ژولیده نیشابوری-حضرت رقیه سلام الله علیها-مرثیه

 

بابا اگر آیی برم ، سوز نهانت می دهم
شرحی مفصل ازغم و درد وفغانت می دهم
درکربلا دشمن اگر از راه کین ابت داد
ای تشنه لب باز آکه من آب روانت می دهم
بابا گر از چوب جفا ، لب های تو باشد کبود
گلبوسه هااز جان و دل من برلبانت می دهم
گر مادرت برتو نشان ، رخسار نیلی را نداد
من جای سیلی را نشان ، درآستانت می دهم
با تازیانه پیکرم ، گردیده بابا نیلگون
باز آ که بر تو مختصر؛شرحی زآنت می دهم
پاهای من از آبله ،گردیده خونین چوسرت
باسر اگر آیی برم ،پارا نشانت می دهم
دیدم که عمه می زند؛گلبوسه در زیر گلو
توبوسه ای برمن بده ؛من نقد جانت می دهم


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395  | 2:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مصطفی متولی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

غُصۀ دردِ دلم چشم تری می خواهد

آتش سینه ام امشب جگری می خواهد

قصه های شب یلدای فراق من و تو

تا كه پایان بپذیرد سحری می خواهد

باز خاكسترم از شوق تو پروانه شده

شمع من شعلۀ تو بال و پری می خواهد

مگر احوال دلم با تو به سامان برسد

سینه آرام ندارد كه سری می خواهد

دخترت را چه شد اینبار نبردی بابا؟

هر سفر قاعدتاً همسفری می خواهد

حال من حال یتیمی است كه هر شب تا صبح

دامن عمه گرفته پدری می خواهد

خون پیشانیِ تو آتش این دل شده است

لاله تا داغ ببیند شرری می خواهد

نكند بازهم این زخم، دهن باز كند

لب تو بوسۀ آهسته تری می خواهد

چادرم سوخته فكر كفنم باش پدر

قامتم پوشش نوع دگری می خواهد

این شب آخری ای كاش عمو پیشم بود

شام تاریك خرابه قمری می خواهد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395  | 1:59 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

پانته آ صفایی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

هم بازیانم نیستند، امشب کنار بسترم

قاسم، عمو عبّاس، عبدالله، داداش اکبرم

یادت می آید من چقدر آسوده می خوابیدم آن-

شب ها که می خندید در گهواره ی خود اصغرم؟

امشب ولی بدخوابم و هی خواب می بینم چهل-

اسب بزرگ سرخ مو رد می شوند از پیکرم

بر گونه ام جای چهار انگشت می سوزد عمو!

زخم است، تاول تاول است انگشت های لاغرم

بابا! برای من نخر آن گوشوار نقره را

حالا که هی خون می چکد از گوش های خواهرم

بابا لبش را بسته و دیگر نمی بوسد مرا

دیگر نمی گوید به من «شیرین زبانم، دخترم»

من دختر خوبی شدم آرام می خوابم فقط

امشب نمی دانم چرا هی درد می گیرد سرم


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395  | 1:59 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سیدمحمد میر هاشمی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

مه میان غبار ها گم شد

دختری بین خارها گم شد

یک سه ساله یتیمه ی محزون

وسط نیزه زار ها گم شد

یک پرستوی بال و پر مجروح

زیر پای سوار ها گم شد

دختری با دو گوش خون افشان

در میان شرارها گم شد

غنچه ی لاله ی خزان دیده

آه در شوره زار ها گم شد

نیمه شب در میان آن صحرا

بهترین یادگارها گم شد

همۀ عشق و عصمت و پاکی

بین آن نابکارها گم شد

فخر زینب شبیه زهرا بود

مایه ی افتخار ها گم شد

سربداران به نیزه ها دیدند

طفلی از سربدارها گم شد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395  | 1:59 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

امین مقامی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

دوش در خاطرم آن سرو گل اندام آمد

باز فارغ دلم از آتش در جام آمد

دانه بر گونه نهادست و به دورش زلفی

همچو صیّاد که با دانه و با دام آمد

مصحف رو ، خَجَک خال و خم گیسوی جیم

بین که قدّ الف یوسف از آن لام آمد

صلح خواهست اگر پس به چه کارش آید

جنگ افراز که با ناوک و صمصام آمد

اول عشق اگر این بوده سرانجامش چیست

راضی استم به خدا هر چه که فرجام آمد

نو گلان چمن آسیمه پریشان گشتند

آه، از خار مغیلان که به اقدام آمد

اختران از پی و خورشید هدایت در پیش

سنگ باران چو شهاب است که در شام آمد

چشم ها خیره بر آن سلسله ی مشکین بود

به نظرگاه عدو زاده ی ضرغام آمد

ز سخنرانی شهدخت علی نالان کفر

بی گمان رفت و پی اش پرچم اسلام آمد

نازم آن غنچه ی یاسی که به حیرت می گفت :

خاک چادر بِزُدا عمه که بابام آمد

بی کران است، امین، بحر مصائب، زانست

هرچه گفتی همه چون قطره ی قمقام آمد


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 24 اسفند 1395  | 1:58 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

روح الله گائینی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

دیده بگشا که دلم تنگ تر از تنگ شده

سر تو از چه به خون و تن تو رنگ شده

دیده بگشا و ببین رنج اسیری بر ما

بین کوفی سر گوشواره ی ما جنگ شده

بر نوک نیزه سرت بود و تنت بر صحرا

جسم پامال و سرت هجمه ی صد سنگ شده

شبی از ناقه فتادم به دو چشمم دیدم

قد من؛ فاطمه و عمه هماهنگ شده

خواب دیدم که شبی بوسه زدی بر رویم

دیده بگشا که دلم تنگ تر از تنگ شده


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 اسفند 1395  | 3:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

مرهم كنون به زخم رسيده ... چه فايده !

بابا سرت رسيده ... بريده ؟ چه فايده !

امشب كه آمدي به خرابه ببينمت

سويي نمانده است به ديده چه فايده

تو آمدي كه بوسه زني جاي سيلي ام

با اين لب بريده بريده چه فايده

مي خواستم به پاي تو خيزم پدر، ولي

قدم شبيه عمه خميده چه فايده

از دست هاي پر ورمم چه توقعي است

از پاي روي خار دويده چه فايده

گيرم كه گوشواره برايم خريده اي

من لاله گوش هام بريده چه فايده

گفتم كه عشوه مي كنم و ناز مي خري

حالا كه رنگ و روم پريده چه فايده

مي خواستم فقط تو كشي دست بر سرم

رفتي و دست غير كشيده چه فايده

رضا رسول زاده


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 اسفند 1395  | 3:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

اَبتا یا حسین (ع)

امشب به عشق جانان یک ذره جان گرفتم

با شوق دیدن او قدری توان گرفتم

بابا رسیده و من ... ای زجر خیر نبینی !

از ضربه های مشتت لکنت زبان گرفتم

علیرضا خاکساری


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 اسفند 1395  | 3:00 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

سید محسن حسینی-حضرت رقیه سلام الله علیها-زمینه با سبک

ای باغبان هستی، تو در دامان لاله

محو تماشایت شده پیر سه ساله

ای روی تو قرص قمر          بابا بابا

امشب بیا نــازم بخر          بابا بابا

امشب مرا بـا خود ببر        بابا بابا

هستم سه ساله دخترت بابا بابا

هستم گل نیـلـوفــرت        بابا بابا

هستم شـبیه مـــادرت      بابا بابا

******

مهمان من از راه دور آمد خوش آمد

مــاه من از كنج تنور آمد خوش آمد

كردی مرا ویران نشین        بابا بابا

بگشا دو چشم نازنین       بابا بابا

تو جای سیلی را ببین       بابا بابا

بگشـا لبت را میهمان        بابا بابا

قرآن من قرآن بخوان          بابا بابا

كه من نـدارم خیزران         بابا بابا

******

با یك نگاه خود زمن دل می‌بری تو

ای ماه من از چه پر از خاكستری تو

ای سر بگو  كو پیكرت        بابا بابا

كو شیر خواره اصغرت        بابا بابا

بگشا دو چشمان ترت       بابا بابا

امشب سه ساله دخترت  بابا بابا

جان می دهد پای سرت    بابا بابا

این سر پر خاکسترت         بابا بابا

******

بـــابا ز اه من شده ویرانه نیلی

نور نگاهم را گرفته ضرب سیلی

قربـان عطر و بوی تو          بابا بابا

ای شام قدرم موی تو        بابا بابا

با دست آیـم سوی تو        بابا بابا

بگوبگو به دختـــــرت          بابا بابا

ای سر چه آمد بر سرت     بابا بابا

چه شد امیر لشـــکرت      بابا بابا


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 اسفند 1395  | 2:59 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

محمد رضا رضایی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

طوفانی ام! شود كه شرر را بیاورند؟

در آسمان تیره قمر را بیاورند؟

من می روم به دیدن بابای بی كفن

گر شامیان رفیق سفر را بیاورند

یك گوشه می نشینم و حرفی نمی زنم

عمه!؟ بگو كه رأس پدر را بیاورند

اینجا چه شهری است!، برای یتیم ها

با تازیانه سوز سحر را بیاورند

بابا دوباره یاد علی زنده شد، بیا

با زخم كهنه خون جگر را بیاورند

با دست كین به صورت دردانه ات زدند

تا یادت آن شهیدۀ در را بیاورند


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 22 اسفند 1395  | 2:59 PM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 57 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید