می گویند نظامات دیکتاتوری حداقل یک مزیت دارند و آن اینکه در آنها می توان برای تمامی کمی و کاستی های موجود در جامعه به راحتی شخص دیکتاتور را محکوم کرد. در جمهوری های دموکراتیک در مقابل، به نظر این مردم و رای دهندگان هستند که باید در برابر بی کفایتی های رهبران شان پاسخگو باشند.
اجازه بدهید کمی بیشتر درباره این موضوع توضیح بدهم. از نظرسنجی هایی که یکی پس از دیگری انجام شده است این طور برداشت می شود که اهالی آمریکا یک چنین عقیده ای دارند:
در اصول و تئوری، به عبارتی در کلیت ماجرا، مخارج دولت باید کاهش داده شود، اما در هر مورد خاص، مثلا برنامه های مختلفی که دولت اجرا می کند، آنها معتقد نیستند که مخارج دولت باید کاهش داده شود. در واقع حتی معتقدند که این مخارج باید افزایش نیز پیدا کنند.
به همین طریق می گویند مالیات ها برای طبقه متوسط به طور کلی باید پایین آورده شوند – اگر حذف شدنشان را مطرح نکنیم، اما برنامه های کمکی و مزایایی که ارائه می شوند باید همچنان به جریان آزاد خود ادامه دهند.
یک اکثریت کوچک احتمالا کسانی هستند که عقیده دارند مالیات ها برای ثروتمندان نیز باید پایین بیاید یا اینکه حداقل بیشتر نشود. منظور از مردم پولدار کسانی است که سالانه بیش از ۱۹۹ هزار دلار در سال درآمد دارند.
حالا باید پرسید وقتی اکثریت مردم یک کشور چنین عقایدی که تناقض آمیز بودنشان اظهر من الشمس است، دارند و بر آنها پای نیز می فشارند چه باید کرد؟ چطور ممکن است که دولت پول کمتری از مردم بگیرد اما بیشتر هزینه کند؟ چطور ممکن است اکثریت جمعیت کاهش مخارج را به طور انتزاعی تایید کنند (که می توان آن را پیام انتخابات ۲۰۱۰ دانست) اما در عین حال علاقه داشته باشند که دولت هزینه هایش را در برنامه های مشخص بالا ببرد (این هم پیام انتخابات ۲۰۰۸ بود)؟
....
ادامه مطلب

