ديگر امام باقرعليه السلام در توصيف دادگرى مهدى اهل بيت‏ عليه السلام مى ‏فرمايد: «اِذا قامَ قائِمُ اَهلِ البَيتِ قَسَّمَ بِالسَّوِيَّةِ، وَ عَدَلَ فِى الرَّعِيَّةِ، فَمَن اَطَاعَهُ فَقَد اَطَاعَ اللَّهَ وَ مَن عَصاهُ فَقَد عَصَى اللَّهَ ...»(224): «هنگامى كه قائم اهل بيت‏ عليهم السلام قيام كند مال را به طور مساوى تقسيم مى ‏كند و عدالت را ميان رعيّت و مردم اجرا مى ‏نمايد. هر كس از او اطاعت كند در واقع از خدا اطاعت كرده و هر كس از او نافرمانى كند در واقع از خدا نافرمانى كرده است.
 روشن است كه سخن درباره عدالت حضرت امام مهدى ‏عليه السلام و جلوه آن در عصر شكوهمند امام مهربانى ‏ها، فراوان است كه در جاى خود به تفصيل بايستى در عرصه نظرى از نظر ماهيت، مبانى، ابعاد، شاخص‏ها، آثار و ... و در عرصه عملى از نظر شيوه‏ هاى اجرا، نمونه‏ ها و مصاديق آن مورد پژوهش و بررسى قرار گيرد.

 

3. عصر ظهور و جلوه‏ هايى از سيره علوى‏

 ترديدى نيست كه دوران ظهور حضرت امام مهدى ‏عليه السلام در واقع استمرار حركت پيامبران و امامان و اهداف و آرمان‏هاى آنان، همان اهداف و آرمان‏هاى پيامبران الهى و پيشوايان معصوم‏ عليهم السلام است.
 به تعبير ديگر، حضرت امام مهدى ‏عليه السلام ادامه دهنده راه حضرت محمد مصطفى ‏صلى الله عليه وآله، على مرتضى، فاطمه زهرا و ديگر ائمه اطهارعليهم السلام است، و در يك سخن استمرار نبوّت و امامت است.
 از اين روست كه در روايات فراوانى از سيره و روش هدايتگرى حضرت امام مهدى ‏عليه السلام سخن به ميان آمده و سيره آن حضرت همان سيره رسول خدا و على مرتضى ‏عليه السلام بيان شده است. در روايتى بسيار زيبا امام صادق ‏عليه السلام در ضمن حديثى مى ‏فرمايد: «اَن يَسيرَ فيهِم بِسيرَةِ رَسولِ اللَّهِ‏ صلى الله عليه وآله، وَ يَعمَلَ فيهِم بِعَمَلِه ...»(225): «مهدى ‏عليه السلام در ميان آنان به سيره پيامبر خداصلى الله عليه وآله رفتار مى ‏كند و راه و روش او را انجام مى‏ دهد».
 در سخن ديگرى حَمّاد بن عثمان مى ‏گويد: پيشواى ششم حضرت امام صادق‏ عليه السلام در ضمن حديثى فرمود: «اِنَّ قائِمَنا اَهلَ البَيتِ‏ عليهم السلام اِذا قامَ لَبِسَ ثِيابَ عَلِىٍ‏ عليه السلام وَ سارَ بِسيرَةِ عَلِىٍ‏ عليه السلام»(226): «هنگامى كه قائم ما اهل بيت‏ عليهم السلام قيام كند همچون على ‏عليه السلام لباس خواهد پوشيد و به سيره و روش على‏ عليه السلام رفتار خواهد كرد».
 بنابر روايت ديگر، حتى شيوه زندگى حضرت على‏ عليه السلام در عصر ظهور در زندگى حضرت امام مهدى ‏عليه السلام جلوه مى ‏كند. در حديثى آمده است: «يَسيرُ بِسيرَةِ رسولِ اللَّه‏ صلى الله عليه وآله، وَلا يَعيشُ اِلاّ عَيشَ اَميرِالمُؤمِنينَ‏ عليه السلام»(227): «او از سيره جدّش رسول خداصلى الله عليه وآله پيروى مى ‏كند، ولى شيوه زندگى او همچون شيوه زندگى اميرالمؤمنين ‏عليه السلام است».
 

4 . رفاه همگانى و نزول بركات آسمانى‏

 به راستى اگر همه مردم دنيا با اختيار خود غدير را مى ‏پذيرفتند و از اميرالمؤمنين‏ عليه السلام و يازده فرزند آن بزرگوار پيروى مى ‏كردند، جهان هستى امروزه جلوه ديگرى داشت. مردم در يك مسير مستقيم الهى به سوى كمال و سعادت دنيا و آخرت حركت مى ‏كردند و خير و نيكى زندگى آنان را فرا مى ‏گرفت.
 چرا كه در زيارت جامعه كبيره مى‏ خوانيم: «اِن ذُكِرَ الخَيرُ كُنتُم اَوَّلَهُ وَ اَصلَهُ وَ فَرعَهُ وَ مَعدِنَهُ وَ مَأواهُ وَ مُنتَهاهُ»(228): «آنگاه كه سخن از خير و نيكى شود، شما آغاز آن و اصل و فرع و معدن و جايگاه و پايان آن هستيد».
 در آن دوران، از فقر و گناه و ستم و جور و ذلّت و سركشى خبرى نخواهد بود. مردم هر زمان با امام در ارتباط بوده، و بركات از آسمان بر آنان فرو خواهد ريخت و زمين بركات خود را بر مردم آشكار خواهد ساخت. حضرت فاطمه زهراعليها السلام در اين زمينه در سخن گهربارى مى ‏فرمايند:
 
 وَ تَاللَّهِ لَو مالوا عَنِ المَحَجَّةِ اللاّئِحَةِ وَ زالوا عَن قَبولِ الحُجَّةِ الواضِحَةِ لَرَدَّهُم اِلَيها وَ حَمَلَهُم عَلَيها وَ لَسارَ بِهِم سَيراً سُجُحاً ... وَ لَبانَ لَهُمُ الزّاهِدُ مِنَ الرّاغِبِ، وَ الصّادِقُ مِنَ الكَاذِبِ «وَ لَو اَنَّ اَهلَ القُرى‏ آمَنوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الاَرضِ وَ لكِن كَذَّبوا فَاَخَذناهُم بِما كانوا يَكسِبونَ(229)
 به خدا سوگند! اگر تمام امت از راه سعادت منحرف شده و از پذيرش راه روشن خوددارى مى ‏كردند، اميرالمؤمنين‏ عليه السلام همه آنان را به راه مى ‏آورد و به آرامى و صحيح و سالم به سعادت و خوشبختى مى ‏كشاند؛ به گونه‏ اى كه نه خود خسته شود و نه آنان ملول گردند. در نهايت آنان را به سرچشمه آبى گوارا و مطلوب و عارى از هر خس و خاشاك مى ‏رساند و سيراب باز مى ‏گرداند و در پنهان و آشكارا آنها را نصيحت مى ‏نمود ... در آن هنگام زاهد از دنيا طلب و راستگو از دروغگو تميز داده و شناخته مى ‏شد. (خداوند مى ‏فرمايد:) «اگر مردم شهرها و آبادى ‏ها ايمان مى ‏آوردند و پرهيزكارى پيشه مى‏ كردند، البته درهاى آسمان را به رحمت و بركات به روى آنان مى ‏گشوديم و به زمين اجازه مى ‏داديم تا خير و بركات خود را برون اندازد، ولى مردم آيات الهى را تكذيب كردند و به اعمال زشت پرداختند، ما نيز آنان را به كيفر زشتشان مجازات كرديم.(230)
 اَسفا كه مردم  -  جز اندكى  -  غدير را نپذيرفتند و از فرمان پيامبر او درباره اميرالمؤمنين‏ عليه السلام و هدايتگران پس از او اطاعت نكردند و دروازه شهر علم نبوى را بستند و جهان هستى را با ايجاد ابرهاى سياه در برابر آفتاب امامت به تاريكى نشاندند. هدايتگران را پس از پيامبرِ رحمت خانه نشين نمودند، و جوامع بشرى را به صورت آشكار از بهره گيرى از اين انوار محروم ساختند و دوران آخر الزمان را تشكيل دادند كه در آن دوران مردم به علّت قطع ارتباط با امام زمانشان به انواع و اقسام گناهان و آلودگى ‏ها مبتلا هستند و در زندگى خويش گناهان را با فقر و بيمارى و سختى تاوان مى ‏دهند.
 اما در عصر ظهور اين ايده اميرالمؤمنين‏ عليه السلام و اين آرمان غديرى به منصه ظهور و بروز می‏رسد، و به دست با كفايت فرزند برومندش امام مهدى ‏عليه السلام رفاه همگانى سراسر جهان را فرا می‏گيرد. جهان آباد مى ‏گردد و مردم از همه مواهب الهى برخوردار مى ‏شوند و در سايه آن به كمالات عالى مى ‏رسند.
 
 امام باقرعليه السلام در سخن زيبايى از امام حسين ‏عليه السلام در وصف آن عصر چنين نقل مى ‏كند:
 وَ لا يَبقى‏ عَلى‏ وَجهِ الاَرضِ اَعمى‏ وَ لا مُقعَدٌ وَ لا مُبتَلى‏ اِلاّ كَشَفَ اللَّهُ عَنهُ بَلاءَهُ بِنا اَهلِ البَيتِ وَ لَيَنزِلَنَّ البَرَكَةُ مِنَ السَّماءِ اِلَى الاَرضِ حَتّى‏ اَنَّ الشَجَرَةَ لَتَقصِفُ بِما يُريدُ اللَّهُ فيها مِنَ الثَّمَرَةِ ... وَ ذلِكَ قَولُهُ تَعالى‏: «وَ لَو اَنَّ اَهلَ القُرى‏ آمَنوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الاَرضِ وَ لكِن كَذَّبوا فَاَخَذناهُم بِما كانوا يَكسِبون».(231)
 در آن دوران در روى زمين نابينا و زمين‏ گير و مبتلايى نخواهد بود، مگر اينكه خداوند به وسيله ما اهل بيت بلا را از او برطرف مى‏ كند، و چنان بركت از آسمان به زمين نازل مى ‏شود كه شاخه درخت از زيادى ميوه مى ‏شكند ... و اين است معناى گفتار خداوند متعال كه مى ‏فرمايد: «اگر مردمِ شهرها و آبادى ها ايمان مى ‏آوردند و پرهيزكارى پيشه مى ‏كردند؛ البته درهاى آسمان را به رحمت و بركات به روى آنان مى ‏گشوديم، و به زمين اجازه مى ‏داديم تا خير و بركات خود را برون اندازد، ولى مردم آيات الهى را تكذيب كردند و به اعمال زشت پرداختند. ما نيز آنان را به كيفر زشتشان مجازات كرديم».(232)
 
 در سخن ديگرى پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله مى ‏فرمايد:
 يَرضى‏ عَنهُ ساكِنُ السَّماء وَ ساكِنُ الاَرضِ، لا يَدَعُ السَّماءُ مِن قَطرِها شَيئاً اِلاّ صَبَّهُ مِدراراً، وَ لا يَدَعُ الاَرضُ مِن نَباتِها شَيئاً اِلاّ اَخرَجَتهُ حَتّى‏ يَتَمَنَّى الاَحياءُ الاَمواتَ لِيَرَوُا العَدلَ ...».(233)
 ساكنان زمين و آسمان به او خشنود مى ‏شوند، آسمان بارانش را فرو مى‏ فرستد، زمين گياهان خود را مى‏ روياند، تا جايى كه زنده‏ ها آرزو مى ‏كنند: اى كاش! مردگان آنها زنده بودند و عدالت را مشاهده مى ‏كردند».
 

5 . فراخوان به ولايت علوى‏

 از مسائل مهم و حياتى كه به طور كامل در عصر باشكوه ظهور حضرت بقية اللَّه الاعظم ‏عليه السلام تجلّى مى ‏كند، مسئله امامت و ولايت على‏ عليه السلام و بيزارى از دشمنان آن بزرگوار است. مسئله امامت و ولايت جزء برنامه تبليغى پيامبران الهى و از مهم‏ترين مأموريت‏ هاى پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله بود.
 اين مسئله سرنوشت‏ ساز از عالم نور تا روز انذار و از روز انذار تا روز غدير، در جاى جاى رسالت الهى پيامبر گرامى ‏صلى الله عليه وآله قرار داشت و آن بزرگوار در هر فرصت و موقعيّت و در ميان هر گروه و جماعت و در هر جنگ و نبردى از اين حقيقت پرده بر مى ‏داشت و با عبارات و كلمات مختلف آن را به ديگران مى ‏رساند.
 ارزش و جايگاه اين مسئله مهم آنگاه روشن مى ‏شود كه ملاحظه مى ‏كنيم خداى سبحان با سنجش الهى خويش تمام رسالت پيامبر خود را در كفّه ‏اى از ترازو قرار مى ‏دهد و مسئله امامت و ولايت على ‏عليه السلام را در كفّه ديگر قرار داده، و اعلام مى‏ دارد در صورتى كه پيامبرصلى الله عليه وآله در روز غدير اين مسئله مهم را به صورت رسمى و علنى در اجتماع باشكوه مسلمانان اعلام نكند، رسالت او بى ‏ثمر باقى خواهد ماند.
 البته پيشوايان معصوم ‏عليه السلام نيز در طول دوران امامت خويش اهتمام ويژه‏اى به اين امر مهم و حياتى داشتند؛ به گونه‏ اى كه در دوران غيبت نيز جرعه نوشان خمّ غدير رسالت مهمى را در اين باره به دوش داشته و نسل به نسل اين فرهنگ اصيل الهى را زنده و پابرجا نگاه داشته و بدين وسيله با امام زمان خويش ارتباط معنوى برقرار مى‏ كنند.
 اما اوج اين مسئله آنگاه خواهد بود كه در عصر ظهور، امام مهدى ‏عليه السلام مردم را به طور عموم و فراگير به اين مسئله مهم فراخواهد خواند. امام باقرعليه السلام در سخنى طولانى به بخشى از برنامه‏ هاى حياتى امام مهدى ‏عليه السلام در عصر ظهور مى ‏پردازد و با تعبير بسيار لطيفى مى‏ فرمايد:
 
 وَاللَّهِ لَكَأَنّى اَنظُرُ اِلَيهِ وَ قَد اَسنَدَ ظَهرَهُ اِلَى الحَجَرِ ثُمَّ يَنشُدُ اللَّهَ حَقَّه ... فَيَدعُو النّاسَ اِلى‏ كِتابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ عَلَيهِ وَ آلِهِ السَّلامُ وَ الوَلايَةِ لِعَلِىِّ بنِ اَبى ‏طالِبٍ وَ البَراءَةِ مِن عَدُوِّهِ.(234)
 گويى مى‏ بينم او را كه به حجر الاسود تكيه داده و مردم را به حقّ خود سوگند مى‏ دهد ... او مردم را به سوى كتاب خدا، سنّت پيامبر او، ولايت على بن ابى‏ طالب‏ عليه السلام و بيزارى از دشمنان او فرا مى‏ خواند.
 به راستى اگر مردم در همان فراخوانى غدير، ولايت و امامت را با جان و دل و از روى اختيار مى ‏پذيرفتند، ديگر دوران غيبت شكل نمى ‏گرفت و اين همه لكه ‏هاى ننگ در صفحه تاريخ در اثر جنايات سقيفه نشينان باقى نمى ‏ماند.

 

غدير و ظهور و منتظران‏

 اينك سخن پايانى با ره‏پويان غدير و منتظران ظهور آخرين نور غدير است. غدير از همان زمان همچون چشمه ‏اى در بيابان مى ‏جوشد، و ما بايد براى رساندن پيام حيات بخش اين چشمه جوشان، چون رودهاى خروشان بخروشيم؛ و در ابلاغ آن به مردمان با تمام توان از دل و جان بكوشيم، و پيام آسمانى پيامبر رحمت ‏صلى الله عليه وآله را ابلاغ كنيم. آن حضرت با تأكيد بسيار و نهايت اصرار فرمود: «فَليُبَلِّغِ الحاضِرُ الغائِبَ وَ الوالِدُ الوَلَدَ اِلى‏ يَومِ القِيامَةِ»(235): «هان اى مردمان! اين پيام و اعلام مرا درباره ولايت على‏ عليه السلام بايد هر كه حاضر است به آنكه غايب است و هر پدرى به فرزندش تا دامنه قيامت برساند».
 آنگاه با شناخت به نخستين حجت الهى يعنى اميرالمؤمنين‏عليه السلام تا آخرين حجّت الهى يعنى صاحب الزمان‏ عليه السلام، كمر همت به يارى آنان ببنديم؛ چرا كه غدير آغاز ظهور است و ظهور پايان غدير!
 بيعت با ظهور همان بيعت با غدير است كه منتظِر ظهور مى ‏گويد: اى آخرين يادگار غدير و اى امام مهربانى ‏ها! در دوران دردناك هجران شما چشم دل ما به نور الهى شما روشن است. ما با همان نور غدير در پى ظهور خواهيم بود و براى فرا رسيدن دوران شكوه مند ظهور تلاش خواهيم كرد، تا از چشمه ساران زلال ولايت غدير و ظهور بهره ‏مند شويم، ان شاء اللَّه.

 

منابع و مآخذ

 1 . قرآن كريم‏
 2 . الاحتجاج، احمد بن على طبرسى، ناشر: مرتضى، مشهد، چاپ اول، 1403  ق.
 3 . الارشاد، شيخ مفيد، ناشر: كنگره شيخ مفيد، قم، چاپ اول، 1413 ق.
 4 . بحار الانوار، علامه مجلسى، ناشر: اسلاميه، تهران، سال چاپ: مختلف، نوبت چاپ: مكرر.
 5 . تحف العقول عن آل الرسول‏ صلى الله عليه وآله، ابن شعبه حرانى، ناشر: جامعه مدرسين، مكان چاپ: قم، چاپ دوم، 1404 ق.
 6 . التشريف بالمنن فى ‏التعريف بالفتن (المعروف بالملاحم و الفتن)، رضى ‏الدين ابى ‏القاسم على بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاووس، قم: موسسه فرهنگى‏ حضرت صاحب‏ الامرعليه السلام.
 7 . تفسير العياشى ، محمد بن مسعود عياشى، چاپخانه علميه تهران، 1380  ق.
 8 . الخرائج و الجرائح، قطب الدين راوندى، مؤسسه امام مهدى ‏عليه السلام، قم، 1409 ق.
 9 . الخصال، شيخ صدوق، ناشر: جامعه مدرسين، قم، چاپ اول، 1362 ش‏
 10 . روزگار رهايى، على ‏اكبر مهدى ‏پور، آفاق، تهران، چاپ اول، 1381 ش.
 11 . روضه كافى، محمد بن يعقوب كلينى، ناشر: انتشارات علميه اسلاميه، تهران، نوبت چاپ: اول، بى ‏تا.
 12 . الغيبة للحجة، شيخ طوسى، ناشر: دار المعارف اسلامى، قم، چاپ اول، 1411 ق.
 13 . الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، ناشر اسلاميه، تهران، چاپ دوم، 1362  ش.
 14 . كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق، ناشر: اسلاميه، تهران، چاپ دوم، 1395 ق.
 15 . نهج البلاغه، سيد رضى.

منبع:ظهور يعنى اعاده حق غدير / محمد حسين رحيميان

 


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 7:02 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

ظهور، تجلى اهداف خلقت با تحقق غدير

چكيده‏

 1 . هدف از خلقت، معرفت به مبدأ آفرينش و عبوديت و پرستش و شكر خدا و موفقيت در آزمايش الهى است.
 2 . رسيدن به اهداف مذكور جز با تعليم معصومين‏ عليهم السلام ميسّر نيست.
 3 . طبع انسان گرايش به شهوت پرستى دارد. اكثر انسان‏ها با تشكيل كلاس‏هايى كه تعاليم الهى دارد مخالفت مى‏كنند، چرا كه تحقق آن اهداف مقاصد شهوت پرستان را به خطر مى ‏اندازد.
 4 . بعثت پيامبرصلى الله عليه وآله براى تحقق همه آن چيزى بود كه ظالمين در طول تاريخ مانع می‏شدند، چرا كه مى ‏فرمايد: «لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ ...».
 5 . عدم تحقق غلبه بر همه اديان در زمان پيامبر صلى الله عليه وآله لازمه‏ اش اعلام غدير و مژده تحقق آن در آينده بود.
 6 . پيامبرصلى الله عليه وآله در خطبه غدير وقتى به انتها مى ‏رسد با كلماتى واضح و مفصل از منجى عالم ياد مى ‏كند كه همه خبر از فتح است.
 7 . حقيقت چيزى جز اين نبود كه رهبرى معصوم با اداره امور دين و دنياى مردم، آنان را به سعادت برساند.
 8 . اهدافى كه در عصر ظهور تحقق مى ‏يابد بر اساس «اِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم» است، كه حيات مادى و معنوى بشر در گرو آن است.
 9 . حيات عصر ظهور در سايه چند چيز است:
-  نشر علم حقيقى بين همه مردم.
-  كمال عقول براى درك تربيت الهى.
-  برچيدن افكار و عقايد و اديان باطل.
-  به حاكميت رسيدن پاكان و نيكان.
-  قدرت بر عمل صالح به بهترين وجه.
-  قبولى در امتحان الهى به آسانى.

 

مقدمه

خلقت انسان داراى اهدافى بلند و عالى است، كه به اين اهداف در متن آيات قرآن اشاره شده است:
 1 . رسيدن به علم و معرفت، آشنا شدن با مبدأ آفرينش، آموختن رسم و رسوم عبوديت و فراگرفتن رمز و راز بندگى.(236)
 2 . پرستش حقّ و كرنش در برابر خالق هستى، عبادت پروردگار و شكر نعمت‏هاى خداوند، سر ستودن به آستان مولاى حقيقى و عمل كردن به وظايف بندگى؛ و در نتيجه رسيدن به رحمت خاص خداوند و بهره ‏مند شدن از الطاف خاصه  او.(237)
 3 . موفق گشتن در آزمون‏ هاى خداوند، نمره قبولى آوردن در تمام امتحانات آفريدگار و پيروزى در ميدان عمل و بهترين عمل را تحويل خالق هستى دادن است.(238)
 رسيدن به اين اهداف بلند، بدون تعليم و تعلّم و شركت در كلاس‏هاى تربيتى خاص كه از سوى مربيان پاك و معصوم برگزار مى ‏گردد، براى احدى ميسّر نيست.

 

رسالت انبياء و اهداف خلقت‏

 علاوه بر هدف خلقت، يكى از مهمترين اهداف خداوند از نازل نمودن كتب آسمانى و فرستادن انبياء و رسولان الهى، دست يافتن انسان به چنين امور ارزشمندى است، اما با توجه به اين كه طبع بشر گرايش به تن پرورى، شهوت رانى، و جمع ثروت و طلب رياست دارد.
 در طول تاريخ ظهور انبياء و اوصياء، اكثر انسان‏ها با تشكيل چنين كلاس‏ها و تحقق چنين تربيت‏هايى در جامعه بشريت مبارزه مى‏ كردند و مانع از به ثمر نشستن زحمات طاقت فرساى انبيا و اوصيا مى ‏شدند؛ چرا كه تحقق اين اهداف در آحاد مردم، منافع حكام جور و مطامع ثروت اندوزان بیدرد و شهوت رانان حيوان صفت را به خطر مى ‏انداخت. بدين خاطر با تمام وجود به جنگ خدا و رسولان پاك او برمى ‏خاستند و از ظهور يافتن اهداف خلقت در جامعه و محقّق گشتن اغراض نبوت و امامت در آحاد مردم جلوگيرى مى ‏كردند.
 اين وعده قطعى خداوند در تمام كتب آسمانى است كه روزى بر بشر خواهد گذشت كه اين اهداف جامه عمل پوشيده و حكومت عادله واحده در كره زمين پياده شود، و در سايه آن حكومت و سلطنت اهداف خلقت يكى پس از ديگرى عملى گردد.

 

هدف از بعثت پيامبر خاتم ‏صلى الله عليه وآله‏

 پيامبر اسلام‏ صلى الله عليه وآله برترين پيامبر مرسل و كامل ترين فرد بشر، و دين اسلام كامل‏ترين دين الهى و قرآن كريم جامع‏ترين كتاب آسمانى است. اهداف ياد شده در اين كتاب آسمانى بيش از ساير كتب مورد تأكيد قرار گرفته و پيامبر گرامى اسلام ‏صلى الله عليه وآله بهترين گزينه و آخرين فرستاده خداوند براى تحقق اين اهداف معرفى مى ‏گردد؛ آنجا كه مى ‏فرمايد: «ما كانَ مُحَمَّدٌ اَبا اَحَدٍ مِن رِجالِكُم وَلكِن رَسولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبيّينَ»(239): «محمدصلى الله عليه وآله پدر هيچيك از مردان شما نيست، ولى رسول خدا و خاتم همه پيامبران است».
 هدف خداوند از فرستادن چنين پيامبرى پيروز گشتن و حاكم شدن دين اسلام بر تمام اديان شمرده شده، آنجا كه مى ‏فرمايد: «هُوَ الَّذى اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ»(240): «اوست خدايى كه رسول خود را با اسباب هدايت (كه در اختيارش قرار داده) و دينى كه حقّ است، به سوى مردم فرستاده تا او را بر همه اديان غالب و پيروز گرداند، هر چند مشركان خوش نداشته باشند».
 در اين آيه، خداوند رسولش را با اين هدف به سوى مردم مى ‏فرستد كه دين اسلام را بر تمام اديان غالب و پيروز گرداند و حكومت پيامبرش وسيله ‏اى باشد براى سركوب قدرتمندان و جباران و گردن‏ كشان، تا بتواند اهداف خداوند از آفرينش انسان را جامه عمل بپوشاند و بشريت را به غرض غايى خلقت علم و معرفت و بندگى و عبادت و انجام بهترين عمل با موفقيت و دست‏يابى انسان به رحمت خداوند برساند.
 از سويى با در نظر گرفتن موقعيت اجتماعى زمان بعثت پيامبرصلى الله عليه وآله كه بعد از طى ‏شدن دوره فترت(241) بود، دست يافتن به قدرت و حكومتى كه توان اجراى اهداف ياد شده را داشته باشد، غير ممكن مى ‏ساخت. على الخصوص كه بناى اوليه خداوند  و  سيره مستمره رسول او بر پيشبرد طبيعى دين اسلام و بيان تدريجى احكام  بود.
 بر اين اساس، هدف دنبال شده از بعثت و رسالت كه غلبه دين خدا بر تمام اديان و تحقق حكومت عادله واحده بود، به خاطر نخواستن اكثريت مردم محقق نشد. هر  چند اين هدف به صورت جزئى و مقطعى در منطقه جزيرة العرب محقق شد، اما هدف اصلى غلبه دين اسلام در همه كره زمين بر تمام اديان بود كه عملى نگرديد. هر چند پيامبر صلى الله عليه وآله از تمام اين وقايع باخبر بود، اما طبق وظيفه الهى خويش مى ‏بايست تلاش خود را بكند تا هم عذرى در برابر خداوند از محقّق نشدن هدف ياد شده داشته باشد، و هم حجتى باشد در برابر مردمى كه زير بار نرفته بودند و با او به جنگ برخاسته بودند.

 

تعيين خليفه و اهداف خلقت‏

 يكى از تلاش هاى پيامبر رحمت ‏صلى الله عليه وآله براى تحقق اين هدف به طور كامل، تعيين خليفه و جانشين براى خود بود كه تمام توانمندى ‏هاى علمى و عملى پيامبرصلى الله عليه وآله را دارا باشد. به تعبير قرآن در آيه مباهله(242) نفس پيامبرصلى الله عليه وآله بوده، و تمام صفات كماليه آن بزرگوار در وجودش به كمال رسيده باشد.
 پس غرض اصلى خدا و رسول‏ صلى الله عليه وآله از تعيين جانشين براى كامل‏ترين پيامبر صلى الله عليه وآله، انتخاب شخصى است كه بتواند اهداف خلقت و اغراض نبوت و رسالت را در عالم محقق سازد؛ و اين مطلبى است كه از متن آيات قرآن و صريح كلام رسول خدا صلى الله عليه وآله استفاده مى‏ شود.
 در صحراى غدير، آنگاه كه پيامبرصلى الله عليه وآله در آخرين سال عمر خويش به معرفى رسمى جانشين خود مى ‏پردازند، اولين مطلبى را كه بعد از بيان دستور و تأكيد خداوند نسبت به معرفى اميرالمؤمنين ‏عليه السلام گوشزد مردم مى‏ كنند، مسئله ولايت كليه مطلقه آن حضرت است، كه بعد از ولايت خدا و رسول ‏صلى الله عليه وآله در قرآن مطرح شده و او را ولى مطلق خدا بر بندگان و صاحب سلطنت و حكومت بر اموال و انفس خلائق مى ‏شمارد آنجا كه مى‏ فرمايد:
 اى مردم! ... جبرئيل سه مرتبه بر من نازل شده و از طرف خداوند پس از ابلاغ سلام پروردگارم - كه او سلام است - مرا مأمور كرد كه در اين اجتماع بپاخيزم و به هر سفيد و سياه اعلام كنم كه على بن ابى‏ طالب برادر و وصى و جانشين من در امتم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسى است، جز اين كه پيامبرى بعد از من نيست، و او صاحب اختيار شما بعد از خدا و رسول است. و خداوند در اين مورد آيه‏ اى از كتابش بر من نازل كرده است: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذينَ آمَنوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعونَ»(243): «همانا ولىّ و سرپرست و صاحب اختيار شما خدا و رسول او و كسانى هستند كه ايمان به خدا آورده باشند، همان‏ها كه نماز را بپا مى ‏دارند و در حال ركوع زكات مى ‏دهند». و على بن ابى ‏طالب‏ عليه السلام است كه نماز را بپا داشته، و در حال ركوع زكات داده و در هر حال خدا را قصد مى ‏كند.(244)
 در چند فراز بعد از اين مى ‏فرمايد: «مَعاشِرَ النّاسِ لا تَضِلُّوا عَنهُ وَ لا تَنفِروا مِنهُ وَ لا تَستَنكِفوا عَن وَلايَتِهِ، فَهُوَ الَّذى يَهدى اِلَى الحَقِّ وَ يَعمَلُ بِهِ وَ يُزهِقُ الباطِلَ وَ يَنهى‏ عَنهُ وَ لا تَأخُذُهُ فِى اللَّهِ لَومَةُ لائِمٍ»: «اى مردم! از على به سوى ديگرى گمراه نشويد، و از او روى برنگردانيد و از ولايت او سرباز نزنيد، اوست كه به حق هدايت نموده و به آن عمل مى ‏كند، و باطل را ابطال نموده و از آن نهى مى ‏نمايد، و در راه خدا سرزنش هيچ ملامت كننده‏اى مانع او نمى ‏شود».(245)

 

اهداف خلقت در سايه ولايت و حكومت امام‏

 در فرازهاى بعد از اين، آنگاه كه به معرفى فرزندان معصوم از نسل اميرالمؤمنين ‏عليه السلام اشاره مى‏ كند، در مقام معرفى مقام و شخصيت آنان چنين مى ‏فرمايد:
 مَعاشِرَ النّاسِ اِنَّ عَليّاً وَ الطَّيِّبينَ مِن وُلدى هُمُ الثَّقَلُ الاَصغَرُ وَ القُرآنُ الثَّقَلُ الاَكبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مُنبِئٌ عَن صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَن‏يَفتَرِقا حَتّى‏ يَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ. هُم اُمَناءُ اللَّهِ فى خَلقِهِ وَ حُكَماؤُهُ فى اَرضِهِ.
 اى مردم، على و پاكان از فرزندانم از نسل او ثقل اصغرند، و قرآن ثقل اكبر است. هر يك از اين دو از ديگرى خبر مى ‏دهد و با آن موافق است. آنها از يكديگر جدا نمى ‏شوند تا بر سر حوض كوثر بر من وارد شوند. آگاه باشيد كه آنان امين‏ هاى خداوند بين مردم و حاكمان او در زمين هستند.(246)
 در اين فرازها پيامبر گرامى اسلام ‏صلى الله عليه وآله، توجه مردم را به اين نكته فرا مى ‏خواند كه على بن ابى ‏طالب و فرزندان پاك او امامانى هستند، كه ولايت و حكومت و سلطنت بر نفوس و اموال مردم بعد از او حقّ آنان است.
 آرى، در سايه ولايت و حكومت ولىِّ معصوم است كه جامعه انسانى با رسوم عبوديت آشنا شده، از ظلمت جهل و نادانى نجات يافته و به نور علم و معرفت دست مى ‏يابد. از تاريكى كفران و دوگانه پرستى رهيده و به روشنايى يكتاپرستى و خداشناسى رو مى ‏آورد. از جهنم گمراهى و منجلاب فسادهاى اخلاقى رها گشته و به راه روشن هدايت و سعادت و بهشت كرامت‏هاى اخلاقى راه مى ‏يابد.

 

امام عصرعليه السلام وارث غدير و مجرى ولايت امير عليه السلام‏

 اما با توجه به اينكه پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله به تعليم خداوند مى‏ داند كه منافقان سقيفه ‏نشين و پيروان افكارشان، چنين فرصتى را به خلفاى او نمى ‏دهند، تا با كمك حقّ خدادادى و مقام خلافت الهى خويش مردم را با اهداف خلقت آشنا سازند، و به عبوديّت خالص خداوند وادارند، و دنيا را تبديل به مدينه فاضله و بهشت برين سازند؛ بلكه اين كار تنها به دست آخرين بازمانده خداوند و دوازدهمين وصىّ و جانشين او انجام مى ‏پذيرد.
 به همين خاطر، به فرازهاى نهايى خطبه غدير كه مى‏ رسد با بيانى ‏روشن‏تر و توضيحى بيشتر به معرفى آخرين فرزند معصومش پرداخته و مناصب اصلى امامت را در وجود آخرين يادگار غدير منحصر مى ‏سازد و او را تنها بازمانده خداوند براى محقق ساختن غرض خلقت خوانده، و در حضور قريب صد و بيست هزار جمعيت در صحراى غدير فرياد مى ‏زند:
 اَلا اِنَّ خاتَمَ الاَئِمَّةِ مِنَّا القائِمُ المَهدِىُّ. بدانيد كه آخرين امامان، مهدى قائم از ماست.
 اَلا اِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَى الدّينِ. آگاه باشيد كه او غالب بر اديان است.
 اَلا اِنَّهُ المُنتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ. بدانيد كه او انتقام گيرنده از ظالمين است.
 اَلا اِنَّهُ فاتِحُ الحُصونِ وَ هادِمُها. آگاه باشيد كه او فاتح قلعه ‏ها و منهدم كننده آنهاست.
 اَلا اِنَّه غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِن اَهلِ الشِّركِ وَ هاديها. آگاه باشيد كه او پيروز بر هر قبيله ‏اى از اهل شرك و هدايت‏ كننده آنان است.
 اَلا اِنَّهُ المُدرِكُ بِكُلِّ ثارٍ ِلاَولِياءِ اللَّهِ. بدانيد كه او گيرنده انتقام همه خون‏ هاى اولياى خداست.
 اَلا اِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ اللَّهِ. بدانيد كه او يارى دهنده دين خداست.
 اَلا اِنَّهُ الغَرّافُ مِن بَحرٍ عَميقٍ. بدانيد كه او استفاده كننده از درياى عميق است.
 اَلا اِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذى فَضلٍ بِفَضلِهِ وَ كُلَّ ذى جَهلٍ بِجَهلِهِ. بدانيد اوست كه هر صاحب فضيلتى را به قدر فضلش و هر صاحب جهالتى را به قدر جهلش نشانه مى‏ دهد.
 اَلا اِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُختارُهُ. آگاه باشيد كه او انتخاب شده و اختيار شده خداوند است.
 اَلا اِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلمٍ وَ المُحيطُ بِكُلِّ فَهمٍ. آگاه باشيد كه او وارث هر علمى و احاطه دارنده به هر فهمى است.
 اَلا اِنَّهُ المُخبِرُ عَن رَبِّهِ تَعالى‏ وَ المُشَيِّدُ ِلاَمرِ آياتِهِ. بدانيد كه اوست خبر دهنده از پروردگارش، و بالا برنده آيات الهى.
 اَلا اِنَّهُ الرَّشيد السَّديد. آگاه باشيد كه او هدايت يافته محكم بنيان است.
 اَلا اِنَّهُ المُفَوَّضُ اِلَيهِ. بدانيد كه اوست كه كارها به او سپرده شده است.
 اَلا اِنَّهُ قَد بَشَّرَ بِهِ مَن سَلَفَ مِنَ القُرونِ بَينَ يَدَيهِ. آگاه باشيد اوست كه پيشينيان به او بشارت داده‏ اند.
 اَلا اِنَّهُ الباقى حُجَّةً وَ لا حُجَّةَ بَعدَهُ وَ لا حَقَّ اِلاّ مَعَهُ وَ لا نورَ اِلاّ عِندَهُ. آگاه باشيد كه او به عنوان حجّت باقى مى ‏ماند و بعد از او حجتى نيست. اوست كه هيچ حقّى نيست مگر همراه او و هيچ نورى نيست مگر نزد او.
 اَلا اِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَ لا مَنصورَ عَلَيهِ. بدانيد او كسى است كه غالبى بر او نيست و كسى بر ضد او يارى نمى ‏شود.
 الا انَّهُ وَلِىُّ اللَّهِ فى اَرضِهِ وَ حَكَمُهُ فى خَلقِهِ وَ اَمينُهُ فى سِرِّهِ وَ عَلانِيَتِهِ. آگاه باشيد كه اوست ولىّ خدا در زمينش و حاكم او در ميان خلقش و امين او در نهان و آشكارش.(247)
 پيامبرصلى الله عليه وآله بعد از آنكه آخرين معصوم را كاملاً معرفى مى‏ كند، براى اتمام حجت و تأكيد بر مطلب مى‏ فرمايد:
 مَعاشِرَ النّاسِ، اِنّى قَد بَيَّنتُ لَكُم وَ اَفهَمتُكُم، وَ هذا عَلِىٌّ يُفهِمُكُم بَعدى. اى  مردم، من برايتان روشن‏كردم و به شما فهمانيدم، و اين على است كه بعد از من به شما مى ‏فهماند.(248)
 آنگاه مردم را براى بيعت با خود و سپس با على ‏عليه السلام نسبت به آنچه براى آنها بيان فرمود، فرا می‏خواند و از آنها با دست و زبان و قلب بيعت مى ‏گيرد.

 

نتيجه‏

 از مجموع آنچه بيان گرديد چنين نتيجه مى ‏گيريم:
 رسول گرامى اسلام ‏صلى الله عليه وآله با اين بيان در صحراى غدير كه روز تعيين جانشين و خليفه بلافصل رسول خداست، اشاره به اين نكته دارد كه حقيقت غدير از منظر پيامبر خاتم ‏صلى الله عليه وآله، در عصر ظهور آخرين امير عالم تبلور مى ‏يابد. زيرا غرض اصلى خلقت و هدف نهايى بعثت و رسالت و مقصود حقيقى از تعيين خليفه براى منصب امامت عبارت است از «گسترش علم و معرفت، تحقق بندگى و عبادت، انجام بهترين عمل با موفقيت، و در نهايت غلبه دين خدا بر تمام اديان و گسترش عدل و داد و رحمت خداوند در سرتاسر گيتى». همه اين اهداف تنها در عصر ظهور امام عصرعليه السلام تحقق پيدا مى ‏كند.
 حقيقت غدير چيزى جز اين نبود كه رهبر و پيشوايى معصوم و الهى، براى اداره امور دين و دنياى مردم، از طرف پروردگار تعيين گردد؛ و مردم هم با او بيعت كنند و فرمانش را گردن نهند تا بتواند سعادت دنيا و آخرت آنان را تأمين كرده، تمام آحاد جامعه را با رسوم عبوديت آشنا سازد؛ و عدالت و صداقت را در زندگى فردى و اجتماعى انسان‏ها برقرار سازد؛ تا ابر رحمت پروردگار بر سر و رويشان ببارد.
 اين حقيقت با توجه به آنچه گذشت، بذرش در صحراى غدير توسط بزرگترين باغبان هستى رسول گرامى ‏صلى الله عليه وآله افشانده شد، و برداشت محصول و نمود و ظهورش در عصر شكوهمند ظهور امام عصر ارواحنا فداه آشكار خواهد گشت

 

اهداف خلقت و تحولات عصر ظهور!

توجه كوتاه به مدارك بيانگر تحولات عصر ظهور روشن‏ كننده تبلور اهداف غدير در ظهور آخرين امير است.
 خداوند اجابت دعوت رسولش در صحراى غدير را مايه رسيدن به حيات و زندگى جاودانه در دنيا و آخرت مى ‏شمارد و مى‏ فرمايد: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا استَجيبوا للَّهِ وَ لِلرَّسولِ اِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم»(249): «اى مؤمنان، زمانى كه رسول خداصلى الله عليه وآله شما را فرا مى ‏خواند به سوى چيزى كه شما را زنده و جاويد مى ‏سازد، دعوت خدا و رسول را اجابت كنيد». سپس تحقق اين حيات جاودانه را در عصر ظهور آخرين وليّش شمرده مى ‏فرمايد: «اِعلَموا اَنَّ اللَّهَ يُحيِى الاَرضَ بَعدَ مَوتِها قَد بَيَّنّا لَكُمُ الآياتِ لَعَلَّكُم تَعقِلونَ»(250): «بدانيد كه خداوند زمين را بعد از مردنش زنده مى ‏كند. ما نشانه‏ ها و آيات (قدرت خود) را بيان مى ‏كنيم، شايد شما (اشارات) آنها را بفهميد».

 

حيات زمين و اهلش به حضور امام و يارانش‏

 ابن عباس حيات زمين را در عصر ظهور و به واسطه امام عصر ارواحنا فداه تفسير كرده، و مرگ زمين را جور و ستم اهل آن شمرده، و آيات را تفسير به علائم و نشانه‏ هايى مى ‏كند كه به واسطه امام قائم ‏عليه السلام در سطح كره زمين محقق مى ‏شود.(251)
 در جايى كه خداوند زمين مرده را در عصر ظهور وليّش زنده مى ‏كند، پر واضح است كه سرزمين دل‏هاى بندگانش را با ايمان و معرفت و محبت خود و وليش به مراتبى برتر و والاتر احياء و زنده مى ‏سازد. امام حسين ‏عليه السلام در سخن پربارى مى‏ فرمايند:
 از ما اهل بيت دوازده مهدى (هدايت يافته) خواهد بود. اولين آنها اميرالمؤمنين على بن ابى‏ طالب و آخرين آنها نهمين از فرزندان من است. و او امام قيام كننده به حقى است كه خداوند به واسطه او زمين را بعد از مرگش زنده مى‏ كند و به واسطه او دين حق (اسلام) را بر تمام اديان غالب و پيروز مى ‏گرداند، هر چند مشركان خوش نداشته باشند.
 براى او غيبتى است كه گروه ‏هايى در زمان غيبت او مرتد شده و گروه ‏هاى ديگر بر دين حق ثابت مى ‏مانند. آنگاه ثابت قدمان مورد ايذاء و آزار مرتدان قرار گرفته، به آنها گفته مى ‏شود: «كجاست اين وعده‏اى كه مى ‏گفتيد، اگر شما از راستگويانيد؟ آگاه باشيد، به راستى، صبر كننده در غيبت او بر آزار و تكذيب منكران، به منزله كسى است كه با شمشير پيش روى رسول خداصلى الله عليه وآله جهاد كرده باشد.(252)
 امام باقرعليه السلام نيز در سخن گهربارى در تفسير آيه «اِعلَموا اَنَّ اللَّهَ يُحيِى الاَرضَ بَعدَ مَوتِها»(253) مى‏ فرمايند: «خداوند زمين را بعد از كفر اهلش زنده مى ‏كند و كافر (در واقع) مرده است. خدا زمين را به وسيله امام قائم ‏عليه السلام زنده مى ‏كند. پس در زمين به عدالت رفتار كرده، هم زمين را زنده مى ‏كند و هم اهل زمين را، بعد از آنكه به كفر مرده باشند».(254)

 

عوامل پديد آورنده حيات جاودانه در عصر ظهور

اشاره

 دست يافتن به اين حيات در عصر ظهور، بر سه پايه استوار است كه خلقت انسان بر اساس آن پى‏ريزى شده است و فرستادن انبياء و اوصياء نيز براى اجرا و تحقق آن بوده است:
 1 . علم و معرفت.
 2 . بندگى و عبادت و رسيدن به رحمت.
 3 . انجام بهترين عمل با موفقيت.

 

علم و معرفت‏

 يكى از مهم‏ترين تحولات در عصر ظهور آخرين سفير الهى، اين است كه علم و دانش در سطح گسترده ‏اى، سر تا سر گيتى را فراگرفته، مردم با انواع علوم آشنا شده و بهترين معرفت را در حقّ خداوند و احكام و دستورات او پيدا كرده و با ولىّ حق و مقامات علمى و معنوى او آشنا مى ‏شوند. امام صادق‏ عليه السلام در سخن گهربارى مى ‏فرمايند:
 العِلمُ سَبعَةٌ وَ عِشرونَ حَرفاً فَجَميعُ ما جَاءَت بِهِ الرُّسُلُ حَرفانِ فَلَم يَعرِفِ النّاسُ حَتَّى اليَومِ غَيرَ الحَرفَينِ فَاِذا قامَ قائِمُنا اَخرَجَ الخَمسَةَ وَ العِشرينَ حَرفاً فَبَثَّها فِى النّاسِ وَ ضَمَّ اِلَيهَا الحَرفَينِ حَتّى‏ يَبُثَّها سَبعَةً وَ عِشرينَ حَرفاً.(255)
 علم بيست و هفت حرف است. آنچه را كه هر يك از پيامبران آوردند دو حرف است و تا امروز مردم غير از آن دو حرف را نشناخته ‏اند. آنگاه كه قائم ما قيام مى ‏نمايد بيست و پنج حرف ديگر را خارج ساخته و در ميان مردم منتشر مى ‏سازد و دو حرف ديگر را به آنها مى‏ افزايد تا تمام بيست و هفت حرف علم را در ميان مردم منتشر نمايد.
 از اين سخن حكيمانه امام صادق ‏عليه السلام استفاده مى ‏شود: علم و دانش در ميان همه افراد جامعه منتشر مى شود و تمام آحاد مردم به مدارج علمى دست مى ‏يابند، در حالى كه تا قبل از قيام آن حضرت علم و دانش اختصاص به گروهى اندك داشت، علاوه كه آنان نيز به هر علمى راه نيافته بودند. اما در عصر شكوهمند ظهور، تمام علوم (بيست و هفت حرف علم) در ميان مردم منتشر مى ‏شود.
 از اين گذشته، نكته ديگرِ كلام گهربار امام اين است كه حقيقت هر علمى در عصر ظهور در ميان مردم آشكار مى ‏شود نه علوم ظاهر فريب و بى ‏پايه‏اى كه بر اساس فرضيه و تئورى به خورد دانش آموزان داده مى ‏شود، و پس از گذشت زمان بطلان و نادرستى تمام يا بخشى از آن آشكار مى ‏شود. بلكه حقيقت هر علمى و واقعيت هر دانشى به صورت يك فرهنگ عظيم و تكامل يافته در ميان همه افراد جامعه منتشر مى ‏شود، علومى كه باعث تكامل عقل‏ها و رشد باورها مى ‏گردد. و اين يكى از جهاتى است كه باعث فهم رواياتى مى‏ گردد كه چگونه خداوند با نهادن دست وليّش بر سر بندگانش خردهاى آنان را به كمال رسانده و عقول آنها را بارور مى ‏سازد. اگر امام باقرعليه السلام مى ‏فرمايند:
 اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ يَدَهُ عَلى رُؤُوسِ العِبادِ، فَجَمَعَ بِها عُقولَهُم، وَ اَكمَلَ بِهِ اَخلاقَهُم.(256)
 هرگاه قائم ما قيام كند دست خود را بر سر بندگان خدا مى ‏گذارد و به اين وسيله خردهاى آنان را جمع و متمركز مى ‏سازد و اخلاق آنها را كامل مى‏ كند.
 بى ‏شك يكى از عوامل تكميل عقل انسان و بالا رفتن خرد و فهم او، افزايش علم و دانش و بالا رفتن سطح آگاهى ‏هاى اوست.
 ترديدى نيست با علومى كه ولىّ خدا در عصر ظهور بين مردم منتشر مى ‏سازد و كلاس‏هاى تربيتى كه آن بزرگوار با هميارى اصحاب و ياورانش در سطح كره زمين دائر مى ‏كند، سطح فكر و فهم مردم بالا رفته، خردهاى آنان كامل گشته و از شعور بى ‏نظيرى در تاريخ بشريت برخوردار مى ‏گردند.
 اين يكى از اهدافى است كه خداوند در خلقت انسان از ابتداى آفرينش مدّ نظر داشته و با همين هدف انبياء و كتب آسمانى را به سوى آنان فرو فرستاده است، اما جاهلان شهوت پرست و دنيا دوستان رياست طلب با اخلال در كار آنان مانع از به ثمر رسيدن زحمات آنان گرديدند.
 بى ‏جهت نيست كه پيامبر گرامى اسلام ‏صلى الله عليه وآله در صحراى غدير يكى از امتيازات اميرالمؤمنين‏ عليه السلام خليفه بلافصلش را علم و دانش بى ‏نظير او در ميان همه اصحاب شمرده فرمايند:
 
 مَعاشِرَ النّاسِ ، فَضِّلوهُ . ما مِن عِلمٍ اِلّا وَ قَد اَحصاهُ اللَّهُ فِىَّ ، وَ كُلُّ عِلمٍ عُلِّمتُ فَقَد  اَحصَيتُهُ فى اِمامِ المُتَّقينَ، وَ ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ قَد عَلَّمتُهُ عَلِيّاً.(257)
 اى مردم، على را برتر از ديگران بدانيد. هيچ علمى نيست مگر آنكه خداوند آن را در من جمع كرده است، و هر علمى را كه آموخته‏ ام در امام المتقين جمع نموده ‏ام، و هيچ علمى نيست مگر آنكه آن را به على آموخته‏ ام.
 
