لبریزم از دلواپسی آقا
اینجا هوایش گرم ودلگیر است
دلشوره ای دارم حسین من
انگار قلبم بین زنجیر است
از آسمان سرد و بی روحش
از این هوای تار می ترسم

 


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 30 مهر 1395  | 10:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

کسیکه از تو و از داغ تو خبر دارد
همیشه در غم تو دیدگان تر دارد

دلی که سوخت برایت خدا بهایش داد
 خدا به سوختگان غمت نظر دارد

قسم به ناله ی زهراکسی نمیماند
اگر که پرده خدا از غم تو بر دارد

من از تلاطم امواج آب دانستم
که در مصیبت تو آب هم جگر دارد

به ساحت حرمت میرسد هرآن کس که
شبیه فطرس درگاه بال و پر دارد

به جمع گریه کنان حسین و کرببلا
ببین ز عرش خدا فاطمه نظر دارد

شاعر:محمد حسن بیات لو


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 30 مهر 1395  | 10:57 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

ورود کاروان به کربلا

 

نینوا دشت بلا غاضریه کرببلا

زینبم غم نخوری منزل آخر اینجاست

کربلایی که به من وعدهء آن را دادند

جدم و مادرم و حضرت حیدر اینجاست

 


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 30 مهر 1395  | 10:56 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

می سوزم و چون آتشی در احتراقم

آه ای اجل از چه نمی آیی سراغم

این دشت نیت کرده یارم را بگیرد

ای مرگ مرهم شو بر این زخم فراقم

با اشتیاق دیدن او زنده ماندم

آخر چه خواهد کرد غم با اشتیاقم

بوی جدایی می وزد در این بیابان

از رفتنت حرفی مزن چشم و چراغم

از لحظه ای که پا دراین صحرا نهادیم

هر لحظه من دلواپس یک اتفاقم

جان یکی را تیر و خنجر می ستاند

جان یکی را تشنگی ، جان مرا غم

اینجا سرت را روی نی می بینم آخر

آتش بگیرد دامن گلهای باغم

با خنده اش دشمن نمک ریزد به زخمم

تنهایی ات داغی شده بر روی داغم

 

هادی ملک پور


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 مهر 1395  | 11:00 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 3

 

آخرش چشم تر تو خواهرت را میکشد
غربت نا باور تو خواهرت را میکشد

آن سیاهی مقابل ازدحام دشمن است
خلوت دور و بر تو خواهرت را میکشد

هم جوان هم نوجوان هم کودک و هم پیرمرد
سن و سال لشکر تو خواهرت را میکشد

من خودم غمگینم و لبریزم از دلشوره ها
اضطراب دختر تو خواهرت را میکشد

بر تمام اسب هاشان آب دادی منتها
تشنگی اصغر تو خواهرت را میکشد

شد رکابم پای او هنگام پایین آمدن
غیرت آب آور تو خواهرت را میکشد

کرد اسفندی برایم دود و دستم را گرفت
عمه جان اکبر تو خواهرت را میکشد

باورش سخت است پایان قرار ما دو تاست
روزهای آخر تو خواهرت را میکشد

 

بی گمان این خاک تعبیر همان خواب من است
بر فراز نی سر تو خواهرت را میکشد

از همه شمشیرها سهمی به جسمت میرسد
پاره های پیکر تو خواهرت را میکشد

روزگاری بوسه اش می زد پیمبر آه آه
سرنوشت حنجر تو خواهرت را میکشد

واقعا سخت است فکرش را نمیخواهم کنم
ناله های مادر تو خواهرت را میکشد

 شاعر:محمد حسن بیات لو


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 مهر 1395  | 10:58 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

شب_دوم_محرم_ورودیه

تا که فرمود رسیدیم عَلَم را کوبید
یک علمدار بر این خاک قدم را کوبید
بر رویِ سینه ی خود تیِغ دودَم را کوبید
بینِ این دشت ستونهایِ حرم را کوبید

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 مهر 1395  | 10:54 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

همرهان بار گشایید که مقصد اینجاست

بخدا قتلگه آل محمد اینجاست

کربلایی که شنیدید ز جدم، همه دم

خود گواه است،که غمخانۀ احمد اینجاست

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 مهر 1395  | 10:52 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0

بی تو زمین زمینۀ خرّم شدن نداشت

نسل بشر لـیاقت آدم شدن نداشت

ای عشق کُل، که کل جهان جزء کُلِّ توست

بی تو جهان شهامت عالم شدن نداشت

ای حُرمت قبیلۀ قبله، بدون تو...

بیت الحرام، قدر معظّم شدن نداشت

هاجر سلام بر لب شش ماهۀ تو داد

زمزم وگرنه جوشش زمزم شدن نداشت

بی گریه بر غمت به جمال جمیل حق

چشم کسی اجازۀ مَحرم شدن نداشت

این جوش خون توست وگرنه کسی دلِ_

_آمادۀ عزای محرّم شدن نداشت

حرف شفاعت تو اگر در میان نبود

صف های روز حشر منظّم شدن نداشت

 

مجتبی روشن روان


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 29 مهر 1395  | 10:51 AM | نویسنده : مهدی گلشنی | نظرات 0
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 15 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید