| پرسش از استادان ... |
|
استیون هورویتز، استاد اقتصاد دانشگاه سنت لاورنس در کنتون نیویورک و محقق ارشد موسسه مرکتوس آرلینگتون ویرجینیا است. او مولف دو کتاب است: «پایه های خرد و اقتصاد کلان: یک دیدگاه اتریشی» و «تکامل پولی، بانکداری آزاد و نظم اقتصادی.» وی همچنین آثار زیادی را در باب اقتصاد مکتب اتریشی، اقتصاد سیاسی هایک، تئوری و تاریخ پولی نگاشته است. کارهای او در نشریه های حرفه ای چون History of Political Economy، Southern Economic Journal و The Cambridge Journal of Economics چاپ شده اند. او PHD خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه جورج میسون و مدرک کارشناسی اش در اقتصاد و فلسفه را از دانشگاه میشیگان دریافت کرده است. شاید هیچ مفهوم اقتصادی دیگری به اندازه ارزش در طول تاریخ باعث ایجاد سردرگمی ها و اشتباهات بزرگ نشده باشد. منشا تمامی این اشتباهات این نکته اشتباه است که ارزش هر کالا یا خدمتی تابعی است از هزینه تولید آن. اقتصاددانان کلاسیک مانند آدام اسمیت، دیوید ریکاردو و جان استوارت میل هر یک با مساله ارزش درگیر بوده اند. آنها سرانجام به این نتیجه اشتباه سر سپردند که ارزش هر کالایی از مقدار کاری که برای تولید آن انجام شده نشات می گیرد. به عبارت دیگر، آنها معتقد بودند که هزینه، ارزش را مشخص می سازد و ارزش چیزی عینی (اوبژکتیو) و قابل اندازه گیری است. بلافاصله تناقضات درونی این نظریه ارزش پدیدار شدند. برای مثال، چگونه کالاهای اولیه ای مانند چوب جنگلی یا سنگ های قیمتی صیقل نیافته، قیمتی بالاتر از کالاهایی دارند که برای تولید آنها چند صد نفرساعت کار انجام گرفته – مانند اسباب خانگی زینت یافته یا تلسکوپ های خوش ساخت – است؟ علاوه بر اینکه این تئوری قادر به توضیح این مساله نیست، همچنین قادر به توضیح نوسانات ارزش برای انواع مختلف کار نیز نیست. |
ادامه مطلب
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:22 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
مرکانتیلیسم (mercantilism) عبارت است از ملی گرایی اقتصادی جهت دستیابی به هدف ایجاد جامعه ثروتمند و قدرتمند. آدام اسمیت اصطلاح «نظام مرکانتیلی» (mercantile system) را برای توصیف نوعی از نظام اقتصاد سیاسی وضع کرد که در پی آن است که با محدود کردن واردات و تشویق صادرات به ثروت کشور بیفزاید. این نظام از قرن شانزده تا اواخر قرن هجده میلادی بر تفکر و سیاست های اقتصادی اروپای غربی حاکم بود. از قرار معلوم هدف این سیاست ها دستیابی به تراز تجاری «مطلوبی» بود که طلا و نقره را به کشور وارد کرده و اشتغال داخلی را حفظ کند. برخلاف نظام کشاورزی فیزیوکرات ها یا سیستم لسه فر قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم، نظام مرکانتیلی منافع تجار و تولید کننده هایی مثل کمپانی انگلیسی هند شرقی که فعالیت هایشان توسط دولت حمایت می شد یا تشویق می گردید را برآورده می ساخت. مهم ترین مبنای اقتصادی مرکانتیلیسم در قرن شانزده، ادغام مراکز قدرت منطقه ای دوره فئودالی توسط دولت – ملت های بزرگ و رقابتی بود. دیگر عوامل مهمی که در این امر دخالت داشتند، عبارت بودند از؛ شکل گیری مستعمرات در خارج از اروپا، رشد تجارت و صنایع این قاره در قیاس با کشاورزی آن، افزایش حجم و گستره تجارت و افزایش استفاده از نظام های پولی فلزی به ویژه طلا و نقره در قیاس با مبادلات پایاپای. در خلال دوره ای که مرکانتیلیسم رواج یافت درگیری های نظامی میان دولت ملت ها بیشتر، شدیدتر و گسترده تر از هر زمان دیگری در تاریخ بود. دیگر ارتش و نیروی دریایی قدرت های مهم دنیا نیروهای موقتی نبودند که برای برطرف ساختن یک تهدید خاص یا دستیابی به یک هدف مشخص به وجود آمده باشند، بلکه به نیروهای حرفه ای و تمام وقت تبدیل شده بودند.