 سپس امام عصر ارواحنا فداه را وارث تمام آن علوم معرفى كرده و مى ‏فرمايد: «اَلا اِنَّهُ وارِثُ كُلُّ عِلمٍ وَ المُحيطُ بِكُلِّ فَهمٍ»(258): «آگاه باشيد، فرزندم مهدى وارث هر علمى و در برگيرنده هر فهمى است».

 

بندگى و عبادت‏

 دسته دوم از مداركى كه بيانگر تحولات عصر ظهور است نظر به تحقق هدف دوم خلقت، يعنى تحقق عبوديت خداوند در سطح كره زمين دارد. در بعضى از روايات چنين آمده است:
 امام عصرعليه السلام تمام صاحبان مذاهب مختلف، از يهود و نصارى و مجوس و آتش پرستان و هندو و بودائيان و بت‏پرستان و ديگر ملت‏هاى غير مسلمان را جمع كرده و از آنها مى‏ خواهد كه خداشناس و يكتاپرست گردند و همگى خداى يگانه يكتاى بی‏نياز و بدون شريك را بپرستند. هر كس پذيرفت در امان است و هر كس نپذيرفت از دم شمشير حضرت و يارانش مى‏ گذرد.
 اوضاع مردم از نظر اعتقادى به گونه‏ اى مى ‏گردد كه جز خداپرستِ موحّد كسى باقى نمى ‏ماند، و همگى با معرفتى كه از كلاس‏هاى درس امام و ياورانش دريافت مى ‏كنند خدا را خالص مى‏ پرستند و به عبادت خداى يكتا مشغول مى ‏شوند.
 ابن بُكَير مى‏ گويد: از حضرت اباالحسن از تفسير اين آيه پرسيدم كه خدا مى ‏فرمايد: «وَ لَهُ اَسلَمَ مَن فِى السَّماواتِ وَ الاَرضِ طَوعاً وَ كَرهاً وَ اِلَيهِ يُرجَعونَ»(259): «تمام موجودات زمين و آسمان به ميل و رغبت يا اكراه و اجبار تسليم او خواهند شد و به سوى او بازگردانده خواهند گشت». فرمود: «درباره قائم‏ عليه السلام نازل شده، آنگاه كه يهوديان و مسيحيان و آتش پرستان و زنديقان و مرتدّان و تمامى كافران در شرق و غرب عالم را محاكمه كرده و اسلام را بر آنها عرضه مى‏ كند، هر كس با ميل و رغبت اسلام را برگزيند او را به نماز و زكات و آنچه كه هر مسلمانى به آن امر مى‏ شود و به آنچه كه خدا دوست دارد امر مى ‏كند؛ و هر كس اسلام نياورد گردنش را مى‏ زند، به گونه‏اى كه در شرق و غرب عالم كسى باقى نمى‏ماند مگر اين كه موحد گشته و خداپرست مى‏ شود».
 ابن بُكَير گويد: گفتم: "مولاى من! فدايت شوم، به راستى، مردم بيش از آنند (كه امام فرصت دعوت همه آنها را پيداكند)! فرمود: «خدا وقتى اراده كند كارى را انجام دهد زياد را كم و كم را زياد مى ‏كند».(260)
 در حديث زيباى ديگرى كه از على بن اسباط روايت شده مى ‏گويد: اصحاب ما در تفسير اين آيه كه خداوند مى ‏فرمايد: «المُلكُ يَومَئِذٍ الحَقُّ لِلرَّحمنِ»(261): «پادشاهى و سلطنت امروز حق و از آنِ خداوند رحمان است». مى گويند: «ملك و سلطنت امروز و ديروز و فردا در همه دوران از آنِ خداوند رحمان بوده و هست و خواهد بود. ولى هنگامى كه امام قائم ‏عليه السلام قيام كند شرايطى پيش مى‏آيد كه جز خدا پرستيده و عبادت نمى ‏شود».(262)
 از امثال اين روايات روشن مى ‏گردد كه سطح دانش و معرفت مردم به حدّى بالا مى ‏رود و عقل‏ها تا آنجا اوج مى ‏گيرد كه خود به خود از هر گونه بت‏ پرستى و كج‏انديشى و انحراف فكرى درباره خدا پرهيز كرده و همگى يكدل و يك زبان به توحيد و يگانه پرستى و عبادت و بندگى خدا روى مى‏ آورند. و اين همان هدف خلقتى است كه خدا انسان را براى رسيدن به آن آفريده، و انبياء و اوصياء را براى آشنا ساختن مردم و سوق دادن آنان به سوى آن فرستاده است. ولى اين هدف تنها، به دست آخرين وصى پيامبر خاتم‏ صلى الله عليه وآله در كره زمين عملى مى ‏گردد. پس نتيجه غدير در روز روشن ظهور آشكار گشته و به ثمر مى ‏نشيند. بى‏ جهت نيست كه اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در سخنى پربار و جامع در مقام ترسيم خيرات و بركات صادر شده از فرزندش مهدى‏ عليه السلام در عصر ظهور چنين مى ‏فرمايد:
 آنگاه مهدى‏ عليه السلام اميران و فرماندهانش را به ساير شهرها مى ‏فرستد، تا به عدالت بين مردم رفتار كنند، عدالتى كه آثارش در ميان حيوانات هم آشكار شده، گوسفند و گرگ در كنار هم در يك مكان مى ‏چرند. بچه ‏ها با مارها و عقرب‏ها بازى مى ‏كنند و حيوانات متعرض آنها نگشته و ضررى به آنها نمى ‏رسانند. هر نوع بدى و شرّى از ميان مردم كوچ كرده و مى ‏رود، و هر نوع خير و خوبى در ميان آنان باقى مى ‏ماند. رباخوارى از جامعه رخت مى ‏بندد و مردم به عبادات و شرع و ديانت و خواندن نمازهايشان در جماعت‏ ها روى مى ‏آورند.(263)

 

انجام بهترين عمل با موفقيت‏

 از مهم‏ترين بركات وجودى امام عصر ارواحنا فداه تحقق سومين هدف خلقت در كره زمين است. چه آنكه خدا بندگانش را آفريده تا آنها را بيازمايد و بنگرد كدامين بنده بهترين عمل را تحويل مولايش داده و برترين تقوا را در زندگى خويش پياده مى ‏كند.
 بى ‏شك يكى از آثار و فوائد وجودى امام‏ عليه السلام در دوران غيبت و عصر ظهورش، تربيت شيعيان و ياران مخلصى است كه تحت اشراف تربيت‏ هاى آن حضرت قرار گرفته، در آزمون‏ هاى گوناگون ولىّ خدا شركت كرده و موفق به انجام بهترين عمل و دريافت برترين مدال افتخار از دست حجت خدا گشته ‏اند. اينها همه از بركت معرفتى است كه به آن ذات مقدس پيدا كرده و در سايه آن معرفت به محبّت و اطاعت آن بزرگوار دست يافته و از اين طريق به مقام عبادت و انس با خدا و معرفت و طاعت پروردگار رسيده ‏اند؛ معرفت و طاعتى كه منشأ تمام خوبى ‏ها و سررشته همه كمالات و مقامات معنوى است.
 اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در سخنى تكان دهنده به گوشه‏ اى از كمالات ياران فرزندش مهدى ‏عليه السلام اشاره كرده و مى ‏فرمايند:
 
 وَيحاً لِطالِقان! فَاِنَّ ِللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِها كُنوزاً لَيسَت مِن ذَهَبٍ وَ لا فِضّةٍ وَ لكِن بِها رِجالٌ مُؤمِنونَ عَرَفوا اللَّهَ حَقَّ مَعرِفَتِهِ وَ هُم اَنصارُ المَهدِىِ‏ عليه السلام فى آخِرِ الزَّمانِ».
 خوشا بر احوال طالقان و رحمت خدا بر آن باد! چه آنكه براى خداى عزّ و جلّ در آنجا گنج‏هايى است كه از طلا و نقره نيست، لكن در آن سرزمين مردان با ايمانى هستند كه خدا را به حق معرفت شناخته ‏اند و آنها ياوران مهدى ‏عليه السلام در آخر الزمان هستند.(264)
 
 امام باقرعليه السلام در تفسير آيه «وَ لَقَد كَتَبنا فِى الزَّبورِ مِن بَعدِ الذِّكرِ اَنَّ الاَرضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحونَ»(265): «به راستى ما بعد از ذكر (تورات) در زبور داود نوشتيم كه (روزى خواهد آمد كه) بندگان صالح من زمين را به ارث خواهند برد». می‏فرمايند: «صالحان اصحاب مهدى ‏عليه السلام در آخرالزّمان هستند».(266)
 بى ‏شك ياران امام زمان ‏عليه السلام در بُعد اعتقادى، بهترين معرفت را به حقّ داشته و در بُعد عملى به برترين صلاح و درستكارى دست يافته، و مُهر قبولى را از امام خويش دريافت كرده‏ اند، كه اين گونه در لسان خدا و اوليائش مدح و تعريف مى ‏شوند!
 واضح است كه تا كسى در ميدان امتحان‏هاى غيبت موفق و پيروز نگشته باشد، پرونده اعتقاد و عملش اين گونه بى ‏قيد و شرط مورد امضاى خدا و ولىّ او قرار نمى ‏گيرد، كه هم مدال پر افتخار معرفت به پروردگار  -  آن هم به حقّ معرفت  -  و هم نشان بى ‏مثال صلاح در عمل را از خداى خويش دريافت نمايد.
 با اين بيان، به خوبى روشن می‏گردد كه چگونه حقيقتِ غدير در عصرِ ظهورِ آخرين امير يعنى امام عصرعليه السلام تجلّى پيدا مى ‏كند؛ و تمام اهداف خلقت و اغراض بعثت و رسالت و مقصود خدا و پيامبرصلى الله عليه وآله از تعيين امام براى منصب امامت به دست تواناىِ آخرين وصىّ پيامبر خاتم‏ صلى الله عليه وآله عملى مى ‏گردد.
 به اميد آن روز، دست به دعا برداشته و با اشك و آه هر روز و هر شب تكرار مى‏ كنيم: «اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلِيِّكَ الفَرَجَ».

 

منابع و مآخذ

 1 . روضة الواعظين‏
 2 . الاحتجاج‏
 3 . اليقين‏
 4 . الغيبة، شيخ طوسى‏
 5 . كمال الدين، شيخ صدوق‏
 6 . تأويل الآيات الظاهرة
 7 . بحارالانوار
 8 . نوادر الاخبار
 9 . منتخب الاثر
 10 . ينابيع المودّة
 11 . كشف الغمُّة، اربلى‏
 12 . كتاب الفتوح، احمد بن اعثم كوفى

 

منبع:ظهور، تجلى اهداف خلقت با تحقق غدير / محمد حسين يوسفى

 


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 7:00 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

ظهور، تجلى غلبه حق غدير بر باطل‏ها

چكيده‏

 1 . اهداف غدير: تعيين سرنوشت مردم بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله با ولايت، تعيين تكليف رسالت با ولايت، اتحاد ملت اسلام با ولايت.
 2 . موانع تحقق غدير: كينه‏ هاى بدر و احد، اخذ به آراء، پيروى از  شهوات.
 3 . عصر ظهور زمان تحقق غدير: غلبه حق بر باطل، بيدارى و آگاهى و تكامل عقل‏ها، حاكميت حق و خاتمه دادن به حاكميت ظلم، تجلى ارزش‏هاى انسانى، استخلاف مؤمنين به وعده الهى

 

مقدمه

عصر ظهور عصر غلبه حقّ بر باطل و از ميان رفتن باطل است؛ كه «جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ اِنَّ الباطِلَ كانَ زَهوقاً».(267)

دگرگونى‏ هاى عصر ظهور

 عصر ظهور عصر بيدارى، آگاهى، تكامل خردها و عقول بشرى است. چنان كه عصر ظهور عصر حاكميت حق و خاتمه دادن به حاكميت ظلم و بيدادگرى است.
 عصر ظهور عصر نويدِ عدل و داد، امن و امان و برچيده شدن بساط ظلم و جور و عدوان است. عصر ظهور عصرِ تجلّى ارزش‏هاى انسانى، پديدار شدن مدينه فاضله و سقوط استكبار و مستكبران است.
 عصر ظهور عصر حكومت شايستگان و صالحين است. «وَ لَقَد كَتَبنا فِى الزَّبورِ مِن بَعدِ الذِّكرِ اَنَّ الاَرضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحون».(268)
 عصر ظهور عصر به قدرت رسيدن مستضعفان خواهد بود. «وَ نُريدُ اَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفوا فِى الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثينَ».(269)
 عصر ظهور عصر تحقق وعده الهى به مؤمنان خواهد بود. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنوا مِنكُم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِى الاَرضِ كَمَا استَخلَفَ الَّذينَ مِن قَبلِهِم».(270)
 

غدير براى پاسدارى و حفاظت از دين‏

دين اسلام شريعتى هماهنگ با سرشت و فطرت آدمى است. قرآن كريم در اين رابطه مى ‏فرمايد: «فِطرَةَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَيها لا تَبديلَ لِخَلقِ اللَّهِ ذلِكَ الدّينُ القَيِّمُ وَ لكِنَّ اَكثَرَ النّاسِ لا يَعلَمونَ»(271): «فطرت خدايى كه انسان‏ها را بر آن فطرت آفريد و در آفرينش تغييرى نيست، و اين است دين حق و درست و لكن بيشتر انسان‏ها نمى ‏دانند».
 هنگامى كه دين هماهنگ با فطرت باشد و فطرت آدمى تغيير ناپذير، آئين ديگرى نمى ‏تواند جاى اسلام را بگيرد؛ مگر اينكه فطرت آدمى تغيير يابد و آيينِ مطابق با فطرتِ تغيير يافته جايگزين آن شود. بديهى است كه تغيير فطرت آدمى امرى محال و غير ممكن است؛ و دين هماهنگ با فطرت نيز تغيير نخواهد يافت، همان طور كه در روايات آمده كه امام صادق‏ عليه السلام فرموده ‏اند: «حَلالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ اَبَداً اِلى‏ يَومِ القِيامَةِ وَ حَرامُهُ حَرامٌ اَبَداً اِلى‏ يَومِ القِيامَةِ».(272)
 بر اين اساس، حفاظت و پاسدارى از حريم دين و نگهدارى آن شؤونى مى ‏طلبد. از جمله رهبر و پيشوايى مى‏ خواهد كه اين رهبرى با رحلت پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله پايان پذيرفت و آن بزرگوار آنچه را لازم بود ابلاغ كرد. اما حراست و نگهدارى از آنچه حضرت آورده بود نيازمند به وجود پيشوايى داشت كه هم تبيين و توضيح دين و تفسير آن را به ديگران ارائه دهد، و هم حدود شريعت را از دستبرد زدن به آن پاسدارى نمايد. اين امر تنها در صلاحيت پيشوايى بود كه داراى مقام عصمت بوده و از نظر علم و ساير شرايط شايستگى لازم را دارا باشد.

 

بدون غدير رهبرى امكان ندارد

 با توجه به اين ويژگى ‏ها كه لازمه پيشوايى و جانشينى پيامبرصلى الله عليه وآله است، امكان نداشت كه تعيين رهبر با انتخاب مردم صورت گيرد. لذا پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله در روز هجدهم ذى الحجه سال دهم هجرت در راه بازگشت از مكه معظمه(273) در جمعى بالغ بر هفتاد هزار تا يكصد و بيست و چهار هزار نفر، در مكانى به نام غدير خم اين رسالت عظمى را به انجام رساندند، كه به فرموده قرآن معادل با تمام رسالت و پيامبرى ايشان بود.(274)
 در آن روز حضرت دستور دادند كه رفته‏ ها را بازگردانند و عقب مانده ‏ها هم برسند. ظهر فرا رسيد و نماز ظهر را به جماعت خواندند، و به امر حضرت منبرى از سنگ و جهاز شتران درست شد.
 حضرت بر فراز منبر رفتند و خطبه بسيار طويلى را با حمد و سپاس الهى شروع و با «معاشر الناس» خواندند، و قبل از آن خبر از نزديكى اجلشان دادند. بعد فرمودند: «يوشَكُ اَن اُدعى‏ فَاُجيبُ»: «نزديك است كه فراخوانده شوم و اجابت نمايم». بعد از آن فرمودند: «اَلَستُ اَولى‏ مِنكُم بِاَنفُسِكُم»؟ مردم گفتند: بلى يا رسول اللَّه! بعد حضرت دست حضرت على ‏عليه السلام را گرفت و فرمود: «هر  كس من امير و مولاى او هستم على امير و مولاى اوست».
 اين جريان غدير به طور مختصر مورد اتفاق شيعه و سنى است، و از اصحاب 110 نفر آن را نقل نموده ‏اند؛ كه هيچ خبرى مانند غدير اين طور قوى نيست كه از اصحاب رسول خداعليه السلام نقل كرده باشند.
 سؤال اين است: با توجه به اينكه اسلام يك دين ابدى است، حكومت اسلامى كه تشكيل شده بود آيا بايستى بماند يا نماند؟ در پاسخ بايد گفت: گرچه طلوع اسلام با بعثت پيامبرصلى الله عليه وآله آغاز شد، اما اين دين هميشگى و فراگير و براى همه ملل است، و از نظر عمود زمان هم تا روز قيامت ادامه دارد، چنانكه امام صادق‏ عليه السلام فرمودند: «حَلالُ مُحَمَّدٍ حَلالٌ اَبَداً اِلى‏ يَومِ القِيامَةِ وَ حَرامُهُ حَرامٌ اَبَداً اِلى‏ يَومِ القِيامَةِ لا يَكونُ غَيرُهُ وَ لا يَجى‏ءُ غَيرُهُ».(275) در آيه شريفه هم مى‏ فرمايد: «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الاِسلامِ ديناً فَلَن يُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِى الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ».(276)
 ما حق داريم اين سؤال را از خودمان داشته باشيم كه آيا اين دينى كه پيامبرصلى الله عليه وآله آورده و خود او خاتم الانبياء است، و اين دين بايستى براى هميشه بماند و نسل ها بايستى از اين دين پيروى كنند، آيا حافظ و نگهدارنده مى خواهد يا نمى ‏خواهد؟
 با كمترين انديشه و اندكى فكر، پاسخ مثبت است؛ يعنى نمى ‏شود پيامبر خداصلى الله عليه وآله اين حكومت بيست و سه ساله كه ده سال آن را در مدينه با شدائد و مشكلات پشت سر گذاشته، تا اين درخت تنومند اسلام را بارور كرده و اكنون موقع بازدهى اين درخت است، رها كند و بگويد: من رفتم خداحافظ، شما را هم به خدا سپردم و شما هم هر كارى مى ‏خواهيد بكنيد!!
 ما اگر سراغ غدير هم نرويم و به خرد و عقل خود مراجعه كنيم، انسان نمى ‏تواند باور كند كه پيامبرصلى الله عليه وآله مردم را بلا تكليف گذاشته است.

 

اهداف غدير

1 .تعيين سرنوشت مردم بعد از رسول خدا صلى الله عليه وآله‏
پيامبرصلى الله عليه وآله نور و هدايت است، و قرآن مجيد از ايشان تعبير به شمس و سراج منير مى ‏كند. آيا ممكن است مردم را در ابهام و شك و اضطراب و بلا تكليفى بگذارد و برود؟!!!
 2 . تعيين تكليف رسالت كه تا روز قيامت بايستى ادامه پيدا كند.

3 .تعيين تكليف با مسئله ولايت، به معناى اكمال دين و اتمام نعمت.

4 . دستيابى به اسلام راستين.
حضرت صديقه طاهره ‏عليها السلام در خطبه فدكيه مى ‏فرمايند: «اسلام را دگرگون كردند» به اين معنا كه اسلام راستين را از منبع اسلام كه صاحب ولايت بود نگرفتند.

5 .اتحاد امت.
حضرت زهراعليها السلام مى ‏فرمايند: «وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا اَماناً لِلفُرقَةِ»(277): «خداوند امامت ما را قرار داد تا امت نظم پيدا كنند و از تفرقه و تشتت در امان باشند».
 همچنين حضرت زهراعليها السلام در كلام ديگرى مى ‏فرمايند: «وَ اللَّهِ لَو تَرَكوا الحَقَّ عَلى‏ اَهلِهِ، وَ اتَّبَعوا عِترَةَ نَبِيِّهِ، لَمَا اختَلَفَ فِى اللَّهِ اثنانِ، وَ لَوَرِثَها سَلَفٌ عَن سَلَفٍ، وَ خَلَفٌ بَعدَ خَلَفٍ، حَتّى‏ يَقومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِن وُلدِ الحُسَينِ».(278) در اين حديث تصريح شده كه اگر حق به اهلش واگذار مى‏ شد، هرگز اين تشتت و اختلاف در امت اسلامى به وجود نمى ‏آمد.

 

موانع تحقق غدير

 بايد بدانيم كه ائمه معصومين‏ عليهم السلام چه نكات و مطالب دقيقى را فرموده ‏اند؟ چه  چيزى باعث شد كه اهداف غدير تحقق پيدا نكند؟
 در فرازى از دعاى ندبه كه از معصوم‏ عليه السلام رسيده مى‏فرمايند: «اَحقاداً بَدرِيَّةً وَ خَيبَرِيَّةً وَ حُنَينِيَّةً وَ غَيرَهُنَّ»(279). مانع تحقق غدير حقد و كينه هايى بود كه در جنگ بدر و خيبر و حُنَين داشتند، و اينها بود كه نمى‏ گذاشت غدير تحقق پيدا كند.
 حضرت زهراعليها السلام مى ‏فرمايد: «وَ اللَّهِ لَو تَرَكوا الحَقَّ عَلى اَهلِهِ، وَ اتَّبَعوا عِترَةَ نَبِيِّهِ، لَمَا اخْتَلَفَ فِى اللَّه اثْنانِ»(280)؛ و سپس در ذيل آن موانع تحقق اهداف غدير را بيان مى ‏فرمايند كه با صراحت كامل بيان نموده ‏اند: «الَم يَسمَعُوا اللَّهَ يَقولُ: «وَ رَبُّكَ يَخلُقُ ما يَشاءُ وَ يَختارُ ما كانَ لَهُمُ الخِيَرَةُ، بَل سَمِعوا».(281)
 اينها شنيده و آگاه بودند. پس چه موانعى را به وجود آوردند كه اهداف غدير پياده نشد؟ مى‏ فرمايد: «وَ لكِن اَخَذوا بِآرائِهِم وَ اتَّبَعوا شَهَواتَهُم».
 اينها رأى خودشان برايشان ملاك بود. متابعت از اميال و جاه‏ طلبى و قدرت و خود را مطرح كردن و علاقه به مقام بود. پس آنچه مانع تحقق اهداف غدير شد  -  با استناد به دعاى ندبه  -  حقد و كينه بود، آنجا كه مى‏فرمايد: «اَحقاداً بَدرِيَّةً وَ خَيبَرِيَّةً وَ حُنَينِيَّةً وَ غَيرَهُنَّ»، و با استناد به فرمايش حضرت صديقه طاهره ‏عليها السلام پيروى از شهوات بود.

 

منابع و مآخذ

 1 . الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، ناشر اسلاميه، تهران، چاپ دوم، 1362 ش.
 2 . الانصاف فى النص على الأئمةعليهم السلام، سيد هاشم بحرانى، ترجمه سيد هاشم رسولى محلاتى، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، چاپ دوم، 1378ش.

 

منبع:

ظهور، تجلى غلبه حق غدير بر باطل‏ها / على نظرى منفرد


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 6:59 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

تجلى امامت الهى غدير در عصر ظهور

چكيده‏

 1 . امامت غدير مبتنى بر جانشينى پيامبران در قرآن است.
 2 . جايگاه برتر امام غدير از طرف خدا اعلام مى ‏شود.
 3 . علم امام غدير ريشه اكتسابى ندارد و از طرف خداست.
 4 . امامت غدير مبتنى بر عصمت است كه جز خدا و رسول‏ صلى الله عليه وآله نمى ‏تواند او را بشناسد.
 5 . امام غدير قدرت انحصارى خود را با ادعا به دست نمى ‏آورد؛ بلكه از طريق فرمان خدا و رسول‏ صلى الله عليه وآله است.
 6 . پيامبرصلى الله عليه وآله در خطابه غدير 26 بار تأكيد كردند كه ولايت على ‏عليه السلام از جانب من نيست، بلكه از جانب خداست.
 7 . امامان غدير در هر فرصتى اعلام مى ‏كردند كه امامت ما از طرف خداست.
 8 . امامان غدير با غدير زدايى مقابله كرده ‏اند و مقام الهى خود را يادآور شده ‏اند.
 9 . در عصر ظهور، امام زمان‏ عليه السلام مثل ساير امامان از حقّ منصوصى خود دفاع مى ‏نمايد، چه از نظر گفتمان و چه در اجرا.
 10 . غدير از زمان وقوع تا ظهور به صورت گفتمان بوده، و در زمان ظهور گذشته از گفتمان به صورت اجرا تحقّق مى ‏يابد.

 

امامت غدير مبتنى بر جانشينى پيامبران‏

 بنيان فكرى امامت در تشيع، مبتنى بر جانشينى پيامبران در قرآن است، كه خداوند آن را در يكى از فرزندان ذكور و يا برادر قرار داده است، همان گونه كه درباره نوح و ابراهيم ‏عليهما السلام خداوند جانشينى را در فرزندانشان قرار داد.(282) حضرت موسى ‏عليه السلام از پروردگار خود تقاضا كرد: «از خاندانم كسى را وزير و معاون من قرار ده: برادرم هارون را، و به او پشتم را محكم كن و او را در امر رسالت من شريك ساز».(283)
 در آياتى ديگر، خداوند به داوود خليفه خود بر روى زمين سليمان را عطا كرد و سليمان وارث داوود شد.(284) همچنين حضرت زكرياعليه السلام از خداوند ذريه‏ اى پاك تقاضا كرد و خداوند نيز درخواست وى را اجابت كرد؛ و فرشتگان در نماز به وى ندا دادند كه خداوند تو را به يحيى بشارت مى ‏دهد، در حالى كه او به كلمه خدا گواهى دهد و او خود پيشوا و پارسا و پيامبرى از شايستگان است.(285)
 بدين سان خداوند مسئله جانشينى پيامبران را در خاندان آنان قرار داد، در حالى كه بايد شايستگى اخلاقى و مقام عصمت و علم را داشته باشند. آن گونه كه درباره حضرت ابراهيم ‏عليه السلام فرمود: «عهد من به ستمكاران نخواهد رسيد».(286)
 در آياتى از سوره بقره خداوند به بنى ‏اسرائيل مى‏ فرمايد: «به شما نعمت دادم».(287) با مقايسه اين آيات با آيه 150 سوره بقره و آيه سوم و ششم سوره مائده بر ما روشن مى ‏گردد كه منظور از نعمت امامت است كه خطاب به رسول خداصلى الله عليه وآله مى ‏فرمايد: «نعمت خود را بر شما تمام كردم».(288) و اكمال نعمت بر آن حضرت در غدير خم با معرفى امام على ‏عليه السلام به امامت صورت گرفت.

 

جايگاه برتر امام غدير از طرف خدا

 از مقايسه امتيازات خاندان پيامبران پيشين و اهل بيت رسول اللَّه ‏صلى الله عليه وآله در قرآن جايگاه برتر آنان بر ما روشن مى ‏گردد، زيرا علاوه بر آنكه مزد رسالت آن حضرت را دوستى اهل بيت قرار داده(289) بخشى از خمس و غنايم و قسمتى از فى‏ء(290) را به خاندان رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله اختصاص داده و آنان را از هر پليدى پاكيزه گردانيده است.(291)
 بدين گونه علم امام ريشه اكتسابى ندارد و لدنّى و افاضه ‏اى و فراتر از آموخته‏ هاى مدرسه است. امامان اعلم معاصران خود هستند و آگاه‏ترين مردم و حافظ و نگهبان شريعت بوده و اطاعت از آنان همچون اطاعت از خدا و رسول اللَّه ‏صلى الله عليه وآله است. اولى الامر امامان دوازده‏ گانه هستند كه خداوند به اطاعت از آنان فرمان داده است.(292)
 

امامت غدير مبتنى بر عصمت‏

 يكى از آموزه ‏هاى قرآنى شيعيان عصمت امام است. از اين رو امام بايد از جانب خدا تعيين شده باشد(293)، چرا كه امام معصوم را كسى جز خدا نمى ‏تواند بشناسد، آن گونه كه رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: «الاَمرُ اِلَى اللَّهِ يَضَعُهُ حَيثُ يَشاءُ»(294) : «اين كار به دست خدا است هر جا كه بخواهد آن را قرار خواهد داد».
 

قدرت انحصارى امام غدير از طرف خدا

 رسول خدا صلى الله عليه وآله با فرمان‏هاى گوناگون جانشينان و حاملان ميراث و نور نبوت را به مردم معرفى كرده است. چنين امامى قدرت انحصارى خود را با دعاوى سياسى به دست نمى ‏آورد، بلكه انتخاب او از طريق فرمان خداوند و رسول خداصلى الله عليه وآله صورت گرفته و پس از وى نيز هر امامى مى ‏بايست پيش از رحلت خود جانشينش را معرفى و منصوب كند. آن گونه كه رسول خداصلى الله عليه وآله فرمودند: «جانشينان من دوازده نفرند كه همگى آنان از قريش هستند».(295)
 در روايت ديگر فرمودند: «اِنَّ خُلَفائى وَ اَوصِيائى وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى الخَلقِ بَعدى اِثناعَشَرَ، اَوَّلُهُم عَلِىٌّ وَ آخِرُهُم وَلَدِىَ المَهدِىِّ».(296) در حديث جابر نيز نام امامان را به اسم معرفى كردند.
 در آيات ديگرى خداوند به وراثت مقام الهى پيامبران در خاندان آنان اشاره كرده، و پيوستگى نسلى انبياء را به شكل وصايت موروثى بيان داشته است، آن گونه كه در سوره آل عمران آيات 34 و 33، و سوره انفال آيه 75، و سوره نساء آيه 164، آن را مورد تأكيد قرار داده است.
 

جانشين الهى امام على‏ عليه السلام‏

 رسول خدا صلى الله عليه وآله چندين روايت متواتر را بر ولايت امام على ‏عليه السلام بيان داشته ‏اند، كه از آن جمله حديث يوم الانذار به روايت بُريده بن حُصَيْب است كه فرمودند: «يا بُرَيدة! لا تَقَع فى عَلِىٍّ؛ عَلِىٌّ مِنّى وَ اَنَا مِنهُ وَ هُوَ وَلِيُّكُم بَعدى»(297): «اى بريده! درباره على شكايت نكن كه على از من است و من از او هستم، و او ولى شما پس از من است».
 حديث سفينه نوح(298) و حديث متواتر ثقلين(299) و سرانجام در غدير خم در ميان نمايندگان قبايل و شهرهاى اسلامى در بازگشت از حجة الوداع در يك سخنرانى مفصل 26 بار تأكيد كردند ولايت على ‏عليه السلام از جانب من نيست و از جانب خداوند است و پس از بيان فضايل امام على ‏عليه السلام و حديث ثقلين فرمودند: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ؛ اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ»(300): «هر كه را من مولاى اويم، على مولاى اوست. خدايا هر كس او را دوست بدارد دوست بدار، و هر كه او را دشمن بدارد دشمن بدار».

 

استشهاد امامان‏ عليهم السلام به امامت الهى‏

 امامان شيعه از هر فرصتى براى تبيين جايگاه منصوصى خود استفاده می‏كردند، از آن جمله امام على ‏عليه السلام فرمود: «من اگر حق خود را مى ‏خواهم، خدا و رسول مرا به اين مقام برگزيده‏ اند و شما مرا از آن محروم مى ‏كنيد و ميان من و خلافت فاصله مى ‏اندازيد. بار خدايا! مرا بر قريش يارى كن زيرا آنان رحم مرا قطع كردند و حقّم را پايمال كردند و مقام بزرگ مرا تحقير نمودند، و در نزاع و جنگ با من متحد شدند. آنها مقامى را كه شايسته من بود، از من گرفتند».(301)
 

مقابله امامان غدير با غدير زدايى‏

 اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در چندين مورد براى مبارزه با غدير زدايى متعرض واقعه غدير شده و به استناد با آن به مقام الهى خود استناد كرده ‏اند. از آن جمله در ميدان بزرگ كوفه بود كه 12 نفر از صحابه بدرى شهادت دادند كه حديث غدير را از رسول خداصلى الله عليه وآله شنيده ‏اند.(302)
 همچنين امام على ‏عليه السلام در مسجد النبى ‏صلى الله عليه وآله بپاخاست و مهاجران و انصار را بر فضايل خود و حديث غدير گواه گرفت و اصحابِ حاضر شهادت دادند اين حديث را از رسول خداصلى الله عليه وآله شنيده ‏اند.(303)
 حضرت زهراعليها السلام نيز در خطبه خود در مسجد النبى ‏صلى الله عليه وآله متعرض امامت اهل بيت‏ عليهم السلام شده فرمودند: «امامت ما اهل بيت ‏عليهم السلام موجب نظم شريعت و مصونيت از تفرقه مى ‏گردد».(304)
 امام حسن مجتبى عليه السلام در نامه‏ اى به معاويه به حقوق الهى خود اشاره داشته مى‏ فرمايند: «ما به راستى از كسانى كه در ربودن حق ما بر ما يورش بردند در شگفتيم! زيرا خلافت رسول اللَّه ‏صلى الله عليه وآله را كه حقّ مسلم ماست از چنگ ما ربودند».(305)
 همچنين امام حسين ‏عليه السلام در نامه‏اى به بزرگان بصره مى ‏نويسد: «ما خاندان رسالت جانشينان رسول خداصلى الله عليه وآله و وارثان وى بوديم، و از همه مردم نسبت به جايگاه وى شايسته‏ تريم».(306)
 آن حضرت در محل «ذو حسم» در برابر سپاه حرّ بن يزيد رياحى فرمود: «اى  مردم! ما خاندان رسول خداصلى الله عليه وآله به كار خلافت شما از اين مدعيان ناحق كه با شما رفتار ستمگرانه دارند شايسته ‏تريم. مگر نمى ‏بينيد كه به حقّ عمل نمى‏ كنند و از باطل باز نمى ‏دارند؟ به راستى مؤمن بايد مشتاق ديدار خدا باشد. من مرگ را جز نيك فرجامى نمى ‏دانم و زندگى با ستمگران را جز ذلّت نمى ‏بينم».(307)
 امام على بن الحسين ‏عليه السلام نيز در بيدارى وجدان جامعه و آشنايى مردم به حقوق الهى خاندان رسالت در قالب دعاهاى گوناگون تلاش وسيعى كرده ‏اند، و از جمله در دعاى عرفه فرموده ‏اند: «پروردگارا! بر پاكان اهل بيت رحمت فرست كه آنان را براى امر خود برگزيدى، تا كليد داران خزائن علم تو و نگهبانان دين و خلفاى تو در روى زمين و حجت‏ هاى فروزان تو بر بندگانت باشند. تو آنان را از پليدى ‏ها بر كنار داشته ‏اى و مقرر فرموده ‏اى كه ميان تو و بندگان تو وسيله ‏اى باشند و به سوى بهشت تو راه بنمايند».(308)
 به همين سبب تلاش گسترده امام زين العابدين ‏عليه السلام در دعاهاى گوناگون اين بود كه مردم را به حقوق اهل بيت‏ عليهم السلام آشنا سازد. امام باقرعليه السلام نيز در تبيين امامت در مكتب اهل بيت ‏عليهم السلام تلاش وسيعى را آغاز كردند و با استناد به روايات رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره امامت فرمودند: «هر كس بدون امام بميرد به جاهليت مرده است».(309) و فرمودند: «امامت يكى از ستون‏هاى عمده اسلام است، و امامان حافظ و هادى مؤمنان بوده و اطاعت آنان واجب است. آنان اهل ذكر و خزائن علم الهى و نورى هستند كه مؤمنان را به راه راست هدايت مى ‏كنند و دل‏هاى آنان را روشنايى مى ‏بخشند. قرآن به آنان به ميراث داده شده و آنها مفسّران وحى و راسخان در علم هستند».(310)
 امام صادق ‏عليه السلام نيز در تبيين نظريه امامت، شناسايى امام را بر هر مؤمنى واجب مى ‏دانست و فرمود: «مَن ماتَ و لا يَعرفُ امامَه ماتَ ميتةً جاهليّةً».(311) آن حضرت با انتخاب سياست تقيّه و تبيين آن، از ادعاى امامت الهى خود دست برنداشت و در مراسم عرفه از امامت رسول اللَّه ‏صلى الله عليه وآله و اجداد طاهرينش سخن گفت و فرمود: «رسول اللَّه ‏صلى الله عليه وآله امام بود، سپس على بن ابى‏ طالب، و سپس حَسَنين و پس از آن على بن الحسين و محمد بن على ‏عليهما السلام و سپس من امام هستم».(312)
 داعيه امامت و رهبرى الهى بر جامعه اسلامى از سوى امام موسى بن جعفرعليه السلام در پاسخ سؤال هارون در تعيين حدود فدك بود، كه آن حضرت ادعاى خلافت بر جهان اسلام را طرح كردند و فرمودند: «يك حد آن عَدَن، حدّ ديگر سَمَرقند و حد ديگر اِفريقيّه و حد چهارم آن ارمينيه است».(313)

 

پيوند توحيد و امامت‏

 امام رضاعليه السلام نيز پس از آنكه ناگزير به قبول ولايتعهدى گرديد در خطبه‏ اى فرمود: «ما را به واسطه رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله بر شما حقّى است و شما را نيز به خاطر رسول خدا بر  ما  حقّى است. هر گاه شما حقّ ما را پرداختيد بر ما واجب است حقّ شما را ادا كنيم».(314)
 آن حضرت در نيشابور با بيان حديث سلسلة الذهب فرمود: «كَلِمَةُ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ حِصنى؛ فَمَن دَخَلَ حِصنى اَمِنَ مِن عَذابى. سپس فرمود: «بِشُروطِها وَ اَنَا مِن شُروطِها»: «كلمه توحيد شروطى دارد و من يكى از اين شروط هستم».(315)
 بدين ترتيب امام رضاعليه السلام اين مسئله اساسى را براى مردم تبيين مى ‏كنند كه توحيد با امامت برگزيدگان خداوند در پيوند است؛ چرا كه اسماء و صفات خدا در وجود انسان كامل، يعنى امام تجلى مى ‏يابد؛ و به وسيله امام راه توحيد شناخته مى ‏شود. شايد اين سخن بى ‏تأثير نباشد كه كلمه «لا اله الا اللَّه» دوازده حرف است و امامت نيز در قرآن 12 مرتبه آمده است! (17 هود، 12 يس، 12 احقاف، 12 توبه، 5 قصص، 72 انبياء، 24 سجده، 74 فرقان، 124 بقره، 70 اسراء، 79 حجر و 41 قصص).
 لذا امام رضاعليه السلام فرمود: خداوند مى‏فرمايد: «كلمه "لا اله الا اللَّه" دژ من است». آن  حضرت در مسجد جامع مرو در تبيين مسئله امامت شئون گوناگون آن را تبيين فرمودند:
 امامت از منازل انبياء و ارث اوصياست. امامت خلافت خداوند و رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله و اميرالمؤمنين ‏عليه السلام و ميراث حسن و حسين‏ عليهما السلام است. امامت زمام دين و نظام مسلمين و صلاح دنيا و عزّت مؤمنين و ريشه اسلام و شاخه بلند آن است.(316)
 همچنين امام على بن محمدعليه السلام در زيارت جامعه كبيره كه از مشهورترين و معتبرترين زيارات فرهنگ شيعه است، طرح اساسى مسئله امام شناسى و معارف عميق توحيدى و ولايى و فضايل انسان كامل را در انداختند؛ و امام را به عنوان حجّت خدا و معدن اسرار الهى و خزانه علم خداوند و رهبر سياسى و فكرى جامعه اسلامى معرفى نمودند.
 

دفاع امام زمان‏ عليه السلام از حقّ منصوصى خود در گفتمان و اجرا

 بدين سان بر ما روشن مى ‏گردد مسئله امامت در قرآن، به عنوان وصايت و جانشينى انبياء و حاصل ميراث پيامبران در فرزندان ذكور و يا برادر به شرط علم و عصمت تحقق پيدا مى ‏كند.
 تعيين امام از سوى رسول خدا صلى الله عليه وآله بر عهده خداوند گذاشته شده و مسئله منصوصى آن تأكيد شده و غدير خم تجلّى نص امامت و جانشينى آن حضرت است.
 طرح امامت منصوصى و استشهاد به آن به عنوان حقّى كه خداوند بر عهده امامان گذاشته از سوى آنان تصريح شده است، و هر كدام از امامانِ شيعه به نحوى به تبيين وظايف و شئون و اختيارات امام در خطبه‏ ها و نامه‏ ها و زيارات و روايات خود به آن تصريح كرده‏اند و بيشتر آنان به شكل‏هاى گوناگون، داعيه امامت و رهبرى الهى خود را بيان داشته ‏اند.
 به همين سبب، ريشه گفتمان منصوصى امامت در قرآن است و پايه و اساس آن بر غدير نهاده شده، و هر كدام از امامان به تبيين آن پرداخته ‏اند. بنابراين در عصر ظهور امام زمان‏ عليه السلام، ايشان نيز مثل ديگر اهل بيت ‏عليهم السلام از حقّ خود دفاع نموده و آنچه در غدير بيان گرديده را محقق مى ‏نمايند؛ هم در گفتمان منصوصى و هم در اجرا، تمام آن شئون و اختيارات را به امر خداوند بدون هيچ مانعى طبق وعده الهى انشاء اللَّه به ظهور خواهند رساند». در زمان غدير و زمان اهل بيت ‏عليهم السلام تا زمان ظهور امام زمان‏ عليه السلام، فقط گفتمان بوده و در جاهايى خاص به اجرا در آمده است، و لكن در زمان ظهور امام زمان‏ عليه السلام هم گفتمان منصوصى است و هم در اجرا به ظهور مى ‏رسد.

 

منابع و مأخذ:

 1 . قرآن مجيد.
 2 . ابن شهر آشوب سروى؛ مناقب آل ابى ‏طالب، بيروت، دارالاضواء، 1405 ق.
 3 . ابن هشام، عبدالملك؛ السيرة النبوية، تحقيق مصطفى السّقا و ديگران، مصر، مطبعة مصطفى البابى الحلبى، 1375ق‏
 4 . ابن حنبل، احمد؛ مسند، بيروت، دارالفكر، بيتا.
 5 . ابن عساكر، شافعى دمشقى؛ ترجمة الامام على بن ابى ‏طالب ‏عليه السلام من تاريخ دمشق، تحقيق الشيخ محمد باقر المحمودى، بيروت، مؤسسة المحمودى، 1398 ق.
 6 . اصفهانى، ابوالفرج؛ مقاتل الطالبييّن، تحقيق احمد صقر، بيروت، منشور الاعلمى للمطبوعات، 1408ق.
 7 . اصفهانى، ابونعيم؛ ذكر اخبار اصفهان، تحقيق سيد حسن كسروى، بيروت، دارالكتب العلميه، 1410ق.
 8 . بخارى، اسماعيل؛ صحيح بخارى، بيروت، دارالفكر، بى‏تا.
 9 . بغدادى، ابن طيفور؛ بلاغات النساء، تحقيق بركات يوسف هبود، بيروت، المكتبة العصرية، 1421ق.
 10 . ثقفى كوفى، ابواسحاق ابراهيم بن محمد؛ الغارات، تحقيق عبدالزهراء الحسينى، بيروت، دار الاضواء، 1407ق.
 11 . دينورى، ابن قتيبه؛ عيون الاخبار، تحقيق يوسف على طويل، بيروت، دارالكتب العلمية، بى‏ تا.
 12 . صدوق، محمد بن بابويه؛ عيون اخبار الرضاعليه السلام، بيروت، موسسة الاعلمى للمطبوعات، 1404ق.
 13 . طبرسى ، احمد بن على؛ الاحتجاج، تهران، انتشارات اسوه، 1375ش.
 14 . طبرى، محمد بن جرير؛ تاريخ الرسل و الملوك، بيروت، موسسة الاعلمى للمطبوعات، 1409 ق.
 15 . عسقلانى، ابن حجر؛ الاصابة فى تمييز الصحابة، بيروت، دار احياء التراث العربى، بى‏تا.
 16 . على بن ابى ‏طالب ‏عليه السلام؛ نهج البلاغة، جمع آورى شريف رضى، تحقيق و ترجمه محمد دشتى، قم، انتشارات مشرقين، 1379ش‏
 17 . امام على بن الحسين ‏عليه السلام؛ صحيفه سجاديه، روايت حسين بن اشكيب، تصحيح سيد احمد سجادى، اصفهان، موسسه فرهنگى الزهراءعليها السلام، 1383 ش.
 18 . قندوزى، سليمان بن ابراهيم حنفى؛ ينابيع الموده، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بى‏تا.
 19 . كلينى رازى، محمد بن يعقوب؛ اصول كافى، ترجمه و شرح محمد باقر كمره اى، تهران، انتشارات اسوه، 1372ش.
 20 . كلينى رازى، محمد بن يعقوب؛ فروع كافى، تصحيح على اكبر غفارى، تهران، دارالكتب الاسلامية، بیتا.
 21 . نيشابورى، حاكم؛ المستدرك على الصحيحين، بيروت، دارالكتب العلمية، 1411 ق.

 

منبع:تجلى امامت الهى غدير در عصر ظهور / اصغر منتظر القائم

 

 


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 6:57 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

تجلى عدالت غدير در عصر ظهور

چكيده‏

 1 . دو نكته مهم در خطبه غدير: تعيين اميرالمؤمنين ‏عليه السلام به عنوان اولين امام، معرفى حضرت مهدى ‏عليه السلام به عنوان آخرين امام.
 2 . اميرالمؤمنين ‏عليه السلام عدالت را چگونه برقرار كرد و حضرت مهدى ‏عليه السلام چگونه برقرار مى كند.
 3 . نمونه‏ هايى از عدالت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام از زواياى مختلف.
 4 . نمونه ‏هايى از جوانب عدالت حضرت مهدى ‏عليه السلام.
 5 . زدودن پيرايه ‏ها از دين توسط امام زمان‏ عليه السلام.

 

مقدمه

 واقعه غدير خُم يكى از مهم‏ترين حوادث تاريخ اسلام است، كه در واپسين روزهاى زندگى نبى اكرم ‏صلى الله عليه وآله به وقوع پيوست. در عظمت اين روز همين بس كه خداوند كريم درباره آن چنين مى ‏فرمايد: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ ديناً»(317) : «امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را به عنوان آيين (جاودانه) شما پذيرفتم».
 

تواتر حديث غدير

 به اعتراف بسيارى از مورخان و علماى اهل سنت، اين آيه در روز غدير خُم نازل شده است.(318) حديث غدير نه تنها معتبرترين سند در ميان اسناد احاديث را داراست و غالب علماى اهل سنت به آن تصريح كرده ‏اند، بلكه بايد گفت كه هيچ حديثى در اين حدّ از تواتر بر پايه حديث غدير نرسيده است.(319)
 با وجود اين همه اسناد و مدارك اگر كسى در واقعه غدير تشكيك ايجاد كند و آن را نپذيرد، بايد گفت: هيچ واقعه ‏اى در اسلام براى وى قابل اثبات نيست.
 

دو نكته مهم در خطبه غدير

اشاره

 خطبه ‏اى كه پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله در غدير ايراد كرد، حاوى نكات ارزنده و مهمى است كه از جمله آنها دو نكته زير است:

1 . تعيين اميرالمؤمنين ‏عليه السلام به عنوان جانشين‏

 پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله در اين روز طى خطبه ‏اى غرّا به معرفى اميرالمؤمنين ‏عليه السلام پرداخت و او را به عنوان جانشين پس از خود به مردم معرفى كرد و فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ»: «هر كس كه من مولا و سرپرست او هستم، اين على پس از من همان جايگاه را خواهد داشت».
 اهل سنت اصل «حديث غدير» را پذيرفته و بر صحت آن اتفاق نظر دارند، اما براى فرار از واقعيت، موضوع «جانشينى» اميرالمؤمنين ‏عليه السلام در فرمايش پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله را كه فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ»، حمل بر «دوستى آن حضرت» مى‏ نمايند، غافل از اينكه «مولى» در عبارت مورد نظر به معناى «اطاعت و فرمانبردارى» است.
 بر فرض كه بگوييم «مولى» به معناى «دوستى» است، حقيقت دوستى و محبت چيزى نيست جز اطاعت و فرمانبردارى از فردى كه ما ملزم به دوست داشتن او شده ‏ايم. ابن اثير در كتاب «النهاية» كلمه «مولى» در عبارت «من كنت مولاه ...» را اين گونه معنا كرده است: «اَى مَن اَحَبَّنى وَ تَوَلاّنى فَليَتَوَلَّهُ»(320): «هر كس مرا دوست داشته باشد و از من اطاعت مى ‏نمايد، او (على ‏عليه السلام) را نيز دوست بدارد و از وى اطاعت نمايد».
 پس معلوم شد «مولى» در عبارت «من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه» به معناى دوستى توأم با متابعت است، نه فقط دوستى؛ و اين همان نظر و اعتقاد شيعه است، كه خوشبختانه عده ‏اى از علماى اهل سنت جسته و گريخته به آن اشاره نموده ‏اند.
 در مورد «آيه غار»(321) كه نه اسم ابوبكر در آن ذكر شده و نه از نظر ظاهر دلالتى به يار غار بودن ابوبكر دارد، عجيب اين است كه اهل سنت به طور قطع و يقين مى ‏گويند يار غار ابوبكر بوده و اين آيه را يكى از فضيلت‏ هاى وى به شمار مى ‏آورند! اما در مورد حديث «غدير» با توجه به اعترافى كه در مورد صحت سند و تواتر آن نموده ‏اند و با عنايت به اينكه پيامبر صلى الله عليه وآله در مقابل هزاران نفر دست اميرالمؤمنين ‏عليه السلام را گرفت و بلند كرد و او را به مردم نشان داد كه فردا مردم به اشتباه سراغ علىِ ديگرى نروند و با صراحت تمام فرمود: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ»، چنين حقيقت واضح و آشكارى را نمى ‏پذيرند و در مقام توجيه مى ‏گويند: مراد از مولى دوستى است.
 يكى از بزرگان مى‏ فرمود: اگر پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله در خطبه غدير كلمه «مولى» را به كار نمى ‏برد، و به جاى آن لفظ «خليفه» را استعمال مى ‏كرد و مى ‏فرمود: «اين على بعد از من خليفه است»، باز اهل سنت در مقام توجيه بر مى ‏آمدند و مى‏ گفتند: پيامبرصلى الله عليه وآله فرموده كه على ‏عليه السلام بعد از من خليفه است و اميرالمؤمنين ‏عليه السلام هم بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله خليفه شد و ما هم او را به عنوان خليفه چهارم قبول داريم، زيرا مراد حضرت از استعمال كلمه «خليفه» اِخبار بوده نه إنشاء، يعنى حضرت خواسته خبر از آينده بدهد كه اين على بعد از من خليفه خواهد شد و از فرمايش پيامبرصلى الله عليه وآله استفاده‏اى نمى ‏شود كه آن حضرت فرموده باشد اميرالمؤمنين‏ عليه السلام خليفه بلافصل من است؟!!!
 بنابراين موضوع و مفاد خطبه غدير، تعيين اميرالمؤمنين‏ عليه السلام به عنوان خليفه و جانشين پيامبرصلى الله عليه وآله است و مطرح نمودن چنين شبهاتى در اين باره چيزى جز القائات شيطانى و گاه از سر هوا و هوس نيست؛ زيرا آن حضرت به شهادت تاريخ و به دليل دارا بودن جميع فضائل و كمالات و شايستگى ‏ها، بهترين فرد به عنوان خليفه و جانشين بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله بوده است.

2 . معرفى حضرت مهدى ‏عليه السلام به عنوان آخرين امام‏

 پيامبرصلى الله عليه وآله در فراز ديگر خطبه، به معرفى آخرين امام و خليفه و جانشين خود مى ‏پردازد و مى‏فرمايد: «اَلا وَ اِنَّ خاتَمَ الاَئِمَّةِ مِنَّا القائِمَ المَهدِىِ ‏عليه السلام».(322) و در فراز ديگر مى‏فرمايد: «النّورُ مِنَ اللَّهِ فِىَّ ثُمَّ فى عَلِىٍّ ثُمَّ فِى النَّسلِ مِنهُ اِلَى القائِمِ المَهدِىِ ‏عليه السلام».(323)

 

معرفى اميرالمؤمنين ‏عليه السلام و فرزندانش در غير غدير

 معرفى اميرالمؤمنين‏ عليه السلام و فرزندان بزرگوارش به عنوان خليفه و جانشين، اختصاصى به روز هيجدهم ذى الحجه و واقعه غدير خم ندارد؛ بلكه پيامبرصلى الله عليه وآله در موارد عديده به معرفى خليفه بلافصل خود اميرالمؤمنين‏ عليه السلام و ساير جانشينان خود تا حضرت مهدى‏ عليه السلام پرداخته است؛ كه اين حديث در اصطلاح محدثين، معروف و مشهور به حديث «اثنى عشر» است، و عامه و خاصه اين حديث را با الفاظ و عبارات مختلف نقل نموده ‏اند.
 از جمله حَمَوينى در فرائد السمطين و قندوزى حنفى در ينابيع المودة حديث مورد نظر را بدين شكل نقل نموده ‏اند كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: «اِنَّ اَولِيائى وَ اَوصِيائى وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى الخَلقِ بَعدى اثنا عَشَرَ، اَوَّلُهُم اَخى وَ آخِرُهُم وَلَدى. قيل: يا رسول اللَّه، مَن اَخوكَ؟ قال: عَلِىُّ بنُ اَبى‏ طالِبٍ. قيل: فمَن وُلدُكَ؟ قال: المَهدِىُّ الَّذى يَملأُها قِسطاً وَ عَدلاً كَما مُلِئَت جَوراً وَ ظُلماً»(324): «خلفاء و اوصياء من و حجت‏هاى خدا بر خلق بعد از من دوازده نفر خواهند بود، كه نخستين آنان برادرم و آخرين آنان فرزندم است.
 گفته شد: يا رسول اللَّه، برادر شما كيست؟ فرمود: على بن ابى ‏طالب؟ گفته شد: فرزند شما كيست؟ فرمود: مهدى همان كسى كه دنيا را از عدل و داد پر نمايد، هم چنان كه از جور و ستم پر شده باشد.
 در اين حديث شريف، پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله به دوازده نفر بودن خلفاء و اوصياء بعد از خود تصريح كرده و اشاره به نام اولين و آخرين آنها نموده است.
 حال به مناسبت موضوع اين مقاله، بحث ما پيرامون اين مسئله است كه اميرالمؤمنين ‏عليه السلام در زمان خلافت ظاهرى خود عدالت اجتماعى را چگونه برقرار كرد و امام زمان‏ عليه السلام نيز به چه كيفيت عدل و داد را در زمان ظهور خود برقرار مى ‏كند.

 

عدالت اجتماعى در عصر اميرالمؤمنين‏ عليه السلام‏

 در زمان خلافت عثمان به خاطر بى ‏عدالتى‏ ها و تبعيض‏ها كه توسط وى صورت پذيرفت، موج نارضايتى بين مردم بالا گرفت، در حدى كه مردم اقدام به كشتن او نمودند. بعد از كشته شدن عثمان، در صدد برآمدند كه با اميرالمؤمنين‏ عليه السلام بيعت نمايند. حسن اتفاق عجيبى كه در تكرار تاريخ رخ داده آن است كه جريان غدير خم و ابلاغ امامت از سوى پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله، در روز 18 ذى حجه بوده است، و بعد از گذشت 25 سال از اين واقعه، پيشامد قتل عثمان و درخواست بيعت مردم با اميرالمؤمنين ‏عليه السلام به عنوان خليفه مسلمين، نيز مصادف با همين روز يعنى 18 ذى حجه بوده است.
 سرانجام آن حضرت با اصرار و بيعت آزادانه امت اسلامى روى كار آمد، امّا از همان ابتداى خلافت و امامت جامعه اسلامى، بارها فرمود: مرا رها كنيد و سراغ ديگرى برويد، چرا كه اگر من وزير شما باشم بهتر از آن است كه امير شما باشم، زيرا كه اگر امارت را بپذيرم اسلام واقعى را كه متخَّذ از قرآن و سنّت نبوى و اجتهاد خودم است، به طور حقيقى به اجرا خواهم گذاشت و ملاحظه كسى را نخواهم كرد، و همه حقوق تضييع شده را به مالكان اصلى ‏شان بر خواهم گرداند، اگرچه در كابين همسرانتان باشد. «وَاللَّهِ لَو وَجَدتُهُ قَد تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ، وَ مُلِكَ بِهِ الاِماءُ، لَرَدَدتُهُ»(325): «به  خدا سوگند! آنچه از عطاياى عثمان و آنچه بيهوده از بيت المال مسلمين به اين و آن بخشيده  -  اگر بيابم  -  به صاحبش باز مى‏ گردانم؛ اگرچه زنانى را به آن كابين بسته و يا كنيزانى را با آن خريده باشند»!
 آن حضرت از همان آغاز حكومتش به شعارهاى خود جامه عمل پوشاند و عدالت را پايه و مبناى كار خود قرارداد. و به قول مورّخان: «قَسَّمَ بِالسَّوِيَّةِ وَ عَدَلَ فِى الرَّعِيَّةِ».(326)
 اميرالمؤمنين‏ عليه السلام به خاطر اجراى دقيق عدالت، در محراب عبادت به شهادت رسيد. عدالت آن حضرت زبانزد عام و خاص شده و پس از آن حضرت هم ديگر، جامعه رنگ و بوى عدالت را آن گونه كه بايد و شايد به خود نديد، تا زمانى كه خداوند  اراده كند و عدالت گستر جهان، حضرت بقية اللَّه الاعظم امام زمان روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه تشريف فرما شوند و جهان را پر از عدل و داد نمايند.

 

عدالت اجتماعى در عصر مهدى موعود عليه السلام‏

 آن عدالت اجتماعى كه پيامبرصلى الله عليه وآله در طول 23 سال با تحمل رنج و شكنجه در جامعه‏ اى دور از تمام فضايل انسانى ايجاد كرد، متأسفانه به خاطر عدم پذيرش خلافت اميرالمؤمنين ‏عليه السلام رنگ باخت و با شهادت اسوه عدالت در محراب مسجد كوفه عدالت اجتماعى نيز در خاك پنهان شد.
 قتل على ‏عليه السلام يعنى عدم آمادگى مردم براى پذيرش عدالت. بنابراين با همان شمشيرى كه على بن ابى ‏طالب‏ عليه السلام ضربت خورد پيكر امامت نيز دو نيم شد! قتل على بن ابى ‏طالب‏ عليه السلام يعنى عدم پذيرش عدالت اهل بيت معصوم پيامبرصلى الله عليه وآله در ميان مردم و دوباره خانه نشين شدن همه امامان. قتل على بن ابى ‏طالب‏ عليه السلام يعنى اعلان جنگ با عدالت موعود. اين بود كه ائمه طاهرين‏ عليه السلام به حاشيه برده شدند و يارى رسانى به آنان در مسير اهداف بلندشان، تا روز ظهور موعود تعطيل شد و بشريّت از عدالت خاندان وحى محروم گرديد.
 پس از شهادت امام عسكرى ‏عليه السلام، ستمگران قصد جان موعود امم حضرت بقية اللَّه الأعظم ‏عليه السلام را داشتند، اما خداى متعال آن يگانه گوهر واپسينِ امامت را در پشت پرده غيبت مصون داشت، تا با پيدايش انسان‏هايى والا گهر، آن عدالتِ بى ‏نظير در جهان شكل گيرد. از اين رو وقتى مهدى آل محمد عليهم السلام قيام كند عدل و داد را جهانگير مى ‏كند و دامنه عدالت او همه جا را فرا مى ‏گيرد و چنان عدالتى را مى‏ آورد كه جهان نظيرش را نديده باشد.
 پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله در وصف آن حضرت مى ‏فرمايد: «اَوّلُ العَدلِ و آخِرُهُ»(327): «او آغاز عدالت و هم فرجام آن است». در خطبه غدير در وصف حضرت مهدى ‏عليه السلام فرمودند:
 توجه كنيد! خاتم امامان مهدى از ماست. آگاه باشيد! چيره شونده بر همه اديان اوست؛ انتقام گيرنده از ظالمان اوست. فاتح و منهدم كننده دژها اوست. اوست كه سراسر قبايل اهل شرك را نابود مى ‏سازد. اوست كه خون بهاى تمام اولياى حق را مى ‏گيرد. اوست كه از درياى ژرف (دانش) مى ‏نوشاند. اوست كه هر كسى را بر اساس شايستگى عنوان مى دهد. او برگزيده و منتخب خداوند است. او وارث همه علوم و محيط بر آنهاست.
 اوست كه از خداوندگارش خبر مى ‏دهد و از حقايقِ ايمانِ به او آگاهى مى ‏دهد. اوست كه داراى رشد و استوارى در رأى و عمل است. امور دين به او واگذار شده و پيامبران قبل و امامان پيشين به او مژده داده ‏اند. او حجت باقى است و بعد از او حجّتى نيست. حقّى نيست مگر با او و نورى نيست جز نزد او، كسى بر او غالب و پيروز نمى‏ شود. او ولىّ خداوند و حاكم الهى بر خلايق و امين خداوندگار در ظواهر و اسرار است.(328)
 همچنين در روايت ديگرى رسول خداصلى الله عليه وآله مهدى موعودعليه السلام را چنين توصيف مى ‏كند:
 لَو لَم يَبقَ مِنَ الدُّنيا اِلاّ يَومٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذلِكَ اليَومَ حَتّى‏ يَبعَثَ اللَّهُ فيهِ رَجُلاً مِن وُلدى يُواطِئُ اسْمُهُ اسمى يَملأها عَدلاً وَ قِسطاً كَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً»(329): «اگر نماند از عمر روزگار مگر يك روز، خداوند آن را طولانى مى ‏كند تا مردى از اولاد من خروج كند كه اسم او اسم من است. زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد همان گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد».
 در اين روايت پيامبرصلى الله عليه وآله اشاره به ايجاد عدالت اجتماعى بر روى كره زمين به دست حضرت بقية اللَّه‏ عليه السلام دارد.
 امام صادق‏ عليه السلام در مورد عدالت فراگير حضرت مهدى‏ عليه السلام می‏فرمايد: «وَ اللَّهِ لَيَدخُلَنَّ عَلَيهِم عَدلُهُ جَوفَ بُيوتِهِم كَما يَدخُلُ الحَرُّ وَ القَرُّ»(330): «به خدا سوگند، عدالت او در خانه‏ هايشان وارد مى ‏شود چنان كه گرما و سرما داخل مى ‏گردد».
 در حكومت موعود مردم طعم شيرين عدالت را خواهند چشيد و در ميان همگان داد و دادگرى حاكم مى ‏شود، و حكم داودى در ميان افراد جارى مى ‏گردد. حاكمان و دوستان رعيت، و رعيت دلبستگان فرمانروايان مى ‏گردند. نيكان عزيز مى ‏شوند و شروران خوار. صالحان سربلند مى ‏گردند و فاسدان بدنام. باورمندان آبرومند مى‏ شوند و دوچهرگان بى ‏آبرو.
 در حكومت موعود تمام حقوق پايمال شده ملت‏ها باز ستانده مى‏ شود. حق هر صاحب حقى باز پس داده مى ‏شود، گرچه به دست گذشتگان غصب شده باشد. امام ششم حضرت صادق ‏عليه السلام در اين‏باره فرمودند:
 لا تَذهَبُ الدُّنيا حَتّى‏ يَخرُجَ واحِدٌ مِنّى يَحكُمُ بِحُكومَةِ آل داوودَ وَ لا يَسأَلُ عَن بَيِّنَةٍ؛ يُعطى كُلَّ نَفسٍ حُكمَها.(331)
 اين جهان به اتمام نخواهد رسيد مگر آنكه مردى از تبار من خروج مى‏ كند. او به سان حكومت داوودى حكم مى ‏كند و مدرك و سند نمى ‏طلبد و حكم هر كسى را به حقّ عطا مى ‏فرمايد.
 اين سخن بدان معنى است كه اگر حق فردى بر باد رود و تمام مدارك نابود شود و كسى به شهادت به سود وى حاضر نباشد، مهدى موعودعليه السلام با دانش بيكران الهى و الهام يزدانى حقّ را از ناحقّ مى ‏شناسد، اگرچه شاهد و گواهى نباشد. آن حضرت به حق فرمان مى ‏دهد و داد مظلومان ستمديده را از ستمگران باز مى ‏ستاند؛ گرچه حق زن نسبت به شوهر يا حق پدر بر فرزند يا حق حاكم بر رعيت و حق رعيت بر حاكم باشد.
 البته شايان ذكر است كه دوران غيبت و طول زمان آن عصر، آزموده شدن مردم براى تحمل چنان عدالتى است كه گردن نهادن بدان كارى بس دشوار است؛ چون عموم مردم، طالب اجراى عدالت در مورد ديگرانند و از حكم عدالت در مورد خود سخت بيم دارند.
 از اين رو بايد شيعه در عصر غيبت امام ‏عليه السلام خود را در مسير عدل و داد تربيت كند و نفس خويش را به فشارها و تازيانه‏ هاى ادب رام كند و آماده تحمل عدالت مهدوى شود؛ چنان كه فرموده‏ اند:
 اِن رَأَيتَ صاحِبَ هذَا الاَمرِ يُعطى كُلَّ ما فى بَيتِ المالِ رَجُلاً واحِداً فَلا يَدخُلَنَّ فى قَلبِكَ شَى‏ءٌ فَاِنَّهُ اِنَّما يَعمَلُ بِأَمرِ اللَّهِ.(332)
 اگر ديدى كه صاحب اين امر (يعنى حضرت مهدى ‏عليه السلام) تمام بيت المال را به يك نفر داد در دلت شك و شبهه ‏اى وارد نشود؛ زيرا كه او در تمام كارهايش به فرمان خدا عمل مى‏ كند.
 آن حضرت مركز حكومت خود را مسجد كوفه قرار مى‏ دهد؛ همان جايى كه اميرالمؤمنين‏ عليه السلام بناى گسترش عدل خويش را نهاد. اين شهر به عنوان پايتخت كشور جهان خواهد بود و حكومت واحد جهانى از اين شهر اداره مى ‏شود. گستره اين كلانشهر فرسنگ‏ها خواهد شد، و همگان آرزو خواهند كرد كه اى كاش در اين شهر زندگى مى‏ كردند.

 

زدودن پيرايه ‏ها از دين‏

 از آنگاه كه مسير خلافت اسلامى از جايگاه اصلى خويش منحرف شد، دوره به دوره دستگاه خلافت غاصب و مدافعان آن بر دين پيرايه‏ ها بستند، و آيين خدا را از آن استوارى و زلالى و سادگى با قوانين نوظهور و فرمان‏هاى شگفت خويش منحرف كردند، و بشريت را از روى آورى به آيين مطابق با فطرت و سرشت سالم بازداشتند. عمر در دوران خلافت خويش اعلام كرد: «دو متعه يكى متعه حج و ديگرى متعه نكاح ممنوع است»!(333)
 همچنين همه احكام و مسائل و اصول اعتقادى را دگرگون كردند؛ از توحيد گرفته تا معاد و از كتاب الطهارة گرفته تا كتاب الديات. اينكه بعضى ‏ها مى‏ گويند: ما با اهل سنت مشتركات زيادى داريم تا جايى كه مدعى شده‏ اند كه اشتراكات ما با عامه 95  درصد است و فقط در پنج درصد مسائل ما با اهل سنّت اختلاف داريم، مردود  است.
 شافعى در كتاب معروف «الاُمّ» از وهب بن كيسان نقل مى ‏كند: «كُلُّ سُنَنِ رسول  اللَّه‏ صلى الله عليه وآله قد غُيِّرَت حَتَّى الصَّلاةُ»(334): «تمام سنّت پيامبرصلى الله عليه وآله را تغيير دادند حتى نماز را». از ابوحنيفه نقل شده كه گفت: «من نمى ‏دانم جعفر بن محمد (امام صادق‏ عليه السلام) در سجده نماز چشمان خود را مى ‏بندد يا باز نگه مى ‏دارد! براى اينكه در اين مسئله هم با او مخالفتى كرده باشم به پيروانم دستور مى‏ دهم كه در سجده نماز يك چشم خود را ببندند و چشم ديگر را باز نگه دارند!(335)
 يعنى از روز اول بناى دشمنان اهل بيت‏ عليهم السلام رويارويى با خاندان رسالت‏ عليهم السلام و تغيير همه مسائل و ضروريات دين بوده است. لذا يكى از رسالت‏هاى امام زمان‏ عليه السلام پيراستن اسلام از اين آلودگى ‏ها و خرافات و پيرايه ‏هاست، و به تعبير ديگر نوسازى بناى شكوهمند اسلام است. از اين رو در پاره‏اى از روايات از اين نوسازى تعبير به «دين جديد» شده است.
 امام صادق‏ عليه السلام مى‏فرمايد: «اِذا خَرَجَ يَقومُ بِأَمرٍ جَديدٍ وَ كِتابٍ جَديدٍ وَ سُنَّةٍ جَديدَةٍ وَ قَضاءٍ جَديدٍ»(336): «هنگامى كه قائم خروج كند امر جديد و كتاب جديد و روش جديد و داورى جديدى با خود مى ‏آورد».
 و عن عبداللَّه بن عطاء قال: سَألتُ اَباجَعفَر مُحَمَّدِ بنِ عَلِىِّ الباقِرعليه السلام فَقُلتُ: اِذا خَرَجَ المَهدِىُّ بِاَىِّ سيرَةٍ يَسيرُ؟ قالَ: يَهدِمُ ما قَبلَهُ، كَما صَنَعَ رَسولُ اللَّهِ‏ صلى الله عليه وآله وَ يَستَأنِفُ الاِسلامَ جَديداً».(337)
 عبداللَّه بن عطاء از امام باقرعليه السلام سؤال كرد: سيره مهدى ‏عليه السلام به هنگام خروجش چيست؟ امام‏ عليه السلام در جواب فرمود: «سيره مهدى ‏عليه السلام سيره رسول خداصلى الله عليه وآله است. به اين صورت كه آنچه ما قبلش از بدعت‏ها هست نابود مى ‏كند و دوباره اسلام را جديداً به سنّت رسول خداصلى الله عليه وآله برپا مى ‏كند». يعنى در آن زمان اسلام را چنان از لابلاى انبوه خرافات و تحريف‏ها و تفاسير نادرست بيرون مى ‏آورد، كه گويى بنايى كاملاً نو و جديد بنا مى ‏نهد. در همين رابطه در دعاى ندبه مى ‏خوانيد:
 اَينَ المُدَّخَرُ لِتَجديدِ الفَرائضِ وَ السُّنَنِ؟ اَينَ المُتَخَيَّرُ ِلاِعادَةِ المِلَّةِ وَ الشَّريعَةِ؟ اَينَ المُؤَمَّلُ ِلاِحياءِ الكِتابِ وَ حُدودِهِ؟ اَينَ مُحيى مَعالِمِ الدّينِ وَ اَهلِهِ؟(338)
 كجاست آنكه ذخيره شده براى تجديد واجبات و مستحبّات؟ كجاست آنكه اختيار شده براى برگردانيدن آيين و شريعت؟ كجاست آنكه آرزو می‏رود براى زنده كردن قرآن و حدود آن؟ كجاست زنده كننده آثار دين و اهل دين؟
 به اميد آن روزى كه منتقم حقيقى به امر پروردگار عالم ظاهر شود و انتقام خون شهيدان را بگيرد، و ظالمين را به سزاى اعمالشان برساند و سراسر گيتى را پر از عدل و داد نمايد، و پيرايه‏ ها را از دين بزدايد و دين واقعى را به مردم ارائه نمايد!
 اللَّهُمَّ اِنّا نَرغَبُ اِلَيكَ فى دَولَةٍ كَريمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الاِسلامَ وَ اَهلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ اَهلَهُ وَ تَجعَلُنا فيها مِنَ الدُّعاةِ اِلى‏ طاعَتِكَ وَ القادَةِ فى سَبيلِكَ.

 

تكميل راه اميرالمؤمنين‏ عليه السلام به دست امام زمان‏ عليه السلام‏

 هنگامى كه رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله در مدينه پايه‏ هاى حكومت خود را بنا مى ‏نهاد، كوشيد تا فرهنگ جديد و الهى را جايگزين فرهنگ جاهلى نمايد. مردم را از ظلمات به نور آورد و دل‏هاى زمينى آنان را آسمانى كند. آن زمان هم كه آهنگ رحلت به جهان باقى و جايگاه ابديت نمود، در روز هجدهم ذى حجه در مكانى به نام غدير خم، به فرمان خداوند، دست اميرالمؤمنين‏ عليه السلام را بالا آورد و در جمع مردم، با فرياد بلند ندا داد كه پس از او زمامدار و كاروان سالار امت اسلام على‏ عليه السلام است. از او پيرو كنيد تا به سعادت برسيد و نهال نوپاى اسلام تنومند و قوى گردد و به بار بنشيند.
 اما مردم پس از شهادت آن بزرگوار، به سمت و سويى ديگر رفتند، و پس از بيست و پنج سال در روز هجدهم ذى حجه ‏اى ديگر به خليفه حقيقى روى آوردند تا زعامت و امامتش را بپذيرند و از تصميم قبلى خود اظهار ندامت نمايند.
 اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در حكومت پنج ساله‏اش كه سرشار از شرارت‏هاى ‏منافقان و دشمنان داخلى بود، كوشيد جامعه ‏اى بر پايه عدالت بنا نهد و مردم را با حكومت عادلانه خدايى آشنا سازد، اما حيف كه باز هم مردم نخواستند و در محراب نماز به جرم عدالت به شهادتش رساندند.
 پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله در خطبه غديريه، آنگاه كه از آخرين امام حضرت حجت بن الحسن‏ عليه السلام سخن مى ‏گويد، از جمله كارهاى مهمى را كه به دست حضرت صورت مى ‏گيرد، گسترش خانه به خانه عدل برمى ‏شمارد. اعتقاد ما بر آن است كه حضرت مهدى‏ عليه السلام راه نيمه تمام جدّ بزرگوارش اميرالمؤمنين ‏عليه السلام را به پايان خواهد برد و طعم عدالت را به همه مردم جهان خواهد چشاند. به اميد آن روز.

 

منابع و مآخذ

 1 . قرآن.
 2 . نهج البلاغه.
 3 . اثبات الهداة، محمد بن حسن حرّ عاملى، ناشر: اعلمى، بيروت، چاپ اول، 1425ق.
 4 . استفاده ابزارى از دين، ميكائيل صفايى.
 5 . إسعاف الراغبين، محمدالصبان.
 6 . الاتقان، جلال الدين عبدالرحمن بن ابى بكر السيوطى، مكه، 1998 م، 1418ق.
 7 . الاحتجاج على اهل اللجاج، احمد بن على ابو منصور طبرسى، ناشر: مرتضى، مشهد، چاپ اول، 1403 ق.
 8 . الاستغاثة فى بدع الثلاثة، على ابوالقاسم كوفى، تهران، اعلمى، 1373 ش .
 9 . الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، ابوعمر يوسف ابن عبدالبرّ، تحقيق على محمد البجاوى، بيروت، دار الجيل، طبع الاولى، 1412 ق.
 10 . الامالى الخميسية، المرشد باللَّه الشجرى، دليل ما، قم، 1389 ش .
 11 . البداية والنهاية، ابوالفداء اسماعيل بن عمرو بن كثير دمشقى، مكتبة المعارف، بيروت، 1408 ق .
 12 . البيان والتبيين، ابوعثمان عمرو بن بحر جاحظ، مطبعة الاستقامة، قاهره، 1366 ق.
 13 . السُّنة، ابو عاصم.
 14 . السيرة الحلبية، على بن برهان الدين الحلبى، دار احياء التراث العربى، بيروت و دارالفكر، بيروت.
 15 . العروة لاهل الخلوة، شيخ ابو المكارم علاء الدين سمنانى، تهران.
 16 . الغيبة، ابن ابى زينب محمد بن ابراهيم النعمانى، ناشر: نشر صدوق، تهران، چاپ اول، 1397ق.
 17 . المواهب اللّدنية، شهاب الدين قسطلانى.
 18 . النور المشتعل من كتاب ما نزل من القرآن فى على ‏عليه السلام، ابو نعيم.
 19 . النهاية، مجد الدين ابى‏السعادات بن الاثير الجزرى، دار ابن جوزى، رياض، 1421 ق .
 20 . بحار الانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمة الاطهارعليهم السلام، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربى، بيروت، چاپ دوم، 1403 ق.
 21 . بصائر الدرجات، ابو جعفر محمد بن الحسن الصفّار، محقق و مصحح: كوچه باغى، محسن بن عباسعلى، ناشر: مكتبة آية اللَّه المرعشى النجفى، قم، چاپ دوم، 1404 ق.
 22 . تاريخ ابن خلدون، عبدالرحمن بن خلدون المغربى.
 23 . تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير والاعلام، شمس الدين محمد بن احمد الذهبى، دار الكتاب العربى، بيروت، 1424 ق.
 24 . تاريخ بغداد، ابوبكر احمد بن على الخطيب البغدادى، مكتبة الخانجى، اهره، ب المكتبة العربية، 1349 ق .
 25 . تاريخ مدينة دمشق، ابوالقاسم بن حسن ابن عساكر، دارالفكر، بيروت 1995 م.
 26 . تذكرة الخواص، يوسف بن قزغلى سبط ابن الجوزى، منشورات الشريف الرضى، قم، 1418 ق .
 27 . تفسير ابن كثير، ابوالفداء اسماعيل بن عمرو ابن كثير دمشقى، تحقيق: محمد حسين شمس الدين، ناشر: دار الكتب العلمية، منشورات محمد على بيضون، بيروت، چاپ اول،1419 ق.
 28 . تفسير الماوردى، ابى الحسن ماوردى.
 29 . تفسير المحرر الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز، قاضى عبدالحق ابن عطيه اندلسى، تحقيق: عبدالسلام عبدالشافى محمد، ناشر: دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1422 ق.
 30 . تفسير الدرّ المنثور، جلال الدين عبدالرحمن بن ابى ‏بكر السيوطى، ناشر: كتابخانه آية اللَّه مرعشى نجفى، قم، سال 1404 ق.
 31 . تفسير روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، شهاب الدين محمود الآلوسى، تحقيق: على عبدالبارى عطى، ناشر: دار الكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415ق.
 32 . تفسير طبرى، ابوجعفر محمد بن جرير طبرى، ناشر: دار المعرفه، بيروت، چاپ اول، 1412 ق.
 33 . تفسير كبير فخر رازى، فخر الدين محمد بن عمر الرازى، اساطير ، تهران، 1371 ش .
 34 . تلخيص المستدرك، شمس الدين محمد بن احمد الذهبى.
 35 . حياة الصحابة، محمد يوسف كاندهلوى، مؤسسة الرسالة، بيروت، 1420 ق.
 36 . در فجر ساحل، محمد حكيمى، طباطبائى، قم، 1348 ش.
 37 . دعائم الاسلام، ابوحنيفه قاضى نعمان بن محمد تميمى مغربى، محقق و مصحح: فيضى، آصف، ناشر: مؤسسة آل البيت ‏عليهم السلام، قم، چاپ دوم، 1385 ق.
 38 . رسالة فى طرق حديث من كنت مولاه، شمس الدين محمد بن احمد الذهبى.
 39 . سرّ العالمين ابوحامد غزالى، تهران، 1305ق.
 40 . سنن ابى ‏داود، سليمان بن اشعث سجستانى، دارالفكر، بيروت.
 41 . سنن النسائى"، احمد بن شعيب نسائى.
 42 . سنن ترمذى، محمد بن عيسى ترمذى، دارالفكر، بيروت.
 43 . سيرى در صحيحين، محمد صادق نجمى.
 44 . شرح نهج البلاغة عزالدّين ابوحامد بن ابى الحديد، محقق و مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل، ناشر: مكتبة آية اللَّه المرعشى النجفى، قم، چاپ اول، 1404ق.
 45 . صحيح ابن حبّان، علاء الدين على بن بلبان.
 46 . صواعق المحرقة، ابوالعباس احمد بن محمد بن حجر الهيثمى.
 47 . عقد الدرر فى أخبار الإمام المنتظر، يوسف بن يحيى مقدسى شافعى سلمى، نصايح، قم، 1374ش.
 48 . غدير خُم، عبدالصالح انتصارى.
 49 . فتح البارى فى شرح صحيح البخارى، شهاب الدين احمد بن حجر العسقلانى، دارالكتب العلميه، بيروت.
 50 . فرائد السمطين، ابراهيم بن محمد الجوينى الخراسانى، داوود، تهران، 1378.
 51 . فرهنگ و تمدن جهان در عصر ظهور، دكتر جلال برنجيان.
 52 . كتاب الولاية، ابو جعفر محمد بن جرير طبرى.
 53 . كفاية الطالب، ابوعبداللَّه محمد بن يوسف الگنجى الشافعى.
 54 . كمال الدين و تمام النعمة، ابو جعفر محمد بن على بن الحسين بن بابويه القمى، ناشر: اسلاميه، تهران، چاپ دوم، 1395 ق.
 55 . الكنى و الالقاب، حاج شيخ عباس قمى، چاپ تهران.
 56 . مانزل من القرآن فى على ‏عليه السلام، حافظ ابونعيم اصفهانى.
 57 . مجمع الزوائد و منبع الفوائد، نور الدين على بن ابى بكر بن سليمان الهيثمى، دار الكتب العلميه، بيروت، 1422 ق.
 58 . مرقاة المفاتيح فى شرح المشكاة المصابيح، ملا على بن سلطان محمد قارى.
 59 . مستدرك على الصحيحين، محمد بن عبداللَّه حاكم نيشابورى، ، بيروت.
 60 . مسند ابى‏يعلى الموصلى، احمد بن على بن المثنى التميمى، دارالكتب العلميه، بيروت، 1998 م.
 61 . مسند، احمد بن محمد بن حنبل شيبانى.
 62 . مشكل الآثار، ابوجعفر طحاوى، دائرة المعارف، هند، طبعه 1333ق.
 63 . مصنف ابن ابى‏ شيبه، عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبه، دار السلفية، بمبئى.
 64 . مكيال المكارم، محمد تقى موسوى اصفهانى، اصفهان: مهر قائم؛ تهران: انتشارات دارالثقلين؟، 1390 ق.
 65 . مناقب الإمام على بن ابى‏ طالب‏عليه السلام، ابن مغازلى شافعى، رستگار، مشهد، 1387ش.
 66 . المناقب، الموفق بن احمد حنفى خوارزمى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم.
 67 . منتخب كنز العمال، علاء الدين على متقى هندى.
 68 . نزل الابرار بما صح من مناقب اهل البيت الاطهارعليهم السلام، حافظ محمد بدخشى حارثى.
 69 . نور الابصار فى مناقب آل النبى المختارصلى الله عليه وآله، مؤمن بن حسن الشبلنجى الشافعى ، ذوى القربى، قم، بى‏تا بى‏نا.
 70 . وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، محمد بن حسن حرّ عاملى، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1104 ق.
 71 . وسيلة المآل فى مناقب الآل، شيخ احمد بن باكثير مكى.
 72 . ينابيع المودة لذوى القربى، سليمان بن ابراهيم القندوزى الحنفى، الشريف الرضى، قم.

منبع:تجلى عدالت غدير در عصر ظهور / حسين تهرانى


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 6:55 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

تجلى علم و هدايت غدير در عصر ظهور / محمد مهدى خليلى

چكيده‏

 1 . غدير، چشمه علم، بلكه سرچشمه هدايت و علم صحيح است.
 2 . قرآن علم كل شى‏ء است كه كليد آن در دست صاحب غدير است.
 3 . از علم صحيح به هدايت صحيح مى‏رسيم كه به دست امام ‏عليه السلام  است.
 4 . بيان كننده علم امام، غدير است كه بدون او علم بدون تبيين و نامعلوم است.
 5 . كسى بدون تبيين امام نمى ‏تواند از علم منفعتى ببرد، زيرا خداوند علم آن را فقط به ايشان داده است.
 6 . بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله امام غدير هدايت كننده با قرآن است.
 7 . عصر ظهور امام زمان‏ عليه السلام دوران تجلى علوم آل محمد عليهم السلام است.
 

مقدمه

 غدير در ظاهر به محل‏هايى در بيابان‏ها كه در آن آب باران و سيلاب‏ها جمع شود مى ‏گويند(339)، ولى در باطن و حقيقت غدير بركه و آبگير نيست؛ غدير چشمه‏ اى جارى است و بلكه سرچشمه است!
 بهترين و خالص‏ترين آب‏ها آبى است كه از سرچشمه برداشته شود؛ و البته آب وقتى از چشمه جارى شد به همان اندازه كه از سرچشمه فاصله گرفت ميزان ناخالصى و كدورت آن زياد مى ‏گردد. ناخالصى‏هايى كه گاه سبب تغيير ماهيت آب مى‏شود و آن را غير قابل استفاده و مضرّ مى ‏كند.
 اصل و حقيقت علمِ صحيح هم مانند آب خالص آن چيزى است كه براى انسان نافع باشد، و آن علمى است كه نزد پروردگار است: «قُل اِنَّمَا العِلمُ عِندَ اللَّهِ وَ اِنَّما اَنَا نَذيرٌ مُبينٌ»(340): «بگو: آيا كسانى كه مى ‏دانند با كسانى كه نمى ‏دانند يكسانند؟ جز اين نيست كه تنها صاحبان خرد ناب متذكر مى ‏شوند». غير از اين علم يا صحيح نيست يعنى براى انسان نافع نيست؛ و يا مثل همان آبى كه از سرچشمه فاصله گرفته آنقدر ناخالصى دارد كه ماهيت آن تغيير كرده و ديگر آب نيست! اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در وصيت به امام حسن‏ عليه السلام مى ‏فرمايد: «وَ اعلَم اَنَّهُ لا خَيرَ فى عِلمٍ لا يَنفَعُ، وَ لا يُنتَفَعُ بِعِلمٍ لا يَحِقُّ تَعَلُّمُه»(341): «بدان! علمى كه سودمند نباشد فايده‏اى نخواهد داشت، و دانشى كه سزاوار يادگيرى نيست سودى ندارد».

سرچشمه علم خداوند كجاست؟

 سؤال اينجاست كه سرچشمه و مجراى علم خداوند كجاست؟ «غدير» همان سرچشمه علم الهى است كه در جستجوى آنيم. غدير چشمه ‏اى جارى است. غدير سرچشمه علم است.
 خداوند متعال قرآن كريم را كه بر قلب مبارك پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله نازل شده مجراى علم خود معرفى مى ‏فرمايد. در سه آيه از قرآن كريم اين مطلب بسيار واضح آمده است: آيه اول: «لكِنِ اللَّهُ يَشهَدُ بِما اَنزَلَ اِلَيكَ اَنزَلَهُ بِعِلمِهِ وَ المَلائِكَةُ يَشهَدونَ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً»(342): «لكن خدا به آنچه بر تو نازل كرده گواهى مى ‏دهد. او آن را به علم خويش نازل كرده است و فرشتگان نيز گواهى مى‏ دهند، و گواه بودن خدا كافى است».
 آيه دوم: «فَاِن لَم يَستَجيبوا لَكُم فَاعلَموا اَنَّما اُنزِلَ بِعِلمِ اللَّهِ وَ اَن لا اِلهَ اِلاّ هُوَ فَهَل اَنتُم مُسلِمونَ»(343): «پس اگر شما را اجابت نكردند بدانيد كه آنچه نازل شده به علم خدا است، و اينكه معبودى جز او نيست. پس آيا شما گردن مى ‏نهيد؟
 آيه سوم: «وَ كَذلِكَ اَنزَلناهُ حُكماً عَرَبيّاً وَ لَئِنِ اتَّبَعتَ اَهواءَهُم بَعدَ ما جاءَكَ مِنَ العِلمِ ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلِىٍّ وَ لا واقٍ»(344): «و اين چنين ما قرآن را كتابى با حكمت و فصاحت عربى فرستاديم، و اگر با اين علم و دانش كه بر تو آمد باز پيرو ميل جاهلانه آنها شدى ديگر مدد و نگهبانى از خدا نخواهى داشت».
 در اين سه آيه خداوند بيان مى ‏كند كه آنچه بر پيامبرصلى الله عليه وآله نازل كرده (قرآن) از علم خودش بوده است.
 

علم قرآن علم كل شى‏ء است‏

 نكته مهم اين است كه قرآن كريم و قلب مبارك پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله ظرف تمام علم خداوند نيستند، چون علم خداوند عين ذات او و نامحدود است، بلكه علم قرآن علم كل شى‏ء است. در اين باره بيان‏هاى متعدد در آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت‏ عليهم السلام آمده است. به عنوان نمونه چند مورد ذكر مى ‏شود:
 1 . «وَ يَومَ نَبعَثُ فى كُلِّ اُمَّةٍ شَهيداً عَلَيهِم مِن اَنفُسِهِم وَ جِئنا بِكَ شَهيداً عَلى‏ هؤُلاءِ وَ نَزَّلنا عَلَيكَ الكِتابَ تِبياناً لِكُلِّ شَى‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحمَةً وَ بُشرى‏ لِلمُسلِمينَ»(345): «روزى كه از هر امتى گواهى از خودشان بر آنها برمى ‏انگيزيم، و تو را گواه بر آنان قرار مى‏ دهيم! و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز و مايه هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است».
 در اين آيه حق تعالى به پيامبرش مى ‏فرمايد: «كتابى بر تو نازل كرديم كه بيان كننده تمام اشياء است»؛ و در آيه دوم مى ‏فرمايد: «هيچ چيزى را در اين كتاب فروگذار نكرديم».
 2 . «وَ ما مِن دابَّةٍ فِى الاَرضِ وَ لا طائِرٍ يَطيرُ بِجَناحَيهِ اِلاّ اُمَمٌ اَمثالُكُم ما فَرَّطنا فِى الكِتابِ مِن شَى‏ءٍ ثُمَّ اِلى‏ رَبِّهِم يُحشَرونَ»(346): «هيچ جنبنده‏ اى در زمين و هيچ پرنده‏ اى كه با دو بال خود پرواز مى ‏كند، نيست مگر اين كه امت‏ هايى همانند شما هستند. ما هيچ چيز را در اين كتاب فروگذار نكرديم. سپس همگى به سوى پروردگارشان محشور مى ‏گردند».
 شواهد روايى درباره اين مطلب فراوان است، اما به دو روايت استشهاد مى ‏كنيم.
 حديث اول: امام صادق ‏عليه السلام فرمودند:
 به راستى خداى تبارك و تعالى قرآن را براى بيان هر چيز فرو فرستاده تا آنجا كه به خدا قسم چيزى را وانگذارده كه بندگان بدان نيازمند باشند و تا آنجا كه هيچ بنده‏ اى نتواند بگويد كاش اين هم در قرآن بود مگر اين كه آن را هم خدا در قرآن فرو فرستاده است.(347)
 حديث دوم: ابوخنيس كوفى گويد: خدمت حضرت صادق‏ عليه السلام رسيدم در حالى كه گروهى از نصرانيان در خدمت ايشان بودند، و ادعا كردند كه مقام موسى و عيسى و محمدعليهم السلام مساوى است چون همه آنها داراى شريعت و كتاب آسمانى هستند. امام صادق ‏عليه السلام فرمود:
 حضرت محمدصلى الله عليه وآله برتر و اعلم از آن دو است. خداوند به او آن قدر علم عطا فرموده كه به ديگرى نداده است». گفتند: آيا آيه‏اى در قرآن هست كه شاهد بر اين مطلب باشد؟ فرمودند: آرى، اين آيه «وَ كَتَبنا لَهُ فِى الاَلواحِ مِن كُلِّ شَى‏ءٍ»(348): «و براى او در الواح اندرزى از هر موضوعى نوشتيم»، و اين آيه كه به عيسى‏ عليه السلام مى ‏فرمايد: «وَ ِلاُبَيِّنَ لَكُم بَعضَ الَّذى تَختَلِفونَ فيهِ»(349): «و آمده‏ام تا برخى از آنچه را كه در آن اختلاف داريد روشن كنم»، و فرمايش خداوند به حضرت محمدصلى الله عليه وآله كه مى ‏فرمايد: «وَ جِئنا بِكَ شَهيداً عَلى‏ هؤُلاءِ وَ نَزَّلنا عَلَيكَ الكِتابَ تِبياناً لِكُلِّ شَى‏ء»(350): «تو را گواه بر آنان قرار مى ‏دهيم! و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز و مايه هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است»، و اين آيه «لِيَعلَمَ اَن قَد اَبلَغوا رِسالاتِ رَبِّهِم وَ اَحاطَ بِما لَدَيهِم وَ اَحصى‏ كُلَّ شَى‏ءٍ عَدَداً»(351): «تا بداند پيامبرانش رسالت‏ هاى پروردگارشان را ابلاغ كرده‏ اند و او به آنچه نزد آنهاست احاطه دارد و همه چيز را احصا كرده است». به خدا قسم حضرت محمدصلى الله عليه وآله اعلم از هر دوى آنهاست. اگر حضرت موسى و عيسى ‏عليهما السلام پيش من بيايند و سؤال از من بنمايند به آنها جواب مى ‏دهم، و از ايشان سؤالاتى مى‏ كنم كه جواب نمى ‏دهند.(352)

با قرآن چه نيازى به پيامبر است؟

 در اينجا ممكن است سؤال يا شبهه‏ اى ذهن انسان را مشغول كند: با وجود چنين كتابى  -  يعنى قرآن  -  كه علم تمام اشياء در آن است، ديگر چه احتياجى به پيامبر و يا وصى پيامبر است؟
 براى رسيدن به پاسخ بيان مى ‏كنيم:
 1 . تمام مقصد قرآن تعليم علم نيست، بلكه نهايت مقصد قرآن هدايت است. اين مطلب آن قدر در قرآن واضح و صريح است كه با اندك تأملى در آيات به آن پى مى ‏بريم. خداوند متعال مى ‏فرمايد: «اِنَّ هذَا القُرآنَ يَهدى لِلَّتى هِىَ اَقوَمُ وَ يُبَشِّرُ المُؤمِنينَ الَّذينَ يَعمَلونَ الصّالِحاتِ اَنَّ لَهُم اَجراً كَبيراً»(353): «اين قرآن به آنچه كه خود پايدارتر است هدايت مى‏ نمايد، و به مؤمنانى كه كارهاى شايسته مى ‏كنند مژده مى ‏دهد كه پاداشى بزرگ برايشان خواهد بود».
 در جايى ديگر فرموده است: «بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، قُل اُوحِىَ اِلَىَّ اَنَّهُ استَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الجِنِّ فَقالوا اِنّا سَمِعنا قُرآناً عَجَباً، يَهدى اِلَى الرُّشدِ فَآمَنّا بِهِ وَ لَن نُشرِكَ بِرَبِّنا اَحَداً»(354): «بگو: به من وحى شده كه تنى چند از جنّيان گوش فراداشتند و گفتند: راستى ما قرآنى شگفت ‏آور شنيديم، كه به راه راست هدايت مى‏ كند. پس به آن ايمان آورديم و هرگز كسى را شريك پروردگارمان قرار نخواهيم داد».
 باز مى ‏فرمايد: «يا اَهلَ الكِتابِ قَد جاءَكُم رَسولُنا يُبَيِّنُ لَكُم كَثيراً مِمّا كُنتُم تُخفونَ مِنَ الكِتابِ وَ يَعفوا عَن كَثيرٍ قَد جاءَكُم مِنَ اللَّهِ نورٌ وَ كِتابٌ مُبينٌ، يَهدى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ بِاِذنِهِ وَ يَهديهِم اِلى‏ صِراطٍ مُستَقيمٍ»(355): «اى اهل كتاب، پيامبر ما به سوى شما آمده كه بسيارى از چيزهايى از كتاب آسمانى خود را كه پوشيده مى ‏داشتيد براى شما بيان مى ‏كند، و از بسيارى خطاهاى شما درمى ‏گذرد. براى شما از جانب خدا نور و كتابى روشنگر آمده است. خدا هر كه را از خشنودى او پيروى كند به وسيله آن كتاب به راه‏ هاى سلامت رهنمون مى ‏شود، و به توفيق خويش آنان را از تاريكى ها به سوى روشنايى بيرون مى‏برد و به راهى راست هدايتشان مى ‏كند».
 در واقع قرآن كتاب هدايت است و اگر خداوند اين كتاب را «تِبياناً لِكُلِّ شَى‏ءٍ» قرار داده، اين تبيان مقدمه ‏اى براى رسيدن به همين مقصد بوده است. دليل اين مطلب آيات فراوانى از قرآن كريم است:
 آيه اول:
 «وَ كَذلِكَ اَنزَلناهُ آياتٍ بَيِّناتٍ وَ اَنَّ اللَّهَ يَهدى مَن يُريدُ»(356): «بدين گونه قرآن را به صورت آياتى روشنگر نازل كرديم، و خداست كه هر كه را بخواهد هدايت مى ‏نمايد». با دقت در آيه مشخص مى ‏گردد هدايت خدا بعد از نزول آيات بينات است، يعنى آيات بينات مقدمه و وسيله هدايت هستند.
 آيه دوم:
 «هذا بَيانٌ لِلنّاسِ وَ هُدىً وَ مَوعِظَةٌ لِلمُتَّقينَ»(357): «اين قرآن براى مردم بيان است، و براى پرهيزگاران رهنمود و اندرزى است».
 آيه سوم:
 «وَ نَزَّلنا عَلَيكَ الكِتابَ تِبياناً لِكُلِّ شَى‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحمَةً وَ بُشرى‏ لِلمُسلِمينَ»(358): «روزى را كه از هر امتى گواهى از خودشان بر آنها برمى ‏انگيزيم و تو را گواه بر آنان قرار مى ‏دهيم. و ما اين كتاب را بر تو نازل كرديم كه بيانگر همه چيز و مايه هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است». دو آيه فوق نيز اشاره دارد كه قرآنى كه بيان و تبيان است هدايت است و هدايت مى ‏كند.
 آيه چهارم:
 «وَ اعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقوا وَ اذكُروا نِعمَةَ اللَّهِ عَلَيكُم اِذ كُنتُم اَعداءً فَأَلَّفَ بَينَ قُلوبِكُم فَأَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ اِخواناً وَ كُنتُم عَلى‏ شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنقَذَكُم مِنها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُم آياتِهِ لَعَلَّكُم تَهتَدونَ»(359): «همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد؛ و نعمت خدا را بر خود ياد كنيد آنگاه كه دشمنان يكديگر بوديد و ميان دل هاى شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شديد و بر كنار پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد. اين گونه خداوند نشانه ‏هاى خود را براى شما روشن مى ‏كند؛ باشد كه شما هدايت شويد».
 در اين آيه صريحاً بيان شده كه خداوند تبيين مى ‏كند تا مؤمنين هدايت شوند، و اين تبيين مقدمه هدايت است.
 
 2 . خداوندى كه قرآن را تبيان براى هر شيئى معرفى كرده، فاعل اين تبيين را وجود مبارك رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله قرار داده است. در دو آيه ذيل كلمه تبيين به صورت فعل مخاطب آمده و مخاطب آن وجود مبارك رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله است:
 آيه اول:
 «بِالبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ اَنزَلنا اِلَيكَ الذِّكرَ لِتُبَيِِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَيهِم وَ لَعَلَّهُم يَتَفَكَّرونَ»(360): «همه پيامبران را با دلايل روشن و كتاب‏هاى آسمانى فرستاديم و قرآن را هم به سوى تو نازل كرديم به خاطر اينكه براى مردم آنچه را كه به سويشان نازل شده بيان كنى و براى اينكه بينديشند».
 آيه دوم:
 «وَ ما اَنزَلنا عَلَيكَ الكِتابَ اِلاّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِى اختَلَفوا فيهِ وَ هُدىً وَ رَحمَةً لِقَومٍ يُؤمِنونَ»(361): «ما قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف دارند براى آنها روشن كنى، و قرآن مايه هدايت و رحمت براى مردم با ايمان است».
 همان طور كه ملاحظه مى‏ شود، كلمه «تُبَيِّنَ» فعل مخاطب است. يعنى خداوند متعال به حبيبش خطاب فرموده كه قرآن را دفعتاً بر تو نازل كرديم تا تو براى نزول تدريجى آن تبيين كننده باشى. لذا تا پيامبرصلى الله عليه وآله در كنار اين كتاب قرار نگيرد كسى نمى ‏تواند از علوم قرآن بهره‏ مند گردد و در نتيجه از هدايت قرآن بى ‏بهره خواهد بود.
 بدون پيامبرصلى الله عليه وآله نمى‏ توان از قرآن بهره برد
 براى روشن شدن اين مطلب كه چرا كسى از علم و هدايت قرآن به تنهايى و بدون وجود پيامبرِ خداصلى الله عليه وآله نمى ‏تواند بهره‏ مند گردد، چند نكته بايد بيان گردد:
 
 نكته اول:
 اصل و حقيقت قرآن كريم همان كتاب مبين(362) است.(363) «بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، الر، تِلكَ آياتُ الكِتابِ المُبينِ، اِنّا اَنزَلناهُ قُرآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُم تَعقِلونَ»(364): «الف، لام، راء، اين آيه‏ هاى كتاب مبين است. ما قرآن را به زبانى عربى نازل كرديم باشد كه عقل خود را به كار گيريد». «بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، حم، وَ الكِتابِ المُبينِ، اِنّا جَعَلناهُ قُرآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُم تَعقِلونَ»(365): «حم. سوگند به كتاب مبين. همانا ما قرار داديم آن را قرآنى عربى باشد كه شما عقل خود را به كار گيريد».
 در دو آيه فوق بيان شده كه قرآن از كتاب مبين تنزيل شده است. در واقع قرآن كريم صورت تنزيليه كل كتاب مبين است، و كتب آسمانىِ قبل از قرآن مثل تورات و انجيل، صورت تنزيلى بعض كتاب مبين بوده و بعضى از علم كتاب مبين نزد انبياء گذشته و اوصياء ايشان بوده است.(366)
 نكته دوم:
 علم الكتاب (كتاب مبين) نزد هر كسى باشد او مى ‏تواند علم به همه اشياء را از قرآن استخراج كند، و مى ‏تواند مبيّن همه اشياء تا روز قيامت باشد. و چه محروميت بزرگى است براى كسى كه ادعا مى‏ كند طالب علم است و خود را از اين منبع و سرچشمه اصلى علم ناب و صحيح بى ‏بهره كند.

بعد از پيامبر صلى الله عليه وآله قرآن با كيست؟

 بيان شد كه اين علم به صورت وحى به قلب نازنين رسول خداصلى الله عليه وآله نازل شده(367) و قلب مبارك ايشان همان مدينه علم و سرچشمه علوم الهى است. بعد از وجود مبارك رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله قرآن موجود است، لكن اين سوال مطرح است كه چه كسى مبيّنِ اين تبيان و معلّمِ اين كتاب علم الهى و چه كسى هادى در كنار اين كتاب هدايت است؟ چه  كسى همه چيز را مى ‏داند؟ براى حل مشكلات بشر به كسى بايد رجوع كرد؟ براى حلّ اختلافات چه كسى بايد مرجع قرار گيرد؟ باب ورود به مدينه علم نبوى كيست؟
 بعد از وجود مبارك رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله آيا بشر بايد بى‏ بهره از علم الهى باشد و به دنبال ظنّيات و وهميّات بشرى تشنگى خود را با آب گل آلود و شور و تلخ برطرف كند بلكه بيفزايد!! آبى كه آنقدر آلوده است كه به آن نمى ‏توان آب گفت!
 دليل ما بر ناخالصى و صحيح نبودن اين علم آن است كه نتيجه علم صحيح هدايت و آشنايى با خداوند و آماده شدن براى رجوع به خدا و ملاقات با اوست. دليل ما عدم سيرابى بشر و ازدياد تشنگى روحشان است. دليل ما جهانگير شدن ظلم و جور دانشمندان ظاهرى و دولت‏ هاى به ظاهر پيشرفته در علم ايشان است. هر چه آنها در علم پيشرفت كرده‏ اند از خدا دورتر شده‏ اند و علم را وسيله‏اى براى قدرت قرار داده‏اند تا بنده و تسليم خدا نشوند و در مقابل خدا بايستند.
 هر چند ادعاى ما اين است كه با بهره‏ مند شدن از علم كتاب خدا، بشر از پيشرفت دور نخواهد شد و به زندگى سخت اُمَم گذشته بر نخواهد گشت، بلكه به اذن خدا همه هستى را تحت تسخير خود در خواهد آورد.
 آصف بن برخيا(368) تنها يك علم از علم الكتاب را داشت و به وسيله آن تخت بلقيس را از فاصله حدود پانصد فرسخ در يك طرفة العين و كمتر از آن نزد حضرت سليمان‏ عليه السلام آورد. حال اگر تمام اين علم مكشوف گردد آيا بشر عقب مانده و بى ‏بهره از پيشرفت می‏گردد؟!

علم پيامبرصلى الله عليه وآله به چه كسى رسيده است؟

 سؤال مهم اينجاست كه چه وقت آن زمان فرا خواهد رسيد؟ براى رسيدن به جواب اين سؤال به سؤال قبلى برمى ‏گرديم. بعد از وجود مبارك رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله قرآن موجود است؛ لكن اين سؤال مطرح است كه چه كسى مبيّنِ اين تبيان و معلّمِ اين كتاب علم الهى و چه كسى هادى در كنار اين كتاب هدايت است؟
 خوب دقت كنيد، همين جا ... همين نزديكی‏ها ... ماجراى غدير ... غدير معرفى باب مدينه علم است.
 قرآن كريم در آيات متعدد و به بيان‏هايى راه وصل شدن به اين سرچشمه را بيان كرده و فرموده: «اَفَلا يَتَدَبَّرونَ القُرآنَ اَم عَلى‏ قُلوبٍ اَقفالُها».(369) «اَ فَلا يَتَدَبَّرونَ القُرآنَ وَ لَو كانَ مِن عِندِ غَيرِ اللَّهِ لَوَجَدوا فيهِ اختِلافاً كَثيراً».(370)
 لذا اگر كسى با نيّت خالص در قرآن تدبّر كند قفل‏ هاى دل او باز شده و باب مدينة العلم را مى ‏يابد كه امام صادق‏ عليه السلام فرمودند: «... لَو تَدَبَّرَ القُرآنَ شيعَتُنا لَما شَكُّوا فِى فَضلِنا»(371): «اگر شيعيان ما در قرآن تدبّر مى ‏كردند؛ فضل و مقام ما را به خوبى مى ‏دانستند و در آن شك نمى ‏كردند.
 بيان شد كه «علم الكتاب» به پيامبرصلى الله عليه وآله وحى شده و اين مطلبى است كه در آيات متعددى بيان شده است. مثلاً فرمود: «وَ الَّذى اَوحَينا اِلَيكَ مِنَ الكِتابِ هُوَ الحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَينَ يَدَيهِ اِنَّ اللَّهَ بِعِبادِهِ لَخَبيرٌ بَصيرٌ»(372): «آنچه از آن كتاب از راه وحى به تو رسانديم، آن حقيقت است و تصديق كننده آنچه كه پيش از آن آمده است: زيرا خداوند به بندگانش البته خبردارى بيناست».
 نكته قابل توجه اينكه بلافاصله در آيه بعد خداوند مى ‏فرمايد بعد از وجود مبارك رسول خداصلى الله عليه وآله اين علم به عده‏ اى به ارث رسيده است: «ثُمَّ اَورَثنَا الكِتابَ الَّذينَ اصطَفَينا مِن عِبادِنا فَمِنهُم ظالِمٌ لِنَفسِهِ وَ مِنهُم مُقتَصِدٌ وَ مِنهُم سابِقٌ بِالخَيراتِ بِاِذنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الفَضلُ الكَبيرُ»(373): «سپس آن كتاب را به آن عده از بندگانمان كه برگزيديم به ميراث داديم. پس بعضى از ايشان ستمكار نفس خويش است و بعضى از ايشان ميانه ‏رو، و ديگرى به اجازه خداوند پيشرو در نيكى هاست. اين همان فضل بزرگ است».
 با دقت در آيه ملاحظه مى ‏شود كه خداوند بندگان برگزيده خود را وارث علم الكتاب قرار داده است؛ همان كتابى كه به پيامبرصلى الله عليه وآله وحى شده است. اما سؤال اين است كه بندگان برگزيده خدا چه كسانى هستند؟
 قرآن كريم صريحاً ايشان را معرفى كرده، آنجا كه فرمود: «اِنَّ اللَّهَ اصطَفى‏ آدَمَ وَ نوحاً وَ آلَ اِبراهيمَ وَ آلَ عِمرانَ عَلَى العالَمينَ، ذُرِّيَّةً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ»(374): «خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر مردم جهان برگزيده است. فرزندانى كه بعضى از آنان از نسل بعضى ديگرند، و خداوند شنواى داناست».
 در اين آيه، آدم و نوح و آل‏ ابراهيم و آل‏ عمران به عنوان بندگان برگزيده الهى معرفى شده‏ اند. ممكن است اشكال شود كه اگر همه افراد آيه فوق مصطفاى الهى هستند، پس بايد جميع ايشان وارث علم الكتاب قرار گيرند، در حالى كه قبلاً بيان شد كه تمام علم الكتاب فقط نزد پيامبر خاتم‏ صلى الله عليه وآله است و انبياء قبل فقط بعضى از اين علم را واجد بوده‏ اند!
 در جواب بيان مى‏ گردد چون در آيه 32 سوره فاطر «ثُمَّ اَورَثنا» را بعد از «وَالَّذى اَوحَينا اِلَيكَ» در آيه 31 بيان كرده، مشخص مى ‏گردد منظور آن دسته از بندگان مصطفاى خدا هستند كه بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله مى ‏آيند. لذا حضرت آدم و نوح ‏عليهما السلام از اين دايره خارج مى ‏گردند.
 همچنين با توجه به آيه «اَم يَحسُدونَ النّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ فَقَد آتَينا آلَ اِبراهيمَ الكِتابَ وَ الحِكمَةَ وَ آتَيناهُم مُلكاً عَظيماً»(375): «يا اينكه آنها به مردم (به پيامبر و خاندانش) به خاطر آنچه خداوند از فضلش به آن ها داده حسد مى ‏ورزند؟ همانا ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و آنها را فرمانروايى بزرگى عطا كرديم»؛ مشخص مى ‏شود كه بندگان برگزيده ‏اى كه خداوند ايشان را وارث الكتاب گردانده همان آل ابراهيم ‏عليه السلام هستند. البته دلايل ديگرى وجود دارد كه آل ‏عمران از اين دايره خارج هستند، و ما به جهت رعايت اختصار از آن خوددارى مى ‏كنيم.

بندگان برگزيده خدا چه كسانى هستند؟

 سؤال بعدى اينكه آل ابراهيم‏ عليه السلام چه كسانى هستند؟ تا قبل از اين سؤال به فضل خداوند اثبات شد كه آن بندگانى كه مصطفاى خدا هستند بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله وارث علم الكتاب هستند؛ همان علم الكتابى كه خداوند علم كل شى‏ء را در آن قرار داده و به بيان خود قرآن علم كلّ شى‏ء را در آن احصاء كرده است. «وَ كُلَّ شَى‏ءٍ اَحصَيناهُ كِتاباً»(376) : «و حال آنكه هر چيزى را برشمرده به صورت كتابى در آورده ‏ايم».
 اما همين تعبير «اِحصاء كُلِّ شَى‏ء» در مورد «امام مبين» نيز آمده است: «اِنّا نَحنُ نُحىِ المَوتى‏ وَ نَكتُبُ ما قَدَّموا وَ آثارَهُم وَ كُلَّ شَى‏ءٍ اَحصَيناهُ فى اِمامٍ مُبينٍ»(377): «ما هستيم كه مرده‏ ها را زنده مى ‏كنيم و آثار از پيش تهيه شده آنان را مى نويسيم و همه چيز را در امامى آشكار شماره كرده ‏ايم»؛ معلوم مى ‏شود كه علم الكتاب در وجود امام مبين ‏عليه السلام احصاء شده است. اتفاقاً رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله در خطبه روز غدير خم استناد نموده و فرمودند: «مَعاشِرَ النّاسِ، ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ قَد اَحصاهُ اللَّهُ فِىَّ وَ كُلُّ عِلمٍ عَلِمتُهُ فَقَد اَحصَيتُهُ فى اِمامِ المُتَّقينَ وَ ما مِن عِلمٍ اِلاّ وَ قَد عَلَّمتُهُ عَلِيّاً وَ هُوَ الاِمامُ المُبينُ»(378): «اى مردم، هيچ علمى نيست مگر اين كه خداوند آن را در وجود من احصاء و جمع فرموده و من هم تمام علمى را كه دانستم در پيشواى پرهيزكاران جمع نمودم. هيچ علمى نيست اِلاّ اينكه به على ‏عليه السلام آموختم و او امام مبين است».
 پس معلوم مى‏ شود منظور از آل ‏ابراهيم‏ عليه السلام كه از بندگان مصطفاى خدا هستند و وارث علم الكتاب، كسانى هستند كه امام باشند؛ يعنى خداوند به ايشان منصب امامت داده باشد.

حامل علم الكتاب ظالم نمى ‏شود

 در آيه «وَ اِذِ ابتَلى‏ اِبراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ اِماماً قالَ وَ مِن ذُرِّيَّتى قالَ لا يَنالُ عَهدِى الظّالِمينَ»(379): «و به ياد آوريد زمانى را كه خداى ابراهيم او را به امورى گوناگون امتحان كرد و او همه را به جا آورد. خداوند فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم. ابراهيم گفت: امامت در فرزندانم نيز هست. فرمود: عهد من به ستمگران نمى‏ رسد». خداوند بيان مى‏ كند كه امامت را در آن دسته از ذريّه ابراهيم قرار داده كه ظالم نيستند. پس امام حتما بايد از نسل ابراهيم خليل الرحمن ‏عليه السلام باشد؛ و در نتيجه «آل‏ ابراهيم» كه «وارث الكتاب» هستند همان «ذريه ابراهيم ‏عليه السلام» هستند كه خداوند ايشان را امام قرار داده است.
 ثانياً كسى مى‏ تواند امام باشد كه از اول عمر حتى براى يك لحظه ظالم نبوده باشد و از او ظلمى سر نزده باشد، چرا كه الف و لام بر سر كلمه «الظالمين» الف و لام جنس است كه تمام ظالمين را در برمى ‏گيرد. يعنى اگر كسى در طول دوران زندگيش، حتى فقط يك ظلم از او سر بزند نمى ‏تواند واجد منصب امامت باشد.
 اما ظلم چيست؟ قرآن كريم در موارد متعدد ظلم را تعريف كرده و ظالم را معرفى نموده است. مثلاً شريك آوردن براى خداوند متعال را بزرگترين ظلم معرفى مى‏ كند: «وَ اِذ قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَىَّ لا تُشرِك بِاللَّهِ اِنَّ الشِّركَ لَظُلمٌ عَظيمٌ»(380): «به ياد آور زمانى را كه لقمان به فرزندش در حالى كه او را موعظه مى ‏كرد گفت: پسرم! چيزى را شريك خدا قرار مده كه شرك به خدا ظلم بزرگى است». در جاى ديگر كافران را به عنوان ظالمان معرفى مى‏كند: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَنفِقوا مِمَّا رَزَقناكُم مِن قَبلِ اَن يَأتِىَ يَومٌ لا بَيعٌ فيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ وَ الكافِرونَ هُمُ الظّالِمونَ»(381): «اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد، از آنچه به شما روزى داده ‏ايم انفاق كنيد، پيش از آنكه روزى فرا رسد كه در آن نه داد و ستدى است و نه دوستى و نه شفاعتى؛ و كافران ستمكارانند». پس اگر كسى حتى براى يك لحظه كافر به خداوند باشد يا براى خدا شريك آورد، به نص قرآن او نمى‏ تواند در منصب امامت قرار گيرد، لذا عالم به علم الكتاب نيست.
 دليل بسيار مهم ديگرى در آيات قرآن وجود دارد كه ارتباط بين عالم به علم الكتاب بودن و ظالم نبودن را بيان مى‏ كند: «وَ كَتَبنا عَلَيهِم فيها اَنَّ النَّفسَ بِالنَّفسِ وَ العَينَ بِالعَينِ وَ الاَنفَ بِالاَنفِ وَ الاُذُنَ بِالاُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الجُروحَ قِصاصٌ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّارَةٌ لَهُ وَ مَن لَم يَحكُم بِما اَنزَلَ اللَّهُ فَاوُلئِكَ هُمُ الظّالِمونَ»(382): «در تورات برايشان مقرر كرديم كه جان در ازاى جان و چشم در برابر چشم و بينى در مقابل بينى و گوش در ازاى گوش و دندان به جاى دندان و زخم ها به مانندش، پس كسى كه آن را ببخشد اين كار كفّاره‏اى براى اوست، و كسى كه به حكم آنچه خدا فرو فرستاد داورى نكند پس ستمكاران همينان باشند». طبق اين آيه كسانى كه طبق ما اَنزَل اللَّه حكم نكنند ظالم هستند. پس كسى كه عالم به ما انزل اللَّه باشد مى‏ تواند بر طبق آن حكم كند و ظالم نباشد.
 در بين كسانى كه بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله ادعاى جانشينى پيامبر و امامت كردند، كدام يك میتوانند ادعا كنند كه براى يك لحظه كافر و مشرك به خدا نبوده ‏اند؟! كدام يك مى‏ توانند ادعا كنند كه عالم به تمام ما انزل اللَّه هستند تا بر طبق آن حكم كنند؟! گواه تاريخ در اين مورد چيست؟!

اعلميت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام‏
  در اعلميّت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام به ما انزل اللَّه بعد از رسول خداصلى الله عليه وآله در هيچ كدام از فرق اسلامى ترديدى نيست. همه اذعان دارند آن كسى كه بعد از رسول خداصلى الله عليه وآله تمام علم الكتاب نزد اوست، كسى نيست جز اميرالمؤمنين على بن ابى ‏طالب ‏عليه السلام كه خداوند صريحاً بيان فرموده تمام علم الكتاب نزد ايشان است.
 «وَ يَقولُ الَّذينَ كَفَروا لَستَ مُرسَلاً قُل كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَينى وَ بَينَكُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ»(383): «كسانى كه كافر شدند مى‏ گويند: تو فرستاده نيستى. بگو: كافى است خدا و آن كس كه نزد او علم كتاب است، ميان من و شما گواه باشد».

وارثان علم الكتاب بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله‏

 همان طور كه بيان شد اين علم به وجود مبارك رسول خداصلى الله عليه وآله از طريق وحى رسيده و بعد از ايشان به ائمه هدى ‏عليه السلام به ارث رسيده كه اميرالمؤمنين‏ عليه السلام اولين ايشان و حضرت بقية اللَّه ‏عليه السلام آخرين ايشان هستند. اين مطلب در روايات اهل بيت‏ عليهم السلام به وفور مشاهده مى‏ گردد.
 ما به عنوان نمونه دو حديث را ذكر مى ‏كنيم:
 
 حديث اول: (از شيعه)
 عبد الرحمان بن كثير از حضرت صادق‏ عليه السلام نقل مى ‏كند كه درباره آيه «وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ» فرمودند: «ما را قصد كرده و على ‏عليه السلام اول و افضل و بهترين ماست».(384)
 
 حديث دوم: (از شيعه)
 ابن بُكَير از حضرت صادق‏ عليه السلام نقل مى‏ كند و مى ‏گويد: من خدمت آن جناب بودم و سخن از علم سليمان‏ عليه السلام به ميان آمد و قدرتى كه به او داده شده بود. فرمود: به سليمان بن داوودعليه السلام چه چيز داده شده؟ به او يك حرف از اسم اعظم داده بودند ولى امام شما كسى است كه خداوند در اين آيه مى ‏فرمايد: «قُل كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَينى وَ بَينَكُم وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ». به خدا قسم نزد على ‏عليه السلام تمام علم كتاب بود. عرض كردم: صحيح مى ‏فرماييد، فدايتان شوم.(385)
 
 حديث سوم: (از اهل سنت)
 سعيد بن جبير نقل كرده است: ابن عباس صحابى پيامبر درباره قول خداوند «وَ مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتابِ»، بيان كرد كه منظور على ‏عليه السلام است كه علم الكتاب نزد اوست.(386)
 قبلاً بيان شد كه جناب آصف بن برخيا وزير حضرت سليمان‏ عليه السلام كه آن قدرت خارق العاده را از خود نشان داد، تنها يك حرف از علم الكتاب را نزد خود داشت. حال وقتى به نص قرآن كريم و روايات، اميرالمؤمنين و ائمه بعد از ايشان تمام علم الكتاب نزدشان است، اگر روزى قرار شود تمام اين علم را براى مردم دنيا مكشوف سازند چه اتفاقى خواهد افتاد؟!

چرا امامان علم الكتاب را ظاهر نكردند؟

 سؤالات زيادى در اينجا مطرح است، مثل اينكه چرا ائمه هدى ‏عليه السلام اين علم را مكشوف نساختند؟ و آيا در اين دنيا زمانى خواهد آمد كه اين علوم مكشوف شده و مردم از آن بهره ‏مند گردند؟ آيا ظرف دنيا براى پذيرش آثار اين علوم گنجايش دارد؟ و سؤالات فراوان ديگر ....
 اينكه چرا اهل بيت‏ عليهم السلام اين علوم را مكشوف نساختند و در ظاهر از آن بهره نمى‏ بردند، ساده‏ ترين دليلى كه براى آن مى ‏توان بيان كرد اين است كه مردم ايشان را رها كرده و به سراغ جاهل ‏ترين افراد امت رفتند و خلافت آنها را پذيرفتند، و صد البته ظرفيت و توان پذيرش اين علوم را نداشتند و هنوز به بلوغ فكرى و قلبى پذيرش علم الهى نرسيده بودند، تا جايى كه اگر كسى ادعا مى‏ كرد مثلاً يكى از ائمه ‏عليهم السلام علم غيب مى ‏داند، مدعى و بقيه شيعيان را واجب القتل مى ‏دانستند، و اگر خود امام‏ عليه السلام از روى تقيه انكار نمى ‏كردند ايشان را نيز به شهادت مى ‏رساندند.
 تا جايى كه ائمه هدى‏ عليهم السلام دستور به كتمان اين امر داده مى ‏فرمودند: «احدى قدرت تحمل پذيرش اين مطلب را ندارد جز ملائكه مقرب و انبياى مرسل و مؤمنينى كه قلوبشان را خدا مورد امتحان قرار داده است».
 شاهد اين مطلب در روايات فراوان ديده می‏شود كه به چند مورد اكتفا مى ‏كنيم:
 
 حديث اول:
 وهب بن وهب قرشى گفت: از حضرت صادق ‏عليه السلام شنيدم كه مى ‏فرمود: گروهى از اهل فلسطين بر حضرت باقرعليه السلام وارد شدند و او را از مسائلى چند سؤال كردند و ايشان جواب داد. ... سپس فرمود: جدم امير المؤمنين‏ عليه السلام حاملانى را از براى علم خويش نيافت تا آنجا كه آه سرد از سينه پر درد مى‏ كشيد و بر سر منبر مى ‏فرمود: از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد. در ميان سينه من علم بسيارى است. آه! آه! آگاه باشيد كه كسى را نمى ‏يابم كه آن را تحمل كند، و آگاه باشيد كه من بر شما از جانب خدا حجت رسايم. پس دوست مداريد گروهى را كه خدا بر ايشان خشم كرده است. آنان از آخرت نوميد شده‏ اند چنان كه كافران از صاحبان قبرها كه مردگانند نوميد شده ‏اند.(387)
 
 حديث دوم:
 امام صادق ‏عليه السلام فرمود: روزى نزد على بن الحسين‏ عليه السلام سخن از تقيّه پيش آمد. آن حضرت فرمودند: به خدا اگر ابوذر مى‏ دانست آنچه در دل سلمان بود او را مى ‏كشت، در صورتى كه پيامبرعليه السلام ميان آن دو برادرى برقرار كرد! پس درباره مردم ديگر چه گمان داريد؟ همانا علم علماء صعب و مستصعب است، و جز پيامبر مرسل يا فرشته مقرب يا بنده مؤمنى كه خدا دلش را به ايمان آزموده طاقت تحمل آن را ندارد. سپس فرمود: از اين رو سلمان از جمله علما شد. او مردى از ما خانواده است، و از اين جهت او را در رديف علماء آوردم.(388)
 
 حديث سوم:
 امام صادق‏ عليه السلام فرمود: حديث ما صعب و مستصعب است. تحمل آن را ندارد جز سينه‏ هاى نورانى يا دل‏هاى سالم يا صاحبان اخلاق نيكو. همانا خدا از شيعيان ما پيمان (به ولايت ما) گرفت، چنان كه از بنى ‏آدم (به ربوبيت خود) پيمان گرفت و فرمود: «آيا من پروردگار شما نيستم»؟ پس هر كه نسبت به ما (به پيمان خويش) وفا كند، خدا بهشت را به او پاداش دهد، و هر كه ما را دشمن دارد و حقّ ما را به ما نرساند، هميشه و جاودان در دوزخ است.(389)
 
 حديث چهارم:
 امام باقرعليه السلام فرمود: رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: حديث آل محمد عليهم السلام صعب و مستصعب است، جز فرشته مقرب يا پيامبر مرسل يا بنده‏اى كه خدا دلش را به ايمان آزموده، به آن ايمان نياورد. پس هر حديثى كه از آل محمد عليهم السلام به شما رسيد و در برابر آن آرامش دل يافتيد و آن را آشنا ديديد، بپذيريد، و هر حديثى كه دلتان از آن رميد و ناآشنايش ديديد، آن را به خدا و پيامبر و عالم آل محمد عليهم السلام رد كنيد. همانا هلاك شده كسى است كه حديثى را كه تحمل ندارد برايش بازگو كنند، و او بگويد به خدا اين چنين نيست! به خدا اين چنين نيست! و انكار مساوى كفر است.(390)
 
 حديث پنجم:
 شعيب حداد گويد: از امام ششم جعفر بن محمد عليه السلام شنيدم كه مى‏ فرمود: «حديث ما سخت است و تحمل آن را ندارد جز فرشته مقرب يا پيامبر مرسل يا بنده ‏اى كه خدا دلش را با ايمان آزموده يا مدينه حصينه (شهرى كه دژ و قلعه محكم دارد).
 عَمرو شاگرد شعيب از او پرسيد: اى شعيب مدينه حصينه كدام است؟ گفت: من خود معنى آن را از امام صادق‏ عليه السلام پرسيدم. به من فرمودند: قلب مجتمع (قلبى كه با قلوب ديگر بر سر ايمان به خدا و اطاعت امر او اتحاد دارد) است.(391)

امامان علم الكتاب را چه زمانى ظاهر مى‏ كنند؟

 در پاسخ به اين سؤال كه اين علوم در چه زمانى مكشوف خواهد شد، ارتباط اصلى غدير و ظهور و تجلّى غدير در ظهور روشن می‏گردد. دوران ظهور همان دوران باشكوه ظهور علم آل محمد عليهم السلام است كه خداوند وعده آن را داده و اين وعده در متن قرآن كريم بارز است:
 «وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنوا مِنكُم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِى الاَرضِ كَمَا استَخلَفَ الَّذينَ مِن قَبلِهِم وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَّذِى ارتَضى‏ لَهُم وَ لَيُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً يَعبُدونَنى لا يُشرِكونَ بى شَيئاً وَ مَن كَفَرَ بَعدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الفاسِقونَ»(392): «خدا به كسانى از شما كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند وعده داده كه آنان را در زمين جانشين كند همان گونه كه كسانى را كه پيش از ايشان بودند جانشين كرد و البته دينشان را كه براى آنان پسنديد به مصلحت ايشان اقتدار بخشد و ترسشان را به ايمنى بدل كند تا مرا بپرستند و چيزى را شريك من نگيرند، و هر كس پس از آن كافر گشت چنين كسانى همان زشتكاران باشند».

خلافت در علم جزئى از خلافت است‏

 اين خلافت و جانشينى براى علم خداوند نيز هست و ما اين مطلب را از روايت استفاده مى ‏كنيم:
 
 حديث اول:
 امام محمد تقى ‏عليه السلام فرمودند: خداى جلّ ذكره شب قدر را در ابتداى خلقت دنيا آفريد و در آن شب نخستين پيامبر و نخستين وصيّى كه بايد باشد را آفريد و حكم فرمود كه در هر سال شبى باشد كه در آن شب تفسير و بيان امور تا چنان شبى در سال آينده فرود آيد. هر كس آن شب را انكار كند علم خداى عز و جل را رد كرده، زيرا پيامبران و رسولان و محدثان جز به وسيله حجتى كه در آن شب به آنها مى ‏رسد با حجتى كه جبرئيل‏ عليه السلام (در غير آن شب) براى آنها مى ‏آورد، قائم نشوند و بپا نايستند (زيرا برنامه رهبرى خلق و علم بدون اختلاف را در آن شب به دست مى‏ آورند).
 راوى مى‏ گويد: عرض كردم: جبرئيل يا ملائكه ديگر نزد محدثان هم مى ‏آيند؟ فرمود: اما نسبت به پيامبران كه شكى نيست، و نسبت به غير ايشان ناچار بايد از نخستين روز آفرينش زمين تا پايان جهان حجّتى براى اهل زمين باشد كه خداى تعالى تفسير امور را در آن شب بر محبوب‏ترين بندگانش نازل فرمايد. به خدا سوگند كه جبرئيل و ملائكه در شب قدر آن امر را براى آدم آوردند، و به خدا سوگند كه آدم نمرد مگر آنكه براى او وصيّى بود، و براى همه پيامبران پس از آدم امر خدا در شب قدر مى ‏آمد؛ و براى وصى پس از او هم مقرر شد. به خدا سوگند كه هر پيامبرى از آدم تا محمدصلى الله عليه وآله در آن شب مأمور مى ‏گشت كه به فلان كس وصيت كند (و شخصى را وصى خود قرار دهد).
 خداى عزّوجل در قرآنش نسبت به خصوص واليان امر بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله می‏فرمايد: «خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده ‏اند، وعده كرده كه در زمين جانشينشان كند، چنان كه پيشينيان ايشان را جانشين كرد». تا آنجا كه مى ‏فرمايد: «و دينى را كه براى ايشان پسنديده استقرار دهد و از پى ترسشان امنيت به دل آنان آورد، تا تنها مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نسازند. آنها كه پس از اين كافر شوند خود گنه پيشگانند». يعنى شما را پس از پيامبرتان جانشين علم و دين و عبادت خود كنم، چنان كه اوصياء آدم‏ عليه السلام پس از او جانشين مى ‏شدند تا پيامبر بعد مبعوث مى‏ گشت. «تا مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نسازند»، يعنى مرا عبادت كنند با ايمان به اينكه پيامبرى بعد از محمدصلى الله عليه وآله نيست. كسانى كه جز اين گويند خودشان گنه پيشگانند. خدا هم واليان امر را بعد از محمدصلى الله عليه وآله در علم استقرار بخشيد و ما هستيم آن واليان.
 پس از ما بپرسيد، كه اگر به شما راست گفتيم، اعتراف كنيد؛ ولى شما اعتراف نخواهيد كرد. اما علم ما ظاهر است (زيرا اگر شما از ما نپرسيد، ديگران مى ‏پرسند و اگر شما از روى لجاج و عناد اعتراف نكنيد، مردم بى ‏غرضِ چيز فهمِ ديگر هستند. (و اما زمانى كه دين خدا به وسيله ما در آن ظاهر گردد به طورى كه ميان مردم هيچ گونه اختلافى نباشد، آن را مدتى است كه با گذشت شبانه روزها سپرى شود، و چون وقتش رسد آشكار گردد و امر يكى شود (اختلاف از ميان مردم رخت بر بندد).
 به خدا سوگند كه فرمان خدا جارى شده كه ميان مؤمنين اختلافى نباشد و به همين جهت ايشان را گواه مردم قرار داده است. بدين ترتيب كه محمدصلى الله عليه وآله گواه ما باشد و ما گواه شيعيان خود و شيعيان ما گواه مردم ديگر. خداى عزوجل هرگز نخواسته كه در حكم او اختلافى باشد و ميان اهل علمش تناقضى وجود داشته باشد. سپس امام‏ عليه السلام فرمودند:
 برترى مؤمنى كه «اِنّا اَنزَلناهُ» را با تفسيرش باور كند، بر كسى كه در ايمانش به آن سوره چون او نيست، مانند برترى انسان است بر چهارپايان! و خداى عزّ و جلّ به وسيله مؤمنانِ به آن سوره از منكرين آن در دنيا برمى ‏دارد آنچه را (يعنى تسلط كفار را بر مسلمين را) كه به وسيله جهادكنندگان از خانه نشستگان بر مى ‏دارد، تا عذاب آنهايى كه خدا مى ‏داند از انكار خود توبه نمى ‏كنند در آخرت كامل باشد، و (چون سخن از جهاد به ميان آمد، براى اينكه گمان نكنى در اين زمان هم جهادى واجب است مى ‏گويم: «من در اين زمان جهادى جز حج و عمره و همسايگى خوب سراغ ندارم».(393)
 
 حديث دوم:
 ابوبصير از امام صادق‏ عليه السلام نقل مى‏ كند كه در مورد آيه 152 خداوند به آنانى كه از شما ايمان آورده و كارهاى پسنديده انجام داده ‏اند وعده مى‏ دهد كه در روى زمين جانشينشان كند، همان طور كه پيشينيان را جانشين كرد؛ و دينشان را كه براى آنها پسنديده مستقر سازد، و بعد از نگرانى ها ترس آنان را به امنيت مبدل خواهد نمود. مرا بندگى كنيد! هيچ چيز را شريك من قرار ندهيد، و اگر كسى بعد از اين كافر شود از فاسقين است»، فرمودند: اين آيه درباره مهدى موعودعليه السلام و ياران او نازل شده است.
 ادله و شواهد ديگرى نيز بر اين مطلب دلالت دارد كه در زمان ظهور علوم آل اللَّه ‏عليهم السلام مكشوف شده و مردم به خاطر كامل شدن عقول تحمل و ظرفيت پذيرش آن را دارند(394)، از جمله اينكه خداوند در قرآن مى‏ فرمايد: «وَ نُريدُ اَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفوا فِى الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثينَ»(395): «ما اراده كرده ‏ايم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم».
 

ائمه هدى‏ عليهم السلام وارثان زمين‏

 در روايات مصداق مستضعفين در زمين كه خداوند اراده كرده ايشان را وارث گرداند، ائمه هدى ‏عليهم السلام معرفى فرموده ‏اند كه اين وراثت زمان ظهور شروع گشته و در زمان رجعت ادامه خواهد داشت. در غيبت شيخ طوسى از اميرالمؤمنين ‏عليه السلام روايت شده كه در تفسير اين آيه «ما اراده كرده ‏ايم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم»، فرمودند: اينان كه در زمين ضعيف گشته ‏اند آل پيامبرند كه خداوند مهدىِ آنها را برانگيزد تا آنان را عزيز و دشمنانشان را ذليل گرداند.(396)
 و چه زيبا رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله وجود مبارك امام مهدى ‏عليه السلام را در خطبه غدير وصف نمودند:
 ... بدانيد كه فرد آخرين از ما امامان قائم مهدى است. اوست كه بر عموم اديان پيروز مى ‏شود و از ستمگران انتقام مى‏ گيرد. اوست كه حصار مملكت‏ها را فتح مى ‏كند و مرزهاى كشورها را از بين مى ‏برد. اوست كه هر طائفه ‏اى از اهل شرك را مى ‏كشد، و هم اوست كه براى اولياء خدا خونخواهى مى ‏كند. ياور دين خداست و هم وى از درياى شگرف دانش مشت مشت علم برداشت مى ‏كند.
 بدانيد او كسى است كه مقام هر صاحب فضيلتى را تثبيت مى ‏كند و هر جاهل و نادانى را در مرحله جهل خود مى‏ نشاند. اوست كسى كه خدا وى را براى اين مقام اختيار فرموده و وارث علم و دانش است و بر جميع علوم احاطه دارد. اوست كسى كه از طرف خدا خبر مى ‏دهد، و آگاه كننده مردم در مورد ايمان به خداست.
 اى مردم! بدانيد اوست رشيد محكم، و امر بشريّت از طرف خدا بدو تفويض شده است. عموم پيشينيان و افرادى كه در زمان وى خواهند بود، مژده رسان قيام و ظهور اويند. او حجّت باقى خداوند است و پس از وى حجتى نخواهد بود. حقى در جهان جز با او وجود ندارد و روشنايى و نورى در عالم جز نزد وى موجود نيست. هيچ كس بر او پيروز نمى‏ شود، و احدى در آسيب رساندن به وى يارى نخواهد شد. او ولىّ خدا در كره خاك و فرماندار پروردگار در ميان مردم و امين آفريننده در امور آشكار و نهان خلقت است.(397)

 

كشف علوم آل محمدعليهم السلام در عصر ظهور

 به عنوان حُسن ختام روايتى از وجود مبارك باقرالعلوم ‏عليه السلام بيان مى ‏گردد كه حضرت صريحاً بيان مى ‏كنند كه در زمان ظهور وجود مبارك امام مهدى ‏عليه السلام اين علوم را مكشوف خواهند ساخت.
 ابى ‏جارود مى ‏گويد: از امام باقرعليه السلام شنيدم كه مى ‏فرمود: «حديث آل پيامبرصلى الله عليه وآله صعب مستصعب، سنگين، پوشيده، بدون زوائد و نورانى است، و تحمل آن را ندارد جز فرشته مقرب يا پيامبر مرسل يا بنده ‏اى كه خدا دلش را با ايمان آزموده يا مدينه حصينه (شهرى كه دژ و قلعه محكم دارد)، زمانى كه قائم ما قيام كند نطق مى ‏كند و قرآن او را تصديق مى ‏نمايد».(398)

منبع:تجلى علم و هدايت غدير در عصر ظهور / محمد مهدى خليلى


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 6:54 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

تجلى نظم و وحدت الهى غدير در عصر ظهور

چكيده‏

 1 . بعثت علت محدثه اسلام و غدير علت مبقيه آن بود.
 2 . غدير تجلّى هدايتگران در آيه «لِكلِّ قَومِ هادٍ» بود.
 3 . در غدير با اطاعت از امامان هدايتگر، همه ملت‏ها تحت يك نظم و وحدت الهى به سر منزل مقصود مى ‏رسند.
 4 . در معناى غدير حضرت زهراعليها السلام فرموده: «وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ، وَ اِمامَتَنا اَماناً مِنَ الفُرقَةِ».
 5 . بيعت غدير به معناى دست اتحاد مسلمين بر ولايت بود.
 6 . دستور ابلاغ غدير تا قيامت به معناى اتحاد همه مسلمين در همه مكان‏ها بر سر ولايت است.
 7 . غدير اتمام حجت نهايى بر سعادت ابدى در سايه اطاعت از امام معصوم‏ عليه السلام براى وحدت و نظم نوين جهان و ارتباط همه قلب‏ها است.
 8 . با جمله «حَسبُنا كِتابُ اللَّهِ" طعم شيرين غدير و رسيدن به آرزوهاى بشريت در كامشان تلخ گرديد.
 9 . سقيفه درهاى رحمت گشوده را بست، و جهنّم را براى مسلمين به ارمغان آورد.
 10 . با حاكميت جابرانه سقيفه، ائمه معصومين ‏عليهم السلام نتوانستند غدير از دست رفته را به كام زندگى مردم برگردانند.
 11 . غدير يعنى نظم و وحدت با پيروى از دين واحد و تشكيل يك حكومت واحد جهانى با مديريت مردى آسمانى به تضمين عصمت الهى.
 12 . با آشكار شدن صراط مستقيم غدير در عصر ظهور و بسته شدن راه‏هاى انحرافى دين، حقيقت نظم و وحدت كلمه نمايان خواهد  شد.
 13 . با كنار گذاشتن غدير در سقيفه، بشريت به سمت بى ‏نظمى و تفرقه پيش رفت.
 14 . عوامل بى ‏نظمى و تفرقه كه ريشه در فراموشى غدير دارد عبارتند از نفاق، دنياگرايى، حزبگرايى، بى ‏تفاوتى، سطحى نگرى، ترس و سُست عنصرى.
 15 . راه‏هاى ايجاد نظم و وحدت قبل از ظهور :
- اعتقاد به غدير.
- عمل به حديث ثقلين.
- امتحان الهى بر مبناى امامت در امّت اسلامى.
- ايمان مشروط به ولايت و اخذ دين از آنان.
- بيان حقايق اگر چه وحدت بر هم خورد.
- رجوع به خدا و رسول در اختلاف

 

مقدمه

ديروز علامه امينى ها و دلسوختگان غدير با زحمات خود، از كتب عامه اصل واقعه غدير و ترديد در آن و شبهات وارده در لفظ «مولا» را پاسخ داده و اثبات نموده ‏اند. امروز نوبت شكافتنِ سرزمينِ نورانى و پر بركت غدير است، كه ساليان زيادى است به خاطر دشمنى با غدير خم، گنجينه هاى معرفتى آن پنهان مانده و بشر از دستيابى به آن محروم شده است.
 آنچه پيش رو داريد با موضوع «تجلّى نظم و وحدت الهى در عصر ظهور»، بيان گوشه ‏اى از يكى از اين ارتباط هاست؛ كه به محضر شهيده دفاع از غدير، حضرت زهرا عليها السلام تقديم مى ‏نمايم.

انبياء عليهم السلام بنيان گذاران وحدت بر اساس دين واحد خدا

خداوند متعال پس از خلقت آدم تا امروز رسولانى را براى هدايت بشر فرستاد، تا مردم با ايمان به آنها در راه خدا متحد شوند، و دچار ذلت و خوارى تفرقه نگردند. انبياء و رسولان نيز يكى پس از ديگرى با تبليغِ دينى واحد، وظيفه خود را در راه اين هدف انجام دادند، همان گونه كه خداوند در قرآن مى‏فرمايد: «اِنَّ الدّينَ عِندَ اللَّهِ الاِسلامُ»(399): «همانا دين در نزد خدا اسلام (و  تسليم بودن در برابر حق) است».
 تا نوبت به خاتم الانبياء صلى الله عليه وآله رسيد، و خداوند دين ايشان را خاتم الاديان، و قرآن معجزه جاويد را قانون واحد الهى و تنها قانون نامه آسمانى براى بشريّت معرفى فرمود؛ و با اين بعثت بر مؤمنين منّت نهاد؛ آنجا كه مى ‏فرمايد: «لَقَد مَنَّ اللَّهُ عَلَى المُؤمِنينَ اِذ بَعَثَ فيهِم رَسولاً مِن اَنفُسِهِم»(400): «خداوند بر مؤمنان منّت نهاد (و نعمت بزرگى بخشيد) هنگامى كه در ميان آنها پيامبرى از خودشان برانگيخت».
 بيست و سه سال دوره رسالت سراسر حادثه، همراه با رنج و مشقت و اذيت براى پيامبر صلى الله عليه وآله، براى دعوت همه مردم به توحيد و يكتاپرستى و ترك عادات جاهليت، در حال سپرى شدن بود. همان گونه كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمودند: «ما اوذىَ نَبىٌّ مِثلَ ما اوذيتُ»: «هيچ پيامبرى به اندازه من مورد آزار قرار نگرفت».(401) آخرين سال عمر شريف ايشان وقايع مهمى را در خود جاى داده بود، و آن حضرت به امر الهى در حالى خود را براى سفر آخرت آماده مى ‏نمود كه دو حكم الهى يكى حج و ديگرى اعلان ولايت باقى مانده بود.
لذا اجراى اين دو حكم با هم قرين گشته و بلافاصله پس از حجة الوداع و فراغت از آن خداوند به پيامبرش فرمود: «فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب»(402): «پس هنگامى كه از آن كار مهم فارغ شدى منصوب كن».
 

كنگره عظيم وحدت در سرزمين غدير

واقعه تاريخى غدير خم، در روز هجدهم ذى ‏الحجه سال دهم هجرى اتفاق افتاد كه در واقع اعلان رمز اتحاد مسلمانان بر سر ولايت امامان معصوم‏ عليهم السلام بود.خداوند به وسيله پيك وحى حضرت جبرئيل‏ عليه السلام، قبولى رسالتِ بيست و سه ساله آن حضرت را با آن همه زحمت، در گرو انتصاب على‏ عليه السلام به عنوان جانشين خود قرار داد. قرآن شريف به اين امر مهم اشاره نموده است، آنجا كه مى‏ فرمايد: «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ»(403): «اى پيامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده (به مردم) برسان! و اگر نكنى رسالت او را انجام نداده ‏اى»!
پس از اجراى اين حكم الهى، خداوند بر رسالت خاتم الاوصياء و اسلامِ با على بن ابى‏ طالب‏ عليه السلام مهر تأييد زد و فرمود: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ ديناً»(404): «امروز دين شما را كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آئين شما پذيرفتم»؛ و اين به معناى لزوم اتحاد مسلمين بر سر دين كاملى بود كه در غدير مورد رضاى ربّ تبارك و تعالى قرار گرفت.
 