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:21 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
● تحریم اثرات اقتصادی اندکی دارد در بخش عمده تاریخ جدید بشر، تحریم های اقتصادی که غالبا به شکل محاصره دریایی جهت تضعیف دشمن اعمال می گردیدند، یا کمی قبل از برافروخته شدن جنگ ها یا در جریان جنگ ها اعمال می شدند. اما تحریم های اقتصادی تنها زمانی به طور جدی مدنظر قرار گرفتند که وودرو ویلسون، رییس جمهور وقت آمریکا، تحت تاثیر فجایع ناشی از جنگ جهانی اول تصمیم گرفت که جایگزینی برای درگیری های مسلحانه پیدا کند (ویلسون معتقد بود که تحریم ها به خودی خود می توانند یک «نیروی مرگبار» و یک ابزار دیپلماتیک بسیار موثر باشند). پس از آن، تحریم ها به عنوان ابزاری برای اجرای سیاست ها در هر دو سیستم امنیت جمعی که در قرن گذشته پی ریزی شدند (یعنی جامعه ملل در فاصله میان دو جنگ جهانی و سازمان ملل متحد پس از جنگ جهانی دوم) مورد استفاده قرار گرفتند. شورای امنیت سازمان ملل پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، بارها تحریم هایی را به ویژه در آفریقا و یوگسلاوی جهت فرو نشاندن جنگ های داخلی و کشمکش های میان کشورها تصویب کرد. با این حال، پر سر و صداترین و خبرسازترین تحریم های سازمان ملل، تحریم هایی بود که قبل و بعد از جنگ اول خلیج فارس (۱۹۹۱) در فاصله سال های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۳ علیه عراق اعمال شد. علاوه بر تحریم های سازمان ملل، قدرت های بزرگ (به ویژه ایالات متحده آمریکا) همچنان تحریم های اقتصادی یک جانبه ای را به کار می گیرند. از سال ۱۹۹۰ به این سو به کرات از «تحریم های هدفمند» (targeted sanctions) که بر رهبران سیاسی، قاچاقچیان بزرگ مواد مخدر و تروریست ها اعمال می شوند استفاده شده تا از معضلات انسانی ناشی از تحریم های فراگیر اجتناب شود.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:20 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
تا پیش از وقوع تغییرات شگرف موسوم به انقلاب کینزی در اواخر دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، دو بخش اصلی نظریه اقتصادی نوعا «نظریه پولی» و «نظریه قیمت» نامیده می شدند. امروزه دوگانگی مشابهی بین «اقتصاد کلان» و «اقتصاد خرد» وجود دارد. عاملی که این تغییر را به وجود آورده، در سمت کلان نظریه اقتصادی روی داد؛ به این شکل که اقتصاد کلان جدید در مقایسه با نظریه قدیمی پولی، موضع آشکارتر و مشخص تری در قبال نوسانات به وجود آمده در درآمد و بیکاری (و نیز در سطح قیمت ها) داشت. در مقابل هیچ انقلابی که اقتصاد خرد امروز را از نظریه پیشین قیمتی جدا کند، صورت نگرفته است؛ بلکه در واقع یکی به صورت طبیعی و بدون هیچ مناقشه قابل توجهی از دیگری به وجود آمد. قدرت اقتصاد خرد از سادگی ساختار اصلی آن و ارتباط نزدیکی که با دنیای واقع دارد، ناشی می شود. اقتصاد خرد در یک کلمه با عرضه و تقاضا و شیوه تعامل آن ها در بازارهای مختلف سر و