غدير روز تجلى هدايتگران الهى‏

بيست و سه سال مردم با علت محدثه اسلام يعنى پيامبر صلى الله عليه وآله آشنا شده بودند، ولى علت مبقيه اسلام حضرت على ‏عليه السلام را در آيه «اِنَّما اَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَومٍ هادٍ»(405): «تو فقط بيم دهنده‏ اى و براى هر گروهى هدايت كننده‏ اى است»، جستجو مى‏ كردند و پرسش داشتند. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: «اَنَا المُنذِرُ وَ عَلِىٌّ الهادى وَ بِكَ يا عَلِىُّ يَهتَدِى المُهتَدون»: «من ترساننده امت و على راهنماى آنان است»، و سپس فرمودند: «يا على! توسط تو مردم به راه راست هدايت خواهند شد».(406)
خداوند روز غدير را زمان پاسخگويى به همه اين سؤالات بشريت قرار داده، همان گونه كه فرموده است: اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ»: «ما را به راه راست هدايت كن».(407) روزِ غدير را روزِ تجلّىِ هدايتگران الهى قرار داد، و بنابراين آيه «لِكُلِّ قَومٍ هادٍ»(408) تفسير شد و نياز بشريت پاسخ داده شد.
 پيامبر خدا صلى الله عليه و آله نيز به امر الهى براى متذكر شدن چنين موضوع مهم در اين روز تاريخى فرموده ‏اند: «يَومُ غَديرِ خُمٍّ اَفضَلُ اَعيادِ اُمَّتى»(409): «افضل اعياد امّت من روز غدير خم است».
 

خطبه غدير يا نداى وحدت‏

پيامبرصلى الله عليه وآله در خطبه‏ هاى مفصل با نداى «مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِىٌّ مَولاهُ»(410) بشريتِ تشنه معارفِ غدير را به زير چتر ولايت على بن ابى‏ طالب ‏عليه السلام فراخوانده، تا در كنار زلال بركه غدير سيراب گردند و با اطاعت از امامان هدايتگر همه ملت ها تحت يك نظم و وحدت الهى، به سر منزل مقصود برسند.
 حضرت زهرا عليها السلام ثمره قبول ولايت و اطاعت از امام را نظم و وحدت الهى معرفى كرده و در خطبه فدكيه با صراحت مى ‏فرمايند: «... وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلمِلَّةِ وَ اِمامَتَنا اَماناً مِنَ الفُرقَةِ»(411): «خداوند براى سامان يافتن جامعه اطاعت و پيروى از ما اهل بيت را بر همه واجب كرده، و براى در امان ماندن از تفرقه ما را پيشوا و امام مردم قرار داده است».
 امام هادى ‏عليه السلام در متن زيارت جامعه كبيره كلام حضرت زهرا عليها السلام را تفسير نموده و در بخشى از آن مى ‏فرمايند: «... وَ بِمُوالاتِكُم ... ائتَلَفَتِ الفُرقَةُ»، يعنى اختلاف و تفرقه با اعتقاد به امامت و دوستى اهل بيت‏ عليهم السلام تبديل به وحدت مى ‏گردد.
 

بيعت، تجلى وحدت در غدير

 پيامبر خدا صلى الله عليه وآله به منظور ايجاد نظم و وحدت بين ملت هاى مسلمان و تداوم آن در جوامع بشرى از همه مردم 120000 نفرى حاضر در غدير خم(412)، براى حضرت على‏ عليه السلام و اوصياء طاهرينشان بيعت گرفتند(413) و در خطبه غدير فرمودند:
 اَلا وَ اِنّى عِندَ انقِضاءِ خُطبَتى اَدعوكُم اِلى‏ مُصافَقَتى عَلى‏ بَيعَتِهِ وَ الاِقرارِ بِهِ، ثُمَّ مُصافَقَتِهِ بَعدى. اَلا وَ اِنّى قَد بايَعتُ اللَّهَ وَ عَلِىٌّ قَد بايَعَنى وَ اَنا آخِذُكُم بِالبَيعَةِ لَهُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.
 آگاه باشيد! پس از پايان خطبه ‏ام شما را براى بيعت با او و اقرار به امامتش فرا مى ‏خوانم كه با من و سپس با او دست بيعت دهيد. آگاه باشيد! همانا من با خدا بيعت نموده‏ ام و على با من بيعت كرده است، و من از طرف خداوند براى او بيعت مى‏ گيرم.
 در روز بيستم ذى الحجه در توقفى سه روزه در سرزمين غدير(414)، علاوه بر مردان زنان نيز با پيامبر و على ‏عليهما السلام بيعت نمودند، و بر قبول ولايت على‏ عليه السلام بر خودشان اقرار كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه غدير فرمودند:
 وَ قَد اَمَرَنِىَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَن آخُذَ مِن اَلسِنَتِكُمُ الاِقرارَ بِما عَقَدتُ لِعَلِىٍّ مِن اِمرَةِ المُؤمِنينَ وَ مَن جَاءَ بَعدَهُ مِنَ الاَئِمَّةِ مِنّى وَ مِنهُ.(415)
 خداوند به من فرمان داده كه از زبان هاى شما در مورد امامت على و امامانى كه بعد از او مى ‏آيند و از نسل من و اويند اقرار بگيرم.
 

غدير، تجلّى اتحاد مورد رضاى خداوند

پس از واقعه غدير و اعلان ولايت، در سايه اطاعت و پيروى از ائمه هدى‏ عليهم السلام براى رسيدن به وحدت و نظم نوين جهانى قلب ملت ها می‏تپيد، و بشريّت سعادتى غير قابل وصف و ديدنى را پيش روى خود مى‏ديد. بنابراين تمام موجودات براى برخوردارى از چنين حكومتى انتظار مى ‏كشيدند.
 با كُند شدن ضربان قلب رسالت انتظار مى‏ رفت با تپش دوباره ولايت پيكره بى ‏جان اسلام روح تازه بگيرد؛ تا هيچ حقّى از كسى پايمال نگشته و كسى مورد ظلم واقع نشود. اين همان پيش بينى خداوند حكيم در روز غدير بود، كه با اعلان رسمى ولايت پيامبرصلى الله عليه وآله تداوم نظم و وحدت را در بين مردم تضمين مى ‏كرد.
 ولى طعم شيرين غدير و رسيدن به آرزوهاى حقيقى، با گفتن «حَسبُنا كتابُ اللَّهِ»(416) در كام بشريت تلخ گرديد، و اهل سقيفه مردم را از رسيدن به لذّت‏هاى دنيوى و اُخروى محروم نمودند.
 

سقيفه تجلى تفرقه و اختلاف‏

اهل سقيفه مانند بقيه مسلمانان در روز غدير دستور پيامبرشان در مورد «ثقلين» را شنيدند كه رمز اتحاد در اسلام بود، و متعهد شدند به سفارش آن حضرت عمل كنند، ولى نسبت به كلام ايشان و عهد خود بى ‏اعتنا شدند. پيامبرصلى الله عليه وآله روز غدير در ميان آن انبوه جمعيت فرمود:
 مَعاشِرَ النّاسِ اِنَّ عَلِيّاً وَ الطَّيِّبينَ مِن وُلدى هُمُ الثَّقَلُ الاَصغَرُ وَ القُرآنُ الثَّقَلُ الاَكبَرُ فَكُلُّ واحِدٍ مُنبِئٌ عَن صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَن يَفتَرِقا حَتّى‏ يَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ.(417)
 اى مردم! همانا على و پاكان از فرزندان من از نسل او ثقل(418) اصغر و قرآن ثقل اكبر است. هر يك از آن دو از ديگرى خبر می‏دهد و موافق با اوست. آن دو هرگز از يكديگر جدا نمی‏شوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.
 اهل سقيفه با عدم پذيرش ولايت الهى اهل بيت ‏عليهم السلام تفرقه و اختلاف را آغاز كردند و با پايه گذارى دين ديگرى بر ضد ولايت على ‏عليه السلام پرچم تفرقه بين مسلمين را برافراشتند. پيامبرصلى الله عليه وآله در خطبه مفصّل غدير به اين موضوع اشاره نموده و اين آيه را قرائت فرمودند: «وَ مَن يَبتَغِ غَيرَ الاِسلامِ ديناً فَلَن يُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فِى الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرينَ، اللَّهُمَّ اِنّى اُشهِدُكَ وَ كَفى‏ بِكَ شَهيداً اَنّى قَد بَلَّغتُ»(419): «هر كس جز اسلام (و تسليم در برابر فرمان حقّ) آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است».
 همچنان با اين اعتقاد بسيارى از انسان‏ها در ضلالت و گمراهى به سر برده و با اطاعت و پيروى از اهل سقيفه نسبت به نعمت بزرگ الهى كه ولايت الهى اهل بيت ‏عليهم السلام است كافر شده، و سخط و عذاب الهى را براى خود فراهم نموده ‏اند.
 در صورتى كه با قبول ولايت و اطاعت از امام زمانشان على بن ابی‏طالب‏ عليه السلام خداوند درهاى آسمان و زمين را بر روى آنان می‏گشود: «وَ لَو اَنَّ اَهلَ القُرى‏ آمَنوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الاَرضِ وَ لكِن كَذَّبوا فَأَخَذناهُم بِما كانوا يَكسِبونَ»(420)، تا ديگر مسلمين دچار تفرقه و بی‏نظمى نشوند.(421) همچنين اگر همه مردم در قبول ولايت متفق می‏شدند، خداوند، جهنم را خلق نمیكرد. در روايت آمده كه حضرت فرمودند: «لَوِ اجتَمَعَ النّاسُ عَلى‏ حُبِّ عَلِىِّ بنِ اَبى‏طالِبٍ لَما خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النّارَ»(422) «اگر مردم بر محبت حضرت على ‏عليه السلام اجتماع میكردند، خداوند آتش را خلق نمی‏كرد».
 خداوند در مورد مزد رسالت بيست و سه ساله پيامبر صلى الله عليه وآله می‏فرمايد: «قُل لا اَسألُكُم عَلَيهِ اَجراً اِلاَّ المَوَدَّةَ فِى القُربى‏»(423): «بگو: در برابر اين (رسالت و تبليغ) پاداشى از شما نمی‏طلبم»!
 اما اهل سقيفه با دشمنى آشكار در مقابل على‏ عليه السلام و غصب خلافت آن حضرت و تكذيب فرمان الهى در مورد قبولِ وصايت و خلافت بلافصل ايشان بعد از نبى ‏صلى الله عليه وآله، پايه هاى ظلم و ستم را محكم كرده و اهل بيت‏ عليهم السلام را يكى پس از ديگرى به وسيله زهر يا شمشير به شهادت رساندند، همان گونه كه پيامبر اعظم‏ صلى الله عليه وآله فرمودند: «ما مِنّا اِلاّ مَسمومٌ اَو مَقتولٌ»(424): «هيچ يك از ما (معصومين) نيست مگر آنكه يا مسموم و يا مقتول است».
 

وعده وحدت الهى در عصر ظهور

با اين بنيان شومى كه بين مسلمين نهاده شد ائمه معصومين‏ عليهم السلام در زمان حياتشان به خاطر اينكه عنان حكومتِ ظاهرى به دست آنها نبود، نتوانستند طعم شيرين و لذيذ غدير خم و بركاتِ آن را به ذائقه هاى ‏مردم برگردانند. اين است كه در زمان ظهور امام زمان‏ عليه السلام به دليل تحقّق وعده الهى براى اجراى حكومتِ عدل گستر، هيچ ظالم و ستمگرى قدرت تعرض به ايشان را نداشته و بيعتى نيز از طرف ستمكاران بر گردن آن حضرت نمى ‏باشد. همان گونه كه امام صادق‏ عليه السلام می‏فرمايند: «يَقومُ القائِمُ وَ لَيسَ ِلاَحَدٍ فى عُنُقِهِ عَهدٌ وَ لا عَقدٌ وَ لا بَيعَةٌ»(425): «در حالى ظهور مى ‏كند كه از هيچ كسى در گردن او عهد و پيمان و بيعتى نباشد».
در حكومت مهدى‏ عليه السلام گرچه ظالمين و فرقه هاى ضالّه از اجراى اهداف علوى ناخوشايندند، ولى خداوند براى تحقّق اهداف غدير ظرف زمانى را با نام عصر ظهور انتخاب نموده تا با حكومت عدل گستر در آن زمان نظم جهانى و وحدتِ الهى به دنيا برگردانده شود.
نظم و وحدت يعنى پيروى از يك دين واحد و تشكيل يك حكومت واحد جهانى با مديريت مردى آسمانى تبار به تضمين عصمتى الهى، كه قرآن در سوره احزاب به اين عصمت الهى اشاره نموده و فرموده است: «اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذهِبَ عَنكُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَيتِ وَ يُطَهِّرَكُم تَطهيراً»(426): «همانا خداوند مى ‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملاً شما را پاك سازد».
وعده دين واحد الهى را خداوند در قرآن چنين بيان مى ‏فرمايد: «هُوَ الَّذى اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى‏ وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ»(427): «او كسى است كه رسولش را با هدايت و آيين حقّ فرستاد، تا آن را بر همه آيين‏ها غالب گرداند، هر چند مشركان كراهت داشته باشند»!
روايات زيادى از طرف اهل بيت‏ عليهم السلام در مورد تحقق وعده هاى خدا به ما رسيده از جمله حضرت رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله فرمودند: «المَهدِىُّ مِن عِترَتى مِن وُلدِ فاطِمَة، يُقاتِل عَلى‏ سُنَّتى كَما قاتَلتُ اَنَا عَلَى الوَحىِ»: «مهدى از عترت من است و از فرزندان فاطمه ‏عليها السلام است، او بر اساس سنّت من پيكار مى ‏كند چنان كه من بر اساس وحى پيكار نمودم».(428)
بنابراين، منتظران مصلح در سرتاسر عالم، براى نفس كشيدن و زندگى در آن عصر ظهور لحظه شمارى مى ‏كنند.
 

وحدت حقيقى بر اساس صراط مستقيم‏

اهميت نظم و وحدت الهى، در صدر اسلام از طرف حضرت بارى تعالى مورد عنايت بوده است و تحت عنوان تأليف قلوب به آن اشاره شده است. خداوند در قرآن مى ‏فرمايد:
هُوَ الَّذى اَيَّدَكَ بِنَصرِهِ وَ بِالمُؤمِنينَ، وَ اَلَّفَ بَينَ قُلوبهِم لَو اَنفَقتَ ما فىِ الاَرضِ جَميعاً ما اَلَّفتَ بَينَ قُلوبِهِم وَ لكِنَّ اللَّهَ اَلَّفَ بَينهُم اِنَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ.(429)
اوست آنكه تو را با ياريش و به وسيله مؤمنين تأييد كرد، و دل هاى آنها را با هم الفت داد! اگر تمام آنچه روى زمين است صرف مى ‏كردى تا دل هاى آنان را الفت دهى نمى ‏توانستى! ولى خداوند در ميان آنها الفت ايجاد كرد! او توانا و حكيم است.
از بركات زمان ظهور امام زمان‏ عليه السلام نيز تأليف قلوب خواهد بود. صادق آل محمدعليه السلام می‏فرمايد: «خداوند به وسيله آن حضرت بين دل هاى پراكنده و مخالف يكديگر ائتلاف مى ‏بخشد».(430)
همچنين در فرازى از دعاى ندبه آمده است: «اَينَ مُؤَلِّفُ شَمْلِ الصَّلاحِ وَ الرِّضا»: «كجاست آنكه ميان پراكندگى صلاح و رضا را جمع مى ‏كند»؟

حقيقت نظم و وحدت چنگ زدن به ريسمان الهى است، همان گونه كه خداوند مى‏فرمايد: «وَ اعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقوا».(431)
بنابراين، در مسير صراط مستقيم حركت كردن و دورى جستن از راه هاى انحرافى و تفرقه، همان اطاعت و پيروى از خداوند بارى تعالى است كه در سوره انعام مى ‏فرمايند: «وَ اَنَّ هذا صِراطى مُستَقيماً فَاتَّبِعوهُ وَ لا تَتَّبِعوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبيلِهِ ذلِكُم وَصّاكُم بِهِ لَعَلَّكُم تَتَّقونَ»(432): «اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد و از راه ‏هاى پراكنده (و انحرافى) پيروى نكنيد، كه شما را از طريق حقّ دور مى ‏سازد! اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى ‏كند، شايد پرهيزگارى پيشه كنيد»!
 با آشكار شدن صراط مستقيم و بسته شدن راه هاى انحرافى دين در عصر ظهور، حقيقت نظم و وحدت كلمه كه خدا وعده داده نمايان خواهد شد. از پيامبر صلى الله عليه وآله نقل شده است كه فرمود: «تُرِكتُم عَلَى المَحَجَّةِ البَيضاءِ الَّتى ليلُها كَنَهارِها ...»(433): «بر راه روشنى گزارده شديد كه شبش همانند روز روشن است». پس راه واضح است به حدى كه سير كننده در آن گمراه نمى ‏گردد.

 

وحدت غدير با معرفى صراط مستقيم‏

در غدير خم راهِ روشن و واضح و صراط مستقيم الهى توسط نبى مكرم اسلام ‏صلى الله عليه وآله معرفى و تبيين گرديد، همان گونه كه در خطابه غدير در تفسير سوره حمد آن حضرت فرمودند:
مَعاشِرَ النّاسِ، اَنَا صِراطُ اللَّهِ المُستَقيمُ الَّذى اَمَرَكُم بِاتِّباعِهِ، ثُمَّ عَلِىٌّ مِن بَعدى ثُمَّ وُلدى مِن صُلبِهِ اَئِمَّةٌ يَهدونَ اِلَى الحَقِّ وَ بِهِ يَعدِلونَ. «بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ، الحَمدُ ِللَّهِ رَبِّ العالَمينَ، الرَّحمنِ الرَّحيمِ، مالِكِ يَومِ الدّينِ، اِيّاكَ نَعبُدُ وَ اِيّاكَ نَستَعينُ، اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيمَ، صِراطَ الَّذينَ اَنعَمتَ عَلَيهِم غَيرِ المَغضوبِ عَلَيهِم وَ لاَ الضّالّينَ». فِىَّ نَزَلَتْ وَ فيهِم نَزَلَت وَ لَهُم عَمَّت وَ اِيّاهُم خَصَّت.(434)
 اى مردم! من آن صراط مستقيمى هستم كه خداوند شما را به پيروى آن دستور داده، و بعد از من على و سپس فرزندان من از نسل او پيشوايان هدايت به سوى حق هدايت مى‏ كنند و به حقّ دادگرى مى ‏نمايند. سپس اين آيات را تلاوت فرمود: «به نام خداوند بخشنده مهربان، ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است. خداوندى كه بخشنده و بخشايشگر است. مالك روز جزاست. پروردگارا! تنها تو را مى‏ پرستيم و تنها از تو يارى مى ‏جوييم. ما را به راه راست هدايت كن، راه كسانى كه به آنها نعمت بخشيدى، نه كسانى كه بر آنان خشم و غضب نمودى و نه راه گمراهان». به خدا قسم (اين سوره) درباره من و اهل بيت من نازل شده؛ شامل حال آنان است و به آنان اختصاص دارد.

بر هم زنندگان وحدت پس از پيامبرصلى الله عليه وآله‏

بعد از شهادت پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله دشمنان و منافقين در غديرِ اميرالمؤمنين‏ عليه السلام طمع كردند، و با غصب خلافت تا امروز راه هدايت را براى بشريت تاريك نموده‏ اند. بنابراين با اين ظلم كه بالاترين درجه ظلم است، فضاى زندگى بشريّت را بعد پيامبرشان توأم با غم و سختى نمودند.
شهادت غمبار حضرت زهرا عليها السلام به عنوان اولين حادثه تلخ بعد از شهادت پيامبر خداصلى الله عليه وآله رقم خورد و لكه ننگى بر پيشانى غاصبين خلافت و مسلمانان آن زمان گذاشت. از لحظه ‏اى كه صداى ناله دختر پيامبرصلى الله عليه وآله بين در و ديوار به گوش رسيد، محوريّت نظم و وحدت مسلمين از هم گسيخته شد. بنابراين با شهادت مظلومانه حضرت محسن بن على‏ عليه السلام در كنار مادر، سند مظلوميت غدير اميرالمؤمنين‏ عليه السلام توسط غاصبين خلافت امضا گرديد؛ و از آن لحظه به بعد مسلمين جهان و بشريّت به سمت بى‏نظمى و تفرقه كشيده شدند.
اين است كه در عصر ظهور، نظم و وحدت الهى به دست منجى بشريّت امام زمان ‏عليه السلام برگردانده خواهد شد، و شروع حكومت عدالت گستر آن حضرت با انتقام از قاتلين حضرت زهرا و محسن بن على ‏عليهما السلام خواهد بود.
 

عوامل تفرقه مسلمانان‏

اشاره

 ريشه هاى بی‏نظمى و تفرقه را در بيش از نيمى از خطابه پيامبرصلى الله عليه وآله در مورد منافقين مى‏ توان جستجو كرد. بسيار جالب توجه است كه حضرت در سرزمين غديرخم فرمودند:
  وَ سَأَلتُ جَبرَئيلَ اَن يَستَعفِىَ لِىَ السَّلامَ عَن تَبليغِ ذلِكَ اِلَيكُم اَيُّهَا النّاسُ لِعِلمى بِقِلَّةِ المُتَّقينَ وَ كَثرَةِ المُنافِقينَ وَ اِدغالِ الآثِمينَ وَ خَتلِ المُستَهزِئينَ بِالاِسلامِ.(435)
 من از جبرئيل خواستم كه از خدا بخواهد و مرا از تبليغ اين پيام به شما - اى مردم - معاف بدارد، زيرا از كمى پرهيزگاران و زيادى منافقان و فساد و تباهى سرزنش  كنندگان و مكر و حيله مسخره كنندگان اسلام باخبرم.
 مهمترين عوامل و ريشه هاى بى ‏نظمى و تفرقه را می‏توان در تاريخ اسلام به خصوص زمان بعد از شهادت پيامبر اسلام‏ صلى الله عليه وآله، بدون غرض ورزى و تعصبّات بى‏ جا جستجو نمود و نتايج ذيل را به دست آورد. عوامل زمينه‏ ساز بى ‏نظمى و تفرقه عبارتند از:
 
 1 . نفاق.
 2 . دنياگرايى.
 3 . حزب‏گرايى‏
 4 . بى ‏تفاوتى.
 5 . سطحى ‏نگرى.
 6 . ترس و سست عنصرى.
 7 . حسادت.
 8 . كينه توزى.
 
 با بررسى اين عوامل در زمان پيامبر صلى الله عليه وآله و بعد از ايشان به نتايج مشابهى مى ‏رسيم، و آن اينكه با وجود اين علل و ريشه ها حقّ حضرت على عليه السلام گرفته شد، و پايه هاى ظلم و ستم چيده شده و گسترش پيدا می‏كند. تا زمان ظهور امام زمان‏ عليه السلام كه طبق وعده الهى تمام اين ريشه ها توسط آن بزرگوار نابود شده و موانع اجراى اهداف غدير برطرف خواهد شد؛ و بشريت از بركات غدير و تجلّى اهداف آن  -  كه نظم و وحدت يكى از آنهاست  -  برخوردار خواهد شد.
 

1 . نفاق عامل اختلاف‏

اشاره

 گروه نفاق در طول رسالت پيامبر صلى الله عليه وآله اقدامات زيادى انجام دادند از جمله: نوشتن صحيفه ملعونه اول، صحيفه ملعونه دوم، قصد ترور پيامبرصلى الله عليه وآله در گردنه هرشى، نافرمانى از جيش اسامه، تمرّد از آوردن كاغذ و دوات براى نوشتن وصيت آخر پيامبر صلى الله عليه وآله؛ و بسيارى از اقدامات ديگر.
 در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه وآله منافقين نقاب بر چهره داشتند، ولى بعد از شهادت ايشان با بالا بردن شمشيرهاى برهنه بر روى سر صاحب غدير اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در سقيفه بنى ‏ساعده و غصب خلافت ايشان چهره هايشان آشكار گشت.
 بزرگترين شخصيتى كه در طول تاريخ اسلام نقاب از چهره نفاق منافقين كنار زد و اهداف پليد آنها را آشكار نمود و در اين راه با دفاعى جانانه از صاحب غدير تا آخرين نفس ايستاد، شهيده دفاع از غدير حضرت زهرا عليها السلام بود.
 از مهمترين آموزه هاى حوادث ناگوار تاريخ اسلام به خصوص بعد از شهادت پيامبرصلى الله عليه وآله، شناسايى چهره هاى پليد و پنهانى دشمنان به ظاهر دوست است؛ اما مهمتر از آن شناساندن آن چهره هاى نقابدار به همه مردم است، همان طور كه محور اساسى مبارزات حضرت زهراعليها السلام بعد از شهادت پدر بزرگوارشان تا آخرين لحظات عمر كوتاه آن حضرت شناساندن و افشاى خط نفاق و اقدامات مخفيانه آنان بود.
 لذا رسالتى كه دختر پيامبر صلى الله عليه وآله به عهده داشت آن چنان سنگين و باارزش بود، كه در اجراى آن مصيبت هايى از جمله شكستن سينه و پهلو و سقط جنين و نيلى شدن صورت بهاى سنگين اين افشاگرى شد.
 پس نكات ذكر شده نشان از اين دارد كه طراحانِ غصب خلافت هر چند در ظاهر همراه پيامبرصلى الله عليه وآله بودند و با او رفت و آمد داشتند و خود را جزء خواص جا زده بودند، اما دل هاى آنان را خار نفاق گرفته بود و فقط منتظر فرصتى بودند كه به اهداف شومشان برسند. با شهادت پيامبرصلى الله عليه وآله به تعبير حضرت زهراعليها السلام خار نفاق كه در دل هاى آنها خليده بود آشكار گشت،(436) و فصل غمبارى براى اهل بيت‏ عليهم السلام آغاز شد. در نتيجه منزل وحى كه به عنوان مجمع مخالفين خلافت غصبى شناخت شده بود، با آتش نفاق شعله‏ ور شد، و با همين شعله هاى نفاق دختر پيامبرصلى الله عليه وآله به شهادت رسيد.

 

نفاق و عصر ظهور

 در عصر ظهور حضرت بقية اللَّه ‏عليه السلام براى اتمام حجت و رفع عذر، با پيروان همه اديان با كتاب هاى آسمانى خودشان بحث و محاجّه مى ‏كند، و نويدهاى موجود در كتاب هاى هر آيينى را كه از آمدن مصلح جهانى خبر داده‏ اند به آنها يادآورى مى‏ كند. هر كس ايمان بياورد از او مى ‏گذرد؛ و هر كس پس از شناخت حق و اثبات حقيقت بر كفر و الحاد خود اصرار بورزد، به سزاى خود مى‏ رسد.
 اين معنى به اهل كتاب انحصار ندارد، بلكه از فرقه هاى به ظاهر مسلمان نيز كه خود را اهل قرآن مى ‏دانند، هر كس در برابر حق تسليم نشود طعمه شمشير مى ‏گردد. خداوند تبارك و تعالى به امامان اهل  بيت‏ عليهم السلام نيرويى عطا فرموده كه هر كس را ببينند تشخيص مى دهند كه آيا اهل ايمان است يا اهل نفاق؛ چنان كه امام باقرعليه السلام مى ‏فرمايد: «اِنّا لَنَعرِفُ الرَّجُلَ اِذا رَأَيناهُ بِحَقيقَةِ الايمانِ وَ حَقيقَةِ النِّفاقِ»(437): «هنگامى كه ما شخصى را ببينيم مؤمن يا منافق بودن او را مى ‏شناسيم».
 

2 . دنياگرايى عامل اختلاف مسلمين‏

اشاره

 يكى از عواملى كه مانع از پذيرش حق توسط مردم گشته و در طول تاريخ رسالت انبياء الهى به شكل هاى مختلف از آن جلوگيرى نموده، دنيا طلبى است. در اين آزمون ديندارى، انسان‏ها چه زود دين خود را در مقابل اين متاع اندك فروخته ‏اند و صفحات تاريخ نيز گواه اين مطلب است.
 وحدت و نظم از نيازهاى فطرى بشرى است كه خداوند حكيم پيش بينى آن را نموده، و شرط رسيدن به آن را نيز پيروى از انبياء الهى و اوصياء ايشان قرار داده است. لكن توجه صرف به خواسته هاى نفسانى و زياده‏ طلبى ها و قدرت طلبى، مانع از اطاعت فرامين الهى شده، و جارى نشدن قوانين در بين مردم و ملت ها باعث از هم پاشيدگى و تفرقه و بى‏ نظمى خواهد شد.
 اگر صفحات تاريخ صدر اسلام و دوره رسالت پيامبر اسلام حضرت محمدصلى الله عليه وآله را مورد بررسى قرار دهيم، متوجه خواهيم شد كه يكى از مهمترين واجبات الهى كه ديگر واجبات را نيز تحت تأثير خود قرار داده، بحث معرفى على ‏عليه السلام به عنوان جانشينى پيامبر خداصلى الله عليه وآله بوده است، كه آن حضرت نيز در مكان ها و زمان هاى مختلف متذكر اين موضوع شده ‏اند و شاخص اصلى اين اعلان ولايت روز هجده ذى‏ الحجه سال دهم هجرى يعنى روز غدير خم است.
 لذا بزرگترين نگرانى پيامبرصلى الله عليه وآله اين بود كه اين كار به نحو شايسته ‏اى صورت پذيرد و بعد از ايشان وحدت مسلمين و نظم دچار تزلزل نشود؛ اما متأسفانه در دوره رسالت ايشان و به خصوص پس از شهادت آن بزرگوار، دنيا طلبان و كسانى كه از روى طمع اسلام آورده بودند، با استفاده از دنيا طلبى مردم توانستند بر جامعه حكومت كنند و مانع از اجراى دقيق احكام الهى شوند.
 

غصب فدك ثمره دنيا طلبى‏

 غصب فدك نيز ثمره دنيا طلبى و جاه طلبى شوراى سقيفه بود، زيرا درآمدِ فدك ابزار مناسبى براى در بند كردن مردم دنياپرست بود. لذا با تمام قدرت ارث حضرت زهرا عليها السلام غصب گرديد و آن حضرت براى دفاع از حقِّ به تاراج رفته خود، بين جمعيت با ابابكر مناظره كرد؛ لكن خليفه غاصب در جواب اهانت ها روا داشت و اراجيف غير معقول مطرح كرد. اما دنياطلبان حاضر در جلسه به سبب ترس از به خطر افتادن دنياى خود هيچ اعتراضى نكردند و حق را پايمال نمودند.
 از بيان مطالب ذكر شده نتيجه مى‏ گيريم كه اگر كسى دنياگرا شد، دنيا و آخرت خود و ديگران را ويران و بى ‏نظم كرده و باعث تفرقه بين مردم و جوامع بشرى مى‏ شود، و بسته به جايگاه خود و نحوه اجراى اهداف پليد شيطانى اين اثر بيشتر خواهد شد. جاه طلبان سقيفه كه بار سنگين شهادت يگانه دخت رسول خدا صلى الله عليه وآله را به دوش كشيدند، سرانجام با فروختن دين و دنياى خود بزرگترين اثرِ تفرقه و بى ‏نظمى را در جهان بشريت از خود بر جاى گذاشتند .
 

رفع دنياگرايى در عصر ظهور

 در عصر ظهور و حكومت عدالت گستر حضرت بقية اللَّه ‏عليه السلام دنيامحورى هيچ رنگ و بويى نخواهد داشت و با مديريت ايشان به اذن الهى، با ريشه كن شدن صفت رذيله دنياپرستى و دنياگرايى، بى‏ نظمى و تفرقه ناشى از اين صفت رذيله تبديل به نظم و وحدت بين بشريت خواهد شد. چنان كه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله مى ‏فرمايد:
 يَقسِمُ المالَ صِحاحاً وَ يَملأ اللَّهُ قُلوبَ اُمَّةِ مُحَمَّدٍ غِنىً وَ يَسَعُهُم عَدلُهُ.(438)
 مال را عَلَى السويه تقسيم می‏كند و دل هاى امت محمد صلى الله عليه وآله را با بى‏نيازى پر مى‏ كند و عدالتش همه آنها را فرا مى ‏گيرد (و ديگر كسى خود را ناگزير از ستم نمى ‏بيند).
 اميرالمؤمنين‏ عليه السلام با قرائت اين آيه خبر از وفور نعمت‏ها در عصر ظهور مى ‏دهد: «وَ  نُرِيدُ اَن نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ استُضعِفوا فِى الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُم فِى الاَرضِ»(439): «ما اراده كرده ‏ايم به آنان كه روى زمين به ضعف كشيده شده ‏اند منت نهاده، آنها را وارثان و پيشوايان زمين قرار دهيم».(440)
 
 امام باقرعليه السلام در اين باره مى ‏فرمايد:
 وَ تُجمَعُ اِلَيهِ اَموالُ الدُّنيا مِن بَطنِ الاَرضِ وَ ظَهرِها فَيَقولُ لِلنّاسِ: تَعالَوا اِلى‏ ما قَطَعتُم فيهِ الاَرحامَ وَ سَفَكتُم فيهِ الدِّماءَ الحَرامَ وَ رَكِبتُم فيهِ ما حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ. فَيُعطى شَيئاً لَم يُعطِهِ اَحَدٌ كانَ قَبلَهُ وَ يَملَأُ الاَرضَ عَدلاً وَ قِسطاً وَ نوراً كَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً وَ شَرّاً.(441)
 ثروت هاى روى زمين و گنج هاى درون آن از تمام نقاط جهان به سوى او گرد مى ‏آيد. آنگاه خطاب به مردم مى‏ فرمايد: بياييد اين همان متاع دنياست كه براى آن با خويشاوندان قطع رحم كرديد، و خون هاى حرام را ريختيد، و به حريم گناهان وارد شديد، و مرتكب محرمات الهى شديد. اين ثروت ها را چنان در اختيار مردم قرار مى ‏دهد كه در تاريخ بخشش هاى جهان بى ‏سابقه خواهد بود. زمين را پر از عدل و داد و نور مى ‏كند، همان گونه كه مملو از جور و ستم و شر شده باشد.
 
 3 . حزب گرايى عامل اختلاف مسلمين‏

اشاره

 با ظهور اسلام و دعوت به سوى نظم و وحدت الهى، در سايه هدايتگرى هاى خاتم الانبياءصلى الله عليه وآله، قبائل و احزاب يكى پس از ديگرى به دين اسلام رو آوردند. خدا در قرآن مى‏ فرمايد: «وَ رَأَيتَ النّاسَ يَدخُلونَ فى دينِ اللَّهِ اَفواجاً»(442): «مردم را مى ‏بينى كه گروه گروه در دين خدا وارد مى ‏شوند». اين گونه پيكره امت اسلامى شكل گرفته و با تدبير و حسن خلق رسول خدا صلى الله عليه وآله اين دين جهانى گشت.
  متأسفانه پس از شهادت آن حضرت، گردانندگان سقيفه و احزاب آن دوره از تعصبات قبيله‏اى و حزبى ياران پيامبرصلى الله عليه وآله بهره برده و ساختار نظام اجتماعى امت اسلامى را بر هم زدند. با كنار زدن حقيقت غدير و روى كار آمدن باطل، بزرگترين خيانت اهل سقيفه به بشريت آشكار گرديد، كه ثمره آن جلوگيرى از تداوم نظم و وحدت الهى بود. در سقيفه ملاك براى تعيين خليفه، دين خدا و وصيت پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله و لياقت و كاردانى افراد نبود، بلكه بحث ها بر محور قبيله گرايى يا عصبيّتِ حزبى بود.
در اينجا اشاره ‏اى خواهيم داشت به گروه‏ هايى كه در آن شرايط حضور داشتند. عرب بر اساس محيط قبيلگى زندگى می‏كرد و اين محيط و مناسبات آن بود كه زمينه را براى شكل گرفتن احزاب گوناگون آماده مى ‏كرد. اين احزاب عبارت بودند از: حزب ثلاثه، حزب تيم و عَدىّ، حزب امويان و طُلَقاء، حزب انصار خَزرَج كه شامل دو جناح مخالفِ هم بود: جناحِ سعد بن عباده و جناحِ بشير بن سعد، و حزب انصارِ اَوس.
 بعد از شهادت پيامبر صلى الله عليه وآله بعضى افراد پيشِ روى جامعه آن زمان اهداف و فعاليت هاى خود را در قالب گروه و حزبِ خاص انجام مى‏ دادند، و با ديد حزبى و قبيله ‏اى در جريانات گام برداشته و اقدام نمودند، و باعث تفرقه و بى ‏نظمى در امت اسلام مى ‏شدند.

 

برچيدن حزب گرايى در عصر ظهور

 اميرالمؤمنين‏ عليه السلام مى‏ فرمايند: «يَعطِفُ الهَوى‏ عَلَى الهُدى‏ اِذا عَطَفوا الهُدى‏ عَلَى الهَوى‏ وَ يَعطِفُ الرَّأىَ عَلَى القُرآنِ اِذا عَطَفُوا القُرآنَ عَلَى الرَّأىِ، وَ يُريهِم كَيفَ عَدلُ السّيرَةِ وَ يُحيِى مَيِّتَ الكِتابِ وَ السُّنَّةِ»(443): «هنگامى كه ديگران هواى نفس را بر هدايت مقدم بدارند او اميال نفسانى را به هدايت بر مى‏ گرداند، و هنگامى كه ديگران قرآن را با رأى خود تفسير كنند او آراء و افكار را به قرآن باز مى ‏گرداند. او به مردم نشان مى ‏دهد كه چه نيكو مى‏ توان به عدالت رفتار نمود. او تعاليم فراموش شده قرآن و سنت را زنده مى ‏سازد».
 امام صادق‏ عليه السلام در تفسير آيه شريفه «المُلكُ يَومَئِذٍ ِللَّهِ»(444) فرمودند: «يَرفَعُ المَذاهِبَ عَنِ الاَرضِ فَلا يَبقى‏ اِلاَّ الدّينُ الخالِصُ»(445): «همه اديان و مذاهب از روى زمين برداشته مى ‏شود و جز دين خالص باقى نمى ‏ماند». سپس فرمود:
 فَوَ اللَّهِ يا مُفَضَّلُ لَيُرفَعُ عَنِ المِلَلِ وَ الاَديانِ الاختِلافُ وَ يَكونُ الدّينُ كُلُّهُ واحِداً، كَما قالَ جَلَّ ذِكرُهُ: «اِنَّ الدّينَ عِندَ اللَّهِ الاِسلامُ».(446)
 اى مفضل، به خدا سوگند ناهماهنگى اديان و مذاهب از بين مى‏ رود و فقط يك دين در سراسر گيتى حكومت مى ‏كند، چنان كه خداى تبارك و تعالى فرموده: به راستى دين نزد خدا عبارت از اسلام است و بس.(447)
 لذا امام زمان‏ عليه السلام در عصر ظهور با تأييدات الهى طبق سيره و سنّت اجداد طاهرينشان امت واحد دور از هر تفرقه و بى ‏نظمى را مديريت خواهند نمود.
 

4 . بی‏تفاوتى عامل رشد تفرقه‏

 ايجاد بى ‏نظمى و تفرقه در امت اسلامى فقط به وسيله گروه حاكم غاصب نبود، بلكه آفت بی‏تفاوتى در رگ هاى اصحاب نامدار و توده مردم جريان پيدا كرد و غيرت دينى محو شد؛ و مدينه شاهد غصب حقوق سياسى و مالى و اجتماعى امام على ‏عليه السلام گرديد.
 مردمى كه در قبال اطاعت و پيروى از على ‏عليه السلام و يارى آن حضرت در گرفتن حق غصب شده، بى ‏تفاوتى نشان دادند، نسبت به اين بى ‏تفاوتى نيز هيچ توجيه قابل قبولى ‏نداشتند؛ زيرا در طول رسالت پيامبرصلى الله عليه وآله از روز «يوم الدار» و نزول «وَ اَنذِر عَشيرَتَكَ الاَقرَبينَ»، و در زمان ها و مكان هاى ديگر به خصوص اعلان رسمى ولايت در روز غدير، نسبت به خلافت على ‏عليه السلام براى همه مردم اتمام حجت شده بود. حضرت زهراعليها السلام در مسجد مدينه خطاب به مردم فرمودند:
 يا مَعاشِرَ الفِتيَةِ وَ اَعضادَ المِلَّةِ ، وَ اَنصارَ الاِسلامِ، ما هذِهِ الغَميزَةُ ... .(448)
 هان اى جوانمردان! اى بازوان ملت و اى ياوران اسلام! اين سستى و بى ‏تفاوتى در مورد حقوق من چرا؟ اين سهل انگارى در برابر آفت و ستم و بيداد براى چه؟ آيا پدر گرانمايه ‏ام پيامبر صلى الله عليه وآله نمى ‏فرمود: «حرمت هر كس با گرامى داشتن فرزندش رعايت مى ‏گردد؟ چه زود رنگ پذيرفتيد و بى ‏درنگ در غفلت خفتيد؟!
 البته كسانى كه بناى قدرت طلبى و غصب خلافت را داشتند با آماده سازى قبلى خود، هر مانعى را كه سدّ راه خود مى ‏ديدند به راحتى با اين مردم بى ‏تفاوت از پيش روى خود بر مى ‏داشتند. از اين رو با اقداماتى از قبيل كتمان فضائل على ‏عليه السلام، انحراف افكار عمومى از قضيه غدير خم، و ادعاى نسخ فرمان پيامبرصلى الله عليه وآله، نقش مؤثرى در بى‏ تفاوتى مردم داشتند.
 

5 . سطحى‏ نگرى عامل اختلاف‏

 از صفات رذيله ‏اى كه امت اسلامى زمان بعد از رسول خداصلى الله عليه وآله را دچار تفرقه و بى ‏نظمى نمود، سطحى ‏نگرى آنهاست. پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله در اين زمينه مى‏ فرمايند: «ما  اَخافُ عَلَى اُمَّتى الفَقرَ وَ لكِن اَخافُ عَلَيهِم سوءَ التَّدبيرِ».(449) مى‏ فرمايد كه من بر امّت خود از ناحيه فقر اقتصادى بيم ندارم! يعنى فقر امت مرا از پا در نمى‏ آورد، ولى از يك چيز ديگر بر امّت خود بيمناكم و آن كج فكرى، بد فكرى، بد انديشى، جهل و نادانى است. اگر مردم مسلمان، روشن بينى و دور بينى و آينده بينى و عمق بينى و ژرف بينى را از دست دهند و ظاهر بين شوند، آن وقت است كه براى اسلام خطر پيدا مى ‏شود.
 سطحى‏ نگرى پيروان رسول خداصلى الله عليه وآله سبب شد تا بسيارى از گرايش ها و معيارهاى جاهلى بر قوانين عقلى و شرعى مقدم شود. اين افراد با طراحان سقيفه كه آشكارا خلافت حضرت على‏ عليه السلام را انكار كردند و مسير خلافت و ولايت را به انحراف كشاندند، همراهى كرده و با بيعتشان خلافت غصبى را تثبيت نمودند.
 تبليغات جَوسازان آن چنان در بين مردم سطحى ‏نگر تاثير گذاشته بود كه همان حرف ها و ياوه هاى جاه طلبان سقيفه را تكرار مى‏كردند و به عنوان ايراد به على‏ عليه السلام مى ‏گفتند: «تو چهره ‏ات خنده ‏روست و مزاح مى‏ كنى. مردى بايد خليفه شود كه عبوس باشد و مردم از او بترسند».(450)
 همچنين در تاريخ نقل شده كه در جريان غصب فدك ساده لوحى و خوش باورى مردم به كمك غاصبين آمد. هنگامى كه در مسجد پيامبرصلى الله عليه وآله بين حضرت زهرا عليها السلام و ابوبكر مناظره رخ داد، ابوبكر حديثى دروغين را به پيامبر صلى الله عليه وآله نسبت داد، و آنگاه فاطمه ‏عليها السلام با استناد به آيات قرآن، جعلى و دروغ بودن آن حديث را به خوبى هويدا ساخت. اما كلمات ظاهر پسند ولى دروغين ابوبكر مردم را فريب داد و كسى برنخاست تا سند حديث را جويا شود، و بپرسد كه آخر اين چه حديثى است كه تنها تو شنيده‏اى و هيچ يك از همراهان و صحابيان رسول خداصلى الله عليه وآله آن را نشنيده ‏اند؟ چرا دخت رسول خداصلى الله عليه وآله اين حديث را قبول ندارد؟
 اما مصيبت ديگر اين بود كه حضرت زهرا عليها السلام شب‏ها سوار بر مركب مى‏ شد و با مولا على ‏عليه السلام به مجالس انصار و مهاجرين و در خانه آنها مى‏ رفت و از آنها طلب يارى مى‏ نمود؛ اما آنها با بينشى ضعيف چنين جواب مى ‏دادند: «ما با ابوبكر بيعت كرده ‏ايم. اگر همسر تو و پسر عمويت (على ‏عليه السلام) در اين امر بر ابوبكر سبقت مى ‏گرفت ما از على ‏عليه السلام سرنتافته و با ابوبكر بيعت نمى ‏كرديم».(451)
 آرى، سطحى نگرى مردم كه در رفتار و گفتارشان عيان بود، خلافت غصبى را تقويت كرد و اهل بيت‏ عليهم السلام را به حاشيه راند و چنان كرد كه حضرت زهراى اطهرعليها السلام با بارى از غم وا ندوه خلوتِ «بيت الاحزان» را برگزيد.
 

6 . ترس و سست عنصرى عامل تفرقه‏

 ايجاد نظم و وحدت در امت اسلامى بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله طبق فرمايش حضرت زهرا عليه السلام با اطاعت و پيروى از على ‏عليه السلام قابل اجرا بوده است، اما آنچه كه مردم را از اطاعت بازداشت و نسبت به آن حضرت رويگردان شدند، ترسى بود كه با توجه به سست عنصرى مردم ظهور پيدا كرد، و غاصبان خلافت با استفاده از آن قدرت ظالمانه خود را تثبيت نمودند.
 با مرور در تاريخ اسلام در مى ‏يابيم كه خلفاى غاصب چگونه عملكردى در رسيدن به قدرت داشتند. تشنگان قدرت با شمشيرهاى برهنه مرگ پيامبرصلى الله عليه وآله را انكار كردند و ناشران اين خبر را تهديد به مرگ نمودند تا فرصت خوبى براى اجراى برنامه‏ هاى پيش بينى شده خود داشته باشند.
 آنان با سازماندهى گروه ‏هاى خود، ورود و خروج از مدينه را ممنوع اعلان كرده، و كسانى كه قصد فرار و خارج شدن از مدينه را داشتند ترور كردند، و با هجوم به مخالفان توسط قبيله بنى ‏اسلم بيعت با خليفه را قطعى نمودند، و مخالفان خود را به اتهام ارتداد از صحنه خارج ساختند.(452)
 عده ‏اى را با تهديد به قتل و عده‏اى را با ضرب و شتم از صحنه خارج كردند. مردم در آن هياهو و آشوب جز نهيب و سايه شمشير چيزى نمى ‏ديدند، و آنان كه ترس و زبونى در قلبشان ريشه افكنده بود و جان و مال خويش را دوست داشتند و اصالتى براى دين و ايمان قائل نبودند، دم فرو بسته سفارشات رسول خدا صلى الله عليه وآله را به فراموشى سپردند، و سقيفه را با بيعتشان پايدار كردند. فضا چنان غبارآلود شد كه خانه وحى به  عنوان خانه فتنه معرفى شد، و صداى ريحانه نبى ‏صلى الله عليه وآله از بين در و ديوار به گوش رسيد!
 ترس و زبونى و سست عنصرى سكوتِ خفّت بارى را بر مدينه حاكم نمود و اهل مدينه را به ذلت و خوارى كشاند و آنان براى هميشه محكوم تاريخ شدند. اما حضرت زهراعليها السلام در برابر اين ترس سكوت نكرد و تا پاى جان از صاحب غدير دفاع كرد. قرائت خطبه فدكيه در مسجد و همچنين قرائت خطبه براى زنان مهاجر و انصار گواه بر سرزنش آن حضرت در مورد اين صفت رذيله است.
 

7 . حسادت عامل اختلاف‏

 با گذرى در تاريخ مى ‏يابيم كه صفت ناپسند حسد دست قابيل را به خون برادرش هابيل آلوده كرد و برادران يوسف را به آن ستم بزرگ وادار نمود؛ بسيارى از آنچه از قتل ها، فتنه ها، دشمنى ها و انحرافات رخ داده ريشه در همين صفت رذيله دارد؛ چنانچه امام صادق‏ عليه السلام مى‏ فرمايند: «اُصولُ الكُفرِ ثَلاثَةٌ: الحِرصُ وَ الاستِكبارُ وَ الحَسَدُ»(453): «سه چيز از اصول كفر است: حرص و تكبّر و حسد».
 در حوادث بعد از شهادت رسول خداصلى الله عليه وآله به روشنى آشكار است كه چگونه صفات نيك بعضى از اصحاب پيامبرصلى الله عليه وآله تحت الشعاع صفت نكوهيده حسد قرار گرفت و نتوانستند از امتحان عظيم وصاياى پيامبر صلى الله عليه وآله رو سفيد بيرون آيند.

 

8. كينه توزى با اهل بيت‏ عليهم السلام عامل تفرقه‏
 اشاره

 يكى از عوامل بى ‏نظمى و تفرقه در امّت اسلامى كينه توزى بعضى از خواص و مردم قبائل آن زمان مى ‏باشد؛ كه منشأ بعضى از اين كينه توزى ها نسبت به پيامبرصلى الله عليه وآله و خاصه حضرت على ‏عليه السلام بوده، و بعضى ديگر كينه توزى بين قبائل بوده است.
 اين كينه توزى ها در زمان رسالت رسول خداصلى الله عليه وآله با توجه به مجاهدت هاى على ‏عليه السلام ايجاد گشت، و بعد از شهادت پيامبرصلى الله عليه وآله بُروز داده شد. پيامبرصلى الله عليه وآله به على‏ عليه السلام فرمود: «ضَغائِنُ فى صُدورِ اَقوامٍ عَلَيكَ لا يُظهِرونَها حَتّى‏ يَفقِدونى»(454): «كينه هايى از تو در دل قومى است كه آن را براى تو آشكار نمى‏ كنند مگر پس از آنكه مرا از دست بدهند».
 حضرت زهرا عليها السلام در حالى كه در اُحد بر مزار حمزه سيد الشهداء عليه السلام عزادارى مى ‏كرد، وقتى از ايشان پرسيدند: «چرا مردم بر ضدّ شما و على ‏عليه السلام تهاجم آوردند و حقّ مسلم او را غصب كردند؟ فرمود:
 لكِنَّها اَحقادٌ بَدرِيَّةٌ وَ تِراتٌ اُحُديَّةٌ كانَت عَلَيها قُلوبُ النِّفاقِ مُكتَمِنَةً ِلاِمكانِ الوُشاةِ فَلَمَّا استُهدِفَ الاَمرُ اَرسَلَت عَلَينا شَآبيبَ الآثارِ.(455)
 اين همه كينه توزى ها از جنگ بدر و انتقام جويى ها از جنگ احد است كه بر دل هاى منافقان پنهان بود، اما روزى كه حكومت او را غصب كردند تمام آن كينه ها و حسادت ها را بر ما فرو ريختند.


 كينه توزى بين مسلمين عامل تفرقه‏

 مكّيان مهاجر و غير مهاجر، در پى به دست آوردن فرصتى مناسب براى فرو نشاندن كينه‏ هاى ديرينه خود بودند، ولى در زمان حيات رسول  خدا صلى الله عليه وآله زمينه آن فراهم نشد. از اين رو، انصارِ اوس و خزرج همواره در اين هراس بودند كه به خاطر نبودن پيامبر صلى الله عليه وآله مكّيان انتقام گذشته را بگيرند.
 اين هراس و آن كينه ها مانع از آن شد كه با هم وحدت داشته باشند و گفتار رسول خداصلى الله عليه وآله در مورد وصايت و خلافت على‏ عليه السلام را پيروى نمايند؛ و عدم اين اتحاد باعث نقش آفرينى در سقيفه شد.
 

رفع كينه ها در عصر ظهور

 در عصر ظهور طبق وعده ‏اى كه پيامبرصلى الله عليه وآله داده ‏اند ريشه‏ كن شدن كينه توزى ها و تفرقه به دست حضرت مهدى‏ عليه السلام صورت مى ‏پذيرد، چنان كه اميرالمؤمنين‏ عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله پرسيدند: آيا مهدى ‏عليه السلام از ما اهل بيت است؟ فرمود:
 لا، بَل مِنّا مَن يَختِمُ اللَّهُ بِهِ الدّينَ كَما فَتَحَ بِنا وَ بِنا يُنقَذونَ مِنَ الفِتنَةِ كَما اُنقِذوا مِنَ الشِّركِ وَ بِنا يُؤَلِّفُ اللَّهُ بَينَ قُلوبِهِم بَعدَ عَداوَةِ الفِتنَةِ كَما اَلَّفَ بَينَ قُلوبِهِم بَعدَ عَداوَةِ الشِّركِ وَ بِنا يُصبِحونَ بَعدَ عَداوَةِ الفِتنَةِ اِخواناً كَما اَصبَحوا بَعدَ عَداوَةِ الشِّركِ اِخواناً فى دينِهِم.(456)
 آرى! مهدى از ماست. خداوند به وسيله او دين را به اتمام مى ‏رساند، چنان كه به وسيله ما آغاز نمود. به دست ما از فتنه رهايى مى ‏يابند، چنان كه به دست ما از شرك رهايى يافتند. خداوند پس از كينه هاى فتنه ‏گرى به دست ما در ميان آنها الفت و صميميّت ايجاد مى ‏كند، چنان كه بعد از كينه توزى هاى شرك به دست ما در ميانشان صفا و صميميت ايجاد نمود. بعد از عداوت روزگار فتنه به وسيله ما برادرى خود را باز يابند، چنان كه بعد از عداوت شرك به دست ما برادر ايمانى گشتند.
 

اعتقاد به غدير تنها راه وحدت الهى‏

اشاره

 براى نظم و وحدتى بر اساس دين الهى چند پايه قابل توجه است:
 1 . اعتقاد به واقعه مهم تاريخى غدير خم و قبول ولايت‏

 بنابراين اعتقاد به اينكه در روز غدير خم خداوند حكيم هدايتگرانى را براى بشريت و امت واحد اسلامى پيش بينى نموده و وظيفه انسان‏ها پيروى و اطاعت از ايشان است، باعث مى ‏شود محوريت انسجام اسلامى و نظم بين ملت ها حفظ شود؛ و با قبول ولايت انسان‏ها در زير چتر عظيم ولايتِ الهى حضرات معصومين‏ عليهم السلام به نعمت وحدت و نظم الهى دست پيدا كنند.
 

2 . عمل به حديث ثقلين و اطاعت از كلام پيامبرصلى الله عليه وآله‏

 اگر تمام مسلمانان به حديث ثقلين عمل كرده بودند مى ‏توانست وحدت اسلامى قوى بين آنها ايجاد گردد، به حدّى كه بادها نتواند آنها را به حركت درآورد و طوفان ها نتواند آن را از جا بَركند، و كسى متعرض آن نشده و دشمنان اسلام آنها را سست نگردانند، و اين تنها راه خلاصى مسلمانان و نجات آنهاست، و ماسواى آن باطل و گفتارى بى معناست.
 ثقل اكبر و ثقل اصغر هر دو باعث ايجاد وحدت و نظم در مسلمين هستند، به شرط آنكه اين دو به فرمايش پيامبرصلى الله عليه وآله از هم جدا نشود.
 امام باقرعليه السلام در تفسير آيه شريفه «الَّذينَ اِن مَكَّنّاهُم فِى الاَرضِ ...»(457): «كسانى كه اگر آنها را در روى زمين امكانات دهيم، نماز را بپا مى‏دارند و زكات مى‏ پردازند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏ كنند، و عاقبت امور از آنِ خداوند است». درباره اين آيه مى ‏فرمايد: اِنَّها لَم تَرعَ حَقَّ نَبيِّها اَما وَ اللَّهِ لَو تَرَكوا الحَقَّ عَلى‏ اَهلِهِ لَمَا اختَلَفَ فِى اللَّهِ تَعالى‏ اثنان.(458)
 اين امت حق و حريم پيامبرصلى الله عليه وآله را در مورد اهل بيتش رعايت نكردند. به خدا سوگند اگر اين امت حقّ را از سرچشمه زلال اهل بيت مى ‏گرفتند حتى دو نفر هم در مورد پروردگار اختلاف نمى ‏كردند.

3 . امتحان الهى بر مبناى امامت در امت اسلامى‏

 خداوند متعال اين امت را بعد از شهادت پيامبرش بر مسئله امامت به حقّ امتحان كرده؛ آنجا كه مى ‏فرمايد: «وَ اعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقوا»(459): «همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد»!
 از آيات ديگر نيز استفاده مى ‏شود كه وصيت پيامبر اسلام‏ صلى الله عليه وآله همانند وصيت ديگر انبياء عدم تفرقه و ايجاد اتحاد بر محور حقّ و حقيقت است، كه قرآن عظيم مى ‏فرمايد: «شَرَعَ لَكُم مِنَ الدّينِ ما وَصّى‏ بِهِ نوحاً وَ الَّذى اَوحَينا اِلَيكَ وَ ما وَصَّينا بِهِ اِبراهيمَ وَ موسى‏ وَ عيسى‏ اَن اَقيموا الدّينَ وَ لا تَتَفَرَّقوا»(460): «آيينى را براى شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود؛ و آنچه را بر تو وحى فرستاديم و به ابراهيم و موسى و عيسى ‏عليهم السلام سفارش كرديم اين بود كه دين را بر پا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد». «وَ لا تَكونوا كَالَّذينَ تَفَرَّقوا وَ اخْتَلَفوا مِن بَعدِ ما جاءَهُمُ البَيِّناتُ وَ اولئِكَ لَهُم عَذابٌ عَظيمٌ»(461): «مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند؛ پس از آنكه نشانه هاى روشن پروردگار به آنان رسيد»!
 مسلم در صحيح نقل كرده است كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود:
 سألتُ ربّى ثلاثاً فأعطانى اثنتين و منعنى واحدةً. سَأَلتُ رَبّى اَن لا يَهلِكَ اُمّتى بِالسُّنِّةِ فَأَعطانيها، وَ سَأَلتُهُ اَن لايَهلِكَ اُمَّتى بِالغَرَقِ فَأعطانيها، وَ سَألتُهُ اَن لا يَجعَلَ بَأسَهُم بَينَهُم فَمَنَعَنيها.(462)
 از  پروردگارم سه چيز درخواست كردم، دو تاى آن را به من عطا نمود و مرا از يكى از آنها منع كرد. از او درخواست كردم امتم را با قحطى هلاك نگرداند، و پذيرفت. درخواست نمودم كه امتم را با غرق هلاك نكند، و پذيرفت. ولى خواستم كه بينشان نزاع نباشد، و آن را نپذيرفت.
 

4 . ايمانِ مشروط به اعتقاد به ولايت اهل بيت‏ عليهم السلام و اخذ دين از طريق آنان‏

 ايمانى مانع از تفرقه و بى ‏نظمى است كه مشروط به اعتقاد به ولايت اهل بيت‏ عليهم السلام باشد، و چون مردم بر اساس باورهاى اعتقادى خود زندگى كرده و پايبند هستند، اگر زندگى ها بر اساس اعتقادات غير سنّت الهى باشد بى ‏نظمى و تفرقه آشكار مى ‏گردد.
 خداوند بارى تعالى در روز غدير خم با معرفى حضرت على ‏عليه السلام و اعتقاد به آن حضرت پايه هاى دوستى و برادرى را با يك اعتقاد واحد چيد، و مردم پس از پذيرفتن دين اسلام با اين اعتقاد مؤمن گرديدند و با يكديگر برادر شدند، زيرا در قرآن آمده: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ»(463): «مؤمنين با هم برادرند».

 

5 . بيان حقايق در سنّت الهى و سيره معصومين‏ عليهم السلام‏

 بيان حقايق در سنّت الهى و سيره معصومين ‏عليهم السلام آشكارا آمده، حتى جايى كه احتمال يا يقين بر ايجاد اختلاف بوده باز هم بيان حقيقت لازم بوده و ترك نشده است و عمل به آن نيز سفارش شده است. اينك به نمونه هايى از موارد تقديمِ حقّ بر وحدت در سنّت الهى و در سيره معصومين‏ عليهم السلام اشاره مى ‏كنيم:
 1 . سنّت الهى‏
 خداوند با علم ازلى مى ‏دانست كه با دستور ابلاغ به پيامبرش بين حق و باطل جدايى حاصل مى ‏شود، و اين ابلاغ باعث دو دستگى مى ‏شود، ولى حتى در انجام ندادن اين كار پيامبرش را تهديد مى‏ كند «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ»(464): «و اگر (آنچه را كه خدا به تو وحى نموده به مردم نرسانى، رسالت او را انجام نداده‏اى»!
 2 . سيره رسول خدا صلى الله عليه وآله در ابلاغ ولايت حضرت على‏ عليه السلام در روز غدير
 پيامبر صلى الله عليه وآله مى ‏دانست كه مسلمانان با طرح اين مسئله اختلاف كرده و به دو دسته شيعه على ‏عليه السلام و مخالف او تقسيم مى‏ شوند، ولى در عين حال از بيان حقّ كوتاه نيامد.
 3 . سيره حضرت على‏ عليه السلام در حكومتدارى‏
 آن حضرت مى ‏دانست كه با طرد معاويه و طلحه و زبير، حكومتش بر هم خورده و وحدت اسلامى متلاشى خواهد شد؛ ولى در عين حال دست به اين كار زد.
 4 . سيره حضرت زهراعليها السلام‏
 حضرت زهرا عليها السلام با آنكه مى‏ دانستند امت اسلامى بعد از شهادت پدر از هر طرف مورد تعرض است و مردم نيز تازه مسلمان بودند. با اين همه چنان مطلب را مهم ديده كه از خانه به سوى مسجد مى ‏آيد و با ابوبكر محاجّه مى‏ كند و به دفاع از حقّ امام زمانش قيام مى ‏نمايد.
 5 . سيره امام حسين‏ عليه السلام‏
 كارى كه امام حسين‏ عليه السلام كرد و بعد از واقعه عاشورا چه نهضت ها و قيام هايى را در جامعه به راه انداخت همگى توجيه‏ گر اين نكته است كه هنگام تعارض بين بيان حقِّ و مسئله وحدت اسلامى، بيان حق مقدّم است.
 6 . رجوع به خدا و رسول‏ صلى الله عليه وآله‏
 از ديگر راه هاى ايجاد نظم و وحدت الهى، در هنگام اختلاف در جانشينى پيامبرصلى الله عليه وآله رجوع به خدا و رسول‏ صلى الله عليه وآله است، كه خداوند مى‏ فرمايد: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللَّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم فَاِن تَنازَعتُم فى شَى‏ءٍ فَرُدُّوهُ اِلَى اللَّهِ وَ الرَّسولِ اِن كُنتُم تُؤمِنونَ بِاللَّهِ وَ اليَومِ الآخِرِ ذلِكَ خَيرٌ وَ اَحسَنُ تَأويلاً»(465): «اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الامر از خود را! و هر گاه در چيزى نزاع داشتيد آن را به خدا و پيامبر باز گردانيد. اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين كار براى شما بهتر و عاقبت و پايانش نيكوتر است».
 همچنين خداوند مى ‏فرمايد: «وَ اَطيعوا اللَّهَ وَ رَسولَهُ وَ لا تَنازعوا فَتَفشَلوا وَ تَذهَبَ ريحُكُم وَ اصبِروا اِنَّ اللَّهَ مَعَ الصّابِرين»(466): «فرمان خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد! و نزاع و كشمكش نكنيد، تا سست نشويد و قدرت و شوكت شما از ميان نرود! و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است»!
 بنابراين با رجوع به خدا و رسول‏ صلى الله عليه وآله در مسائل و موضوعات خارجى از جمله تعيين امام و جانشينى بعد از پيامبرصلى الله عليه وآله باعث ايجاد نظم و وحدت الهى در امت اسلامى شده ‏ايم.

 

معرفى آخرين وحدت بخش انسان‏ها در خطابه غدير

 در روز هجدهم ذى الحجه سال دهم هجرى در حجة البلاغ پيامبرصلى الله عليه وآله با معرفى ائمه اثنى عشر عليهم السلام و خصوصاً حضرت مهدى‏ عليه السلام نظم و وحدت را براى آينده بشريت از طرف خداوند به ارمغان آورده فرمودند:
 
 اَلا اِنَّ خاتَمَ الاَئِمَّةِ مِنَّا القائِمُ المَهدِىُّ.
 آگاه باشيد! همانا آخرين امام مهدى قائم از ماست.
 اَلا اِنَّهُ الظَّاهِرُ عَلَى الدّينِ.
 آگاه باشيد! او بر همه اديان پيروز خواهد شد.
 اَلا اِنَّهُ المُنتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ.
 آگاه باشيد! او انتقام گيرنده از ستمگران است.
 اَلا اِنَّهُ فَاتِحُ الحُصونِ وَ هادِمُها.
 آگاه باشيد! او فتح كننده دژها و ويران كننده آنهاست.
 اَلا اِنَّهُ قاتِلُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِن اَهلِ الشِّركِ.
 آگاه باشيد! او بر همه طوايف و قبايل اهل شرك غلبه يافته و آنها را هدايت مى ‏كند.
 اَلا اِنَّهُ مُدرِكٌ بِكُلِّ ثارٍ ِلاَولِياءِ اللَّهِ.
 آگاه باشيد! او گيرنده خونبهاى همه اولياى خداست.
 اَلا اِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ اللَّهِ.
 آگاه باشيد! او يارى كننده دين خداست.
 اَلا اِنَّهُ الغَرّافُ فى بَحرٍ عَميقٍ.
 آگاه باشيد! او جرعه نوش و پيمانه گير از درياى بيكران الهى است.
 اَلا اِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذى فَضلٍ بِفَضلِهِ وَ كُلَّ ذى جَهلٍ بِجَهلِهِ.
 آگاه باشيد! او هر صاحب فضيلتى را به مقدار فضلش و هر نادانى را به قدر نادانى ‏اش نشان دهد و علامت نهد.
 اَلا اِنَّهُ خِيَرَةُ اللَّهِ وَ مُختارُهُ.
 آگاه باشيد! او برگزيده و انتخاب شده خداوند تبارك و تعالى است.
 اَلا اِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلمٍ وَ المُحيطُ بِهِ.
 آگاه باشيد! او وارث همه علوم و احاطه دارنده بر همه فهم ها و ادراك ها است.
 اَلا اِنَّهُ المُخبِرُ عَن رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ المُنَبِّهُ بِأَمرِ ايمانِهِ.
 آگاه باشيد! او حكايت از پروردگارش كند و از او خبر دهد و نشانه هاى او را برافراشته سازد.
 اَلا اِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ.
 آگاه باشيد! او راه يافته و استوار است.
 اَلا اِنَّهُ المُفَوَّضُ اِلَيهِ.
 آگاه باشيد! اوست كه همه امور مردم به او واگذار شده است.
 اَلا اِنَّهُ قَد بَشَّرَ بِهِ مَن سَلَفَ مِنَ القُرونِ بَينَ يَدَيهِ.
 آگاه باشيد! اوست كه پيشينيان از قرن ها پيش به ظهور او بشارت داده‏اند.
 اَلا اِنَّهُ الباقى حُجَّةً وَ لا حُجَّةَ بَعدَهُ وَ لا حَقَّ اِلاّ مَعَهُ وَ لا نورَ اِلاّ عِندَهُ.
 آگاه باشيد! اوست حجت باقى خداوند و پس از او حجتى نخواهد بود. حقى نيست مگر با او، و نورى جز نزد او نيست.
 اَلا اِنَّهُ لا غالِبَ لَهُ وَ لا مَنصُورَ عَلَيهِ.
 آگاه باشيد! كسى بر او چيره نخواهد شد و بر او پيروز نگردد.
 اَلا وَ اِنَّهُ وَلِىُّ اللَّهِ فى اَرضِهِ وَ حَكَمُهُ فى خَلقِهِ وَ اَمينُهُ فى سِرِّهِ وَ عَلانِيَتِهِ.
 آگاه باشيد! او ولىّ خدا در زمين و داور او در ميان خلق و امانتدار او در امور نهان و آشكار اوست.

 

بركات وحدت بخش عصر ظهور

اشاره

 چهار نقطه اصلى در عصر ظهور وجود دارد كه كه ثمره آنها تحقق هرچه دقيق‏تر و آسان‏تر وحدت است:

1 . وحدت كلمه‏

 امام هادى‏ عليه السلام مى ‏فرمايد: «هُوَ الَّذى يَجمَعُ الكَلِمَ وَ يُتِمُّ النِّعَمَ وَ يُحِقُّ اللَّهُ الحَقَّ وَ يُزهِقَ الباطِلَ، وَ هُوَ مَهدِيُّكُمُ المُنتَظَرُ»: «او كسى است كه وحدت كلمه ايجاد مى ‏كند، و نعمت ها را كامل مى ‏سازد، و خداوند حق را به دست او تحقق مى‏ بخشد و باطل را نابود مى ‏سازد. او مهدى منتظر شماست».
 
 آنگاه حضرت اين آيه را تلاوت كرد: «بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيرٌ لَكُم»(467) و سپس فرمود: «به خدا سوگند بقية اللَّه اوست».(468)

2 . عزت مؤمنين در سايه عدل‏

 در دعاى ندبه مى ‏خوانيم: «اَينَ مُعِزُّ الاَولِياءِ وَ مُذِلُّ الاَعداءِ». امام صادق‏ عليه السلام فرمود: «اَوَما عَلِمتَ اَنَّ لِلحَقِّ دَولَةً وَ لِلباطِلِ دَولَةً، وَ كِلاهُما ذليلٌ فى دَولَةِ صاحِبِهِ. فَمَن اَصابَتهُ دَولَةُ الباطِلِ اقتُصَّ مِنهُ فى دَولَةِ الحَقِّ»(469): «مگر نمى ‏دانى كه براى حق دولتى و براى باطل دولتى است، و هر يكى در دولت ديگرى خوار و بى‏ مقدار است. كسى كه در دولت باطل مورد ستم قرار گيرد در دولت حق از او رفع ستم مى ‏شود».

3 . جمع عقول بندگان‏

 درباره شرايط زندگى در حكومت حضرت مهدى ‏عليه السلام میخوانيم:
 اِذا قامَ قائِمُنا وَضَعَ يَدَهُ عَلى‏ رُؤوسِ العِبادِ فَجَمَعَ بِهِ عُقولَهُم وَ اَكمَلَ بِهِ اَخلاقَهُم، ثُمَّ مَدَّ اللَّهُ لِشيعَتِنا فى اَسماعِهِم وَ اَبصارِهِم حَتّى‏ لا يَكونَ بَينَهُم وَ بَينَ القائِمِ بَريدٌ يُكَلِّمُهُم فَيَسمَعونَ وَ يَنظُرونَ اِلَيهِ وَ هُوَ فى مَكانِهِ.
 هنگامى كه قائم ما قيام كند دست شريفش را بر سر بندگان گذارد و خردهاى آنها را گرد آورد و رشد آنها را كامل گرداند و خداوند بر وسعت بينايى و شنوايى آنان مى‏ افزايد و در ميان قائم‏ عليه السلام و آنها مانع و سدى نمى ‏ماند. هر وقت قائم ‏عليه السلام بخواهد با آنها سخن بگويد آنها هر كجا باشند مى ‏شنوند، و آنها هر كجا هستند نگاه مى ‏كنند و او رادر اقامتگاه خود مى ‏بينند.(470)

4 . وفور نعمت و امنيت‏

 همچنين درباره زندگى در روزگار حضرت بقية اللَّه الاعظم‏ عليه السلام فرمود: «اِذا قامَ حَكَمَ بِالعَدلِ وَ ارتَفَعَ فى اَيّامِهِ الجَورُ وَ آمَنَت بِهِ السُّبُلُ وَ اَخرَجَتِ الاَرضُ بَرَكاتِها وَ رُدَّ كُلُّ حَقٍّ اِلى اَهلِهِ وَ لَم يَبقَ اَهلُ دينٍ حَتّى‏ يُظهِروا الاِسلامَ وَ يَعتَرِفوا بِالايمانِ»(471): «چون قائم قيام كند به عدالت داورى مى ‏كند و در زمان او ستم ريشه كن مى ‏شود و راه‏ها امن مى ‏گردد و زمين بركت‏هاى خود را ظاهر مى‏ كند و هر حقّى به صاحب حق بر مى‏ گردد و پيرو هيچ آيينى نمى ‏ماند جز اينكه به اسلام مى‏ گرود و به آن ايمان مى ‏آورد».
 سپس فرمود: «تَأمَنُ السُبُلُ، تَمشِى المَرأَةُ بَينَ العِراقِ وَ الشّامِ لا تَضَعُ قَدَمَيها اِلاّ عَلَى النَّباتِ وَ عَلى‏ رَأسِها مِكتَلُها لا يُهَيِّجُها سَبُعٌ وَ لا تَخافُهُ»(472): «راه ها امن مى‏ شود، به گونه‏اى كه زن از عراق تا شام برود و پاى خود را جز بر روى گياه نگذارد، در حالى كه جواهراتش را بر سرش بگذارد و هيچ درنده او را نترساند و او هم از درنده ‏اى هراس نداشته باشد».
 

نتيجه سخن‏

 از اهداف بلند غدير جلوگيرى از تفرقه و بى ‏نظمى بين بشريت و امت اسلام بوده است؛ ولى اين هدف بزرگ غدير مثل ديگر اهداف آن تحقّق عملى پيدا نكرد، اما تجلّى نظم و وحدت الهى با حكومت عدالت گستر حضرت مهدى‏ عليه السلام صورت مى‏ گيرد.

 

منابع و مآخذ

 1 . كشف الغمة فى معرفة الأئمة، اربلى، على بن عيسى، محقق، مصحح: رسولى محلاتى، هاشم، ناشر: بنى ‏هاشمى، تبريز، چاپ اول، 1381ق.
 2 . بحار الانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمة الأطهارعليهم السلام، مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى، ناشر: دار إحياء التراث العربى، بيروت، چاپ دوم، 1403ق.
 3 . تفسير ثعلبى، الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ثعلبى نيشابورى ابواسحاق احمد بن ابراهيم، ناشر: دار إحياء التراث العربى، بيروت، چاپ اول، 1422 ق.
 4 . شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، حسكانى عبيد اللَّه بن احمد، تحقيق: محمد باقر محمودى، ناشر: سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، تهران، چاپ اول، 1411 ق.
 5 . تفسير روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، شهاب الدين محمود الآلوسى، تحقيق: على عبدالبارى عطى، ناشر: دارالكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1415ق.
 6 . الأمالى (للصدوق)، ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: اعلمى، بيروت، چاپ پنجم، 1400 ق 1362 ش.
 7 . روضة الواعظين، فتال نيشابورى، ناشر: انتشارات رضى، قم، چاپ اول.
 8 . الاحتجاج، احمد بن على طبرسى، ناشر: مرتضى، مشهد، چاپ اول، 1403 ق.
 9 . اعلام الورى بأعلام الهدى، طبرسى، فضل بن حسن، ناشر: اسلاميه، تهران، چاپ سوم، 1390 ق.
 10 . اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: اعلمى، بيروت، چاپ اول، 1425 ق.
 11 . عوالم العلوم و المعارف والاحوال، بحرانى اصفهانى، عبداللَّه بن نوراللَّه، محقق و مصحح: موحد ابطحى اصفهانى، محمدباقر، ناشر: مؤسسة الإمام المهدى ‏عليه السلام، قم، چاپ دوم، 1382 ش.
 12 . اليقين، ابن طاووس، على بن موسى، محقق و مصحح: انصارى زنجانى خوئينى، ناشر: دار الكتاب، قم، چاپ اول، 1413 ق.
 13 . التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، ابن طاووس، على بن موسى، محقق و مصحح: انصارى زنجانى خوئينى، اسماعيل، ناشر: مؤسسة دار الكتاب، قم، چاپ اول، 1413 ق.
 14 . الالفين، علامه حلى حسن بن يوسف، انتشارات دار الهجرة قم، 1409 ق.
 15 . نهج الحقّ و كشف الصدق، علامه حلى، حسن بن يوسف، ناشر: دارالكتاب اللبنانى، بيروت، چاپ اول، 1982 م.
 16 . الأمالى (للمفيد)، شيخ مفيد، محمد بن محمد، محقق و مصحح: استاد ولى، حسين وغفارى على اكبر، ناشر: كنگره شيخ مفيد، قم، چاپ اول، 1413 ق.
 17 . الطرائف فى معرفة مذاهب الطوائف، ابن طاووس، على بن موسى، محقق و مصحح: عاشور، على، ناشر: خيام، قم، چاپ اول، 1400 ق.
 18 . كفاية الأثر، على بن محمد خزاز قمى، انتشارات بيدار قم، 1401 ق.
 19 . من لا يحضره الفقيه، ابن بابويه، محمد بن على، محقق و مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، سال چاپ دوم، 1413 ق.
 20 . الكافى، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق و مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
 21 . عيون اخبار الرضاعليه السلام، ابن بابويه، محمد بن على، محقق و مصحح: لاجوردى، مهدى، ناشر: نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378 ق.
 22 . الغيبة للحجة، طوسى، محمد بن الحسن، محقق و مصحح: تهرانى، عباداللَّه و ناصح، على احمد، ناشر: دار المعارف الإسلامية، قم، چاپ اول، 1411 ق.
 23 . الزام الناصب فى اثبات الحجة الغائب ‏عليه السلام، يزدى حايرى، على بن زين العابدين، محقق و مصحح: عاشور، على، ناشر: مؤسسة الاعلمى، بيروت، چاپ اول، 1422 ق.
 24 . كشف الغمة فى معرفة الأئمةعليهم السلام، اربلى، على بن عيسى، محقق و مصحح: رسولى محلاتى، هاشم، ناشر: بنى‏ هاشمى، تبريز، چاپ اول، 1381 ق.
 25 . نهج البلاغة، شريف الرضى، محمد بن حسين، ترجمه: دشتى، محمد، ناشر: مشهور، قم، چاپ اول، 1379 ش.
 26 . الارشاد للمفيد، مفيد، محمد بن محمد، مترجم:رسولى محلاتى، سيد هاشم، ناشر: اسلاميه، تهران، چاپ دوم، بى‏تا.
 27 . اسرار آل محمدعليهم السلام، ترجمه كتاب سليم، سليم بن قيس هلالى، محقق و مترجم: انصارى زنجانى خوئينى، اسماعيل، ناشر: نشر الهادى، قم، چاپ اول، 1416 ق.
 28 . شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد، عبد الحميد بن هبه اللَّه، محقق و مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل، ناشر: مكتبة آية اللَّه المرعشى النجفى، قم، چاپ اول، 1404 ق.
 29 . صحيح البخارى، محمد بن اسماعيل بن ابراهيم، دارالقلم، بيروت.
 30 . ينابيع الموده، سليمان بن ابراهيم القندوزى الحنفى، الشريف الرضى، قم.
 31 . سيره ابن هشام، ابى محمد عبدالملك بن هشام، شركة الحلبى، مصر 1355ق، 1936م.
 32 . اسدالغابة، ابن اثير على بن محمد الجزرى، دار احياء التراث العربى، بيروت.
 33 . تاريخ الامم و الملوك، ابى‏جعفر محمد بن جرير طبرى، موسسة الاعلمى، بيروت.
 34 . صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج النيشابورى، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقى، دار احياء التراث العربى، بيروت.
 35 . الطبقات الكبرى، ابن سعد، دار صادر، بيروت.
 36 . المسند، الامام احمد بن حنبل، دار صادر، بيروت.
 37 . الامامة و السياسة، ابن قتيبة عبداللَّه بن مسلم الدينورى، شركه الحلبى، مصر.
 38 . الغدير، عبدالحسين امينى، موسسة الاعلمى الطبعه الاولى، 1414 ق، دارالكتاب العربى، بيروت.
 39 . صحيح سنن التزمذى، محمد بن عيسى الترمذى، دار الفكر، بيروت.
 40 . موسوعة كلمات الامام الحسين‏ عليه السلام، معهد باقر العلوم، دار المعروف، قم، 1415ق، 1995 م.
 41 . المستدرك على الصحيحين، حاكم نيشابورى، المكتبة العصرية، بيروت، 1420ق، 2000 م .
 42 . نهج الحياة، محمد دشتى، موسسة تحقيقاتى اميرالمؤمنين‏ عليه السلام، قم، چاپ سوم، 1378ش.
 43 . تاريخ الغيبة الصغرى، محمد الصدر، دار الكتاب الاسلامى، 1424 ق، 1382 ش .
 44 . جامع البيان طبرى، ابوجعفر محمد بن جرير الطبرى، دار الفكر، بيروت، 1426ق، 2005م

منبع:تجلى نظم و وحدت الهى غدير در عصر ظهور / محمد رضا شريفى


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 6:53 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

تجلى عدالت علوى در حكومت مهدوى

چكيده‏

 1 . غدير به عنوان وصيتنامه اجرائى پيامبرصلى الله عليه وآله قابل ملاحظه است.
 2 . در اين وصيتنامه به آغاز و انجام هدايت الهى توجه شده است.
 3 . در اين وصيتنامه مشخصات حكومت مهدوى بيان شده است كه هفده خصوصيت است.
 4 . فرازهاى دعاى ندبه مفسّر فرازهاى خطبه غدير درباره قالب سيستم حكومتى حضرت مهدى ‏عليه السلام است.
 5 . غدير طرح دو حكومت با يك محور است: علوى و مهدوى.
 6 . آتش سقيفه بر سر غدير را جز آب عدالت مهدوى خاموش نمى ‏كند.
 7 . يك هماهنگى و وحدت روش بين اميرالمؤمنين و امام زمان‏ عليهما السلام وجود دارد.
 8 . ميزانيت حق و عدل در حكومت اميرالمؤمنين و امام زمان‏ عليهما السلام.
 واقعه غدير يكى از رويدادهاى مهم تاريخ اسلام است. غدير براى حضرت على عليه السلام مانند بعثت براى رسول خدا صلى الله عليه وآله است. جنبه هاى تاريخى و سياسى و حقوقىِ غدير از زاويه عقل و نقل قابل بررسى و تحقيق است، اگر چه در طول تاريخ صدها شرح و تفسير در موضوعات تاريخى و مباحث استدلالى امامت آن به رشته تحرير درآمده است، اما از جنبه حقوقى و محتواى اجرايى كمتر مورد توجه واقع شده است.

 

غدير وصيتنامه اجرائى پيامبر صلى الله عليه وآله‏

 از آنجا كه اسلام داراى يك نظام و سيستم جامع هدايتى با كليه ملزوماتش بوده، لذا جلوه حقيقى اجرايى آن بعد از زمان رسالت پيامبر عاليقدر اسلام‏ صلى الله عليه وآله از غدير انتظار مى ‏رفت، ولى صد افسوس كه اين آرزو جامه عمل نپوشيد.
 غدير جدا از جنبه‏ هاى گوناگون، از جنبه وصيتى نيز قابل توجه است. بيان رسول خداصلى الله عليه وآله در آخرين لحظات زندگى نسبت به اسلام و احكام آن، حكم يك وصيتنامه را دارد؛ و قاعده وصيت اين است كه به اهمّ موضوعات اشاره شود، و با اجراى موضوعات اصلى، جزئيات خواه ناخواه اجرا خواهد شد.

 

توجه به آغاز و انجام هدايت الهى‏

 در وصيتنامه الهى غدير، رسول خداصلى الله عليه وآله پس از توجه دادن به عظمت توحيد، مسئله اساسى ديگرى را كه امامت و ولايت امامان بعد از خود است مطرح مى ‏كند. سپس به جايگاه حضرت على ‏عليه السلام در اسلام و همچنين خودش اشاره مى ‏نمايد. آنگاه از آخرين وصىّ خود يعنى حضرت مهدى ‏عليه السلام سخن مى‏ گويد، كه اين قسمت از پيام رسول خداصلى الله عليه وآله قابل توجه است.
 دقت در اين وصيت الهى اين مطلب را آشكار مى ‏نمايد كه نبى مكرم اسلام‏ صلى الله عليه وآله به آغاز و انجام هدايت دين توجه بيشتر دارد. يعنى اگر هدايت جامعه بعد از رسالت با امامت و ولايت حضرت على ‏عليه السلام آغاز مى‏شود، به طور قطع و يقين سرانجامش از آنِ حضرت مهدى ‏عليه السلام است.

 

مشخصات حكومت مهدوى در غدير

 در اين پيام مشخصات حكومت مهدوى  -  كه صورتِ عملىِ حكومت علوى است  - بيان مى ‏گردد كه دقت در هر يك از فرازهاى اين قسمت از خطبه اين حقيقت را آشكارا بيان مى ‏كند. رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله خطاب به حاضران اين گونه مى‏ فرمايند:
 اى مردم! آخرين هادى اين امت مهدى از ماست و فرزند من است. با اين ويژگى ‏ها:
 1 . آگاه باشيد كه او بر همه دين ها غالب آمده و حقيقت دين اسلام را ظاهر خواهد نمود.
 2 . آگاه باشيد كه او از ظالمين و ستمكاران انتقام مى ‏گيرد.
 3 . آگاه باشيد كه او تمام دژهاى مستحكم را فتح كرده و همه را ويران خواهد كرد.
 4 . آگاه باشيد كه او نظام شرك را برچيده و نظام هدايت را جايگزين خواهد نمود.
 5 . آگاه باشيد كه او انتقام گيرنده از خون به ناحقّ ريخته اولياء خداست.
 6 . آگاه باشيد كه او ياور و حامى دين خداست.
 7 . آگاه باشيد كه او بهره گيرنده درياى ژرف حقايق است.
 8 . آگاه باشيد كه او مشخص كننده فضيلت هر صاحب فضل و جهالت هر جاهل است.
 9 . آگاه باشيد كه او انتخاب شده و برگزيده خداوند است.
 10 . آگاه باشيد كه او وارث همه علوم است و بر آنها احاطه و اشراف دارد.
 11 . آگاه باشيد كه او خبر دهنده از جانب خداوند و بيانگر مراتب ايمان و استوار كننده آيات الهى است.
 12 . آگاه باشيد كه او رشيد و استوار در صراط مستقيم است.
 13 . آگاه باشيد كه همه امور به او تفويض شده است.
 14 . آگاه باشيد كه به آمدن او پيشينيان بشارت داده ‏اند.
 15 . آگاه باشيد كه او آخرين حجت خداوند است، و بعد از او حجتى نخواهد بود و هيچ حقى نخواهد بود مگر همراه او و هيچ نورى نيست مگر نزد او.
 16 . آگاه باشيد كه بر او نه كسى غالب خواهد بود و نه پيروز.
 17 . آگاه باشيد كه او ولىّ و حكم كننده و امينِ پنهان و آشكار خداوند در زمين است.
 
 آنگاه بعد از اين معرفى صريح و گويا مى ‏فرمايد: «اى مردم! آنچه لازم و ضرورى بود براى شما روشن كرده و تفهيم نمودم». يعنى ديگر هيچ بهانه‏ اى براى نپذيرفتن وجود ندارد، و به يقين استمرار حاكميت علوى به حاكميت مهدوى ختم خواهد شد.
 با توجه به اين شاخصه هاى گويا، و با نگاهى به فرازهايى از دعاى ندبه  -  كه آن نيز بيان معصوم ‏عليه السلام است  -  قالب سيستم حكومتى حضرت مهدى ‏عليه السلام و نوع اجراى آن به وضوح معلوم مى ‏شود. در واقع آنچه قرار بود به دست با كفايت على ‏عليه السلام اجرا شود، به دست اين ذخيره غدير انجام خواهد گرفت.
 

طراحى دو حكومت علوى و مهدوى در غدير

 پس در غدير تصوير دو حكومت با يك محور طراحى شده است. گويى رسول عاليقدر از نيّت منافقان و كافران خبر داشت كه چه توطئه ‏اى در سر دارند، و نخواهند گذاشت سنّت نبوى به امامت علوى اتصال يابد. گويى مى‏ بيند كه چگونه سنّتش به بدعت تبديل شده و ظلم و ستم جايگزين عدل و قسط خواهد شد؛ و چه ستم و ظلمى كه شعله آتش آن تا ظهور زبانه خواهد كشيد، و كسى جز حضرت مهدى ‏عليه السلام نخواهد توانست اين آتش شعله گرفته از سقيفه را، با آب عدالت مهدوى خاموش كند، چرا كه «اِذا قامَ الحُجَّةُ سارَ بِسيرَةِ اَميرِالمُؤمِنينَ عَلِىٍ ‏عليه السلام»(473): «هنگامى كه حضرت مهدى ‏عليه السلام ظهور كند به مانند سيره امام على ‏عليه السلام رفتار مى ‏نمايد». در حقيقت يك هماهنگى و وحدت روش بين اين دو امام همام برقرار است.
 از آنجا كه بر اساس آيه صريح قرآن: «وَ اِذا حَكَمتُم بَينَ النّاسِ اَن تَحكُموا بِالعَدلِ»(474) بنيان حكومت امام عصرعليه السلام بر تحقق عدل الهى در تمام زمينه‏ هاست، و روايات رسيده از معصومين‏ عليه السلام اين حقيقت را آشكار مى ‏نمايد. وجود سه واژه عدل و عقل و حق، كه از نظر كاربردى در فرهنگ اسلام و تشيع بيشتر استفاده شده و از موقعيت مقدسى برخوردار است، و على رغم معانى متفاوت هر سه در نهايت به يك معنى ختم مى ‏شود و اينكه هر شى‏ء آن گونه كه خداوند مى‏ خواهد سر جايش باشد و تحقق اين امر انجام نمى ‏پذيرد، مگر به دست منتخب خداوند حكيم، عليم و مهربان.
 نكته مهم تر اينكه عدالت اگر چه واژه بسيار شيرين و مورد قبول مؤمن و كافر است، اما در اجرا تلخ و ناگوار است. بيان اميرِ كلام حضرت على ‏عليه السلام گواه اين مطلب است، آنجا كه فرمودند: «عدالت به هنگام سخن گفتن داراى ميدان وسيعى است، اما به هنگام عمل بسيار ضيق است».

 

وحدت روش بين اميرالمؤمنين و امام زمان‏ عليهما السلام‏

 نكته جالب ديگر اينكه حضرت مهدى ‏عليه السلام فرزند كسى است كه رسول معظم ‏عليه السلام او را معيار حق قرار داده، هم در دنيا و هم در آخرت. «عَلِىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِىٍّ يَدورُ حَيثُما دار»(475): «على همراه حق و حق همراه على است. حق مى ‏گردد همان جا كه على مى ‏گردد». «عَلِىٌّ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلِىٍّ وَ لَن يَفتَرِقا حَتّى‏ يَرِدا عَلَىَّ الحَوضَ يَومَ القِيامَةِ»(476): «على با حق و حق با على است، و هرگز از يكديگر جدا نمى ‏شوند تا در روز قيامت كنار حوض بر من وارد گردند».
 اين حديث از احاديث عجيب است، چرا كه على ‏عليه السلام را ميزان حق معرفى می‏كند؛ زيرا كه حق محض على ‏عليه السلام است. امام مهدى‏ عليه السلام فرزند چنين شخصيتى است و همه افعال و رفتار او حق محض است، چون پدرش حق محض بوده و او به سيره پدرش عمل خواهد كرد. لذا تمام آنچه در دوران حكومت ايشان اتفاق مى‏ افتد و او انجام خواهد داد حق است. آن روز است كه عدل زيباترين آرزوى انسان‏ها تحقق مى ‏يابد. به عبارت ساده بايد گفت: حضرت مهدى ‏عليه السلام در اجراى نظام عدالت پا جاى پاى حضرت على‏ عليه السلام خواهد گذاشت.
 حضرت على ‏عليه السلام مى ‏فرمايد: «العَدلُ اَساسٌ بِهِ قِوامُ العالَمِ»(477): «عدل اساسى است كه هستى بدان استوار و محكم است». يا در بيانى كوتاه شكل حيات را معين مى ‏نمايد: «العَدلُ حَياةٌ»(478): «عدل زندگى است».
 در اين بيان، مولا چهار چوب زندگى را معلوم مى ‏كنند؛ و چون در زمان حيات خود با توجه به مشكلات ايجاد شده چنان كه شايسته بود اجراء نشد در حاكميّتِ سراسر عدلِ حضرت مهدى ‏عليه السلام انجام خواهد شد.
 همچنين مى‏ فرمايد: «العَدلُ حَياةُ الاَحكامِ»(479): «حيات و روح احكام با عدل است». حكمى كه عدل در آن نباشد حكم مرده را دارد، و در ايام حكومت حضرت بقية اللَّه ‏عليه السلام تمام احكام صادره بر اساس عدل خواهد بود.
 «الرَّعِيَّةُ لا يُصلِحُها اِلاَّ العَدلُ»(480): «رعيت جز به عدل اصلاح نمى ‏پذيرد». يعنى اصلاح وضع مردم در همه زمينه ها بستگى به عدالت حاكم دارد؛ و چون حاكمان با حقيقت عدالت مأنوس نيستند وضع مردم هم روز به روز بدتر مى ‏شود. در حكومت حقّه مهدوى چون عنصر عصمت مقدم بر عدالت است، آن حضرت با روندى آسان به اصلاح وضع رعيّت و مردم مى‏ پردازد، چون براى حكومت صِرف عدالت كافى نيست، بلكه عصمت لازم است.
 «اِنَّ العَدلَ ميزانُ اللَّهِ سُبحانَهُ الَّذى وَضَعَهُ فِى الخَلقِ وَ نَصَبَهُ ِلاِقامَةِ الحَقِّ فَلا تُخالِفهُ فى ميزانِهِ وَ لا تُعارِضهُ فى سُلطانِهِ»(481): «عدل ترازويى است كه خداوند سبحان در ميان خلق براى برپايى حقّ قرار داده، پس با او در ميزانش مخالفت نكن و با او در حاكميّتش معارضه منما».
 در اين بيان، عدل به ترازو تشبيه شده و مخالفت با آن مخالفت با حاكميت خداوند خواهد بود؛ و كسى كه توان اجراى عدالت را ندارد عملاً با خدا در حال معارضه است.

 

تصويرى از حكومت مهدوى بر اساس غدير

 حضرت صادق‏ عليه السلام حكومت حضرت مهدى ‏عليه السلام را اين گونه به تصوير میكشد:
 اِذا قامَ القائِمُ حَكَمَ بِالعَدلِ وَ ارتَفَعَ فى اَيّامِهِ الجَورُ وَ آمَنَت بِهِ السُّبُلُ وَ اَخرَجَتِ الاَرضُ بَرَكاتِها وَ رَدَّ كُلَّ حَقٍّ اِلى‏ اَهلِهِ وَ لَم يَبقَ اَهلُ دينٍ حَتّى‏ يُظهِروا الاِسلامَ وَ يَعتَرِفوا بِالايمانِ، ... وَ حَكَمَ بَينَ النّاسِ بِحُكمِ داوُدَ وَ حُكمِ مُحَمَّدٍعليه السلام. فَحينَئِذٍ تُظهِرُ الاَرضُ كُنوزَها وَ بَركاتِها، تُبدى زينَتَها فَلا يَجِدُ الرَّجُلُ مِنكُم يَومَئِذٍ مَوضِعاً لِصَدَقَتِهِ وَ لا لِبِرِّهِ لِشُمولِ الغِنى‏ جَميعَ المُؤمِنينَ ... اِنَّ دَولَتَنا آخِرُ الدُّولِ وَ لَم يَبقَ اَهلُ بَيتٍ لَهُم دَولَةٌ اِلاّ مَلَكوا قَبلَنا لِئَلاّ يَقولوا: «اِذا رَأَوا سيرَتَنا لَو مَلَكنا سِرنا مِثلَ سيرَةِ هؤُلاءِ»، وَ هُوَ قَولُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقين».(482)
 
 هنگامى كه حضرت مهدى‏ عليه السلام ظهور میكند همه چيز را اين گونه متحول مى ‏كند:
 1 . حكومتش بر اساس عدل است.
 2 . ظلم و جور در ايام حكومتش از بين مى ‏رود.
 3 . راه‏ها در پرتو حكومتش امن و امان مى‏ گردد.
 4 . زمين بركاتش را خارج مى‏ نمايد.
 5 . حقّ هر كسى به خودش مى ‏رسد.
 6 . جز اسلام دينى باقى نمى‏ماند و همه با ايمان به اسلام شناخته مى ‏شوند.
 7 . در ميان مردم همانند حضرت داود و حضرت محمّد عليهما السلام حكم و داورى مى ‏نمايد.
 8 . به بركت وجود حضرت زمين گنج هاى خود را آشكار مى ‏سازد و بركات خود را نمايان و آشكار مى ‏نمايد.
 9 . كسى در آن زمان براى انفاق و صدقه موردى پيدا نمى‏ كند، زيرا همه بى ‏نياز و غنى هستند.
 حضرت صادق‏ عليه السلام در ادامه به يك نكته اساسى اشاره دارد و مى ‏فرمايد:
 دولت ما آخرين دولت است. همه كسانى كه قرار بود حكومت كنند قبل از ما به حكومت مى ‏رسند تا چنانچه روش ما را در حكومت ببينند نگويند: «اگر ما به حكومت مى ‏رسيديم مانند اينان حكومت مى‏ كرديم»! و اين همان گفته خداوند متعال است كه فرمود: «وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقينَ».
 آرى عاقبت از آنِ متقين است و رأس و امير آن وجود مقدس حضرت مهدى ‏عليه السلام است. به اميد آن روز زيبا كه طلوع عدالت علوى در حكومت مهدوى است.
 