کار دارد. تحلیل های اقتصاد خرد به راحتی و بدون هیچ گونه دردسری از یک موضوع به موضوعی دیگر می روند و در مرکز بسیاری از زیرشاخه های شناخته شده علم اقتصاد قرار دارند. مثلا اقتصاد نیروی کار عمدتا بر مبنای تحلیل عرضه و تقاضای انواع مختلف نیروی کار قرار دارد. سازماندهی صنعتی با مکانیسم های مختلفی (مثل انحصار، کارتل ها و انواع مختلف رفتار رقابتی) که کالاها و خدمات با استفاده از آن ها به فروش می رسند، مرتبط است. دل مشغولی اقتصاد بین الملل، عرضه و تقاضای تک تک کالاهای مبادله شده و نیز صادرات و واردات کشورها و عرضه و تقاضای ارزهای خارجی است. اقتصاد کشاورزی به عرضه و تقاضای محصولات کشاورزی، زمین، نیروی کار و دیگر عوامل تولید در این بخش می پردازد.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:19 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
دولت ها از زمان باستان سعی کرده اند برای قیمت ها سقف و کف تعیین کنند. به عنوان مثال در عهد عتیق دریافت بهره از وام هایی که به هم کیشان یهودی داده می شد، ممنوع شد. دولت های قرون وسطی نیز برای نان سقف قیمت تعیین می کردند. در سالیان اخیر نیز دولت آمریکا قیمت بنزین، اجاره آپارتمان ها در نیویورک، دستمزد کارگران غیرماهر و... را تثبیت کرده است. دولت ها گهگاه از تثبیت قیمت ها فراتر رفته و سعی می کنند آن گونه که طی دو جنگ جهانی و جنگ کره در آمریکا انجام شد و نیز آن طور که دولت نیکسون در فاصله سال های ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۳ عمل کرد، سطح عمومی قیمت ها را کنترل کنند. تمایل به کنترل قیمت ها بی معنی است. این سیاست حتی قادر به حمایت از تعداد زیادی از مصرف کننده ها نیست و به بسیاری از افراد آسیب می رساند. قرار است با استفاده از سیاست های کنترل قیمت از گروه هایی حمایت شود که به شدت تحت فشار قرار دارند و نمی توانند افزایش قیمت ها را تحمل کنند. به عنوان مثال ممانعت از اعمال بهره زیاد روی وام ها جهت حمایت از افرادی صورت می گیرد که از سر استیصال مجبور به اخذ وام هستند یا هدف از اعمال حداکثر قیمت برای نان این است که از فقرایی که برای حفظ حیات خود به نان وابسته هستند حمایت شود. همچنین قرار است کنترل اجاره موجب شود زمانی که تقاضا برای آپارتمان از عرضه آن فزونی می گیرد و صاحبخانه ها خود را آماده افزایش اجاره می کنند، از مستاجرها حمایت شود. اما با وجود اعمال مکرر کنترل قیمت ها و اشتیاق عموم سیاستمداران و مردم به این سیاست ها، اقتصاددانان به جز در مواقع اضطراری با این سیاست ها مخالفند. در یک نظرسنجی که در سال ۱۹۹۲ منتشر گردید، ۳/۷۶ درصد از اقتصاددان های شرکت کننده با این گزاره موافق بودند که «اعمال سقف اجاره بها از کیفیت و کمیت مسکن در دسترس می کاهد». ۶/۱۶ درصد دیگر از افراد شرکت کننده نیز به صورت مشروط با این جمله موافقت کردند و تنها ۵/۶ درصد از اقتصاددان ها با آن مخالف بودند. نتیجه ای مشابه نیز در رابطه با سوال مربوط به کنترل قیمت های عمومی به دست آمد. تنها ۴/۸ درصد از این اقتصاددان ها با این گزاره که «کنترل دستمزدها و قیمت ها گزینه سیاستی مفیدی جهت کنترل تورم است» موافق بودند. ۷/۱۷ درصد دیگر از شرکت کننده ها به طور مشروط با این جمله موافقت کردند، اما اکثریت قابل ملاحظه ای از آن ها یعنی ۹/۷۳ درصد از این افراد با گزاره فوق مخالف بودند (آلستون و دیگران، ۱۹۹۲، ص ۲۰۴).
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:17 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
می خواهم به یاری ۲ مثال سلبی، بررسی کنم که پول تا چه حد خصلت هدفی مستقل ورای نقش آن به منزله یک وسیله محض پیدا می کند. رابطه ولخرجی با مال اندوزی نزدیک تر از آن است که از تقابل ظاهری این دو پدیده برمی آید. در اینجا باید یادآور شویم که هرجا اقتصاد ابتدایی وجود دارد، حفاظت مقتصدانه و حساب گرانه از ارزش ها با ماهیت آنها، با انتقال پذیری بس محدود محصولات کشاورزی، ناهمخوان است. اگر محصولات یاد شده را نتوان به راحتی یا به وضوح به پول قابل انتقال نامحدود بدل کرد، انبارکردن یا احتکارکردن شان از روی مال اندوزی تقریبا ناممکن است؛ هرکجا محصولات کشاورزی بلاواسطه تولید و مصرف می شوند، اغلب شکل خاصی از گشاده دستی غلبه دارد، خاصه در برخورد با مهمانان یا تنگدستان؛ گشاده دستی ای که احتمالا در یک اقتصاد پولی کمتر به چشم می خورد، زیرا پول را با سهولت بیشتر می توان اندوخت و ذخیره کرد. از همین روی بود که پیتروی شهید (Peter the Martyr) کیسه های کاکائویی را که برای مکزیکی های باستان، کار پول را می کردند، می ستود؛ زیرا آنها را نمی شد مدتی طولانی در خفا نگاه داشت و انبار کرد و به همین سبب مجالی برای مال اندوزی نبود. به همین سان، اوضاع و احوال طبیعی، امکان و افسون ولخرجی را محدود می سازند. جدای از نابودی و هلاکت برای هیچ و پوچ، حد و مرز مصرف بی رویه و اسراف سبک سرانه در یک گروه را توانایی اعضای آن و غریبه ها در مصرف کردن تعیین می کند.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:11 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
از میان تمام ویژگی هایی که شخصیت و هویت متمایز ملت ها را می سازد و به اصل و ریشه آنها، به اخلاقیات شان، و به آداب و رسوم و قوانین شان شکل می دهد، آن ویژگی که اهمیتی بیش از همه دارد تا آنجا که تمام ویژگی های دیگر را تحت نفوذ خود قرار می دهد، چگونگی ادامه بقا و تامین معاش یک ملت است. دریافت روشن از این واقعیت را ما بیش از همه مدیون چارلز کومت هستیم که جای تعجب دارد، چرا تاکنون در علوم اخلاقی و سیاسی آن طور که شایسته بوده به آن پرداخته نشده است. این ویژگی ، در واقع، با دو خصیصه ای که هر دو با قدرتی یکسان بر نسل بشر اثر می گذارند، عمل می کند: یکی تداوم و دیگری جهان شمولی. ادامه بقا، بهبود شرایط زندگی و تشکیل خانواده، مسائلی که مربوط به یک زمان یا مکان خاص، یا برای برخی افراد با سلایق و نظرات خاص باشند نیستند؛ اینها دغدغه روزانه، دائمی و گریزناپذیر تمام انسان ها در تمام زمان ها و در تمام کشورها بوده و هستند. در همه جا، بخش عمده تلاش های فکری و جسمی به شکل مستقیم یا غیرمستقیم معطوف خلق یا بهبود ابزار تامین معیشت بوده است. شکارچی، ماهیگیر، چوپان، کشاورز، صنعتگر، بازرگان، کارگر، هنرمند، سرمایه دار همه پیش از هر چیز به این می اندیشند که چطور به حیات شان ادامه بدهند و سپس، اگر بتوانند، به اینکه چطور شرایط آن حیات را ارتقا ببخشند. اثبات آن هم همین است که اینها برای تامین همین منظور بوده که شکارچی، ماهیگیر، چوپان یا غیره شده اند. به همین شکل کسانی که وارد بخش خدمات عمومی می شوند هم مثل سربازان یا کارمندان دولتی، این شغل را برای تضمین برآورده شدن نیازهایشان انتخاب کرده اند. ما وقتی از اخلاقیات حرف می زنیم، الزاما از افراد انتظار ازخودگذشتگی یا قطع تعلق از دنیا را نداریم، حتی کشیش هم نیازمند تامین معاش است چون پیش از آنکه کشیش باشد نخست، انسان است.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:09 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