منابع و مآخذ

 1 . قرآن كريم.
 2 . اعلام الورى بأعلام الهدى، طبرسى، فضل بن حسن، ناشر: اسلاميه، تهران، چاپ سوم، 1390 ق.
 3 . بحار الانوار، علامه مجلسى، ناشر: اسلاميه، تهران، سال چاپ: مختلف، نوبت چاپ: مكرر.
 4 . شرح نهج البلاغة، ابن ابى ‏الحديد، عبدالحميد بن هبة اللَّه، محقق و مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل، ناشر: مكتبة آية اللَّه المرعشى النجفى، قم، چاپ اول ، 1404 ق.
 5 . غرر الحكم و درر الكلم، تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، ناشر: دفتر تبليغات، قم، چاپ اول، 1366 ش

منبع:تجلى عدالت علوى در حكومت مهدوى / محمد مجتهدى

 


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 6:52 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

تجلى عبوديت انسان بر اساس غدير در ظهور

چكيده‏

 1 . غدير بزرگترين رخداد عظيم الهى است، كه توانست با تحقق خود عالى ‏ترين و برترين فضيلت را براى دين برگزيده الهى رقم زند و از مرزهاى اسلام عبور كند، و با جهانى شدن نه تنها در اسلام بلكه در تاريخ بشريت ثبت گردد.
 2 . دين برگزيده الهى اسلامى است كه در روز غدير تجلى و ظهور رسمى يافت.
 3 . دلائلى كه از قرآن اثبات مى ‏شود، يأس مخالفان از نفوذ در دين در آيه اكمال، پر نمودن جايگاه رهبرى الهى مسلمين بعد از پيامبر صلى الله عليه وآله با معرفى اميرالمؤمنين‏ عليه السلام است.
 4 . ارتباط واقعه غدير خم با عصر ظهور امام زمان‏ عليه السلام.
 وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنوا مِنكُم وَ عَمِلوا الصّالِحاتِ لَيَستَخلِفَنَّهُم فِى الاَرضِ كَمَا استَخلَفَ الَّذينَ مِن قَبلِهِم وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُم دينَهُمُ الَّذِى ارتَضى‏ لَهُم وَ لَيُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً يَعبُدونَنى لايُشرِكونَ بى شَيئاً وَ مَن كَفَرَ بَعدَ ذلِكَ فَأولئِكَ هُمُ الفاسِقونَ.(483)
 خداوند به بعضى از شما كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند وعده داده كه ايشان را در زمين جانشين قرار دهد همان گونه كه پيشينيان ايشان را خليفه و جانشين قرار داد؛ و (به شما وعده داد كه) براى ايشان دينشان را كه برگزيده و مورد رضايت اوست برترى و قدرت بخشد، و تمامى هراس آنان را به آرامش و امنيّت تبديل نمايد.
 (آنگاه كه اين زمينه ها آماده و محقّق گشت) بايد تنها مرا پرستش نمايند و به من هيچ شركى نورزند، و اگر كسانى بعد از اين امور كفر و ناسپاسى ورزند، بدانند كه ايشان همان فاسقند.

 

وعده تفوُّق دين مورد رضاى خدا

 آنچه در بدو امر از آيه شريفه برداشت مى‏ شود اين است كه خداوند وعده تفوّق و برترى دين مورد رضاى خويش را بر هر قدرت و عقيده‏ اى اعلام مى‏ دارد. شكّى نيست كه وعده الهى قطعاً به وقوع خواهد پيوست، زيرا كه فرموده: «كانَ وَعدُهُ مَفعولاً».(484) ولى آنچه بايد روشن شود تشخيص و شناخت دين برگزيده الهى است، كه كدام دين مصداق «دينَهُمُ الَّذِى ارتَضى‏ لَهُم» بوده و قرار است بر هر قدرت و دينى تسلّط و قدرت پيدا كند؟
 شايسته است براى شناسايى تنها دين مرضىِّ الهى به كلام وحى رجوع نماييم. قرآن مجيد در آيتى كه در حجّة الوداع نازل شده می‏فرمايد: «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم وَ اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى وَ رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ ديناً».(485) با توجّه به اين فراز آيه شريفه روشن مى‏ شود: دين برگزيده و مورد رضاى الهى اسلامى است كه در آن روز تجلّى و ظهور رسمى يافت. ويژگى مهم اين آيه آن است كه از دين برگزيده الهى خبر مى‏ دهد. بنابراين ضرورت دارد كه در آن تدبّر و تفقّه شود تا با دقّت بيشتر اركان دين مقبول و برگزيده الهى كه در آن روز مفتخر به دريافت نشان والاى رضايت پروردگار گرديد را باز شناخت.
 

تأمين آينده دين در غدير

 كدام رخداد عظيم بود كه توانست با تحقّق خود اكمال دين را با «اليَومَ اَكمَلتُ لَكُم دينَكُم» هستى بخشد، و با «اَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتى» تماميت نعمت را به نمايش نهد و با «رَضيتُ لَكُمُ الاِسلامَ ديناً» عالى ‏ترين و برترين فضيلت را براى دين برگزيده الهى رقم زند، و مسلمانان متعهّد و متديّن به آن را بزرگى و عظمت بخشد؟
 تدبّر در قرآن ما را در رسيدن به پاسخ صحيح كمك می‏كند. شكّى نيست كه لازمه يأس اميد است؛ يعنى بايد اميدى باشد تا بر اثر وقوع امرى تبديل به يأس گردد. بايد ديد از نظر قرآن اميد مخالفان براى نفوذ در دين نسبت به چه موضوعى بوده است؟

 

تدبر و دقت در موقعيت قرآنى آيه اكمال‏
 اشاره

 برخى ساده انديشان، احكام مُحرّماتى را كه در صدر آيه شريفه ذكر گرديده، محمل اين اكمال و اتمام و رضايت الهى پنداشته‏ اند، كه با تأمّلى اندك بى‏ پايگى نظريه آنان روشن مى ‏گردد:
 يكم: با توجه به فراز پايانى آيه، مى ‏بينيم حكم تحريم برخى مأكولات كه در صدر آيه ذكر گرديده با دو شرط اضطرار و استفاده در حدّ لزوم مى ‏شكند: «فَمَنِ اضْطُرَّ فى مَخمَصَةٍ غَيرَ مُتَجانِفٍ ِلاِثمٍ فَاِنَّ اللَّهَ غَفورٌ رَحيمٌ». اگر اميد مخالفان اسلام براى نفوذ در دين به خوردن آن محرمات باشد، ناچار پس از نزول آيه بايد مخالفان اسلام تنها بر مضطرين اميد بندند، زيرا فقط ايشان از حكم تحريم خارجند! جالب آنكه حتّى موردى ذكر نشده كه مخالفان اسلام با ترويج و تبليغ خوردن گوشت‏هاى حرام مذكور توانسته باشند در دين خدا نفوذ نمايند! بديهى است كه در اين صورت نمى ‏توان مدعى شد نزول اين احكام باعث يأس مخالفان از نفوذ در دين گرديده است.
 دوم: با تدبّر در قرآن مى ‏بينيم آيات مشابه ديگرى نيز نازل گرديده كه حكم تحريم برخى محرّمات را در خود دارد، يا حتّى در برخى موارد به محرّمات ذكر شده در اين آيه نيز در آيات ديگر اشاره گرديده است(486)، حال آن كه از فضائلى كه در اين آيه به قول مدّعيان به اين احكام داده شده در آيات مشابه هيچ خبرى از آن فضيلت يا فضائل نيست! اگر اعلام اين محرّمات به لحاظ اهميّتشان داراى چنين فضائلى هستند كه سبب اكمال دين و اتمام نعمت و رضايت الهى گردد، مى ‏بايست براى همين احكام در آيات ديگر يا احكام مشابه كه از نظر اهميّت شأنى كمتر از احكام صدر آيه شريفه اكمال ندارند، نيز چنين فضائلى رقم مى ‏خورد، در حالى كه چنين نشد و اين امر خود نشانى روشن از عدم صلاحيّت احكام مذكور در ايجاد يأس كفار از نفوذ در دين را دارد.
 سوّم: اگر قرار باشد نزول اين احكام سبب اكمال دين و ايجاد يأس براى مخالفان نسبت به نفوذ در دين شود، ناچار بايد اين احكام آخرين احكام نازله در قرآن باشند، حال آن كه قرآن و روايات و عرف اين مطلب را نمى ‏پذيرند.

اما قرآن:

 1 . در همين سوره آيات احكامى بعد از آيه اكمال نازل شده است، مثلاً: «اليَومَ اُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذينَ اُوتواالكِتابَ حِلٌّ لَكُم وَ طَعامُكُم حِلٌّ لَهُم ...» .(487) كه اين آيه خود بيان مى ‏دارد آيه اكمال آخرين آيه حكمى نيست.
 2 . با تأمّل در قرآن و با استناد به اقوال جمهور مفسرين، هيچ آيه‏ اى از كتاب خداوند، تصريحاً يا تلويحاً دالّ بر اين نكته نيست كه اميد مخالفانِ اسلامِ واقعى براى نفوذ در دين از طريق اكل گوشت هاى حرام بوده است.

اما روايات:

 اهل سنّت خود معتقدند كه آيه اكمال آخرين آيه حكمى نيست:
 1 . «اِنَّ آخِرَ آيَةٍ نَزَلَت آيَةُ الرِّبا».(488)
 2 . «قالَ عُمَرُ: اِنَّ آيَةَ الرِّبا آخِرُ ما نَزَلَت وَ قُبِضَ رَسولُ اللَّهِ ‏صلى الله عليه وآله قَبلَ اَنْ يُبَيِّنَ لَنا شَأنَها».(489)
 3 . «عَنِ ابْنِ عَبّاسٍ: آخِرُ آيَةٍ نَزَلَت آيَةُ الرِّبا».(490)
 طبرى در يك اظهار نظر جالب مى‏ گويد: «هيچ دانشمندى نمى‏ تواند بپذيرد كه وحى تا هشتاد روز قبل از رحلت آن حضرت قطع گردد، بلكه چون رحلت نزديك است بايد وحى بيشتر و پى در پى آيد، به ويژه آن كه آيات احكاميّه بعد از آيه اكمال مانند حكم «كلاله» نازل شده است. لذا نمى ‏توان گفت كه اكمال دين به اكمال احكام و عبادات است».(491)

اما عُرف:

 1 . روشن است كه حكم تمامى موضوعات مبتلا به مسلمانان تا روز قيامت در زمان رسول خداصلى الله عليه وآله نيامده بود و فريقين در زمان غيبت حجّت الهى پس از رحلت پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله از نظر اهل سنّت و در عصر غيبت امام عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف از نظر شيعه براى رسيدن به احكام موضوعات جديد و مستحدثه كه حكم صريح آنها در سنّت وجود ندارد، با استفاده از قواعدى مانند «اصالة البرائة» و «قاعده لا ضرر» و «قاعده يد» يا «قياس و استحسان» و غيره، به استنباط احكام مى ‏پردازند و بر آن اساس فتوى مى ‏دهند. حال چگونه مى ‏توان مدّعى شد اكمال دين با بيان احكام تمامى موضوعات محقّق شده باشد؟!
 پس نزول چند حكم تحريمى نسبت به چند موضوع كه بعضاً مكرّرند، مسلّماً سبب اكمال دين نشده و بالتّبع عامل ايجاد يأس كامل مخالفان از نفوذ در اسلام نمى‏ گردد.
 2 . اختلاف در فتاواى فقهاء و عمل كردن مسلمانان به فتاواى مختلف كه خود به نوعى دليل بر تغيير احكام مى‏ باشد، به هيچ وجه سبب اميد دشمنان براى نفوذ در اسلام نشده است. البته بديهى است وجود برخى از فتاواى متعارض در پاره ‏اى از احكام، حكايت از آن دارد كه لااقل بعضى از آن فتاوا با حكم الهى موافقت ندارد؛ و با توجّه به آن كه وعده الهى نسبت به يأس مخالفان و اكمال دين كلّى بوده و استمرار آن يأس را تا روز قيامت بيان مى ‏دارد و نيز آن كه در عصر غيبت حجّت الهى حضرت ولى عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف اكمالى در احكام نسبت به تمامى موضوعات به وجود نيامده است، ناچار بايد پذيرفت كه يأس كفّار و اكمال دين ارتباطى با نزول احكام ندارد.
 بعد از آنكه عدم صلاحيّت احكام نازله در صدر آيه به عنوان عامل اكمال دين و يأس كامل از نفوذ در آن ثابت گشت، مجدداً به بررسى سؤال مطرح شده در آغاز نوشتار مى ‏پردازيم.

 

بررسى علل يأس دشمنان در غدير

 تدبّر در قرآن ما را در رسيدن به پاسخ صحيح كمك مى‏ كند. شكّى نيست كه اميد لازمه يأس است. يعنى بايد اميدى باشد تا بر اثر وقوع امرى تبديل به يأس گردد. لذا براى درك حقيقت، بايد ديد از نظر قرآن اميد مخالفان براى نفوذ در دين نسبت به چه موضوعى بوده است؟
 قرآن در بخشى از آيتى مى ‏فرمايد: «نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيبَ المَنونِ»(492): «در كمين و منتظر مرگ او هستيم». بر اين اساس روشن مى ‏شود اميد مخالفان اسلام معطوف به بعد از رحلت رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله بوده است. با رحلت آن حضرت جايگاه رهبرى الهى مسلمين خالى مى ‏شود و رخنه ‏اى در دين ايجاد مى ‏گردد كه اگر تدبيرى در جهت رفع و دفع اين ثلمه انديشيده نشود، رياست طلبان با نفوذ در رهبرى يا به دست گرفتن سكّان آن، زمينه ‏اى براى نفوذ در دين ايجاد مى ‏كنند. بدين رو اميد مخالفان نفوذ در رهبرى اسلامى بوده، و اگر قرار باشد اين اميد تبديل به يأس گردد بايد از طرف خداوند تكليف رهبرى بعد از رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله در روزى از ايّام حجّة الوداع روشن شده باشد تا زمينه يأس كامل كفّار فراهم گردد و وعده الهى در «اليَومَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَروا مِن دينِكُم» كاملاً محقّق گردد.

 

تولد رسمى امامت و ولايت‏

 با مراجعه به تاريخ درمى ‏يابيم تنها روزى كه در آن ايّام حائز چنين رخداد عظيمى بوده روز غدير خم است، كه در آن روز امامت و ولايت تولّدى رسمى پيدا كرد. رسول  خدا صلى الله عليه وآله از تمامى مؤمنين در همه اعصار و امصار نسبت به آن ميثاق گرفت و ارزشمندترين رسالت الهى خويش را ابلاغ فرمود.
 رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله در غدير خم به فرمان الهى «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ»(493) عهده‏ دار ابلاغ امر مهم و سرنوشت‏ ساز و حياتىِ امامت و ولايت به مسلمانان گرديد، و طى تشريفات باشكوه و بى ‏بديلى كه در ابلاغ هيچ تنزيلى چنين سابقه و نظيرى نداشت، امر ابلاغ را انجام داد و با ابلاغ رسمى آن دستور الهى و اخذ ميثاق، حصنى عظيم براى صيانت از تنها دين منتخب الهى ايجاد گرديد.
 اگر اين گونه نمى ‏شد، اسلام بدون سرپرست الهى بعد از رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله هم چون ديگر اديان ابراهيمى كه دست خوش تحريف گرديدند، اثرى از اسلام نبوى باقى نمى ‏ماند و راه براى رهجويان حقيقى هميشه بسته مى‏ ماند.
 

ارتباط غدير با عصر ظهور

 اما واقعه غدير با عصر ظهور چه ارتباطى دارد؟ بدون ترديد بايد اذعان نمود بدون شناخت واقعه غدير تمامى ويژگى هاى عصر ظهور آشكار و شناخته نمى‏ شود. غدير يكى از پايه هاى اساسى عصر ظهور است. حضرت ولى عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف تنها و آخرين وارث بلا فصل غدير يعنى امامت و ولايت است. با توجّه به اينكه آن حضرت وظيفه نجات بشريّت را بر عهده دارند، حسّاسيّت و سنگينى وظيفه ايشان روشن مى ‏شود. آن حضرت مجرى اراده الهى در تسلّط و تمكّن اسلام غديرى در زمان ظهور است. تحقّق وعده الهى با بيان «هُوَ الَّذى اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى‏ وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ»(494) بر عهده ايشان نهاده شده است.
 در حقيقت، عصر ظهور زمان به فعليّت رسيدن اقتدار و تفوّق كامل غدير يعنى امامت و ولايت الهى و غلبه غدير و صاحبان غدير بر همه مكاتب و قدرت‏ها خواهد بود. اراده الهى در روز غدير، ابلاغ امامت منصوص ه‏اى بود كه با اقدام رسول اكرم‏ صلى الله عليه وآله تحقّق پيدا كرد، امّا پيروزى و تسلّط و تمكّن بر همه ظالمان و حكومت هاى شيطانى، در عصر ظهور و با قيام حضرت ولى عصر عجّل اللَّه تعالى فرجه الشّريف محقّق خواهد شد.
در نهايت، بايد گفت: روز غدير روز اعلام رسمى موجوديّت دين منتخب و برگزيده الهى و عصر تفوّق و برترى آن دين بر همه اديان و حكومت هاست.

 

غدير از آغاز تا جهانى شدن‏

 «غدير» در لغت به گودال هايى گفته مى ‏شود كه در آن آب باران جمع شده باشد.(495) و «غدير خم» نام يكى از بركه هايى است كه بين راه مكه و مدينه و در نزديكى «جحفه» محل تقاطع مسيرهاى مدينه، مصر، عراق و نجد در صدر اسلام قرار داشت. غدير خم به «ابواء» مرقد مطهر مادر حضرت رسول اكرم ‏صلى الله عليه وآله حضرت آمنه بنت وهب‏ عليها السلام نيز نزديك است. شهرت «غدير خم» به سبب بركه آب يا نزديكى ‏اش به «ابواء» يا «جحفه» نيست، بلكه عظمت و شهرت آن به اعتبار وقوع مهمترين رويداد تاريخ، نه تنها در اسلام كه در تاريخ بشريت است!
 بهتر است درباره عظمت آن روز بى‏بديل به توصيف حضرت امام صادق‏ عليه السلام گوش سپاريم. آن حضرت درباره غدير فرمايشاتى بسيار مهم بيان فرمودند كه به دو فراز از آن اشاره مى ‏شود:
 1 . «وَ هُوَ عيدُ اللَّهِ الاَكبَرُ»، يعنى سرآمد همه اعياد عيد غدير است. آرى! غدير عيد خداوند است، آن هم عِيدُ اللَّهِ الاَكبَر! هيچ رخدادى و در هيچ زمانى چنين عظمتى نيافت.
 2 . «لَعَلَّكَ تَرى‏ اَنَّ اللَّهَ عَزَّ و َجَلَّ خَلَقَ يَوماً اَعظَمُ حُرمَةً مِنهُ؟ لا وَاللَّهِ، لا وَاللَّهِ، لا وَاللَّهِ!(496)
 عظمت روز غدير تنها مربوط به اسلام نيست. شكوه و برترى روز غدير بر تمامى ايّام آفرينش و همه رويدادها در تاريخ بشريّت است؛ زيرا در بيان حجّت خدا حدّ و مرزى براى عظمت غدير بيان نشده است! لذا بايد گفت: غدير تنها مربوط به اسلام نيست، بلكه غدير از مرزهاى اسلام عبور كرده و جهانى شده است.
 

كمال بندگى در غدير

 با معرفى امام امامت و ولى ولايت الهى در غدير خم، تنها راه رسيدن به رضاى الهى و اوج گرفتن براى رسيدن به كمال بندگى هموار گشت. امّا سيه ‏دلانِ كژانديش و رياست خواهان فرصت طلب كه با تبعيّت از شيطان، همواره به دنبال هواهاى نفسانى خود بودند و غدير براى آنان خوشايند و مبارك نبود، مانند ابرهاى سياه خواستند جلوى نور خورشيد غدير را بگيرند.
 آنان هر چند توانستند آسمان هدايت الهى را از روز رحلت پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله تا به امروز براى بسيارى ابرى نمايند، امّا هرگز نتوانستند خورشيد ولايت را بپوشانند. نور هدايت الهى از پس ابرهاى غفلت و گمراهى، همچنان حياتبخش زندگى دنيوى و اخروى حق جويان است. البتّه چون خداوند اراده پيروزى غدير و صاحبان غدير بر هر قدرت و تفكّرى را نموده، و با آيه شريفه «هُوَ الَّذى اَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدى‏ وَ دينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكونَ» وعده پيروزى و نصرت دين برگزيده‏ اش را بر همه اديان و مسلك ها داده است، بديهى است وعده الهى انجام خواهد يافت و حقيقت جويان جمال خورشيد هدايت را در آسمان بدون ابر گمراهى در عصر آخرين حجّت الهى و با ظهور منجى موعود نظاره‏ گر خواهند بود.

 

حركت به سوى تعالى غدير در عصر ظهور

 با ظهور حضرت وليّ عصر عجّل اللَّه تعالي فرجه الشّريف و آماده شدن زمينه هاى ظهور، حركتِ عمومى به سوى تعالى و تحقّق خواست الهى در عروج انسان‏ها از طريق عبادت خداوند آغاز مى ‏شود كه با آيه «ما خَلَقتُ الجِنَّ وَالاِنسَ اِلاّ لِيَعبُدونَ»(497) بيان فرموده است، چرا كه خود فرموده: «يَعبُدونَنى لا يُشرِكونَ بى شَيئاً».(498) در چنين بستر آماده ‏اى و در پرتو امامت و ولايت الهى درهاى عروج و تعالى انسان‏ها با اتكا به عبادت خالصانه خداوند گشوده و عبادت الهى جان مى‏ گيرد و انسان آرزومند را به اوج تعالى مى‏ رساند.
 السَّلامُ عَلَى المَهدِىِّ الَّذى وَعَدَ اللَّهُ تَعالى‏ بِهِ الاُمَمَ اَن يَجمَعَ بِهِ الكَلِمَ وَ يَلُمَّ بِهِ الشَّعَثَ وَ يَملَأَ بِهِ الاَرضَ قِسطاً وَ عَدلا كَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً.

منبع: تجلى عبوديت انسان بر اساس غدير در ظهور / محمد رضا فريدونى


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 6:50 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

انتقام كربلاى غدير در عصر ظهور

چكيده‏

 1 . ارتباط منطقى بين دعاى ندبه و غدير آن است كه با غصب حقّ امامان غدير، عيدى براى شيعه باقى نگذاشته ‏اند و ما در عيدمان بر اين مسئله ندبه و زارى مى ‏كنيم.
 2 . به فرموده امامان حقّ، غدير اعاده نخواهد شد و روز به روز بر ابعاد اين ظلم افزوده خواهد شد تا حضرت ولى عصر عليه السلام ظهور كند.
 3 . غدير نقطه پايان رسالت بود و آغاز فصل تازه‏ اى از دين، كه در پرده سقيفه پنهان شد، تا ايام ظهور كه پايان دولت شب است.
 4 . به حكم خطبه غدير و دعاى ندبه، غدير آخرين سخن و اتمام حجت پيامبرصلى الله عليه وآله بود.
 5 . به حكم خطبه غدير و دعاى ندبه، پس از پيامبرصلى الله عليه وآله مردم تا هنگام ظهور به جاهليت بازگشتند.
 6 . تاراج حق غدير به غصب حقّ اميرالمؤمنين‏ عليه السلام تمام نشد، بلكه درباره امامان بعد از او هم ادامه يافت.
 7 . غصب حق غدير تا امروز ادامه دارد.
 8 . در خطبه غدير خبر از غصب حق غدير، و در دعاى ندبه چگونه مرثيه خواندن بر اين حقّ غصب شده را به ما آموخته ‏اند.
 9 . در ميان اين همه حقوق از دست رفته، غم يك حق بيش از همه با ظهور آنچه با غدير بايد احيا مى‏ شد زنده خواهد شد و آن غم كربلاست.
 10 . غمِ غدير از كربلا مرثيه ‏اى دوباره يافته و تا قيام قائم ادامه مى ‏يابد.

 

مقدمه

موضوع اين مقاله انعكاس خطبه غدير در دعاى ندبه است؛ و از آنجا كه در چارچوب يك مقاله هرگز نمی‏توان به طور همه جانبه در اين باره سخن گفت، تنها به يكى از اصلى‏ ترين موضوعات مشترك در اين دو مأخذ و برقرارى ارتباط منطقى بين آنها پرداخته ‏ايم. اميد آنكه بتوان باب جديدى را در اين زمينه گشود؛ بدين معنى كه نه تنها در دعاى ندبه، بلكه در تمام دعاها و زيارت‏نامه‏ هاى مرتبط با حضرت ولىّ عصر عليه السلام حتماً نشانه‏ هايى از غدير و پيامدهاى آن را بتوان مشاهده كرد.
 امّا در اين مورد خاص، دعاى ندبه را امام صادق‏ عليه السلام به شيعيان تعليم داده تا در زمان غيبت بخوانند، به ويژه در چهار عيد بزرگ؛ يعنى جمعه، غدير، فطر و قربان. اما از آنجا كه «ندبه» به معناىِ عزادارى، سوگوارى، زارى و نوحه‏ سرايى است، اين سؤال مطرح مى‏ شود كه چرا بر مزيّتِ خواندن آن در چهار عيد ياد شده تأكيد گرديده است.
 در يك پاسخ كوتاه به اين سؤال، مى ‏توان به روايتى از امام باقرعليه السلام استناد كرد كه فرموده‏ اند: «هيچ عيدى براى مسلمانان وجود ندارد  -  نه عيد فطرى و نه عيد قربانى  - جز اين كه غم و اندوه آل محمدعليهم السلام در آن تجديد مى‏ شود، چرا كه مى ‏بينند حقِّ آنها در دست ديگران است».(499)
 بنابراين وقتى ما در روز جمعه يا اعياد ديگر اين دعا را مى ‏خوانيم، يعنى اينكه خود را به گونه‏ اى در غم و اندوه حقوق از دسته رفته آل محمد عليهم السلام شريك دانسته، و با ناله و شيون به درگاه خداوند، خواهان ظهور هر چه زودتر آن منتقم حقيقى هستيم كه بيايد و اعاده حقّ نمايد. ليك درباره ماهيت اين حقّ جا دارد كه از خود بپرسيم:
 -  اين حقّ در اصل چه بوده و از چه زمانى به تاراج رفته است؟
 -  اين حقّ در كجا و چگونه و طىِّ چه مراحلى به شخص يا گروهى تفويض شده است؟
 -  آيا آن گونه كه امام باقر عليه السلام فرموده ‏اند، اين حقّ هنوز در دست ديگران است؟
 -  آيا در دعاى تعليم داده شده از سوى امام صادق ‏عليه السلام به شيعيانش، اشاره ‏اى به اين موضوع شده است؟
 براى پاسخ به سؤال اول و دوم، كافى است خاطره غدير و تفويض حقِّ جانشينى على‏ عليه السلام پس از پيامبر صلى الله عليه وآله را از سوى خداوند به ياد آورده، و سپس به مرورِ ماجراى سقيفه و پيامدهايش در طول تاريخ تا به امروز بپردازيم.
 اما براى پاسخ به سؤال سوم و چهارم كه موضوع اصلى اين مقاله است ترجيح مى‏ دهيم ابتدا دو آيه از قرآن را همراه تأويل آنها از امام معصوم‏ عليهم السلام يادآور شويم:
 الف: «ظَهَرَ الفَسادُ فِى البَرِّ وَ البَحرِ بِما كَسَبَت اَيدِى النّاسِ»(500): «فساد در خشكى و دريا به خاطر كارهايى كه مردم كرده‏ اند آشكار شد».
 در تأويل آن مى ‏خوانيم: «به خدا سوگند تأويل اين آيه باز مى ‏گردد به زمانى كه انصار گفتند: از ما اميرى باشد و از شما نيز اميرى».(501)
 ب: «وَ اللَّيلِ اِذا يَغشى‏ وَ النَّهارِ اِذا تَجَلّى‏»(502): «سوگند به شب آن زمان كه سياهيش جهانى را بپوشاند؛ و سوگند به روز آن زمان كه نورش جهانى را روشن سازد».
 امام باقرعليه السلام در تأويل آن به محمد بن مسلم مى ‏فرمايد: «شب در اين آيه همان دومى است كه پرده سياهش را در دولتى كه برايش فراهم شده بود، بر فراز ولايت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام كشيد، و آن حضرت تا قيام قائم ‏عليه السلام صبر مى ‏كند تا مهلت او پايان پذيرد؛ و روز همان قائم ما اهل بيت است كه هرگاه بپا خيزد، بر دولت باطل چيره مى ‏شود».(503)
 اين آيه به خوبى نشان مى ‏دهد كه آنچه از حقّ اميرالمؤمنين‏ عليه السلام به تاراج رفته، تا قيام قائم ‏عليه السلام هرگز اعاده نخواهد شد. همچنين فسادى كه در روز سقيفه بر خشكى و دريا گسترده شد، روز به روز بر ابعادش افزوده شده تا اين كه سرتاسر زمين را فرا گيرد؛ و تنها با ظهور حضرت وَلى عصر عليه السلام است كه بساط اين فساد برچيده خواهد شد.
 بنابراين اگر از هم اكنون به اين نتيجه قطعى برسيم، چه بسا به خطا نرفته باشيم كه غدير نقطه پايان رسالت بود و آغاز فصل تازه ‏اى از دين؛ كه در پرده شب پنهان شد و ناتمام ماند تا ايّام ظهور؛ و ظهور نقطه پايانِ دولت شب است و ادامه آن فصلِ ناتمام كه با نور محض آشكار می‏گردد.
 با اين همه لازم است در تأييد و توجيه اين نتيجه قطعى كه چكيده و فشرده مقاله پيش روست به نمونه‏ هايى از هر دو مأخذ (خطبه غدير و دعاى ندبه) اشاره كرده و بررسى تفصيلى آن را به كتابى مستقل موكول نماييم.

1 . آخرين سخن و اِتمام حجت‏

-در خطبه غدير:

اى مردم! اين آخرين بارى است كه من در چنين اجتماع انبوهى مى ‏ايستم. پس بشنويد و اطاعت كنيد و فرمانبردار امر پروردگارتان باشيد و بدانيد كه خداى عزّوجلّ صاحب اختيار و معبود شماست. سپس پيامبرش كه اكنون شما را مورد خطاب قرار داده وَلىِّ شماست. بعد از من، على‏ عليه السلام صاحب اختيار و امام شما به امر پروردگارتان است. آنگاه امامت در نسلِ من از فرزندانِ او (على ‏عليه السلام) خواهد بود، تا روزى كه خدا و رسولش را ملاقات كنيد.
 اى مردم! من همان صِراط مستقيم خداوندم كه شما را به پيروى از آن دستور داده، و پس از من على صِراط مستقيم است، و سپس فرزندانم از نسل او كه امامان هدايتگرند. همان كسانى كه به سوى حقّ هدايت نموده و بر اساس حقّ به عدالت رفتار مى‏كنند.

-در دعاى ندبه:

 «آن زمان كه روزگار پيامبرصلى الله عليه وآله به آخر رسيد؛ او وَلىِّ خود على‏ عليه السلام را براى هدايت مردمان معرفى كرد؛ زيرا خودش بيم دهنده بود و هر قومى را هدايتگرى بايد.
 سپس در حالى كه انبوه مردم در برابرش بودند فرمود: «هر كس كه من مولاى اويم على هم مولاى اوست. خداوندا دوستانش را دوست بدار و دشمنانش را دشمن بدار. يارى دهنده‏ اش را يارى كن و كسى را كه دست از يارى‏ اش مى‏ كشد درمانده ساز».
 و فرمود: «هر كس كه من پيامبرش هستم على امير اوست».
 و فرمود: «من و على از يك درختيم و ديگر مردمان از درختان گوناگون هستند».
 همچنين او را در جايگاه هارون نسبت به موسى قرار داد.
 بدين‏سان او (على ‏عليه السلام) پس از پيامبر صلى الله عليه وآله، راهنماىِ هدايت از گمراهى بود، و نورى در تاريكى جهل و رشته محكم ارتباط با خداوند و راهِ راست او بود. در خويشاوندى ‏اش با پيامبر و پيشينه‏اش در دين جلوتر از او كسى نبود؛ و در مناقب كسى به گَردِ منقبتى از او نمى ‏رسيد.
 اما گويى رسول خداصلى الله عليه وآله اين واقعيت را مى ‏دانست كه اُمّتش پس از او حقِّ على‏ عليه السلام را رعايت نمى ‏كنند و بناى ناسازگارى با او را مى‏ نهند. چه اينكه مى‏ دانيم على بن ابى ‏طالب‏ عليه السلام در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله و همراه ايشان براى تنزيل قرآن جنگيد تا آنجا كه خونِ دلاوران عرب را ريخت، و پهلوانانشان را كشت، و با گرگ صفتانشان جنگيد، و از اين رو دل‏هاى آنان پُر از كينه‏ هاى جنگ بَدر و خَيبرِ و حُنَين و جنگ‏ هاى ديگر گرديد».
 بنابراين مسلم است كه آنان به دنبال فرصتى مى ‏گشتند تا انتقام خود را از فرزند ابوطالب بگيرند و مرهمى بر زخم‏هاى كهنه خويش بگذارند؛ و چه فرصتى بهتر از روزگارى كه پيامبر صلى الله عليه وآله از دنيا رفته باشد!
 

2 . جاهليت پس از رسول خداصلى الله عليه وآله تا هنگام ظهور

-در خطبه غدير:
 اى مردم! به شما هشدار مى‏ دهم كه من رسول خدا هستم و پيش از من نيز پيامبرانى بوده‏ اند. اكنون اگر بميرم يا كشته شوم آيا شما از دين خدا  برمى ‏گرديد؟
 پس، هر كس كه به جاهليّت برگردد، به خداوند ضررى نمى ‏رساند و خداوند به زودى به شكرگزاران پاداش مى‏ دهد. نيز آگاه باشيد آن كس كه به صبر و شكر توصيف شده، على است و سپس فرزندانِ من از نسل او.
 اى مردم! به زودى پس از من، پيشوايانى خواهند بود كه به سوى آتش دعوت مى ‏كنند و روز قيامت يارى نمى ‏شوند. پس بدانيد كه خداوند و من، از آنان بيزاريم. آنان و يارانشان، و همفكران و پيروانشان در پايين‏ترين طبقه آتش هستند، و چه بسيار بد است مأواى متكبّران.

-در دعاى ندبه:
 بنابراين، آنان نيز دشمنى ‏اش را به دل گرفتند و بَناىِ ناسازگارى با او را گذاشتند، و او به ناچار، پيمان‏ شكنان و ستيزه‏ جويان و از دين بيرون شدگان را از پاى درآورد.
 و آن زمان كه از اين جهان رخت بر بست و او را شقى ‏ترين فردِ آخرالزّمان، به پيروى از شقى ‏ترين پيشينيان (قابيل) به شهادت رساند، دستور رسول خدا صلى الله عليه وآله درباره‏ هدايتگرانِ پس از او نيز همچنان ناديده گرفته شد. تا آن‏جا كه جز گروهِ اندكِ وفادار به رعايتِ حقِّ اهل بيت‏ عليهم السلام، همه اُمّت بر دشمنىِ آنها پافشارى كردند و براى براندازى نسل پيامبر و تبعيد فرزندانشان متّحد شدند؛ و بدين ترتيب گروهى كشته، گروهى اسير و گروهى تبعيد و آواره گشتند.
 امّا تقدير الهى براى آنان (خاندان پيامبر) بدان سان رقم خورد كه اميدِ پاداش مى ‏رفت؛ زيرا زمين از آنِ خدا است و آن را به هر يك از بندگانش كه بخواهد به ارث مى ‏دهد و عاقبت همه خَيرهااز آنِ متّقين است."
 پس اين است آن حقّى كه به تاراج رفت. حقّى كه از سوى خداوند به پيامبرش وَحى شد و ابلاغ آن را در غدير خم شرط پايان رسالتش قرار داد.
 با وجود اين، تاراج اين حقّ تنها با انتقام از على‏ عليه السلام تمام نشد، و به تأييد دعاى ندبه درباره هدايتگرانِ پس از او نيز همچنان ادامه يافت. امّا سؤال مهم اين است كه آيا هنوز هم اين حقّ در دست ديگران است؛ آن گونه كه امام باقر عليه السلام فرمودند؟ آيا در خطبه غدير به اين حقيقت اشاره شده، و در دعاى ندبه هم نشانه‏ هايى از آن آمده است؟

 

3 . آرى، هنوز هم!

-در خطبه غدير:
 اى مردم! به خدا و رسولش و نورى كه همراه او نازل شده است ايمان بياوريد پيش از آنكه صورت‏ هايى را مَحو و نابود كنيم و آن صورت‏ها را به پشت برگردانيم.(504)
 اما آن نور از جانب خداوند در من نهاده شد و سپس در على بن ابى‏ طالب‏ عليه السلام، و آنگاه در نسل او تا مهدىِ قائم‏ عليه السلام كه حقِّ خدا و حقِّ ما را میگيرد. يقيناً كه خداوند عزّوجلّ ما را حجّت قرار داده است بر تمامِ سهل انگاران، دشمنان، مخالفان، خيانت پيشگان، گنه كاران و ستمگران از همه جهانيان.
 بنابراين امام صادق‏ عليه السلام به ما آموخته است كه چگونه براى يادآورىِ آن حقِّ از دست رفته كه هنوز هم در دست ديگران است مرثيه بخوانيم.

 

-در دعاى ندبه:
 كجاست آن مهيّا شده‏اى كه رشته ستمگران را پاره میكند؟ كجاست آن خُرد كننده و كوبنده جاه و جلال تجاوزگران؟
 كجاست آن ويران كننده بناهاى شرك و نفاق؟ كجاست آن نابود كننده فاسقان و شورش گران و گردن فرازان؟
 كجاست آن دروكننده شاخه‏ هاى گمراهان و ستيزه جويان؟ كجاست آن كه زَنگارِ كج فكرى ‏ها و هواپرستى ‏ها را بزدايد؟
 كجاست آنكه رشته ‏هاى دروغ و تهمت را پاره كند؟ كجاست آنكه تجاوزگران و سركشان را نابود سازد؟
 كجاست آن كه دشمنان و گمراهان و بی ‏دينان را ريشه بَركَنَد؟
 با اين همه، گويى در ميان اين حقوق از دست رفته و هنوز هم در دستِ ديگران گرفتار شده، عَلَم مصائب و غم يك حقِّ ناحقّ گشته بيش از همه در اهتزاز است. عَلَم مصائب و غم كربلا! كربلايى كه فرصت آن را اهل شُبهه ايجاد كردند. همان مردمان پيمان  شكنِ خيانت پيشه ناسازگار، با دل‏هايى گنديده از پليدى شرك و بدن‏هايى آكنده از آلودگى كفر. آن گونه كه حرمت‏ها را دريدند، و بر بستر مرگ رسول خداصلى الله عليه وآله بانگ بى‏ وفايى زدند و در شكستن پيمان خود شتافتند و عهدهاى محكمى را كه بر جانشينى على ‏عليه السلام بسته بودند ناديده گرفتند ...
 و بدين سان براى اهل شُبهه فرصتى فراهم كردند تا آنان بتوانند اهل بيت برگزيده حقّ را در كربلا بكُشند و نسل او را براندازند و حريمش را بشكنند و يارانش را از دَم تيغ بگذرانند.(505)
 ما در دعاى ندبه مى ‏خوانيم: «اَينَ الطّالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِكَربَلاء؟ كجاست خونخواهِ آن كشته دشت كربلا»؟ آرى! دقيقاً از همين كربلاست كه مرثيه غدير آغاز دوباره ‏اى يافته و تا قيام قائم‏ عليه السلام ادامه مى‏ يابد. پس اگر سوگوارى بايد كرد اين گونه بايد:
 فَعَلَى الاَطائِبِ مِن اَهلِ بَيتِ مُحَمَّدٍ وَ عَلِىٍّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِما وَ آلِهِما فَليَبكِ الباكونَ؛ وَ اِيّاهُم فَليَندُبِ النّادِبونَ؛ وَ لِمِثلِهِم فَلتُذرَفِ الدُّموعُ وَليَصرُخِ الصّارِخونَ، وَ يَضِجَّ الضّاجّونَ، وَ يَعِجَّ العاجّونَ.
 تنها بر پاكانِ برگزيده اهل بيتِ محمّد و على ‏عليه السلام و خاندانشان، گريه كنندگان بايد بگريند، و شيون كنندگان بايد شيون كنند. و تنها براى آنهاست كه سوگواران بايد سوگوارى كنند، اشك‏ها بايد ريزان شود، ناله‏ ها از دل برآيد، فريادها به آسمان رسد و بانگ واويلا سر داده شود.
 كجاست حسن؟ كجاست حسين؟ كجا هستند فرزندان حسين؟ آن شايستگان و راستگويانِ يكى پس از ديگرى؟ كجاست راهى پس از راهى؟ كجاست برگزيده ‏اى پس از برگزيده ‏اى؟ كجا هستند خورشيدهاى تابان؟ كجا هستند ماه‏ هاى فروزان؟ كجا هستند ستارگانِ درخشان؟
 كجا هستند نشانه‏ هاى دين و پايه‏ هاى دانش؟ كجاست آن بقيّة اللّهى كه از عترتِ هدايتگر هرگز جدا نيست؟
 كجاست آن مهيّاشده ‏اى كه رشته ستمگران را پاره می‏كند؟ كجاست آن ساماندهِ كژى ‏ها و ناراستى ‏ها كه انتظارش را مى ‏كشند؟ كجاست آن دور كننده سِتَم؛ كه به اميدش دل بسته‏ اند؟

4 . قرآن و وارثانِ بر حق آن‏

-در خطبه غدير:
 «اى مردم! در قرآن بينديشيد و آياتش را بفهميد، و به آيات محكمش بنگريد و آيات متشابهش را وانهيد.
 سوگند به خدا هرگز زَواجرِ قرآن (باطنِ آيات) را براى شما آشكار نمى ‏كند و تفسيرش را روشن نمی‏سازد، مگر اين كسى كه من دست او را گرفته به سوى خود بالا مى‏ برم و بازويش را گرفته و به شما اعلام مى‏دارم: هر كس كه من صاحب اختيار او هستم اين على صاحب اختيار اوست.
 اى مردم! اين على برادر و جانشين و نگه‏دارنده علم من است. او وَصىِّ من در ميان اُمّتم بر تفسير كتابِ خدا و دعوت به آن مى‏باشد، و عمل‏ كننده به آنچه خدا را راضى مى‏ كند».
 سُليم بن قيس هلالى در كتاب خود روايتى را از سلمان فارسى چنين آورده است:
 در شبِ همان روز (روز سقيفه) على ‏عليه السلام همراه حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين ‏عليهم السلام به درِ خانه مهاجرين و انصار رفته، حقّ از دست رفته ‏اش را به آنان يادآورى فرمود و آنها را به يارى خويش فراخواند.
 از اين ميان، تنها چهل و چهار نفر آمادگى خود را براى يارى آن حضرت اعلام كردند. حضرت به آنان فرمود صبحِ فردا در حالى كه سرها را تراشيده و شمشيرهايشان را حمايل كرده ‏اند، نزد ايشان بيايند. امّا صبحِ فردا به جز چهار نفر كه ساعاتى بعد به هفت نفر رسيدند كسى بر سر قولِ خود حاضر نشد. اين دعوت سه شب تكرار شد، ولى هر صبح نتيجه همان بود كه بود.(506)
 بنابراين وقتى على ‏عليه السلام هيچ يار و ياورى به جز سه يا چهار يا هفت نفر نيافت، دست از مبارزه آشكار با غاصبان خلافت برداشت و فقط به جمع و تدوين قرآن پرداخت. اين گونه كه سلمان براى سُليم روايت مى ‏كند:
 وقتى اميرالمؤمنين ‏عليه السلام عكس العمل يارانش را چنين ديد از خانه بيرون نيامد و عبا بر دوش نيفكند مگر براى نماز، تا اينكه قرآن را آن گونه كه بر پيامبرصلى الله عليه وآله نازل شده بود جمع كرد؛ همراه تأويل و تفسيرش، و مشخص نمودن آيات ناسخ و منسوخ، خاصّ و عام، محكم و متشابه و ... .
 و آن زمان كه كار به اتمام رسيد، آن حضرت قرآنِ تدوين شده‏ اش را برداشته به مسجد پيامبرصلى الله عليه وآله رفت، در حالى كه ابوبكر و عمر در مسجد بودند و مردم در اطرافشان. اميرالمؤمنين ‏عليه السلام وارد شد و نظرِ جمع را به خود معطوف داشته، با صدايى كه همه بشنوند فرمود:
 بدانيد كه من پس از غسل و كفن و دفن پيامبر صلى الله عليه وآله، به كارى روى نياوردم مگر به جمع و تدوين قرآن. امّا در اين قرآن تمام آياتى كه بر پيامبر صلى الله عليه وآله نازل شده آمده، و آيه ‏اى نيست مگر آنكه تنزيلش را نزد پيامبر صلى الله عليه وآله خوانده‏ ام و آن حضرت تأويل و ظاهر و باطن و عام و خاصّ و ناسخ و منسوخش را به من آموخته است.
 بنابراين شما در فرداى قيامت نمى‏ توانيد ادعا كنيد كه ما از اين موضوع آگاه نبوديم.(507) همچنين به درگاه خداوند عذرى نداريد كه بگوييد من شما را به يارىِ خود فرا نخواندم، و حق را به شما يادآورى نكردم، و شما را به كتاب خدا از ابتدا تا انتهايش دعوت ننمودم.
 اينجا بود كه عمر برخاست و گفت: «ما خود قرآنى داريم كه از قرآنِ تو بى ‏نيازمان مى‏ كند»! و على‏ عليه السلام با قرآنى كه تدوين و تنظيم كرده بود به خانه بازگشت.(508)
 اكنون به نظر شما آنچه كه امام صادق‏ عليه السلام در دعاى ندبه به ما آموخته، مبيّن چه حقيقتى است؟

-در دعاى ندبه:
 اَينَ المُؤَمَّلُ ِلاِحياءِ الكِتابِ وَ حُدودِهِ؟ كجاست آن آرزو شده‏اى كه اِحيا كند كتاب خدا و حدود آن را؟
 اَينَ مُحيى مَعالِمِ الدّينِ وَ اَهلِهِ؟ كجاست آن زنده كننده نشانه‏ هاى دين و اهلِ دين؟

 

5. سُنّت‏ها و فرائض‏

-در خطبه غدير
 اى مردم! با دينِ كامل و تفقّه (دانايى در دين) خانه خدا را زيارت كنيد. اى  مردم! نماز را بپا داريد و زكات را بپردازيد، همان گونه كه خداى عزّوجلّ به شما فرموده است. امّا اگر زمانى طولانى بر شما گذشت و كوتاهى نموده و فراموش كرديد، على صاحب اختيار و سرپرست شماست كه معارف دين را برايتان تبيين كند.
 بدانيد كه حلال و حرام بيش از آن است كه من همه آنها را يك به يك برشمرده و بشناسانم؛ يا در اين مدت كوتاه به تمام حلال‏ها دستور داده و از همه حرام‏ها بازتان دارم. بنابراين مأمورم كه از شما بيعت گرفته و با شما دست بدهم بر پذيرشِ آنچه از سوى خداى عزّوجلّ درباره اميرالمؤمنين و اوصياى بعد از او آورده‏ام. همان امامانى كه از من و از نسل او (على) هستند و تا روز قيامت كه خداوند در آن به حقّ حُكم می‏كند به حقّ قيام مى‏ كنند و مهدى از آنان است.
 در اين فرازها از خطبه غدير به تصريح آمده كه انجام سنّت‏ها و فرائض و عمل به حرام و حلال منوط به اِحراز دين كامل يعنى پذيرش ولايت على بن ابى ‏طالب‏ عليه السلام است. ولى به نظر مى‏ رسد كه اين موارد هم به دست فراموشى سپرده شده و به مرور زمان رنگ باخته؛ چرا كه امام صادق‏ عليه السلام در دعاى ندبه از اين حقيقت نيز چنين پرده برداشته است:

 

-در دعاى ندبه :
 اَينَ المُدَّخَرُ لِتَجديدِ الفَرائِضِ وَ السُّنَنِ؟ كجاست آنكه براى تازه كردنِ فرائض و سُنّت‏ها ذخيره شده است؟
 اَينَ المُتَخَيَّرُ ِلاِعادَةِ المِلَّةِ وَ الشَّريعَةِ؟ كجاست آن برگزيده ‏اى كه كيش و آيين محمّدى را از نو بَنا كُنَد؟
 و سرانجام اگر از آن دسته افرادى هستيم كه به خواندن دعاى عهد در هر صبح مبادرت داشته يا هر از چند گاهى آن را مى‏ خوانيم، سعى كنيم كه به فرموده رسول  خداصلى الله عليه وآله در خطبه غدير از روى تفقّه باشد، نه صرفاً از روى عادت يا ثواب! و تنها در اين صورت است كه به مفهوم واقعى و ما بازاء عباراتى چنين پى خواهيم بُرد:
 «وَ اعمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَكَ وَ اَحىِ بِهِ عِبادَكَ، فَاِنَّكَ قُلتَ وَ قَولُكَ الحَقُّ: «ظَهَرَ الفَسادُ فِى البَرِّ وَ البَحرِ بِما كَسَبَت اَيدِى النّاسِ» وَاجْعَلهُ اللّهُمَّ ... مُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِن اَحكامِ كِتابِكَ وَ مُشَيِّداً لِما وَرَدَ مِن اَعلامِ دينِكَ وَ سُنَنِ نبيِّكَ».(509)
 پس اى فريادرَسِ دادخواهان! به فريادِ اين بنده گرفتار كوچك‏ترينت عنايت كن و بزرگ آقايش را به او بنما، اى توانمندِ مطلق! و بدين سان سوزِ دل و اندوه سينه‏ اش را مرهمى بگذار و آتش درونش را فرو نشان؛ اى كسى كه بر عرش قرار گرفته و بازگشت و سرانجامِ كار به سوى اوست!(510)
 

منابع و مآخذ

 1 . قرآن مجيد.
 2 . اسرار آل محمد عليهم السلام، ترجمه كتاب سليم هلالى، سليم بن قيس، مترجم: انصارى زنجانى خوئينى، اسماعيل، نشر الهادى، قم، چاپ اول، 1416 ق.
 3 . روضه كافى، محمد بن يعقوب كلينى، ناشر: انتشارات علميه اسلاميه، تهران ، نوبت چاپ: اول، بى‏تا.
 4 . سيماى حضرت مهدى ‏عليه السلام در قرآن، هاشم حسينى بحرانى، ترجمه: مهدى حائرى قزوينى، تهران، آفاق، 1374 ش.
 5 . علل ‏الشرائع، شيخ صدوق، ناشر: داورى، قم، چاپ اول.
 6 . مفاتيح ‏الجنان، شيخ عباس قمى.