یکی از اساسی ترین الزامات یک سیستم اقتصادی سرمایه داری (و یکی از مفاهیمی که بیش از همه از آن سوءبرداشت شده است)، نظامی قدرتمند از حقوق مالکیت (Property rights) است. دهه ها است که منتقدان اجتماعی در آمریکا و سراسر کشورهای غربی گلایه می کنند که حقوق «مالکیت» اغلب بر حقوق «بشر» تقدم پیدا کرده و در نتیجه با افراد به گونه ای غیر برابر برخورد شده و فرصت های برابر در اختیار آنها قرار نمی گیرد. نکته مهم این است که نابرابری در هر جامعه ای وجود دارد؛ اما تضاد ادعا شده میان حقوق مالکیت و حقوق بشر یک سراب است. حقوق مالکیت، حقوق بشر است. تعریف، تخصیص و محافظت از حقوق مالکیت، یکی از پیچیده ترین و سخت ترین مجموعه مسائلی را تشکیل می دهد که هر جامعه ای مجبور است آنها را حل کند؛ اما حل این مسائل باید با اسلوبی خاص انجام گیرد. منتقدین اجتماعی حقوق «مالکیت»، معمولا خواهان الغای آنها نیستند، بلکه می خواهند این حقوق را از مالکیت خصوصی به مالکیت دولتی منتقل کنند. در برخی موارد انتقال مالکیت به دولت (یا انتقال کنترل به دولت که مشابه است) بر کارآیی اقتصاد می افزاید و در سایر موارد کارآیی اقتصاد را پایین می آورد. بدترین پیامد از هر نظر زمانی روی می دهد که حقوق مالکیت واقعا از بین برود (رجوع کنید به تراژدی کالاهای مشترک). داشتن حق مالکیت یک منبع به معنای دارا بودن یک قدرت انحصاری جهت تعیین چگونگی استفاده از آن است، چه این منبع تحت مالکیت دولت باشد و چه افراد مالکیت آن را در اختیار داشته باشند. جامعه نیز موارد استفاده ای را که صاحب این حق انتخاب می کند را با نیروی اعمال شده از جانب دولت و نیز با طرد اجتماعی تایید می کند. همچنین در صورتی که مالکیت منبع مورد اشاره در ید دولت باشد، عاملی که مورد استفاده آن را مشخص می کند، باید تحت مجموعه قواعدی فعالیت کند که در آمریکا توسط کنگره یا توسط بنگاه های اجرایی که مسوولیت این کار را برعهده دارند، مشخص می شود.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:08 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
پس انداز برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد. از دید برخی به معنای سپرده گذاری در بانک است. به زعم عده ای معنای خرید سهام یا مشارکت در یک برنامه بازنشستگی را به همراه دارد، اما پس انداز برای اقتصاددان ها تنها یک معنا دارد که عبارت است از مصرف کمتر از مقدار ثابتی از منابع در زمان حال جهت مصرف بیشتر در آینده. از این رو پس انداز، تصمیم به تعویق انداختن مصرف و ذخیره این مصرف به تاخیر افتاده در قالب نوعی دارایی به شمار آورده می شود. پس انداز غالبا با سرمایه گذاری اشتباه گرفته می شود، اما این دو مفهوم یکسان نیستند، اگرچه بیشتر مردم خرید سهام و اوراق قرضه را به عنوان سرمایه گذاری در نظر می گیرند، اما اقتصاددان ها از واژه «سرمایه گذاری» برای اشاره به اضافه شدن موجودی واقعی سرمایه (کارگاه ها، کارخانه ها، تجهیزات و...) استفاده می کنند. بین سال های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۵ نرخ سالانه پس انداز خالص در آمریکا (درآمد خالص ملی منهای مخارج مصرفی خصوصی و دولتی تقسیم بر درآمد خالص ملی) به طور متوسط تنها معادل ۳/۵ درصد بود. در مقابل نرخ پس انداز ملی در این کشور در دهه های ۱۹۸۰، ۱۹۷۰ و ۱۹۶۰ به ترتیب ۶/۷، ۳/۱۰ و ۰/۱۳ درصد بود. نرخ پس انداز تنها ۲/۲ درصدی آمریکا در سال ۲۰۰۴ نه فقط با توجه به استانداردهای این کشور، بلکه مطابق با استانداردهای بین المللی نیز به میزان قابل ملاحظه ای پایین است. تفاوت های موجود در تعریف درآمد و مصرف توسط کارشناسان آمار در کشورهای مختلف باعث می شود که مقایسه میان این کشورها مشکل گردد، اما نرخ پس انداز آمریکا پس از تعدیل اثر این مشکلات داده ای تا حد امکان، در مقایسه با این نرخ در سایر کشورهای صنعتی به نحو قابل توجهی کمتر است. تا حد زیادی به همین خاطر است که آمریکا در سالیان اخیر با کسری بسیار بزرگی در حساب جاری خود مواجه شده است (رجوع کنید به تجارت بین المللی). کسری حساب جاری آمریکا برابر است با مقداری که خارجی ها در این کشور سرمایه گذاری می کنند منهای مقدار سرمایه گذاری آمریکایی ها در سایر کشورها. از آنجا که مردم آمریکا به مقدار چندان زیادی پس انداز نمی کنند، وجوه زیادی نیز برای سرمایه گذاری در کشور ندارند، چه رسد به آن که بخواهند در دیگر کشورها سرمایه گذاری کنند. بنابراین خارجی ها با سرمایه گذاری زیاد در آمریکا این تفاوت را جبران می کنند.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:06 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
رشد بهره وری (Productivity) تولید به ازای هر واحد نهاده عامل تعیین کننده و بسیار مهمی در رشد استاندارد مادی زندگی در کشورهای گوناگون است. رایج ترین معیارهای بیان شده برای بهره وری عبارتند از تولید به ازای هر کارگر و تولید در هر ساعت که هر دو معیارهایی از بهره وری نیروی کار هستند. شایان ذکر است که نمی توان بدون رشد پایدار در تولید سرانه هر کارگر به رشدی مداوم در تولید به ازای هر فرد (که معمول ترین معیار استاندارد مادی زندگی یک کشور است) دست یافت. افزایش تولید در هر ساعت کار همانند کاهش ساعات کار لازم به ازای هر واحد تولید است، لذا مثلا با افزایش بهره وری نیروی کار در صنعت خودروسازی آمریکا در خلال دهه ۱۹۲۰، ساعات کار لازم برای مونتاژ یک خودروی مدل T کمتر و کمتر شد، قیمت خودرو کاهش پیدا کرد و استاندارد واقعی زندگی مردم آمریکا افزایش یافت. این امر در تعداد اتومبیل های ثبت شده در این کشور انعکاس یافت که از ۷/۶ میلیون در ۱۹۱۹ به ۱/۲۳ میلیون در ۱۹۲۹ افزایش پیدا کرد. به عبارت دیگر در نتیجه بهبود بهره وری، تعداد خانوارهای آمریکایی که به حمل ونقل با اتومبیل دسترسی داشتند، طی مدت کوتاه یک دهه بیش از سه برابر شد. اخیرا تولید در هر ساعت در بخش هایی از اقتصاد آمریکا که کامپیوتر و تجهیزات ارتباطات راه دور تولید می کنند، به شدت افزایش یافته است. قیمت این نوع کالاها تنزل پیدا کرده است و ده ها میلیون خانواده آمریکایی امروزه اینترنت پرسرعت و تلفن همراه دارند که بخشی از بهبودهای چشمگیرتر و شدیدتر در استانداردهای زندگی آنها طی دهه های اخیر را نشان می دهد.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:03 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
سود (Profit) و ضرر در جوامع کاپیتالیستی از اهمیتی اساسی برخوردار است. کسانی که مالکیت بنگاه ها به آنها تعلق دارد (صاحبان سرمایه)، مدیرانی را انتخاب می کنند که فعالیت های تولیدی را جهت حداکثر کردن درآمد (سود) آنها سازمان دهی می نمایند. فعالیت های آنها جهت کسب سود تحت تاثیر «دست نامرئی» مشهور کاپیتالیسم قرار دارد. اگر سود بیشتر از حد معمول باشد، سرمایه گذاری اضافی از جانب بنگاه های جدید یا بنگاه های موجود جذب می شود. سرمایه گذاری جدید تا زمانی ادامه پیدا می کند که میزان سودآوری در اثر رقابت به همان سطحی کاهش پیدا کند که سرمایه گذاری در هر