 

 


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 6:47 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

ريشه‏ كن شدن مظلوميت غدير در عصر ظهور / محمد حسين طغيانى

چكيده‏

 1 . با دقت در وقايع عصر ظهور به اين نتيجه مى ‏رسيم كه تجلّى واقعى و كامل غدير تنها در عصر ظهور است.
 2 . «اَينَ المُدَّخَرُ لِتَجديدِ الفَرائِضِ وَ السُّنَنِ»، يعنى اوجب واجبات امامت است كه با ظهور امام زمان‏ عليه السلام محقق مى ‏شود.
 3 . امام زمان‏ عليه السلام در زمان ظهور مردم را متوجه فراموشى و از دست دادن غدير مى ‏فرمايد.
 4 . در ظهور ريشه ظلم و ظالم كنده مى ‏شود، در حالى كه ظالم‏تر از غاصبين ولايت وجود ندارد.
 5 . اگر غدير به گوش جهانيان میرسيد كافر و مشركى نبود، و اين قدر تفرقه بين مسلمين نبود.
 6 . در عصر ظهور به مظلوميت مظلومترين افراد يعنى اميرالمؤمنين‏ عليه السلام خاتمه داده مى ‏شود.
 با دقت در وقايع عصر ظهور به اين نتيجه مى ‏رسيم كه تجلّى واقعى و كامل غدير تنها در عصر ظهور است؛ چرا كه در وصف صاحبِ عصر ظهور و منجى آخرالزمان در دعاى ندبه مى ‏خوانيم: «اَينَ المُدَّخَرُ لِتَجديدِ الفَرائِضِ وَ السُنَن»: «كجاست ذخيره شده براى تجديد فرايض و سنّت‏ها»؟

 

امامت بزرگ‏ترين فريضه عصر ظهور

 چيست آن فرائض كه در زمان حجة بن الحسن‏ عليه السلام تجديد مى‏ شود؟ آيا نماز و روزه و حج و جهاد است؟ گرچه با اين كلام مى‏ توان تمام اينها را از مصاديق فرائض الهى محسوب كرد، ولى اساس آن فرائض چيزى جز امامت نيست؛ همان فريضه‏اى كه در موردش خداوند متعال به پيامبر مى‏ فرمايد: «يا اَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ»(511): «اى پيامبر، آنچه را كه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده به مردم ابلاغ كن، كه اگر چنين نكنى رسالت الهى را به انجام نرسانده ‏اى».
 به راستى اگر نماز و روزه را جزء فرائض حساب كنيم، بى ‏انصافى است كه ولايت و امامت كه ركن ركين اسلام است را از دائره بزرگترين فرائض الهى خارج كنيم، چرا كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرمودند: «على جان! اگر كسى به اندازه عمر نوح بندگى خدا كند و به اندازه كوه احد طلا و جواهر در راه خدا انفاق كند، و آن قدر عمرش طولانى شود كه هزار سفر به حج مشرف شود، و آخر عمر هم بين صفا و مروه مظلومانه كشته شود، ولى ولايت تو را نداشته باشد، بوى بهشت به مشامش نمى ‏رسد و داخل بهشت نخواهد شد».(512)

 

تجلى امامت در عصر ظهور

 بايد به منكرين ولايت گفته شود: اگر در نامه اعمالتان عبادتى همچون عبادت حضرت نوح‏ عليه السلام باشد، هم از جهت كميّت و هم از جهت كيفيّت، يعنى 2500 سال عبادت همراه با اخلاص و زحمت جهت هدايت مردم به سمت خدا و ابلاغ رسالت؛ و اگر در نامه اعمالتان انفاق بسيار باشد كه از قطع وابستگى به دنيا نشأت گرفته است؛ و اگر در نامه اعمالتان حج و عمره بسيار است، همان حج و عمره‏اى كه با هر طوافش دريايى از گناهان محو مى ‏شود؛ و اگر در نامه اعمالتان ثواب شهيد و شهادت در راه خداست، همان شهادتى كه خداوند متعال در وصف آن مى ‏فرمايد: «وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا فى سَبيلِ اللَّهِ اَمواتاً بَل اَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ»(513): «هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند مردگانند! بلكه آنان زنده ‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى ‏شوند»، با اين همه اگر نامه اعمال از ولايت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام خالى باشد، بايد از بهشت و نعمت آن چشم بپوشد؛ چرا كه منكر ولايت بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد.
 حال سؤال اينجاست كه اگر فريضه امامت اشرف فرائض است، آيا در عصر ظهور تجلّى و ظهور و بروز نمى‏ يابد؟!
 لذا بايد گفت: خدايا! فرج تجديد كننده امامت و ولايت را برسان! همان كه زنده كننده غدير و پيامش و زنده كننده نام اميرالمؤمنين‏ عليه السلام است. اما به راستى آيا فريضه‏ اى مهم‏ تر و با عظمت‏تر از ولايت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام وجود دارد، كه زنده كننده فرائض الهى آن را زنده كند؟!
 در جواب اين پرسش بايد گفت: خير! چرا كه خوارزمى در مناقبش مى ‏نويسد: پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله فرمود:
 و لا يَقبَلُ اللَّهُ ايمانَ عَبدٍ اِلاّ بِوِلايَتِهِ وَ البَرائَةِ مِن اَعدائِهِ.(514)
 خدا عمل و ايمان هيچ بنده‏اى را قبول نمى ‏كند مگر به ولايت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام و بيزارى از دشمنان آن حضرت.
 پس بدون امامت نه توحيد ارزشى دارد و نه عقيده به نبوّت، چه رسد به فروع دين مانند خمس و زكات و جهاد.

 

تجديد فرائض در عصر ظهور

بايد پرسيد: آيا به غير از زمان حضرت حجت‏ عليه السلام فرائض الهى تجديد مى ‏شود؟ فريضه مهمِ اطاعت از رسول خدا و اولى الامر او كه خداوند درباره ‏اش مى‏ فرمايد: «يا  اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللَّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»(515): «اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الامر را»!
اگر تا به حال مردم خود را در پوشش اطاعت از رسول خداصلى الله عليه وآله مؤمن معرفى كرده و از اطاعت اولى الامر سرباز زدند، بايد بدانند تخلف از اولى الامر تخلف از خداوند و رسول خداست؛ و اين آگاهى و بيدارى تنها در زمان ظهور حجت بن الحسن‏ عليه السلام صورت مى ‏گيرد، و آن حضرت مردمِ غفلت زده را متوجه واجب ترك شده مى ‏كند و پيام فراموش شده غدير را به يادشان مى ‏آورد؛ و تفسير واقعى و درست آيات الهى را بيان مى‏ كند و مردم را با اولى الامرِ واقعى آشنا مى ‏نمايد و دستورات فوت شده الهى را احياء مى ‏كند؛ و اطاعت واقعى از رسول خداصلى الله عليه وآله را به ياد آنها مى ‏اندازد؛ چرا كه اطاعت از رسول خداصلى الله عليه وآله در پيروى از اميرالمؤمنين‏ عليه السلام است؛ همان اطاعتى كه در غدير خم بر آن از مردم پيمان گرفت.

 

حديث ثقلين در عصر ظهور

 آيا مدعيان دروغين اطاعت از رسول خداصلى الله عليه وآله حديث ثقلين را به ياد نمى ‏آورند؟ بايد گفت: آنها در عوض اطاعت از اهل بيت رسول خداصلى الله عليه وآله شعار «حَسبُنا كِتابُ اللَّهِ» را سر دادند و مردم را از پيروىِ اهل بيت پيامبرصلى الله عليه وآله باز داشتند.
 پس بايد گفت: خدايا! ظهور احياء كننده غدير را برسان؛ همان كسى كه با آمدنش غدير و پيامش رنگ تازه‏اى به خود میگيرد. «اَينَ المُعَدُّ لِقَطعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ»: «كجاست آنكه براى بركندن ريشه ظالمان و ستمگران عالم مهيّا گرديده است».
 آرى، تنها اوست كه با آمدنش ريشه ظلم و ظالم كنده خواهد شد. اگر پرسيده شود كه آيا ظالمتر از غاصبين ولايت در اين عالم وجود دارد؟ بايد گفت: خير؛ چرا كه غصب ولايت و خلافت اميرالمؤمنين ‏عليه السلام اساس ظلم و تعدّى است و تمام اقسام ظلم در وجود غاصبين خلافت وجود دارد.
 اگر خداوند متعال شرك را ظلم بزرگى معرفى مى ‏كند و می‏فرمايد: «اِنَّ الشِّركَ لَظُلمٌ عَظيمٌ»(516): «شرك ظلم بزرگى است»؛ بايد گفت: آنها كه منكر ولايت و وصايت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام شده و غدير و پيامش را از ناحيه خداوند متعال ندانسته و در مقابل حضرت على‏ عليه السلام جبهه گرفتند، مبتلا به شرك در اطاعت شدند و خود را در زمره ظالمين قرار دادند؛ همان ظلمى كه در زمان ظهور به آن رسيدگى شده و ريشه آن قطع مى‏گردد.

 

مجازات ظالمين به امامت در عصر ظهور

 اگر خداوند متعال تعدى به مردم را ظلم می‏داند و مى ‏فرمايد: «اِنَّمَا السَّبيلُ عَلَى الَّذينَ يَظلِمونَ النّاسَ وَ يَبغونَ فِى الاَرضِ بِغَيرِ الحَقِّ اولئِكَ لَهُم عَذابٌ اَليمٌ»(517): «مجازات بر كسانى مجاز است كه به مردم ظلم و ستم مى ‏كنند و در زمين به ناحقّ ظلم روا مى ‏دارند؛ براى آنان عذاب دردناكى است»؛ بايد گفت: آيا آنان كه ريسمان به گردن ولى اللَّه انداختند و خلافت او را غصب كردند ظالم نيستند؟ و آيا اين ظلم رسيدگى نمى ‏شود و حق مظلوم به او برگردانده نمى ‏شود؟
 بله، همانا اوست كه در زمان ظهورش غاصبين خلافت را از قبرهايشان بيرون مى‏ كشد و آنها را وسيله امتحان افرادى قرار مى ‏دهد و مردم را امر به بيزارى از آنها مى ‏كند، و سپس آنها را به دار مى‏ آويزاند و بدن پليدشان را مى ‏سوزاند و خاكسترش را به دريا مى ‏دهد؛ چرا كه در حقيقت بنيانگذاران ظلم و تعدى همان‏ها بودند؛ همان ظالمانى‏ كه به غدير پيامبرصلى الله عليه وآله و داماد و وصى او تعدّى كردند.
 آيا ظلمى بالاتر از اينكه مردمى را كه طالب فيض هدايت بودند از سرچشمه فيض بى ‏بهره كردند؟ آيا ظلمى بالاتر از اينكه مردم را از عالم‏ترين و معصوم‏ ترين فرد زمين دور كردند و آنها را در ضلالت قرار دادند؟
 غاصبين ولايت در زمان ظهور بايد هم جواب گوى حقّ غصب شده امام و مولايمان اميرالمؤمنين‏ عليه السلام باشند و هم جواب گوى مردمى كه طالب نور ولايت بودند، ولى به دست راه زنان راه از اين نعمت محروم شدند. اگر غدير و پيامش به گوش تمام مردم جهان مى ‏رسيد ديگر كافر و مشركى وجود نداشت، و در اسلام نيز اين قدر اختلاف و تفرقه بين مسلمانان نبود، تا به وسيله اين تفرقه دشمنان اسلام و مسلمين هر روز با حيله و مكرى جديد آنها را مورد استعمار قرار دهند.

 

انتقام مظلوم‏ ترين مظلوم در عصر ظهور

 اما از همه مهم‏تر اين كه در عصر ظهور به مظلوميتِ مظلوم‏ترين فرد عالم خاتمه داده مى‏ شود. آيا مظلوميت از اين بالاتر كه اول مسلمان و ايمان آورنده به رسول خداصلى الله عليه وآله و عالم‏ترين فرد بعد از رسول خداصلى الله عليه وآله و معصوم‏ترين شخص شجاع‏ترين، سخى‏ ترين، عابدترين و زاهدترين فرد عالم 25 سال خانه نشين شود و مردم نسبت ارتداد به او دهند و حتى جواب سلام او را ندهند؟
 آيا مظلوميّتى از اين بالاتر كه همان‏ها كه در روز غدير خم گفتند: «بَخٍ بَخٍ لَكَ يَابنَ اَبى ‏طالِبٍ»(518) درب خانه او جمع شدند و خانه او را آتش زدند و همسر او را ما بين در و ديوار قرار دادند؟
 آيا مظلوميتى از اين بالاتر كه خطبه غديرى كه 120 هزار نفر شاهد عينى و سمعى او بودند، به فراموشى سپرده شده و صاحب آن با بى ‏توجهى مردم مواجه شود؟
 آرى! در عصر ظهور ابتدا به مظلوميت حضرت على ‏عليه السلام رسيدگى مى‏ شود، و غدير و پيامش كه همان امامت و خلافت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام است، احياء مى‏ شود و بنيانگذاران اين ظلم و تابعين آنها مورد مؤاخذه واقع مى ‏شوند و جاهلين از آنها بيدار مى ‏شوند و از كرده خود توبه مى ‏نمايند، و دوستى على‏ عليه السلام و آل  او را سرلوحه فكر و عمل خويش قرار مى‏ دهند.

 

انتقام از غاصبين خلافت در عصر ظهور

 اگر خداوند متعال تعدى از حدود الهى را ظلم مى‏ داند و مى‏ فرمايد: «وَ مَن يَتَعَدَّ حُدودَ اللَّهِ فَقَد ظَلَمَ نَفسَهُ»(519): «هر كس از حدود الهى تجاوز كند بر خودش ظلم كرده است». آيا تخلف از دستور رسول اللَّه و اميرالمؤمنين‏ عليهما السلام تجاوز از حدود الهى و ظلم نيست؟! مگر خداوند متعال مؤمنين را امر به اطاعت خود و رسول و اولى الامرش ننموده است؟ مگر نفرموده: «يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا اَطيعوا اللَّهَ وَ اَطيعوا الرَّسولَ وَ اولِى الاَمرِ مِنكُم»؟(520) مگر پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله  -  كه طبق صريح آيه اطاعت از او واجب است  -  در روز غدير امر به امامت و خلافت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام نفرموده اند. همان غدير خمى كه 89 نفر از علماى اهل تسنن آن را نقل كرده ‏اند و آن را قطعى دانسته و تخلف از آن را جايز ندانسته‏ اند.
 مگر خداوند نفرموده: «قُل لا اَسئَلُكُم عَلَيهِ اَجراً اِلاَّ المَوَدَّةَ فِى القُربى‏»؟(521) پس چرا از حدود الهى تجاوز كردند؟ چرا به واسطه دشمنى با حضرت على ‏عليه السلام خلافت او را غصب كردند و ريسمان بر گردن او انداختند و او را به مسجد كشاندند؟
 مگر خداوند متعال نفرموده: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذينَ آمَنوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتونَ الزَّكاةَ وَ هُم راكِعونَ»؟(522) پس چرا ولىّ اللَّه را رها كردند و تابع مشركين و كافرانى شدند كه به لات و عزى قسم ياد كردند كه لحظه ‏اى به محمدصلى الله عليه وآله ايمان نياورديم!!
 مگر رسول خداصلى الله عليه وآله نفرمودند: «مَن كُنتُ مَولاهُ فَعَلِىٌّ مَولاهُ»(523): «هر كس كه من مولاى اويم على مولاى اوست»؟ پس چرا تعدّى كردند؟ آرى؛ غاصبين ولايت و پيروان آنها همه در دسته ظالمين هستند، كه در عصر ظهور به حساب آنها رسيدگى شده و حقّ غصب شده به صاحب حقّ برگردانده مى ‏شود.
 پس صبح و شام براى آمدن آن منجى دعا كنيم و با اشك هاى ريزان بگوييم: «اللهم عجّل لوليك الفرج»؛ چرا كه تنها در زمان حكومت اوست كه حقّ غصب شده مولايمان به او برگردانده مى شود و نام مباركش در محل ولادتش و در تمام جهان بر مأذنه ها برده مى ‏شود. تنها در زمان ظهور منجى آخرالزمان است كه لبخند خوشحالى بر لبان اميرالمؤمنين‏ عليه السلام و همسر با وفا و مظلومه‏ اش مینشيند. پس اگر منتظر آمدن آن عصر و زمانى، با قلب و لسان و عمل بگو: «اللهم عجّل لوليّك الفرج».

 

منابع و مآخذ

 1 . قرآن كريم.
 2 . ارشاد القلوب، ديلمى، مترجم: سيد عبدالحسين رضايى، ناشر اسلاميه، چاپ سوم، 1377ش.
 3 . بحار الانوار، علامه محمدتقى مجلسى، ناشر اسلاميه، سال چاپ مختلف، چاپ مكرر.
 4 . ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شيخ صدوق، مترجم: صادق حسن زاده، انتشارات ارمغان طوبى، چاپ اول، سال 1382ش.
 5 . فضائل الخمسة من الصّحاح الستّة، سيد مرتضى فيروزآبادى، ناشر اسلاميه، چاپ دوم، 1392ق.
 6 . الطرائف، سيد بن طاووس، ترجمه داوود الهامى، نشر نويد اسلام، چاپ دوم، 1374 ش.
 7 . مناقب امام على بن ابى ‏طالب‏ عليه السلام، ابن مغازلى شافعى، ناشر دارالاضواء، بيروت، چاپ سوم، 1424ق.
 8 . شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، حاكم حسكانى، موسسه طبع و نشر، چاپ اول، 1411 ق.

 


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 6:45 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

عید غدیر بزرگترین عید اسلامی

ترجمه: محمّدرضا انصاری

 

اشاره:

شاید برخی گمان کنند که عید غدیر تنها اختصاص به شیعیان دارد و در کلمات پیامبر اکرم(ص) اشاره ای به لزوم بزرگداشت آن نشده است؛ امّا باید گفت که عید غدیر نیز چون عید فطر و قربان از اعیاد اسلامی، بلکه از بزرگترین اعیاد است و نخستین کسی هم که این روز را به عنوان عید اسلامی معرفی کرد، پیامبر اکرم(ص) بوده اند. آنچه در پی خواهد آمد تحقیقی است در زمینه سابقه تاریخی عید غدیر که امیدواریم مورد استفاده خوانندگان عزیز نشریه «موعود» واقع شود.

پیامبر اکرم(ص) پس از آنکه علیّ بن ابی طالب(ع) را در روز غدیر به جانشینی خود تعیین کردند، در همان روز این عید را اعلام نمودند و مراسم آن را به پا داشتند و در خیمه اش نشستند و با کمال خوشحالی و سرور از تبریک گویندگان استقبال کردند و به آنها فرمودند:

«به من تبریک بگویید... به من تبریک بگویید؛ زیرا خداوند مرا به نبوّت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است.»1

ما در تاریخ پیامبر(ص) و شادی های آن، روزی را نمی یابیم که پیامبر گفته باشد: «به من تبریک بگویید»، حتّی روز ازدواجش و روز هجرتش از مکّه به مدینه و رهایی از چنگال مشرکان و روز فتح مکّه و پیروزی مسلمانان؛ ولی روز غدیر مکرّر می فرمودند: «به من تبریک بگویید»؛ زیرا پیامبر(ص) عظمت این روز را به خوبی درک می کرد و از شرافت این خاطره و برتری داشتن این عید بر سایر اعیاد آگاه بود.

بر همین اساس پیامبر(ص) فرمودند:

«روز عید غدیر خم بهترین اعیاد امّت من است و آن روزی است که خداوند تعالی به من فرمان داده با منصوب کردن علیّ بن ابی طالب به عنوان رهبری که امّتم پس از من به وسیله او هدایت می یابند؛ آن


ادامه مطلب
[ شنبه 28 شهریور 1394  ] [ 1:26 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

غدیر خم و سقیفه بنی ساعده

چکیده

پژوهش حاضر درصدد بررسی این پرسش مهم است که آیا در ماجرای سقیفه که دوباره یا کمی بیشتر پس از واقعه غدیر رخ داد و گروه های رقیب درباره جانشینی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) گفت و گو کردند، به حدیث غدیر استناد شد یا خیر؟ پس از تبیین اجمالی این دو حادثه تأثیرگذار در تاریخ اسلام و بیان مشابهت ها و تفاوت های آن دو، به منظور نزدیک شدن به هدف پژوهش، گزینه های متصوّر درباره رخداد یا عدم رخداد واقعه غدیر و نیز فرض های عدم استناد به غدیر در سقیفه، مطرح و تجزیه و تحلیل خواهد شد. هم چنین در این مقاله، در مورد استنادات شیعه مبنی بر رخداد واقعه غدیر و نیز تبیین شیعی جانشینی پیامبر(صلی الله علیه وآله) بحث شده است.

غدیر خم و سقیفه بنی ساعده

مقدّمه

در تاریخ صدر اسلام دو حادثه مهم رخ داده است که در وقایع پس از خود، بهویژه دسته بندی درونی نظام اسلامی تأثیر به سزایی داشته و هر دو مورد در ماه های پایانی عمر پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) واقع شده است. این دو حادثه عبارت اند از: 1 واقعه غدیرخم در هیجدهم ذیحجه سال دهم هجرت، 2 ماجرای سقیفه بنی ساعده در اوایل سال یازدهم هجرت. این دو حادثه، شباهت ها و تفاوت هایی دارند که به آن ها اشاره می کنیم:

الف) مشابهت ها

1 هر دو حادثه در اواخر حیات پیامبر(صلی الله علیه وآله) رخ داده است;

2 هر دو واقعه درباره مسئله جانشینی و زعامت و پیشوایی امت اسلامی پس از پیامبر(صلی الله علیه وآله) است;

3 هر دو واقعه با مردم ارتباط پیدا کرده و آنان از طریق تأیید و بیعت، حضور خود را اعلام نموده اند;

4 در هر دو حادثه، اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) حضور داشته اند;

5 در هر دو حادثه، محور موضوع به یکی از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای تصدی جانشینی برمی گردد و هر دو (علی و ابوبکر) از قبیله قریش (قبیله پیامبر(صلی الله علیه وآله)) بوده اند;

6 هر دو واقعه، مبدأ پیدایش دسته بندی مذهبی بعدی در اسلام و پیدایش دو نظام امامت و خلافت در تقابل با یکدیگر در تاریخ اسلام شده است; به عبارتی این دو واقعه، نقطه کانونی پیدایش دو مذهب تشیع و تسنن در جهان اسلام می باشند.

ب) تفاوت ها

1 اجتماع غدیر به صورت عام و گسترده از همه افراد قبایل و شهرهای اسلامی که در سفر حج (حجة الوداع) پیامبر(صلی الله علیه وآله) حضور داشته و در راه بازگشت بودند برگزار گردید، در حالی که اجتماع سقیفه ابتدا از سوی انصار برپا شد و سپس چند تن از مهاجران در آن اجتماع حضور یافتند; بنابراین، رنگ قبیله ای داشت و مجمعی عام نبود;

2 زمان واقعه غدیر و ابلاغ موضوع به پیروان، در ایام یکی از مراسم باشکوه مذهبی مسلمانان، یعنی سفر حج بوده است، در حالی که اجتماع سقیفه در اندوهناک ترین شرایط، یعنی زمان درگذشت پیامبر


ادامه مطلب
[ شنبه 21 شهریور 1394  ] [ 2:50 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

واقعه غدیر خم و اهمیت آن(1)

واقعه غدیر خم و اهمیت آن(1)

 

سرتاسر حیات طیبه رسول ‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و لحظه به لحظه آن در نزد مسلمانان دارای اهمیتی بس شگرف و والاست؛ چرا که نه تنها کلام رسول‌ اکرم به نص صریح آیات قرآن، عاری از هرگونه هوا و هوس و متصل به سرچشمه وحی است(2)، بلکه عمل و فعل آن بزرگوار نیز بر تک تک مسلمانان حجت است و صراط مستقیم را به عالمیان می‌نمایاند.(3) اما در این میان، مقاطعی خاص از زندگی آن بزرگوار، به جهات گوناگون از اهمیتی ویژه برخوردار می‌باشد که یکی از بارزترین آنها، واقعه غدیر خم است. واقعه غدیر از ابعاد مختلف و از جهات متفاوت، دارای درخشندگی و تلألؤ خاصی در تاریخ اسلام است. کمتر مقطع تاریخی را می‌توان در جهان اسلام یافت که از لحاظ سند، اطمینان از اصل وقوع، کثرت راویان و اعتماد بزرگان و علمای مسلمین، قوت و استحکامی نظیر این رویداد مهم داشته باشد.

هنگامی که به راویان حدیث غدیر می‌نگریم، در مرتبه نخست نام اهل‌ بیت گرامی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) یعنی امام ‌علی (علیه السلام)، فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) دیده می‌شود و در مرتبه بعدی نام حدود 110 تن از صحابه پیامبر اسلام(4) به چشم می‌خورد که در این میان، نام افرادی شاخص از میان صحابه همچون:

1-     ابوبکر بن ابی­‌قحافه

2-     عمر بن ‌الخطاب

3-     عثمان بن عفان

4-     عایشه بنت ابی‌بکر

5-     سلمان فارسی

6-     ابوذر غفاری

7-     عمار یاسر

8-     زبیر بن‌ عوام

9-     عباس بن عبدالمطلب

10- ام سلمه

11- زید بن ‌ارقم

12- جابر بن عبدالله‌ انصاری

13- ابوهریره

14- عبدالله ‌بن ‌عمر بن ‌الخطاب

 

 

 

و... توجه آدمی را به خود جلب می‌کند که تمامی آنان در محل غدیر حاضر بوده‌اند و حدیث غدیر را بدون واسطه نقل نموده‌اند. سپس در میان تابعین(5)، حدیث غدیر از 83 تن از تابعین نقل شده است که از جمله آنان می‌توان به:

1-      اصبغ بن‌ نباته

2-      سالم‌ بن ‌عبدالله ‌بن عمر بن الخطاب

3-      سعید بن‌ جبیر

4-      سلیم‌ بن قیس

5-      عمر بن عبدالعزیز(خلیفه اموی)

و... اشاره نمود.

پس از تابعین، در میان علمای اهل تسنن از قرن دوم تا قرن سیزدهم، 360 تن، حدیث غدیر را در آثار خویش نقل نموده‌اند که 3 تن از صاحبان صحاح سته (صحاح ششگانه)(6) و دو تن از پیشوایان فقهی اهل تسنن(7) نیز در شمار این بزرگان جای دارند.(8)

در بین محدثین و علمای شیعه نیز افراد فراوانی حدیث غدیر را در کتب مختلف، روایت نموده‌اند، که تعداد دقیق آنان مشخص نیست. از این اندیشمندان می‌توان به:

1-      شیخ کلینی

2-      شیخ صدوق

3-      شیخ مفید

4-      سید مرتضی

و... اشاره نمود.(9)

بنا بر آنچه که ذکر گردید، در میان بزرگان و محدثین اهل سنت و به دنبال دقت آنان بر روی راویان و طرق متفاوت نقل حدیث غدیر، اندیشمندان بسیاری، حدیث غدیر را حدیثی حسن(10)(11) و عده کثیری روایت غدیر را روایتی صحیح(12) دانسته‌اند(13) و حتی نزد عده‌ای از بزرگترین صاحبنظران اهل تسنن، با توجه به شمار فراوان راویان و طرق متعدد نقل حدیث، که روایت غدیر دارد، آنرا حدیثی متواتر(14) ذکر نموده‌اند.(15) علما، بزرگان و محدثین شیعه نیز بالاتفاق، غدیر را حدیثی متواتر می‌دانند.(16)(17)

بر این اساس و بر طبق آنچه که گذشت، به خوبی آشکار می‌گردد یکی از مهمترین وقایع تاریخ پرفراز و نشیب اسلام که در بین عامه مسلمانان، واقعه‌ای مسلم، پذیرفته شده و قطعی تلقی می‌گردد، واقعه غدیر خم است.

از منظری دیگر، آنچه که بر گونه غدیر، رنگ جاودانگی می‌زند؛ و اهمیت این واقعه را مضاعف می‌گرداند، نزول 2 آیه از قرآن‌کریم، یکی آیه 67 سوره مائده(18) و دیگری آیه 3 سوره مائده،(19) در ارتباط با این رویداد بزرگ است که بر طبق نظر مفسران نام‌آور شیعه و سنی، شأن نزول این آیات، مربوط به واقعه غدیر خم می‌باشد.(20)(21) هنگامی که کمی بیشتر در مقایسه مفاد این آیات و لحن آنها با سایر آیات قرآن کریم می‌اندیشیم، درمی‌یابیم اگر نگوییم چنین آهنگ کلامی در میان سایر آیات بی‌نظیر است، لااقل کمتر آیه‌ای را می‌توان یافت که مضامین و لحنی شبیه به این دو آیه داشته باشد. طبیعی است هر مسلمان هنگامی که در تلاوت قرآن بدین دو آیه می‌رسد، شگفت زده از خویش بپرسد این چه امر خطیری است که عدم ابلاغ آن توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، ‌زحمات 23 ساله آن حضرت را تباه می­‌گرداند و در این صورت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز رسالت خویش را به مردم نرسانده و وظیفه پیامبری را بجای نیاورده است؟ واقعاً این چه پیامی است که خداوند متعال به پیامبر خویش وعده داده است تا او را در زمینه ابلاغ آن، حافظ و نگهدار باشد؟ به علاوه، مگر این موضوع چه اهمیتی دارد که ابلاغ این پیام به امت و پیروی مردم از آن، سبب کامل شدن دین و تمام شدن نعمت و رضایت پروردگار می­‌گردد؟

پس دیگر جای هیچ تردیدی باقی نمی­ماند که روز نزول و ابلاغ این امر مهم و خطیر که بدین واسطه، روز اکمال دین و رضایت پروردگار محسوب می‌گردد، دارای اهمیت بسزایی در میان مسلمین خواهد بود.(22)

از آنچه که گذشت، مشخص می­گردد علاوه بر مورخان که به تناسب فن خویش (و البته به دلیل اثرات و نتایجی که بر پایه این مطالعه بنا می‌گردد)، به واقعه غدیر نگاهی موشکافانه دارند،(23) غدیر از آن جهت که حدیثی قطعی و متواتر است و کار یک محدث، شناسایی احادیث معتبر و دقت بر روی مفاهیم آنهاست، مورد توجه محدثین است(24) و دارای جایگاهی ویژه در کتب مختلف حدیث می‌باشد. به خاطر نزول 2 آیه ویژه از قرآن کریم درباره این واقعه که القاکننده مفهومی منحصر بفرد و دارای لحنی کم‌نظیر در میان سایر آیات است، غدیر منشأ بحثهای گوناگونی در کتب تفسیری می‌باشد.(25) با تکیه بر مفاهیم این آیات و اثرات شگرف اعتقادی مترتب بر آن، این واقعه منظور نظر مخصوص متکلمان واقع گشته است.(26) حتی لغویین نیز توجه خاص خویش را به این رویداد مهم معطوف داشته‌اند و به هنگام شرح و توضیح کلمه غدیر خم (که نام محلی است)، به اصل این رویداد اشاره نموده‌اند.(27) ادیبان و شعرای بسیاری در میان امت اسلامی در طول 14 قرن، از همان لحظه وقوع و در همان صحنه گرفته تا روزگار معاصر، همواره این واقعه بزرگ را در آثار و اشعار خویش، توصیف و تشریح نموده‌اند.(28)

آنچه که تاکنون ذکر شد، گوشه‌ای از اهمیت رویداد غدیر خم بود که در حد گنجایش این مقاله، به آن اشاره گردید. ما در این مجال به دنبال جستجو و تحقیق درباره این رویداد بزرگ اسلامی و این بُرهه از حیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشیم تا هرچه بیشتر و البته با رعایت اختصار، بتوانیم زوایای گوناگون آن را بررسی نماییم. لذا در ادامه،‌ ابتدا اصل واقعه را به گونه‌ای که در بین مسلمین مشهور و مورد اتفاق است، نقل نموده، سپس به بررسی مفاد حدیث غدیر می‌پردازیم و بر روی مفاهیم آن،‌ هرچه بیشتر تأمل می‌نماییم و در انتها نیز نتایجی را که به دنبال واقعه غدیر جلوه‌گر می‌گردد و مستلزم توجه ویژه مسلمانان می‌باشد، بر می­شماریم.

 

واقعه غدیر خم

پیامبر اکرم بنا بر امر الهی، در سال دهم هجرت تصمیم به زیارت خانه خدا و بجاآوردن حج نمودند؛ لذا مردم را از این امر مطلع کردند(29) و حتی برای آگاه‌ نمودن اهالی مناطق مختلف، قاصدانی را به آن شهرها گسیل داشتند. فرستادگان حضرت نیز همانگونه که وجود مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خود اعلام نموده بودند، این پیام را به مردم رساندند که این آخرین حج رسول خداست و این سفر دارای اهمیت فراوانی است. هر کس که توانایی و استطاعت آن را دارد، بر او لازم است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را در این سفر همراهی نماید. گرچه رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با همراهی عده‌ای از اصحاب خویش پیش از این، اعمال عمره مفرده را انجام داده بودند،(30) اما این نخستین بار و تنها مرتبه‌ای در طول حیات طیبه پیامبر اسلام بود که بنا بر امر الهی، حضرت تصمیم به بجای­آوردن و تعلیم مناسک حج گرفتند. پس از این اعلام، جمعیت کثیری در مدینه جهت همراهی با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و بجای آوردن اعمال حج، مجتمع گشتند. مورخان و صاحب‌نظران از این سفر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با عنوان حجة‌الوداع(31)، حجةالاسلام، حجة‌البلاغ(32)، حجة الکمال و حجة التمام(33) یاد می­نمایند.

رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با پای پیاده و در حالیکه غسل نموده بودند، در روز شنبه 24 یا 25 ذیقعده به همراه همراهان خود و اهل‌بیت گرامیشان و عامه مهاجرین و انصار و جمعیت کثیری که گرداگرد حضرت اجتماع کرده بودند، به قصد بجای آوردن مناسک حج از مدینه خارج گشتند. تعداد جمعیتی که به همراه حضرت از مدینه خارج شده بودند را بین 70000 تا 120000 (و حتی برخی بیشتر از 120000) نقل نموده‌اند؛(34) اما افراد بسیاری به غیر از این عده، نظیر اشخاصی که در مکه مقیم بودند و یا اشخاصی که از شهرهای دیگر خود به مکه آمده و در آنجا به حضرت ملحق شدند، به همراه پیامبر و با اقتدای به ایشان مناسک حج را در این سفر بجای آورده و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را همراهی نمودند. امام علی، پیش از تصمیم پیامبر برای بجای آوردن مناسک حج، از طرف ایشان برای تبلیغ اسلام و نشر معارف الهی به یمن فرستاده شده بودند؛ اما هنگامی که از تصمیم پیامبر برای سفر حج و لزوم همراهی سایر مسلمین با آن حضرت در این سفر، آگاه گشتند، به همراه عده‌ای از یمن به سمت مکه حرکت نمودند و در آنجا پیش از آغاز مناسک، به رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ملحق شدند.(35)

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و همراهیان آن حضرت، در میقات مسجد شجره مُحرم گشتند و بدین ترتیب اعمال حج را آغاز نمودند. گرچه اصول و کلیات مناسک حج قبلاً و به هنگام نزول آیات مربوطه، توسط رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) توضیح داده شده بود، اما در این سفر، پیامبر این اعمال را به طور عَملی برای مردم آموزش داده و جزئیات را برای آنان تبین نمودند و در مواقف گوناگون، با ایراد خطابه، مردم را نسبت به سایر تکالیف الهی و وظایف شرعیشان آگاهی بخشیدند.

سرانجام اعمال حج، پایان یافت و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به همراه جمعیت کثیری که ایشان را همراهی می‌نمودند، شهر مکه را ترک نمودند و رهسپار مدینه شدند که در بین راه به محل غدیر خم رسیدند.

غدیر در لغت به معنای آبریز و مسیل،(36) و غدیر خم در جغرافیا، نام محلی است که به خاطر وجود برکه‌ای در این محل، که در آن آب باران جمع می­‌شده است، به این نام (غدیر خم) شهرت یافته است. غدیر در 3 - 4 کیلومتری جُحفه واقع شده و جحفه در 64 کیلومتری مکه قرار دارد که یکی از میقاتهای پنجگانه می‌باشد. در جحفه راه اهالی مصر، مدینه، عراق و شام از یکدیگر جدا می‌شود.(37) غدیر خم به علت وجود مقداری آب و چندین درخت کهنسال، محل توقف و استراحت کاروانیان واقع می‌شد اما دارای گرمایی طاقت ‌فرسا و شدید بود.(38)

هنگامی که رسول‌ اکرم در روز 5‌شنبه 18 ذی‌الحجه به وادی غدیر خم رسیدند و پیش از جدایی اهالی شام، مصر و عراق از میان جمعیت، جبرئیل امین از جانب خداوند بر ایشان نازل گردید و آیه: « یا أیها الرّسول بلّغ ما أنزل الیک من ربّک فان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من النّاس »(39) را نازل نمود و از جانب حق تعالی، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را امر نمود تا حکم آنچه را که در قبل بر پیامبر درباره امام علی نازل گشته بود، به مردم ابلاغ نمایند. در این هنگام، پیشتازان کاروان و افرادی که جلوتر حرکت می‌نمودند، حوالی جحفه رسیده بودند. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول آیه، دستور توقف کاروانیان را صادر نمودند و امر فرمودند تا آنانی که پیشاپیش حرکت می‌نمودند، به محل غدیر بازگردند و افرادی که در پس قافله، عقب مانده بودند، سریعتر به کاروان در این وادی، ملحق شوند.(40) همچنین به چند تن از صحابه دستور دادند تا فضای زیر چند درخت کهنسال را که در آن محل قرار داشتند، آماده نمایند؛ خارها را از زمین برکنند و سنگهای ناهموار موجود در زیر آن درختان را جمع‌آوری نمایند. در این هنگام، زمان به جای آوردن نماز ظهر فرارسید و رسول‌ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فریضه ظهر را در گرمای شدید،(41)(42) به همراه جمعیت کثیر حاضر، ادا نمودند. شدت گرما در وادی غدیر به حدی بود که اشخاص، گوشه‌ای از ردا و لباس خویش را برای در امان بودن از شدت تابش آفتاب، بر سر می‌افکندند و مقداری از آنرا برای کاستن از شدت گرمای شنها و سنگها، در زیر پای خویش می‌گستردند.(43) برای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز پارچه‌ای بر روی شاخسار آن درختان کهن افکندند تا مانعی در برابر حرارت موجود و تابش خورشید، ایجاد نمایند. هنگامی که حضرت از نماز فارغ گشت، از جهاز شتران، در همان محلی که به فرمان رسول خدا توسط صحابه آماده شده بود، منبری ساختند و وجود مقدس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بر فراز آن در آمدند و شروع به ایراد خطبه، با صدایی بلند و رسا نمودند؛ در حالیکه جمعیت فراوان همراه پیامبر، بر گرداگرد حضرت جمع گشته بودند و به سخنان نبی‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گوش فرا می‌دادند و برخی از افراد نیز برای آنکه همگان از کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مطلع گردند، سخنان آن حضرت را با صدایی بلند برای افرادی که دورتر قرار داشتند، تکرار می‌نمودند.

خطابه حضرت در میان جمعیت بدین گونه ایراد گردید:

« حمد و ستایش مخصوص خداوند است و از او یاری می‌خواهیم و به او ایمان داریم و از شرور نفسهایمان و زشتیهای کردارمان، به او پناه می­بریم؛ خداوندی که هدایتگری وجود ندارد برای کسانی که گمراهشان نماید و گمراه کننده‌ای وجود ندارد برای اشخاصی که او هدایتشان نماید و شهادت می‌دهم که جز خدا، معبودی نیست و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده اوست و اما بعد؛ ای مردم، خداوند لطیف و خبیر (دارای لطف فراوان و بسیار آگاه) مرا خبر داد که من به زودی (به سوی او) فرا خوانده می‌شوم و (دعوت او را) اجابت خواهم نمود.(44) من مسئول هستم و شما نیز مسئولید. پس (درباره دعوت و مسئولیت من) چه می‌گویید؟ »

حاضران در پاسخ گفتند: « شهادت می‌دهیم که دعوت خویش را ابلاغ نمودی و نصیحت کردی و کوشش نمودی، پس خداوند شما را جزای خیر دهد.»(45)

سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: « آیا شهادت نمی‌دهید که معبودی جز خدا نیست و محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و فرستاده اوست؟ و (آیا شهادت نمی‌دهید که) بهشت و دوزخ خداوند، حق است و مرگ، حق است و قیامت می‌آید و در آن شکی نیست و خداوند کسانی را که در قبرها هستند مبعوث می‌گرداند؟»

حاضران گفتند: « بله ای رسول خدا، شهادت می‌دهیم.»

سپس در ادامه، رسول اکرم خداوند را بر این امر شاهد گرفتند و از مردم پرسیدند: « آیا (کلام مرا) می‌شنوید؟»

حاضرین گفتند: « بله یا رسول‌الله.»(46)

پس حضرت فرمودند: « من پیش از شما در کنار حوض (کوثر) حاضر می‌گردم و شما در کنار آن بر من وارد می‌گردید و عرض آن به اندازه فاصله مابین بُصری (شهری در حوالی شام) و صَنعا (شهری در یمن) می­باشد. در آن قدحهایی به تعداد ستارگان، از جنس نقره است؛ پس بنگرید که پس از من چگونه درباره ثقلین (دو شئ گرانبها) رفتار می‌نمایید.»

در این هنگام فردی ندا داد که « ثقلین چه هستند ای رسول‌ خدا؟»

رسول اکرم فرمودند: « ثقل اکبر کتاب خداست. جانبی از آن به‌دست خداوند و جانب دیگر آن در دستان شماست. پس به آن متمسک شوید. (آنرا گرفته و از هدایت آن بهره‌ برید.) که اگر به آن تمسک جویید، گمراه نمی‌شوید و ثقل دیگر و کوچکتر، عترت من هستند. خداوند لطیف خبیر مرا خبر داد که این دو ثقل تا هنگامی که در کنار حوض بر من وارد شوند، از یکدیگر جدا نمی‌گردند(47) و من این را از پروردگارم مسئلت نموده‌ام. پس، از این دو پیشی نگیرید که هلاک می‌گردید و از این دو، باز نمانید که هلاک می‌شوید.(48)»

سپس رسول خدا، دست امام علی را بلند نمود تا همه مردم، ایشان را در کنار رسول خدا مشاهده نمودند.(49) در این هنگام رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از حاضرین پرسیدند: « ای مردم، آیا من از خود شما، بر شما اولی و مقدم­تر نیستم؟»(50)(51)

مردم پاسخ دادند: « بله، ای رسول خدا.»(52)

حضرت در ادامه فرمودند: «خداوند ولی من است و من ولی مؤمنین هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولی و مقدم‌ می‌باشم.»(53)

آنگاه فرمودند: « پس هر کس که من مولای او هستم، علی مولای اوست.»(54)، رسول خدا 3(صلی الله علیه و آله و سلم) بار این جمله را تکرار نمودند(55) و فرمودند: «خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن، هر کسی که علی را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسی که او را دشمن می‌دارد(56) و یاری نما هر کسی که او را یاری می­‌نماید و به حال خود رها کن، هر کس که او را وا می­گذارد.(57)»

سپس خطاب به مردم فرمودند: «ای مردم، حاضرین به غایبین (این پیام را) برسانند.»(58)

هنوز جمعیت متفرق نگشته بودند که بار دیگر جبرائیل نازل شد و از جانب خداوند، آیه: « ألیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دیناً»(59) را بر پیامبر فرو فرستاد. هنگامی که این آیه نازل گردید، نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «الله‌اکبر بر کامل ‌شدن دین و تمام گشتن نعمت و رضایت پروردگار به رسالت من و ولایت علی پس از من.»(60)

در این موقع، مردم به امیر مؤمنان، امام علی(علیه السلام) تهنیت گفتند. از جمله کسانی که پیشاپیش سایر صحابه، به امام علی تهنیت گفتند، ابوبکر و عمر بودند. عمر پیوسته خطاب به امیر مؤمنان می‌گفت: « بر تو گوارا باد ای پسر ابیطالب، تو مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان گشتی.»(61)

در این هنگام، حسّان بن ثابت که از شعرای زبردست بود از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه خواست تا آنچه را که در این موقف درباره امام علی (علیه السلام) از رسول ‌اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده است، در ضمن ابیاتی بسراید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به برکت الهی، بگو.» حسّان، خطاب به بزرگان قریش گفت: « ای بزرگان قریش، سخن مرا به گواهی و امضای پیامبر گوش کنید.» و این چنین سرود:

«در روز غدیر پیامبرشان با بانگ بلند ندایشان در داد، غدیری که در سرزمین خم قرار داشت و ای کاش مردم جهان بودند و رسول خدا را در حال ندا می‌دیدند که می‌فرمود: آیا من سرپرست و ولی شما نیستم؟

مردم در پاسخ او بدون هیچ پرده‌ پوشی گفتند: معبود تو، مولای ما و تو ولی ما هستی؛ و تو ای خواننده شعر، اگر در آنجا بودی، حتی یک نفر هم مخالف نمی­‌یافتی.

در این هنگام رو به علی‌بن‌ابیطالب کرد و فرمود: یا علی، برخیز که من تو را برای امامت و هدایت خلق بعد از خود (و از جانب خداوند) شایسته دیدم.»(62)(63)

آنچه ذکر شد، خلاصه جریان غدیر بود و همانگونه که در پاورقی­ها، با تفصیل ذکر گردید، علمای بزرگ اهل تسنن و تشیع، آنرا نقل نموده‌اند. به یاری و توفیق الهی در ادامه و در مقاله­ای مجزا، به بررسی مفاد حدیث غدیر و دقت هرچه بیشتر در آن خواهیم پرداخت.


ادامه مطلب
[ شنبه 21 شهریور 1394  ] [ 2:43 AM ] [ مهدی زارع ]
نظرات

ولایت پذیری

ولایت پذیری

 
در نقطة غدیر توقفی باید ، که با حقیقت انسان سروکار دارد . هزار و چهارصد سال است که شیعه زلال پر برکت غدیر را به پای درختان ولایت می افشاند ، و از آن بیابان خشک باغهای پر ثمر اعتقادی و گلهای زیبای محبت را پرورش می دهد .
آغاز پانزدهمین قرنی است که شیعه با حجتی قوی و برهانی قاطع که پیامبر-صلی الله علیه و آله و سلم- به دستش داده ، پرچم بلند « اشهد ان علیاً ولی الله » را بر افراشته و از مرزهای اعتقادی خویش پاسداری می کند .

عید غدیر از بزرگترین اعیاد مسلمین است . رسول گرامی اسلام در آخرین سال عمر شریفشون فراخوان عمومی دادند و بعد از اتمام حج ، علی بن ابی طالب-علیه السلام- را به عنوان ولی مردم به مردم معرفی کردند و از همگان بر این ولایت بیعت گرفتند .خوبه که در مورد ولایت بیشتر با هم صحبت کنیم و ببینیم ولایت یعنی چه و دیدگاه ما نسبت به اون چگونه است؟


ادامه مطلب
[ جمعه 3 آبان 1392  ] [ 1:17 PM ] [ مهدی زارع ]
نظرات