جای دیگری به همراه خواهد داشت. در واقع از این طریق است که بالا بودن میزان سوددهی، بنگاه ها را به سرمایه گذاری در حوزه هایی جذب می کند که مصرف کننده ها پیام می دهند که از صورت گرفتن سرمایه گذاری در آن ها استقبال می کنند. صاحبان سرمایه با فراهم آوردن سه عامل مولد است که می توانند بازده کسب کنند. اولا این افراد مایل به ایجاد تاخیر در ارضای نیازهای شخصی خود هستند. آنها به جای اینکه تمامی منابع شان را هم اکنون مصرف نمایند، بخشی از درآمد کنونی خود را پس انداز کرده و آن را در فعالیت ها (طرح ها و تجهیزاتی) سرمایه گذاری می کنند که به تولید کالا و خدمت در آینده خواهند انجامید. زمانی که کالاها و خدمات آتی به فروش برسند، سودهایی را به همراه می آورند که می توان از آنها برای تامین مالی مصرف یا سرمایه گذاری بیشتر استفاده نمود. به بیان ساده صاحبان سرمایه با عدم مصرف، سرمایه فراهم می آورند. واضح است که بدون سرمایه تولید بسیار کمتری صورت خواهد پذیرفت. در نتیجه، مقداری از سود عملا «دستمزدهایی» است که به افرادی پرداخت می شود که مایلند ارضای نیازهای شخصی خود را به تاخیر بیندازند.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 10:01 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
«رازی» در کار است که باید آن را توضیح داد: چگونه است که طی نیم قرن گذشته باوجود افزایش قابل توجه سرمایه گذاری شرکت های چندملیتی، کمک های خارجی و ارایه ی وام های نهادهای بین المللی به کشورهای فقیر، هنوز با مساله ی فقر دست و پنجه نرم می کنیم؟ تعداد افرادی که در فقر به سر می برند با سرعتی بیش از میزان رشد جمعیت جهان در حال افزایش است. چگونه می توان این واقعیت را توضیح داد؟ طی نیم قرن گذشته صنایع و بانک های ایالات متحده (و دیگر شرکت های غربی) به شکل قابل توجهی در مناطق فقیر آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین یا به اصطلاح «جهان سوم» اقدام به سرمایه گذاری کرده اند. شرکت های چندملیتی به خاطر منابع طبیعی غنی و سود بالای ناشی از دستمزد پایین نیروی کار، فقدان نظام اخذ مالیات، قوانین و مقررات زیست محیطی، مزایا برای کارگران و هزینه های مربوط به سلامت و ایمنی شغلی، جذب این مناطق شده اند. دولت ایالات متحده از طریق تخفیف مالیاتی برای سرمایه گذاری شرکت ها در خارج از کشور به این فرار سرمایه یارانه تخصیص می دهد و حتی برخی از هزینه های تغییر مکان را نیز می پردازد؛ این اقدام باوجود نارضایتی اتحادیه های کارگری این کشور است که شاهد از بین رفتن مشاغلشان هستند. شرکت های چندملیتی، کسب و کارهای بومی در جهان سوم را از دور خارج کرده و بازارهای آن ها را به چنگ می آورند. کارتل های کشت و صنعت آمریکایی که از قبل مالیات دهندگان آمریکایی به طرز قابل توجهی یارانه دریافت می کنند اضافه تولید خود را دامپ کرده و آن را در دیگر کشورها پایین تر از قیمت محصولات کشاورزان بومی به فروش می رسانند. همان طور که کریستوفر کوک توصیف می کند آن ها بهترین زمین ها را در این کشورها به منظور کشت با هدف صادرات عملاً غصب می کنند. مطابق معمول کشت تک محصولی مستلزم استفاده از مقادیر زیادی سموم دفع آفات است و مساحت هرچه محدودتری برای رشد صدها گونه ی دیگر از محصولات غذایی ارگانیگ که جمعیت بومی را تغذیه می کند بر جای می گذارد.
[ جمعه 30 اردیبهشت 1390 ] [ 9:55 PM ] [ سید وحید حسینی هلالی ]
[ نظرات0 ]
.: تعداد کل صفحات :.
[ 1 ]
[ 2 ]
[ 3 ]
[ 4 ]
[ 5 ]
[ 6 ]
[ 7 ]
[ 8 ]
[ 9 ]
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir | rss ]